تبليغاتX
پندار نامه ها
 
پندار نامه ها
 
 
ایران سرزمین پیامبران
 
 

نامه سرگشاده جمعی از بهائیان درپاسخ به نامه سرگشاده جمعی

ازفعالان حقوق بشر، روشنفکران، هنرمندان، نویسندگان وروزنامه

نگاران

 

عزیزان

دفاع شما از حقوق مظلومان و ستمدیدگان مایه افتخار است نه باعث شرمساری
ما جمعی از بهائیان ایران خوشحالیم که میبینیم با این اقدام روشن بینانه شما یکی از مهمترین مراحل رنسانس فکری جامعه ایرانی درحال طی شدن است ، یعنی آن مرحله ای که توجه به حق و حقیقت امری مطلق و بدون در نظر گرفتن منبع و مصدر آن باشد، ونیز مرحله ای که ظلم در هر جا و بر هر کس نفی شود ودفاع از مظلوم بدون توجه به عقیده وجنسیت و نژاد ویا قومیتش مورد توجه قرار گیرد .

باید اذعان کرد که روش جامعه بهائی در تحمل مظالم وارده به گونه ای بوده که شاید در تاخیر چنین واکنشی از جانب شما روشنفکران عزیز ایرانی بی تاثیر نبوده زیرا شما جامعه ای را ملاحظه می کردید که برخلاف معمول ولی برطبق آموزه های دینی خود از ظالمین کینه به دل نمی گیرد ودر صدد انتقام نیست ،برای رفع ظلم ،به خود ظالم تظلم می نماید ودر کمال محبت این فرصت را به او می دهد تا به ظلم خود نگاهی دیگر بیاندازد ،تمام نیروهای منفی وارده در اثر ظلم بر خود را به فعل ظلم منعطف می نماید نه به ظالم ،وهمه وهمه را در طی چند نسل در دوره ای که بیش از یک صدو شصت سال به طول انجامیده با کمال صبر وشکیبائی نه تنها تحمل نموده بلکه هیچگاه نشاط وبالندگی خود را از دست نداده است .

حال دیدن چنین بیانیه تاریخی از جانب شما روشنفکران وروشنگران عزیز ایرانی مرهمی بسیار موثر برزخمهای وارده بر این جامعه مظلوم است .
بگذارید ما نیز اعلام کنیم که برای دفاع از حقوق مسلوبه سایر هم وطنان صرف نظر از سابقه فکری واعتقادی وتعلقشان به هر گروه جنسیتی وقومی ، با روش خود موظف بلکه مکلفیم .

باشد که این همبستگی وگسترش آن در بین آحاد جامعه ،ابرهای تیره ظلم را پراکنده کند وبالاخره خورشید عدالت هر چه زودتر بر این سرزمین که سالیان دراز از آن محروم مانده پرتو افکند.

جمعی از بهائیان ایران


برگرفته از :

http://www.noghtenazar17.info/openletter

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 11:42 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

آیا تنها قربانیان توهم توطئه بهائیانند؟

آیا تنها قربانیان توهم توطئه بهائیانند؟

آنجا که نفرت جای انصاف را میگیرد، همه قربانی میشوند !

 

۲۹بهمن۱۳۸۷
 

چند روز پیش، برای نخستین بار پس از دو دهه، جمهوری اسلامی ایران رسما و علنا رهبران جامعه بهائی ایران را به جاسوسی برای اسرائیل متهم کرد، تا یکبار دیگر جامعه بهائیان ایران را به شرایطی بازگرداند که تا نیمه دهه 1360 شمسی به آن دچار بودند. اکنون حجت الاسلام دری نجف آبادی، دادستان کل کشور، نیز بهائیان را به "جمع آوری اطلاعات و فعالیت های نفوذی و تخریب پایگاه های اعتقادی مردم" متهم کرده و خواهان مقابله وزارت اطلاعات با تشکیلات بهائی در کلیه سطوح شده است. ایراد اینگونه اتهامات سیاسی برعلیه بهائیان تکرار مکرر ادعاهایی است که اکنون برای نزدیک به هفتاد سال درباره بهائیان مطرح شده است. اگر چه روحانیت سنتی از همان آغاز شکلگیری آئینهای بابی و بهائی را به شدت مورد تهاجم قرار داده بود، اما تا دهه های نخست قرن حاضر هجری شمسی عموم کتب و رسائلی که در مخالفت با بهائیان نگاشته شده بودند رنگ و بوئی کاملا مذهبی و ماهیتا غیرسیاسی داشتند.

برای نخستین بار در دهه 1320 کتابی تحت عنوان خاطرات دالگورکی در ایران به چاپ رسید که، بنا به ادعای خود کتاب، ترجمه خاطرات دیمیتری ایوانویچ دالگوروکوف (وزیر مختار روسیه تزاری در ایران بین سالهای 1845 تا 1854 میلادی) بود که در نشریه ارگان حزب کمونیست به چاپ رسیده بود. بنا به مدعای کتاب، که اصل روسی آن هیچگاه پیدا نشد، پرنس دالگورکی در دهه 1830 میلادی به ایران سفر کرده بود، در لباس علما در آمده بود، و حرکت بابی-بهائی را بنا گذارده بود. کتاب خاطرات با واقعیات زندگی پرنس دالگورکی به شدت ناسازگار بود، و در بازآفرینی شرح حال  باب و بهاءالله مرتکب اشتباهات متعدد تاریخی شده بود، بعلاوه متن آن هیچ شباهتی به یادداشتهای یک دیپلمات نداشت. با این وجود، کتاب خاطرات بارها در ایران تجدید چاپ شد و الهام بخش بسیاری از کسانی شد که در دهه های بعد به مقابله با بهائیان برخاستند. کتاب خاطرات دالگورکی با موضع کاملا سیاسی خود نسبت به آئین بهائی، از یک سو، انعکاس غلبه تفکر سیاسی بر اندیشه مذهبی در میان روحانیت شیعی بود، و از سوی دیگر نماد توهم توطئه ای بود که دیگر اکنون بطور کامل بر جهانبینی ایرانی سایه افکنده بود. ( بی اعتباری کتاب خاطرات دالگورکی وسیله احمد کسروی و استاد مجتبی مینوی ثابت شده است . )

اندکی پس از انتشار خاطرات دالگورکی، فریدون آدمیت در کتاب امیر کبیر و ایران این ادعا را مطرح نمود که بهائیت دستپرورده جاسوسان انگلیس است. او به غلط مدعی شد که آرتور کونولی، مامور اطلاعاتی بریتانیا که در سال 1842 میلادی در بخارا اعدام شده بود، در سفرنامه خود از ارتباط خویش با ملا حسین بشرویه ای، نخستین پیرو باب، پرده برداشته است. آدمیت سپس تاکید کرد که بدون حمایت دول بیگانه امکان بقای این آئین برای مدتی اینچنین طولانی وجود نداشت. به این ترتیب او نیز خواسته یا نخواسته بر اعتبار نظریات توطئه زمان خود تاکید گذاشت. هر چند وی بعدها پذیرفت که چنین اشاره ای در کتاب کونولی، که 10 سال پیش از دعوت باب نگاشته شده بود، وجود ندارد و این سطور را از کتاب خود حذف نمود، اما تاثیر ادعای او بر اذهان ایرانیان همچنان پابرجا ماند. به این ترتیب دو قدرتی که برای بیش از یک قرن به انحاء مختلف در امور کشور ایران اعمال نفوذ کرده بودند، تقریبا بطور همزمان به بانیان حرکتهای بابی و بهائی بدل شدند.

اگر چه خاطرات دالگورکی بابیان و بهائیان را ساخته و پرداخته روسها قلمداد کرده بود، و امیر کبیر و ایران از نقش انگلیسها در این عرصه سخن رانده بود، اما شکلگیری اسرائیل، باز هم در همان سالهای دهه بیست، و نگرانی عمیق روحانیون از استقرار حکومتی یهودی در مقدسترین گوشه جهان اسلام ضرورت شکلگیری نگاهی تازه را فراهم آورد. روحانیون ایران به سرعت بین دشمن خارجی جدید خود و دشمن داخلی قدیمی پیوند ایجاد کردند. این امر از آنجا ساده تر میشد که کشور اسرائیل اکنون سرزمینهایی را شامل میشد که مرکز جهانی بهائیان نیز در آن قرار داشت. بالاخره در خرداد ماه سال 1342، 15 سال پس از تشکیل دولت اسرائیل، "جامعه روحانیت ایران" و آیت الله خمینی در اعلامیه های جداگانه رسما از بهائیان ایران با عنوان عمال و دلالان اسرائیل نام بردند و خواستار سرکوب شدید آنان شدند.

در طول سالهای دهه 40 و 50 هر آنچه که در ایران بر خلاف میل روحانیون شیعی رخ داد نمودی از توطئه بهائیان و صهیونیستها بود. شاه که بخاطر رابطه نزدیکش با اسراییل بشدت مورد سرزنش بود، بخاطر اعطای حق رای به زنان و سهیم کردن کارگران در سود کارخانه ها در جریان انقلاب سفید تلویحا به بهائی بودن متهم شد. برنامه های فرهنگی دولت، که بعضا رنگ و بوی غربی داشتند، توطئه بهائیان جهت تغییر هویت اسلامی ایران تلقی شدند. وزرا و درباریان تقریبا به صورت جمعی پیرو آئین بهائی انگاشته شدند. حتی ساواک که از قضا برای مدتها با هدف مقابله با احزاب و حرکتهای چپگرا کادر خود را از میان اقشاری با ملاحظات مذهبی برگزیده بود و ارتباطی نزدیک با فعالان وانجمنهای مذهبی نظیر حجتیه داشت -انجمنی که سالها پرچمدار مبارزه با بهائیت بود- نیز در نظر روحانیون به آلت دست بهائیان بدل گردید. به این ترتیب انقلاب سال 57 در مقام حرکتی ظاهر شد که، نه فقط با قصد سرنگونی رژیم سلنطتی، که همزمان با هدف سرکوب بهائیان و مبارزه با اسرائیل به پیروزی رسید.

طی نخستین دهه انقلاب اسلامی، بسیاری از بهائیان به بهانه های مختلف به زندان افتاده یا اعدام شدند. آزار، شکنجه، و کشتار بهائیان موجب نگرانی شدید جامعه بین المللی شد. در سال 1362، سید حسین موسوی تبریز، دادستان کل کشور، این ادعا را که بهائیان بخاطر اعتقادات مذهبی خود مورد آزار و شکنجه قرار میگیرند را رد کرد و ایشان را به جاسوسی متهم ساخت. این در حالی بود که، طی همان سالها، به کرات دیده شده بود که بهائیانی که حاضر به انکار مقدسات خویش هستند میتوانند از آزار و پیگرد در امان بمانند. جامعه بهائی بشدت این اتهامات را رد کرد و خواستار ارائه شواهدی در اثبات مدعای دادستان کل شد. عدم موفقیت جمهوری اسلامی در ارائه شواهدی مستدل به نهادهای بین المللی و افزایش روزافزون فشارهای جهانی بالاخره موجب تجدید نظر حکومت در نوع رفتار خود با بهائیان شد. طی سالهای دهه هفتاد، جمهوری اسلامی کوشید تا بشیوه های غیر علنی تر با جامعه بهائی مقابله کند. مبنای این تلاش دستورالعملی محرمانه بود که در سال 1369 توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی و با امضای آیت الله خامنه ای ارائه شد و بواسطه آن ارگانهای مختلف جمهوری اسلامی ملزم شدند تا با اعمال محدودیتهایی جلوی رشد فرهنگی و اقتصادی بهائیان در داخل و خارج از کشور را بگیرند، هرچند که ظاهرا این اقدامات در نهایت نتایج مطلوب ایشان را به همراه نداشت.

عدم موفقیت ایران در اقناع جامعه بین المللی درمورد جاسوس بودن بهائیان، احتمالا از جمله عواملی بود که ضرورت اهتمام جمهوری اسلامی در بازنگری تاریخ معاصر ایران را مشهود ساخت. هدف از این بازنگری، ارائه شواهد و مدارک تاریخی برای فرضیاتی بود که طی دهه های 40 و 50 مقدمه شکلگیری انقلاب را فراهم آورده بودند. درک این ضرورت موجبات شکلگیری سازمانهایی چون موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران و موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی را طی سالهای دهه 60 فراهم آورد. بخش قابل توجهی از آثار منتشره توسط این موسسات به تصریح یا تلویح به شرح و بسط ابعاد توطئه پنهانی میپرداختند که قرنها بر سرنوشت بشریت سایه انداخته و اکنون بواسطه انقلاب اسلامی افشا گردیده بود.

برخی از نابترین نمونه های این آثار را میتوان در میان نوشته های عبدالله شهبازی، نخستین مدیر موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی باز جست که نقشی موثر در سازمان دهی موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران نیز بر عهده داشت. شهبازی حقیقتا به نظریه توطئه حاکم بر تفکر ایرانی وسعتی شگرف بخشید. در نگاه او، وصلت نامیمون بهائیت و صهیونیسم نه در دهه های میانی قرن بیستم که از بسیار پیشتر رقم خورده بود. شهبازی از هواداران بی چون و چرای این نظریه است که زرسالاران یهود سرنوشت این عالم را از مدتها پیش در دست گرفته اند. او بی تردید در تفکر و نگاه خود از سند جعلی "پروتکلهای بزرگان یهود" که نخستین بار در حدود سال 1905 میلادی در روسیه منتشر شد الهام گرفته است، اما پا را از آن نیز فراتر گذاشته است.

در حقیقت، شهبازی، در سخنرانی خود در سال 1378در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، بر شواهد متعدد دال بر جعلی بودن "پروتوکلها" صحه میگذارد، اما جاعلان اصلی این سند را خود یهودیان میداند. از نظر او "زرسالاران یهود" به قصد ترویج این باور که "نظریه توطئه" باوری پارانوئید و بیمارگونه است به جعل این سند پرداختند، تا بعدها با افشای جعلی بودن سند مقدمه بیپایه خواندن نظریات توطئه ای که بر علیه ایشان طرح شده بود فراهم شود. به همین ترتیب، وی جعلی بودن خاطرات دالگورکی را مورد تایید قرار میدهد اما آن را در زمره آثار جعل شده توسط سازمان اطلاعات بریتانیا قرار میدهد تا بتلویح جعل این خاطرات را نیز بخشی از توطئه ای بزرگتر که توسط دشمنان ایران و اسلام برای این سرزمین رقم خورده بود قلمداد کند.

شهبازی همچنین در کتاب "جستارهایی از تاریخ بهائی گری در ایران" که در سال 1382 تکمیل و توسط موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران منتشر شد با استناد به "پژوهشهای خود" نتیجه میگیرد که باب در دورانی که در بوشهر به تجارت مشغول بوده با کمپانیهای یهودی و انگلیسی مستقر در این شهر در تماس بوده و بواسطه این تماسها به طرح ادعای خود تشویق گردیده است. شهبازی در این کتاب حتی تا آنجا پیش میرود که تعبیری کاملا جدید از واقعه "الله داد" ارائه میکند، واقعه ای که در سال 1839 در مشهد رخ داد و طی آن تعداد از یهودیان ساکنان آن شهر بدستور حاکم مشهد و از ترس جان به ظاهر مجبور به پذیرش اسلام گردیدند و در زمره "آنوسیها"، یعنی یهودیان وادار شده به انکار باور خود، قرار گرفتند. به اعتقاد شهبازی، در این واقعه یهودیان "بدون هیچ دلیلی مسلمان شدند بی آنکه هیچ فشاری بر آنها باشد" تا چند سال بعد و بدنبال آغاز دعوت باب با گرویدن به او وانمود نمایند که مسلمانان از دعوت او استقبال کرده اند. دعاوی و تعابیر و اشتباهات عمدی یا سهوی از این دست کتاب "جستارها" را به اثری بدل ساخته که، هرچند نسبت به خاطرات دالگورکی لحنی حرفه ای تر و قانع کننده تر دارد، عموما به نتیجه گیریهایی دست مییابد که به مراتب از آنچه پیشتر در "خاطرات" یا حتی "پروتکلها" آمده بود شگفت انگیزتر است. بطور خلاصه، آثار شهبازی از توطئه ای پنهان پرده بر میدارد که بواسطه، انگلیسها، صهیونیستها، مجوسان و بهائیان طی دهه ها و حتی قرنها در شرف تکوین بوده است.

طبیعی است که ترویج اینگونه نظریات توسط دستگاه تبلیغات جمهوری اسلامی ایران میتواند لطمات شدیدی بر سلامت فکری و روانی جامعه ایران وارد آورد. در حقیقت، شرح و بسط نگاه پارانوئید حاکمیت طی 30 سال گذشته شرایطی را فراهم آورده که کم کم حتی برای خود حاکمیت جمهوری اسلامی مشکل ساز شده است. طی سالهای اخیر نظریه وجود یک توطئه یهودی-بهائی بر علیه ایران شیعی حتی دامن خود سران نظام را نیز گرفته است.  در سال 1386 شهبازی به طرح این ادعا پرداخت که سعید امامی، یکی از افراد رده بالای وزارت اطلاعات که بدنبال افشای ماجرای قتلهای زنجیره ای در زندان به نحوی مرموز جان سپرد، عامل توطئه گران یهودی/بهائی بوده است. وی همچنین روح الله حسینیان، دوست سعید امامی، و یکی از نزدیکان محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران را بهائی نامید.

بدنبال طرح این اتهامات، شهبازی تلویحا به طرح این نظریه پرداخت که دستگاه اطلاعاتی ایران هم اکنون در قبضه بهائیان-صهیونیستها است. او همچنین ادعا کرد که آزار بهائیان که طی دو سال اخیر رو به افزایش گذاشته است بخشی از توطئه دستگاه اطلاعاتی ایران برای جلب سمپاتی برای بهائیان است. هرچند که ادعاهای شهبازی میتواند اعجاب انگیز به نظر آید، باید اعتراف کرد که این ادعاها در برابر آنچه دکتر مهدی خزعلی، فرزند آیت الله خزعلی، در بهمن ماه 1387 در وبسایت خود طرح نمود پیش و پا افتاده مینمایند. خزعلی به تصریح محمود احمدی نژاد را آنوسی نامید، و تلویحا از آیت الله مصباح یزدی، روحانی پر قدرت و یار رئیس جمهور کنونی ایران، نیز با همین عنوان نام برد. از نظر او، رئیس جمهور ایران و یارانش در حقیقت فعالانه در جهت خدمت به اهداف اسرائیل گام بر میدارند. طرح این ادعا بر علیه احمدی نژاد، کسی که خود یکی از بارزترین مصادیق تفکر مبتنی بر نظریه توطئه است، نشان دهنده ابعاد دهشت باری است که ترک تازی دستگاه تبلیغاتی ایران در نظریه پردازی توطئه به خود گرفته است.

اکنون به نظر میرسد که این ترک تازی در خارج از مرزهای ایران نیز عوارض و عواقبی ناخواسته به بار آورده است. دو ماه یپیش از کشته شدن بدست نیروهای آمریکایی، زرقاوی، رهبر القاعده در عراق، در یک سخنرانی چهار ساعته مفصلا به طرح اتهاماتی پرداخت که برای چندین دهه از جانب روحانیت و حکومت ایران بر علیه بهائیان طرح شده بود. اما تفاوت مهم سخنان زرقاوی در این بود که او این اتهامات را بر علیه شیعیان طرح میکرد. زرقاوی برای طرح ادعاهای خود البته از "مستنداتی" بهره میگرفت که از قرنها پیش در میان اهل سنت بر علیه شیعیان استفاده شده بود. فی المثل، قرنها قبل شهرستانی در کتاب ملل و نحل از شخصی به نام عبدالله ابن سبا به عنوان یهود زاده یی نام برده بود که مفاهیم امامت، غیبت و رجعت (مفاهیم کلیدی تفکر شیعی دوازه امامی) را از آئین یهود وام گرفت و به اسلام منتقل ساخت. ابن تیمیه نیز قرنها پیش بدون ذکر مصائبی که قرنها در سرزمینهای اسلامی بر شیعیان وارد شده بود ایشان را متهم کرده بود که با همکاری با دشمنان دستگاه خلافت مقدمات فروپاشی خلافت اسلامی را فراهم آورده اند. اما اکنون زرقاوی به نحو بارزی این تلویحات و اتهامات را به شاهدی بر این مدعا بدل ساخته بود که شیعیان عاملان اسرائیل و آمریکا در ایران و در میان جامعه مسلمانان اند.

زرقاوی و دیگر جهادیونی که در سالهای اخیر به نحوی فزاینده شیعیان را در لباس اصلیترین دشمان اسلام به تصویر کشیده اند، مدعی اند که حمله آمریکا به عراق، طرحی بود که توسط ایران، آمریکا، و شیعیان عراق برای فتح سرزمینهای اسلامی به اجرا درآمد. آنها افزایش قدرت و نفوذ ایران بدنبال این حمله را نشانه بارز این مدعا میدانند که حمله آمریکا اساسا برای همین منظور طراحی شده بود. ایشان همچنین از حزب الله لبنان به عنوان نیرویی حائل و سپر دفاعی اسرائیل در برابر جهان اسلام نام میبرند، و هدف وجود آنرا بسط قدرت شیعیان بواسطه ایجاد توهم مقابله شیعیان با اسرائیل وانمود میکنند. دائره اتهامات جهادیون بر علیه شیعیان حتی تا ایراد اتهام نسبت به آنها به بهانه فساد اخلاق و زنای با محارم هم گسترده میگردد. اگر چه عموما گرایشهای ضد شیعی در میان مسلمانان حاصل فعالیت دستگاه تبلیغاتی عربستان سعودی بر علیه شیعیان تلقی میشود، اما واقعیت این است که علمای شیعی نیز خود از نخستین دهه های قرن بیستم میلادی از مروجان و هواداران امثال اینگونه نظریات توطئه بودند. بی تردید سرمایه گذاریهای کلان جمهوری اسلامی در بسط یک چنین منطق تاریخی در جهان اسلام بدنبال پیروزی انقلاب در گسترش مقبولیت اینگونه نگاهها در میان اهل سنت تاثیر بسزا داشته است. متاسفانه ساده ترین و اسف بارترین نتیجه این گسترش مقبولیت افزایش روزافزون حملات بر علیه شیعیان در کشورهای اسلامی، و بطور خاص عراق، طی سالهای خیر بوده است.

آنچه شاید پیشتر به ذهن مروجین توهم توطئه خطور نکرده بود این بود که آنجا که حقیقت فدای مصالح و اهداف آنی میگردد، و نفرت جای انصاف را میگیرد، همه قربانی میشوند. امروز، شاید بیش از هر زمان دیگر، جامعه ایران نیازمند روی گرداندن از دنیای وهمی خویش و تجدید نظر پیرامون بسیاری از فرضیاتی است که برای چندین دهه بر آگاهی او سایه افکنده بودند. براستی نیز طی سالهای اخیر گامهایی در این راستا، هم درمیان دولتمردان، هم در میان روشنفکران و اندیشمندان، و هم در میان عموم مردم ایران برداشته شده است. هنوز اما، هستند کسانی که محیط تاریک اما آشنای دنیای وهمی خویش را بر جلوه های رنگارنگ اما غریب عالم واقع ترجیح میدهند. هنوز اما، سخنگوی دولت ایران درباره بهائیان اعلام میدارد که "این جریان، تشکیلاتی سازمان یافته است که با بیگانگان مخصوصا صهیونیست ها مرتبط هستند"، و دادستان کل آن اصرار میکند که "وابستگي تشکيلات فرقه ضاله بهائيت به اسرائيل محرز است". اینان، لیک، نمیدانند که با حبس خویش در زندان دروغ و نفرت، چه سرنوشت شومی را برای انسانیت، برای ایران، و برای ایرانی رقم میزنند.


برگرفته از :

http://www.iranian.com/main/2009/feb-21

http://enghelabe-eslami.com/maghalat/717_Aram_Ahahid.htm

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 11:18 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

  نگرانى آلمان و اتحاديه اروپا از سرنوشت رهبران

                               بهائى ايران

اتحادیه اروپا                                               

هفت رهبر بازداشت شده آئين بهائى، وابسته به تشكيلاتى موسوم به «محفل ملى غير رسمى بهائيان ايران» يا «گروه ياران» هستند.

۱۳۸۷/۱۱/۳۰

صدر اعظم آلمان و اتحاديه اروپايى در بيانيه هاى جداگانه از اتهام مقام هاى جمهورى اسلامى علیه هفت عضو رهبر جامعه بهائى ايران ابزار نگرانى عميق كردند.

در ارديبهشت ماه سال جارى هفت نفر از رهبران جامعه بهايى از سوى ماموران امنيتى جمهورى اسلامى ايران بازداشت شدند كه به گفته جامعه بهائيان خارج، وظيفه بررسى مشكلات پيروان اين آيين را در ايران بر عهده داشتند.

اين افراد به جاسوسى براى اسرائيل، توهين به مقدسات دينى و تبليغ عليه جمهورى اسلامى متهم شده اند كه در صورت محكوميت مى تواند مجازات سنگین را براى آنها به دنبال داشته باشد.

اولريش ويلهلم، سخنگوى آنگلا مركل، صدر اعظم آلمان در بيانيه اى پيرامون بازداشت رهبران بهائى گفت: « تداوم وضعيت موجود يا ادامه اقدامات، در شرايطى كه با استانداردهاى بين المللى سازگارى ندارد، به روابط (ايران) با جامعه جهانى صدمه خواهد زد.»

وى گفت: برخى نشانه ها حاكى از آن است كه بهائيان بازداشت شده در بهار سال ۲۰۰۸ پس از يك محاكمه سريع محكوم خواهند شد.

به گفته آقاى اولريش، كاردار ايران در برلين براى مذاكره پيرامون اين موضوع با يك مقام رسمى آلمان، احضار شده است.

وى افزود: «صدراعظم عميقا از وضعيت بازداشتى ها، محاكمه پیش رو و عدم حضور وكيل در دادگاه نگران است.»

هفت رهبر بازداشت شده آئين بهائى، وابسته به تشكيلاتى موسوم به «محفل ملى غير رسمى بهائيان ايران» يا «گروه ياران» هستند.

به گفته قاضى حسن حداد، معاون امنيت دادسراى تهران، پرونده اين افراد قرار است در دادگاه انقلاب رسيدگى شود.

«لزوم اجازه به ناظران مستقل»

در همين حال، اتحاديه اروپا نيز در بيانيه اى با ابراز نگرانى عميق از اتهام هاى وارده به اين افراد گفته است: مقام هاى ايرانى اين افراد را هشت ماه بدون تفهيم اتهام در زندان نگهداشته اند و آنها در اين دوره به وكيل دسترسى نداشته اند.

اتحاديه اروپا مى گويد كه نگران است رهبران جامعه بهائى ايران به صورت عادلانه محاكمه نشوند و از مقام هاى جمهورى اسلامى خواسته است كه به ناظران مستقل اجازه دهد تا بر روند قضايى نظارت داشته باشند و اتهام هاى مطرح شده را مطالعه كنند.

اين اتحاديه در بيانيه خود نسبت به هر گونه تبعيض و فشار عليه اقليت هاى مذهبى در ايران شديدا اعتراض كرده و از تهران خواسته است تا به حقوق آنها احترام گذاشته و تمام زندانيان عقيدتى را آزاد كند.

پيشتر، آمريكا و بريتانيا نيز در واكنش هاى جداگانه اى از بازداشت رهبران بهائى ابراز نگرانى كرده و خواستار آزادى آنها شده بودند.

هفت عضو تشكيلات جامعه بهائى ايران عبارتند از: مهوش ثابت، فريبا كمال آبادى، جمال الدين خانجانى، عفيف نعيمى، سعيد رضایی، بهروز توكلى و وحيد تيز فهم.

عليرضا جمشيدى، سخنگوى قوه قضاييه ايران، روز سه شنبه در كنفرانس خبرى خود با اشاره به اينكه بهائيان دستگير شده تا هفته ديگر محاكمه مى شوند گفت كه آنها به وكيل دسترسى خواهند داشت.

اين اظهارات دو روز پس از آن صورت گرفت كه قربانعلى درى نجف آبادى، دادستان كل كشور، در نامه اى به وزير اطلاعات خواستار برخورد شديد با هر گونه تشكيلات بهائيان در ايران شد.

فعاليت جامعه بهائيان در ايران از سال ۱۳۶۲ و به دنبال دستور دادستان وقت كل ايران به طور رسمى ممنوع شده است و آقاى نجف آبادى در نامه اخير خود بار ديگر بر اين ممنوعيت تاكيد كرد.

آئين بهائي حدود ۱۵۰ سال پيش در ايران شكل گرفت ولى جمهورى اسلامى اين آئين را شاخه اى مرتد از اسلام خوانده و به دليل وجود تشكيلات مركزى بهائيان در شهر حيفا، هر از گاهى پيروان آن را به جاسوسى براى اسرائيل متهم مى كند.

به گفته منابع بهایی در حال حاضر حدود ۳۰۰ هزار بهائى در ايران زندگى مى كنند و تخمين زده مى شود كه بيش از پنج ميليون نفر از پيروان اين آيين در جهان پراكنده باشند.


برگرفته از :

http://www.radiofarda.com/Content/f4_Bahai_EU_Germany/1495494.html

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 10:30 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

سركوب بهاییان - چرا؟

دکتر حسين باقرزاده

سه‌شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۷
hbzadeh@btinternet.com

در گرماگرم صف‌آرایی‌های جناح‌های‌مختلف حكومتی برای تصرف قوه مجریه جمهوری اسلامی ایران، در سایه زمزمه‌های رسمی و نارسمی برای ارتباط و تماس و گفتگو با آمریكا كه این روزها شدت گرفته است، و در برابر بحران شدید اقتصادی كه اكثریت مردم را تحت فشار قرار داده و آینده سختی را در برابر آنان نهاده است، رژیم جمهوری اسلامی به یكی از ترفندهای همیشگی خود دست زده و موجی از بهایی‌ستیزی به راه انداخته است. این موج از چندی‌ پیش با دستگیری ده‌ها نفر از بهاییان آغار شده و تا به امروز به اتهام جاسوسی برای هفت تن از آنان منجر شده است. در آخرین مرحله از این موج بهایی‌ستیزی، آقای قربانعلی دری نجف‌آبادی دادستان كل كشور طی نامه‌ای خطاب به خلف خود در وزارت اطلاعات خواستار آن شده است كه با «تشكیلات بهائیت» برخورد شود. چند خبرگزاری وابسته به حكومت از این نامه تحت عنوان مجوزی از سوی دادستان كل كشور برای «برخورد قاطع با عناصر تشكیلات» بهائیان «تا انهدام كامل آن» یاد كردند و عوامل حكومتی در نماز‌ جمعه برای «انحلال فرقه ضاله و تشكیلات بهائیت» به جمع آوری‌ امضا پرداختند. این اقدامات كه از شدیدترین نوع خود در طول حیات ۳۰ ساله جمهوری اسلامی بشمار می‌رود می‌تواند بهایی‌ستیزی موجود را به سركوب وسیع تبدیل كند و فاجعه بیافریند.

بهایی‌ستیزی در جمهوری اسلامی سابقه‌ای به اندازه عمر این نظام دارد. قانون اساسی این نظام با نام بردن از چند مذهب شناخته شده و حذف عمدی آیین بهایی از بین آنان، این آیین را مردود شمرده و آن را از مقوله مذهب بیرون آورده است. بر این اساس، بهاییان حتا از حقوق نابرابری كه پیروان سایر ادیان به جز اسلام از آن برخوردارند نیز محروم مانده‌اند. در عمل نیز از آغاز تأسیس جمهوری اسلامی، پیروان این آیین نه تنها از حقوق بشری خود به عنوان یك انسان بی‌نصیب مانده‌اند و بلكه از حقوق مدنی خود به عنوان یك شهروند نی‍ز محروم شده‌اند. بارها تحت آزار و اذیت قرار گرفته‌اند؛ مال و اموالشان مصادره شده است؛ كودكانشان از آموزش بازداشته شده‌اند؛ امنیت شغلی آنان سلب شده و از كار بركنار شده‌اند؛ حقوق بازنشستگی آنان سلب شده (و احیانا بازپرداخت حقوق دریافتی آنان در سنوات خدمت مطالبه شده) است؛ خانه و كاشانه آنان مورد تعدی و تصرف قرار گرفته است؛ معابد و مراكز تجمع آنان تخریب و نابود شده است؛ سدها و بلكه هزاران نفر از آنان دستگیر شده و تحت آزار و شكنجه قرار گرفته‌اند؛ و بیش از دویست تن از آنان در دهه اول پس از انقلاب اعدام شده‌اند. صرف نظر از گروه‌های سیاسی، بهاییان در ایران بیشتر و شدیدتر از هر گروه اجتماعی دیگر، به صفت گروهی و با مشخصه عقیدتی، در جمهوری اسلامی تحت آزار و سركوب قرار گرفته‌اند.

انگیزه اصلی بهایی‌ستیزی در نظام جمهوری اسلامی البته ایدئولوژیك است. یك نظام مذهبی ‌بنا به تعریف، نفی كننده مذاهب دیگر است. این نفی، در مورد برخی از مذاهب مانند اهل كتاب (یا گرایش سنی در اسلام) جنبه نسبی پیدا می‌كند، ولی ‌در مورد مذاهب دیگری كه در تعارض مستقیم با مذهب حاكم باشد جنبه مطلق به خود می‌گیرد. نظامی كه اعتبار خود را به امام غایب دوازدهم شیعیان وابسته كرده است نمی‌تواند هیچ اعتقادی كه آن را مستقیما نفی كند و یا آن را به چالش بكشند تحمل كند. از این رو، بی‌دلیل نیست كه سردمداران این نظام بهاییان را بیش از هر گروه اجتماعی دیگر مورد آزار و شكنجه و اعدام قرار می‌دهند و یا گاه و بی‌گاه افرادی را به دلیل ادعای امام ‌زمانی یا ارتباط با امام زمان دستگیر و اعدام می‌كنند. ایدئولوژیك بودن انگیزه سركوب بهاییان به این معنا نیز هست كه شدت و ضعف این سركوب رابطه مستقیمی با درجه قدرت «امام زمانی‌های» حكومتی، و نه باز و بسته بودن فضای سیاسی كشور، دارد - در عین آن كه این دو مقوله بی ارتباط با یكدیگر نیستند.

در سالهای اول پس از انقلاب، این نوعا عناصر وابسته به گروه حجتیه بودند كه با استقرار یا نفوذ در ارگان‌های حكومتی تعقیب و سركوب بهاییان را پیش می‌بردند. ولی تعقیب و آزار بهاییان مختص به این گروه نبود. بسیاری از كسانی كه با حجتیه در رقابت بودند و یا علیه آنان مبارزه می‌كردند نیز خود به دلایل ایدئولوژیك همین سیاست سركوب بهاییان را دنبال می‌كردند. بسیاری از سران حكومت شخصا در اعمال این سیاست مؤثر بودند و یا آن را رهبری كرده‌اند. از جمله، تعداد زیادی از رهبران مذهبی حاكم مانند آیت‌الله گلپایگانی (مرحوم) و آقای خامنه‌ای رهبر فعلی جمهوری اسلامی دستوراتی برای كنترل بهاییان یا محرومیت آنان از تحصیل و حقوق دیگر شهروندی صادر كرده‌اند. در واقع تا كنون، و آن هم پس از سه دهه از عمر جمهوری اسلامی، تنها یك رهبر عالی‌رتبه مذهبی یعنی آیت‌الله منتظری بر رعایت حقوق شهروندی‌ بهاییان تأكید كرده و از حقوق بهاییان در این زمینه دفاع كرده است. صرف نظر از این مورد، و در حال حاضر كه بنیادگرایان امام زمانی بر حكومت مسلط شده‌اند بار دیگر موج بهایی‌ستیزی شروع شده و عناصر و نهادهای مختلف حكومتی در پیش‌برد این سیاست با یكدیگر به رقابت برخاسته‌اند.

ولی علاوه بر انگیزه‌های ایدئولوژیك، عوامل دیگری نیز در اعمال سیاست‌های بهایی‌ستیزی تأثیر می‌گذارند. بارها در طول فاصله زمان‌هایی كه تغییر خاصی در ساخت حكومتی صورت نگرفته شدت و ضعف‌هایی در سیاست‌های بهایی‌ستیزی حاكم پیش آمده است. برای‌ مثال، ساخت حكومتی فعلی اكنون برای بیش از سه سال ثابت بوده، در حالی كه موج فعلی بهایی‌ستیزی تنها در هفته‌ها و ماه‌های اخیر شدت یافته است. چه عاملی در این مدت، و به خصوص در هفته‌‌های اخیر موجب آن شده است كه از یك سو هفت تن از بهاییان دستگیر شده به جاسوسی متهم شوند و در خطر مرگ قرار گیرند و از سوی دیگر دادستان كل كشور عملا دستور قلع و قمع بهاییان را صادر كند و دستگاه‌های تبلیغاتی حاكم به موج بهایی‌ستیزی دامن بزنند؟ آیا این امر برای سرپوش گذاشتن به بحرانی، با انحراف افكار عمومی از واقعه‌ای، یا گرم كردن بازار تبلیغاتی به نفع گروه و دسته‌ای صورت نمی‌گیرد؟ تجربه نشان داده است كه حكومت‌های فاسد تمام‌خواه در شرایط بحرانی‌ یا متزلزل خود از حربه‌هایی‌ از جمله تحریك مردم علیه یك اقلیت آسیب‌پذیر برای انحراف افكار عمومی و اشتغال ذهنی آنان بهره می‌گیرند. در نظام مذهبی حاكم اقلیتی كه بیش از هر گروه دیگر می‌تواند وسیله‌ای برای این منظور قرار گیرد بهاییان هستند كه باید وجه المصالحه این سیاست قرار گیرند و احیانا بهای این ترفند حاكمان را با جان و مال خود بپردازند.

آقای دری نجف‌آبادی كه در نظام عدل اسلامی حاكم در مقام دادستان كل كشور نشسته است بی‌محابا دستور قلع و قمع بهاییان را صادر می‌كند، و وسایل و دستگاه‌های تبلیغاتی حكومت بلافاصله بر آتشی كه او برافروخته است می‌دمند. آقای نجف‌آبادی در برخورد «انسانی» و «قانونی» با مخالفان عقیدتی یا سیاسی‌ جمهوری اسلامی بی سابقه نیست. او ده سال پیش وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی بود كه معاونان و مدیران كل او به سلاخی و كشتن فروهرها و مختاری و پوینده و دیگران پرداختند و خود یكی از متهمان اصلی صدور فرمان یا فتوای این قتل‌ها بشمار می‌رفت، و به همین دلیل از مقام وزارت كنار گذاشته شد. اكنون از او بعید نمی‌آید كه سردمدار سركوب اقلیتی آسیب‌پذیر شود و رسما قلع و قمع آنان را بخواهد. او ممكن است كارگزار جریانی باشد كه احیانا بخواهد بهاییان را وجه المصالحه تضادهای درون حكومتی یا سرپوش گذاردن بر بحران‌های سیاسی و اجتماعی قرار دهد. انگیزه او هرچه كه باشد، تردید نباید كرد كه این اقدام بالقوه می‌تواند فاجعه‌ بیآفریند - فاجعه‌ای كه در آن عوامل حكومتی با تحریك احساسات مذهبی مردم موجی از ترس و وحشت در بین بهاییان راه بیندازند و آنان را سركوب كنند.

سركوب بهاییان در جامعه مذهبی‌ ایران و با توجه به تبلیغات شدیدی كه در طول سالیان دراز علیه آنان شده كار چندان سختی نیست. برای جلوگیری از این سركوب و فجایعی كه ممكن است موج بهایی‌ستیزی اخیر بیافریند باید به یك تلاش عمومی دست زد. بیانیه اخیر «ما شرمگینیم!» كه به امضای بیش از دویست تن از شخصیت‌های ایرانی در خارج كشور منتشر شده است اقدام مهمی در این راستا بشمار می‌رود. نظرات چندی ‌پیش آقای منتظری در دفاع از حقوق شهروندی بهاییان نیز نقش ارزنده‌ای در تغییر دید مذهبیان و به خصوص پیروان ایشان نسبت به بهاییان ایفا خواهد كرد. در داخل كشور خانم عبادی و سایر اعضای كانون مدافعان حقوق بشر با شجاعت در برابر جوسازی‌های خرابكارانه به دفاع از حقوق قانونی بهاییان زندانی ‌پرداخته‌اند. وقت آن است كه فعالان دیگر جامعه مدنی نیز به سهم خود به این حركت عمومی بپیوندند و تبلیغات حكومتی علیه بهاییان را خنثا كنند. هم‌چنین از اصلاح‌طلبان و نواندیشان دینی انتظار می‌رود كه با تأسی به آقای منتظری و فعالانی هم‌چون عمادالدین باقی به دفاع از حقوق شهروندی بهاییان بپردازند و اجازه ندهند كه مقامات حاكم از سكوت آنان به نفع خود در سیاست بهایی‌ستیزی بهره بگیرند. سركوب بهاییان، هم‌چون سركوب هر اقلیت آسیب‌پذیر دیگر، به هر بهانه‌ای كه باشد یك فاجعه‌ ملی است - و سكوت در برابر آن، از سوی‌ كسانی كه می‌توانند صدای خود را بلند كنند، مسئولیت‌آفرین است.

