تبليغاتX
پندار نامه ها
 
پندار نامه ها
 
 
ایران سرزمین پیامبران
 
 

پیام بیت العدل اعظم الهی خطاب به بهائیان ایران !

 
شهرالعلاء ۱۶۵ 

۲۸/اسفند/۱۳۸۷

پیروان حضرت بهاءالله در مهد امر الله ملاحظه فرمایند

خواهران و برادران روحانی و حافظان آیین یزدانی،

در این ایّام مبارک صیام، قلوب این مشتاقان از افزایش تضییقات بر آن مظلومان محزون و دردمند است ولی مشاهدۀ روحیّۀ استقامت آن دل‌باختگان جمال جانان، افزایش استعداد روحانی مردم در آن اقلیم و دیگر نقاط عالم، فتوحات جدید مستمرّ امر مبارک و نیز پشتیبانی و حمایت فزایندۀ قاطبۀ مردم از حقوق حقّۀ آن ستم‌دیدگان موجب دل‌گرمی این ضعفا است. با قبول اختتام کار هیئت‌های یاران و خادمین، بهائیان به مسئولین امور مجدداً نشان دادند که مخالفت و ستیز در مرام‌شان نیست و تنها مایلند بتوانند بر طبق اصول و تعالیم خود با آزادی در راه خدمت به وطن و هم‌وطنان و رفاه نوع انسان، عمل نمایند. البتّه پذیرش این محدودیّت به این معنا نیست که آحاد احبّا از انجام وظایف روحانی و اجتماعی خود باز خواهند ماند.

دنباله مطلب ....

 |+| نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 0:7 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

دین بهائی و ایران ِ فردا: گذار از بحران کنونی و

حضور در جامعۀ مدنی

(بررسی نقش آموزه های بهائی در ساختن فردایی بهتر)

کاویان صادق زاده میلانی                                                             

چند سال پیش در جریان یک مصاحبۀ تلویزیونی با صدای امریکا یک هموطن عزیز از آلمان پس از همدردی با بهائیان دربارۀ معضلات و مشکلات بهائیان در ایران نکتۀ جالبی را مطرح کرد که هم قبل از آن و هم بعد از آن از بسیاری از دوستان و عزیزان شنیده بودم. ایشان گفتند که "با وجود آموزۀ بهائی «عدم مداخله در امور سیاسیه» اگر روزی همۀ ایرانیان بهائی بشوند تکلیف چیست؟ آیا باید مشاور سیاسی از کشورهای بیگانه وارد کنیم؟"

دنباله مطلب ....

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 11:22 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

زبان خشونت و خشونت علیه زبان (بخش دوم)

دکتر نادر سعیدی

پنجم آنکه دادستان اسلامی چند بار این مطلب را تکرار کرده است که خود هفت نفر متهمان، به ارتباط با رژیم صهیونیست اعتراف کرده اند و با این حال مرکز جهانی بهائی این اتهامات را انکار می کند. دغلکاری و تحریف زبان در این گفته دادستان موج می زند و او خودش هم می داند که دروغ می گوید. مرتجعان زبان خود را دارند و البته این زبان زبان تحریف است. میان آنچه که هفت نفر بیگناه بهائی می گویند و آنچه که مرکز جهانی بهائی می گوید و آنچه که همه بهائیان در سرتاسر دنیا می گویند هیچ فرقی ندارد. همه بهائیان همواره گفته اند- و هرگز هم آن را نه پنهان کرده اند و نه انکار- که رهبر جامعه بهائی شورایی است انتخابی  که به گونه ای دمکراتیک از طریق انتخابات بهائی در سرتاسر جهان گزیده می شود. همه بهائیان در هرجای دنیا که باشند با این شورای رهبری در ارتباطند و با آن در مورد امور جامعه بهائی مشورت می کنند. آنچه که هر هفت نفر به آن "اعتراف" کرده اند همین واقعیت است  و این مطلبی است که مرکز جهانی بهائی و همه بهائیان هم همواره آن را گفته و می گویند. اینجاست که کد زبانی تحریف و تزویر مرتجعان وارد کار می شود.

دنباله مطلب ....

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 1:4 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

زبان خشونت و خشونت علیه زبان (بخش نخست)

دکتر نادر سعیدی

دادستان ایران جناب دری نجف آبادی مطالب گوناگونی در باره محاکمه هفت بهائی مطرح کرده است. اما نکته مشترک در همه این سخنان این است که نه تنها همه ضد و نقیض یکدیگرند بلکه  به صورت غریبی درهمه آن حرفها خشونت نسبت به بهائیان با خشونت نسبت به زبان به هم می امیزد. علت این مطلب هم این است که زبان شاخص انسان و انسانیت اوست و در نتیجه بهائی ستیزی که چیزی جز نظام قرون وسطائی ارتداد و نجاست و سانسور و تبعیض و کوته نظری بیش نیست در واقع در بطن خود انسان ستیزی بطور کلی است. به همین جهت است که باید این نوع گفتار، یعنی تلاش در جهت توجیه اختناق و دد منشی و تجاوز به حقوق بشر، در آن واحد توهین و تجاوزی علیه زبان باشد. یعنی واژه ها همه دستخوش تحریف قرار می گیرند و از آنها معنایی که درست نفی معنای واقعی است استنتاج می گردد. این همان کاری است که قران دشمنان اسلام را به ان متهم نمود یعنی تحریف کلمات.

دنباله مطلب ....

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 0:8 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 

گزارش اخراج دانشجوی بهایی دانشگاه مازندران ،

همراه با رنجنامه !

     


سه شنبه ، ۲۷/اسفند/۱۳۸۷  

 

به نام حق و به نام عدالت

به نام روشني كه پنهان مانده در پردۀ سياست.

روز شنبه 17 اسفند 1387 بعد از كلاس آناليز عددي، وقتي استاد محترم اسامي دانشجويان را خواند، متوجه شدم كه نام بنده در ليست كلاس نبوده. بعد به آموزش دانشگاه مراجعه و موضوع را پيگير شدم، و آنها چنين جواب دادند كه در مقابل اسم من  توقف تحصيل!!! قيد شده.


دنباله مطلب ....
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 1:5 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

ایران در نظر بهائیان !

سمندر مشکی‌باف

سیر تکاملی جامعهء بشری از وحدت خانواده شروع شده و ادامه یافته و، با توجّه به وسائل و امکاناتی که در اختیار داشته، مراحل گوناگونی مانند وحدت قبیله، وحدت شهر، و وحدت کشور را طیّ کرده و در سالهای اخیر وحدت قارّه‌ای را نیز در اروپا شاهد بوده‌ایم و تلاش‌هایی نیز در افریقا برای حصول این هدف مهم به عمل آمده است.  توجّه به هدف عالی انسانی، و مشاهدهء کلّ عالم به صورت یک دهکدهء جهانی، اینک در میان بسیاری از روشن‌اندیشان به ایده‌ای عملی تبدیل شده است.  امّا موانعی در راه حصول مقصود وجود دارد که باید برداشته شود. 

دنباله مطلب ....

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 11:23 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

بهائیان: دادخواهی نه شرم خواهی !

جمعه ۲۳ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۳ مارس ۲۰۰۹

nafisi.jpgمجید نفیسی

شهروند: اخیراً نامه ی سرگشاده ای از جانب 42 تن از روشنفکران ایرانی خطاب به جامعه ی بهائیان تحت عنوان "یک و نیم قرن سرکوب و سکوت کافی ست" منتشر شده که جان کلامش این است: "ما شرمساریم" (شهروند، 5 فوریه 2009). بیش از یک ماه پیش هنگامی که آقای خسرو شمیرانی متن این نامه را برای امضا به من فرستاد به او نوشتم که با وجود این که من از چهارده سالگی از دردی که بهائیان ایران می کشیدند متأثر شده و درباره ی آن نوشته ام، اما نمی توانم این متن را امضا کنم زیرا پایه ی آن بر "ایجاد حس شرم" و "گناه عمومی" گذاشته شده و نه "دادخواهی قانونی" و حق انسانی "آزادی وجدان".
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 0:15 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 

پیگرد بهائیان را متوقف کنید!

ما امضا کنندگان زیر، محققین و دانشگاهیان در زمینه‌ی مطالعات خاورمیانه و ایرانشناسی، جمهوری اسلامی ایران را فرامی‌خوانیم
به نقض حقوق انسانی بهائیان ایران، که در ماه های اخیر شدّت گرفته است، ‌پایان دهد و کلیه حقوق و آزادی‌های مدنی آنان را بر اساس اعلامیه جهانی حقوق بشر و معاهده‌ی بین‌المللی حقوق مدنی سیاسی که ایران نیز از امضا کنندگان آن است، تضمین نماید.

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 0:56 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 


رنجنامه دانشجوی بهایی اخراجی دانشگاه شیراز !

     

 

پنجشنبه ، ۲۲/اسفند/۱۳۸۷

 

اینجانب برهان راستی قلاتی پذیرفته شده در رشته مدیریت بازرگانی دانشگاه شیراز هستم. روز دوشنبه تاریخ 26/6/1386 در ساعت 8 صبح به همراه برادرم به مجتمع فرهنگی رفاهی دانشگاه شیراز(جهاد دانشگاهی) که محل ثبت نام بود حاضر شدم. ابتدا فرمهای مختلفی برای تکمیل به ما داده شد که در میان آنها فرمی بود که مربوط به مشخصات فردی دانشجو بود و ستونی هم را به مذهب اختصاص داده شده بود البته طبق هماهنگی قبلی با خادمین شیراز قرار بود آن قسمت را پر نکرده و سفید تحویل دهیم.

دنباله مطلب ....

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 0:13 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

ابراز نگرانی ایران‌شناسان از وضعیت بهاییان !

شصت تن از دانشگاهیان و ایران‌شناسان معروف خواستار «توقف آزار بهاییان در ایران» شدند.

این افراد دانشگاهی در بیانیه‌ای نسبت به «نقض فزاینده حقوق بشر بهاییان در ایران» ابراز نگرانی کردند. در این بیانیه مواردی از نقض حقوق بهاییان ایران درج شده و فشار بر جامعه بهاییان بیش از این موارد دانسته شده‌است.

فرستندگان این بیانیه از ایران‌شناسان و متخصصان برجسته مطالعات خاورمیانه در دانشگاه‌های آمریکا، کانادا و اروپا هستند.

دنباله مطلب ....

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 11:44 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 


مقام محترم دادستان کل کشور

جناب آیت الله دری نجف آبادی                        

           با ابراز ادب و احترام    جنا بعا لی در اظها رات اخیرتا ن در مورد جا معۀ بها ئی و تشکیلات اداری آن ، مطالبی فرمودید که جای بسی شگفتی و تعجب است . تاریخ 165 سا لۀ دیا نت بها ئی درکشور مقدس ایران و سا یر جوامع بها ئی در جهان گواهی است صادق براینکه بها ئیا ن جـز به خیرخواهی جها نیا ن و وفا داری به حکوما ت متبوع خویش و نیـت خیـر برای هموطنا ن خود و اطاعت از قوانین و مقـررات عا دلانه و خیر خواها نه در کشور نمی اندیشند و علی الخصوص به ایران و ایرانیا ن با نظر احترام و محبت می نگرند و جنا بعا لی و سا یر مسئولین امور با اشراف کامل بر این مطلب ، بخوبی آگاهید که آنچه فرموده اید با حقیقت مطا بقت ندارد .

دنباله مطلب ....

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 11:4 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 

درسی که از تاریخ باید گرفت !

هوشمند فتح اعظم از رادیو پیام دوست

شنوندگان گرامی! نمی‌دانم چه شد که دیروز مرغ خیال من، مرا به دوران کودکیم پرواز داد و بر بام دبستان نشاند. هیجان آمیخته به هول و هراسی که در روز اول مدرسه داشتم، چهره‌های بچه‌های غریبه‌ای که زیرچشمی آنها را می‌نگریستم، نیمکتی که با یک پسر دیگر بر آن می‌نشستم، معلمی که او را مانند خدا می‌شمردم، همه در نظرم زنده شد.

دنباله مطلب ....

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 10:37 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

پاسخ یک بانوی بهائی به دادستان جمهوری

اسلامی

دری نجف آبادی دادستان کل جمهوری اسلامی سهیلا ،
خانمی از هموطنان بهائی در نامه ای تاثر انگیز که با نثری ساده نوشته شده است قصه پر غصه زندگی خود و فرزندش را در جمهوری اسلامی روایت می کند .دادستان کل جمهور اسلامی چندی پیش در مصاحبه با تلویزیون« پرس تی وی» که بازوی تبلیغاتی رژیم در خارج از کشور است خبرهای مربوط به آزار و اذیت بهائیان را تکذیب کرده و از جمله گفته بود:بهائیان همچون دیگر اتباع کشور از همه امکانات کشور و حتی بیشتر از آن استفاده کرده اند و به عنوان شهروند جمهوری اسلامی وفق اصل سوم و فصل سوم قانون اساسی از حقوق مقرره برخوردارند... متن خبر
[اینجا]


دنباله مطلب ....

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 7:10 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

به پاس اقدام تاريخي نويسندگان و امضا كنندگان بيانيه ي «ما شرمگينيم»

آتش شرم مقدّس !

هموطن! شكر و سپاس از شرف و انصافت

عالمي روشن از اين پرتو قلب صافت

ظلم را ديدي و خاموش نماندي زين بيش

جان مظلوم بسي شاد شد از الطافت

دنباله مطلب ....

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 3:58 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

نامه‌ای به پدر !

دوشنبه ، ۱۹/اسفند/۱۳۸۷

 

سعید رضایی (عضو هیات مدیران جامعه‌ی بهایی) به همراه هم‌کاران‌شان در سحرگاه روز 25 اردیبهشت  سال جاری توسط مامورین اطلاعات دست‌گیر شدند ، باورش سخت است که ده ماه را بی وجود تو سپری کرد‌ه‌ایم. بدون شوخی‌ها و خنده‌های‌ات، بدون آغوش پر محبت‌ات و بدون صدای  گرم‌ات.

وجود تو همیشه خانه را پر از آرامش و امنیت می‌کرد و حال که نیستی تنها منبع آرامش‌مان خاطرات شیرین‌ات است و اطمینان به این که خداوند در همه حال پشتیبان‌ات خواهد بود.

دنباله مطلب ....

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 0:6 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

آقایان جبهه ملی، خانمهای کارزار زنان، رفقای چپ سابق و...

بعد از شرمگین بودن در مقابل جامعه بهایی نوبت زنان است!

منیره کاظمی

• زمان آن نرسیده است که آنها خطاب به زنانی که به خیابانها آمده بودند تا در مقابل ماشین تازه راه اندازی شده سرکوب حکومت اسلامی نه بگویند اعلام کنند که شرمگین اند؟ شرمگینند چرا که علیرغم ادعای سکولار و لائیک بودن، زنان را در مقابل اسلامیست ها تنها گذاشته و به وظیفه ای که مدعی بودن آن را داشته و دارند عمل نکردند؟ ...

دنباله مطلب ....

 |+| نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 11:2 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

اخراج دانشجوی دانشگاه دولتی سمنان بعلت بهائی بودن ! 

شنبه ، ۱۷/اسفند/۱۳۸۷ 

 خانم مینو شهریاری دانشجو رشته اقتصاد در دانشگاه دولتی سمنان در تاریخ 11 اسفند 1387 از این دانشگاه به علت بهایی بودن اخراج شد.

خانم شهریاری طی گفتگویی با کمیته پی جویی حق تحصیل بهائیان مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، اخراج خود را اینگونه شرح دادند: بنده ورودی سال (نیمه دوم سال )1387 در رشته اقتصاد نظری بودم. جمعا 5 هفته از شروع کلاس ها می گذشت . قبل از شروع کلاس ها تهدید شده بودم که اگر در ستون دین یکي از اديان رسمی را ننویسم و بر ادامه تحصیل پافشاری کنم مشکلات فراوانی برایم ایجاد خواهد شد.

دنباله مطلب ....

 |+| نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 0:7 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

سراب مدینه فاضله !

الهه بقراط -نزدیک به اجرای چهارصد حکم اعدام فقط در یک سال، اعدام کودکان و نوجوانان، سرکوب گسترده ایرانیان بهایی و محروم کردن آنها از حقوق اولیه زندگانی از جمله بستن اجباری محل کسب و کار، تخریب فراگیر از آرامگاه اعدام شدگان سال 67 تا محل تجمع دراویش گنابادی و... مشتی از خروار هستند که در هفته‌های اخیر مرتب تکرار می‌شوند. بر این مجموعه باید آمار تکان‌دهنده خودکشی را افزود که تنها یک قلم آن مربوط به خودکشی کودکان شش تا پانزده ساله (مراجعه نزدیک به سیصد مورد تنها به یک بیمارستان در فاصله سال 84 تا 87- خبرگزاری ایسنا) است. خودکشی کودکان شش تا پانزده ساله!

دنباله مطلب ...

 |+| نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 5:57 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

نظری بر نظام قضائی و ساختار دادرسی در ایران !

گوئی که سیل بیکران نقض حقوق بشر در ایران کافی نیست، که توجیه آن در رَسانه های داخلی به مزاحی غم انگیز گرایش پیدا کرده است. دستگیری و بازداشتهای پی در پی، خودسرانه و ظاهرا پایان ناپذیر، محکومیت دوباره بیگناهانی که دادگاه های قانونی تجدید نظر، آنان را بیگناه اعلام کرده اند، تخریب نه یکباره، نه دوباره، بلکه چهار باره قبرستان ها و نبش قبر مردگان، و و و ... همگی نمونه های اسف انگیزاند که اساساً بر مبنای «اقدام علیه امنیت ملی» توجیه میشوند.

دنباله مطلب ....

 |+| نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 2:25 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

بیت العدل اعظم الهی


 ۴/شهرالعلاء/۱۶۵ 

۱۵/اسفند/۱۳۸۷

ستایندگان اسم اعظم و یاوران ممتحن جمال قدم در کشور مقدّس ایران ملاحظه فرمایند

ای حاملان امانت الهیّه،

در چند هفتۀ اخیر توجّه جهانیان بیش از پیش به مظالم جدیدی که پیروان حضرت بهاءالله در آن سرزمین با آن رو به رو هستند معطوف بوده است.  بی‌اساس بودن اتّهامات علیه هفت نفر اعضای محترم یاران، ناروا بودن جور و ستم نسبت به دیگر زندانیان بی‌گناه بهائی و ادامۀ فشار و تضییقات علیه اعضای جامعۀ اسم اعظم موضوع بحث و مذاکرات عمومی در سراسر عالم می‌باشد.  ثبوت و رسوخ شما عزیزان و تمرکز افکارتان بر ادارۀ امور زندگی، انجام وظایف روحانی و خدمت به وطن گرامی، و هم‌چنین وقار و متانت و روحیّۀ استقامت سازندۀ شما در مقابله با مشکلات بی‌شمار تحسین همگان را برانگیخته است.

دنباله مطلب ....

 |+| نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 0:16 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

نامه جامعه جهانی بهائی به دادستان کل کشور

چگونه می‌توان‎ ‎کلماتی مانند ‏‏ "خطرناک" و "تهدیدکننده" را

در مورد فعّالیّت بهائیان ایران به کار برد؟

۱۴/اسفند/ ۱۳۸۷‏

آیت الله قربان‌علی درّی نجف‌آبادی
دادستان کلّ کشور
جمهوری اسلامی ایران

مقام محترم دادستان کلّ کشور،

اعلان اخیر آن جناب در بارۀ امور اداری جامعۀ بهائی ایران مسائلی را در عرصۀ بحث عمومی مطرح ساخته است ‏که نه تنها بر امنیّت و معیشت افراد این جامعه اثر می‌گذارد بلکه بر آیندۀ هر شهروند آن کشور ارجمند نیز تأثیری عمیق ‏دارد. شرح اقدامات انجام شده برای تدوین پاسخ بهائیان ایران در قبال این اعلان مطمئنّاً به استحضار شما رسیده است. ‏‏"یاران" و "خادمین"، گروه‌های کوچکی که در سطح ملّی و محلّی به امور روحانی و اجتماعی چند صد هزار بهائی ایرانی ‏رسیدگی می‌کردند، آمادگی خود را برای پایان دادن به کار خود اعلان داشته‌اند. این تصمیم تنها بدین منظور اتّخاذ شده است ‏که بهائیان حسن نیّت خود را بار دیگر و به روال ۳۰ سال گذشته به دولت جمهوری اسلامی ایران نشان دهند.‏

دنباله مطلب ....

 |+| نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 10:39 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

یک علامت سوال بزرگ دیگر !

 

     

رنجنامه دانشجوی بهایی اخراج شده از دانشگاه تبریز

پنجشنبه ، ۱۵/اسفند/۱۳۸۷

 

حدود ساعت11 صبح یکی از روزهای پایانی ماه شهریورسال 1387 برادرم که خود به علت بهائی بودن از دانشگاه اخراج شده است با من تماس گرفت و گفت که با توجه به انتخاب رشته ام توانسته ام در دانشگاه صنعتی سهند تبریز در رشته مهندسی پزشکی قبول شوم .

ادامه مطلب ....

 |+| نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 0:53 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

اعضای گروه «یاران ایران» با خانواده های خود

ملاقات کردند

۱۱/اسفند/۱۳۸۷

آخرین خبرها از ایران

يک گزارش تازه حاکى است که به «ياران ايران» در روز ۲۴ فوريه ۲۰۰۹ (۶ اسفند ۱۳۸۷) اجازه ديدار با خانواده هايشان داده شده است. ديدار هفته قبل از آن به مناسبت برخورد با روز تعطيل مذهبى در ايران لغو شده بود. برخلاف ديدارهاى قبلى در روز ۹ فوريه ۲۰۰۹ (۲۱ بهمن ۱۳۸۷) که فقط اجازه ارتباط از پشت ديوار شيشه اى داده شد در اين ملاقات همه زندانيان با خانواده هايشان به طور حضورى ملاقات کردند.

ادامه مطلب ....

 |+| نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 0:19 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

مُهر خاموشی بر لب باید زدن ؟

چشم‎ها را بگویید تا دیگر نبینند و گوشها را تا دیگر نشنوند و زبانها که دیگر سخن نگویند و دستها که دیگر ننویسند؛ معامله نکنند؛ کار نکنند؛ درس نخوانند؛ دور هم جمع نشوند؛ جواب ندهند؛ سؤال نکنند؛ تظلّم ننمایند؛ نزد مسلمانان، چه بیگانه و چه آشنا نروند؛ اگر به زندان افتادند کسی را به وکالت نگیرند.  این است آنچه که جمهوری اسلامی ایران از بهائیان انتظار دارد که اگر جز این عمل کنی بر تو همان رَوَد که بر دیگران رفت .

دنباله مطلب ....

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 11:30 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

«زندانیان بیگناه بهائی در انتظار محاکمه را فوراً آزاد

کنید»

سی و دو تن از ساکنان سرشناس هندوستان بیانیه ای را تحت عنوان «درخواستی از حکومت ایران: زندانیان بیگناه بهائی در انتظار محاکمه را فوراً آزاد کنید» امضا کرده اند.

این گروه متشکل از افرادی از دفاتر رسمی و قضایی، رهبران مذهبی، هنرمندان، و نمایندگان سازمانهای غیردولتی، دانشگاهیان و اصناف گوناگون می باشند.

آنها در این پیام از دولت ایران خواسته اند تا اتهامات بی اساس علیه هفت تن از رهبران بی گناه بهائی را که صرفاً «جنبۀ سیاسی» دارد، برطرف نمایند و آنها را فوراً و بدون هیچ قید و شرطی آزاد کنند.

دنباله مطلب ....

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 11:6 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

برای چه کسی باید دعا کرد؟

بهروز جبّاری

این روز ها در نقاط مختلف جهان جوامع بهائی که متشکل از ملیّت ها و اقوام مختلف هستند بنا به دستور مرکز جهانی خود برای بهبود اوضاع ایران کشوری که محل ظهور دیانتشان است به دعا مشغولند ومن مانده ام متحیّر که برای چه کسی باید دعا کرد؟

**برای کسانی که مهرورزی را برنامه کارشان قرار دادند ولی با توسّل به دروغ واتّهاماتی واهی وناجوانمردانه  انواع ظلم ها را به گروه ها یی از هموطنان خود روا میدارند وعده ای از آنان را بدون اجازه ملاقات با وکیل ماه ها در زندان نگاه میدارند ویا کسانی که با شهامت و بردباری فشارهای زندان را تحمل میکنند ومنکر اعتقات خویش نمی شوند وکینه کسی را بدل نمیگیرند چه که معتقدند "سیاست الهی مهربانی به جمیع بشراست بدون استثناء"

دنباله مطلب ....

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 9:51 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

مقاومت در مقابل نواندیشی دینی !

حوریوش رحمانی

اتهامات وارده بر هفت نفر مسئولان جامعه بهائی ایران از ناحیۀ دادستان کل دولت جمهوری اسلامی  پس از نه ماه  که از بازداشت غیرمنتظرۀ این گروه می‌گذرد، تکان دهنده،  ظالمانه و دروغ محض است. این هفت نفر به عنوان گروه "یاران" به امور روزمره جامعه بهائی ایران رسیدگی می نمودند و بهیچوجه فعالیت پنهانی نداشته‌اند، بلکه با اطلاع وتأئید خود دولت و شفاقیّت کامل فعالیت می‌کردند. لازم به توضیح است که در سال 1983 که دولت جمهوری اسلامی رسماً خواهان انحلال تشکیلات اداری جامعه بهائی شد، این جامعه بر طبق اصول اعتقادی خود که در هر کشوری که ساکن است باید مطیع قوانین و مقررات  آن سرزمین باشد، در مقابل این تصمیم دولت  بدون هیچگونه مقاومتی و با حسن نیّت کامل، تمامی تشکیلات اداری خود را در سراسر ایران منحل نمود.

دنباله مطلب ....

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 9:35 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 

نامه سرگشاده کمدین‌های بریتانیا به ایران!

پانزده تن از کمدین‌های سرشناس بریتانیا در نامه‌ای سرگشاده به حکومت ایران، خواهان توقف آزار بهائیان در این کشور و احترام به حقوق انسانی شهروندان ایرانی شده‌اند.

در این نامه که کمدین‌های برجسته‌ای چون جیمی کار، جک دی، دیوید بدیل و جو برند آن را امضا کرده‌اند، خطاب به دولت ایران آمده‌است: «ما نگرانی عمیق خود را از زندانی شدن ۷ نفر از سران جامعه بهائیت در ایران که بیش از هشت ماه از آن می‌گذرد، ابراز می‌داریم.»

دنباله مطلب ....

 |+| نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 9:52 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

دفاع بهائیان از فلسطینیان !


هر بهایی در ایران که سر به ظلم فرو نمی‌آورد، یار و یاور هر آزادی‌خواه در جهان است. نیاز به صدور اعلامیه نیست. هر بهایی که برای بیدار کردن مردم به محروم ترین نقاط دنیا سفر می‌کند تا بدور از غوغای سیاست بازان، عشق و امید به راستی و درستی را در قلب مردم بکارد یار و یاور هر ستمدیده است. نیاز به بوق و کرنا نیست. در این میان بهائیان ایران نه تنها یار و یاور آزادی خواهان هستند بلکه معلم واقعی هر مظلومی هستند که در طلب حقوق از دست رفته خود در تلاش است. دیانت بهایی راه حل مشکل فلسطین و اسرائیل را در یک جمله می‌جوید و آن آشنایی آنها با تعالیم رهایی بخش آیین بهایی، چه اسرائیلی ها و چه فلسطینی‌ها. آشنایی با این تعالیم لزوما به معنی بهایی شدن نیست.
 
 
 |+| نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 0:20 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

باز خوانی از "چوپان دروغگو" !

داستان چوپان دروغگو را همه مان خوانده ایم. او هم برای تفریح وخندیدن 3 بار دروغی گفت و بار دیگر کسی به حرفهایش اعتنا نکرد و آنگاه خود طعمه دروغهای پیشینش شد. اظهارات آقای دری نجف آبادی نیز بی شباهت به این داستان نیست.
 
