تبليغاتX
پندار نامه ها
 
پندار نامه ها
 
 
ایران سرزمین پیامبران
 
 

گروه‌های دینی اعلامیۀ حقوق بشر را امضاء می‌کنند



 

هلند، لاهه – این ماه در سراسر جهان افراد و گروه‌های مختلف مشغول برگزاری مراسمی به منظور گرامی‌داشت شصتمین سالگرد صدور اعلامیۀ جهانی حقوق بشر، که در تاریخ ۱۰ دیسمبر ۱۹۴۸ روی داد، بوده‌اند. سازمان ملل متّحد سالگرد این رویداد را «روز حقوق بشر» نام نهاده است.

هفتۀ گذشته جامعۀ بین‌المللی بهائی یکی از ۱۱ گروه دینی بود که نمایندگان آن در کنفرانس بین‌المللی بین‌الادیان در لاهه گِرد هم آمدند تا منشور سال ۲۰۰۸ «ایمان و عقیده به حقوق بشر» را امضاء کنند. این گِردهم‌آئی از سوی جامعۀ «عدالت و صلح» هلند، و با همکاری وزارت امور خارجۀ این کشور صورت گرفت.

برای هر یک از امضاءکنندگان، این سند نمایان‌گر تعهّد آنان در قبال حمایت از «اعلامیۀ جهانی حقوق بشر» و ترفیع و ترویج حقوق انسانی و آزادی‌های اساسی هم در داخل و هم در خارج از جامعۀ عقیدتی خود است. خانم بانی دوگال، نمایندۀ ارشد جامعۀ بین‌المللی بهائی در سازمان ملل متّحد، این قطع‌نامه را از سوی جامعۀ بهائی امضاء نمود.

در این اعلامیه آمده است که «اگرچه ما نمایندگان سنّت‌های دینی گوناگونی هستیم، در اینجا متّحداً گِردهم آمده‌ایم تا همانگونه که در نوشته ها و تعالیم ما به وضوح نشان می‌دهد، تأکید نمائیم که دین یکی از منابع اصلی الهام‌بخش حقوق بشر است.»

میزبانان جلسه اظهار داشتند که این کنفرانس اوّلین همایشی بود که در آن ادیان اصلی جهان متّحداً و متّفقاً اهمّیّت حقوق بشر و آزادی‌های اساسی را مورد تأکید قرار دادند. بانو بیآتریکس، ملکۀ هلند، برای امضاء این اعلامیه، که در روز ۱۰ دیسمبر انجام گرفت، حضور داشتند.

در نیویورک، در مراسم جداگانۀ دیگری به منظور بزرگ‌داشت شصتمین سالگرد صدور اعلامیۀ جهانی حقوق بشر، در روز ۸ دسامبر، جامعۀ بین‌المللی بهائی سمیناری تحت عنوان «آزادى دين وعقيده: منظرها و چالش‌ها پس از شصت سال حمايت سازمان ملل متحد» برگزار نمود.

سخنرانانی که در این جلسه شرکت داشتند عبارتند از فیلیس گائِرا، از «بنیاد جاکوب بلائوستین»، که در کمیسیون آزادی بین‌المللی دینی ایالات متحده خدمت می‌کند؛ ازّا کَرَم، عضو صندوق جمعيت سازمان ملل متّحد؛ کُول دُرام، از مرکز بین‌المللی تحقیقات حقوقی و دینی دانشگاه بریگِم یانگ، و مَلکُم اِوِنْز، از دانشکدۀ حقوق دانشگاه بریستول.

خانم دوگال، نمایندۀ جامعۀ بهائی، به شرکت‌کنندگان خوش‌آمد گفت و در مورد اینکه چرا آزادی دینی تا این حدّ مهمّ است، توضیحاتی ایراد نمود.

وی اظهار داشت «بیش از نیمی از جمعیّت جهان تحت سلطۀ نظام‌هائی زندگی می‌کنند که آزادی اتباع خود را در زمینۀ آموختن تعالیم، اعتقاد، اجرای مراسم، و آزادی عمل به شعائر دینی خود را را به شدّت محدود و یا ممنوع می‌سازد.»

او همچنین بیان نمود «آزادی فرد برای تغییر دین یا عقیدۀ خود با چنین وضوح و صراحتی در هیچ سند بین‌المللی پس از این اعلامیه ذکر نشده است.»

وی افزود که جامعۀ بین‌المللی بهائی با آزار و شکنجه به خاطر عقاید مذهبی «به خوبی آشناست.» وی گفت «آزار و شکنجۀ مداوم و سازما یافتۀ اعضای جامعۀ بهائی ایران، که طی ۱۵۰ سال اخیر با درجات متغیّری از شدّت ادامه داشته به اَشکال گوناگونی آشکار شده است.»

وی ادامه داد «هدف باید آن باشد که شرایط قانونی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، و روحانی برای پدیداری و شکوفائی قدرت‌های نهفتۀ انسانی به وجود آید – همان توانائی‌هائی که به طور مداوم تمدّن انسانی را، از طریق جستجو برای روشهای جدید آموختن علم و دانش و بهبود روابط انسانی و سازمان‌دهی جامعۀ بشری، به پیش برده است.»

وی افزود «فکر انسان، که به آن عطیۀ خرد و وجدان اعطا شده، باید آزادانه به جستجوی حقیقت بپردازد و آزادانه باورهای خود را انتخاب کند.»

جزئیات بیشتر

در کشورهای دیگر، از میان جشن‌ها و مراسم بزرگداشت روز حقوق بشر که بهائیان نیز در آنها شرکت جستند، به موارد ذیل میتوان اشاره نمود:

در بریتانیا دانشجویان با ارائۀ عنوانِ «تحصیل از حقوق انسانی است»، میزبانی جلساتی را به منظور افزایش آگاهی عمومی، و نیز اشاره به اینکه در ایران بهائیان و دیگران غالباً از دسترسی به تحصیل محروم می‌شوند، عهده‌دار شدند.

در [دانشکدۀ] ملکه ماری در دانشگاه لندن، پرفسور اِریک هاینز از دانشکدۀ حقوق جلسۀ ویژه‌ای را که از سوی انجمن دانشجویان بهائی ترتیب داده شده بود مُخاطِب قرار داد و در مورد مبدأ و علل و نیز اهمّیّت اعلامیۀ جهانی حقوق بشر صحبت نمود.

در کاردیف، دانشجویان و دوستان آنها در سالن «نِلسون مَندِلا»، واقع در محل اجتماع دانشجویان جمع شدند تا از سخنرانی‌ها و ویدئوهای مربوط به حقوق بشر، دسترسی به تحصیل، و تجربیات شخصی زندگی در ایران بهره گیرند. پس از این برنامه، یک جلسۀ ویژۀ دعای آخر شب برای رعایت حقوق بشر در عالم برگزار شد. همچنین در وِیلْز، حدود ۱۰۰ دانش‌آموز در مدرسۀ جامع بِرِن مُر، واقع در شهر بلِی¬نو به یک سخنرانی در مورد محرومیت جوانان ایران از تحصیلات گوش فرا دادند.

دانشجویان در دانشگاه کوینز، واقع در بِلفَست، ایرلند شمالی، در یک رشته‌عملیات نامه‌نگاری، که از سوی گروه دانشجویان عضو سازمان عفو بین‌الملل دانشگاه حمایت می‌شد، شرکت جستند.

در کانادا، انجمن بین‌الادیان شهر ویکتوریا، واقع در ایالت بریتیش کُلُمبیا، یک کنفرانس دو–روزه را تحت عنوان «حرمت جهانی حقوق بشر» در روزهای ۶ و ۷ دیسمبر با بیش از ۱۵۰ شرکت‌کننده ترتیب داد. جرالد فیلسون، رئیس سابق شبکۀ بین‌المللی حقوق بشر، شاخۀ کانادا، و نمایندۀ جامعۀ بهائی کانادا از ناطقین سرشناس بود.

دکتر مِری–واین اَشفورد، رئیس سابق «جامعۀ بین‌المللی پزشکان برای پیشگیری از جنگ هسته‌ای»، که اخیراً به جامعۀ بهائی پیوسته است، نطقی ایراد نمود که تمرکز موضوع آن دربارۀ «تازه‌ترین اَبَرقُدرَت جهان»، یعنی جامعۀ مدنی، بود. این کنفرانس همچنین شامل موسیقی، نمایش‌های تصویری، و کارگاه‌های مختلف بود، از جمله یکی برای کودکان تحت عنوان «چگونگی رسیدن به بهترین درجۀ خود»، که از سوی خانم لیندا کاوِلین–پاپ اُف ترتیب داده شده بود.

دکتر فیلسون همچنین در برنامه‌ای که از سوی بهائیان محلی شهر اَبُتْس فورد، واقع در ایالت بریتیش کُلُمبیا، و «اتّحادیۀ حرمت انسانی فِرِیزر وَلی (Fraser Valley)» ترتیب داده شده بود نطقی ایراد کرد که در آن به رئوس مطالب در زمینۀ پیروزی‌ها و شکستهای حقوق بشر در ۶۰ سال گذشته اشاره کرد.

مجموعاً، بهائیان در کانادا در دوازده جلسه از مراسم بزرگداشت، شامل کنفرانسی که در تاریخ ۹ دسامبر در دانشگاه مَک‌گیل با همکاری بنیاد پیِر الیوُت ترُدوُ و مرکز صلح و حقوق بشر جان هامفری تشکیل شده بود، و نیز کنفرانسی که در تاریخ ۱۰ دیسمبر در دانشگاه سیمون فریزر، واقع در ایالت بریتیش کُلُمبیا برگزار شد، شرکت جستند.

در هندوستان، جامعۀ بهائی محلی کانور، واقع در ایالت کِرالا، با همکاری شاخۀ محلی سازمان عفو بین‌المللی، یک گِردهَم‌آئی را ترتیب دادند. این جلسه، که در سالن مرکز اجتماع بهائیان تشکیل شد، شامل یک سخنرانی از سوی پ.ک. پِرِماراجان، یکی از اعضای محفل روحانی ملّی بهائیان هندوستان بود.

در ایالات متّحده، در روز ۱۰ دیسمبر، کیت بیگِلو، به نمایندگی از بهائیان ایالات متّحده، در یک ضیافت نهار که در آن بیش از ۲۰۰ نفر شرکت کرده بودند، یک مناجات بهائی خواند. این جلسۀ سالیانه از سوی انجمن سازمان ملل متّحد ناحیۀ پایتخت، کمیسیون [واشنگتن] دی‌سی، و دفتر حقوق بشر ترتیب داده شده بود.

بهائیان همچنین در مراسمی که در روز ۸ دسامبر در «اطاق قراردادها»، واقع در وزارت امور خارجه آمریکا، از سوی وزیر امور خارجه، خانم کُنْدُلیزا رایس، به منظور قدردانی از مدافعین برجستۀ حقوق بشر در جامعۀ مدنی و در دولت صورت گرفته بود، شرکت جستند.

همچنین، در روز ۲ دسامبر، نمایندگانی از طرف جامعۀ بهائی در کنفرانسی که از سوی دانشکدۀ حقوق واشنگتن دانشگاه آمریکائی و انجمن آمریکائی حقوق بین‌المللی تحت عنوان «دسترسی به وعدۀ اعلامیۀ جهانی حقوق بشر: ارزیابی ۶۰ سال اوّل و ماورای آن» تشکیل شده بود شرکت کردند.

در برزیل، جامعۀ بهائی یک نسخۀ اصلاح‌شدۀ «گذرگاه حقوق بشر» را، که نمایشی از بندها و فصل‌های اعلامیۀ جهانی حقوق بشر است، تهیه نمود. بهائیان در میان ۱۵۰۰ نفری هستند که در یازدهمین کنفرانس چهار–روزۀ حقوق بشر، که در روز ۱۵ دیسمبر در برازیلیا شروع شد، شرکت کردند.

در استرالیا، شورای بهائی ناحیه‌ای غرب استرالیا از شرکت بیش از ۱۰۰ میهمان در برنامه‌ای که تمرکز آن بر روی ارتباط [مسائل مربوط به] اعلامیۀ جهانی حقوق بشر و نیاز به هوشیاری دائمی در این زمینه استوار بود، استقبال کردند.


برگرفته از :

http://news.persian-bahai.org/story/43

 |+| نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 11:55 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

دیدار شورای دفاع از حق تحصیل با فعالان

سیاسی و مدنی 

     

 

نوشته شده توسط واحد دانشجویی   


 

جمعی‌ از  دانشجویان  اخراجی ،ستاره دارو تعلیقی به نمایندگی از شورای دفاع از حق تحصیل ملاقاتی را با فعالان مدنی و سیاسی راس  ساعت  ۱4روزگذشته درمنزل یکی‌ از فعالان حقوق بشر با هدف بررسی  مشکلات پیش روی این  شورا و ارایه راهکارهای  مناسب برای  پیشبرد اهداف شورا برگزار کردند.

طبق  اعلام  قبلی شورا ، دکتر محمد ملکی سخنران  نشست روزگذشته بود. وی ابتدا با اشاره با سوابق  مبارزاتی اش در جنبش دانشجویی گفت : از سال 1335 که وارد دانشگاه شدم ،هیچگاه ارتباطم را با دانشجویان قطع نکردم. بعداز انقلاب در حالی‌ که ۵۰ سال  سن داشتم  ۲ بار به زندان محکوم شدم و تا این لحظه هر آنچه  که بر سر من آماده است وظیفهٔ خود  میدانم  که در خدمت شما باشم، چون  دانشگاهی هستم .الان هم به شما  توصیه می‌کنم که  یا وارد این صحنه  نشوید یا پذیرای  همه ی هزینه ها  باشید. این فعال  سیاسی نقش روشنفکران دهه ی  ۵۰ را در بوجود آمدن شرایط حال حاضر اساسی‌ بیان کرد و گفت:قبل از انقلاب دانشجویان پیش قراولان جامعه ما بودند. یادم می آید در آن زمان دکتر فرهاد رو در روی شاه ایستاد و گفت تا یک دانشجو  در بازداشت است دانشگاه هم تعطیل است و شاه پذیرفت.چون دکتر فرهاد از بطن جامعه ومنتخب دانشجویان بود. اما ما روشنفکران بودیم که عرصه را  برای جولان عده‌ای که هم اکنون سردمدارن سرکوب شما هستند باز کردیم .پس مراقب باشید از جنبش شما سوء استفاده نگردد و خود را با سایر جنبش های ملت ایران همگام بدانید . با کارگران،معلمان، روزنامه نگاران، بانوان و همهٔ اقشار مردم همصدا شوید.
در ادامه این جلسه آقای کیوان صمیمی و همچنین نمایندگان دانشجویان محروم از تحصیل به بیان دیدگاه‌های خود پرداختند. مهدیه گلرو و صادق شجاعی دانشجویان محروم از تحصیل دانشگاه علامه  با تاکید با خواسته ‌های این شورا گفتند : درست است که ما  مدافعان حق تحصیل هستیم، اما خواستهای ما فرا تر از این حق است .ما حقوق دیگری همچون برقرای دمکراسی،آزادی،برگزاری انتخابات آزاد و ... داریم که آنها را هم مطالبه می‌کنیم.
ضیا نبوی دانشجوی ستاره دار دانشگاه  صنعتی بابل  نیز با تشریح اهداف نشست‌های شورا گفت: در آینده با منسجم تر شدن تشکیلاتمان  سعی‌ می‌کنیم  دایره فعالیت های  این نهاد نو پا را گسترده تر کرده و با برنامه‌های مشخص به سوی عملی‌ تر  شدن اهدفمان گام بر میداریم .
همچنین در جلسه روز گذشته تعدادی از دانشجویان بهایی به نمایندگی‌ از این طیف در جلسه حضور داشتند که پرهام اقدسی و آرمین لطفی‌ گزارشی از برخورد هایی که از ساله ۵۷ تا به الان با دانشجویان بهایی میشد را به اطلاع  حاضرین رساندند.
ابوالفضل عابدینی و میلاد ابراهیمیان نیز به نمایندگی‌ از مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران حضور داشتند که عابدینی با اشاره به صحبتهای دکتر ملکی‌ خاطر نشان کرد:خیزش جنبش دانشجویی امروز ایران در چه راستایی هست ؟ آیا در رستایی است که پیش قراولان جامعه دیروز را که دکتر ملکی‌ از آن یاد کردند را به سمتی‌ ببریم که امروز  به خاطر داشتن عقیده ای خاص و یا کوچکترین اعتراضی شدید‌ترین برخورد‌ها با آن می شود. آیا وقت آن نرسیده که جنبش دانشجویی ما بداند در کجای تاریخ ایستاده و خیزشش به کدام سو می رود.ابراهیمیان نیز گفت:مجموعه فعالان حقوق بشر هر آنچه که در توان دارد را برای عملی‌ شدن اهداف این نهاد به کار خواهد گرفت.

 
 
 

برگرفته از :

http://www.hra-iran.org/index.php?option=com_content&view=article&id=84:2008-12-17-11-41-38&catid=15:2008-12-06-06-17-08&Itemid=34

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 1:20 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

می خواست با هزاران نفر مناظره کند

قل سيروا في الأرض ثم انظروا كيف كان عاقبه المكذّبين (قرآن مجید - انعام :11)

یک دروغ هیچگاه انسان را از یک دروغ بزرگتر نجات نمی دهد ( ضرب المثل چینی)

در زمانی که کشور عزیزمان ایران بیش از هر زمان دیگری به وحدت و اتحاد نیاز دارد، آقای محمود قوچانی بر طبل جنگ دینی می کوبد. ایشان در مطلبی که اخیراً در آبان ماه 1387 در اینترنت منتشر کرده اند[i] بهائیان ایران را به مناظره فراخوانده اند و مانند همیشه اتهامات سراسر کذبی مطرح نموده اند که هر فرد منصفی با یک نظر، بر بی اساس بودن آنها پی می برد. این رفتار عصبی و ستیزه جویانه از علائم پایان کار بهائی ستیزان پر سابقه است که بارها و بارها در یک قرن و نیم پیش رخ داده و در طول تاریخ همه ادیان و جنبشهای مذهبی نمونه های آن وجود دارد . همه کسانی که فرستادگان الهی را انکار نموده اند در نهایت به همین سرنوشت دچار می شوند. و من يشاقق الرّسول من بعد ما تبيّن له الهدى و يتّبع غير سبيل المؤ منين نولّه ما تولّى و نصله جهنّم و سائت مصيرا. (نساء - 115) آقای قوچانی هنوز فرصت دارند،که از این کابوس عظیم که بدست خود برای خود تدارک دیده اند، نجات یابند . این نوشته به منظور شفا و نجات ایشان و تنبّه بهائی ستیزان نوپا است، که از عاقبت این وادی بیمناک باشند و از مصیر سوئی که در آن پا نهاده اند بترسند .

آغاز گفتار آقای قوچانی لحنی روشنفکرانه و منتقدانه دارد، به نحوی که اگر خواننده کمی زود باور باشد گمان می کند ایشان در طول زندگانی خود هیچگاه در ایران زندگی نکرده اند و از وضعیت جامعه بهائیان ایران بکلّی بی اطلاع هستند. گویا ایشان نمی دانند که در کشور ایران، چه در زمان حکومت قاجار و چه در زمان حکومت پهلوی و چه در زمان حکومت جمهوری اسلامی، بهائیان همواره از انتشار کتب خود ممنوع بوده اند و هیچگاه به ایرانیان محروم فرصتی داده نشده است که مستقیماً به کتب و نشریات بهائیان دسترسی داشته باشند و تحقیقی منصفانه و بی غرض از آثار بهائی بنمایند.آیا ایشان می توانند حتّی یک مقاله ، یک کتاب ، یک برنامه تلویزیونی و یا رادیوئی در طول یک قرن و نیم گذشته بعنوان نمونه ارائه دهند که از طرف بهائیان و بعنوان معرفی آئین بهائی در این کشور منتشر شده باشد؟ در مقابل، هزاران هزار ردّیه و سخنرانی رادیوئی و برنامه های تلویزیونی را می توان نمونه آورد که چه در زمان قاجار و چه در زمان پهلوی و چه در زمان حکومت کنونی بر علیه بهائیان منتشر شده و هیچگاه به بهائیان ایرانی فرصت پاسخگوئی داده نشده است. نه تنها پاسخ بهائیان منتشر نشده است بلکه همواره دلیل و برهان بهائیان با سرنیزه و خشونت و حبس و زندان پاسخ داده شده و می شود. از یکصد و شصت سال پیش که پاسخ مناظره ملا علی بسطامی با علماء اسلامی با ضربت شمشیر داده شد تا همین چند ماه گذشته که یک زن جوان بهائی به دلیل نوشتن نظر خود در زیر مطلبی افترا آمیز در اینترنت بازداشت شده و چندین ماه است بدون اعلام اتّهام در سلول انفرادی در زندان ساری بسر می برد، تنها پاسخ معاندین به بهائیان، حبس و زجر و کشتار و سرکوب بوده است. در چنین فضای اختناق و سرکوب بی رحمانه ای است که جناب محمود قوچانی بخود جرات می دهد عرض اندام نماید و بهائیان را به مناظره بخواند.

آنچه ذهن کنجکاو ایرانیان را بخود جلب می کند و در نهایت موجب تحقیق آنان می گردد آنست که چگونه ممکن است بعد از سانسوری خبری به این وسعت و قدمت، که در طول تاریخ کم نظیر است، باز جامعه بهائی در رشد و بالندگی باشد و هر روزه از طرف مسئولین و غیر مسئولین بعنوان خطری جدی مطرح گردد؟ گسترش و تشدید حملات بر علیه بهائیان در رسانه های حکومتی خود دلیل آشکاری است بر بی اثر بودن حملات سابق و متنی را که آقای قوچانی در نهایت دقّت نوشته اند تنها حکایت از عجز و ناتوانی معاندان دارد، زیرا چه بسیار بودند افرادی قبل از آقای قوچانی که پا در این وادی گذاشتند و عِرض خود را بردند و زحمتی نیز بر بهائیان روا نمودند . مقالات و نوشته ها و سخنرانی ها و ردیه های آنان را آقای قوچانی جمع نموده و در سایت محاکمه کپی کرده و به این نکته هرگز فکر نکرده است که اگر این اوراق باطله نتیجه ای داشت در زمان خود نویسندگان آن به ثمر می رسید. اگر آنها موفقیتی در اقدامات خود کسب نموده بودند که نوبت به جناب قوچانی نمی رسید.

از طرف دیگر ، آقای قوچانی انتظار دارند با چه کسی مناظره کنند و چه نتیجه ای از این مناظره حاصل شود. در جامعه بهائی طبقه ای بنام روحانی و کشیش و آخوند وجود ندارد. بهائیان زمام عقل و فکر و ادراک خود را بدست کسی نمی سپارند بلکه هر فردی خود موظف است که مستقلا تحقیق نموده و راه و روش زندگی خود را بر گزیند. در آئین بهائی دین از والدین به فرزندان به ارث نمی رسد و کلیّه جوانان بهائی زاده در سن پانزده سالگی، خود آئین خویش را بر می گزینند. حکم ارتداد در دیانت بهائی وجود ندارد و هیچ کسی بدلیل خروج از آئین بهائی مواخذه نمی شود. اقبال و یا اعراض هیچ فردی از افراد بشر برای فرد بهائی معیاری برای درک و کشف حقیقت نیست بلکه فرد بهائی طبق تعالیم بهاء الله می کوشد با چشم خود ببیند و با گوش خود بشنود. با این مقدمه، آیا جناب قوچانی که در دعوت نامه خود « امید به نابودی هرچه زودتر این فرقه منحرف » را ذکر می کند، انتظار دارند با چه کسی طرف مناظره شوند و چه نتیجه ای از این مناظره بدست آید. به فرض که فردی بهائی جلو آمد و ساعتها و روزها با ایشان مناظره کرد و عاقبت مغلوب شد، چه حقیقتی در این میان اثبات می شود؟ بفرض که فرد بهائی غالب شد و آقای قوچانی مغلوب، باز هم چه حقیقتی در اینجا اثبات می شود؟ هیچ . اگر فردی پیدا شود و بگوید چون من دیدم که فرد بهائی غالب شد پس بهائیان بر حقند این نشانه عدم تحقیق و کمبود بصیرت وی است. اگر فردی هم پیدا شد که بگوید چون من دیدم که آقای قوچانی غالب شد و فرد بهائی مغلوب ، پس دیانت بهائی باطل است، اینهم نشانه عدم بصیرت و طفره رفتن از تحقیق است. فرد محقق کاری به مناظره امثال آقای قوچانی ندارد و خود بشخصه و مستقلا سوالات خود را جستجو می کند و تصمیم خود را می گیرد.

گمان نمی رود که آقای قوچانی با مطرح کردن این مناظره قصد تغییر دین خود را داشته باشند و بخواهند که در انتهای بحث به آئین بهائی بگروند. گمان هم نمی رود که امیدوار باشند با ترتیب دادن این مناظره بهائیان همگی دین خود را رها کنند و پشت سر آقای قوچانی نماز بخوانند. شاید تنها سودی که از این راه نصیب ایشان می شود بالا رفتن تعداد بازدید کنندگان سایت ایشان باشد . زیرا سایتهائی امثال محاکمه و ایران سهراب در بین کاربران ایرانی جایگاهی ندارند. ایشان باید از خود بپرسد که یک ایرانی با چه انگیزه ای باید به این سایتها مراجعه کند و ساعتها وقت گرانبهای خود را صرف مرور کردن اتّهامات به عقیده ای نماید که خود شخصا پیرو آن محسوب نمی گردد. برای بسیاری از ایرانیان این کاری عبث و بیهوده است. اما شاید امید ایشان اینست که افرادی علاقه مند شوند و بخواهند در مورد آئین بهائی تحقیق کنند. آنوقت در هنگام جستجو در اینترنت به سایت ایشان برخورند و با مطالعه بعضی مقالات از تحقیق منصرف شوند. اما باید بخاطر داشت که شخص محقق هرگز با خواندن اتّهاماتی یک طرفه قضاوت خود را کامل نمی داند و حتما به سایتهای بهائی نیز مراجعه می کند و تحقیق خود را کامل می نماید. شاید آقای قوچانی امیدوارند که حداقل محققین ساکن ایران بر اثر سیاست سانسور و فیلتر گذاری، از دسترسی به سایتهای بهائی ممنوع شوند و لذا با قضاوتی یک طرفه تحقیق خود را بپایان رسانند، اما جناب قوچانی باید بدانند که امروزه استفاده از فیلتر شکن یکی از ابزارهای ضروری تحقیق در جامعه ایرانی است. شاید هم منظور ایشان از نوشتن این دعوت به مناظره آنست که فرد محقق وقتی آنرا بخواند چنین نتیجه بگیرد که: « در جائیکه شخص شخیص و دانشمندی چون محمود قوچانی بهائیان را به مناظره دعوت نمود و آرزوی نابودی آنان را کرد، پس واضح است که بهائیان بر مسیر باطلند و نیازی به تحقیق بیشتر و بررسی در سایتهای آنان و اطلاع از دعوت آنان وجود ندارد.» اما دوست عزیز، کسی که چنین فکر کند محقّق نیست و نباید به اقبال و یا اعراض او دلخوش کرد. فکر می کنم که همه اینها را جناب قوچانی می داند ولی برای بالا بردن آمار بازدیدکنندگان از سایت خود نیاز به چنین روشهائی دارد.

جناب قوچانی عزیز، هر چند در نوشتار خود سعی نموده اید لحن ملایمی را اتخاذ کنید، اما نتوانسته اید آتش کینه و نفرت خود را پنهان نمایید. این علامت بدی است. در طول سالها که با نمونه های مختلف بهائی ستیزان سر و کار پیدا کرده ام این سیر تطوّر بد شگون را در آنها دیده ام. این دعوت به مناظره علامت نزدیک شدن به پایان کارو نهایت یاس و نا امیدی است زیرا اوقات خود را صرف جمع آوری مطالبی نموده اید که در ایران امروز خریداری ندارد و در نهایت، حتّی به فرض قبول مطالب آن از جانب چند نفر، باز هم هیچ سودی به هیچ کسی نمی رساند .دوست عزیز، جناب قوچانی، اگر حقیقتا می خواهید پاسخ انتقادات خود را بر دیانت بهائی بیابید نیازی ندارید زحمت بکشید و شبانه روز وقت صرف کنید ، با یک یک بهائیان تماس بگیرید، و در طول سالها با هزاران نفر مناظره کنید، تا شاید حقیقت بر شما مکشوف شود. اگر صمیمانه بدنبال کشف حقیقت هستید ، با اداره ارتباطات مخابرات تماس بگیرید. از آنها بخواهید که فیلتر سایتهای دفاعی بهائی مانند نقطه نظر و یا ولوله در شهر را بردارند و شما به آنان دسترسی پیدا کنید. اگر نکردند ، چند دقیقه بخود زحمت بدهید . در اینترنت جستجو بفرمائید. یک نرم افزار فیلتر شکن تهیه کنید و بر کامپیوتر خود نصب نمائید. از مقالات این سایتها پاسخ کافی شافی دریافت فرمائید. لجاج و عناد را کنار بگذارید. از دروغ و افتراء استغفار کنید. از نکبت معاندت با پیام آور عشق و محبت تبری فرمائید. از وسوسه کسب در آمد و اعتبار بوسیله مبارزه با بهائیان خود را نجات دهید . کسب و کار حلال و خداپسندانه ای برگزینید . و در نهایت ، از این گرداب هولناک ستیزه جوئی و لج بازی که نهایتش نیستی و تباهی روح و فکر است خلاص شوید.


برگرفته از :

http://www.noghtenazar2.info/node/650

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 10:10 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

نغمه آزادی نوع بشر سرا !

نه یک ماه و یک سال و 10 سال بلکه بیش از 100 سال است که روشنفکران ایران در پی بدست آوردن آزادی قلم وبیانند.
از آن روزهای پر شور و ولوله انقلاب مشروطه که شعار آزادی و قانون و دموکراسی بر لبان مشروطه خواهان جاری بود تا به امروز که هنوز قلم ها و زبان ها به جبر، دم فروبسته و خموش د ر غلاف قلمدان و کام خفته است. روزنامه ها که با تلاش هوشمندان و روشن اندیشان پا گرفت و سعی در بالا بردن اطلاعات و درک مردم کرد و برای بقایش چه خونها داد و چه سرهایی چون ملک النتکلمین بر دار کرد، حال به شکل عروسک خیمه شب بازی در دست بعضی گردانندگان حکومت می گردد و هر چند وقت یک بار، به بهانه مقالات " مخالف نظام و اسلام" بسته می شود.
از همان زمان هم علمای ایران تمام قوانین مشروطه را برگرفته از احکام اسلام می دانستند و حتی درباره آزادی بیان، آن را مفهومی مستفاد از قرآن می شمردند و به معنای آزادی در امر به معروف و نهی از منکر و نیز آزادی کلام دربرابر حکومت مستبد قاجار قلمداد می کردند ولی وای به روزی که سخن از آزادی مذاهب و بیان عقاید ایشان می شد که فریاد "وا دینا و وا اسلاما"یشان بلند می شد . در زمان تصویب متمم قانون اساسی، تمام اصولی که به نفع مساوات و برابری مردم ایران بود توسط علمای دینی مورد اعتراض قرار گرفت و به شدت با آن مخالفت شد؛ از جمله مساوات تمام مردم ایران و اقلیت ها در برابر قانون و آزادی عقیده و بیان که به وضوح مغایر اسلام خوانده شد.
حال نیز به همین گونه است. گزارشهایی حاکی از تشکیل سمینارهای مختلف در دانشگاهها وجود دارد که برخی در سایتهای رسمی منتشر شده و بعضی از زبان دانشجویان شنیده می شود مبنی بر اینکه افرادی برای آگاه کردن جوانان به دانشگاهها می روند و درباره خطرات بهاییان برای جامعه اسلامی، صحبت می کنند و هر چه می خواهند دروغ و تهمت و افترا می زنند و در دل خویش مسرورند که در راه اسلام –شما بخوانید قدرت خودشان- گامی برداشته اند و عده ای ایرانی بی دفاع محروم از آزادی بیان را به خاک کشانده اند. این سمینارها به اسامی و عناوین گوناگون در نیشابور، شیراز، سمنان، قم و اصفهان برگزار شده و البته جالب است که این سخنان در جمع عده ای ساده دل و عامی بیان نشده بلکه برای دانش‌جویان و حقیقت طلبان گفته شده.
آری یک طرفه به قاضی رفتن کار سست عنصران و دروغ گویان است والا چه ترسی وجود دارد که بهاییان نیز حضور یابند و اجازه داشته باشند دیانت خود را معرفی کنند و در برابر سوالاتی که می شود پاسخ دهند؛ نه تنها به عنوان پیروان دینی که مدعی ست 150 سال پیش از ایران سر برکشیده و راههایی برای آبادانی ایران و درمانی برای دردهای عالم دارد بلکه به عنوان افرادی که 150 سال است هر گونه تهمت و افترایی درباره شان زده شده و حتی یک بار هم اجازه و آزادی بیان عقاید و وضعیت خود را در سرزمین خویش نیافته اند.
کسی که دو واحد روش تحقیق حتی با کیفیت پایین گذرانده باشد می داند که محقق باید برای پاسخ سوال خود به منابع دست اول و معتبر رجوع کند و از شنیده ها و منابع دست چندم و به خصوص نویسنده ها و گوینده های مغرض با آن مطلب بپرهیزد تا رگه هایی از حقیقت را به دست آورد؛ البته اگر هدف از سوال، رسیدن به پاسخ درست و مقصد از تحقیق، دستیابی به حقیقت باشد.
جای نگرانی ست که دانشجویان ایرانی که هر کدام با دشواری بسیار پا به دانشگاه می گذارند، از یک سو واحدهای روش تحقیق می گذرانند و از سوی دیگر برایشان روشهای قلب واقعیت را کنفرانس می دهند. شاید یکی از مهمترین علل دور افتادگی ما از کاروان تمدن و پیشرفت همین باشد
 
 
برگرفته از :
 
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 0:53 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

بهائی‌ستیزی و اتهام بهائیان به جاسوسی (۲)‏

اتهام جاسوس بودن بهائی

نادر سعیدی

استاد جامعه شناسی دانشگاه کارلتون، مینه سوتا‏

قسمت اول: ترفند «دیگرپردازی»

در باقی این مقاله بطور مختصر به بررسی اتهام سیاسی و جاسوس بودن آئین بهائی می

پردازم. ‏

پاره ای رسانه های عمومی ایران که کاملا با فشار مرتجعان به رسانه های خصوصی یعنی ‏مروجان دروغهایی که به نفع اقلیتی واپس گرا می باشد تبدیل شده اند هر روز وسواس خاصی ‏دارند که به بهائیان توهین نمایند و آنها را جاسوس بخوانند و هر روز آنان را به اتهامی جدید که ‏در تخیل تنگ نظرشان پرداخته می شود متهم نمایند. تازگی هم مرتجعان ترفند نوینی ساخته اند ‏یعنی بجای اینکه گناه آنان را محاربه با خدا معرفی نمایند انان را به جرم "اقدام علیه امنیت ملی" ‏متهم می سازند. در واقع اندیشیدن در مغز همه سنت پرستان به معنای اقدام علیه امنیت ملی است. ‏اما چون بیان این حقیقت ماهیت انسان ستیز آنها را آشکار می کند به صورتی دلبخواهی به ‏جعل اتهامات خیالی می پردازند شاید که با بسیج ساختن تعصبات خود آگاه و ناخودآگاه بیسوادان ‏علیه بهائیان افکار مردم را از واقعیتهای دردناک جامعه فعلی ایران منحرف نمایند. اما دروغ ‏بودن این اتهامات را می توان با اندکی اندیشیدن ادراک کرد. در اینجا به چند دلیل بسیار آشکار ‏اشاره می کنم.‏

اول: اگر بهائیان جاسوس بودند مانند همه جاسوسان دنیا دست به تقیه می زدند.‏

بهائیان در ایران یک گروه نژادی یا زبانی با خصوصیتهای قابل شناخت نیستند. به همین دلیل ‏مگر آنکه خود را معرفی نمایند از ظاهرشان هرگز نمی شود آنها را بازشناسی کرد. به عبارت ‏دیگر اگر بهائیان جاسوس امریکا یا انگلیس یا روسیه یا اسرائیل یا عربستان یا چین و یا برزیل ‏می بودند به راحتی می توانستند در تمام ارگانهای سیاسی و امنیتی ایران نفوذ کنند تا بتوانند برای ‏ان کشورها جاسوسی نمایند. آشکار است که اگر بهائیان ساخته سیاستهای توطئه پرداز خارجی ‏می بودند از اول تعالیم ایشان بر ضرورت پنهان کردن عقیده دینیشان تاکید می داشت و از اول ‏گروهی سرّی می بودند که نه تنها دیگران از بهائی بودنشان خبر نمی داشتند بلکه دیگر بهائیان ‏هم از دین همکیشان جاسوس خود بی خبر می بودند. این مطلب کار سختی نمی بود زیرا که ‏فرهنگ تقیه ویژگی شاخص شیعه بوده و می باشد و در نتیجه زمینه فرهنگی ان هم آماده بود. ‏مرتجعان به بهائیان اتهام می زنند که شما علیه امنیت ملی اقدام می کنید و جاسوس صهیونیسم و ‏دیگر کشورها هستید اما هر بهائی را با هر اتهامی به مجرد اینکه بگوید من بهائی نیستم از هر ‏گونه اتهامی معاف کرده و دیگر آنها را نه تنها جاسوس ندانسته بلکه وطن دوست و ایران دوست ‏و ضد صهیونیست می شمارند! در واقع دشوار است که چیزی مضحک تر از این شرایط بتوان ‏تصور نمود. اگر بهائیان ساخته توطئه خارجی بودند و اگر هدف و وظیفه شان جاسوسی بود باید ‏درست عکس این دو واقعیت وجود می داشت. یعنی اول آنکه بهائیان هرگز خودرا داوطلبانه ‏معرفی ننمایند بالعکس کیش و اندیشه خویش را رسما پنهان و انکار نمایند تا بتوانند ازادانه در ‏همه جا رخنه کنند و جاسوسی نمایند و دوم آنکه رژیم اسلامی هرگز نباید رسما تبری بهائی را از ‏آئین بهائی بعنوان دلیل جاسوس نبودن بگیرد وبه بهائیان محکوم به مرگ این امکان را بدهد که ‏تبری کنند و ازاد شوند. این واقعیت دردناک مانند آفتاب دروغبافی مرتجعان را روشن می کند و ‏نشان می دهد که مشکل آنها با بهائیان مسئله جاسوسی نیست بلکه صرف اعتقاد دینی آنهاست. این ‏شهامت بهائی به اینکه خود را با وجود چنین خشونتی بهائی بنامد و از حق انسان بودن خود دفاع ‏کند است که اقدام علیه امنیت ملی قلمداد می شود. گویا در کد زبانی مرتجعان انسانیت و صداقت و ‏زندگی بدون خشونت معنای نوینی یعنی جاسوس بودن یافته است. ‏

نتیجه منطقی این واقعیت بدیهی این است که اگر یک بهائی جاسوسی هم بتواند وجود داشته باشد ‏لازم است آن شخص بهیچوجه خود را بهائی معرفی نکند و همه جا شهادتین گوید و ریش گذارد و ‏در لباس طلبه و روحانیت ظاهر شود تا بتواند واقعا جاسوسی کند. در نتیجه دستگاههای امنیتی ‏اگر در فکر امنیت ایران هستند باید ان کسانی را از حقوق شهروندی و آزادی محروم نمایند که به ‏بهائیان فحاشی می کنند ودر انتساب به اسلام و هواداری رژیم سر و دست می شکنند تا بالاترین ‏شغلها و نفوذ و امکانات را پیداکنند. چون اگر کسی بخواهد جاسوس موفقی باشد در جامعه کنونی ‏ایران دشمنی با بهائیان بهترین و کارامدترین راه است. سیاست مرتجعان درست عکس ادعای انان ‏است: انانی را که خود را بهائی معرفی می کنند و حاضرند شغل و مال و آزادی و جان خود را ‏بدهند و تبری نکنند از همه حقوق محروم می کنند و انان را به خاطر اینکه خود را بهائی می ‏خوانند جاسوس می شمارند و حتی اجازه ورود به دانشگاه را به جوانان بهائی نمی دهند ولی اگر ‏آنها در برگه ثبت نام بهائی بودن را خط بزنند و بجایش مسلمان بنویسند بلافاصله اجازه ورود به ‏دانشگاه می یابند. ‏

خلاصه اگر آئین بهائی توطئه ای سیاسی برای جاسوسی به نفع خارجیان بود در ان صورت باید ‏بهاءالله و عبدالبها و شوقی افندی و بیت العدل بهائی همواره به بهائیان تاکید می کردند که وظیفه ‏دینیشان این است که مانند شیعیان دست به تقیه بزنند و برملا ساختن اعتقاد خود را گناهی بزرگ ‏معرفی می کردند و از هر گونه تهیه امار کتبی برای معرفی بهائیان جلوگیری می کردند و برای ‏گمنام ماندن خود از تشکیل جلسات بزرگ ممانعت می کردند و وقتی ماموران سرشماری ایران به ‏خانه بهائیان می امدند به بهائیان دستور می دادند که خود را شیعه معرفی کنند نه آنکه همگان ‏رسما اصرار بر بهائی بودن کنند تا آنکه سران سنت پرست مجبور شوند که برای پوشش حقیقت ‏اصرار کنند که ستون بهائی را در این مورد حذف کنند در حالیکه همان مرتجعان در مورد ‏تقاضای شغل و کسب اصرار بر وجود ستون مذهب داشته و دارند تا بهائیان را از هر حقی ‏محروم کنند.‏

دوم. جهان بینی و تعالیم بهائی بجای عقب افتادگی ایران به پیشرفت ایران می انجامد.‏

یک عامل واضح دیگر که بگونه ای آشکار سخافت اتهامات مرتجعان را نشان می دهد این است ‏که همه تعالیم بهائی به رهایی و تجدد راستین و رشد و تکامل ایران می انجامد. اگر آئین بهائی ‏ساخته توطئه خارجی برای جلوگیری از پیشرفت ایران باشد در ان صورت باید تعالیمش همگی ‏به عقب افتادگی و سنت پرستی ایران کمک کند. حال آنکه حقیقت عکس این امر است. یعنی این ‏آرمان ارتجاع گرایان است که هم در فکر و هم در عمل به عقب افتادگی و استبداد سیاسی و ‏مذهبی که جذام پیشرفت اجتماعی است منجر شده و می شود. در واقع یکی از اهداف این همه ‏دروغ بافی و اتهام نسبت به بهائیان انست که حقیقت فرهنگی و تاریخی دو قرن اخیر را وارونه ‏جلوه نمایند تا کسی رغبتی به مطالعه آرمان ایرانی بهائی نکند. بدین ترتیب که عمّال فرهنگ ‏جهالت و سنت پرستی و تحجر فکری را که در واقع زیربنای ضعف ایران و تحکم نیروهای ‏استعماری بوده است بعنوان عوامل بیداری فرهنگی و ترقّی ملّی و مبارزان استعمار معرفی نمایند ‏و بالعکس باب و بهاءالله را که شکوهمندترین نوآوری فرهنگی و روحانی را برای ایران به ‏ارمغان آورده و برای اوّلین بار اندیشهء عدالت اجتماعی، تساوی حقوق زن و مرد، اصل ‏دمکراسی سیاسی، نفی ناشکیبائی مذهبی، تحریم نظام برده داری، الغاء حکم نجاست مذاهب ‏دیگر، الغاء هرگونه تبعیض حقوقی نسبت به غیر مؤمنان (از جزیه گرفته تا توهین بر مقدساتشان ‏تا ممنوعیت ایشان از حقّ آزادی سخن و عقیده تا حکم قتل افراد بخاطر جهاد یا ارتداد و غیره) را ‏به ایران ارائه نمودند مورد توهین و افتراء قرار داده و آنها را بعنوان حامیان استعمار و عقب ‏افتادگی ایران قلمداد نمایند. وقتی آدمی به گفتمان واژگون بهائی ستیزان گوش می دهد در واقع باید ‏به این نتیجه برسد که تکیه بر آزادی عقیده و دین و دمکراسی واصل تساوی حقوق همگان و ‏عدالت اجتماعی و تساوی حقوق زن و مرد و نفی آزار و تبعیض بر غیر مسلمانان و غیر شیعیان ‏عامل اصلی عقب افتادگی ایران و حمایت از استعمار است و بالعکس باید که متقاعد شود که سنّت ‏پرستی، تشویق فرهنگ نفرت نسبت به اقلیتهای مذهبی، زن ستیزی و مرد سالاری، زیر پا ‏گذاردن اصل آزادی سخن و عقیده در جامعه و نفی دمکراسی سیاسی راه تکامل و ترقّی و مبارزه ‏با استعمار است و اوج تکامل فرهنگی هم در فرهنگ مربوط به آداب نجاست و طهارت و دخالت ‏در جزئیات زندگی شخصی افراد از جمله آداب مستراح رفتن و جماع و غیره متبلور میگردد. ‏چنین واژگونی حقیقت تاریخی از غریب ترین مسخهای فرهنگی تاریخ بشرست.‏

یکی از علل اصلی عقب‌افتادگی ایران و دیگر کشورهای خاور میانه در دنیای جدید، ‏فرهنگ طرد و تکفیر مذهبی بود که توسّط زمامداران مذهبی بر عامّهٴ مردم تحمیل می‌گردید. بر ‏اساس این فرهنگ معاشرت با اروپائیان و دیگر اقوام و ادیان مطرود گشته و نجاست و گمراهی و ‏ضلالت آنها مورد تأکید قرار می‌گرفت. فرهنگ تکفیر بر آن بود که مسیحیان و یهودیان چنان ‏پست و پلیدند که حتّی کتابهای دینی خود را عمداً تحریف کرده‌اند و لذا فرهنگ آنان فرهنگی فاسد ‏و گمراه است در نتیجه مردم خاور میانه علاقه‌ای به مطالعهٴ فرهنگ اروپائی نداشتند و از اتفاقات ‏اروپا اساساً بی‌خبر بودند. بالعکس سران مذهبی این جوامع خود را دارای فرهنگ برتر دانسته و ‏با تأکید بر ایستاگرائی مذهبی، سنّت‌گرائی فرهنگی و تقلید از علماء روحیّهٴ تحقیق علمی و تکامل ‏فرهنگی و خلا‌ّقیّت فردی و توسعهٴ اقتصادی را سرکوب نمودند. اگر چه در قرن‌های شکوفائی ‏اسلام کشورهای اسلامی نیروی چیره بر نیروهای اروپائی بوده و بسیاری از مناطق اروپا تحت ‏کنترل و تسخیر نظامی ارتش‌های اسلامی قرار داشت امّا اروپائیان با رویکرد به فرهنگ تحقیق ‏علمی و آزادی مذهبی بتدریج در جهت علمی، اقتصادی، اجتماعی و در نتیجه نظامی و سیاسی ‏نیز پیشرفت حیرت‌انگیزی نموده و بزودی حکومت‌های اسلامی فائق بر قسمت‌های گوناگون ‏اروپا را شکست داده و بتدریج بسیاری از مناطق اسلامی را تحت تصرّف و نفوذ خود قرار دادند.

