تبليغاتX
پندار نامه ها
 
پندار نامه ها
 
 
ایران سرزمین پیامبران
 
 

چرا ستون مذهب؟


شکیبا

همیشه دوستان مهربان بهائیان که از بی عدالتی های وارد بر ایشان در رنج اند به آنان می گویند: شما چرا اصرار دارید دین خود را بهائی بیان کنید و از این راه این همه مشکلات را به جان بخرید؟ دین موضوعی است باطنی و شخصی و شما می توانید ضمن اعتقاد به دیانت بهائی با مسلمان نامیدن خود از همهء حقوق شهروندی برخوردار شوید. حتی عده ای معتقدند که روش صحیح، نه فقط مصلحت آمیز، در این مورد تقیه است و پافشاری بهائیان را در بهائی نامیدن خود نشانهء تعصب می دانند.
من که خود به عنوان یک فرد بهائی در ایران از تحصیلات عالی و شغل شایستهء توانایی های خود و بسیاری حقوق اجتماعی دیگر محروم شده ام همیشه به این سؤال از دید یک فرد بهائی نگاه می کردم که معتقد به حضرت بهاءالله است. اعتقادات هر فرد هم زمینه رفتار و حالات او را تعیین می کنند. اعتقاد یعنی عشق به یک مرجع و یک عاشق واقعی هرگز منافع شخصی خود را بر معشوقش ترجیح نمی دهد؛ ذکر فداکاری هایش را در راه عشق جز برای معشوق شایسته نمی داند؛ هرچه بیشتر در راه عشق زجر بکشد بیشتر احساس سعادت می کند؛ و همهء آنچه در ادبیات عرفانی ما دربارهء عشق گفته شده است.
در پاسخ به دیگران هم همیشه از جنبهء اخلاقی قضیه وارد می شدم و می گفتم در دیانت بهائی تقیه نداریم، زیرا "صدق و راستی اساس جمیع فضائل انسانی است" و "جمیع معاصی به یک طرف و کذب به یک طرف؛ بلکه سیئات کذب افزون تر است و ضررش بیشتر"  . دروغگویی برای حفظ منافع شخصی یکی از عوامل اصلی است که وضعیت کشور ما را به این روز انداخته است. مردم به جای این که برای حل مشکلات بیندیشند و زحمت بکشند، با دروغ بر آن ها سرپوش می گذارند و هیچ وقت هیچ مشکلی حل نمی شود. (این نکته به راستی جای بحث زیادی دارد و امیدوارم بیشتر دربارهء آن تفکر و تعمق گردد.)
اما اکنون به تدریج جنبهء دیگری از این حقیقت بر من آشکار شده است و آن تأثیرات این روش بهائیان در سطح کلان جامعهء ایران است. اگرچه در قانون اساسی ایران به تقلید از کشورهای مدرن تفتیش عقاید ممنوع شد، اما در عمل هرگز این اصل رعایت نگشت. اگرچه بعد از انقلاب اسلامی تفتیش عقاید شدت بیشتری یافته است اما قبل از آن هم در دوران پهلوی، شاید به طور خفیف تری، وجود داشت. امروز من تأکید بهائیان بر بهائی نامیدن خود را در هر جا که از آنان سؤال می شود، تلاشی شجاعانه در راه تحقق اصل ممنوعیت تفتیش عقاید می بینم، ولو خودشان از این تأثیر آگاه نباشند. اگر هرکسی برای این که بتواند به دانشگاه برود یا استخدام شود خود را به دروغ مسلمان بنامد، و این کاری است که همهء افرادی که در خانوادهء مسلمان به دنیا آمده اند و هیچ اعتقادی به اسلام ندارند، اکنون انجام می دهند، چه موقع این رویه که خلاف قانون اساسی است، اصلاح خواهد شد؟
به راستی چرا هرجا که می خواهید فرمی پر کنید، برای ورود به مدرسه یا دانشگاه، برای استخدام، برای گرفتن گذرنامه و غیره، یک ستون مذهب هم هست؟ (البته بعضی ستون های دیگر هم هست که به نظر من باید برداشته شود اما فعلاً با آن ها کاری نداریم.) کارکرد این ستون مذهب چیست؟ وجود آن بر چه باورهایی استوار است؟ با کمی تفکر به این نتیجه می رسیم که اعتبار آن باورها امروزه زیر سؤال رفته است، اما اثرات آن ها هم چنان در روش های جامعهء ما باقی است.
وجود ستون مذهب مبتنی بر این باور است که هر کسی مذهبی دارد. در روزگاران گذشته افراد در جماعت مذهبی خاصی به دنیا می آمدند و همان مذهب را داشتند اما امروزه می بینیم که چنین نیست و بسیاری از افراد متدین به هیچ دینی یا پیرو هیچ مذهبی نیستند. اگرچه در مملکت ما شاید روی کاغذ هرکسی دینی داشته باشد اما در صحبت های صمیمانه با افراد می بینیم که بسیاری از آن ها به راستی پیرو هیچ مذهبی نیستند.
وجود ستون مذهب مبتنی بر این باور است که هر کسی بر طبق مذهب خود عمل می کند. پس اگر بدانیم مذهب او چیست می توانیم از اعمال او با خبر باشیم. مثلاً اگر مسلمان باشد می توانیم مطمئن باشیم که از مصرف مشروبات الکلی دوری می جوید، دزدی نمی کند، چشم پاک است و غیره. در روزگاران گذشته که افراد اعمالی مستقل از جماعت مذهبی خود نداشتند، شاید این کار ممکن بوده است. اما امروز این که پیروان ادیان بر طبق دستورات دینی خود عمل نمی کنند، مثل روز روشن است. پس ستون مذهب از این لحاظ هیچ فایده ای ندارد.
وجود ستون مذهب مبتنی بر این باور است که هر کس بر طبق مذهب خود می اندیشد. پس اگر بدانیم چه مذهبی دارد می توانیم از نوع تفکر او مطلع باشیم. در گذشته که افراد اندیشه ای مستقل از جماعت مذهبی خود نداشتند، شاید چنین بوده است، اما امروز بسیاری از افراد مستقل می اندیشند و اگرچه ممکن است پیرو دینی باشند و به اطاعت از احکام و اوامر آن مذهب وفادار بمانند ، اما تنوع عقاید دینی به قدری زیاد است که نمی توان فهمید مثلاً مسلمانی که همهء اعمال عبادی و غیره را به جا می آورد، چه باورهایی دارد.
وجود ستون مذهب به این معنی است که نوع مذهبی که فرد دارد برای سازمان مهم است و این خود به معنای آن است که در آن سازمان تبعیض مذهبی وجود دارد. اگر این که فرد چه مذهبی دارد مهم نبود که مورد سؤال قرار نمی گرفت.
وجود ستون مذهب همچنین نشانهء آن است که دولت یا سطوح بالای یک سازمان دیگران را زیردستان خود می بینند و به خود حق می دهند هرچه می خواهند از آنان بپرسند و هر طور می خواهند با آنان رفتار کنند، و دیگران هم این حق را قبول دارند و کسی از آنان نمی پرسد که به شما چه ربطی دارد. افراد برای این که به سازمان مورد نظر خود راه یابند، هر چیزی را می پذیرند و به هر سؤالی جواب می دهند و هیچ حقی برای خود قائل نیستند.
سؤال از دین و مذهب افراد بر طبق قانون اساسی ایران ممنوع است؛ این کار نه هیچ مبنای منطقی دارد، نه هیچ فایدهء عملی؛ این کار نتایج زیانبار اجتماعی بسیار دارد؛ علی رغم همهء این واقعیت ها این کار هر روز در ایران انجام می شود. برای تغییر این رویه چه می توان کرد؟ حقوقدانان، اصحاب رسانه های گروهی، مردم عادی هر یک در این راه چه قدمی برداشته اند یا می توانند بردارند؟ در این موارد می توان بسیار صحبت کرد، اما آن چه افراد بهائی تا کنون انجام داده اند آن است که لااقل با دروغ بر این مشکل سرپوش نگذاشته اند، و از این طریق باعث شده اند که این مسأله ولو به طور محدود مورد توجه قرار گیرد. امروز نشانه های مثبتی به چشم می خورد که افراد و گروه های روزافزونی خواستار رعایت حقوق شهروندی اقلیت های مذهبی از جمله بهائیان گشته اند. یکی از خواسته های کاملاً قانونی این گروه ها می تواند این باشد که "تفتیش عقاید ممنوع!"