دنباله مطلب ....
 |+| نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 11:59 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

اختناق اقتصادی جامعۀ بهائی ایران !

موژان مومن

اذیت و آزاری که جامعۀ بهائی ایران از ابتدای انقلاب اسلامی این کشور در سال 1979 تا کنون متحمّل آن شده، به صورتی کاملاً مستند ثبت شده است. حمله به حیات اجتماعی بهائی شامل تخریب اماکن مقدّسهء آنها، مصادره و غالباً تخریب بناهای جمعی، از جمله قبرستانها، و انحلال ساختارهای اداری آنها به دستور حکومت بوده است. علاوه بر این حمله ها علیه املاک عمومی جامعه، اموال و مؤسّسات جامعه، سوءرفتارهای عمده و فاحش زیادی در زمینۀ نقض حقوق بشر افراد بهائی نیز معمول شده است. اخراج دانشجویان و دانش آموزان از دانشگاه‌ها و مدارس، خودداری اولیای امور از تعقیب و مجازات عاملان جُرم و جنایت علیه آنها از این جمله اند ، و در بسیاری از موارد شامل زندانی کردن ایشان و مبادرت به محاکمه‎های نمایشی و اعدام آنها بوده است.

دنباله مطلب ....

 |+| نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 10:15 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

به راستی نمی فهمم !‏

حسن یوسفی اشکوری 
 دوشنبه ۱۲/اسفند/ ۱۳۸۷

hasan_yosefi_eshkevari.jpg

فکر می کنم برای هر کسی پیش آمده باشد که در برابر حادثه ای و یا پرسشی قرار گرفته ‏باشد اما به راستی از درک و فهم و تحلیل حادثه و هر نوع پاسخی به پرسش ( درست یا ‏نادرست ) در ماند و نداند که حادثه را چگونه بفهمد و چه پاسخی به پرسش مطرح شده ‏بدهد. یعنی به جد احساس ناتوانی کند. اهمیت این موضوع به این دلیل است که ماها ‏معمولا به طور روزمره هر رخدادی را آسان و یا سخت به گونه ای و یا در سطوح ‏مختلف درک می کنیم و قادریم تفسیری و تحلیلی برای چگونگی و چرایی آن ارائه دهیم ‏و یا برای هر پرسشی ساده و یا دشوار پاسخی بدهیم. از این رو خیلی کم پیش می آید که ‏در برابر رخدادها و یا پرسشها به طور واقعی احساس و بویژه اظهار در ماندگی کنیم و به ‏صورت واقعی و جدی بگوییم که: نمی فهمیم و نمی دانیم !‏

دنباله مطلب ....

 |+| نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 11:20 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

دنیا دار مکافات است !

آدمیان در گذر زمان هر آنچه که می‌خواهند بر دیگران روا می‎دارند و چون آن ستم بر خود ایشان روا می‌شود فریاد واویلا و واحسرتا بر می‌آورند و زمین و زمان را مقصّر می‌شمارند و خود را ستمدیدهء دوران می‌پندارند.  وقتی زنان بی‌دفاع و بی‌گناهی را که فقط چند تار موی آنها از زیر روسری تحمیلی بیرون می‌زند با چوب و چماق مضروب ساخته سوار بر اتومبیل‌های، به اصطلاح، گشت ارشاد می‌کنند و روانهء زندان می‌نمایند و تعهّد می‌گیرند که دیگر روسپی‌گری نخواهم نمود، آن وقت زمانی که دانش‌آموزی یا دانشجویی به علّت داشتن حجاب از دانشگاهی در ترکیه یا اروپا اخراج می‌شود فریاد برمی‌آورند که این چه نظامی است که اختیار لباس نیز دست انسان نیست. 

دنباله مطلب ....

 |+| نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 4:38 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

مصاحبه جناب حجت الاسلام سید محمد رضا میر تاج الدینی با رسا نیوز

جناب حجت الاسلام سید محمد رضا میر تاج الدینی ،عضو هیئت

رئیسه مجلس شورای اسلامی ملاحظه فرمایند :


حضرت عالی در مصاحبه با رسا نیوز فرموده ا ید که دیانت بهائی فرقه ای ضاله است و وابستگی آن با برخی معاندان جمهوری اسلامی ایران محرز می باشد. تعجب در این است که چرا خبر به این مهمی هیچ آمار و ارقام و توضیحات حاشیه ای ندارد و هیچ مستنداتی هم که حقانیت کلام ایشان را اثبات نماید ارائه نمی شود. ایشان هم برای این که از لشکر دوستان و آشنایان و رقبای خویش عقب نیفتند و در انظار پیروان خویش وجهه ای کسب نمایند و در دوربعدی هم مورد لطف و عنایت مقامات کشوری و لشکری قرار بگیرند خود را در جرگه بهائی ستیزان وارد کرده اند تا به اصطلاح از مال و جان و ناموس مردم در برابر بهائیان وطن فروش و گمراه دفاع کنند.

دنباله مطلب ....

 |+| نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 11:18 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

بهائیان و فعّالین حقوق بشر !

امیرحسین علوی

نقل از بامداد خبر

مادۀ 1 اعلامیۀ جهانی حقوق بشر بیان می‌کند : «تمام افراد بشر آزاد زاده می‌شوند و از لحاظ حیثیت و کرامت و حقوق با هم برابرند ....»
و وفق مادۀ 2 این میثاق جهانی : «هر کس می‌تواند بی‌هیچ‌گونه تمایزی، به ویژه از حیث نژاد، رنگ، جنس، زبان، دین، عقیده‌ی سیاسی یا هر عقیده‌ی دیگر ... از تمام حقوق و همۀ آزادی‌های ذکر شده در این اعلامیه بهره‌مند گردد. »
و مطابق مادۀ 3 : «هر فردی حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد.»
و مطابق مادۀ 18 : «هر شخص حق دارد از آزادی اندیشه، وجدان و دین بهره‌مند شود، این حق مستلزم آزادی دین یا اعتقاد و همچنین آزادی اظهار دین یا اعتقاد، در قالب آموزش دینی، عبادتها و اجرای آیین‌ها و مراسم دینی به تنهایی یا به صورت جمعی، به طور خصوصی یا عمومی است.»

دنباله مطلب ....

 |+| نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 0:8 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

تخریب گورستان بهائیان ، به چه عنوان ؟

فاران دوستی

۷/اسفند/۱۳۸۷

در چند روز گذشته خبر تخریب گورستان بهائیان سمنان توسط اشخاصی مجهول الهویه – ولی در واقع معلوم الحال ! توجه بسیاری از فعالان حقوق بشر و مردم ایران را بخود جلب كرد البته چنین اقداماتی مسبوق به سابقه است چرا كه حكومت اسلامی ایران در همان روزهای نخستین پس از پیروزی انقلاب ، شروع به تخریب و مصادره گورستانهای بهائی در تمام نقاط ایران كرد در آن دوره حكومت تازه تاسیس ایران كه با پسوند "اسلامی" روی كار آمده بود سعی میكرد با چنین عملی در كنار اقداماتی نظیر حبس و اعدام بهائیان ، مصادره اموال و اماكن مذهبی بهائیان،اخراج بهائیان از مشاغل دولتی و دانشگاه ، و ممنوع الخروج كردن بهائیان از ایران ، ایشان را مجبور به تبری جستن از دیانت بهائی و اسلام آوردن بكند البته تعداد معدودی از بهائیان كه تحمل حبس یا فشار مالی را نداشتند مسلمان شدند ! ولی اكثریت قریب الاتفاق ایرانیان بهائی این رنج و فشار وارده را بخاطر اعتقادشان به جان و دل پذیرا شدند و در مقابل همه مشكلات استقامت كردند .

دنباله مطلب ....

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 0:47 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

حمله با مواد منفجره به منازل بهاییان در شهر

سمنان !

     


چهارشنبه ، ۷/اسفند/۱۳۸۷

 
گروهی ناشناس، در یک اقدام خطرناک، منازل چند خانواده‌ی بهایی را در شهر سمنان با مواد منفجره، مورد حمله قرار دادند.

در ادامه‌ی اذیت و آزارهای روزهای اخیرعلیه بهاییان در شهر سمنان، بار دیگر درساعت یک بامداد 7 / 12 /1387 شاهد اقدام غیرانسانی گروهی ناشناس بر علیه بهاییان این شهر بودیم . این حمله  با نارنجک دست‌ساز ( کوکتل مولوتف ) صورت گرفته است، عده‌یی  با پرتاب این ماده‌ی منفجره به سمت پنجره‌های آپارتمان 2 خانواده‌ی بهایی شهر سمنان به‌نام‌های پیراسته و پور‌حسینی، قصد آتش زدن این منزل را داشتند که با خوش شانسی این ماده‌ی منفجره به کنار پنجره‌ها برخورد کرده و وارد منزل نشده است .
لازم به ذکر است که در تاریخ 25 /9/1387 این آپارتمان مورد هجوم مامورین اطلاعات قرار گرفته بود  و تا کنون بسیاری از اسناد و مدارک و وسایل شخصی این خانواده‌ها توسط نیروهای امنیتی جمع و ضبط شده است .

پیش‌تر از آن در حمله‌یی مشابه در تاریخ 13 / 11 /1387 به منزل یکی  دیگر از بهاییان این شهر به نام خانجانی شاهد چنین اقدام‌هایی بوده‌ایم که با مواد منفجره منازل مسکونی بهاییان را هدف قرار داده‌اند . این حملات در حالی صورت می پذیرد که امام جمعه‌ی سمنان آیت‌الله " سید محمد شاهچراغی " در تاریخ 2 / 12 /1387 در خطبه‌های نماز جمعه با اشاره به نامه‌ی دادستان کشور به وزیر اطلاعات خواهان برخورد قاطع و قانونی با فرقه‌ی بهاییت شد و اعلام کرده است که مردم همان‌طور که شاه را از ایران بیرون کردند، می‌توانند بهاییت را نیز از ایران بیرون کنند و اعلام کرد که ازدواج و معامله با بهاییان طبق فتوای فقها مجاز نیست.

از اقدام‌های ماه‌های اخیر علیه جامعه‌ی بهایی در سمنان می‌توان به موارد زیراشاره کرد .

یورش گسترده به منزل تعداد زیادی بهاییان در تاریخ 25 / 9 /1387 و بازداشت خانم صهبا رضوانی ( فنائیان) یکی از مسئولین این جامعه در شهر سمنان
بازداشت آقایان عادل فنائیان، عباس نورانی (مسئولین فعلی در سمنان) طاهر اسکندریان (مسئول سابق در سمنان) در تاریخ 15/10/1387 در شهر سمنان
حمله با مواد آتش زا (کوکتل مولوتف) در تاریخ 13 /11 /1387 به منزل خانجانی یکی از بهاییان سمنان
تخریب و سوزاندن قبرستان شهر سمنان در تاریخ 27 /11 / 1387   

می‌توان عنوان کرد که وضعیت بهاییان درشهر سمنان با توجه به اتفاقات اخیر نگران کننده است.

 

 

 

 

 

 

 

برگرفته از :

http://www.hrairan.org/index.php?option=com_content&view=article&id=592:564&catid=84:502&Itemid=219

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 4:48 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

مصاحبه با دکتر کاویان صادق زاده میلانی ،

درباره وضعیت بهاییان در ایران

     


يكشنبه ، ۴/اسفند/۱۳۸۷


در سالهای پس از انقلاب ایران، برخورد با مذاهب غیر شیعی به شدت افزایش یافته است، اما در این بین برخورد با پیروان بهاییت نگران کننده تر از دیگر ادیان و مذاهب به چشم میآید و بر اساس اینکه قانون اساسی جمهوری اسلامی، بهاییت را دین و مذهب رسمی نمیداند، موضعگیری و اظهار نظر در رابطه با این اقلیت مذهبی در ایران باعث برخورد شدید نهادهای امنیتی می شود. در چند سال اخیر و پس از روی کار آمدن دولت نهم، برخورد با مذاهب غیر شیعی به طور فزایندهیی، زیاد شده است و باعث نگرانی نهادهای مدنی و حقوق بشری شده است. بسیاری از هموطنان ما، در چند سال اخیر بازداشت شدهاند، مورد شکنجه و توهین قرار گرفتهاند و فرزندان آنان از تحصیل محروم شده اند. در زمینه ی وضعیت بهاییان در ایران، با کاویان صادق زاده میلانی، دبیر کمیته بهاییان مجموعه فعالان حقوق بشر گفت و گویی انجام دادهایم که به شرح زیر است:

۱ ــ وضعیت تحصیل بهاییان به شدت باعث نگرانی است، دربارهی وضعیت تحصیلی بهاییان به ویژه در سطح آکادمیک و دانشگاهی توضیح دهید؟

بهائیان در حال حاضر اجازهی حضور در دانشگاهها را ندارند. از دورهی آغاز انقلاب اسلامی  اساتید و دانشجویان بهائی از دانشگاهها اخراج شدند. هم اکنون سه نسل از جوانان بهائی از حق تحصیل در کشورشان محروم بودهاند. با توجه به اهمیت دانش و کسب علم برای بهبود وضع جهان و پیشبرد جامعهی بشری این معضل برای بهائیان به قیمت سنگینی تمام شده است. بسیاری از جوانان بهائی نیز که راه تحصیل را در ایران بسته دیدند از ایران به طرق گوناگونی خارج شدند و ناچار در کشورهای خارجی ادامهی تحصیل دادند.  نقصان این روش بسیار واضح است. مراجعه به وطن همیشه برای دانشجوی مقیم خارج دشوارتر است و در نتیجه جامعهی ایران مقدار زیادی از افراد کارشناس و تحصیل کردهی خود را هر ساله و این چنین از دست میدهد.

۲ ــ با توجه به اینکه در قانون اساسی ایران، حق تحصیل آزاد بیان شده است، آیا بازداری بهاییان از تحصیل توجیه قانونی دیگری دارد؟

حق تحصیل بنابر تمام منشورهای بینالمللی حقی غیر قابل لغو است. نکتهی مهم در اینجا است که قانون اساسی ایران نیز این حق را بدون قید و شرط به صورت همگانی مطرح می کند. ولی از آغاز انقلاب جامعه بهائی از حق حضور در دانشگاه محروم شد. این مساله هیچ توجیه قانونی دیگری ندارد. چرایش را باید در تلاش حاکمیت در منزوی کردن بهائیان از جامعه مدنی دانست.  

۳ ــ با توجه به اینکه در منشور حقوق بشر سازمان ملل به شدت بر آزادی دین و مذهب تاکید شده است و با توجه به اینکه ایران به این منشور پیوسته است، دلیل  این نوع برخوردها چیست؟

تاریخ نشان میدهد که سرکوب دگراندیش دینی در تمامی دورانهای مورد بررسی بیانگر معضل مهمی برای جامعه بشری است. آزار اقلیتهای دینی و اعتقادی همواره معرّف نقصانهای دیگری در مورد حقوق بشر است. جامعهیی که حقوق اقلیت دینی را زیر پا میگذارد، حقوق زن، کودک، بیبضاعتان و قومیتها را نیز محترم نخواهد شمرد. اهمیت حق باور دینی از همین سرچشمه میگیرد. برخورد با بهائیان در مورد مسالهی حق تحصیل به مسالهیی که در بالا مطرح کردم بر میگردد. دانشگاه در ایرانِِ ِ دهههای اخیر یکی از دو فضای مطرح برای گفتمانهای روز و جریانهای فکری بوده است. فضای دیگر را نشریات چاپی باید دانست. با حذف جامعهی بهائی از این دو فضای فکری عملاً کوشش شد که بهائیان از جریانهای مطرح جامعه دور بیافتند و در حاشیه جا بگیرند. البته حاشیه نشین کردن هر گروهی به تضعیف جامعه مدنی میانجامد.

۴ ــ خبرهای نگران کنندهیی مبنی بر تحریک عوام توسط روحانیون ذکر میشود، آیا این تحریکها به صورت برنامهریزی شده از مقامهای بالا است؟ و چه  چیزی را دنبال میکند؟

سیاست رسمی حاکمیت در حال حاضر حملهی سازمانیافته به بهائیان و جامعه بهائی است. ممکن است برای بعضی این سوء تفاهم پیش بیاید که برنامههای آزار بهائیان مقطعی و منطقهیی است ولی بررسی روند و جریان آزار بهائیان نشان میدهد که منظم و سامان یافته است. هدف وادار کردن بهائیان به تغییر دین است. آنهایی که بر باورهای دینی خود میایستند و انصراف از باور نمیکنند و یا تقیه نمیکنند (در آموزههای بهائی تقیه وجود ندارد) زیر فشار و دشواری اقتصادی، فیزیکی و تبلیغاتی قرار میگیرند. برای مثال در آن ِ واحد بانکها به بهائیان وام بازرگانی و یا شخصی نمیدهند.  مشارکتهای اقتصادی آنان در بخش خصوصی با فشار بر شرکاء محدود و از بین برده میشود و از لحاظ فیزیکی با حملههای خشونتبار فیزیکی مورد ارعاب و آسیب قرار میگیرند.

۵ ــ وضعیت معیشتی بهاییان  در  حال حاضر و با توجه به محدودیتهای ذکر شده به چه شکل است؟

اذیت و آزاری که جامعهی بهائی ایران از ابتدای انقلاب اسلامی این کشور در سال 1979 تا کنون متحمّل آن شده، بر همهگان واضح و آشکار است. به عنوان مثال در اینکه عدهی زیادی از بهائیان به دلیل باورهای دینی اعدام شدهاند شک و تردیدی نیست. ولی آنچه که در نظر عموم چندان واضح و آشکار نیست عبارت از فعالیت گستردهی اقتصادی است که علیه جامعهی بهائی صورت گرفته است.  این فعالیت گرچه در آغاز به روشی تا حدی بینظم با حملاتی بر هدفهای آشکار اقتصادی شروع شد اما مشخصات و ویژگیهای یک برنامهی هدفمند و سازماندهی شده را دارد که افراد بهائی را هدف قرار داده است.  

از زمان انقلاب اسلامی تا کنون، جامعهی بهائی در این کشور قربانی اقدامات مداوم و رسمی خفقان اقتصادی بوده است. در آغاز مصادرهی دارایی‎های اجتماعی جامعه که اوایل دوران انقلاب صورت گرفت و هنگامی که این جریان تکمیل شد، اخراج بهائیان از مشاغل دولتی و سپس شرکتهای بخش خصوصی معطوف شد. در حال حاضر تنها راه امرار معاش بهائیان شرکتهای خودگردان خصوصی است و تلاش دولت در انهدام سامان یافتهی آنها قرار گرفته است. برای نمونه در حال حاضر بانکها به بهائیان وام بازرگانی نمیدهند و شرکتهایی که بهائیان در آن اشتراک یا سهم دارند قادر به کرایهی محل برای کسب نیستند. در موارد بسیاری جواز کسب و حرفه تمدید نمیشود و حتا از تحویل کالاهای مورد نیاز جهت ادامهی حرفه پیشگیری میشود.

۶ ــ وضعیت  بهاییان بازداشت شده در ایران در حال حاضر به چه شکل است و چه تعداد در بازداشت به سر میبرند؟

در حال حاضر حدود چهل بهائی در بازداشت به سر میبرند و حدود 80 بهائی به قید ضمانت و گرو گذاشتن سند کسب و یا ودیعه آزاد هستند.

۷ ــ نوع بازداشت و برخوردهای صورت گرفته در طول بازداشت و پس از آن با بهاییان به چه شکل بوده است؟

برخورد با بهائیان به طور فزایندهیی شدت گرفته است. برای نمونه شش نفر از مسئولان اداری جامعهی بهائی که در حال حاضر در بازداشت به سر میبرند برای سه ماه و نیم اول بازداشت در انفرادی بودند و خانم مهوش ثابت نفر هفتم گروه که سال پیش (1386) بازداشت شده بود نزدیک به 6 ماه در انفرادی بود. این گروه پس از نزدیک به 8 ماه بازداشت گروهی هنوز هیچ کیفرخواست رسمی و کتبی نداشتهاند ولی در رسانهها به جاسوسی برای قدرتهای خارجی، براندازی و جرایم دیگر متهم شدهاند . تا کنون به وکیل مدافع ایشان خانم شیرین عبادی اجازهی ملاقات و تماس با آنان و بررسی شواهد علیه آنان داده نشده است. حتا شعبهي دادسرایی که در آن باید حاضر شوند نیز به خانوادهها و وکیل مدافع آنان ابلاغ نشده است.

۸ ــ در خبرها آمده است، تعدادی از قبرستانهای بهاییان را ویران کردهاند، دلیل این عمل حکومت چیست و آیا این کار توجیه قانونی در قانون جمهوری اسلامی دارد؟

این خود نوعی دیگر از فشار بر جامعه بهائی است. البته این نوع رفتارها هیچ توجیه قانونی و اخلاقی ندارد. برای نمونه دیروز (29 بهمن) قبرستان بهائی سمنان با خاک یکسان شد. تخریب ساختمان و بنا و مکانهای جمعی نمودی از قدرت تخریب کننده بر تخریب شده است. حمله به قبرستانهای بهائی و انداختن ماشینهای سنگین یا بولدوزر در آن نمایانگر قدرت دستگاه حاکم بر بهائیان و بیپناهی آنان در برابر ارگانهای بهائی ستیز یا جریانهای بهائی ستیز درون نظام است. در هیچ موردی هم  تخریب کنندگان مورد پیگرد قانونی یا حتا بازخواست قرار نگرفتهاند.

۹ ــ خبرهایی مبنی بر تخریب، سوزاندن و از بین بردن مایملک بهاییان در جای جای ایران به گوش میرسد، این برخوردها آیا از سمت حکومت است و یا حکومت با تحریک عوام دست به چنین کارهایی میزند؟

این حرکت نیز جزوی از جریان بهائی ستیزی نیروهای ضد بهائی در درون نظام است. این عملیات حساب شده و در شرایطی اتفاق میافتد که هیچکدام از خاطیان بازداشت، بازخواست یا حتا مورد سوال قرار نگرفتهاند. بعضی از این حرکتها مثل پرتاب کوکتل مولوتوف به منزل بهائیان یا مطب پزشک نگران کننده و خطرناک است ولی موارد بسیار وحشتناکی چون بستن قربانی به تیر چراغ برق و ریختن بنزین بر او و آتش زدن او را نیز داشتهایم. اگر این یک جریان رسمی و دستوری نبود بدون شک خاطیان و گناهکاران ردیابی، پیگیری و بازداشت میشدند و هرگز چنین نشده است. در مواردی هم مثل تخریب منازل مسکونی این حملهها با حضور ماموران انتظامی انجام شده است.

۱۰ ــ آیا نهادهای بینالمللی حقوق بشر، موضع گیری خاصی در رابطه با وضعیت بهاییان در ایران صورت دادهاند؟

متاسفانه نهادهای حقوق بشری در موارد مربوط به نقض حقوق بشر در ایران در مواردی مانند زنان، کودکان، اعدام کودکان، قومیتها و دانشجویان توجه لازم را ابراز نداشتهاند. مسالهی بهائیان نیز به عنوان یک مسالۀ تبعیض دینی در سطح لازم و پررنگ مطرح نشده است. برای نمونه دانشجویان بهائی برای نزدیک به سه نسل است که از حق تحصیل ممنوع هستند. این نقض حق آشکار به طور معمول باید در مجامع حقوق بشری منعکس شود و بازتاب مطرحی داشته باشد ولی چنین نشده است. استنباط بنده از این قرار است که حاکمیت با روشهای سیاسی اجازهی مطرح شدن مسائل حقوق بشری را نمیدهد. نمونهی خوب آن گزارش سال پیش سازمان دیده بان حقوق بشر است. چندین صفحهی گزارش سال 2008 به گوانتانومو اختصاص داشت که البته مسالهی مهمی است ولی دو خط در مورد جامعه بهائی ایران بیشتر نیامده است. همینطور مسالهی قومیتها و نقض حقوق کردهای ایرانی. این عدم توازن نشانهی اروپا محوری (غرب محوری) برخی سازمانهای حقوق بشر است و این عدم توازن به نظام ایران اجازه میدهد که موارد سنگین نقض حقوق بشر در ایران را کمرنگ و در حاشیه قرار دهد. حضور فعال مجموعهی فعالان حقوق بشر در ایران و دیگر فعالان در روشنگری ذهن جهانیان به معضلات جامعه ایران نقش مهمی بازی میکند. 