اگر چه عقب‌افتادگی کشورهای خاورمیانه توسّط سیاست‌های استعماری اروپائی تشدید و تحکیم ‏گردید امّا عوامل درونی فرهنگی این ممالک هم از علل عمدهٴ این عقب‌افتادگی بوده و می‌باشد. ‏فقدان آزادی دین و وجدان، تعرّض به عقائد و آزار مردم، و نابرابری و تبعیض حقوقی افراد و ‏گروه‌ها بر اساس اعتقادات ایشان یکی از مهمترین موانع رشد علم و صنعت و از اساسی‌ترین ‏هادمان روحیّهٴ تحقیق و تتبّع و خلا‌ّقیّت اقتصادی و فرهنگی است. بهمین علّت است که
بهاءالله در ‏الواح گوناگون خود از جمله لوح سلطان خطاب به ناصرالدّین شاه بر ضرورت آزادی عقیده و ‏دین در ایران تأکید نمود و عبدالبهاء نیز در آثار گوناگون خود از جمله مقالهٴ شخصی سیّاح تحقّق ‏آزادی وجدان را شرطی اساسی برای عدالت اجتماعی و تکامل و تجدّد و توسعهٴ اقتصادی و ‏فرهنگی معیّن کرد.‏ ‏ جای تأسّف است که این آرمان آزادی و برابری و دمکراسی از ابتدا خود ‏مهمترین آماج تعرّض فکری و ناشکیبائی مذهبی و تبعیض و ظلم حقوقی و توهین و افتراء و ‏خشونت فرهنگی قرار گرفت. بی جهت نیست که هر جامعه‌شناس تیزهوش و منصفی بخوبی از ‏این نکته آگاه است که شاخص راستین گسترش و رسوخ اندیشهٴ دمکراسی و شکیبائی دینی و ‏فرهنگی در ایران درجهٴ کوشش ایرانیان در جهت حمایت از آزادی مذهبی و حقوقی هموطنان ‏بهائی خویش است.‏

مهمترین تعلیم بهائی یعنی اصل وحدت عالم انسانی و صلح عمومی نفی کامل نه تنها استعمار بلکه ‏طرد علل زیر بنایی استعمار است. بهاءالله به روسای سیاسی دنیا ازجمله روسای استعمارگر نامه ‏نوشت و همه آنها را به عدالت و دمکراسی و خلع سلاح عمومی و جایگزین ساختن نظامهای ‏دمکراتیک بین المللی بعنوان مبنای تصمیم گیری در سیاست بین الملل بجای فرهنگ شقاوت و ‏نظامی گرا و جنگجو و متجاوز دعوت نمود. اگر بهاءالله جاسوس می بود باید تعالیمش توجیه ‏استعمار می بود و نه نفی کامل ان. حتی اصل لغو جهاد در آئین بهائی نیز نفی کامل هر نوع ‏استعمار و استثمار می باشد. لغو جهاد در امر بهائی به این معنی است که هیچ مذهب و کشور و ‏فرهنگی حق ندارد که با توسل به زور و خشونت خود را بر مردم و فرهنگهای دیگر تحمیل کند، ‏به کشورشان حمله کند، مملکت آنها را تصرف نماید و از آنان مالیات اضافی و باج و خراج ‏بگیرد. بدین جهت است که اصل لغو جهاد نه تنها نفی کامل استعمار غرب مدرن است بلکه بعلاوه ‏نسخ حکم حمله به کشورهای غیر مسلمان، تحمیل جزیه و خراج بر کفار و اهل کتاب، به برده ‏کشیدن کودکان و زنان بیگناه و تبعیض حقوقی میان مؤمن و غیر مؤمن است. تفاوت اندیشه بهائی ‏با نظر مرتجعان انسان ستیز در این است که بهائی با استعمار به هر شکلی مخالف است در ‏حالیکه مرتجع فقط با آن نوع استعماری مخالف است که در آن خود استعمارگر نباشد والا هیچ ‏اعتراضی به تسخیر و استعمار و برده نمودن دیگران توسط خودش به اسم دین و وظیفه دینی ‏ندارد. اینکه کسی شعار ضد انگلیسی بدهد که او را مترقی و پیشرو نمی سازد. هیتلر و همه ‏نازیان دشمن خونی انگلیس و امریکا و یهودیان بودند ولی بجای سربلندی المان و دفاع از حقوق ‏انسانی مایه نکبت و ذلت و خجلت المان شدند. اعتراض آنها به استعمار انگلیس نه بخاطر دفاع ‏انان از انسانیت بود بلکه بالعکس بخاطر ارتجاعی بودن و ضد حقوق بشر بودنشان بود که با ان ‏مخالفت می کردند. آئین بهائی نفی استعمار و نژادپرستی و انسان زدایی بطور کلی است و همین ‏است که سنت پرستان را چنین به هراس می اندازد زیرا آرمان بهائی اعلان ورشکستگی فرهنگ ‏انسان زدا می باشد.‏

سوم: اتهام جاسوس بودن نه بر مبنای هیچ فعالیت بهائیان بلکه صرفا مبتنی بر تخیل و فن ‏تحریف است. ‏

اگر آئین بهائی ساخته سیاستهای خارجی می بود و پیامبر بهائی و پیروانش جاسوس می بودند در ‏ان صورت در این مدت صد و هفتادسال یک دشمن بهائی می توانست با مدرک و دلیلی عینی ‏جاسوس بودن بهائیان را بر اساس اعمال جاسوسی آنها مشخص نماید. اما عجیب است که با آنکه ‏همه چیز بهائیان را زیر ذره بین قرار داده و می دهند نتوانستند یک مدرک پیدا و ارائه کنند. ‏بالعکس روش این افراد این است که یا بدون هیچ مدرکی افترا بزنند و آشکارا دروغ بگویند یا ‏آنکه هزاران نوشته های بهائی را بدست متخصصان استخدامی و قلم به مزد زیرو رو کنند تا چند ‏جمله پیدا کنند که بتوانند انرا سوء تعبیر نموده و اتهام ارتباط خارجی به بهائیان بزنند. اساسا از ‏آنجا که اتهامات وارد بر بهائیان یا دروغ محض است و یا آنکه صرفا استنباطی مبنی بر تعبیر ‏متون است و نه هیچگونه فعالیت بخصوص آشکار می شود که همه این اتهامات حاصل بغض ‏مرتجعان نسبت به نهضتهای مترقی و انسانی است. با آنکه سنت پرستان از دیر زمان در میان ‏بهائیان جاسوس داشته و دارند و از همه فعالیتهای بهائی باخبرند وهرگز فعالیتی که جنبه سیاسی و ‏جاسوسی و توطئه داشته باشد در میان بهائیان ندیده اند ولی باز حرفهای خود را علیرغم همه ‏واقعیتها تکرار می کنند. بعنوان مثال بهائی ستیزان مکررا می گویند که بهائیان مامور و جاسوس ‏روسیه تزاری بوده اند. حال آنکه هر واقعیت تاریخی نشان می دهد که نمی تواند چنین باشد. از ‏این بگذریم که مرتجعان کتابی ساختگی با نام یادداشتهای سفیر روسیه در ایران جعل نمودند و ان ‏را چاپ کردند و در آن هزاران فحاشی و بی ادبی روا داشتند. خوشبختانه این جعل مضحک ‏بقدری ابلهانه صورت گرفت که همه محققان غیر بهائی ایرانی که حتی علیه بهائیان هم ردیه ‏نوشته اند با دلایل گوناگون ساختگی بودن این نوشته مجعول را ثابت نمودند. خود اینکه مرتجعان ‏باید برای اثبات اتهام خودشان دست به اینگونه جعل و دروغ بزنند بخوبی نشانی می دهد که همه ‏این اتهامات جز تخیلات مشتی بشر ستیز نیست که از هیچ کاری برای رسیدن به منافع خود ‏فروگذار نیستند. اما دلیل دیگری که قاطعانه دروغ بودن این اتهامات را آشکار می کند این است ‏که با انقلاب کمونیستی در روسیه و انقراض رژیم تزاری قدرت در دست کسانی افتاد که بخاطر ‏انکه دین را بطور کلی امری ارتجاعی می دیدند با بهائیان دشمنی داشتند و هر چه که می توانستند ‏برای سرکوب و بی اعتبار ساختن بهائیان انجام دادند. بدیهی است که اگر بهاءالله مامور و ‏جاسوس روسی بود این مطلب در توده ای از پرونده های امنیتی رژیم تزاری پیدا می شد و رژیم ‏ضد تزاری و ضد بهائی آنها را بر ملا می ساخت تا علاوه بر افکندن بهائیان به زندان در بحث ‏تاریخی هم آنها را بی اعتبار سازند و البته چنین نشد چرا که چنان نبود. پس آشکار است که این ‏اتهام جز فریبی برای مسخ حقیقت بیش نیست.‏

چهارم: اگر اتهام جاسوسی درست بود این همه تناقض در این اتهامات نمی بود.‏

وقتی به اتهامات مرتجعان علیه آئین بهائی توجه می کنیم می بینیم که محتوای این تاریخ پردازیها ‏همگی با یکدیگر در تناقض هستند. این تناقضها ان چنان فاحش است که در واقع تمامی این ‏اتهامات تنها در یک نکته مشترکند و ان تعریف بهائی به جاسوس بودن است اما محتوای این ادعا ‏یعنی اینکه جاسوس کجا هستند و کی جاسوس شدند همه با هم در تناقض است. برای کسی که ‏خِرد و اندیشه دارد این واقعیت ثابت میکند که این نوع جمله ها فاقد محتوای عینی و مفهومی است ‏بلکه صرفا جمله هایی است که تنها خصلت احساسی دارد و تنها در مورد شخص اتهام زننده و ‏احساسات و خواسته های او به ما خبری می دهد ولی در مورد واقعیت خارجی هیچ اطلاعی نمی ‏دهد. بعنوان مثال وقتی می گوییم "درجه حرارت در زمستان پائین می رود" جمله ای را بر زبان ‏می اوریم که دارای محتوای عینی است و دارد چیزی در باره زمستان به ما می گوید. اما وقتی ‏می گوییم من از زمستان نفرت دارم این جمله فقط جمله ای احساسی است و دارد احساسات گوینده ‏را توصیف می کند بی آنکه در مورد زمستان اطلاعی عینی بما بدهد. اتهامات علیه بهائیان که ‏انان را جاسوس می خواند منطقا جز جملات احساسی نیست و تنها دارد خصوصیات گوینده و ‏اینکه به آئین بهائی دشمنی دارد را بازگو می کند بی آنکه در مورد بهائیان واقعیتی را گفته باشد. ‏دلیل این مطلب این است که محتوای این جملات و اتهامات همگی نفی کننده یکدیگرند و تنها ‏چیزی که باقی می ماند این است که همه آنها بیانگر این خواسته گویندگان است که می خواهند که ‏بهائیان را بد جلوه دهند. اجازه بدهید به چند نمونه اشاره کنم: ‏

یکی از نویسندگان ایرانی بنام دیوید یزدان چندی پیش در نشریه‏ ‏Persian Heritage‏ مقاله‏ای ‏نوشت. این شخص در مقاله‏اش در این مورد سخن می‏راند که بهائیان عمال استعمار انگلستان ‏هستند و بعد برای اثبات این مسئله می‏گوید که این بهائیان بودند که سید جمال الدین افغانی را علم ‏کردند و این بهائیان بودند که که مخارج آیت‏الله خمینی را پرداختند و آیت الله خمینی را علم کردند ‏و اینکه انقلاب اسلامی در ایران ساخته‏ دست بهائیان بوده است! البته این نویسنده شانس دارد که ‏در ایران نیست و البته اگر در ایران بود تاریخ ضد بهائی او درست معکوس می گشت. مثالی ‏دیگر: مرتجعانی که دست به جعل کتاب یادداشتهای دالغورکی سفیر روس زدند باب و بهاءالله را ‏مامور روسیه که توسط سفیر روس اغوا و پرورده شدند معرفی می کنند. اما کسانی نظیر کسروی ‏که با آئین بهائی دشمنی دارد و بر ان رد نوشته است باب و بهاءالله را کاملا بی رابطه با هر ‏سیاست خارجی می داند. اما در چند سال اخیر که تاریخ پردازی یعنی جعل و مسخ تاریخ در ‏خدمت زورگویان در مملکت ایران به یک حرفه سوداور تبدیل شده است نویسندگانی مانند ‏شهبازی با هزار آب و تاب ادعا کرده اند که باب مامور و پرورده انگلیسیها بود. در این میان البته ‏از نوشته های تاریخ پرداز کانون رهپویان نمی توان غافل شد که در واقع تاریخی بدست داده اند ‏که تنها بشرطی درست در می اید که باب و بهاءالله ماشین زمان در اختیار خود داشته و با سفر به ‏آینده توانسته اند که مدتها پس از وفاتشان توسط انگلیسیها ساخته و پرداخته شده و انگاه به صدسال ‏قبل بازگشته و دینشان را شروع کنند. در این مقالات نویسندگان رهپویان وصال بدین گونه تجزیه ‏و تحلیل کرده‏اند که بعد از آن که واقعهء‏ رژی در ایران رخ داد، استعمار انگلستان متوجه شد که ‏تنها چیزی که می‏تواند مانع استعمار در ایران شود، تشیع و اسلام است. به این جهت انگلیسیها به ‏همراه دیگر نیروهای استعماری یک جلسه‏ محرمانه ای تشکیل دادند که چهار نشست داشت. در ‏این نشست‏ها با گفتگوهای مختلف به چند نتیجه رسیدند که این نتایج توسط این نویسندگان مطرح ‏شده است. ولی مهمترین نتیجه این بود که باید یک دین جدیدی به وجود آورد که این دین اصل ‏جهاد را نفی کند و بر اصل تسامح وبردباری مذهبی تاکید کند تا در نتیجه ایران ضعیف شده و ‏انگلستان بتواند حاکم بر ایران شود. استدلال این نویسندگان این است که بعد از واقعه‏ی رژی، ‏استعمارانگلیس فهمید که چه عواملی مانع پیشرفت استعمار در ایران است و در نتیجه، آئین بهائی ‏را به وجود آورد که آئین نفی جهاد و آئین بردباری مذهبی است. اما این تاریخ قدری اشکال دارد. ‏مسئله این جاست که بهاءالله در سال ۱۸۹۲ یعنی همزمان با واقعه رژی (1891-1892) وفات ‏می‏کند. بنابراین از دیدگاه این نظریه‏ء بغض آلود و افترا آمیز، استعمار انگلستان پس از وفات ‏بهاءالله برآن می‏شود که آئین بهائی را ایجاد کند، یعنی این که ماشین زمان در اختیار استعمار ‏انگلیس بوده است که بتواند پس از وفات بهاءالله به گذشته برگردد و پیغمبری به نام بهاءالله به ‏وجود آورد در حالی که بهاءالله ۵۰ سال پیش از آن حکم جهاد را ملغی کرد، اصل تسامح و ‏شکیبایی مذهبی را تأکید فرمود، و اصل آشتی بین ملل و مذاهب و وحدت ادیان را پایه گذاری ‏نمود. اصولی که به قول این نویسندگان باعث عقب افتادگی ایران است! البته در این چند دهه اخیر ‏که در سیاست ایران اسرائیل اماج نفرت و خشم مردم شده است اکثر تاریخ پردازیها از صهیونیزم ‏بعنوان ریشه آئین بهائی سخن می گوید حال انکه آئین بهائی بیش از صدسال قبل از ایجاد ‏حکومت اسرائیل بوجود امد. در عین حال در ان واحد بهائیان بعنوان جاسوس همه استعمارگران ‏تعریف شده اند یعنی همواره جاسوس همه کشورها بوده اند چه روسیه چه انگلیس چه امریکا چه ‏اسرائیل. حال هم اگر فردا چین کشور منفور به حساب بیاید تاریخ پردازان ارتجاع از جاسوسی ‏چین سخن خواهند گفت زیراکه عبدالبها از چین مثبت گفته است و در حق ان کشورهم دعا کرده ‏است! در فرهنگ ارتجاع اندیشیدن گناه نابخشودنی است و این است که در این فرهنگ هنوز عده ‏ای می توانند به این اتهامات علیرغم تضاد فاحش با یکدیگر باور دارند.‏

پنجم: اگر آئین بهائی توطئه ای علیه ایران بود باید بهائیان ایرانی داوطلبانه به سرتاسر دنیا ‏هجرت نمی کردند.‏

تمامی تاریخ آئین بهائی حکایت از ان می کند که این آئین خود را عامل رهایی و آزادی همه دنیا ‏می شمارد و به همین دلیل بهائیان به همه جای دنیا مهاجرت کرده و می کنند تا پیام صلح و ‏برابری را به همه نقاط دنیا ببرند. مهاجرت بهائیان هم به کشورهای فقیر و هم به کشورهای غنی ‏هم به شهرها و هم به دورترین قبایل اقیانوسیه و افریقا و امریکای لاتین صورت می گیرد. بهائیان ‏هم در ایران و هم در انگلیس و امریکا و فرانسه و المان به انتشار فرهنگ صلح و وحدت مشغول ‏بوده و هستند. بهاءالله در دوران تبعید و زندان الواحی خطاب به زمامداران عالم از جمله ‏زمامداران فرانسه و المان و اطریش و انگلستان و پاپ و ایران و عثمانی می نویسد و همه انان را ‏به امر خود و به صلح و دمکراسی ملی و بین المللی دعوت می کند. این واقعیتها نشان می دهد که ‏ماهیت آئین بهائی امری روحانی و جهانی است و ربطی به زد و بندهای خاص سیاسی ندارد. ‏حال اگر بهائیان جاسوس انگلستان برای از میان بردن ایران بودند باید تمرکزشان بر ایران باشد ‏نه آنکه به قبایل اقیانوسیه مهاجرت نمایند. به همین دلیل است که تعداد بهائیان در برخی جاها ‏بسیار بیشتر از تعداد بهائیان ایرانی است. بعنوان مثال اگر ماهیت بهائی صهیونیزم است دیگر ‏مهاجرت به دهها کشور فقیر که هیچ ارتباطی با درگیری سیاسی اسرائیل و فلسطینی ها ندارند بی ‏معنی و بی مورد است. اما می بینیم که مهاجرت بهائیان حد و مرزی نمی شناسد و به همه جای ‏دنیا می روند تا آئین خود را انتشار دهند. اگر این آئین یک توطئه خاص سیاسی بود باید تنها یک ‏یا چند نقطه مشخص مورد تاکید انان بود و کاری به دیگر جاها نمی داشتند. مگر اینکه بهائیان را ‏عامل توطئه همه کشورها علیه همه کشورها بپنداریم. جالب است که در هیچیک از این کشورها ‏دولتهای گوناگون با خصوصیتهای گوناگونشان بهائیان و نظام اداری دمکراتیک بهائی را نه ‏جاسوس می دانند و نه انان را مخالف منافع انسانی می پندارند. تنها در میان فرهنگی که هنوز ‏در قرن بیست و یکم حکم ارتداد را قانون کشور می داند و بر طبق ان می اندیشد این گونه ‏اتهامات علیه این اقلیت مذهبی مطرح می شود.‏

ششم: جاسوسی در آئین بهائی حرام است.‏

بهائی ستیزان هزار دروغ در باره بهائیان به استناد مسخ نوشته های بهائی می پردازند ولی ‏کوچکترین علاقه ای به نوشته های بهائی در مورد وظایف بهائی بعنوان یک شهروند و نظر ‏بهائیان در باره ایران ندارند. در عین حال همه مردم ایران و مخصوصا بهائی ستیزان بخوبی می ‏دانند که بهائیان تقیه نمی کنند و مرگ را بر هتک اعتقاداتشان ترجیح می دهند. ولی به آسانی ‏تناقض ذاتی این دو واقعیت را با مسئله جاسوس بودن یک بهائی می توان فهمید. عبدالبها در ‏مورد لزوم خدمت و امانت و صداقت هر شهروند بهائی چنین حکم می کند "هر ذلتی را تحمل ‏توان نمود مگر خیانت به وطن و هر گناهی قابل عفو و مغفرت است مگر هتک ناموس دولت و ‏مضرت ملت."‏ ‏ و نیز بیان می دارد "اگر نفسی موفق بر ان گردد که خدمت نمایان به عالم انسانی ‏علی الخصوص به ایران نماید سرور سروران است و عزیزترین بزرگان." (۸)‏ ‏ این است نحوه ‏اعتقاد و وظیفه بهائیان و ملاک رفتار و روش کردارشان. جاسوسی را باید در میان کسانی جست ‏که به آئین بهائی و تعالیم ان باور ندارند و اهل دروغ و تقیه هستند و نه رادمردان و رادزنانی که ‏حاضرند از همه حقوق توسط انسان ستیزان محروم شوند ولی خلاف باورشان سخن نگویند و ‏رفتار ننمایند.‏

نکته دیگری که در این مورد دروغ بودن اتهامات سیاسی بر بهائیان را مشخص می کند این است ‏که از طرفی مرتجعان می گویند آئین بهائی یک دین نیست بلکه دستگاهی سیاسی و جاسوسی ‏است و از طرف دیگر می گویند که بهائیان برای استخدام کنندگان خود یعنی اسرائیل مرتب پول ‏می فرستند. این هم نوع جدیدی از استخدام جاسوسی است که جاسوس نه تنها از استخدام کننده اش ‏حقوق نمی گیرد بلکه به ان حقوق هم می دهد و نه تنها از این جاسوسی نفعی نمی برد بلکه حاضر ‏است که هر چه دارد را داوطلبانه فدا نماید ولی بهائی بودن خود را انکار نکند. نه تنها این واقعیت ‏ماهیت سادیستی این نوع اتهامات به بهائیان را افشا می کند بلکه بعلاوه نشان می دهد که بهائیان ‏بخاطر اعتقادشان به الهی بودن تعالیم بهائی است که حاضر به این همه ظلم و جفا می شوند اما ‏اعتقادشان را انکار نمی کنند. در چنین شرایطی است که می بینیم تحریم جاسوسی و خیانت به ‏وطن اعتقاد بنیادی بهائی است و به همین جهت بر خلاف ریاکاران یک بهائی حاضر است که ‏جان بدهد ولی خیانت به وطن ننماید.‏


(۸) امر و خلق جلد 3 ص 289‏


برگرفته از :

http://www.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/17135/


 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 11:34 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

جواب می دهم پس هستم !

نگارش : آنتی وار

۲۵/آذر/۱۳۸۷

درحالی که صدور قطع نامه های مختلف در محکوميت رژيم ايران به نقض حقوق بشر همچنان ادامه دارد ، دولت تهران بی توجه به خواست جهانيان روز به روز بر اعمال ضد بشری خود می افزايد . در اين بين برخورد خصمانه دولت تهران با اقليت های مذهبی علی الخصوص بهائيان بعنوان يکی از سياستهای اصلی دولت همچنان ادامه دارد و هر روز بر وسعت آن افزوده می شود .
در تازه ترين مورد ، در يکی از دبيرستانهای دخترانه شيراز ، دانش آموزی بهائی بعلت اعتقاد به ديانت بهائی و آنچه که تبليغ و توهين به مقدسات از طرف اوليای مدرسه ناميده می شود در آستانه اخراج از دبيرستان قرار دارد .

ماجرا از وقتی شروع شد که همشاگردی های جوان بهائی در راه مدرسه ، درون سرويس ، و با توجه به حس کنجکاويشان ، جزوه معلم بهائی ستيز خود را در آورده و سعی در سنجيدن محتويات آن داشتند ، پرسش و پاسخ ها شروع می شود و جوان بهائی موردهايی را که درست بوده تائيد می کند و موارد اشتباه و تهمت ها را با ذکر دليل و برهان آشکار می سازد . گويا عمل شفاف سازی ، که بنابر درخواست خود بچه ها صورت گرفته بود ، به مذاق ناظم خوش نيامده است . آثار خشم ناظم در ساعات پايانی مدرسه آشکار می شود ، هنگامی که بلندگوی دبيرستان نام جوان را صدا می زند . ناظم غضب ناک ، در جلوی چشمان بهت زنده جوان بهائی ، معلمان و چند تن از اوليا با صدای بلند نعره می زند : يکبار ديگر از اين غلطهايی که امروز کردی بکنی ، آنچنان کتک می خوری که حالت جا بيايد !! فکر کرديد دين هستيد که تبليغ هم می کنی ؟ من آدمت می کنم و از حراست هم نمی ترسم . شما ها ساخته دست انگليس هستيد و از آنها پول می گيريد . شما ها نجسيد و مشتی کثافت هستيد ... ناظم تا می توانست فحش می داد و بد و بيراه می گفت ، از صدای بلند او همه دور دفتر جمع شده بودند و نگاه می کردند که آخر اين جوان آرام و منظبت چه کار اشتباهی کرده که چنين آماج حملات ناظم واقع شده است .
متاسفانه اوليای امور راههای چندان خوشايندی را پيش روی اين جوان قرار نداده اند ، اين جوان يا بايد ساکت بماند و در مقابل توهين ها و تحقير ها چيزی نگويد ، که اين خود به نوعی تائيد تهمت هاست و اين همان چيزی است که آنها می خواهند ، يا اينکه بايد از تحصيل محروم بماند.
در يکی ديگر از اين قبیل تحريکات در هفته ی گذشت در يکی ديگر از هنرستانهای دخترانه شيراز ، در ساعات تفريح دانش آموزان و هنگامی که آنان در حياط هنرستان مشغول تفريح و بازی بوده اند ، از بلند گوی دبيرستان مطالبی عليه ديانت بهائی مرتبا پخش می شود . که حتی اعتراض عده ای از هنرجويان مسلمان را نيز در پی داشته است .
مدرسه مکانی که مانند خانه دوم دانش آموزان می باشد ، تبديل به مکانی برای فعاليتهای انحرافی گشته و مکانی برای برآورده کردن نیّات عده ای معلوم الحال شده است که با دست آويز قرار دادن عواطف و احساسات پاک و کودکانه سعی در برآورده کردن مقاصد شيطانی خود دارند . جالب تر آن است که همه اينها در مملکتی اتفاق می افتد که رئيس جمهور آن با افتخار، آن را آزاد ترين مملکت دنيا اعلام می دارد . سال گذشته در اين دو مدرسه تعداد بيشتری دانش آموز بهائی درس می خواندند که اکنون تعداد آنها در هر دو مدرسه به يک نفر رسيده است. گويا مسئولين اين دو دبيرستان حتی تحمل همين يک بهائی مظلوم را نيز ندارند و در صدداند ، به هر صورت ممکن آنها را از مدرسه اخراج کنند .
البته اخراج دانش آموزان بهائی موضوع جديدی نيست ، اما اين موضوع ناشکيبايی مذهبی عده ای خاص و همچنين رسوخ و احياء عقايد حجتيه را بيش از پيش نمايان می سازد . جواب معاون دبيرستان به اوليای اين جوان که گفته است من کتاب اقدس شما را در چهار سالگی هنگامی که در کلاس های ضدبهائی شرکت می کردم خوانده ام !! خود ، به تنهايی گويای تمام مطلب می باشد و نشان ازعمق بغض و کينه اين اشخاص نسبت به آئين بهائی و صد البته پيروان مظلوم آن در کشور ايران دارد .
احبا ايران سالهاست که اين رزايا را بجان خريده اند و شاکر آن نيز هستند ، برای مثال در ماجرای ذکر شده قبل از توهين های معاون و موضوع اخراج تنها عده ای از همکلاسان اين داشن آموز از ديانت وی اطلاع داشتند اما بلوايی که معاون مدرسه براه انداخت باعث تبليغ آئين بهائی در بين ۴۰۰ نفر از دانش آموزان ديگر دبيرستان گرديد . کاری که جوان بهائی در مدت سه سال تحصيل نتوانسته بود انجام بدهد معاون مدرسه در کمتراز سه ساعت انجام داد و اين خود بزرگی امرالله را می رساند که چگونه اعدا و دشمنان خود منادی امر می شوند و نسبت به گسترش آن اقدام می کنند .
موضوع ديگر ناشکيبايی و عدم مدارا و خويشتن داری اين اشخاص می باشد . اين معاون در هنگام روبرويی با ولی اين جوان آيه معروف اشدا علی الکفار را بر زبان آورده و مدعی شده اند که در بين خودشان ( مسلمانان) و در ميان همديگر بسيار رئوف هستند اما نسبت به کفار بسيار سختگير و بی رحم !! اين موضوع جای بحث بسيار دارد . با يادآوری ظلمهايی که در حق اهل سنت سيستان و بلوچستان و خراب کردن مسجد سنی ها و همچنين بازداشتهای مکرر مفتی های کردستان می شود نميتوان سخن معاون را چندان جدی گرفت ، همچنين ياد آوری اين نکته ضروری است که بهائيان را به سبب اعتقادشان به خداوند عزوجل نميتوان کافر ناميد.
همه می دانيم که افراد با منطق که حرفی برای گفتن دارند ، احتياجی به پرخاش و توهين به طرف مقابل ندارند ، اما شخصی که حرفی برای ارائه نداشته باشد سعی می کند با هوچی گری و داد و بيداد نقائص خود و منطقش را بپوشاند . اين معاون و امثال ايشان از همان دسته دوم هستند که در مقابل يک جوان ۱۷ساله چنان در بحث و گفتگو کم آورده و خوار و زبون شده اند که با تمام امکانات خود به جنگ با وی رفته در اين راه از توهين و تهمت و حتی بی آبرو کردن وی در حضور تمام دانش آموزان و اوليا نيز ترسی ندارند .
در آخر بايد از مسئولين نظام و آموزش و پرورش پرسيد ، که آيا مدرسه جايی برای تعليم و تربيت دانش آموزان است و يا جايی است برای اعمال سلايق شخصی عده ای خاص ؟ دوم آنکه دليل برگزاری کلاس های بهائی ستيزی و يا اعلام مشتی تحريفات و کذبيات از بلندگوی مدرسه چيست ؟ آيا چيزی جز شستشوی مغزی می باشد ؟ آيا اگر اين حرکت در يک کشور اروپايی و بر ضد ديانت اسلام انجام شود شما آن را محکوم و فورا به مجامع بين المللی شکايت نمی کنيد ؟ پس سبب چيست که به گفته معاون پرورشی مدرسه مرتبا در اين مورد و برای مبارزه با جوانان محصل بهائی انواع بخش نامه ها را برای مدارس ارسال می داريد ؟ جناب رئيس جمهور و وزير محترم آموزش و پرورش ، چگونه است در مملکتی که بقول مسئولين آن رافت اسلامی در آن موج ميزند و آزاد ترين مملکت دنيا هم هست ! چنين توهين ها و اهانت هايی آن هم از طرف اشخاصی تحصيل کرده و فرهنگی به يک دانش آموز می شود ؟ بايد پرسيد چگونه ادعای پيروی از علی (ع) و حسين(ع) را داريد اما اين چنين بيرحمانه پرده های آبروی يک جوان را می دريد ؟ آيا براستی اينها ، آموزهای علی (ع) و حسين(ع) هستند ؟ پس اگر دين نداريد لااقل آزاده مرد باشيد . گويا تبعيض عليه بهائيان در مورد ورود به دانشگاه شما را قانع نکرده است که می خواهيد همين تحصيلات ابتدايی را نيز سلب کنيد .


برگرفته از :

http://news.gooya.com/politics/archives/2008/12/080877.php

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 10:57 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

یورش گسترده به منازل بهائیان در سمنان


نوشته شده توسط کمیته بهائیان
  

دوشنبه ۲۵/آذر/۱۳۸۷

 

وزارت اطلاعات در شهر سمنان به طور گسترده ای به منازل بهائیان یورش

برد.

در ساعت 6 صبح روز جاری نیروهای امنیتی به صورت گسترده و همزمان به منزل 12 خانواده بهایی یورش برد که در این بین میتوان به خانواده های پور حسینی ، تبیانیان ، هدایتی و خانجانی اشاره نمود.
به گزارش گزارشگران مجموعه از سمنان ، عملکرد وزارت اطلاعات بدون هیچگونه زمینه قبلی بوده است و همچنین اقدام به ورود به منزل در صبح زود موجب هراس خانواده های مذکور گردید. نیروهای امنیتی با تفتیش منزل و ضبط مدارک و لوازم شخصی این خانواده ها که بعضاً از مسئولان جامعه بهایی در شهر سمنان می باشند محل را ترک نمودند.
تاکنون بازداشت یکی از بهائیان در مراجعات نیروهای امنیتی تائید گردیده است که البته از سرنوشت وی اطلاعی در دست نمی باشد.


برگرفته از :

http://www.hra-iran.org/index.php?option=com_content&view=article&id=66:2008-12-15-11-09-03&catid=90:2008-12-09-03-17-43&Itemid=139

 
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 9:45 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

ذهن باغچه دارد آرام آرام از خاطرات سبز تهی

می شود

در مرداد ماه سال جاری 3 نفراز بهاییان یاسوج به علت آموزش ارزشهای اخلاقی و تعلیم و تربیت اطفال دستگیر شدند. زلیخا موسوی( روانبخش)، علی عسگر روانبخش و روحیه یزدانی، پس از دستگیری توسط نیروهای امنیتی به اداره اطلاعات یاسوج احضار و مورد بازجویی قرار گرفتند. در ضمن هنگام هجوم به منزل این افراد، کتب و تصاویر مذهبی و برخی لوازم شخصی توسط مامورین ضبط شد.
در 5 آبان ماه سال جاری، هر سه به ستاد خبری وزارت اطلاعات احضار و دستگیر شدند وتا سه شبانه روز هیچگونه خبری از محل و وضعیت ایشان در دست نبود. پس از انتقال ایشان به زندان مرکزی یاسوج، خانواده های ایشان از وضعیت زندانیان مطلع شدند ولی تا کنون نیز اجازه هیچ گونه ملاقاتی نیافته اند.
در دادگاه مورخ 28 آبان ماه هر 3 این افراد به اقدام عليه امنيت کشور از طريق تشکيل کلاسهاي ضد اسلامي به 2 سال حبس تعزیری محکوم شدند و از همان روز نیز در بازداشت به سر می برند.
خانم روحیه یزدانی در گروههای 15 نفره به کودکان آموزش مفاهیم اخلاقی نظیر احترام به والدین، محبت، صدق و راستی، خضوع و خشوع، امانت داری و نیز سرود، نمایشنامه و داستان می داد. تمام والدین این اطفال از بهایی بودن این خانم و نیز صاحبخانه ها (آقا و خانم روانبخش) مطلع بودند و با علاقه و میل خود اقدام به شرکت در این کلاسها می نمودند.
خانم روحیه یزدانی دارای 3 دختر در سنین کودکی و نوجوانی می باشد و دختر کوچک او 7 ساله است که از ندیدن مادر بسیار غمگین است.
اتهامی که به این افراد زده شده شامل دو بخش است: هدف: "اقدام علیه امنیت کشور" ، وسیله:" تشکیل کلاسهای ضد اسلامی" . از این حکم چند نتیجه می توان گرفت:
1- کشور از دید جمهوری اسلامی تنها با اسلامی بودنش معنا می یابد و بعد ملی و فرهنگی آن هیچ اهمیتی ندارد و این مطلب به واقع در ایران اجرا میشود چنانکه فرهنگ ایران پیش از اسلام که حاوی بخش عظیمی از فرهنگ ایران زمین است به دست خود مسئولین کشور در حال نابودی ست.
2- آموزش اصول اخلاقی و هنر ها مخالف اسلام است زیرا در کلاس اطفال ، این امور به کودکان آموخته می شود و درحکم، این کلاسها ضد اسلامی تلقی شده.
فکر می کنم اگر قاضی کمی تامل کند، در می یابد که با صدور این حکم منطقا به نتایج فوق می توان رسید و در واقع باید او را به علت فعالیت بر ضداسلام و جمهوری اسلامی زندانی کنند.
جمهوری اسلامی در یک نبرد یک سویه با خویش درگیر است. خوی جنگجویی و نفرت پروری که در مسئولین وجود دارد چنان ریشه دوانده که دچار بیماری همه ترسی شده اند. مدام در پی دشمن و جاسوس و بدخواه و مخالف می گردند تا به چنگ و دندان قدرت را به کف گیرند. فکر می کنند بهاییان در برابر ایشان می جنگند . در حالیکه در نبرد تنها قوای سازنده تحلیل می رود و چیزی که باقی می ماند بدن و ذهنی خسته و بی توان و عصبی است و خود هم می دانند که بهاییان سر جنگ با هیچکس را ندارند ولی از اجرای اصول اعتقادی خویش نیز ، هرگز کوتاه نخواهند آمد.
تعلیم و تربیت اطفال یکی از اصول اعتقادی بهاییان است . مقصود از اطفال تمام کودکان دنیا هستند. اهمیتی ندارد چه رنگ و نژاد و مذهب و ملیتی دارند . مهم اینست که این گنجینه های پر بها تربیت شوند تا استعداداتشان شکوفا شود، شاد و مسرور باشند و میل به ترقی و تعالی در وجودشان ریشه دواند تا بتوانند از بستگی جهل و اوهام و خرافات به درآیند و برای دنیای خود بهره و ثمری به ارمغان آرند. بهاییان از این اصل اعتقادی خود کناره نمی گیرند ولو اینکه به زندان و سختی بیفتند.
آیا تعلیم و تربیت اطفال ضد اسلام است ؟ آیا حضرت محمد خود مربی بشر نبودند؟ آیا عمر و هستی خود را برای تربیت مشتی عرب دورمانده از کاروان تمدن فدا نکردند؟ پس چگونه است که بعد از 1400 سال کسانی که سنگ اسلام را به سینه می زنند تعلیم مهارتهای زندگی و آموزشهای اخلاقی را برخلاف اسلام می دانند؟
البته این اول بار نیست که متشرعین خشک مغز تمام توان خود را مصروف داشته اند تا مردم ایران را از پیشرفت و تعالی باز دارند! در کشاکش انقلاب مشروطه که عقاید روشنفکران و آموزه های دیانت بابی و بهایی تاکید شدید بر تعلیم و تربیت و تاسیس مدارس به سبک جدید داشت،فردی مانند شیخ فضل الله نوری که علمدار دین مبین اسلام بود فریاد می زد که:
" ترا به حقیقت اسلام قسم می دهم آیا مدارس جدیده خلاف شرع نیست؟ آیا ورود به این مدارس مصادف با اضمحلال دین اسلام نیست؟ آیا درس زبان خارجه و تحصیل شیمی و فیزیک، عقاید شاگردان را سخیف و ضعیف نمی کند؟"

* عنوان، برگرفته از شعر "دلم برای باغچه می سوزد" فروغ است. در این شعر فروغ باغچه را به عنوان نمادی از ایران قرار می دهد. چند بیت اول آن چنین است:
کسی به فکر گلها نیست
کسی به فکر ماهیها نیست
کسی نمی خواهد
باور کند که باغچه دارد می میرد
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
که ذهن باغچه دارد آرام آرام از خاطرات سبز تهی می شود...

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 11:39 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

بهائیان بازداشت شده در مازندران را آزاد کنید

کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران در باره بازداشتهای اخیر سه بهائی در استان مازندان عمیقا ابراز نگرانی کرد و از مقامات ایرانی خواستار پاسخگویی در برابر این بازداشتها شد. بازداشتهای اخیر گویای آن است که دولت جامعه بهائیان را هدف قرار داده است.




22 آذر ماه 1387 - کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران در باره بازداشتهای اخیر سه بهائی در استان مازندان عمیقا ابراز نگرانی کرد و از مقامات ایرانی خواستار پاسخگویی در برابر این بازداشتها شد.

نیروهای امنیتی دراواخر آبان ماه و اوایل آذرماه سال جاری، در طول ۶ روز، مسعود عطایی، سهیلا مطلبی و انورمسلمی را درشهرهای قائم شهر و ساری در استان مازندران بازداشت کردند.

هادی قائمی؛ سخنگوی کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران در این زمینه گفت: " نگرانی در باره سلامتی و امنیت جانی این بازداشتیان از اینروست که این بازداشتها با یک الگوی سرکوب و روند بازداشت خودسرانه اعضای جامعه بهائیان ادامه دار است." قائمی اضافه کرد "اینکه دولت هنوزدر باره بازداشت 6 عضو شاخص جامعه بهائیان در اوایل سال جاری هیچ توضیحی نداده، خود به این روند نگران کننده دامن می زند."

مسعود عطائیان درتاریخ 27 آبان ماه 1387 در خانه خود در قائم شهر توسط ماموران وزارت اطلاعات بازداشت شد. نیروهای امنیتی به مسئولیت آقای موحد، خانه عطائیان را تفتیش کردند، تصاویر مذهبی را پاره کردند، کتابهای مذهبی و اسناد مربوط به کار و کامپیوتر شخصی اش را مصادره کردند. عطائیان تاکنون اجازه ملاقات با وکیل خود نداشته و فقط یک تماس کوتاه با خانواده برقرار کرده است.

سهیلا مطلبی در اول آذرماه 1387 در خانه خود در ساری توسط مامورین وزارت اطلاعات بازداشت شد. آنها بدون ارائه احضاریه و دستور بازرسی، خانه او را تفتیش و اسناد و کتابهای مذهبی او را با خود بردند. سهیلا مطلبی در اداره اطلاعات ساری در بازداشت است و تاکنون با خانواده خود تماس نداشته است. عبدالفتاح سلطانی؛ وکیل مدافع حقوق بشر که دفاع از او را بر عهده گرفته است، هنوز موفق به دیدار با او نشده است. انور مسلمی نیز دو روز بعد یعنی در سوم آذرماه در ساری بازداشت شد.

در سال جاری تعداد دیگری از بهائیان نیز در مازندران بازداشت شدند. طرازالله اللهوردی و همسرش سونیا تبیانیان که در تاریخ 26 مهرماه 1387 در بهشهر بازداشت شدند. سیامک ابراهیمیان که دو سال پیش آزاد شده بود دوباره در تاریخ 14 آبان ماه 1387 در تنکابن بازداشت شد. سیامک که در حال حاضر در زندان است، به 6 ماه زندان و دو سال تبعید در زابل که بیش از 1100 کیلومتر از محل زندگی او فاصله دارد محکوم شده است.

کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران از جامعه بین المللی می خواهد که در مقابل آزارو اذیت مستمر بهائیان اعتراض کنند واز مقامات ایرانی هم می خواهد که به رفتار غیر عادلانه با بهائیان و بازداشت اعضای جامعه بهائیان در سراسر کشور پایان دهد.


برگرفته از :
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 6:24 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

محاکمه سه بهائی در یاسوج

    این افراد به خاطرآموزش کودکان پیش دبستانی متهم به تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی شدند.‏
ایران امروز - سه تن از بهاییان آن شهرستان به نامهای روحیه یزدانی و زلیخا‎ موسوی و علی عسکر روانبخش ‏در تاریخ 3/9/87 در شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامی یاسوج محاکمه و به حبس محکوم شدند.‏

اتهامات این افراد اتهامات تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی و به نفع گروههای مخالف نظام و تشکیل و اداره ‏جمعیتها و گروههایی به قصد برهم زدن امنیت کشوربوده است.‏

این سه نفر مجموعا به چهار سال حبس که دو سال آن به مدت ۵ سال معلق شده است، محکوم گردیدند. ‏

نامبردگان که همگی خانه دار و بچه دار هستند از بدو دستگیری تا کنون که حدود 2 ماه می شود، در بازداشت ‏موقت در زندان یاسوج بسر می برند‏‎.‎

دلیل دستگیری و طرح این اتهامات علیه این سه تن این بوده که خانم روحیه یزدانی که خود مربی آموزش کودکان ‏است، در اوایل سال جاری کلاسهای تربیتی ، اخلاقی ،آموزشی، نقاشی و هنرهای نمایشی را برای کودکان ۵ تا ‏‏۷ساله ( پیش دبستانی) محروم و فقیرنشین روستای مهریان از توابع شهرستان یاسوج واقع در استان کهکیلویه و ‏بویر احمد بطور مجانی برگزار نموده است.‏

در راستای این عمل انساندوستانه نیز خانم زلیخا موسوی وهمسرش آقای علی عسکر روانبخش یک اتاق از منزل ‏مسکونی خود را در همان روستا برای کمک به آموزش و تربیت کودکان در اختیار نامبرده قرار داده اند که تعداد ‏بیشماری از اهالی و والدین آن روستا نیز با وجود اطلاع از بهایی بودن این افراد، بچه های خود را (حدود ‏‏۷۰نفر) در آن کلاسها نام نویسی کرده بودند. ‏

آقای فرهاد دادفر، وکیل پایه یک دادگستری و عضو کمیسیون حقوق بشر کانون وکلای دادگستری فارس،‌ که ‏وکالت این افراد را به عهده داشته در اعتراض به این حکم تقاضای تجدیدنظر خواهی نموده است‏‎.‎


برگرفه از :

http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news2/17118/

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 6:4 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

"تحقیق و تفحص دینی دکان فقها نیست !"