برگرفته از :

http://www.asre-nou.net/php/view.php?objnr=1137

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 11:12 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

به دستور بالاترين مقام قضائى ايران حکم قطعی دادگاه تجديد نظر

كه به نفع بهائيان صادر
شده بود، مجدداً مورد بازنگری قرار گرفت

با مداخلۀ آيت الله شاهرودى، رئيس قوۀ قضائيۀ ايران، حکم يک دادگاه تجديد نظر که به نفع چهار بهائى رأى داده بود به دومین دادگاه تجديد نظر ارسال شد و اين بار بهائيان محکوم شدند
(اصل دادنامه را بخوانید) .

اتهام اين چهار نفر که همگى اهل همدان هستند "تبليغ به نفع گروه‌های مخالف نظام" بود. اين افراد در دادگاه اوليه محکوم شده بودند اما در اوائل سال جارى يک دادگاه تجديد نظر حکم اوليه را نقض کرد و بهائيان را بى‌گناه تشخيص داد. در رأى دادگاه تجديد نظر آمده بود که با توجه به اين که بهائيان مى گويند نه تنها مخالف حکومت نيستند بلکه مطلقا مطيع آن هستند تبليغ آئين بهائى را نمى توان با تبليغ بر عليه رژيم يکى دانست. دادگاه همچنين اشاره کرده بود که در صدور رأى از سيرۀ پيامبر و ائمه اطهار، که مؤمنين را به عطوفت با همه مردم فرا مى‌خوانند، پيروى کرده است.

با اين همه، آيت الله شاهرودى دستور رسيدگى مجدد به اين پرونده را در يک دادگاه ديگر صادر کرد و اين بار دادگاه رأى به محکوميت بهائيان داد. دادگاه اخير در توجيه حکم خود نوشت که به گفته امام خمينى تبليغ آئين بهائى به معناى انکار اسلام و جمهورى اسلامى است، و نيز رهبران بهائى ديانت‌شان را در اسرائيل تبليغ مى کنند. (جامعه جهانى بهائى اين هر دو ادّعا را مطلقا تکذيب مى‌کند.)

اين چهار بهائى به زندان‌هائى که مدت آن معلوم نيست محکوم شدند و براى يکى از آنها حکم تبعيد سه ساله به شهرستان خاش بعد از دوران زندان نيز صادر شد.
 

برگرفته از :

http://news.persian-bahai.org/node/1666

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 9:58 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 

توهين به عقايد بهائيان در کلاسهاي اجباري

تبليغات اسلامي شيراز
  !