برگرفته از :

http://www.hrairan.org/index.php?option=com_content&view=article&id=569:641&catid=162:34&Itemid=371

http://negahedigar1.blogfa.com/post-119.aspx

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 4:15 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

"به شرط پذیرش اتهام، آیا متهمان دارای حقوق انسانی نمیباشند؟"

دوشنبه ۵ اسفند ۱۳۸۷ - ۲۳ فوريه ۲۰۰۹

حمید حمیدی

hamid-hamidi.jpg
به :سازمانها و مراجع بین المللی:

"حقوق انسانی هم میهنان در بند را چه مرجعی دادخواهی می کند؟"

گيرم که در باورتان به خاک نشستم
و ساقه های جوانم، از ضرب تبرهاتان زخمناک است
با ريشه چه می کنيد؟؟
گيرم که در سر اين بام بنشسته در کمين پرنده ای،
پرواز را علامت ممنوع می زنيد،
با جوجه های نشسته در آشيانه چه می کنيد؟
گيرم که می زَنيد
گيرم که می بَريد
گيرم که می کُشيد
با رويش ناگزير جوانه چه می کنيد؟؟
 
روز ۲۵ ارديبهشت سال ۸۷ ساعت ۵/۶ صبح مأمورين اطلاعات جمهوری اسلامی به منازل ۶ نفر از هم ميهنان بهائی که هماهنگ کننده امور جامعه بهائيان در ايران می باشند وارد شده و ضمن تفتيش منزل آنان و بردن کليه کتب بهائی و عکس ها و سی دی ها و نوارهای مربوط به اعتقادات دينی، ۶ عضو اين هيأت را بازدداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوين و سلول های انفرادی منتقل نموده (در تاريخ ۱۵/۱۲/۸۶ نيز عضو هفتم احضار و بازداشت شده بود) و چهار ماه در زندان انفرادی باقی ماندند و بعد از آن نيز به بند عمومی منتقل شده اند.
در اولين روزهای بازداشت اين افراد و همزمان با انفجار در حسينيه رهپويان وصال شيراز که يک محفل اسلامی و ضد ‏بهاييت محسوب می شد، برخی از مقام های محلی از دست داشتن بهاييان در اين انفجار ها سخن گفتند. اين ادعا خيلی زود ‏از سوی مسولان امنيتی رد شد. بعد از آن تا مدتی، علتی برای بازداشت هفت عضو محفل ملی بهاييان ايران اعلام نشد، تا اينکه غلامحسين الهام سخنگوی ‏دولت با تأييد خبر بازداشت شش تن از پيروان بهائيت، اتهام بازداشتشدگان را مرتبط با مسايل امنيتی عنوان کرد.‏‎
‎‏ پس از ‏اين اظهارات بود که جامعه جهانی بهائيت در واکنش به اظهارات مقامات ايران مبنی بر امنيتی بودن بازداشت شش بهائی ‏اعلام کرد که اين اظهارات "بیپايه و اساس و غيرمستند" است.‏ پس از آن روزنامه رسالت در مرداد ماه گذشته اعلام کرد اتهام اين هفت نفر "اقدام به تشکيل گروهى غيرقانونى" است. بهائيان در قانون اساسی جمهوری اسلامی به عنوان يک اقليت دينی محسوب نمیشوند و حتی برخی مقام های حکومتی آنها ‏را مرتد می دانند؛اما چند ماه پيش آيتالله منتظری تاکيد کرد که بهائيان "تا زمانی که عليه حاکميت اسلامی فعاليت نکنند، ‏بايد از حقوق شهروندی برخوردار باشند، زيرا به هرحال حق آب و گل دارند و ماليات میپردازند.
سرانجام پس از زمينه چينی های فراوان، حسن حداد، معاون امنيت دادسرای تهران، اعلام کرد: قرار مجرميت برای هفت تن از متهمان پرونده تشکيلات بهائيان صادر شده و پرونده آنها هفته آينده به دادگاه انقلاب ارسال می شود.
آقای حداد همچنين درباره وضعيت پرونده بازداشت شدگان گفت: „ اتهامات هفت تن از متهمان پرونده يک تشکيلات غيرقانونی بهائيت در شعبه اول بازپرسی دادسری امنيت مورد بررسی قرار گرفت که با توجه به صدور قرار مجرميت، پرونده با صدور کيفر خواست هفته آينده به دادگاه انقلاب برای رسيدگی ارسال می شود.“
معاونت امنيت دادسری تهران عناوين اتهامی بازدداشت شدگان را „جاسوسی برای اسرائيل“، „توهين به مقدسات“ و „تبليغ عليه نظام“ اعلام کرد.
متهم ساختن افراد به جاسوسی، در حکومت اسلامی ايران يکی از متداول ترين شيوه ها برای مجازات مخالفان سياسی و يا انتقام گيری از رقيبان است و بارها چنين اتهامی را وارد آورده اند که بهره کشی سياسی و شخصی بکنند.ولی احساس می شود که در ماههای اخير مقامات جمهوری اسلامی سخت به هراس افتاده اند و به „شکار جاسوسان“ می پردازند -- تا بهانه تازه ای برای سرکوب هرچه بيشتر مردم داشته باشند.ماه گذشته اعلام کردند که يک „کبوتر جاسوس“ بر فراز تاسيسات غنی سازی اورانيوم در نطنز „بازداشت“ شده و سيم های نامرئی به پای او بسته شده بود (اگر نامرئی است، پس چطور آن را ديدند؟). بعد اعلام کردند که در مرز ايران و پاکستان ده جاسوس مسلح دستگير کرده اند که نيم ميليون دلار پول نقد و مقادير زيادی تجهيزات جاسوسی و جنگ افزار با خود به همراه داشته اند -- ولی دو روز بعد ادعا کردند که اين خبر اشتباه بوده و کسی بازداشت نشده است و کاملا حاشا کردند.
برای آن که سپاه پاسداران نيز از اين مسابقه "شکار جاسوسان" عقب نيافتد، محمد علی جعفری فرمانده سپاه پاسداران در روزدوشنبه ۴ آذرماه۱۳۸۷-۲۴ نوامبر۲۰۰۸ در يک مصاحبه مطبوعاتی اعلام کرد که "شبکه ای که عمدتا در ارتباط با سازمان های نظامی، جاسوسی می کرد شناسائی شد و با رديابی و انجام اقدامات وسيع اطلاعاتی، وابستگی آن به سازمان موساد صهيونيستی مشخص شد و همه عوامل و عناصر شبکه دستگير شدند."
علاوه بر اتهام جاسوسی که پيشينه کاربرد آن به قدمت عمر حکومت اسلامی در ايران می باشد،از مدتی پيش واژه "بر اندازی نرم" هم به ادبيات متوهم حاکمان افزوده شده است. محسنی اژه ای،وزير اطلاعات حکومت و از آمرين و عاملين کشتار سال ۶۷ و هم چنين "قتل های سياسی“،موسوم به قتل های زنجيرهای چنين می گويد:
"هرگاه نياز باشد براندازان نرم را دستگير می کنيم!".‏ پس از اين اظهار نظر، آرش و کاميار علايی، دوبرادر پزشک که درحوزه پيشگيری ومبارزه با ‏ايدز ‏ فعاليت ‏می کردند به ترتيب به ۶ و ۳ سال زندان محکوم شدند. اتهام اين افراد عضويت در شبکه ای عنوان شد که قصد ‏‏"براندازی نرم جمهوری اسلامی را دارد". اتهامی که فاقد دلايل حقوقی وقانونی است واز منطق کافی نيز ‏برخوردار نيست. اتهامی که سالهاست (برای کنترل جامعه مدنی) به فعالان اجتماعی وسياسی زده شده و هر بار ‏در پی موجهای تازه ای، عده ای ديگر را درخود غرق می کند. صحنه ای از يک نمايش خنده دار که مردم ايران ‏بخوبی پشت صحنه آنرامی بينند و از اهداف و روشهای آن مطلع هستند.
اين روش اتهام زنی حکومت، فقط مختص فعالين اجتماعی و مدنی نمی باشد. وقتی موسويان که جزء تيم اصلی مذاکره کننده هسته ای بود بازداشت گرديد همه را دربهت و حيرت فروبرد. چگونه اين ديپلمات کارکشته متهم به جاسوسی شد. مدتها گمانه زنی ها به نتيجه نرسيد تا اينکه دادسرای انقلاب ويژه امورامنيت، موسويان را هم متهم به جاسوسی ننمود. هرچند قراردادسرا مورد اعتراض دادستان تهران واقع و مصاحبه مسئولين اطلاعاتی کشور برپيچيدگی موضوع جاسوسی افزود. وزارت اطلاعات به عنوان ضابط و دراين پرونده علاوه برضابطی به عنوان شاکی اصرار برورود اتهام جاسوسی داشتند و مصاحبه های وزيراطلاعات که خود سالها درمسند قضا بود، به حساسيت موضوع دامن زد. دوباره دادسرای انقلاب اتهام جاسوسی را وارد ندانست ولی اين بار موسويان برابرماده ۵۰۵ قانون مجازات اسلامی متهم به جمع آوری اسناد با هدف برهم زدن امنيت کشورگرديد. اتهامی که سرانجام دررسيدگی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب وارد حکم قضائی آقای موسويان شد آنچه اين پرونده را مرکزثقل گمانه زنی ها کرد جايگاه موسويان درعرصه ديپلماسی و حضورفعال وی درعالی ترين جايگاه امنيتی کشوريعنی شورای عالی امنيت ملی بود. ورود شخص وزيراطلاعات با سابقه طولانی قضائی درتعيين نوع اتهام و فعاليت های موسويان در مصاحبه ها برحساسيت موضوع افزود. علاوه برمصاحبه های وزير اطلاعات واعتراض دادستان تهران به قرارصادره ازدادسرای انقلاب ويژه امنيت، نوع اتهام موسويان و جايگاه سياسی وی هم براهميت موضوع سايه افکند. ماده ۵۰۵ قانون مجازات اسلامی،چنين است:
" هرکس با هدف برهم زدن امنيت کشوربه هروسيله اطلاعات طبقه بندی شده را با پوشش مسئولين نظام يا مأمورين دولت يا به نحوديگرجمع آوری کند چنانچه بخواهد آنرا دراختيارديگران قراردهد و موفق به انجام آن شود به حبس ازدو تا ده سال و درغيراين صورت به حبس ازيک تا ۵ سال محکوم می شود"، شرط تحقق اين ماده چند مطلب اساسی زير است:
شرط يکم: اسناد طبقه بندی شده باشند. تعريفی درخصوص اسناد طبقه بندی نداريم و فقط برابرقانون مجازات انتشاروافشای اسرارمحرمانه و سرّی دولت مصوب ۲۹/۱۱/۱۳۵۲ – اسناد دولتی سری و محرمانه تعريف شده اند و ازاسناد طبقه بندی يادی نشده ولی ماده ۱ آئين نامه طرز نگهداری اسناد سرّی و محرمانه دولتی و طبقه بندی و نحوه مشخص نمودن نوع اسناد و اطلاعات مصوب ۱۳۵۴ اسناد را به ۴ طبقه تقسيم نموده است ظاهراً منظوراين ماده طبقه بندی ۴ گانه اسناد سرّی و محرمانه را مد نظرقرارداده است هرچند تعيين مجازات واحد برای ۴ طبقه اسناد دورازذهن است.
شرط دوم: عنصرروانی جرم يعنی جمع آوری اسناد و اطلاعات به قصد برهم زدن امنيت کشورباشد. اين در حاليست که جمع آوری اسناد به غير منظورفوق، نمی تواند مصداق ماده ۵۰۵ باشد.
شرط سوم: اسناد طبقه بندی را جمع آوری کند تا دراختيارديگران قراردهد.اگر چناچه اين امر اثبات نگردد مصداق ماده ۵۰۵ از درجه اعتبار ساقط می گردد.
شرط چهارم:مرجع اسناد طبقه بندی شده که در پوشش مسئولين نظام و مامورين دولت می باشند را نيز معرفی نموده که در اين صورت افراد متهم به متهمان رديف دوم تقلليل ميابند و برای مردم مشخص می گردد که جاسوسان واقعی کيستند؟ اين امر محقق نخواهد گرديد،مگر اينکه متهمان از حقوق تصريح شده در قوانين حقوقی به عنوان"حقوق متهم" بر خوردار بوده و روند بازداشت،بازجوئی و اعترافات متهمان کاملأ شفاف و روشن باشد.
با توجه به موارد فوق است که می بايست به مفهوم اتهام "جاسوسی“ و يا "براندازی نرم"که از سوی حکومت اسلامی ابراز می گردد،توجه نمود. جريان شناسی موج تازه بهائی ستيزی در چند ماه اخير و شدت يافتن آن نيازمند نگاهی ديگر به روند کلان بهائی ستيزی در چند ماه اخير است. در شهريور ماه امسال از طريق آشنايان در ايران، باخبر شدم که در نقاط مختلف ايران بهائيان محلّی را احظار کرده اند و کوشش کرده اند که از آنها تعهد بگيرند که هيچ گونه فعاليت اجتماعی و مشابه به راه نيندازند. فعاليتهای شامل محدوديت، عبارت بودند از فعاليتهای علمی (مانند کلاسهای فيزيک و شيمی) و فعاليتهای ورزشی (مثل تورنمنتهای واليبال و پينگ پونگ) و هر کلاسی که جنبه بيرونی و تماس با جامعه غير بهائی ايرانی را داشته باشد.
چندی پيش عبدالله شهبازی در سايت خود خبر انتشار کتابچه ای از تمامی مشخصات هم ميهنان بهائی را که به وی نسبت داده بودند،تکذيب نمود.
ژينوس سبحانی،"منشی کانون مدافعان حقوق بشر" و"کانون مشارکت برای پاکسازی مين"،پس از يورش به دفتر کانون و پلمپ آن بازداشت گرديد.طبيعی است اين اقدام هم در راستای تخريب تمامی فعالان کانون و استفاده ابزاری حکومت از هم ميهنان بهائی است،که به راحتی می توانند به ايشان اتهام جاسوسی زده و از اين طريق با يک تير دو نشان را هدف قرار دهند.
محمد کريم عابدی، عضو کميسيون امنيت ملی و سياست خارجی مجلس شورای اسلامی در روز سه شنبه، ۳ دی ۱۳۸۷چنين می گويد: " چند نفر "تبعه انگليس"، به اتهام تلاش برای راه اندازی يک شبکه جاسوسی در ايران بازداشت شده اند."
محمد کريم عابدی، بازداشت شدگان را افرادی خوانده که „تحت پوشش خبرنگار برای شبکه جهانی بی بی سی در داخل ايران فعاليت می کردند و قصد عضو گيری از خبرنگاران ايرانی را برای رسيدن به اهداف جاسوسی خود با همکاری نمايندگان سفارت انگليس در تهران داشتند.
پيام فضلی نژاد،دستيار پرونده ساز کيهان در دفاع و تبين تئوری های“ رام کننده"خود در زمانی که رامين جهانبگلو را به "جاسوسی“ متهم کردند، چنين می نويسد:
" اغلب انتقادات به پيگرد قضايی مأموران مخملی، در يك نظريه خلاصه می شود: چگونگی تطبيق فعل مجرمانه اين مأموران با مواد قانون مجازات اسلامی. حتی برخی از حقوقدانان نيز، اصل اين تطبيق را حاوی شبهات حقوقی دانسته اند و معتقدند با مواد قانونی مصوب فعلی، نمی توان متهمان چنين پرونده هايی را بازداشت كرد و به كيفر رساند.
اولاً، علمای حقوق جزا در ايران، از جمله دكتر ايرج گلدوزيان، تأكيد كرده اند كه اساساً قانون مجازات اسلامی، تعريفی از جاسوس ارائه نداده و به نظر می رسد، قانونگذار به منعطف بودن اشكال اين فعل مجرمانه، توجه كرده است. برای همين، می بينيم كه در متن قانون مجازات اسلامی، مصاديق جرائم جاسوسی، حصری نيست، بلكه تمثيلی است.
ثانياً، ما نيز اعتقاد داريم كه جاسوسی مدرن، به ذات متفاوت از جاسوسی كلاسيك است كه قانون مجازات اسلامی، بيشتر ناظر به آن می باشد؛ اما حسب نظام قضاوت در فقه شيعه اثنی عشری، حتی در صورت فقدان نص قانونی، قاضی موظف است حكم قضيه را از متون معتبر فقهی، فتاوی، عرف و دكترين های حقوقی استنباط كند. بنابراين، قاضی نمی تواند به فرض و به دليل اينكه، عملی مجرمانه در قانون مجازات اسلامی تعريف نشده، از پيگرد قضايی متهم و صدور حكم شايسته خودداری كند. روزنامه اعتماد ملی، بهتر بود به جای مخدوش كردن حيثيت خود در دفاعی شبه آكادميك از يك جاسوس، به دفاع ماهوی از عملكرد رامين جهانبگلو، وارد می شد؛ همانگونه كه يك ماه پس از بازداشت رامين، با انتشار مصاحبه متهم با دالايی لاما، نشان داد كه همچنان خريدار تفكر براندازانه اوست."
همانگونه که ملاحظه می کنيد،تحقق عمل(در اين مورد جاسوسی و يا براندازی نرم) نيست که می بايست اثبات گردد،بلکه گمانه زنی و عدم انطباق رفتار و نظر متهمان با حاکمان،مبنای اتهام قرار ميگيرد،و اگر فردی و يا افرادی همچون حاکمان رفتار ننمايند و يا اعمالی را انجام دهند که در جهت روشنگری حوزه عمومی و عدم توجه حاکمان به موارد مرتبط با آن باشند،به اين اتهامات بی اساس متهم می گردند.اين در حاليست که حاکمان خود را نمايندگان "خدا" بر روی زمين و "قيم"مردم معرفی می کنند و به نام " خدا و مردم" مخالفان خود را حذف می کنند.
دری نجف آبادی که در مسند"دادستانی کل کشور" نشسته است و ظاهرأ می بايست "داد" شهروندان را از متخلفين بستاند،خطاب به وزير اطلاعات چنين می نويسد:
" قربانعلی دری نجف آبادی طی نامه ای خطاب به غلامحسين محسنی اژهای وزير اطلاعات با اشاره به اصل بيستم قانون اساسی مبنی بر حقوق شهروندی همه افراد ملت و نيز اصل بيست و سوم قانون اساسی مبنی بر آزادی افراد برای داشتن هر عقيده ای اظهار داشت: " داشتن يك عقيده و مرام،آزاد ولی اعلان و ابراز آن به منظور تحريف افكار ديگران،جريان سازی و يا تبليغ و تظاهر به قصد اغواگری و تشويش اذهان ديگران و عناوين مشابه مجاز نخواهد بود ".
دادستان كل كشور در ادامه تاكيد كرد: اساسا " اشخاص حقيقی و حقوقی رسميت داده شده در قانون اساسی و قوانين عادی در فعاليتهای موصوف آزادی عمل دارند اما مبادرت به هر گونه فعاليتی چه در قالب فردی،جمعی يا تشكيلاتی،اگر امنيت ملی و تماميت ارضی كشور را در معرض مخاطره قرار دهد،بديهی است كه حاكميت از اقتدار خود در جهت تامين مصالح عمومی و منافع ملی استفاده خواهد نمود و برخورد مقتضی را با خاطيان خواهد داشت ".
وی سپس با اشاره به كارنامه و پيشينه شبكه و تشكيلات سياسی - اطلاعاتی فرقه ضاله بهائيت و همچنين وجود مركزيت آن در سرزمينهای اشغالی فلسطين گفتهاند: " مستندات،امارات و قرائن به دست آمده حاكی از آن است كه تشكيلات مذبور با دشمنان خارجی ملت ايران در ارتباط مستقيم بوده، دارای پيوندهای ديرينه و مستحكمی با رژيم صهيونستی است و در ايران نيز به جمع آوری اطلاعات و فعاليتهای نفوذی و تخريب پايگاههای اعتقادی مردم مبادرت می نمايند ".
وی در پايان با تاكيد بر دستورات پيشين دادستان وقت كل كشور و رياست وقت قوه قضائيه در سال ۱۳۶۲،دال بر ممنوعيت هرگونه فعاليت تشكيلاتی جريان مذكور اعلان داشته است: "تشكيلات فرقه ضاله بهائيت در تمامی رده ها غير قانونی و غير رسمی بوده و وابستگی آنها به اسرائيل و ضديت آنها با اسلام و نظام اسلامی محرز و خطر آنها برای امنيت ملی مدلل و مستند است و لازم است با هر نوع تشكيلات جايگزين نيز كه در حكم بدل از اصل عمل نمايند، طبق مقررات برخورد شود ".
اين در حاليست که مراکز دفن از دنيا رفتگان اين هم ميهنان نيز در يورش جديد از سوی حاکمان و عوامل اجرائی آن در امان نيستند و هروزه يکی از اين قبرستانها مورد تخريب قرار می گيرد.
آدولف هيتلر(مجری هولو کاست)نيزنظريات خود را برای نسل کشی يهوديان اين چنين تبين نموده بود: " اگر يهوديان با ايمان ديوانه کننده ای که به مارکسيست دارند، روزی در روی زمين پيروزی بدست آورند، بر پيکر بی جان عالم انسانی تاج می نهند. کسانی که بخواهند قوانين اين نيمه خدا را زير پا بگذارند بايد به چنان جنگ و پيکار وحشيانه ای دست بزنند که سرانجام به نابودی عالم انسانی منتهی شود. من که اين مسئله را می دانم با حالی مصمم می گويم اگر من روزی در مقابل يهوديان به دفاع برخيزم، دفاع من جهاد بزرگ من است که خداوند آن را فرمان داده است."
مفهوم" جاسوسی“ و" براندازی نرم" در قوانين حکومت اسلامی:
در قوانين موجود حکومت اسلامی تعريف صريح و مشخصی از لفظ جرم جاسوسی وجود ندارد. اما جاسوسی را میتوان با تعريف حقوقی و علمی كه قانونگذار از آن تبعيت كند، معرفی كرد. در مقررات قانون مجازات اسلامی واژهی جاسوس كه عمدتاً همراه با اقدام عليه داخلی يا خارجی ذكر شده باشد وبه نحو صريح تعريفی قانونی از جاسوسی ارائه داده شده باشد، نداريم.اگرمراد ذكر لفظ جاسوسی در قانون مجازات اسلامی و قانون مجازات نيروهای مسلح باشد بايد تصريح نمود که در اين قوانين جرايم جاسوسی به عنوان محارب و اقدام عليه امنيت داخلی و گاهی خارجی به صورت مترادف بيان شده است.با توجه به اينکه اينكه میتوان برای جرم جاسوسی تعريف حقوقی ارائه كرد، می توان به اين نکته اشاره نمود که، بيان اينكه حد و مرز جرايم جاسوسی از كجا تا كجاست را نمیتوان به صورت دقيق و روشن بيان كرد، اما جاسوسی را میتوان با يك تعريف حقوقی و علمی كه قانونگذار از آن تبعيت كند معرفی كرد و حاكميتی كه اين قانون را مشخص میكند میتواند نظر علمای حقوق را مبنا قرار دهد.به همين دليل بايد بر مشخص شدن محدودهی جرم جاسوسی تاكيد و خاطرنشان كرد. بر اساس مادهی ۵۰۸ قانون مجازات اسلامی هر نوع ارتباط و همكاری با دولت متخاصم به نوعی جاسوسی و اقدام عليه امنيت محسوب میشود و از سوی ديگر تعريفی از دولت متخاصم در قانون وجود ندارد و اين خود باعث بروز تناقض و مشكل در اين زمين میشود. جلوگيری از تشتت آراء و سليقهای عمل كردن در رابطه با جرم سياسی از ديگر مصاديق استفاده ابزاری حکومت از واژه های مورد اشاره می باشد که نشان از محور قرار گرفتن قدرت حاکمه و يکسان سازی منافع ملی و امنيت کشور با منافع حاکمان و امنيت حاکمان می باشد. حال آنکه در حکومت های دمکراتيک، در قانونگذاری از تعقل يا عقلگرايی محض تبعيت می شود، تا منافع جامعه تامين شده و در همين راستا بيان تعاريف دقيق،موجبات وحدت رويه را در ميان قضات از يک سو و روشن بودن اين مفاهيم برای شهروندان يک کشور را از سوی ديگر فراهم می سازد. با
پس از اعلام محکوميت برادران علائی، سخنگوی قوه قضائيه چنين می گويد:
"عليرضا جمشيدی، سخنگوی قوه قضائيه ايران گفته است که اصطلاح "براندازی نرم" در قانون مجازات اسلامی وجود ندارد اما مفاد اين قانون را که می تواند شامل اين اتهام باشد اعلام کرده است.
آقای جمشيدی درباره تعريفی که قانون از اتهام براندازی نرم ارائه می کند، گفت: "اصطلاح براندازی در ماده ۱۸۷ قانون مجازات اسلامی ذکر شده است اما اصطلاح براندازی نرم در مواد حقوقی وجود ندارد. اين از جمله واژگانی است که در ادبيات سياسی و امنيتی رايج شده است و به مجموعه اقداماتی گفته می شود که عوامل آن دست به سلاح نمی برند."
مطابق قانون مجازات اسلامی، متهم براندازی با سلاح در اصطلاح محارب خوانده می شود، که می تواند با مجازات مرگ نيز رو به رو شود.
سخنگوی قوه قضائيه ايران روز سه شنبه هشتم بهمن اين موضوع را در گفت و گو با خبرنگاران اعلام کرد.
آقای جمشيدی درباره عناوينی که در قانون مجازات اسلامی به طور کلی قابل اطلاق به موارد براندازی نرم است گفت: در ماده ۴۹۸ قانون مجازات اسلامی به موضوع برهم زدن امنيت کشور با تشکيل جمعيت بيش از دو نفر اشاره شده است که مرتکبان آن به ۲ تا ۱۰ سال حبس محکوم می شوند.
به گفته آقای جمشيدی، در ماده ۵۹۸ قانون مجازات اسلامی نيز همکاری با دولت های متخاصم در صورتی که مصداق محارب نباشد، مرتکبان آن به يک تا ۱۰ سال حبس محکوم خواهند شد.
سخنگوی قوه قضائيه ايران، همچنين به اجتماع و تبانی ضد امنيت داخلی و خارجی، جاسوسی و تبليغ عليه نظام اشاره کرد و گفت که اينها عمده جرايم عليه امنيت ملی است و صرف نظر از واژه ای که بکار رفته است اتهام های وارده به متهمان پرونده موسوم به براندازی نرم، اتهاماتی از همين جنس است.
آقای جمشيدی درباره صدور احکام پرونده متهمان پرونده براندازی نرم گفت که مطابق قانون جزئيات پرونده را قبل از قطعيت حکم نبايد اعلام کرد.
او گفت که اتهام دستگيرشدگان پرونده "براندازی نرم" همکاری با دولت آمريکا است.
روز دوشنبه، سی ام دی (۱۹ ژانويه) مديرکل ضد جاسوسی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ضمن شرکت در يک نشست خبری، در مورد آنچه که "طراحی پروژه براندازی نرم در ايران" می خواند اطلاعاتی را در اختيار رسانه های خبری قرار داد و از جمله گفت که آرش و کاميار علايی، دو پزشک ايرانی، به عنوان دو تن از چهار عضو اصلی اين شبکه نام برد که در اختيار قوه قضائيه قرار گرفته و محاکمه شده اند.
مسعود شفيعی، وکيل مدافع برادران علايی، گفته است که دادگاه انقلاب آرش علايی را به ۶ سال و کاميار علايی را به ۳ سال زندان محکوم کرده است.
در کنفرانس خبری سخنگوی قوه قضائيه همچنين بازداشت ژينوس سبحانی، منشی دفتر کانون مدافعان حقوق به اتهام اقدام عليه امنيت ملی و تبليغ عليه نظام تاييد شد و آقای جمشيدی گفت که پرونده خانم سبحانی در مرحله تحقيقات مقدماتی قرار دارد.
به گفته آقای جمشيدی يک شهروند مسيحی به نام هاميک خاچيکيان و نيز شش بهايی اخيرا در ايران دستگير شده اند که اتهام شهروند مسيحی توهين به مقدسات و اتهام شش شهروند بهايی، تبليغ عليه نظام است.
سخنگوی قوه قضائيه گفته است که افراد به خاطر دين، مسلک، مذهب يا مرامشان در ايران بازداشت نمی شوند."
به اين می گويند يک تنه رفتن به قاضی تا خود شوی راضی.آيا تمامی اين افراد که از آنها به نام جاسوس و برانداز نرم نام برده می شود، از حقوق اوليه انسانی که داشتن وکيل و شرايط انسانی ناظر بر روند دادرسی می باشد،برخوردار بوده اند؟