برگرفته از :
 
 
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 10:19 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

جمهوری اسلامی و انگیزیسیون در قرن بیست و

یکم

دکتر نادر سعیدی

دادستان ایران آقای دری برای زمینه سازی برای محاکمه نمایشی هفت مدیر بهائی مطالب عجیبی ‏را بیان کرده است که علیرغم خواسته اش ماهیت انسان ستیز و انسان زدای سیاستهای نابردبار ‏جمهوری اسلامی را نسبت به همه دگر اندیشان خصوصا اقلیت بهائی افشا می کند. ایشان در ‏توصیف جرم بهائیان می نویسد که در ایران داشتن هر عقیده ای آزاد است بشرط انکه ابراز و ‏اظهار نشود. انگاه وی اضافه می کند که ابراز یک عقیده به منظور "تشویش اذهان" غیر قانونی ‏است. این نوع گفتار سخنی ساخته دادستان اسلامی نیست بلکه گفتاری است که زمینه تاریخی ‏گستر ده ای دارد که از بارزترین نمونه های آن باید به استدلالات دادستانهای نژادپرست افریقای ‏جنوبی و یا گشتاپوهای نازی اشاره کرد. در همه این موارد دگر اندیشی خصوصا اندیشه ای که ‏از حق آزادی مرام و آزادی سخن و برابری حقوق همگان و دمکراسی دفاع نماید نه تنها ممنوع ‏بود بلکه توهین به مقدسات و عاملی برای تشویش اذهان عمومی اعلان می گردید.‏

اولین مطلب ساده آن است که دادستان رسما و علنا دارد دروغ می گوید. او بیان می کند که داشتن ‏هیچ عقیده ای در ایران ممنوع نیست. این سخن دروغ است. اگر در ایران داشتن هیچ عقیده ای ‏ممنوع نیست پس چرا شما ارتداد را غیر قانونی می دانید و مرتد را به قتل می رسانید؟ حکم ‏ارتداد به این معناست که هر مسلمانی که عقیده اش را عوض کند باید کشته شود. پس برای اکثر ‏مردم ایران تنها داشتن یک عقیده مجاز است، و بر عکس، داشتن هر عقیده دیگری انان را مهدور ‏الدم می کند! از آن گذشته این چه آزادی عقیده ای است که داشتن عقیده متفاوت رسما و قانونا ‏باعث تفاوت در حقوق سیاسی و مدنی برای افراد می شود؟ نظامی که در آن مبنای دسترسی به ‏قدرت و ثروت را داشتن یک عقیده مشخص و بخصوص تعریف می نماید چگونه می تواند ادعا ‏کند که در آن داشتن هر عقیده ای آزاد است؟ ایا تحریف واژه ها یعنی همان تحریفی که همواره ‏مورد اعتراض قران بوده است از این هم بیشتر ممکن است؟ وقتی کار دادستان کل یک کشور در ‏اجرای رسمی شغلش این گونه دروغ پردازی و واژگون سازی حقیقت باشد از آن دادگاه چه ‏انتظاری می توان داشت؟

نکته جالب این است که دادستان دقیقا دارد همان کاری را انجام می دهد که به دروغ آن را به ‏بهائیان نسبت می دهد. او می گوید که بهائیان تبهکارند چرا که ابراز عقیده شان بمنظور "تشویش ‏اذهان" صورت می گیرد. حقیقت این است که تمامی سخن این دادستان رسما و اگاهانه و عمدا ‏برای واژگون سازی حقیقت، ایجاد تفرقه میان مردم ایران، تشویق نفرت دینی در میان اوباشان، ‏ترساندن همه ایرانیان مهرپرور از هر نوع آزادی و حق انتخاب و فریفتن و پنهان ساختن حقیقت ‏به منظور پیگیری منافع خصوصی استبداد بیان شده است. اصولا همواره همه مستبدان از آزادی ‏عقیده و سخن هراس دارند چرا که می دانند ارمان ضد انسانیشان صرفا در جو اختناق و ارعاب و ‏خاموشی امکان دوام دارد و در نتیجه سرکوب آزادی بیان با هر بهانه و دسیسه ای پیش فرض ‏ضروری استثمار مردم است. ‏

اینکه مرتجعان هرچه که در درون خودشان است را در ترفند دیگر پردازی به یک "دیگر ‏فرهنگی" یعنی یک اقلیت مظلوم پرتاب می کنند تا آن مظلومان را بعنوان دشمنی خیالی تصویر ‏نمایند و مردم را از نواندیشی بترسانند و پویایی اندیشه و فرهنگ را متوقف سازند از واقعیات ‏دردناکی است که متاسفانه در میان همه واپس گرایان در همه فرهنگهای راسیستی و ضد بشری ‏رواج دارد. سیاست مرتجعانی نظیر انجمن حجتیه که با تشکیلات سری خویش همانند گشتاپو به ‏پرورش نفرت مذهبی در میان نوجوانان اقدام کرده و می کند و با استفاده از عواطف مذهبی و ‏تعصبات فرهنگی با هر نوع دروغ و شستشوی مغزی و با همکاری با هر گروهی، از جمله ‏ساواک رژیم گذشته، بهائی ستیزی را در جوانان ایرانی ترویج می دهد وانگاه از این بهائی ‏ستیزی به عنوان حربه و وسیله ای موثربرای کسب قدرت سیاسی استفاده می کند همگی بر اساس ‏همین منطق بنا شده است یعنی فرافکنی سیاستها و عقده های خود به آن "دیگری" که پرداخته ‏خیالش است و بس.‏

اما بیداد سخن دادستان جمهوری اسلامی به یک یا دو دروغ پایان نمی یابد. ایشان در بازی خویش ‏با زبان --و توجیه اختناق و سرکوب آزادی عقیده و سخن هم جز از طریق بازی با زبان امکان ‏پذیر نیست—پس از دروغ اولیه ادامه می دهد که داشتن هر عقیده ای آزاد است بشرطی که ابراز ‏و اظهار نشود! این جمله نه تنها توهین به همه ایرانیان است بلکه اصولا توهین و خشونتی علیه ‏زبان است. منطق تحریف هم همین خشونت علیه زبان است. واژگون ساختن واژه ها و بی معنا ‏ساختن کلمات روش همه مستبدان و دروغگویان است. معنای جمله دادستان ایران این است که از ‏نظر جامعه یک فرد آزاد است که هر عقیده ای داشته باشد بشرط انکه جامعه از آن عقیده باخبر ‏نشود! یعنی یک عقیده مجاز است اگر هرگز ابراز نشود و در نتیجه خود آن شخص تنها در ‏درونش و با خودش در باره ویژگیهای عقیده اش به نجوا پردازد. به عبارت دیگر منطق قرون ‏وسطایی و ضد بشر ارتجاع دارد می گوید که آن عقیده ای که مطلقا پنهان بماند و جامعه و دولت ‏استبدادی از آن باخبر نشود آزاد است و بس. اشکار است که در چنین شرایطی چیزی به معنای ‏آزادی عقیده در جامعه امکان پذیر نیست و چنین جامعه ای دشمن آزادی عقیده است. پس این سخن ‏دادستان جز فریفتن و تشویش اذهان منظوری ندارد. پیام دادستان این است که آزادی عقیده در ‏ایران به این معناست که اگر ما از عقیده شما باخبر شویم شمارا می کشیم ولی تا زمانیکه شما ‏حاضر باشید انسانیت خود را-اندیشه و گفتمان- انکار نمایید با شما کاری نداریم. ‏

دادستان اسلامی دادستان انگیزیسون است. منطق او در سرکوب آزادی همان منطق انگیزیسیون ‏مسیحی اسپانیای قرون وسطی است. هر دوی انها دادگاه تشکیل می دهند تا آزادی سخن و مذهب ‏را نابود سازند. هردوی انها روش یکسانی در این محاکمه دارند یعنی دلیلشان ارعاب است، و ‏مدرکشان از طریق شکنجه و آزار متهمان بدست می اید. در هردوی انها از ارتداد و فرقه ضاله و ‏مضله سخن می رود و در هردویشان هر کس را که هم جرات نماید که به این سیرک مضحک ‏ودر عین حال دردناک اعتراض کند با شکنجه یا قتل زنجیره ای و یا هزاران فحاشی و ارعاب ‏وادار به خاموشی می کنند. در هر دو این انگیزیسیونها، قربانیان بیگناه به بهانه ارتباطهای خیالی ‏محکوم می شوند. در انگیریسیون مسیحی ارتباط با شیطان و ساحران و جادو گری محور همه ‏توطئه هاست و در انگیزیسیون اسلامی ارتباط با کشورهای بیگانه و صهیونیزم. استدلال در هر ‏دو مورد هم یکسان است و آن واژگونی هر نوع خرد و منطق از طریق بازی با زبان و تحریف ‏واقعیات. انگیزیسون قرون وسطایی یا به اعتراف حاصل از شکنجه استناد می کند و یا تماس با ‏یک یهودی و یا مسلمان و یا کولی را دلیل ارتباط با شیاطین و اجنه می شمارد. مرتجعان هم که با ‏قهر و ظلم خودشان سران بهائی را به فلسطین تبعید می کنند، وفات شارع بهائی در فلسطین را که ‏شصت سال قبل ازتشکیل دولت اسراییل صورت گرفت دلیل قاطع بر صهیونیست بودن بهائیان ‏می گیرند! اما مهمترین نکته مشترک انگیزیسیون مسیجی و انگیزیسیون اسلامی معاصر در این ‏است که در هر دو مورد حفظ قهر امیز خرافات به عنوان فضیلت و وسیله حفظ منافع ملی و ‏حقوق مردم تعریف می شود و بر عکس، نو اوری و نو اندیشی مذهبی، علمی و یا فرهنگی را ‏بعنوان دسیسه و "تشویش اذهان عمومی" و توهین به مقدسات مردم تلقی می نماید. ایا استدلال ‏کلیسای الوده به فساد و نادانی در مقابل دگر اندیشی گالیله بر اساس چه منطقی بود؟ ایا کشتن ‏سقراط توسط اسطوره گرایان و سنت پرستان مگر جز به اتهام فریفتن و گمراه ساختن جوانان یا ‏ترویج افکار ضاله و مضله بود؟ مگر حمله روسای مکه علیه پیامبر اسلام جز بر همین اساس ‏یعنی این اتهام که آن پیامبر به تشویش اذهان و فریب نادانان و توهین به مقدسات پرداخته است بنا ‏شده بود؟ ایا آزار و اخراج مسلمانان از اسپانیا توسط همان انگیزیسیون بر مبنای چه استدلالی ‏بود؟ حقیقت این است که اندیشه دادستان و بهائی ستیزیش بعینه همان اندیشه ای است که مسیح را ‏به صلیب اویخت و سقراط را جام زهر نوشانید و شمار بیشماری از روشنفکران و زنان را در ‏اتش سوزاند و گالیله را مجبور به توبه از بیان حقیقت کرد و حلاج و سهروردی را بکشت و ‏دندان پیامبر اسلام را بشکست . بهائی کشی، همانند هرگونه دگراندیش-ستیزی، رجعت هر نوع ‏کشتار نواندیشی و حقیقت پژوهی است.‏

اما باید دید ایا آزادی مذهب در ایران باعث تشویش ذهنی مردم ایران است یا تشویش ذهنی ‏مستبدانی که فریاد مردم را در سینه خفه می کنند و خواسته ها و حقوق خداداد انان را سرکوب می ‏کنند. گفتار دادستان انگیزیسون اسلامی نه تنها با هرنوع اصل حقوق بشر که ایران هم آن را به ‏امضا رسانده است تناقض فاحش دارد، بلکه بعلاوه بیانگر این دروغ است که خواسته و منافع ‏مردم در این است که عرصه گفتمان و بحث و پژوهش مذهبی، اجتماعی و سیاسی هر چه که می ‏شود تنگ و تنگ تر شود و مردم ایران این حق را نداشته باشند که در مورد هیچ ارمانی چیزی ‏بدانند مگر انکه آن عقیده مورد تصویب زورمندان قرار گیرد و به خورد انان داده شود. واقعیت ‏این است که مردم ایران از آزادی سخن و داشتن حق انتخاب و داوری مستقلانه مشوش نمی شوند. ‏انچه که ایشان را مشوش می دارد این است که این حق بزور از آنها گرفته شود و این زورمندان ‏قرون وسطایی باشند که برای آنها بیاندیشند و قضاوت کنند. مردم ایران از اینکه مانند حیوان و ‏کودک سفیه مورد معامله قرار گیرند تشویش می یابند. مردم ایران از اینکه باتکای قهر و ‏سانسورمرتب اماج تبلیغات رژیم در جهت نفرت پراکنی از هموطنان سنی، بی دین، صوفی، ‏بهائی،اصلاج طلب، یهودی، مسیحی، زرتشتی، فعال حقوق بشر و دیگر گروهها بشوند احساس ‏فریب خوردگی می کنند زیرا ایشان انقلابشان معطوف به آن بود که خودکامگی و استبداد و ‏سانسور و اختناق را از میان ببرند. ‏

اصولا حقیقت در تعریف دادستان انگیزیسیون معنای مشخصی دارد. حقیقت آن نیست که از ‏طریق بحث آزاد و استفاده از خرد در شرایطی که ادمها این حق را دارند که فارغ از پیشداوری ‏به نظرهای گوناگون گوش نمایند و انگاه آزادنه دست به انتخاب بزنند خودش را نشان می دهد. بر ‏عکس حقیقت همان است که زورمندان و سنت پرستان می گویند. حقیقت آن است که مستبدان می ‏گویند و اثبات آن حقیقت هم از دو طریق صورت می گیرد یکی سانسور همه نوع عقاید دیگر، و ‏دیگری شکنجه و آزار همه دگر اندیشان. در ارمان دادستان مردم ایران به سه دسته تقسیم می ‏گردند. یگ دسته مقربان و نمایندگان خدایند و هرچه که می گویند بی چون و چرا درست است و ‏باید اطاعت شود. گروه دوم آن دسته از مردمند که خود را کودک و سفیه پنداشته و ملاک حقیقت ‏را نه داوری مستقلانه خود، بلکه تقلید از دسته اول پندارند. گروه سوم انانند که از این امتناع ‏اندیشیدن و ذلت و خواری احتراز می کنند و می خواهند که به گوش خود بشنوند و به چشم خود ‏ببینند، و در نتیجه به قول کانت شهامت آن را دارند که بدانند و اگاه شوند. از نظر دادستان، این ‏دسته سوم همگی دشمن مردم و حقیقت تعریف می شوند که باید آنهارا با ارعاب و تبعیض مجبور ‏به سکوت و تقیه کرد یا انکه انان را کشت. علت دشمنی مرتجعان با فرهنگ بهائی در همین است ‏که فرهنگ بهائی در وسط قرن نوزدهم از برابری حقوق همگان، دمکراسی، آزادی سخن و ‏توانایی و ضرورت پژوهش حقیقت توسط همه افراد سخن گفت و این فرهنگ خردورزی و ‏مهرورزی بهائی است که ریشه در خصال فرهنگ مهر پرور ایرانی دارد و منطق انگیزیسون را ‏به پای سوال می کشد، انهم نه صرفا از طریقی روشنفکرانه بلکه بعلاوه از طریق گفتمان مذهبی. ‏و این گناهی است نابخشودنی در فرهنگ انسان زدای ارتجاع دینی.‏

جالب توجه است که منطق دادستان اسلامی که ظاهرا بعنوان منطقی قرانی و در حمایت از اسلام ‏بیان می شود منطقی است که هم در سطح ایران و هم در سطح جهان بزرگترین ضربه را ‏برحرمت ایین اسلام وارد کرده است و بسیاری از ایرانیان و جهانیان را ازنام اسلام --که انرا با ‏سیاستهای خقفان و عقب افتادگی یکی گرفته اند-- بیزار کرده است. اما غریب تر انکه منطق قران ‏تا حدی درست نقطه مقابل منطق دادستان اسلامی است. این قران است که از تنوع اقوام و ‏فرهنگها بعنوان انچه که به خواست خدا بوجود می اید تا به "تعارف" یعنی شناسایی متقابل ‏فرهنگی منجر شود سخن می گوید. عقاید گوناگون به گفته قران باید مورد شناسایی متقابل قرار ‏گیرند نه انکه ابراز و اظهار همه عقاید بجز یک عقیده ممنوع بشود. به همین ترتیب قران به ‏ستایش آن بندگانی می پردازد که به نظریات گوناگون گوش فرا می دارند و انگاه دست به انتخاب ‏بهترین می زنند (فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه). در اینجا باید دید که اگر یک ‏دولتی با توسل به زور، ابراز و اظهار عقاید را غیر قانونی کند چگونه مردم می توانند که حکم ‏قران را اجرا کنند و به ارای گوناگون گوش دهند و خود دست به انتخاب بزنند؟ انگیزیسیون ‏جمهوری اسلامی تجاوزی است نه تنها علیه حقوق بهائیان رادمردی که علیرغم این همه ارعاب و ‏تبعیض و آزار بر سر عقاید خود ایستاده اند بلکه از آن مهمتر تجاوزی است به حقوق همه ایرانیان ‏و توهینی است به مقدسات قرانی.‏

گفته دادستان اسلامی حکایت از حضور یک بیدادگری ساختاری در نظام قضایی ایران می کند. ‏وظیفه دولت آن است که نماینده مردم باشد و در قضاوت بیطرف. کار دادگاه این است که در ‏اتهامات و اختلافات میان دو عقیده بخصوص بی طرف باشد تا بتواند دست به داوری عادلانه ‏بزند. به همین جهت است که محاکمه "بهائیان" توسط دادستان و دادگاهی که خود عامل اصلی ‏تعصب و یک سونگری مذهبی است مایه خجلت و شرمساری همه ایرانیان است، ایرانی که ‏زادگاه کورش کبیر و منشور آزادی دین بود. اصولا منشور حقوق بشر و آزادی دین در چنین ‏ساختاری بی معنا می شود یعنی بجای انکه دولت بردباری مذهبی را در جامعه تشویق کند و از ‏هر نوع تعرض به وجدان بویژه تعرض بر اقلیت جلوگیری کند بالعکس دولت خودش عامل اصلی ‏تعصب و نفرت و ظلم میشود و بهانه اش هم در این است که هر دینی را که با عقیده خودش ‏ناسازگار است نامشروع و باطل بخواند و در نتیجه به آن حمله کند.‏

شاید از همه دردناکتر این است که گفتار دادستان ایران نشان می دهد که فرهنگ ارتجاع و ‏نابردباری تا به چه اندازه ناجوانمرد است. دولت ایران و حضرات حجتیه از طریق همه رسانه ‏های عمومی رسما و قانونا و به صورتی منظم به فحاشی و دروغ پردازی علیه ایین بهائی ‏مشغولند. ایشان نه تنها به بهائیان هیچگونه حق دسترسی به روزنامه و تلویزیون و رادیو و ‏دانشگاه و کتابحانه را نمی دهند بلکه وقتی بهائیان به شکل خصوصی و در خانه خویش یا با ‏دوستان خود حتی به نفی آن تهمتها می پردازند این کار را بعنوان اخلال، "تشویش اذهان عمومی" ‏و فریب دادن مردم اعلان می کنند که باید سرکوب و مجازات شود. این ناجوانمردی و توحش و ‏عقب افتادگی را تنها در سیاست استبداد و واپس گرایی می توان یافت. اگر بحث در باره ایین ‏بهائی اشکال دارد چرا خود شما با این وسواس به بحث در باره آن می پردازید و اگر رسانه های ‏عمومی و نظام اموزش و پرورش را به ابزاری یکسویه و ناجوانمرد برای این همه اتهام و افترا ‏منحط می نمایید چرا به بهائیان اجازه نمی دهید که در سطح عمومی به بیان اعتقاداتشان بپردازند؟ ‏شما نه تنها این کا را نمی کنید بلکه هر نجوای خصوصی را هم در نفی این همه دروغ جرم و ‏جنایت می خوانید و برایش دادگاه مخفی انگیزیسیون تشکیل می دهید، دادگاهی که در آن متهمان ‏حتی اجازه ملاقات با وکیل هم ندارند. این است معنای عدالت و شجاعت در قاموس استبداد. ‏واقعیت این است که شما از جنبه قرون وسطایی ارمان خود باخبرید و از پیام آزادی و صلح و ‏برابری و بردباری بهائیان و دیگر ایرانیان دگر اندیش در هراس و وحشتید و همین وحشت است ‏که علیرغم قدرت ظاهریتان شما را وا می دارد که تا بدین حد ناجوانمردانه رفتار کنید.‏

برگرفته از :
 
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 10:14 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

گفت و گو با دایان علایی، نماینده جامعه بهاییان در سازمان ملل و نیلوفر بیضایی، هنرمند تئاتر

«جامعه‌ ایرانی نسبت به نقض حقوق ‌بشر بی‌تفاوت نیست»

ایرج ادیب‌زاده

adibzadeh@radiozamaneh.com

سخنان معاون امنیت دادسرای تهران در مورد ارسال پرونده هفت تن از بهاییان ایران به دادگاه انقلاب به اتهام جاسوسی برای اسرائیل و همچنین گسترش دستگیری و آزار بهاییان ایران از سوی جمهوری اسلامی ‌ایران اعتراض‌های گسترده فعالان حقوق‌ بشر در داخل و خارج از ایران روشنفکران و دانشگاهیان و روزنامه‌نگاران ایرانی در خارج از کشور را همراه داشته است.

معاون امنیت دادسرای تهران، حسن حداد خبر داد که پرونده هفت بهایی ایرانی به‌ اتهام جاسوسی برای اسرائیل به دادگاه انقلاب فرستاده شده است.

معاون امنیت دادسرای تهران اتهام این هفت نفر را که از رهبران بهاییان ایران هستند توهین به مقدسات، تبلیغ علیه نظام و جاسوسی برای اسرائیل عنوان کرده است.

برای بررسی بیشتر این مسأله با خانم دایان علایی، نماینده جامعه بهاییان در سازمان ملل گفت و گو کرده‌ام.

Download it Here!

خانم علایی این اتهامات را چطور توجیه می‌کنید؟

جامعه جهانی بهایی این اتهامات را کاملاً رد می‌کند. این هفت نفر کاملاً بی‌گناه هستند و ما خواهان آزادی فوری آن‌ها هستیم.

به‌طور معمول این اتهام در جمهوری اسلامی مجازات اعدام را درپی دارد، شما چه‌ فکر می‌کنید؟

ما خواستار این هستیم که دادگاه در ایران دادگاه کاملاً عادلانه‌ای باشد. وقتی این هفت نفر جلوی قاضی بروند اولاً به وکیل دسترسی داشته باشند که هنوز همان‌طور که قبلاً هم گفتیم وکیل نداشتند.

کانون مدافعان حقوق ‌بشر قبول کردند که وکلای این هفت نفر باشند. این افراد واقعاً بی‌گناه هستند و باید در دادگاه آزاد باشند.

دایان علایی، سخنگوی جامعه بهائیان

رهبران بهاییان ایران چه کاری می‌کردند که حالا به این اتهام زندانی شده‌اند؟

اتفاقاً کاری بوده است که همه کسانی که جامعه مذهبی را اداره می‌کنند، انجام می‌دهند؛ راهنمایی روحانی و رسیدگی به موارد شخصی و فامیلی، ازدواج، تربیت کودکان، از این کارها‌...

ولی متأسفانه باز هم نشانه‌ای است که مقامات جمهوری‌ اسلامی حاضر نیستند دگر‌اندیشان و مخصوصا‍ً کسانی که دین دیگری دارند قبول کنند.

به ‌جز این مسأله در ماه‌های اخیر دستگیری و آزار بهاییان ایران گسترش پیدا کرده است، فکر می‌کنید به چه علت بوده است؟

در طول این مدت در سه سال اخیر البته واقعاً فشار روی جامعه بهایی در ایران خیلی بیشتر شده است‌. متأسفانه از ابتدای انقلاب همان‌طور که می‌دانید بیش ‌از ۲۰۰ نفر اعدام شدند.

فقط به‌ خاطر این‌که بهایی بودند و این فشارها همیشه روی جامعه کلاً بوده است‌. ولی الان می‌بینیم که دستگیری‌ها بیشتر شده است، فشار از لحاظ کاری بیشتر شده است.

نمی‌شود گفت علت آن چیست. شاید مقامات دولتی جمهوری اسلامی بتوانند این سوال را پاسخ دهند، ولی خیلی باعث تأسف است چون که ایران امضاء کننده تمام میثاق‌های بین‌المللی حقوق ‌بشر است و واقعاً باید این‌ها را انجام دهد.

شما که نماینده جامعه بهاییان در سازمان ملل هستید در مقابله با اقدام دادگاه انقلاب که این هفت نفر را در آنجا محاکمه می‌کنند چه اقداماتی خواهید کرد‌؟

این خبر را به دیگر نهادهای حقوق‌بشری رساندیم به طور مثال الان عفو بین‌الملل خواستار دادگاه عادلانه برای این هفت نفر شده است.

البته گزارشگران ویژه سازمان ملل مخصوصاً گزارشگر ویژه برای آزادی ادیان و اقلیت‌ها و خود کمیساریای عالی حقوق‌ بشر را در جریان قرار دادیم.


نیلوفر بیضایی / عکس: چهره

از سوی دیگر گروهی از دانشگاهیان، هنرمندان، نویسندگان، روزنامه‌نگاران و فعالان سیاسی ایرانی در سراسر جهان با انتشار بیانیه‌ای باعنوان «ما شرمگینیم» ضمن اعتراض به ادامه سرکوب و برخورد با جامعه بهاییان ایران خواستار پایان یک و نیم قرن سرکوب و سکوت در مورد بهاییان ایران شده‌اند.

در این باره پیشتر با چند تن از امضا کنند‌گان این نامه سرگشاده گفت ‌و ‌گو کردیم این‌بار از خانم نیلوفر بیضایی هنرمند تئاتر، نویسنده و یکی از دست‌اندرکاران انتشار این بیانه درباره تحولات تازه این بیانه می‌پرسم:

همان‌طور که اشاره کردید این بیانیه در آغاز با امضاء ۴۲ نفر از روشنفکران ایرانی در خارج از ایران انتشار پیدا کرد و اعلام شد کسانی که بخواهند می‌توانند به این لیست بپیوندند و در عرض مدت کوتاهی به ۲۶۷ رسید.

در تاریخ ۱۳ فوریه دوباره با ۲۶۷ امضاء انتشار پیدا کرد، الان بسیار گسترده‌تر شده است همین‌طور کسانی ‌هستند که دارند به امضاء کنندگان بیانیه می‌پیوندند و تعداد بسیار زیادی هستند.

یک ‌وب‌سایت درست شده است با نام (‌we-are-ashamed‌) که این بیانیه در آن به زبان‌های مختلف گذاشته شده است و کسانی که بخواهند به امضا‌کنندگان بپیوندند می‌توانند به آن سایت رجوع کنند.

واقعاً استقبالی که از این بیانیه شده غیرمنتظره بوده است. این مشخص می‌کند که برخلاف تصور بسیاری‌، جامعه‌ی ایرانی نسبت به نقض گسترده حقوق‌بشر نه ‌تنها بی‌تفاوت نیست ، بلکه در چنین مواردی وقتی از یک گروه محدودی شروع می‌کنند، تعداد بسیار بیشتری که در این سالیان در فکر همین بودند که این سکوت باید شکسته شود هم وارد میدان می‌شوند و می‌تواند عملاً در سطح گسترده‌ای ادامه پیدا کند همان‌طور که ما داریم در مورد این بیانیه می‌بینیم.

کسانی که امضاء کردند در پنج قاره جهان پراکنده‌اند؟

واقعاً در همه‌جا پراکنده هستند. از مالزی و چین گرفته تا استرالیا، کانادا، آمریکا تا اروپا از آلمان، فرانسه و از همه کشورهایی که می‌شود تصور کرد‌ در آنجا یک ایرانی زندگی کند.

کسانی هستند که به ما پیوستند و این خودش نشان‌دهنده این است که در چه سطح وسیعی، ایرانی‌ها این بیانه را پخش کردند و چگونه همه در جریان قرار گرفتند.

حتی در بین امضاء کنندگان بیانه، انسان‌های شجاعی داشتیم که از داخل ایران با نام کامل خودشان این بیانیه را امضا کردند که واقعاً قابل تحسین است. این کاری که انجام دادند از یک نوع وجدان بیدار بخش آگاه جامعه ایران نشانی دارد که واقعاً غرور‌برانگیز است.

خانم بیضایی واکنش رسانه‌های جهانی درباره این بیانیه چه بوده است. آیا به این بیانیه توجه کرده‌اند؟

بله، این بیانیه در سایت سی‌ان‌ان انعکاس پیدا کرده است که در اینترنت قابل دسترسی است. روزنامه اف.‌ار.‌زد (‌FRZ‌) که یکی از روزنامه‌های خیلی معروف در آلمان است آن را پوشش داده است. پوشش خبری و انعکاس خوب بود.

همین‌طور در بین امضاکنندگان جدیدی که دارند به ما می‌پیوندند، تعداد بسیاری غیر ایرانی هستند. از اسپانیا گرفته تا پرو از آمریکا گرفته تا انگلیس.

شهروندان این کشورها هستند که دارند به این می‌پیوندند و واقعاً درحد تصور ما نبود که در این سطح گسترده، آدم‌هایی باشند در سراسر جهان که علاوه بر ایرانی‌ها، غیر ایرانی‌هایی باشند که نسبت به این مسأله حساسیت داشته باشند و همراهی کنند. روز به روز دارد دامنه پخش این محتوای این بیانه در سطح کل جهان گسترده‌تر می‌شود.

خانم بیضایی پرسش پایانی من از شما این است که هدف پایانی شما این است که این بیانیه را به سازمان‌های جهانی از جمله سازمان ملل و سازمان‌های مهم حقوق‌بشری منعکس کنید؟

صد درصد. این یکی از اهداف خیلی مهم ما است و در این جهت هم کسانی هستند که دارند تلاش‌های خودشان را می‌کنند.

فکر می‌کنم به زودی حتی در همان سطح سازمان ملل هم منتشر و پخش شود و عملاً امیدواریم سازمان ملل را هم به یک عکس‌‌العمل در برابر این مسأله وادار کند.


برگرفته از :

http://zamaaneh.com/adibzadeh/2009/02/print_post_294.html

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 10:34 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

جامعه بهائیت در ایران در خطر است !

خبرگزاری نیمه رسمی در ایران خواستار "انهدام کامل" بهائیت شد.

سه شنبه ۲۹ /بهمن/ ۱۳۸۷

logo-k.jpg
۲۹ بهمن ماه ۱۳۸۷  – کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران امروز اعلام کرد که حمله به جامعه بهائیت در ایران با اعلام نیمه رسمی برای "انهدام کامل" آنها به سطح خطرناکی رسیده است. کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران از دولت ایران خواست که فورا تهدید های روزافزون خشونت بار خود را علیه اعضای جامعه بهائیت متوقف کند و افراد بازداشتی اقلیت مذهبی بهائی را که بدون هیچگونه اتهامی در زندان بسرمی برند، آزاد کند. این کمپین همچنین از جامعه بین المللی خواست که آزارو اذیت روزافزون اقلیت مذهبی بهایی را بشدت محکوم کنند.

دولت در طول یکسال گذشته حملات خود را علیه اعضای جامعه بهائیت شدت داده است. در حال حاضر حداقل ۳۰ نفر از بهائیان در سراسر کشور در زندان بسر می برند. بهائیان که جمعیتی حدود سیصد هزار نفر دارند اقلیت مذهبی ای هستند که در قانون اساسی ایران برسمیت شناخته نشده اند. بهائیان در طول 30 سال گذشته مورد تبعیض های رسمی قرار گرفتند و حدود ۲۰۰ نفر از آنها از زمان انقلاب در سال ۱۳۵۷ به بعد اعدام شدند.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان – ایسنا- در تاریخ ۲۳ بهمن ماه ۱۳۸۷ قاضی حداد؛ مقام رسمی قوه قضائیه اعلام کرد که دادگاه هفت تن از رهبران جامعه بهائیت بزودی برگزار خواهد شد. در این گزارش به نقل از حداد برخی از اتهامات این افراد "جاسوسی برای اسرائیل، توهین به مقدسات و تبلیغ علیه نظام " عنوان شده است.

اعضای رهبری جامعه بهائیت از فروردین ماه ۱۳۸۷ بدون دسترسی به وکیل در بازداشت هستند.شیرین عبادی؛ برنده جایزه صلح نوبل که وکالت آنها را بعهده دارد، به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت که ایشان هنوز از جزئیات کیفرخواست و محاکمه مطلع نیستند . انتظار می رود که پرونده این متهمین در طول این هفته قبل از دادرسی در اختیار ایشان قرار بگیرد.

بنظر می رسد که شدت حملات مقامات علیه بهائیان یک حیله روابط عمومی ای باشد برای اینکه بتوانند نتیجه دادگاه آنها را تحت تاثیر قرار بدهند. خبرگزاری نیمه رسمی فارس در تاریخ ۲۷  بهمن ماه ۱۳۸۷ گزارش داد که دادستان کل کشور؛ آیت الله قربانعلی دری نجف آبادی، در نامه ای به وزیر اطلاعات؛ محسن اژه ای نوشت که تشکیلات فرقه بهائیت "در تمامی رده ها غیر قانونی و غیر رسمی بوده و وابستگی آنها به اسرائیل و ضدیت آنها با اسلام و نظام اسلامی محرز و خطر آنها برای امنیت ملی مدلل و مستند است."

گزارش منتشره توسط خبرگزاری فارس در پایان چنین جمعبندی می کند که این نامه مجوزی است از سوی دادستان کل برای "برخورد قاطع با عناصر تشکیلات؛ تا انهدام کامل آنها" .

کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران از مقامات قضایی خواست که دادگاه بهائیان را متناسب با معیارهای بین المللی دادرسی عادلانه برگزار کرده و حقوق متهمین را در فضایی شفاف و آزاد تضمین کنند.

هادی قائمی؛ سخنگوی کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران در مورد اتهامات اعضای رهبری جامعه بهائیت گفت: "این اتهامات خیلی جدی هستند. همه شواهد، از بازداشت آنها تا همین محاکمه ای که در پیش است، به نظر میرسد گواه بر بی اساس بودن این اتهامات و منشاء سیاسی آنها می باشد." قائمی در مورد دادگاه این متهمین گفت: "محاکمه این افراد، در صورتی که دادگاه نتواند این اتهامات را بطور علنی ثابت کند و اگر امکان دفاع مناسب برای آنها فراهم نشود، کاملا بی اعتبار خواهد بود، و در چنین وضعیتی، این دادرسی چیزی بیش از یک تعقیب و آزارشبیه توهمات قرون وسطایی نخواهد بود."

دولت ایران همواره مذهب بهایی را به ابزار دولت اسرائیل متهم کرده اما هرگز اطلاعاتی برای اثبات این اتهام ارائه نکرده است. در تبلیغات رسمی همواره برای اثبات این اتهام به این که مرکز بین المللی بهائیان در حیفا، اسرائیل قرار دارد اشاره می شود. اما تاسیس این مرکز به زمان تبعید موسسان آن به دوران امپراتوری عثمانی در سال ۱۸۶۸ میلادی بر می گردد.
 
برگرفته از :
 
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 9:38 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

صدای فرزانگان ایران : ما شرمگینیم

دوستان دانشمند، هنرمند فرزانه‌ام، 
نامه سرگشاده تان را خواندم
همیشه منتظر بودم. می دانستم که زمان آن خواهد رسید. روزی که قلب تو از اندوه من به حرکت آید و چشمت اشکی بر شعله‌های این بیداد بریزد.
اگرچه ناباور، که چرا چشمی نمی‌بیند و گوشی نمی‌شنود، اما منتظر ماندم، بیش از قرنی منتظرماندم و می‌دانستم که زخم‌های این تازیانه‌ها آخر قلب هم‌وطنی را به درد خواهد آورد و صدای اعتراضی بلند خواهد شد.
می دانستم که از جمع پیشروان این آب و خاک فرزانگانی صداقت جویبار را می‌فهمند، اگرچه نابخردان راه بر‌آن ببندند و پاکی خورشید را می‌بینند، اگرچه بی‌شرمان غبار جهل برویش بپاشند.
امروز من شادم اگر چه زخم‌های کهنه‌ام هنوز خونین است و این «زخم‌های من همه از عشق است، از عشق». 
امروز ایران بخاطر همدردیتان با ما سربلند است. 
به امید روزی که تمام ایرانیان بنیان تعصب را بنیاد برکنند و به جمع شما عزیزان بپیوندند.
 
برگرفته از :
 
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 1:28 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

بلندای ناله عدل در سمنان



صهبا رضوانی بعد از 2 ماه حبس در زندان سمنان محکوم به 3 سال و 8 ماه زندان تعزیری شده است. دادگاه غیر علنی وی در تاریخ 15 بهمن ماه بدون حضور وکیل برگزار شده و در 19 بهمن حکم به وی اعلام گردیده است. صهبا رضوانی در 25 آذر ماه در هجوم فراگیر به منزل بهاییان سمنان دسنگیر شد و از آن روز تا زمان اعلام حکم در انفرادی سمنان به سر برده است. تاریخ دادگاه 8 بهمن ماه تعیین گردیده بود که به درخواست خود وی برای دیدار با وکیل به 15 بهمن تغییر یافت . قابل ذکر است که در این هفته نیز اجازه ملاقات با وکیل و خواندن پرونده داده نشد تا آنکه در 15 بهمن ماه دادگاهی غیر علنی و بدون حضور وکیل تشکیل می شود و صهبا رضوانی در 19 بهمن ماه بر حسب رای دادگاه به 3 سال و 8 ماه حبس تعزیری محکوم می شود.
موارد اتهامي وی كه در حكم آمده عبارتست از : 1- تبليغ عليه نظام 2 – تشكيل گروه غير قانوني جمع "خادمين سمنان " 3 – عضويت در گروه غير قانوني جمع " خادمين سمنان" . در ضمن به درخواست معاون دادستان محل زندان او به جاي سمنان به يكي از زندانهاي تهران تغییر خواهد نمود. دادگاه مدت 20 روز براي تجديد نظر حكم به متهم اجازه اعتراض داده است كه تا به حال فقط وکیل توانسته است،دادنامه را مطالعه كند.
در تمام مراحل قانونی این حکوم، بی قانونی و بی عدالتی موج می زند. چگونه کسی بدون وکیل محکوم می شود، بدون جرم در زندان انفرادی جایش می دهند و اتهاماتی بدون دلیل و گنگ و نامفهوم نثارش می کنند.
از این ها که بگذریم اتهامات نسبت داده شده از همه عجیب تر است. اتهام تبلیغ علیه نظام که به نوزاد بهایی تازه متولد نیز زده می شود. بی آنکه موارد و مصادیق آن اعلان شود. یکی از عجیب ترین اتهاماتی که به صهبا رضوانی زده می شود، عضویت در جمع خادمین است. خادمین مجموعه 3 تا 5 نفره از بهاییانی هستند که در محل به امور بهاییان هر محل رسیدگی می کنند. این افراد بعد از تعطیلی تشکیلات اداری و انتخابی بهایی بعد از انقلاب به جای محافل محلی به خدمت و رتق و فتق امور بهاییان در محل می پردازند. تشکیل این گروه در مناطق مختلف ایران با نظارت و کسب اجازه دولت صورت گرفته است و وزارت اطلاعات محلی، شناخت کامل از این افراد داشته و حتی در بسیاری موارد برای کسب اطلاعات از روند جامعه بهایی ایشان را احضار می کنند. در این سالیان اخیر این اول بار است که یک فرد بهایی را به جرم اینکه خادم یک شهر است دستگیر و به چنین رای سنگینی محکوم می کنند به نظر می رسد این حکم در پی اتهام وارده بر یاران ایران یعنی " عضویت در یک تشکیل غیر قانونی" تایید و اعلان شده است و خبر از فشار و آزار و محدودیتهای بیشتری بر جامعه بهایی ایران می دهد.
نکته ای که مسئولین از آن غافلند آنکه اگر هدف از اینگونه حکمهای بی اساس و نا عادلانه صرف، از میان بردن کامل تشکیلات بهایی در ایران باشد، پیش از این نیز جامعه بهاییان ایران مدتی بعد از انقلاب آن را تجربه کرده اند و بر خلاف تصور دولت به حیات پویای خویش ادامه داده اند ولی آنچه به زیان آنها می شود این است که دیگر به هیچ وجه نمی توانند کنترل دقیق و موثقی از فعالیتهای بهاییان در سطح ایران داشته باشند. دیگر نمی توانند درخواستهای غیر معقول و جابرانه خود را به گوش همه بهاییان برسانند و جای آنکه حضور بهاییان را در این مرز و بوم کم رنگ و بی رمق کنند بر عکس بر پویایی و حضور آن خواهند افزود و البته در انظار جهانیان نیز بیش از پیش رسوا و بدنام خواهند شد.
. بله صهبا رضوانی محکوم به سه سال و 8 ماه زندان می شود، یاران ایران پس از 9 ماه، بدون حکم و ملاقات با وکیل، به جاسوسی متهم می شوند، نیما حقار ، ژینوس سبحانی، عزیز سمندری، پیام اغصانی، شاهرخ طائف و دیدار رئوفی بیش از 1 ماه بدون حکم و دیدار با وکیل در انفرادی 209 زندان اوین به سر می برند، سه نفر از بهاییان همدان به خاش تبعید می شوند، فواد نعیمی و فیض الله روشن با کمال بی عدالتی در زندان ساری محبوسند،هاله روحی، رها ثابت و ساسان تقوا در زندان شیراز فقط به علت آموزش هنر و الفبا و فضایل اخلاقی به کودکان محله محروم شیراز در بند و زندانند . 3 بهایی دیگر به علت خدمت به کودکان میهنشان در یاسوج اسیر حبس و سختیند، مهران بندی درزندان یزد اسیر و در بند است و بسیاری دیگر یا در زندان روزگار می گذرانند یا در انتظار حکم به سر می برند اما چه نتیجه ای حاصل شد؟ آیا مهر ایران و ایرانی در دلهایشان پژمرد؟ آیا عشق به آبادانی وطن و امید بخشیدن به هم میهنان خشکید؟ آیا به جامعه ای منزوی و بیروح تبدیل شد؟ آیا نوایش سکوت شد و دستهایش از حرکت افتاد؟
چه که اینان که درمکتب بهاالله بالیده اند در این سالهای پر بلا و بیداد با تمام وجودشان حس کرده اند و می دانند که بلایای وارد بر این جامعه، جای ضعف و سستی، توان و قدرت و نیرو خواهد بخشید.
 
 
برگرفته از :

http://khabarnavard.blogspot.com/2009/02/25.html
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 1:20 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

سه سال و هشت ماه زندان برای یکی از

مسئولان جامعه بهایی سمنان

     

 

دوشنبه :۲۸ /بهمن/ ۱۳۸۷

 

یکی از بانوان بهایی توسط دادگاه انقلاب شهر سمنان به اتهام اقدام علیه امنیت به سه سال و هشت ماه حیس تعزیری توام با تبعید محکوم گردید.

خانم صهبا رضوانی در تاریخ 25 آذرماه در شهر سمنان توسط نیروهای امنیتی بازداشت گردید . نامبرده از تاریخ مذکور همچنان در سلول انفرادی نگهداری میشود.

موعد دادرسی به اتهامات ایشان 8 بهمن ماه تعیین گردیده بود که با درخواست خانم رضوانی جهت ملاقات با وکیل یک هفته به تعویق افتاد که البته علیرغم این تعویق باز هم اجازه دیدار با وکیل به ایشان داده نشد.

دادگاه رسیدگی به اتهامات ایشان در تاریخ 15 بهمن ماه ، بصورت غیرعلنی و بدون حضور وکیل تشکیل و در تاریخ 19 بهمن حکم دادگاه بدوی صادر و به این شهروند ابلاغ گردید.

در حکم صادره خانم صهبا رضوانی ، به اتهامات : تبليغ عليه نظام ، تشكيل گروه غير قانوني جمع "خادمين سمنان " ، عضويت در گروه غير قانوني جمع " خادمين سمنان" به سه سال و هشت ماه حبس تعزیری توام به تبعید یکی از زندانهای استان تهران محکوم شد.


برگرفته از :

http://www.hra-iran.org/index.php?option=com_content&view=article&id=515:654&catid=84:502&Itemid=219

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 1:8 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

واکنش سريع بين المللى نسبت به خبر محاکمۀ

احتمالى بهائيان در ايران !


سرويس خبرى جامعۀ جهانى بهائى

نيويورک ۲۷/بهمن/ ١٣٨٧

خبر محاکمۀ احتمالى هفت نفر از رهبران جامعۀ بهائى ايران در آينده‌اى نزديک به اتهام جاسوسى و جرائم ديگر با واکنش سريع بين المللى مواجه شد و دولت ها، رهبران سياسى و نهادهاى مدافع حقوق بشر از چنين اقدامى به شدت انتقاد کردند. بسيارى خواستار آزادى فورى بهائيان شدند.

اين گروه هفت نفره از بهار گذشته زندانى هستند. تا به حال هيچ اتهام رسمى عليه آنها اعلام نشده اما روز چهارشنبه گذشته خبرگزارى ايسنا گزارش داد که اين افراد به «جاسوسى براى اسرائيل، توهين به مقدسات [اسلامى] و تبليغ عليه نظام» متهم شده‌اند. اين افراد تا کنون به وکيل‌شان شيرين عبادى، برندۀ جايزه نوبل، دسترسى نداشته اند.

در ايالات متحده، وزارت امور خارجه «تصميم حکومت ايران به طرح اتهام بى پايه جاسوسى عليه هفت نفر از رهبران جامعه بهائى» را محکوم کرد.

رابرت وود، سخنگوى وزارت امور خارجه گفت: «مقامات ايرانى اين افراد را بيش از نه ماه بدون دسترسى به مشاورين حقوقى و يا ارائه کمترين سندى عليه آنها در زندان نگه داشته اند. اتهامات گزارش شده در رسانه‌هاى ايرانى و بين المللى بخشى از آزار مداوم بهائيان در ايران است.»

در لندن، سازمان عفو بين الملل در بيانيه‌اى پيشنهاد يک «اقدام عاجل» در دفاع از اين هفت نفر را مطرح کرد و خواستار «آزادى فورى و بدون قيد و شرط» آنها شد.

در کانادا ايروين کتلر، نماينده مجلس و وزير پيشين دادگسترى، ضمن سخنانى در مجلس عوام اين کشور از محاکمه اين افراد ابراز نگرانى کرد و گفت اين محاکمات ممکن است به حکم اعدام اين هفت بهائى منجر شود. وى اتهامات وارده را «مجعول» خواند.

آقاى کتلر گفت: «آزار مداوم و روشمند اقليت بهائى در ايران اين هفته بار ديگر در قالب اتهام جاسوسى به هفت عضو هيأت’ياران ايران‘، که نزديک به يک سال است در زندان معروف اوين بازداشت هستند، به نمايش گذاشته شد. روز چهارشنبه اين افراد به جاسوسى براى اسرائيل، توهين به اسلام و تبليغ بر عليه حلومت متهم شدند.»

در آلمان دکتر پيتر رامزائوئر، نماينده مجلس و رهبر حزب سوسيال مسيحى از «نگرانى عميق» در بارۀ سرنوشت اين هفت نفر صحبت کرد. وى گفت: «حداقل خواستِ ما براى يک محاکمۀ عادلانه دسترسى کاملا آزادنه شيرين عبادى، برنده جايزه نوبل و وکيل مدافع اين افراد، به آنها و علنى بودن محاکمه آنهاست.»

کميسيون آزادى جهانى اديان در ايالات متحده در بيانيه‌اى نوشت: «بسيار نوميد کننده است که حکومت ايران نشان داده حاضر است به هر عنوانى، هرقدر هم بى اساس، کسانى را که باورهاى دينى شان با آنچه دولت مى خواهد متفاوت است مورد آزار و زندان قرار دهد.»

در اين بيانيه فليس دِگائر، رئيس کميسيون، مى گويد: «در اين پرونده روال قانونى مندرج در عهدنامه بين المللى حقوق سياسى و مدنى، که ايران نيز از امضاکنندگان آن است، رعايت نشده است.»

در گزارش هفتۀ گذشته خبرگزارى ايسنا اسامى متهمان مشخص نشده است اما تصور مى شود اشاره آن به خانم فريبا کمال آبادى، آقاى جمالالدين خانجانى، آقاى عفيف نعيمى، آقاى سعيد رضائى، خانم مهوش ثابت، آقاى بهروز توکلى و آقاى وحيد تيزفهم است.

اين افراد اعضاى يک هيأت غير رسمى معروف به «ياران» هستند -که با اطلاع حکومت ايران- چندين سال پيش، بعد از ممنوعيت تشکيلات انتخابى بهائيان در سال ۱۹۸۳(۱۳۶۲) ، براى رسيدگى به امور اوليۀ جامعۀ سيصدهزار نفره بهائيان ايران تشکيل شد.

يک سخنگوى جامعۀ جهانى بهائى هفتۀ گذشته با قاطعيت اعلام کرد که اين هفت نفر از هر نوع اتهامى مبرا هستند و تنها دليل بازداشت آنان اعتقادات مذهبى‌شان است.

ديان علائى، نمايندۀ جامعۀ جهانى بهائى در دفترسازمان ملل متحد در ژنو، گفت: «اين اتهامات بى پايه‌اند و حکومت هم اين را مى داند. هفت بهائى زندانى در تهران بايد بلافاصله آزاد شوند.»

سازمان عفو بين الملل در درخواست روز پنجشنبه گذشته براى يک ’اقدام عاجل‘ نوشت «معتقد است اين اتهامات انگيزه سياسى دارند و دستگيرشدگان زندانيان عقيدتى هستند که صرفا به خاطر باورهاى وجدانى يا اقدامات صلح آميزشان به نمايندگى از جامعه بهائى در اسارت اند.» و افزود «چنانچه اين افراد محکوم شوند ممکن است با زندان هاى طولانى و يا حتى اعدام مواجه شوند.»

گروه‌هاى ديگر مدافع حقوق بشر و سازمان هاى غير دولتى نيز بيانيه هاى مشابهى صادر کردند.

در نيويورک «خانه آزادى» بيانيه اى در محکوميت ايران در صورت برگزارى محاکمه‌اى براى اين هفت نفر صادر کرد و نوشت: «اين پنج مرد و دو زن بايد، همراه با ده‌ ها بهائى ديگرى که به خاطر استفاده از حقِ بشرىِ آزادى عقيده در زندان هستند، بلافاصله آزاد شوند.»

مؤسسه دين و سياست عمومى، که در واشنگتن مستقر است اين اتهامات را «پوچ» خواند. آقاى جوزف گيريه بوسکى، رئيس اين مؤسسه، گفت: «بازداشت رهبران ارشد جامعۀ بهائى حرکت ديگرى براى ترساندن و از ميان بردن پيروان اين آئين است. ايران بخصوص در زمينه حرمت به حق عبادت براى غير شيعيان پرونده‌اى خراب دارد و ما از آنها مى خواهيم که اين اتهامات را پس بگيرند و زندانيان را آزاد کنند.»