آقای فانی عزیز ! آفرین به شما . دفاعیه شما از اقای گنجی یادآور دو واقعیت تلخ در تاریخ معاصر ایران است . یکی فرو کاستن مفاهیم تجدد طلبی وسیله به اصطلاح روشنفکران ما ، مطلبی که بخوبی توسط آقای ماشاالله آجودانی مورد تحقیق و تحلیل قرار گرفته است . مطلب دیگری که توسط به اصطلاح روشنفکران ما ، محتوایش دچار بلای فروکاستگی شده سکولاریزم است .
ایشان (به اصطلاح روشنفکران ما) مفهوم سکولاریزم را تنها به جدائی دین از حکومت فروکاسته اند . در حالیکه در غرب مفهوم وسیع تر و اصلی ترش رهائی دین از دست عمامه به سران و عبا پوشان است . دین از قفس کلیسا (حوزه) و خرافه خارج می شود و با ورود به فضاهای باز آکادمیک با عنوان  تئولوژی موررد مطالعه ،تحقیق ، و نقد قرار می گیرد به دور از هر گونه تعصب و پرخاشگری . شرایطی که به انسان این امکان را می دهد که بر عکس نظر آقای برقعی یاد بگیرد که دین نه ارثی ست و نه تقلیدی و تعبدی ، بلکه تحقیقی ست . و اما دین به عنوان فرایندی تربیتی ، بستگی دارد آقای برقعی از تربیت چه مفهومی استنباط می کنند . اگر مفهوم تربیت برای ایشان مترادف است با شستوشوی مغزی ، آنوقت این خصوصیت دینی ایشان در کنار خصوصیت کار بردی (من می خوانم استفاده ابزاری از دین _ آن کاری که آخوند ها ومقلدینشان با دین می کنند) که ایشان برای دین قائلند ، منشا ننگی به نام جمهوری اسلامی خواهد بود .
آقای برقعی وقتی آقای گنجی را برای نقد و برسی مباحث دینی صالح نمی دانند و این وظیفه را در حد لیاقت و تخصص دینکاران می دانند . عملا مفهوم  سکولاریزم را تا حد نابودی فروکاسته اند . و از طرف دیکر همان اشتباه تاریخی کسانی را مرتکب شده اند  که به مسیح می گفتند ، ما تورات را از بر داریم و تو نجار فاقد صلاحیت از خط قرمز هائی گذشته ای که نباید . و ادعای مسیح بودن می کنی . ما هیچ وقت دین "موروثی" خود را ترک نمی کنیم که پیرو توئی شویم که همه سنتهای مقدس ما را شکسته ای . همین سناریو را علمای(؟) اسلام در مقابله با باب اجرا کردنذ و همان بلائی را به سر باب آوردند که خاخام ها مسیح را به ان دچار کردند . حتما در نگاه آقای برقعی گناه مسیح و باب این بود که اولا هیچکدام اهل فن نبودند که وارد جر و بحث های دینی و کلامی شوند . چون اولی نجار و دومی تاجر بود . ثانیا هر دوی آنها ( مسیح و باب ) مثل منصور حلاج جر و بحث را به کوچه و خیابان کشیدند و رازشان را برای آدمهای نا اهل فاش کردند !!
آقای برقعی توجه نفرموده اند که شخصیت هائی که واقعا دین زمانه خود را به چالش واقعی کشیده اند و حتی تا مرحله نسخ دین فرسوده و بی رمق زمانه ( این همان دین پوسیده و نخ نمائی ست که آقای برقعی پی به خصوصیت توارثی و تقلیدی آن برده اند .) پیش رفته اند هیچکدامشان فارغ التحصیل حوزه های علمیه نبوده اند .
بودا شاهزاده بود ، موسی در دربار فرعون بزرگ شده بود ، مسیح نجار بود ، باب تاجر بود ، و سرانجام بهاءالله که وزیر زاده بود و احتمالا مربیان وی خواب وزیری برایش می دیدند و اگر دعوت ناصرالدین شاه را برای اشغال این پست و مقام پذیرفته بود ، امیر کبیر در تاریخ معاصر ایران جایگاهی دیگر داشت .
و بالاخره آنگاه که آقای برقعی صادقانه برای پرسش آقای فانی پاسخی بیابند ، یعنی روشن کنند که چرا وقتی آقای گنجی برای حاکمان جمهوری اسلامی شمشیر را از رو بسته اند ایشان نگران نمی شوند ولی وقتی شمشیر را برای خرافات از رو می بندند ، نگران و آشفته می شوند  ؟
شاید مشکلات نا خود آگاه خیلی از به اصطلاح روشنفکران ما را حل کنند !
به امید آن روز طلائی            

                                     مهرداد وجدانی
    

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 2:48 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

ستون مذهب و یا اصل تقيه

نگارش : منادی 

امروز مقاله ی دوست گرامی شکیبا را در مورد " چرا ستون مذهب؟ " دیدم. واقعاً دلم از ظلم آشکاری که به بهائیان ایران می شود به درد آمد. لحن شکیبا گویای حال کسی بود که حتی آنانی را که به او وعزیزان او ظلم میکردند دوست داشت و آرزو می کرد که شاید آنان از توضیح او در مورد شرط بلاغ پند بگیرند نه ملال. امیدوار بود که شاید وقتی را که خداوند به آنان داده به خیر خود و بندگان خدا بگذرانند و سبب رضای پروردگار منّان شوند.
شکیبا با تعجب دوستان خوش قلب و خوش نیت بهائیان روبرو می شود که شما بهائیان چه اصراری دارید در مقابل کسانی که ظرفیت شنیدن این اسم را ندارند خود را بهائی بخوانید. چرا تقیه نمیکنید؟ او سعی می کند با بیان رسای خود چند علت را توضیح دهد که چرا این مهم است که به روشنی گفته شود من بهائی هستم.
او اول به راز عشق اشاره میکند که :
                هزار جهد بکردم که سّر عشق بپوشم              نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
این نکته ای ست که آن را فقط عاشقان پاکباخته می شناسند. چه بسا که آن دوستان خوش نیت فقط به ضروریات زندگی دو روزه توجه دارند و از این عوامل در کنارند. ولی بازهم خاطرشان گرامی و لطفشان مزداد باد. گذشته از این اگر دلیل ابراز دین فقط عشق الهی بود می گفتیم بگذار یاد بگیریم که راز نهان را با محرمان در میان گذاریم نه با همه کس. اما نمی شود. زیرا که عوامل مهّم و حیاتی دیگری نیز در کارند.
نکته ی بسیار مهم دیگری که شکیبا بر آن پا میفشارد صفت زیبای راستگوئی است. آری "جمیع معاصی به یک طرف و کذب به یک طرف ؛ بلکه سیئات کذب افزون تر است و ضررش بیشتر". این سخن عبدالبهأ است، همان مبین تعالیم بهاالله. دقیقاً از همین دروغگوئی مصیبتها شروع میشود. دین که برای ترویج اخلاقیات و اعتماد بین انسانها آمده تبدیل به وسیله ی ماجراجوئیهای سیاسی میشود. دینداران که باید محل اعتماد مردمان میشدند تبدیل به "چوپانهای دروغگو" میشوند که به مرور حتی حرفهای راستشان را کسی باور نمیکند. واقعاً مرگ اعتماد یکی از حوادث جانکاه زندگی انسانها و ملّتهاست.
شکیبا در آخر اشاره به تأثیر مثبت صداقت و پابرجائی بهائیان در ابراز دینشان بر روی بیداری هموطنانشان میکند که در مورد عواقب " تفتیش عقاید" به تفکر بیافتند. از خود بپرسند که این بهائیان چه کسانی هستند که مورد اینهمه سختی و فشار باید قرار گیرند. وقتی که در ایران برای فرزندان معصوم مسلم اشکها میریزند، چگونه میشود که کودکان بهائی را با چشم گریان به خانه میفرستند؟ چگونه دلشان راضی میشود که امید تحصیل را در دل جوانان بهائی بکشند؟ دلایلی که دولتیان میاورند هر روز بی اعتبارتر میگردند زیرا مردم میبینند که دلایل یکطرفه اند و برای بهائیان امکان دفاع داده نمیشود. سایتهای غیرخودی چه بهائی چه غیربهائی بسته میشود. این سبب شکّ مردم در صداقت مسؤلین امر میگردد. امروزه اکثریت قریب به اتفاق تحصیل کرده ها خود را با تفتیش عقایدشان روبرو میبینند...آری بالاخره آمد آنروز که ملت ایران دید که ظلم مستمر بر بهائیان در طی ۱۶۴ سال لاجرم گریبان همه را میگیرد. این وضع آدم را به یاد حرف برتولت برشت، نمایش نویس آلمانی، میاندازد که چیزی به این مضمون نوشت: آمدند یهودیها را بگیرند من گفتم من که یهودی نیستم، چرا اعترض کنم. آمدند کمونیستها را بگیرند. گفتم من که کمونیست نیستم، چرا اعتراض کنم. آمدند همسایه ام را بگیرند گفتم حتماً کاری کرده منکه کاری نکرده ام. چرا اعتراض کنم. آمدند مرا گرفتند. دیگر کسی نبود که اعتراض کند... البته فرهیختگان ایران دیگر ساکت نیستند. اگر درگذشته هیچیک از انان علاقه و یا جرأت حرف زدن در مورد بهائیان را نداشت، امروزه شرط آزادگی را از جمله در دفاع از بهائیان میبیند.
نکته ای را که شکیبا، شاید بخاطر طول کلام، مطرح نکرد موضوع انکار موجودیت بهائیان از طریق سوا کردن آنان از دیگران است. اگر بهائیان توی دام " تقیه کردن" بیفتند، هر چند این توصیه از طرف دوستان خیرخواه صورت بگیرد، با چندین مساله سیاسی پیچیده روبرو خواهند شد. اولاً دولت میتواند موجودیت این قسمت از ملّت ایران را در مقابل مراجع بین الملی انکار کند و تمام دادخواهی بهائیان دنیا را مهمل و نامربوط جلوه دهد. اگر فرد بهائی خود را مسلمان قلمداد کند و در اداره ی دولتی وارد شود یا به باج دهی دچار خواهد شد و یا دولت میتواند او را به اتهامات مختلف اسیر ظلم و ستمی نماید که آنورش ناپیداست.
تأثیر بسیار بد این پنهان کاری در روحیه ی بهائیان هم بوضوح دیده خواهد شد. بهائیان عادت خواهند کرد که همیشه نگران باشند مبادا کسی از دین آنان خبر دار شوند. این کار به مرور آنان را تبدیل به افراد جبون و ترسو خواهد کرد. جلّ الخالق، انسان کار زشت را پنهان میکند نه آئینی را که در دنیای متمدن با تحسین روبروست. نوشته های تولستوی هنوز خاطرها را نوازش میدهد که اذعان میدارند: کلید حل مشکلات دنیا در دست زندانی عکا (بهاالله) است. تولستوی تنها کسی نیست که زبان به تعریف گشوده است. علاقمندان میتوانند به موضوع " نظر برخی از دانشمندان، بزرگان و مستشرقین عالم درباره دیانت بهائی " در اینترنت[1] رجوع کنند. باشد که هموطنان عزیزمان بدانند که چه پدیده ی افتخارآمیزی از خاک گهربار ایان بر آمده است.
خطر دیگر تقیه از بین رفتن آداب و مراسم مذهبی بهائی است. آنان نه ازدواج بهائی میتوانند بکنند و نه بعنوان بهائی میتوانند در گورستانهای بهائی با مراسم خودشان دفن شوند. نه جلسه ی دعا و مناجاتی میتوانند بگیرند ونه کلاسهای درس اخلاق میتوانند تشکیل بدهند. رفته رفته در جامعه ی به اصطلاح اسلامی حلّ میشوند. لابد خواننده میداند که بهائیان کارهائی را که به نام اسلام انجام میگرد اسلامی نمیدانند. اسلام دین الهیست، آئین صلح و سلام است. لا اکراه فی الدین[2] شعارش است و شنیدن گفتارها و انتخاب بهترین آنها[3] یکی ازتعلیم نجات بخشش میباشد که هیچ وقت کهنه نمیشود. آیا مسئولین دولتی احترامی به این آیات الهی دارند؟
موضوع حیاتی دیگر رسالت بهائیان در آگاه کردن مردم روی زمین از ظهوری پیامبری است که بهائیان تحقق صلح جهان و نهادینه شدن اصول انسانی در دنیای آینده را تنها از طریق او میسر می دانند. این باور چه راست باشد چه خطا دلیل موجهی برای سرکوب آنان نمی تواند باشد. این موضوعی است که هرکس خود باید صحّت و یا بطلان آن را با روش تحّری حقیقت پیدا کند[4]. اگر بهائیان تقیه و یا سکوت کنند چه کسی این تعالیم را به هموطنان و مردم دنیا معرفی کند؟ آگاهی دادن و دعوت به تحقیق و تتبع راه سقراط است، راه متفکران بزرگ عصر جدید، راه پیامبران وبرگزیده گان است. لذا سرکوب بهائیان به خاطر این باور و این راه و روش هرگز توجیه پذیر نیست و رضای الهی را در پی ندارد.
با آرزوی بهروزی و کامیابی برای ملّت ایران و انصاف و عدالت برای مسؤولین دولتی


برگرفته از :
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 11:49 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

بهائيان روز جهانى حقوق بشر را گرامى مى دارند


 
در بریتانیا جزوه هائی در حمایت از حق آموزش برای بهائیان ، که در حال حاضر از تحصیل در دانشگاه ها محروم هستند ، منتشر شده است . دانش آموزان بهائی نیز در بسیاری مواقع در معرض آزار و اخراج از مدارس هستند .  


نيويورک


سرويس خبرى مرکز جهانى بهائى

جوامع بهائى در اطراف جهان در اين هفته روز جهانى حقوق بشر را گرامى مى‌ دارند. امسال گراميداشت اين روز به خاطر تقارن با شصتمين سالروز تصويب اعلاميۀ جهانى حقوق بشر از اهميت ويژه‌‌اى برخوردار است.

در نيويورک جامعۀ جهانى بهائى ميزبان سمينار يک روزه با عنوان: "آزادى دين وعقيده: منظرها و چالش‌ها پس از شصت سال حمايت سازمان ملل متحد" خواهد بود.

اين سمينار در روز هیجدهم آذر (۸ دسامبر) به صورت دو ميزگرد برگزار مى شود. از جمله شرکت‌کنندگان اين ميزگردها از فليس گائر، از بنياد جيکوب بلوستاين و عضو کميسيون بين المللى ايالات متحده در آزادى اديان، عزه کرم، از نهاد جمعيت سازمان ملل متحد، کول دورهام از مرکز جهانى حقوق و پژوهش‌هاى دينى در دانشگاه بريگهام يانگ، و ملکم اوانز از دانشکدۀ حقوق دانشگاه بريستول مى توان نام برد.

بانى دوگال، نمايندۀ ارشد جامعۀ جهانى بهائى در سازمان ملل و يکى از سخنرانان اين سمينار، معتقد است: " روز جهانى حقوق بشر امسال اهميت ويژه‌اى دارد چون به نظر مى رسد اين حقوق از همه جانب مورد حمله قرار گرفته است. به خصوص با توجه به اينکه امسال شصتمين سال صدور اعلاميۀ جهانى حقوق بشر است، پى ريختن ضوابط روشن و محکمى براى آزادى دين و عقيده بر اساس اين سند، بيش از پيش اهميت مى يابد."

تعدادى از جوامع بهائى در سطوح محلى و ملى برنامه‌هائى براى بزرگداشت اين روز، که همه ساله در بیستم آذر (۱۰ دسامبر) برگزار مى شود، تدارک ديده اند. بعضى از اين برنامه‌ها به اين شرح‌اند:

در کانادا بهائيان مسئول برگزارى و يا شريک برگزارى حداقل ده برنامه در اين زمينه اند. کنفرانس دو روزه‌اى که در روز‌هاى شانزدهم وهفدهم آذر۱۳۸۷ (۶ و۷ دسامبر ۲۰۰۸) در ويکتوريا در ايالت بريتيش کلمبيا با عنوان "حرمت جهانى حقوق بشر" برگزار مى شود از آن جمله است.

مراسم مختلفى در دانشگاه‌هاى کانادا از جمله در دانشگاه مک‌گيل در مونترال و دانشگاه‌هاى سايمون فريزر و بريتيش کلمبيا در ايالت بريتيش کلمبيا بر پا خواهد شد.

در چندين شهر در ايالت‌هاى بريتيش کلمبيا و اونتاريو نيز مراسم ويژۀ محلى برگزار مى شود. جرالد فيلسون، يکى از سخنگويان جامعۀ بهائى کانادا گفت: "ما جوامع محلى را تشويق کرده ايم که مراسمى به اين مناسبت برگزار کنند."

در برزيل بهائيان در يازدهمين کنفرانس سالانۀ حقوق بشر در برازيليا که از بیست وپنجم تا بیست وهشتم آذر ۱۳۸۷ (۱۵تا ۱۸ دسامبر) برگزار مى شود شرکت مى کنند. انتظار مى رود ۱۵۰۰ نفر از جمله نمايندگان منتخب ۲۷ ايالت برزيل و ناظران و مهمانان ديگر در اين کنفرانس شرکت کنند.

جامعۀ بهائى نسخۀ تازه اى از "مسير حقوق بشر" را با نمايشگاهى از ۳۰ پوستر که نماينگر مفاد اعلاميۀ حقوق بشر هستند فراهم کرده است. اين پوسترها در مسير شرکت‌کنندگان کنفرانس به نمايش گذاشته مى شود. نسخۀ جديد "مسير حقوق بشر" با استفاده از نقاشى‌ها و از زبان شاگردان يک مدرسه در گوارا، شهرى در حومه برازيليا، و با کمک مالى بنياد کشورهاى ايبرو-آمريکائى تهيه شده است.

در بريتانيا جامعۀ بهائى دو جزوه که مشکلات دانش‌آموزان و دانشجويان بهائى در ايران را به اعلاميۀ جهانى حقوق بشر و حق شهروندان به آموزش پيوند مى دهد فراهم کرده است. قرار است اين جزوه‌ها در مدارس و دانشگاه‌هاى بريتانيا توزيع شوند.

رابرت واينبرگ، سخنگوى جامعۀ بهائيان بريتانيا گفت: "جوانان ما در نقاط مختلف سمينارها، تجمعات و برنامه‌هاى گوناگونى تدارک ديده اند."

وى افزود بهائيان از يک نامۀ سرگشاده که چندين استاد سرشناس، رهبران دينى و دانشگاهيان از سراسر بريتانيا آن را امضاء کرده‌اند حمايت مى کنند. در اين نامه سياست‌هاى ايران بخصوص در زمينۀ ممنوع کردن بهائيان از ورود به مؤسسات آموزش عالى مورد انتقاد قرار گرفته است. قرار است اين نامه در روز جهانى حقوق بشر منتشر شود.

در اتريش جامعۀ بهائى در روز شانزدهم آذر ۱۳۸۷ ( ۶ نوامبر۲۰۰۸) مراسمى در مرکز بهائى وين برگزار کرد. اين مراسم به ياد بهائيان يهودى تبار وين که در جنگ جهانى دوم زندانى و کشته شدند برگزار شد. در اين مراسم شصتمين سالگرد صدور اعلاميۀ حقوق بشر نيز گرامى داشته شد.

در هند بهائيان به برگزارى برنامه‌اى در لکنا که يونيسف اوتارپرادش براى از ميان بردن فقر کودکان تدارک ديده کمک کردند.

روز جهانى حقوق بشر را مجمع عمومى سازمان ملل در سال ۱۳۲۹ براى بزرگداشت روز تصويب اعلاميۀ حقوق بشر در نوزدهم آذر ۱۳۲۷ (۱۰دسامبر۱۹۴۸) برگزيد. در طى اين سال ها ابزار و روش‌هاى متنوعى براى تضمين اولويت حقوق بشر و مقابله با نقض آن در هرکجا که باشد فراهم آمده است.


برگرفته از :

http://news.persian-bahai.org/hr-day

 |+| نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 11:22 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

 
مناسبت ۱۶ آذر

مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران
با درود و تبریک روز دانشجو بر تمامی دانشجویان ایران
در 16 آذر 1332 خون سه آذر اهورایی در راه مبارزه با بی عدالتی و اعتلای فرهنگ ایران ریخته شد و اکنون پس از 55 سال از آن واقعه در حالی به استقبال این روز می رویم که عده ی زیادی از جوانان ایرانی به جرم دگراندیشی از حق تحصیل در دانشگاه محروم می باشند.

بیش از 30 سال است که بهاییان ایران از حقوق مدنی و طبیعی خود محروم می باشند. تا سال 83 شرکت در کنکور نیز برای آنان غیرممکن بود و از آن سال نیز هر ساله تعداد معدودی به دانشگاه وارد شدند و به مرور زمان آنها نیز اخراج شدند. در حال حاضر تعداد اندکی از جوانان بهایی در دانشگاه های ایران تحصیل می کنند که حضور آنان نیز تنها به دلیل جلوگیری از عکس العمل نهادهای بین المللی است. هر ساله بالغ بر هزار جوان ایرانی به جمع محرومان اضافه می شوند و این جنایت فرهنگی هرساله قربانیان بیشتری را به کام خود فرو می برد. این جنایات در حالی انجام می شود که طبق ماده ی 26 اعلامیه جهانی حقوق بشر "هر کس حق دارد که از آموزش و پرورش بهره مند شود" و همچنین طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران هیچ بند و ماده ای مبنی بر محرومیت بهاییان از تحصیل وجود ندارد (طبق اصول 3،14،19،20،23 حق تحصیل برای عموم ملت ایران آزاد است) و استناد به مصوبه ی کذایی شورای انقلاب فرهنگی (6/12/69) مبنی بر محرومیت بهاییان از تحصیل نیز ادعایی پوچ است چرا که چنین مصوبه ای در مصوبات ارائه شده توسط شورای انقلاب فرهنگی وجود ندارد.

آیا بانیان این جنایات تا به حال به وجدان خود رجوع کرده اند؟ آیا به این فکر نمی کنند که تاریخ چه تصویری از آنان ترسیم خواهد نمود؟ مسلما حافظه تاریخی ملت ایران آنقدر ضعیف نیست که خدمات دانشجویان بهایی را به این مرز و بوم فراموش کرده باشد. بانیان این جنایت فرهنگی بدانند که حافظه تاریخی ملت ایران بیش از 30 سال است.
مسلما دانشگاه های ایران اساتید و دانشجویان بهایی را فراموش نکرده اند. مطمئنیم دانشگاه شریف (آریامهر سابق) طراح جوان خود را از یاد نبرده است. جوانی که بدون هیچ چشم داشت مادی نقشه ی تکمیلی این ساختمان ها را طراحی نمود و در انتها این عمل را وظیفه ی خود در قبال مملکتش و دانشگاهی که در آن تحصیل کرده بود دانست. او حتی هزینه ی کاغذهای مورد استفاده برای طراحی نقشه ی دانشگاه را خود پرداخت کرد و امروز آن دانشگاه مرکز نخبگان این کشور است. دانشگاه شریف، مکانی که امروز شاهد برگزاری مراسم روز دانشجو است، روزی که هم کیشان آن طراح جوان(حسین امانت) از تحصیل در کشور خودشان محروم می باشند. دانشجوی 24 ساله ای که طراحی نماد آزادی این کشور، میدان آزادی (شهیاد سابق) نیز از خدمات دیگر اوست.

بانوان ایرانی که امسال نیز در حال برگزاری مراسم روز دانشجو می باشند فراموش نکرده اند که پس از انقلاب مشروطه اولین مدرسه دخترانه ایران (مدرسه تربیت) در سال 1909 در مقابل مخالفت های شدید روحانیون و جو متحجر آن زمان به دست هموطنان بهایی آنان تاسیس گردید، و اکنون فرزندان موسسان آن مدارس از تحصیل محروم می باشند. اطمینان داریم که ملت ایران و دانشجویان ایرانی ما را از یاد نبرده اند و آنها نیز مطمئن باشند این غیبت 30 ساله باعث نشده است که ما هموطنان خود را فراموش کنیم و دانشجویان بدانند در روز دانشجو با اینکه در بین آنها نیستیم اما دلمان با آنهاست و قلبا در آنجا حاضریم.

به امید آن روز که بتوانیم این مراسم را در کنار دیگر هموطنان عزیزمان با هر عقیده و مسلکی که دارند برگزار کنیم . تاریخ پربار این مرز و بوم ثابت نموده است ، ایرانیان با اینکه در عقیده و نژاد متفاوتند، اما متحدند و برای دست یابی به وحدت در کثرت تلاش می کنند.

به امید تحقق عدالت.

دانشجویان محروم از تحصیل؛ نوید خانجانی و حسام میثاقی
 

برگرفته از :
 
 |+| نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 8:35 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

 دیانت ، کالائی با تاریخ مصرف !

آقای گنجی سلام ، پیام پیامبران مانند نسخه ایست برای درمان درد فرد و جامعه بیمار . همانطور که مقدار  و غلظت دارو بستگی به سن و وزن بیمار و احتمالا وخامت و شدت بیماری دارد ، پیام پیامبران هم در حد فهم و درک مردمانی است که قرار است در دوره ای معین از آن پیام بهره گیرند . مثلا پیام حضرت مسیح فقط برای ششصد سال می توانست باعث خیر و ترقی بشریت باشد و با ظهور حضرت محمد این پیام دیگر کارائی خود را از دست داد . به همین ترتیب پیام حضرت محمد به مدت هزار سال توانست بزرگترین تمدن بشری را خلق کند و وقتی با گذشت زمان این اصول و تعالیم کهنه و بی رمق شد با ظهور حصرت باب و بهاءالله پیام جدید خداوند ( دیانت بهائی ) برای دادن تداوم به کار انبیای پیشین ، به مانند نسخه ای شفابخش و  نو برای بشریت نازل شد .

شما آقای گنجی با تفصیل ، مقام و موقعیت اجتماعی و خانوادگی زن را آن طور که در دیانت اسلام معین و مقدر شده بیان داشتید و نتیجه گرفتید که این حقوق (بی حقوقی)  برای زن قرن بیست و یکم دیگر بسنده و شایسته نیست و در واقع بی احترامی به مقام والای زن است . بی شک حقوقی که در دیانت اسلام برای زنان در نظر گرقته شده متناسب است با فهم و درک ، و توانائی پذیرش وسعت حقیقت  توسط انسان آن زمان و برای حداکثر هزار سال ( انسان متعلق به جامعه چوپانی و سپس فودالی _ حقوق زنان و یا مردان بستگی مستقیم دارد با اندازه مسئولیتی که آنها در رابطه با نقش اجتماعی شان می پذیرند ) .

در زمان حضرت موسی توحش بشر به اندازه ای بود که از حس عدالت نشانی نبود بنابراین یکی از مسئولیت های حضرت موسی آن بود که بشر را کمی تا آنجا که بتواند ، و درک و هضم کند با عدالت آشنا و همراه کند . بنا براین قانون معروف چشم در برابر چشم/دندان در برابر دندان را تشریع کرد . ولی تقریبا دو هزار سال بعد حضرت مسیح این حکم را منسوخ کرد و فرمود ، اگر شخصی به صورت شما ضربه ای نواخت ، اجازه دهید ضارب ، ضربه ای دیگر به طرف دیگر صورتتان بنوازد ( درس دوری از خشونت ، و پاسخ ندادن خشونت با خشونت _ مطلبی که فهمش در ابتدا برای یهودیان گران آمد )  .

و اما حقوق زن در دیانت بهائی برابر مرد تعیین شده است یعنی بشریت به پرنده ای تشبیه شده است که یک بالش زن است و بال دیگر مرد . برای اینکه پرنده بتواند با آسودگی پرواز کند و به اوج آسمانها برسد به دو بال قوی و هم وزن و هماهنگ نیاز دارد .  اینکه زنان در دیانت بهائی به حقوق مساوی با مردان می رسند بسیار روشن است که مبین سلیقه شارع دیانت ( بابی/ بهائی ) نیست ، بلکه بیانگر شرایط و روح زمانه و پاسخگوی نیازهای زمانه است ، شرایطی که در سایه رشد و تکامل تفکرات انسانی و علمی و تکنولوژی پدیدار گشته .

اکنون که به علم و تکنولوزی رسیدیم اجازه دهید مثالی برنم ، در مطالعه ساختمان سلول زنده و با بهره گیری  از میکروسکوپ نوری "optic" ، دانشمندان ( توجه بفرمائید دانشمندان و نه فلاسفه و "عقلا" )  به این نتیجه می رسیدند که سلول از دو بخش اصلی تشکیل شده ، هسته و سیتوپلاسم . و به ما که محصّل بودیم می آموختند که هسته سلول بخش اساسی و مهم است که سازمان یافته و پر مسئولیت است و سیتوپلاسم تنها ماده ای "سفیده ای" وبی شکل ( آمورف ) و بی سازمان است ، آموزه ای "علمی"  که با پیدایش میکروسکوپ الکترونیک ، غیر علمی بودن آن آشکار شد .

آقای گنجی  شما تا زمانی که ببینید و برای دیگران بگوئید که تفسیر آملی و طباطبائی و یا منتظری چگونه است . درست مثل این ست که به هیچ وجه دست از سر میکروسکوپ نوری بر ندارید و در حالیکه به ساختمان پیچیده سیتوپلاسم آگاهید ، دائما شکوه کنید و قریاد کنید که ، ای مردم بیائید و ببینید که چگونه این وسیله ( میکروسکوپ نوری )  ساده لوحانه و سطحی از ساختمان سلول برای ما سخن می گوید !

آقای گنجی من به شما پیشنهاد می کنم این میکروسکوپ نوری را با احترام سر جایش ( موزه ) بگذارید ، و برای مشاهده و برسی و گفتن از حقیقت برای مشتاقان ، از "میکروسکوپ الکترونیک" زمان بهره گیرید . منظورم آثار حضرت باب و بهاءالله است .

پیروز و کامران باشید

    
                                                                                        مهرداد وجدانی     

 |+| نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 0:16 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

بهائی ستیزی و اتهام بهائیان به جاسوسی (۱)‏

ترفند “دیگر پردازی”

نادر سعیدی

استاد جامعه شناسی دانشگاه کارلتون، مینه سوتا‏

‏ چندی است که اندیشه آزادی و دمکراسی و احترام به حقوق بشر در میان نویسندگان و ‏روشنفکران ایرانی گامی بلند در جهت شجاعت و خودآگاهی برداشته است. روشنفکر در تحلیل ‏نهایی کسی است که خودش بیندیشد و بر اساس خرد و بررسی واقعیتها به تحلیل جامعه پرداخته و ‏دروغهای متداول فرهنگی را مورد سوال و کنکاش قرار دهد. نتیجه چنین اندیشه ای روشن ‏ساختن تاریکیهای ذهنی وتبعید دیوهای انسان ستیز از تاریک خانه های فرهنگ اجتماعی یعنی ‏تبدیل ناخودآگاه به خودآگاهی است. این حرکت چیزی جز بت شکنی و بازگشت انسان و انسانیت ‏به خانه خویش نیست. کار روشنفکر آن است که به تولد و ظهور انسان کمک کند. ظهور انسان ‏یعنوان انسان به این معنی است که آدمی بر اساس حقیقت وجودش یعنی هشیاری و آزادی و ‏اصالتش تعریف گردد و نه بر اساس ویژگیهای بدنی یا خاکی او. در جامعه ای که انسان پدید آمده ‏است و آدمها بعنوان انسان و نه حیوان و کالا مورد معامله و رفتار قرار می گیرند خبری از نظام ‏کاستی، نظام نژاد پرستی، نظام نجاست، نظام مردسالاری و نظام ارتداد و تبعیض و خفقان مذهبی ‏نیست. آنچه که در همه این نظامها و فرهنگهای ضد انسانی مشترک است تقلیل هویت راستین و ‏حقوق آدمیان به ویژگیهای بدنی و حیوانی یعنی نفی انسان بعنوان موجودی آزاد و اندیشمند است. ‏در جامعه ای که دران انسان تولد یافته است آدمها همگی در برابر قانون مساوی هستند و کار ‏نظامهای سیاسی و قضایی حفظ و پاسداری این تساوی حقوق است. وجود قوانین تبعیض علیه ‏گروههای گوناگون بر اساس اعتقاد مذهبی یا جنسیت یا رنگ پوست یا آرمانها ی اجتماعی آنها به ‏این معنی است که قانون جامعه تبلوری از فرهنگی ضد انسان است. چنین فرهنگی کارش تبدیل ‏انسانها به حیوان ویا یک شیئی بی جان ، یعنی انسان کشی و انسان زدایی است.‏

به همین دلیل است که علامت شاخص روشنفکر راستین دفاع از حقوق اقلیتهایی است که در ‏تاریخ آن جامعه آماج نه تنها ظلم و تبعیض بوده اند بلکه فرهنگ انسان زدا نیز با بهانه ها و دلیل ‏تراشی های گوناگون به مسخ حقیقت و توجیه ستم بر آن اقلیتها پرداخته است. رسالت اندیشمندی ‏که حاضر نیست حرکت رهایی بخش اندیشه آزادش را در معبد زور و زر قربانی نماید این است ‏که این دروغهای شایع فرهنگی را مورد سوال قرار دهد و به ایجاد فرهنگی معطوف به برابری ‏حقوق همگان و آزادی عقیده و اندیشه کمک نماید. بعنوان مثال روشنفکر کسی بود که در زمانی ‏که برده داری بر اساس هزار دروغ نژادپرستانه مورد قبول عامه مردم بود و رهبران دینی هم ‏برده داری را قانونی ازلی و اراده تغییر ناپذیر الهی معرفی می کردند از حق آزادی همگان ‏بعنوان حقوق انفکاک ناپذیر بشر دفاع می نمود و ورشکستگی و پوشالی بودن ان عقاید ارتجاعی ‏را نمایان می ساخت. این است که روشنفکربودن نیازمند استقلال فکری انصاف شجاعت و ‏انقطاع است.‏

هر فرهنگی بگونه ای وسواسی در مورد یک اقلیت بخصوص دست به دروغ پردازی و افترا و ‏تخیل میزند و خود را بر اساس تضاد با آن اقلیت تعریف می کند. در نظامهای نژادپرست این ‏اقلیت نژادی مظلوم است که بعنوان "دیگر" آن جامعه و فرهنگ تعریف می شود و هرچه که در ‏آن جامعه پلید و نفرت انگیز تلقی می شود به آن گروه نسبت داده می شود و در عین حال برای ‏اینکه دروغ بودن این تصویر واژگون برای مردم روشن نشود هر گونه ارتباط نزدیک با آن گروه ‏ستمدیده ممنوع و منفی تلقی میگردد و آن گروه نجس و ناپاک و آلوده قلمداد می شود. در فرهنگ ‏ایران این گروه "دیگر" بیش از هر گروهی اقلیت بهائی بوده است. در نتیجه نه تنها این گروه ‏بطور منظم در صد و شصت و پنج سال گذشته مورد تبعیض و کشتار قرار گرفتند بلکه بعلاوه ‏دستگاههای سنت پرست فرهنگی نیز با هزار توهین و دشنام به توجیه این ستم پرداختند. این ‏وسواس و تاریکی ذهنی و فکری تا بدان حد شدید بود که حتی برخی از نویسندگان و تحصیلکرده ‏های ایرانی نیز علیرغم برخی بت شکنیهایشان در مورد فرهنگ بهائی ستیزی به تکرار همان ‏دروغهای ارتجاعی مشغول بودند یا لااقل در مورد این سادیسم فرهنگی که بنام خدا و حقیقت به ‏انسان زدایی و انسان کشی می پرداخت و می پردازد سکوت می گزیدند.‏

‏ اما خوشبختانه در دوسال گذشته موج روشنفکری ایرانی جهشی بزرگ یافته و بسیاری از ‏نویسندگان ایرانی علاوه بر کنکاش در مورد جوانب گوناگون فرهنگ و جامعه ایرانی به شکستن ‏بزرگترین تابوی فرهنگی ما یعنی سکوت در باره واژه "بهائی" پرداخته اند وبا شهامت تحسین بر ‏انگیزی این نقطه کور ناخودآگاه فرهنگی را نیز مورد بررسی قرار دادند و ستم و اجحاف بر ‏بهائیان ایرانی را محکوم نمودند. بر این رادمردان و رادزنان رشید و پیشاهنگ ایرانی درود می ‏فرستم. این روند مایه شادمانی هر ایران دوستی است چرا که نه تنها یک نوع بخصوص ستم و ‏بیداد را در فرهنگ ما محکوم می نماید بلکه بعلاوه طلیعه ایست از اینکه اندیشه آزادی و حقوق ‏بشر از حالت شعاری ناخودآگاه و انتزاعی خارج شده و در جهت واقعی شدن و خودآگاهی و ‏انضمامی گشتن حرکت میکند. شکستن این تابو طلیعه تولد انسان در نظام فرهنگی و قانونی ایران ‏است.‏

هر فرهنگ گروه "دیگر" را براساس عقده ها و حساسیت های خودش تعریف می کند. در گذشته ‏دو دسته از این عقده ها در فرهنگ قرن نوزدهم ایران رواج و قدرت بسیار داشتند. یکی عقده ‏های جنسی و دیگر عقده های مذهبی. طبیعی است که در فرهنگ بهائی ستیزی گذشته همواره ‏بهائیان بر اساس این دو نوع افترا و مکانیزم فرافکنی روانی مورد توهین و مسخ و دشنام فرار ‏بگیرند. پرتاب خیالی عقده های جنسی به بهائیان ترفند کارایی در دست سنت پرستان بوده است. ‏این تخیل بیمارگونه جنسی در مورد نام بهائی تا به حدی در تارو پود ناخودآگاه برخی از ایرانیان ‏رسوخ داشته است که هنوز هم در قرن بیست و یکم شماری از مردم به آن باور دارند. مسئله ‏دردناک فقط این نیست که این تخیلات جنسی بهائی ستیزان همگی دروغ و عکس حقیقت است. ‏دردناک تر از آن این است که رواج این باورها حکایت از این واقعیت می کند که تا چه حد امتناع ‏از اندیشیدن و گریز از آزادی و خودکشی انسانیت در جامعه ما رواج داشته است. اتهاماتی نظیر ‏اینکه بهائیان در جلساتشان چراغ خاموش می کنند و هر کس باهرکس آمیزش جنسی می یابد یا ‏اینکه بهائیان مسلمانان کنجکاو در مورد آئین بهائی را به این نوع جلسات برای اغوا و فریفتن ‏ایشان می برند (که با اتهام سنیان حاکم نسبت به شیعیان اسماعیلی برای منفور جلوه دادن آنها در ‏میان مردم شباهتی عجیب دارد) دو نوع عملکرد اجتماعی داشت. از طرفی مردم را از بهائیان ‏بیمناک و متنفر می کرد و از طرف دیگر جذابیت و خلاقیت فرهنگ سنت شکن بهائی را پنهان ‏می ساخت. پس علت جذابیت مردم به آئین جدید خلاقیت جهان بینی بهائی و انطباق آن با تولد ‏انسان نیست بلکه اغوای جنسی و یا ریختن دوایی در چای مجلس بهائی است که آدمها را می ‏فریبد و آنان را ناخودآگاه بهائی می کند. یا هنوز هم هستند ایرانیانی که فکر می کنند در میان ‏بهائیان برادر و خواهر با هم ازدواج میکنند. این در موقعی است که بهائیان در همه جای ایران و ‏در هر محله ای بوده و می باشند و مردم هم آنها را میشناسند و آنها را می بینند. شاید نگاه می ‏کنند ولی نمی بینند.‏

دسته دیگر از عقده ها و حساسیت های فرهنگی ما به مسئله مذهب و خدا پرستی مربوط می شود. ‏منطق و جهان بینی ارتداد شاید مخوف ترین و عقب افتاده ترین شکل انسان کشی و انسان زدایی ‏است یعنی فرهنگی است که اندیشیدن را جرم نابخشودنی قلمداد میکند وقبول یک دین را به این ‏معنا می گیرد که از آن به بعد آن فرد حق اندیشیدن ندارد و با ایمان به یک دین باید انسانیت خود ‏را طرد و سلب نماید و نه تنها خودش از اندیشیدن احتراز کند بلکه با دشنام و کشتار دیگران را هم ‏از اندیشیدن ممنوع سازد. آدمی به اندیشیدنش آدم است و فرهنگ ارتداد یعنی تقلیل انسانها به ‏درندگان ارض. به همین ترتیب این فکر که دگر اندیشیدن خصوصا دگراندیشی مذهبی جنایت و ‏جنگ با خداست و این احساس که وجود دگر اندیش مذهبی لطمه و توهین و تعدی به ناموس فرد ‏متدین است ودر نتیجه باید با شدت و غلظت این آلودگی را طرد نماید زمینه احساسی بسیاری از ‏مقلدان مذهبی ما بوده و می باشد. جای تعجب نیست که رهبران ارتجاع برای منفور ساختن ‏بهائیان در میان مردم به تکرار این دروغ بپردازند که بهائیان منکر حقانیت آئین اسلام هستند و به ‏توحید و خداپرستی عقیده ندارند بلکه بهاءالله را خدا می دانند. حقیقت این است که بهائیان البته ‏آئین اسلام را آئینی الهی می دانند وبه ان احترام میگذارند. اما براین باورند که قوانین اسلام برای ‏دوران گذشته قابل اجرا بوده است و در مرحله خود به تمدن و پیشرفت بشر کمک کرده است اما ‏آن قوانین دیگر برای نیازها و ویژگیهای جهان امروز مناسب نیست همانطور که دستورات آئین ‏بهائی نیز صرفا برای زمان محدودی قابل اجراست و در مراحل بعدی پیشرفت انسان اعتباری ‏نخواهد داشت. ‏

در این میان این تهمت که باب و بهاءالله ادعای خدایی کرده اند و بهائیان آنان را خدا می دانند ‏بیش از هر اتهامی توسط سنت پرستان تکرار می گشت. البته در زمان حیات بهاءالله نیز این ‏اعتراض توسط مرتجعان تکرار می گشت و به همین جهت بهاءالله در نوشته خود خطاب به یکی ‏از این مرتجعان یعنی آقا نجفی توضیح می دهد که " این عبد و این مظلوم شرم دارد خودرا به ‏هستی و وجود نسبت دهد تا چه رسد به مراتب فوق آن" ‏ ‏ و در نوشته هایش مکررا توضیح می ‏دهد که معنای عباراتی در آثار ایشان که از خدایی هر یک از پیامبران خدا سخن گفته شده این ‏نیست که این پیامبران خدا هستند بلکه بیان یک نکته عمیق عرفانی است یعنی آنکه خدای واحد ‏مافوق درک انسان است و زبان بشر فقط صفات بشری و مخلوق را ارائه می کند و نمی تواند ‏خدای راستین را توصیف کند چرا که همه انسانها و حتی همه پیامبران ازجمله باب و بهاءالله در ‏مقابل آن حقیقت مطلق متعالی نیستی محضند. پس به این دلیل خدایی که مردم در ذهنشان با صفات ‏و توصیف مشخص تعریف می کنند خدای راستین نیست بلکه یک تصور ذهنی است. در نتیجه ‏بهاءالله در سطح عرفانی و فلسفی دقیقی بیان داشت که تعاریف انسانها از خدا ربطی به خدای ‏راستین ندارد بلکه در اوج خود این تصاویر ذهنی آدمیان اشاره به "تجلیات" و "مظاهر" خدای ‏راستین در عالم مخلوق دارد. به این علت است که از نظر بهاءالله آنچه که مردم به عنوان خدا در ‏ذهنشان توصیف می کنند به مظاهر و تجلیات خدا مربوط می شود و در واقع در اوج خود ‏توصیف همه پیامبران (و نه فقط باب یا بهاءالله) به عنوان بزرگترین مظهر و تجلی خدا در دنیا ‏می باشد. اما گفتن این مطلب به عکس دروغ پردازی سنت پرستان بیان تنزیه خداست و اینکه ‏بهاءالله و همه پیامبران در مقابل خدای راستین نابود محض هستند. در واقع آئین بهائی تنها آئینی ‏است که اندیشه استعلای خدای واحد را منظما مطرح می کند و از تصورات قشری در مورد ‏خداوند که خود نوعی بت پرستی خفیف است فراتر می رود و نشان می دهد که آنچه که در ذهن و ‏زبان مردم بعنوان خدا توصیف شده است تنها توصیف تجلیات خدا در دنیاست و نه حقیقت و ذات ‏خدا. این اندیشه ، اندیشه راستین تنزیه و تعالی خداست ونه اینکه بهائیان پیامبران را خدا بدانند.‏ ‏ اما ‏مرتجعان قشری چند عبارت در نوشته های بهائی را که بر این نکته لطیف دقیق دلالت می کند بر ‏اساس مفاهیم سطحی خود مورد سوء تعبیر قرار می دهند و بهائیان را به نداشتن اعتقاد به خدا ‏متهم می سازند. بیش از صد سال است که این دروغ را گفته و می گویند و در عین حال با ممنوع ‏ساختن چاپ و انتشار نوشته های بهائی در ایران مانع می شوند که مردم حقیقت این مطلب را ‏بفهمند و تنها با تکرار این عبارات و مسخ معنای آن در روزنامه ها و منابر و کتابها و کنفرانسها ‏امید دارند که مقلدان خود را از اندیشیدن و تفاهم و انسانیت دور دارند. ‏

اما اگرچه درایران قرن نوزدهم بخاطر نوع عقده ها و حساسیتهای فرهنگی آن زمان بهائیان ‏بعنوان "دیگر" فرهنگی از طریق افتراهای جنسی و مذهبی مورد تحریف و مسخ قرار می گرفتند ‏اما در قرن بیستم و بیست و یکم حساسیت و وسواس فرهنگی جامعه ما بیش از هر چیز شکلی ‏سیاسی به خود گرفته است به این معنی که اکنون مبنای اصلی برای تعریف "دیگر فرهنگی" ‏خارجی جلوه دادن و جاسوس خارجیها بودن و ساخته روس و انگلیس و صهیونیزم بودن شده ‏است. تردیدی نیست که فرهنگ ایرانی تا حدی شعار "کار انگلیسیهاست" را تا به حدی مورد ‏اغراق و کلی بافی کرده است که هر گروه ایرانی گروه مخالف خود را جاسوس انگلیسیها می ‏داند. رژیم فعلی ایران همه دگر اندیشان را به جاسوس بودن متهم می کند و تقریبا همه مخالفان ‏انقلاب مطمئن هستند که انقلاب اسلامی ایران توطئۀ انگلیسیها بود تا جلوی پیشرفت ایران را ‏بگیرند. اندیشه توطئه بعنوان عامل اصلی بررسی تاریخی در واقع بشکل بیماری دسته جمعی در ‏فرهنگ ما در آمده است و البته به همین دلیل است که ما هیچوقت مسئولیتی برای چگونگی مسیر ‏تاریخمان را قبول نمی کنیم و خود را صرفا بازیچه ای پذیرا در برابر نیروهای خارجی تصور ‏می کنیم. البته شک نیست که بسیاری از گروههای خارجی در تاریخ ایران به استعمار و استثمار ‏کشورمان پرداختند و تا آنجا که توانستند به توطئه و دسیسه علیه پیشرفت ان اقدام نمودند. ولی این ‏به آن معنا نیست که همه چیز کار انگلیسیهاست و هر آن کس که با ما متفاوت می اندیشد جاسوس ‏خارجی است. در فرهنگ قرن بیستم ایران همسوی اهمیت یافتن هر چه بیشتر تعریفی سیاسی و ‏ملی از هویت ایرانی شکل چیره بهائی ستیزی نیزعوض می شود و بتدریج نوع اتهامات به بهائیان ‏به موازات این تغییر حساسیت دگرگون می گردد. جالب است که در 60 سال اول آئین بهائی ‏هیچیک از مخالفان بهائی اعم از رهبران دینی یا رهبران سیاسی به هیچ وجه بهائیان را عامل ‏سیاست خارجی نمی دانستند. حتی در زمان مشروطیت طرفداران "مشروعیت" مانند فضل الله ‏نوری آئین بهائی را به این دلیل نفی می کردند که از نظر بهائیان باید همه ایرانیان صرفنظر از ‏مذهبشان بعنوان شهروند ایرانی در مقابل قانون برابر و محترم باشند و البته برای فضل الله این ‏باور کفر و محاربه با خدا بود. سردمداران سنت پرست در آن زمان بهائیان را به خاطر اعتقادشان ‏به تساوی و تقدس حقوق همگان مورد طرد و دشنام و نفرین قرار می دادند و اعتقادی به انگلیسی ‏بودن یا صهیونیست بودن بهائی نداشتند. اما حال که زمانه عوض شده است و فرهنگ ایرانی ‏علیرغم همه کوششهای مرتجعان به آرمان برابری حقوق همگان دلبسته است مرتجعان نمی توانند ‏آئین بهائی را بخاطر عقاید راستینش مطرود سازند. نتیجه آن است که در قرن بیستم اگرچه ‏اتهامات جنسی و مذهبی ادامه یافت اما افترا و بهتان و دروغ در مورد خارجی بودن و سیاسی ‏بودن و جاسوس بودن بهائی ترفند چیره "دیگر پردازی" برای طرد و منفور ساختن این اقلیت شده ‏است.‏