پنجاه و یک نفر از جوانان بهائي شيراز که در ارديبهشت ماه سال 85 در حين انجام خدمات اجتماعي و انسان دوستانه به کودکان و نوجوانان مناطق محروم شيراز توسط نيروهاي امنيتي دستگير و به يک سال حبس تعليقي مشروط به سه سال شرکت در کلاسهاي تبليغات اسلامي محکوم گرديدند ، مدت 9 ماه است که در اين کلاسها حاضر مي شوند. لازم به ذکر است 3 نفر از گروه فوق در زندان به سر مي برند و محکوميت 4 ساله ي خود را پشت سر مي گذارند.
تعليق حبس اين افراد مشروط به شرکت در کلاسهاي تبليغات اسلامي گرديده بوده و لذا حق انتخاب تنها ميان يک سال حبس و يا سه سال حضور در اين کلاسها براي ايشان وجود داشت! بعد از مشاهده اين حکم نامتعارف گروه فوق طي نامه اي خواستار توضيح در خصوص ساختار و محتواي اين دوره ها شدند و پاسخي کتبي از سوي رئيس دادگاه انقلاب اسلامي شيراز دريافت نمودند که بدين شرح مي باشد : 
"باسمه تعالي
با توجه به دادنامه صادره و تعليق مجازات ، شرکت در کلاسها اجباري است و يقينا ً به کسي توهين نمي شود و فقط بحث توحيد و نبوت و معاد و احکام الهي تشريح و گفتگو خواهد شد ، لا غير.
سبحاني نيا - 16/11/86"
عليرغم چنين تصريحي از سوي رئيس دادگاه ؛ اين کلاسها از ابتدا مشحون از بررسي کتب و آثار بهائي و توهين به اعتقادات و مقدسات آئين بهائي بوده که بارها به طرق مختلف مورد اعتراض شرکت کنندگان در آن قرار گرفته است.
در آخرين اقدام مسئولين مربوطه در توهين به عقايد افراد شرکت کننده در جلسات اجباري مذکور ، خانم "مهناز رئوفي" از جمله افراد مخالف و طرد شده اين مذهب را در کلاس مذکور حاضر و از وي براي توهين به عقايد بهائيان استفاده نمودند ، اين امر اعتراض و نارضايتي شديد افراد حاضر که به استناد نامه رئيس دادگاه مبني بر فقدان توهين نسبت به عقايد شخصي در اين کلاسها حاضر شده بودند را در پي داشت.
جوانان شرکت کننده در اين کلاسها عنوان مي دارند که آيا دعوت از چنين فردي که سابقه ي طولاني در نگارش ردّيات و مخالفت با ديانت بهائي داشته و طي مدت حضورش در شيراز با شرکت در مدارس دخترانه اي که داراي چند دانش آموز بهائي بودند، به توهين و افتراء عليه ديانت بهائي پرداخته بود ، نقض آشکار توضيحات رئيس دادگاه انقلاب در خصوص مواد و محتواي کلاسها تلقي نمي شود؟ و اينکه نامه رئيس دادگاه با امضاي ايشان تا چه حد مي تواند به لحاظ اخلاقي و حقوقي قابل استناد باشد؟
حضور اين شخص در کلاسهاي مذکور و توهين به عقايد بهائيان حاضر نه تنها بر خلاف دستور رئيس دادگاه انقلاب اسلامي بوده بلکه نقض اصل 23 قانون اساسي نيز مي باشد: " تفتيش عقايد ممنوع است و هيچ‌کس را نمي‌توان به صرف داشتن عقيده‏اي مورد تعرض و موُاخذه قرار دارد." ، با توجه به سندي از دفتر رهبري مبني بر بيگناهي اين جوانان که اخيراً از سوي اين مجموعه افشا گرديده است عملاً تداوم برخوردهاي جاري مسئولان مربوطه از قاعده حقوقي خارج گرديده است.

در ذيل اسناد مربوطه را مشاهده مي نماييد :

 
bahiyan-shiraz01bahiyan-shiraz02


برگرفته از :

http://www.hra-iran.org/Archive_87/1206.html

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 10:22 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

بازداشت فعالان اجتماعي بهايي در ياسوج

بنا بر گزارشات دريافتي فعاليت هاي اجتماعي سه تن از بهاييان در شهر ياسوج مرکز استان کهگيلويه و بويراحمد منجر به دستگيري آنان شده است. بنا بر اين گزارشات در مرداد ماه سال جاري سه تن از بهاييان شهر ياسوج به نام هاي علي عسگر روانبخش و خانم ها زليخا موسوي (همسر آقاي روانبخش) و روحيه يزداني که به تشکيل کلاس هاي تربيتي براي اطفال اقدام نموده بودند مورد بازخواست دستگاه اميني قرار گرفته و متعاقبا وسايل شخصي از قبيل کتاب، سي دي و عکس هاي مذهبي آنان مصادره گرديد.
در تاريخ ششم آبان ماه اين افراد در پي احضار اداره اطلاعات شهر ياسوج بازداشت گرديدند، خانواده اين افراد پس از دو روز بي خبري مطلع گرديدند که اين افراد بازداشت شده و در زندان مرکزي شهر به سر مي برند.
بهائيان بازداشت شده هم اکنون بنا به دلايل نامعلومي محروم از حق ملاقات گرديده اند و اتهامات آنان اقدام عليه امنيت ملي از طريق تشکيل کلاسهاي ضد اسلامي عنوان گرديده است. گفته شده است که موعد دادرسي آنان در تاريخ 28 آبان ماه خواهد بود.
برخورد با فعالان اجتماعي بهايي مسبوق به سابقه مي باشد و پيشتر نيز 54 نفر از جوانان بهايي شهر شيراز به دليل اقدام به آموزش کودکان محروم با اتهامات امنيتي بازداشت گرديدند که کماکان سه نفر از آنان در زندان هستند و در حال گذراندن چهار سال محکوميت خود مي باشند.