برگرفته از :

http://news.persian-bahai33.org/story/63

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 0:56 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

قدردانی بهائیان از نامۀ سرگشادۀ فرهیختگان

ایرانی


سرویس خبری جامعۀ جهانی بهائی
نیویورک ۲۷ /بهمن/ ۱۳۸۷

جامعۀ جهانی بهائی با صدور یک بیانیه از روشنفکران، پژوهشگران، نویسندگان، فعالان و هنرمندانی که نامۀ سرگشادۀ خطاب به بهائیان را نوشته اند و در آن از سکوت بلند مدت خود در مورد آزار و اذیت بهائیان ایرانی پوزش خواسته اند، قدردانی و سپاسگزاری کرد.

در نامۀ سرگشاده -که به تاریخ ۳ فوریه نوشته شد و تاکنون ۲۴۳ زن و مرد ایرانی ساکن ۱۹ کشور جهان آن را امضاء کرده اند- از بهائیان برای «آنچه طی یک و نیم قرن گذشته در ایران» در حق آنها روا شده است، عذرخواهی شده است.

در این نامه پس از ذکر فهرست وار جنایات علیه بهائیان، از مواردی چون «قتل های بربرگونه» گرفته تا محرومیت جوانان بهائی از تحصیلات عالیه، آمده است که «ما بیش از این دربرابر بی عدالتی در مورد شما سکوت نمی کنیم.»

جامعۀ بهائی در بیانیۀ خود به امضاء کنندگان خاطرنشان ساخت که نامۀ سرگشاده «مرهمی بر قلوب شهروندان بهائی شما است.»

پیام جامعۀ جهانی بهائی با اشاره به انتشار متن نامۀ سرگشاده می آورد که «از طرف بهائیان ایران و دیگر بهائیان جهان مراتب قدردانی و سپاس عمیق خود را برای این اقدام تاریخی تقدیم می‌داریم.»

واکنش جامعۀ بهائی به نامۀ سرگشاده حاکی از اهمیت بالای این نامه است، به ویژه که فضای تهدید کنندۀ دهه‌های اخیر را که ساختۀ دست حاکمیت ایران و موجب سکوت «نفوس با انصاف و مطّلعی است که همیشه مایل بودند» به کمک بهائیان بیایند، نفی می کند و نمی پذیرد.

دست اندرکاران تدوین نامۀ سرگشاده گفته اند که عدّۀ بیشتری تمایل به امضاء نامه دارند.

آنها در بیانیۀ خود آورده اند که ما اطمینان داریم افراد زیادی، از انسان های مسئول و نوعدوست، در درون و برون مرز با اطّلاع از وجود چنین نامه ای آنرا امضاء خواهند کرد؛ و اظهار امیدواری کرده اند که رسانه های ایرانی مستقل و مسئول این بیانیه را مطرح و منتشر کنند.

نامه چنین آغاز می شود: «ما شرمگینیم! یک و نیم قرن سرکوب و سکوت کافیست!»

«ما شرمگینیم از اینکه طی سی سال گذشته قتل بهاییان، تنها به جرم باورهای دینی شان شکل قانونی به خود گرفته و بیش از دویست بهایی به قتل رسیده اند.»

و ادامه مى دهد: «ما شرمگینیم از این که گروهی از روشنفکران فشار علیه بهاییان را تئوریزه کرده اند.»
و در پایان مى نويسد: «ما در راه رسیدن به حقوق انسانی تصریح شده در منشور جهانی حقوق بشر در کنار شما می ایستیم. باشد تا عشق و آگاهی را جایگزین نفرت و جهل کنیم.»
واکنش جامعۀ بهائی نیز در خاتمه با اظهار امید برای آینده مى نويسد: «آرزوی بهائیان ایرانی این است که بتوانند دوش به دوش دیگر هموطنان خود برای ترقّی و تعالی ایران و کسب جایگاهی محترم و شکوهمند، برای این سرزمین باستانی در بین ملل کوشا باشند.»

توضیحات بیشتر

نامۀ سرگشاده در ابتدا توسط ۴۲ تن امضاء شد ولی ۲۰۰ نفر دیگر نیز امضاء خود را در ظرف ۱۰ روز اضافه کردند. آنان در کشورهائی چون سوئد، کانادا، ایالات متحده، انگلستان، آلمان، اطریش، فرانسه، ایتالیا، هلند، استرالیا، اسپانیا، مالزی، دانمارک، بلژیک، مکزیک، ترکیه، سوئیس، نروژ و ایران اقامت دارند.

شبکۀ مسلمانان مدافع حقوق بهائیان نیز واکنشی به این نامۀ سرگشاده ارائه کرده است که در آن آمده است که نامۀ این گروه از روشنفکران و فرهیختگان برای دیگران الهام دهنده بوده است. تغییر و پیشرفت هرگز بدون پذیرفتن اشتباهات پیشین و ارادۀ مصمّم برای عدم تکرار آن ممکن نخواهد بود.

این گروه در پاسخ به بیانیۀ «ما شرمگینیم» با استفاده از عبارت «ما افتخار می کنیم» به ارائۀ نامۀ دیگری دست زدند.

در بیانیۀ این شبکه آمده است که «ما افتخار می کنیم که پس از مدت ها سکوت، صدای اعتراض اکنون به گوش می رسد.» «ما افتخار می کنیم که در شرایط افزایش دشواری برای بهائیان ایران، روشنفکران ایرانی ساکت نمانده اند...ما افتخار می کنیم که شما دربارۀ یک حقیقت تلخ زبان گشوده اید.»

واکنش دیگری از موسسۀ دین و سیاستگزاری عمومی در واشنگتن نیز شایان توجه است.

بنابر گفتۀ جوزف ک. گریبوسکی رئیس موسسه «این نامۀ سرگشاده اولین گام بزرگ در انتشار و پذیرفتن مسئولیت اجتماعی برای سرکوب بهائیان در ۱۵۰ سال اخیر است. حال مسئولیت حاکمیت ایران است که با اقدام مشابهى جلوی آزار این جامعه را بگیرد.»

نامۀ سرگشادۀ خطاب به بهائیان

بیانیه جامعۀ جهانی بهائی


برگرفته از :

http://news.persian-bahai.org/story/64

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 0:36 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

بيانيه مطبوعاتی سازمان دهندگان نامه سرگشاده به جامعه بهائی

"يک و نيم قرن سرکوب و سکوت کافيست!"

بيش از دويست تن ديگر به نامه سرگشاده "ما شرمگينيم!" پيوستند

در روز ۳ فوريه ۲۰۰۹ نامه سرگشاده "ما شرمگينيم. يک و نيم قرن سرکوب و سکوت کافيست!" منتشر شد. اين نامه از سوی ۴۲ تن از دانشگاهيان، نويسندگان، هنرمندان، روزنامه نگاران و فعالان ايرانی در سراسر جهان امضا شده بود. امضا کنندگان اين نامه از سکوت طولانی جامعه و روشنفکران ايرانی در مقابل جنايت ها و خشونت های وارده بر بهاييان ايران در بيش از يک و نيم قرن گذشته،انتقاد کرده بود

در پايان نامه مهلت ده روزه ايی تعيين نموده و خواستار:آن شدند تا جمع وسيع تری به جمع امضا کنندگان بپيوندند."
ليست کامل امضا کنندگان همراه با اين بيانيه مطبوعاتی منتشر می شود.

در پيوند با ليست جديد امضا ها توضيح چند نکته را ضروری است:

۱) تعداد ای ميل های حمايت بسيار است. از آن ميان ای ميل هايی که شامل اطلاعات ناکافی بودند، در نظر گرفته نشدند.
۲) برخی فعالان سياسی، صاحبان تخصص و ديگر انسان های شريفی که با پيام اين نوشته موافق هستند، به امضا کنندگان پيوسته اند. پس علاوه بر "دانشگاهيان، نويسندگان، هنرمندان، روزنامه نگاران و تلاشگران ايرانی حقوق بشر" نام های اين گروه از امضا کنندگان نيز به ليست افزوده شده است.

۳) از آنجا که امکان گرفتن تاييد امضا از همه ارسال کنندگان ای ميل وجود نداشت، تعداد کمی از نام ها بدون اخذ تاييد و فقط بر اساس اعتماد به فرستندۀ ای ميل، به ليست افزوده شده اند. اميدواريم اين امر سبب نقصان نشده باشد.

ما يقين داريم بسياری انسان های مسول در ايران و خارج از ايران در صورت اطلاع از وجود چنين نامه ای، مهر تاييد خود را بر آن خواهند زد و اميدواريم رسانه های مستقل و متعهد ايرانی در گستردن اين پيام با ما پار باشند.

ای ميل اطلاعات
nomoresilence2009@gmail.com


برگرفته از :

http://news.gooya.com/politics/archives/2009/02/083948.php

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 0:22 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

جناب دری نجف آبادی !

دادستان کل کشور محترم مگر عدالت و جوانمردی را فراموش کرده اند ؟


حال که مشاهده می کنند بهائیان از محتوای قانون اساسی مطلع و آگاه هستند و به اصول موجود در آن اشاره می نمایند تبصره هائی بی اساس بر آنها قرار می دهند. مگر تشکیلات بهائی چه چیزی دارد که این دوستان از آن رعب و وحشت دارند. مگر چه چیزی در این دیانت موجود است که لرزه بر اندامشان می اندازد؟ مگر نمی گویند که دیانت بهائی قدرتی ندارد و کلماتش بر حق نیست؟ پس ترس از چه و بیم از چه؟ چرا آنها را غیر قانونی اعلان می کنند؟ جناب دادستان می گویند :"مستندات،امارات و قرائن به دست آمده حاكي از آن است كه تشكيلات مذبور با دشمنان خارجي ملت ايران در ارتباط مستقيم بوده، داراي پيوندهاي ديرينه و مستحكمي با رژيم صهيونستي است و در ايران نيز به جمع آوري اطلاعات و فعاليتهاي نفوذي و تخريب پايگاههاي اعتقادي مردم مبادرت مي نمايند. در قرآن آمده است " فتمنا الموت ان کنتم صادقا " اگر جناب دادستان حقیقت را می گویند این گوی و این میدان ، برای اثبات حقانیت گقتارشان جانشان را کف دستشان بگذارند و موت را بهتر از حیات بشمرند.

جناب دادستان کل کشور محترم، می گویند عقیده آزاد است ولی نباید موجب تحربف افکار گردد. باید از ایشان پرسید کدام آثار بهائی موجبات انحراف افکار را فراهم می آورد؟ البته موجب تنویر افکار می شود،یعنی ارهان را روشن می کند دیگر حنای ایشان رنگی نخواهد داشت ، زیرا در دیانت بهائی فرد باید خود برای عقیده و ایمانش تصمیم بگیرد ، دیگر نباید مقلد و دنباله روی امثال جناب دادستان باشد و حتی برای کوچکترین امور زندگانی از علما و روحانیان اجازه بگیرد. در دیانت بهائی آخوند و کشیشی و جود ندارد . دیگر آن که دیانت بهائی مردم را دعوت به صلح و محبت و مهربانی می کند و به همه تعلیم یگانگی و وحدت می دهد. دیگر جائی برای کینه وبغض و عداوت نیست ،جنگ معنی نمی دهد !

در دیانت بهائی زنان باید دوش به دوش مردان در ساختن جامعه ای بهتر حرکت کنند ،تربیت زنان و دختران حتی واجب تر است . دیگر فکر زنان حصر در شوهر داری نمی شود که مردان صرفا به آنها به چشم کالائی جهت تامین نیازهای جنسی خویش بنگرند . زنان باید در زمره دانشمندان ، جامعه شناسان ،هنرمندان ، مقامات مملکتی باشند و اداره امور جامعه را به دست گیرند و صندلی جناب دادستان را برای اجرای عدالت اشعال کنند تا بیش از این دست هایشان به خون بیگناهان آلوده نشود. زیرا بر اساس آثار بهائی نظم عالم بر دو پایه و ستون قائم است : مجارات و مکافات . دیانت بهائی تعلیم و تربیت را برای جمیع افراد جامعه اجباری می داند حتی نفوسی که از عهده مخارج آن بر نمی آیند جامعه موظف است تربیت آنان را به عهده بگیرد. در دیانت بهائی وظیفه وجدانی هر فرد است که هر روز و شب به تلاوت آیات و ذکر الهی بپردازد و این با روش و سلوک جناب وزیر اطلاعات همخوانی ندارد چه اگر اهل راز و نیار به درگاه پروردگار بکتا بودند تاثیراتش در اعمال و گفتار ایشان پدیدار بود . هرگز مثل آب خوردن دروغ نمی گفتند زیرا معتقد بودند که در امور الهی حساب و کتابی هست و این گونه نیست که هر چه دل تنگ شان می خواهد بگویند ولو تهمت و افترا و دروغ باشد. در دیانت بهائی تهمت و افترا در ردیف عمل زنا ست و کفر گفتن بهتر از دروغ گفتن است.

جناب دادستان کل کشور محترم، خود به حقانیت دیانت بهائی واقف هستند اگر نبودند هرگز بیان نمی کردند با این تشکیلات برخورد قاطع خواهد شد و تا انهدام کامل آن اقدام خواهد شد. به یقین مبین بدانید نور الهی خاموش شدنی نیست "یریدون ان بطفئوا نورالله بافواههم ویابی آلله الا ان یتم نوره ولو کره الکافرون (سوره 9،آیه 32)( می خواهند نور الهی را خاموش کنند و ابا دارد خدا مگر آنکه تمام کند نور خود را و اگر چه کراهت دارند کافران ).

جناب دادستان کل کشور محترم، تشکیلات بهائی را عیر قانونی اعلان می نمایند زیرا بر خلاف حکومت جمهوری اسلامی ایران بر اساس انتخاباتی آزاد و عمومی بدون عربده و های و هوی و پروپاگاند و نامزدبازی با اصل امانت داری به نحوی که حتی افراد خانواده نباید از آرا ء یکدیگر مطلع باشند صورت می گیرد و این نمانیدگان منتخب خود را خادم جامعه خویش می دانند و در اداره امور جامعه و رسیدگی به مشکلات آنها از هیچ کمکی دریغ نخواهند کرد. آنها جامعه را پشتیبانی می کنند ،تشویق می نمایند و به تک تک افراد اجازه ملاقات می دهند تا مشکلاتشان را با آنها در میان بگدارند و در حل آنان سعی و مجاهدت می نمایند . این نمایندگان در نهایت خضو ع و خشوع و به دور از تکبر و غرور سلوک می نمایند. جناب وزیر اطلاعات محترم، دیانت بهائی به افرادش آموخته که تا توانید موری میازارید و سر مار ی مکوبید تا چه رسد به مردمان . عموم اهل عالم باید از ضر دست و زبان شما آسوده باشند. بیت العدل اعظم الهی در پیام مورخ 9 فوریه ،2009 فرموده اند " دشنام را با تحیت و سلام پاسخ گوئید و حتی با ظالمان به رافت و مهربانی و صبر و شکیبائی مقابله نمائید."

جناب دادستان کل کشور محترم ، در فکر دنیای بعدتان باشید که عنقریب باید در پیشگاه الهی حاضر گردید و دستتان خالیست و باید از خجالت و شرمساری آب شوید زیرا صرافان وجود به جز عمل پاک و خالص قبول نکنند.

جناب دادستان کل کشور محترم، دیانت بهائی مقصود آفرینش را عرفان حق می داند و شناسائی حق فقط از طریق مظاهر ظهورش میسر و ممکن خواهد بود . نشانه و آیات ایمان در وجود هر نفس بر اساس دیانت بهائی به لفظ نیست ایمان در دیانت بهائی شامل شناسائی مظاهر ظهور و عمل به موجب تغالیم آنها ست. جناب وزیر اطلاعات محترم دیانت بهائی مقام انسان را بلند می داند اگر به انسانیت مزین باشد والا پست تر از جمیع مخلوق مشاهده می گردد. از انسان باید خیری و نفعی ظاهر شود والا همچون حطب یابس لابق و سزاوار سوختن است .

جناب دادستان کل کشور محترم
،"جای تأسّف است که اهل افترا بهائیان را مخالف و حتّی دشمن اسلام می‌شمرند." (پیام مورخ 28 جولای ،2008). ایشان خوب می دانند ،دیانت بهائی با اسلام ضدیتی ندارد و شاهد و گواه آن این قسمت از آثار بهائی نازله از قلم مبارک حضرت بهاءالله است که می فرمایند :   "ان تکفروا بهذه الآیات فبای حجه آمنتم بالله من قبل..."(ادعیه حضرت محبوب ، ص 183)( اگر به این آیات کافر شدید پس چگونه به خداوند از قبل ایمان آورده اید ؟ دیانت بهائی ،دیانت اسلام را به عنوان شریعت مبارکه غرا یاد می کند و حضرت محمد (ص) را "سراج وهاج نبوت کبری "،"سرور کائنات " و "نیر آفاق " می داند که به اراده الهی از افق حجاز اشراق نمود ؛ حضرت امیرالمؤمنین (ع) را "بدر منیر افلاک علم و معرفت» و""سلطان عرصۀ علم و حکمت" می داند. . آیا با وجودی که بعضی از روی بی لطفی و بی خبری به اشاعه اکاذیب می پردازند جامعه بهائی همچنان باید سکوت اختیار کند تا موجب جرات و جسارت این گونه نفوس گردد؟" دیانت بهائی برای حضرت سیدالشهداء زیارت نامه دارد و مقام و منزلت ایشان را می ستاید و از ایشان به عنوان ،" فخر الشّهداء"،"نیّر الانقطاع من افق سماء الابداع" ذکر می کند. حضرت عبدالبهاء در سفرهایشان به اروپا و آمریکا اثبات حقانیت دیانت اسلام را در کنیسه ها و کلیسا ها می فرمودند و در مراسم تشییع ایشان عده کثیری از اهالی منطقه شام ، از جمله هزاران نفر مسلمان برای ادای احترام به مقام ایشان حضور داشتند" پیام مورخ 31 اکتبر ،2008 جناب وزیر اطلاعات محترم چرا دیانت بهائی را بالعکس معرفی می نمایند ؟ علت چیست ؟ به منظور انتشار این مظالب عاری از حقیقت است که بهائیان مهر سکوت را شکسته اند و تعالیم و اصولشان را به هموطنان خویش ارائه می نمایند تا بدانند بهائیان هنچ مخالفتی با دیانت مقدس اسلام ندارند و شان و مقام حضرت محمد (ص) را می ستایند .

جناب دادستان کل کشور محترم، حضرت بهاءالله می فرمایند : " انسان عزیز است چه که در کل آیه حق موجود ولکن خود را اغلم و ارجح و افضل و اتقی و ارفع دیدن خطائی است کبیر." "قل یا قوم خافوا الله و لا تکونوا من الظالمین اتقوالله و لا تکونوا من الحاهلین ."( بگو ای قوم بترسید از خداوند و از ظالمین مباشید ، از خداوند بترسید و از نادانان مباشید)

جناب دادستان کل کشور محترم، حضرت بهاءالله احزاب مختلفه را به اتحاد دعوت می نمایند و به نور اتفاق می خوانند . ایشان خطاب به اهل عالم می فرمایند : "مذهب الهی از برای محبت و اتحاد است او را سبب عداوت و اختلاف منمائید و نیز می فرمایند : " امروز انسان کسی است که به خدمت جمیع من غلی الارض قیام نماید ."

جناب دادستان کل کشور محترم، محور اساسی تعالیم حضرت بهاءالله اصل وحدت عالم انسانی است . بهائیان از طفولیت به نونهالان خود می آموزند ،" سراپردهٴ یگانگی بلند شد به چشم بیگانگان یکدیگر را مبینید همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار" آنها معتفدند تعصب بینان انسانیت را ویران و تباه خواهد نمود و باید آنرا با نیروی محبت و نوعدوستی از میان برد. اساس تعصبات جهل و نادانی است و مغلوب نمودن آن موجب رشد و اعتلاء بینش و دانش و همکاری و مشارکت برای نیل به اهدافی مشترک و والا ست(پیام مورخ 28 جولای ،2008).

جناب دادستان کل کشور محترم، تاسیس نهاد امنیت اجتماغی که در روزنامه ایران مژده اش را دادند این بود که به جان عده ای بی گناه بیفتند و از زور و قدرت خویش برای نابودی شان استفاده کنند؟ نتیجه اش این شد که به جای مال و ناموس ایرانیان از پایه های های ظلم و استبداد و دیکتا توری حمایت شود؟ شما به خوبی می دانید که رهبران در بند جامعه بهائی و زارت اطلاعات را در جریان امور جامعه قرار می دادند و این خود نشانه حسن نظر و بیگناهی آنهاست والا همچون گروهک های تروریست که در اطراف و اکناف پراکنده هستند تشکیلات زیرزمینی داشتند و موجبات هلاک صد ها هزار نفر را فراهم می آوردند و خود را از نظرها پنهان می داشتند نه این که با حمله ناگهانی مامورین اطلاعات به منزلشان ابدا خم به ابرو نیاورند و در کمال تسلیم و رضا با آنها به مقصدی که برایشان تعیین می شوند بروند.

جناب دادستان کل کشورمحترم
، چرا در کشور فقر بیداد می کند ؟ چرا بی بند و باری ، فحشا و اعتیاد در بین جوانان و نوجوانان گسترش یافته ؟ چرا پایه های ایمانی مردم ایران زمین سست شده و مردم از دین بیزار شده اند ؟ چرا تورم سیر صعودی پیدا کرده ؟چرا در دستگاههای قضاوت و امنیتی نفوس ذی صلاح وجود ندارند ؟ چرا مردم اعتماد و اطمینان شان را نسبت به صاحب منصبان دولتی از دست داده و می دهند ؟ علت چیست ؟ آیا در این گونه امور هم بهائیان دست اندر کار هستند ؟ قدری انصاف باید و شاید!


برگرفته از :

http://www.newsaqar.info/modules.php?name=Forums&file=viewtopic&t=593#3566

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 11:13 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

تشکیل کمیته ی پی جویی حق تحصیل

دانشجویان بهایی !

در مجموعه فعالان حقوق بشر ایران



محرک و دلیلی اصلی تشکیل کمیته پیگیری حق تحصیل دانشجویان و جوانان محروم از تحصیل بهایی در مجموعه فعالان حقوق بشر ، منظم ساختن فعالیت های پی جویی حق تحصیل این دانشجویان برای احقاق حقوقشان می باشد که تا امروز به صورت پراکنده پیگیری های بسیاری انجام شده بوده و نیز ایجاد یک مبارزه حقوقی هدفمند ، مدنی ، سیستماتیک و مؤثر در رابطه با احقاق حق تحصیل بهائیان به منظور دستیابی به اهداف و نتایجی نظیر کسب حق تحصیل و آزادی عقیده و بیان در دانشگاه ها است.

از فواید ایجاد چنین کمیته و مجموعه ای انباشت تجربیات است یعنی تجربه ها در هر زمان حفظ و به دیگر محرومین در آینده انتقال داده می شود . به طور مثال کسی که در کنکور سراسری سال 88 شرکت می کند و با نقص پرونده در کارنامه خود مواجه می شود و یا اینکه وارد دانشگاه شده و بعد از مدتی اخراج می شود دیگر پیگیری های او با کسی که در سال 84 کنکور داده است و با این مشکلات مواجه شده است نباید به یک شکل باشد. و پیگیری های او نباید از نقطه ای شروع شود که شخصی در چند سال پیش مثلا سال 84 شروع شده است بلکه با توجه به تجربیاتی که کمیته از اقدامات محرومین از تحصیل سال های قبل و نتایج پیگیری های آن محرومین از تحصیل در اختیارشان می گذارد باید اقداماتشان در سال جدید تکمیل کننده حرکات و پیگیری دانشجویان محروم از تحصیل سال های گذشته باشد و باید اقدامات و پیگیری ها سال به سال پخته تر و موثرتر شود و نتایج و موفقیت هایی که محرومین از تحصیل با استفاده از تجربیات سال های گذشته ، در امسال کسب می کنند بایستی یک قدم جلوتر از سال های گذشته باشد و همچنین از اهدافی که این کمیته دنبال می کند انعکاس مظالم وارده به دانشجویان بهائی و محرومیت آنان از تحصیل در دانشگاه های ایران است و به دنبال پیدا کردن راه حلی برای برطرف کردن این تبعیض می باشد .

بهائیان همواره تابع حکومت کشوری که در آن زندگی می کنند می باشند و در ارتباط با وجود چنین کمیته و تشکلی از لحاظ قانونی در ایران باید گفت که طبق اصول 26 و 27 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و ماده 6 قانون فعالیت احزاب ، جمعیت ها و انجمن های سیاسی یا نهاد مدنی ، ایجاد چنین کمیته ای مستلزم کسب مجوز از هیچ مرجع و مقامی نیست چرا که حق ایجاد تشکل از حقوق بنیادین آحاد ملت ایران است و افزون بر آن در ماده 20 اعلامیه جهانی حقوق بشر که جمهوری اسلامی ایران موظف به اجرای مفاد آن است و ماده 21 میثاق بین المللی حقوق مدنی – سیاسی حق مذکور ، از حقوق اساسی انسان ها به شمار می آید و این کمیته فارغ از هر گونه جهت گیری سیاسی و حزبی ، با سایر گروه های مدافعین حق تحصیل و دانشجویی همکاری می نماید و دفاع از حقوق آنان را نیز از جمله وظایف خود می داند.

با ایجاد این کمیته قصد آن را داریم که دانشجویان محروم از تحصیل بهائی با حمایت و تشویق یکدیگر در راه رسیدن به حقوقشان در دانشگاه باعث استحکام پایه های اتحاد شوند و همچنین قصد ایجاد گفتمان و مشارکت سازنده با دیگر دانشجویان این مرز و بوم برای ترقی دانشگاه ها و جامعه ی ایران از اهداف دیگر این کمیته می باشد و همواره در احقاق حقوق حقه ی خود از طرق قانونی با صداقت کامل می کوشیم ، و دشنام را با تحیت و سلام پاسخ می دهیم و با ظالمان و کسانی که حقوقمان را ضایع کرده اند با رافت و مهربانی و صبر و شکیبایی برخورد می نمائیم .

حال با ایجاد چنین کمیته ای که توسط خود دانشجویان محروم از تحصیل بهایی اداره می شود و محرومین از تحصیل سال های مختلف در آن حضور دارند ، انتظار آن می رود که بتوان به نتایج مثبتی در ضمینه احقاق حقوق ضایع شده بهائیان در دانشگاه دست یافت .

برای عضویت و همکاری با کمیته ی پی جویی حق تحصیل دانشجویان و جوانان محروم ازتحصیل بهایی در مجموعه فعالان حقوق بشر ایران فرم عضویت را پر نمائید .

فرم عضویت در کمیته پی جویی حق تحصیل بهائیان در مجموعه فعالان حقوق بشر :

http://hra-iran.net/index.php?option=com_contact&view=contact&id=41&Itemid=369



نوید خانجانی

کمیته پی جویی حق تحصیل بهائیان مجموعه فعالان حقوق بشردر ایران

 

برگرفته از :
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 10:47 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

بيانيه اعلام پشتيباني نويسندگان و روزنامه نگاران

كردستان از بهائیان !

در رابطه با تحركات اخير جمهوري اسلامي 


بيت العدل الاعظم
نهادهاي فعال حقوق بشر ايران
نهادهاي ديدبان حقوق بشر در سراسر جهان
دبيركل محترم سازمان ملل متحد



با درودهاي فراوان

از رسانه هاي خبري جمهوري اسلامي و از منابع غير رسمي خبر مي رسد كه"نهاد رهبري" جمهوري اسلامي" با ابلاغ بخشنامه اي موهن به نيروهاي اطلاعاتي، امنيتي، نظامي و انتظامي خود در سراسر ايران، ضمن طرح كليشه هاي كهنه "فرقه ضاله خواندن آيين بهاييت در ايران" و "وابستگي آن به صهيونيسم جهاني" و "لزوم برخورد شديد " با "اهل بها" در ايران و همچنين ابلاغيه "دادستان كل كشور" به "وزارت اطلاعات" جمهوري اسلامي در همين رابطه، عزم سركوبگر خود را براي طراحي و اجراي يك جنايت سازمان يافته عليه بشريت و پيروان آيين بهاييت در ايران، جزم نموده است.

اصولا "فرقه ضاله" خواندن هريك از گروه هاي آييني داراي پيروان خاص در جهان علاوه بر آنكه در صلاحيت هيچ انساني نيست اكنون ديگر چنان منسوخ و پيش پا افتاده شده است كه طرح هر موضوعي با اين عنوان، "اعصار تاريكي" و "قرون وسطا"، "عصر تفتيش عقايد"، "حاكميت فريبكاران آييني را برآيين" و "سوء استفاده از تاثير آيين بر انسان ها با سوء تفسير و سوء تعبير از مفاهيم بلند آييني توسط معدودي فريبكار در جامه حكومت و روحانيت" به ذهن متبادر مي سازد.

نخستين پرسش ما اين است كه چه كسي به اربابان خون و مرگ و جنايت، اجازه مي دهد هر گروه آييني، ملي، مذهبي، قومي و سياسي دگرانديش را اينگونه با عباراتي چون "فرقه ضاله"، "حزب شيطان"، "ايادي استكبار"، "وابسته"، "مزدور"، "جاسوس" و... متهم و هر آن، از پساب هاي ذهن متحجر و واپس مانده خود به دگرانديشي و دگرانديشان –هواخواهان آشتي و آزادي و دمكراسي و مبارزان عليه ايدئولوژي گرايي ناهنجاري مرده اي به نام جمهوري اسلامي- منتسب سازند.

بيگمان انديشه امروزين بشر با پذيرش تكثر و پلوراليزم در تمامي ابعاد آييني، ملي، مذهبي، زباني، سياسي، فرهنگي و اجتماعي و به طور كلي در همه حوزه ها تنها به مفهوم "انسان" و "انسانيت" ارزش مي گذارد و پس از اين اعتباربخشي، ساير مفاهيم مرتبط را به رسميت شناخته و خود را ملزم به رعايت و پاسداشت حقوق مادي و معنوي گروه هاي گوناگون آييني، ملي، مذهبي، زباني، فرهنگي و اجتماعي مي نمايد.

جهان امروز، دنياي مبارزه با هرگونه ستم آييني، ملي، مذهبي، زباني، فرهنگي و اجتماعي است و دگرانديشي را در كنار تكثرگرايي به عنوان اصلي بديهي و بنيادين پذيرفته و ضمن تعريف سازوكارهاي آن، تمامي مساعي نهادهاي حقوق بشري، فعالان حقوق بشر، نويسندگان، روشنفكران، روزنامه نگاران و حتي نظام هاي حكومتي را به سوي حرمت گذاردن به "ديگري" در عين اختلاف انديشه و سليقه سوق داده است.

ابلاغيه جديد "نهاد رهبري" و "دادستان كل كشور" به وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي در لزوم برخورد با "آيين بهاييت" و اطلاق صفت بي مايه و تهي از استدلال "وابستگي به تشكيلات جهاني صهيونيسم"، بار ديگر نشان مي دهد كه نظام جمهوري اسلامي، ناتوان از طراحي توطئه در مقياس كلان و ميانه بين المللي و هراسان از تبعات بحران سازي در ميان مليت هاي ايران، براي سرپوش گذاردن بر بحران عنقريب در حال فروپاشي نظام، دگرباره و چندين باره، سياست"توهم توطئه" و"سركوب" را برگزيده و در اين ميان، پيروان "آيين بهاييت" را در ايران نشانه رفته است.

ما نويسندگان و روزنامه نگاران كردستان-به پيروي از رسالت انساني خود- ضمن آگاهانيدن مردم كردستان به ويژه و ساكنان ايران زمين به طور عام بر اين واقعيت كه "اماكن مقدسه و مركز جهاني بهاييان"، هشتاد سال پيش از تشكيل كشور اسراييل و در عصر امپراتوري عثماني در دو شهر "حيفا" و "عكا" تشكيل و از نظام آييني مستقل و منحصر به خود، برخوردار و پيشواي آيين بهاييت به فرمان حاكمان وقت ايران به آن سرزمين تبعيد شده اند و اساسا هيچگونه رابطه اي ميان صهيونيسم با صبغه سياسي و بهاييت با بنيادهاي آييني وجود ندارد، پشتيباني كامل خود را از "بهاييان كرد"، "بهاييان غير كرد ساكن كردستان"، "قريب به سيصد و پنجاه هزار پيرو آيين بهايي در ايران(بزرگترين اقليت مذهبي غير مسلمان ايران) و بيش از شش ميليون بهايي در سراسر جهان-كه ايشان را به عنوان دومين جمعيت آييني به لحاظ پراكندگي در گستره خاكي تبديل نموده است- ضمن محكوم نمودن تصميمات حكومت در حال فروپاشي جمهوري اسلامي مبني بر لزوم برخورد با "اهل بها" در ايران، آمادگي قلمي و قدمي خود را براي زدودن اين ننگ هزارباره اعلام، و از سازمان ها و نهادهاي حقوق بشري جهان، همچنين احزاب و گروه هاي سياسي كردستان و ساير مليت هاي ايران، صميمانه انتظار داريم با اعلام بيانيه هاي رسمي در محكوميت اين تفتيش عقايد، طرح سركوب "ياران صلح و آشتي"(اهل بها) و "هولوكاست نوين"، از هيچ اقدامي فروگذار ننمايند.


جمعي از نويسندگان و روزنامه نگاران كردستان


* صحت امضاها تاييد و به منظور رعايت اصول امنيتي در آرشيو محفوظ است *


برگرفته از :

http://www.newsaqar.info/modules.php?name=Forums&file=viewtopic&t=595#3568

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 10:26 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

مدیران بهائی ایران را آزاد کنید و تاریخ را تکرار نکنید


نگارنده : ویشنو 
 

 قانون یكی از راه های عدالت طلبی پس از وقوع نسل كشی است . پس از جنگ جهانی دوم، دادگاه های بین المللی و داخلی، متهمان جنایات جنگی را به پای میز محاكمه كشیدند. در اوایل زمستان ١٩٤٢، دولت های نیروهای متفقین تصمیم خود را مبنی بر مجازات جنایتکاران جنگی متحدین از طرق قانونی اعلام کردند. در ١٧ دسامبر ١٩٤٢، رهبران ایالات متحده، بریتانیای کبیر و اتحاد جماهیر شوروی در اولین بیانیه مشترک خود ضمن اشاره به قتل عام یهودیان اروپایی، تصمیم خود مبنی بر پیگرد قانونی مسببین جنایات علیه غیرنظامیان را رسماً اعلام كردند.(1) این دقیقاً در حالیست که آدولف هیتلر در سال ۱۹۲۴ خطاب به منشی خود (رودلف هس) گفته بود :" یهودی کسی نیست که آشتی پذیر باشد، باید همه را نابود ساخت"(2)  در آن زمان، هیتلر می پنداشت که با زدن اتّهام های واهی به طیف یهودیان و انداختن تمام اشتباهات بر گردن آنها، می تواند راه پیشرفت سیاسی را طی نماید. امّا شاید آن روز که هیتلر مبانی نسل کشی یهودیان را در ذهن خود می پرواند؛ نمی دانست که دو دههء بعد، نظام دیکتاتوری اش به ورطهء اضمحلال و نابودی مفرط کشیده خواهد شد. آری، هیتلر و هیتلریان نابود شدند و تاریخ چه سریع پاسخ نسل کشی های  ننگین جنایتکاران جنگی را داد، و خود سرافراز باقی ماند.

۶۰ سال بعد...

پس از آن وقایع، پیکرهء تاریخ ۶۰ سال دیگر رشد می کند، از غرب به شرق می آئیم، و از آلمان به ایران سفر می نمائیم. حکومتی با حافظهء ضعیف تاریخی و یا با قوّهء تحریف قوی تاریخ، به زعم خود طرحی جدید را جهت پیگیری نسل کشی یکی دیگر از اقلیت های مظلوم و بی دفاع کشور،یعنی بهائیان، پایه ریزی می نماید.

محمود احمدی نژاد رئیس جمهور دولت نهم، در چهارم آبان ماه سال ۸۴ در کنفرانسی که  با نام کنفرانس حمایت از فلسطینی‌ها که در تهران برگزار شد، در مورد حقیقت داشتن واقعه هولوکاست ابراز تردید کرد و کشتار میلیونها یهودی در جنگ جهانی دوم را «افسانه» دانست(3) شاید آن روز که دولت نهم ایران، چنین سیاستی را قاطعانه اتّخاذ نمود، کسی نمی دانست که پشت پرده های چنین تئوری پردازی سخیفانه ای چه می تواند باشد. امّا در طول گذشت سه سال و نیم از آن زمان، به جرات می توان گفت که سیاست دولت نهم که موازی اهداف حکومت حرکت می نمایدد، چیزی جز ثبت یک نسل کشی جدید، ولی این بار در ایران نبوده و نیست.

۹ ماه پیش زمانی که دستگیری خودسرانهء مدیران جامعهء بهایی ایران صورت گرفت، کمتر کسی تصوّر می نمود که این افراد مظلوم و بی گناه که هدفشان جز خدمت به مردم ایران نبوده است، بیش از ۹ ماه را در بازداشتگاه های مخوف جمهوری اسلامی، و تحت شدیدترین بازجویی های غیر انسانی به سر برند. در این مدّت اتّهام های بسیاری به این افراد بی گناه زده شد. در ابتدا خبرگزاری نیمه دولتی فارس، دستگیری ۷ رهبر بهایی را به جرم دست داشتن در انفجار حسینیهء شیراز اعلام نمود. سپس این اتّهام تکذیب شد. در ادامه، اتّهام هایی نظیر براندازی نرم ، دست داشتن در چند بمب گذاری خنثی شده در نمایشگاه کتاب تهران و ... بر ایشان زده شد، که بعد از مدّتی هر یک از آنها تکذیب گردید.

امّا این بار قضیه متفاوت است، اکنون که 9 ماه از بازداشت خودسرانهء مدیران جامعهء بهایی ایران می گذرد، در آخرین اقدام، زمان برگزاری دادگاه نمایشی این افراد بی گناه به همراه اتّهام های وارده بر ایشان اعلام شده است. اتّهام هایی که همه حکایت از تحکیم و تداوم جدّی نسل کشی بهائیان در ایران دارد. جاسوسی برای اسرائیل، توهین به مقدّسات و اقدام علیه نظام، سه اتّهامی می باشد که بر این افراد وارد شده است.

پیش از این در مقاله ای، ضمن ردّ منطقی و مفصّل تمامی اتّهامات وارده بر مدیران جامعهء بهائی ایران، اثبات نمودم که تنها جرم ایشان، بهایی بودن است، که در لینک زیر می توانید آن را مشاهده فرمائید:

http://www.goftman-iran.info/content/view/1177/10/

حکومت ایران خود به خوبی می داند که چه آگاهانه و سیستماتیک در براندازی نرم(4) سی سالهء اقلّیت بهاییان، سرمایه گذاری های سرسام آوری را نموده و در راستای برنامه ریزی های کلان جهت محو ارگانیسم جامعهء بهایی، از هیچ کوششی دریغ ننموده است.

زمانی که محمود احمدی نژاد که سخنان او، نه سخنان دولت که سخنان حکومت است، وجود هولوکاست را مورد تردید قرار می دهد، در واقع به پایهء عمیق خشونت بار فلسفهء سیاسی نظام جمهوری اسلامی اشاره می نماید. حکومت ایران با انکار هولوکاست، به انکار نسل کشی به معنای عام آن می پردازد و اینگونه است که با پاک کردن صورت مساله، می توان هر برخوردی را در حکم پاسخ آن، اراده نمود.

امروز، ۷ مدیر جامعهء بهایی  قربانیان اصلی نسل کشی هدفمند جمهوری اسلامی ایران می باشند، که این سرآغاز دور جدید حملات هدفمند بر جامعهء مظلوم بهایی خواهد بود. امروز، تاریخ تکرار می شود و هیتلر جانی دوباره می گیرد. نمی دانم سران حکومت ایران از دو دههء آیندهء  خود و آن هنگامی که در دادگاه های بین المللی محاکمه خواهند شد، خبری دارند یا خیر؟ امّا امروز، فضای ایران، فضای اختناق است. استبداد و سرکوب گری تا آن میزان موج می زند که مانورهای ده ها هزار نفری نیروهای ضدّ شورش در سطح شهر، نشان از وخامت اوضاع دارد. در این آشفته بازار ایران، بهائیان بی دفاع ترین و مظلوم ترین گروه، جهت به گردن گرفتن تحمیلی مشکلات کشور هستند. از یک سو حکومت با نفی هر گونه نسل کشی تاریخی(5)، قصد دارد تا در نگاهی آینده نگر وقوع هر نوع جنایت و آدم کشی را در آیندهء نزدیک، انکار نماید و آن را به صورت پیش فرض از حافظهء تاریخ محو سازد و از سوی دیگر با اخذ سیاستهای شدید غیر انسانی که آلوده به قتل ها و شکنجه های هدفمند و بر مبنای نظام اندیشهء سیاسی ماکیاولی می باشد، مظلوم ترین گروه موجود در جامعه، یعنی بهائیان، را قربانی تمام اشتباهات و مشکلات عدیدهء خود در 30 سال اخیر  نماید. در این راستا، ۷ تن از مدیران جامعهء بهایی ایران، تا چند روز آینده به دادگاه های نظام خواهند رفت، همان دادگاه هایی که قاضی اش سردمدار نسل کشان خواهد بود و حکمش از پیش تعیین شده است.

با روند رو به رشد فرایند جهانی شدن و وابستگی شدید دولت-ملّت ها به یکدیگر، هر نوع اشتباه و کوتاهی از سوی حکومت ایران دربرخورد ناشیانه با مدیران جامعهء بهایی، به معنای تیرگی غیر قابل جبران ساختار نظام جمهوری اسلامی، در نظر جامعهء جهانی خواهد بود و نگاه چندین میلیارد از مردم دنیا را نسبت به اصول پایه ای این نظام که عدل علی را محوریت سیاست های خود قرار داده بود، مردّد و مخدوش می نماید. از این حیث، انتخاب با حکومت ایران خواهد بود که در نوع برخورد خود چه سیاستی را اتّخاذ نماید تا ریشه و بنیان خویش را در انظار جامعهء جهانی، بی معنا و مفهموم نسازد.

از این رو بار دیگربه پشتوانهء تاریخ شکوهمند و تمدّن مدار ایران، خطاب به سردمداران کشور که حکومت بر ملّتی شریف و ایران دوست را بر عهده دارند، می گویم که سرنوشت هیتلریان را ملاک خود قرار داده، تئوری پاکسازی هرگونه نسل کشی از حافظهء تاریخ، به بهانهء موجّه جلوه دادن این امر در نظام خویش را الغاء نمائید، مدیران بهایی ایران را آزاد کنید و تاریخ را تکرار نکنید.

برگرفته از :

http://www.negah32.info/index.php?option=com_content&task=view&id=986&Itemid=21

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 10:5 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

من هم بهایی هستم !

image

اگر همه ما، یا دست کم تعداد چشمگیری از ما مدعیان حقوق بشر همراه شویم، شاید شیرین عبادی، این وکیل شجاع صلح و و حقوق بشر در ایران بتواند با سری افراشته به کیهان و کیهانیان و تمامی عمله و اکره شیطان، که "گاه از خود شیطان بدکارتر و فرومایه ترند"، پاسخ دهد: آقایان به شما ربطی ندارد من و فرزندم چه دین و آیینی داریم.