جای بسی تعجب است که سنت پرستانی که به نام اسلام به تبعیض علیه گروههای گوناگون ایرانی ‏می پردازند خود را ایران دوست می خوانند و آئین ایرانی بهائی را متهم به ایران ستیزی می ‏کنند. به بهائیان می گویند که بهائیت دین نیست بلکه پدیداری سیاسی است. گویا این افراد اسلام را ‏امری غیر سیاسی می دانند و با هرگونه مداخله دین در امور سیاسی مخالفند و گویا اسلام از ‏طریق تهاجم خارجیان یعنی اعراب به ایران نیامد. در واقع عکس این اتهام مصداق دارد یعنی ‏آئین بهائی از ایران بپا خاست و آئین بهائی را عقیده بر آن است که دیانت و سیاست باید از ‏یکدیگر جدا باشند و آئین بهائی با هرگونه حکم جهاد و شمشیر و تبعیض و نجس دانستن انسانها ‏و حکم انسان زدای ارتداد مطلقا مخالف است. مرتجعان به بهائیان اتهام می زنند که ایران دوست ‏نیستند و ذلت ایران را می خواهند. اما در واقع دارند اتهاماتی را که قرنها توسط ایرانیان ملی گرا ‏به خودشان زده شده است به بهائیان پرتاب می کنند. مخالفان اسلام نه تنها اسلام را نظام استعمار ‏خارجی که با آتش و خون و با تهاجم بر کشور ایران تحمیل گردید می دانند بلکه به آیات قران نیز ‏استناد می کنند که در آن نه تنها شکست و ذلت ایران توسط رقیب و دشمن تاریخیش یعنی رومیان ‏پیش بینی شده است (و هم من بعد غلبهم سیغلبون) بلکه این ذلت و شکست ایران را بعنوان ‏بشارتی که مومنان را شادمان خواهد ساخت معرفی می نماید (یومئذ یفرح المومنون) و این ‏شکست و ذلت ایران بعنوان خواست خدا و تحقق اراده و فعل خدا ارائه میگردد.‏ ‏ حال مایه شگفتی ‏است که همان اعتراضات را مرتجعان به آئین بهائی نسبت می دهند. اما تفاوت در این است که ‏پیامبر بهائی خود ایرانی بود و آئین بهائی هر گونه قهر و خشونت و جهاد و تحمیل عقاید را حرام ‏کرده است و با تاکید بر اصل برابری حقوق همه انسانها و دعوت به صلح عمومی و نفی جنگ و ‏پرخاشگری و تاکید بر لزوم مشورت وتساوی و دمکراسی در سطح بین المللی برای حل ‏اختلافهای بین کشورها بنیان هرگونه استعمار را طرد و نفی کرده است. به همچنین هر کس که ‏با بهائیان آشناست می داند که بهائیان عاشق ایرانند زیرا ایران را سرچشمه آزادی و رهایی تمام ‏جهان می دانند و هر قسمت ایران را مقدس و زیارتگاه می شمارند. حتی به همین علت است که ‏هر غیر ایرانی هم که بهائی شود خود بخود شیفته و دوستدار ایران می گردد. سرتاسر نوشته ‏های بهائی آکنده از ستایش ایران است. بهائی نه تنها از شکست و ذلت ایران خوشحال نمی شود ‏بلکه همه آثار بهائی وعده می دهد که ایران غبطه گاه عالم و عزیزترین کشور دنیا خواهد شد و ‏اینکه وظیفه هر بهائی است که با جان و دل بکوشد تا با صداقت و امانت به خدمت ایران بپردازد.‏

‏ مرتجعان تصمیم گرفتند که بخاطر حفظ منافع مادی و سنتی خویش آئین بهائی را که فرهنگ ‏خرد گرایی و برابری و دمکراسی و آزادی است و در آن جایی برای آخوند و کشیش نیست و ‏اصل تقلید انسان زدا را منتفی می سازد با توجه به حساسیت نوین فرهنگ ایرانی یعنی ملیت ‏گرایی پدیداری خارجی و جاسوس جلوه دهند. و بدین ترتیب مخصوصا از وسط قرن بیستم به ‏تکرار و ترویج این دروغ بزرگ پرداختند و از همه رسانه های فرهنگی و عمومی در جهت این ‏شستشوی مغزی عامه مردم اقدام نمودند. زمینه تعصب مذهبی در میان حتی تحصیلکرده های ‏ایرانی و ممنوعیت قانونی و فرهنگی بهائیان برای انتشار نوشته های خود باعث شد که این دروغ ‏به آسانی مورد قبول بسیاری از ایرانیان قرار گیرد زیرا که خودآگاه یا ناخودآگاه از دیدن واقعیت ‏در مورد این نقطه کور فرهنگ ایرانی احتراز می کردند و صرفا بلندگوی فرهنگ تقلید گشتند. اما ‏روشنفکران ایرانی در این اواخر قدمی والا برداشته و متوجه شده اند که آزادی راستین ایران ‏نیازمند آزادی مظلوم ترین اقلیت ایرانی است که حقوق انسانیش تا کنون مورد غفلت روشنفکران ‏ایرانی بوده است. علت این بیداری یکی افزایش سیاستهای ظلم و تبعیض و فحاشی مرتجعان در ‏چند سال اخیر نسبت به بهائیان و نیز رشد روشنفکری راستین در میان ایرانیان و دیگر بی ‏اعتمادی کامل مردم به شعارهای سنت پرستی فرهنگی و سیاسی است چرا که همگان در هر ‏موردی از دروغبافی مرتجعان باخبر شده اند. هم اکنون روشنفکر ایرانی در ارتباط با آئین بهائی ‏در برزخی بسر میبرد. از طرفی می داند که ظلم مرتجعان به بهائیان مبتنی بر دروغ و درندگی ‏است و از طرف دیگر هنوز آشنایی با آرمانهای راستین بهائی ندارد زیراکه مبنای اطلاعاتش از ‏این آئین بیشتر مطالبی است که در نوشته های ردیه نویسان مطرح شده است. قدم بعدی این سیر ‏روشنفکری در این جهت است که به تعریف اقلیت مظلوم توسط تاریخنویسی ظالم اکتفا نکند و ‏بکوشد که به مظلوم فرصت دهد که باورهای خود را به مردم ایران نشان دهد و وارد گفتمانهای ‏روز شود.‏

ادامه دارد

‏۱- بر خلاف سخنان افترازنندگان تحریم ازدواج با محارم از اول پیدایش آئین بهائی مورد تاکید قرار گرفت. مثلا ‏باب در اولین کتاب خود قیو م الاسماء حکم قران را اینچنین تأیید می نماید: ان الله قد حلل علی المؤمنین من ‏المؤمنات غیر ذوی قرابتهم الام و البنت و الاخت و العمة و ما قد جعل الله بمثلها و بنات الاخ و بنات الاخت... و ان ‏ذلک حکم فی کتاب الله علی کلمة الفرقان و قد کان الحکم فی ام الکتاب مقضیا. (سوره نکاح) (یعنی ازدواج را ‏خداوند حلال فرموده مگر با محارم: با مادر، دختر، عمه، و نظیر آن ، و دختر برادر، و دختر خواهر... و این ‏حکم کتاب خداست در قران که در این ام الکتاب نیز عمل به آن مؤکد شده است .)‏
همچنین باب در نوشته دیگر خویش تحت عنوان "فی بیان علة تحریم المحارم" حکم قرآن را تائید نموده ولی یکقدم ‏فراتر رفته و صرفاً بذکر حکم نپرداخته بلکه به بررسی علل فلسفی و متا فیزیکی آن می پردازد٠ باب در بررسی ‏خود ازدواج با محارم را تناقضی با اصول خلقت، علیت و حقیقت هستی دانسته ولذا حرام بودن ازدواج با محارم ‏را امری ابدی و غیر قابل تغییر معرّفی کرده است٠ در اینجا قسمتی از این لوح را ذکر می کنم: فی بیان علّة ‏تحریم المحارم من اﻻخت واﻻم والعمة والخالة الخ باﻻصل و تحریم غیرها عرضا٠٠٠امّا السؤال مما حرّم الله علی ‏الرجال من التسعة المکتوبه فی الکتاب و ممّا جعل الله من ورائها٠٠٠ فاعلم٠٠٠ ان الله قد خلق اﻻشیاء من ماء ‏البحرین احدهما ماءالعلّه و الثانیه ماءالمعلول و لقد مرج البحرین فی هذا الدنیا یلتقیان بسرّ اﻻختیار من ماء هذین ‏البحرین٠٠٠ و لذا قد حرّم الله سبل المعلولیّه علی العلیّه و لذلک حرّمت فی الکتاب اﻻمّ والعمّه والخاله لسرّعلیتهّن ‏اشارة الی رتبة التثلیت فی الفعل البدء٠٠٠و اما الستة اﻻخیرة فهی قد وجدت بعد قرب آدم بالشجره ٠٠٠و لذلک ‏حرّم الله علی اشرف ذرّیته تلک السّتة٠‏

‏۲- بهاءالله لوح خطاب به شیخ محمد تقی معروف به آقا نجفی ص 32. ‏

‏۳- به عنوان مثال عبدالبها می نویسد:هر چه اوصاف و نعوت و اسما و صفات ذکر نمائیم کل راجع باین مظاهر ‏الهیه است اما بحقیقت ذات الوهیت کسی پی نبرده تا اشاره نماید یا بیانی کند و یا محامد و نعوتی ذکر نماید. پس ‏حقیقت انسانیه انچه داند و یابد و ادراک کند از اسما و صفات و کمالات راجع باین مظاهر مقدسه است و راهی ‏بجایی دیگر ندارد السبیل مقطوع و الطلب مردود. (امر و خلق ج 1 ص 28)‏

‏۴- یکی از تحقیقات علمی در مورد زمینه تاریخی این دیگر سازی بهائی نوشته دکتر محمد توکلی طرقی تحت ‏عنوان بهائی ستیزی و اسلام گرایی در ایران است.‏

‏۵- قرآن سوره روم آیه 1-7‏


برگرفته از :
 |+| نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 4:9 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

رضا شاه با بستن مدارس بهائی به آموزش و

پرورش ایران ضربه زد !

نگارش : تورج امینی

۱۲ آذر ۱۳۸۷

من در دوران تازه جوانی ام این شانس را داشتم که با مرحوم عادل ممتازی آشنایی پیدا کنم. چندان طول نکشید که این آشنایی تبدیل به دوستی شد و ایشان هر وقت به طهران تشریف می آوردند ، به دیدارشان می رفتم و در مواضیع تاریخی ، ساعتها با هم گپ می زدیم. بسیار مرد بزرگواری بودند ، مطلع و بی نهایت خاضع. در خضوعشان همین بس که با من تازه جوان هم صحبت می شدند و اطلاعات خود را بی دریغ و بدون هیچ چشم داشتی برایم باز می گفتند. از نوادگان اصحاب قلعه شیخ طبرسی بودند و نه تنها به خوبی تاریخ عهد اعلی را می دانستند که تسلطی عجیب بر تاریخ امر بهائی داشتند و پشتکارشان در مطالعه و تحقیق بی نظیر بود.

حدود 15 سال قبل ، در یکی از دیدارهایم با مرحوم ممتازی ، ایشان در ضمن گفتگو به یاد چیزی افتادند ، ناگهان از جا برخاستند و با ذوق فراوان کتابی را از کیف خود بیرون آوردند و جملاتی از آن کتاب را برای من خواندند. از آن جا که من در آن زمان به یادداشت برداری اهمیت نمی دادم و بر حافظه جوانی متکی بودم ؛ مطالب مزبور را ننوشتم و بنابراین نه تنها نام کتاب در طول زمان از ذهنم محو شد بلکه به تدریج از آن نوشته ها تنها این به خاطرم ماند که یکی از سیاحان غربی ، در کرمان به مدرسه بهائیان وارد شد و مشاهده نمود در آن جا به کودکان و نونهالان برای تمیز نگاه داشتن سر و صورت خود ، استفاده از دستمال را یاد می دهند.

در این سال ها که مرا مخالفتی با حکومت پهلوی ایجاد شده است و کارهای سیاسی/ فرهنگی آنان را خوش ندارم و خصوصا آن که بستن مدارس بهائی در سال 1313 را نوعی خیانت به فرهنگ و آموزش و پرورش ایران می دانم ( که ابتدا توسط مشاوران ازلی آن شاه دیکتاتور برنامه ریزی شد و سپس به اجرا درآمد ) ، گاهی به یاد این کتاب می افتادم و هر بار تأسف می خوردم که چرا نام و نشان آن کتاب را ننوشته ام. چندی قبل ، خانم شهیدی ( نوه جناب ثابت مراغه ای ) را دیدم و در ضمن صحبت ، ایشان گفتند که خاله شان به نام بلقیس مشکیان مدیره کودکستان همتی در کرمان بوده است. تا این عبارت را به کار بردند ، من به یاد کتابی افتادم که مرحوم ممتازی برایم خواندند و راجع به کتاب مزبور پرسیدم و خوشبختانه ایشان از آن کتاب مطلع بودند ، زیرا متن مزبور در باره همین کودکستان همتی نوشته شده و البته ایشان نام و نشان آن کتاب را به من گفتند. بالاخره کتاب پیدا شد و من قصد دارم در این جا عبارات سیاح مزبور را بیاورم تا خواننده این مقاله به صحت بخشی از گفته ها و استنادات من پی برد. اما پیش از آن ، ضروری است توضیحات مختصری در حواشی این موضوع بنویسم تا خواننده محترم بتواند ذهن خود را نسبت به مسائل اشتباهی که در تاریخ نویسی ایرانی تا به حال رواج داشته ، روشن نماید.

تکلیف مورخان ضد بهائی در مواضیعی که مطلب می نگارند ، معلوم است. نوشته های آنان اگر نه هر هفته ، هر ماه بر گیشه های روزنامه فروشی ، کتاب فروشی و یا سایت های اینترنتی هویدا می شود و در این سال ها بخشی از تلاش بی وقفه آنان به این خلاصه گشته که دست بهائیان را در دستان حکومت پهلوی بگذارند! برای این مورخان نوع حکومت پهلوی فرق نمی کند ، چه رضا شاهی و چه محمد رضا شاهی ؛ بالاخره کسانی باید پیدا شوند که کاسه کوزه ها بر سرشان خرد شود و تمام تقصیرها به گردنشان بیفتد و چه گروهی بهتر از بهائیان که تا به حال اجازه انتشار آثار دینی و کتب تاریخی خود را نداشته اند تا بتوانند هجوم بی امان و همیشگی مخالفان را پاسخ گویند؟! البته در نظر من در این گونه موارد ، نگرانی به از هم پاشیدگی جامعه بهائی مربوط نمی شود ، چون اگر غیر بهائیان نسبت به بهائیان بی اطلاع هستند ، بهائیان خودشان را می شناسند و می دانند که وابستگی سیاسی بین جامعه بهائی و حکومت پهلوی وجود نداشته است. اغلب ، نگرانی و دغدغه به این منتهی می شود که مبادا خوانندگان این مطالب مغرضانه ، ذهنشان نسبت به موضوعی که صحت ندارد ، آشفتگی حاصل کند و تأثیر نامطلوب بر رفتارشان نسبت به بهائیان بگذارد ، کما این که این اتفاق همیشه افتاده و در این دو سه سال به واسطه همدستی مخالفان آیین بهائی ( از هر طایفه ) شدت یافته است.

در این جریان که دهها سال در ایران مداوم بوده ، متأسفانه مشکل دیگری نیز رخ نموده است. مورخانی که غرض با آیین بهائی ندارند ، از آن جا که منابعشان کتب تاریخی منتشر شده است ، خواه نا خواه سنجش حقیقت تاریخی برایشان سخت می شود و گاهی اظهارات اشتباهی می نمایند که چندان با حقیقت رویدادها موافقت ندارد. بنا بر آن چه در این نوشتار می خواهم نمونه ای به دست بدهم ، می توانم بگویم باید در نظر محققان منصفی همچون توکلی طرقی و بهرام چوبینه ابراز تردید کرد که دوره پهلوی نخست را زمان فروکش کردن بهائی ستیزی می نامند. علت این امر این است که مورخان غیر بهائی به ندرت به سراغ بهائیان می آیند تا نسبت به تاریخ امر بهائی اطلاع حاصل کنند. چشم های آنان همیشه بر سطور کتاب هایی دویده که اجازه انتشار داشته اند و طبعا در اکثر آنان بهائی ستیزی از ارکان اصلی تاریخ نویسی بوده است.

آن قدر این اتفاق قوت دارد که حتی وقتی کسی مانند عبدالحسین زرین کوب ناپرهیزی می کند و به سراغ کتاب "تاریخ شهدای یزد" می رود ، باورش نمی شود که فقط در یک شهر چه بلاهایی می توانست بر سر بهائیان وارد آید. او چون با فرهنگ خود ساخته دوره پهلوی بزرگ شد ، در کتاب "تاریخ در ترازو" ، فهم تاریخی اش را در ترازو گذاشت و خود را به این نتیجه رساند که ماجراهای این کتاب به افسانه شبیه است! یعنی جناب آقای عبدالحسین زرین کوب نمی خواهد قبول کند که در ایران چنین اتفاقی رخ داده است ، یعنی او می خواهد چشم خود را بر حقیقت ببندد ، زیرا اگر ماجراهای کتاب مزبور مقرون به صحت باشد ، خیلی از داستان هایی که او و دوستانش بر هم چیده اند ، نادرست از آب درمی آید و در این صورت است که او مانند فریدون آدمیت و مانند بسیاری دیگر با یکی دو جمله ، تمام حقیقت را پنهان و یا تبدیل به افسانه می کند. دیگر از این باید بگذریم که جناب مالمیری در کتاب تاریخ شهدای یزد تنها در باره حدود 80 نفر از شهدا مطلب نوشته ، در حالی که تعداد واقعی شهدای واقعه سال 1321 قمری ، حدود 200 نفر بوده است!

از همین رو و به دلیل ناآشنایی با تاریخ امر بهائی است که آقای توکلی طرقی می گوید تا پیش از شهریور 1320 گستره‌ گفتگو ، برخورد آرای عمومی‌ ، زایش‌ فرهنگ و هویت‌ جدید ایران دربرگیرنده پیروان تمامی ادیان بود.(1) البته به اعتقاد من نه تنها این سخن در باره بهائیان مطلقا درست نیست ، بلکه در باره پیروان دیگر ادیان نیز جای خدشه و سؤال بسیار دارد. خود ایشان هم گمان نمی کنم اگر سری به کتابخانه ها و افراد غیر مسلمان بزنند ، حاضر باشند دوباره این جملات را به این قوت و شدت بنویسند. آقای بهرام چوبینه نیز در مقاله ای تحت عنوان "سرکوب بهائیان" چنین نوشته است:

" در زمان رضا شاه ، بهائى كشى در چند شهر ايران اتفاق افتاد ، اما به طور كلى تعقيب بهائيان در آن دوران از سياستهاى دوران رضا شاهى به شمار نمى رفت. رضا شاه در پى محدود ساختن قدرت روحانيت بود ".(2)

این سخن نیز نادرست است. رضا شاه همانند دیگر کسانی که به خاطر اصلاحاتشان به نام نیک شناخته شده اند ، برای استقلال بخشیدن به جامعه بهائی هیچ گونه کاری نکرد ، زیرا هدفش مساوی کردن تمام ایرانیان در ظل قانون واحد نبود. گر چه محدود ساختن علما و در عین حال ملی گرایی رضاشاه ، می توانست مجالی برای فعالیت بهائیان فراهم آورد ، اما فعالیت بهائیان هیچ گاه از حیطه درون دینی خود و طبق معمول ، فعالیت های تبلیغ غیر علنی در جامعه ایرانی ، فراتر نرفت و گر چه دستگاه های اداری مملکت در اداراتی همچون پست و تلگراف ، بهداری ، دارایی و فرهنگ کارمندانی از بهائیان در خود داشت ، اما این موضوع نیز وسیله ای برای آزاد شدن آیین بهائی و یا تسلط بهائیان به دستگاه اداری حکومت پهلوی فراهم نساخت که نه دولت پهلوی اول چنین اجازه ای می داد و نه بهائیان در صدد چنان کاری بودند. نوشتن این نکته نیز لازم است که این چنین مناصب نه تنها در فراز آوردن موقعیت اجتماعی بهائیان مؤثر نبود که اغلب بلای جان بهائیان و جامعه مذهبی آنان می گشت و بسیاری از بلواها به خاطر در اختیار داشتن چنین شغل هایی به وجود می آمد.(3)

نکته ای که مورخان بدان توجه ننموده اند ، این است که بهائی ستیزی در تمام دوران رضا شاهی در جامعه ایرانی رواج داشت و حتی گاه در حوادث خونینی جلوه می کرد. به اعتقاد من اهمیت موضوع ، کمی و زیادی رویدادها نیست ( در حالی که رویدادهای ضد بهائی در دوره رضا شاه اصلا کم نیستند ) بلکه موضوع اصلی ، موقعیت لغزنده بهائیان در برابر قانون است. قوانین دوره رضاشاهی هیچ گونه حق شهروندی برای بهایان قائل نبود و همین نکته ظریف کفایت می کند که تمام تئوری های بی اساس مورخان ضد بهائی در هم پیچیده شود. عجب آن که علاوه بر آزار و اذیت های متداول در جامعه اسلامی علیه بهائیان که راه قانونی برای حل آن وجود نداشت و همچنین علی رغم نظر آقای بهرام چوبینه ، باید گفت از اواسط دوره رضا شاه ، علنا پیرایه ای بر نارواداری مردمی بسته شد و بهائی ستیزی جنبه ای دولتی نیز به خود گرفت! در این زمان بهائیان همچون بسیاری از گروه های دیگر ، مشمول قوانین دیکتاتوری پهلوی اول شدند و بر خلاف آن چه که فکر مورخان ایرانی را آغشته است ، مهم ترین و ساده ترین دلیل برای بهائی ستیزی حکومت رضا شاه ، بستن مدارس بهائی در سال 1313 در سراسر ایران است. پس از تعطیلی مدارس ، قوانین دادگستری نیز به جان بهائیان افتاد و در هر نقطه ای که بهائیان زندگی می کردند ، آرامش از آنان سلب شد که توضیح و تشریح آن ، خارج از حوصله این مقاله است. برای این که تمام تئوری آقای بهرام چوبینه را به هم بریزم ، باید بگویم که من به چشم خود نزد یکی از مورخان ، فرمان رضا شاه مبنی بر تعطیل تشکیلات و جلسات بهائی را به قلم یکی از وزرایش دیده ام!

بهائیان در باره تعطیلی مدارسشان زیاد نوشته اند ، اما این نوشته ها برای آحاد مردم ایرانی منتشر نشده است و طبعا گروه زیادی از آن خبر ندارند. حتی فرهیختگان و گاه مورخان غیر بهائی نیز از این امر آگاه نیستند ، زیرا موضوع "جامعه بهائی" همواره و همیشه تحت سانسور شدید قرار داشته و صدای بهائیان به گوش کسی نرسیده است. این صدا ، هیاهو نیست ، بلکه تنها ابراز حقوق شهروندی ، همانند تمام ایرانیان دیگر است. بهائیان ایرانی با کسی نمی ستیزند و قصد ندارند همانند گروه های سیاسی که تا به حال رخ نموده اند ، مبارزه کنند ، قدرت به دست بگیرند و دیگران را حذف کنند ؛ بلکه بهائیان می خواهند در کنار دیگران به آبادانی و پیشرفت فرهنگی / اجتماعی مملکت خویش کمک کنند و همیشه بدون توقع و چشمداشت نیروی خود را در این راه به کار برده اند که از جمله این ادعا ، تشکیل مدارس بهائی است.

این حقیقتی انکار ناپذیر است که اولین مدارس ایرانی به سبک جدید ، توسط اقلیت های مذهبی بنیان گذاشته شده است. بهائیان نیز به این اقدام مهم پرداخته اند و در اکثر شهرها و یا روستاهایی که بهائی نشین بودند ، خصوصا بعد از ایجاد حکومت مشروطه ، در حد توان علمی و مالی خود به تأسیس مدارس دست زدند. دیر زمانی طول نکشید که این مدارس زبانزد خاص و عام شد و در هر جا که بهائیان مدرسه ای داشتند ، از پیروان هر اعتقاد در آن درس می خواندند. نکته قابل توجه این است که پروگرام این مدارس ، هیچ ارتباطی با آیین بهائی نداشت و همانند تمام مدارس غیر بهائی ، در آنها تنها دروس علمیه تدریس می گشت. به این مؤسسات "مدارس بهائی" می گفتند به این دلیل که اداره کنندگان آن بهائی بودند و یا بودجه اداره مدرسه را جامعه بهائی می پرداخت.

البته می توان به خوبی حدس زد که به ازای هر مدرسه بهائی در هر شهر یا روستا ، هیجان و هیاهو وجود داشت و کسانی که تعصب دینی داشتند و یا دنبال آب گل آلود می گشتند ، برای مدارس بهائی سر و صدایی راه می انداختند و بهانه های مذهبی می تراشیدند و گاه مدارس را تعطیل می نمودند و طبیعتا مدتی طول می کشید تا مسؤولان مدرسه تعطیل شده ، بتوانند ثابت کنند که در آن جا کسی بحث مذهبی نمی کند تا اجازه باز کردن مدرسه را دوباره بگیرند. این نکته را نیز باید بیفزایم که مدارس بهائی جزو بهترین مدارس ایران از نظر کیفیت آموزش و اداره بود و در رأس همه آنها مدارس پسرانه و دخترانه تربیت طهران ، مدرسه هایی بودند که اهل فرهنگ می شناسند و وصفشان را گفته یا شنیده اند.

من خود اهل کاشانم و به خوبی می دانم که یکی از مهم ترین و بهترین مدارسی که در دوره رضاشاه از آن نام می برند و بزرگان ، تجار ، پزشکان و اصناف مختلفه و حتی برخی از علمای کاشان فرزندان خود را بدان مدرسه می فرستادند ، مدرسه وحدت بشر نام داشت که اداره اش متعلق به بهائیان کاشان بود. چنان که مدیران این مدرسه ( ناطق اردستانی و عباس محمودی ) نوشته اند ، بارها مخالفان و متعصبان مذهبی در صدد برآمدند تا مدرسه را به این دلیل که گردانندگانش بهائی بودند ، تعطیل کنند(4) ؛ اما بالاخره مدرسه دوباره به کارخود ادامه می داد تا این که رضا شاه خیال تمام مخالفان آیین بهائی را راحت کرد. اگر رضا شاه تنها در پی حصر قدرت علما و روحانیون بود ، بستن مدارس بهائی چه معنا داشت که در راستای خواسته آنان بود؟ به راستی  این تناقض را چه کسی می تواند حل کند؟

زمانی که رضا شاه پایه های حکومت خود را محکم کرد و دیکتاتوری را پیشه خود ساخت ، جامعه بهائی نیز مشکلات خاص خودش را پیدا کرد. یکی از حساسیت هایی که رضا شاه پس از بستن مدارس بهائی مداوما در باره بهائیان به کار برد ، تعطیلات دینی بهائیان بود. در شهرهایی که تعداد بهائیان قابل توجه بود ، زمانی که در روزهای تعطیل مذهبی ، مغازه داران بهائی دکان های خود را می بستند ، شهربانی های محل با آنان برخورد می کردند. تعطیل کنندگان یا مانند بهائیان بندر ترکمن مجبور می شدند به ازای هر روز تعطیل 200 تومان جریمه بپردازند! یا مانند بهائیان سنگسر به زندان بیافتند و سپس به شهرهای دیگر تبعید گردند! این گونه رفتار دولت رضا شاه ، خارج از حوزه قانون بود و به اعتقادات و زندگی شخصی بهائیان مرتبط می شد. تجربه کلی تر این مبارزه دولتی ، پیشتر به دست آمده و آن تعطیل کردن مدرسه های بهائی بود. چنین سختگیری هایی نسبت به جامعه بهائی پس از تعطیلی مدارس بهائی چهره گشود و مخالفانی که در دستگاه دولتی رخنه کرده بودند ، مشاهده نمودند که شاه دیکتاتور ، چقدر راحت استعداد بهائی ستیزی دارد و ضمنا آب از آب هم تکان نمی خورد ، زیرا دست بهائیان در قانون به جایی بند نیست!

اقلیت های مذهبی دیگر که در ایران مدرسه داشتند ( مسیحیان ، یهودیان و زرتشتیان ) در روزهای تعطیل دینی خود ، مدارس را می بستند و بهائیان نیز سال ها بود که این کار را انجام می دادند ، اما ازلیانی که در اطراف رضا شاه پرسه می زدند ، در هر موقعیت مناسب ، بهانه ای پیدا می نمودند و از در اسلام نمایی یا ملی گرایی به بهائیان خرده ای وارد می کردند. آن شاه نیز تحت تأثیر واقع می شد و فورا حکمی علیه بهائیان صادر می نمود. در سال 1313 که نخست وزیر محمد علی فروغی ( ازلی ) بود بهانه بستن مدارس به دست آمد. در یک روز تعطیل دینی بهائی که پنج شنبه بود ، دانش آموزان به مدرسه نیامدند و وقتی شنبه به مدرسه رفتند ، دیدند که تابلوهای مدارس پایین آمده و درب آنها بسته و یا اطاق ها لاک و مهر شده است! فرمان این کار را محمد علی فروغی صادر کرد و علی اصغر حکمت ( ازلی مآب و وزیر معارف وقت ) آن را اجرا نمود. به همین راحتی. صدای بهائیان به هیچ جا نرسید. دیکتاتورها گوششان سنگین تر از آن است که بتوان تصور کرد و به همین علت است که صدای شکستن پایه های سلطنت خود را نمی شنوند. خیلی طول نکشید که دهن بینی ها و کجروی های آن دیکتاتور کم سواد ، کار دستش داد و وقتی بیرونش کردند ، همه خوشحال شدند و شروع کردند علنا به فحاشی نسبت به او و البته چنان که می دانیم اسم این کار را هم گذاشتند: دموکراسی ، آزادی و از این قبیل حرف های بی ربط!

تعطیلی مدارس بهائی در روز تعطیل مذهبی حتی اگر در ظاهر کار غیر قانونی به نظر می آمد ، سرعت عمل در بستن تمام آن مدارس و ظرف یک روز ، کاری غیر منطقی است و ما را به شک می اندازد. در این گونه موارد قاعدتا باید تذکر اداری داده می شد ، نه این که در همه ایران یکروزه مدارس بهائی بالکل بسته می گشت. این کار شاید تدافعی دولتی و از پیش اندیشیده شده در قبال موضوع کشف حجاب بود ؛ باجی به عنوان پیش پرداخت اسلام نمایی و سپس رواج تمدن غرب. یعنی مثلث همیشگی: بهائی ستیزی ، تمدن جدید! ، اسلام نمایی. این هر سه کار در تخصص ازلیانی بود که در تار و پود حکومت پهلوی اول ریشه داشتند و توانسته بودند مشروطه خودشان را به تئوری "روشنفکر مستبد"! تبدیل نمایند.

از میان مؤسسات بهائی که در این هیاهو تعطیل شد ، می توان از کودکستان همتی کرمان نام برد. بهائیان اگر از کارهای خود تعریف کنند ، این شبهه به وجود خواهد آمد که برای خود تبلیغات می نمایند. به همین دلیل برای این که نمونه ای از نحوه اداره مؤسسات بهائی به دست بدهم و تفاوت آن را با نمونه های مشابه در مقابل چشم خواننده هویدا سازم ، صفحه ای از کتاب خاطرات مریت هاکس را در این جا می آورم. این کتاب تحت عنوان ایران ، افسانه یا واقعیت در سال 1935 منتشر شد و ترجمه فارسی آن توسط آقایان محمد حسین نظری نژاد ، محمد تقی اکبری و احمد تمائی ، در سال 1368 ، توسط معاونت فرهنگی آستان قدس رضوی انتشار یافت. متن را بخوانیم:

" رفت و آمد در کرمان بسیار مشکل بود ، زیرا در شهر فقط یک درشکه و چند ماشین فرسوده وجود داشت و پیاده روی بین ساعات 9 صبح تا 5 بعد از ظهر در خرداد ماه ، استقبال از بلا بود. در اثر اشتباه راننده ، مجبور شدم بیش از یک و نیم کیلومتر تا مدرسه ای که به وسیله بهائیان اداره می شد ، پیاده بروم. خسته و گردآلود وارد شدم ، لکن وقتی چشمم به زنی ایرانی ، فریبا ، بی آلایش و تمیز و مرتب و سی نفر شاگرد شاد و پاکیزه اش افتاد ، تمام ناملایمات را از یاد بردم. او بیوه ای با سه فرزند بود که روش های نوین آموزش را در ترکستان آموخته و پس از انقلاب روسیه به ایران آمده بود.(5)

بچه ها در سنین 2 تا 6 ساله بودند و ماهیانه فقط دو ریال می پرداختند و بقیه هزینه بر عهده انجمن محلی بهائیان بود. هر یک از بچه ها حوله ای اختصاصی داشت و به محض ورود ، دست ها و ناخن هایش را می شست و موی سرش را وارسی می کردند. این کار در اروپا چندان مهم نبود ، ولی در کرمان سبب تعجب می شد. تنبیه بدنی مجاز نبود و اگر رفتار دانش آموزی پس از چند بار گذشت ، اصلاح نمی شد ، اخراجش می کردند. عقیده محبت به یکدیگر و حیوانات و آموزش این نکته که زدن تنها راه چاره نیست ، در سرزمینی که تنبیه بدنی علی رغم منع ظاهری آن در مدارس ، هنوز تنها تأدیب عملی به حساب می آمد ، واقعا تکان دهنده بود. بچه ها در حال رقص چنین می خواندند:

بچه قرن بیستمیم

هر روز به مدرسه می رویم

فارسی را یاد می گیریم

بچه های آینده ایم

باید برای میهن تمیز و صادق باشیم

بچه هایی شاد و سر حال بودند. همه آنها کفش و بیشترشان جوراب به پا داشتند و استفاده از دستمال را یاد می گرفتند. آنها احساس نمی کنند که لازم باشد مانند پدر و مادرشان بینی خود را بر هر تیر چراغ برقی پاک کنند. این امر سبب خواهد شد که وضع ایران بهتر شود. ناگاه دریافتم که مخترع دستمال یکی از بزرگترین خیرخواهان دنیا بوده است. دوباره بچه ها دایره وار شروع به راه رفتن و آواز خواندن کردند:

بچه های مدرسه ایم

مثل گلهای باغچه ایم

به داخل باغ برویم

بازی کنیم و بدویم

بیل بزنیم ، آب بپاشیم

برادر و خواهر باشیم

همکلاس هم باشیم

هم لباس هم باشیم

میل نداشتم این محل شادی و امید را ترک کنم و به خیابان هایی بروم که در آن چشمان بچه ها پوشیده از مگس بود و مردمش رفتاری خشن یا نفرت انگیز داشتند. ایران نیازمند چنین مدارسی است ، اما آموزگارانش را ندارد و خارجیان را هم نمی خواهد".

حالا حکومت رضا شاه را در ذهن مرور کنیم ، بستن مدارس بهائی را به یاد بیاوریم  و سپس از خود چند سؤال بپرسیم:

ــ آیا وجود این کودکستان چه ضرری برای مردمان کرمان یا فرهنگ ایرانی داشت و بستنش چه خدمتی برای پیشرفت ایران به ارمغان آورد؟

ــ آیا بهتر نبود به جای تعطیل نمودن آن کودکستان ، اداره دیگر مدارس کرمان را نیز به خانم مشکیان می سپردند تا روش صحیح زندگی را به نونهالان ایرانی بیاموزد؟

ــ آیا چه امری باعث شده بود که کودکستان بهائی تفاوتی چنین فاحش با دیگر مدارس پیدا کند؟

ــ آیا کسانی که دستور بستن مدارس بهائی را صادر کردند ( رضا شاه ، محمد علی فروغی و علی اصغر حکمت ) دلشان به حال آموزش و پرورش ایران سوخته بود؟

ــ آیا کدام آدم فرهنگی است که دلش بخواهد چنین مؤسساتی بسته شود؟

ــ آیا می توان مدعی شد که رضا شاه و اعوان و انصارش با این حرکت های نابخردانه ، از بهائیان حمایت می کرده اند؟

ــ آیا رضا شاه با بستن مدارس بهائی به آموزش و پرورش ایران ضربه نزد؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1)             توکلی طرقی، محمد ؛ بهائی ستیزی و اسلام گرایی در ایران ؛ ایران نامه ، 1380 ، سال 19 ، شماره 1 و 2.

2)             چوبینه، بهرام ؛ سرکوب بهائیان ؛ مقاله ای مندرج در سایت های نیونگاه و ساغر.

3)     فهم این موضوع زیاد سخت نیست ، یک نگاه سرسری به ردیه هایی که اخیرا علیه آیین بهائی نوشته می شود ، نشان می دهد که تمام دغدغه ردیه نویسان به این خلاصه شده که فلان بهائی در دوره پهلوی در فلان اداره کار می کرده است! هر کس حرف مرا باور ندارد ، برود خصوصا خاطرات محمد تقی فلسفی را بخواند.

4)     باز برای این که در این جا مقایسه ای پیش روی خواننده محترم قرار بدهم و نشان بدهم که بهائی ستیزی به چه حد بی منطقی رواج داشته ، بخشی از نامه وزارت معارف را به یکی از اولیای امور در کاشان می آورم که دستور داده است تا در باره یکی از مدیران مدارس کاشان تحقیق نماید. زمانی که مخالفان آیین بهائی در صدد تعطیلی مدرسه بهائی وحدت بشر بودند ، گزارشی در باره یکی از مدارس غیر بهائی رسیده بود مبنی بر این که : "[...] سید محمد نام مدیر مدرسه ، دائم الخمر و دارای اخلاق و عاداتی است که با اشتغال به عمل مدرسه مباینت دارد و بعلاوه شبها تفنگ و یراق می بندد و در شهر می گردد. اگر حقیقتا ترتیب این شخص بر این قرار باشد ، البته مدیر بودن او صلاح نیست. خوب است جناب عالی اطلاع حاصل نموده و زودتر کیفیت حالات او را بنویسید که هر طور مقتضی باشد ، معمول شود". واقعا تربیت نوباوگان مردم به دست چه کسانی بوده است و چرا وقتی بهائیان مدرسه ای خوب تأسیس می نمودند ، بعضی در صدد برمی آمدند که آن را تعطیل کنند؟

5)     خانم بلقیس مشکیان که پس از انقلاب بلشویکی از روسیه به ایران آمد ، ابتدا در یزد سکونت اختیار نمود و سپس به واسطه درخواست آقا میرزا منیر نبیل زاده در سال 1310 به کرمان رفت و به توصیه محفل روحانی کرمان در سال 1311 کودکستان بهائی را تأسیس و اداره اش را بر عهده گرفت. سرمایه تأسیس این کودکستان توسط آقای دینیار همتی پرداخت شده و نام اصلی آن کودکستان ، شهریار همتی بود که دینیار همتی برای ذکر خیر ، نام پدرش را بر آن نهاده بود. خانم مشکیان بعد از آن که مدتی کودکستان را اداره نمود ، به یزد رفت و کودکستان رشید را بنیان گذاشت.


برگرفته از :

http://www.negah28.info/index.php?option=com_content&task=view&id=939&Itemid=24 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 9:58 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

بن بست خشونت !

روش مسالمت آمیز بهائیان در مقابله با ظلمی که در بعضی کشورها مثل ایران و مصر نسبت به آنها اعمال می شود، در نظر بعضی، با هدف آنان مبنی بر برقراری صلح و آرامش در تناقض است. چطور می شود در پی صلح باشی و برای از بین بردن ظالمان هیچ تلاشی نکنی؟...

فرهنگ غالب دنیا فرهنگ اعتراض به ظالم برای دفع تجاوز او است؛ طبق تفکر جاری، عدم اعتراض و مقابله مستقیم، ظالم را جری می سازد و او را در اعمال ظلم بیشتر آزاد می گذارد. این فرهنگ میراث تاریخی است که کمتر روی صلح و آرامش را به خود دیده است؛ تاریخی که فهرست وقایع مهم آن، جز چند مورد مثل اختراع ماشین چاپ و میلاد مسیح، سراسر جنگ و جنگ و جنگ است[1]. در همین روزها در عناوین خبری رسانه ها رد پای چندین جنگ مثل جنگ فلسطین و اسرائیل، امریکا و افغانستان، پاکستان و از این قبیل مشهود است. بشر آنچنان درگیر جنگ است که حتی عده ای خشونت و درندگی را جزئی از طبیعت بشر می دانند و بعضی به این نیز قانع نیستند و انسان را وحشی ترین موجود زنده می خوانند[2]. اما از نظر بهائیان انسان موجودی وحشی و ذاتاً پرخاشگر نیست و از این رو، مقابله به مثل و اعتراض در برابر ظلم نیز راه حل کارایی نیست.

آنچه از اعتراض و انقلاب و تهاجم حاصل می شود، صرفاً خوابانیدن آتش ظلم و آشوب برای مدتی نسبتاً کوتاه است، ولی همین مدت نسبتاً کوتاه نیز برای انباشته شدن کینه و نفرت بیشتر کافی است، کینه ای که دیر یا زود به تهاجم و جنگی قوی تر خواهد انجامید. اگر به عقب برگردیم و نگاهی به تاریخ جنگها بیندازیم، می بینیم که هر جنگی به جنگهای دیگری دامن زده است؛ چه بسا قبیله ای در جواب یک بی حرمتی، به قبیله دیگر هجوم برده و نفرتی که بدین سان در افکار آنها ریشه دوانیده، باعث جنگهای بیشتری شده؛ یا دولتی برای بازپس گرفتن قسمتهایی از خاکش که در جنگی آنها را از دست داده، به دولت دیگر حمله نموده و سلسله جنگهایی مثل جنگهای صدساله انگلیس و فرانسه (1337-1453 م) رقم خورده اند؛ یا جنگهای صلیبی که گرچه باعث آشنایی اروپاییان با مسلمانان شد، رقابت و کینه ای بین مسلمانان و مسیحیان به وجود آورد که حتی اکنون نیز پس از گذشت حدود هشت قرن، با پیدایش و ازدیاد بنیادگرایی اسلامی مثل حملات طالبان به غرب، متاسفانه خاطره ی جنگهای صلیبی دوباره در اذهان ستیزه جویان زنده شده است؛ و در سطح جهانی نیز در همین قرن گذشته دیدیم که چطور کینه ای که شکست خوردگان جنگ اوّل جهانی در برابر تحقیر فاتحان جنگ در دل داشتند، آتش جنگ خونبار دوم را برافروخت.

این است نتیجه ای که بشر، تا حال، از تهاجم و خشونت به دست آورده است. گرچه نمی توان با اطمینان از آینده سخن گفت، ولی یک چیز مثل روز روشن است و آن این که تکنولوژی کنونی و سلاحهای قرن بیست و یک به هیچ وجه با ابزار ابتدایی که بشر در گذشته در دست داشته قابل مقایسه نیست و اصلاً معلوم نیست اگر این روند سنّتی ِ پاسخ به تهاجم با تهاجمی دیگر ادامه یابد، چیزی از کره زمین باقی بماند یا خیر. به این ترتیب روشن است که اتّخاذ رویکرد خشونت آمیز نسبت به ظلمهایی که در سطوح منطقه ای، ملی و بین المللی صورت می گیرد، چقدر خطرناک است.

در زندگی روزمره نیز می بینیم که چطور مشاهده رفتار خشونت آمیز، باعث افزایش خشونت می شود. دیدن فیلمهای خشن فرهنگ خشونت را در کودکانمان درونی می سازد، وقتی کسی آزارمان می دهد و ما نیز عصبانیت خود را باخشونت ابراز می کنیم، نه تنها احساس آرامش پیدا نمی کنیم بلکه عصبانیتمان افزایش نیز می یابد. در روانشناسی در این زمینه تحقیقات گوناگونی انجام شده است. برای مثال، «آزمایشهای کلاسیک آلبرت بندورا و همکارانش نشان دادند که مشاهده رفتار پرخاشگرانه یک نفر می تواند رفتار پرخاشگرانه کودکان را افزایش دهد» و «محرّک» پرخاشگری بیشتر شود. در این آزمایش ها، وقتی فرد بزرگسالی عروسکی را به اطراف پرتاب می کرد، هنگامی که کودکان اجازه بازی با عروسک را یافتند، نه تنها رفتار آن فرد را تقلید کردند، بلکه «به رفتارهای پرخاشگرانه دیگر نیز مبادرت ورزیدند»[3]. در حقیقت نمایش رفتار خشونت آمیز باعث افزایش خشونت می شود و به زبانی دیگر مشاهده خشونت به یادگیری و اِعمال خشونت کمک می کند. این است که بهائیان معتقدند باید جایی جلوی رفتارهای خشن گرفته شود، والّا خشونتها ادامه می یابد و بیشتر و بیشتر می شود.

اینها شواهدی است که بشر به چشم خویش دیده است. این شواهد به بشریت هشدار می دهند که باید به فکر جایگزینی برای روش خشونت باشد. یکی از روشهایی که نه با خشونت موافق است و نه معتقد است در برابر ظلم باید ساکت بود که ظالم به ظلم ِ بیشتر تشویق شود، روش دین بهائی است. این روش را در دو قسمت توضیح می دهیم: یکی در مورد عکس العمل بهائیان در برابر آزار و تبعیضاتی که در کشورهایی چون ایران و مصر و... به آنها وارد می آید و دیگری روش حمایت بهائیان از سایر گروه ها واقلیت هایی که مورد ظلم قراردارند.