 

برگرفته از :

http://www.hra-iran.org/Archive_87/1196.html

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 0:54 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

در رابطه با موعود گرائی !

آقای گنجی عزیز خسته نباشید . آفرین به همت و شجاعت شما . کار شما شاهکار است . شما در شاهراه تحری حقیقت میرانید و به دیگران نیز می نمائید ، اگر چشم بصیرت بازکنند و از تقالید و بند پندارهای پوسیده آزاد باشند .
شما به دو مشکل آقای خاتمی اشاره کرده اید ، آنجا که به داد و ستد (نان قرض دادن) با همتا های مسیحی اش پرداخته . یکی افسانه عیسی مسیح و دیگری افسانه مهدی پسر امام حسن عسگری . البته ایشان از راه دور می تواند به شما اطلاع بدهد که به عیسی مسیح و مهدی پسر امام حسن عسگری ایمان دارد و استدلال های پا "چوبین" ایمانش را متزلزل نمی کند . ولی ایشان یک مشکل واقعی در این خوش و بش ها با همتایان مسیحی اش دارند که باید برایش راه حل واقعی پیدا کنند . و آن این ست : ایشان از مسیحیان دعوت میکند که بیایند با مسلمان ها به وحدت برسند و برای اینکه نشان دهند که این یک پیشنهاد واقعی ست و نه خیالی ، در سفر بازگشت (رجعت) ، مسیح و مهدی را همراه و هم رزم می کنند . و فوری نتیجه می گیرند که این دو نفر در کنار هم به اصلاح عالم خواهند پرداخت ، و لزومی به آمدن "پیامبرجدید" و "دین جدید" ی نخواهد بود . مشکل آقای خاتمی جواب همتا های مسیحی اش است که خواهند گفت : سید دست نگهدار ! خودت به  تنهائی می بُری و می دوزی . سید لطفا وسط دعوا نرخ تعیین نکن ! مسیح ما هیچ وقت وکیل و وصی و پیش نماز و پس نماز نداشته و نخواهد داشت . اصلا کی گفته که بعد از حضرت مسیح لزومی به آمدن پیامبر دیگری بوده ؟ ما پیروان مسیح هر کس که بعد از او بیاید و ادعای پیامبری کند ، آنرا دروغی می دانیم تا چه رسد به "قائم" اش . البته آقای خاتمی هم آنقدر گیج نیست که این ایرادات برادران مسیحی را نداند . این برادران مسیحی اند  که نمی دانند منظور آقای خاتمی از اتحاد (اتحاد مسلمانها و مسیحییان) یک اتحاد تاکتیکی و مصلحتی ست ، به دور  از تمام اصول اخلاقی و روحانی که تنها هدف آن بهائی ستیزی ست .
یکی نیست که از این آقایان مثل خاتمی و ابطحی بپرسد که : منظور شما از گفت و گوی تمدن ها و ادیان چیست ؟ درحالیکه جوانان بهائی سی سال است حتی از تحصیل در دانشگاه های ایران محرومند . شماها چه حرف و چه نصیحت و پیشنهادی برای بقیه دنیا دارید وقتی یک اقلیت سیصد هزار نفری بهائی حتی از حق حیات محروم است ؟ آقایان ! زمان آن فرا نرسیده است که کمی شرم کنید ؟
سکوت بس ست . شما که با شیپور " گفت و گوی تمدن ها/ادیان " سامعه جهانیان را پریش کرده اید ،
آیا نمی خواهید کمی اندیشه کنید و به هماهنگی بین گفتار و کردارتان سامانی دهید ؟ گفتارتان زیباست " گفت و گوی تمدنها/ادیان " ، ولی کردارتان در برابر همه بیدادگری های شنیده و دیده شده ، در بهترین شرایط سکوت بوده ، سکوت . آقای خاتمی و همکاران اصلاح طلب شان که هماره سنگ گفت و گوی ادیان را به سینه می زنند ، دادخواهنامه  وزین و محکم جامعه بهائیان ایران را که با رعایت تمام اصول ادب و محبت انسانی نگارش یافته بود دریافتند و با سکوتی دردناک برگزار کردند و پاسخ آنرا در سطح توانائیها و ابتکارهای گروه حجتیه دانستند . گویا آقای خاتمی از پاسخ گروه حجتیه "سربازان گمنام امام زمان " خشنود بوده و آن را بسنده دیده ، چون به سکوت ادامه می دهند . اگر سکوت نشانه رضا نیست ، نشانه چیست ؟ ترس ؟ . آقای خاتمی بی شک حکمت و دانش کافی دارند که بدانند که باید از خدا ترسید ، نه از علمای خودخواه و جاهل .       


با درود به آقای گنجی

                                                                                            مهرداد وجدانی

  

دادخواهنامه جامعه بهائیان ایران برای آقای خاتمی :

http://mehrdadvojdani.blogfa.com/post-208.aspx   

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 4:26 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

بهائی یا مسلمان؛ مساله دین است!؟

کاویان صادق زاده میلانی

۲۵/آبان/۱۳۸۷

با نگاه به تاریخ زندگانی بشر در خواهیم یافت که اصولاً و عموماً آنچه که باعث جنگ و خونریزی به دلایل مذهبی و دینی شده است، صرفاً به برداشت سطحی انسان ها از مفاهیم عمیق موجود در کتب آسمانی باز می گردد. فی المثل چگونه است که شخصی احکام دیانت خود را اجرا نمی نماید، تعالیمش را نادیده می گیرد، امّا اگر انتقادی از طرف سایرین نسبت به دین و مذهب خود ببیند، واکنشی هیجانی، متعصّبانه و غیر عقلانی از خود بروز می دهد؟

حکایت تلخی می باشد، و تلخ تر آنکه این حکایت همواره بوی واقعیّت داده است! و امروز نیز با گذشت قرون متمادی و حتّی ورود به عصر پیشرفت های علمی و عقلی، بشر کماکان دچار همان نقیصهء دیرین است.