 شهرگان: می خواهم فریاد بزنم: من هم یک بهایی هستم و تا زمانی که اعتقاد به آیین بهائیت جرم محسوب می‌شود، مرا هم بهایی محسوب کنید، ناچیز حقوق بازنشستگی‌ام را قطع کنید، از رفتن به دانشگاه محرومم کنید، در دبستان و دبیرستان تحقیرم کنید. بگیرید و ببندید و  زندانم کنید، آزارم دهید، از خانواده جدایم کنید، خانه‌ام را به آتش بکشید، ابزار کسب نان شبِ فرزندانم را با قانون شرع‌تان مصادره کنید، اعدامم کنید و عاقبت از ایرانم، از خاک مقدسم برانیدم.
بیش از صد و پنجاه سال است که دستگاه جکومتی ایران با اتکا به روحانیت شیعه به سرکوب بهاییان ایران مشغول است.  گرچه این سرکوب گاه خشن‌تر بوده و تا مرز تبهکاری جنون آمیز پیش رفته است و گاهی دیگر آرام‌تر صورت گرفته اما همیشه وجود داشته است.
اینکه حاکمان بنا به مصلحت قدرت و شارعان به دلیل ترس از دست دادن نفوذ عوامفریبانۀ خود فرمان و فتوای سرکوب صادر کرده‌اند شاید تعجب بر انگیز نباشد. بیشتر قدرتمداران تاریخ، همواره انسانیت را به قدرت بیشتر فروخته‌اند.  و روحانی‌های بی‌نصیب از روحانیت نیز همیشه و در همه جای جهان، در نهایت فریبکاری، برای حفظ دنیا و مادیات به تبهکاری‌ها و انسان کشی‌ها روی آورده‌اند.  متاسفانه این روند در تاریخ شگفت انگیز نیست. آنچه آه از نهاد بر می آورد سکوت جامعه و گاهی همراهی فعالانه آن با چنین وحشیگری‌هایی است.  راز پنهانی نیست که آنچه به پیروان بهاییت در ایران رفته است، همواره به دست خود ما عملی شده‌است.  در مقابل هر مقام دولتی صادر کننده فرمان و هر آخوند فتوا دهند ده‌ها و صد‌ها و هزاران تن از ما روانه شدیم، بهاییان را آزار دادیم و گاه دست به خون این هموطنان خود آغشته کردیم. چرا؟
همکاری بخش‌هایی از جامعه با مراکز قدرت و شرع را می توان به حساب جهل گذاشت و گفت که در هر جامعه‌ای جهل وجود دارد که مورد سوء استفاده صاحبان قدرت و شارعان شرع قرار می گیرد. اما تکلیف آن دسته که خود را روشنفکر،  پیشگام، خلقی و از این قبیل می نامد و ادعای رهبری‌اش گوش عالم را کر می‌کند چیست؟
آیا باید چشم بر این واقعیت فرو بست که تقریبا تمامی سازمان‌های سیاسی از چپ و راست و مذهبی و غیره و مذهبی و ملی و غیره به "بهترین" وجه در این سرکوب همکاری کرده‌است و آیا تئوریزه کردن این سرکوب بهترین کمک به سرکوب‌گران نبوده است؟
یکی از شایع ترین تئوری‌های توجیه سرکوب بهاییان این بود که "بهاییت دین نیست، بلکه یک سازمان سیاسی است که در خدمت امپریالیسم" قراردارد.  آیا هیچ گاه سوال کرده‌ایم کدام سند و مدرک برای این ادعا وجود دارد؟ حزب توده ایران یکی از برجسته‌ترین تئوریسین‌های ایده مذکور بود و گرچه هیچگاه سندی برای این ادعا ارائه نداد. اما این تئوری‌پردازی غیر مستند مایه سکوت و گاه سکوت حمایت آمیز روشنفکران، از سرکوب گسترده بهاییان را بعد از انقلاب اسلامی فراهم کرد.  واقعیت دردناک اینکه چنین تئوری‌هایی نه تنها در حوزه طرفداران این حزب بلکه حتی در میان مخالفان آن نیز به طور گسترده پذیرفته می‌شد. 
منظور از اشاره به این واقعیت‌ها بررسی نقش این حزب و یا نقش روشنفکری ایرانی در تایید سرکوب بهاییان نیست.  بدیهی است که این خود مقوله‌ای درخور تحقیق است و نیاز به کار علمی دارد و باید با ارائه سند و مدرک صورت بگیرد.  کاری که تاکنون خیلی کم و ناچیز انجام شده.  هدف از این نوشته و اشاره‌های بالا این است که بگویم: حال که فرهنگ حقوق بشر برای ما بیشتر قابل درک شده‌است. حالا که می فهمیم حتی اگر "بهاییت یک سازمان سیاسی در خدمت امپریالیسم" باشد، بازهم  حق نداریم بی‌سند و مدرک آن را محکوم کنیم.
امروز می‌دانیم صدور حکم "مجازات جمعی" برای طرفداران بهاییت مثل صدور حکم "مجازات جمعی" برای هر گروه اجتماعی دیگر، پامال کردن آشکار اعلامیه جهانی حقوق بشر است و این همان اعلامیه‌ای است که با استناد به آن اعدام کودکان را محکوم می کنیم، جلوگیری از سندیکاها را غیر قانونی می نامیم و سرکوب دانشجویان و زنان را بربرمنشانه قلمداد می کنیم.  اگر مدعی دفاع از حقوق بشر هستیم، حالا که همه این‌ها را می‌دانیم با صدای بلند فریاد بزنیم: تا زمانی که پیروان بهاییت به خاطر مذهب و عقیده خود سرکوب و زندانی می‌شوند. ما همه بهایی هستیم.
خانم شیرین عبادی با قبول خطرات روشن، در حرکتی شجاعانه دفاع از حقوق بهاییان زندانی در ایران را به عهده گرفته است.  او اکنون تحت فشار قرار دارد.  او برای ادامۀ کار خود مجبور است قسم و آیه بخورد که خودش و دخترش بهایی نیستند.  اگر همه ما، یا دست کم تعداد چشمگیری از ما مدعیان حقوق بشر همراه شویم، شاید شیرین عبادی، این وکیل مدافع صلح و حقوق بشر در ایران بتواند با سری افراشته به کیهان و کیهانیان و تمامی عمله و اکره شیطان، که "گاه از خود شیطان بدکارتر و فرومایه ترند"، پاسخ دهد: آقایان به شما ربطی ندارد من و فرزندم چه دین و آیینی داریم. 
عمل شجاعانه شیرین عبادی را ستایش کنیم و به کمک او و تمام مدافعان حقوق بشر در ایران بشتابیم: تا زمانی که صرف پیروی از دین بهایی در ایران مستوجب تبعیض و کیفر است، من، خسرو شمیرانی بهایی هستم.


برگرفته از :

http://www.shahrgon.com/fa/index.php?news=1959


 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 0:45 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

پلمب غیر قانونی محل کسب یک هم میهن بهائی !

جمعه ، 25 بهمن 1387 

 

نیروهای انتظامی در رویه ای غیرقانونی اقدام به بستن محل کسب یکی از بهائیان شهر ساری از توابع استان مازندران نمودند.

آقای انور مسلمی پس از بازداشت توسط نیروهای امنیتی در تاریخ 2/9/87 و گذراندن مدت 23 روز در بازداشتگاه اطلاعات شهر ساری با قید ضمانت آزاد گردید.

ماموران اداراه اماکن ده روز پس از آزادی آقای مسلمی با حضور در مغازه محل کسب ایشان مدعی شدند پروانه کسب ایشان مشکل دارد و ده روز مهلت برای جمع آوری وسایل خود دارند زیرا پس از مهلت ده روز مغازه پلمپ خواهد گردید.

با پیگیری آقای مسلمی مشخص شد ، این اقدام بدون هماهنگی اتحادیه اصناف و به صورت کاملا غیرقانونی صورت پذیرفته است ، از اینرو آقای مسلمی نامه از از اتحادیه مذکور مبنی بر بدون مشکل بودن پروانه کسب خود تهیه و پس از مراجعه ماموران مذکور در تاریخ 16 بهمن ماه به روئیت آنان می رساند.

ماموران انتظامی مذکور با روئیت سند عنوان می دارند که مشکل شما امنیتی است و چاره ای جز پلمپ محل کسب ایشان وجود ندارد و در نهایت علیرغم اعتراض این هموطن بهایی محل کسب ایشان تعطیل گردید.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 0:36 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

جریان سازی گروههای بهائی ستیز در درون نظام:

زمینۀ فکری برای خشونت و سرکوب اقلیت

نگارش : کاویان صادق زاده میلانی

دو شب پیش به وقت تهران شبکۀ سوم برای مدتی نزدیک به یک ساعت برنامه ای دستوری و اطلاعاتی را علیه بهائیان ایران پخش کرد. این برنامه نمایشگر فضاسازی درون مرزی و فراهم سازی زمینۀ فکری جو تبلیغاتی از سوی گروهی درون حاکمیت برای افزایش فشار و آزار بیش از پیش بهائیان است.

هموطنان درون مرزی و فعالان حقوق بشر بیگمان آگاهند که حمله و تهاجم نظام بر بهائیان فقط و فقط جنبۀ اعتقادی و دینی دارد. اتهامات و نسبتهای سیاسی کاملاً بی پا و بدون اساس و صرفاً برای گِل آلود کردن آب است. دین بهائی مانند هر دین دیگر با حضور خود و مطرح کردن افکار و آراء تازه در عرصۀ جامعه کنشی بوجود می آورد که حاکمیت دینی و قدرتمندان را به واکنش می آورد. این رسم معمول برخورد رهبران ادیان سنتی واکنش گرا با فکر تازه است. حضرت مسیح و مسیحیان آغازین از روم و رهبری یهود  آسیب دیدند و حضرت محمد هم از کفار قریش و کاهنان و رهبران مذهبی بت پرست. هر دو دین در همان شرایط دشوار رشد کردند و نشان دادند که از توانایی تغییر قلوب برخوردار هستند و آتش محبت الهی با پُف ِ دشمنان از بین نمی رود. دین بهائی نیز مانند آنها با وجود آزار و اذیت غیر قابل توصیف و بی سابقه و غیر انسانی رهبری شیعه و نظام قاجار و کشتار هزاران بابی و بهائی به پیش رفت و هم اکنون از لحاظ گسترش جغرافیایی و گرویدن مردم بومی کشورها دومین دین دنیا  است. اساس کارش تغییر گفتمانهای روز و بهبود شرایط روحانی و جسمانی مردمان و انسانی تر کردن جامعۀ بشری است. به عبارتی دیگر تزریق اندیشه و فکر وحدت عالم انسانی در کالبد بشر امروزی.

بگذریم و از حاشیه تاریخی مخالفت با دین نو به اصل مطلب و حقوق بشر برگردیم.

این یادداشت در شرایطی نوشته می شود که فشارها و دشواریهای جامعه بهائی در طول سه سال پیشین سیر صعودی تندی را پیموده و هم الان بهائیانی در داخل زندان در عین بی گناهی گرفتار حبس و زنجیر هستند و از قرار جرایمی برای آنها در کیفر خواست آمده که بسیار نگران کننده است. جرایمی از نوع  جاسوسی برای دولتهای اروپایی و "گرفتن دستور از اسرائیل" و نسبتها و انهامات سپری شده. اگر در آغاز انقلاب مردم و توده ها از اصل ماجرا بی خبر بودند حال پس از گذشتن سی سال پی برده اند که بهائیان گروهی دگراندیش هستند که برای جامعه ایران و جهان حرف تازه ای می زنند. ولی حرف تازه نه جاسوسی است و نه اقدام علیه امنیت ملی و نه تبلیغ علیه نظام. اگر حرف تازه اشتباه است باید در رسانه ها به طرفین بلندگو و تریبون داد و مسائل را در نوشته یا بحث حل کرد تا درست از نادرست و سره از ناسره متمایز شود. نه با اخراج بهائیان از کار دولتی و خصوصی و زندان کردن و بستن درب دانشگاه بر آنان و کشتار آنان و بستن اتهامات آشکارا دروغینی چون "براندازی" و "اقدام علیه امنیت ملی."

آزار و اذیت دگراندیش و خشونت فیزیکی بر اقلیت دینی در طول تاریخ یک معنی دارد: کم آوردن و نقصان در حیطۀ اندیشه و گفتمان.

اگر جامعه بهائی و رهبران آن فاسد و جاسوس و نادرست هستند آنان را در رسانه ها حاضر کنید و طرفین را به صحبت و بنشانید و اجازه بدهید مردم قضاوت کنند.

حکومت ایران به هر حال جمهوری است و عاقبت الامر ملت حق قضاوت دارد. هئات منصفه و ژوری هم خود مردم هستند، نه جریانهای بهائی ستیز و درون محفلی که در اتاقهای تاریک می نشینند و رهبری جامعۀ بهائی را برای هشت ماه در عین بی گناهی در بازداشت (و بسیاری از آن را در حبس انفرادی و دور از شرایط انسانی)  نگاه می دارند و به وکیل مدافعشان بانو شیرین عبادی حتی اجازۀ دفاع از موکل خود را نمی دهند و حتی به ایشان اجازۀ مطالعۀ پرونده و رویت کیفر خواست را نمی دهند. آیا عدالت انسانی و اسلامی چنین ایجاب می کند. آیا این نوع رفتار و خشونت رفتاری است که از یک فکر انساندوستانه و مترقی باید انتظار داشت؟  

حال نمونه ای از فضاسازی بهائی ستیزان که دیشب از تلویزیون پخش شد را می آمورم و فردا به بحثی پیرامون آن می پردازم.

دوستی از ایران نوشته است که:

«در واپسین ساعات روز 23 بهمن ماه ، در ساعتی پر بیننده ، شبکه سوم سیمای جمهوری اسلامی ایران برنامه ای طولانی درباره جامعه بهائی ایران پخش کرد.

این برنامه که بعد از اخبار ساعت 22 شبکه سوم پخش شد تقریبا 50 دقیقه به درازا انجامید و پخش چنین برنامه ای در مخالفت با اقلیت دینی بهائی در ایران طی سی سال انقلاب بی سابقه بود.

بی سابقه بودن این برنامه صرفا از جهت مدت زمان یا ساعت پخش آن نبود بلكه در نوع خطاب و تحریف تاریخ و انتساب انواع تهمت ها و اکاذیب و مفتریات به جامعه بهائی و توهین به مقدسات آئین جهانی بهائی نیز بی سابقه و حیرت انگیز می نمود.

مطلب در قالب سریالی به نام "اسرار تاريكي" منتشر شد. این سریال در طول 10 روز بزرگداشت سی امین سالگرد انقلاب ایران به طرح مسائل و اصطلاحا ناگفته هائی در باره دوران حکومت شاه در ایران می پرداخت. رویکرد  کلی برنامه اخیر نیز چنین بود.

برنامه با مقدمه ای درباره طرح ترور نافرجام ناصرالدین شاه قاجار توسط چند نفر بابی – که در برنامه تعمدا بهائی نامیده می شدند – آغاز شد و بلافاصله بعد طرح این نکته عجیب که بر اثر قلع و قمع بهائیان توسط ناصرالدین شاه پیروان این آئین – فرقه – به امپراتوری عثمانی و شهر بغداد پناهنده شدند، شروع به طرح سلسله اکاذیبی در باره عملکرد بهائیان در دوران قاجار و پهلوی پرداخت.

شاید بتوان گفت که عمده نکات مذکور در این برنامه درباره دست نشانده بودن بهائیان و همکاری ایشان با انگلستان و امريكا و اسرائیل و از سوی دیگر خیانت های بهائیان در دوران شاه و همکاری با ساواک و نفوذ در مشاغل حساس دولتی و ایجاد اختلاف و فساد در دین اسلام بود. تا حدی که بهائیان به قتل خانواده ای 5 نفره مسلمان از کودکی 2 ساله تا مردی 55 ساله متهم شدند.

در واقع با استفاده و تحریف تمام منابع بهائی و غیر بهائی تمام مشکلات اخلاقی سیاسی اجتماعی فرهنگی مذهبی و ... ایران به بهائیان نسبت داده شد.

اما قطعا و بدون تردید مهم تر ين اتهام حول محور همکاری جامعه بهائی با اسراييل و صهیونیسم دور میزد. از آثار تحریف شده حضرت عبدالبها و ولی امر الله گرفته تا ماجرای اعطای لقب سِر و استقرار بیت العدل و هر مطلب دیگر مربوط و نامربوط دیگری در این زمینه.»


برگرفته از :

http://negahedigar1.blogfa.com/post-104.aspx

 

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 7:55 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

وقف زندگی برای خدمت: نمایه ای از زندگی هفت

زندانی بهائی !
۲۴/ بهمن/۱۳۸۷ 

ژنو  ، سرويس خبرى جامعۀ جهانى بهائى

زندگی هفت رهبر بهائی که هم اکنون در زندان اوین بسر میبرند. شش نفر از آنان در تاریخ ۱۴ می ۲٠۰۸ (۲٥ اردیبهشت ۱۳۸۷) در منزل خود دستگیر شدند. هفتمین نفر، قبل از اعضای دیگر، و در تاریخ ٥ مارس ۲٠۰۸ (۱٥ اسفند ۱۳۸۶) در مشهد دستگیر شد.

نمایۀ زندگی این افراد نشان میدهد که همۀ آنها به نحوی گسترده به ایران زمین و به جامعۀ بهائی خدمت نمودند. در عین حال، همانند بسیاری دیگر از ایرانیان بهائی، آنان نیز کم و بیش، از آغاز جمهوری اسلامی در ایران در سال ۱٩۷٩ (۱۳٥۸)، مورد اذیت و آزار قرار گرفتند.

دستگیری این هفت نفر بهائی در این زمان، از این جهت که بعنوان «یاران ایران» (گروه هماهنگ کنندۀ امور جامعۀ بهائی) موقعیتِ رهبری جامعۀ بهائی در سطح ملی را بعهده داشتند، خطر ویژه ای برای آنان در بر دارد. تمامی نهادهای انتخابی و انتصابی بهائی حدود سی سال پیش، پس از انقلاب اسلامی، از طرف دولت ممنوع اعلام شد. با فقدان شورای رهبری ملی در ایران (بنام محفل روحانی ملی)، گروه «یاران ایران» با اطلاع کاملِ دولت ایران تشکیل شد و از آن زمان تا بحال بعنوان گروهی غیر رسمی برای هماهنگ کردن امور جامعۀ بهائیان ایران شروع به کار کرد. دولتهای متعددی که از آن زمان در ایران روی کار آمده اند، همگی از وجود «یاران ایران» آگاهی داشته اند؛ در حقیقت، طی این سالها، دولت ایران مرتباً با اعضای یاران ایران، و اغلب بطور غیر رسمی، در ارتباط بوده است.

هفت نفری که در بهار امسال دستگیر شدند تمامیِ اعضای گروه یاران را تشکیل میدهند و این یکی از دلائلی است که دستگیری دست جمعی آنان زنگ خطر شدیدی را به صدا در آورده است. همۀ آنها بدون هیچگونه اعلام جرمی بازداشت شده اند در حالیکه گزارش سایت نیمه رسمی ایسنا این هفته خبر داد که پروندۀ این زندانیان به اتهام «جاسوسی برای اسرائیل، توهین به مقدسات، و تبلیغ علیه نظام» به دادگاه انقلاب ارجاع داده شده است.

در نمائه زندگی این شهروندان بهائی، به مؤسسۀ علمی آزاد اشاره شده است. بهائیانِ ایران این مؤسسه را در اواخر دهۀ ۱٩۸٠ (اواخر دهۀ ۱٣۶۰)، بعنوان راه چاره ای برای ادامۀ تحصیلات عالیۀ دانشجویان بهائی که از اوائل انقلاب از حق تحصیل در دانشگاه های دولتی و خصوصی محروم شده بودند، تأسیس کردند. بنابراین، بسیاری از اعضای یاران یا خانواده های ایشان در این مؤسسه، و در مؤسسۀ وابسته به آن بنام مؤسسۀ عالی معارف بهائی، تحصیل و یا تدریس کرده اند.

در بیان خدمات داوطلبانه ای که این افراد به جامعۀ بهائی تقدیم کردند، اشاره به نهادهائی دیگری نیز از قبیل شوراهای حاکمۀ ملی و محلی بنام محافل روحانی، لجنه و کمیته های مختلف، یا هیئت معاونت، بعمل آمده است که کلاً شامل افرادی هستند که برای الهام بخشیدن و تشویق و ترویج آموزش و یادگیری، انتخاب شدند. دولت ایران شمار زیادی از این نهادها را برای اذیت و سرکوبی بهائیان غیر قانونی اعلام کرد و سپس تعطیل نمود.

اسامی گروه یاران به ترتیب حروف الفباء ذکر میشود :

آقای وحید تیزفهم – در تاریخ ۱۴ می ۲٠٠۸ (۲٥ اردیبهشت ۱٣۸۷) در منزل خود دستگیر شد

آقای وحید تیزفهم، ٣٥ ساله، عینک ساز و صاحب مغازۀ عینک سازی در شهر تبریز، تا اوائل سال ۲٠٠۸ (۱٣۸۷) در آن شهر میزیسته و پس از آن به تهران نقل مکان نمود.

ایشان در ۱۶ می ۱٩۷٣ (۲۶ اردیبهشت ۱٣٥۲) در شهر ارومیه متولد شد و کودکی و جوانی خود را در آنجا گذراند. پس از کسب دیپلم در رشتۀ ریاضی در سن ۱۸ سالگی به تبریز آمد تا در رشتۀ عینک سازی به تحصیلات خود ادامه دهد. وی مدتی بعد در مؤسسۀ عالی معارف بهائی در رشتۀ جامعه شناسی به تحصیل مشغول شد.

آقای تیزفهم در سن ۲٣ سالگی با خانم فروزنده نیکومنش ازدواج کرد که حاصل آن پسری بنام صمیم است که الان ٩ سال دارد و کلاس چهارم دبستان است.

از آغاز جوانی، آقای تیزفهم در سِمَت های مختلفی به جامعۀ بهائی خدمت کرده است. ایشان مدتی عضو لجنۀ ملی جوانان بهائی بود و بعد از آن به عضویت هیئت معاونت (گروه مشاوره ای که هدف آن استعلا و الهام بخشی به جوامع بهائی در نواحی مختلف است) در آمد. ایشان همچنین معلم کلاسهای کودکان بهائی بود و در سال ۲٠٠۶ (۱٣۸٥) به عضویت یاران ایران منصوب شد.

آقای بهروز توکلی – در تاریخ ۱۴ می ۲٠٠۸ (۲٥ اردیبهشت ۱٣۸۷) در منزل خود دستگیر شد

آقای بهروز توکلی، ٥۷ ساله، به شغل مددکار اجتماعی اشتغال داشت که در اوائل دهۀ ۱٩۸٠ (۱٣۶٠) بعلت اعتقاد به آئین بهائی از کار دولتی خود اخراج شد. پیش از دستگیری اخیر، ایشان بطور متناوب بازداشت شده و مورد اذیت و آزار قرار میگرفت. سه سال پیش، برای مدت چهار ماه، و بدون هیچ جرمی، در سلول انفرادی بسر برد.

ایشان در سال ۱٩٥۱ (۱٣٣٠) در مشهد متولد شد و در دانشگاه به تحصیل در رشتۀ روانشناسی پرداخت. پس از اتمام دو سال خدمت در ارتش (در رتبۀ ستوانی)، و تکمیل دوره های آموزشی، و سپس تخصص در سرپرستی از معلولین جسمی و ذهنی، بکار دولتی مشغول شد تا اینکه در اوائل دهۀ ۱٩۸٠ (سال ۱٩۸٠ یا ۱٩۸۱) (۱٣۶٠ یا ۱٣۶۱) بعلت این که بهائی بود، از کار برکنار شد.

آقای توکلی در سن ۲٣ سالگی با خانم طاهره فخری توسکی ازدواج نمود که از آن صاحب دو پسر بنامهای نعیم و نبیل شد. نعیم، که ٣۱ سال دارد مهندس راه و ساختمان است و اکنون با همسرش در کانادا زندگی میکند. نبیل که ۲۴ سال دارد در مؤسسۀ علمی آزاد به تحصیل در رشتۀ معماری مشغول است.

در اواخر دهۀ ۱٩۶٠ (۱٣۴٠) آقای توکلی، هنگامیکه هنوز دانشجوی دانشگاه بود، به عضویت در شورای حاکمۀ محلی بهائی در شهر مشهد انتخاب شد و بعد از آن در شورای محلی دیگری در شهر ساری خدمت کرد. این نهادهای مشورتی در اوائل دهۀ ۱٩۸٠ (۱٣۶٠) بدستور دولت تعطیل شد. ایشان همچنین در چند لجنۀ جوانان عضویت داشت و در اوائل دهۀ ۱٩۸٠ به عضویت هیئت معاونت در آمد. ایشان در اواخر دهۀ ۱٩۸٠ به عضویت گروه یاران منتصب شد.

بعد از آنکه آقای توکلی از شغل دولتی خود محروم شد، برای تکفل خانواده و امرار معاش، مغازۀ کوچک نجّاری در شهر گنبد کاووس تأسیس کرد و در همان شهر، کلاسهائی برای مطالعات بهائی برای جوانان و بزرگسالان برقرار نمود.

ایشان توسط مسئولین امور متناوباً بازداشت میشد. یکی از بدترین نمونه های این دستگیری سه سال پیش بود که طی آن مأمورین وزارت اطلاعات، ایشان و خانم فریبا کمال آبادی را به مدت ۱٠ روز، بدون اطلاع به کسی، در بازداشت نگاه داشتند. پس از آن، آقای توکلی به مدت چهار ماه در زندان بود که در این مدت بطور جدی دچار مشاکل کلیوی و اُرتوتیک (orthotic) شد.

خانم مهوش ثابت – در تاریخ ٥ مارس ۲٠٠۸ (۱٥ اسفند ۱٣۸۶) در مشهد دستگیر شد

خانم مهوش ثابت، ٥٥ سال دارند و قبل از اینکه بعلت اعتقاد به آئین بهائی از کار دولتی خود در بخش تعلیم و تربیت اخراج شوند، معلم و مدیر دبستان بودند. در ۱٥ سال گذشته مدیریت مؤسسۀ علمی آزاد، که راه چاره ای برای تحصیلات عالیۀ جوانان بهائی بشمار می آید، را بعهده گرفتند. ایشان به سِمَت منشی گروه یاران ایران را نیز خدمت میکردند.

خانم مهوش ثابت در تاریخ ۴ فوریۀ ۱٩٥٣ (۱٥ بهمن ۱٣٣۱) در اردستان بدنیا آمد و هنگامیکه کلاس پنجم دبستان بود (با خانوادۀ خود) به تهران نقل مکان کرد. در دانشگاه در رشتۀ روانشناسی به تحصیل پرداخت و به دریافت درجۀ لیسانس نائل آمد.

ایشان شغل خود را با معلمی دبستان آغاز نمود و سپس به سِمَت مدیریت در چند دبستان به خدمت مشغول شد. در راستای تخصص حرفه ای خویش، با کمیتۀ ملی سوادآموزی ایران همکاری داشت ولی بعد از انقلاب اسلامی، مانند هزاران معلم و آموزگار دیگر بهائی، از کار خود اخراج گردید و سپس از اشتغال به هرگونه کار آموزشی دولتی تحریم شد.

بعد از این ممنوعیتها، خانم ثابت مدیریت مؤسسۀ علمی آزاد را پذیرفت و در آن مؤسسه به تدریس روانشناسی و مدیریت پرداخت.

ایشان در تاریخ ۲۱ می ۱٩۷٣ (٣۱ اردیبهشت ۱٣٥۲) با آقای سیاوش ثابت ازدواج کرد و صاحب پسری بنام فرود ثابت، ٣٣ ساله، و دختری بنام نگارثابت، ۲۴ ساله، شد که هر دو در همدان متولد شدند.

درحالیکه همۀ اعضای یاران در منازل خود در تاریخ ۱۴ می ۲٠٠۸ (۲٥ اردیبهشت ۱٣۸۷) در تهران دستگیر شدند، خانم ثابت در تاریخ ٥ مارس ۲٠٠۸ (۱٥ اسفند ۱٣۸۶) در مشهد دستگیر شد. هرچند که ایشان در تهران زندگی میکند، بنا بدرخواست وزارت اطلاعاتِ مشهد به آن شهر احضار شد. این احضار ظاهراً برای این بود که به سئوالاتی دربارۀ خاکسپاری یک شهروند بهائی در قبرستان مشهد پاسخ دهد.

آقای جمال الدین خانجانی – در تاریخ ۱۴ می ۲٠٠۸ (۲ اردیبهشت ۱٣۱۲) در منزل خود دستگیر شد

آقای جمال الدین خانجانی، ۷٥ ساله، کارخانه دار مشهوری بود که بعد از انقلاب اسلامی ۱٩۷٩ تجارت خود را بخاطر اعتقاد به آئین بهائی از دست داد و در بسیاری از سالهای دهۀ ۱٩۸٠ (دهۀ ۱٣۶٠) با تهدید به مرگ تحت تعقیب مأمورین دولت بود.

ایشان در تاریخ ۲۷ ژوئیۀ ۱٩٣٣ (٥ مرداد ۱٣۲۱) در شهر سنگسر بدنیا آمد و در مزرعه ای در سمنان بزرگ شد. به این ترتیب نتوانست بیش از حد دیپلم به تحصیلات خود ادامه دهد. در عین حال، شخصیت پُرتوان او موفقیتش را در تولیدات صنعتی تضمین نمود و بعنوان یک بهائی لایق شهرت یافت.

ایشان مدتی کارمند شرکت پپسی کولا در ایران بود که ریاست قسمت سفارشات را بعهده داشت و بعد از آن شرکتی برای تولید زغال تأسیس نمود. ایشان سپس به تأسیس کارخانۀ آجرسازی پرداخت که اولین کارخانه ای در نوع خود بود که مراحل تولیدی را بصورت خودکار درآورد. این کارخانه موفق شد صدها نفر را استخدام نماید.

در اوائل دهۀ ۱٩۸٠ (دهۀ ۱٣۶٠)، بعلت اعتقاد به آئین بهائی آقای خانجانی را مجبور کردند که آن کارخانه را تعطیل و ترک کند که باعث بیکاری اکثر کارمندان شد. در نهایت، دولت آن کارخانه را مصادره نمود.

خدمات داوطلبانۀ آقای خانجانی به جامعۀ بهائی در ابعاد مختلفی جلوه گر شد. از جمله خدمات ایشان عبارت است از عضویت در محفل روحانی محلی اصفهان، عضویت هیئت معاونت در حد ناحیه ای، و عضویت در سومین محفل روحانی ملی ایران در اوائل دهۀ ۱٩۸٠ (دهۀ ۱٣۶٠). چهار عضو از اعضای ٩ نفرۀ این محفل در تاریخ ۱٩۸۴ (۱٣۶٣) بعلت باورهای خود به دین بهائی اعدام شدند.

پس از این واقعه، آقای خانجانی در زمینی که متعلق به خانوادۀ او بود مزرعه ای با تجهیزات ماشینی تأسیس کرد، ولی مسئولین دولتی محدودیتهای متعددی برای ایشان ایجاد کردند بطوریکه امرار معاش را دشوار مینمود. این محدودیتها به اولادان و بستگان ایشان هم تعمیم داده شد چنانکه از پرداخت وام به ایشان امتناع ورزیدند، کار و کسب را بر آنان ممنوع کردند، داد و ستد تجاری را مسدود نمودند، و سفر به خارج از ایران را قدغن کردند.

جناب خانجانی در اواسط دهۀ ۱٩٥٠ (دهۀ ۱٣٣٠) با خانم اشرف سبحانی ازدواج کرد و صاحب چهار فرزند شد. فریدا خانجانی، ٥۱ ساله، درچین به شغل کایروپراکتیک مشغول است. ماریا خانجانی، حدوداً ۴٩ ساله، هنرمندی است که با شوهر و دو فرزندش در تهران زندگی میکند. آقای علاءالدین خانجانی، حدوداً ۴۸ ساله، عینک ساز و با همسر و دو فرزندش مقیم تهران است. و خانم امیلیا خانجانی، حدوداً ۴٥ ساله، با همسر و دو فرزندش در تهران سکونت دارد.

قبل از دستگیری کنونی ایشان، آقای خانجانی حداقل سه بار دستگیر و زندانی شده بود. بعد از اینکه ایشان سالها متواری بود، در اواخر دهۀ ۱٩۸٠ (۱٣۶٠)، دستگیر و به مدت دو ماه زندانی شد. در این مدت بشدت مورد بازجوئی قرار گرفت ولی در طی آن توانست راه را برای متقاعد کردن مسئولان امور باز کند که از ویژگی صلح آمیز آئین بهائی آگاهی یابند. در نتیجۀ این اقدام، ایشان و بسیاری دیگر از زندانیان بهائی آزاد شدند.

آقای سعید رضایی – در تاریخ ۱۴ می ۲٠٠۸ (۲٥ اردیبهشت ۱٣۸۷) در منزل خود دستگیر شد

آقای سعید رضایی، ٥۱ ساله، مهندس کشاورزی است که بیش از ۲٠ سال با موفقیت مدیریت یک شرکت ماشین آلات کشاورزی را در استان فارس بعهده دارد. ایشان در حوزۀ مطالعات بهائی از علم و دانش شناخته شده و فراگیری برخوردار است و چند کتاب نوشته است.

آقای رضائی در تاریخ ۲۷ سپتامبر ۱٩٥۷ (٥ مهر ۱٣٣۶)، در آبادان متولد شد و دوران کودکی خود را در شیراز سپری کرد و در آنجا دبیرستان را با امتیاز به اتمام رساند. سپس از طریق بورسی که از خارج کشور تأمین میشد در رشتۀ مهندسی کشاورزی از دانشگاه شیراز فارغ التحصیل شد.

در سال ۱٩۸۱ (۱٣۶٠)، با خانم شهین روحانیان ازدواج کرد و صاحب دو دختر و یک پسر گردید. مارثا، ۲۴ ساله، مشغول تحصیل در رشتۀ علوم کتابداری است. مأمن، ۲۱ ساله، در رشتۀ معماری تحصیل میکند. پیوند، ۱۲ ساله، سال دوم راهنمایی را سپری میکند.

آقای رضائی از دوران جوانی بطور فعالانه ای به جامعۀ بهائی خدمت کرده است. سالها معلم کلاس کودکان بوده و در دوره های «آموزش بهائی» و «روش زندگی بهائی» به خدمات شایانی نائل شد. وی همچنین عضوی از اعضای مؤسسۀ ملی آموزش بهائی بود.

او یکی از دانشمندان بهائی و از نویسندگان بهائی است و به سمت مشاور دانشگاهی به خدمت دانشجویان بهائی مشغول بوده است.

در اوائل دهۀ ۱٩۸٠ (دهۀ ۱٣۶٠)، هنگامیکه اذیت و آزار بهائیان دامنۀ وسیع و شدیدی پیدا کرده بود، آقای رضائی به شمال ایران نقل مکان کرد و برای مدتی بعنوان مدیر کشاورزی مشغول به کار شد. او سپس به کرمان رفت و به شغل نجاری و کارهای متفرقۀ دیگری پرداخت که یکی از دلائل آن مشکلاتی بود که شهروندان بهائی برای امرار معاش با آن مواجه گردیدند چون از حق اشتغال در بخش دولتی و خصوصی محروم شده بودند.

آقای رضائی در سال ۱٩۸٥ (۱٣۶۴)، با یکی از دوستان بهائی خود در استان فارس شرکتی مربوط به ماشین آلات کشاورزی تأسیس نمود. این شرکت با موفقیت شایانی روبرو شد و مورد احترام کشاورزان منطقه قرار گرفت.

او بخاطر اعقتاد به آئین بهائی با اذیت و آزار گوناگونی مواجه شد از جمله اینکه در سال ۲٠٠۶ (۱٣۸٥) دستگیر و زندانی شد و مدت ۴٠ روز را در سلول انفرانی گذراند.

دو دختر ایشان درمیان ٥۴ نفر جوان بهائی بودند که در ماه می ۲٠٠۶ در شیراز، درحالیکه در طرحی که برای کمک به کودکان بی بضاعت شرکت کرده بودند، دستگیر شدند. هرچند آنها بعداً آزاد شدند، ولی سه نفر از همکارانشان با اتهام به جرم های بی اساسی به چهار سال زندان محکوم شدند و هم اکنون دورۀ حبس خود را در شیراز سپری میکنند.

خانم فریبا کمال آبادی – در تاریخ ۱۴ می ۲٠٠۸ (۲٥ اردیبهشت ۱٣۸۷) در منزل خود دستگیر شد

خانم فریبا کمال آبادی، ۴۶ ساله، روانشناسِ رشد و مادر سه فرزند است. او در ایام جوانی، بخاطر این که بهائی است از ورود به دانشگاه دولتی محروم شد. از آنجا که ایشان خدمات داوطلبانه ای به جامعۀ بهائی کرده بود دوبار در سالهای اخیر دستگیر شد و یکبار برای یک ماه و بار دیگر برای دو ماه بازداشت بود تا اینکه در ماه اردیبهشت دوباره دستگیر و زندانی شد.

خانم کمال آبادی در تاریخ ۱۲ سپتامبر ۱٩۶۲ (۲۱ شهریور ۱٣۴۱) در تهران متولد شد. از آنجا که دانش آموزی فوق العاده بود از دبیرستان با رتبۀ عالی فارغ التحصیل شد ولی از ورود به دانشگاه محرم ماند. بعد از سن سی سالگی، طی هشت سال، مطالعات عالی خود را در رشتۀ روانشناسیِ رشد در مؤسسۀ علمی آزاد به پایان رساند. بهائیان ایران این مؤسسه را بعنوان راه چاره ای برای ادامۀ تحصیلات عالیۀ دانشجویان جوان بهائی تأسیس کردند.

خانم کمال آبادی در سال ۱٩۸۲ (۱٣۶۱) با آقای روح الله طائفی ازدواج کرد. آنها دارای سه فرزند هستند. ورقا طائفی، حدوداً ۲۴ ساله، درجۀ دکترای خود را در علوم سیاسی و روابط بین الملل از انگستان دریافت کرد و الان دورۀ تحقیقاتی خود را در چین میگذراند. الحان طائفی، ۲٣ ساله، در مؤسسۀ عالی معارف بهائی رشتۀ روانشناسی تحصیل کرد. ترانه طائفی، ۱۴ ساله، در تهران مشغول تحصیل در دبیرستان است.

اذیت و آزار خانم کمال آبادی بعلت اعتقاد وی به آئین بهائی مدتی است که ادامه دارد. پدر ایشان در خدمات درمانی دولتی به طبابت مشغول بود و در دهۀ ۱٩۸٠ (۱٣۶٠) بعلت اعتقاد به آئین بهائی از کار برکنار شد و بعد از آن زندانی گردید و در زندان مورد شکنجه قرار گرفت.

آقای عفیف نعیمی – در تاریخ ۱۴ می ۲٠٠۸ (۲٥ اردیبهشت ۱٣۸۷) در منزل خود دستگیر شد

آقای عفیف نعیمی، ۴۷ ساله، صنعتگری است که نتوانست رؤیای خود را، که تحصیل در رشته طب و طبابت بود، برآورده کند بعلت اینکه از حق تحصیل در دانشگاه محروم شده بود. او به تجارت روی آورد که یکی از تنها گزینه هائی است که بهائیان میتوانند از آن طریق امرار معاش نمایند. او شغل پدرهمسرش را که ادارۀ کارخانۀ پتو سازی و نساجی بود بعهده گرفت.

آقای نعیمی در تاریخ ۶ سپتامبر ۱٩۶۱ (۱٥ شهریور ۱٣۴٠) در یزد متولد شد. هنگامیکه بیش از سه سال نداشت پدرش از دنیا رفت و او مدتی در منزل عمویش پرورش یافت. هنوز دوران دبستانی را میگذراند که او را به اردن فرستادند تا با بستگان خود در آن کشور زندگی کند. هرچند که اصلاً عربی نمی دانست، بزودی در کلاس خود رتبۀ اول را احراز کرد.

خدمات داوطلبانه و فعالانۀ ایشان به جامعۀ بهائی از دیروقت ادامه داشته است. او در سِمَت معلم کلاسهای کودکان، معلم کلاسهای بزرگسالان، استاد در مؤسسۀ علمی آزاد، و یکی از اعضای هیئت معاونت (هیتئی که اصولاً برای الهام بخشیدن و تشویق و ترویج آموزش و یادگیری انتصاب میشوند) خدمت نموده است.

ایشان در اوائل سالهای ۱٩۸٠ (۱٣۶٠) با خانم شهره خلجی ازدواج کرد و دارای دو پسر شد. فرید نعیمی، ۲۷ ساله، متأهل و فارغ التحصیل مؤسسۀ عالی معارف امر است. سینا نعیمی، ۲۲ ساله، در رشتۀ موزیک تحصیل نموده است.


برگرفته از :

http://news.persian-bahai.org/node/1812

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 7:33 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

جامعه جهانى بهائى خواستار آزادى هفت زندانى

بهائى در ايران شد

ژنو
سرويس خبرى جامعۀ جهانى بهائى

 ۲۴ بهمن ۱۳۸۷

جامعۀ جهانى بهائى امروز خبر اتهام هفت زندانى بهائى در ايران به جاسوسى و جرائم ديگر و ارجاع پرونده آنها به دادگاه انقلاب در هفته آينده را به شدت نگران کننده خواند و آن را نشانۀ گامى تازه و خطرناک در آزار بهائيان در اين کشور دانست.

ديان علائى، نماينده جامعه جهانى بهائى در دفترسازمان ملل متحد در ژنو، گفت: «اين اتهامات بى پايه‌اند و حکومت هم اين را مى داند. هفت بهائى زندانى در تهران بايد بلافاصله آزاد شوند.»

خبر محاکمه احتمالى زندانيان بهائى را روز گذشته خبرگزارى ايسنا به نقل از حسن حداد، معاون امنيت دادسراى تهران، منتشر کرد. بر اساس اين خبر هفت بهائى به «جاسوسى براى اسرائيل، توهين به مقدسات و تبليغ عليه نظام» متهم شده‌اند.

تصور مى شود افراد مورد اشاره آقاى حداد گروه هفت نفرى رهبران جامعۀ بهائيان در تهران است که سال گذشته در جريان حملاتى به خانه‌هاشان بازداشت شدند. حملاتى که يادآور دستگيرى هاى گستردۀ بهائيان در سال هاى نخستين پس از انقلاب اسلامى در سى سال قبل بود و منجر به اعدام ده‌ها نفر از رهبران جامعۀ بهائى در آن سال‌ها شد.

اين هفت نفر از هشت ماه پيش در زندان هستند و تاکنون هيچ مدرکى عليۀ آنها ارائه نشده است. علاوه بر آن، در تمام مدت حبس به اين افراد اجازۀ ملاقات با وکيل‌شان، خانم شيرين عبادى، داده نشده است.

خانم عبادى از زمان پذيرفتن وکالت اين افراد در معرض انواع اتهامات، تهديد و ارعاب قرار گرفته و تا به حال پرونده اين متهمان در اختيار او قرار نگرفته است. مضافا در ماه دسامبر مقامات دولتى دفتر کانون مدافعان حقوق بشر را که خانم عبادى مؤسس آن است تعطيل کردند. خانم علائى گفت: «حالا حکومت ايران بايد به خانم عبادى اجازه دسترسى به پروندهۀ اين متهمان و ملاقات با آنها را بدهد.»

تمام مؤسسات انتخابى و انتصابى بهائى در ايران از سال ۱۹۸۳ (۱۳۶۲) ممنوع اعلام شد و اکثر اعضاى سه هيأت ملى اداره کنندۀ امور بهائيان به قتل رسيدند. در نبود شوراهاى مديريت ملى (معروف به محفل روحانى ملى) يک مجمع موقت با عنوان «ياران ايران» با اطلاع کامل حکومت تشکيل شد که به امور اوليۀ جامعۀ سيصدهزار نفره بهائيان ايران رسيدگى کند.

تمام مسئولين حکومتى از سال ۱۹۸۳ (۱۳۶۲) تا کنون از وجود اين گروه اطلاع داشته اند. در حقيقت در تمام اين سال‌ها مقامات دولتى منظماً، هرچند غالباً به طور غير رسمى، با اعضاى اين هيأت در تماس بوده اند. خانم علائى گفت: «اين که حالا مى گويند ‘ياران ايران’ يک گروه ‘غيرقانونى’ است به کلى بى‌پايه است.»

محاکمه اين جمع قدم ديگرى در جريان يک برنامه سى ساله تبليغات منظم دولتى به قصد حذف جامعۀ بهائى به عنوان ارگانى زنده در جامعۀ ايران، محل تولد اين آئين، است. نهادهاى سازمان ملل متحد مدارک مستندى در اين زمينه ارائه کرده‌اند.

بازداشت رهبران جامعۀ بهائى بخشى از حملات گسترده و سريعا در حال افزايش بر عليه اين جامعه است که از جمله اين‌ها را مى توان نام برد: تهيه و توزيع فهرستى از اعضاى اين جامعه همراه با دستورالعملى براى تجسس مخفيانه در فعاليت هاى آنها؛ حملات سحرگاهى به خانه‌هاى بهائيان و ضبط و مصادره اموال شخصى آنها؛ افزايش شديد بازداشت بهائيان در دو ماه گذشته؛ انواع تحريکات و اشاعه نفرت بر عليه بهائيان در همه رسانه‌هاى تحت حمايت دولت؛ تشکيل همايش‌ها و سمينارهاى ضد بهائى توسط روحانيون و متعاقبا حملات برنامه‌ريزى شده به خانه‌ها و اموال بهائيان در شهرهائى که اين گردهمائى ها در آن اتفاق افتاده؛ تخريب قبرستان هاى بهائى در سراسر کشور و از ميان بردن اماکن مقدس و زيارتگاه‌هاى بهائيان؛ ايجاد آتش‌سوزى هاى عمدى در خانه ها و املاک بهائيان؛ جلوگيرى از تحصيل بهائيان در مؤسسات آموزش عالى؛ توهين به دانش‌آموزان بهائى در مدارس توسط آموزگاران، ممنوع کردن بهائيان از اشتغال به بسيارى از حرفه‌ها وامور بازرگانى؛ ندادن وام‌هاى بانکى به بهائيان؛ مهر و موم محل‌هاى کسب بهائيان؛ ندادن يا تمديد نکردن جواز کسب بهائيان؛ فشار بر مالکين محل هاى کسب بهائيان براى اخراج آنها؛ و تهديد مسلمانانى که با بهائيان در ارتباط اند.

اسناد و اخبار مرتبط:

دستورالعمل ستاد کل نیروهای مسلح در مورد شناسائی افراد بهائی
گزارش پلیس اطلاعات و امنیت عمومی در مورد شناسائی افراد بهائی
خبر تخريب قبرستان خاوران
۲ سند مربوط به ممنوع کردن بهائيان از اشتغال به حرفه‌ها وامور بازرگانى
٣ سند مربوط به جلوگيرى از تحصيل بهائيان در مؤسسات آموزش عالى

خانم علائى نوع و زمان اعلام اتهامات بر عليه اين هفت بهائى و محاکمه احتمالى آنها را خطير ارزيابى مى کند. به گفته خانم علائى «اتهام جاسوسى براى اسرائيل را حکومت ايران در مواقعى که مى خواهد پرونده بى اساسى را بر عليۀ بهائيان پيش ببرد عنوان مى کند. از اوايل سال هاى ۱۹۳۰ (۱۳۰۸) مخالفان بهائيان مدعى شدند که اين آئين نه يک دين بلکه فرقه اى سياسى است که کشورهاى امپرياليست براى تضعيف اسلام ايجاد کرده‌اند. به دنبال آن بهائيان را به تناوب متهم کردند که آلت دست امپرياليسم روس، استعمار بريتانيا، توسعه طلبى آمريکا، و تازه تر از همه، صهيونيزم هستند.»

«استقرار مرکز جهانى آئين بهائى در محدوده مرزهاى امروزى اسرائيل تنها در نتيجه تبعيد حضرت بهاء الله، مؤسس اين آئين، توسط دولت‌هاى ايران و عثمانى به اين سرزمين‌ها در اواسط قرن نوزدهم ميلادى است. در سال ۱۸۶۸ ميلادى (۱۲۴۷ش)، هشتاد سال قبل از تأسيس کشور اسرائيل حضرت بهاء الله با محکوميت حبس ابد به شهر عکا تبعيد شد.»

خانم علائى ادامه داد: «اگر بهائيان متهم به جاسوسى براى اسرائيل هستند چرا هويت شان را پنهان نمى کنند؟ چراتا به حال صدها نفر از آنها به علت اين که حاضر به انکار اعتقاداتشان نبوده‌اند اعدام شده اند؟ چرا هزاران نفر از آنها ، کار، حق بازنشستگى، شغل و امکانات تحصيلى‌شان را از دست داده اند؟ چرا اماکن مقدس، زيارتگاه‌ها و قبرستان‌هاى بهائى مصادره و ويران شده است؟ همه اين ها نشان دهنده يک تلاش هماهنگ براى از ميان بردن يک جامعه دينى است.»

به گفته خانم علائى بقيه اتهامات هم به همين قياس بى پايه اند: «اتهام ‘توهين به شعائر دينى’ بيشتر مربوط به ناروادارى هاى حکومت ايران در برابر اديان و عقايد ديگر است تا بى حرمتى فرضى بهائيان به مقدسات اسلامى. همه مى دانند که بهائيان به منشاء الهى اسلام اعتقاد دارند و حضرت محمد را پيامبر بر حق مى دانند.»

