دو نمایندۀ کمیتۀ حق تحصیل در جلسه مناظره و پرسش و پاسخ بین دانشجویان و نمایندگان کاندیدا های ریاست جمهوری شرکت کردند. این جلسه در روز چهارشنبه 13 خرداد در دانشکده علوم پزشکی طوبی در ساری برگزار شد. آقای عربشاهی به عنوان نماینده آقای کروبی، آقای علی اکبر سروش به عنوان نماینده آقای موسوی، و آقای بیاتی به عنوان نماینده آقای رضایی حضور داشتند. نـماینده آقای احمدی نژاد شرکت نکرده بود.
ابتدا سخنرانان مدتی سخنرانی کردند و حاضرین سوالاتشان را روی کاغذ نوشته تحویل دادند تا از نمایندگان پرسیده شود. اما چون فرصت کافی نبود، به تدریج حاضرین شروع به مطرح کردن سوالات به صورت شفاهی نمودند. نمایندگان کمیته مسئله حقوق شهروندی و از جمله حق تحصیل بهائیان را مطرح کردند و از نمایندگان آقای کروبی و آقای موسوی پاسخ خواستند. صحبت اعضای کمیته با تشویق جمعیت همراه شد. سپس آقای عربشاهی بر موضع آقای کروبی و اظهارات خانم کدیور تاکید کرده، گفتند بهائیان به صرف انسان بودن باید از حقوق شهروندی برخوردار باشند و هیچ کس نباید حق تحصیل را از آنان صلب کند. آقای سروش اظهار نظری نکردند. پس از آن با صحبت چند تن از طرفداران آقای احمدی نژاد و درگیر شدن آنان با سایرین جو متشنج شده و ختم جلسه را اعلام کردند.
پس از پایان جلسه تنی چند از اعضاء خود را به آقای سروش رسانده و مجددا سوال خود را از ایشان پرسیدند. ایشان گفتند باید پذیرفت که این مسئله تابویی است که درباره آن تا کنون صحبتی نشده. اما سایر ناظرین نیز وارد بحث شدند که این تابو ها باید شکسته شود. سپس آقای سروش اظهار داشتند که فکر نمی کنند آقای موسوی حقوق شهروندی گروهی را ضایع کنند. پس از این به دلیل شرایط نا مناسب بحث ادامه نیافت.
گروهی از حاضرین از طرح این سوال تشکر کرده و تشویق و راهنمایی نمودند.
|+|
نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 7:24 بعد از ظهر  توسط مهرداد
|
درباره وبلاگ
بشارتی از حضرت زرتشت : پس از غلبه تازیان و پریشانی بهدینان بزرگی را از نژاد خسروان کیان برانگیزم تا جهان را از خاور تا باحتر به یزدان پرستی گردآورد
حضرت عبدالبهاء می فرمایند : ایران مرکز انوار گردد. این خاک تابناک شود و این کشور منوّر گردد و این بی نام و نشان شهیر آفاق شود و این محروم محرم آرزو و آمال و این بی بهره و نصیب فیض موفور یابد و امتیاز جوید و سرافراز گردد
حضرت بـهاءالله می فرمایند: رگ جهان در دست پزشک دانا است ، درد را می بيند و بدانائی درمان ميکند . هر روز را رازی است و هر سر را آوازی . درد امروز را درمانی و فردا را درمان ديگر. امروز را نگران باشيد و سخن از امروز رانيد . ديده ميشود گيتی را دردهای بيکران فرا گرفته و او را بر بستر ناکامی انداخته . مردمانيکه از باده خود بينی سر مست شده اند پزشک دانا را از او باز داشته اند . اينست که خود و همه مردمان را گرفتار نموده اند . نه درد ميدانند نه درمان ميشناسند . راست را کژ انگاشته اند و دوست را دشمن شمرده اند.
سوره تماشا
به تماشا سوگند و به آغاز كلام و به پرواز كبوتر از ذهن واژه اي در قفس است.
حرف هايم ، مثل يك تكه چمن روشن بود. من به آنان گفتم: آفتابي لب درگاه شماست كه اگر در بگشاييد به رفتار شما مي تابد.
و به آنان گفتم : سنگ آرايش كوهستان نيست همچناني كه فلز ، زيوري نيست به اندام كلنگ . در كف دست زمين گوهر ناپيدايي است كه رسولان همه از تابش آن خيره شدند. پي گوهر باشيد. لحظه ها را به چراگاه رسالت ببريد.
و من آنان را ، به صداي قدم پيك بشارت دادم و به نزديكي روز ، و به افزايش رنگ . به طنين گل سرخ ، پشت پرچين سخن هاي درشت.
و به آنان گفتم : هر كه در حافظه چوب ببيند باغي صورتش در وزش بيشه شور ابدي خواهد ماند. هركه با مرغ هوا دوست شود خوابش آرام ترين خواب جهان خواهد بود. آنكه نور از سر انگشت زمان برچيند مي گشايد گره پنجره ها را با آه.
زير بيدي بوديم. برگي از شاخه بالاي سرم چيدم ، گفتم : چشم را باز كنيد ، آيتي بهتر از اين مي خواهيد؟ مي شنيديم كه بهم مي گفتند: سحر ميداند،سحر!
سر هر كوه رسولي ديدند ابر انكار به دوش آوردند. باد را نازل كرديم تا كلاه از سرشان بردارد. خانه هاشان پر داوودي بود، چشمشان را بستيم . دستشان را نرسانديم به سر شاخه هوش. جيبشان را پر عادت كرديم. خوابشان را به صداي سفر آينه ها آشفتيم.