عکس العمل در مورد ظلم به بهائیان به دلیل اعتقاد دینی شان

برقراری صلح و آرامش در جهان از دیرباز آرزوی بشر بوده است. این هدف آن قدر بزرگ است که اغلب مردمان آن را آرزویی دست نیافتنی می دانند. اما بهائیان در صدد تحقق این رویا هستند ( "صلح نه تنها ممکن است ، بلکه اجتناب ناپذیر است" ــ بیت العدل اعظم ) . البته روشن است که برای دستیابی به آن باید بهای سنگینی نیز پرداخته شود. از این روست که بهائیان ظلم و تبعیضی را که به ایشان وارد می آید با خشونت مقابله نمی کنند چون به نظرشان اگر در این مرحله از تاریخ چنین رفتاری از خود نشان ندهند، در آینده مشکلات بیشتری گریبانگیر بشر خواهد شد. باید هم اکنون عده ای باشند که خشونت را با خشونت پاسخ ندهند تا جهان ببیند که روشهای مسالمت آمیزی نیز برای دفع ظلم و تجاوز متصوّر است. در واقع، از آنجا که خشونت، خشونت می آورد، برای جلوگیری از اعمال خشونت ِ بیشتر، باید پاسخی صلح جویانه به ظلم داده شود. در ادبیات بهائی چنین می خوانیم: «قسم به آفتاب فجر توحيد که اگر احبّای الهی [بهائیان] کشته شوند نزد اين عبد محبوب تر از آنست که به نفسی تعرّض نمايند»[4] و نیز : « از شما ميخواهم هر يک افکار خود را متوجّه محبّت و اتّحاد کند هر وقت فکر جنگ خطور کند با فکری قوی‌تر که صلح است آنرا مقاومت نمايد»[5].

آنچه در این 30 سال برای بهائیان ایران اتفاق داده، حاوی شواهدی است که کارایی چنین رویکردی را نشان می دهد. کم نیستند کسانی که خود را دشمن بهائیان می دانستند و حالا نه تنها از رفتار خود پشیمانند، بلکه به کمال دوستی در کنار هموطنان بهائی خود زندگی می کنند. چه بسا زندانبانانی که با مشاهده عشق و محبت زندانیان بهائی ِ خود، دگرگون شدند و روابط دوستانه ای با آنان برقرار ساختند. این نشان می دهد که واقعاً عشق و دوستی کارساز است و انسان ذاتاً پرخاشجو نیست. عشق و محبت می تواند انسانی را که خاطره ی قرنها جنگ او را پرخاشگر ساخته، به اصل و جوهر خویش بازگرداند. اتخاذ این رویکرد مسالمت آمیز، ساده نبوده اما با در نظر گرفتن بلایایی که بشر در گوشه و کنار جهان درگیر آن است، حتی اگر اندکی امید بهبودی وضع موجود برود، به امتحانش می ارزد که فکر قوی جنگ را با فکر قویتر صلح مقابله کنیم. حضرت عبدالبهاء دريكي ازخطابه هاي خود در غرب فرمود، شش هزار سال جنگ كرديد ونتيجه اش را ديديد، حال صد سال صلح را بيازماييد؛ اگر نتيجه نگرفتيد ونپسنديديد، به روش سابق برگرديد. بهائیان این روش را پیش گرفته اند و امیدوارند نتیجه را به عنوان نمونه ای در اختیار بشریت قرار دهند.

البته اگرچه بهائیان حاضرند به عشق مولایشان، چنین ظلمهایی را به عنوان بخشی از اراده الهی در مسیر تکامل و بلوغ بشریت تحمل کنند، اما جامعه جهانی بهائی در برابر ظلمی که به همدینان خود وارد می آید سکوت را جایز نمی داند. برای مثال، در ماه های اخیر که حملات به بهائیان ایران افزایش یافته – حملاتی از قبیل دستگیری هیئت رهبری یا دیگر اعضای جامعه بهائی، آتش زدن خانه ها و اتومبیلها، و دیگر آزارهای جسمی از قبیل اقدام به آتش زدن و سوزاندن و یا ضرب و شتم اعضای این جامعه از پیر و جوان و نوجوان و کودک – گرچه جامعه بهائی ایران به طور خشونت آمیز به مقابله و کاهش این گونه اقدامات دست نزده، ولی هم بهائیان ایران و هم همه جامعه جهانی بهائی، برای رفع این تبعیضات اقدامات هماهنگ، منسجم و متحدانه ای انجام داده اند. در این موارد، نه تنها بارها از خود ِ حکومت ِ ایران خواسته شده که فشارها و تبعیضات را کاهش دهند، بلکه به مجامع بین المللی نیز دادخواهی های بسیاری انجام شده و در نتیجهء این اطلاع رسانی های بموقع، دولتها و گروه های مختلف درصدد دفاع از حقوق بهائیان ایران برآمده اند.

گرچه تبعیضات علیه بهائیان ایران ادامه دارد و روش مسالمت آمیز، ظلم به بهائیان را کاملاً از بین نبرده، ولی اگر بهائیان برای رفع این مشکلات اقدام خشونت آمیزی می کردند، همین امر دست آویزی برای فشار و کشتار عده بیشتری از ایشان می شد. و نیز اگر این دادخواهی ها به مجامع بین المللی صورت نمی گرفت، چه بسا فشارها از این که هست نیز بیشتر می بود. البته از نظر بهائیان موفقیت تا همین حد نیز در نوع خود دستاورد بزرگی است چرا که رویکرد خشونت آمیز سالهاست که در ذهن و ناخودآگاه بشریت ریشه دوانده و پرورش یافته است و روشن است که به آسانی و یک شبه تغییر نخواهد کرد. واضح است مسیری طولانی در پیش است.

حمایت از سایر اقلیتها و گروه ها

همانطور که گفته شد بهائیان مأمورند که از خشونت و اعتراض بپرهیزند. این اصل درمورد حمایت از سایر اقلیتهای دینی، جنسی، نژادی، قومی و ... نیز برقرار است. یعنی گرچه بهائیان به وحدت عالم انسانی معتقدند و حقوق بشر را حق تمام افراد و گروه های بشری می دانند، اما برای دفع ظلم و تبعیض هرگز از رفتارهای خشونت آمیز و تشکیل حزب و گروه سیاسی و مخالفت با دیگران استفاده نمی کنند. روش فعالیت جامعه و افراد بهائی در این گونه موارد استفاده از بخشهای غیرسیاسی سازمان ملل متحد و گروه های NGO است.

جامعه بهائی به عنوان یک سازمان غیردولتی از اولین سالهای تشکیل سازمان ملل متحد با بسیاری از بخشهای فرعيِ این سازمان از قبیل يونيسف، شوراى اقتصادى و اجتماعى، و ... به عنوان عضو مشاور همکاری نزدیک داشته و در تمام كنفرانس هاي بزرگ سازمان ملل فعالانه حضور داشته است و توانسته با تاسیس دفتر محیط زیست (در سال 1989)، و دفتر ترقّي و پیشرفت زنان (در سال 1992) و صدور بیانیه های بسیاری در مورد رفع تبعیض، خشونت در خانواده، برقراری صلح و ...، توجّه بيشتري را به این گونه مسائل جلب نماید.[6] جامعه جهانی بهائی همواره همکاری تمام اعضای خود را در این گونه تلاشها فراخوانده است. برای نمونه در جولای 2008 مرکز جهانی بهائی در پیامی از بهائیان ایران خواست که در فعالیتهای مربوط به حقوق زنان دولتی یا سازمانهای NGO شرکت کنند یا خودشان فعالیتهایی را در این زمینه طرح ریزی و اجرا نمایند.

اعضای جامعه بهائی در سرتاسر دنیا فعالیتهای خود را بر اساسی به دور از خشونت بنا می نهند. مثلاً در مورد رفع تبعیض و خشونت علیه زنان، جامعه بهائی محور فعالیتهای خود را از جمله بر تعلیم و تربیت زنان و مردان و آموزش اصل برابری و رفع تعصب جنسی به آنان، و آموزش مشورت به عنوان عاملی برای برقراری اتحاد در خانواده استوار ساخته است. برای تحقق چنین آمالی، جامعه بهائی چنین فعالیتهایی را انجام داده است: تاسیس موسساتی برای تعلیم و تربیت زنان از مدرسه تربیت تهران گرفته تا موسسه فنی و حرفه ای زنان روستایی ایندور در هند، دادن نقشهای رهبری به زنان در موسسات اداری بهائی[7]، برگزاری کنفرانسهای برابری زنان مثل کنفرانس ایروین، کالیفرنیا در سپتامبر 1989، کنفرانس زنان در اقیانوس آرام در 1992، کنفرانس زنان بهائی اروپایی در هلند در سال 1989 و ....[8]

بسیاری از این گونه اقدامات هم به آموزش افراد و جوامع می پردازد و هم به طور ضمنی به روشی صلح آمیز در کاهش و رفع معضلات پیش روی مردم موثر است. مثلاً در مورد فعالیتهای مربوط به ترقی و پیشرفت زنان، وقتی عموم مردم به صورت تدریجی و آگاهانه و منظم به رفع معضلات می پردازند، مشکلات از زیربنا حل می شود. چنین برنامه هایی که باعث تحوّل رویکرد کل جامعه می شود، نتایجی بسیار پایدارتر از نتایج حاصل از تظاهرات و اقدامات گروه های فمینیست دارد.

کلام آخر

دورانی که ما در آن زندگی می کنیم، با گذشته بسیار متفاوت است. بشر از مرحله کودکی خود گذشته و در مرحله نوجوانی به سر می برد. بشری که از کودکی با خشونت بزرگ شده، در نوجوانی خود سرکش تر نیز شده است. برای ادامه ی حیات و رشد بیشتر، و ورود به مرحله بزرگسالی باید جلوی این خشونت گرفته شود و این نیز روشها و رویکردهای خاص خودش را می طلبد. در ادبیات بهائی می خوانیم:

هر گاه مرام هاي متداول و مؤسّسات ديرينه و مفاهيم اجتماعي و عقائد مذهبي نتواند رفاه و سعادت قاطبه ی نوع انسان را ترويج نمايد و هر گاه نتواند به رفع حوائج و نيازهاي بشري كه پيوسته به سوي تكامل در حركت است، بپردازد، چه بهتر كه آنها را به يك سو افكنيم و به فراموشي بسپاريم و از زمرة عقائد متروكشان شمريم. زيرا جهان محكوم به قانون تركيب و تحليل است، بنابراين آن قواعد و عقائد نيز از تغيير و تبديل و تركيب و تجزبه كه دامن همه را مي گيرد مستثني نيست[9].

بهائیان بر این باورند که روش صلح آمیز مذکور می تواند بشر سرکش را تا دوران بلوغ و بزرگسالی اش هدایت کند. آنها مطابق این روش در رفع ظلم و خشونت می کوشند و حتی حاضرند برای تحقق اراده الهی، با تحمل فشارها به بشر ِ سرکش فرصت تامل در رفتارهایش را بدهند تا کم کم آتش کینه ها و خشونتهایش فروکش کند و به صلح و آرامش دست یابد.

--------------------------------------------------------------------------------

[1] نقل به مضمون، روانشناسی اجتماعی، تالیف الیوت ارونسون، ترجمه دکتر حسین شکرکُن، چاپ هشتم، 1373، ص162.

[2] آنتونی استور، نقل از روانشناسی اجتماعی، ص 165.

[3] روانشناسی اجتماعی، ص 172.

[4] حضرت بهاءالله، «امر و خلق»، جمع آوری فاضل مازندرانی، ج ٣، ص ١٩٣.

[5] حضرت عبدالبهاء، «بهاءالله وعصر جديد»، تأليف ج. اي. اسلمنت، ترجمة ع. بشير إلهي، هـ. رحيمي، ف. سليماني، ص ١٨٤.

[6] مضمون از گفتاری كوتاه دربارهء امر بهائی، اثر مؤمن موژان، ص78.

[7] برای مثال در استرالیا، کمیته ی ملی زنان در گزارش سالانه ی خود در 1993-1994 بیان کرد که در سرتاسر کشور عضویت خانمها در محافل روحانی محلی از نظر ملی 48.5 درصد بود و 20 درصد از نقشهای مدیریتی و ریاستی توسط خانمها اشغال شدند. (منبع: (http://info.bahai.org/article-1-7-6-2.html

[8] برای اطلاع بیشتر به http://www.aeenebahai34.info/component/option,com_docman/task,doc_downlo... مراجعه کنید.

[9] شوقي ربّانی، نقل ترجمه از صفحة 59 كتاب نظم جهاني بهائي، ترجمه و اقتباس هوشمند فتح اعظم. نقل از گفتاری كوتاه دربارهء امر بهائی، اثر موژان مؤمن .


برگرفته از :

http://www.noghtenazar2.info/node/639

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 8:56 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

رهپويان وصال، اسيران وحشت و خيال

اخيراً گردانندگان سايت رهپويان وصال كه از صدوردو پيام 3 و20 جون 2008 مركز جهاني بهائي، بيت العدل اعظم،[1] در خصوص مشاركت بهائيان ايران در حل مشكلات متعدد اجتماعي هموطنانشان، از جمله احقاق حقوق زنان، مضطرب و نگران شده اند، بيش از پيش اسير توهّم وخيال گرديده اند!

از نشانه هاي اين حال پر ملال، فرافكني هايي است كه در ماه هاي اخير نموده و ضمن آن ناشيانه و ناخواسته به ظلم وستمي هم كه بر بهائيان رفته و مي رود اشاره نموده اند![2] از جمله آن كه مدعي شده اند:

" پس از ترس و وحشتی که در پی دستگیری یاران ایران (اعضای محفل ملی بهائیان ایران) به جان جامعه بهائی و بخصوص خادمان شهرهای ایران (اعضای محفل محلی )افتاد و ادامه بحث پیرامون این دستگیری در بین محافل و ضیافت های بهائیان ایران که منجر به تضعیف روحیه می گردید لازم بود این بار بیت العدل به فکر چاره افتد و طی مدت کوتاهی اقدام به صدور دو بیانیه در یک ماه نماید...این پیام نشان دهنده این موضوع است که دراثر اقدامات مردمی و مقامات ایرانی تهدید علیه این فرقه تشدید گردیده و احتمال پراکندگی و تفرقه زیاده شده و زحماتی که بعد از انقلاب برای سر پا نگه داشتن این فرقه صورت گرفته به یکباره به هدر رفته و آنچه را که بافته اند رشته گردد."

اما جالب آن كه بلافاصله علت وريشهء ترس خود را با ارائهء مطلبي تحت عنوان "هشدار" برملا نموده اند و به سازمانها، موسسات، انجمن ها، نهادها، شخصیت های دولتی و غیردولتی و سازمان های مدنی، وحتي دوستان وهمسايگان وهمكاران بهائيان هشدار داده اند كه مبادا با بهائيان براي حل مشكلات ايران همكاري كنند، ودر آخر نيزخطاب به آنها نوشته اند:

"از این رو استدعا می شود به سبب همراهی با ایشان، موجب بدنامی سازمان خود را فرآهم نسازید تا بهائیان از امکانات و حسن شهرت شما برای تبلیغ مرام باطل خود بهره برداری ننمایند."

ملاحظه مي فرماييد؟! چنين گروهي كه خود را رهپويان وصال ناميده، رهِ جدال پيش گرفته، كمر بر قتل و نابودي بهائيان بسته، خود در ايجاد توطئه عليه بهائيان و تلاش براي ايجاد وحشت و ترس وتضعيف روحيهء بهائيان از هيچ اقدامي خود داري نكرده، حتي در نهايت بي حيايي و بي شرمي و نترسيدن از خدا، بمب گذاري در مقرشان در شيراز را به بهائيان وياران ايران نسبت داده، بايد هم براي پوشاندن ترس خود از رشد جامعهء بهائي عليرغم اين همه محروميت و ستم، و براي مخفي كردن اختلافات و نزاع هاي مذهبي و سياسي موجود در طيف سنت گرا ونوگرا درايران، و براي سرپوش نهادن بروجود انواع و اقسام نقض حقوق بشر و حقوق شهروندي هموطنان دگر انديش مسلمان وغير مسلمان، اينچنين دچار تناقض گويي و توهّم و خيال گردد!

ايشان چنان دچار وحشت و خيال بوده اند كه متوجه نشده اند سال هاست همين سازمان ها و نهادها وهموطنان مسلماني كه ايشان به آنها در مورد بهائيان هشدار داده اند، از تفكرات ضد حقوق بشري و تعصّبات گروه هايي همچون خود رهپويان وصال بيزار شده اند و خواهان زدودن افكار وهم آلود و دگرانديش ستيزايشان ازفرهنگ اين مرز وبوم هستند. هموطنان عزيزاساساً براي همين است كه تشكيل گروه وسازمان داده اند! بهائيان چه به كمك آنان بشتابند وچه نه، ايشان اختلافات و مشكلاتشان با امثال رهپويان حل نخواهد شد و همچنان در راه احقاق حقوق زنان و اقليت ها و دگر انديشان خواهند كوشيد! علت تلاش هموطنان اين است كه تفكر و روش امثال رهپويان را مطابق روح اسلام حقيقي و انسان دوستي نمي بينند! ايشان به دنبال تفكرات و راه هاي جديدي براي احياء ايران عزيز هستند.

حقيقتاً وقتي عليرغم آشكار شدن بي گناهي بهائيان، ناجوانمردانه و ظالمانه به ايشان تهمت بمب گذاري مي زنند و بر آن اصرار مي ورزند واحكام وتعاليم دينشان را به شكلي تحريف شده در سايتشان نشر مي دهند تا ايرانيان را نسبت به ايشان بدبين و متنفر كنند، آيا همهء اينها علائم اين واقعيت نيست كه ايشان متأسفانه از روح اسلام وتقوي وحيا دور شده اند. امام صادق فرموده اند: "لاايمانَ لِمَن لا حَياءَ لهُ "( ايمان ندارد كسي كه حيا ندارد).[3] و چنين است كه بي ايماني ونامسلماني وخروج ازراه ورسم انساني، پايان راه بهائي ستيزان ايراني است. ازسلمان فارسي نقل شده است،" هرگاه خداي عزوجل هلاك بنده اي راخواهد، حيا را ازاوبگيرد".[4]

الحمدلله رهپويان خوب مي دانند كه بيت العدل اعظم و بهائيان كاملاً بر نقشه هاي شوم امثال ايشان عليه بهائيان ستمديدهء ايران آگاه هستند. مركز جهاني بهائي آگاهند كه اقليت هاي متعصّبي چون رهپويان مي خواهند با هر حيله واتهامي بهائيان را ازبين ببرند؛ آگاهند كه ايشان مي خواهند بين بهائيان اختلاف بياندازيد؛ آگاهند كه مي خواهند ملت عزيز ايران را عليه آنان بشورانند؛ و نيزآگاهند كه نه تنها دل رهپويان براي بهائيان نسوخته، بلكه براي هموطنانشان نيز ارزشي قائل نيستند.

اما آيا فكر نكرده اند حافظ حقيقي بهائيان خداوندي است كه نه تنها 165 سال است عليرغم انواع ستم هاي مستمرهمچون تهمت ها و اكاذيب و محروميت هاي اجتماعي و اخراج از كار و دانشگاه و حبس و شكنجه و قتل و تبعيد و امثال آن، آنان را حفظ فرموده، بلكه آنان را ممدوح منصفين جهان و سبب افتخار ايران نيز ساخته، به طوري كه هموطنان عزيزتوجهشان به آئين بديعي كه از ميهنشان آشكار گرديده جلب شده و بسياري از ايشان مشغول تحقيق در بارهء آن شده اند.

بنابر اين رهپويان عزيز وصال حق دارند كه دچار فرافكني و توهم و ترس وخيال شوند! چه كه ايشان مدت هاست از اين ترسيده اند كه مبادا هموطنان عزيزبه اصل منابع وآثار بهائي دست يابند و به چشم خود حقايق را ببينند و دريابند چگونه 165 سال است اسلاف و همتايان رهپويان مشغول ارائهء تحريف شدهء تعاليم و احكام و تاريخ دين بهائي بوده و هستند. به اين خاطر، اگر چه ايشان فقط دو پيام 3 و20 جون 2008 بيت العدل اعظم را مطرح كرده اند، اينك بايد مژده دهيم كه پيام هاي زير را نيز ملاحظه فرمايند تا ازجمله درپيام اخير 31 اكتبر2008 ببينند كه نقشه هايشان در تضعيف و ترساندن و ايجاد اختلاف بين بهائيان نقش بر آب است و ايشان بايد فكري به حال نزاع ها واختلافات بين خودشان كنند.[5] پس از آن، بهترين كار اين است كه دست از كينه و تعصّب بشويند و اجازه دهند هموطنان عزيز خود به چشم خود دوست و دشمن خود را بشناسند.

با تمام اين احوال، راه و رسم بهائيان اين بوده وهست كه ظلم وستم نامهربانان را به حق واگذار مي كنند، و در عوض براي ايشان دعا مي كنند تا بلكه مهربان گردند و بدانند كه تهمت وافترا و تضعيف و ايجاد اختلاف، از هيچ كسي ، وعليه هيچ كسي، ممدوح وپسنديده نبوده ونيست.

--------------------------------------------------------------------------------

[1] دو پيام مزبور را در اين آدرس ملاحظه فرماييد:

http://www.aeenebahai34.info/content/category/28/184/50/

[2] http://www.rahpouyan.us/news/shownews.php?newsid=28&action=news

مورخ17/4/1387، و

http://www.rahpouyan.us/news/shownews.php?newsid=43&action=news

مورخ1/7/1387

[3] اصول كافي،ج3، ص166.

[4] اصول كافي،ج3، ص399.

[5] از جمله رجوع شود به:"بيانيهء رفاه عالم انسانی" ، ترجمه ی "بیانیّه ی بیت العدل اعظم خطاب به رؤسای ادیان - آپریل 2002 "، "پیام 19 می 2008" ، "پیام 20 جون 2008"،" پیام 26 نوامبر 2003"، "پیام 28 جولای 2008"، "پیام 3 جون 2008"،"پیام مرکز جهانی بهائی خطاب به بهائیان ایران مورخ 31 اکتبر 2008" در آدرس :

http://www.aeenebahai34.info/content/category/28/184/50/


برگرفته از:
http://www.noghtenazar2.info/node/637

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 7:29 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

دو سال حبس براي سه فعال اجتماعي بهايي در

ياسوج


سه فعال اجتماعي بهايي در شهر ياسوج به نامهاي زليخا موسوي ، روحيه يزداني و علي عسکر روانبخش توسط دادگاه انقلاب شهر مذکور در پي برگزاري دادگاه مورخه 28/8/87 به تحمل دو سال حبس تعزيري محکوم گرديدند.
خانم ها زليخا موسوي و روحيه يزداني در بهار سال جاري اقدام به برگزاري کلاسهاي آموزش فضائل با موضوعاتي همچون احترام به والدين ، صداقت ، عدالت و .. در بين کودکان با اطلاع و رضايت والدين آنان نمودند.
در مرداد ماه سال جاري اداره اطلاعات از ادامه برگزاري کلاسهاي مذکور جلوگيري نمود و دو فرد مذکور به همراه آقاي علي عسکر روانبخش (همسر خانم موسوي) را به اداره اطلاعات احضار و مورد بازجويي قرار دادند ، همچنين با مراجعه به منزل آنان تعدادي از کتب و تصاوير مذهبي به همراه لوازم شخصي آنان را ضبط نمودند.
در تاريخ 5/8/87 هر سه فعال بهايي به ستاد خبري وزارت اطلاعات در شهر ياسوج احضار و همگي بازداشت گرديدند ، و حداقل تا سه شبانه روز پس از بازداشت آنان خانواده هاي اين افراد در بي خبري و نگراني پيگير سرنوشت آنان بودند.
با انتقال آنان به زندان مرکزي شهر ياسوج خانواده ها از سرنوشت آنان مطلع گرديدند اما به دليل ممنوع بودن ملاقات قادر به ملاقات آنان نگرديدند.
نهايتاً دادگاه اين افراد با اتهامات اقدام عليه امنيت کشور از طريق تشکيل کلاسهاي ضد اسلامي برگزار و همگي آنان به تحمل دو سال حبس تعزيري محکوم گرديدند.
اين افراد هم اکنون نيز از حق داشتن ملاقات با خانواده محروم مي باشند ، شايان ذکر است خانم يزداني داراي سه فرزند کودک و نوجوان دختر مي باشد ممانعت از ملاقات ايشان باعث ايجاد مشکلات شديد روحي و رواني براي فرزندان ايشان گرديده است.

 

برگرفته از :

http://www.hra-iran.org/Archive_87/1247.html

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 0:15 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

سخنرانی نمایندهء مجلس برزیل دربارهء بهائیان

ایران

 

متن زیر سخنرانی ژرالدو رزندی ، نمایندهء مجلس ملّی برزیل، در جلسهء شانزدهم اکتبر مجلس است

موضوع بهائیان فقط یک مسألهء دینی نیست؛ مسألهء حقوق بشر است

    جناب رئیس، خانم‌ها و آقایان نمایندگان مجلس.  ایران با برنامهء هسته‌ای خود و، مهم‌تر از همه، با لجاجت و یکدندگی رئیس جمهورش، محمود احمدی‌نژاد، که به سازمان ملل متّحد اجازه نمی‌دهد از تأسیسات هسته‌ای‌اش بازدید نماید، دنیا را متحیّر نموده است؛ امّا آنچه که مایلم در اینجا مطرح کنم موضوع دیگری در ارتباط با ایران است که آنچنان که شاید و باید مورد توجّه بقیه نقاط عالم قرار نگرفته و آن اذیت و آزار پیروان دیانت بهائی و زندانی کردن مؤمنین به آن است که به دروغ به جاسوسی متّهم شده‌اند.

    از 14 مه، هفت تن از بهائیان ایران، بدون دسترسی به وکیل و بدون ارتباط با عائلهء خود، در اسارت به سر می‌برند.  اینها مردمانی با حسن نیت هستند که "جرم" آنها وابستگی به دیانتی است که حکومت ایران آن را به رسمیت نمی‌شناسد.  این هفت بهائی، که مسئولیت مراقبت از مصالح بیش از سیصد هزار نفر از بهائیان ایران را به عهده داشتند، توسّط پلیس ایران، به طور خودسرانه بازداشت و از محلّ سکونت و کار خویش جلب شدند.  کار این گروه عبارت از تمهید کمک به جامعهء بهائی از طریق تشکیل جلسات مرتّب دعا، فعّالیت‌های اطفال، تشییع جنازهء اموات، جلسات عقد و ازدواج، و معدودی از سایر اقدامات جامعه بود. آقای رئیس، آنچه که به مراتب بیشتر نگران‌کننده است آن که بعد از چهار ماه این بهائیان همچنان به طور خودسرانه و مستبدّانه در حبس نگهداری می‌شوند، و اکنون به جاسوسی و وابستگی به گروهی ضدّ اسلامی و ضدّ ایرانی متّهم شده‌اند.  اخیراً وضعیت بهائیان رو به وخامت بیشتر گذاشته است.  در ماه ژوئن، سه نفر از بهائیان ایرانی، که جملگی دارای مشاغل موفّق و خانواده‌های مقیم در یمن بودند، منازلشان مورد حمله قرار گرفت و اسناد، سی‎دی‎ها، عکس‌ها و حتّی کامپیوترهای آنها به یغما رفت و مصادره شد.

    مقامات دولتی یمن، علیرغم فقدان اتّهامات رسمی و قانونی ، خاطرنشان ساختند که این بهائیان مظنون به ارتکاب نوعی "دعوت به ترک عقیده" ‌اند که در یمن تخطّی از قانون محسوب می‎شود ؛ بهائیان این اتّهام را مردود می‎شمارند، امّا در تهدید اخراج فوری و گسیل به ایران قرار دارند ؛ یعنی کشوری که بهائیان در آن شدیداً تحت اذیت و آزار قرار دارند و احتمالاً این گروه به زندان افتاده تحت شکنجه و آزار قرار خواهند گرفت. آقای رئیس، این اتّهامات ابداً واقعیت ندارد.  من بسیاری از بهائیان را در ایالت خود می‌شناسم، و کاملاً واقفم که آنها خود را درگیر اختلافات سیاسی و مذهبی نمی‌کنند و، مهم‌تر از آن این که، با تمام قوا برای حصول صلح و اتّحاد در عالم فعّالیت دارند.  در نظر داشتن این مطلب بسیار حائز اهمّیت است که حکومت ایران شارع امر بهائی را به شهر عکّا (بخشی از امپراطوری عثمانی آن زمان) که امروز بخشی از قلمرو اسرائیل است، تبعید نمود.  بنابراین متّهم کردن بهائیان به داشتن روابط سیاسی با اسرائیل به علّت قرار داشتن اماکن مقدّسهء آنها، و مراقد متبرّکه‌شان در این کشور، که محلّ استقرار پیکر دو بنیان‌گذار دیانتشان است، به وضوح نشان دهندهء نیت حکومت ایران برای قائل شدن تبعیض علیه بهائیان به هر قیمتی است.  همکاران محترم و شریف، حتّی سایر شهروندان ایرانی به دفاع از بهائیان برمی‎خیزند، زیرا آنها، همسایگان، همکاران و دوستان، می‌دانند که بهائیان بخشی از سازمان سرّی اسرائیل نیستند (اتّهامی که همواره دشمنان دیانت بهائی علیه پیروان این دیانت مطرح می کنند !) و به عنوان انسان، مستحقّ کلّیه احتراماتی هستند که در خور هر انسان است.

    شیرین عبادی، برندهء ایرانی و مسلمان جایزهء صلح نوبل، به دفاع از بهائیان قیام کرد که به متّهم شدن دخترش در جراید به برگشتن از اسلام و ایمان آوردن به دیانت بهائی منجر شد؛ اتّهامی که ابداً پایه و اساسی ندارد ( و طبق قانون اسلامی مستوجب صدور حکم مرگ است) .  با تجزیه و تحلیل این مسأله، به وضوح درمی‌یابیم که کسانی که از بهائیان دفاع می‌کنند نیز مورد اذیت و آزار قرار می‌گیرند، و به این علّت دولت برزیل، و نیز سایر دول عالم، باید این تجاوزات و تخلّفات تأسّف‌آور را تقبیح نمایند، زیرا این هفت بهائی هر لحظه در خطر اعدام شدن قرار دارند.  کلّیه اقشار آسیب‌پذیر در ایران، برای دریافت کمک در مصیبتی که بدان گرفتارند، برای تضمین این که حقوق آنها محفوظ بماند و حدّاقل منزلت انسانی در مورد آنها رعایت شود، چشم به فشارهای بین‌المللی بر حکومت ایران دوخته‌اند.  بهائیان ایران فقط یکی از این گروه‌هایی هستند که با نگرانی منتظر اقداماتی هستند که در جهت حمایت از آنها معمول گردد.

    جناب رئیس، این مطلب باید روشن شود که امر بهائی وحدانیت الهیّه، وحدت ادیان و یگانگی نوع بشر را تبلیغ می‌کند.  بهاءالله، شارع دیانت بهائی، اظهار می‎دارد که هدف بنیادی امر حیات‎بخش الهی و دیانت او عبارت از حفظ مصالح و منافع عالم انسانی و ترویج وحدت، و تقویت روح محبّت و دوستی برای جمیع نوع بشر است.  امر بهائی یک دیانت مستقل جهانی با احکام و صحف مخصوص به خود است که در سال 1844 در ایران به وجود آمد.  بهاءالله، که نام وی میرزا حسینعلی است، از سال 1817 تا 1892 می‌زیست.  دیانتی که او بنیان گذاشت دارای هیچ عقاید جزمی، مناسک خاصّ، طبقهء مقدّس یا روحانیون نیست.  جامعهء بین‌المللی بهائی با تعداد تقریبی شش میلیون نفر پیرو، از لحاظ گسترش در سطح جهان دومین دین محسوب می‌شود، که فقط آئین مسیحی از آن سبقت گرفته است.  بهائیان در 178 کشور جهان سکونت دارند و عملاً در کلّیه مناطق کرهء ارض حضور دارند.  امر بهائی در فوریه 1921، وقتی لیدی لئونورا هولساپل آرمسترانگ برای تبلیغ دیانتش وارد برزیل شد، در این کشور تأسیس گشت.  امروزه بهائیان برزیل گروهی تقریباً 47 هزار نفره از طبقات گوناگون اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی هستند، که در تقریباً 1215 نقطهء برزیل سکونت دارند.

    جناب رئیس، در نظر داشتن این مطلب واجد اهمّیت است که همین کنگرهء ملّی برزیل در جلسهء رسمی و باشکوهی در 28 مه 1992، به مناسبت صدمین سال درگذشت بهاءالله، شارع امر بهائی، به تکریم مقام او پرداخت و نمایندگان احزاب سیاسی در این جلسه دربارهء زندگی و تعالیم بهاءالله سخنرانی کردند.  همچنین در سال 1992، در طیّ کنفرانس جهانی محیط زیست و توسعه، اکو 92، جامعهء بهائی، در کنفرانس رسمی، مراتب تکریم و احترام خود به کلّیه رؤسای ایالات و حکومت را اعلام نمود و ستون یادبود زیبایی به شکل ساعت شنی وقف صلح جهانی، مستقر در پارک فلامنگو را، که توسّط هنرمند شهیر، سیرون فرانکو، عضو جامعهء بهائی طرّاحی شده، به شهر ریو دو ژانیرو و جمیع مروّجین کنفرانس جهانی، هدیه کرد.  به‌علاوه، جامعهء بهائی با تأسیس طرح‌های توسعهء اجتماعی و اقتصادی در مناطق گوناگون کشور، برزیل را متمایز می‎سازد.  مثلاً، اینجا در برازیلیا، جامعه مدرسهء ملل را تأسیس کرده که به ترویج آموزشی شامل مفاهیم وحدت عالم انسانی و شهروندی جهانی مبادرت می‌کند.  جامعهء بین‌المللی بهائی اوّلین سازمان غیر دولتی است که، قریب پنجاه سال قبل، رسماً از سازمان ملل متّحد اعتبارنامه دریافت داشته، از کلّیه اقدامات سازمان ملل متّحد پشتیبانی نموده، و هدف آن تأسیس صلح جهانی، ایجاد مدارا و بردباری، و تفاهم در میان امم عالم است.

    جناب رئیس، با توجّه به تمام آنچه که قبلاً گفته شده است، جامعهء بهائی مستقر در برزیل چشم به راه اقدامی از سوی این دولت است که همیشه ثابت کرده که به وضعیت حقوق بشر علاقمند است.  با تشکّر بسیار

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 7:34 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

یک حکم و دو تجدید نظر

در یکی از روزهای سال 1385 اداره اطلاعات شهر همدان به منازل و محل کار تعدادی از کسبه بهائی این شهر یورش برد. با وجود آنکه این افراد و خانواده هایشان از ساکنین قدیمی و خاندانهای معروف و خوشنام شهر همدان بودند و سالیان دراز است که آنها و پدرانشان و سایر مردم خوب همدان در کمال صلح و صفا و دوستی در کنار یکدیگر زندگی می کنند ، چنین بنظر می رسد که تعدادی از متعصبین مذهبی قصد دارند این فضا را بر هم زده و جوی از خشونت و رعب و وحشت را حاکم سازند. بلافاصله بعد از دستگیری این افراد ، یکی از روزنامه های محلی وابسته به اداره ای دولتی ، با انتشار مقالات اهانت آمیز سعی در جو سازی بر علیه این چهار نفر نمود
[i] که خوشبختانه سابقه چندین ساله و نام نیک و حسن رفتار و گفتار این افراد ، همه تلاشهای معاندان را نقش بر آب کرد[ii] و این روزنامه محلی مورد بی اعتنائی مردم واقع گردید. کار بجائی رسید که معاندین مجبور شدند با استفاده از عده ای اراذل و اوباش این روزنامه های فروش نرفته را به درب منازل و دیوارهای کوچه ها و خیابانهای شهر بچسبانند شاید افراد بیکاری پیدا شوند و آنها را بخوانند ولی این مرتبه نیز با مقاومت مردم فهیم همدان و تقبیح افکار عمومی روبرو شدند.
فشار افکار عمومی به جائی رسید که در نهایت دادگاه انقلاب اسلامی همدان ناگزیر شد کسبه بهائی را آزاد نماید . هر چند به متهمین اجازه استفاده از وکیل داده نشد و جو سازی و شایعه پراکنی از طرف معاندین ادامه یافت، ولی در نهایت دفاعیه این افراد مورد قبول دادگاه تجدید نظر قرار گرفت و در تاریخ 25/12/1386 طبق دادنامه شماره 86/1713 همگی از اتهامات وارده که تبلیغ علیه نظام بود تبرئه گردیدند
[iii]. این بار مجددا دادستان استان همدان تحت فشار متعصبین مذهبی قرار گرفت و حکم دادگاه تجدید نظر را مخالف بیّن شرع اعلام نموده و به محضر رئیس قوه قضائیه ارسال نمود که با دستور وی پرونده مجددا در شعبه دیگری از دادگاه تجدید نظر مطرح شده و در تاریخ 15/7/ 1387 حکمی به شماره 8709978116600148 [iv] بکلی مباین با حکم اول صادر نموده است . در ادامه به بررسی این دو حکم از لحاظ حقوقی می پردازیم و تبعات هر یک را در نظام حقوقی ایران بررسی می کنیم.
حق تبلیغ یکی از حقوق اولیه و ابتدائی انسانی است که از لوازم آزادی عقیده محسوب می گردد. بعبارت دیگر نمی توان فردی را از آزادی عقیده برخوردار دانست مگر آنکه حق وی برای بیان آزادانه عقایدش و تبلیغ به نفع آن محترم شمرده شود. این حق در بند هجدهم اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است:
همه نسبت به آزادی اندیشه، وجدان، و دین حق دارند. این حق شامل آزادی شخص برای تغییر دین یا عقیده، و آزادی شخص برای بیان دین یا عقیده خود بصورت تبلیغ، عمل به موجب آن، عبادت و رعایت اصول و احکام آن می شود، اعم از آن که به تنهائی یا در اجتماع با دیگران، علنا یا بطور خصوصی باشد.
چنین حقی در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز مورد تائید قرار گرفته و قانونگزار در اصل بیست و سوم قانون اساسی تفتیش عقاید را ممنوع دانسته و عقیده افراد را از تعرض و مواخذه مصون اعلام می کند. بدیهی است که حق تبلیغ نیز از لوازم این آزادی عقیده محسوب می گردد.
در قانون مجازات اسلامی تنها در ماده پانصد به موردی اشاره شده است که تبلیغ را در نظام جمهوری اسلامی ممنوع ساخته و شامل مجازات می داند و این مورد نیز دقیقا توسط قانونگزار مشخص شده است و نمی توان بی جهت افراد را به عنوان تبلیغ بازداشت نموده و مجرم تلقی نمود. در ماده پانصد قانون مجازات اسلامی تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی و نیز تبلیغ به نفع گروههای مخالف نظام جرم تلقی گردیده و مجازاتی برای آن در نظر گرفته شده است. حال سوال اینجاست که آیا اظهار اعتقاد و ایمان توسط افراد بهائی و ترویج باورهای دینی آنان طبق قانون می تواند جرم محسوب گردد ؟
اولین نکته آنست که در صورتیکه این ماده قانونی تفسیر مضیق نگردد ، هر فرد ایرانی را که کلمه ای به زبان آورد و یا مرقوم نماید می توان مجرم تلقی نمود و مجازات کرد زیرا در عمل می توان حتی صحبت از گرمی هوا و سردی آب و خشکی صحرا و بارش باران را نیز به گونه ای تفسیر نمود که مخل به مبانی اسلام و نظام اسلامی و به نفع گروههای مخالف نظام محسوب شود. به همین دلیل است که این ماده قانونی بر طبق نظر علماء علم حقوق
[v] باید تفسیر مضیق گردد و به کلمه نظام که در نص قانون آمده توجه مخصوص مبذول گردد. حتی انتقاداتی که نسبت به عملکرد بعضی از مسئولین حکومتی باشد و هدف آن کلیت نظام نباشد از شمول این قانون خارج می شود. البته در خصوص پرونده مذکور در این مقاله باید توجه داشت که متهمین هیچ انتقادی ، نه به کلیت نظام و نه به جزئیات آن نداشته اند و در زندگی روزمره خود نیز نهایت پایبندی به قوانین نظام را چه در امور کلی و چه در امور جزئی نشان داده اند.آنها تنها باورهای خود را شجاعانه و بی خوف و تقیه بر زبان آورده اند.
دومین نکته آنست که آیا پیروان آئین بهائی مصداق گروههای مخالف نظام و برانداز هستند ؟ و آیا به این طریق تبلیغ معتقدات بهائی تبلیغ علیه نظام محسوب می گردد؟ در حکم اولیه دادگاه تجدید نظر استان همدان به این نکته ظریف توجه شده است که بهائیان خود را مطیع قوانین و حکومت متبوعه خویش می دانند و تجربه سی ساله حکومت اسلامی نشان داده است که افراد بهائی هم خود شهروندان مطیع قوانین هستند و هم فرزندان خود را چنین تربیت می کنند که شهروندانی قانونمند و مطیع و صلح طلب باشند. علاوه بر این در طول یکصد و شصت سال پیدایش آئین بهائی و سی سال حکومت اسلامی ، جامعه بهائی با هیچیک از حکومات جهان مخالفت نکرده و وجهه غیر سیاسی خود را حفظ نموده و هدف خود را احیاء اصول اخلاقی و روحانی و تربیت اجتماعی و در نهایت حصول وحدت و محبت در عالم انسانی اعلان نموده است. در هیچیک از کتب و نوشتجات بهائی نیز مطلبی دائر بر قصد بهائیان به بر اندازی حکومت و یا شورش و مخالفت با هیچ نظام سیاسی نیامده است.لذا با هیچ تعبیری نمی توان بهائیان را مصداق تعریف گروه های مخالف نظام مندرج در ماده 500 قانون مجازات اسلامی دانست.
سومین نکته که باید در این ماده قانونی لحاظ گردد آنست که منظور از نظام ، نظام سیاسی حاکم بر کشور است نه نظام اعتقادیِ گروهی از ایرانیان. زیرا اولا، این ماده قانونی ذیل فصل جرائم علیه امنیت داخلی و خارجی کشور آمده است و ربطی به نظام اعتقادی افراد ندارد. ثانیا، نظام سیاسی ایران نظامی است که تنوع عقاید را در قوانین خود پذیرفته و بدیهی است که در این نظام افراد با عقاید گوناگون وجود دارند . لذا اگر نظام عقیدتی لحاظ گردد یک شهروند فی المثل سنی مذهب که اعتقادی به عقاید شیعه اثنی عشری ندارد مخالف نظام محسوب می گردد و یک شهروند مسیحی که اعتقادات اسلامی را نپذیرفته نیز می تواند طبق این حکم مجرم محسوب شده و کلیه مسیحیان ، از هر فرقه ای که باشند گروههای مخالف نظام محسوب گردند. لذا ملاحظه می شود که اگر در این ماده قانونی لفظ نظام تعبیر به نظام اعتقادی گردد ، بکلی مباین با قانون اساسی و نیز عقل و فهم متعارف خواهد بود. متاسفانه در سومین حکم در دادگاه تجدید نظر همدان این نکته دقیق و ظریف لحاظ نگشته است و قاضی محترم نظام سیاسی را با نظام اعتقادی در هم آمیخته اند و لذا حکم ایشان غیر قانونی و ناصواب شده است.
با توجه به سه نکته فوق ملاحظه می شود که حکم اولین دادگاه تجدید نظر استان همدان کاملا قانونی بوده است و بالعکس حکم ثانی بر خلاف قانون بوده و تنها تحت فشار متعصبین مذهبی صادر شده است. این حکم علاوه بر اینکه با نص قانون مباینت دارد، حاوی شعارها و اطلاعاتی غلط و خلاف واقع است که بی اعتباری آنرا دو چندان می سازد و ضرورت آموزش دقیق قضات و اطلاع رسانی صحیح را گوشزد می نماید. فی المثل در این حکم نقل قولی بی ماخذ از امام راحل شده است که خود نیز حاوی اغلاط بسیار است زیرا بهائیان منکر حقانیت رسول اکرم نیستند و نیز بهائیان سید باب را خاتم النبیین نمی دانند و ذکر این مطالب در یک دادنامه نشانه عدم اطلاع قضات محترم است. ثانیا در حکم ذکر شده است که مرکز جهانی بهائیان اسرائیل است در حالیکه رهبران آئین بهائی یک قرن و نیم پیش به این منطقه تبعید شدند و در آن زمان حکومت امپراطوری عثمانی در این منطقه حاکم بوده است. اما مقدمات دولت اسرائیل حدود هفتاد سال پیش بوجود آمد و هیچ ارتباطی بین بهائیان و حکومت اسرائیل وجود ندارد. علاوه بر این مشخص نیست که این مطلب را قضات محترم چگونه و بر طبق چه استدلالی دستاویزی قرار می دهند تا بهائیان را فئه باغیه تلقی نمایند و این در حالیست که در طول سی سال گذشته بهائیان در اکثر شهر های بزرگ و کوچک ایران به کار و کسب اشتغال داشته و مالیات داده و به خدمت سربازی رفته اند و اطاعت خود را از قوانین کشوری به اثبات رسانده اند و در مقابل مظالم و حق کشی هائی که از جانب متعصبین مذهبی به آنها وارد شده تنها به اولیای امور شکایت کرده اند. مشخص نیست که طبق چه استدلالی و با چه عقل و منطقی قاضی محترم چنین حکمی را صادر نموده اند. علاوه بر این اگر استدلال قاضی محترم صحیح باشد که باید هزاران هزار بهائی در همه شهر های ایران بازداشت و محاکمه شوند زیرا فئه باغیه هستند ، در حالیکه قضاوت کلیه مسئولین در طول سالها با قضاوت قاضی محترم مباین است و بطلان رای ایشان را اثبات می نماید.
علی ایّ حال، این دو تجدید نظر خود سندی است تاریخی تا آیندگان بررسی فرمایند و ببینند که چگونه تعصبات دینی و مذهبی می تواندقوه استدلال و منطق افراد را کور نماید و حتی افرادی تحصیل کرده در حد قضات و دانشمندان نیز در پس این پرده از دیدن حقیقت عاجز شوند و بی پروا حکم ناحق دهند و افرادی بی گناه را که جز نام نیک و عمل صالح از آنان چیزی ظاهر نشده است مستحق زجر و تنبیه و مجازات شمرند. امیدوارم که خود قضات محترم و دادستان محترم همدان تا فرصت باقی است دست و دامان خود را از این حکم ناصواب بشویند و بار این گناه عظیم و ستم واضح و آشکار را که در مقابل چشم اهل جهان انجام گرفته از دوش خود بر زمین بگذارند.
برپا آذرماه 1387




[i] روزنامه هگمتانه شماره های 695 الی 707 خرداد 1385 همدان

[ii] برای ملاحظه نمونه هائی از جوسازی های این روزنامه و پاسخ آن به لینک زیر مراجعه کنید :
http://www.noghtenazar2.info/content/view/180/141/

[iii] متن این حکم را در آدرس ذیل ملاحظه فرمائید
http://agahee.org/index.php?option=com_docman&task=doc_details&gid=128&Itemid=27

[iv] متن این حکم را در آدرس ذیل ملاحظه فرمائید
http://agahee.org/index.php?option=com_docman&task=doc_details&gid=127&Itemid=27

[v] دکتر میر محمد صادقی – حقوق کیفری اختصاصی در جرائم علیه امنیت و آسایش عمومی – صفحه 65


برگرفته از :

http://agahee.org/index.php?option=com_content&task=view&id=483&Itemid=43

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 0:46 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

نامه کارمند بهايي صدا و سيما که به دليل

اعتقادش از کار محروم شد

" اينجانب محمود رجبي عزت آبادي فرزند عباس در سال 1355 به استخدام رسمي صدا و سيماي يزد در آمدم. پس از سه سال و چند ماه خدمت صادقانه در اين سازمان يه خاطر اعتقاد داشتن به ديانت بهايي طبق حکم رسمي مرا بازخريد کردند. در اين مدت طولاني با سختي زندگي و امرار معاش مي کنم خواهشمندم به عنوان يک شهروند ايراني يه حقوق از دست رفته ي من رسيدگي شود."
با تقديم احترام
محمود رجبي عزت آبادي

ذيلا نامه سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران در تاريخ 23/5/59 را مشاهده مي کنيد که بر طبق آن طبق راي کميسيون پاکسازي کارمند مذکور بازخريد شده است. لازم به ذکر است در 30 سال گذشته بهاييان از داشتن مشاغل مهم و دولتي محروم بوده اند و طبق مصوبه محرمانه و غيرانساني سال 69 "برخورد نظام با آنان بايد طوري باشد که راه ترقي و توسعه آنان مسدود شود."