«در مورد اين ادعا که اين هفت نفر بر عليه رژيم فعاليت داشته‌اند بايد گفت اينها تحت مراقبت دائم بوده‌اند و پيش از اين هم دستگير و مورد بازجوئى قرار گرفته بودند.»

«دولت ايران مى داند که اين هفت نفر، در پيروى از يکى از اصول آئين بهائى، در هيچ نوع فعاليت حزبى سياسى، چه محلى، چه ملى و چه بين‌المللى شرکت ندارند. آنها هم، مثل همه بهائيان، مخالف خشونت و هر نوع مداخله در براندازى حکومت‌ها هستند. بيت العدل اعظم جهانى، شوراى حاکم بين المللى جامعۀ جهانى بهائى، اخيرا در پيامى خطاب به بهائيان ايران در اين زمينه صحبت کرده است.» (متن کامل پیام ٣١ اکتبر ٢٠٠٨ را در اينجا بخوانيد)

خانم علائى گفت: «چون حکومت ايران مى داند که اين اتهامات دروغ هستند فقط مى توان نتيجه گرفت که اقدام اخير قدم ديگرى در جهت تشديد تلاش‌هاى چندين دهه اى اين حکومت براى تنگ کردن عرصه بر بهائيان ايران است.»

هرچند در گزارش هاى خبرى نام اين متهمان ذکر نشده اما هفت نفرى که در سال گذشته دستگير شدند عبارت اند از: خانم فريبا کمال آبادى، آقاى جمال الدين خانجانى، آقاى عفيف نعيمى، آقاى سعيد رضائى، خانم مهوش ثابت، آقاى بهروز توکلى، و آقاى وحيد تيزفهم.

همه اين افراد به جز يک نفر در روز ۱۴ مه ۲۰۰۸ (۲۵ ارديبهشت ۱۳۸۷) در خانه هايشان در تهران بازداشت شدند. خانم ثابت در روز ۵ مارس ۲۰۰۸ (۱۵ اسفند ۱۳۸۶) در مشهد بازداشت شده بود.

خانم علائى همچنين اشاره کرد که در حال حاضر نزديک به سى نفر در ايران فقط به دليل بهائى بودن زندانى هستند. نزديک به هشتاد بهائيى ديگر نيز با ارائه وثيقه‌هاى ملکى يا جواز کسب و به قيد ضمانت آزادند. اين افراد با اتهامات جعلى مشابهى منتظر محاکمه هستند. وى گفت اين افراد نيز بيگناه اند و بايد آزاد شوند.


برگرفته از :

http://news.persian-bahai.org/yaranaccused

 

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 6:17 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

نیم نگاهی به نامه اخیر روشنفکران ایرانی در دفاع

از حقوق بهائیان

نگارش : بهروز ثابت


نامه اخیر گروهی از روشنفکران ایرانی در دفاع از حقوق بهائیان*  از چند جنبه دارای اهمیت است. تاکید این نامه بر حقوق اساسی و انسانی بهائیان و نفی هر گونه تبعیض از حیث نژاد، رنگ،جنسیت،زبان،دین، و عقیده سیاسی نشانه بارزی است از رشد فراگیر مفاهیم مندرج در منشور جهانی حقوق بشر در جامعه ایران و اینکه گفتمان جامعه مدنی در میان روشنفکران، زنان،جوانان و دانشجویان و حتی برخی از روحانیون مسلمان به نحوی فزاینده به سمت مفاهیم کلی و عمومی آزادی و حقوق بشر و عرف جهانی متمایل گشته است.

روشنفکران در این نامه سرگشاده به یک قرن و نیم سرکوب و سکوت اشاره می کنند و با بیان شمه ای از حملات و تبعیضات نشان می دهند که سرکوب جامعه بهائی ابعادی تاریخی دارد و هر چند نوع و شدت حملات  فرازونشیب داشته ماهیت بهائی ستیزی همچنان در تعصب دینی وتکفیر دگر اندیشی ریشه داشته است. شناخت تاریخی ابعاد وسیع بهائی ستیزی در ایران روشن می سازد که چگونه یک اقلیت مذهبی از بدو پیدایشش باتبعیضات و بیعدالتی هاروبرو بوده و به صورتی سیستماتیک مورد سرکوب قرار گرفته و تمامیت جو فرهنگی چندین نسل بر علیه آن برانگیخته شده است.

اشاره این نامه به سکوت روشنفکران و تئوریزه کردن فشار علیه بهائیان نیز حائز اهمیت است. بهائی ستیزان در حملات خود به هر محملی تمسک جسته اند. در مجموع شاید بتوان این حملات را در سه مقوله کلی قرار داد. اول اعتراضات تئولوژیک که هدفش بی اعتبار ساختن اصول عقاید بهائی بوده و سعی کرده بهائیان را مرتد قلمداد کند و آنها را بخاطر روی آوردن به دین جدید مخالف اسلام بداند. دوم افترائاتی که به نحوی مزورانه تلاش کرده تابهائیان را به هتک موازین اخلاقی متهم سازد. سوم اتهاماتی که بر آن بوده تا با تحریف حقائق و مغلطه تاریخی و تشبث به تئوری توطئه بهائیان را عامل سیاست های خارجی و مخالف منافع ملی قلمداد کند. بنظر میرسد که مقوله اخیر بیشتر از سایر قضایا درتئوریزه کردن سرکوب بهائیان موثر بوده است. اتهامات سیاسی ترفند جدیدتر بهائی ستیزان است تا مدعی شوند که سرکوب بهائیان دلایل سیاسی دارد نه مذهبی. تصور کرده اند که با برچسب اتهامات سیاسی و تحریک عصبیت انقلابی می توانند به سرکوب بهائیان جامه قابل قبولتری بپوشانند و با قرار دادن بهائیان در سنخ استعمارگران و استثمار کنندگان میان آنها و جوانان و روشنفکران فاصله اندازند. بهائی ستیزان نمی خواهند که دیانت بهائی چنان که هست در گفتمان آزاد جامعه جا بیفتد و به صورت یک نقطه نظر دینی با دیدگاه های روحانی و اخلاقی مطرح شود. پس باید به هر شکل و ترتیب به آن جنبه ای سیاسی دهند تا ماهیت ادعایش از همان ابتدا مورد سوال قرار گیرد و سرکوبش توجیه شود.

این تاکتیک در جارچوبی وسیعتر انعکاسی است از جو حاکم بر گفتمان مذهبی و سیاسی و اجتماعی در ایران که در آن قالب های انحصارگرای ایدئولوژیک به گفتمان جامعه شکل می دهد و آن را نظارت می کند. در این حال روش مطالعه و تحقیق در مواضیع اجتماعی و تاریخی با معیارهای از پیش تعیین شده هدایت میشود و هدف گفتمان اجتماعی نه نوآوری بلکه اثبات پیش فرض های ایدئولوژی می گردد. ایدئولوژی انحصارگرا در پی آن نیست که عقیده ای درست یا غلط است. آنچه میخواهد آنست که دگر اندیشی را فاقد استقلال و ساختار مخصوص به خود بداند. سعی میکند که وجودش را منکر شود و یا آن را بی ریشه بداند و یا آن را یک تابوی فرهنگی سازد که همه از صحبت از آن بپرهیزند.ایدئولوژی انحصارگرا چون لازم بداند به تئوری توطئه روی می آورد و قضاوت سلیم و حتی بدیهیات را نادیده می گیرد چرا که تئوری توطئه در مسخ واقعیت روش خود را دنبال می کند و روانشناسی خود را دارد.  

این روش ها در حال رنگ باختن است.روشنفکران ایران در طی وقایع صد سال اخیر آبدیده شده اند و انواع و اقسام روش های انحصارگرا را تجربه کرده اند. جریان روشنفکری ایران از یک طرف از فرهنگ غنی ایران که مقام انسان و ارزش های معنوی او را ارج می گذارد متاثر است و از طرف دیگر شناختی غنی از جلوه های آزادی و تجدد عصر جدید دارد و لذا اجازه نمی دهد که حقائق در پشت ابر های تیره اغراض و پرده های بی خبری باقی بماند.


برگرفته از :

http://www.negah32.info/index.php?option=com_content&task=view&id=977&Itemid=21

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 8:49 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

یادداشتی در رابطه با نامۀ سرگشادۀ روشنفکران ایرانی به جامعۀ بهائی:

 چو عضوی به درد آورد روزگار

نگرانی روشنفکران از وضع بهائیان و نگرانی جامعه بهائی درباره آزار و فشار بر تمامی طیفهای دگراندیشان فکری و قومیتها در ایران

نگارش : کاویان صادق زاده میلانی

این یادداشت را در رابطه با اقدام بی سابقۀ گروهی از روشنفکران و دانشگاهیان و نویسندگان و پژوهشگران ایرانی در دفاع از حقوق بهائیان ایرانی و ابراز ندامت از عدم اقدام موثر تا پیش از این است. این مهم که گروهی از روشنفکران و اندیشمندان ایرانی چنین نامه سرگشاده ای را نوشته اند به خودی خود بسیار مهم و جالب توجه است. ابراز ندامت و شرمندگی این بزرگان از جدی نگرفتن و سکوت بلند مدّت روشنفکران ایرانی در قبال آزار بهائیان برای شخص من مسالۀ بزرگی نیست. بسیاری از آنان پیش از این در جلسات خصوصی در گردهم آییهای فرهنگی، علمی و هنری و در فاش و خفا چنین گفته بودند و چنین اقدامی با وجود اینکه همت، جرات و شهامت می خواهد ولی قابل پیش بینی بود. به هر حال باید بر شهامت آنان درود فرستاد.

در کامنتی در سایت رادیو زمانه یکی از خوانندگان ایراد گفته بود که " چرا بهائیان هیچگاه پای هیچ نامه سرگشاده ای برای آزادی دیگران را امضاء نکرده اند؟"  نمیدانم اگر جامعه ای منتخباتی از الواح سلاطین را به دیکتاتوری چون پینوشه در ملاقاتی رسمی و به مناسبت صدمین سالگرد اعلان امر دین بهائی و نزول الواح خطاب به پادشاهان و روساء جهان در بارۀ حقوق مردم، کاهش بودجۀ نظامی و رسیدگی به احوال فقراء که مخالفت تام با پروژه های اقتصاد باز و بدون نظارت پینوشه و مکتب اقتصادی دانشگاه شیکاگو داشت این را چگونه سکوت یا احقاق حق نکردن برای مردم می دانند؟ البته در دفاع از حقوق بشر هر گروهی—دولتی یا غیر دولتی، بنا بر باورهای دینی، حاکمیت، عقیده، قومیت، جنسیت و ملیت—روشی خاص را دنبال می کنند. بهائیان نیز روشی مخصوص به خود دارند. برخی از نامه های سرگشاده مثل نامه مورد نظر به پینوشه استفاده می کنند و مجموعه های دیگر از روشهای دیگری بهره می گیرند.

لازم به تذکر است که جامعه بین المللی بهائی یک سازمان غیر دولتی است که در راستای حقوق زنان، براندازی فقر، حل مساله تبعیض نژادی، از بین بردن شکنجه، حقوق کورکان، محیط زیست و معضلات مهم دیگری فعالیت می کند. از قضا تمرکز فعالیتهای بهائیان بر امور حقوق بشری فقط مربوط به حقوق بشر بهائیان ایرانی نمی شود. جامعه بهائی با مشارکت در فعالیتهایی که از قبیل آنچه ذکر شد از حقوق بشر مردان، زنان و کودکان در پهنۀ جهان دفاع می کند. 

برای نمونه در یکی از بیانیه های دو سال پیش ِ جامعه جهانی بهائی و در رابطه با اخراج دانشجویان ایرانی از دانشگاهها به دلایل باورهای مکتبی و سیاسی آمده است که:

http://www.negah32.info/index.php?option=com_content&task=view&id=495

جامعۀ بین‌المللی بهائی نارضایتی خود را از این اقدام حکومت ، نه تنها بر علیه دانشجویان بهائی که تنها به خاطر باورهای مذهبی خود از ادامۀ تحصیل محروم شده‌اند، بلکه از اقدامات مشابه آن بر علیه دانشجویان ایرانی دیگری که بدون هیچ دلیل قابل قبول ، و به بهانه آنچه رسماً دگراندیشی و باورهای فکری  پذیرفته نشده محسوب می‌شود، از ادامۀ تحصیل محروم شده‌اند ، اعلام می‌دارد.

نکته ای که توجه مرا جلب کرد این بود که چگونه است که جامعه بهائی در حالیکه خود گروه مذهبی تحت آزار و اذیت شدید و فزاینده ای است و بهائیان ایران خود به طور روزمره با حبس و زندان و تبعید و قتل و فشارهای اجتماعی و اقتصادی سنگینی روبرو هستند، از دولت ایران نه برای اخراج دانشجویان بهائی بلکه بابت اخراج تمامی دگراندیشان فکری و مذهبی انتقاد می کنند و خواهان تغییر جهت سیاستگذاری نظام پیرامون این معضل هستند؟  

در بینش رهبری جامعه بهائی ستم و نابرابری در حق بهائیان با ستم و حق کشی در حق دیگرایرانیان  فرقی ندارد. انتقاد و نارضایتی جامعه بهائی از سیاست های جمهوری اسلامی نیز از همین روست. حق تعلیم و تعلم، حقی است خداداده و طبیعی و تمام نوع بشر در کسب آن باید آزاد باشند. چرا و چگونه است که فکری به خود اجازه می دهد که حق آشکار و خداداده دیگران در تحصیل و کسب دانش مورد علاقه را ممنوع کند؟

البته که اخراج هر دانشجوی دگراندیشی آشکارا حقوق بشر آن دانشجو را زیر پا می گذارد و البته که زیر پا گذاردن حقوق بشر یک شخص و یا یک گروه امر ناشایسته ای است ولی این نیز عمق فاجعه نیست. مرام و فکر و باورهای ایدئولوژیک و دینی شخص مطرح نیست. برای بهائیان فرق نمی کند که محروم از تحصیل دست راستی است یا دست چپی یا میانه رو، جزمی است یا پیشرو، محافظه کار نو است یا مارکسیست نو، اصلاح طلب است یا اصولگرا، بهائی ستیز است یا بهائی پذیر. در بینش بهائی حق تحصیلات عالی حقی است خداداد و هرگونه محدودیت و پایمال کردن این حق ناشایست و نادرست است.

احترام به باورها و عقاید دیگران و دادن فضا به همه صداها و نگرشها دستور کار بهائیان است. عبدالبها در آخرین وصیت خود بر این مهم تاکید می کند و هسته اصلی آموزه های بهائی را این چنین معرفی می کند:

با جمیع ملل و طوائف و ادیان به کمال راستی و درستی و وفاپرستی و مهربانی و خیرخواهی و دوستی  معامله نمائید تا ...نادانی و دشمنی و بغض و کین از روی زمین زائل شود...اگر طوائف و ملل سائره جفا کنند شما وفا نمائید، ظلم کنند عدل بنمائید، اجتناب کنند اجتذاب کنید، دشمنی بنمایند دوستی بفرمائید، زهر بدهند شهد ببخشید، زخم بزنند مرهم ببخشید...( الواح وصایا 14).

در بینش بهائی کثرت و تنوع آرا و اندیشه پیش نیاز و لازمه یک جامعه سالم و پیشرو است.  تنوع لازمه طبیعی محیط است و اگر در یک اکوسیستم فقط یک نوع موجود زنده یافت شود آن اکوسیستم در شرف نابودی است. مگر در کالبد انسان فقط یک نوع سلول یا بافت دیده می شود؟ پس چگونه است فضای دانشگاه که محل تلاقی و برخورد اندیشه ها است را می خواهند یکنواخت و همگن کنند؟ پس تکلیف رسالت دانشگاه در برخورد اندیشه و تبلور افکار و آرا جوانان و رهبران نسلهای آینده چه می شود؟

جامعه بهائی شجاعت و دلیری این را دارد که در هر شرایطی و در زیر هر نوع آزار و اذیت حرف خود را بزند. انتقاد جامعه بهائی از وضع موجود اگر چه مثلث زر و زور و تزویر را خوش نمی آید ولی به هر حال ارائه نکردن نقدی کلان و مهم و کارساز شیوه بهائیان نیست.  عبدالبها در آغاز قرن بیستم  (در اوج سرمایه داری افراطی صنعتی) در مجمعی از آمریکاییان غیر بهائی خطاب به آنان می گوید که شما در آمریکا برده داری کشاورزی را ممنوع کردید ولی برده داری صنعتی را هم خوب بود از بین می بردید!

آموزه های بهاالله بر لزوم وحدت و دوستی بین نوع انسان تاکید می کند و این محبت و دوستی و عدم تبعیض هدف اصلی و شالوده تمام تعالیم بهائی است.

و عبدالبها میگوید که :

بدانید که سعادت عالم انسانی در وحدت و یگانگی نوع بشر است و ترقیات جسمانی و روحانی هردو مشروط و منوط به الفت و محبت عمومی بین افراد انسانی...

و این گونه است که رهبری جامعه بهائی بنابر رسالت خود لازم می بیند که به نحوی فاش وشفاف  نارضایتی خود را از هرگونه تبعیض و ظلم و پایمال شدن حقوق آشکار انسانها مطرح کند و بکوشد تا به مآل وحدت و یگانگی نوع بشر جامه عمل بپوشد. محرومیت از تحصیل و فشار بر دانشجویانی که افکار و اندیشه های آنان غیر رسمی تلقی می شود نیز یکی از این موارد است.

برگرفته از :

http://www.negah32.info/index.php?option=com_content&task=view&id=982&Itemid=24

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 8:16 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

پايان نامه های فرمايشی سفارشی، جنگل های

بی زمين،

نگارش : شينتو

يادم است که سالها پيش خبرنگاری ضمن تهيه گزارشی ،از يکی از مردم پرسيد که:
در اين برهه حساس،که امريکای جنايتکار ،خونخوار و جهانخوار،دشمن اسلام و ايران و مسوول کشتار مردم فلسطين،که عراق را به جنگ عليه ما واداشت و قبلا هم سالها از رژيم منفور سلطنتی حمايت می کرد،وارد ابهای خليج فارس شده و هواپيمای اير باس را سرنگون کرده است، وظيفه ملی و مذهبی ما اين است که با تمام قوا، مشت محکمی بر دهان او بکوبيم. خوب حالانظر شما در باره اين موجود نفرت انگيز چيست؟ می توان پاسخ را حدس زد. خبرنگار، انچنان با شور صحبت کرد که جای هيچ شعوری باقی نماند و مصاحبه شونده هم تمام حرفهای او را تاييد و تشديد و تاکيد کرد.و دقيقا در همين رابطه در خبرها خواندم که اقای حسينعلی عليخانی، مدير کل شاهد و ايثارگر وزارت علوم و تحقيقات و فناوری گفته است:

از سال اينده تحصيلی،پايان نامه هائی که با موضوع بررسی وهابيت و بهاييت تهيه و تدوين شوند،۵۰۰ هزار تومان کمک بلا عوض دريافت می کنند. دانشجويان شاهد و ايثارگر دانشگاههای سراسری بايد موضوعاتی را انتخاب و بررسی کنند که تمام جوانب فرقه های ضاله بهائيت و وهابيت را آشکار کند .(۱)
کمک بلا عوض، يعنی کمکی که کمک کننده انتظار برگشت ان را ندارد. اما دانشگاه شاهد، کمک بلا عوض نمی کند. او در قبال ان، انتظار بزرگی از دانشجويان خود دارد. انها بايد در باره ديانت بهايی پايان نامه بنويسند.انهم در باره تمام جوانب ان.در عرف دانشگاه،پايان نامه يعنی حاصل تحقيق دانشجو که منصفانه و با بررسی مدارک و شواهد و مستندات کافی،نگاشته می گردد.اما او چنين چيزی را نمی خواهد.حداقل در اين موضوع خاص ،به دنبال امر ديگری است.دانشجويان بايد روح وانسانيت وانصاف خود را به رايگان بفروشند.از همين الان می توان حدس زد که استاد راهنما ،در اولين جلسه راهنمايی،به انها خواهد گفت انچه را که ان خبرنگار گفت.مهم نيست که حرفهای خبرنگار درست بود يا نادرست.اين به خودش و نظرش مربوط می شود.سوال اين است که با اين حساب ،ديگر نظرخواهی چه مفهومی دارد؟وقتی در متن خبر دانشگاه شاهد، ذکر " فرقه ضاله بهاييت "می شود،ديگر بايد فاتحه تحقيق و پايان نامه را خواند." ضاله "ناميدن ديانت بهايی يعنی نتيجه تحقيق را از پيش مشخص کردن.يعنی پايان نامه سفارشی و فرمايشی.يعنی فاجعه ای برای تحقيق . حتی نخواسته و يا نتوانسته اند که حداقل ،ظاهر قضيه را حفظ کنند.
متاسفانه ،پايان نامه نويسی در ايران،حال و روز خوشی ندارد.هستند و کم نيستند کسانی که به صورت حرفه ای،پايان نامه می نويسند و به دانشجويان می فروشند.وجود و وفور پايان نامه های شبيه عينا،سفارشی وکم محتوی،يکی از دلايلی است که دانشگاههای ايران را از لحاظ علمی،در سطح جهانی بی اعتبار ساخته است.تازه برای همينها هم دانشجويان بايد پولی پرداخت کنند.اما تصور کنيد ( و چندان بعيد هم ندانيد ) که گروهی مامور شده و تمام جوانب!ديانت بهايی را بررسی کرده و پايان نامه ! های متعددی را از قبل نوشته باشند و تنها منتظر اشخاصی باشند که با تلاشی مختصر (برای خالی نبودن عريضه)،،نام خود را به عنوان دانشجوی پايان نامه نويس بر ذيل ان حک کنند و از اين بابت نه تنها پولی ندهند که پولی هم بگيرند.مرحله بعدی اين است که اين پايان نامه ها را در قالب کتاب و نشريه و سخنرانی و...منتشر کنند و اين همان "عوض "ی است که در قبال ان کمک بلا عوض،انتظار دارند.
اما از نگاهی ديگر، اين يک کمک بلا عوض نخواهد ماند.عوض ان "بلا "است.انها با اين کار مقدمات هجومی ديگر بر اين ديانت را منتظرند غافل از اينکه کافی است حسابهايشان در مورد چند تائی ،فقط چند تايی از اين دانشجويان درست از اب در نيايد و انها به هر دليل بخواهند که کمی پيشتر روند،بخواهند که به بهاييان،يعنی موضوع اصلی پايان نامه شان، رجوع واظهارات انها در دفاع از خود را بشنوند، و در نهايت سر نسپارند و سر بشکنند که تاريخ انديشه،نظاير بسياری را در خاطر دارد.
اما از اقای عليخانی بايد پرسيد برای ديگر موضوعات چه پاداشی در نظر گرفته اند؟ پاسخ دانشجويانی که در مسائل تکنولوژيک به تحقيق می پردازند را چگونه خواهيد داد؟ شما بهتر می دانيد که هزينه چنين تحقيقاتی به مراتب بيشتر است. در سالی که اقای خامنه ای ان را سال نواوری ناميده اند،چرا ماليات دهندگان ايرانی بايد برای چنين مواردی پول بپردازند؟چرا انان را به تحقيق در زمينه های مورد نياز واقعی کشور ترغيب نمی کنيد؟ ايا مهمترين مساله ايران امروز،موضوع بهاييان است و چرا؟کدام ويژگی ،انان را به موضوع اصلی کشور تبديل ساخته است؟کدام مشکل اقتصادی،سياسی و اجتماعی وجود دارد که حل ان در گرو پرداختن به مساله بهاييان است؟انتظارچه نواوری را در اين زمينه داريد وقتی از قبل نتيجه را به انها ديکته کرده ايد؟ به فرض که نواوری هم بکنند،چه دردی از دردهای اين مملکت درمان می گردد؟
واقعيت اين است که بسياری از مردم ايران ،در باره شايعات مربوط به ديانت بهايی،ترديدهايی جدی يافته اند.انها نمی توانند باور کنند که دوستان صميمی ،همکاران،همکلاسيها،همسايگان و حتی فاميلهای انان ،جاسوسانی خداناباور و فاقد اخلاق باشند.از سوی ديگر ،کثرت اخبار دروغ و بی اساس در باره ديگر اقشار مردم ايران از دانشجو و کارگر و معلم گرفته تا فعال حقوق بشر و زنان و جوانان و غيره،انان را نسبت به رسانه ها بی اعتماد کرده و لذا در صدد تحقيق برامده اند و در يافته اند که بهاييان ،چه از لحاظ اصول اعتقادات و چه از لحاظ سلوک عملی،انی نيستند که در باره انها گفته می شود و به قول معروف،قلم در کف دشمن است.و همين گرايش عمومی،باعث شده است که تا برخی مسوولين به فکر نيروهای تازه نفس تر و از نوعی ديگر بيفتند .
دقيقا معلوم نيست که چرااين موهبت! را فقط به دانشجوی شاهد ارزانی کرده اند. دانشجوی شاهد ، بايد از خود بپرسد که چرا بايد برای تهيه پايان نامه،که وظيفه اوست،به او پول بدهند شايد گمان برده اند که او انگيزه بيشتری برای اين کارها دارد وممکن است ديگران به اين کار تن در ندهند. اين اهانتی بزرگ به عقل و شعور و ادراک و احساس و انسانيت اوست.دانشجوی شاهد پايان نامه نويس، مامور بسته بندی نيست.او خلاق است و انديشه زا.اما کسانی که به او پيشنهاد کمک بلاعوض داده اند،پيشاپيش از او انديشه زدايی کرده وانديشه او را به ۵۰۰ دلار خريده اند.ايا دانشجوی شاهد به اين ننگ تن می دهد؟ چنين پايان نامه هايی را قران کريم به خوبی توصيف کرده است.پايان نامه اصيل و با ارزش،کلمه پاک است که مثل درخت پاک ،ريشه اش در زمين، ثابت واستوار و شاخه هايش براسمان سر می سايد و در همه وقت ميوه ها ی خود را بر اهلش می بخشد.اما پايان نامه های سفارشی و فرمايشی،کلمه ناپاک و خبيث است که به درخت ناپاکی می ماند که ريشه اش به قلب زمين فرو نرود و بلکه بر بالای زمين قرار دارد و هيچ ثبات و بقايی نخواهد يافت.(۱۴/۲۴)
ممکن است نتيجه اين اقدام دانشگاه شاهد،انبوهی از پايان نامه ها باشد،اما اين همه ،به جنگل بی زمين يا شجره خبيثه می ماند.دانشگاه شاهد ،همچون ان خبرنگار ،در حال مصاحبه ای ديگر است.اما پاسخ دانشجويان چه خواهد بود؟دانشجوی شاهد کدامين را بر می گزيند؟ شجره طيبه يا شجره خبيثه؟

***
۱-
http://www.bornanews.com/Nsite/FullStory/?Id=235073


برگرفته از :
http://news.gooya.com/politics/archives/2009/02/083455.php 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 11:55 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

پیام بیت العدل اعظم خطاب به احبّای ایران  

۳ /شهرالملک/ ۱۶۵

۹ /فوریه/ ۲۰۰۹

پیروان ممتحن جمال اقدس ابهی در کشور مقدّس ایران ملاحظه فرمایند

خواهران و برادران عزیز روحانی،

در این ایّام پرافتتان که دریای بلا بیش از پیش در تلاطم است و طوفان جفا از جمیع جهات آن عزیزان را احاطه نموده، "آنی نمی گذرد مگر آنکه به خاطر آیید و دمی نمی رود مگر آنکه یاد شوید". اخبار خوش ثبوت و استقامت آن دلدادگان روی جانان مرهم قلوب محزون این مستمندان است و مشاهدۀ اثرات و برکات قوای روحانیّۀ منبعثه از فداکاری های شما عزیزان در حصول موفّقیّت های شایان ستایندگان اسم اعظم در کلّیّۀ اقالیم عالم موجب فرح و انبساط خاطر این ضعفا است.

بسیاری از مردم آن مرز و بوم و حتّی تعداد کثیری از مسئولین امور قلباً واقفند که آنچه بر شما مظلومان میگذرد بیعدالتی صرف است. ابراز همبستگی و پشتیبانی از طرف هموطنان عزیزتان و اظهار همدردی و ندامت و اشتیاق به جبران مافات از سوی روشنفکران، صاحبان قلم، ارباب جراید و هنرمندان، نمایانگر روان پاک و اندیشۀ تابناک ایرانیان و یادآور پیشگامی نیاکان آن مردم آزاده در دفاع از حقوق انسان در جهان باستان است. اهل انصاف در آن سرزمین از خود می پرسند که علّت این جور و عدوان بر جمعی از شهروندان خیرخواه و صادق چیست؟ چگونه بهائیان که بر طبق تعالیم دینی خود از جبهه گیری سیاسی و شرکت در هر نوع دسیسه بر علیه دیگران ممنوعند و سابقۀ ۱۶۰ سالۀ حیاتشان نیز گواه این مدّعا است، متّهم به وابستگی سیاسی با دول خارجی میشوند؟ به چه نحو میتوان توجیه نمود که برنامه ریزی های دقیق و منظّم، اجرای اقدامات وسیع و همه جانبه و صرف منابع مادّی و انسانی قابل توجّه، همگی به منظور جلوگیری از تحصیل علم و اشاعۀ فقر و بیکاری در بین بخشی از شهروندان و همچنین گسترش تعصّب و بدبینی علیه آنان به کار گرفته شود؟ علّت تلاش فراوان برای نشر اکاذیب، تحریف تاریخ و واژگون جلوه دادن حقایق آیین بهائی چیست؟ چگونه میتوانیم پاسخگوی این بیعدالتی ها در مقابل مردم جهان و در پیشگاه عدل الهی باشیم؟ نتیجۀ این تفکّرات و بررسی ها این است که مردم بیش از پیش به نقش ویرانگر تعصّبات دینی در راه تأسیس جامعه ای پیشرو پی میبرند و برای ترویج فرهنگی بر اساس وحدت در کثرت مصمّم تر میشوند. اهمّیّت تاریخی این تحوّل فکری را کم نشمارید.

مطمئن باشید که تحمّل این مصائب بیشمار و فداکاریهای شما از انظار هموطنان شریفتان پنهان نخواهد ماند و در درگاه ایزد یکتا مقبول خواهد افتاد. با کمال ثبوت و رسوخ و روح و ریحان در انجام وظایف روحانی خود کوشا باشید. در جمیع امور، حمایت و تشویق یکدیگر را پیشۀ خود قرار دهید و در استحکام پایه های اتّحاد از هیچ کوششی دریغ ننمایید. در احقاق حقوق حقّۀ خود از طرق قانونی با صداقت کامل بکوشید، دشنام را با تحیّت و سلام پاسخ گویید و حتّی با ظالمان به رأفت و مهربانی و صبر و شکیبایی مقابله نمایید. در میادین خدمت به وطن همچنان فعّال باشید و با مشارکت در گفتمان های سازنده با همسایگان، همکاران، دوستان و آشنایان عزیز خود در ترقّی جامعه سهمی بسزا بر عهده گیرید تا ابواب تأییدات الهی را بر وجوه خود بیش از پیش مفتوح یابید و آثار عنایات حضرت پروردگار را به چشم ظاهر و باطن مشاهده فرمایید.

در اعتاب مقدّسۀ علیا به یاد شما فارسان میدان وفا به دعا و مناجات مشغولیم.

بیت العدل اعظم

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 8:47 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

مادرم در خاوران است !

دوشنبه ، ۲۱ بهمن ۱۳۸۷

 

هم‌وطنان عدل‌پرور عزیز، ملّت شریف و منصف ایران،

با قلبی آکنده از افسوس و غم روی به شما می‌آورم و دادخواهی می‌کنم.  به شما روی می‌آورم که از سرزمین نیاکانی برخواسته‌اید که در ادوار گذشته عدالتِ حکومتش شهرۀ آفاق بود.

به شما روی می‌آورم که فرزندان کورش و انوشیروان عادل هستید و از شما می‌خواهم که عادلانه به قضاوت بنشینید.

چند روز پیش بر حسب تصادف به بیانیه‌ای راجع به تخریب قبرستان خاوران در طهران برخوردم.  در وحلۀ اوّل، این مقاله برایم تکراری بود از این جهت که تخریب قبرستان‌های بهائی در تاریخ اخیر ایران بارها تکرار شده ‌است، ولی با خواندن دوبارۀ آن تمام خاطرات دردآور و جان‌سوز ۲۷ سال گذشته برایم زنده شد، چه که متوجّه شدم این همان قبرستانی است که مادرم در آن مدفون بودند.

۲۷ سال پیش، در روز ۴ ژانویۀ ۱۹۸۲، شیدرخ امیرکیا–بقا به علّت ایمانش به دیانت بهائی و به دلیل اینکه از کتمان عقیدۀ خود در زندان اوین با شجاعت پرهیز کرده بود، با چند نفر بهائی دیگر کشته شد.  جسد او و بهائیان دیگر را بدون خبر بستگان و در خفیٰ، جمعاً در این قبرستان، که به قبرستان کفار مشهور بود، دفن کردند.  گناه او و دیگر بهائیان، اعتقاد به دیانت بهائی و ایمان به تحقّق صلح جهانی بود.  مادرم زنی شجاع و بی‌باک بود.  او مدافع عدالت و راستی بود.  تنها سعی و کوشش در زندگی را خدمت به هم‌نوع و عالم انسانی می‌دانست.

نامه‌ای نبود که برای فرزندانش بفرستد و به آنها گوشزد نکند که محبّت و خدمت به نوع بشر را فراموش نکنند.  تنها خوشی او در زندگی داشتن جلسات دعا و مناجات و پذیرائی از دوستان و آشنایانی بود که به دلیلی مورد ستم قرار گرفته بودند.  غم‌خوار همگان بود و مهربان با همه.  همیشه سعی می‌کرد به مصداق این بیان زندگی کند: «... به هر نفسی میرسید خیری بنمائید و نفعی برسانید ...»

وظیفۀ روزانۀ خود می‌دانست که خدمتی به آشنا و بیگانه بنماید، چون این خدمت را تاج ابدی و افتخار سرمدی برای خود می‌دانست.  وا اسفا که با شقاوت و بی‌رحمی این مادر مهربان را از من گرفتند و غم دیدارش را در این جهان بر قلبم مُهر و موم نمودند.  محبّت بی‌دریغش را از فرزندانم دریغ کردند و تا ابد داغ‌دارم کردند.  تنها امیدم این بود که روزی سر بر مزارش گذارم و به یادش بگریم و از روزهائی که محروم از دیدنش بودم با او سخن گویم.  امّا افسوس که قبرش را نابود کردند و دیگر اثری از او در این دنیای فانی به جای نگذاشتند.

دورم ز تو ای خستۀ خوبان چه نویسم

مرغ اسیرم به عزیزم چه نویسم

ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد

با آن دل گریان به عزیزم چه نویسم

کاملاً واقفم که عزیزان بی‌شماری در این گورستان مدفون بودند.  بدین وسیله تسلیت قلبی خودم را به همگی بازماندگان ابراز می‌کنم.

دعا می‌کنم که به زودی صلح و محبّت و صفا در میان تمامی اهالی این مملکتِ مُشگبیز رخنه کند و این کشور مهرپرور رَشگ عالمیان گردد.


 منوشید بقا

برگرفته از :
http://www.hra-iran.org/index.php?option=com_content&view=article&id=468:654&catid=128:807&Itemid=340

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 1:30 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

انتقال یک زندانی بهائی به بازداشتگاه اطلاعات

شنبه ، ۱۹/بهمن/۱۳۸۷

 

فواد نعیمی زندانی بهایی به دلایل نامعلومی از زندان به اداره  اطلاعات شهرهای ساری و سپس قائمشهر منتقل گردید.

این زندانی عقیدتی که مدت نه ماه از حبس دو سال و نیمه خود را در زندان عمومی ساری سپری نموده بود در تاریخ 6/11/87 از زندان عمومی ساری به بازداشتگاه اداره اطلاعات شهر مذکور منتقل گردید. این انتقال به دستور دادستان ساری و در پی درخواست اداره اطلاعات به مدت ده روز صورت گرفت.در پایان ده روز مجددا با نیابت قضایی این زندانی بهایی به شهر قائمشهر منتقل گردید، این انتقال نیز به درخواست بازپرس زادمهر ، بازپرس دادگاه شهر مذکور صورت پذیرفت ،

لازم به ذکر است که این بازداشت مجدد بدون تفهیم اتهام صورت گرفته است و همچنین علیرغم اقدامات و تقاضای مکرر خانواده هنوز اجازه ملاقات این زندانی با وکیل یا خانواده صادر نشده است


برگرفته از :
http://www.hra-iran.org/index.php?option=com_content&view=article&id=461:654&catid=143:107&Itemid=201

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 0:5 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 


گفت و گو با چند تن از امضاکنندگان بیانیه «ما شرمگینیم»

«ایرانی فقط به معنی شیعه‌بودن نیست»

ایرج ادیب‌زاده

adibzadeh@radiozamaneh.com


«ما شرمگینیم» عنوان بیانیه‏ای است با امضای دانشگاهیان، نویسندگان، هنرمندان، روزنامه‏نگاران، فعالان اجتماعی و حقوق بشری ایرانی در سراسر جهان، خطاب به جامعه‏ی بهاییان ایران.

در این بیانیه به عنوان انسان ایرانی از آن‏چه که طی یک قرن و نیم گذشته در ایران در حق بهاییان ایرانی روا شده، ابراز شرمندگی شده است. از جمله آن که؛ طی یک‌صد سال نزدیک به بیست هزار تن از بهاییان ایرانی به دلیل باورهای مذهبی‏شان به قتل رسیده‏اند، منازل و محل کار آن‏ها به آتش کشیده شده است.

طی سی سال استقرار جمهوری اسلامی نیز قتل بهاییان ایرانی شکل قانونی به‏خود گرفته است. بیش از دویست بهایی طی این سه‌دهه قربانی شده‏اند، عده‏ای از آن‏ها در زندان هستند، فرزندان آنان از تحصیل در دانشگاه‏ها محروم هستند، سالمندان آن‏ها پس از سال‏ها خدمت به ایران، از دریافت حقوق بازنشستگی محرومند و حتا آرامگاه مرده‏گان بهایی ایرانی مورد حمله و تخریب قرار گرفته است.

بیانیه‏ی «ما شرمگینیم» اضافه می‏کند: «در همه‏ی این سال‏ها جامعه‏ی روشنفکری ایران در مقابل این فجایع خاموش مانده است.»

امضا کنندگان بیانیه در قاره‏های مختلف، در پایان گفته‏اند: «از شما بهاییان ایران، به‏ویژه قربانیان جنایت‏ها پوزش می‏خواهیم و بیش از این در مورد شما سکوت نمی‏کنیم و در راه رسیدن به حقوق انسانی در کنار شما هستیم.»
در مورد این بیانیه با چند تن از امضاکنندگان گفت‌و‏گو کرده‏ام.

Download it Here!

خانم شهلا شفیق، نویسنده و پژوهش‏گر، آن‏چه که بر بهاییان ایران گذشته را آپارتاید تحمیلی توصیف می‏کند:

با کمال میل این نامه را امضا کردم. در عین حال که همیشه در مقالات و مصاحبه‏‏هایم به مساله‏ی سرکوب بهاییان اشاره کرده‏ام. از جمله در کتابی که در سال ۲۰۰۲ در فرانسه در مورد سرکوب در ایران منتشر شد، بخش‏هایی را به این موضوع اختصاص دادم.

به این دلیل که فکر می‏کنم این موضوع خیلی مهم است. چون سرکوب بهاییان در ایران ابعاد و دامنه‏ای دارد که بقیه‏ی ادیان شامل آن نمی‏شوند.

در عین این که در ایران حکومتی ایدئولوژیک بر سر کار است که از مذهب دستاویز قدرت درست کرده است و به همین دلیل تمام ادیان دیگر و حتی مسلمان‏هایی که به عقاید این‏ها نزدیک نیستند، مورد سرکوب قرار می‏گیرند. نمونه‏های این سرکوب‏ها را دیده‏ایم. حتا مخالفین خود این‏ها و آدم‏های نزدیک به خود را مثل قطب‏زاده اعدام کردند.

بنابراین سرکوب این‏ها شامل همه و حتا مسلمان‏ها هم می‏شود. منتها مساله‏ی بهاییان هم به‏طور واقعی و هم به لحاظ نمادین، از حساسیت خیلی ویژه‏ای برخوردار است. به خاطر این‏که دین بهایی بعد از اسلام آمده است، رژیم اسلامی به دلیل درک ایدئولوژیکش آن را کاملا مهدورالدم حساب می‏کند و هیچ‏گونه فضای حیاتی به بهاییان داده نمی‏شود.

وقتی به آزادی مذهب در ایران نگاه می‏کنیم، مساله‏ی بهاییان بسیار مهم است چرا که در این رابطه فشارها و تضییقاتی که به آن‏ها وارد می‏شود، غیرقابل تصور است. از جمله این که جوان‏های بااستعداد بهایی به دانشگاه راه نمی‌یابند. در واقع یک نوع آپارتاید را به بهاییان تحمیل کرده‏اند که خیلی تکان‏دهنده است.

نکته‏ی دیگری که باید به آن اشاره کنم، سکوتی است که در این رابطه وجود دارد. سکوتی که باید شکسته شود.
فکر می‏کنم، مساله‏ی بهاییان با توجه به وهمی که رژیم ایران در این زمینه می‏پروراند که این‏ها آدم‏هایی وابسته هستند و… باعث شده حتی بخش مهمی از کسانی که مخالف هم هستند، از نزدیک شدن به این موضوع احتراز داشته باشند.

به همین دلیل باید حتما و حتما این موضوع را مطرح کرد و شرایطی را فراهم کرد تا به این سرکوب بی‏معنا و بسیار زیاد خاتمه داده شود.

محمد جلالی چیمه (م. سحر) شاعر، ساکن پاریس، از این مساله به عنوان سرکوب انسان ایرانی، به دلیل عقایدش یاد می‏کند:

وقتی این بیانیه به دستم رسید، احساس کردم باید امضا کنم. به این دلیل بسیار ساده که دارندگان همه‏ی ادیان، وقتی ایرانی هستند، ایرانی هستند و از همه‏ی حقوق شهروندی و حقوق ایرانیت برخوردار.

نمی‏شود و نباید و این ضد انسانی و ضد بشری است که به نام یا به دلیل مذهب ایرانی‏ها، آن‏ها را سرکوب کنیم، تحت فشار قرار بدهیم و یا به شکلی که الان در ایران رواج دارد، فرزندان هم‏وطنان بهایی را از تحصیل در دانشگاه محروم کنیم.

البته از اتفاقی که در شهر قم افتاده بود و طوماری بر علیه بهاییان نوشته شده بود، متاثر شدم و چهار ماه پیش در این زمینه مطلب و شعری نوشتم. این واقعیت را در آن‏جا هم گفته‏ام که هیچ‏کس مذهب خود را در بدو تولد انتخاب نمی‏کند. ایرانی فقط به معنی شیعه بودن نیست. ایران تاریخ بسیار قدیمی‏ای دارد و ادیان مختلفی در آن بوده‏اند و دارندگان ادیان مختلفی در این کشور زندگی می‏کنند. این کشور وطن آن‏ها است، این‏جا بزرگ شده‏اند، حق آب و خاک دارند، به این کشور خدمت کرده و می‏کنند.

سرکوب انسان ایرانی به بهانه‏ی مذهب یک جنایت است. این را باید به‏یاد آورد و اگر کم‏کاری و سکوتی در این زمینه از جانب روشنفکران بوده، باعث خفت و سرشکستگی است و باید جبران شود.

شاهرخ مشکین قلم، هنرمند و کارگردان تئاتر در پاریس، عقیده دارد که مساله‏ی مهم در این زمینه، یعنی سرکوب بهاییان ایران، مشکل نبود دمکراسی و بی‏توجهی به حقوق انسانی بوده:

سوژه‏ی بهاییان دستاویزی بیشتر نیست. مساله این نیست که کسی بهایی یا از یک اقلیت مذهبی باشد و بخواهد از آن اقلیت مذهبی مشخص دفاع کند. مساله‏ی اصلی در این نامه این است که چقدر مفهوم دمکراسی در ذهن بشری که خود را دمکرات می‏داند، جا افتاده است.

مساله این است که برای یک اندیشه‏ و دیدگاه متفاوت، برای یک نظریه و یا مذهب متفاوت، چه اقلیت و چه اکثریت باشد، ارزش واقع بشود. برای این مفهوم احترام قایل باشیم که فرم زندگی‌کردن و خواسته‏هاشان با ما متفاوت باشد.

قرار نیست ما اجازه بدهیم که چه کسی چگونه باید زندگی کند. آن‏چه که برای من دردناک است و باعث امضا کردن این نامه شد، این نبود که بهایی‏الاصل بودم یا چه بودم، یا چه نیستم و یا این‏که چگونه فکر می‏کنم، بلکه این بود که ما چطور می‏توانیم به خودمان اجازه بدهیم برای کسی تعیین تکلیف کنیم که باید در فرمی که من دوست دارم زندگی کنی یا نکنی. مملکتی را که من الان حاکم آن هستم، به تو تحمیل کرده‏ام، این را تو حتما نخواسته‏ای. تو که امروز در این مملکت از یک خانواده‏ی ارمنی‏، بهایی، کلیمی متولد شدی، به خواست خودت نبوده که در این مملکت به‏دنیا بیایی.

بهایی‏ها از بسیار سال‏ پیش یکی از مشخصه‏های تهاجم در ایران بوده‏اند و متاسفانه کم‏تر مورد توجه قرار گرفته‏اند. چون آن قدرتی را که جامعه‏ی کلیمی در دفاع از خود دارند، نداشته‏‏اند. کلیمی‏‏ها همیشه در همه جای دنیا توانسته‏اند از خودشان دفاع کنند. گرچه خیلی بر آن‏ها خطا رفته و تجاوز حقوقی دیده‏اند.

ولی امروزه روز در ایران شما فقط به صرف بهایی بودن، حکم اعدام دارید، اجازه‏ی کار ندارید، اجازه‏ی زندگی ندارید. در حالی که کلیمی‏ها حداقل این حقوق را توانسته‏اند داشته باشند.