متهم و حقوق مترتب بر متهمان در قوانين و رويه های قضائی حکومت اسلامي
متهم در علم حقوق به کسی گفته می شود، که هنوز جرم وی در دادگاه اثبات نشده است، بنابراين مشخص نيست که آيا او مرتکب جرم شده است يا نه.. در مورد متهم تنها گمانه زنی ها بر وقوع جرم از طريق وی حکايت دارد اما هنوز اين امر ثابت نشده است.يکی از مواردی که طی سال های اخير، موجب اعتراضات گسترده نسبت به دستگاه قضايی شده است، بحث " حقوق متهم در حين بازداشت است"، حقوقی که غالبا در بازداشتگاه ها و زندان ها از سوی مسئولان ناديده گرفته می شود.در اين راستا آنچه بيشتر دارای اهميت است اين است که می بايست نگاه به متهم به مثابه نگاه به يک انسان بی گناه باشد.اين امرباعث می شود، مأموران بازجويی و مسئولان بازداشتگاه ها رفتار انسانی تری را در برخورد با متهمان اتخاذ کنند.بسياری از افراد اما از انجايی که به حقوق خود در حين بازداشت واقف نيستند، مأمورين را محق به هر گونه رفتاری در برابر خود می دانند.
حقوق متهم در نوشتارهای قانوني
هر کس به ارتکاب جرمی متهم شود، حق دارد بيگناه فرض شود، مگر اين که مجرميت (مقصربودن) او بر اساس قانون محرز شود (اصل ۳۷ قانون اساسی، بند ۳ ماده ۱۴ ميثاق بين المللی حقوق مدنی و سياسی بند ۱ ماده ۱۱ اعلاميه جهانی حقوق بشر).
هر متهمی حق دارد از مأموری که قصد جلب او را دارد، بخواهد مدارک شناسايی خود و نيز دستور قضايی متضمن دستگيری اش را به او نشان دهد (ضرورت عقلی)
متهم حق دارد در مقابل پرسش های دادگاه با مرجع تعقيب يا تحقيق، سکوت اختيار کند. (مواد ۱۲۹ و ۱۹۷ قانون آيين دادرسی کيفری).
هر متهمی حق دارد از مأموران بازجو بخواهد دراولين فرصت به خانواده وی اطلاع دهند تا از سرنوشت او مطلع شوند و در صورت لزوم برای آزادی او وثيقه يا کفيل آماده کنند (بند ۵ ماده واحده قانون احترام به ازادی های مشروع و حفظ حقوق شهروندی).
متهم حق دارد ظرف ۱۰ روز به قراربازداشت خود اعتراض کند تا مرجع بالاتر بلافاصله و در وقت فوق العاده به آن رسيدگی نمايد. اين حق طبق قانون بايد به متهم تفهيم شود (ماده ۳۳ و تبصره ماده ۱۴۷ قانون آيين دارسی کيفری وشق ۲ بند (ن) ماده ۳ قانون احيای دادسرا مصوب ۱۳۸۱)
چنانچه قرار التزام يا کفالت يا وثيقه برای متهم صادر گرديد، او حق دارد با التزام يا معرفی کفيل متمکن و يا توديع وثيقه حسب مورد بلافاصله آزاد شود (تبصره ماده ۱۳ و ماده ۱۳۷ قانون آيين دارسی کيفری)
هر متهمی حق دارد بداند که هيچ يک از ضابطين دادگستری بدون مجوز قضايی و بدون رعايت ترتيبات قانونی مجاز نيستند، وارد منزل او شده و آنجا را بازرسی و تفتيش نمايند (اصل ۲۲ قانون اساسی، ۵۸۰ قانون مجازات اسلامی، مواد ۹۶ و ۹۷ قانون آيين دادرسی کيفری)
لازم است متهم بداند که هيچ يک ازضابطان دادگستری حق بازداشت او را ندارند، مگر در جرايم مشهود و در هرحال بايد درنخستين فرصت (حداکثر ۲۴ ساعت) مراتب را به اطلاع مقام قضايی برسانند (ماده ۲۴ قانون آيين دادرسی کيفری)
متهم حق دارد حداکثر ظرف ۲۴ ساعت از اتهام و دلايل آن مطلع شود. مرجع قضايی مکلف است ظرف مهلت مذکور آن را به وی تفهيم کند (اصل ۳۲ قانون اساسی و ماده ۱۲۷ قانون آيين دادرسی کيفری)
متهم حق دارد پس ازخاتمه تحقيقات مقدماتی، پرونده اتهامی خودرامطالعه وازتمامی محتويات آن مطلع شود (ماده ۱۹۰ قانون آيين دارسی کيفری)
هر متهمی حق دارد ازقاضی دادسرا يا دادگاه بخواهد که به چه اتهامی و به استناد چه دلايلی احضار يا جلب شده است (ماده ۱۲۴ قانون آيين دادرسی کيفری)
هر متهمی حق دارد از پاسخ دادن به پرسش های مراجع کشف جرم و تعقيب که ارتباطی به جرم و تعقيب ندارد و مربوط به امور شخصی و خانوادگی اوست، خودداری کند (بند ۱۱ ماده واحده قانون احترام به ازادی های مشروع و حفظ حقوق شهروندی)
متهم حق دارد اوراق صورتمجلس تحقيقات خود را بخواند و اگر پاسخ های او با تغيير و تحريف در آن قيد شده از امضای آن خودداری کند. همچنين متهم می تواند در صورت تمايل پاسخ پرسش ها را شخصاً بنويسد. (ماده ۱۳۱ قانون آيين دادرسی کيفری، بند ۱۲ ماده واحده قانون احترام به آزادی های مشروع و حفظ حقوق شهروندی)
هر متهمی حق دارد در يک دادگاه بيطرف و بر اساس يک دادرسی عادلانه و منصفانه به اتهام او رسيدگی شود (ماده ۱۰ اعلاميه جهانی حقوق بشر)
هر متهمی حق دارد از دادگاه بخواهد که به طور علنی به اتهام او رسيدگی کند، مگر در مواردی که قانون خلاف آن را تصريح نمايد(ماده ۱۸۸ قانون آيين دادرسی کيفری)
هر متهمی حق دارد فرصت و تسهيلات کافی برای تهيه و تدارک دفاع و انتخاب وکيل و ارتباط با وکيل منتخب خود داشته باشد (مواد ۱۸۵ و ۱۸۶ قانون آيين دادرسی کيفری، بند ۱ ماده ۱۱ اعلاميه جهانی حقوق بشر، بند ۳ ماده واحده قانو ن احترام به آزادی های مشروع و حفظ حقوق شهروندی)
هر متهمی حق دارد از کليه عوامل دستگاه قضايی متوقع باشد که از روی انسانيت و احترام به حيثيت ذاتی وی با او رفتار شود (بند ۱ ماده ۱۰ ميثاق بين المللی حقوق مدنی و سياسی، بندهای ۴ و ۵ ماده واحده قانون احترام به آزادی های مشروع و حفظ حقوق شهروندی، اصل ۳۹ قانون اساسی)
هر متهمی که به طور غيرقانونی دستگير يا بازداشت شده باشد، حق داردجبران خسارت خود را از مراجع ذی ربط بخواهد (بند ۵ ماده۹ ميثاق بين المللی حقوق مدنی و سياسی، ماده ۱ قانون مسؤوليت مدنی و اصل ۱۷۱ قانون اساسی)
متهم حق دارددرحدود قانون به حکم محکوميت خود اعتراض وازدادگاه بالاترتقاضای تجديدنظر نمايد (شق ۵ بند (ه) ماده ۱۴ ميثاق بين المللی، حقو ق مدنی و سياسی و مواد ۲۳۲ و ۲۳۹ قانون آين دادرسی کيفری)
متهم حق دارد از دادسرا يا دادگاه بخواهد از شهود شاکی پرسش های او هم مطرح گردد؛ بلکه بتواند بيگناهی خود را ثابت کند.
هر متهم نابالغ و نوجوان اين حق را دارد که در دادگاه ويژه ای به اتهام او رسيدگی و در صورت بازداشت يا محکوميت در محلی جدا از متهمان يا محکومان بزرگسال نگهداری شود(بند ب ماده ۱۰ ميثاق بين المللی حقوق مدنی و سياسی، ماده ۲۱۹ و تبصره ماه ۲۲۰ قانون آيين دادرسی کيفری)
متهم حق دارد درصورت صدور رأی برائت، تعليق مجازات او، قرار موقوفی يا منع تعقيب، بلافاصله رفع اثر از قرار تأمين کيفری (وثيقه) و نيز در صورت بازداشت، آزادی بی قيد و شرط خود را از مرجع قضايی رسيدگی کننده بخواهد (مواد ۱۴۴ و ۲۱۳ قانون آيين دادرسی کيفری)
حقوق متهم در رفتارها و رويه های اجرائی حکومت اسلامي
اولين حق فرد پس از بازداشت، حق تفهيم اتهام است. مقام قضايی يا بازداشت کننده، می بايست بلافاصله پس از بازداشت فرد، نوع اتهام و دلايل آن را به طور کتبی به وی تفهيم نمايد. ذکر دلايل اتهام از آن رو حائز اهميت است، که فرد متهم پس از دانستن دلايل مقام قضايی مبنی بر متهم دانستن خود، می تواند با ذکر مواردی آن دلايل را رد نموده و بی گناهی خود را اثبات نمايد. (اصل ۳۲ قانون اساسی و مواد ۲۴، ۱۲۹،۱۹۲ قانون آيين دادرسی کيفری). زمانی که اتهام متهم بدون ذکر دليل به او تفهيم شود و او از دلايل متهم بودن خود باخبر نشود، بنابراين نمی تواند در کمترين زمان ممکن، خود را از اتهامات موجود تبرئه نمايد.اين مورد در ارتباط با متهمين عقيدتی و سياسی هرگز اجرائی نشده است، و اين گروه متهمان بايد ثابت کنند که بيگناه می باشند.
متهم در ايام بازداشت خود، حق دارد که از وکيل استفاده نمايد. (بند ۳ ماده واحده ی قانون حقوق شهروندی و اصل ۳۵ و ماده ۱۲۸ قانون آيين دادرسی کيفری) اين حق، شامل تمامی مراحل دادرسی و تحقيق از متهم است. با اين حال در بازداشتگاه های ايران، اين حق اغلب از سوی مسئولان ذيربط ناديده گرفته می شود.
در بازداشتگاه های امنيتی، وکيل پرونده تا زمان ارجاع پرونده موکل به دادگاه، نمی تواند از محتوای پرونده با خبر شود و گاهی اوقات حتی در مراحل دادگاه نيز، متهم با تهديدهای بسيار حق استفاده از وکيل را پيدا نمی کند. دراغلب بازداشتگاههای ايران، اغلب متهمان تا مدتها بدون ملاقات با وکلای خود در بازداشت باقی می مانند. عدم حضور وکيل در مراحل تحقيق، منجر به اعمال غيرقانونی از سوی مأموران تحقيق می شود. در اين قبيل پرونده ها معمولا به وکلا گفته می شود، که تا زمان ارجاع پرونده به دادگاه و اتمام مراحل بازپرسی، حق ملاقات با موکل خود را ندارند. اين در شرايطی است که بسياری از بازپرسی ها، در شرايط غيرقانونی انجام می گيرد.
در اغلب سيستم های حقوقی امروز دنيا، همراه داشتن وکيل در کليه مراحل تحقيق و دادرسی از حقوق اساسی هر شخص است، در ايران نيز با وجود اينکه اين حق در آيين نامه دادرسی کيفری تصريح شده است، اما کمتر مورد توجه قرار می گيرد.
منع شکنجه و تهديد متهم برای اخذ اعترافات، از جمله مواردی است که قانون اساسی در مورد آن بسيار با صراحت سخن گفته است. همچنين قانون آيين دادرسی کيفری نيز در ماده ۱۲۹، شکنجه متهم را ممنوع دانسته و هرگونه اعتراف تحت چنين شرايطی را فاقد ارزش دانسته است. شرايط حاکم بر بازداشتگاه های ايران، به خصوص بازداشتگاه های آگاهی، شرايطی کاملا متفات را دارا است. شکنجه های جسمی، نظير ضرب و شتم متهم با کابل و باتوم، از موارد رايج در اداره های آگاهی است، بطوريکه بسياری از متهمان تحت بازداشت، ناچار به اعترافات دروغين عليه خود می شوند. علاوه بر آن شکنجه های روانی نيز، به روشی متداول در بازداشتگاه ها، به خصوص بازداشتگاه های امنيتی تبديل شده است. نگهداری طولانی مدت متهم در سلول انفرادی، بدون حق تماس با خانواده، و امکان ملاقات با آنها، بی خبری محض وی در شرايط بازجويی، از جمله مواردی است که متهم را وادار به پذيرفتن اتهامات موجود می نمايد. هم اکنون بسياری از متهمان در بازداشتگاه های امنيتی، ماهها در سلول انفرادی نگهداری می شوند. در حالی که اجازه هيچ گونه ارتباطی ميان آنها با دنيای خارج از زندان فراهم نمی شود. در حال حاضر سلول انفرادی از جمله بدترين شکنجه های روحی مرسوم در ايران است. در اين حال، همه متهمان اين حق را دارند که در هنگام بازجويی سکوت کرده و پاسخ پرسش های مطرح شده را ندهند. اين امراز سوی قانون گذار" حق سکوت" ناميده شده است که ماده ۱۲۹ و ۱۹۴ آيين دادرسی کيفری به آن اشاره می نمايند. در اينگونه موارد، بازپرس و يا مرجع قضايی، حق ندارد فرد را وادار به پاسخگويی نمايد، وی می بايست، سکوت متهم را صورت جلسه کرده و جرم وی را از طرق ديگری اثبات نمايد.
با اين حال در هيچ يک از مراحل تحقيق، چنين حقی برای متهم به رسميت شناخته نمی شود. در اغلب موارد، وی پس از ضرب و شتم و شکنجه روحی و جسمی، وادار به اعتراف می شود. معمولا، متهمان تا زمانی که کليه بازپرسی های مورد نظر را طی نکرده و به تمام سوالات موجود، پاسخ ندهند، امکان رهايی از شرايط بازداشت موقت و فشارهای آن را نخواهند داشت. در چنين شرايطی، بسياری از متهمان برای رهايی از وضعيت خود، سوالات تلقينی و اتهامات موجود در پرونده را پذيرفته و سپس در دادگاه، آن را ناشی از اعمال فشار و شکنجه می دانند. برخوردهای صورت گرفته با متهم در دوران بازداشت، می بايست به گونه ای باشد که کرامت انسانی وی را مورد تهديد قرار ندهد. آيين نامه حقوق شهروندی، به صراحت نگهداری متهم در سلول انفرادی، تحقيق از متهم با چشم بند، بازجويی در نيمه شب و بستن دست و پای متهم را بر خلاف کرامت انسانی وی دانسته و آن را ممنوع کرده است.
نگاهی به شرايط موجود در بازداشتگاه های ايران، نشان می دهد، که تقريبا تمامی اين حقوق، توسط مأموران تحقيق، نقض شده و متهمان نيز حق هيچ گونه اعتراضی را چه در دوران بازداشت و چه پس از آن ندارند. همچنين طبق آيين نامه حقوق شهروندی، پرسش های مطرح شده از متهم ميبايست در محدوده اتهامات وارده بر وی باشد. با اين حال در بسياری از موارد به خصوص در بازداشتگاه های امنيتی، بازپرس پرونده با مطرح نمودن سؤالاتی از حوزه ی شخصی افراد، حوزه خصوصی زندگی آنان را به عنوان اهرمی برای اعمال فشار هرچه بيشتر به آنها قرار می دهد. علاوه بر بازداشتگاه های آگاهی، که در آن متهمان جهت اعتراف مورد بدترين و شديدترين شکنجه های جسمی قرار می گيرند، در بازداشتگاه های امنيتی، برای اخذ اعتراف از متهم، وی را به مدت نسبتا طولانی در سلول انفرادی نگهداری می کنند. بی خبری مطلق از دنيای خارج از زندان، و حضور متهم در فضايی کوچک که امکان هيچ گونه تماسی را با افراد ديگر ندارد، پس از مدتی، وی را در شرايطی قرار می دهد، که بی اختيار، به خواست بازجويان تن داده و موارد گفته شده از سوی انان را حقيقت می پندارد. در واقع نگهداری متهم در سلول انفرادی، امکان انديشيدين و تحليل شرايط را از او گرفته، و او را از حالت طبيعی پاسخگويی به اعمالش خارج می کند.
موارد گفته شده، تنها بخشی از حقوق متهم در آيين نامه حقوق شهروندی و قانون آيين دادرسی کيفری است. آنچه حائز اهميت است، اين که با وجود قوانين مترقی و پيشرفته در مقوله "حقوق متهم"، هيچ يک از اين قوانين از سوی مأموران تحقيق رعايت نمی شود و در اغلب موارد، متهمان نيز نسبت به حقوق خود آگاهی لازم را ندارند. و به دليل نبود مراجع نظارتی بر روند اجرای صحيح قانون، اين موادقانونی تنها به عنوان جملات زينتی در کتابهای قانون و امثال آن کاربرد دارند.
پايان سخن
اين نوشتار را با بخشی از اطلاعيه "كميته پیگيری بازداشتهای خودسرانه" به پايان ميرسانم.
"كميته پیگيری بازداشتهای خودسرانه" دوازدهمين اطلاعيه خود را منتشر كرد. اين كميته برای تحقق حقوق شهروندی بازداشتشدگان و ممانعت از تضييع حقوق آنان بر اساس تعهدات ملی و بينالمللی، كه حاكميت ايران ملزم به رعايت آنها است،اطلاعيه ای را منتشر کرد، متن كامل اطلاعيه به شرح زير است:
اخبار و گزارشهايی كه از وضعيت زندانيان سياسی و عقيدتی از فروردين ماه سال ۱۳۸۷ دردست است نشان از تشديد دستگيریها و بازداشتهای خودسرانه شهروندان در سال جاری دارد. با نگاهی به روند رو به رشد بازداشت فعالان سياسی، اجتماعی، دانشجويی، مذهبی و قومی و همچنين انتساب اتهامات سنگين به آنان اين نگرانی افزايش میيابد كه حقوق شهروندان حتی بر اساس قانون اساسی ايران نيز مورد بیتوجهی قرار میگيرد. اين برخوردها كه با بازداشت تعدادی از شهروندان مسيحی و بهايی نمود بيشتری پيدا كرده است، ضرورت توجه همگان به ماده ۱۸ اعلاميه جهانی حقوق بشر را يادآوری میكند. چرا كه بر اساس اين ماده "هركس حق دارد كه از آزادی فكر، وجدان و مذهب بهرهمند شود. اين حق متضمن آزادی تغيير مذهب يا عقيده و همچنين متضمن آزادی اظهار عقيده و ايمان میباشد و نيز شامل آزادی تعليمات مذهبی و اجرای مراسم دينی است. هركس میتواند از اين حقوق منفرداً يا مجتمعاً بطور خصوصی يا بطور عمومی برخوردار باشد." همچنانكه در اصل ۱۴ قانون اساسی ايران آمده است: "به حکم آيه شريفه „لا ينهاکم الله عن الدين لم يقاتلوکم فی الدين و لم‏ يخرجوکم‏ من ديارکم‏ ان تبروهم و تقسطوا اليهم ان‏ الله يحب المقسطين“ دولت جمهوری اسلامی ايران و مسلمانان موظفند نسبت به افراد غير مسلمان با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامی عمل نمايند و حقوق انسانی آنان را رعايت کنند. اين اصل در حق کسانی اعتبار دارد که بر ضد اسلام و جمهوری اسلامی ايران توطيه و اقدام نکنند."بر اين اساس برخی اخبار در نقض مفاد فوق به شرح زير است:
۱- بازداشت فريبا كمال آبادی، جمال الدين خانجانی، عفيف نعيمی، سعيد رضايی، بهروز توكلی و وحيد تيز فهم ۶ تن از شهروندان بهايی در تهران كه اتهامات سنگينی بر آنان وارد شده است. اين در حال است كه يك نفر ديگر از اين جريان در گذشته بازداشت شده بود. همچنين بازداشت تعدادی از شهروندان مسيحی در شيراز كه اسامی تعدادی از آنان به اين شرح است: همايون شكوهی، فريبا ناظميان پور، امير حسين باب اناری، فاطمه شناسا از اعضای دو خانواده، فاطمه علماالدين حسينی،حميد علاالدين حسينی، محمد علی علماالدين حسينی، محمود متين، آرش پنداری و مجتبی علماالدين حسينی، نگرانی هايی در باره بازداشت افراد مذكور به دليل عقايد آنان وجود دارد.
۲-وخامت وضعيت جسمانی برخی زندانيان سياسی وعقيدتی از جمله، محمد صديق كبودوند كه دادگاه نامبرده به تعويق افتاده است و نيز وخامت حال ارژنگ داوودی پس از اعتصاب غذا.
۳-تأييد حكم اعدام هيوا بوتيمار كه هماكنون در زندان به سر میبرد و نيز صدور حكم اعدام برای فرزاد كمانگر (معلم كاميارانی)
"كميته پیگيری بازداشتهای خودسرانه" ضمن يادآوری مواردی كه در ۱۱ اطلاعيه قبلی به استحضار ملت شريف ايران رسانده است بر رعايت حقوق شهروندان بر اساس موازين حقوق بشر و مواد قانون اساسی ايران برای همه بازداشتشدگان جدای از ديدگاههای اعتقادی و سياسی آنها تأكيد دارد. خواسته اين كميته برای تحقق حقوق شهروندی بازداشتشدگان و ممانعت از تضييع حقوق آنان بر اساس تعهدات ملی و بينالمللی كه حاكميت ايران ملزم به رعايت آنها است، نظارت نهادهای مردمی است.
رونوشت اين بيانيه جهت اطلاع و اقدام قانونی به مراجع زير ارسال شده است:
رياست محترم قوه قضاييه
رييس كل دادگستری استان تهران
رييس كل دادگستری استان كردستان
ستاد حقوق بشر قوه قضاييه
هيات نظارت بر حفظ حقوق شهروندي
رياست ديوانعالی كل كشور
دادستان كل كشور
كميسيون امنيت ملی مجلس شورای اسلامي
كميسيون اصل نود مجلس شورای اسلامي
با توجه به موارد بيان شده،بايد تمامی دست اندرکاران حکومت اسلامی را با اين پرسش مواجه ساخت:
"بشرط پذيرش اتهام، آيا متهمان دارای حقوق انسانی نمی باشند؟"
و پرسشی ديگر از سازمانها و مراجع بين ا لمللی داشت:آيا شما نمی دانيد حکومت اسلامی خود را در مقابل حقوق انسانی هم ميهنان پاسخگو نميداند؟به راستی به کجا ببريم اين بيداد را؟شما بگوئيد:
"حقوق انسانی هم ميهنان در بند را چه مرجعی دادخواهی می کند؟"
پايان
فوريه ۲۰۰۹

http://www.negah32.info/index.php?option=com_content&task=view&id=996&Itemid=21

http://www.asre-nou.net/php/view.php?objnr=2336

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 9:27 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

دادستان کل کشور در گفتگو با پرس‌تی‌وی :

«ایران خدمتگزار جامعه بهائیان است» !!!؟

قربانعلی دری نجف‌آبادی دادستان کل کشور می‌گوید که جمهوری اسلامی خدمتگزار جامعه بهائیان ایران است.

آقای نجف‌آبادی به تلویزیون پرس‌تی‌وی گفته است که بهائیان در ایران به عنوان یک انسان، مورد احترام جمهوری اسلامی هستند و از همه امکانات کشور برخوردارند.

دادستان کل کشور افزوده است که مقام‌های جمهوری اسلامی «به هیچ عنوان، کم‌محبتی به شهروندان بهائی را توصیه نمی‌کنند و همواره بر محبت تاکید کرده‌اند.»

اظهارات آقای نجف‌آبادی دو هفته پس از آن‌که وی در نامه‌ای به وزارت اطلاعات خواستار برخورد با «تشکیلات بهائیت» در ایران شد، ایراد می‌شود.

در این نامه «تشکیلات بهائیت» متهم به داشتن رابطه با «دشمنان خارجی ملت ایران» به ویژه اسرائیل شده‌ است.

آقای نجف‌آبادی همچنین این هفت بهائی را متهم کرد که از طریق کشوری ثالث با اسرائیل همکاری داشته و تحت نفوذ آنها بوده‌اند

دادستان کل کشور با تکرار اظهارات سابق خود، باردیگر تاکید کرد که هفت رهبر بهائی بازداشت شده در ایران «تخلفات گسترده‌ای به ویژه در حوزه‌های اقتصادی» مرتکب شده‌اند.

این برای نخستین‌بار طی هشت ماه گذشته است که اعلام می‌شود رهبران بازداشت شده بهائی در ایران «تخلفات اقتصادی» داشته‌اند.

آقای نجف‌آبادی همچنین این هفت بهائی را متهم کرد که از طریق کشوری ثالث با اسرائیل همکاری داشته و تحت نفوذ آنها بوده‌اند.

وی در عین حال اظهار داشت که «جمهوری اسلامی خدمتگزار جامعه بهائیان است، البته تا زمانی که به عنوان نفوذی، جاسوس یا به عنوان یک باند سیاسی جعلی در ایران فتنه نکنند.»

هفت تن از رهبران بهائی هشت ماه پیش به اتهام «جاسوسی برای اسرائیل، توهین به مقدسات دینى و تبلیغ علیه جمهورى اسلامى» دستگیر و هم‌اکنون در زندان به سر می‌برند.

مقام‌های قضایی ایران گفته‌اند که این افراد به «جاسوسی به نفع اسرائیل» اعتراف کرده‌اند، اما جامعه جهانی بهائی این اظهارات را رد کرده است.

دادستان کل کشور افزوده است که مقام‌های جمهوری اسلامی «به هیچ عنوان، کم‌محبتی به شهروندان بهائی را توصیه نمی‌کنند و همواره بر محبت تاکید کرده‌اند»

در تازه‌ترین واکنش‌ها به طرح این اتهامات علیه رهبران جامعه بهائیان ایران، اتحادیه اروپا هفته جاری در بیانیه‌ای، از این‌که این بهائیان «بدون تفهیم اتهام و بدون وکیل» همچنان در زندان به سر می‌برند، ابراز نگرانی کرده است.

اعتراض‌ها به تداوم بازداشت این هفت بهائی در حالی رو به افزایش است که علیرضا جمشیدی سخنگوی قوه قضاییه هفته گذشته اعلام کرد که این افراد به اتهام «جاسوسی» به زودی محاکمه خواهند شد.

این هفت نفر، از هشت ماه پیش در زندان به سر می‌برند. جامعه جهانی بهائی اعلام کرده که در تمام این مدت، به این افراد اجازه ملاقات با وکیل‌‌شان داده نشده است.
وکالت این هفت بهائی را شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل بر عهده دارد.

هویت این هفت نفر؛ فریبا کمال آبادى، جمال‌الدین خانجانى، عفیف نعیمى، سعید رضائى، مهوش ثابت، بهروز توکلى و آقاى وحید تیزفهم اعلام شده است.

فعالیت جامعه بهائیان از سال ۱۳۶۲ در ایران ممنوع اعلام شده و هم‌اکنون در حدود ۳۰ بهائی به اتهام‌های مختلف در ایران زندانی هستند.

از نظر حکومت ایران، بهائیان مرتد محسوب می‌شوند.
اگرچه در قانون اساسی این کشور حقوق اقلیت‌هایی چون مسیحیان و زرتشتیان به رسمیت شناخته شده است، اما بهائیان از هیچ حقی برخوردار نیستند.


برگرفته از :

http://zamaaneh.com/news/2009/02/post_8098.html

 |+| نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 4:10 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

من و آقای خامنه ای در کميتهء مشترک !

