تبليغاتX
پندار نامه ها - کشور وجدان !
 
پندار نامه ها
 
 
ایران سرزمین پیامبران
 
 

کشور وجدان !


نگارش : سمندر مشکی‎باف


۶
/
خرداد/۱۳۸۸ 
     
  

یادش به خیر آن روزها که در زندان بودیم، یک روز با چشمان بسته مرا به دفتر رئیس زندان بردند. اوّلین ملاقات بود که او مرا می‎دید و من او را نمی‎دیدم. صدایش در حافظه ضبط شد و بعدها هرگاه در سلّول تنهایی به دیدارمان می‌آمد از صدایش او را می‎شناختم، چه که دیدگانم بسته بود و رو به دیوار و پشت به در می‎نشستیم و او با ما سخن می‎گفت.. باری، در آن روز اوّل صحبت از اعتقادم کرد و ایمانم. گفتم درون دل و جانم جای دارد؛ گفت، باشد که با یک سیلی آن را از دلت بیرون کنم؛ گفتم با دلم آنچنان عجین گشته که جدایی ناپذیر است؛ گفت، دلت از شیشه است، بر زمینش بزنم و بشکنم؛ گفتم، باز هم اگر بجویید در لابلای شیشه‎های خرد شده مهرم به خدایم را خواهید یافت. در قوّهء من نیست که این مهر را از دل برانم؛ خدایم به ودیعت نهاده و خود حفظش فرماید. و در حدّ شما هم نیست که آن را از من جدا سازید. مستأصل شد دستی بر شانه‌ام کوبید و مرا مرخّص نمود.

دنباله مطلب ....

 |+| نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 0:42 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 
  بالا