  فی المثل در کشوری همچو ایران، که مردمی شریف و متمدّن را در خود جای داده است، تبعیضاتی ریشه ای و پایه ای  علیه  اقلیّت های دینی و مذهبی مشاهده می گردد. مثلا بهائیان ایرانی که بزرگترین اقلیّت مذهبی موجود در ایران محسوب می گردند، و از لحاظ همبستگی با ملّت شریف ایران همواره ثابت قدمی خویش را به اثبات رسانیدند، متاسفانه تحت عناوین دروغین و با بهانه های واهی و بی اساس، مورد هجوم دولتمردان به اصطلاح دیندار! قرار گرفته و آسایش و آرامش که طبیعی ترین حقّ زندگی هر انسانی می باشد، از زندگی ایشان سلب شده و رخت بر بسته است.

جالب است که مرکز جهانی دیانت بهائی در تازه ترین پیام خود خطاب به بهائیان ایرانی می فرمایند: " جای تاسف است که اهل افتراء بهائیان را مخالف و حتّی دشمن اسلام می شمرند. بدون شک شما(بهائیان) آماده اید که آثار بهائی را با این قبیل افراد در میان گذارید که در آن از اسلام به عنوان " شریعت مبارکهء غرّا " یاد می شود، حضرت محمّد(ص) را "سراج وهّاج نبوّت کبری"، "سرور کائنات" و " نیّر آفاق" که  " به ارادهء الهی از افق حجاز اشراق نمود " وصف می نماید و از حضرت امیرالمومنین(ع) به "بدر منیر افلاک علم و معرفت" و "سلطان عرصهء علم و حکمت" یاد می کند. زیارت نامهء مخصوص سیّد الشهداء را که از قلم نفس شارع امر بهائی نازل شده با آنها زیارت کنید که در آن حضرت بهاءالله مقام آن حضرت را با القاب " فخر الشهداء " و " نیّر الانقطاع من افق سماء الابداع " می ستایند... "

سوالی که با مطالعهء مطالب فوق در ذهن هر انسانی ایجاد می شود، این است که : چگونه می باشد که علی رغم چنین ابراز ارادت و اظهار احترامی از سوی بهائیان خطاب به مسلمانان گرامی، باز هم شاهد برخوردهای غیر منصفانه و مغرضانه علیه پیروان دیانت الهی بهائی در ایران می باشیم؟ آیا مگر این گونه نیست که دیانت بهائی تنها دین آسمانی می باشد که مهر تائیدی بر دیانت اسلام زده است؟ و تمامی پیامبران پیش از خود را قبول داشته و به رسمیت می شناسد؟ پس چگونه است که دولتمردان به اسم "دین" هر چه می خواهند با شهروندان بهائی ایرانی خود می نمایند و هر گونه محبت و وفا را با عدوّت و جفا پاسخ می گویند؟ آیا واقعاً علّت تمامی این فشارها بر جامعهء بهائیان ایران، " تفاوت دینی" می باشد؟

مطمئناً پاسخ سوالات فوق چندان پیچیده و دشوار نمی باشند. کافی است بدانیم که بسیاری از دیگر شهروندان کشور نیز ( چه مسلمان و چه غیر مسلمان) از آسایش و آرامش طبیعی زندگی خود محروم می باشند. امّا آنچه که محرز است، دروغ بافی ها  و حیله گری های حقیقت سیتزانی می باشد که نمی خواهند مردم صادق و بی آلایش کشورمان، با تعالیم و دیدگاه های متعالی دیانت بهائی آشنا شوند. این حقیقت ستیزان تصوّر می کنند که با خاموش نگه داشتن مردم، می توانند حقیقت را پنهان نمایند، ولی افسوس که نمی دانند نور حقیقت در تاریکی نمایان تر خواهد شد. ولی افسوس که نمی دانند بهائیان در تمام نقاط دنیا، برای تمامی عقاید و اندیشه ها( چه دینی و چه غیر دینی) ارزش و احترام قائلند و با رفتار و کردار خود این مهم را به اثبات رسانیده و می رسانند.

بدرستی ، آنچه که دیانت بهائی از مردم شریف و متین ایران می خواهد، جستجوی منصفانه و به دور از تقلید کورکورانه  جهت قضاوت پیرامون هر نظر و عقیده ای می باشد. مطمئناً دیانت مقدس اسلام، آنقدر از برادری و برابری سخن فرموده که دیگر بر هیچ مسلمان معتقدی پوشیده نیست که انسانیت انسانها هیچ حدّ و مرزی نمی شناسد، ولو آنکه این محدوده، یک مرز دینی و مذهبی باشد. و بهائیان ایرانی نیز در صدد هستند تا همچون دو قرن گذشته، به هموطنان مسلمان و غیر مسلمان خویش بنمایند که هدفشان ترویج محبّت و انسانیت است و نه هیچ چیز دیگر، چرا که ادیان الهی از برای تقرّب عالم و عالمیان آمده اند و نه از برای تخریب جهان و جهانیان.