 

 seda-va-sima-bahayi

 برگرفته از :

http://www.hra-iran.org/Archive_87/1242.html

 
 |+| نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 10:31 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

مرکز سياست خارجى بريتانيا ايران را در زمينه

حقوق بشر به چالش مى‌کشد

لندن

٣٠ نوامبر ۲۰۰۸ برابر با ١٠ آذر ۱۳۸٧


سرويس خبرى جامعۀ جهانى بهائى
انقلاب بدون حقوق


مرکز سياست خارجى، يکى از مؤسسات پژوهشى مهم در زمينۀ سياست خارجى در بريتانيا، گزارشى با عنوان " يک انقلاب بدون  حقوق  ؛ زنان ، کردها ، و بهائيان در جستجوى برابرى در ايران " منتشر کرده است.

بر اساس اين گزارش هرچند تمرکز جهان بر مباحث هسته‌اى ايران است اما مسأله حقوق زنان و اقليت‌ها در اين کشور نبايد ناديده گرفته شود.

اين گزارش که به صورت جزوه‌اى منتشر شده در جريان يک برنامۀ ويژه در روز ۲۵ نوامبر، که مصادف با روز جهانى مبارزه با خشونت بر عليه زنان است، در پارلمان بريتانيا ارائه شد.

اين سند به بررسى عملکرد حکومت ايران در اجراى مفاد قانون اساسى آن کشور مى‌پردازد و رفتار حکومت ايران با زنان و اقليت‌ها را با مفاد توافق‌هاى بين المللى، که ايران نيز از امضاکنندگان آنهاست، مقايسه مى‌کند.

لرد مارک مالوک-براون، وزير دفتر امور خارجۀ بريتانيا، در مقدمه‌اى که بر اين گزارش نوشته آن را "زمينه‌اى مهم در اين مبحث" دانسته و افزوده است "اهميت اين گزارش در اين است که نشان مى‌دهد عملکرد ايران در زمينۀ حقوق بشر در مباحث جهانى دنبال با قاطعيت پيگيرى مى‌شود."

وى مى‌افزايد: "ايران پيوسته از انجام تعهدهاى بين المللى که امضا کرده است سر باز مى‌زند. قوانين خودش را ناديده مى‌گيرد و ضوابط قانون اساسى خودش در زمينۀ حق دادرسى عادلانه و ممنوعيت بازداشت بى‌دليل را زير پا مى‌گذارد. و به طور فزاينده — ونگران کننده‌اى — کسانى را که از حق اعتراض صلح‌آميز استفاده کنند به اتهامات مبهمى مانند 'اقدام بر عليه امنيت کشور' و 'تبليغ بر عليه رژيم' متهم مى‌کند."

مايک گيپسنمایش اين گزارش در ساختمان پورتکاليس در مجلس عوام بريتانيا بود. از جمله کسانى که در اين مراسم سخنرانى کردند مايک گيپس، رئيس کميسيون گزيدۀ امور خارجه، بانو هاله افشار، عضو مجلس اعيان بريتانيا و استاد علوم سياسى و پژوهش‌هاى زنان در دانشگاه يورک، نازنين افشين جم، از فعالين ايرانى حقوق بشر، درورى دايک از سازمان عفو بين‌الملل و کاوه موسوى، رئيس بخش قوانين خواست‌هاى عمومى، در مرکز پژوهش‌هاى قانونى–اجتماعى دانشگاه اکسفورد، را مى‌توان نام برد.

بانو افشار، با تأکيد بر آزارهائى که جامعۀ بهائيان ايران به طور مداوم با آن درگير هستند، گفت: "رفتار با بهائيان ترسناک، غيرقابل قبول — و به تمام معنا — نه تنها مغاير با اصول پذيرفته شدۀ حقوق بشر بلکه برخلاف کليۀ سنت‌هاى باستانى ايران است که همواره فرهنگ آن با مدارا شاخص بوده است."

اين نشست را استفن توئيگ، وزير پيشين که در حال حاضر رئيس مرکز سياست خارجى است، اداره مى‌کرد.

آقاى توئيگ گفت: "اين گزارش، ايران را براى انجام تعهداتى که براساس ضوابط بين‌المللى و قانون اساسى در قبال شهروندان ايران دارد به چالش مى‌خواند. ما بايد تلاش‌هاى خستگى ناپذير فعالان حقوق بشر در ايران را، که مى‌خواهند در کشورشان تغيير ايجاد کنند، حمايت کنيم و نگذاريم تمرکز جامعۀ بين‌المللى بر مسأله نيروى هسته‌اى ايران تقلاى آنها در اين مسير را تحت الشعاع قرار دهد."

خانم افشين جم، که رئيس کمپين جلوگيرى از اعدام کودکان است، گفت: "فشارهاى بين‌المللى در زمينۀ حقوق بشر حقيقتاً تأثيرگذار هستند."

http://news.persian-bahai.org/story/39

برگرفته از :

http://agahee.org/index.php?option=com_content&task=view&id=482&Itemid=28

 |+| نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 8:31 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

گفتارهایی کوتاه پیرامون پرسشهای مطرح شده آقای اعلمی

کاویان صادق زاده میلانی

ادعای الوهیت و ربوبیت حضرت بهاء الله

یکی از مطالبی که بسیاری از متقدین، بر دیانت بهائی و مشخصا به شخص شارع این آئین یعنی حضرت بهاء الله ایراد وارد می کنند بحثی است تحت عنوان "ادعای الوهیت" حضرت بهاء الله . اما واضحاً قبل از آن که مستقیما به خود مطلب بپردازیم باید اشاره ای به مقام انبیا داشته باشیم. نکته مهم در بحث این است که به جهت اجتناب از هر گونه سوء برداشت سعی می شود تا حد مقدور و ممکن به اصل نصوص طلعات مقدسه بهائی رجوع کنیم و از اجتهاد که مورث سوء تفاهم است بپرهیزیم و استنباط را به خواننده بسپاریم.

درباره مقام مظاهر مقدسه الهیه و شارعین ادیان وحیانی آ راء مختلفی ابراز شده. به اعتقاد بهائیان مظاهر مقدسه دارای سه رتبه و سه مقامند:

1-  رتبه جسمانی، که با جمیع بشر شریکند و مانند سایرین از یک هوا استنشاق می کنند و در یک زمین جالسند و از یک طعام تناول می کنند

2-  رتبه انسانی و نفس ناطقه ، که در آن هم با کل بشر شریکند. هر چند که صفات کمالیه انسانی را به اکمل شکل دارا هستند اما واجد همان توانائی ها و قابلیت های انسانی نیز می باشند

3-  سومین رتبه ، مرتبه الهی و جلوه ربانی است که مخصوص مظاهر مقدسه و مطالع وحی الهیه است که مسئله وحی و عصمت کبری را شامل می شود. این رتبه خاص این نفوس مقدسه و شموس حقیقیه است و هیچ انسانی در این مقام و رتبه با ایشان شریک و سهیم نیست.

(برای مطالعه عین منطوق و نص صریح حضرت عبدالبهاء در این باب رجوع نمائید به کتاب مفاوضات عبدالبهاء صفحه 144 جائی که می فرمایند: ...بدان که مظاهر مقدسه را هر چند مقامات غیر متناهیه است ولی کلیه مراتب ایشان سه رتبه است ....)

نکته دیگری که در ادامه همین مقدمه باید اشاره شود نگاه بهائیان به "حقیقت الوهیت" است

به اعتقاد بهائیان ذات الهی "غیب منیع لایدرک" است و منزه از ادراک ممکنات بوده و عرفان ذات احدیتش برای بشر مستحیل و محال است. کثرت محض کجا و عرفان ذات وحدت اندر وحدت کجا؟ حضرت بهاء الله در کتاب مستطاب ایقان می فرمایند:

"... بر اولی العلم و افئده منیره واضح است که غیب هویه و ذات احدیه مقدس از بروز و ظهور و صعود و نزول و دخول و خروج بوده و متعالیست از وصف هر واصفی و ادراک هر مدرکی؛ لم یزل در ذات خود غیب بوده و هست و لایزال به کینونت خود مستور از ابصار و انظار خواهد بود. لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار  و هو اللطیف و الخبیر (سوره مبارکه انعام) چه میان او و ممکنات نسبت و ربط و فصل و وصل و یا قرب و بعد و جهت و اشاره به هیچ وجه ممکن نه زیرا که جمیع من فی السموات و الارض به کلمه امر او موجود شدند و به اراده او که نفس مشیت است از عدم و نیستی بحت بات به عرصه شهود و هستی قدم گذاشتند ....چنانچه جمیع انبیاء و اوصیا و علماء و عرفا و حکما بر عدم بلوغ معرفت آن جوهر الجواهر و بر عجز از عرفان و وصول آن حقیقه الحقائق مقر و مذعنند."  (ایقان صص 73 و 74 )

اظهار اننی انا الله و ادعای الوهیت

حضرت بهاء الله در بسیاری از آثار خود ندای الوهیت و اننی انا الله بر آورده اند و این ندا موجب شده برخی افراد معترض شده و حتی در ردیه هائی آن را مبنای اعتراض خود قرار دهند و این گونه تصور و القاء نمایند که ایشان " ادعای خدائی" می کنند. حال آن که با کمی تعمق و نگاه به آثار حضرت بهاء الله پی می بریم که مراد از این بیانات منتهای عبودیت به درگاه غیب منیع لایدرک می باشد. می فرمایند:

" ای خداوند من؛ چون خود را به تو منسوب بینم فریاد انی انا الله برآورم و چون به خویشتن نگرم خود را از خاک پست تر یابم" ترجمه ( لعالی درخشان ص 81)

یا در مقامی دیگر می فرمایند:

"لسان ابهی در سجن عکاء شهادت می دهد بر وحدانیت حق جل جلاله و بر این که از برای او شبهی و مثلی نبوده و نیست" ( مجموعه الواح خطی عندلیب ص 129)

باز هم در توجیه مسئله الوهیت و ربوبیت در رساله شیخ محمد باقر نجفی چنین می فرمایند:

" مقصود از ذکر الوهیت و ربوبیت را عباد ملتفت نشده اند. چه که اگر بیابند، از مقام خود قیام کنند و به کلمه  تبنا الی الله  ناطق گردند. حضرت خاتم روح ما سوی فداه می فرمایند: لنا مع الله حالات، نحن فیها هو  و هو نحن  و هو هو  و نحن نحن. از این مقام گذشته چرا مقامات دیگر را که از قلم ابهی نازل، ذکر ننموده اند . لسان مظلوم در اکثری از ایام و لیالی به این کلمات عالیات ناطق: الهی الهی اشهد بوحدانیتک و فردانیتک و بانک انت الله لا اله الا انت، لم تزل مقدسا عن ذکر دونک و ثناء غیرک..." ( رساله ابن ذئب ص 33)

در واقع باید تصریح کرد که آموزه های بهائی مدل آن است که مظاهر مقدسه ورای مقام و مرتبه انسانی و مادون رتبه الهیه می باشند و نباید این مقامات با یکدیگر اشتباه شوند در این مورد می توانیم از تبیینات ولی امر دیانت بهائی استفاده نمائیم که می فرمایند:

" ... مبادا نفوسی که بر اثر مطالعه آیات فوق در کیفیت ظهور حضرت بهاء الله تفکر و تعمق می نمایند به خطا رفته و مقصود شارع را بر خلاف حقیقت تعبیر کنند. ذکر مقام الوهیت بر آن نفس اعظم و اطلاق جمیع اسماء و صفات الهیه بر آن ذات مکرم نباید به هیچ وجه به خطا تفسیر شود و در فهم آن اشتباهی حاصل گردد، زیرا بر طبق معتقدات اهل بهاء هیکل عنصری که جلوه گاه چنین ظهور مهیمنی است کاملا از کینونت آن روح الارواح و جوهر الجواهر متمایز است و آن خدای غیبی که وجود او ثابت و الوهیت مظاهر مقدسه اش مورد ستایش اهل ارض است، هرگز حقیقت نامتناهی محیطه ازلیه لایدرک  خویش را در قالب فانی عنصری محدود و تجسم ندهد و فی الحقیقه خدائی که ذات خویش را در هیکل بشری مجسم سازد، بر وفق تعالیم حضرت بهاء الله فی الحین نسبت خدائی از او منقطع می گردد..." ترجمه  (رساله دور بهائی ص 27)

مظاهر مقدسه و شموس حقیقت از منظر دیانت بهائی از این جهت مظهر الوهیت الهیه اند که آئینه ای صافی در برابر تجلیات آن شمس الشموس می باشند و الا مقام ذات الهی مقدس  از ستایش این بندگان و الفاظ نارسای ماست حضرت بهاء الله در لوح مقصود می فرمایند:

" نشناخته او را احدی، و به کنه او راه نیافته نفسی؛ کل عرفا در وادی معرفتش سرگردان، و کل اولیاء در ادراک ذاتش حیران؛ منزه است از ادراک هر مدرکی و متعالی است از عرفان هر عارفی. السبیل مسدود و الطلب مردود. دلیله آیاته و وجوده اثباته."


برگرفته از :

http://www.negah28.info/index.php?option=com_content&task=view&id=938&Itemid=24

 |+| نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 11:5 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

عقل گوید شش جهت حد است و بیرون راه نیست ،

عشق گوید راه هست و رفته ام من بارها

 










 
 
 
 
 
ساعت 11 صبح روزشنبه 2 آذر 8 نفر از مامورین نیروی انتظامی به منازل انور مسلمی و سهیلا مطلبی، از بهاییان ساری هجوم بردند و پس از جست و جو ، اقدام به بردن کتاب، سی دی و عکسها نمودند. در ضمن کیس کامپیوتر ایشان را نیز به همراه خویش بردند و آنها را در زندان اطلاعات ساری محبوس کردند.

رئیس اطلاعات ساری معروف به " موحد" به همراهی 8 نفردیگر با برگه ای بدون امضا و حکم دادگاه و بدون اینکه اجازه رویت حکم به این دو خانواده داده شود، وارد منازل ایشان شدند؛ علاوه بر ایجاد تشویش و ارعاب و توهین و
تحقیر به خود این افراد و خانواده هایشان، برخوردی در نهایت بی حرمتی با کتب مقدسه وعکسهای مورد احترام این افراد و حتی پاره نمودن آنها نمودند. این رفتار غیر انسانی چنان در روحیه فرزند 4 ساله سهیلا مطلبی اثر گذارده که او را دچار لکنت زبان کرده.

همسر انور مسلمی اعلام می دارد که پس از دستگیری همسرش تا 20 ساعت هیچگونه خبری از وی به دست نیامد. سهیلا مطلبی نیز یک شب در کلانتری ساری بازداشت بوده؛ زیرا هیچ حکم و جرمی برای انتقال او به زندان نتوانسته بودند بیابند و در این مدت بدون آب و غذا و در اتاقی بسیار سرد محبوس و مورد بازجویی قرار گرفته بود.
به نظر می رسد دولت جمهوری اسلامی بعد از دستگیری یاران ایران اقدام خود را برای دستگیری سایربهاییان در نقاط مختلف کشور شدت بخشیده است. در 27 مهر ماه خانم سونیا تبیانیان و آقای طراز الله الله وردی در بهشهر مازندران دستگیر و تا کنون در حبس به سر می برند. آقای سیامک ابراهیمی ساکن تنکابن، علی احمدی، چنگیز درخشانیان از اهالی ساری و سیمین گرجی و مسعود عطاییان ساکن قائم شهر نیز در چند ماه اخیر در استان مازندران دستگیر شدند.

ای کاش می دانستم در سر مسئولین جمهوری اسلامی چه می گذرد! تکرار پشت تکرار. دیوار پشت دیوار. می خواهند جدارها را کلفت تر کنند. فاصله ها را بیشتر. دلها را رمیده تر! چه عایدشان شده؟! آیا دیانت بهایی ریشه کن شده؟ آیا با زندانی و محدود کردن پیروانش ، عقایدش نیز پژمرده و خاموش شده؟ مگر باب را تیرباران نکردند، مگر بهاالله را به سرزمینهای دور تبعید نکردند، مگر نکشتند، داغ نزدند، نهراساندند، نربودند، تهمت نزدند، دروغ نگفتند؟ پس چرا عقاید بابی وبهایی در تمام دنیا منتشر شد؟ چرا این درخت در تمام ایران ریشه داد و بذرهایش را در اطراف پراکند؟ مگر می توان ایمان را از دلها برکند؟ مگر می توان عشق را ازخون و رگها تجزیه کرد؟ آیا می شود تمام چشمها را بست و تمام گوشها را گرفت تا حقیقتی که عیان شده، دیده و شنیده نشود؟

ممکن است بتوان با خشونت و تهدید و آزار و شکنجه ، کلامی را در دهان چرخاند و به جبر، چیز دیگری شنید ولی با قلب و باور چه می توان کرد؟ به عشق تنیده در جانها چه می توان گفت که مرزها را می شکافد ودیوارو میله ها را می شکند؟ رفتار تهدید آمیز و غیر انسانی سردمداران جمهوری اسلامی با زندانیان سیاسی ، اجتماعی و اقلیتهای قومی و مذهبی ممکن است صدای یک نفر را برای مدتی در یک گوشه از ایران ساکت کند ولی فریاد میلیونها نفر را در سراسر دنیا بر می انگیزاند. گالیله یه جبر و تهدید کشیشان از حرف خود برگشت اما آیا خورشید به دور زمین گردید؟ سقراط به شوکران مشتی قدرت طلب و حقیقت گریز اعدام شد ولی آیا فلسفه مرد؟ حلاج به طناب متشرعین قشری و مردمانی عامی بر سر دار رفت اما آیا عرفان و یاد او از خاطره ها رفت؟ مسیح به دست علمای دینی پول پرست مصلوب شد اما تعالیم مسیح نیز به طاق نسیان کوفته شد؟

فعالان حقوق بشر، زنان، نویسندگان و روزنامه نگاران، طرفداران آزادی مذاهب و اقوام و قلم و بیان به زندان افتادند یا به نوعی از میان برده شدند آیا حقوق بشر و انسانیت نیز از میان خواهد رفت؟

 

برگرفته از :

http://khabarnavard.blogspot.com/2008/11/blog-post_28.html


 |+| نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 0:47 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

 نامه همسر يکي از اعضاي زنداني جامعه بهايي به قوه قضائيه    

                       

همسر انورمسلمي از اعضاي جامعه بهايي استان مازندران در طي نامه اي به دادگاه مربوطه نسبت به ظلم وارده به خود و نقض حقوق قانوني خانواده خود اطلاع رساني نموده و خواستهاي خود را در اين نامه اعلام نموده است ، وي در ابتداي نامه چنين عنوان ميدارد « به استحضار مي رساند اينجانبه فرزانه شاه بهرامي همسر آقاي انور مسلمي دچار مشکلي بحراني گشتم که علاوه بر من، عدالت محوري و عدالت خواهي جامعه زير سوال رفت.»
وي در شرح بازداشت همسر خود مي نويسد :

« روز شنبه 2/9/1387 حدود ساعت 11 صبح آقايي به نام موحد با چند نفر ديگر با يک برگ که عبارت وزرات اطلاعات به چشم مي خورد بدون آنکه متن آن را بخوانيم يا مهر دادگاه را نشان دهند، اعلام نمودند که اجازه ي تجسس منزل و دستگيري آقاي انور مسلمي را دارند، اگر اين حکم درست است چرا اجازه ي رويت کامل و خواندن آن را به ما ندادند. در هر صورت مامورين با رعب و وحشتي که براي من و فرزندانم ايجاد کردند تمام وسايل ما را بهم ريختند و تمام عکسهايي که براي ما تقدس روحاني داشت و حتي وسايل پدرم را بردند و به من گفتند که همسرم تا 13:15 فرصت دارد که خود را به حراست و ستاد خبري استان معرفي نمايد. در هر صورت ايشان رفتند و حدود 20 ساعت بعد هيچ گونه اطلاعي از ايشان به ما ندادند که با پيگيري و تلاش من يک خبر جزيي از ايشان گرفتيم.»

همسر اين زنداني عقيدتي سپس با برشمردن مورادي از قانون اساسي و آئين نامه هاي مربوطه که حقوق مدني و اجتماعي را تعريف مينمايد به موارد نقض حقوقي مربوطه اشاره مي نمايد همچون :

« اصل 14 قانون اساسي: دولت ايران موظف است نسبت به افراد غير مسلمان با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامي عمل نمايد و حقوق انساني آنان را رعايت کند.
اصل 20: همه ي افراد ملت اعم از زن و مرد يکسان در حمايت قانون قرار دارند...
اصل 21: حيثيت، جان، حقوق، مسکن، شغل اشخاص از تعرض مصون است.
اصل 23: تفتيش عقايد ممنوع است و هيچ کس را نمي توان به صرف داشتن عقيده اي مورد تعرض و مواخذه قرار داد.  
بند 4 بخشنامه ي 716/83/1 قوه قضاييه : با اشخاص مظان اتهام و در برخورد با مردم لازم است اخلاق و موازين اسلامي کاملا ً رعايت گردد.
بند 5: اصل منع دستگيري و بازداشت افراد ايجاب مي نمايد که در موارد ضروري به حکم و ترتيبي باشد که در قانون معين گرديده است...
بند 12: محاکم و دادسراها بر بازداشتگاه هاي نيروي ضابط يا دستگاه هايي که به موجب قوانين خاص ... و متصديان مربوط با متهمان نظارت جدي کنند...»
و در پايان خانم فرزانه شاه بهرامي خواستهاي خود را به استناد به موارد فوق به اين شرح اعلام مينمايد :
«
الف: درخواست ملاقات اينجانب و فرزندانم با همسرم و اعضاء درجه يک
ب: تماس تلفني همسرم با اعضاء خانواده
ج: اجازه ي ملاقات وکيل با همسرم و سرعت در انجام بازجويي و آزادي همسرم حتي با کفالت و يا وثيقه
د: برخورد جدي با مامورين و ضابطيني که اين چنين شان و شخصيت دولت جمهوري اسلامي ايران و مسئولين زحمتکش آن را زير سوال مي برند و با کينه توزي و غرض ورزي لطمه به حقوق شهروندي افراد مي زنند

برگرفته از :

http://www.hra-iran.org/Archive_87/1239.html

 |+| نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 1:48 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

چگونه می توان دانشگاه را به منبر تبدیل کرد؟



صبح امروز، 20 آبان 1387، سمیناری تحت عنوان " بهاییت مولود شوم صهیونیسم" در دانشگاه علامه طباطبایی توسط بسیج دانشجویی دانشکده علوم اجتماعی و ارتباطات برگزار شد. برای سخنرانی این سمینار، ازآیت الله حسینی قزوینی و حجه الاسلام ضمیری دعوت شده بود. آیت الله قزوینی مسئول بخش "بهاییت" و حجه الاسلام ضمیری سخنراني بخش فرق و مذاهب را بر عهده داشتند.
پوستر این سمینار در تمام بوردها و دیوارهای دانشگاه علامه و برخی دانشگاههای دیگر مانند دانشگاه امام صادق نصب شده بود و با رنگ صورتی و آبی در کنار پوستر های سیاه سفید جلب نظر می‌کرد. حدود 50 نفر از دانشجویان در این سمینار شرکت نمودند.
در اول برنامه اعلان شد که به علت بدی هوا پروازآیت الله قزوینی که سخنران بخش "بهاییت "بودند، کنسل شده و نمی توانند در سمینار شرکت کنند؛ بنابراین فقط بخش فرق و مذاهب باقی ماند که موضوع جانبی بحث به شمار می آمد.
ناظم سمینار، دیانت بهایی را به عنوان فرقه ضاله ای که دشمن اسلام و انقلاب اسلامی است، معرفی کرد. سخنران سمینار به طور کلی درباره مذاهب و فرق مطالبی گفت ولی از توضیح درباره دیانت بهایی و موضوع سمینار چیزی نگفت و از دانشجویان خواست که سوالات خود را مطرح کنند تا به این طریق موضوع " بهاییت " هم مطرح شود .
دانشجویان پرسشهای زیادی درباره دیانت بهایی داشتند و از اینکه آیت الله قزوینی نیامده بود اظهار ناراحتی می‌کردند.سوالات، برخی به صورت شفاهی و بعضی کتبی مطرح شد. آنچه در این سوالات جلوه گر می نمود، اعتراض دانشجویان به حقیقتی بود که سالها به دروغ آکنده شده بود و نیز آموزه هایی از دیانت بهایی که به نسبت اسلام بیشتر مطابق عقل و شرایط امروز بود. سوالات عمده ای که درباره دیانت بهایی مطرح شد چنین بود:
- "در پوستر اشاره به بهاییت به عنوان مولود صهیونیسم شده ولی از لحاظ تاریخی آیین بهایی سالها قبل از تشکیل اسرائیل به وجود آمده چه توضیحی دارید؟"
-" دیانت بهایی دین است یا فرقه و بر چه اساسی آن را ضاله می خوانیم و فرقه به حساب می آوریم؟"
-" چگونه می توان از پیشروی بهاییت در ایران جلوگیری و با آن برخورد کرد؟"
-" نقش اسرائیل در هدایت بهاییت چیست؟"
-" مگر در اسلام سعه صدر تشویق نشده پس چرا با سایر فرق با تندی رفتار می شود؟"
-" اگر در اسلام لا اکراه فی الدین وجود دارد پس حکم ارتداد چیست وچرا در اسلام مانند آیین بهایی برای انتخاب دین آزادی و تحقیق وجود ندارد؟"
-" اگرباید به گفته اسلام با همه به رافت اسلامی برخورد کرد چرا بهاییان از حقوقی مانند حق شرکت در دانشگاه و اشتغال در کارهای دولتی محرومند؟"
-" وضعیت امروز بهاییت در ایران و جهان چگونه است و خطر آنها بیشتر است یا وهابیون؟"

پاسخهای آقای ضمیری بسیار سربسته و تقریبا بی ارتباط به سوالات بود. او اسلام را دین رافت و محبت معرفی کرد و بهترین شیوه برخورد با "بهاییت" را بحثهای اعتقادی و "جدال به احسن" ذکر کرد و شیوه مرتضی مطهری در برخورد با فرق مختلف مناسب خواند. آبشخور دیانت بهایی را مهدویت دانست و آن را انحرافی در مهدویت قلمداد کرد.
در پاسخ به آموزه تحری حقیقت در دیانت بهایی ، دیانت اسلام را هم دیانتی مطابق با عقل و تحقیق معرفی نمود و این تحقیق برای انتخاب دین را تا آخر عمر نیکو دانست و ارتداد را برگشت از عقیده ای که با منطق و تحقیق پذیرفته شده ، ذکر کرد." نگرش اسلام اینست که هرچه خواهی بخوان و انتخاب کن به شرطی که بدون تعصب و درست تحقیق کنی و بخوانی". علت انحراف "بهاییت" را پیوند آن با اسرائیل و فعالیتهای سیاسیش خواند وخاطر نشان کرد که"عقاید "بهاییت" مخالف اسلام است و وظیفه منتظران امام عصر باید امر به معروف و نهی از منکرباشد." نظر سخنران درباره محروميت جوانان بهايي از تحصيلات دانشگاهي اين بود كه تا زماني كه گروهي دست به توطئه سياسي نزنند، كسي نمي تواند به آنها آزار برساند يا از حقوق مدني محرومشان كند؛ اما دولت اينگونه احساس (؟)كرده كه "بهاييت" از يك گروه مذهبي به گروهي سياسي و مخالف نظام تبديل شده ولي در مملكت اسلامي همه حق تحصيلات عاليه دارند.
در پاسخ به خطرانتشار عقايد" بهاييت" و "وهابيت" و مقايسه اين دو عقيده چنين گفت:"فعاليت بهاييان در ايران زياد است مثلا سال گذشته كنفرانسي تبليغي در هند داشتند كه بيشتر ايراني بودند و از كرج رفته بودند. بيشتر مبلغينشان هم خانمهاي بهايي هستند" اما خطر انتشار "وهابيت" در ايران را جدي تر از انتشار" بهاييت" قلمداد كرد زيرا" وهابيت انديشه امامت را دارد مي خشكاند و عمده مسائل امامت را شرك مي داند. در ضمن وهابيون اهل بحث و گفتگونيستند و گسترش و تاثير زيادي مي خواهند بر اذهان مسلمانان بگذارند."
با اینکه سوالات بسیار دیگری برای دانشجویان باقی مانده بود آقای ضمیری از پاسخ به آنها ابا نمود و با وجود اصرار دانشجویان بسیجی، سمینار را خاتمه داد و آیت الله قزوینی را متخصص و سخنران بخش "بهاییت" معرفی کرد.
پرسشهای دانشجویان که به خصوص در مواردی در حالت ایستاده و با صدای بلند ،در حضور یک روحانی و بسیجیان مطرح میشد ، نمایانگر روحیه بی باک و پرسشگر آنان بود كه به راحتي قانع نمي شدند. آنچه در این سمینار دستگیر دانشجویان شد، این بود که مطرح کردن موضوع دیانت بهایی حتی به صورت دروغ آلود و فریبنده، نتیجه ای عکس به همراه خواهد داشت؛ دیگر اطلاعات برای افراد فرهیخته و هوشمند ، ازطریق منابر و مجالس سخنرانی دینی به دست نمی آید، بلکه راههای علمی تر و به روز تری برای فهم واقعیت وجود دارد. امروز در برابر هر جواب سوال ديگري زاده مي شود و ديگر نمي توان با دو آيه و حديث قضيه را فيصله داد و به نتيجه رساند.
این سمینار با معرفی و خواندن بخشی از ویژه نامه ضد بهایی "ایام" که سال گذشته توسط روزنامه جام جم منتشر شده بود به پایان رسید و نوید برگزاری سمینارهایی برای شناخت چهره واقعی "بهاییت" و ارتباط آن با صهیونیسم داده شد.
آیا امروز نیز می توان برای مخالفت با عقیده ای و دگرگونه نمایش دادن آن، دانشگاه را به منبر و دانشجویان حق طلب را به مشتی عامی و ساده دل تقلیل داد؟
 |+| نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 7:53 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

به یاد بزرگمردی ایرانی در یادواره ای جاودان

۶/۹/۱۳۸۷

سه شنبه ٢٩ نوامبر ١٩٢١، نُه نفر از بزرگان فلسطین در سوگ حضرت عبدالبهاء، جانشین بنیانگذار آئین بهائی، سخنانی ایراد داشتند که باعث افتخار ایران و هر ایرانی است. ایشان که از سنین کودکی به همراه پدر از ایران تبعید شد، روز ٢٨ نوامبر ١٩٢١ در شهر حیفا، فلسطین، دنیای خاک را بدرود گفت که در یادواره اش حدوداً ده هزار نفر حضور داشتند. سالروز صعود آن حضرت را به تمامی بهائیان جهان تسلیت میگویم.

سخنران اوّل، یوسف ‏الخطیب، خطیب مشهور مسلمان، از جمله گفت: هر روز کاروان درگذشتگان از برابر شما می‏گذرد و شما اعتناء نمی‏کنید، پس امروز برای که اشک می‏ریزید؟




آیا برای کسی گریه می‏کنید که دیروز بزرگ بود و امروز با درگذشتش بزرگ‌تر است؟ برای کسی که به جهان جاودان شتافته اشک نباید ریخت. گریه کنید برای فقدان مظهر فضل و ادب! برای خود اشک بریزید که زیان کننده شمائید. کسی را که از دست داده‏اید، فقط از دیدگان پنهان شده امّا در ملکوت جاودان ابدیّت یافته است. اشک بریزید برای کسی که مدت هشتاد سال برای شما اشک ریخت. از کدام خصلت بزرگ او یاد کنم؟ خصائل نیک او چنان فراوان بود که نه به گفتار در آید نه به شمارش. کافی است بگویم که او در هر قلبی اثری والا و در هر زبانی کلامی زیبا بر جای نهاد. کسی که چنین خاطره پر شکوهی بر جای نهاده نمرده است.

خطیب بعدی، ابراهیم نَصّار، از نویسندگان مشهور مسیحی بود که گفت همه کس برای از دست دادن مولای خود گریه می‏کند، من خود چنین کرده‏ام امّا گریهء امروز برای چیست؟ مردم را چه می‏شود؟ آیا کوه‏ها به زمین ریخته یا زمین به لرزه در آمده؟ نه این است، نه آن، بلکه روحِ فضل و عطا از بین ما رفته است، عزای ملّی و مصیبت عمومی است و قلب‏ها شکسته است. ای غمزدگان! عبدالبهاء نمرده است، همچنان که فروغ بهاءالله غروب نکرده است...

پرفسور محمّد مراد، مفتی و قاضی مسلمانان حیفا، از جمله گفت: «در جهان هر وقت جامعه‏ای شخص بزرگی را از دست می‏دهد که در علم و فضیلت، یا در اخلاق و رفتار و یا در سیاست ممتاز بوده است، مردم خود را دلداری می‏دهند که احتمالاً کسی پیدا خواهد شد که جای خالی او را پُر کند. امّا امروز مصیبت عالم انسانی با هیچ مصیبتی قابل قیاس نیست چرا که جای خالی عبدالبهاء در احسان و خیر اندیشی برای عالم انسانی، هرگز ، توسّط هیچ کس پُر نخواهد شد. به حقیقت، او در اعمال و رفتار آیتی بود از آیات الهي.»

سخنران بعدی، عبدالله مخلص، دانشمند مسلمان بود که بعد از مقدّمه‏ای با اشاره به آیات قرآن در موضوع علائم قیامت چنین گفت: با صعود عبدالبهاء شمس دانش غروب نمود، قمر احسان تاریک شد، اکلیل جلال درهم شکست و کوه مهر و محبّت فرو پاشید. نیازی نیست که من عظمت و جلال کسی را که از دست داده‏ایم بیان کنم. شما خود که اهل انصافید گواهی می‏دهید به زیبائی شخصیّت او، به زیبائی اخلاق او، به عظمت قلب او ، به وسعت دریای دانش او. افسوس! چه کسی بعد از او به گرسنگان غذا خواهد داد؟ افسردگان را تسلّی خواهد داد؟ برهنگان را لباس خواهد داد؟ گمراهان را راه خواهد نمود؟ بیوگان را کمک خواهد کرد؟ یتیمان را یاری خواهد داد؟ تشنگان حقیقت را از چشمهء زلال دانش خود سیراب خواهد نمود؟... مرا ببخشید اگر نمی‏توانم آنچه را که شایستهء عبدالبهاست به درستی بیان کنم آنچه از زبان من جاری می‏شود از قلب شکستهء من نشأت می‏گیرد، زخم‏های قلب من است، نه کلمات، اشک است نه الفاظ.

شاعر مشهور، شیخ یونس خطیب، شعری را که سروده بود خواند که در آن از جمله گفته بود: خداوند ، عبدالبهاء مظهر کمالِ علم و صفات عالیه را به پیشگاه خود فرا خواند.

وادی بستانی شاعر جوان مسیحی، در ضمن سخنان خود گفت: ای فرزند بهاءالله! تو چنان زیستی که خداوند می‏خواست، نه آن چنانکه مردم می‏خواستند. در سرزمینی به خاک سپرده می‏شوی که حضرت مسیح و مریم مقدّس در آن زیستند، سرزمینی که حضرت محمّد [در مسیر معراج] از آن گذشت، سرزمینی که خاک آن متبرّک است.

سلیمان بوزاگلو، یکی از رهبران نو اندیش یهود گفت: حیرت‏آور است که در این دورۀ بی‏ایمانی و به شدّت مادّی، چنان فیلسوف عظیم ‏الشّأنی به نام عبدالبهاء که امروز به سوگ او نشسته‏ایم، ظهور کند. او بود که با قلب و وجدان ما سخن می‏گفت، عطش روح ما را با اصول و تعالیمی که اساس همهء ادیان است فرو می‏نشاند... در زندگی مَثَل اعلای ایثار بود که سعادت دیگران را بر آسایش خود مقدّم می‏داشت. خوشا به حال کسانی که با او محشور بودند و از کتاب حیات او بهترین درس دین و فلسفه را آموختند. فلسفهء عبدالبهاء بدیع، منطقی، خردمندانه و علمی بود. عبدالبهاء و قبل از او بهاءالله، ثقل عظیم و پر شکوهی را بر شانه‏های خود حمل نمودند- تأسیس صلح جهانی. عبدالبهاء وفات نمود، بعد از آنکه چهل سال را در اسارت و حبس ترک‏ها در عکّا سپری نمود. قبلاً هم در بغداد که زمانی پایتخت خلفای عبّاسی بود، همراه پدرش در تبعید بود زیرا که ایران، گاهوارهء تمدّنی باستانی، این فرزندان خود را از خود رانده بود. آیا در همهء این وقایع حکمتی نهفته نیست تا این اراضی مقدّسه به سرچشمهءِ عالی‏ترین اندیشه‏های روحانی تخصیص یابد- همچنان که همیشه بوده است؟

شیخ اسد شُکَیر، برجسته‏ترین عالم علوم اسلامی و سیاست که نهمین و آخرین سخنران بود، از جمله چنین گفت:«عبدالبهاء در زمره مردم عکّا محسوب است زیرا به مدّت چهل سال در این شهر زیست و در مجالس به توضیح آیات کتب مقدّسه و احادیث می‏پرداخت. فلسفهء او شامل همه مکتب‏های فلسفی بود. قدیم و جدید. انسان دوستی او در مورد یتیمان و بیوه زنان همیشگی بود، هرگاه یکی از دوستان او در می‏گذشت، هرگز بازماندگان او را از یاد نمی‏بُرد، با مقام والائی که داشت، هیچ‏گاه از کمک به مستمندان غافل نبود. در زمستان‏ها در منزل شیخ علی میری، با دانشمندان و بزرگان ملاقات داشت و در تابستان‏ها این جلسات در حیاط فَخوره (نزدیک بیت حضرت بهاءالله) تشکیل می‏شد. در همهء این مجالس، حاضران، عبدالبهاء را همچون کتاب تاریخ، کتاب تفسیرِ آثار مقدّسه و فلسفهءِ معاصر- حتّی آنچه را که به علم و هنر مربوط می‏شد- می‏یافتند... بعضی از ایرانیان، با نوشتن و توزیع رساله‏هائی به عقاید عبدالبهاء ایراد می‏گرفتند امّا او بدون توجّه به این انتقادها و مخالفت‏ها، و بدون آزردگی از این نفرت و دشمنی، به بیان تعالیم خود می‏پرداخت. این سنّت الهی است که هر وقت دعوت جدیدی پدید می‏آید، گروهی آن را می‏پذیرند و ستایش می‏کنند و گروهی به ردّ آن می‏پردازند».

 |+| نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 11:2 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

باور به معاد: ایمان به شکنجه

رضا فانی یزدی

rezafani@yahoo.com

جهنم را براى كافران، زندان سختى قرار داديم. « سوره اسراء: آیه ۸»

مجرمان را با بدنهاى كبود، در آن روز جمع مى‏كنيم! « طه : ۱۰۲»

و هنگامى كه در جاى تنگ و محدودى از آن افكنده شوند در حالى كه در غل و زنجيرند، فرياد واويلاى آنان بلند مى‏شود! « فرقان : ۱۳»

روز قيامت، آنها را بر صورتهايشان محشور مى‏كنيم، در حالى كه نابينا و گنگ و كرند؛ جايگاهشان دوزخ است؛ هر زمان آتش آن فرونشيند، شعله تازه‏اى بر آنان مى‏افزاييم! «اسراء: ۹۷»

بزودى آنها را در آتشى وارد مى‏كنيم كه هرگاه پوستهاى تنشان (در آن) بريان گردد (و بسوزد)، پوستهاى ديگرى به جاى آن قرار مى‏دهيم، تا كيفر (الهى) را بچشند. « نساء : ۵۶»


جهنم كمينگاهى است بزرگ، و محل بازگشتى براى طغيانگران! مدتهاى طولانى در آن مى‏مانند! در آنجا نه چيز خنكى مى‏چشند و نه نوشيدنى گوارايى، جز آبى سوزان و مايعى از چرك و خون! « نباء : ۲۱تا ۲۵»

روزى كه آن را مى‏بينيد، (آنچنان وحشت سراپاى همه را فرامى‏گيرد كه) هر مادر شيردهى، كودك شيرخوارش را فراموش مى‏كند; و هر باردارى جنين خود را بر زمين مى‏نهد «حج: ۲ »

لباسهايى از آتش براى آنها بريده شده، و مايع سوزان و جوشان بر سرشان ريخته مى‏شود؛ آنچنان كه هم درونشان با آن آب مى‏شود، و هم پوستهايشان، و براى آنان گرزهايى از آهن (سوزان) است «حج: ۱۹ تا ۲۱»

نمى‏توانند شعله‏هاى آتش را از صورت و از پشتهاى خود دور كنند « انبیاء: ۳۹ »

هر گاه بخواهند از غم و اندوه‏هاى دوزخ خارج شوند، آنها را به آن بازمى‏گردانند؛ و (به آنان گفته مى‏شود) بچشيد عذاب سوزان را! « حج: ۲۲ »
(آنگاه به ماموران دوزخ خطاب مى‏شود) اين كافران مجرم را بگيريد و به ميان دوزخ پرتابش كنيد! سپس بر سر آنها از عذاب آب جوشان بريزيد! « دخان: ۴۷ و ۴۸»


از چشمه‏اى بسيار داغ به آنان مى‏نوشانند; غذائى جز از ضريع ( خار خشك تلخ و بدبو) ندارند؛ غذايى كه نه آنها را فربه مى‏كند و نه از گرسنگى مى‏رهاند! « غاشیه: ۵ تا ۷ »

درخت زقوم غذاى گنهكاران است، همانند فلز گداخته در شكمها مى‏جوشد، جوششى همچون آب سوزان! « دخان: ۴۳ تا ۴۷ »

براى آنان در آن ( دوزخ) ناله‏هاى دردناكى است و چيزى نمى‏شنوند « انبیاء: ۱۰۰»

در آن جا، نه مى‏ميرند و نه زندگى مى‏كنند! «طه: ۷۴ »

در جهنم جاودانه خواهند ماند! شعله‏هاى سوزان آتش همچون شمشير به صورتهايشان نواخته مى‏شود; و در دوزخ چهره‏اى عبوس دارند « المومنون: ۱۰۳ و ۱۰۴»

آنها همه اهل آتشند! « غافر: ۶»

آتشى شعله‏ور و سوزان فراهم كرده‏ايم! هنگامى كه اين آتش آنان را از مكانى دور ببيند، صداى وحشتناك و خشم آلودش را كه با نفس‏زدن شديد همراه است مى‏شنوند « فرقان: ۱۱ و ۱۲ »

آنان كه بر صورتهايشان بسوى جهنم محشور مى‏شوند، بدترين محل را دارند و گمراه‏ترين افرادند! « فرقان: ۳۴ »

جايگاه هميشگى آنها آتش است; هر زمان بخواهند از آن خارج شوند، آنها را به آن بازمى‏گردانند و به آنان گفته میشود: «بچشيد عذاب آتشى را كه انكار مى‏كرديد!» «سجده: ۲۰»

هرگز فرمان مرگشان صادر نمى‏شود تا بميرند، « فاطر: ۳۶»

عذاب آنها آتش است كه هر صبح و شام بر آن عرضه مى‏شوند « غافر: ۴۶»

آتشى كه هيزم آن انسانها و سنگهاست ،آتشى كه فرشتگانى بر آن گمارده شده كه خشن و سختگيرند و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمى‏كنند و آنچه را فرمان داده شده‏اند (به طور كامل) اجرا مى‏نمايند! « تحریم: ۶»

آنها در ميان بادهاى كشنده و آب سوزان قرار دارند، و در سايه دودهاى متراكم و آتشزا! سايه‏اى كه نه خنك است و نه آرامبخش! « واقعه: ۴۲ تا ۴۴»

هميشه درآن باقى مى‏مانند; نه در عذاب آنان تخفيف داده مى‏شود، و نه مهلتى خواهند داشت! «بقره: ۱۶۲»
آنها جز آتش چيزى نمى‏خورند; (و هدايا و اموالى كه از اين رهگذر به دست مى‏آورند، در حقيقت آتش سوزانى است) و خداوند، روز قيامت، با آنها سخن نمى‏گويد; و آنان را پاكيزه نمى‏كند; و براى آنها عذاب دردناكى است «بقره: ۱۷۴»

در آن هنگام كه غل و زنجيرها بر گردن آنان قرار گرفته و آنها را مى‏كشند، و در آب جوشان وارد مى‏كنند; سپس در آتش دوزخ افروخته مى‏شوند! « غافر: ۷۱ و ۷۲»

آنها فرياد مى‏زنند: «پروردگارا! ما را خارج كن تا عمل صالحى انجام دهيم غير از آنچه انجام مى‏داديم!» (در پاسخ به آنان گفته مى‏شود) اكنون بچشيد كه براى ظالمان هيچ ياورى نيست! «فاطر: ۳۷»

مسلما آن (جهنم)، بد جايگاه و بد محل اقامتى است!» « فرقان: ۶۶»


ایمان به آخرت


ایمان به آخرت یکی از ا رکان‌ اساسی همه ادیان ابراهیمی است. تمام فرق اسلامی ایمان به آخرت را در کنار ایمان به خدا و ایمان به نبوت یکی از سه اصل اساسی دین اسلام به شمار می‌آورند.

در آیات قرآن و احادیث، از مفاهیمی چون برزخ،‌ قیامت، بهشت و جهنم به کرات نام برده شده است. محشر، بهشت و جهنم اجزا شکل دهنده معاد یا همان رستاخیز موعود می باشند و از نظر اسلام به همان اندازه واقعیت دارند که وعده آخرت یا اصل معاد در عقاید اسلامی واقعیت دینی است. در قرآن به دفعات از مفاهیم بالا نام برده شده است.