هوشنگ اسدی

چشم هايم را می بندم، آقای خامنه ای، و همراه شما وارد راهروهای «کميتهء مشترک» می شوم. در ردای ولايت می رويد و ‏خدم و حشم دنبالتان هستند. من، مثل همان سی و اندی سال پيش، جز قبای آزادی به دوش ندارم.‏

با هم زندانی شاه بوديم و هم سلول. حالا تبعيدی شمايم. شما در مقام ولايت، من در غربت.‏‎ ‎آخر مأموران شما به من ‏گفتند: «تو در اينجا غريبه ای. برو گمشو.» باور می کنيد در کشور خودم به من گفتند تو غريبه ای؟ همان غير خودی. اما ‏شما که رهبر خودی ها هستيد، داريد به همان سلولی می رسيد که با هم در آن بوديم. چه خوب هم يادتان است. هزار ماشاء اله ‏به اين حافظه. من هم مثل سايه دنبالتان هستم. کسی حرف های شما را کلمه به کلمه ثبت کرده و روی سايت گذاشته. من ‏اين نوشته را می خوانم و همراه شما می آيم. ‏

از حمام رفتن گفته ايد. يادتان هست چهار نفری ـ با علی و ساسان- با آن صابون های رختشويی خودمان را گربه شور ‏می کرديم؟ چقدر خجالت می کشيديد و چقدر می خنديديم. در آن فضای ظلمت و زور چقدرخوش بوديم. تحقير می شديم. ‏کتک می خورديم. موهای شما را می گرفتند ومی کشيدند. ساسان را زير شکنجه به حال مرگ انداخته بودند. وقتی ‏دردهان آن "کمونيست" بادست خودتان غذا می گذاشتيد چه برقی داشت چشم هايتان.‏

همه اينهارا يک بار بطور مختصر تحت عنوان با آقای خامنه ای در زندان شاه نوشته ام. بطور مفصل هم درکتاب ‏خاطراتم هست. از شما چه پنهان می ترسم منتشر کنم و مامورين شما کار دستم بدهند و در اين پيری و غربت بلائی سرم ‏بياورند. هر چند در کتاب من جز چهره سی و چند سال پيش شما نيست. ‏

بله آقای خامنه ای. شما رابه ياد می آورم که داريد زار می زنيد و قرآن می خوانيد. نگاهتان از پنجره سلول به آسمان ‏است. خدائی را می جوئيد که رحمان و رحيم است. و من جوان خام چهارزانو نشسته ام و در روياهايم روزی را می بينم ‏که آزادی بيايد. روزی که شما قرآن و نمازتان را بخوانيد. من هم شولوخوف و فروغ و شاملو. شما از کنار "گنبد فيروزه" ‏بگذريد و به مسجد برويد. ما هم در‎ ‎خيابان استانبول ماهی فروش ها را ردکنيم و به باده فروشی "احمد باده" برويم. و ‏همه هم فکر ساختن ايران باشيم. شما آخرت مردم را مراقب باشيد و ما هم امروزشان را...‏

صدای فريادی از زير هشت می آيد و هر دو ساکت می شويم. شما آن فريادها را هنوز به ياد داريد.خودتان گفته ايد و‎ ‎يکی نوشته است. چه خوب است سلول و شکنجه و فرياد را فراموش نکرده ايد. از بازجويتان هم نام برده ايد: ‏منوچهری. بله. يادم هست.‏

چه جالب آقای خامنه ای. منوچهری بازجوی عليرضا اکبری شانديز هم بود. او رابه ياد داريد ؟ شانديز ييلاق معروف و ‏خوش و آب هوای مشهد است. شما هم در ايام سختی و فشار دستگاه می رفتيد خانه آنها به پناه. خانم های دو خانه هم با ‏هم رفت آمد داشتند. عليرضا را گرفتند. علی آن چريک مسلمان ‏‎۱۸‎‏ ساله و ساسان آن فدائی مسلح شش سال زندان ‏گرفتند. همه هم سلولی ها زنده مانديم من ششماه بعد و شما هشت ماه بعد آزاد شديم. علير ضا که بازجويش هم با شما ‏يکی بود، به يک سال محکوم شد. او زنده ماند.‏

اينها را در سلول ۹ همين بندی که شما داريد بازديد می کنيد، برايم گفت.نه. نه. زمان شاه نبود. زمان شما بود. شما ‏حالارئيس جمهوربوديد و ما هر دو زندانی. ديگر منوچهری و رسولی و ازغندی و بقيه نبودند. حالا "برادر" ها جايشان ‏را گرفته بودند. عجيب است واقعا آقای خامنه ای. عجيب است. اين بار بازجوی من و عليرضا يکی بود: "برادرحميد". ‏شما او را خيلی خوب می شناسيد. آقای ناصر سرمدی پارسا را می گويم. وقتی شنيدم سربند قتل های زنجيره ای چنان ‏سرش داد زده ايد که سکته کرده دلم بيشتر بحالش سوخت. شکنجه آدم ها برای رسيدن به قدرت و "سکته زدن" در ‏برابر قدرت بزرگتر. تازه به قول شما معتقدين جواب آن دنيايش هنوز مانده است. ‏

بله آقای خامنه ای شما سرکسی داد زده بوديد که مراسه ماه تمام شکنجه داد. به زوروادارم کرد مدفوعم را بخورم. ‏خدائيش منوچهری و دوستانش اين کار ها را نمی کردند. می کردند؟ "برادر حميد" شبيه اين رفتار را هم با عليرضا ‏اکبری کرد. زندگی مرا زنده نگه داشت، اما عليرضا را اعدام کردند. جرمش؟ خوب معلوم است همه ما "جاسوس" ‏جائی هستيم. قصدبراندازی داشته ايم. فساد جنسی داريم... و...‏

خوشمزه اينجاست آقای خامنه ای که من و عليرضا طبق خط و ربط سياسی جريانی که به آن وابسته بوديم از "انقلاب ‏شکوهمند اسلامی" دفاع می کرديم. جانانه دفاع می کرديم. درست مثل رحمان هاتفی. آن جوان چشم سبز موخرمائی ‏حتما يادتان هست. سال ۵۵ با هم آمديم خانه شما در کوچه فريدونی مشهد. چه سادگی و روحانيتی داشت آن خانه. يک ‏نوکر بيشتر نداشتيد که بعدا ملک الشعرايتان شد. شما و رحمان سه چهار ساعتی با هم بحث کرديد. وقت خداحافظی، ‏درست در چهار چوب در بازوی مرا گرفتيد و آهسته گفتيد:‏

- جوان نازنين با سوادی است، حيف که کمونيست است...‏

آن جوان نازنين هم تا لحظه آخر نه تنها از انقلاب دفاع کرد، که دفاع از انقلاب را هم تئوريزه کرد و عجبا گير "برادر ‏حميد" افتاد. و او بامشارکت "برادر مجتبی" چنان بلائی سرش آوردند که صورتش را با ناخن دريد و بعد رگ هايش را ‏با دندان جويد.‏

به آذين که در سلول کناری من خبری راشنيد، مدت ها با صدای بلند می گريست. محمود اعتماد زاده ـ به آذين- را می ‏دانم که خوب می شناسيد. کلی در باره اش حرف زديم. بعد ها هم که ترجمه هايش را از شولوخف برايتان آوردم خوانديد ‏ونکاتی را از آنها بيرون کشيديد که راستش حظ کردم. مرتب هم از "نثرمحشر" به آذين تعريف می کرديد.‏

‏ بله آقای خامنه ای. به قول شاملو- که شما اصلا از او خوشتان نمی آيد- "روزگار غريبی" شد. شما رئيس جمهور ‏بوديد. من در سلولی بودم که در زمان شاه در سلول کناريش با هم بوديم.‏

‏ شما هنوز داريد از" موزه عبرت" بازديد می کنيد که همان "کميته مشترک" خودمان باشد. در سلول کناری من "به ‏آذين" بود و پشت پنجره پيکر بيجان رحمان هاتفی را انداخته بودند. نه من، نه به آذين، نه رحمان و نه عليرضا هيچ ‏جرمی نداشتيم جز اختلاف عقيده با حکومت شما. همين. آن سه نفر ديگر نيستند و مرا از خانه ام بيرون کرده اند.‏

شما داريد هنوز از موزه عبرت بازديد می کند. از کنار مجسمه منوچهری و ازغندی می گذريد. دارند يک زندانی را ‏شلاق می زنند، سر ديگری را در حوض کرده اند و شما به خاطر داريد کسی را از ميله ها آويخته بودند....‏

اينها را می بينيد وسر تکان می دهيد به افسوس و می گذريد. کسی نيست که از او بپرسيد:‏
‏- در فاصله ۱۳۵۷ تا ۱۳۸۰ که کميته مشترک موزه عبرت شد، دراينجا چه خبر بود؟ سراغ برادرها"حميد" و"مجتبی" ‏و "محمود" و "رحيم" وبقيه را بگيريد. شايد کسی باشد به شمابگويد اين"برادر" ها روی منوچهری و حسينی و رسولی ‏را سفيد کردند. شايد به شمابگويند که صدای فريادی که در زمان شاه از اتاق شکنجه می شنيديد، بلند وبلندتر شده بود. ‏

همه هم سلولی هايتان که مخالف رژيم شاه بودند، زنده ماندند. شما و عليرضا و اکبری شانديز و رحمان هاتفی و به آذين ‏که از سران گروههای مخالف شاه بوديد، زنده مانديد. و حالا شما و من مانده ايم. خانه کوچک کوچه فريدونی تبديل شده ‏به کاخ. هر سال شاعران دسته دسته می آيند و در وصف شما شعر می خوانند. يادتان می آيد که زمانی در مجلس شعر ‏اميری فيروز کوهی، مهدی اخوان ثالث و شفيعی کدکنی می نشستيد؟

خودتان برايم تعريف کرده ايد. برای من که شانسی زنده ام. اگر به موقع نمی آمدم بيرون حتما کلکم را کنده بودند. برادر ‏سعيد مرتضوی که می گويند قاضی محبوب شماست به من گفت: "بيخود به تو رحم کرديم و زنده ماندی. هنوز هم دير ‏نشده است."‏

آقای خامنه ای! شما کسانی را که نام بردم می شناسيد. و ما نام های نخستين يک فهرست بلند تمام نشدنی هستيم که می ‏شناسيد و نمی شناسيد. از گاکيک آوانسيان شروع کنيد و بيائيد جلو. چند هزار نفری می شوند که اعدام شده اند، سال ‏های دراز زندانی بوده اند، از سر ناچاری کشور خود را ترک کرده اند، بيکارند، خانه نشين اند و اغلب از بهترين ‏فرزندان ايرانند.‏

شما را به خدائی که عشق ورزی تان را با او شاهد بوده ام، تنگ غروب های سلول همين کميته مشترک گريه می کرديد ‏که منوچهری ها و رسولی ها و ازغندی ها بروند و به جايشان برادر حميدها و مجتبی ها و رحيم ها بيايند؟ کافی بود از ‏بلندگوی کميته مشترک صدای اذان بلند شود و جای فريادهای مستانه شب های رسولی را بگيرد؟ با تغيير اسم شکنجه به ‏‏"تعزير" همه چيز حل می شد؟ اينها را می خواستيد؟

بعد هم بيست سال و اندی تاريخ کميته مشترک را که شده بود "زندان توحيد" و "بند ۳۰۰۰ اوين" خط می زدند و اسمش ‏را می گذاشتند "موزه عبرت" همه چيز را حل می کرد؟‏

شما داريد در ميان بادمجان دور قاب چين ها کميته مشترک را ترک می کنيد. من می روم و گوشه همان سلول که با هم ‏بوديم، می نشينم. چشم های خيسم را می بندم. بر اين جهان تلخ می بندم. نگهبان در را قفل می کند. شما می رويد که ‏کارجهان رافيصله بدهيد. چقدر دلم می خواهد شما بر گرديد. علی و ساسان هم بيايند. چهار نفری گرد سفره بنشنيم و ‏طرحی نو در اندازيم:‏

‏- نه.نه. بچه ها نشد. قرارمان اين نبود. هرکدام از مابه قدرت می رسيديم حتما کاردو حکومتی راکه اين زندان را برپا ‏نگه داشتند می کرديم. شايد هم بدتر. به اسم دين، خلق، آزادی و... اسم ها عوض می شد و رسم ها باقی می ماند. نه. ‏بيائيد فراموش کنيم. قول بدهيم هر کدام به قدرت رسيديم، همان روز بگوئيم همه زندان ها را مبدل کنند به گلفروشی، ‏باده فروشی، کتابفروشی و نماز خانه. درآنجا گل آزادی بفروشيم. باده عشق بنوشيم. کتاب قانون بفروشيم. همه عقايد و ‏مذاهب را دعوت کنيم تا به درگاه خدای خويش سجده کنند. باده نوشان رکعتی نمازبخوانند و نمازگزاران قطره ای می ‏بنوشند تا تکه های پراکنده ايران به هم برسد. آخر اين چه دياری است که هم باده نوشان در قدرت ما را می کشند و همه ‏مومنين بر مصدر؟

حالا شما رسيده ايد به مقر فرماندهی خود. ناهار نوش جان می کنيد. سر بر سجاده می گذاريد و کميته مشترک و موزه ‏عبرت را فراموش می کنيد. و من گوشه همان سلول نشسته ام و تا ابد زار می زنم. تا روزی که آزادی درکشورم بال ‏بگشايد، قانون حاکم شود، قدرت در انحصار کسی نماند، هيچ کس در کشور خود غريبه نباشد....‏

خواهش می کنم در را باز نکنيد. بگذاريد در اشک و آرزوی خود غوطه بزنم.‏

 

برگرفته از :

http://www.newsecularism.com/2009/02/23.Monday/023209-Hushang-Asadi-Khamenei-Zendan.htm

 |+| نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 5:52 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

اگر جرم این است، من نیز مجرمم !
 
۴/اسفند/۱۳۸۷   
  

نویسنده : شکیبا

دیروز اعلان شد که یاران ایران، مدیران جامعهء ملی بهائی ایران، که از اردیبهشت (و یکی از ایشان از اسفند سال گذشته) در بازداشت به سر می برند به اتهام جاسوسی اسرائیل، توهین به مقدسات اسلام و تبلیغ علیه نظام محاکمه خواهند شد. این اعلان، اگرچه با توجه به سیر حوادث ایران دور از انتظار نبود، به قدری غیرمنصفانه است که نه تنها بهائیان ایران و جهان، بلکه هر انسان منصفی را متعجب و متأسف می سازد.
گفتم این اعلان دور از انتظار نبود. حملات منظم صدا و سیمای جمهوری اسلامی، روزنامه های دولتی، بسیاری از سایتها و وبلاگها به دیانت بهائی؛ حمله به منازل بسیاری از بهائیان در شهرهای مختلف از سوی وزارت اطلاعات و بردن تمام آنچه مربوط به دیانت بهائی است از کتاب و سی دی و اشیاء دیگر؛ دستگیری بسیاری از بهائیان در سراسر ایران و صدور حکمهای مختلف زندان و تبعید و حتی کلاسهای تبلیغات اسلامی؛ همهء اینها نشانهء چه می تواند باشد جز این که حکومت ایران از هر طریق ممکن به نابودی جامعهء بهائی ایران کمر بسته است؟
اما باز هم وقتی اعلان شد اتهام وارد بر یاران ایران جاسوسی اسرائیل، توهین به مقدسات اسلام و تبلیغ علیه نظام است دلم به درد آمد. من یک فرد بهائی ایرانی هستم. اگر یاران ایران برای اکثر مردم ایران هفت نفر ناشناسند که نهایتاً بعد از دستگیری ایشان نامشان را شنیده اند و شاید شرح حالی دو سه خطی از آنان در سایتهای مختلف خوانده باشند، برای من آنان افرادی آشنا هستند: همهء آنان را از نزدیک دیده ام و شناخته ام؛ با بعضی دوست و همسفر و همدرس بوده ام؛ بعضی دیگر بستگان نزدیک دوستان صمیمی منند.
من نمی دانم جاسوسی که جرمی سیاسی است و به معنای دادن اطلاعات محرمانهء یک کشور به کشورهای دیگر است چگونه می تواند به افرادی نسبت داده شود که نه تنها به لایه های بالای حکومتی، بلکه حتی به مشاغل دولتی دسترسی ندارند؛ دو نفر از آنان زنان خانه دارند، یکی اوپتومتریست است، دیگری مهندس، دیگری مدیر فروش یک کارخانه، ...
من نمی دانم توهین به مقدسات اسلام، یعنی حضرت رسول اکرم و ائمه اطهار و قرآن کریم، را چگونه می توان به کسانی نسبت داد که اعتقاد به اسلام و قرآن از اصول اساسی عقاید آنان است. (حتی بسیاری افراد که بسیار به تعالیم بهائی علاقه مندند به این علت از پذیرش دیانت بهائی خودداری می کنند که باید اسلام را هم بپذیرند.)
من نمی دانم تبلیغ علیه نظام را که جرمی سیاسی است چگونه می توان به کسانی نسبت داد که از اصول اعتقادات آنان عدم مداخله در امور سیاسی و اطاعت از حکومت است و این حکم به قدری محکم است که فرد بهائی که بخواهد در امور سیاسی دخالت کند باید ابتدا از عضویت جامعهء بهائی انصراف دهد.
من فقط یک چیز می دانم و آن این است که هر فعالیتی که یاران ایران انجام داده اند و به این اتهامات متهم گشته اند من و تمام بهائیان ایران هم انجام داده ایم. اگر آنان جاسوس اسرائیلند چون بیت العدل اعظم، هیأت عالی انتخابی بهائیان سراسر جهان، در کشور اسرائیل قرار دارد (که البته وقتی حضرت بهاءالله به آنجا تبعید شدند جزو کشور مسلمان عثمانی بود)، من هم جاسوس اسرائیلم. اگر آنان به مقدسات اسلام توهین کرده اند چون بر حسب نص قرآن معتقدند که دوران هزار سالهء اسلام به پایان رسیده است و خداوند پیامبر جدیدی برای نوع بشر فرستاده است، من هم همین اعتقاد را دارم. اگر آنان علیه نظام تبلیغ کرده اند، چون وقتی انواع تهمتهای سیاسی و اخلاقی به آنان زده شده ساکت ننشسته اند و حقیقت حال را بیان کرده اند، من هم این کار را کرده ام.
این هفت نفر جدا از جمعیت بیش از سیصدهزارنفری بهائیان ایران نیستند، آنان مدیران جامعهء بهائی اند، نه سران جامعهء بهائی. (خوشبختانه در جامعهء بهائی هیچ فردی سر نیست؛ یعنی هریک از افراد بهائی ممکن است در نقش مدیریت جامعه قرار گیرد.) متهم کردن آنان به هر جرمی به معنای متهم کردن تمام بهائیان ایران است. این اتهامی سیاسی به هفت نفر نیست؛ اتهامی عقیدتی به حداقل سیصد هزار بهائی ساکن ایران و چندین میلیون بهائی در سراسر جهان است.


برگرفته از :

http://cyrusnews.com/news/fa/?mi=2&ni=33539.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 2:51 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

چالش های دولت ایران در عصر ارتباطات !

جهان امروز جهانی بسیار بزرگ و در عین حال کوچک است ! این پارادوکس زمانی مفهوم خود را نشان می دهد که متوجه انواع عقاید ، نظرات ، مکاتب فکری و ... درپیرامون خود باشیم که نمونه بزرگی جهان اطراف ماست . از طرفی با رشد سریع تکنولوژی ، مخصوصا در زمینه ارتباطات و انتقال اطلاعات و همچنین رشد و ترقی وسایل ارتباطی مانند هواپیما ، قطارهای سریع السیر و ... شاهد هرچه نزدیک تر شدن انسانها به همدیگر و بنوعی کوچک شدن این جهان می باشیم .

جدای از وسایل ارتباطی ، رسانه های گروهی ، اینترنت ، ماهواره ، شبکه های کابلی و ... رشدی بسیار سریع داشته اند . در عصری که هر لحظه اش در گرو تغییرات شگفت انگیز است ، ارتباطات حرف اول را می زند . تحقیقات نشان می دهد که حدود 75 درصد از اوقات روزانه ما به نحوی در تماس و ارتباط با دیگران می گذرد . اما هنگامی که صحبت از ارتباط می شود بعضی ها به اشتباه فکر می کنند که ارتباط شامل حوزه ای محدود مانند خویشان و نزدیکان است ؛ حال آنکه عبارتست از عملی که طی آن یک یا چند نفر به تبادل خبر ، اطلاع ، نقطه نظرها ، گرایش ها و تجربه خود می پردازند .

نیاز انسان به ارتباط با همنوع و در این سالها به ارتباط با موجوداتی فرضی که شاید در کرات دیگر باشند را می توان به نوعی در سرشت انسان جستجو کرد ، یعنی زمانی که انسانهای اولیه ، برای بیان احساسات ، شرح شکارهایشان و یا حوادثی که برایشان اتفاق می افتاده ، شروع به نقاشی بر روی دیوار غارها کردند و اشکالی را که امروزه به آنان پیکتوگرام می گوییم بوجود آوردند .

زبان و خط عمده ترین شیوه های ارتباط کلامی است و انسانها برای بیان احساسات بیشتر از زبان و برای ابراز افکار عمدتا از خط یاری می طلبند . توسعه علمی جهان نیز مدیون اختراع چاپ است که به تکثیر و توسعه افکار و نوشته های آدمیان انجامیده است .

اما همین ارتباط با همه سودمندی آن و راحت و آسایشی را که برای بشر فراهم کرده است ، به مذاق بعضی ها خوش نمی آید . همواره عده ای هستند که مخالف گردش آزاد و بی طرفانه اطلاعات می باشند لذا دست به سانسور و مبارزه با افرادی می زنند که سعی دارند دامنه ارتباطات خود را گسترش دهند . مصداق این گونه افراد را می توان در حکومتهایی با رژیم های مستبد ، توتالیتار ، جستجوکرد .

در این نظامها همواره وجود دسترسی آسان به اطلاعات محکوم است و کسانی که سعی در اطلاع رسانی درست و بموقع دارند یا با مشت های آهنین روبرو می شوند ، یا گفتارشان سانسور می شود و یا اینکه دیگران رااز ارتباط داشتن با آنان برحذر می دارند . در چنین جوامعی نه تنها دگراندیشان حق استفاده از رسانه های جمعی و عمومی را برای بیان نظرات خود و در میان گذاشتن آن با دیگران ندارند ، بلکه توسط خشونتی که بر آنان اعمال می شود حق ارتباط با مردم را ، حتی در کوچه و خیابان نیز از آنان می گیرند . دولتها همواره برای این کار از راهها و روشهای متفاوتی استفاده می کنند ، زمانی با به قلیان در آوردن احساسات و تحریک تعصبات وطنی و بر چسب زدن به عده ای سعی بر آن دارند تا مردم را علیه مردم بشورانند و در واقع دراین بین با بیرون کشیدن خود از مهلکه ، خود رااز هر گونه جوابگویی به اذهان و افکار عمومی و جامعه جهانی نجات دهند .

زمانی دیگر با متهم کردن کسانی که مخالف آنان فکر می کنند با انواع و اقسام تهمت های اخلاقی ، سعی دارند با نشان دادن چهره ای کریه و زشت از دشمنان فرضی خود ، برای اعمالشان ملجا و پناهی قانونی و شرعی پیدا کرده و بر افعال زشت خود سرپوش گذارند . البته در این میان باز هم با داغ کردن تنور تعصب و کوبیدن بر طبل خرافات و تهیج افکار عمومی ، سعی می کنند تا حدامکان دامن دولت رااز هر آنچه در نظر جهانیان ناپاک است پاک کنند . ارتباطات انسان با انسان بطور کلی بر دو نوع است : الف – ارتباطات کلامی ب- ارتباطات غیر کلامی . آنچه را می توان به راستی حدس زد آنکه در این گونه نظامها ، حاکمان سعی می کنند هر دونوع ارتباط را محدود کنند .

جامعه امروز ایران خود مثالی جامع و کامل از نظامهایی است که در بالا توصیف شده است . برخورد غیراصولی ، غیرمنطقی و غیرقانونی حکومت با دگر اندیشان ، روشنفکران و ... خود گواهی زنده از این گونه اعمال است . در این بین سهم بهائیان را باید بیشتر از دیگران دانست آنهم به چند دلیل ، یکی از مهم ترین این دلایل نوع نگرش بهائی به جهان و دعوت آنان به اصولی مترقی ست که سخت با اصول دولتمردان جمهوری اسلامی و سران آن البته در تضاد می باشد . اصولی که عمل به آنها سعادت ایران را ، چیزی که بهائیان به آن امیدوارند و در نوشته های دینیشان بوفور یافت می شود ، نوید می دهد .

بر همین منوال است که حکومت با دستگیری و زندانی کردن بهائیان ، برچسب زدن به آنها ، متهم کردن آنها به داشتن رابطه و جاسوسی با بیگانگان در راستای همان قطع ارتباط و جلوگیری از رد و بدل شدن اطلاعات بین بهائیان و دیگر هموطنان ایرانی می باشد . باید پذیرفت ارتباطات مجموعه ای از مهارتهاست . اما مهمترین آنها درک نقطه نظرهای طرف مقابل و تفهیم نقطه نظرهای خویش است . زبان تنها وسیله ارتباطی نیست و کاملترین آن هم نیست چرا که پیامهای انسانی ، بخصوص آنهایی که از احساسات و هیجانات و عواطف مایه می گیرند ، چنان پیچیده اند که هیچ کلامی گویای آن نیست ، به همین دلیل گاه یک نگاه ، لحن صدا یا یک حرکت حاوی پیامی است که از نهفته ترین درونیات فرد سرچشمه می گیرد .

با توجه به تعریف بالا نگرانی حکومت از ارتباط غیربهائیان با بهائیان چندان بی مورد نیست . این نگرانی نشان دهنده آن است که بهائیان در ارتباطات غیر کلامی بسیار موفق عمل     کرده اند و کردار نیکشان در این سی سال اخیر خود گواه راستی گفتارشان است . در چنین جوامعی و هنگامی که تمام راههای صحیح و موثق کسب اطلاعات بسته باشد ، مردم به صحبت کردن و بنوعی درد دل کردن با همدیگر در کوچه و بازار رو می آورند . باید توجه داشت که همین صحبتهای کوچه و بازار افکار عمومی یک شهر و یا کشور را تشکیل می دهد و در این زمینه هم گویا بهائیان موفق بوده اند و توانسته اند تا حدودی افکار عمومی را با خود همراه کنند .

ارتباطات غیر کلامی عبارتست از کلیه پیامهایی که افراد علاوه بر خود کلام ، آنها را نیز مبادله می کنند . طرز قرار گرفتن ، راه رفتن ، ایستادن ، حرکات ، چهره و چشم ها ، لحن صدا ، طرز لباس پوشیدن و ... جملگی نشان های از ارتباطات غیر کلامی هستند .

بهائیان در این مدت و برغم انواع سختی هایی که هر روزه اخبار آن در رسانه های بهائی و البته غیر بهائی منتشر می شود ، پا رااز دایره ادب بیرون ننهاده اند و همواره سم کشنده را با شهد و شکر پاسخگو بوده اند . از این رو رژیم که صبر و تحمل خود رااز دست داده چاره ای جز زندانی کردن بهائیان ندارد . بعنوان نمونه ، زندانی کردن خانم ژینوس سبحانی ، منشی دفتر خانم عبادی را علاوه بر آنکه می توان فشار بر شیرین عبادی دانست ، باید در راستای تلاش دولت برای قطع کردن پلهای ارتباطی بهائیان با جامعه بیرون بحساب آورد . از آنجایی که خانم سبحانی منشی دفتر بوده اند لذا بنابر وظیفه شغلی خویش ارتباطات بسیاری را با مراجعان دفتر داشته اند و از سوی حکومت بیم آن میرفته که ایشان به صحبت با هموطنان خود بپردازد و در جهت حل دغدغه های ذهنی آنان ، مشورت ها و راهنمایی هایی را ارائه دهد ؛ و این از نظر کسانی که خواهان قطع ارتباط جامعه بهائی با جامعه مسلمان ایران هستند بسیار خطرناک است .

اگر بهائیان واقعا آن بودند که دولت می گوید و اگر تمام تهمت های اخلاقی و سیاسی و ... راست می بود ، برای رژیم نباید چندان مهم باشد که میزان فعالیت بهائیان و حضورشان در جامعه چگونه و به چه کیفیت است . اما از آنجایی که از کوزه همان تراود که در اوست ، دولت بسیار بیم ناک است ، که سیر و سلوک اجتماعی و خلق و خوی خوش بهائیان اسباب دردسر شده و تمام آن تهمت ها در پرده ای از ابهام قرار بگیرد . این تحریکات و تهمت ها که قرار بود سبب روگردانی و منفور جلوه دادن بهائیان بشود خود سبب تحریک حس کنجکاوی ایرانیان آزاده را فراهم آورده و آنان را بیش از پیش به سوی بهائیان برای درک حقیقت رهنمون کرده است . لذا دولت با زندانی کردن ، تبعید کردن و البته سانسور سایتها و وبلاگهای بهائی قصد دارد تا با جلوگیری از جریان سیال اطلاعات عرصه را بر بهائیان تنگ کند .

حال که تلاشهای دستگاههای عریض و طویل دولتی در بایکوت آرا و افکار بهائیان بی نتیجه مانده ، برتمام ایرانیان آزاده و روشنفکر است که ضمن مخالفت با هرگونه تبعیض و سانسور و همچنین هوشیاری نسبت به موضع زورمدارانه ای که ممکن است تبدیل به خشونتی سیستماتیک شود ، به نشر و درج دیدگاههای بهائی برای مسائل روز دنیا و مخصوصا ایران عزیز همت گمارند تا سیه روی شود آنکه در او غش باشد . نمونه این مخالفتهای اصولی و انسان دوستانه را می توان در نامه اخیر هنرمندان و روشنفکران ایرانی بنام « ما شرمگینیم» و یا بیانه روزنامه نگاران کردستان و دیگر بیانیه ها دید .

بـه امـیـد صـلـح

آنتــــی وار


برگرفته از :

http://negahedigar1.blogfa.com/post-114.aspx

 |+| نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 9:41 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

با عرض سلام

 بنده یکی از شهروندان شهرستان نظرآباد واقع در استان تهران می‌باشم. تقریبا حدود دو ماه و نیم پیش مورخ 29/8/78 متاسفانه به دستور تعدادی از مسئولین شهرستان نظرآباد مغازه‌های چهار عینک ‌ساز بهائی پلمپ گردید که البته مغازه‌های عینک سازان مسلمان پلمپ نگردیده است که این خود دلیل به این مطلب است که این اقدام نادرست بخاطر عقیده بوده است و تا کنون مغازه‌های آنها پلمپ می‌باشد. بنده حدود هشت سال است که مشتری آن عینک سازان محترم می‌باشم و تا این لحظه هیچگونه رفتار ناشایست از آنها مشاهده ننموده‌ام و چون شهر نظرآباد شهر کوچکی است مردم شهرستان نیز بخوبی آنها را می‌شناسند و گواه این مطلب هستند. با وجود اینکه آن عینک سازان دارای مدرک عینک سازی و پروانه کسب دائم از اتحادیه مربوطه می‌باشند و سالهاست از طریق مجاری قانونی از طریق این حرفه به شهر خدمت کرده‌اند و با وجود اینکه طبق گفته خودشان آنها مردم را دوست دارند و همیشه آماده خدمت رسانی از هر طریقی به مردم شهر می باشند لذا بنظر می‌رسد که برای تعدادی از مسئولین شهرستان نظرآباد سوءتفاهم پیش آمده است که امیدوارم هرچه زودتر جهت رفع سوءتفاهم اقدامات لازم را بفرمایند تا سبب آبروریزی شهرستان نگردد.