در پایان به جا می باشد که یک بار دیگر به سوال شاید ساده ولی عمیق زیر، ابتدا در ذهن خود و سپس در منش خویش  پاسخ گوئیم:                          

                           بهائی یا مسلمان؛ مساله دین است؟!


برگرفته از :

http://www.negah28.info/index.php?option=com_content&task=view&id=929&Itemid=24

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 8:38 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

حقوق انسانی ما را رعايت كنيد !


نامه جامعه‌ بهائيان ايران به محمد خاتمی، ايران امروز

پنجشنبه ۱۲ آذر ۱۳۸۳ 

رياست محترم جمهوری اسلامی ايران جناب آقای خاتمی

بيش از ١٦١ سال است كه بهائيان در كشور مقدس ايران سرزمين آبا و اجدادی خود كه به نام پر افتخار آن به خود ميبالند به علت پيروی از آئين جديد و در حالی كه بزرگترين اقليت دينی در اين كشور محسوب می‌شوند تا به امروز همواره معرض انواع اذيت و آزار و قتل و كشتار واقع شده و انواع تضييقات و بلايا و محروميتهای گوناگون را در سبيل ايمان به خداوند تحمل كرده و بنا بر دلائل و مدارك موجود بر خلاف همه موازين دين و قانون و اخلاق در مسائل مختلفه فردی و اجتماعی دچار تبعيضات ناروا و مظالم گوناگون بوده اند و هر زمان در اين كشور تحولات سياسی و اجتماعی به وجود آمده است تحريكات جديدی بر عليه اين اقليت دينی به عمل آمده و حقوق مسلم ايشان به نحوی تضييع شده است از جمله در سال ١٣٥٧ كه انقلاب اسلامی ايران واقع شد و قانون اساسی آن تدوين و تصويب گرديد هر چند صراحتا در اين سند ذكری از حقوق جامعه بهائی به ميان نيامد ولی با توجه به اينكه قانون اساسی نظام را بر پايه ايمان به خدای يكتا و اختصاص حاكميت و تشريع به او و لزوم تسليم در برابر امر او و معاد و عدل الهی و كرامت و ارزش والای انسان و نفی هر گونه ستمگری و ستم كشی و سلطه پذيری و قسط و عدل تعريف می‌نمود چنين انتظار می‌رفت كه دوران ظلم و ستم بر بهائيان به سر آيد و عدل و داد جايگزين آن شود تا بتوانند تحت حكومت عدل منبعث از احكام الهی به زندگی خود ادامه دهند ولی مع الاسف چنين نشد. روز به روز فشار بر اين جامعه مظلوم شديدتر و دامنه مظالم و تضييع حقوق در شئون مختلفه زندگی گسترده تر شد به نحوی كه جان و مال و مسكن و شغل افراد مورد تعرض واقع شد. عده‌ای در دهات و بعضی شهرها به منازل بهائيان هجوم آورده و آنان را به زور و عنف مجبور به ترك لانه و آشيانه خود نمودند. چنانكه مجبور شدند شبانه فرار اختيار نمايند و در مكانهای امن ساكن شوند و تا مدتها متواری بمانند سپس دادگاه‌های شرع تحت عنوان اعراض از اموال مايملك آنها را ضبط و حتی به فروش رساندند صدها نفر از پيروان اين آئين را بنا بر اتهامات بی اساس و واهی به اعدام محكوم و اموالشان را مصادره نمودند. هزاران كارمند صديق را از ادارات بدون هيچگونه وجهی اخراج و بعضی از آنها را با زندانی نمودن مجبور به بازپرداخت حقوق دريافتی ساليان خدمت خود نمودند. كارگران را از كارخانه جات و شركتها اخراج كردند و هيچگونه وجهی بابت سنوات خدمت و خسارت اخراج و حق بيمه به آنها نپرداختند حتی حقوق تقاعد افراد سالمند و از كار افتاده را كه حاصل پرداخت‌های آنان در دوران خدمت به صندوق بيمه و بازنشستگی بود قطع نمودند. در مقاطعی خاص دانش آموزان را از مدارس اخراج كردند و محروميت تيز هوشان از مدارس مخصوص و شركت در المپيادهای درسی همچنان استمرار دارد و به دلائلی از ادامه تحصيل دانشجويان در دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی ممانعت به عمل آوردند كه هنوز ادامه دارد. مراكز دفن اموات را تخريب و تصرف نمودند و اجساد را به نقاط نا معلومی بردند و اماكن مقدسه و متبركه بهائی را كه مورد احترام بهائيان سراسر عالم می‌باشد مصادره و بعضا به كلی تخريب نمودند. بدين ترتيب انواع و اقسام مظالم را بر جامعه بهائی روا داشتند كه مدارك و