بطور نمونه، واژه «آخرت» حداقل ۱۰۷ بار در قرآن تکرار شده است، واژه «دوزخ» ۹۴ مرتبه، و واژه «جهنم» ۵۳ بار. همچنین از «آتش» به معنای همین آتشی که می شناسیم که سوزنده است ۱۷۸ بار در آیات مختلف قرآن نام برده شده است. بجز چند استثنا که آتش برای گرم کردن و ذوب فلزات (کهف: ۹۶) و یا روشنایی برای یافتن راه (طه:۱۰ و نور: ۳۵) بکار رفته است، درتمام موارد دیگر آتش وسیله‌ای است برای مجازات گناهکاران و سوزاندن آنها به اشکال گوناگون. گاه این آتش حتی به عنوان خوراک به گناهکاران خورانده می شود. در تمام موارد یعنی در ۱۷۵ مورد دیگر در قرآن آتش فقط و فقط وسیله‌ای است برای اعمال عذاب و شکنجه‌ی گناهکاران که یا می‌سوزاند، یا آبهایی را که باید گناهکاران را در آن فرو کرد به جوش می‌آورد و یا بادهای سوزانی را تولید می کند که همچون شمشیر بر سر و گردن گناهکاران می‌وزند و کسی را از آن راه فراری نیست، و یا موجب برشته شدن پوست و یا بریان کردن پوست و گوشت گناهکاران است.

قرآن در میان تمام کتب آسمانی از ویژگی منحصر به فردی برخوردار است که به تفصیل و جزئیات به دنیای پس از مرگ و آخرت پرداخته است. در قرآن ایمان به آخرت به اندازه ایمان به خدا و ایمان به پیامبر اهمیت داشته و در حقیقت سه اصل «توحید»، «معاد» و «نبوت» سه رکن اصلی تشکیل دهنده دین اسلام هستند و نفی هرکدام از آنها، موجب خروج از اسلام شده و عاقبتش عذاب و مجازات دائمی در جهنم و هلاکت ابدی است.

در بیشتر از ۵۰ آیه قرآن، جهنم و عذاب ابدی در آن به کسانی وعده داده شده که منکر معاد و یا آتش جهنم در زمان حیات خود بوده‌اند.

ترس از مکافات عمل

بسیاری از علمای اسلامی بر این عقیده اند که: ایمان به روز جزاء مهمترین عاملی است که انسان را از ارتکاب به گناه باز می‌دارد.

آنها همچنین بر این عقیده‌اند که "اگر از جانب خدا حسابی در کار و جزاء و پاداش در کار نباشد. دعوت دینی که مجموعه‌ای از فرمانهای خدا و اوامر و نواهی اوست کمترین اثری در بر نخواهد داشت. و وجود و عدم دستگاه نبوت و تبلیغ در اثر مساوی خواهد بود بلکه عدم آن بر وجودش رجحان دارد، زیرا که پذیرفتن این و پیروی از مقررات شرع، خالی از کلفت و سلب آزادی نیست و در صورتی که متابعت آن اثری در بر نداشته باشد هرگز مردم زیر بار آن نخواهند رفت و از آزادی طبیعی دست برنخواهند داشت. از اینجا روشن می‌شود که اهمیت تذکر و یادآوری روز رستاخیز معادل با اهمیت اصل دعوت دینی است." (علامه سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ص ۱۶۴)

پس کمترین شبهه‌ای در معاد می‌تواند اساس دعوت دینی را در هم بریزد. همین امر در طول تاریخ ۱۴ قرن گذشته اسلامی موجب آن بوده است که معدودی از دانشمندان اسلامی که جرات یافته و شبهه‌ای در پذیرش معاد به گونه‌ای که در قرآن از آن یاد شده است وارد آورده‌اند، مورد بی مهری شدید دیگر علمای دینی قرار گرفته و حکم ارتداد آنها صادر شده است.

علمای دینی بر این باورند که علت اصلی پذیرش دعوت دینی و اجرای احکام دین توسط مومنین ایمان به روز مجازات و پذیرش بهشت و جهنم و حساب و کتاب در کار خداست و گرنه هیچ دلیلی وجود ندارد که انسانها از آزادی طبیعی خود دست برداشته و مقید به اجرای احکام و دستورات دینی گردند.

این تفکر موجب این نتیجه‌گیری گردیده است که هرچه مجازات سخت تر و عذاب آن شدیدتر باشد، دعوت دینی و پذیرش احکام دین بیشتر مورد قبول می افتد.

تاکید علمای دینی در ارائه تصویر وحشت‌آور دوزخ و اشکال مجازات‌های غیرقابل تحمل و ابدی در آن که اساسا برپایه آیات قرآنی است بیشتر متوجه همین اصل است که فراموشی روز جزا، موجبات انکار دین را فراهم خواهد آورد چرا که اگر حساب و کتابی در کار نباشد، چه دلیلی دارد که از آزادی طبیعی دست کشید و قید پذیرش احکام دینی و قیمومیت روحانیت را پذیرفت.

قرآن نیز خود با همین استدلال مشوق پذیرش دعوت دینی است و تا آنجا که ممکن است تصویر وحشت‌آور جهنم را به منظور تهدید و ارعاب استفاده نموده و برای منکرین قیامت شدیدترین مجازات‌های ابدی را در نظر می‌گیرد.

خدا در جهنم لباس‌هایی از آتش برتن گناهکاران می‌کند، از چشمه‌های بسیار داغ به آنها می‌نوشاند،‌ غذایی به آنها می‌دهد که همانند فلز گداخته در شکمها می‌جوشد، در آنجا نه چیزی خنکی می‌چشند و نه نوشیدنی گوارایی، جز آبی سوزان و مایعی از چرک و خون، با بدنهای کبود در حالیکه در غل و زنجیرند و فریاد واویلای شان بلند است به میان دوزخ پرتابشان می‌کند و سپس بر سر آنها از عذاب آب جوشان می‌ریزد. زمانی که پوست‌های تنشان بریان می‌گردد و می‌سوزد، پوست‌های جدیدی بر اندام آنها قرار می‌دهد تا عذاب الهی را بچشند. در آنجا نه می‌میرند و نه زندگی می‌کنند. آنجا چنان وحشتناک است که هر مادر شیردهی کودک شیرخوارش را فراموش می‌کند و هربارداری جنین خود را بر زمین می‌نهد. شعله‌های سوزان آتش همچون شمشیر برصورتهایشان نواخته می‌شود، آنها را در میان بادهای کشنده و آب سوزان قرار می‌دهد و در سایه دودهایی متراکم و آتش‌زا، هنگامی که غل و زنجیر برگردن آنها قرار گرفته آنها را کشان کشان در آب جوشان وارد می‌کند و سپس در آتش دوزخ افروخته می‌شوند.

هرگز فرمان مرگشان را صادر نمی‌کند. عذاب آنها آتش است،‌ جایگاه همیشگی آنها آتش است و هر زمان بخواهند از آن خارج شوند آنها را به آن بازمی‌گرداند و به آنها می‌گوید بچشید عذاب آتشی را که انکار می‌کردید! آتشی که هیزم آن انسانها و سنگ‌ها هستند، آتشی که مامورینی بر آن گمارده شده‌اند که بسیار خشن و سختگیرند،‌ آتشی شعله‌ور و پر لهیب که همسر ابولهب در حالیکه بر گردنش طنابی است از لیف خرما، هیزم‌کش آن است.

با ارائه چنین تصویری از جهنم و روز جزاء، قرآن پایه‌های نظام قضائی دینی را برای مسلمانان نیز تعریف می‌کند.

تصویر جهنم و انواع شکنجه‌ها و مجازات‌های تعریف شده در قرآن بقدری غیرانسانی و جنایتکارانه است که معدودی از علمای دینی به ناچار در پی راههایی برای انکار معاد جسمانی که در قرآن بر آن اشاره رفته است، برآمدند.

تمام آیات قرآن که به موضوع معاد و زندگی پس از مرگ اشاره کرده‌اند، معاد را به گونه‌ای جسمانی تعریف و توصیف کرده‌اند. در حقیقت بیشتر ادیان شناخته شده از جمله ادیان کلیمی،‌ مسیحی و اسلام در اساس از معاد برداشتی جسمانی داشته و تمام تصاویر ارائه شده و داستان‌های موجود در این متون بر اساس معاد جسمانی است. تنها استثناء در این زمینه دین بابی و دیانت بهائی است که معاد جسمانی را از اساس رد نموده و به معنای معینی از معاد روحانی باور دارد.

معاد جسمانی چیست؟

اعتقاد به معاد و زنده شدن انسانها پس از مرگ در عالم آخرت یکی از ارکان ایمانی و اعتقادی اساسی در دین اسلام است و اگر کسی منکر آن گردد از زمره مسلمانی خارج است.

اسلام معتقد است که انسانها پس از مرگ به جهان دیگری می‌روند که در قرآن از آن به عنوان «برزخ» نام برده شده است.

برزخ یا همان عالم قبر از نظر ادبیات قرآنی و اسلام، فاصله دنیا و آخرت است. یعنی انسان پس از مرگ بلافاصله وارد قیامت نمی‌شود، بلکه در برزخ می‌ماند و تا قیامت در این عالم برزخ باقی خواهد ماند.

همان جاست که نکیر و منکر بر او ظاهر می‌شوند.

در قرآن فقط در یک آیه از عالم برزخ نام برده شده است. "تا آنگاه که یکی از آنها را مرگ فرا می‌رسد می‌گوید: پروردگارا مرا بازگردان، باشد کار شایسته‌ای در زمینه‌ایی که نکرده‌ام انجام دهم. ابدا، این صرفا سخنی است که او گوینده آن است و از جلوی آنها (از حین مرگ) تا روزی که مبعوث شوند برزخ و فاصله است." (مومنون: ۱۰۰)

پس از عالم برزخ، عالم آخرت،‌ قیامت و یا همان قیامت کبری شروع می‌شود. در توصیف قیامت در قرآن به تفصیل سخن رفته است. در صدها آیه به توصیف قیامت پرداخته شده و چگونگی و شرح مراحل بازگشت به آخرت و چگونگی رسیدن به حساب و کتاب و پرونده انسانها و چگونگی پاداش و مجازات در دنیای آخرت شرح داده شده است.

صور اسرافیل

آغاز قیامت چنانچه از آیات و احادیث برمی‌آید زمانی است که تمام موجودات پس از مرگ دوباره زنده می‌شوند. گویا اسرافیل با دمیدن در صور که شیپوری شبیه شاخ گاو است، قیامت را اعلام می‌کند.

جالب است که امام علی بن حسین سجاد درباره صور چنین گفته است "صور شاخی بزرگی است که یک سر و دو طرف دارد و میان طرف پایین که در سمت زمین است تا طرف بالا که در سمت آسمان است به اندازه فاصله اعماق زمین هفتم تا فراز آسمان هفتم است و در آن سوراخ‌هایی به تعداد ارواح خلائق وجود دارد." (لئالی الاخبار، جلد ۵، ص ۵۳)

حضرت علی نیز در نهج‌البلاغه در خطبه ۱۸۶ در این مورد چنین می‌گوید: "در صور دمیده می‌شود، پس هر جانی از تن بیرون رفته و هر زبانی لال می‌گردد (مرگ همه را فرا می‌گیرد) و کوههای بلند و سنگهای محکم و استوار خرد گشته از هم می‌پاشند."

نفخ صور یا دمیدن در صور بر دو نوع است.

نفخ اماته یا دمیدن مرگ: اسرافیل بار اول که در صور می‌دمد باعث مرگ همه موجودات زنده می‌شود. در سوره زمر آیه ۶۸ چنین آمده است: "در صور دمیده می‌شود پس تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند جز کسانی که خدا بخواهد می میرند."

همچنین در آیه‌های ۱۳ تا ۱۶ از سوره حاقه در قرآن چنین آمده است: "به محض اینکه یک بار در صور دمیده شود و زمین و کوهها از جا برداشته شوند و یک‌باره در هم کوبیده و متلاشی گردند در آن روز واقعه عظیمی روی می دهد. آسمانها از هم می‌شکافند و سست می‌گردند و فرو می‌ریزند."

بنابراین پس از اولین دمیدن صور توسط اسرافیل (نفخ اماته) همه موجدات زنده و کل جهان آفرینش از میان می‌روند.

سپس اسرافیل برای بار دورم دز صور خود می‌دهد.

نفخ احیا یا دمیدن زندگی: این پایان عالم برزخ است. این بار همه موجودات جهان دوباره زنده می‌گردند و تمام مردگان از قبر در آمده و در صحنه محشر گرد هم می‌آیند. صحنه محشر محلی است که در روز قیامت همه مردگان زنده شده برای حسابرسی به اعمالشان در آنجا جمع می‌شوند.

چنانچه از آیات و روایات اسلامی برمی‌آید، گویا همه انواع بشر از ابتدای آفرینش تا لحظه‌ی نفخ اماته که مرگ جهان است در همین محل جمع می‌شوند و در صفوف مختلف برای بازجویی و سوال و جواب الهی در انتظار می‌مانند.

صفوف طولانی برای ورود به جهنم

اگر قیامت را همین فردا تصور کنیم، طبق روایات شیعه و آیات قرآن،‌ صفی به درازای حداقل ۱۵ میلیارد نفر انسان بر در جهنم در انتظار ایستاده است که غل و زنجیر بر سر و گردن آنهاست و مامورین سختگیر و خشن دوزخ باید یکی یکی آنها را در آب جوشان فرو کرده و در آتش سوزان پرتابشان کنند.*

در هیچکدام از ادیان دیگر تصویر جهنم به دقتی که در قرآن به آن پرداخته شده مورد اشاره قرار نگرفته است. تصویر جهنم در قرآن در حقیقت تصویر شکنجه‌گاهی است که بشرتاکنون حتی در بدترین اعصار تاریخی موفق به ساختن گوشه‌ای از آن نگردیده است. نه در صدر اسلام، نه در دوران خلافت، نه در دوران انگیزاسیون قرون وسطی، نه در اردوگاههای مرگ نازی در آشویتز، نه در اردوگاههای مرگ استالین، نه در نسل کشی به شیوه پل پت،‌ و نه در زندان‌های جمهوری اسلامی ایران چنین شکنجه‌گاهی وجود نداشته است!

هیچکدام از رژیم‌های ضدبشری در هیچ دوره‌ای از تاریخ نتوانسته است شکنجه‌گاهی به مخوفی جهنم وعده داده شده در قرآن را بسازند. شکنجه‌گاهی که در آن لباس زندانبان از آتش است و پس از بریان شدنِ پوستهای آنها، پوست‌های جدید می‌روید و غذایشان همانند فلز گداخته در شکمهای زندانیان می جوشد و نوشیدنی شان مایعی است از چرک و خون و بر سر و رویشان مایع سوزان و جوشان می‌ریزند. و همه این عذاب ابدی است،‌ در آنجا نه می‌‌میرند و نه زندگی می‌کنند.

این تصویر مرگ آور و جنون آمیز همان وعده معاد در قرآن است، مکانی که قرار است همه ما با جسم مادی خود به آن بازگردانده شده و برای ابد در جهانی که پایانی بر آن نیست، شکنجه شویم.

شبهات موجود در رد معاد جسمانی

پذیرش معاد بدینگونه که در قرآن با جزئیات به آن پرداخته شده از همان ابتدا برای معدودی از متفکران علوم دینی مورد سوال قرار گرفته و به دلایل گوناگون به آن شبهه‌ وارد نموده‌اند.

مثلا عده‌ای مطرح کرده‌اند که چگونه ممکن است که انسان دوباره زنده گردد در حالیکه بدن او متلاشی شده است. این شبهه به شبهه‌ی «اعاده معدوم» معروف است.

شبهه دیگر، شبهه‌ی «عدم قابلیت بدن برای حیات مجدد» است. این گروه معتقدند که گرچه بازگشت روح به بدن محال عقلی نیست، اما وقوع آن مشروط به شرایط معینی است. چنانکه وقوع روح در بدن حاصل شکل‌گیری نطفه در رحم و شرایط مناسب برای رشد آن و تکامل جنین و تولد است. از این نظر بدن که متلاشی شد دیگر قابلیت حیات را ندارد.

دیگر شبهه «علم فاعل» است بدین معنی که خدا برای پاداش و یا مجازات افراد، باید بتواند همه آنها را در بدنهای خودشان که به آن تعلق داشته‌اند دوباره زنده نماید و جزئیات کارهای آنها را به خاطر داشته باشد تا بتواند برای هر بدن کارنامه‌ای از کارهای بد و خوب در اختیار داشته و مجازات نماید. اساس این شبهه بر این است که علم خداوند چگونه ممکن است قادر باشد که در طول میلیونها سال تمام این جزئیات را حفظ کرده و مجازات را ممکن نماید.

شبهه دیگر، «قدرت فاعل» است. این شبهه اساس قدرت خدا را بر زنده کردن دوباره مردگان زیر سوال می‌برد. چگونه است که خدا قادر نیست حتی پیامبران خود را زنده کند. پس از کجا قدرت زنده کردن مردگان را خواهد داشت.

اما معروف ترین شبهه در رابطه با معاد جسمانی شبهه معروف آکل و ماکول است که از قدیمی‌ترین شبهات درباب معاد جسمانی است که برای اول بار توسط ابو اسحق نوبختی معروف به شیخ‌المتکلمین مطرح شد. و پس از او تعدادی دیگر از متکلمان شیعه در آن باره بحث کرده‌اند. ابوعلی سینا شیخ‌الرئیس نیز در آثارش در رد معاد جسمانی از این شبهه استفاده نموده است. اصل این شبهه چنین است: اگر انسانی به هر دلیلی انسانی یا بخشی از بدن انسانی دیگر را بخورد، در روز قیامت تکلیف چیست؟

حاج ملا هادی سبزواری چنین می‌گوید: "اگر انسان غذای انسانی شود، اجزای ماکول یا دربدن آکل بازمی‌گردد، یا در بدن ماکول. هر کدام باشد یکی از آن دو عود نکند بالتمام. نیز اگر کافر مومنی را بخورد تغذیب مومن مطیع یا تنعیم کافر لازم آید."

با این فرض که انسانی غذای انسانی دیگر شود، پنج حالت زیر ممکن است.

۱- اجزای هر کدام از آن دو به صورت کامل و مستقل بازگردند.
۲ – بدنی که در روز رستاخیز ظاهر می‌شود بدن آکل (خورنده) است.
۳ – بدنی که در روز رستاخیز ظاهر می‌شود بدن موکول یا خورده شده است.
۴ – در یک بدن واحد اجزای هر دو بدن آکل و ماکول (خورنده و خورده شده) ظاهر شده و مجازات خواهد شد.
۵ – هیچ کدام از ۲ بدن باز نمی‌گردد و هر دو بدن از مجازات و حیات مجدد معاف خواهند شد.

با در نظر گرفتن پنج حالت مفروض بالا، چهار حالت اولیه محال عقلی است. و حالت پنجم که در آن هردو بدن از حیات پس از مرگ و بازگشت در قیامت معاف فرض شده‌اند در حقیقت نفی معاد جسمانی است.

این شبهه چنان که می‌بینید از همان ابتدای حیات اسلام پذیرش معاد جسمانی را از نظر عقلی محال فرض نموده و چنان که ابوعلی سینا در «شفا» می گوید "ما دلیلی عقلی بر معاد جسمانی نداریم و از نقطه نظر برهان نمی توانیم اقامه دلیل کنیم. ولی چون رسول صادق مصدق خبر داده است، از نقطه نظر شرع مسلم است."

بسیاری از دیگر علمای پس از او نیز اثبات معاد جسمانی را از نظر عقل و از طریق برهان غرممکن دانسته و معتقدند که معاد با عقل ادراک نمی شود و تنها دلیل آنها بر اثبات معاد از طریق شرع و تصدیق اخبار پیغمبر است.

با اینکه تعدادی از اندیشمندان دینی معاد جسمانی را از نظر عقل و طرق برهان محال دانستند، اما بسیاری از آنها از ترس اتهام ارتداد یا به دلایل باورهای دینی خود شهامت نفی کامل معاد را پیدا نکرده‌اند. فیلسوف برجسته اسلامی ملاصدرای شیرازی تلاش کرد که برای اثبات معاد جسمانی دلایل عقلانی پیدا نماید،گرچه خوداو هم به ارتداد متهم گردید.

شیخ احمد احسائی و نفی کامل معاد جسمانی

نفی کامل معاد جسمانی شاید برای اولین بار توسط شیخ احمد احسائی ( 1166-1243 ه ق) بنیانگذار مکتب شیخیه است که اعلام می‌شود. شیخ احمد احسائی که نقش برجسته‌ای در شکل گیری نوعی از تعقل در فکر دینی بویژه اسلامی و شیعی بازی می‌کند با طرح فرضیه دوگونگی اجزای بدن انسان و اینکه جسد اصلی انسان از عناصر هور قلیایی است و این عنصر تحت هیچ شرایطی تغییر پیدا نمی‌کند، فرضیه بازگشت جسم مادی به دنیای پس از مرگ را از اساس نفی نموده و معاد جسمانی را بکلی رد کرد. نفی معاد جسمانی و در پی آن نفی حیات جسمانی امام دوازدهم که در اندیشه‌های ایشان به شکل بازگشت به عالم هور قلیایی** بازتاب پیدا نمود، سرآغاز تحولی بزرگ در ارکان اساسی تفکر دینی شیعی بود که موجب خشم روحانیت شیعه گردید تا جایی که حکم ارتداد او را صادر کردند. گرچه شیخ احمد احسایی پس از اتهام ارتداد از جانب برخی از علمای شیعه ساکن ایران و عراق با نوشتن رساله توبه نامه به تعدیل نظرات خود در این زمینه پرداخت، اما ادامه اندیشه او در افکار سید کاظم رشتی که شاگرد و جانشین او بود، تکامل یافته و ادامه پیدا کرد تا آنجایی که سید علی محمد باب، یکی دیگر از مریدان او و بنیانگزار دیانت بابی، بکلی اساس معاد را به گونه‌ای که در تمام ادیان پیش از او معرفی شده بود تغییر داده و مفهومی جدید از دنیای پس از مرگ و قیامت را طرح نمود.

قیامت در اندیشه باب

باب در خصوص قیامت می‌گوید "یوم قیامت یومی است مثل امروز، شمس طالع می‌گردد و غارب. چه بسا وقتی که قیامت برپا می‌شود در آن اراضی که قیامت برپای می شود خود اهل آن مطلع نمی‌شوند." (حضرت باب، صاحب اثر نصرت الله محمد حسینی، ناشر موسسه معارف بهایی، ص ۹۳۰)

چنانکه می‌بینیم این درک از قیامت به کلی باتعریف قیامت در دیگر ادیان تفاوت بنیادین دارد. قیامت در دیگر ادیان از جمله اسلام همانطور که قبلا مفصل به آن پرداختیم. پایان جهان و مرگ تمامی موجودات زنده و آغاز جهانی دیگر است که در آن قرار است همه چیز دوباره زنده شده و علت زندگی دوباره همانا پاداش و مجازات ابدی است. این در حالیست که دربیان باب که از شاگردان مکتب شیخی و از نزدیکان سید کاظم رشتی است تعریف قیامت بکل بیانگر مفهوم دیگری است.

او می‌گوید: "مراد از یوم قیامت یوم ظهور شجره حقیقت است و مشاهده نمی‌شود که احدی از شیعه یوم قیامت را فهمیده باشد." (منتخب آیات از آثار حضرت نقطه اولی، ص ۷۵)

او معتقد است که "مثلا از یوم بعثت عیسی تا یوم عروج آن قیامت موسی بود که ظهور الله در آن زمان ظاهر بود بظهور آن حقیقت که جزا داد هرکس مومن به موسی بود به قول خود و هرکس مومن نبود جزا داد و به قول خود زیرا که ما شهدالله در آن زمان ما شهدالله فی الانجیل بود و بعد از یوم بعثت رسول الله تا یوم عروج آن قیامت عیسی بود که شجره حقیقت ظاهر شده و در هیکل محمدیه و جزا داد هر کس که مومن به عیسی بود و عذاب فرمود بقول خود هر کس مومن به آن نبود و از حین ظهور شجره بیان الی مایغرب قیامت رسول الله هست."

چنین درکی از قیامت اساس معاد جسمانی را که معنایش مجازات در جهان واپسین است در هم ریخته و قیامت را نه واپسین روز جزا که کمال هر پدیده‌ای می بیند.

باب می‌گوید "شیء تا به مقام کمال نرسد قیامت اون نمی‌شود." (منتخبات آثار، ص ۷۶)

در این بیان آتش دوزخ و بهشت معانی دیگری دارند. دوزخ دیگر محلی برای عذاب دائمی که در آن انسانها را در دیگ‌های جوشان فرو می‌برند و یا با بدنهای کبود در حالیکه در غل و زنجیرند برصورتهایشان بر زمین می کشانند و مایع سوزان و جوشان بر سرشان ریخته می شود نیست.

نار یا دوزخ در دیانت بابی و بهایی به گونه‌ای است که در آن می مانی و ملتفت نمی‌شوی، "این است که می‌مانی در نار و ملتفت نمی‌شوی. اگر در یوم ظهور آن، غیر از آنکه ایمان به او آوردی، کل خیر کنی. نجات نمی‌دهد تو را از نار و اگر ایمان به حق آوردی، کل خیر از برای تو ثبت می‌گردد در کتاب خدا، و به آن تا قیامت دیگر در جنت متلذذ خواهی بود." (منتخب آیات از آثار حضرت نقطه اولی، ص 156)

اینجا دیگر نه صحبت از آتش و شکنجه است و نه از وحشت صحنه‌های مخوف و وحشت‌آور انواع شکنجه و عذاب هربارداری جنین خود را از شدت وحشت بر زمین می‌نهدو مادران شیرده کودکان شیرخوار خود را فراموش می‌کنند، و نه دیگر فریاد واویلای مردمی که در آتش و مایع سوزان دست و پا می‌زنند بلند است.

بهشت و جهنم در دیانت بابی و بهایی بکلی دگرگون شده و مفهومی کاملا انتزاعی و مجرد و غیرمادی پیدا می‌کند. مفهومی که عمیقا از شکنجه و درد و رنج و عذاب وحشیانه که تن انسانها را می‌لرزاند مبراست و در آن از وحشت دائمی از عذاب انتقام خداوند قهار دیگر خبری نیست.

این مفهوم از قیامت و سیستم جزا و قضاوت منتج از آن، پایانی بود بر برداشت جسمانی از معاد در ادیان ابراهیمی که گناهکاران را وعده به شکنجه‌های غیرانسانی و عذاب ابدی داده و برای مومنین دختران جوان و هم سن و سال و عریان را در حالیکه در باغ‌های سبز و خرم که بیشتر به عشرتکده‌های خیالی می‌ماند وعده می‌داد.

نفی معاد جسمانی توسط شیخ احمد احسایی و انکار حیات جسمانی امام دوازدهم، لرزه برارکان اساسی تفکر دینی شیعی انداخت و مقدمات ظهور دیانت بابی و سپس بهایی را که به نسخ کامل دین اسلام و پایان دوره احکام آن منجر گردید فراهم نمود.

روحانیت شیعه از بیم آنکه کمترین تردیدی در معاد می‌تواند اساس دعوت دینی را درهم بریزد و در نتیجه آن موجودیت دین اسلام و متولیان آن را منتفی نماید، کمر به نابودی پیروان دیانت جدید بست. قتل عام بابیون و در پی آن پیروان دیانت بهایی که تا به همین امروز هنوز در صدر برنامه‌های روحانیت شیعه است حاصل چنین بیم و هراسی است.


اهمیت معاد در زندگی ما

معاد فقط یک باور و داستان دینی نیست که قرار است در زمانی نامعلوم اتفاق افتد.

اهمیت بحث معاد در تاثیری است که در شکل گیری نظام حقوقی و قضایی و رفتار های ما در زندگی روزمره مان می گذارد.

باور به معاد جسمانی و تقدس بخشیدن به انواع شکنجه‌ها و آزارهایی که شرح آن رفت و الهی خواندن و مقدس کردن آنها تحت عنوان افعال الهی و اراده و مشیت خداوندی که در باورهای دینی جز خیر محض تلقی نمی‌شوند فقط به دنیای پس از مرگ مربوط نیست.

دوزخ : تقدیس و توجیح شکنجه

اعتقاد به دوزخ یعنی مقدس کردن شکنجه و انتقام و آزار. اگر خداوند رحمان و رحیم قرار است کسانی را که به دنیای پس از مرگ باور ندارند و یا در آن شبهه و شک می‌کنند و یا مرتکب خطایی می‌شوند در غل و زنجیر کرده، مایع سوزان و جوشان بر سرشان بریزد و به میان آتش پرتابشان کند، چگونه می‌توان از یک باورمند دینی مسلمان انتظار داشت که شکنجه را عملی زشت و غیر انسانی و شیطانی قلمداد نموده و مخالف آن باشد و در حوزه تحت کنترل خویش در صدد برپایی جهنم هایی در ابعاد کوچکتر برنیاید. یا به کوره های آدم سوزی و اطاق های گاز در اردوگاههای هیتلری ایراد گرفت و نگران تکرار آنها نبود.

قرآن و دیگر کتب مقدس عهد قدیم و جدید برای پیروان ادیان ابراهیمی فقط و فقط کتاب‌های مقدسی نیستند که هر از چند گاهی از طاقچه اتاق برداشته شده و با بوسه‌ای بر آنها دوباره به گوشه طاقچه برگردانده شوند.

برای باورمندان دینی، کتب مقدس دستورالعمل زندگی اند. شورای نگهبان و مجلس شورای اسلامی و رهبری در نظام اسلامی ایران بر اساس این باورهاست که حق خود می دانند که منبع قانون گذاری و محک و معیار درست بودن قوانین در نظام اسلامی، مطابقت قوانین با نص صریح آیات قرآن باشد. بر همین اساس، بازجوهای وزارت اطلاعات و قضات دادسراهای انقلاب و دستگاه قضایی که در آموزش‌های روزانه و هفتگی عقیدتی و در جزوه‌ها و کتاب‌های تعلیماتی خویش هرروزه هزاران بار تصاویر شکنجه و آزار و خشونت در جهنم را مطالعه می‌کنند جهنم را مدل بازداشتگاه‌ها و شکنجه‌گاه‌های خود قرار ‌می‌دهند.

اگر خداوند فقط به صرف عدم باور به معاد شدیدترین عذاب‌ها را بر بندگان خود روا می‌دارد، چرا دوستداران دین خدا در مقام بازجو و شکنجه‌گر و قاضی در یک نظام دینی بر معاندین و مخالفین و منکران دین رافت و شفقت روا دارند وانها را به همان اشکالی که خداوند وعده داده است مجازات نکنند.

باور به معاد و شیوه‌های مجازات گناهکاران در دوزخ چنانچه در کتب دینی توضیح داده شده است اساس توجیه هرگونه شکنجه و آزار و نقض حقوق انسانی است.

نمی‌‌توان از یک طرف شکنجه و عذاب دوزخ را تحت عنوان مفاهیم و افعال مقدس که عین عدل الهی هستند در کتب درسی و جزوه‌های تعلیمات دینی به کودکان در مدارس آموزش داد و برای شکنجه مدل‌های مقدس الهی ساخت و از طرف دیگر از همان کودک انتظار داشت که در زندگی آینده به مقدس ترین باورهای خود پشت پازده و آنها را انکار نموده و یا به آنها در عمل پابند نباشد و یا در جهت تحقق باورهای خود در صورت امکان برنیاید.

وقتی از همان دوران کودکی به ما مثلا می‌گویند که دروغگو دشمن خداست و جای او در دوزخ است و در آتش جهنم خواهد سوخت، ما در حقیقت یاد می‌گیریم که سوزاندن افراد بشر با آتش نوعی از مجازات قابل قبول و پذیرفته شده ای است که خدای عادل نیز برای بندگان خود در نظر گرفته است پس ایرادی نیست که در مقام بازجو با آتش سیگار خود اقدام به سوزاندن بدن انسانها کرده و خطاکاران را مجازات کنیم.

تا زمانی که این مفاهیم در مدرسه‌ها، مسجدها، کتاب‌های درسی و سخنرانی‌های عمومی تبلیغ شده و مقدس شمرده می‌شوند، پیشبرد گفتمان مخالفت با شکنجه و مجازات‌های غیرانسانی و آزاردهنده با موانع بسیار جدی روبرو ست.

الگویی برای شکنجه گاه

دوزخ در حقیقت مدلی است از یک شکنجه‌گاه که در آن تمام اشکال ممکن و ناممکن دست‌یافتنی و دست نایافتنی از آزار و اذیت و شکنجه انسان از طریق باور به معاد به مفهومی مقدس مبدل شده است.

تمام تجربه بشریت تا به امروز از همه اردوگاههای مرگ و شکنجه هنوز قادر نیست گوشه کوچکی از دوزخ و یا آنچه به نام انتقام خداوندی در کتاب های مقدس آمده را بازسازی کند. دست کم همه آن اردوگاهها موقتی بوده و سالهاست که برچیده شده‌اند و همه شکنجه شده‌ها مرده‌اند و دیگر شکنجه نمی‌شوند.

اما در جهنم قرآنی “هرگز فرمان مرگشان صادر نمی‌شود تا بمیرند.” (فاطر: ۳۶)
“جایگاه همیشگی آنها آتش است و هر زمان بخواهند از آن خارج شوند آنها را به آن باز می‌گردانند.” (سجده: ۲۰)
“همیشه در آن باقی می‌مانند، نه در عذاب آنان تخفیف داده می‌شود و نه مهلتی خواهند داشت.” (بقره: ۱۶۲)
“در آنجا نه می‌میرند و نه زندگی می‌کنند.” (طه: ۷۴)

شاید در کمترین مجموعه‌ای از دستورالعمل‌های هیات‌های مشاوره و تیم‌های تخصصی اطلاعاتی و سازماندهان مراکز شکنجه بتوان چنین توصیفاتی از شکنجه را تحت عنوان مفاهیم مقدس و بدور از کمترین احساس عذاب وجدان و نارضایتی خاطر جمع آوری نموده و تحت نام کلام مقدس به آموزش و تجویز آنها در سطح عمومی جامعه پرداخت.

نفی معاد جسمانی شایدیکی از مهمترین گامها در تغییر مبانی و پایه‌های دکترین انسان ستیز و انتقام جویی جنون آمیزی است که قرنها تحت عنوان باورهای مقدس دینی در تدوین قوانین قضایی و حقوقی و رفتارهای بشری نقش عمده‌ای ایفا نموده است.

اهمیت نظریه نفی معاد جسمانی که شیخ احمد احسایی بیش از ۱۵۰ سال پیش به آن پرداخت و در ادامه آن در آیین باب و دیانت بهایی به نفی کامل معاد جسمانی، قیامت کبری، محشر و مجازات‌ها و شکنجه‌های جنون آمیز در جهنم منجر گردید، شایدنیز از اولین اولین گامها در راستای نفی ضرورت شکنجه در حیات امروزین بشر و تجدید نظری اساسی در شیوه نگرش به مجازات‌های اجتماعی است که چشم اندازی بیشتر انسانی و حقوق بشری در افق آینده نظام حقوقی و مجازات در مقابل انسان مدرن قرار می‌دهد.

جوامع انسانی در طول تاریخ همیشه گرفتار باورهای مقدسی هستند که ماورای تمامی قراردادهای اجتماعی در جامعه عمل کرده و در بسیاری از موارد منشاء و الهام بخش قراردادهای اجتماعی و قوانین و رفتارهای انسان‌ها بوده و می‌باشند.

معاد یکی از مصادیق باورهای مقدسی است که به قدمت طول تاریخ همراه بشر زندگی کرده است.***

اینجاست که اهمیت تغییر و بازنگری در این باور مقدس برای عبور به جامعه‌ای انسانی و فارغ از آزار و شکنجه و خشونت نقش اساسی دارد.

بسیاری از قراردادهای اجتماعی و قواعد حقوقی در جوامع بشری از باورهای مقدسی چون معاد تاثیر گرفته و متناسب با تفسیرهای گوناگونی که از این باورهای مقدس در ادوار تاریخی معین شکل گرفته زندگی ما را متاثر کرده‌اند.

نمی‌توان در حوزه فکر و اعتقاد خصوصی جنایت و شکنجه و آزار جسمانی را پذیرفت و برای آن تقدسی در حد عملکرد خداوندگار قائل بود ولی در حوزه عمومی قوانینی گذارند که صددرصد در تقابل با ارزش‌ها و اعتقادات و باورهای مقدس افراد همان جامعه باشد.

حوزه عمومی و قراردادهای اجتماعی و قواعد و قوانین مدنی حاکم بر آن همیشه بازتاب درک و شعور مردم جامعه و تبلور ارزش‌ها و اعتقادات آنان است.

گذار از گفتمان مجازات‌های جهنمی به یک گفتمان حقوق بشری و ضد شکنجه شاید از طریق تغییر در مبانی فکر و اندیشه دینی و باورهای مقدسی که در طول تاریخ در روح ما خانه کرده است بیشتر امکان پذیر باشد.

اهمیت نقش شیخ احمد احسایی، سید کاظم رشتی، سید علی محمد باب و میرزا حسینعلی نوری (بهاءالله) در جسارت و شهامت آنها در طرح نظریه‌هایی است که از یک طرف امکانات تغییر در مبانی فکر و اندیشه دینی و باورهای مقدس در جامعه را فراهم نمود و از طرف دیگر افق و چشم انداز گفتمان جدیدی را در مباحث مجازات،‌ شکنجه و خشونت در فراروی جامعه ی عقب مانده ی ایران در صد و پنجاه سال پیش گشود.


رضا فانی یزدی
چهارشنبه ۶ آذر ۱۳۸۷

یادداشت‌ها:

*طبق آیات قرآن این جمعیت به سه گروه و در سه صف جداگانه تقسیم می‌شوند. اصحاب میمنه (اصحاب دست راست) اصحاب شوم (اصحاب دست چپ) و پیشگامان پیشگام. (واقعه: ۷ تا ۱۱)

اصحاب میمنه یعنی کسانی که نامه اعمالشان را به دست راستشان می دمند و آنها از نیکوکارانند و در بهشت اقامت می‌گزینند.

اصحاب شوم کسانی هستند که نامه اعمال آنها به دست چپ آنها داده می‌شود و به جهنم خواهند رفت و پیشگامان همان اولیا خاص خداوند و پیامبران و اصحاب خاص هستند.

در بعضی از روایات تعداد صفوف مردم در صحنه محشر تا یک صد و بیست صف هم آمده است.

اگر تصور کنیم که هین فردا پایان جهان باشد و قرار باشد که در صحنه محشر صفوف را به ترتیبی که در قرآن وصف شده برقرار کنیم، ‌اصحاب میمنه یا دست راستی فقط بخشی از مردم مسلمان خواهند بود که اگر به روایت شیعه قرار باشد تقسیم‌بندی کنیم، این محدوده فقط به درصد معینی از شیعیان محدود خواهد گشت. پیشگامان هم که تعداشان نباید خیلی زیاد باشد و حداکثر حوزه پیامبران و اصحاب و اولیای خاص را دربر می‌گیرد. پس صف سوم که اصحاب شوم و دست چپی هستند، گویا تقریبا تماما ابنای بشر را از روز آفرینش تا همین الان دربرخواهد گرفت. جمعیتی بیش از ۱۵ میلیارد نفر یا حدود دو و نیم برابر جمعیت کل جهان کنونی. تصور کنید که در صحن محشر صفی است به طول ۱۶ میلیارد نفر، که اگر جای هر نفر در صف افراد به هم چسبیده فقط ۲۵ سانتیمتر باشد، صفی به درازای ۴ میلیون کیلومتر را تشکیل می‌دهد. بار در نظر گرفتن طول خط استوا که چهل هزار کیلومتر است، این صف صد بار دوره کره زمین چرخیده، صفی از اصحاب شوم که نامه اعمال خود را در دست چپ گرفته و منتظر ورود به جهنم هستند.

** وی همچنین بحث رکن رابع یا شیعه کامل در مقابل ادامه حیات امام دوازدهم را طرح نمود.

***اعتقاد به معاد و یا روز رستاخیز بیشتر محصول دو گرایش درونی در وجود انسان است.

باور به عدالت

شاید به جرات بتوان گفت عدالت‌خواهی یکی از دلایل اصلی اعتقاد به معاد و روز رستاخیز است. بشر در تمام ادوار تاریخی شاهد بسیاری از بی عدالتی‌ها و رنج‌هایی بوده است که از نظر عقلی غیرقابل قبول بوده و توجیهی برای پذیرش آن ندارد.

برای بسیاری از این بی‌عدالتی‌ها و ظلم‌هایی که بر او رفته است هیچ دادگاه و دادگستری یی‌ نیست. در بسیاری از موارد همان دادگستر‌ها و مراجع رسیدگی به ظلم و بی‌عدالتی خود موجبات ظلم و عذاب بوده‌اند.

این آرزو و تمنای درونی بشر است که مرجعی برای رسیدگی به ظلم پیدا کند. و از آنجا که دستیابی به چنین مرجعی برای رسیدگی به ظلم در جهان کنون میسر نیست و عدالت هم نباید بدون جزا و پاداش بماند معاد و زندگی پس از مرگ شکل می‌گیرد.

معاد در حقیقت از این جهت آرزوی بشر است برای تحقق عدالت، عدالتی که در دوران حیات بشر مسکوت مانده است.

ادامه زندگی

پذیرش مرگ به معنای پایان زندگی برای بشریت دردناک‌ترین و غم‌انگیزترین واقعیت قابل فهم است. باور به اینکه پس از مرگ همه چیز تمام خواهد شد، بسیار غم انگیز و سخت است.

انسانها دل‌بستگی‌هایی دارند که تصور دل بریدن از آنها دشوارترین تجربه درهر زندگی است: بریدن از عشق همسر، فرزند و بجای گذاردن دارایی‌های شخصی و نداشتن فرصت دوباره برای دیدن، خوردن، هم‌نشینی و لذت بردن از شعر و موسقی و طبیعت و هزاران آروزی دیگر.

معاد یا بازگشت به زندگی ابدی در حقیقت آرزوی ‌ای است برای غلبه همیشگی بر مرگ و نیستی و دستیابی به زندگی ابدی و یا به زبانی دیگر استمرار زندگی کوتاه این جهانی به نفع زندگی ابدی در جهان واپسین.

آرزوی زندگی دوباره اما معنایش حیات دوباره جسم مادی است که همان معاد جسمانی است. وحشت از مرگ ، وحشت از نابودی جسم مادی ماست و درست به همین دلیل است که باور به بازگشت جسم مادی یا باور به معاد جسمانی برای بسیاری از انسانها آرامش بخش بوده و تمایل به باور به آن را دارند.

منابع: در تهیه این مطلب از منابع زیر استفاده شده است.

قرآن
http://www.parsquran.com/
ترجمه مکارم شیرازی

شيعه در اسلام. تأليف :علامه‏سيد محمد حسين طباطبايى. ناشر:دفتر انتشارات اسلامى. چاپ
:تابستان1378
http://www.balagh.net/english/shia/shia/index.htm

مبدا و معاد از انتشارات پژوهشکده تحقیقات اسلامی سپاه
http://www.tooba-ir.org/_book/BookInfo.asp?Key=100&Links=0-114-153

معاد از ديدگاه عقل و نقل از انتشارات پژوهشکده تحقیقات اسلامی سپاه
http://www.tooba-ir.org/_book/BookInfo.asp?Key=222&Links=0-114-153

معاد از ديدگاه قرآن و روايات از انتشارات پژوهشکده تحقیقات اسلامی سپاه
http://www.tooba-ir.org/_book/BookInfo.asp?Key=101&Links=0-114-153

زندگی جاويد يا حيات اخروی از آثار مرتضی مطهری
http://www.ghadeer.org/author/motahary/50/index.htm

مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی
http://www.cgie.org.ir/

کتابخانه مراجع و آثار بهایی
http://reference.bahai.org/fa/


برگرفته از :

http://www.iran-emrooz.net/index.php?/hright/more/17038/

 |+| نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 1:25 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 
در گفت و گو با آقای رضا فانی


آقای فانی عزیز مفاله تان پیرامون معاد ، بسیار جالب و روشنگرانه بود . در مورد نظریه آکل و ماکول و رنجی که ابن سینا برده که در رد معاد جسمانی از آن بهره گیرد ، نشانگر آن ست که ایشان از "گردش عناصر در طبیعت " بی اطلاع بوده ( گویا خیام حد اقل ناخودآگاه این گردش عناصر در طبیعت را می فهمیده ) .
 انسان مدرن که می داند جسم انسان و دیگر جانداران از پیوستگی عناصری چون : کربن، هیدرژن , اکسیژن ، و تعدادی عناصر دیگر  به وجود آمده و این عناصر در گذشته ها در ساخت بدن دیگر انسانها و حتی جانوران و گیاهان  شرکت داشته اند ، چگونه می تواند به معاد جسمانی باور داشته باشد ؟ اصلا این عناصری که هر لحظه از جسمی به  جسمی دیگر منتقل می شوند ، روزی  در ساختمان بدن انسان شریفی واردند و روز دگر در ساخت سلول ها و بافت های بدن حیوانی به کار رفته اند ، دیگر چه اصالت و ارزشی دارند که مورد مواخذه و تنبیه و تشویق قرار گیرند ؟ بدن انسان ار عناصری تشکیل شده که پیش از این بدن های انسانهای  دیگری را می ساخته  ( کسانی
 پرهیزکار و دیگرانی گنهکار ! ) . همبستگی (integrity ) عناصر در تشکیل جسم انسان ( و دیگر جانداران ) یک همبستگی گذرا و همواره در حال تبادل و جابجائی ست . خداوند چگونه در روز قیامت جسم مرا بازسازی می کند در حالیکه همان عناصری که جسم مرا می ساخته اند ، در دورانهای دیگر در ساخت بدن های دیگری شرکت داشته اند ؟
خبری بد تر و مأیوس کننده تر برای معادِ جسمانی باوران ؛ آنکه : نتایج تحقیقات علمی جدید نشان می دهد که عناصر تشکیل دهنده بدن ما هر پنج سال به طور تدریجی و کامل در تبادل با طبیعت ، جانشین ( تجدید ) می شوند . یعنی انسانی که هشتاد سال عمر می کند ، در این مدت شانزده بار جسمش کاملا نو می شود ، یعنی هر پنج سال صاحب جسم جدیدی می شود ( صد البته که این کشف علمی هیچ ربطی به خرافه تناسخ ندارد ) .
دیانت بهائی به زندگی روحانی پس از مرگ جسمانی باور دارد . در دیدگاه دیانت بهائی بهشت و یا جهنم یک مکان نیست ، بلکه اشاره به مراتب و مراحل سیر تکاملی روح انسانی دارد . در نگاه دیانت بهائی ارواح به حوب و بد کلاسه نمی شوند ، بلکه  تفاوت ارواح  بطور نسبی در میزان رشد ( روحانی ) آنهاست .  که این رشد روحانی نتیجه پندار و گفتار و رفتار ما در این دنیای مادی ست .
در دیدگاه دیانت بهائی بهشت یعنی رسیدن به خدا  و جهنم یعنی دور بودن از خدا . بنابر این بعد از مرگ جسمانی و آغاز زندگی روحانی ، ما گرفتار بایگانی "برزخ"  نمی شویم . بلکه در مراتب نسبیِ دوری و یا نزدیکی با خدا ، هستیِ روحانی خود را "تجربه" می کنیم . ودر هر حال لطف و مرحمت و بخشش حضرت پروردگار ارزانی و بانی رشد پیوسته و جاودانه همه ارواح است .
 