البته ناگفته نماند که تعدادی از مسئولین شهرستان با صداقت علت پلمپ مغازه ها را شفاها مذهب اعلام کرده‌اند و مدرک مکتوب دال بر این دلیل به آن عینک سازان محترم بهائی نمی‌دهند. لذا تا آنجا که در جریان هستم محل‌های کسب آنها استیجاری بوده و با وجود پلمپ بودن توان پرداخت کرایه آنها را ندارند و چرخه اقتصادی زندگی آنها با خطر جدی مواجه شده‌است که امیدوارم هرچه زودتر عدالتی را که در اسلام برای انسانهای غیر مسلمان وجود دارد در شهرستان اجرا شود و ما را از شرمندگی در مقابل آن شهروندان محترم خارج نماید.

با تشکر


برگرفته از :

http://negahedigar1.blogfa.com/post-113.aspx

 |+| نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 9:19 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

هفت زندانی و یک تابلو !

در شب ۱۸ فوریه ۲۰۰۹ ، عده‌ای در محفلی عمومی در شهر اتاوای کانادا گرد هم آمدند تا، بعد از دعا و نیایش، در جریان آخرین اخبار مربوط به دستگیری هفت تن از مسئولین جامعه بهائیان ایران قرار گیرند. نعیم توکلی، فرزند زندانی بهایی بهروز توکلی در جمع حضور داشت و نطق کوتاه اما موثری ایراد کرد که در زیر می‌خوانید.
 
(ترجمه از انگلیسی به فارسی : پژمان محبوبی)
http://domjonbanak.blogspot.com/


اجازه دهید که تجربه و احساسم را در مورد وضعیت جاری جامعه بهائیان ایران با شما در میان بگذارم. در مورد خانواده ام، دوستانم و خودم. آنچه که می‌خواهم به شما بگویم دغدغه‌های ذهن و روحم اند.  مشکلاتی هستند که به عنوان یک بهایی، یک عضو خانواده انسانی و به عنوان کسی که پدرش در بدنام ترین زندان جهان، زندان اوین، اسیر است، با آنها دست و پنجه نرم می‌کنم. زندان اوین، زندانی واقع بر تپه‌های شمال تهران، زندانی با سلول‌های زیرزمینی و اتاق‌های شکنجه، با دیوارهای بزرگ و ضخیمی که گرداگرد آنرا گرفته است.

به یاد می‌آورم زمانی را که در پروژه‌ ساخت آسمانخراشی مشرف بر این زندان مشغول به کار بودم. همچنان که ساختمان بالا و بالاتر می‌رفت تصویر بهتری از این زندان مخوف رابه چشم می‌دیدم.  امروز نقشه غیر متقارن اوین را به یاد می‌آورم. تصویری است که هر شب با آن به خواب می‌روم و هر صبح با آن بیدار می‌شوم در حالی که پدر را در آن مجسم می‌کنم؛ آخر می‌دانم که به چه می‌ماند.

سه سال پیش نیز، پدرم، بهروز توکلی، به صرف عقیده‌اش به آئین بهایی گرفتار شده بود. یادم است وقتی نهایتا اجازه ملاقات با او را دریافت کردیم در اولین ملاقات باور نمی‌کردم که مردی که در مقابل من ایستاده است پدرم می‌باشد. نحیف و بی رنگ و رو، با ریشی انبوه و مویی بلند در جامه گشاد زندان. وقتی می‌بردندش دیدمش که می‌لنگید. اکنون می‌دانم که‌ به چه می‌ماند. اینبار اما باید دوستان پدر را نیز در این تصویر بگنجانم. مثل یک برنامه فتوشاپ، باید چهره را عوض کنم. باید ریش انبوه به صورتهای خندان آن چهار مرد دیگر نیز بیافزایم. برای هرماه زندان، باید آنها را چندین سال پیرتر در نظر آورم. باید خستگی را جانشین آن‌ موج شادی در چشمانشان کنم؛ خسته از بازجویی‌های شبانه روزی و تکراری، در مقابل نور شدید یک چراغ. باید امروز او و دوستانش را بعد از گذراندن نه ماه از این گونه بازجویی‌های طاقت فرسا تصویر نمایم. بازجویی‌هایی همراه با تحقیرها و توهینهایی که شبیه آن را تاکنون نه‌دیده و نه‌شنیده بودند. آیا می‌دانید که دونفر دیگر از این جمع از زنان بهایی‌‌ می‌باشند؟ چگونه توانم آنها را در زیر این شکنجه‌ها به نظر آورم. شکنجه هایی که به آن «شکنجه سفید» می‌گویند. ببین که چگونه کلمات معنایشان را از دست می‌دهند. دیگر کلمه «سفید» یاد‌ آور برف نیست، یادآور قمری سفید و یا صلح هم نیست. این روزها «سفید»‌مرا به یاد شکنجه می‌اندازد. شکنجه سفید یعنی تمام مشکلات جسمی پدرم که در دوران زندان برایش بوجود آمد. شکنجه سفید یعنی اینکه یکی از دوستان پدرم وحید در ۳۵ سالگی بینایی‌اش را در زیر فشارهای طاقت فرسا از دست بدهد. شکنجه سفید یعنی آنکه مادری را از ملاقات با دختر نوجوانش برای چندین ماه ممنوع کنند.
آنچه در این وقت محدود و جملاتی چند در مورد پدر و دوستانش می‌گویم، کم و بیش، زندگی روزمره اعضای بزرگترین اقلیت مذهبی غیر مسلمان در ایران است. زندگی هر آن کسی است که به جامعه بهایی تعلق دارد، جامعه‌ای با ۳۰۰ هزار نفر جمعیت. جامعه‌‌ای محروم از همه چیز. محروم از ابتدائی ترین حقوق انسانی از بدو تولد تا موقع مرگ. محروم از داشتن یک روز خوش در مدرسه در کنار بقیه دانش آموزان. محروم از حق تحصیل در مدارس بهتر که در حد استعدادهایشان باشد. محرومیت از تحصیلات دانشگاهی، محرومیت از حق ثبت ازدواج. محرومیت از داشتن مشاغل دولتی و ممنوعیت از استخدام در بیشتر شرکت‌های خصوصی بخاطر فشارهای حکومتی. محرومیت از حق راه‌اندازی و تاسیس یک شرکت و یا یک تولیدی بدون آنکه نامشان در لیست سپاه قرار گیرد.وحتی محرومیت از حق داشتن یک سنگ یادبود بر قبورشان، محلی که در آن به آرامش ابدی روند بدون آن که تابوتشان با بلدوزهای حکومت اسلامی زیر و رو شود. محروم از اینکه بتوانند تشکیلات انتخابی بهایی داشته باشند.

پدر من و دوستانش هفت عضو این جامعه پر جمعیت بهایی ایران بودند. جامعه‌ای که اعضایش در هر گوشه و کناری از این خاک سکنی دارند. وظیفه این هفت نفر آن بود کلیت این جامعه بزرگ را حفظ کنند و در غیبت  تشکیلات بهایی که بدستور حکومت ایران تعطیل شده است، به این جامعه رنگ یکپارچگی و  وحدت  بخشند.  اکنون این هفت نفر هدف تهمت های بی اساس و جو سازی های این رژیم قرار گرفته اند.

به خاطر دارم که ۹ ماه پیش، بعد از آن حمله صبحگاهی به منزل پدرمان، با مادرم تلفنی صحبت می‌کردم. مادر در حالی که از  شدت اضطراب می‌لرزید گفتگوی خود با مامورین اطلاعاتی برایم بازگو می‌کرد. می‌گفت که وقتی خواست ژاکت گرمی را به پدرم  بدهد، ماموری جلوی او را گرفت و گفت « او به لباس نیاز نخواهد داشت؛ فقط زنده‌ ها لباس می‌خواهند»
اکنون بیش از  نه ماه از آن زمان می‌گذرد و پدرم هنوز در زندان است. اکنون بیش از نه ماه است که من روی تابلویی در  ذهنم کار‌ می‌کنم،  تا پدرم را در این وضعیت‌ها به تصویر کشم. وقتی او را در سلول انفرادی و در اتاق باز جویی تصور کنم. گاهی باید او را در اتاقی تصویر می‌کردم در حالی که بیش از ۲۰ ساعت بر روی یک چهارپایه چوبی نشسته است؛ رو در رو با دو بازجو که وجودشان از تعصبات مذهبی و نفرت انباشته است. سپس او را به بند عمومی برمیگردانم. اتاقی بدون تخت و ملافه کافی. خوابیده بر زمین سرد در زمستان سرد تهران همراه با چهار همبند دیگرش. 
اکنون در گوشه دیگر این تابلو  دادگاهی را به تصویر می‌کشم. هیچ وکیلی حضور ندارد. آنها احتمالا به وکیل هم دسترسی ندارند. 
نمی دانم چه می‌شود. آیا باید پدر و دوستانش را، بعد از این دادگاه، دوباره در زندان تصور کنم؟ آیا او را دوباره در سلول انفرادی و در اتاق بازجویی، و تخت های شکنجه و دیگر اتاق ها، همراه با دیگر هم بندانش تصور خواهم کرد؟ 

وقتی با دقت نگاه به این تصویر رنج آور نگاه می‌کنم، گوشه دیگری در این زندان را هم می‌بینم. 
...
دیگر ذهنم اجازه نمی‌دهد که پدرم و دوستانش را در این گوشه به تصویر کشم.
 
نعیم توکلی،
۱۸ فوریه ۲۰۰۹
 

برگرفته از :
 
 |+| نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 7:27 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

آرامگاه بهاییان در سمنان ویران شد 


 در جریان این حمله خسارات زیادی به قبرستان بهاییان در شهر سمنان وارد شده است ...


آدينه  ۲ اسفند ۱٣٨۷ 


در ادامه ی حملات و یورش های گسترده ی ماه های اخیر بر علیه بهائیان و گسترش روز افزون آن در ایران، قبرستان بهاییان در شهر سمنان نیز مورد حمله ی عوامل ضدبهایی وابسته به حکومت قرار گرفت و ویران شد.
به گزارش مجموعه ی فعالان حقوق بشر در ایران این یورش در روز یکشنبه ۲۷ بهمن ماه گذشته صورت گرفت و منجر به تخریب گسترده ی قبرستان این جامعه در شهر سمنان شد.
در این یورش ساختمان محل شستشوی اموات کاملا تخریب شده و این ساختمان به همراه وسایل داخل آن به آتش کشیده شد. سنگ قبرها نیز مورد هجوم واقع گشته که در حدود ۴۵ سنگ قبر تخریب شده است. مهاجمان در این یورش اقدام به نوشتن شعارهایی همچون "مرگ بر اسرائیل"، "همتون را می کشیم"، "مرگ بر بهایی کافر"، "از ایران برید گمشید بیرون"و... به روی دیوار و منابع آب واقع در محل، نمودند.
بنابر این گزارش، شهر سمنان در طی برخوردهای سیستماتیک ماههای اخیر با بهائیان صحنه برخوردهای فراقانونی بسیاری با اعضای این جامعه مذهبی بوده است که میتوان به موارد ذیل اشاره نمود:
در تاریخ ۲۵/۹/۱٣٨۷ مامورین اطلاعات یورش گسترده ای به منازل تعداد زیادی از بهائیان داشتند و بسیاری از وسایل این خانواده ها جمع و ضبط شد که در این حمله خانم صهبا رضوانی (فنائیان) از مسئولین جامعه ی بهایی در سمنان بازداشت شد. وی پس از ۲ ماه حبس انفرادی در زندان سمنان در تاریخ ۱۵ بهمن ماه در دادگاه غیرعلنی و بدون حضور وکیل محاکمه شده و در تاریخ ۱۹ بهمن ماه حکم ٣ سال و ٨ ماه حبس تعزیری به وی اعلام گردیده است .
در تاریخ ۱۵/۱۰/۱٣٨۷ آقایان عادل فنائیان، عباس نورانی (مسئولین فعلی جامعه بهائیان در سمنان)، طاهر اسکندریان (مسئول سابق در سمنان ) بازداشت شدند. همچنین در بامداد ۱٣ /۱۱ / ۱٣٨۷ گروهی ناشناس به وسیله ی نارنجک های دست ساز (کوکتل مولوتوف) به منزل خانواده ای بهایی به نام خانجانی در سمنان حمله کرده و این ساختمان را مورد هدف قرار می دهند. لازم به ذکر است منزل این خانوادهء بهایی طی ماه های اخیر ۲ مرتبه مورد بازرسی مامورین اطلاعات قرار گرفته بوده و بسیاری از وسایل این منزل توسط مامورین اطلاعات جمع آوری و ضبط شده است.
این گزارش می افزاید: با توجه به برخورد های گسترده ی اخیر با بهائیان در شهرهای مختلف ایران و برخورد های اخیر با بهائیان درشهر سمنان وضعیت این جامعه بسیاربه شدت نگران کننده می باشد.


برگرفته از :

http://www.akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId=19539

 |+| نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 8:32 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

فارنهایت ۴۵۱ : بیدادگاه و وحشتش ازقلم  و سخن بهائی !

دکتر نادر سعیدی

سی سال است که دولت اسلامی با بیرحمی و شقاوت به آزار منظم و سازمان یافته بهائیان مشغول است. اما در این اواخر این سادیسم مذهبی ابعاد بسیار شدیدی یافته است. جمهوری اسلامی در دبستانها آموزگاران را وا می دارد که با خشونت و بی ادبی به کودکان بهائی توهین کنند و به آیین انها تعرض و شماتت نمایند. این یکی از شگرفترین مظاهر "عدل اسلامی" است که کمتر می توان در نظامهای نژاد پرستانه تاریخ معاصر مشابهش را تا بدین درجه از ناجوانمردی و وقاحت پیدانمود. مرتجعان ایران با رهبری انجمن حجتیه، که در این "جهاد" علیه کودکان بهائی سردمدار هستند، برگ تازه ای به منشور شجاعت و انسانیت افزوده اند. این رزمندگان شجاع در مبارزه خود به آزار و شماتت کودکان اکتفا نمی کنند بلکه بخصوص به قبرستانهای بهائی حمله می کنند و به صف منظم مردگان، با بسالت و دلاوری خاص خود می تازند و آنان را شکست داده، از قبر بیرون کشیده و پس از پیروزی در این جهاد آنان را به اتش می کشند. از این مجاهدان و مبارزان غیور و فرهنگ کتابسوزشان یعنی فرهنگ فارنهایت 451 جز این هم انتظاری نمی توان داشت.

در تاریخ صد و پنجاه سال گذشته وطن عزیزمان ایران، حمله بر بابیان و بهائیان وسیله موثری در جهت افزایش قدرت مرتجعان بوده است. تعصبات مردم ناآگاه و اعتماد ایشان به روسای مذهبی به سادگی باعث می شد که بهائی ستیزی مرتجعان به بسیج مردم نادان بیانجامد و قدرت اقتصادی، فرهنگی و سیاسی اصحاب ارتجاع مستحکمتر شود. نظریات دورکهایم و فروید بخوبی مکانیزم این ترفند را اشکار می سازد. زمانیکه وفاق گروهی بر راسیزم و نفرت علیه دگر اندیشی و دگر بودی بنا شده باشد تجاوز به حقوق اقلیت مظلوم به بسیج وفاق گروهی در میان اوباش راسیست می انجامد و سرکوب اقلیت وسیله ای برای اتحاد اکثریت در مقابل دشمنی خیالی می گردد. این امر در ایران فعلی کاربرد خاصی دارد زیرا که در تمام سی سال گذشته تنها مکانیزم سیاسی هویت سازی توسط حاکمیت تاکید برترس و نفرت همه جانبه و همه فراگیر از همه کس و همه چیز است. هویتی است که اساسش ماتم گیری و نفرت و تجلیل مرگ و کشتاراست، هویتی که در گذشته زندگی می کند و با خشونت و وسواس بر هر انچه که رنگ زندگی و نواوری و ترقی و تنوع و دوستی دارد وحشیانه می تازد.  چنین هویتی است که دشمن اصلی خود را اندیشیدن و دوست داشتن و ترویج اصل برادری و برابری و حقوق بشر می داند. دراین اواخر نیز که ندای آزادی و برابری و دادخواهی از سرتاسر ایران بلند شده است و دورویی و سادیزم و نادانی فرهنگ ارتجاع بر اکثریت مردم ایران اشکار شده است و اندیشه ایرانی دیگر به تقلید کورکورانه و امتناع از اندیشیدن دل نمی بندد سران فرهنگ ارتجاع بویژه سران حجتیه بر این باورند که یکبار دیگر می توانند با سیاست بابی گیری و بهائی کشی مردم ایران را از واقعیتهای دردناک اجتماعی غافل نمایند و با افروختن اتش کینه و نفرت مذهبی نسبت به اقلیت بهائی از حمایت مردم و روشنفکران برخوردار گردند و به قدرتی که صرفا بر سرکوب و قهر مبتنی است چند صباحی مشروعیت بخشند. این درست همان سیاستی است که همه نژادپرستان در هر جامعه ای برای کسب قدرت به کار برده اند تا با برافروختن احساسات نژادپرستانه و تعصبات قومی، گروهی از مردم را علیه گروهی دیگر از هموطنانشان برانگیزند و آنان را به کشتار و آزار دسته جمعی وادار نمایند. همواره مبنای قدرت و مشروعیت استبدادگران راسیست همین بوده است که مرتب مردم را از "دشمن" داخلی بترسانند و هویت جمعی را بر اساس این ترس و نفرت مشترک از یک اقلیت مذهبی یا نژادی تعریف نمایند. برای این کار لازم است که منظما آن اقلیت را از جنبه انسانی خارج کنند و آنان را چون حیوان و ویروس و طاعون جلوه دهند. این است که آزار و ستم به ان اقلیت را مشروع و آسان می نمایند زیراکه دیگر سخن از رابطه انسان با انسان نیست بلکه سخن از رابطه انسان با ویروس و سگ و طاعون وغده سرطانی است. اینجاست که کشتار یک ملیون توتسی توسط برادران افریقایی خویش و یا مسلمانان بوزنیه توسط هموطنان صربشان و یا فرستادن یهودیان به کشتارگاههای نازی توسط برادران آلمانیشان نه تنها عملی ضد انسانی تلقی نمی شود بلکه فضیلت و افتخار هم می گردد.

بررسی جامعه شناسان و مورخانی نظیر فرگسون نشان داده است که کشتارهای دسته جمعی توسط نظامهای نفرت-محورمعمولا با چهار عامل همراه بوده است: اول اغتشاش سیاسی و نظامی و کاهش ردع و منع توسط ابر قدرتها، بصورتیکه نظام استبداد تصور نماید که دیگر نیروهای مقتدر نظامی نسبت به سیاستهای ضد انسانی ان واکنشی نشان نخواهند داد (یا بخاطر ضعف و یا بخاطر منافعشان). دوم تحقق ارتباط و آمیزش بیشتر میان اقلیت و اکثریت و افزایش هراس راسیستها از "آلودگی" نژاد یا دین برتر.  سوم نابسامانی و فشار اقتصادی. و چهارم که از همه مهمتر است تبلیغات منظم سوداگران نفرت و تبعیض علیه اقلیت در زمانی که این سوداگران کنترل انحصاری رسانه های عمومی را در اختیار داشته باشند.  در همه این موارد و تا قبل از این کشتارها روابط میان دو گروه در حال بهبود بوده است اما با قدرت یافتن نظریه پردازان و سوداگران مرگ و نفرت و تبلیغات منظمشان، جنبه حیوانی و شیطانی گروه چیره را تشویق نموده و از ایشان یک مشت ددمنش می ساختند که در قساوت و شقاوت از یکدیگر سبقت  گیرند و البته تاریخ خود را با این توحش برای ابد ننگین سازتد.

مرتجعان ایران هم بر همین باورند که در این بحبوحه نابسامانی اقتصادی، افزایش تفاهم مذهبی میان مردم ایران و بحران مشروعیت سیاسی یکبار دیگر شعله تعصبات مذهبی مردم را علیه بهائیان برافروزند تا بدین وسیله وفاقی تازه علیه این دشمن خیالی در فرهنگ ایران بوجود اورند و جامعه را پشت سر خویش متحد کنند. غافل از انکه مانند دیگر اندیشه های ارتجاعیشان این ترفند هم به گذشته تعلق دارد و راه انداختن بهائی کشی در بلند مدت نتیجه ای جززوال هر نوع فرهنگ شکنجه و دروغ نخواهد داشت. علت این مطلب هم این است که مردم ایران دیگر یک مشت کودک سفیه و نادانی که چشم بسته، متاع این تاجران نفرت وخشونت و درندگی را بخرند و در بی خبری به مصرفش پردازند نیستند. ایشان خواستار آزادی خود و همه دیگر ایرانیان می باشند وحاضر نیستند که با تفرقه میان ایرانیان به نام مذهب و قومیت به تغذیه استبداد و ارتجاع پردازند. نتیجه سی سال بهائی ستیزی مرتجعان این است که هم اکنون در سرتاسر جهان روشنفکران دلاور غیر بهائی ایرانی به دفاع از حقوق برادران و خواهران هموطنشان قیام کرده اند، با اینکه چنین قیامی نه برایشان پست و ریاست می اورد و نه امنیت و مال و منال. به این قهرمانان و شجاعت و انسانیتشان درود میفرستم.

همزمان با یورش به خانه های بهائی و دستگیری بسیاری از بهائیان در شهرهای گوناگون مملکتمان دولت ایران اعلان نموده است که بزودی هفت تن از سران بهائی را که در نه ماه گذشته در زندان بسر برده اند به اتهام تبانی علیه ایران و توهین به مقدسات به دادگاه می کشاند. این هم از عجایب قرن بیست و یکم است که گروهی که با شعار "عدل اسلامی" به روی کار امده اند دادگاه را به بیدادگاه تبدیل نموده اند، با اینکه اعتقاد به عدل ظاهرا از اصول دین ایشان نیز می باشد. اما همانند بسیاری از دیگر جلوه های ظلم علیه گروههای گوناگون ایرانی، هر انچه که در ارتباط با بهائیان در ایران می گذرد، از جمله این دادگاه، سرتاسر اثبات ظالمانه بودن همه این رفتارهاست. عدل در رتبه اول نیازمند ان است که قانون جامعه عادلانه باشد. این به این معناست که قانون خودش توجیه ظلم و تبعیض و تبهکاری نباشد. ارتداد و سانسورمذهبی قانونی است که در بطن خود نفی هرگونه مفهوم عدالت و انسانیت است. قانونی است که اندیشیدن را جرم و جنایت معرفی می کند و با توسل به زور ان را منع می کند. حال اگر همین قانون را در یک جامعه دیگرکه اکثریت مردمش نه مسلمان بلکه مسیحی یا بودایی باشند بکار ببریم نتیجه آن است که باید به قانون "عدل" همه مسلمانان را در آن جوامع مورد تبعیض وکشتار قرار داد. البته در اندیشه ارتجاعی این بررسی قابل قبول نیست زیرا این تنها عقیده اوست که درست است و درنتیجه عدالت نمی تواند به گونه ای کلی و عمومی مورد داوری قرار گیرد. پس معنای عدل اسلامی در اندیشه این مرتجعان این است که غیر مسلمانان حق ندارند به اسلام توهین کنند و لی مسلمان وظیفه دارد که به دیگران توهین کند. در این اندیشه اینکه مسلمانان در کشورهای غیر مسلمان مورد تبعیض قرار گیرند ظالمانه است ولی اگر در کشور اسلامی در مورد غیر مسلمان تبعیض شود این تبعیض عصاره عدل و انسانیت است. به عبارت دیگر مرتجعان هنوز از محدویت اندیشه خصوصی گرا  یعنی منطق کودکانه و حیوانی خارج نشده اند و توانایی ان را ندارند که از خود شیفتگی خویش و خود پرستی خشن خود گامی فرا نهند و تقدس حقوق برابر همگان را در یابند (بعنوان مثال نگاه گنید به نظریه تکامل فکری در پیاژه که رسیدن به مرحله ای که در آن توانایی اندیشه صوری و عمومی حضور می یابد نشانه گذشت از کودکی و نیل به بلوغ است و یا نظریه اخلاقی کانت که ظهور خرد را با کاربرد ملاکهای کلی و صوری در داوری خوب و بد تعریف می نماید و یا نظریه کلبرگ که قضاوت و احساس بر مبنای اصل کلیت را نشانه تعقل و تکامل اخلاقی می گیرد. در واقع این همان اصلی است که همه ادیان هم برآن تاکید کردند یعنی آنکه آنچه را بر خود نمی پسندی بر دیگری مپسند). توهین به مقدسات بهائی نه تنها توسط افراد نادان بلکه توسط دولت و قوه قضائیه هم منظما انجام می شود و آن وقت همان دولت و قوه قضائیه که شب و روز مشغول توهین به بهائیان و دیگر گروههای مذهبی است، بهائیان را باتهام "توهین به اسلام" به بیدادگاه می کشد! اصولا قانون بر این اساس بنا شده است که یک عقیده مذهبی خاص مورد حمایت و امتیاز قرار گیرد و ادیان و عقاید دیگر مورد تبعیض و ظلم. چنین ساختاری ازبیخ و بن ظالمانه است چه رسد به مراحل و جوانب دیگر نظام قضائی. مورد مشابهش ان است که در افریقای جنوبی تا چند سال قبل برتری سفیدان بر سیاهان قانون مملکت بود و اعتراض بر آپارتهاید بعنوان جرم و جنایت تلقی می گشت و اگر سیاهی به خود اجازه می داد که با تماس و مکالمه با سفیدان آنان را "نجس و الوده" سازد یا از اصل برابری حقوق همگان سخن گوید او را به اتهام قیام علیه امنیت ملی و توهین به مقدسات فرهنگی یا در خفا می کشتند و یا به محکمه "عدالت" می کشاندند. چنین دادگاهی خود بزرگترین دلیل ورشکستگی نظامهای کینه و نفرت بوده و می باشد.

اصولا خصوصیت نظام ارتجاع در همین است که نمی تواند از بند نفس خارج شود. آنچنان اسیر تنگنای تارو پود عنکبوتی خویش است که می خواهد همه چیز را که غیر خودش باشد نابود کند. نشان و هدف این فرهنگ این است که تنوع و تکثر را قلع و قمع نماید و دیگر موجودات و دیگر انسانها را بعنوان برده خویش مقهور سازد و آنها را از هر حقی محروم کند. در قاموس این مرتجعان "دیگری" صرفا طاعون و دشمن است و باید نابود گردد. باید وحدت باشد ولی وحدت به معنای سرکوب هرنوع دگر اندیشی و دگربودگی است. در مقابل این آرمان مرگ و کشتار و نابردباری، آیین ایرانی بهائی اعلان داشت که همه هستی نشان از خدا دارد و در نتیجه همه موجودات و همه انسانها مقدسند و زیبا. در این آرمان مانند هر آرمان انسانی دیگر حیات در رابطه متقابل با دیگری امکان پذیر می گردد و در تتیجه حیات راستین هر گروهی در تنوع و تکثر و حقوق مساوی همگان است. درخت و باد و اتش و خاک هم مقدسند و انها هم "حق" خود را دارند. وظیفه انسان نه تخریب و کشتار دیگر انسانها و انهدام محیط زیست بلکه عشق به همه موجودات و اتحاد با تمامیت هستی و شناسایی زیبایی و جذابیت تنوع فرهنگی و نیایش خدا از طریق احترام به همه مخلوقات خداست. علت دشمنی مرتجعان با فرهنگ بهائی در همین تفاوت بنیادی است. این است که آیین بهائی را غده سرطانی می شمارند زیرا که نفس وجوداین اندیشه کاخ خرافات و نفرت قرون وسطایی را در هم می شکند و ندای اشتی و دمکراسی و صلح و اتحاد را بلند می سازد.  باز به همین جهت است که با توسل به هزاران افترا، بهائیان را عاملی بیگانه معرفی می نمایند زیرا که این آرمان قرون وسطایی و نابردبار مرتجعان است که با فرهنگ راستین ایرانی که دراصل انقلابی آزادی مذهب کورش کبیر متجلی گشت در تضاد و بیگانگی است. هراس مرتجعان از فرهنگ بهائی در همین است که ایشان بخوبی می دانند که منطق بهائی ادامه همان منطق اصیل ایرانی است یعنی منطق هستی و زندگی و ارج نهادن به همه زندگان و مظاهر خلاق و پویای حیات.