بنابراین، یکی از دلایلی که به خودم اجازه داده‏ام از دوستانم بخواهم این نامه را امضا کنند (حتما این‏طور نبوده که متدین باشند، یا از یک دیانت خاصی بیایند، حتا بی‏دین)، فقط این بوده که بتوانیم ارزش‏های دمکراتیک را مورد توجه قرار بدهیم و بتوانیم برای تمام جوامع بشری این ارزش‏ها را دوباره برگردانیم.

چیزی هم که باعث افتخار من است، این است که می‏بینیم کسانی که این نامه را امضا کرده‏اند، صرفاً از یک دیانت یا اندیشه‏ی سیاسی و مذهبی نیستند، بلکه با اندیشه‏های متفاوت امضا کننده‏ی این نامه بوده‏اند و آن‏چه که برای‏شان مهم بوده، معضل دمکراتیک و انسانی بوده است.

سرانجام، واکنش خانم دایان علایی، نماینده‏ی جامعه‏ی بهاییان در سازمان ملل، را هم در باره‏ ی بیانیه‏ی روشنفکران، هنرمندان، دانشگاه‏یان، نویسندگان و روزنامه‏نگاران ایرانی، با عنوان «ما شرمگینیم»، می‏پرسم:

قدم بسیار مهمی است و می‏توان گفت قدم شجاعانه‏ای از طرف روشنفکران و هنرمندان ایرانی است. البته آن‏هایی که امضا کرده‏اند در خارج از ایران زندگی می‏کنند و می‏توانند علنی این کار را بکنند. اما می‏دانیم که در داخل ایران هم خیلی‏ها هستند که از حق ایرانیان بهایی دفاع می‏کنند.

در واقع، این یک موضوع حقوق بشری است و نشان می‏دهد هم‏اکنون یک هم‏بستگی در بین تمام ایران هست که از هم‏دیگر دفاع کنند و از نقض حقوق بشر در ایران جلوگیری کنند. این پیشرفت خیلی مهمی است و به همه‏ی ما برای پیشرفت حقوق بشر و گسترش دمکراسی در ایران، خیلی امید می‏دهد.


برگرفته از :
http://zamaaneh.com/adibzadeh/2009/02/print_post_287.html

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 4:13 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

وقتی چشمان مرا با دستمال تیره بی قانونی

بستند!

موجی ست که آمده ست و پیاپی میزند بر سنگ بی عدلی. در 25 دی ماه امسال خانه 11 بهایی در تهران مورد بازرسی قرار گرفت و 5 نفر دستگیر شدند. در این میان منزل نیما حقار نیز مورد تفتیش قرار گرفته بود ولی علیرغم در دست داشتن حکم جلب او، مامورین از بردنش خود داری نموده بودند . عصر روز شنبه 12 بهمن ماه، وزارت اطلاعات طی تماسی تلفنی، نیما حقار را جهت پاسخ گویی به چند پرسش احضار کرد اما او حضور خود را موکول به ملاحظه کتبی حکم نمود. پاسخ مامورین به این درخواست چنین بود:" اگر می خواستیم حکم کتبی بیاوریم که بازداشتت می کردیم و به اوین می بردیم. هدف صحبتهایی دوستانه است".
گرچه معنای این گونه جملات برای هر فرد بهایی روشن است و از حرف حرف کلماتش بوی عدم صداقت و فریب می آید ولی نیما حقار در ساعت 9 صبح 13 بهمن ماه به همراه پدرو پدر همسرش به دفتر پیگیری اطلاعات واقع در خیابان ولیعصر مراجعه می نماید. او به داخل ساختمان رفته و همراهانش در بیرون در منتظر می ایستند . لحظاتی بعد صدای گاز اتومبیلی شنیده می شود و همراهان وی با کمال ناباوری وی را که سوار بر اتوموبیل آخرین مدل نقره ای به همراه مامورین اطلاعات از پارکینگ خارج می شود می بینند. او دست تکان می دهد و برای بازجویی به جایی نامعلوم برده می شود. با پیگیریهای همسر وی از کلانتری و دادگاه انقلاب اخباری مبهم از وی به دست می آید که اینک برای بازجویی به بند 209 اوین منتقل شده است.
آیا می پندارند بهاییان می گریزند؟ آیا جز استقامت و شجاعت در این سالها از اینان چه دیده اند که به گمان خویش دروغ "مصلحتی"! می گویند؟ قریب به 160 سال پیش در واقعه نیریز و شیخ طبرسی صدها تن از یاران باب به نامردمی و نیرنگ کشته شدند . مسئولین دولت که زمام امورشان در کف علمای مذهبی بود، به فریب، قرآن بر سر نیزه کردند و گفتند "به این قرآن قسم که مقصدمان صلح است" بابیان نیز با آنکه خصلت فربکارانه و حیله ورزانه آنها را می دانستند ، فقط به احترام قرآن به خیمه این نامردمان رفتند و سرهایشان به خنجر اهل کین بریده شد.
آیا تاریخ با بازی ناجوانمردانه همان بازیگران پیشین تکرار می شود؟ و آیا تاریخ در روزگاری که دیگر بیمناک از بیان حقیقت نیست، پلیدیها را نمایان نخواهد ساخت؟
 
برگرفته از :
http://khabarnavard.blogspot.com/2009/02/blog-post.html
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 0:15 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

گفتگو از مرگ انسانیت است!

در ادامه حملات وزارت اطلاعات به منازل بهاییان ، روز شنبه 5 بهمن ماه، منزل اشکان عنایتی در کرج مورد هجوم قرار گرفت. اشکان عنایتی در همین روز دستگیر و3 تا چهار ساعت مورد بازجویی قرار گرفت. وی در روز دوشنبه 7 بهمن به دادگاه مراجعه نموده و گزارشی از هجوم به منزل خود را بیان کرد. وزارت اطلاعات پس از آزادی، به او اخطار داد که به زودی او را احضار خواهند نمود و در این صورت باید به ایشان مراجعه نماید.
هنوز مهر اخراج 9 دانشجوی بهایی از دانشگاه باهنر کرمان، خشک نشده که یک دانشجوی دیگر از دانشگاه قزوین اخراج گردید.
تمام سعی مسئولین کشور اینست که مظالم و بی عدالتی هایی را که بر بهاییان وارد می آورند، با اتهاماتی نظیر" تبلیغ علیه نظام" رفع و رجوع نمایند و به نوعی جلوه دهند که مذاهب گوناگون و اقلیتها در ایران آزادند.
البته ممکن است این فریب برای کسانی که در سایر کشورها زندگی می کنند باور پذیر نماید ولی برای مردم ایران که با گوشت و پوست تمام این تبعیض ها را حس می کنند، قابل قبول نخواهد بود. اینک نزدیک به 8 ماه از دستگیری "یاران ایران"* می گذرد و هنوز هیچ حکمی به ایشان داده نشده . این هفت نفر بدون دلیل، بر خلاف قانون و بدون حکم در زندان اوین به سر می برند. در جایی که عدالت و داد و جوانمردی نیز در پس میله ها اسیر است.
* یاران ایران افرادی هستند که بعد از تعطیلی محافل ملی بهایی در ایران ، اداره اموربهاییان این سرزمین را بر عهده گرفته اند و از 25 اردیبهشت سال جاری در اوین به سر می برند.
 
برگرفته از :
http://khabarnavard.blogspot.com/2009/01/blog-post_6263.html
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 0:11 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

نامۀ سرگشاده گروهی از دانشگاهیان، نویسندگان، هنرمندان،
روزنامه نگاران و فعالان ایرانی در سراسر جهان، به جامعه بهایی:

ما شرمگینیم!

یک و نیم قرن سرکوب و سکوت کافی ست!

سه شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۳ فوريه ۲۰۰۹

به نام نيکی و زيبايی، به نام انسان و به نام آزادی

به عنوان انسان ايرانی، از آنچه طی يک و نيم قرن گذشته در ايران، در حق شما بهاييان روا شده است، ما شرمگينيم

ما بر اين باوريم که هر ايرانی بايد بتواند "بی هيچگونه تمايزی، بويژه از حيث نژاد، رنگ، جنسيت، زبان، دين، عقيده سياسی يا هر عقيده ديگر،" و همچنين منشاء قومی يا "اجتماعی، ثروت، ولادت يا هر وضعيت ديگر از تمام حقوق و همه آزادی های ذکر شده" در منشور جهانی حقوق بشر بهره مند شود، اما بهاييان ايران از اولين روزهای ظهور آيين بهائيت، تا به امروزبه خاطر باورهای دينی خود از بسياری از حقوق انسانی محروم بوده اند.

بنا به شواهد و مستندات تاريخی، ازابتدای شکل گيری آئين بابی و سپس بهائی در ايران، هزاران تن، تنها به دليل اين باورهای دينی خود، به تيغ تعصب و خرافه به قتل رسيده اند. تنها در نخستين دهه ميلاد اين آيين، نزديک به بيست هزار تن از وابستگان آن در شهرهای مختلف ايران به قتل رسيدند.

ما شرمگينيم از اينکه در آن دوران صدايی در مخالفت با اين کشتار بربرمنشانه ثبت نشده است و
ما شرمگينيم از اينکه تا به امروز نيز صداها در محکوميت اين جنايت هولناک جسته و گريخته و نارسا بوده است.
ما شرمگينيم از اينکه علاوه بر سرکوب شديد نخستين دهه های حضور بهاييان، در صد سال گذشته نيز، اين گروه از هموطنان ما مورد حمله های ادواری قرار گرفته، منازل و محل کار آنها به آتش کشيده و تخريب شده و به جان و مال و ناموس آنها تجاوز شده اما جامعه روشنفکری ايران در مقابل اين فاجعه خاموش مانده است.

ما شرمگينيم از اينکه طی سی سال گذشته قتل بهاييان، تنها به جرم باورهای دينی شان شکل قانونی به خود گرفته و بيش از دويست بهايی به قتل رسيده اند و
ما شرمگينيم از اينکه گروهی از روشنفکران فشار عليه بهاييان را تئوريزه کرده اند.

ما شرمگينيم از سکوت خود در مقابل اينکه بسياری از سالمندان بهايی پس از ده ها سال خدمت به ايران، از دريافت حقوق بازنشستگی محروم هستند.
ما شرمگينيم از خاموشی خود در مقابل اينکه هزاران جوان بهايی، به دليل باورهای دينی خود و صداقت در بيان اين اعتقادات، از امکان تحصيل در دانشگاه ها و مدارس آموزش عالی ايران محروم هستند.
ما شرمگينيم از سکوت خود در مقابل اينکه کودکان بهايی به دليل باورهای دينی والدين خود، در مدارس و معابر مورد تحقير قرار می گيرند.
ما شرمگينيم از خاموشی خود در مقابل اين واقعيت دردناک که در ميهن ما فشار و تحقير عليه بهاييان به طور سيستماتيک اعمال می شود، تعدادی فقط به خاطر اين باور دينی در زندان به سر می برند و خانه ها و محل کار آنها مورد حمله و تخريب قرارمی گيرد و گاه حتی آرامگاه های مردگان اين گروه از هموطنان ما از تعرض به دور نمی ماند.
ما شرمگينيم از سکوت خود در برابر سياهه طولانی، اندوه بار و دهشتناکِ حق کشی های نهادينه شده در قوانين کشور ما عليه بهاييان، و بی عدالتی ها و فشارهای دستگاه های رسمی و غيررسمی در مورد اين گروه از هموطنان

ما شرمگينيم به دليل اعمال جنايت ها و بی عدالتی ها و ما شرمگينيم به دليل سکوت خود در برابر اين اعمال.

ما امضا کنندگان اين نوشته، از شما بهاييان، بويژه از قربانيان جنايت ها عليه بهاييان ايران، پوزش می خواهيم.
ما بيش از اين دربرابر بی عدالتی در مورد شما سکوت نمی کنيم.
ما در راه رسيدن به حقوق انسانی تصريح شده در منشور جهانی حقوق بشر در کنار شما می ايستيم.

باشد تا عشق و آگاهی را جايگزين نفرت و جهل کنيم.

پانزده بهمن ۱۳۸۷ – سوم فوريه ۲۰۰۹


1. ابراهيمی هادی – سردبير شهرگان – کانادا، ونکور
2. احمدی رامين – استاد دانشگاه و فعال حقوق بشر– آمريکا، يل
3. الماسی نسرين – مدير تحريريه شهروند - کانادا – تورنتو
4. باقرپور خسرو – شاعر و روزنامه نگار – آلمان
5. برادران منيره – نويسنده و فعال حقوق بشر – آلمان
6. برومند رويا – مدير اجرايی بنياد برومند – آمريکا، واشنگتن
7. برومند لادن – پژوهشگر، بنياد برومند- آمريکا، واشنگتن
8. بيضايی نيلوفر – نمايشنامه نويس وکارگردان تئاتر – آلمان، فرانکفورت
9. پارسا سهيل – کارگردان تئاتر – کانادا، تورنتو
10. تقی پور معصومه – بازيگر و کارگردان تئاتر – سوئد، گوته بورگ
11. تهوری محمد – روزنامه نگار – آمريکا، ماساچوست
12. جاويد جهانشاه – ناشر – ايرانيان دات کام – مکزيک
13. جلالی چيمه محمد (م سحر) – شاعر – فرانسه، پاريس
14. جنتی عطايی بهی - بازيگر، نويسنده و کارگردان تئاتر – فرانسه، پاريس
15. چوبينه بهرام - نويسنده و پژوهشگر – آلمان، کلن
16. خرسندی هادی – طنز پرداز – انگلستان، لندن
17. دانشور حميد – بازيگر و کارگردان تئاتر – فرانسه، پاريس
18. درويش پور مهرداد – استاد دانشگاه – سوئد، استکهلم
19. زاهدی ميترا – کارگردان تئاتر – آلمان، برلين
20. زرهی حسن – سردبير شهروند – کانادا، تورنتو
21. سهيمی محمد – استاد دانشگاه – آمريکا، کاليفرنيا
22. شفيق شهلا – نويسنده و پژوهشگر – فرانسه، پاريس
23. شميرانی خسرو – روزنامه نگار – کانادا، مونترال
24. شيدا بهروز – منتقد و پژوهشگر ادبی - سوئد، استکهلم
25. عبدالعليان مرتضی – عضو هثئت مديره سی.جی.اف.ای – کانادا، اکويل
26. عبقری سياوش – استاد دانشگاه – ايالات متحده، آتلانتا
27. عبقری شهلا – استاد دانشگاه – ايالات متحده، آتلانتا
28. فانی يزدی رضا – تحليلگر سياسی - آمريکا
29. فرهودی ويدا – شاعر و مترجم – فرانسه، پاريس
30. فروهر پرستو – هنرمند و فعال حقوق بشر – آلمان، فرانکفورت
31. قائمی هادی – هماهنگ کننده کمپين بين اللملی حقوق بشر در ايران - آمريکا
32. قهرمان ساسان – نويسنده و روزنامه نگار - کانادا، تورنتو
33. قهرمان ساقی – شاعر و روزنامه نگار - کانادا، تورنتو
34. کاخساز ناصر - پژوهشگر و تحليلگر سياسی – آلمان، بوخوم
35. کسرايی فرهنگ – نويسنده و بازيگر تئاتر – آلمان، ويسبادن
36. کلباسی شيما – شاعر – آمريکا، واشنگتن
37. ماهباز عفت – فعال حقوق زن و روزنامه نگار – انگليس، لندن
38. مساعد ژيلا – شاعر و نويسنده – سوئد، گوتبورگ
39. مشکين قلم شاهرخ – هنرپيشه و رقصنده – فرانسه، پاريس
40. مصلی نژاد عزت – نويسنده و فعال حقوق بشر- کانون کانادايی قربانيان شکنجه – کانادا، تورنتو
41. ملکوتی سيروس – نوازنده، آهنگساز و استاد گيتار کلاسيک – انگلستان، لندن
42. وحدتی سهيلا – فعال حقوق بشر – آمريکا، کاليفرنيا

دانشگاهيان، نويسندگان، هنرمندان، روزنامه نگاران و تلاشگران ايرانی حقوق بشر که مايل هستند به جمع امضا کنندگان بپيوندند، می توانند با ای ميل های زير تماس بگيريد. ده روز پس از اولين انتشار، در روز سيزدهم فوريه ۲۰۰۹ اين نامه با ليست کامل امضا کنندگان منتشر خواهد شد.

niloofarbeyzaie@gmx.at
shemiranie@yahoo.com
 
 
سپاس
 
دوستان دانشمند، هنرمند و فرزانه‌ام :
نامه سرگشاده تان را خواندم !
بیش از یک قرن و نیم منتظر بودم
منتظر بودم اما مطمئن!
می دانستم که زمان آن فرا خواهد رسید.
می دانستم ! روزی قلبهای شما از اندوه من به درد خواهد آمد و قلم هایتان
به حرکت می آید
و چشمانتان ، اشکی بر شعله‌های این بیداد می ریزد.
اگرچه ناباورانه!
که چرا چشمی نمی‌بیند و گوشی نمی‌شنود،
اما منتظر ماندم.
بیش ازیک قرن ونیم منتظرماندم و می‌دانستم که زخم‌های این تازیانه‌ها ، آخر قلب هم‌وطنی را به درد خواهد آورد و صدای اعتراضی را بلند خواهد کرد.
می دانستم که از جمع پیشروان این آب و خاک ، فرزانگانی ، صداقت جویبار را می‌فهمند، اگرچه نابخردان راه بر‌آن ببندند .
میدانستم ، شجاعت نمرده است ، اگرچه بی‌شرمان غبار ترس به رویش بپاشند.
امروز من شادم !
اگر چه زخم‌های کهنه‌ام هنوز خونین است اما شادم !
امروز ایران بخاطر همدردیتان با ما ، سربلند است
از شما سپاسگزارم

اسد

برگرفته از :
 
 
 
 
 |+| نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 11:42 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

تداوم بازداشت بهائیان در ایران با بازداشت

یک تن دیگر

     

دوشنبه ، ۱۴ بهمن ۱۳۸۷

 

یکی دیگر از از اعضای جامعه بهایی در تهران پس از احضار، بازداشت گردید.

"نمیا حقار" از اعضای جامعه بهایی در تهران ، پس از تماس وزارت اطلاعات در موعد 13 بهمن ماه به اداره پیگیری واقع در چهارراه ولیعصر احضار گردید. نامبرده پس از حضور در محل مذکور بازداشت و از دفتر مذکور به محل نامعلومی منتقل گردید. از سرنوشت ایشان و دلایل بازداشت آقای حقار اطلاعی در دست نمی باشد.

در همین رابطه از بازداشت شدگان جامعه بهایی درمشهد گزارش گردیده است ، سیما اشراقی و جلایر وحدت از بازداشت شدگان اخیر این شهر ، روز جمعه مورخه 11 بهمن ماه ضمن تماس تلفنی با خانواده های خود خبر از تداوم بازداشت خود دادند.


برگرفته از :
http://www.hra-iran.org/index.php?option=com_content&view=article&id=433:542&catid=84:502&Itemid=219

 |+| نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 8:27 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

یورش به منازل بهائیان در شهر مشهد و

بازداشت دو تن !

   

سه شنبه ، ۸ بهمن ۱۳۸۷

 

وزارت اطلاعات به منزل ده تن از بهائیان شهر مشهد مراجعه و دو تن را در طی این مراجعات بازداشت نمود.

نیروهای امنیتی در تداوم برخورد سیستماتیک خود در طی ماههای اخیر پس از شهرهای ساری ، قائمهشر ، سمنان، تهران ، روز گذشته مورخه 7 بهمن ماه ، به منازل بهائیان در شهر مشهد یورش بردند.

نیروهای وزارت اطلاعات حداقل به منزل هفت بهایی منجمله مسئولان این جامعه در شهر مشهد به نامهای جلایر وحدت ، سیروس ذبیحی مقدم ، سهیل حامد نصیری زاده ، سیما اشراقی ، فرامرز حدادزاده ، رزیتا واثقی ، کاویز نوزدهی مراجعه نموده و اقدام به تفتیش منازل و ضبط اموال شخصی منجلمه عکسهای مذهبی ، کتاب و کامپیوترها و حتی زیورآلات مذهبی نمودند.

در طی این برخوردها حداقل دو تن از اعضای این جامعه مذهبی به اسامی خانم سیما اشراقی و آقای جلایر وحدت بازداشت و به نقطه نامعلومی منتقل گردیدند.از سرنوشت افراد مذکور کماکان اطلاعی در دست نمی باشد.

* خبر در ساعت 14 روز 8 بهمن با حذف نام خانم رزیتا واثقی بعنوان بازداشت شده اصلاح شد


برگرفته از :
http://www.hra-iran.org/index.php?option=com_content&view=article&id=398:1425&catid=84:502&Itemid=219 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 11:52 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

جامعه جهانى بهائى تخريب قبرستان خاوران را

محکوم مى کند !

يکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۷

ژنو

سرويس خبرى جامعۀ جهانى بهائى

جامعۀ جهانى بهائى تخريب قبرستانى را که محل دفن جمعى صدها نفر است که پس از انقلاب اسلامى ۱۳۵۷ (۱۹۷۹) در ايران به قتل رسيدند، تجاوزى بى رحمانه به حرمت انسانى خواند. در ميان دفنشدگان اين قبرستان که در اوايل ماه جارى ويران شد حداقل ۱۵ نفر بهائى بوده اند.
ديان علائى، نمايندۀ جامعۀ جهانى بهائى در دفتر سازمان ملل متحد در ژنو، گفت: "ويران کردن قبرستان خاوران توسط مأمورين دولتى با مفهوم حرمت مردگان در همه فرهنگها، و از جمله در تمام آموزههاى اسلامى، مغايرت دارد."
خانم علائى افزود: "ما همصدا با تمام گروههاى مدافع حقوق بشر در داخل و خارج از ايران، اين عمل شرمآور را که نشانۀ ديگرى از تعصبات حکومت فعلى ايران است، محکوم مىکنيم."
قبرستان خاوران در جنوب شرقى تهران محل دفن صدها نفر از کسانى بود که در سالهاى اوليه انقلاب اسلامى در ايران به قتل رسيدند.
در اوايل اين ماه، جمعى افراد ناشناس با استفاده از بولدزر بخشى از قبرستانی را که به آن"قبرستان کفار" (کفرآباد) مىگويند ويران کردند. اين بخش محل دفن بسيارى از افرادى است که در سالهاى اوليه انقلاب اعدام شدند.
گزارشها حاکى است تخريب کنندگان قبرستان، بنا به قرائنى آشکار، نمايندگان بخشى از حکومت بوده اند. همچنين گزارش شده است که مامورین دولتى به متصدی قبرستان گفتهاند که تخريب بخشى از قبرستان به منظور ايجاد فضاى سبز يا تأسيس يک پارک در آن است.
از زمان وقوع اين حادثه گروههاى مدافع حقوق بشر در ايران و بيرون از آن مراتب اعتراض خود را اعلام کردهاند.
سازمان عفو بين الملل در تاريخ ١١ بهمن ۱۳۸٧ (۲۰ ژانويه۲۰۰۹) از مقامات ايرانى خواست "بلافاصله تخريب صدها مقبره بى نشان فردى و جمعى در قبرستان خاوران، در جنوب تهران، را متوقف کند تا حفاظت اين مکان تضمين شود و تجسس قانونى در اين محل را، به عنوان بخشى از يک تحقيق بى طرفانه، و به تعويق افتاده، در باره کشتارهاى جمعى که از سال ۱۳۶۶ (۱۹۸۸) شروع شد، آغاز کند..."
فعالان حقوق بشر در ايران، از جمله خانم شيرين عبادى، برندۀ جايزۀ نوبل، تخريب اين قبرستان را محکوم کردهاند.
."
حداقل ۱۵ بهائى، که همگى قربانيان آزارهاى برنامهريزى شده بر عليه بهائيان در سال هاى نخستين دهۀ شصت (هشتاد ميلادى) بودند، در اين بخش قبرستان خاوران مدفون شده اند.
به طور خاص مى دانيم که اجساد هشت نفر اعضاى هيأت ملى اداره کننده جامعه بهائيان ايران که در روز ۶ دی ۶۰ ١٣ (۲۷دسامبر سال ۱۹۸۱ ) به قتل رسيدند و نيز شش عضو محفل روحانى تهران که در روز ۱۴ دی ۵۹ ١٣ ( ۴ ژانويه ۱۹۸۱) کشته شدند، در اين محل مدفون بوده است. احتمالاً بهائيان ديگرى نيز در همين بخش دفن شده بودند.
بنا به گفته يکى از بهائيانى که همسرش در اين بخش دفن شده اکثر قبرها در اين قسمت هيچ نشانى نداشتند و فقط با شماره هاى رديف مشخص مى شدند.
اين خانم که در حال حاضر بيرون از ايران زندگى مى کند، مى گويد: "آنها به اينجا محل ’کفرآباد‘ مى گفتند و به ما فقط شماره رديف مى دادند و من از اين طريق فهميدم که شوهرم کجا دفن است. اما هيچ نشانهاى روى قبرها نبود و ما اجازه نداشتيم مشخص کنيم کدام قبر به چه کسى تعلق دارد."
http://news.persian-bahai.org/khavaran
 
 |+| نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 11:25 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

شعری در وصف جناب بدیع؛ حامل لوح سلطان برای ناصر الدین شاه


شرح زندگی جناب بدیع


شهید مجید، جناب هوشنگ محمودی نحوه ی ارسال لوح سلطان را توسط جناب بدیع، به صورت قطعه شعری سروده اند که ضمیمه شرح حیات می گردد :


نامه ای از جانب پروردگار
صادر از کلک بهاء در ارض سّر
نام نامه-لوح سلطان- متن نامه
دعوت شاه قجر سوی خدا
سالها این نامه ماند
لوح سلطان – نامه ای عادی نبود
تا به دیناری و تمبری قاصدی آنرا برد
لوح سلطان، لوح بود ، صادر از کلک بهاء
قیمت تمبرش بهای خون پیک
قیمت خون بدیع
سالها این نامه ماند
تا که حق از راه لطف

از وجودی بی ثمر
از دلی خالی ز مهر حق و پر ز کین دوست
خلقتی نو آفرید
تا ز نور حضرت بهاء آکنده شد
دل به دیدار رخش شد بی قرار
قلب پر شد ز آرزوی وصل دوست
زین سبب، بی درنگ، پای در راهش نهاد
راهی کوی خدای عشق شد
کعبه ی مقصود ، قبله ی آمال ، منزل محبوب ، خانه ی ابهی
عاقبت سر بر قدمهایش نهاد
عقده ی دل باز کرد
نزد محبوب بهاء ، راز دل آغاز کرد
حضرت ابهی به او فرمود
ای پیک امین آمدی؟ انتظارت می کشیدم سالها
من ز تو خلق بدیعی ساختم ، آفریدم من تو را
من گرفتم مشتی از خاک و دمیدم روح امر خود در آن
من بدینسان خلقتی نو از تو آوردم پدید
آفریدم من ترا
تا که تو با دست خود این نامه را در دست ناصر دین نهی
ای بدیع آگاه باش
تو در این ره جان خود را می دهی
گر پذیری اینک این میدان، این چوگان ، این نامه، این تو
بی درنگ عازم کوی فدا شو
در جواب
خنده ای کرد آن خداوند وفا ، آن خدای استقامت. آن خلق بدیع
بعد، سجده کرد
سجده شکر و سپاس از حضرت محبوب خویش
زان سپس در بین ایشان آن چه رفت هیچ کس آگاه نشد
بعد، از کوی دوست مستقیماً عازم کوی فدا گردید و
با دستان خود نامه را در دست ناصر شه نهاد
گفت ناصر شه که این نامه ز کیست؟ وز کجاست
گفت نامه از سوی خداست
صادر از کلک بهاست ، من ز عکّا آمدم
گفت بر گو نام یارانت به ما
گفت هر که می بینی که هست ، یار منست. دوست است
دشمن ندارم در جهان.گر که نام پیروان حضرت محبوب ابهی را تو
می خواهی زمن .راست می گویم .نمی دانم
گفت ناصر شه به کاظم خان ترک . گر که آزارش دهید
عاقبت نام و نشان دوستان گوید به ما. گر نگفت . زجرش دهید،
داغش کنید ، گر نگفت جانش بگیرید.
آنکه در عشق و وفا همتا نداشت . آرزویی جز شهادت در ره ابهی
نداشت. خنده کرد . چون نسیم ، چون بهار ، چون بهشت
این نسیم چون تندباد . آتش . میر غضب را تیز کرد
ابتدا بر حسب امر خان ترک . پیکر پیک امین را زیر شلاق ستم
آنقدر بر کوفتند . تا که در فراشها یارا نماند

آنکه جز تقدیم جان در راه دوست . آرزویی در دل و جانش نبود
خنده کرد . گفت کاظم خان که می خندی چرا؟ گفت شکر دوست می آرم
به جا. گفت کاظم خان ترک . گر بگویی نام یارانت به من . من
نجاتت می دهم. تو جوانی – آنچه خواهی من همانت می دهم . ور نگویی
نام یارانت به من داغت کنم – سینه ات سوزم – طاقتت گیرم ، باز
خندید آن خداوند وفا آن خدای صبر و طاقت آن خدای عشق و طاعت.
خنده اش چون تند باد ، آتش میر غضب را تیز کرد، طاقتش لبریز کرد
گفت آوردند آتش تا به جان او زنند
سینه بی کینه خلق بدیع. سوخت اندر آتش مهر و غضب
آتش کین و عناد آتش جهل و فساد – لیک
آتش نمرودی شاه قجر شد گلستان بر بدیع
باز خندید لبهای بدیع . زیر آتش چون گل سرخ بهار، چون شقایق،
چون بنفشه در میان جویبار
گفت کاظم خان ترک. رحم کن بر خود جوان
دست من با خون خود رنگین مکن
گر نگویی نام یارانت به من . لا اقل جای نامه گو عریضه تا ببخشایم ترا
گفت آن فخر شهیدان جمال اقدس ابهی خموش مرد.
این لوح است. این عریضه نیست نامه از سوی خداست
صادر از کلک بهاست . شرم کن. گر که خواهی جان من گیری بگیر
بی درنگ. این تمام آرزوهای من است
تا دهم جان در ره عشق بهاء
بعد سر به سوی آسمان. کرد و گفت
یا بهاء ، یا بهاء . واقف جان و دل و اسرار من
مطلع بر ظاهر و پنهان من . مالک جسم و دل و ایمان من
آنچه با فضلت عنایت کرده ای، با عدل خود از من مگیر
وعده فرمودی پذیری جان من ، چون هدیه موری بدربار سلیمان جاه
خود اینک این من، اینک این من یا رب الوعده وفا
چونکه کاظم خان بدینسان دید وضع
گفت می کوبم سرت. مغزت پریشان می کنم
زان سپس تهدید خود را تکرار کرد
جای نامه گو عریضه . ای جوان . جای نامه گو عریضه
گر نگویی بی درنگ . کوبم این گرز گران بر مغز تو
باز خندید ، باز خندید آن خداوند وفا
چون بهشت ، چون گل سرخ بهار ، چون بنفشه در میان جویبار
ناگهان فریاد زد میر غضب کوبید ، کوبید، کوفتند بر رأس
آن فخر شهیدان بهاء گرز گران لیک باز هم بر گوشه ی لعل
لبش یک خنده بود چون بهار . چون بهشت. چون بدیع
چون بدیع
منحصر قربانی راه بهاء
گو به میل حضرت محبوب ابهی شد شهید.

 
 |+| نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 9:31 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

 تا مرد سخن نگفته باشد...


 


بالاخره سی سال از انقلاب گذشت و جناب علی‌اکبر خان ولایتی هم که سوابق طولانی خدمات ایشان در انقلاب و عضویت حجّتیه و غیر ذلک بر کسی پوشیده نیست، به ایراد سخنان دُرَربار پرداختند و نتیجهء سالها تحقیقات گرانبهای خود را بی‌دریغ در اختیار همگان گذاشتند و سبب تنویر افکار گشتند. قدیمی‌ها واقعاً در بیان نکات مهمّ در قالب اشعار و ضرب‌المثل‌ها ذوق و قریحهء معرکه‌ای داشتند و چقدر به زیبایی مطالب را مطرح می‌کردند. یکی از آن موارد این است که "تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد." به هر حال، جناب دکتر ولایتی، استاد سابق دانشگاه جندی شاپور که به دانشجویان اجازه نمی‌دادند بدون کراوات در کلاس حضور یابند، و پزشک متخصّص اطفال در زمرهء فرهیختگان محسوب می‌شوند و تا سخنی نمی‌گفتند تصوّر بر این بود که باید در زمینهء تحقیقات و تتبّعات بی‎طرفانه قدم‌های بلندی برداشته باشند.

این وضعیت و طرز تفکّر وجود داشت تا آن که به مناسبت سی‌امین سالگرد انقلاب اسلامی ایشان به سخن گفتن پرداختند و به جای بیان دستاوردهای انقلاب در این سی ساله و پیشرفت‌های حاصله و مشکلات رفع شده و معضلات از پیش پای برداشته شده و حیثیت و وجههء کسب شده در سطح جهان و نامور شدن به عنوان کشوری صاحب عنوان، نمی‌دانم چه شد که سمند سخن را در میدان شرح و تفسیر بهائیان دواندند. البتّه بنده وقتی این سخنان را خواندم لایق اعتنا ندانستم؛ چه که از قدیم گفته‌‎اند دروغ هر چه بزرگ‌تر نچسب‌تر. امّا دریغ دیدم که ایشان را نومید کنم؛ چه که بعد از سخن گفتن لابد در پی آن هستند که ببینند آیا کسی به حرف‌هایشان اعتنایی کرده یا خیر. بنابراین چند کلامی به اختصار با ایشان گفتگو کنیم بد نیست.

ابتدا خدمت جناب ولایتی که امر بهائی و جامعهء منسوب به آن را در نهایت ضعف دیده و هر آنچه را که خواسته‌اند دربارهء آن گفته‌اند، باید عرض نمایم که گفتار شما مرا به یاد داستانی دربارهء حضرت محمّد و ابوسفیان انداخت که لابد شنیده‌اید. امّا تکرارش خالی از فایده نیست. شاید پندآموز هم باشد که نظر به ضعف اوّلیه دیانت ننماییم و هر چه خواستیم بر زبان نرانیم.

«وقتی که کاروان مکّه وارد بریّةالشّام و این اراضی شد، پادشاه مصر گفت، "بروید بزرگ این قافله را نزد من بیاورید." رفتند ابوسفیان را که رئیس قافله بود در محضر سلطان حاضر نمودند. سلطان گفت، "هان چه خبر است در حجاز؟ بعضی خبرها می‌شنوم." گفت، "قربان خبر مهمّی نیست. محمّدنامی، یتیمی بی‌سواد با چند نفر اراذل و قطّاع‌الطّریق هم‌فکر شده در بیابان با دزدی اموری می‌گذرانند. مثل این که قافلهء ما را یک دفعه بریدند و بتمامه بردند. ما مجبوراً تدارک قافلهء عظیمی دیدیم و جمعیت کثیری برداشتیم تا این که از شرّ او این دفعه محفوظ ماندیم." سلطان گفت، "من کاری به این حرفها ندارم. سؤالاتی از تو می‌کنم؛ از روی حقیقت جواب مرا بده. اگر به دروغ جواب گویی، من تحقیق خواهم نمود؛ سال دیگر که تو به این خاک می‌آیی، جزایت را خواهم داد. راست مطلب را در جواب سؤالات من بگو." گفت، "چشم." سلطان پرسید، "این محمّد دیوانه بود قبل از این که این ادّعا را بکند؟" گفت، "نه دیوانه نبود." بعد پرسید، "پادشاه‌زاده بود؟" گفت، "نه." باز پرسید، "بعد از این که او ادّعای پیغمبری نمود، اموراتش منظّم و راحت شد؟" گفت، "نه؛ بلکه ویلان‌تر و سرگردان در بیابان گردید." سلطان تأمّلی نمود، باز پرسید که، "بعد از این که این ادّعا را کرد و صدمات بر او وارد شد، سست در کار و ادّعای خود شد؟" گفت، "نه؛ مُصرّتر شده." بعد پرسید، "او حالا رو به ترقّی است یا تناقص؟" گفت، "مردم دور او بیشتر جمع می‌شوند و همراهی با او می‌کنند." فکری کرد؛ باز پرسید که، "مؤمنین به او از اعیان و اشراف و علما و فضلا هستند یا از فقرا و مساکین و مردمان بی سر و پایند؟" گفت، "ابداً مردمان معقول دانا و علمای فاضل و اغنیا با او نیستند." باز پرسید، "کسانی که به او می‌گروند محترم و صاحب چیز و راحت می‎شوند؟" گفت، "خیر؛ همه ذلیل‌تر می‌شوند و مجبور به فرار از اوطان خود می‎گردند." تفکّری نمود؛ دفعهء آخر پرسید که، "بگو بدانم؛ مؤمنین او بعد از آن که به سبب ایمان به او ذلیل و حقیر می‌شوند، سست از عقیده و ایمان به او می‌گردند یا مُصرّتر می‎شوند؟" گفت، "خیر مُصرّتر می‌گردند." بعد، سلطان گفت، "ای ابوسفیان تکلیف شما این است به زودی زود تسلیم او شوید." ابوسفیان گفت، "خیر آقا؛ او لایق این مقامات ابداً نیست؛ مضمحل می‎شود." سلطان گفت، "مردکه نمی‎فهمی؛ اگر سؤالات مرا جواب راست گفته باشی، تو و تمام قبائل حجاز که سهل است، من و قیصر روم هم باید به زودی تسلیم او شویم؛ والاّ او ما را به تسلیم خود وادار خواهد کرد."»

و امّا بپردازیم به بیانات جناب ولایتی؛ اوّلین نکته‌ای که ایشان با تحقیق فراوان به آن رسیده‌اند این است که "بهائی‌ها با تأسیس اسرائیل، این سرزمین را پایگاه و مرکز اصلی فعّالیت خود قرار دادند." خیر، جناب ولایتی؛ این خطّه از زمانی که حضرت بهاءالله وارد آن شدند مرکز فعّالیت بهائیان شد. قدری تاریخ بخوانید تا بدانید. الواح و آثار حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء از همین خطّه صادر می‌شد و برای بهائیان ارسال می‌گشت و فعّالیت‌های آنها را مورد هدایت قرار می‌داد. توقیعات حضرت ولی امرالله نیز از سال 1921 از همین نقطه صادر می‎شد و کشور اسرائیل در سال 1948 تأسیس شد.

فرموده‌اید، "رژیم صهیونیستی نیز مسلک بهائیت را به عنوان یکی از مذاهب قانونی به رسمیت شناخت." شاید نمی‌دانید که در این خطّه جمیع مذاهب آزاد هستند و رسمی. شاید نمی‌دانید که پیروان جمیع مذاهب در اجرای شعائر مذهبی خود آزادند. باید قدم رنجه بفرمایید سری به این خطّه بزنید تا امور را از نزدیک مشاهده فرمایید و سخن بی‌پایه و اساس نفرمایید.

دیگربار پای هویدای بیچاره را وسط کشیده‌اید و برای تثبیت حرف خود صفت "بهائی" را نیز به اسمش افزوده‌اید؛ این بیچاره در دادگاهش به آقای خلخالی گفت که مسلمان است و آقای خلخالی هم پذیرفت و به بیان قرآن قائل شد که، "لاتقولوا لمن ألقی الیکم السّلام لست مؤمناً" (سورةالنّساء، آیهء 94). امّا شما به همان هم قائل نیستید، یعنی حاضرید قرآن خدا را زیر پا بگذارید تا که شاید حرف خود را به کرسی بنشانید. ضمناً در دربار ایران هم بهائیان نفوذی نداشتند که به جز پزشک مخصوص شاه (آن هم صرفاً به علّت اطمینان به صداقت و امانت او) کسی از بهائیان وارد دستگاه او نشد. در قدرت اقتصادی و سیاسی که به جامعهء بهائی نسبت داده‎اید همان بس که در سال 1334 جمیع حظایر قدس اشغال شد و حظیرةالقدس طهران نیز تخریب گردید. پس از آن هم حضرات معروف به تبلیغات اسلامی با حمایت ساواک مزاحم جلسات بهائی بودند. اگر نفوذ سیاسی و اقتصادی این است، حق به جانب شما است.

فرموده‌اید، "وقتی حکومت قاجار بابیان را از ایران خارج کرد؛" لابد منظورتان "اخراج" است نه "خارج" کردن. ضمناً حکومت قاجار فقط حضرت بهاءالله و عائلهء ایشان را تبعید کرد نه تمامی بابیان را. آنها در سراسر ایران حضور داشتند و روز به روز هم تزاید یافتند.

فرموده‎اید، "آنها (بابیان) به قلمرو عثمانی رفته مدّت کمی در استانبول بودند؛" جناب ولایتی، آنها مدّتی قریب ده سال در بغداد بودند و به علّت جذب نفوس و جلب انظار، حکومت ایران متوحّش شد و از حکومت عثمانی خواست که آنها را از مرز ایران دور سازد. سپس به امر حکومت عثمانی به استانبول رفتند و به علّت بی‌اعتنایی حضرت بهاءالله به حکّام وقت، آنها به تریش قبایشان بر خورد، و ایشان را به ادرنه تبعید کردند.

فرموده‎اید، "اختلافات به وجود آمده بر سر جانشینی باب نیز مشکلات جدّی بر سر راه ادامه حیات این فرقه ضالّه به وجود آورده بود." مگر بر سر جانشین اسحق پیغمبر، بین یعقوب و عیسو اختلاف نبود؟ مگر بر سر جانشینی حضرت مسیح بین پولس و پطرس اختلاف پیش نیامد؟ مگر بر سر جانشینی حضرت محمّد بین عمر و حضرت علی اختلاف پیش نیامد؟ یا تاریخ نخوانده‌اید یا تجاهل می‌فرمایید. هر زمان که حق ظهور فرموده دجّال نیز ظاهر شده است. هر زمان که کلام حق مطرح شده، عدّه‌ای قد عَلَم کرده طغیان نموده، به زعم باطل خود سعی در ایجاد اختلاف در جمع پیروان نموده‌اند. میرزا یحیی نیز چنین کرد. از آن گذشته، حضرت بهاءالله داعیهء جانشینی حضرت باب را نداشتند، بلکه ظهور مستقلّی بودند که بعد از ایشان اظهار امر فرمودند. این کلام شما مانند آن است که بگویید حضرت محمّد داعیهء جانشینی حضرت مسیح را داشتند؛ یا آن که حضرت مسیح قصد جانشینی یحیی تعمیددهنده را داشتند. قدری باید تاریخ خواند و سپس سخن گفت.

فرموده‌اید، "میرزا یحیی به قبرس رفت به یکباره گمنام و خاموش شد." خیر، جناب ولایتی، به یک باره گمنام و خاموش نشد. او سالها تلاش کرد و امثال یحیی و هادی دولت‌آبادی را به جانشینی انتخاب کرد و احمد روحی و آقاخان کرمانی را در کنار خود داشت تا که شاید با اکاذیبی که اینان منتشر می‌سازند بتواند حضرت بهاءالله را بدنام کند و برای خود وجهه‌ای کسب نماید. اندک اندک پیروانش از دور او پراکنده شدند و یحیی دولت‌آبادی هم پی به سخافت ادّعای او برد و او را کنار گذاشت. هادی دولت‌آبادی هم که برای حصول رضایت شیخ نجفی بر منبر صعود کرد و از حضرت باب و ازل تبرّی جست. امّا پیروان حضرت بهاءالله جان فدای او کردند و هنوز هم می‎کنند و هم‌اکنون هم بیش از سی نفر در زندانهای شما قرار دارند و حاضر نیستند دست از حبّ حضرت بهاءالله بردارند.

فرموده‌اید، "امّا بهاء در عکّا از پای ننشست و به شیوهء سیّد باب مهملاتی نوشت که کتاب مقدّس بهائیان را تشکیل داد." جناب ولایتی، سیّد باب آنچه را که نوشت باعث شد بیش از بیست هزار نفر مشتاقانه جان در راهش بدهند. بیش از چهارصد نفر از علمای این مرز و بوم همان آثاری را که شما، در کمال بی‌انصافی، "مهملات" می‌نامید معجزه نامیدند. یحیی دارابی، عالم شهیر مورد اعتماد محمّدشاه، که با فخر و غرور به حضور حضرت باب رسید، با ملاحظهء تفسیر سورهء کوثر صادره از قلم حضرت باب، تمامی کبر و غرورش فرو ریخت و مؤمن جان بر کف شد. شما کجا توانید پی به عظمت این آثار ببرید؟ اصلاً بعید می‌دانم شما کلامی از آثار حضرت باب را خوانده باشید. سپس به حضرت بهاءالله پرداخته‌اید و آثار ایشان را "مهملات" خوانده‌اید. نگاهی به زیارت‌‎نامهء حضرت امام حسین بیندازید. این کلام حق را در کدامین یک از نوشته‌های قبل از آن می‌توانید مشاهده نمایید؟ آنچه را که شما "مهملات" می‌خوانید اینک راهنمای جهان درمانده شده که بتواند راهی برای حلّ مشکلاتش بیابد. آنچه را که شما "مهملات" می‌خوانید، چندین میلیون نفر را در سراسر جهان شیفتهء خود کرده است. آنچه را که شما "مهملات" می‌خوانید، حدّاقلّ سیصد هزار نفر را در همین اقلیم ایران جان بر کف در مقابل شما قرار داده است. آنچه را که شما "مهملات" می‌خوانید جاذب و جالب قلوب و افکار شده است. بگذارید داستانی را برایتان باز گویم. در شهمیرزاد عالمی بود معروف و مورد اعتماد جمیع مردم به نام ملاّ نصرالله شهمیرزادی. دو فرد بهائی، به نام جناب نیّر و جناب سینا، به دیدنش رفتند تا کلام حق را به او ابلاغ کنند. رسم چنان بود که وقتی فردی وارد اطاقی می‌شد که دیگران در آن نشسته‌اند، اگر کاغذی یا نوشتاری بر روی میز بود، ابتدا آن را می‌خواند و سپس به تکلّم می‎پرداخت. این دو وارد خانه شدند و به مهمان‌خانه هدایت شدند؛ نشستند و منتظر میزبان که وارد شود. نسخه‌ای از لوح مبارک حضرت بهاءالله خطاب به سلطان ایران را روی میز گذاشتند. ملاّ نصرالله وارد اطاق شد. ابتدا لوح را برداشت و با آن که نسبتاً مفصّل بود خواند و سپس آن را روی میز گذاشت و گفت، "این کلام حقّ است؛ هر کس که آن را نوشته از سوی حق آمده است." این مرد هم عالِم بود و هم منصف. او آن را "مهمل" نخواند. بلکه به مُنزل آن ایمان آورد و جانفشانی در راهش را پیشهء خود کرد.