مستندات آن كلا موجود است. اين روند همچنان ادامه يافت و بهائيان بر اساس اصول اعتقادی خويش كرارا به دولت متبوعه خود كتبا و شفاها تظلم و دادخواهی نمودند و رويه و تصميمات آنها را كه بر خلاف آيات قرآنی و شرع انور و قانون اساسی و ميثاقهای بين المللی بود به سمع مسئولان امور رساندند و بر اين نكات پافشاری نمودند كه جامعه بهائيان ايران با وجود تمام فشارها و تعديات ابدا به اعمال خلاف قانون دست نمی‌زتد خير خواه دولت و ملت است و در هيچ حزب و دسته سياسی مشاركت نمی‌نمايد به اصول و مبانی اعتقادی خود پای بند است و در مسير خدمت و محبت به ابنا بشر و صلح و دوستی و اتحاد اديان گام بر می‌دارد. مع الاسف توجهی ننمودند و گامی در جهت آزادی و احقاق حق پيروان آئين بهائی بر نداشتند.
وقتی اين اعمال را از ديدگاه شرع انور و آيات قرآن مجيد مورد توجه قرار می‌دهيم ملاحظه می‌كنيم كه خداوند ديانت مقدسه اسلام را بر مبنای برادری و برابری صرف نظر از عقيده رنگ و قوميت و تظاير آن قرار داده و صرفا فضل و تقوی را نزد خود قابل اكرام دانسته است. مستند اين مطلب آيه شريفه ١٣ سوره الحجرات است كه می‌فرمايند:"يا ايهاالناس انا خلقناكم من ذكر و انثی و جعلناكم شعوبا و قبايلا لتعارفوا ان اكرمكم عند الله اتقيكم ان الله عليم خبير" از نظر ديانت مقدسه اسلام مردم در قبول دين آزادند و هر كس می‌تواند از دين خود پيروی كند و هيچكس حق ندارد دين خود را به زور و عنف به ديگری تحميل نمايد آيات شريفه "لا اكراه فی الدين ..." "لكم دينكم ولی الدين " مبين اين امر است. از نظر ديانت مقدسه اسلام مردمی كه تحت لوای اين آئين زندگی می‌نمايند از امنيت مال و جان و ناموس برخوردار بوده و هيچكس حق ندارد به مال و جان و مسكن افراد تعرض نموده يا هتك حرمت نمايد:"من قتل نفسا او فسادا فی الارض فكانما قتل الناس جميعا" اسلام دين رحمت صلح و دوستی است. آيات "و رحمتی وسعت كل شيئ" "ما ارسلناك الا رحمه للعالمين" حاكی از رحمت خداوند نسبت به تمام قبائل ملتها و كل بشر صرف نظر از قوم نژاد رنگ مذهب و عقيده می‌باشد.
وقتی از ديدگاه قانون اساسی ايران اين وقايع را بررسی می‌كنيم توجه به اصول ١٤ و ١٩ و ٢٠ و ٢٢ و ٢٣ و بندهای ١٤ و ٨ و ٩ اصل سوم اين تصوير را از قانون اساسی به دست ميدهد كه آن سند تساوی در برابر قانون محفوظ و مصون بودن جان و مال و شغل و مسكن و آزادی عقيده انتخاب شغل برخورداری از تامين اجتماعی دادخواهی و برخورداری از روند عادلانه دادرسی مشاركت در اداره امور عمومی كشور و برخورداری از حق آموزش و پرورش و امسال اينها صرف نظر از هر نوع وابستگی قومی زبانی و مذهبی را به رسميت می‌شناسد و مبين اينست كه اتباع و شهروندان بدون هيچگونه تبعيضی می‌توانند از اين حقوق بهره مند گردند.
در مقررات بين المللی و در صدر آن منشور ملل متحد و اعلاميه جهانی حقوق بشر همه بر تساوی افراد بشری و برخورداری آنان از حقوق و آزاديهای اساسی بدون تبعيض از حيث نژاد جنس زبان يا مذهب تصريح شده است: مقدمه و مواد ٥٥ و ١٣ و ٧٦ منشور ملل متحد و ماده ٢ اعلاميه جهانی حقوق بشر (مصوب دولت ايران در سال ١٣٢٤) ماده ٢ ميثاق بين المللی حقوق مدنی و سياسی و مواد ١٨ و ١٩ و ٢٤ و ٢٥ و ٢٦ (مصوب دولت ايران در سال ١٣٥٤) كنوانسيون رقع تبعيض در تعليم و تربيت يونسكو (مصوب دولت ايران در سال ١٣٤٦) مقاوله نامه شماره ١١١ در مورد رفع تبعيض در استخدام و اشتغال مسوب سازمان بين المللی كار ( مصوب دولت ايران در سال ١٣٦٣) كل بر تبعيضات ناروا بر جامعه بهائی ايران دلالت دارند.
از جمله در اعلاميه جهانی حقوق بشر در اسلام كه در سال ١٩٩٠ ميلادی به تصويب اعضا كنفرانس اسلامی رسيد به طور كلی مبانی حقوقی ١- حق حيات ٢- حق كرامت انسانی ٣- حق تعليم و تربيت ٤- حق آزادی مسئولانه ٥- حق مساوات در مقابل قانون را برای كليه انسانها شناخته و عدم انجام آنها را ارتكاب خطا در دين به شمار آورده است.