اما اشکال ارتجاع قرون وسطایی صرفا در این نیست که قانونش اندیشیدن و آزادی وجدان را بعنوان جرم و جنایت تعریف می کند. ارتجاع و استبداد نمی تواند در تثبیت قدرت انحصارگرایانه خویش به خصلت تبعیض امیز قانون بسنده کند. علتش این است که هر مجموعه  قانونی هر قدر هم که راسیستی و ضد انسانی باشد باز دارای فقراتی است که تظاهر به آزادی و حکومت قانون در جامعه را میسر می سازد. قوانین ایران هم دارای اصولی است که با ماهیت تبعیض امیز خودش در تضاد است. از یک طرف قانونی است که ارتداد را تاکید می نماید و ترویج یک دین بخصوص یعنی نوع خاصی از شیعه اسلام را وظیفه دولت و رسانه های عمومی و آموزش و پرورش معرفی می نماید در عین حال که حتی زمزمه ترویج دیگر آیینها از جمله آیین مسیحیت و یهود و زرتشت را جرم و جنایت معرفی می کند. اما از طرف دیگر همان قانون ناجوانمردانه خصوصی-محور، در فقره ای دیگر، از آزادی دین در ایران سخن می گوید و از برابری حقوق شهروندان در مقابل قانون دم می زند. بدیهی است که رعایت قانون علیرغم همه تبعیضاتش دست استبداد را در ارعاب و کشتار قدری کوتاه می کند و مانعی بر سر راه تشفی عطش سیراب ناشدنی دیو نفرت و توحش می گردد. پس در همه این نظامها باید حتی قانون پرداخته استبدادگرایان را هم همواره پایمال کرد. این امر نیازمند آن است که اولا دولت تمامی نیروی مالی و قهرامیز خود را بکار اندازد تا به آزار و اذیت اقلیت مظلوم بپردازد و شرط دسترسی به حقوق و مزایا و استخدام و ثروت را اتخاذ سیاستهای تبعیض آمیز و ظالمانه در ارتباط با همه دگر اندیشان و فعالان حقوق بشرو اقلیتها بخصوص اقلیتی که بعنوان "دیگر فرهنگی" تعریف می شود معین  کند. دوم آنکه آزادی سخن و مطبوعات و رسانه های گروهی را با وسواسی بی نظیر در هم  شکند زیرا که هویت نفرت-محور تنها در تاریکخانه نادانی و نا آگاهی امکان بقا دارد و با ظهور خرد و بحث آزاد و آشنایی و ارتباط و انس از میان می رود. پس باید ارباب قلم را بطور زنجیره ای به قتل رساند و با شکنجه از آنان اعتراف به بیگانه پرستی و جاسوسی گرفت و با ارعاب و تهدید قلم ایشان را شکست و زبانشان را برید. سوم انکه نظام قضائی باید از هرگونه استقلال نهادی و آرمانی عاری باشد تا انکه دولتمردان مرتجع بتوانند هر انچه که می خواهند، حتی اگر با قانون تبعیض امیز خود شان هم در تعارض باشد، خود سرانه انجام دهند بی آنکه باکی از دادگاه و قوه قضائیه داشته باشند چرا که قوه قضائیه نه پاسدار بیطرف عدالت و قانون، بلکه ابزاری یکجانبه در دست حاکمان است که در بسیاری موارد کارش بی اعتنایی به تجاوز از قانون توسط زورمندان و یا صحه گذاشتن و توجیه قانون شکنی توسط همان اصحاب زور و زر است. در این جاست که دادگاههای این قوه قضائیه گاهی شکنجه مظلومان را تشویق می کند در عین حال که وجود شکنجه در زندانهایش را منکر می گردد. باز به همین خاطر است که همان دادگاه هر چه می تواند می کند تا وکلای متعهد به قانون و حقوق بشر و انسانیت و راستی را مورد ارعاب قرار دهد وبا هزار تهدید و تطمیع آنان را از پیگیری حقیقت و دفاع راستین از مظلوم بهراساند. انچه که ارگانهای دولت برای ترسانیدن بانوی قهرمانی که برنده نشان نوبل صلح شده است و کمر بر دفاع بیطرفانه از هفت بهائی بیگناه نموده است کرده و می کنند مایه شرمساری و خجلت هر ایرانی است. صحنه این بیدادگاهها هم علاوه بر زورگویی و خشونت نسبت به مظلومان و مدافعشان جز ارعاب و تحقیر آنان و ممنوعیت آنان از بحث و دفاع بیش نیست. این بیدادگاه نمایشی است ازآدمخواری و معبدی است برای قربانی آزادی، انسانیت، حقیقت و قانون. واژگونی زبان، تحریف حقیقت، حذف منظم هر واقعیت و بحثی که بی پایه بودن اتهامات ساختگی را مدلل می سازد و توهین و تعرض به افراد بر اساس آرمان عقیدتیشان از جمله قواعد دستوری این محاکم استبداد و اختناق است.

حال باید پرسید که علت این همه یورش بر بهائیان چیست. پاسخ راستین این واقعیت جانکاه در کشوری که مهد تمدن و حقوق بشر بوده است آسان است: مرتجعان از ورشکستگی آرمان نفرت-محور خویش بخوبی باخبرند و از تعارض خرد و زندگی و اخلاق و انسانیت و حقیقت با آرمانشان اگاهند و به همین دلیل است که بصورتی سراسیمه از آیین بهائی هراس دارند. این ترس وسواسی از آرمان بهائی است که این همه احساس ناایمنی وحرکتهای خشن و ددمنش را در میان مرتجعان تبیین می کند. چگونه می شود که مرتجعانی که سی سال است هر نوع قدرتی را منحصرا در جامعه ایران بدست گرفته اند، مرتجعانی که سی سال است همه بهائیان را از دسترسی به اموزش و پرورش دانشگاهی ممنوع ساخته اند، مرتجعانی که سی سال است در همه رسانه های جمعی و در همه مدارس و دانشگاهها به شستشوی مغزی مردم در جهت بهائی ستیزی اقدام کرده اند، و بالاخره مرتجعانی که مرتب هزاران دروغ و افترا علیه بهائیان گفته و می گویند و به بهائیان کوچکترین حق پاسخ به ان حملات را نمی دهند با وجود همه این همه سانسور و اختناق باز از اینکه یک بهائی بطور "خصوصی" و در خانه خودش در پاسخ به سوالات دوستش در باره آیین بهائی سخن بگوید آنقدر وحشت دارند و برای جلوگیری از آن به این همه قتل و غارت و یورش و شکنجه و دادگاه مسخره دست می زنند؟ تنها علت این مطلب این است که این مرتجعان با همه حرفها و کارهای خودشان دارند شهادت می دهند که از آرمان بهائی و اندیشه بهائی هراس دارند و از تعارض آرمان قرون وسطایی خویش با هرنوع خرد و انسانیتی اگاهند و به همین جهت است که اندیشه بهائی را ویران کننده ساختار ارتجاع می دانند. اینکه مکررا نویسندگان ارتجاع اندیشه بهائی را با غده سرطانی یکی می گیرند و از ان نفی حقوق بشر و آزادی و عدالت در باره بهائیان را نتیجه می گیرند هم بازگوی همین ترس از آرمان مترقی منطبق با زمان بهائی و نیزاحساس ناایمنی از آرمان قرون وسطایی و عقب افتاده خودشان است. والا در زمینه فرهنگ و آزادی راه مبارزه با اندیشه نادرست، تحقق آزادی سخن و عقیده است تا با بحث آزاد و تصادم افکار آنچه که مقتضای خرد و راستی است بر آرمان افترا و دروغ چیره شود. اشکال کار این است که مرتجعان خود می دانند که این اندیشه خودشان است که سرتاپا دروغ و افتراست و در نتیجه جز از طریق سانسور و شکنجه و ارعاب و نفی همه نوع آزادی قابل دوام و دفاع نیست. اما این ترس از آرمان بهائی هم اکنون چندین برابر شده است چرا که رستاخیزی در میان روشنفکران ایرانی بوقوع پیوسته است که در نتیجه روشنفکر ایرانی دیگر نه تنها بهائی کشی را تجلیل نمی کند بلکه تعرض به حقوق بهائی را نشان بارزی از تعرض به حقوق همه مردم ایران و پایمال ساختن حقوق همه دیگر مظلومان می بیند. این است که هراس مرتجعان از حضور آیین بهائی دو چندان شده است و بهائی ستیزی به شکل برنامه ای منظم در جهت سرکوب همه مدافعان انسانیت و حقوق بشر در امده است.

اعجاب آورترین جنبه اتهام علیه این هفت نفر بهائی و علیه همه بهائیان این است که مرتجعان ایشان را به دشمنی و ستیز با اسلام متهم می نمایند. یاید دید که دشمن اسلام در ایران سی سال گذشته کیست؟ چگونه است که در ایرانی که سی سال پیش مردم مسلمانش با عشق به اسلام و در کمال افتخار خواهان حکومت اسلامی شدند اکنون شمار عظیمی از ایرانیان یا بخاطر بی اعتقادی به اسلام اصلا از دین بیزار شده اند و یا انکه در خفا به آیینهای دیگر از جمله زرتشتی ومسیحی و بودایی می گروند؟ در تاریخ خاور میانه چنین برگشت دسته جمعی از اسلام در شمار بیشماری از مردم انهم در مدتی به این کوتاهی سابقه نداشته است. علت این واقعیت را همه می دانند. سیاستهای سانسور و کشتار و تبعیض و ظلم همین مرتجعان بود که به نام اسلام بر پیکر آیین قران تیشه انداخت. در این میان شاید بتوان گفت که بهائیان که به اسلام ایمان دارند از معدود دوستان راستین اسلام بوده اند چرا که با تعبیری مترقی از اسلام و با تاکید بر اصل زمانمندی دین، تصویری مثبت از اسلام بدست می دهند و تعجب انکه در میان بسیاری از ایرانیان همین اعتقاد بهائیان به حقانیت اسلام مشکلی برای بسیاری روشنفکران ایرانی شده است چرا که آنان بخاطر سیاست مرتجعان، اسلام را با آدم کشی و شکنجه یکی می گیرند.

در پایان لازم می دانم که به سه عامل در گفتمان نفرت-محور بهائی ستیزان اشاره کنم و آن را بررسی کنم.

از بارزترین ویژگیهای گفتمان مرتجع بهائی ستیز این است که برای توجیه کشتار بهائیان آنان را به طاعون و غده سرطانی تشبیه می کند که باید آن را جراحی کرد و از میان برد تا زندگی و سلامت پایدار ماند. البته بحث مرتجعان در مورد حقوق بشر از تنگنای چند استعاره سطحی نمی تواند خارج شود چون خودشان می دانند که در دفاع ازنفی حقوق بشر حرفی ندارند که بزنند و در نتیجه در میان ابرهای استعاره چهره ددمنش خود را پنهان می کنند. اما خود این استعاره بیانگر حقیقت مطلب است. اول انکه مرتجع کارش این است که انسان و جامعه را به حد یک شیی یا حیوان تنزل دهد تا بتواند انسانیت انسان را نفی کند و سیاستهای ضد انسانی خود را از زن ستیزی گرفته، تا شکنجه دگراندیشان، تا حکم مخوف ارتداد، تا سانسور و تبعیض علیه هر نوع بارقه خرد و زندگی را بتواند توجیه کند. به همین علت است که استعاره برایشان یک استعاره نیست بلکه توصیف کامل واقعیت عینی است به این معنا که فرهنگ را به حیطه جسم تنزل می دهند. اما این مرتجعان نمی دانند که در حیطه فرهنگ انسانی اگر چه غده سرطانی هم وجود دارد اما "جراحی" این  غده یعنی مبارزه با اندیشه نفرت پرداز تنها از طریق آزادی سخن و استدلال انجام می شود و نه سانسور و کشتار کسانی که متفاوت بیاندیشند. اما آنگاه سوال این است که فرهنگ طاعون و غده سرطانی کدام است؟ در این جاست که هر تعقلی نشان می دهد که ارتجاع و سنت پرستی است که با حیات و پویایی و نواوری در تضاد است. پیکر زنده تندرست آن است که رشد می کند و پویاست و بر اساس شرایط جدید خود را بازسازی و انطباق می بخشد. بر عکس انچه که بر ایستایی و پرستش گذشته و منع وحشیانه زندگی و ترقی اصرار دارد است که غده سرطانی است و در مقابل سلامت یعنی آرمان آزادی عقیده، دمکراسی، حقوق بشر، برابری حقوق زن و مرد و فرهنگ تعاون و دوستی قد علم می کند. این ارتجاع و راسیزم است که باید مورد جراحی قرار گیرد اما این جراحی چیزی جز نظام آزادی اندیشه و خرد و بحث آزاد نیست که از آن طریق، فرهنگ راسیستی و نفرت-آفرین خود بخود بی اعتبار شود. علت همه هراس مرتجعان از حقوق بشر و آزادی بیان و عقیده هم همین است زیرا که بخوبی می دانند که آرمان و فرهنگ استبدادی ایشان آرمان مرگ و قهقراست و تغذیه سلولهای سرطانی  تنها ازطریق فقدان اکسیژن و منع فضای ازاد و آزادی صورت میگیرد.

دیگر ویژگی گفتمان مرتجعان بهائی ستیز آن است که ایشان همه دگر اندیشان را به بیگانه بودن و جاسوس خارجی بودن متهم می کنند. اما در ارتباط با بهائیان این اتهام بی اساس بگونه ای وسواسی تکرار می گردد تا نفرت از بهائیان، علاوه بر تعصبات مذهبی توسط احساسات ملی نیز تحریک شود. در این میان در این اواخر مکررا نام بهائی بهمراه دو نام دیگر که همگی بعنوان ساخته انگلیسیها تعریف می شوند یعنی صوفیه و وهابیه ذکر می شود. اما از نا درست بودن تاریخی هر سه اتهام که بگذریم جالب رابطه اینها با یگدیگر است. صوفیه را به این علت ساخته توطئه بیگانگان می دانند که از یک نظر تا حدی با فرهنگ بهائی شباهت دارد یعنی به نسبت به مرتجعان، صوفیان به فرهنگ بردباری و مدارای مذهبی و اشتی و صلح میان ادیان و اقوام گوناگون نزدیگ تر بوده اند و این در نظام نفرت- محور ارتجاع عبارت از بیگانه پرستی است. اما به همین استدلال کورش کبیر هم بیگانه پرست بود زیرا که آن  رادمرد در آن زمان بر مدارای دینی تاکید کرد. باید دید که آیا کدام فرهنگ فرهنگ ضد ایرانی است: آیا فرهنگی که با همه مظاهر آزادی و خرد که نشان ایران و ایرانی است در تضاد است و معنای ایران دوستی را در غارت مردم و سانسور و شکنجه و تبعیض و ارتشاء و زن ستیزی و شیوع اعتیاد و افزایش نا برابری و بطور کلی در ایجاد افسردگی مزمن در میان تمام مردم تعریف می کند، و یا فرهنگ بهائی که از دامان ایران زیبا و مقدس برخاست و محور آرمانیش منطبق بر فرهنگ بردبار ایرانی در برابری حقوق همگان و دمکراسی وآزادی عقیده و جدایی دین از سیاست و اندیشه صلح و اشتی و زمان-مدار و تاریخی است؟ در این مقاله به اتهام جاسوسی و بیگانه پرستی علیه بهائیان کاری ندارم (خواننده می تواند به مقاله ام در همین موضوع در ایران امروز رجوع کند). اما علت انکه مرتجعان، وهابیه را هم ساخته انگلیسیها قلمداد می کنند ان است که وهابیه در واقع آینه صافی است که ماهیت راستین ارتجاع مذهبی ایرانی را منعکس می کند. مرتجعان در این آینه خود را می بینند و لی به عنوان پدیداری متفاوت، و در نتیجه چون از تضاد اندیشه خود با هر آرمان ایرانی و انسانی و الهی باخبرند با طرد وهابیه بعنوان سیاستی انگلیسی، می کوشند تا این واقعیت دردناک را از صحنه خودآگاهی به ناخود آگاه خویش تبعید نمایند و تصویری مثبت از خود بدست بیاورند. البته تردیدی نیست که وهابیه همانند ارتجاع ایرانی دشمن انسانیت و تمدن و حقوق بشر است و مانع پیشرفت جوامع اسلامی. اما باید از این مرتجعان بهائی ستیز پرسید که آیا آرمان و منطق وهابیه با آرمان بهائی سازگار است یا با آرمان خودشان؟ ایا اینکه وهابیون می خواهند به هزار سال گذشته باز گردند با نظر بهائیان می خواند یا با نظر ارتجاع ؟ ایا ادمکشی و ادم ربایی و شکنجه و سانسور و سربریدن وهابیه با اندیشه و سیاستهای کدام گروه همسان است؟ ایا زن ستیزی وهابیه با نظری که تاکید بر برابری حقوق زن و مرد دارد می خواند یا با وسواس آپارتهاید جنسی مرتجعانی که زن را ناقص العقل و ناقص الایمان و ناقص الحظ می دانند؟ ایا وهابیه در تکفیر و تنجیس کفار با شما مرتجعان هم آوازند یا با فرهنگ معاشرت و تقدس همه ادیان و اقوام یعنی با آیین بهائی؟ ایا اصرار وهابیه درتحمیل سیاست شرعی با نظر شما مرتجعان یکی است یا با اندیشه آزادی وجدان و جدایی دین از سیاست بهائی؟ اینهم از غرایب روزگار است که مرتجعان چنین دروغهای آشکاری را در ایران تکرار می کنند و بر این باورند که مردم ایران انقدر به نیندیشیدن و تقلید و اطاعت خو گرفته اند که حتی چنین عجایبی را هم مورد سوال قرار نخواهند داد.

ویژگی دیگر گفتمان مرتجعان این است که سعی می کنند بهائی کشی و نظام تزویر و دغلکاری را با استفاده ریاکارانه از اسم امام حسین مشروع سازند. با تحریک تعصبات ناخوداگاه ایرانی، همانند برخی روضه خوانان پر تدلیس، نام آن امام شجاع و دوستدار حق و حقیقت را مورد سوء استفاده قرار می دهند تا رفتارهای ضد انسانی و ظالمانه خود را منطبق بر آرمان حسینی قلمداد کنند. این استراتژی ناجوانمردانه خود بزرگترین توهین به امام حسین و نام نامی اوست. حال باید سوال کرد که آیا رفتارهای دولت حاکم و قدرتمند ایران در رابطه با اقلیت بهائی به رفتار امام حسین شباهت دارد یا به رفتار یزید؟ آیا خصوصیت امام حسین مظلومیت بود یا ستمکاری؟ آیا رفتار وحشیانه و ددمنشانه لشگر حاکم که بر تعدادی مظلوم که اقلیتی کوچک بودند و در چنگال لشکر اکثریت محاصره شده بودند رفتار یزیدی بود یا حسینی، و آیا اکنون پس از سی سال از حاکمیت مطلقه مرتجعان، اینگونه بر اقلیتی صلح دوست تازیدن و با هر نوع تهمت و دروغ و خدعه و ناجوانمردی ایشان را آزار دادن و به زندان افکندن و شکنجه دادن و کشتن، حتی اجازه تظلم نامه نوشتن یا ملاقات با وکیل را از ایشان گرفتن، شیوه یزیدی است یا حسینی؟ آیا بر کودکان خردسال اقلیت با بیرحمی تمام هجوم کردن و وادار داشتن آموزگاران به توهین و تحقیر ان بی پناهان مظلوم،  شیوه یزید بود یا حسین؟ و آیا نبش قبر شهدای کربلا و به آتش کشاندن اجساد پاک ایشان که هم اکنون هم مرتجعان فرومایه در آرامگاههای بهائی بدان مشغولند کار یزید ی است یا حسینی؟ واقعیت این است که امام حسین و هر آن کس که از فرهنگ ناجوانمردی و دسیسه و ستمکاری بیزار است از شما مرتجعان بری است.

به امید آن روزی که مسلمانان شیعه و سنی و مسیحیان و زرتشتیان و بهائیان و یهودیان و بوداییان و بی دینان، همگی زن و مرد و کودک و سالمند در ایرانی متحد، ایرانی مبتنی بر عشق همه ایرانیان به همه شهروندان آن سرزمین مقدس و ستایش تنوع فرهنگی و آزادی و مردم سالاری، در کنار یکدیگر با آشتی و ارتباط و تعاون زندگی کنند و نام ایران را بعنوان زادگاه حقوق بشر و فرهنگ الفت و محبت در سرتاسر جهان پرآواز سازند. به باور بهائیان این نه یک آرزوی خام بلکه اقتضای فرهنگ شکوهمند ایران، خواست خدا و سرنوشت این خاک مقدس است.   


برگرفته از :

http://www.goftman-iran.info/content/view/1188/10/

 |+| نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 11:1 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

حقوق بشری که هر روز بیشتر پایمال می شود !

 
جمعه ۲ اسفند ۱۳۸۷

حسن زرهی


zerehi.jpg
چقدر این ضرب المثل فارسی به قول آن دوست بزرگوار من "عین جنس در محل است". همین ضرب المثل معروف که هر کدام بارها به کارش برده ایم؛ "بزرگی به عقل است نه به سال". جمهوری اسلامی با اینکه سی سالش شده و با اینکه سی سالگی اش را جشن گرفته، اما همچنان همان نادان پیشین است.
فشاری که بر خانواده ی قربانیان گورهای دسته جمعی خاوران ــ برای از بین بردن این تنها یادگار آن عزیزان ــ تحمیل می شود، تعطیل و توقیف و تهدید انجمن ها و نشریات دانشجویی و غیر دانشجویی، هجوم به حقوق زنان، جوانان و حتی روحانیون مخالف از نوبرهای تصمیمات رژیم است.
اما از همه ی این ها بدتر کارزار غیربشری است که رژیم در مقابل هموطنان بهایی ما به راه انداخته است. در مملکتی که عوامل همیشه در صحنه ی رژیم بدون هیچ گونه تشویق و تحریکی هر چند گاه یک بار به کار و روزگار بهائیان یورش می برند، و با اتهام های بیهوده ای که مقام های قضایی حکومت بر بهاییان وارد می کنند، باید بیش از هر زمانی نگران احوال این هموطنان مظلوم بود.
رفتار غیرانسانی حکومت در این سی ساله گروههای گوناگونی از ایرانیان را شامل شده است، اما آنچه بر بهائیان ایران روا داشته می شود حتی با معیارهای ارتجاعی خود همین حکومت هم همخوانی ندارد. رژیم فراموش کرده است که بنابر شرع اسلامی که مدعی اجرای اصول آن است، دیگر بهائیان مرتد و مسلمانان تغییر دین و مذهب داده نیستند. بهائیان امروز ایران بهائی زاده اند و طبق باورهای اسلامی هم دیگر نباید تهدید و تعقیب شوند.
از همه مهمتر در اصل چهاردهم قانون اساسی حکومت آمده: "دولت جمهوری اسلامی ایران و مسلمانان موظفند نسبت به افراد غیرمسلمان با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامی عمل نمایند و حقوق انسانی آنان را رعایت کنند..." در حالی که این اصل حتی درباره ی آنان که مذاهبشان در قانون اساسی به رسمیت شناخته شده رعایت نمی شود چه برسد به بهائیان.
آن چه بر ما ایرانیان برون و بیرون کشور رواست، این که در برابر ستمی که به هموطنانمان می شود سکوت نکنیم. هر کدام به قدر بضاعت خویش بکوشیم تا حقوق شهروندی و حرمت های انسانی همه ی ایرانیان حفظ شود، بی حرمتی و نادیده گیری حقوق هر کدام از هموطنان ما به کل حیثیت آن میهن و مردم لطمه خواهد زد. رژیم جمهوری اسلامی رفتنی است، اما آنچه ماندگار است و مسئولیت و مراقبت همه ی ما را می طلبد، ملت و فرهنگ و فرهیختگی است که ما ایرانیان ادعای آن را داریم. نمی شود مردمی خود را اهل فکر و فرهنگ و فرهیختگی بدانند و در برابر دیدگانشان گروهی از مردمان همان سرزمین از کمترین حق زندگی و شهروندی برخوردار نباشند.
بکوشیم هر گونه مقدورمان است به ظلمی که در سرزمین ما بر پاره های جانمان در گوشه گوشه ی آن میهن زخمی می رود اعتراض کنیم. واکنش هر کدام ما هر چند کوچک، هر چند محدود، هر چند قطره ای از دریا، بی گمان نقش و رنگ و اثر خود را خواهد داشت. یکی از بسیاران برهان های عقب ماندگی و ادامه ی ارتجاع در میهن ما همین است که ما مردم نقش و سهم خویش را ناچیز می شماریم. در هر امری حضور و حمایت و همدلی یکایک ماست که قطره قطره جمع خواهد شد، وگرنه دریا ره به دریا خواهد برد.
در اعتراض به یورش همه جانبه رژیم به دانشجویان، زنان، کارگران، جوانان و بویژه بهائیان از هیچ اقدام انسانی به سود رعایت حقوق بشر در ایران خودداری نکنیم.
باشد که ایرانیان در فردای آزادی و آبادی ایران شرمنده ی روی هم به دلیل نادانی حکومتهای عقب افتاده و ارتجاعی و اعمال غیربشری آنان نشوند.


برگرفته از :

http://www.asre-nou.net/php/view.php?objnr=2296


 |+| نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 8:35 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

اتحاد جمهوریخواهان ایران:

نقض حقوق شهروندی بهائیان شرم آور است !

خوستار آزادی فوری رهبران جامعه بهائی ایران و رعایت حقوق شهروندی آنان هستیم

 
پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۸۷

jomhouri.jpg
حدود نه ماه بعد از بازداشت هفت عضو رهبری جامعه بهائی ایران، دادستان کل کشور طی نامه ای به وزیر اطلاعات هر گونه فعالیت رهبران جامعه بهائیان را غیر قانونی و ممنوع اعلام کرده است. هر چند آزار و اذیت و پیگرد شهروندان بهایی در جمهوری اسلامی همواره وجود داشته است؛ اما این اولین بار است که رسما و علنا انجام فرائض دینی و هر گونه فعالیت جامعه بهائیان ایران، بر خلاف حتی قوانین موجود کشور، ممنوع و «معادل ضدیت با اسلام و نظام اسلامی» و جاسوسی به سود اسرائیل اعلام می شود.

محاکمه رهبران جامعه بهائی ایران و اعلام ممنوعیت فعالیت آنان نشانه دور جدیدی از تشدید فشار بر پیروان این اقلیت مذهبی به دلیل مذهب و اعتقادات آن هاست. ایراد اتهام جاسوسی برای اسرائیل، تنها به دلیل این که مرکز آئین بهائیان در این کشور قرار دارد، بهانه ای برای توجیه سیاست های غیر انسانی و تبعیض آلود علیه هموطنان بهائی است.