و امّا حضرت عبدالبهاء را هم بی‌نصیب نگذاشته‌اید و نوشته‌های ایشان را "نشانه‌ی ذهن فلج و کم‌مایگی" ایشان دانسته‌اید که "مایه‌ی بی‌آبرویی پیروانش" شده است. جناب ولایتی، آثار حضرت عبدالبهاء هم اینک در شرق و غرب مورد بررسی است و هدایات ایشان مورد استفاده جهت اصلاح عالم از این درماندگی و سرگردانی که در دامش گرفتار شده است. رسالهء مدنیّه را در دانشگاه‌‎ها مورد بررسی قرار می‌دهند و آن را راهنمایی جهت ترقّی هر کشور می‌دانند. شما از قافله عقب مانده‌اید و آنچه را که لایق و سزاوار خود شما است به حضرت عبدالبهاء‌ نسبت می‎دهید. زبان باز کردن و آنچه را که نالایق است بر آن جاری ساختن کاری آسان است امّا در شأن اهل علم و نفوس فرهیخته نیست. پیروان ایشان به آثار حضرت عبدالبهاء افتخار می‌کنند و، علیرغم ممانعت شما و امثال شما، به این و آن می‌دهند که بخوانند و بهره ببرند. اگر قرار بود "مایهء بی‌آبرویی پیروانش" باشد، در جایی پنهان می‌ساختند که احدی را چشم بر آن نیفتد.

فرموده‎اید در زمان حضرت شوقی افندی برای اوّلین بار نام "ارض اقدس" و "مشرق‌الاذکار" از زبان ایشان به گوش رسید. ثابت کردید که مطالعه ندارید. این اصطلاحات از حضرت بهاءالله است و مشرق‌الاذکار از تأسیسات ایشان.

نوشته‌اید حضرت شوقی افندی از "اختلاف دیرین مسلمانان و یهودیان" استفاده کردند. این اختلافات (اگر واقعاً وجود داشته باشد) مورد استفادهء شما و امثال شما است؛ والاّ حضرت بهاءالله، حضرت عبدالبهاء و حضرت ولیّ امرالله برای ایجاد وحدت عالم انسانی قیام کردند و یکی از اصول دیانت بهائی را "ترک تعصّبات دینی و نژادی و جنسی و وطنی" اعلام فرمودند. اگر کسی بخواهد از اختلافات دو قوم استفاده نماید، باید به آن دامن بزند نه آن که آنها را به وحدت فرا بخواند. زمانی که در ایران بین بهائیان مرسوم بود که اصطلاحاتی چون "بهائی کلیمی"، "بهائی مسلمان"، بهائی زردشتی" به کار ببرند که معلوم شود پیشینهء فرد بهائی چیست، حضرت عبدالبهاء صریحاً منع فرمودند و گفتند که بهائی بهائی است؛ این قبیل الفاظ ابداً جایز نیست. هم اکنون اگر به "ارض اقدس" (که اسمش تازه به گوش شما خورده) تشریف ببرید، ملاحظه خواهید کرد که راهنمای جهانگردان در حدائق بهائی کوه کرمل، بهائی، مسلمان و کلیمی هستند و همه برادروار در کنار هم به کار و خدمت مشغولند. اگر قرار بود از اختلافات یهودیان و مسلمانان استفاده شود، از هر امّتی استخدام نمی‌کردند. از آن گذشته، حکومت اسرائیل به علّت صداقت و امانت به بهائیان اعتماد دارد.

فرموده‌اید اسرائیل "هر نیروی ضدّ اسلامی را مورد حمایت قرار می‌داد؛" اگر چنین بود اوّلین گروهی که باید از ارض اقدس رانده می‌شدند بهائیان بودند؛ چون تنها گروهی هستند که اسلام را قبول دارند و از حقانیت حضرت رسول اکرم حمایت می‌کنند. جالب است که در سراسر جهان یکی از معضلات و مشکلات بهائیان دقیقاً همین نکته است که چرا بر اسلام صحّه می‌گذارید و بعضی نفوس حتّی از بهائی شدن صرفاً به این دلیل منصرف شدند که باید به حقانیت اسلام نیز ایمان می‌آوردند.

فرموده‎اید که سرمایه‌داران بهائی به سوی اسرائیل جلب شدند. جناب ولایتی، چرا بی‌اطّلاعی خود را به رخ می‌کشید؟ یعنی شما هنوز نمی‌دانید که بهائیان نمی‌توانند در اسرائیل سکونت اختیار کنند؟ یعنی نمی‌دانید آنها نمی‌توانند در اسرائیل به کسب و کار بپردازند؟ حدود چهارصد بهائی در اسرائیل هستند که در ابنیه و مراکز تحقیقی بهائی مشغول کارند و ابداً در این کشور سرمایه‌گذاری نکرده‌اند. از آن گذشته ساخت حدائق روی کوه کرمل در طول چندین سال با سنّار و سه شاهی من و امثال من و سایر بهائیان اطراف و اکناف دنیا امکانپذیر شد. اگر اسرائیل قرار بود چشمش به این چند قران ما باشد که کلاهش پس معرکه بود. شما مخاطبان خود را از چه سنخ و گروهی می‎دانید که اینچنین کودکانه سخن می‎گویید؟

نوشته‌اید تشکیل دولت اسرائیل مورد تأیید کامل بهائیان واقع شد و آن را تحقّق وعود دانستند. جناب ولایتی، این وعدهء قرآن است که قبل از وعدهء حضرت عبدالبهاء از ساحت حقّ جلّ جلاله عزّ نزول یافته است. یک نمونه از آن در سورهء اسرا (آیهء 103) نازل شده است: "و قلنا من بعدِهِ لبنی اسرائیل اسکنوا الارض فاذا جآء وعد الاخره جئنا بِکم لفیفاً." از آن گذشته قرآن کلیمیان را بر جمیع اقوام برتری داده است. (بقره 47): "یا بنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم و انّی فضلتُکم علی العالمین." ( یا بنی اسرائیل به یاد بیاورید نعمتهای مرا که به شما بخشیدم و به درستیکه من برتری دادم شما را بر اهل جهان).

فرموده‌اید اوّلین گام حضرت ولی امرالله ایجاد حسن رابطه با دولت اسرائیل بود. این وظیفهء جامعهء بهائی در تمامی کشورهای دنیا است. در ایران هم جامعهء‌ بهائی سعی فراوان نمود که این ارتباط را با جمهوری اسلامی برقرار سازد. علیرغم تمامی اعدامها،‌ زندان انداختن‌ها،‌ مصادره اموال‌ها، از دانشگاه اخراج کردن‌ها، اذیت و آزار کودکان دبستانی، تخریب قبرستانها و بسیاری از اعمال ناشایست دیگر، جامعهء بهائی جز اطاعت از حکومت عکس‌العملی نشان نداد و اگر تظلّم کرد به دستگاه‌ قضایی شکایت برد که تا کنون بی‎ثمر مانده است.

فرموده‌اید صهیونیسم برای جامعهء بهائی تبرّعات جمع کرد؛ در اینجا نیز بی‌اطّلاعی خود را برملا ساخته‌اید. جامعهء بهائی، برای مخارج داخلی خود، از هیچ فرد غیربهائی کمک مالی قبول نمی‌کند. جمیع این مخارج با تبرّعات کریمانهء فرد فرد بهائیان، اعم از غنی و فقیر، زن و مرد، کوچک و بزرگ تأمین شده و می‎شود.

فرموده‎اید صهیونیسم در مناطقی که اسلام بر آن تسلّط نداشت مانند ترکستان شوروی به تبلیغ بهائیت پرداخت. زهی حیرت از اینهمه تجاهل. اوّلاً زمانی که بهائیان در ترکستان بودند، اصلاً حکومت شوروی تشکیل نشده بود و زمانی که تشکیل شد پیروان جمیع ادیان را اخراج کرد یا به سیبری فرستاد که بهائیان نیز در امان نماندند و مشرق‌الاذکارشان مصادره شد. در زمان روسیه تزاری، عدّه‌ای از بهائیان در این خطّه اجتماع نمودند و خود به تبلیغ پرداختند. جالب آن که در همین شهر فردی به نام محمّدرضا را مسلمین ناجوانمردانه به قتل رساندند و چون حکومت روسیه در جهت احقاق حق برآمد و قاتلین را دستگیر و به اعدام محکوم کرد، بهائیان، بنا به درخواست خانوادهء قاتلین، به شفاعت پرداختند و مانع از اعدام قاتلین شدند. نمی‌دانم جناب ولایتی چرا اینگونه مطالب را بیان نمی‎فرمایند.

فرموده‌اید بعد از تشکیل کنفرانس صهیونیسم در بال واقع در سوئیس، شرق‌شناسان یهودی به انتشار کتاب حضرت بهاءالله همّت گماشتند. همین شرق‌شناسان قرآن را نیز منتشر کردند و به زبانهای دیگر ترجمه نمودند؛ همین شرق‌شناسان بسیاری از کتب اسلامی را به زبانهای دیگر برگرداندند. نمی‌دانم چرا آنها صهیونیست نیستند و فقط بیچاره تومانسکی به علّت حرفه یا علاقهء خود کتاب حضرت بهاءالله را منتشر کرده باید محکوم گردد.

جالب است که از میان آن همه مستشرقین و بزرگان جهان که زبان به مدح و ثنای طلعات مقدّسهء امر بهائی پرداخته‌اند، جناب ولایتی فقط نام یکی دو تن یهودی را یافته و مستمسک خود قرار داده‌اند. زهی انصاف که این روزها کیمیا شده است.

جناب ولایتی، اگر بخواهم به تمام بیانات بی اساس شما یک به یک جواب دهم بیش از پیش کم‌مایگی سخنان شما برملا می‌گردد و این مختصر هم مثنوی هفتاد من کاغذ می‎شود. باشد که قدری به خود آیید و انصاف را پیشه سازید و از اینگونه سخن‎پراکنی‌ها که به قول معروف جز "عرض خود می‎بری و زحمت ما می‌داری" ثمری ندارد، دست بردارید و در طریق عدالت قدم بگذارید و توصیه نمایید که دست از اذیت و آزار بهائیان در کشور مقدّس ایران بردارند تا که شاید اندکی مورد عنایت خداوند واقع شوید.

برگرفته از :
http://www.newsaqar.info/modules.php?name=Forums&file=viewtopic&t=581#3541

 |+| نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 8:32 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

دادگاههای اسلامی ، وکلا و بهائیان !

 نگارش : چکاوک                        

سرزمین مقدس ایران، از دیرباز مهد نفوس بزرگی چون کورش کبیر بوده که اولین منشور حقوق بشررا برقرار کرد و چنین بود که دگر اندیشی ریشه کرد و مدتها اقوام این سرزمین وسیع، با فرهنگها و قومیتهای متفاوت، هم زیستی مسالمت امیز داشته و بدور از دغدغه هایی که امروزه، برای فرزندان آنان وجود دارد، برای اعتلای سرزمین بزرگشان کوشیدند . حال، ما از خواهران و برادران ، کرد ، ترک ، بلوچ ، عرب ، فارس و ... با ادیان مختلف از صائبی، زردشتی،یهودی مسیحی ، بودائی ، مسلمان، بهائی ویا کسانی که به معنی متداول ان دارای هیچ دینی نمی باشند،وارثان مشترک چنین سرزمینی هستیم . همه در مالکیت مادی و معنوی ان شریک و سهیمیم و همه باید دارای حرمت و احترام در همه ابعاد و برخوردار ازحقوق شهروندی باشیم. نباید تبعیضی در میان باشد، ولی ایا به واقع چنین است ؟

جمهوری اسلامی علاقه مند به تک فکری است . تحمل وجود دگر اندیش را ندارد .خواهران و برادران هم وطن وبا دیدگاههای متفاوت، حق ابراز عقیده نداشته و مستمرا، بدلیل دگر اندیشی درمعرض تهدید و بازداشت قرار دارند. وسایل ارتباط جمعی نیز عمدتا به وسیله ای برای نشر اکاذیب بر علیه دگر اندیش تبدیل گردیده و تعامل انها با دادگاههای غیر متعارف، اسباب محکومیتاو را فراهم ساخته،یا جان او را می ستانند ویا وی را به ظلم ،سالها در زندان با سلب حقوق حقه نگاه می دارند.

بسیاری از ارکان محاکم قضائی، مامورین بازداشت ، بازجوها ، بازپرسهاو .. . و قضات ، حکومتی و بالطبع حامی منافع گروهی اندک از صاحبان قدرت سیاسی هستند . نتیجه از قبل مشخص شده این محاکم، صدور رای محکومیت دگر اندیش می باشد .در چنین شرایطی چشم امید متهم ، به حضور وکیلی شرافتمند و شجاع دوخته شده که به بررسی دلائل و مدارک و مستندات و میزان اعنبار انها بپردازد. اما این بررسی برای وکیل،آسان تمام نمی شود و وی را با مصائب مختلف روبرو می کند. تنگنائی میان پایبندی به شرافت شغلی یا امکان تداوم شغلی. در حال حاضر میتوان وکلایی را یافت که برای دفاع از حقیقت و بیان واقعیت مبتلا به مشکلات زیادی گردیده اند از جمله وکلای کانون وکلا و مشخصا سرکار خانم شیرین عبادی که وکالت مدیران جامعه بهائی ایران را به عهده گرفته اند .

اما نسخه امروزی شده دیگری نیز در بازار موجود است. دادگاهی که رای ان از قبل مشخص گردیده،با حضور یک وکیل (بعضا و ندرتا وکیلی واجد شرایط)، جامه یک دادگاه موجه قانونی و مطابق با عرف بین المللی را در بر می کند تا افکار عمومی و جهانی، رای ان دادگاه را به دلیل عدم وجود وکیل، مردود ندانند.اما قاضی صبور و پر حوصله !،پس از دفاعیات محکم و مستدل وکیل،در کمال خونسردی، با ذکر یک جمله " دفاعیات وارد نیست"، یا چیزی در حد آن ،دفاعیات وکیل را مردود ومتهم را مجرم شناخته و محکوم مینماید. این اتفاقات اکثرا در پشت در های بسته و بدون حضور شاهد ، خبرنگاران وهیئت منصفه رخ می دهد .من خود،به عنوان شخصی که سالیان دراز از عمر خود را درزندانهای ایران سپری کرده ام،شاهد چنین رخدادهایی بوده ام.برخی برای شخص من بوده و بسیاری دیگر را موثقا و ازطریق منابع دست اول،به اطمینان رسیده ام.

اقای اسانلو،نماینده کارگران شریف ، چگونه محاکمه شد؟ کدام نفوس از متن جامعه ای با وجدانی بیداربه عنوان هیئت منصفه، در جلسات محاکمه وی حضور داشتند ،تا بتوانند دخیل و ناظر اجرای عدالت باشند؟ نقش وکیل در این میانه چگونه در نظر گرفته شده بود ؟خبرنگاران کجا بودند و اگر می بودند آیا جرات و یا امکان انتشار واقعیات را داشتند؟البته در بین ایشان افراد برجسته ای وجود دارند که باعث افتخارند . عافیت طلب نیستند. آزاده اند وروسفید .

بانوان و دختران جوان وشجاعی ،که به حق خواستار برابری زن و مرد شدند و ثابت کردند که زنان جامعه ما به حقوق خود آشنا هستند و اگر فرصت می یا فتند میلیونها امضا ی دیگر به پای ان طومار اضافه مینمودند، نیز به همان سرنوشت دیگران مبتلا گشتند ،آیا در بند کشیدن ایشان می تواند زنان که نیمی از افراد جامعه ما را تشکیل میدهند ، از درخواست پایه ای ترین حقوق خود ،منصرف سازد ؟ انها، اکنون به عنوان یک انسان، حق خود را طلب می نمایند.

برادران عزیز ،دراویش گنابادی و اهل تصوف، چگونه و چرا بازداشت و محاکمه شدند و جرمشان چیست ؟ به همین منوال است وضعیت دانشجویان،کارگران،فعالان حقوق بشر،جوانانی که به جرمهای اکثرا غیر واقعی اخلال در امنیت ملی و یا لکه دار کردن اخلاق عمومی جامعه، دستگیر شده اند،اقلیتهای قومی و مذهبی ،حتی جامعه بزرگ و ریشه دار ایرانی اهل تسنن و دیگر دگر اندیشان.بدیهی است که من در مقامی نیستم که راجع به اتهامات وارده بر تمامی این اقشار،قضاوت کنم.نه کار من این است،نه درس ان را خوانده ام،نه مدارک و مستندات مکفی و لازم را در اختیار دارم . حرف من این است که هر قضاوتی باید پیرو محاکمه ای عادلانه انجام شود.فریاد من این است که قضاوت،خود باید قابل قضاوت باشد.

از جمله دگر اندیشان ایرانی، بهائیان، هستند که مستمرا مورد ظلم و جور گروه زیادی از علما و حکومتیان قرار گرفته و مخصوصا در طی30 سال گذشته، صدمات زیادی را متحمل گردیده اند. تعدادی به طور رسمی وغیر رسمی و بعضا پس از تحمل شکنجه های غیر انسانی ، به جوخه های اعدام سپرده شده اند و بسیاری دیگر، سالهای بسیاری از زندگی خود را با حقوق کمتر از زندانیان عادی و حتی خاص، در زندانهای کشور به سر برده اند . رنجورو بیمار زندان را ترک کرده اند اما باورهای روحانیشان به ریشه گیری حق و عدالت در سرزمین محبوبشان،همچنان استوار است

جلو گیری از ورود دانشجویان به دانشگاه و بکار گیری هزاران معلم دینی و پرورشی، برای اذیت وآزارنونهالان ،نوجوانان وجوانان بهائی از دیگر اقدامات برنامه ریزی شده برای ازار بهاییان است.این معلمان،اموزشهای لازم را می بینند تا دانش آموزان مدارس ابتدائی ، راهنمائی ودبیرستان را بر علیه هم سالان وهم سالیان و هم کلاسیان خود تحریک کنند.بسیاری از این معلمان ،هیچ اگاهی ای از اصول و معتقدات و حتی از تاریخ دیانت بهایی ندارند .انها تحت تاثیر عوامل مختلف و اکثرا غیر مستقیم،مجاب و قانع و البته با چاشنی الزام و اجبارمادی و آخرتی(کسب توشه اخرت)می گردند و به این همکاری غیر انسانی و قبیح،تن در داده و با دروغ پردازی و ایراد اتهامات نادرست والقائات سوء در باره بهائیان، در سر کلاسهای درس ، بذر دشمنی و نفاق را در بین فرزندان معصوم این مرز و بوم می افشانند. این گونه اعمال از سوی نفوسی که خود را، معلم میخوانند ، هروجدانی را آزرده خاطر می سازد که چرا بنام مقدس معلم از ایشان، چنین اعمالی سر می زند ؟

هنوز هم سیل حملات بر این جامعه اقلیت ادامه دارد . اخیرا درپی هجومی گسترده تعدادی از بهاییان تهران،دستگیر شدند.کمی پیشتر نیز تعداد دیگری درمشهد، سمنان، قائم شهر، ساری،همدان،یزد،اباده، شیراز،راهی " بند " گردیدند.7 نفر مدیران جامعه بهایی،ماه ها ست در بند 209 زندان اوین هستند، جرم ایشان اعتقاد به ائین بهائی است و عملشان بر گرفته از احکام و تعالیم ان.در هیچ گونه امور سیاسی دخالت نمی کنند وخیر خواه همه ایرانیان هستند .انها به رتق و فتق امور مربوط به بهائیان ایران مشغول بوده اند و همواره مشوق انها به توجه بیشتر به اموزه های دیانت بهائی در کوشش و برای اعتلای کشور مقدس ایران ونوع دوستی وتلاش وخدمت خالصانه به هم وطنان بوده اند. ائین بهائی که به اصل وحدت در کثرت معتقد است ، دنیا را همچون گلستانی میخواهد که تمامی گلها ،در ان عطر افشانی نمایند. یکی روح مسیحائی را باتعالیم صلح طلبانه اش، بیاد بیاورد عطر گل محمدی ، مشام ها را بنوازد ، دیگری حکمتهای بودا را در اعمالمان نمایان سازد وگل دیگر،رائحه ملکوتی موسی کلیم الله را تداعی نماید وندای صلح عمومی و وحدت عالم انسانی، تساوی زن و مرد وتعلیم تربیت عمومی واجباری ... ، شمیم خوش بهاءالله را، در عالم منتشر بسازد که :

"ای اهل عالم ، سرا پرده یگانگی بلند شد ، به چشم بیگانگان یکدیگر
را مبینید ، همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار."

بسیاری از وارثان راستین این سر زمین بزرگ ، در بند "دگر اندیشی ، ممنوع "، اسیرند .اما ما ایرانیانی که هنوز از نعمت ازادی (هر چند محدود) برخورداریم باید از خود گذشتگی تمامی ایرانیان دربند ،از هر قشر و گروه را پا س بداریم و به سهم خود با فرا گرفتن پاره ای از قوانین و راهکارهای قانونمند در راه دفاع از حقوق قانونی وشهروندی انها قد می مسئولانه برداریم. کانون وکلای ایران نیز با توجه به اشرافش به قوانین،باید بر تلاشهای خود بیفزاید و کلیه جمعیت های بشر دوست به عنوان بازوان او، برای اقداماتی از این دست فعال گردند

به امید روزی که مردم ایران یک صدا فریاد بر اورند که:

" دگر اندیشی ممنوع "،ممنوع!

برگرفته از :
http://www.khandaniha.eu/items.php?id=673

 |+| نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 1:32 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

چرا دانشجویان بهائی از حق تحصیل در دانشگاه

ها محروم هستند؟

جناب آقای ابو الحسن نوّاب،

مقاله شما را درباره اسلام و رفتار با غیر مسلمانان مطالعه کردم. این استدلال باید مورد تایید هر انسان منصفی قرار گیرد.

تنها مسئله من با شما در رابطه با هم وطنان بهائی است.

مقایسه بهائیان با گروه القاعده قیاس مع الفارق است چون هیچگونه رابطه فکری و یا عملی بین جامعه بهائی و القاعده وجود ندارد. آنچه مسلم است در تمام طول تاریخ آئین بهائی هیچ گاه بهائیان دست به ترور نزده اند و از زور استفاده نکرده اند. بهائیان بیش از صد سال است که صبورانه همه گونه ظلم و جوری را تحمل کرده ولی هیچگاه عکس العمل نشان نداده اند. در حالی که القاعده برنامه و فعالیتش نظیر حزب الله لبنان و حماس فلسطین نظامی است.

شما می نویسید همانطوری که القاعده را در دانشگاه های اروپا راه نمی دهند دولت ایران هم بهائیان را راه نمی دهد. اما فراموش کرده اید که القاعده در اروپا چندین بار دست به ترور های وحشتناکی زد مثل انفجار بمب در قطار اسپانیا و یا انفجار بمب در مترو لندن که منجر به کشته شدن صدها نفر و زخمی شدن عده زیادی شد. با وجود این عده زیادی از مسلمان های تند رو که علناً با حکومت های دموکراسی و ارزشهای غربی مخالفند و مخالفت خود را هم لفظاً و کتباً بارها اعلام کرده و می کنند، نه تنها در دانشگاه ها مشغول تحصیل هستند بلکه دولتهای غربی خرج تحصیل آنها را می دهند و برای تغذیه آنها گوشت حلال و نماز خانه هم تهیه می کنند.

از شما سؤال می کنم: اگر دانشگاه های اروپا بگویند: ما دانشجویان مسلمان را به دانشگاه نمی پذیریم چون مسیح آخرین فرستاده خدا و شما جزو فرقه ضاله هستید چه عکس العملی نشان می دهید؟

اما همانطوری که دانشجویان علامه طباطبائی اظهار کرده اند

 (http://khabarnavard.blogspot.com/2008/11/blog-post_10.html  )

و به آنها پاسخ داده نشده است: بنیان گزار آئین بهائی بیش از صد سال قبل و به دستور ناصر الدین شاه و سلطان عبد العزیز و بر خلاف میل خود به آن منطقه تبعید شده. تشکیلات اداری بهائی حد اقل شصت سال قبل از تشکیل دولت اسرائیل در حیفا پایه گزاری شده است و هیچ گونه ربطی به دولت اسرائیل که ده ها سال بعد تشکیل شده است ندارد.

آیا صدها سال است که مرکز علمی و فقهی بزرگان شیعه در نجف و کربلا نبوده است؟  آیا سالیانه ملیونها تومان پول ایران به عنوان سهم امام، نذورات و غیره به نجف و کربلا نمی رود؟ نجف و کربلا سالیان دراز جزو متصرفات دولت عثمانی بود که با ایران بیش از 400 سال در جنگ بود. و در دوران اخیر حزب بعث قدرت عراق را در دست داشت، حزبی که دشمن قسم خورده ایران بود. حال آیا می توان گفت وجوهی که از ایران به عراق سرازیر شد کمک به اهداف دولت عراق یا به حزب بعث بوده است؟

به هر جهت لازم است که هرچه زودتر دست از ظلم و جور و اتهامات واهی نسبت به هم وطنان بهائی بردارید و حقوق شهروندی آنها را به رسمیت بشناسید.

ابو الفضل هفتتنی

برگرفته از :
http://www.ohamzodai.com/Aenderung-20081220/A-Haftani%20be%20Navab-290987-19Dez08.htm

 |+| نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 0:56 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

رويای مونا ! 

فروغ مهرآور

مطلبی که در اين خبر جلب توجه می کند اين جمله است: «اين فيلم که جک لنز آن را کارگردانی می‌کند ادعای نمايش زندگی دختری بهايی به نام "مونا محمودنژاد" را داشته و مدعی می شود که وی در سال ۱۹۸۳ همراه با ۹ زن بهائی ديگر در شيراز اعدام می شود.»
ايرنا در حالی افشای حقايق را "ادّعا" می خواند که به گزارش سايت رويای مونا با کمک مرکز اسناد حقوق بشر ايران (IHRDC) اولين مطالعه ی قانونی درباره ی دستگيری، حبس و اعدام ۲۲ بهائی را در شيراز در سال ۱۹۸۳ به اتمام رسيده و در اختيار عموم قرار گرفته است. اين گزارش اين طور ادامه می يابد که «جمهوری اسلامی ايران به صورت عمومی نپذيرفته که مونا و همراهانش را اعدام نموده... اين مطالعه دستگيری، حبس، شکنجه و اعدام آنها را با جزئيات اثبات می کند».

اين مقاله به هيچ وجه نمی خواهد به دفاع از اين ۲۲ نفر و در واقع بيش از ۲۰۰ بهائی که در اين سی سال در ايران اعدام شده اند بپردازد چه که نگارنده با تمام قلب ايمان دارد که عشق فراتر از آن است که نياز اثبات و دفاع داشته باشد و اين افراد نيز به خاطر عشق به مولايشان و همنوعانشان اين آزار و شکنجه را تحمّل نموده اند، دقيقاً به همان دليلی که بهائيان ِ امروز ِ ايران آزار و فشارها را به جان می خرند. آنچه نگارنده را به نوشتن اين متن واداشته اين حقيقت است که چرا مونا که ايرانی است بايد منبع الهامی فقط برای هنرمندان و مردمان ديگر کشورها قرار گيرد و ايرانيان از آن استفاده نکنند. انگار سنّت ايرانيان است که بزرگانی از ميان آنان برخيزد و آن قدر قدرشان را ندانند که غيرايرانيان از آن بزرگان الهام بگيرند. چرا خود ايرانيان از اين وقايع الهام نگيرند و کشور خود را سرزنده و شاداب نسازند؟
رويای مونا چه بود که منبع الهام ديگران شد؟ عشق به بهاءالله سبب شده بود که مونا با آن سن کم، خود را وقف خدمت به همنوعانش نمايد. مونا در يکی از انشاهايش در مدرسه می نويسد: «بهاءالله کتاب جديد آورده، کتابی که ما را از نفرت رها خواهد ساخت، ما را از تعصب نجات خواهد داد، ما را از انديشه حزبی و فرقه ای و خشونت رها خواهد نمود. کتاب او ام الکتاب است و با اين حال من اجازه ندارم حتی درباره ی آن صحبت کنم يا با درکی که از آن کتاب به دست می آورم به جامعه ی خودم خدمت نمايم»[i]. حال با الهام از مونا و تعاليم مولايش بنيادی بين المللی تأسيس شده که از فعاليتهای آموزشی مدارس و دانشگاههای متعدّدی حمايت می کند و در پی ارتقاء مقام زنان و دختران سرتاسر دنياست و دو اصل مهم تعليم و تربيت عمومی و تساوی حقوق زنان و مردان را ترويج می کند.[ii] يک کمپانی با عنوان تئاترکودکان بنياد نهاده شده که علاوه بر اهداف هنری، در پی آموزش وحدت و تعاون و خلاقيت، شناخت هويت، ترويج فرهنگ ِ خدمت به جای فرهنگ مصرف گرايی، آزادی و صلح به کودکان است.[iii] آيا شايسته نيست چنين حرکاتی در ايران نيز انجام شود؟
در همان انشاء می خوانيم: «آزادی متلألأترين کلمه بين کلمات درخشان موجود در جهان است. انسان هميشه به دنبال آزادی بوده و تا ابد نيز چنين خواهد بود. پس چرا از آزادی محروم بوده؟ چرا از ابتدای حيات بشر روی اين سیّاره هيچ آزادی ای وجود نداشته؟ هميشه افراد زورمند و بی انصافی وجود داشته اند که برای خاطر منافع خودشان به هر نوع ظلم و ستمی متوسّل شده اند؟ چرا در کشور من همدينانم از خانه هايشان رانده شده اند» و بعد از ذکر آتش سوزی منازل بهائيان شهرش، ادامه می دهد: «چرا من آزاد نيستم اهداف جامعه خودم را بيان کنم؟ چرا من آزادی بيان ندارم تا بتوانم درباره ی عقايدم مطلبی بنويسم و منتشر کنم يا در راديو يا تلويزيون درباره ی عقايدم صحبت کنم؟ ... آزادی و آزادگی موهبتی آسمانی است و اين موهبت از آن ِ من نيز هست.» حال جک لنز «بنياد آزادی بيان» ی [iv]ساخته و از همگان می خواهد بيانيه ای[v] را امضا نمايند که آزادی بيان را حقی برای تمام بشريت می داند. در اين بيانيه از جمله می خوانيم: «آفريننده ی جهان به نامهای گوناگونی خوانده می شود... من زيبايی تنوع فرهنگی را در تجليات روحانی [عقايد و اديان گوناگون] تقديس می کنم. من سفر هر فرد در جستجوی جايگاه صلح و آرامش را می ستايم. من دست در دست مونا محمودنژاد می ايستم و آنچه را که او حياتش را صرف آن نمود و سرانجام برايش جان شيرين فدا نمود، تصديق می کنم، اين حقيقت را که: آزادگی و 'آزادی بيان' مواهب آسمانی هستند، و بايد همگان بدون ترس و وحشت از آنها بهره مند باشند. اين يکی از موارد اصلی و انکارناپذير حقوق بشر است».
سوال اين نيست که چرا ديگران از آرمانهای مونا الهام گرفته اند، چون بعضی وقايع در سرتاسر دنيا نفوذ می کنند و تأثيرشان اجتناب ناپذير است. سوال اينجاست که چرا ايران ما نيز به ديگران نمی پيوندد و در عوض سعی دارد فعاليتهای ديگران را نيز بی نتيجه جلوه دهد. آيا تلاش برای حمايت از آرمانهای مذکور تنها دفاع از بهائيان است؟ شايد روزی که بهاءالله ۱۶۵ سال پيش برای اولين بار در ايران از صلح و وحدت عالم انسانی سخن گفت، اين سخنان به نظر تازه بودند و تنها حرف بهائيان به شمار می آمدند؛ اما امروزه ديگر مختص بهائيان نيستند و تبديل شده اند به آرمانهايی همگانی که تمام دنيا برای رسيدن به آن تلاش می کند. حال چرا ما ايرانيان بايد ساکت بنشينيم، و در عوض دگرانديشان را تکفير کنيم، زندانی کنيم، شکنجه کنيم، و از حقوق حقه شان محروم نماييم؟

پانوشت
[i] ترجمه از وب سايت
www.monasdream.com .
[ii] برای اطلاع بيشتر به وب سايت اين بنياد به آدرس http://www.monafoundation.org / مراجعه فرماييد.
[iii] برای اطلاع بيشتر به وب سايت اين بنياد به آدرس
http://www.childrenstheatrecompany.org / مراجعه فرماييد.
[iv] Freedom to Believe Foundation
[v] متن اين بيانيه را در
http://monasdream.com/media/solidarity_statement.pdf می يابيد. آدرس وب سايت اين بيانيه: http://www.freedomtobelievefoundation.com .


برگرفته از :
http://news.gooya.com/politics/archives/2009/01/082524.php

 |+| نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 0:31 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

بیانیه كانون مدافعان حقوق بشر درباره تخریب خاوران !

كانون مدافعان حقوق بشر ضمن محكوم كردن عمل زشت و ناپسند تخریب گورستان خاوران اعلام می كند، حفظ حرمت درگذشتگان وظیفه همگان از جمله مسئولان حكومتی است و هتك حرمت آنان در واقع زیرپاگذاشتن كرامت انسانی شهروندان و نقض حقوق انسانی آحاد ملت و از مصادیق نقض حقوق بشرارزیابی می‌شود.


مقام های عالی‌رتبه نسبت به اعاده وضع گورستان خاوران اتخاذ تصمیم كنند .

اخیراً مطلع شدیم كه گورستان خاوران – محل دفن قربانیان كشتار غیرقانونی زندانیان سیاسی دهه شصت و بویژه سال ۱۳۶۷ – توسط برخی مأموران به‌گونه‌ای تخریب شده است كه ظاهراً قصد محو آثار گورستان و تبدیل آن به پارك یا فضای سبز را داشته اند. همگان می‌دانند، گرامیداشت یاد درگذشتگان از هر دین و مسلكی كه باشند از حقوق اولیه شهروندان است و بی حرمتی به مزار آنان امری ناپسند و غیر‌اخلاقی است و با هیچ باور دینی سازگار نیست.

بر این اساس كانون مدافعان حقوق بشر ضمن محكوم كردن این عمل زشت و ناپسند اعلام می كند، حفظ حرمت درگذشتگان وظیفه همگان از جمله مسئولان حكومتی است و هتك حرمت آنان در واقع زیرپاگذاشتن كرامت انسانی شهروندان و نقض حقوق انسانی آحاد ملت و از مصادیق نقض حقوق بشرارزیابی می‌شود.

از همین رو كانون مدافعان حقوق بشر از مقام‌ها عالی‌رتبه می‌خواهد هرچه سریع تر نسبت به اعاده وضع و بازسازی محل و جبران اقدام‌های خلاف قانون یاد شده، تصمیم شایسته اتخاذ كنند.

كانون مدافعان حقوق بشر
۶/۱۱/۱۳۸۷

برگرفته از :
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news1/17386/

 |+| نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 2:10 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

یادداشتی تاریخی در بررسی پیامدهای کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲

نگارش : بهرام چوبینه

تعقيب و كشتار بابيان و بهائيان از سرگرميهاى هر روزى ملايان و پادشاهان قاجار بود. روند بابى و بهائى كشى تا اواخر دوران قاجاريه به بهانه هاى دينى و سياسى ادامه داشت. در جنبش مشروطيت ايران، بابيان سهم چشمگيرى داشتند و مى توان ادعا كرد كه تلاشهاى آنان در ايجاد انقلاب مشروطه ايران بسيار مهم و كار ساز بود. اما اين نه به اين معنى است كه بهائيان طرفدار مشروطيت نبودند، بلكه مى بايد چنان تعبير گردد كه رهبران بهائى تأكيد داشتند كه بهائيان در سياست دخالت نكنند تا بلكه جامعه نو بنياد بهائى از آسيب مشروعه خواهان متعصب كه همگى ملايان زمان خود بودند در امان بماند. در زمان رضا شاه بهائى كشى در چند شهر ايران اتفاق افتاد ، اما بطور كلى تعقيب بهائيان در آن دوران از سياستهاى دوران رضا شاهى به شمار نمى رفت. رضا شاه در پى محدود ساختن قدرت روحانيت بود. در دوران رضا شاه انديشه »ملت« شدن توسعه يافت و تا حدودى انديشه دينى »امت« جاى خود را به »ملت« داد. جامعه اى كه ميرفت تا همه ساكنين ايران، خود را ايرانى بدانند، بدون آنكه مذهب، مرام سياسى و قومى در آن دخالت آشكارى داشته باشد. اما در سالهاى پس از سقوط رضا شاه آهسته آهسته اين سياست به فراموشى سپرده شد و بازگشت فكر »امت اسلامى« به حوزه سياست رسوخ كرد و جنگ سرد عليه اتحاد جماهير شوروى و بلوك شرق اين انديشه را در ميان رجال سياسى ايران تقويت كرد.

تأسيس فدائيان اسلام پس از خروج رضا شاه از ايران براى مقابله با چپگراىى در ايران بود. در دهه سالهاى 20 و  30 تعقيب اقليت هاى مذهبى، بويژه بهائيان به بهانه مخالفت با افكار شبه مذهبى و چپگراىى، دولت هاى پس از شهريور 1320 و شاه را در كوره راه »امت اسلامى« انداخت و آشكارا در مخالفت آرمانهاى انقلاب مشروطيت و اصول قانون اساسى دولت مشروطه قرار داد. تقريباً همه رجال سياسى، وابسته و ملى، به اين بيراهه سياسى كمك شايانى كردند و شتاب بيشترى به بيگانه ساختن جامعه مدنى ايران از آرمانهاى دموكراتيك جنبش مشروطيت ايران نمودند. فرصت مغتنمى براى استحكام دموكراسى در ايران از دست رفت و كسب رأى مردم براى پشتيبانى از رفورم و اصلاحات ، حتى در محدوده كنترل شده آن، از چنگ شاه و دولت خارج گرديد. با خروج رضا شاه، رضا شاه زدائى با شدت هر چه تمامتر آغاز گرديد. دستگاه روحانيت، چون موريانه به خائيدن اركان دموكراسى مشغول شد و تمامى جلوه هاى زندگى مدرن و انديشه »تجدد، ترقى و آزاديخواهى« بازيچه دست قدرت هاى ارتجاعى در ايران گرديد. دستگاه روحانيت شيعه با كمك همه زمامداران پس از شهريور20 در پى بازگشت زنان به زير چادر و چاقچور بود و تعطيل مدارس مختلط را خواستار گشت. كانونها و انجمن هاى تبليغات اسلامى براى نشر »حقايق و احكام اسلامى« در سراسر كشور افتتاح گرديد و به انتشار جزوات و روزنامه هاى دينى روزانه، هفتگى و ماهانه با پسوند «اسلام» و يا «اسلامى» مشغول شد.

در مجموع عقده ديرينه روحانيون پس از ظهور جنبش بابى و سپس بهائى در ايران، دوباره سرباز كرد و ميدان براى ابراز نفرت و دشمنى عليه اقليت هاى مذهبى به ويژه بهائيان و همچنين براندازى انديشه »بيدارى و روشنگرى ايرانيان« فراختر گرديد.

«تبليغات اسلامى» و «تعليمات دينى» با پافشارى مراجع تقليد در برنامه دروس دبستانها و دبيرستانها گنجانده شد. تمامى اين فعاليتها در تهران و شهرستانها در دهه 20 و پس از آن گرد محور مخالفت عليه بهائيان، كسروى و طرفدارانش و حزب توده و هوادارانش كه زير نظر دولت و در بيشتر مواقع با كمك مالى و سازمانى دولت انجام ميگرفت، دور ميزد. در حقيقت اين دستگاه روحانيت بود كه فكر «دائى جان ناپلئونى» را در ايران ريشه دار ساخت كه هر چه در ايران انجام ميگيرد ساخته قدرتهاى خارجى است. آثار جعلى و ساختگى چون »يادداشتهاى كينيازدالگوركى«، كه ساخته قلم خيال پرداز على جواهر كلام بود و با كمك مالى آستان قدس رضوى و تشويق مراجع شيعه چاپ و انتشار يافت، تنها يكى از ترفندهاى دستگاه روحانيت بود[1].

اصولاً انتشار و تبليغ اين فكر مزورانه كه »هر انديشه غير اسلامى ساخته بيگانگان است« از مغز كپك زده ملايان سرچشمه مى گرفت كه به اين وسيله ميل داشتند آنچه را اسلامى نبود و مانعى براى قدرت گيرى دكانداران دين شيعى در ايران مى شد، ضد ايرانى و بيگانه بخوانند. اين بيگانه سازى مزورانه و پراكندن تخم نفاق و دشمنى تنها دامن اقليت هاى دينى و يا احزاب مترقى ملى و چپ مستقل را نگرفت، بلكه خود دولت و حكومت مشروطه، در دراز مدت به زير سئوال رفت و سبب شد كه بالاخره ملايان در سطح وسيعى انقلاب مردمى مشروطيت ايران را كه عليه قدرت روحانيت و حكومت استبدادى قاجاريه انجام گرفته بود، از ساخته هاى روس و انگليس بنامند و به تبليغ اين فكر مشغول گردند كه حكومت مشروطه و قوانين غير شرعى از بنيان با دين مبين اسلام و تاريخ ايران در تضاد است.

گفتيم كه پس از كودتاى 28 مرداد، ملايان سهم ويژه دستگاه روحانيت را از شركت در كودتا مى خواستند و اين تنها با سركوب حزب توده و بهائيان ممكن بود. واعظ مشكوك و معروف حجت الاسلام محمد تقى فلسفى در خاطرات خود ياد آور شده است كه سخنرانى هاى او عليه بهائيان با توافق قبلى آيت الله بروجردى و محمد رضا شاه صورت گرفت. فلسفى در مصاحبه اى با خبرنگار اتحاد ملى در  19ارديبهشت 1334 در باره ملاقات خود با آيت الله بروجردى گفت: «قبل از اينكه ماه مبارك رمضان پيش آيد به قم مشرف شدم و در آنجا آيت الله بروجردى را بسيار ملول ديدم و گفتند حالا كه قضيه نفت حل شده و كار توده ايها هم به انجام رسيده، بايد براى بهائيان فكرى كرد و قد علم نمود».

محمد تقى فلسفى در «خاطرات و مبارزات» خود مى نويسد: «آيت الله برجردى به من پيغام مى دادند كه موضوع بهائیان را به مقامات دولتى بگويم... بالاخره ايشان بعد از ماه رمضان سال 1332  نامه اى مرقوم فرمودند كه شاه را ملاقات كنم و اعتراض و گله مندى معظم له از وضعيت بهائى ها را به اطلاع او برسانم... در سال۱۳۳۳ قبل از شروع ماه مبارك رمضان به آيت الله بروجردى عرض كردم كه آيا موافق هستيد مسئله بهائى ها را در سخنرانى هاى مسجد شاه كه به طور مستقيم از راديو پخش مى شود ، تعقيب كنم؟ ايشان قدرى فكر كردند و بعد فرمودند: اگر بگوئید خوب است، حالا كه مقامات {احتمالاً سركوب و نابودى بهائیان را}  گوش نمى كنند، اقلاً بهائیها در برابر افكار عمومى كوبيده شوند. ايشان گفتند لازم است قبلاً اين را به شاه بگوئيد كه بعداً مستمسك به دست او نيايد كه كار شكنى بكند و پخش سخنرانى از راديو قطع گردد، زيرا اين مطالب براى مسلمانان خيلى گران خواهد بود و باعث تجرى هر چه بيشتر بهائیها ميشود...  به دفتر شاه تلفن كردم و وقت ملاقات خواستم. در ملاقات با او گفتم: آيت الله بروجردى نظر موافق دارند مسئله بهائيان كه موجب نگرانى مسلمانان شده است در سخنرانیهاى ماه رمضان كه از راديو پخش مى شود مورد بحث قرار گيرد. آيا اعليحضرت هم موافق هستند؟  شاه لحظه اى سكوت كرد و بعد گفت : برويد بگوئيد»[2].

فلسفى از سال  1327 عليه حزب توده در ماه رمضان سخنرانى ميكرد. قلع و قمع بابيان و بهائيان هميشه خواسته قلبى ملايان و شركاى ديوانى آنها بود و در همان ايام هم در تهران و شهرستانها شايع بود كه سركوب بهائيان و تخريب مراكز ادارى و دينى بهائيان در برنامه دولت هست، اما تا رمضان سال1334، زمان آن نرسيده بود.

به خواسته آيت الله بروجردى، بلا فاصله پس از 28 مرداد، تعقيب بهائيان با سخنرانىهاى محمد تقى فلسفى در رمضان1334 آغاز شد. وى حملات شديدى را عليه بهائيان براه انداخت و مراكز بهائيان در تهران و شهرستانها بدست دولت افتاد. در تهران تيمسار باتمانقليچ رئيس ستاد بزرگ ارتشتاران و تيمور بختيار فرمانده نظامى تهران، در مقابل دوربين خبرنگاران خارجى و داخلى، كلنگ در دست گرفتند و گنبد مركز بهائيان را خراب كردند. مركز بهائيان سالها به محل فرماندارى نظامى تبديل شد.