با تشکر دوباره از مقاله تابو شکن و چالشگرتان .


                                                                                   مهرداد وجدانی   

 |+| نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 0:58 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

بازداشت يکي ديگر از اعضاي جامعه بهايي در

مازندران

به گزارش فعالان حقوق بشر در بامداد شنبه دوم آذر ماه 1387 نيروهاي اداره اطلاعات ساري وارد منزل خانم سهيلا مطلّبي شده و پس از تفتيش منزل و بردن کليه کتب ديني و پاره کردن عکس هاي مذهبي، خانم مطلّبي را بازداشت و به بازداشتگاه اداره اطلاعات شهر مذکور منتقل نمودند.

در طي سال جاري اين عمل بارها به وسيله فردي که نام خود را "موحد" اعلام مي دارد و اظهار مي دارد رئيس اداره اطلاعات استان مازندران است تکرار شده است. پيشتر نيز خانم سيمين گرجي، آقايان علي احمدي، چنگيز درخشانيان، مسعود عطائيان، سيامک ابراهيمي نيا و خانم و آقاي الله وردي نيز به وسيله ايشان بازداشت و روانه زندان شده اند. همچنين با تحريکات و اقدامات نامبرده بارها به گلستان جاويد (قبرستان بهائيان) درزيکلاه حمله شده و قبور بهائيان به شدت تخريب گرديده است.

بردن کتب ديني از منازل بهائيان و علي الخصوص پاره کردن عکس هاي مقدس ديني از جمله اموري است که مغايرت محض با مواد حقوق شهروندي دارد.

خانم سهيلا مطلّبي از چهره هاي شناخته شده موسيقي سنتي مي باشند که بدون مشخص بودن اتهام وارده هم اکنون در بازداشت نيروهاي امنيتي به سر مي برند.

شايان ذکر است در طي ماه هاي اخير و پس از بازداشت اعضاي هيأت هفت نفره هماهنگ کننده جامعه بهائيان ايران موج جديد و وسيعي از آزار و اذيت عليه بهائيان در سراسر کشور آغاز شده که بستن مغازه هاي بهائيان، احضار بي دليل و بدون مجوز بهائيان به اداره اطلاعات، تخريب گورستان هاي بهائيان، تهديد مکرر اعضاي اداره کننده جامعه بهائيان در شهرهاي مختلف منجمله مازندان، تحقير و توهين دانش آموزان در مدارس که بخشي از اين آزار و اذيت مي باشد.

منبع : مجموعه فعالان حقوق بشر


برگرفته از :

http://agahee.org/index.php?option=com_content&task=view&id=463&Itemid=28

 |+| نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 1:32 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

اثر هنري يک بهائي قرباني نقض حقوق بشر

يکي از هنرمندان بهايي در شهر شيراز (با هويت محفوظ) اقدام به ساخت ماکتي از منزل مسکوني حضرت باب ( يکي از مقدسات ديانت بهايي که منزل مسکوني وي اثري تاريخي و براي بهاييان مقدس بود و پس از پيروزي انقلاب تخريب شد) نمود و براي انجام اين شاهکار هنري که شبيه سازي مکان فوق الذکر در مقياس 1 به 10 متر و با استقاده از چوب و سنگ و آجر و ... بوده است ؛ پنج سال وقت صرف مي نمايد.
در شهريور ماه سال 86 ، از طرف اداره اطلاعات شيراز منزل شخصي ايشان را مورد تفتيش قرار داده و علاوه بر اين ماکت ( که در زيرزمين منزل نگهداري مي شده ) ، کامپيوتر شخصي ، رسيور ماهواره ، آلبوم عکسهاي خانوادگي و تعداد زيادي CD  و کتاب را نيز با خود مي برند.
هنرمند مذکورز بلافاصله نسبت به اين اقدام شکايتي تنظيم نموده و در طول بيش از يک سال اخير بارها به منظور پس گرفتن اثر شخصي و هنري و احقاق حق خويش ، به دادگاه و ستاد خبري استان فارس مراجعه مي نمايد اما در نهايت اين پاسخ را دريافت مي نمايند که "چون اين اثر هنري در ارتباط با عقيده ي ايشان و ديانت بهايي بوده ، به هيچ وجه مسترد نخواهد شد".
وقايع فوق در حالي اتفاق افتاده است که اين امر در همه جاي دنيا کاملا ً بديهي و پذيرفته شده مي باشد که هر هنرمندي اساسا ً در حوزه ي علايق و باورهاي خويش اقدام به خلق يک اثر هنري نمايد ، اما متأسفانه حتي هنر و استعداد اين قبيل افراد نيز تنها به واسطه ي اعتقادات شخصي و مذهبي اشان تحت الشعاع قرار گرفته و نه تنها اجازه ي ارائه ي اثر هنري به ساير هنردوستان داده نمي شود ، بلکه خلق آن نيز اقدامي مجرمانه و مستحق مجازات و پرونده سازي تلقي مي گردد.

در ذيل تصاويري از ماکت مذکور را مشاهده مي نماييد :



 







برگرفته از :

http://www.hra-iran.org/Archive_87/1215.html

 |+| نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 0:37 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

تصميم سازمان ملل متحد به رد "پيشنهاد عدم

اقدام" از سوى ايران يک پيروزى براى مدافعان

حقوق بشر است

نيويورک

٢۱ نوامبر ۲۰۰۸ برابر با ۱ آذر ۱۳۸٧

سرويس خبرى جامعۀ جهانى بهائى

جامعه جهانى بهائى تصميم مجمع عمومى سازمان ملل متحد در روز جمعه ١ آذر (۲۱ نوامبر) مبنى بر رد پيشنهاد 'عدم اقدام' از سوى ايران را مورد ستايش قرار داد.

اين پيشنهاد در صورت پذيرفته شدن از قواعد مربوط به روند اجراى کارها استفاده کرده و جلوى طرح قطعنامه‌اى را که به شدت از جمهورى اسلامى ايران در زمينۀ حقوق بشر انتقاد مى‌کند، مى‌گرفت. در اين قطعنامه به استفاده از شکنجه، تعدد موارد اعدام، 'سرکوب خشونت بار' زنان و 'تبعيض روزافزون' بر عليه بهائيان، مسيحيان، يهوديان، صوفى‌ها و مسلمانان سنت و اقليت‌هاى ديگر در ايران اشاره شده است.

اين قطعنامه در رأى‌گيرى بعدى در کميسيون سوم مجمع عمومى با ۷۰ رأى موافق در برابر ۵۱ رأى مخالف و ۶۰ رأى ممتنع به تصويب رسيد. قطعنامه براى تصويب نهائى در اجلاس کامل مجمع عمومى در نيمه ماه دسامبر به رأى گذاشته خواهد شد.

به گفتۀ بانى دوگال، نمايندۀ ارشد جامعۀ جهانى بهائى در سازمان ملل، "پيشنهاد عدم اقدام هميشه راه آسانى براى گريز از مسئوليت اجراى ضوابط جهانى حقوق بشر جلو پاى حکومت‌ها قرار مى‌داد. با رد اين پيشنهاد راه براى تحقيقى جامع در بارۀ نقض حقوق بشر در ايران باز شد."

"بايد از مجمع عمومى سازمان ملل متحد به خاطر رد اين پيشنهاد قدردانى کرد. اين پيشنهاد تلاش روشنى از جانب ايران براى جلوگيرى از محکوميت بين المللى‌اش به دليل وخيم‌تر شدن وضعيت حقوق بشر در اين کشور بود."

"اميد ما اين است که با اين تصميم استفاده از پيشنهاد عدم اقدام، که در واقع ترفندى نظام‌یافته براى پرهيز از بحثى مشروع در مورد وضعيت حقوق بشر است، ديگر تکرار نشود. در این صورت، اين رأى يک پيروزى براى مدافعان حقوق بشر در سراسر جهان است."

پيشنهاد عدم اقدام در واقع روندى‌ست که کشورهاى عضو سازمان ملل را حتی از بحث در بارۀ يک قطعنامه مخصوص باز مى‌دارد. به گفته خانم دوگال اين روشى است که روز به روز بيشتر مورد استفاده قرار مى‌گيرد تا کشورها بتوانند از اتخاذ موضع روشنى در مباحث حساس سياسى خوددارى کنند و از بررسى موشکافانۀ مسائل اجتناب کنند.

"استفاده از پيشنهادهاى مربوط به روند اجرائى کارها به شکل فعلى به کشورهائى که مى‌خواهند با سهل‌انگارى از مواردى بگذرند فرصت مى‌دهد که هم تظاهر به احترام نسبت به ضوابط حقوق بشر بکنند و هم چشم‌شان را به نقض اين ضوابط در بعضى کشورهاى عضو ببندند. جامعۀ جهانى ديگر نبايد چنين اجازه‌اى بدهد."

خانم دوگال افزود: "تصويب چنين پيشنهادى توهين به همۀ ايرانيانى بود، که بخصوص در داخل کشور، شجاعانه بر عليه تجاوزات حکومت ايران اعتراض مى‌کنند. گروه فزاينده‌اى از وکلا و فعالان حقوق بشر، که علی‌‌‌رغم خطرات بسيار، براى حفظ آئین دادرسی قانونى و دفاع از حقوق هم‌وطنان تحت ستم خود قدم پيش مى گذارند."

رد اين پيشنهاد با ۸۱ رأى در برابر ۷۱ رأى و ۲۸ رأى ممتنع راه را براى طرح آن در کميسيون سوم مجمع عمومى که بر مسائل حقوق بشر نظارت دارد باز کرد. قطعنامه اصلى در مورد وضعيت حقوق بشر در ايران دقايقى پس از آن به تصويب رسيد.

اين قطعنامه را که توسط کشور کانادا ارائه شده بود ۴۰ کشور ديگر پيش از طرح در اجلاس کميسيون مورد حمايت قرار داده بودند. قطعنامه به "نگرانى شديد نسبت به نقض روش‌مند و مداوم حقوق بشر" در ايران و بخصوص به "موارد تأييد شدۀ" اخير از شکنجه، اعدام و "سرکوب خشونت بار" گروه‌هائى مانند "زنانى که در تجمع‌هاى مسالمت‌آميز براى دفاع از حقوق خود گرد‌ آمده بودند" اشاره مى‌‌کند.

قطعنامه هم‌چنين از جمهورى اسلامى ايران مى‌خواهد که به "نگرانى‌هاى مشخصى" که در بارۀ وضعيت حقوق بشر در ايران در گزارش اخير بان كى مون، دبيرکل سازمان ملل متحد، به آنها اشاره شده "پاسخ دهد".

آقاى بان در اين گزارش که در ماه اکتبر منتشر شد مى‌نويسد "موانع جدى‌اى در راه حفظ حقوق بشر در ايران وجود دارد". در اين گزارش نيز نسبت به وقوع شکنجه، اعدام‌ها، حقوق زنان و تبعيض بر عليه اقليت‌ها ابراز نگرانى شده بود. (براى خواندن متن کامل اين گزارش اين صفحه را ببينيد.)

قطعنامه اخير از ايران مى خواهد "به آزار، ارعاب و شکنجۀ مخالفان سياسى و فعالان حقوق بشر خاتمه دهد و از جمله کسانى را که بر مبناى ديدکاه‌هاى سياسى‌شان زندانى هستند آزاد کند." و از "روند قانونى دفاع از حقوق شهروندان حمايت کند و نقض حقوق بشر را مورد بخشش قرار ندهد."

در اين قطعنامه توجه خاصى به حملات بر عليه جامعۀ بهائى در ايران شده و آمده است "شواهد روزافزونى از اقدامات دولت براى شناسائى و تحت نظر قرار دادن بهائيان وجود دارد. پيروان آئين بهائى از ورود به دانشگاه و تأمين معاش خودشان ممنوع هستند و هفت تن از رهبران اين جامعه بدون اتهام و امکان دسترسى به وکيل در زندان به سر مى‌برند."

خانم دوگال اشاره کرد که در حال حاضر حداقل بيست بهائى، از جمله هفت عضو هيأت رهبرى اين جامعه که در ماه اسفند (مارس) و اردیبهشت (مه) گذشته دستگير و در زندان اوين نگهدارى مى‌شوند، در ايران زندانى هستند. بيش از صد نفر ديگر هم در طى چهارسال گذشته در جريان تشديد اقدامات دولت بر عليه جامعۀ بهائى بازداشت و به قيد ضمانت آزاد شده‌اند.


برگرفته از :

http://news.persian-bahai.org/story/37

 |+| نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 10:48 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

توصیه پریا !

مهرداد وجدانی
دوشنبه ۱۹/فروردین/۱۳۸۷ساعت: ۱:۲۰

سلام آقای داد عزیز تندرست و پیروز و پایدار باشید . حساسیت های شما از نوع هنرمندان است . یعنی چیز هایی می بینید و می شنوید که حیلی ها نمی بینند و نمی شنوند. مثل این سر و صدای شبانه پری ها در ساحلهای دریاهای ایران . که من پیش از این هیچ وقت نشنیده بودم ، بهتر بگویم این هیاهوی پری ها توجه ام را جلب نکرده بود . بعد از اینکه گزارش شما را در باره پری ها خواندم ، کنجکاویم گل کرد که ببینم واقعا پری ها پند و اندرزی برای ما آدمها دارند . از خوش شانسی دیری نپائید که صدایشان را شنیدم ؛ فریاد می زدند : "بندازین شون تو ی دریا" . خوب که گوش کردم ، کلمه های دیگری هم شنیدم . شنیدم که فریاد میزدند : "بندازین شون توی دریا ، تعصب هاتون رو ! " .

متاسفانه این کلمه " تعصب " در سنت های پوسیده ماجایگاه والایی دارد یعنی جزئی از سجایای اخلاقی به حساب می آید ولی در واقع توجیح کننده همه خشونت ها تنگ نظری ها و خودخواهی ها و عدم تحمل " دیگران " است ؛ دیگرانی که مثل ما نیستند . این دیگران چه کسانی هستند ؟ پاسخ ساده است ، همه ما ! ، همه ما قربانی این ارزش (نا ارزش) یعنی تعصب هستیم . تنها بسته به این است که ما در کدام مکان و کدام زمان هستی خود را تجربه می کنیم . تعصب یعنی " پیش داوری " . داوری پیش از .... چه ؟ داوری و قضاوت پیش از تحقیق و شناخت . یعنی باور به چیزهائی که اساس و پایه علمی و منطقی ندارند ، باورهائی که از پدران خود به ارث برده ایم و یا کورکورانه از دیگران تقلید می کنیم (خلق را تقلیدشان بر باد داد ، ای دو صد لعنت بر این تقلید باد) ؛ مثلا برتری سفید ها بر سیاه ها ، بر تری آریائی ها بر سامی ها ، برتری عرب بر عجم (و بالعکس) ، بر تری مسلمان بر نامسلمان(و بالعکس) ، بر تری سنی بر شیعه (و بالعکس) بر تری شرقی بر غربی (و بالعکس) ، بر تری مرد بر زن (و بالعکس) ، بر تری "خودی" بر "ناخودی" .

 داشتم از هیاهوی پری های بابک عزیز می گفتم که من هم با کمی تلاش و تیزکردن "سامعه" حرف هایشان را شنیدم ، که کم کم حرف های گنده گنده ای هم می زدند ؛ مثلا شنیدم که می گفتند : بشریت مانند یک پرنده است که دو بال دارد ، یک بال زن است و بال دیگر مرد ؛ چه گونه پرنده ای با دو بال نا مساوی می تواند بپرد و به اوج آسمان ها رسد . مثلا پند و اندرز می دادند که : نزاع و جدال شاُن درندگان ارض بوده و هست و اعمال پسندیده شأن انسان . و شنیدم که فریاد می زدند : ای دانایان امم ! سراپرده یگانگی بلند شده به چشم بیگانگان یکدیگر را مبینید ، همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار . آقای داد خیلی ممنون که توجه دوستانتان را به فریاد پری ها جلب کردید . من که از شنیدن حرف های شیرین و با حسابشان کلی لذت بردم و پند آموختم .


یادآوری : یادداشت بالا در واقع "کامنت"یست که در رابطه با نوشته آقای بابک داد " توصیه پری دریائی "
به این آدرس داده شده است : 
 
 |+| نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 9:40 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

بهائیان چه كسانی هستند و چه میگویند

نگارش : فریدون كمالی

همه روزه افراد بیشتری با بهائیان محشور می‌شوند و بالمآل ، می پرسند به ما بگوئید بهائی بودن یعنی چه  و چگونه است كه جمعیتی بیش از شش ملیون نفر در اطراف عالم به چنین یگانگی و اتحاد عمیق معنوی دست یافته اند ؟ و چگونه ممكن است مردمانی از فرهنگها ، ادیان و ملیتهای مختلف این چنین با یكدیگر  هم عقیده و دوست حقیقی باشند ، و این چنین احساسات زیبای یگانگی و برادری در میان آنها رشد كند ، كه در اطراف و اكناف عالم با خودی و بیگانه ، از اقشار مختلف انسانها ، با مودت و الفت و حتی فداكاری و ایثار ، زندگی كنند؟

منشاء وسیع این همه لطف و محبت به مردم ، و اعتماد عمیق به دوستی و مودت ، و پای بندی جاودانه و بی مثیل ، به صلح و دوستی و برادری بین ملل ، چیست و از كجاست ؟ چطور بهائیان زندگی شخصی خود را با احساس آزادی و شادمانی میگذرانند؟

از آنجائیكه در دیانت بهائی ، افرادی بنام و عنوان راهنمای روحانی ، مانند ادیان دیگر، یعنی كشیش ، خاخام و ملا، با قبا و ردای خاص ، و سلطه و اقتدار مخصوص ، وجود ندارد ، من مایلم آنچه را كه طی سالها عضویت در جامعه بهائی ،  آموخته ام  ، با شما در میان گذارم .

آنچه را كه اكنون با شما در میان میگذارم ، ذكر اهمیت نكاتی است كه تاثیر عمیق در زندگی من داشته ، و مسیر اعتقادات و رفتار مرا بكلی تغییر داده است . اما  اینكه  چگونه شما به این اطلاعات بنگرید ، خیلی  مهم است . زیرا عكس العمل شما نشان آن خواهد بود كه آیا من به راه درست ، و یا به كج راهه رفته ام؟

برای اینكه بتوانم پاسخ سؤال  بهائی بودن یعنی چه را ،  بیان كنم ، مثلی میآورم . فرض كنیم من مقابل یك قفسه كتاب ایستاده و دائره المعارف های موجود را نظاره میكنم .  شما از من می‌پرسید ، خوب ، بگو به بینم ،  چه مطالبی در دائره المعارف های بهائی نوشته شده است ؟ من به شما میگویم ، در واقع  كار آسانی نیست . زیرا مطالب بسیار است ، ولی چكیده این نوشته ها عبارتند از وحدت پروردگار ، وحدت ادیان  و وحدت عالم انسان  .

وحدت پروردگار :

وحدت پروردگار ، یعنی خالق جهان و آنچه در اوست ، یكی است،  مسلما اكثریت عظیمی از جهانیان ، آنرا پذیرفته و عمیقں بدان  معتقدند ، اما در عین حال بعلت كثرت زبانها ، در پهنه گیتی، اسامی مختلفی برای خالق یكتا ، ابداع كرده اند ، مانند خدا ، الله ، یهوه و سایر نام هائی كه بدان معتقدند و  پرستش میكنند.

این تفاوت نام ها ، در باره خالق یكتا، موجد اختلافات شدید بین مردم جهان گردیده ، لكن در حقیقت اختلاف در بكار بردن یك نام ، در معرفی خالقی كه در اصل ، جز یك حقیقت واحد نیست، نباید سبب اختلاف انسانها شود . و هنگامی كه به این نتیجه رسیدیم كه خالق همة ما ، یك پدر آسمانی است ، آنوقت است كه خواهیم توانست ، همة افراد بشر را مانند یك فامیل ، كه در خانه واحدی كه شامل سراسر كره زمین است  زندگی میكنند ، به بینیم .

تمامی كره زمین خانه واحد همه ماست،  لكن عقیده همة ما به وجود خالق یكتا كافی نیست. ما باید بدانیم كه مقصد خداوند از خلق ما چه بوده است  ؟ اما ، آیا ممكن است ما كه  مخلوق او هستیم،   حقیقت  خالقی را  كه ، بوجود آورنده ما و تمام گیتی است ، در یابیم ؟ آیا  آنچه كه مخلوق است ، میتواند  به حقیقت و ذات خالق خود پی برد  ؟ این مانند آنست كه فرض كنیم از یك تابلو نقاشی بخواهیم ، خالق و هنرمندی كه اورا به وجود آورده بشناسد. و یا از مقصد  بوجود آوردن تابلو آگاه شود. بنابراین توانائی ما در درك عمیق از خالق عالم وجود ، و حقیقت خلقت او ، محدود است و مقصد از خلق ما ، برایمان چندان روشن نیست  به قول ملای روم :

 روزها فكر من اینست همه شب سخنم    كه چرا فارغ از احوال دل خویشتنم

 ز كجا آمده ام ، آمدنم بهر چه بود         به كجا میروم آخر به نمائی وطنم

معهذا اگر ما به نحوی مقصد پروردگار را در یابیم ، خواهیم توانست با هم آهنگی موزون تر ، بین خود ودیگران ، بسر بریم. و كمتر هراس و نگرانی و شك و تردید ،  در زندگی داشته باشیم. پس باید دید چه راهی برای رهائی از این عوامل منفی زندگی ، وجود دارد.، و چگونه میتوان از حقیقت  و مقصد باریتعالی آگاه شد ؟

اگر به تاریخ بشر مراجعه كنیم ، جوابمان را در خواهیم یافت.  هر از  چند گاه ، یكبار ، در تاریخ بشر ، افرادی ، با پیامی امید بخش ، و با الهامات  غیبی ، بشریت را رهنما گردیده ، كه در نتیجه ، ملیونها افراد بشر ، طی قرون متمادی ، با ایمان به رهنمود های آن مربیان یزدانی ، راه زندگی سعادت بخش  خود را پیموده اند .

مسیحیان ، مسیح را به عنوان راهنمای حقیقی ، برای زندگی پیروی میكنند . بودایی ها ، معتقدند كه بودا ،  راه راستین حقیقت را به مردم جهان ، در عصر خود نشان داده است . یهودیها ، موسی را قانونگذار راه حقیقی میدانند . مسلمانان  محمد را پیامبر حق می شناسد. هندوان ، كریشنا را راهنمای طریق معنوی ، و مذهب راستین می‌شمارند و  زرتشت ، كلید خرد را به پیروان خود هدیه نمود  . هر پانصد  یا  هزار سال ، كم وبیش ، یكی از این نفوس برگزیده ، در میان مردم جهان ، ظاهر می‌شوند ، تا مردم روی زمین را به عالم والاتری ، از راستی و حقیقت سوق دهند .

اكنون صد ها ملیون افراد بشر خود را به عنوان بودایی، مسیحی، مسلمان ، هندو یا یهودی و زرتشتی ، در جهان میدانند.  وقتی به آثار و نوشتجات  این ادیان بزرگ مراجعه می كنیم ، مشابهت های زیادی در كتب و نوشتجات آنها  می یابیم . یك اصل مشترك اینست كه،  هیچكدام از این  پیامبران ، خود را مبدء و منشاء مطالبی كه اظهار میدارند نمی‌دانند . بلكه خود را حامل پیام خداوند می خوانند  .

در انجیل ،عهد عتیق ، بیان شده كه فرشته  خداوند از ورای بوته ای از آتش ، بر موسی نمودار و كلام خدا  را به او آموخت . در انجیل ، عهد جدید ،  عیسی می‌گوید  ، من هیچ چیز از  خود نمی‌گویم.  آنچه را كه پدر آسمانی به من آموخت به شما میگویم.  ، محمد نیز   وحی خداوندی را در بالای كوهی ، از فرشته جبرئیل ، دریافت و آن الهامات بتدریج ، قرآن  را بوجود آورد .

وحدت ادیان :

نكته مهم دیگر آنكه ، همه ادیان و منادیان كلام پروردگار ، به مردم دنیا   اعلام و تائید كرده اند ،  كه آنها اولین پیامبر خدا نبوده و آخرین آنها نیز نمی باشند. بلكه یك حلقه از حلقات بهم پیوسته و دائمی پیامبران خداوند ،  و مربیان بر گزیده او هستند ، كه برای بندگان او  در اعصار مختلف زندگی انسانها ، بر این كره خاك ظاهر شده اند .

عیسی گفت  اگر شما به موسی مؤمن بودید ،  به من هم باید مومن می شدید .زیرا كه او در كتاب خود ،  وعدة آمدن مرا  به مردم داده است . كریشنای بزرگ ، در فصل  « بگا وô گیتا»  از كتاب مذهبی هندو میگوید « برای حفظ درستی و راستی در جهان ، و نابود كردن بد كاران و رواج  تقوی و ایمان  ، در هر عصری به اقتضای زمان ، مجددا متولد خواهم شد. محمد گفت ، من همان آدم پیامبر ، همان نوح پیامبر ، همان موسی و همان مسیح هستم .

بهائیان معتقدند ، كه ادیان ،  كه توسط پیامبران ، از طرف پروردگار واحد ، تأسیس شده اند ، دلیلی  ندارد كه آنها به هم مربوط نباشند ، ویا تعارضی و تناقضی با یكدیگر داشته باشند . به آنها نباید به عنوان كتب متفاوت نظر كرد ، بلكه باید آنها را فصول مختلف یك كتاب دانست كه توسط خداوند یكتا تألیف ، و هر فصل آن كتاب در زمانی متفاوت ، برای افراد بشر ، توسط پیامبران ارسال گردیده است .

با هر فصل جدیدی از این كتاب ، خداوند ، مرحله جدیدی از بلوغ انسان را  نشان میدهد ، كه پیامبر جدید به جامعه بشر هدیه میكند . بهائیان عقیده دارند كه هیئت كلی اجتماع انسان ، به همان درجه از كمال میرسد ، كه ما هریك منفردا بدان میرسیم . افراد انسانی از مرحله طفولیت به صباوت و از آن به مرحله جوانی ارتقا می یابند، و با رشد انسان به درجات مختلف ، نیاز او به كسب اطلاعات عمیق تر ، دانائی وسیع تر و بلوغ فكری والاتر ، بیشتر میشود .

در دبستان ، هر قدر به آموزش ادامه میدهیم دانش بیشتر می‌آموزیم. از كلاس اول و كلاس دوم و سوم  ، بالاتر و بالا تر می‌رویم .  در سال پنجم و ششم ، خیلی مطالب و موضوعات پیشرفته تر از كلاس اول را ، كسب میكنیم . و این نه بخاطر این است كه معلم سال پنجم ، خیلی با هوش تر از معلمین سالهای قبل بوده است، بلكه بخاطر پیشرفت فهم و استعداد ما برای فراگیری مدارج بالاتر علم بوده است . و این در جمیع موارد حوائج انسانی ، مصداق دارد .

هریك از این پیامبران  ، در دوران  متعدد از پیشرفت عالم انسان ، ظاهر شده ، و دستورات و راهنمائی های جدید ، متناسب با پیشرفت زمان ، و نیاز جامعه جهانی را ، ارائه میدهند . مسیح به طور روشن ، آنچه را كه در كتاب انجیل نقل شده  ، برای مردم زمان خود بیان نموده ، تاكید   كرد ، كه  خیلی مطالب دارم كه مایلم با شما در میان گذارم ، اما شما تحمل شنیدن آنرا نخواهید داشت . هنگام ظهور آن ” روح حقیقت”  تمام آن حقایق روشن خواهند گردید »

این روش استمراری كلام پروردگار ، وتغییر احكام به تناسب زمان ، و استعداد نفوس ، طی هزاران سال ، بدون توقف ادامه داشته است .. این معلمین كتب پروردگار ، و این پیامبران یزدانی ، یك اصل دیگری را  هم كه قبلں ذكر شد  ، تائید مینمایند و آن اصل یگانگی ادیان است.

وقتی برای یافتن معنی كلمه وحدت و یگانگی ، به كتاب لغت مراجعه می كنیم در می‌یابیم ، كه آنرا به عنوان وحدت فكر و احساس معنوی مساوی ، معنی میكند . هریك از این پیامبران ، مقصد و هدف خود را در اتحاد و نزدیكی هر چه بیشتر افراد بشر ، با خالق یكتا ، و پی بردن به منظور وهدف او ، از خلق بشر، ذكر كرده ، و وظیفه خود را راهنمائی بشر ، به آن مقصد اعلی دانسته اند.

آیا حقیقتں ، این مهمترین و با اهمیت ترین واقعه زندگی امروز افراد بشر نمی‌بود ، اگر این نقشة زیبای پروردگار ، بار دگر ، در زمان ما تجدید ، و راهنمائی های لازم را ، كه برای مقابله با چالش هائی كه امروزه ، با آنها روبرو هستیم  دریافت میداشتیم ؟

بهائیان معتقدند كه ، حقیقتں  دورانی جدید ، در تاریخ بشر پدیدار گشته ،  و چون  احتیاجات عصر جدید متفاوت از آنچه است كه ، در اعصار وقرون پیشین بوده است  ، در این دور ترقی و تكامل  نیز ، برای علاج مصائب و مشكلات معنوی و اجتماعی نوع انسان ، احتیاج به دستورالعمل های نوین ، و راه حل های جدید و متناسب با زمان كنونی داریم كه با پیدایش شارع دیانت بهائی ، تأمین گردیده است .

یكی از شاخصه های اعتقادات بهائی اینست كه ، بهائیان به عیسای مسیح و موسی و محمد و بودا  ، كریشنا و زرتشت نیز ، اعتقاد داشته ، و یك احساس پیوستگی ، با پیروان آن مذاهب دارند .

وحدت عالم انسان  :

 زمانی كه  دختر من به جامعه بهائی پیوست ،  اظهار داشت ، من احساس نمی‌كنم دیانتم را تغییر داده ام ، بلكه فكر میكنم افكارم توسعه یافته ، و اعتقاداتم پیشرفت و تكامل بیشتری یافته است . دیگر نمیتوان در این جهان ، با اختلاف و عدم اتحاد ، ادامه زندگی داد . تمركز افكار در اختلافات بین افراد بشر ، و عدم علاقه و اقدام در طریق صلح و اتحاد ، ما را جز به خرابی و اغتشاش و جنگ و نیستی ، نمی كشاند . باید كوشش كنیم مانند یك فامیل در پهنه گیتی ، زندگی آرام و صلح آمیز داشته باشیم .

وحدت عالم انسان باید محور كلیه كوشش های ما افراد بشر باشد .  بهاءالله میگوید ،كه ما  باید افراد بشر را ، مانند برگهای یك شاخسار ، و میوه های یك درخت به بینیم . او میگوید، انسان جز یك نژاد ، و آنهم نژاد انسانی نیست . ما همه اعضا و اجزاء این نژاد هستیم . وحدت انسان، بمعنی شباهت كامل افراد بشر ، به یكدیگر نیست ، بلكه مقصود ، وحدت افكار ، عواطف و نیاّت است.

به عنوان بهائی ، منظر و مقصد نهائی ما ، تاسیس وحدت و اتحاد حقیقی عالم انسان است. و این امر در تاریخ بشر بی سابقه بوده ، و شبه و مثلی نداشته است . به همین دلیل ، بهاءالله ،           این وحدت را ،  « صلح اكبر »  نامیده است . این منظر و مقصد شریف را ، نه تنها  برای این روز ، وعده داده ، بلكه راهها  و وسائل وصول به چنین صلحی را ، كه موعود همه انبیا بوده  است  نیز ، تدارك دیده و تمهید نموده است . او  اظهار داشت : اكنون وقت آن رسیده است كه، افراد بشر فردں و جمعں ، لزوم یك طرح جدید ، برای جامعه بشر ، و تغییر اساسی در افكار عمومی را درك نموده ، به معنی واقعی یگانكی بشر و وجوب قطعی آن ، پی برده و سعی كامل در بدست آوردن آن ، در سطح  جهان   نمایند .

 بهاءالله ، موكدں  از ما می‌خواهند ، كه تعصبات مختلف  از هر نوع را ، كنار گذاریم . نه تنها در مورد آنچه را كه ما  تعصب قومی و نژادی مینامیم  ، بلكه تعصبات مذهبی و طبقاتی و فرهنكی را نیز ، باید از خود دور نمائیم . ما  باید فكر را منحصر و متمركز در نقاط مشترك ، بین افراد بشر كرده و نكات مورد اختلاف را نادیده بنگریم .

بهاءالله  ، در برانداختن و محو جنگ و خونریزی ، تںكید اكید مینماید . زمانی كه بهاءالله  این پیام را ، به كلیه رؤسا و سران دول و ممالك مهم جهان می فرستاد ،  جنگهای داخلی آمریكا ، هنوز ادامه داشت .

 بهاءالله ، نه تنها منظر دلپذیر یك صلح جهانی را تصویر نمود ، بلكه به نحو روشن وخاصی چگونگی وصول و استقرار ملكوت ایزدی بر روی پهنه زمین را  ، كه موعودجمیع پیامبران است  نیز ، معین و اعلام نمود . بهاءالله میگوید : اكنون زمان آن رسیده است ، كه عالم انسان بیش از هر زمان دیگر ،  به یك تحول جدید اجتماعی ،  و تفكر فردی نیاز دارد ، تا حقیقت یگانگی انسان ها و وحدت عالم انسان را در یابد ، و در این راه تمام كوشش خود را در پهنه گیتی ، در همه ابعاد آن مبذول دارد. 

نظامی نوین :

بهاءالله ، با اشاره به تعرضات مدنی  و اجتماعی ، كه در نظامهای موجود در همة كشورها وجود دارد ، انتشار نظام جدید بهائی ، و انتشار جهانی آنرا نوید داده است . و اضافه كرده است ،كه با ورود جهانیان به این عصر جدید ، سیستم های كهنه و فرسوده سیاسی ، دیگر نیازهای بشریت  را ، تأمین نمی‌كنند ، و جهانیان باید به رهنمود های این نظام جدید ، توجه كنند .

 بهاءالله ، الگوی جدید این نظام ، كه بخاطر جهانی بودن  ، ساده و عملی بودن آن ، مورد توجه همة متفكران واقع شده است را ارائه داده ، و اظهار میدارد ،كه شما میتوانید در كشمكش كنونی در هر كشوری ، با هر سابقه فكری و اجتماعی كه باشید  ، بهائیان را به بینید ، كه در كمال دوستی،  هم فكری و هم آهنگی ، در اطراف و اكناف جهان ، با یكدیگر مانند یك خانواده جهانی ، عمل میكنند .

از شهرهای بسیار بزرگ و كوچك ، در قاره آمریكا گرفته ، تا شهر ها و قصبات كوچك سرخ پوستان گوایمی ، در جنگلهای پاناما ، از اوكراین گرفته ،  تا قصبات كوچك اندو،  از جزایر اقیانوس آرام گرفته ، تا جنوب آفریقا و قاره هندوستان و ماوراء آن ، بهائیان با كمال دوستی و یگانگی و محبت و همكاری با یكدیگر ، زندگی میكنند .

 بنا بر آماری كه دائره المعارف معتبر بریتانیكا ، انتشار داده است ، دیانت بهائی را ، چه از لحاظ انتشار و چه از لحاظ پیشرفت درسطح جهان ، دومین دیانت ، بعد از دیانت مسیحی ، محسوب كرده است . اگر سیستم دیانت بهائی را ، چه با مقیاس محلی و چه با مقیاس جهانی آن ، به سنجید، مشاهده میكنید كه چگونه این الگوی عملی ساده ،  برای فردای جامعه جهانی ، عمل خواهد كرد .، و این خود ، دلیل كاملں قانع كننده ای از بصیرت غیر قابل تصور بهاءالله ، شارع دیانت بهائی ، در جهت ایجاد و تأسیس یك جهان متحد فرداست .

برای وصول به این مقصد عالی  بهاءالله در قدم اوّل ، تعلیمات عمومی جهانی را پیشنهاد مینماید  . و به این مضمون اظهار میدارد  :  نادانی و عدم وجود  تعلیم وتربیت ، و فرهنگ ضعیف ، موجد جدائی و نا برابری مردمان میگردد . هر طفل باید حرفه ای  بیاموزد . هنری فرا گیرد . هر فرد باید تجارتی پیش گیرد . بطوریكه هر عضو جامعه بشری ، بتواند مصارف زندگی خود را تأ مین كند .

 بهاءالله ، فعالیت های روزانه را ، شریف دانسته و تمجید كرده است . و بخصوص تاكید كرده است كه هنگامیكه این فعالیت ها ، به نیت خدمت به جامعه باشد ، بالا ترین نوع عبادت   محسوب می‌شود  .  همواره با تعلیم و آموزش ، مسؤلیت میآید ، و با آن ، امتیاز تحقیق و جستجوی حقیقت، به ما عنایت می‌ گردد ، و ما را  از مراجعه به دیگران ، برای تعلیم گرفتن و شناخت حقیقت  ، باز میدارد. 

در دیانت بهائی افراد خاصی بعنوان كشیش خاخام و ملا ، وجود ندارد . هر زن و مرد بهائی ، پیر یا جوان ، با مسؤلیت و موقعیت مساوی ، در یك محیط آزاد و مساعد ، اطلاعات و آموخته های لازم را بدست میآورد . تا دانش و برداشت عمیق  هدف انسان  از زندگانی در این جهان را، در یابد ، و در فهم امور مادی و معنوی هر دو ، عمیقں تجسس و بر رسی كند و رشد نماید.

علاوه بر این ، شارع آئین بهائی ، طرق جدید و ابتكاری ، بجهت نگاه به  اعتقادات مذهبی  و علمی ، ارائه میدهد و میگوید : علم و دین باید مكمل یكدیگر ، و با هم توافق داشته باشند. چه كه هریك از آنها وسیله ای خاص ، برای دریافت حقیقت  رموز و اسرار عالم خلقت هستند ، و نباید تعارضی با یكدیگر داشته باشند. در غیر این صورت ، یكی از آنها ، نا درست بوده و  احتیاج به اصلاح و تغییر دارد .

تساوی حقوق زنان و مردان :

یكی از تعلیمات مهم شارع آئین بهائی كه در اواسط قرن نوزدهم (1800) میلادی ، زمانیكه مرد سالاری ، در جامعه خاورمیانه ،  دست قوی و بالائی داشت ، تأثیر عمیق و مهمی در عالم بشریت بوجود آورد  ، اعلام حكم تساوی حقوق زن و مرد بود ، كه به دنیا پذیرش آن را تںكید نمود . در آن موقع ،  در هیچیك از جوامع بین المللی ،  هنوز به زنان ، حق شركت در انتخابات داده نشده بود .  نه در كشور آمریكا ، و نه هیچ كشور دیگری ، چنین پیشرفتی به عرصه وجود آمده بود .اولین كشوری در جهان ، كه برای نخستین بار به زنان حق انتخاب داد ، نیوزیلند (زلاند نو) ، در سال 1893 میلادی بود . و این واقعه یكسال پس از  درگذشت شارع دیانت بهائی (1892) ،صورت گرفت .

امروز ما میتوانیم دریابیم كه ، بهره و ثمره این حكم متعالی ، كه در دیانت بهائی اعلام گردید ، و به زنان تساوی كامل حقوق اعطا نمود ، و به آنان فرصت داد تا در همه امور جهانی مشاركت نموده و بطور مساوی با مردان عمل نمایند ، چه مزیت هائی در جامعه بشری بوجود آورده ، و چگونه از این طریق ، زنان موفق شدند ابتكارات و افكار نوین خود را ، در جوامع جهانی عرضه كنند . و تشویق شوند كه استعدادات فطری و عملی خود را ، توسعه داده ، تكمیل نمایند .و در امور و مشاكل جامعه جهانی ، منشاء ثمرات و اثرات بسیار مثبت عملی باشند

تعلیمات بهائی ، علاوه بر حل مسائل جهانی كه پیشنهاد مینماید ، گنجی از رهنمودهای فراوان، در جهت مسائل زندگی روزانه و خانوادگی ، در محتوای آثار بهائی وجود دارد، همچنین ، برای حل مسائل بین المللی ، راه حل های بسیار روشن ، به خصوص در جهت تأمین صلح جهانی ، و  خوشبختی خانوادگی ، در نوشتجات و آثار بهائی وجود دارد ، كه هم در رهنمونی زندگی روزانه بشر و هم برای تأمین و وصول به اهداف معنوی ، در جهت سعادت بشری و صلح وسلام صادر گردیده است .

 دانستن و عمل كردن به این دستورات و تعالیم ، مرا از هر گونه نگرانی ، هراس و تشویش ، از ناهنجاری های اجتماع حفظ میكند . تا با فراغ خاطر و اطمینان قلبی، در اجتماع پر از مشاكل و آلودكی های جهانی ، زندگی كنم . همچنین عمل به این اصول ، تعلیمات و دستورات متعالی ، به من قوت و شوق كامل میدهد ، تا امور زندگیم را با شوق و آزادی فكری مثبت تری پیش ببرم.

این جزوه كوچك ، كمتر از آنست كه بتواند عمق آرمانهائی را  كه در آثار بهائی به ودیعه گذارده شده ، بیان كند . من نویسنده ، طی سی سالی كه به جامعه بهائی پیوسته ام ، كاملں به معنای این گفتار پی برده ام ، كه معنی بهائی بودن ، این نیست كه شما به هدف رسیده اید ، بلكه معنای آن اینست كه شما در ابتدای راه هستید ، و موافقت كرده اید كه در این راه قدم بر دارید و پیش بروید .

 به عبارت دیگر ،  شما به یك سفر دلپذیر قدم گذارده اید، كه طی آن ، برای رشد و ترقی معنوی خود ، این تعلیمات متعالی را ، توشه سفر خود ساخته و  شما در خواهید یافت كه در این سفر معنوی تنها نیستید، بلكه با احساس  یگانگی كه تجربه كرده اید ، با دیگر دوستانی كه،  به تمهیدات شما پیوند معنوی دارند ،  در یك سفر معنوی با روح اتحاد قدم گذارده اید،  شما فرصت های فراوانی خواهید داشت كه معنای واقعی بهائی بودن را بیشتر دریابید.


برگرفته از :

http://www.negah28.info/index.php?option=com_content&task=view&id=932&Itemid=24

 |+| نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 4:16 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

انتقاد سازمان ملل از "نقض جدیّ حقوق بشر"

در ایرانمجمع عمومی سازمان ملل متحد

انتقاد سازمان ملل از "نقض جدی حقوق بشر" در ایران:

یک کمیته کلیدی سازمان ملل متحد علیرغم تلاش ایران، قطعنامه ای را به تصویب رسانده که حاوی انتقاد شدید از وضعیت حقوق بشر در این کشور است.

ایران تلاش کرد طرح کمیته سوم مجمع عمومی در انتقاد از نقض حقوق بشر در این کشور را متوقف کند که با 81 رای برابر 71 رای شکست خورد.

این طرح سپس با 70 رای در برابر 51 رای به تصویب رسید با این حال 60 کشور از رای دادن به آن خودداری کردند. این قطعنامه ماه آینده در مجمع عمومی به رای گذاشته خواهد شد اما دیپلمات ها پیش بینی کرده اند که نتیجه مشابهی به دست آید.

این قطعنامه غیرالزام آور که با پیشنهاد کانادا و عمدتا حمایت کشورهای غربی مطرح شد نسبت به "نقض جدی حقوق بشر " در ایران عمیقا ابراز نگرانی می کند.

این قطعنامه ایران را ترغیب می کند به آنچه ادعا می شود شکنجه و تنبیه بی رحمانه بازداشتی ها، اعدام جوانان، سنگسار، سرکوب خشونت بار تظاهرات زنان، تبعیض علیه اقلیت های مذهبی و اعضای جامعه بهائی، و محدود کردن آزادی مذهب و عقیده است، پایان دهد.

جان سائرز سفیر بریتانیا در سازمان ملل گفت: "اهمیت این قطعنامه این است که کارنامه بسیار ضعیف حقوق بشر ایران را در کانون توجه قرار می دهد."

بانی دوگال، سخنگوی بهائیان در نیویورک، گفت که اقدام امروز مجمع عمومی "راه را برای تحقیق کامل درباره نقض حقوق بشر در ایران همواره می کند."

وی گفت که هفت عضو هیات رهبری جامعه بهائیان در ایران همچنان در این کشور تحت بازداشت هستند.

این کمیته سازمان ملل روز جمعه همچنین دو قطعنامه در انتقاد از وضع حقوق بشر در کره شمالی و برمه (میانمار) صادر کرد.

هرچند قطعنامه هایی که در مجمع عمومی تصویب می شود از لحاظ قانونی الزام آور نیست اما دارای وزن اخلاقی است چرا که دیدگاه اکثریت اعضای سازمان ملل را منعکس می کند.

لینک خبر: وب سایت فارسی "بی بی سی":

برگرفته از :
 
http://bahaiview.blogspot.com/
 |+| نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 1:44 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

 آب در کوزه و ،

 ما تشنه لبان ،

 گردِ جهان ،

 سر گردان !

 

 پند و اندرز های بهاءالله برای رستگاری و سربلندی ایرانیان :


 هوالله


 ای بگم ، اصحاب نار باش ، و اهل ریا مباش !

 کافر باش ، و ماکر مباش !

 در میخانه ساکن شو ، و در کوچه تزویر مرو !

 از خدا بترس ، و از مُلّا مترس !

 سر بده ، و دل مده !

 زیر سنگ قرار گیر ، و در سایه تَحتُ الحَنَک مَـأوی مگیر !

 این ست آوازهای نِی قدسی و نغمات بلبل فردوسی ،

 که جسد های فانی را جانی بخشد ،

 و جسم ترابی را روان ، روح مسیحی دمد ، و نور الهی بحشد .

 به حرفی عالم فانی را به مُلک باقی کشد . 

 |+| نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 4:2 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

تداوم بازداشت دو بهایی در ساری


محمد ضرغامی

سونيا تبيانيان و طراز الله الله وردی گرجی ماموران امنيتی جمهوری اسلامی به تازگی دو نفر از پيروان آيين بهاييت به نام های س