دولت جمهوری اسلامی در طول یک سال گذشته تعداد زیادی از بهائیان کشور را بازداشت نموده است. بنا به اخبار منتشره از سوی نهادهای مدافع حقوق بشر، هم اکنون حداقل بیش از ۳۰ نفر در بازداشت به سر می برند. از جمله این بازداشت شدگان ۷ نفر عضو رهبری جامعه بهائیت ایران، خانم فريبا کمال آبادى، آقاى جمال الدين خانجانى، آقاى عفيف نعيمى، آقاى سعيد رضائى، خانم مهوش ثابت، آقاى بهروز توکلى، و آقاى وحيد تيزفهم است که سال گذشته بازداشت شده اند. همه این افراد به جز يک نفر در روز ۱۴ مه ۲۰۰۸ (۲۵ ارديبهشت ۱۳۸۷) در خانه هايشان در تهران بازداشت شده اند و خانم ثابت در روز ۵ مارس ۲۰۰۸ (۱۵ اسفند ۱۳۸۶) در مشهد بازداشت شده است.

اتحاد جمهوریخواهان ایران که همواره قاطعانه از حقوق شهروندی بهائیان ایران دفاع کرده است، بار دیگر خواستار توقف فشار ها و تضییقات علیه هموطنان بهائی و پس گرفتن دستور العمل های مندرج در نامه اخیر دادستان کل کشور خطاب به وزیر اطلاعات علیه جامعه بهائیان ایران و به رسمیت شناختن حقوق برابر اقلیت بهائی کشور با پیروان مذاهب دیگر از سوی دولت جمهوری اسلامی است.

تردیدی نیست که در کشورما نیز روزی خواهد رسید تا از همه شهروندانی که به دلیل مذهب یا عقیده اشان، به دلیل بهائی،یهودی یا مسلمان سنی بودن، و یا به دلیل عدم اعتقاد به دین در جمهوری اسلامی مجازات و یا مورد تبعیض واقع شده اند، فروتنانه عذر خواهی شود؛ مراکز و اماکنی که هم چون میعادگاه های دراویش گنابادی با بولدوزر در مقابل چشمان همگان تخریب گشته اند، دوباره احیا و باز سازی شوند. اما برای رسیدن به چنین روزی باید از همین امروز در مقابل نظام متکی بر تبعیض ایستاد و از حقوق همه کسانی که در معرض تهدید و تعدی دستگاه دولتی قرار دارند، دفاع نمود.

اتحاد جمهوریخواهان ایران خواستار رفع هرگونه تبعیض حقوقی میان شهروندان کشور بر اساس جنسیت، عقیده و مذهب، قومیت و نژاد آنان است. سرکوب شهروندان به دلیل اعتقادات مذهبی متفاوت از حکومتگران، در جهان امروز عملی ضد انسانی و شرم آور است.

اتحاد جمهوریخواهان ایران، خواستار آزادی فوری رهبران جامعه بهائی کشور، پایان دادن به تهدیدات مقامات دولتی علیه آنان است.

هیات سیاسی اجرائی
اتحاد جمهوریخواهان ایران
۱ اسفند ۱۳۸۷
۱۹ فوریه ۲۰۰۹


برگرفته از :
 
 
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 11:22 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

به نام حق و عدالت !

حسن يوسفي اشکوري - پنجشنبه اسفند ۱۳۸۷ 

hasan_yosefi_eshkevari.jpg

 

اخيرا در ارتباط با بهاييان ايران بيانيه اي باعنوان "ما شرمگينيم" انتشار يافته که تقريبا ۲۷۰ نفر از نويسندگان، ‏پژوهشگران، روزنامه نگاران، سينماگران و روشنفکران ايراني مقيم خارج از کشور آن را امضا کرده اند. ‏

اگرکسي اندک آشنايي با تاريخ معاصر ايران ( از آغاز قاجاريه تا کنون ) داشته باشد مي داند که اين اقدام و اين ‏بيانه ازجهات مختلف و بويژه از منظر آزادي و برابري و در يک کلمه "حقوق بشر" و سير آزادي خواهي در ‏ايران بسيار مهم و به عبارتي نقطه عطفي اثرگذار شمرده مي شود. واقعيت تلخ اين است که از آغاز ظهور پديدة ‏ديني – اجتماعي بابيت و بهاييت در نيمه دوم سدة سيزدهم هجري در ايران، بهاييان همواره در جامعه مسلمان اين ‏کشور مورد نفي و طرد و آزار قرار گرفته و رخدادهاي تلخ و خونيني در جدال اين گروه نوآئين با مسلمانان و ‏حکومتهاي وقت در نواحي مختلف ايران پديد آمده است که هنوزهم در اشکال مختلف در جريان است.‏

در اين که چرا چنين بوده و چرا با بهاييان چنين رفتارهايي صورت گرفته از منظر صرف تاريخي چندان جاي ‏بحث و مناقشه نيست، چراکه در تمام ادوار تاريخ بشر جدال نوآئينان با کهنه آئينان وجود داشته و می توان گفت تا ‏همين اکنون نيز يک برخورد عادي و معمول بين دو گروه بوده و هست. اين رخداد البته ربطي به درستي و يا ‏نادرستي افکار نوجويان ويا دلبستگان افکار و آداب کهن ندارد، مسأله بيان واقعيت تاريخ است. اين رخداد بين ‏پيامبران هر ديني با افکار و اديان مردم زمانشان نيز همواره وجود داشته است. در تاريخ دروني تمام اديان ‏تاريخي و نهادينه شده کنوني ( زرتشتيت، يهوديت، مسيحيت و اسلام ) نيز همواره جدالهاي سختي بين دگرانديشان ‏انشعابي وحتي گاه به مراتب کمتر از آن با اکثريت دينداران اندکي متفاوت انديش پيش آمده است. صرفابه عنوان ‏نمونه مي توان به برخورد تند و خشن و خونين کاتوليک ها با پروتستانها و بعد پروتستانها با کاتوليک ها از سدة ‏شانزدهم تا حداقل هجدهم و کشتار هاي گسترده از هردوطرف در سراسر اروپا اشاره کرد که يک نمونه آن کشتار ‏سنت بارتلمي پاريس است که گويا طي آن حدود ۳۰۰۰۰ پروتستان کشته شدند. مسأله اصلي اين است که دينداران ‏رايج و رسمي همواره دگر انديشان بويژه انشعاب کنندگان و خارج شدگان از دين خود را منحرف و مرتد و در ‏نهايت دشمن خدا و پيامبر دينشان و لاجرم دشمن خود و جامعه ديني مشروع حاکم مي دانند و براين باورند که به ‏عنوان يک تکليف شرعي و براي کسب رضايت خداوند و پيامبرش و براي محافظت از کيان و موجوديت دين ‏خود متعهدند که بکوشند. اين منطق ثابت برخورد خشن دينداران حاکم هر عصري با مرتدان دينشان است. ‏مخصوصا بايد به اين نکته مهم توجه داشت که احتمالا در آغاز اين دگرانديشي ها مسأله فقط ديني بوده اما بعد ها ‏بويژه زماني که دگر انديشي به انشعاب جدي و کامل برسد، عوامل متعدد سياسي و اقتصادي و حتي انگيز ه هاي ‏شخصي و گروهي و طبقاتي در اين جدالها نقش بسيار مهم و تعيين کننده اي پيدا می کنند و اين عوامل به گسترش و ‏تداوم درگيريها و جنگها ياري مي رسانند. اگر به ماجراي تاريخ بهاييان ايران در گذشته و حال صرفا از منظر ‏تحليل و تعليل تاريخي بنگريم، ماجراي قابل فهم و بي ابهامي است و چنين مواجهه اي تکرار چند هزار باره در ‏تاريخ ايران و جهان و اسلام است. اين ماجرا اندکي پس از آغاز گسترش و عمومي شدن آن با عوامل سياسي و ‏اجتماعي و فرهنگي از دو طرف در آميخت و اين آميختگي ها بر جدالها و پيچيدگي روابط فيمابين افزود.‏

اما اکنون بيش از ۱۵۰ سال از آغاز آن ماجرا و جنبش بهاييگري گذشته و ما در طول اين دوران نه چندان کوتاه ‏تغييرات و تحولات مدني و فرهنگي و سياسي زيادي را تجربه کرده و دو انقلاب اجتماعي و سياسي بزرگي را ‏پديد آورده و پشت سر نهاده ايم و شگفت اين که در اين زمان دراز از نظرحقوق انساني و شهروندي "مسأله ‏بهاييان" همچنان نه تنها لاينحل مانده که حتي در دوران اخير پيچيده تر و تاحدودي وخيم تر هم شده است. در اين ‏ميان نکته بسيار مهم آن است که در اين دوران طولاني بهاييت و حقوق ايراني و شهروندي پيروان کيش بهايي به ‏کلي فراموش شده و در واقع در ابهام و سکوت بر گزار شده است، به گونه اي که گويا کيشي به نام بهايي در ‏ايران وجود ندارد و شمار قابل توجهي از ايرانيان باعنوان پيروان اين کيش در اين ميهن مشترک زندگي نمي کنند. ‏اين سکوت و حتي طرد از سوي دينداران مسلمان تا حدودي قابل فهم و درک است اما اين سکوت و فراموشي ‏عمدي و غير عمدي در ذهن وزبان غير مذهبي ها و سکولارها و عناصر دموکرات و آزاديخواه و يا چپ غير ‏مذهبي نيز ديده مي شود. در تمام گفته ها و نوشته هاي آزاديخواهان و عدالت طلبان ماقبل مشروطه تا همين حالا، ‏تقريبا سخني از اين شمار ايرانيان و طرح حقوق شهروندي بهاييان نمي رود. در قانون اساسي مشروطه نه تنها ‏يادي از حقوق اينان نيست بلکه بهاييان در تحولات و رخداد هاي سياسي و اجتماعي حضور اعلام شده نيز ندارند. ‏حتي در آن زمان "بابي" بودن يک اتهام بود. در انقلاب اسلامي ۵۷  و قانون اساسي جمهوري اسلامي هم اين ‏سکوت سنگين تر مشاهده مي شود. احتمالا علت اصلي ( وشايد يکي از دلايل اصلي ) اين بوده است که "مسأله ‏بهاييان" همواره به عنوان يک "تابو" بوده و کسي جرأت نزديک شدن به آن و طرح آن مسأله را در گسترة ‏عمومي در خود نمي ديده و نمي بيند. شگفت اين که در اين ميان عناصر غير مذهبي و حتي ضد مذهبي نيز مقهور ‏و مغلوب اين فضا و اين تابو شده اند. با توجه به اين سانسور و بايکوت گسترده و ديرپاست که در اين دوران کمتر ‏پژوهشگري به خود اجازه داده است که در باره اين طايفه تحقيق کند و مردم را با افکار، عقايد، آداب ديني و ‏اجتماعي، متون و تاريخ درست و جامع بهاييت و بهاييان آشنا کند و جداي از جدالهاي مذهبي وسياسي و درستي و ‏نادرستي هاي اعتقادي، بگويد که اينان کيستند و چه مي گويند و در تاريخ معاصر ايران چه نقشي بازي کرده اند. ‏از اين رو امروز نه تنها مردم عادي حتي پژوهشگران ايراني نيز به درستي نمي دانند که دين و عقايد بهايي چگونه ‏است و اساسا منابع مکتوب و درست و مورد اعتماد و وافي به مقصود در اين زمينه در ايران وجود ندارد و يا ‏بسيار اندک است. در مقابل تا دلتان بخواهد رديه نويسي هاي معمول و غالبا بي مايه و غير علمي و همراه با ‏تعصبات کور مذهبي در دست است که بسياري از اينها حتي ارزش ديدن هم ندارند. به نظر مي رسد که بايکوت و ‏سانسور بهاييان در ايران حتي به جريان آزاد اطللاعات و کار پژوهش در ايران نيز آسيب رسانده است. به هر ‏حال رخداد بهاييت در ايران عصر قاجار بخشي از تاريخ کشور ما است وشناخت درست و علمي و بي طرفانه آن، ‏شناخت پاره اي از تاريخ عمومي و ديني – اجتماعي سرزمين ايران شمرده مي شود.‏

حال چنين مي نمايد که وقت آن رسيده است که به اين سانسور و سکوت و بايکوت پايان داده شود و روشن است که ‏اين مسؤليت پيش از هر چيز و بيش از هرکس بر عهده روشنفکران و پژوهشگران است که به اين فقر و خلاء ‏پژوهشي پايان دهند و آنگاه روشنفکران و عناصر دموکرات و آزاديخواه و حقوق بشري هستند که بايد به مقتضاي ‏تعهد انساني و اخلاقي شان براي تأمين حقوق دريغ شده اين گروه بکوشند، همان گونه که اين تعهد در مورد تمام ‏شهروندان ايراني با هر دين و مسلک و مرام سياسي و يا اجتماعي وجود دارد. اساس دموکراسي و بويژه حقوق ‏بشر بر اصل برابري انسانها است. براساس اصل دموکراسي و حقوق ذاتي و طبيعي بشر هر کسي که ايراني است ‏و در چهارچوب جغرافياي سياسي ايران زندگي مي کند با هر ايراني ديگر برابر است و در اين منطق هيچ کس از ‏ديگري ايراني تر نيست. اين منطق را ظاهرا ما از زمان مشروطيت پذيرفته ايم اما در عمل هنوز در دوران پيش ‏از مشروطه به سر مي بريم.‏

در حوزه فرهنگ عمومي به نظر مي رسد که مشکل اساسي در برخي از باور هاي مذهبي باشد. در اين مورد جاي ‏بحث و مناقشه بسيار است که اکنون نمي توانم وارد آن بشوم، فقط خدمت عالمان و فقيهان محترم پيشنهاد مي کنم ‏که به مقتضاي تعهد علمي در چهار چوب کليات ديدگاه اسلامي و در مرحله بعد قواعد ناب فقهي و اجتهاد اصولي ‏در اين مورد تأمل کنند و مجتهدانه با رعايت عقل و علم و زمان به فتوا برسند. از جمله به اين پرسش به طور ‏جدي پاسخ دهند که فرضا نسل نخست بهاييان مرتد بوده اند، چرا وبه چه دليل فقهي نسلهاي بعد تاروز قيامت مرتد ‏باشند؟ مگر حکم فقهي بهاييان با حکم مسلمان مسيحي و يا يهودي شده فرق دارد؟ در اين ميان اهل کتاب بودن ‏تأثيري ندارد چرا که وقتي کسي از اسلام بر مي گردد فرقي نمي کند که به کدام دين و يا اساسا بي ديني مي گرود. ‏وانگهي امروز ما در دنيايي زندگي مي کنيم که برابري حقوق ذاتي انسانها اصل بنيادين تنظيم روابط اجتماعي ‏شمرده مي شود و نمي توان هيچ شهروندي را به دليل فکر و عقيده و نژاد و مذهب و ديگر تعينات بشري از اين ‏حقوق برابر محروم کرد. روزي شيخ فضل الله نوري مي گفت در اسلام اصل تبعيض حقوق است نه تساوي ‏حقوق. آيا پس از يک قرن از آن روزگار هنوز فقيهان ما همان گونه مي انديشند؟ اگر چنين است، در اين صورت ‏ادعاي انساني بودن اسلام و عادلانه بودن شريعت اسلامي به چه معنا است؟ روزگاري شيخ اعظم مرتضي ‏انصاري در همان آغاز کار بهاييت در برابر پرسش هاي مکرر مقلدان در باره حکم شرعي اين گروه مسؤلانه ‏گفت که چون اطلاعي از اين طايفه ندارد نمي تواند اظهار نظر کند ( نقل به مضمون ). پيشنهاد مي کنم که حضرات ‏علما پژوهش علمي و اجتهادي در باره افراد و جريانهاي دگر انديش مذهبي و غير مذهبي و بويژه بهاييت را جدي ‏تر از گذشته در دستور کار قرار دهند و به پرسش هاي روزگار خود در عين پايبندي به محکمات ديني پاسخهاي ‏عادلانه و خرد پذير و قابل دفاع و قابل اجرا بدهند. کاري که برخي از مجتهدان از جمله ايت الله منتظري با دليري ‏آغاز کرده اند. اين که ايشان صريحا و به شکل مکتوب از حقوق انساني و شهروندي بهاييان ايران دفاع کرده و ‏اموال و جان و ديکر حقوق آنها را غير قبول تعرض دانسته اند، گام مهمي در چهار چوب فقه و اجتهاد شيعي ‏است. به هر حال سکوت و بي تفاوتي در اين باب نه تنها مشکلي را جل نمي کند که بر مشکلات مي افزايد و در ‏عمل نيز راه تعدي بر حقوق شهروندي شماري از هموطنان را باز مي کند.‏

‏ واما در اينجا سخني نيز با مسؤلان نظام جمهوري اسلامي دارم. هنوز ۳۰ سال از عمر اين نظام برآمده از انقلاب ‏نگذشته و هنوز رهبران اصلي نظام از مبارزان عليه رژيم مستبد پهلوي هستند و هنوز وعده هاي داده شده در ‏دوران مبارزه ضد استبدادي بوسيله رهبر فقيد انقلاب و ديگر پيشتازان از يادها نرفته است، به مردم بگوييد که بنا ‏بود در "نظام عدل اسلامي" در ميان "ملت ايران" از نظر حقوقي و استفاده از امکانات ملي و فرصتها تفاوت و ‏تمايز و تبعيض باشد؟ به طور مشخص مي پرسم بنا بود که فقط مسلمانان شيعي خط امامي معتقد به ولايت مطلقه ‏فقيه و ذوب در اين ولايت آزاد باشند و تمام امکانات و فرصتهاي کشور در اختيار مطلق همين "فرق ناجيه" باشد؟ ‏اگر چنين بود چرا در همان دوران مبارزه و انقلاب اين را به مردم نگفتيد؟ يقين دارم که شما در عالم نظر به اين ‏پرسشهاي من پاسخ منفي مي دهيد، در اين صورت بفرماييد که در حال حاضر مساوات حقوقي به معناي درست و ‏جامع آن و حتي به طور نسبي در نظام تحت مدريت شما برقرار است؟ مي توانيد به اين پرسش پاسخ مثبت دهيد؟ و ‏اگر پاسختان مثبت باشد فکر مي کنيد کسي باور مي کند ؟ هزاران شاهد و گواه روشن و غير قابل انکار اين دعوي ‏را تکذيب مي کند.‏

به هر حال روشن است که انقلاب ايران در تداوم جنبش مشروطه براي آزادي و عدالت بود و اين دو آرمان بلند ‏در صورتي محقق مي شوند که اصل برابري و مساوات حقوقي بر بنياد نظريه حقوق ذاتي و طبيعي انسان بدون ‏کمترين تبعيض و تعيني در تمام عرصه هاي زندگي فردي و اجتماعي "شهروندان ايراني" کاملا رعايت شود. اين ‏يک قاعده اساسي و بي ابهام است و نمي توان آن را ناديده گرفت و يا توجيه کرد. حال مي پرسم که آيا جماعت ‏بهايي ايران در شمار "ملت ايران" نيستند؟ حقوق اين گروه ايراني در قانون اساسي ايران کجاست؟ قطعا در برابر ‏من مسلمان مسأله "اهل کتاب" را مطرح مي کنيد و انعکاس آن در قانون. در پاسخ عرض مي کنم : اولا طرح ‏موضوع اهل کتاب و مقرراتي که براي آنها در فقه مقرر شده در قانون اساسي اشتباه بود چرا که آشکارا در ‏تعارض با اصل مساوات کامل و حقوق شهروندي دموکراتيک است و اين استثنا شمار قابل توجهي از شهروندان ‏ايراني را از حقوق مسلم انساني شان محروم مي کند. ثانيا اشکال اساسي تر اين است که در قانون اساسي اساسا ‏براي غير اهل کتاب ( اسماعيليه، زيديه، بهاييان، بي دينان و امثال آنها ) حقوق شهروندي تعريف شده اي مطرح ‏نشده است. ثالثا وقتي در برخي از اصول قانون اساسي که به مساوات حقوقي تصريح شده و هرنوع عقيده را آزاد ‏دانسته و يا تفتيش عقيده را ممنوع اعلام کرده است، بدان معنا است که غير مسلمان شيعي و يا غير اهل کتاب مي ‏توانند از آزاديهاي مذهبي بر خوردار باشند و صرفا به دليل داشتن دين و عقيده خاص از حقوق اجتماعي محروم ‏نشوند. در اين صورت معنا ندارد که بگوييم فلان فرد و يا گروه در عقايد خود آزاد است اما حق درس خواندن و ‏اشتغال و تبليغ عقيده راندارد. اين که مصداق "کوسه و ريش پهن" است. حال اگر در اصول قانون اساسي و يا در ‏تعامل فقه و حقوق شهروندي مدرن تعارض وجود دارد، مشکل شما است و نبايد شهروندان ايراني تاوان آن را ‏بدهند. رابعا از همه اين مباحث بگذريم، به هر حال بهاييان و ديگران امروز در جامعه اسلامي و در پناه نظام ‏حکومتي اين کشور زندگي مي کنند، آيا مقررات مربوط به "مستأمن" در باره انها صادق نيست؟ آيا نبايد اينان در ‏نظام اسلامي احساس امنيت کنند و مال و جان و آبروي شان محفوظ باشد و از حداقل امکانات زندگي و درس و ‏اشتغال بر خوردار باشند؟ آيا درست است که آنان از تحصيل در مدارس و دانشگاه محروم اند؟ آيا راست است که ‏همواره حتي مرده هايشان در گورستان امنيت ندارند؟ کدام قانون ديني و کدام قاعده روشن فقهي چنين رفتارهاي ‏زشت و غير انساني را مجاز مي شمارد؟ آيا تصور مي شود که اين نوع رفتارها به سود دين و دينداران است؟

‏ دراينجا فقط يک مسأله باقي مي ماند و آن اتهاماتي است که مسؤلان در مورد بهاييان و دراويش و يا ديگران ‏مطرح مي کنند. من نه بازجو هستم و نه قاضي و لذا در اين زمينه اظهار نظر نمي کنم، فقط به عنوان يک مسلمان ‏ويک ايراني خير خواه، که آشکارا دين و کشورم را در معرض اتهام مي بينم، تقاضا مي کنم دادگاه متهمان را در ‏يک شرايط عادلانه و با رعايت کامل موازين حقوقي برگزار کنيد تا هر نوع شبهه و ترديد بر طرف و احتمالا از ‏هر نوع سؤء استفاده جلوگيري شود. اگر چنين نکنيد، هيچ کس در داخل و خارج ادعاي شمارا باور نخواهد کرد. ‏شما که مدعي هستيد دلايل و مستندات قطعي و محکمه پسند داريد، چرا نبايد از تشکيل دادگاه علني و قانوني ‏استقبال کنيد؟ ‏

از آنجا که اين نوع رفتارها موجب شده است که اسلام و انقلاب اسلامي ايران زير سؤال برود و شماري جاهل و ‏يا مغرض بر اين دعوي پاي بفشارند که از اول نيز قرار بوده است که همين کارها بشود و فقط براي عوام فريبي ‏وعده هاي ديگري دادند، تا آنجا که به من به عنوان يک روحاني مسلمان انقلابي در دهه چهل و پنجاه مربوط مي ‏شود، بايد صادقانه شهادت بدهم که من ( و ديگراني چون من ) در آن زمان هرگز فکر نمي کرديم که بنا است در ‏نظام حکومت اسلامي تبعيض حقوقي برقرار شود و دگر انديشان غير مسلمان  و حتي مسلمان از حقوق انساني ‏برابر محروم باشند. اين در حالي بود که کم و بيش با شريعت و فقه اسلامي نيز آشنا بودم. شايد ساده انديش بودم و ‏موانع را نمي ديدم اما فکر مي کردم که اين قواعد و احکام غير قابل اجرا در اين روزگار با اجتهاد علمي و زنده ‏متحول خواهند شد. در ايجا نمي توانم بيش از اين در اين مورد سخن بگويم اما با بيان دو خاطره احساس و ذهنيت ‏خود را از آن ايام براي نسل امروز باز مي گويم.‏

در اواسط دي ماه ۵۷ به مناسبت ايام ماه صفر براي يک سفر تبليغي در صغاد آباده بودم. شبي دو جوان به ديدن ‏من آمدند و از من براي حمله شبانه به محل مذهبي بهاييان آن منطقه ( حظيرة القدس ) و به دست آوردن اسناد آنجا ‏و در نهايت تخريب آن اجازه خواستند. از اين پيشنهاد غير منتظره و عجيب چنان ناراحت و در عين حال بيمناک ‏شدم که تا لحظاتي قدرت تکلم و عکس العمل نداشتم. پس از آن با تمام قوا کوشيدم که آن دو جوان پرشور را از اين ‏کار بازدارم. براي اينان استدلال کردم که قرار نيست در حکومت اسلامي کسي به خاطر دين و عقيده اش مورد ‏آزار قرار بگيرد بلکه قرار است همه در دين وعقيده و فکر خود آزاد باشند. بويژه به ياد دارم به سخنان امام ‏خميني به عنوان رهبر ديني انقلاب استناد کردم. با استدلال و حتي خواهش و اصرار اين دوستان را از کار ‏نادرستشان باز داشتم. ظاهرا قانع شده و رفتند. هرچند دوشب بعد آمدند و گفتند که به محل مورد نظر رفته و ‏اوراقي را به دست آورده اند ولي از تخريب خوداري کرده اند. مشتي اوراق به من دادند که ببينم چه هستند. سخت ‏ملامتشان کردم. البته بگويم که آن کاغذ پاره ها نيز چيزي جز برخي قبضهاي رسيد حق عضويت و اوراق تبليغ ‏مذهبي نبودند.‏

‏ خاطره ديگر مربوط است به پس از انقلاب. زماني که من در انتخابات مجلس اول از حوزه انتخابيه شهسوار ( ‏تنکابن بعدي ) و رامسر انخاب شدم، دونفر به ديدن من آمدند و خود را نماينده جامعه بهايي شهر معرفي کرده و ‏متني را به من دادند و گفتند که براي تبريک آمده اند. متن را خواندم. در آن ضمن تبريک و اداي احترام فراوان به ‏اسلام و پيامبر، در خواست کرده بودند که در نظام جمهوري اسلامي اجازه داده شود که بهاييان ايران نيز از ‏حقوق مدني و شهروندي برخوردار شوند و به اين محروميت طولاني پايان داده شود. البته افزوده شده بود که ‏بهاييان طبق عقيده مذهبي شان هميشه از کار سياسي اجتناب مي کنند و فقط به ايران مي انديشند و مي خواهند ‏ايراني باشند ( از آنجاکه متن را اکنون در اختيار ندارم مضمونا نقل مي کنم ). من نيز ضمن تشکر گفتم که انقلاب ‏براي آزادي و عدالت براي همه است و اميدوارم که همه از آن برخوردار شوند و بهايي ها هم ايراني اند. بعد ‏افزودم البته در اين مسير يک سلسله موانع فرهنگي وجود دارد که رفع آنها به زمان احتياج دارد و انتظار دارم که ‏شما نيز صبور باشيد و در استيفاي حقوقتان شتاب نکنيد. با اين همه من به عنوان نماينده مجلس در حد توان از ‏حقوق تمام مردم بدون تبعيض دفاع خواهم کرد. ‏

اما و هزار اما وقتي به مجلس رفتم پس از مدتي کوتاه سير حوادث به گونه اي بود که امکان دفاع از حقوق شرعي ‏و قانوني نمايندگان مجلس نيز براي من و امثال من وجود نداشت تا چه رسد به بهاييان و ديگران. به عبارت ديگر ‏من به عنوان نماينده مردم از حقوق خودم نمي توانستم دفاع کنم. وقتي نماينده مجلس به خاطر نطق خود در مجلس ‏بوسيله نمايندگان ديگر کتک مي خورد ديگر چگونه مي تواند از حقوق ديگران دفاع کند؟ امروز پس از ۳۰ سال از ‏انقلاب حتي برگزاري مراسم يابود براي نخست وزير اولين دولت انقلابي و مسلمان راست کرداري چون مهندس ‏بازر گان و دکتر سحابي و يا بالاتر اقامه مراسم خالص مذهبي نماز فطر و قربان و جمعه با منع مواجه است. ‏حساب ديگران روشن است. ‏


برگرفته از :

http://www.roozonline.com/archives/2009/02/post_11678.php

http://www.khandaniha.eu/items.php?id=682

http://khordaad.com/sNews.aspx?Id=557

http://news.persian-bahai.org/story/83

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 8:11 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
مطالب قدیمی‌تر
 
  بالا