سرتيپ محمد آيرملو «معاون قدرتمندترين دستگاه دولت يعنى سازمان اطلاعات و امنيت كشور» در خاطرات خود مى نويسد: يك روز صبح تيمسار باتمانقليج رئىس ستاد ارتش و تيمسار بختيار فرماندار نظامى روى بام حظيرة القدس « مركز بهائیان در تهران » رفته كلنگ بدست گرفتند و به ويران كردن گنبد آن پرداختند. صبح روز بعد وابسته نظامى آمريكا به دفتر من آمد و با چهره اى برافروخته گفت: اين چه كارى بود كه از رئيس ستاد ارتش سرزد. چرا بايد يك رئیس ستاد ارتش كلنگ بدست بگيرد و جلوى چشم همگان ساختمانى را خراب كند، آن هم ساختمانى كه مورد علاقه و احترام شمارى از مردم كشور شما است؟ كشور من به ايران كمك مى كند تا به تعمير خرابى ها بپردازد، آن وقت شما جاهاى آباد را هم خراب مى كنيد....؟

من كه خود نتوانسته بودم يك دليل منطقى براى اين تخريب، آن هم بدست رئيس ستاد ارتش پيدا كنم در برابر سرزنشهاى وابسته نظامى آمريكا دهانم بسته ماند و پاسخى ندادم. چند ساعت بعد شادروان باتمانقليج من را خواست و بى صبرانه پرسيد كه وابستگان نظامى در باره رخداد ديروز چه مى گويند؟ من صريحاً گفته هاى وابسته نظامى آمريكا را بازگو كردم و افزودم چند نفر ديگر از وابستگان نظامى نيز در اين كار شگفتى و تأسف نشان دادند. هنگاميكه آثار ناراحتى در چهره ى ايشان نمودار شد پرسيدم؟ تيمسار براستى انگيزه ى شما در اين كار چه بوده است؟ ايشان سر را بلند كرده گفتند: من انگيزه اى نداشتم اين دستور ارباب بود. كه مقصود شان شادروان محمد رضا شاه بود. بگونه اى كه بعدها در كتابها خواندم محمد رضا شاه اين دستور را براى بدست آوردن دل چند آخوند با نفوذ آن زمان به ويژه سيد ابوالقاسم كاشانى صادر كرده بود... جالب آن است كه شادروان محمد رضا شاه 25 سال پس از اين حادثه نتيجه رو دادن به آخوندها را ديد و نيز پس از 25 سال تيمسار باتمانقليج هنگامى كه در تلاطم انقلاب 1357 دستگير و محاكمه شد از اين واقعه براى دفاع نسبتاً موفقيت آميز خود سود جست«[3].

اقدامات آيت الله بروجردى و اصولاً تلاشهاى دستگاه روحانيت شيعه عليه بهائىان تنها براى حفظ «بيضه دين مبين اسلام» انجام نمى گرفت. بلكه وسيله اى بود تا خود را شريك كودتاى 28  مرداد و شاه قلمداد نمايند.

شاه و دولت هاى پس از كودتاى 28 مرداد با انجام خواسته هاى غير قانونى مراجع تقليد و روحانيون در واقع بر شراكت آنان در قدرت دولت مهر تأييد مى زدند. با مطالعه اسناد، نامه ها و اعلاميه هاى روحانيون پس از كودتاى 28 مرداد تا انقلاب 57 در مى يابيم كه چگونه روابط دربار و دولت با روحانيت تنگ و صميمانه است. اين روابط صميمانه به آنجائى كشيده بود كه آيت الله بروجردى براى رسيدن به اميال و هوسهاى شيطانى خود از شاه و نخست وزير حسين علاء مى خواهد قانون اساسى كشور مشروطه را تغيير دهند. عين نامه بشرح زير است:

«بسم الله الرحمن الرحيم. جناب آقاى حسين علاء نخست وزير دام اجلاله. مرقومه جنابعالى مورخ پنجم تيرماه 1334 كه حاكى از صدور اوامر لازمه از طرف اعليحضرت همايونى به دولت در اجراى نظرياتى كه حقير در عريضه مورخه بيست و هفتم شوال1374 عرض كرده بودم وسيله جناب آقاى حاج قائم مقام الملك رفيع واصل گرديد و شرح نظريات حقير را مرقوم داشته بوديد:

١- از تبليغات مضره فرقه بهایى كه بر خلاف دين مبين اسلام است جلوگيرى شود.

٢- محافل و مراكز تبليغاتى آنها در هر نقطه مملكت كه مفتوح شده است موقوف گردد.

٣- مستخدمينى كه اقرار بر خلاف اديانى كه در قانون اساسى مصرح است بنمايند، پس از رسيدگى بر طبق قانون استخدام كشورى اخراج شوند و بالملازمه آنها هم مشمول اين دستور خواهند بود.... خداوند عزشأنه ديانت مقدسه اسلام و استقلال مملكت ايران را از گزند حوادث و تهاجم معاندين محفوظ و اعليحضزت همايونى و اولياى امور را در حفظ مصالح مملكت و تقويت ديانت مقدسه موفق و مؤيد فرمايد. والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته. هفتم ذيقعدة الحرام 1374/ ٦ تير 1334 حسين الطباطبایی»[4].

محمد تقى فلسفى در آن دوران و هم چنان پس از آن در مساجد و تكاياى تهران و شهرستانها با صداى بلند ميگفت: «بازاريان، كارمندان، دانشجويان، دانش آموزان، كارگران غيرتمند ايران قيام كنيد و با اين بى دينان و بهائى مسلكان «منظور شاه، نخست وزير و وكلاى مجلس شوراى ملى بود » مبارزه كنيد و ريشه آنها را بركنيد تا ثابت شود كه امام على زنده است. پيغمبراسلام زنده است و دين اسلام زوال پذير نيست. بيش از اين اجازه ندهيد اين دولت غير قانونى دين اسلام را خوار كند...» .

دستگاه روحانيت پس از شركت موفقيت آميز خود در كودتاى 28 مرداد، هرگونه اصلاحات سياسى، اجتماعى و اقتصادى را به بهائيان نسبت مى داد و با اين كار احساسات دينى و ضد بهائى خفته در جامعه ايران را بيدار مى كردند و هر گاه شاه و دولت از اصلاحات اعلام شده عقب نشينى ميكردند، روحانيون و مراجع تقليد به آن «قرارداد بين دولت و روحانيون» و «شكست دولت» و يا «بنا به خواست خداوند و با پشتكار شما ملت قهرمان مسلمان و سعى و كوشش خستگى ناپذير علماء فتح و پيروزى با ما شد»عنوان ميدادند[5].

آيت الله سيد محمد بهبهانى در تلگرافى به شاه از «بستن كانون فساد دينى و مملكتى « حظيرة القدس، مركز بهائيان » به وسيله ارتش اسلام تشكرات صميمانه تقديم و آن را عيدى از اعياد مذهبى بر شمرد» شاه در جواب آيت الله بهبهانى خاطر نشان ساخت: « به طورى كه مكرر از ما شنيده ايد هميشه خود را در اجراى مقررات اسلام موظف دانسته و ادامه اين توفيق را از خداوند متعال خواهانيم» .

آيت الله بروجردى در تلگرافى به شاه بهائيان را «دشمنان و اخلالگران» سلطنت ايران ناميده و به شاه مينويسد: «خداوند عزّ شأنه، ديانت مقدسه اسلام و سلطنت ايران را از گزند دشمنان و اخلالگران حفظ فرموده، وجود مبارك را براى مسلمين مستدام دارد» .

مرجع تقليد شيعيان، آيت الله بروجردى در نامه اى به محمد تقى فلسفى از «خدمات پر قيمت» او به «ديانت مقدسه اسلام بلكه مطلق ديانات و نسبت به قرآن كريم» قدردانى كرد و ابراز داشت كه بهائيان در دستگاه دولت نفوذ كامل دارند و لذا اهم امور در اين مقام تسويه ادارات و وزارتخانه ها و پستهاى حساس مملكت است از اين فرقه. وى در مصاحبه اى در كيهان ويران كردن حظيرة القدس، طرد بهائيان از ادارات و بنگاههاى دولتى و تصويب طرحى براى اخراج تمامى بهائيان از ايران را خواهان شد.

محمد تقى فلسفى بر روى منبر حتى از پراكندن شايعات و جعليات لحظه اى درنگ نمى كرد و براى بر انگيختن مردم عامى، خرافاتى و متعصب عليه بهائيان به حربه قديمى همه روضه خوانان متوسل شد و به دروغ گفت: «يكى از افراد توده اى نزد خود من اقرار كرد و گفت چون طرق فعاليت به روى ما بسته شده... چون شنيديم بهائيها در سال آينده قصد كودتا دارند بدين لحاظ به سوى آنان گرويديم تا بتوانيم در آن موقع عمل حادى انجام دهيم و حتى براى اينكه خود را خيلى علاقمند به مذهب بهائى نشان دهيم به آئين و روش آنان از آنها زن گرفتيم» . وى در جواب اعتراضات مجامع و مؤسسات بين الملى و احتمالاً اعتراضات كشورهاى غربى عليه سركوب بهائيان در ايران به ترفند ديگرى دست زد و در بالاى منبر گفت: «ما در باره مذهب صحبت نكرده ايم، بلكه راجع به دسته اى كه نقاب مذهبى به صورت زده بحث نموده ايم...» وى خود بر روى منبر اعتراف ميكند كه با كارمندان سفارت آمريكا، بگفته آيت الله روح الله خمينى «لانه جاسوسى» ، روابط نزديكى دارد و با صداى بلند ميگويد « به آمريكائيها پيام دادم كه مسلمانان با توده ايها مبارزه كرده اند و شما اگر بخواهيد از بهائيان حمايت نمائيد مثل اين است كه توده ايها را كه دشمن آمريكا هستند تقويت كرده ايد» . بدين سان محمد تقى فلسفى خود را يكى از عوامل آنان براى مقابله با انديشه هاى كمونيستى و سوسياليستى در ايران مى شناساند و به كنايه سياست جنگ سرد آمريكائيان و اروپائيان را وسيله اى براى مبارزه با بهائيان و سركوب آنان را هم در راستاى همان سياست قالب مى كند. بدين معنى كه مبارزه با بهائيان يك سبقه دينى ندارد، و تنها يك مبارزه براى حفظ يكپارچگى ايران، بلكه جزئى از مبارزه عليه كمونيسم جهانى است[6].

اقدامات ضد بهاىى آيت الله بروجردى تنها با تشويق فلسفى واعظ براى سخنرانى عليه دين بهاىى پايان نمى گرفت؛ بلكه وى به سراسر ايران طلبه و چماقداران خود را گسيل مى داشت تا با هميارى مردم متعصب مذهبى وتحريك شده، به قتل و غارت بهاىىان مشغول شوند. تنها از ميان صدها سند، نگارنده اشاره اى مختصر به اقدامات شيخ حسينعلى منتظرى ميكنم كه يكى از شرورترين ملايان حوزه درس آيت الله بروجردى بود.

شيخ حسينعلى منتظرى در آن دوران طلبه اى جوان بود اما بعدها در سنين كهولت به مقام آيت الله العظماىى و نيابت پيشوا و رهبر انقلاب اسلامى  آيت الله روح الله خمينى رسيد وى دفتر قطور اعمال خود را باز ميكند و بدون هيچ پرده پوشى، حتا با افتخار، به مسائلى اشاره ميكند كه ما تنها فرازهایى از آن را نقل مى كنيم:

«مرحوم بروجردى خيلى ضد بهائى بود، مثلاً در طرف هاى يزد يك بهایى را كشته بودند و بنا بود قاتل را اعدام كنند... آقاى بروجردى در اين قضيه خواب نداشت و مى خواست به هر قيمتى كه هست از اعدام او جلوگيرى كند  « قاتل به سبب تلاشهاى غير قانونى آيت الله بروجردى و دولت آزاد شد» يك سال كه ماه رمضان كه آقاى فلسفى از راديو صحبت مى كرد آقاى بروجردى به او گفته بود كه عليه بهاييها صحبت كند، آيت الله كاشانى هم با اين معنا موافق بود، آقاى فلسفى در ماه رمضان شروع كرد عليه بهاييها صحبت كردن، صحبت آقاى فلسفى در آن سال خيلى گل كرد و مردم همه اطراف راديو جمع ميشدند صحبتهاى آقاى فلسفى را گوش كنند...همان ايام« منتظرى مأمور مى شود كه برود نجف آباد » من از آيت الله بروجردى راجع به معاشرت و خريد و فروش و معامله با بهاييها سئوالى كردم و ايشان در جواب{ فتوایى} مرقوم فرمودند: بسمه تعالى، لازم است مسلمين با اين فرقه معاشرت و مخالطه و معامله را ترك كنند... اعلاميه در سطح شهر پخش شد و تبليغات زيادى در مساجد و جاهاى ديگر انجام گرفت... با خوانده شدن اين حكم، جو گسترده اى عليه بهائىت در نجف آباد ايجاد شد. آن وقت كارى كه من كردم اين بود كه تمام طبقات و اصناف نجف آباد را دعوت كردم ، همه عليه بهائيت اعلاميه دادند، مثلاً نانوا ها نوشتند ما به بهاييها نان نمى فروشيم، راننده ها امضا كردند كه ما ديگر سوارشان نمى كنيم... خلاصه كارى كرديم كه از نجف آباد تا اصفهان كه كرايه ماشين يك تومان بود يك بهاىى التماس مى كرد پنجاه تومان بدهد و او را نمى بردند، البته همه اين نبردنها هم از روى ايمان نبود، خيلى ها از ديگران و از جو عمومى جامعه مى ترسيدند... بالاخره با اين حركت آنها در نجف آباد متلاشى شدند... بعد از اين قضيه متفرق شدند و در همه جا از چشم مردم خود را مخفى مى كردند... بعد اين قضيه را ما به اصفهان هم كشانديم... در آنجا هم سروصداى گسترده اى عليه بهائىت بر پا شد... بالاخره پس از مدتى مشخص شد كه مؤسس و محرك اين جريان من هستم...«[7].

با دسيسه همين فقيه عادل، آيت الله منتظرى، غارت و چپاول و آوارگى بهاييان نجف آباد آغاز شد و دولت هيچ كارى انجام نداد. حتى بدستور همين مروج و مغز متفكر ولايت فقيه، مركز بهاييان نجف آباد را به آتش كشيدند. منتظرى اعتراف ميكند كه آيت الله بروجردى كاملاً در جريان كارهاى من بودند و از فعاليتهاى من خوشحال بودند.

منتظرى به سبب دسيسه ملايانى شنيع تر از خودش به مقام نيابت امام نرسيد و حتا از مراد و پيشواى خود در تاريخ ٦/١/٨٦ نامه اى دريافت كرد كه در تاريخ روحانيت مبارز براى هميشه جاويد خواهد ماند. خمينى بدون ذكر عنوان آيت اللهى به منتظرى خطاب مى كند :

«جناب آقاى منتظرى، با دلى پر خون و قلبى شكسته چند كلمه برايتان مى نويسم تا مردم روزى در جريان امر قرار گيرند. شما ... صلاحيت و مشروعيت رهبرى آينده نظام را از دست داده ايد...  از اين پس به طلابى كه پول براى شما مى آورند بگوييد به قم منزل آقاى پسنديده برادرم و يا در تهران به جماران منزل خودم مراجعه كنند، به حمدالله از اين پس شما مسئله مالى از صدقه سر انقلاب اسلامى و چپاول و غارت اموال مسلمين و غير مسلمين هم نداريد...». آنگاه حضرت امام نايب خود را ابله مى خواند و به زبان آخوندى خطاب به منتظرى مى نويسد: «از آنجا كه ساده لوح هستيد در خانه خود زندانى هستيد شايد خدا از سر تقصيرات شما بگذرد» و آنگاه خمينى در آخر نامه علت را هم مى نويسد كه : «شما موجب خيانتى بزرگ به سربازان گمنام امام زمان روحى له الفدا < منظور خيانت به مأمورين ساوما و واواك است> و خونهاى پاك شهداى اسلام و انقلاب كرديد براى اين كه در قعر جهنم نسوزيد خود اعتراف به اشتباه و گناه كنيد شايد خدا كمكتان كند» . نايب امام خمينى حضرت آيت الله العضمى حسينعلى منتظرى در جواب اين نامه توهين آميز در كمال حقارت و بيچارگى مى نويسند: « به من اجازه فرمایید هم چون گذشته يك طلبه كوچك و حقير در حوزه علميه به تدريس و فعاليتهاى علمى... زير سايه رهبرى حكيمانه حضرتعالى اشتغال داشته باشم...» [8].

پس از پايان ماه رمضان 1334 خورشيدى علماى اعلام و ائمه جماعت و همه وعاظ و مبلغين اهل منبر و هم چنين نماينده آيت الله بروجردى در منزل آيت الله خوانسارى جمع شدند و پس از شور و مشورت، شركت كنندگان در آن جلسه در نامه اى به »حضور اعليحضرت همايونى«نوشتند و خواهان تسريع و يك سره كردن كار بهائيان در ايران شدند. علماى اعلام در آن نامه وفادارى خود را به سلطنت با آب و تاب بيان كردند و از شاه خواستند كه كار بهائيان را هم به مانند سركوب خونين توده ايها به آخر رساند. تا »ديگر استخوان لاى زخم گذاشته نشود«.

مبارزه براى پاك سازى ايران از وجود «فرقه ضاله و منحرف بهائى» آرام آرام تبديل به جنبش ضد غربى و ضد آمريكاىى شد و نهايتاً در طول چند دهه تبديل به مبارزه براى سرنگونى سلطنت پهلوى در ايران گرديد.

حضور دو امير عالى رتبه ارتش در خراب كردن حظيرة القدس بهائيان نشانه رضايت شاه و سياست دولت وى براى تعقيب و سركوب بهائيان و نمايشى خارج از دور انديشى و آينده نگرى، براى جلب توجه آيات عظام بود....

اقدامات ملايان عليه بهائيان تنها براى حفظ «بيضه دين مبين اسلام» انجام نمى گرفت. بلكه اهرمى بود تا قدرت دستگاه مرجعيت و روحانيت را به رخ دولت كشند و براى عامه مردم به نمايش گذارند. دستگاه روحانيت بر خلاف فكر عاميانه اى كه در ميان مردم رواج يافت و از حماقت هاى حزب توده ايران بود، «شعبان خان جعفرى» را تاجبخش قلمداد مى كردند. اما واقعيت چيزى ديگر بود. اين دستگاه روحانيت بود كه هر زمان اصلاحات اجتماعى، ظاهرى مخالف دستگاه روحانيت پيدا مى كرد، به حافظه شاه و دولت تلنگر مى زدند كه تاج و تخت و قدرت را از صدقه سر مجاهدتهاى ما در كودتاى 28 مرداد دارى.

در نامه هاى آيت الله بروجردى و نامه ها و سخنرانيهاى آيت الله خمينى قبل از 15 خرداد، و همچنين خاطرات روحانيون آن زمان كه اكنون وسيله رژيم اسلامى در ايران منتشر ميشود. اين عقيده بارها ابراز شده و بكرات مى خوانيم كه به شاه هشدار مى دهند كه تاج دوباره يافته خود را مديون اقدامات روحانيت مبارز عليه دولت دكتر مصدق است و گاه در نامه هاى خود به او اخطار ميكنند كه اگر كارى كند كه روحانيت و فقها رنجشى پيدا نمايند، آنها مى توانند و قدرت آن را دارند كه او را از تاج و تخت به زير كشند[9].

دكتر مهدى حائرى يزدى، فرزند آيت الله عبدالكريم حائرى يزدى، مرجع تقليد شيعيان و بنيان گذار حوزه علميه قم، پس از تحصيل در حوزه قم و اخذ درجه احتهاد در انگليس، آمريكا و كانادا به آموختن فلسفه غرب پرداخت و سپس در آنجا به تدريس و تحقيق در زمينه هاى فلسفى مشغول شد. آقاى دكتر حبيب لاجوردى خاطرات دكتر مهدى حائرى يزدى را در سلسله « طرح تاريخ شفاهى ايران »، وابسته به مركز مطالعات خاورميانه دانشگاه هاروارد به صورت گفت و گو منتشر كرده است كه قسمتهاىى از آن به وقايع بعد از 28 مرداد، نقش روحانيون در سقوط دكتر مصدق و اتحاد شاه و روحانيون در اداره كشور مربوط ميشود كه خواندنش مىتواند كليد فهم تحولات سياسى و مذهبى در ايران باشد.

دكتر مهدى حائرى يزدى پيرامون نظريه ولايت فقيه معتقد است كه « اينها، حكومت اسلامى، با اين تفسير به هيچ وجه ريشه ندارد. نخير، حداقل من نتوانسته ام مدركى در عقل، كتاب و سنت برايش پيدا كنم» . حائرى يزدى رابطه بسيار نزديكى با آيت الله بروجردى داشت و بيان ميكند كه آقاى بروجردى در مسائل مذهبى دستور مى داد به حكومت. و هيئت حاكمه هم دستور او را انجام مى داد... مثلاً دكتر مصدق را تأييد نكرده يا نمى كرد ولى شاه را وقتى كه از ايتاليا آمد، تأييد كرد... دكتر مصدق هم خيلى از ايشان احترام مى كرد تا آنجا كه از قانون اختيارات خودش استفاده كرد و يك قانون خاصى براى آقاى بروجردى وضع كرد كه هر روزنامه اى كه اهانت به مرجع تقليد بكند بدون محاكمه روزنامه اش تعطيل خواهد شد. اين قانون ايشان فقط به خاطر آقاى بروجردى وضع كرد كه حتى آقاى آيت الله كاشانى از اين جريان بدش آمد. يكى از جهاتى كه آقاى كاشانى رابطه اش با دكتر مصدق به هم خورد همين مسئله بود كه دكتر مصدق جانبدارى آقاى بروجردى را كرد...» .

دكتر حائرى يزدى خاطره اى از آيت الله مير سيد محمد بهبهانى نقل ميكند كه بسيار خواندنى و عبرت انگيز است زيرا با توجه به گفته ايشان آيت الله بهبهانى از نقشه كودتاى 28 مرداد با خبر بوده است. ايشان اعتراف ميكند:

«درست صبح روز 28 مرداد، هنوز آفتاب نزده بود تلفن خانه ام صدا كرد» از خانه آيت الله بهبهانى به ايشان پيغام مى دهند كه فوراً بياييد به خانه آيت الله بهبهانى، ايشان يك كار واجبى دارند . حائرى يزدى به آنجا مى شتابد و آيت الله بهبهانى ميگويد: «شما همين امروز صبح برويد به قم... پيش آقاى بروجردى و از طرف من بگویید كه آقا، مملكت در شرف اضمحلال است. در شرف از بين رفتن است، براى اين كه صحبت جمهورى اين مملكت است. شاه رفته بيرون و همين امروز و فردا است كه اصلاً تمام اوضاع و احوال مملكت به هم بخورد. اصلاً مملكت ديگر مى افتد آن طرف پرده آهنين. نه اسمى از دين خواهد بود، نه اسمى از ايشان، نه اسمى از مرجعيت، نه اسمى اصلاً از اصل دين، اصلاً كمونيستى مى شود... ايشان هر چه زودتر يك فكرى بكنند... يك دست خطى، يك حكمى صادر بكنند كه بالاخره مردم آگاه بشوند از اين حقيقت، بيايند جلوى توده اى ها را بگيرند. خلاصه نگذارند كه مملكت كمونيستى بشود... عرض كنم حضورتان كه آيت الله بروجردى البته همان نحوى كه بهائیها را مخل امنيت و استقلال ايران مى دانست، توده اى ها را هم مى دانست و به همان ترتيبى كه با بهایى ها مبارزه مى كرد با توده اى ها هم مبارزه مى كرد.

پيرامون دخالت آيت الله بروجردى از جريان مبارزه خيلى شديد و علنى با بهایى ها بعد از 28 مرداد ، سئوال مى شود. دكتر حائرى جواب مى دهد: « آيت الله بروجردى نقش عمده را داشتند... عرض كنم كه آن وقت آقاى خمينى جزو نزديكان آقاى بروجردى بود و حتى معروف بود كه وزير خارجه آقاى بروجردى است. هنوز رابطه اش با آقاى بروجردى به هم نخورده بود، حد اقل يك بار در آن قضيه، آقاى خمينى از طرف آقاى بروجردى به دربار رفت و شاه را ملاقات كرد، بعد از اين كه شاه را ملاقات كرد، من خودم ايشان را ديدم، آقاى خمينى را ديدم. خودش براى من تعريف كرد. گفت كه بله، از طرف آقاى بروجردى رفتم شاه را ملاقات كردم. در آن جلسه آقاى خمينى واقعاً خيلى شاداب و نيرومند به نظر مى رسيد. آقاى خمينى به طورى كه براى خود من نقل كرد، گفت بله من به اعلیحضرت گفتم كه شاه فقيد پدر تاجدار فقيد شما، اين گروه ضاله "بهایى"  را داد به طويله بستند... آقاى خمينى ادامه داد : و الان هم مردم ايران همان جريان را از شما انتظار دارند. اين مطلبى بود كه خود آقاى خمينى براى بنده نقل كردند... عرض كنم كه آقاى بروجردى با شاه توطئه كرده بود كه يك مقدار زيادى اينها {بهائيان} را كنترل كند. از جمله اين كه مركز تبليغاتشان را كه همان حظيرة القدس در خيابان حافظ است، تعطيل نمايد... آن وقت به همين مناسبت تصميم به توطئه گرفته بودند، توطئه چيده بودند با خود شاه كه اين كار را بكنند. به فلسفى هم دستور داده بودند كه برود بالاى منبر، توى ملت، ماه رمضان در مسجد شاه، مردم را آماده براى اين كار بكند و اين كار را هم كردند...«[10].

شاه براى رضايت ملايان، يك اقليت بى آزار دينى را قربانى مطامع ملايان كرد. در حالى كه همه از پير و جوان در ايران ميدانستند كه بهائيان هيچ مخالفتى با حكومت مشروطه نداشته و ندارند و از دشمنان شاه بشمار نمى رفتند.....

پس از آن، باز هم براى رضايت ملايان، ساواك انجمن خيريه حجتيه مهدويه را براى مبارزه عليه بهائيان به وجود آورد كه شعب آن زير نظر ساواك[11] در سراسر كشور تأسيس شد و به فعاليتهاى مذهبى و آموزش خبر گيرى و خبر رسانى و ايجاد آشوب در ميان اقليتهاى دينى بويژه بهائيان مشغول گرديد. رفته رفته همين انجمن حجتيه كه بى ترديد با تأييد شاه بوجود آمده بود، بر خلاف نظر بنيانگذارانش، خود شكارگاه هيئت هاى مؤتلفه اسلامى و سازمان مجاهدين خلق« گرديد....



[1] _ }پرنس ديمترى دالگوروكوف Dalgorukov سفير روسيه تزارى در ايران. بين سالهاى 1845 تا 1854.در كتاب جعلى و ساختگى »يادداشتهاى كينيازدالگوركى« اثر ذهن بيمار على جواهر كلام، تلاشى بود تا جنبش باب و بها را به روسيه تزارى منتسب كند. اين كتاب در نخست سروصدائى در ايران به پا كرد، اما پس از مدت كوتاهى جعلى بودن آن مورد توجه محققين تاريخ و مذهب قرار گرفت. استاد عباس اقبال آشتيانى در مقاله اى مشروح اين يادداشتها را جعلى و كار شيادان مى شمرد(مجله يادگار سال پنجم، شماره هاى ٨ و ٩). استاد مجتبى مينوى اين يادداشتها را مجعول و جاعل را نيز از اهل ايران دانسته (مجله راهنماى كتاب سال ششم، شماره هاى ١ و ٢. همچنين مراجعه كنيد به كتاب »اميركبير و ايران« از دكتر فريدون آدميت .

[2] _ }»خاطرات و مبارزات حجة الاسلام فلسفى« انتشارات »مركز اسناد انقلاب اسلامى« چاپ چهارم، صفحه 2000 به بعد. در همين كتاب اسناد و مداركى يافت ميشود كه ملايان و رجال سياسى دست در دست يكديگر عليه جامعه بهائيان و سركوب و آزار آنان، حتى در فكر تهيه لايحه غير قانونى كردن جامعه بهائى بودند. اين اسناد نشان ميدهد كه شاه و اسدالله علم نخست وزير انتصابى او شريك در اين ماجراها بودند.

در كتاب «آئين بهائى يك نهضت سياسى نيست» (ناشر: محفل روحانى ملى بهائىان آلمان) پس از رد سياسى بودن اين آئين، به ايراداتى كه سران جمهورى اسلامى به بهائيان مى گيرند جواب داده و از جمله نويسنده و يا نويسندگان اين كتاب متذكر ميشوند كه در دوران محمد رضا شاه بهائيان چه مشكلاتى را با دولت هاى شاه داشته اند.در ٠٢٣١/١٤٩١عده اى از بهائيان يزد به اتهام بهائى بودن به زندان مى افتند.در سال ٢٢٣١/٣٤٩١ مراكز بهائى در شهرستانها تصرف و برخى تخريب ميشوند. در سال ٥٢٣١/ ٦٤٩١در كاشان و شاهرود عده اى از بهائيان به قتل ميرسند و قاتلين دستگير نمى شوند.در سال ٠٣٣١/ ١٥٩١ جهاد عليه بهائيان اعلام ميگردد و آنان را به همبستگى با كمونيستها متهم ميكنند.پس از سخنرانيهاى شيخ محمد تقى فلسفى در سال ٤٣٣١/٥٥٩١، بهائيان در سراسر كشور تعقيب و عده اى به قتل ميرسند. در سال ٥٣٣١/ ٦٥٩١ به سبب اين اقدامات بهائيان به سازمان ملل شكايت ميكنند. در فاصله ٦٥٩١ تا ٣٦٩١ اجتماعات بهائى از طرف دولت غير قانونى اعلام ميگردد و بالاخره در سپتامبر سال ٧٥٣١/ ٨٧٩١ ساواك ترتيب يك قيام ضد بهائى را در شيراز ميدهد و هدف آن است كه عمليات ضد دولتى را منحرف و به يك شورش ضد بهائى تبديل نمايد. بيش از سيصد خانه بهائى تاراج و سپس به آتش كشيده ميشود. در همين زمان آيت الله خمينى در پاريس سخنرانى كرد و به اين قضيه اشاره نمود{ 

[3] _ }»يادواره يك بچه قزاق« نوشته تيمسار محمد آيرملو، چاپ نخست در آلمان، صفحه ٣١٢ و٤١٢{

[4] _ كتاب «مرجعيت در عرصه اجتماع و سياست » صفحه ٨٩٤{

[5] _ «زبان گوياى اسلام، حجة الاسلام محمد تقى فلسفى« ا ز انتشارات مركز بررسى اسناد تاريخى وزارت اطلاعات، جلد نهم{

[6] _ براى اطلاع بيشتر مراجعه كنيد به «ايران نامه» از انتشارات بنياد مطالعات ايران در آمريكا شماره ويژه جوامع غير مسلمان ايران .

[7] _  خاطرات آيت الله حسينعلى منتظرى، صفحات ٤٩ تا ٦٩

[8] _  خاطرات آيت الله حسينعلى منتظرى، صفحات ٩٣٥ و ٠٤٥

[9] _ در كتاب « مرجعيت در عرصه اجتماع و سياست »، چاپ تهران پائیز 1379 ، با مكاتبات فراوانى از روابط شاه و دولتهاى او با مراجع تقليد و آيات عظام آيت الله ميرزا محمد حسين نائينى، حاج سيد ابوالحسن اصفهانى، حاج آقا حسين قمى، حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى و حاج آقا حسين بروجردى آشنا مى شويم كه باعث اعجاب هر پژوهنده اى خواهد شد. نقل همه اين اسناد در اين مقدمه باعث تطويل كلام مى گردد

[10] _ «خاطرات دكتر مهدى حائرى يزدى« (تاريخ شفاهى ايران)، به كوشش دكتر حبيب لاجوردى، ناشر نادر، تهران 1382، صفحات ٣٤ تا ٩٥

[11] _ پس از انقلاب مقدارى از اسناد سرّى ساواك بدست مردم افتاد. روزنامه مجاهد مورخ ٩ ژوئن 1980 عكس سندى مربوط به سال ۱۳۵۰ را منتشر كردكه خواندن آن خالى از فايده نيست: در باره انجمن تبليغات اسلامى- مسئول انجمن اسلامى در مركز به منظور مبارزه علمى و منطقى با بهائيان تقاضا نموده است ساواك در اين زمينه مساعدت هاى لازم به عمل آورد. با اعلام درخواست مسئول انجمن مزبور خواهشمند است ضمن تماس با عوامل ياد شده در منطقه به آنها تفهيم گردد كه اقدامات آنها نبايد جنبه تحريك و اخلالگرى داشته باشد به عبارت ساده تر ضمن حفظ نظم عمومى انجمن تبليغات اسلامى مجاز است كه با استفاده از كمكهاى ساواك با جامعه بهائى مبارزه كند«. امضاى مدير كل اداره سوم ساواك . در ضمن روزنامه صبح آزادگان، بهمن ماه 1360 تحت عنوان « نگاهى به انجمن حجتيه » مشروحاً به روابط عميق ساواك و انجمن حجتيه پرداخته است.براى اطلاع بيشتر پيرامون روابط ساواك با انجمن حجتيه مراجعه كنيد به كتاب «حزب قاعدين زمان» (موسوم به انجمن حجتيه) تأليف عمادالدين باقى .


برگرفته از :

http://www.negah28.info/index.php?option=com_content&task=view&id=382 

 |+| نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 9:25 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

وضعیت نگران کننده جامعه بهایی در گزارش

یکسال اخیر

نظر به وضعیت نگران کننده ی جامعه بهایی ایران و افزایش بازداشت، تفتیش منازل و تخریب قبرستان ها و همچنین محرومیت جوانان بهایی از تحصیلات عالیه، گزارشی از جفاها و نقض حقوق این اقلیت مذهبی در طی یکسال اخیر را در ذیل ارائه و امیدواریم با توجه به نقض گسترده ی حقوق بهاییان در ایران و افزایش فشارها که موجب نگرانی فعالان حقوق بشر گردیده است ، شاهد اقدامات لازم از سوی مراجع و نهادهای ذیصلاح در کمترین زمان ممکن باشیم.

گزارش برخوردها ، احضارها ، تفتیش و تخریب اماکن بهائیان در طی یکسال اخیر:

تهران :

25/10/87 : بازداشت ژینوس سبحانی ، نیوشا نوع خواه ، پیام اغصانی ، عزیز سمندری ، شاهرخ طائف ، دیدار رئوفی به همراه هجوم گسترده به منازل تعدادی از بهاییان در تهران به نام های شهریار سیروس ، ریاض سبحانی ، ژینوس سبحانی ، دیدار رئوفی ، پیام اغصانی ، گلشن سبحانی ، شاهرخ طائف ، عزیز سمندری و نیوشا نوع خواه. در این حمله که بها حضور نیروهای لباس شخصی بوده تمام عکس های مرتبط با دیانت بهایی ، عکس های خانوادگی ، کامپیوتر ها و بسیاری از لوازم شخصی ضبط شده است.   

سمنان :

25/9/87 : بازداشت صهبا رضوانی یکی از مسئولین جامعه بهایی در سمنان، هجوم گسترده به منزل بهائیان در شهر سمنان و تفتیش منازل آنان و ضبط بسیاری از وسایل و لوازم شخصی از این منازل

15/10/87 : آقایان عادل فنائیان ، عباس نورانی ( مسئولین فعلی در سمنان ) ، طاهر اسکندریان ( مسئول سابق در سمنان ) بازداشت شدند.

یاسوج :

5/8/87 : زلیخا موسوی، روحیه یزدانی، علی عسکر روانبخش بازداشت شدند و در تاریخ 28/8/87 به اتهام اقدام علیه امنیت ملی از طریق تشکیل کلاس های ضداسلامی به دو سال حبس تعزیزی محکوم شدند.

یزد :

9/3/87 : مهران بندی امیرآباد بعد از ورود مامورین اطلاعات به محل کارش دستگیر شد. وی در تاریخ 7/6/87 به اتهام اجتماع و تبانی بر ضد امنیت داخلی و خارجی کشور و تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی به نفع گروه های مخالف نظام و نگهداری تجهیزات ماهواره ای به سه سال و نیم حبس تعزیزی محکوم شد.

اصفهان :

7/3/87 : هوشمند طالبی و مهران زینی به اتهام به خاک سپردن اموات در قبرستان بهاییان ویلاشهر اصفهان بازداشت شدند.

7/7/87 : تخریب قبرستان بهاییان موسوم به گلستان جاوید در تاریخ 7/7/87 و از بین بردن 2500 اصله درخت و درختچه.

استان مازندران (قائمشهر، ساری و تنکابن) :

30/2/87 : بازداشت علی احمدی، چنگیز درخشانیان و سیمین گرجی به اتهام تبلیغ علیه نظام در قائمشهر. علی احمدی به 10 ماه حبس و یکسال تبعید به خلخال محکوم شد که حکم تبعید لغو شد. چنگیز درخشانیان به 6 ماه حبس محکوم شد. سیمین گرجی بعد از 6 ماه حبس آزاد شد.

9/3/87 : بازداشت فواد نعیمی در ساری. وی به اتهام عضویت در هیئت خادمین، اقدام بر علیه امنیت ملی و نمایندگی دوره ی فضائل به دو سال و نیم حبس تعزیزی و تبعید به فارس محکوم شد. (لازم به ذکر است آقای فیض الله روشن که در سال 86 دستگیر و به 1 سال زندان محکوم شده بودند نیز در زندان ساری حضور دارند.)

26/7/87 : بازداشت طرازالله الله وردی و سونیا تبیانیان در بهشهر و انتقال به زندان ساری به اتهام تبلیغ علیه نظام و ارتباط با بیت العدل

2/8/87 : تخریب قبرستان بهاییان موسوم به گلستان جاوید در قائمشهر و از بین بردن 80 درصد قبرها به وسیله ی لودر

13/8/87 : تخریب قبرستان بهاییان قائمشهر برای بار دوم

14/8/87 : بازداشت سیامک ابراهیمیان در تنکابن و محکومیت به 4 ماه زندان و 2 سال تبعید به زابل

27/8/87 : بازداشت مسعود عطاییان و تفتیش منزل ایشان در قائمشهر

1/9/87 : بازداشت سهیلا مطلبی و تفتیش منزل ایشان در قائمشهر

2/9/87 : تخریب قبرستان بهاییان قائمشهر برای بار سوم

2/9/87 : بازداشت انور مسلمی و تفتیش منزل ایشان در قائمشهر.

4/10/87 :  احضار تعداد زیادی از بهاییان قائم شهر به اداره ی اطلاعات از جمله فرزانه احمدزاده، ترانه سنایی (همسر مسعود عطاییان)، بیژن نوع خواه، سهراب لقایی، امیلیا فناییان، انیسا فداییان و همچنین تفتیش منازل.

15/10/87 : هجوم به منازل خانواده های سنایی، اسدی، نوع خواه و فناییان و تفتیش منزل ایشان در قائمشهر

21/10/87 : بازداشت فیروزه یگان (اسدی) و پگاه سنایی (دختر 20 ساله) و وارد شدن به منازل آنان از طریق بالارفتن از دیوار و بام در قائم شهر.

29/10/87 : بازداشت خانمها ترانه سنائی ، شهناز سعادتی ،  املیا فنائیان ، انیسا فنائیان و فرزانه احمد زادگان

30/10/87 : شدیدترین تخریب قبرستان جامعه بهایی در قائمشهر با استفاده از ماشین آلات توام با تیراندازی هوائی در نیمه شب

کرمان :

25/10/87 : 9 دانشجوی بهایی دانشگاه کرمان بدون حکم رسمی از تحصیل محروم شدند ، این 9 تن عبارتند از بینا ممتازی ، سپهر قدرت ، مهنوش دهقان ، غزل صادقی ، دانیال مطهری ، لوا باغی ، نیلوفر کنعانی ، نسیم معطر ، آرمان روشنی

شیراز:

در حالی که یک گروه شامل عده ای از بهاییان و مسلمانان مشغول انجام فعالیت های انسان دوستانه در نقاط محروم شهر شیراز بوده اند در روز 29 اردیبهشت ماه سال 85 کلیه اعضای این گروه دستگیر شدند که افراد مسلمان گروه در همان شب اول آزاد شدند اما بقیه افراد که 54 نفر جوان بهایی بودند ، برای مدت یک هفته بازداشت بودند و بعد آزاد شدند ولی 3 نفر از آنها برای مدت یک ماه در بازداشتگاه سپاه مورد بازجویی قرار گرفتند. پس از آزادی به قید وثیقه ، این افراد به دادگاه احضار شده و 3 نفر به چهار سال حبس تعزیری و 51 نفر باقیمانده به یک سال حبس تعلیقی مشروط به سه سال شرکت در کلاسهای تبلیغات اسلامی محکوم شدند. رها ثابت، هاله روحي و ساسان تقوا هم اکنون 10 ماه از 4 سال حکم خود را گذرانده اند و بقیه گروه به اجبار در کلاس های تبلیغات اسلامی شرکت می کنند.

مسئولین جامعه ی بهایی ایران :

15/12/86 : بازداشت مهوش ثابت یکی از هفت مسئول جامعه بهایی ایران در مشهد

25/2/87 : بازداشت 6 تن دیگر از مسئولان جامعه بهایی ایران به نام های  فریبا کمال آبادی ، عفیف نعیمی ، سعید رضایی ، وحید تیزفهم ، جمال الدین خانجانی و بهروز توکلی در تهران. لازم به ذکر است 7 نفر مذکور در بند امنیتی 209 زندان اوین به سر می برند و وضعیت آنان نامعلوم است.


کمیته بهائیان مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران

 
برگرفته از :
 |+| نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 8:7 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

ژینوس سبحانی را در اسرع وقت آزاد كنید !

اول دی ماه سال جاری دفتر «كانون مدافعان بشر» به شكل غیرقانونی پلمپ و ساعت شش صبح 25 دی ماه، منشی دفتر كانون مدافعان حقوق بشر تا زمان پلمپ دفتر كانون، خانم «ژینوس سبحانی» پس از تفتیش منزل‌اش، بازداشت شد.
پس از بازداشت خانم سبحانی، برخی سایت‌ها اعلام كردند كه منشی دفتر خانم عبادی بهائی بوده و به اتهام راه‌اندازی تشكیلات بهائیت بازداشت شده است و ۳۰ دی ماه اخبار ۲۰:۳۰ شبكه دوم سیما، خبری را در مورد او منتشر كرد كه نگرانی جدی در مورد خانم سبحانی را شدت بخشید.

بر این اساس «كانون مدافعان حقوق بشر» اعلام می دارد:
۱- خانم ژینوس سبحانی حدود شش ماه و تا زمان پلمپ دفتر كانون مدافعان حقوق بشر در اول دی ماه سال جاری منشی این كانون بودند كه كارهای اداری دفتر را برعهده داشتند. آنچه با عنوان «منشی دفتر وكالت شیرین عبادی»، «راه اندازی تشكیلات بهائیت» و یا «دستیار شیرین عبادی» از برخی رسانه‌های معلوم‌الحال عنوان شده، كذب محض است.

۲- تفتیش عقاید بر اساس قوانین داخلی جمهوری اسلامی ایران و اعلامیه جهانی حقوق بشر ممنوع است و هرگز «كانون مدافعان حقوق بشر» در مورد هیچ فردی، این امر مذموم را مرتكب نشده و نخواهد شد و در مورد خانم سبحانی نیز، اعتقادات شخصی ایشان هرگز مورد پرسش ما قرار نگرفته و ارتباطی به كانون نداشته است.

۳- آنچه در خبرهای برخی سایت ها و بلافاصله پس از بازداشت خانم سبحانی به عنوان منشی دفتر خانم عبادی منتشر و حتی به عنوان اتهام مطرح شد، بهائی بودن ایشان است. هزاران نفر از شهروندان ایرانی معتقد به آئین بهائیت هستند، اما چون شهروند ایرانی هستند، حكومت مكلف است، حقوق این شهروندان را همچون سایر شهروندان طبق اصل 14 قانون اساسی به رسمیت شناخته و جهت تأمین حقوق‌شان تلاش كند، نه اینكه اعتقادات آنها را بهانه‌ای برای تضییع حقوق‌شان قرار دهد. خانم سبحانی نیز یكی از شهروندان این كشور هستند كه حق داشتن شغل، تحصیل، امنیت و ... را دارد، بنابراین اشتغال ایشان در دفتر «كانون مدافعان حقوق بشر» كاملاً قانونی است. حال باید از مسئولان مربوطه سؤال كرد، « آیا حكومت ایران بر این باور است كه شهروندان بهائی به دلیل اعتقاداتشان حق داشتن شغل، تحصیل و ... را ندارند؟ اگر چنین است، بر اساس كدام قانون چنین ادعایی دارند؟»

۴- پلمپ «كانون مدافعان حقوق بشر» در اول دی ماه، بازرسی دفتر وكالت خانم شیرین عبادی در ۲ و ۹ دی ماه، تجمع عده‌ای به عنوان بسیجی در مقابل منزل ایشان در ۱۲ دی ماه، بازداشت خانم سبحانی در ۲۵ دی ماه و فیلتر كردن سایت «كانون مدافعان حقوق بشر» همزمان با آغاز به كار آن در 28 دی ماه، نشان از فشار روز افزون بر «كانون مدافعان حقوق بشر» دارد. در همین راستا نگهداری ژینوس سبحانی در وضعیت نا‌معلوم و عدم دسترسی ایشان به وكیل و ملاقات با خانواده و انتشار اخبار نگران كننده از سوی برخی سایت‌ها و رسانه‌ها در حالی كه خلاف قانون و مقررات است، موجبات نگرانی بیش از پیش اعضای كانون مدافعان حقوق بشر را فراهم كرده است. بر این اساس از مقام های مسئول مصرانه می‌خواهیم تا در اسرع وقت ژینوس سبحانی را آزاد كنند.

۵- به نظر می‌رسد، پس از پلمپ دفتر كانون مدافعان حقوق بشر كه تمام اسناد كانون در اختیار مسئولان پلمپ دفتر است و پس از بررسی تمام اسناد و مدارك دفتر خانم عبادی كه به بهانه بررسی مالیاتی به بیرون از دفتر ایشان منتقل شد، هیچگونه سند و مدركی جهت توجیه اقدام غیرقانونی مسئولان مربوطه بدست نیامده، بنابراین جهت توجیه رفتار غیرقانونی این افراد و برای پرونده سازی كذب علیه «كانون مدافعان حقوق بشر»، منشی كانون بازداشت و تحت شرایط نامعلوم نگهداری می‌شود تا شاید این‌بار بتوانند سناریویی را جهت اعمال فشار بیشتر بر «كانون مدافعان حقوق بشر» ترتیب دهند. به این ترتیب اعلام می‌كنیم، هیچ سند و مدركی دال بر غیرقانونی بودن «كانون مدافعان حقوق بشر» و یا حتی عملكرد غیرقانونی كانون در چند سال گشته وجود ندارد.

۶- بارها اعلام كرده و باز هم اعل