علی رغم كليه موازين الهی و قانونی و اجتماعی كه به طور اختصار به شمه‌ای از آن اشاره شد در دايره حاكميت جمهوری اسلامی ايران در اوائل انقلاب تصميمی اتخاذ شد كه بشريت را دچار بحت و حيرت نمود. متوليان فرهنگی كشور تحت عنوان انقلاب فرهنگی تصميم گرفتند دانشجويان بهائی شاغل به تحصيل در دانشگاه‌ها و موسسات عالی كشور را كه بعضا ترمهای پايانی را می‌گذراندند از دانشگاه‌ها اخراج و از ورود داوطلبان جديد تحصيلات عالی صرفا به علت بهائی بودن جلوگيری به عمل آورند و سپس در سال ١٣٦٩ شورای انقلاب فرهنگی طی مصوبه‌ای مدون صراحتا جوانان بهائی را از تحصيلات عاليه محروم و باب پرورش و شكوفائی استعدادهای فطری عده‌ای از جوانان اين مرزو بوم را مسدود تمود. اين وضعيت قريب بيست سال ادامه يافت تا اينكه در آذر ماه ١٣٨٢ در نشريه پيك سنجش (نشريه وابسته به وزارت علوم) رسما اعلام شد كه برای اولين بار در تقاضانامه شركت در آزمون سراسری از دين داوطلبان سئوال نمی‌شود و فقط پرسيده می‌شود داوطلب در آزمون چه معارف دينی شركت می‌نمايد كه داوطلبان بهائی به علت محدوديت مذكور در اصل ١٣ قانون اساسی الزاما در معارف اسلامی شركت می‌نمايند پس از اخذ كارت ورودی و شركت در آزمون و اعلام نتائج مرحله اول ملاحظه شد موفقيت جوانان بهائی چشمگير بوده و بالغ بر ٨٠٠ نفر كه صدها نفر از آنها حائز رتبه‌های يك تا چهار رقمی و بيشتر بوده اند واجد شرايط برای انتخاب رشته می‌باشند پس از دريافت كارنامه داوطلبان بهائی متوجه شدند در كارنامه صادره دين داوطلب اسلام قيد شده است و اين دوگانگی تصميم موجب حيرت و تعجب جامعه بهائی گرديد و متاسفانه خبر مسرت بخش وشادی آفرين عدم پرسش از دين داوطلبان كنكور كه جلوه‌ای از تامين آزادی عقيده و تلاشی در راه تحقق مبانی حقوق بشر و رفع تبعيضات در امر آموزش و پرورش از ناحيه دولت جمهوری اسلامی بود عمر كوتاهی داشت و از آنجائی كه قبول شدگان مرحله اول با توجه به اين كارنامه انتخاب رشته را نوعی تبری از عقيده خود می‌دانستند از اين اقدام و بالطبع از رفتن به دانشگاه منصرف شدند و آنطوری كه روش جامعه بهائی است به ارسال تظلم نامه‌ها به مقامات ذی ربط پرداختند و سازمان سنجش آموزش كشور تلفنی به معدودی از كسانی كه تظلم نامه‌هايشان را دريافت داشته بود اعلام داشت كه به شكايتشان رسيدگی و ستون دين را از كارنامه‌هايشان حذف نموده است و تصريح نمودند كه به تمام هم كيشان اطلاع دهيد تا برای تصحيح كارنامه و انتخاب رشته مراجعه نمايند و اين امر مجددا بارقه اميدی در دل جوانان بهائی دميد و مجاز شدگان به سرعت مراجعه و به انتخاب رشته پرداختند ولی بل كمال تاسف در هنگام اعلام نتائج ملاحظه شد كه تعداد انگشت شماری از داوطلبان بهائی تنها در رشته زبان انگليسی پذيرفته شده اند كه به نظر می‌رسد اعلام اسامی اين افراد معدود صرفا به جهت انحراف افكار بين المللی صورت گرفته باشد در حالی كه دلائل و مستندات محكم و غير قابل انكاری وجود دارد كه می‌بايست اغلب شركت كنندگان بهائی در كنكور سراسری كه مجاز شناخته شده بودند در دانشگاه‌های كشور پذيرفته می‌شدند. لذا همچنان اين سئوال در ذهن اعضای جامعه بهائی در ايران و سارسر جهان و تمام آزادانديشان و طرفداران حقوق بشر باقی می‌ماند كه آيا اتخاذ چنين تصميمات غير عادلانه و تشبث به چنين روشهائی ماهيت آن آشكار و هدف آن ايجاد تبعيض و تضييع حقوق مسلمه يك جامعه مظلوم است موافق عدل و انصاف می‌باشد؟ آيا می‌توان عده‌ای طالب كمال را به صرف اعتقاذات دينی از تحصيل علم و دانش و بروز استعدادات خدادادی آنها محروم و ممنوع نمود؟ به هر تقدير ٢٥ سال از دوران حكومت اسلامی می‌گذرد بهائيان در برابر هر جفائی وفا نمودند و تعديات گوناگون و تصييقات شديد پر دامنه موجب نشد كه هرگز سر موئی از منتهج قويم الهی پا فراتر گذارند و همچنان به حكم ايمان و اعتقاد به حبل صبر و تحمل متمسكند و انتظار دارند كه اولياء محترم امور در اين مدت طولانی كه برای رفع شبهه و سوء ظن مدت قابل توجهی است دريافته باشند كه بهائيان معتقد به وحدانيت الهيه و معترف به حقانيت جميع اديان و مرسلين و بقای روح و مصدق كليه كتب آسمانی می‌باشند و بنا بر احكام شريعت خود از حكومت و مقررات مملكتی اطاعت می‌كنند و در تامين منافع وطن از طريق خدمات فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی و عمرانی ساعی و جاهدند و برای استقرار فضائل و كمالات عالم انسانی و تحقق آرمانهای بين المللی از جمله صلح عمومی و وحدت عالم انسانی از هيچ تلاش و فداكاری دريغ نمی‌ورزند. حال انتظار اينست كه نسبت به تامين آزادی جامعه بهائيان ايران و اعاده حقوق مسلوبه و رعايت حقوق انسانی آنان به موجب اصول قانون اساسی اقدام عاجل معمول فرمايند.

با احترام
جامعه بهائيان ايران

[لينک به اصل نامه در سايت ايران امروز]


برگرفته از :

http://news.gooya.com/politics/archives/019932.php

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 10:48 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

دفاع از لایه‌ ضدّ زن !

همه در این دنیای وسیع آفرینش دم از مظلومیت می‌زنند و دیگران را به مظلوم‌نمایی متّهم می‎سازند و عجب آن که صاحبان قدرت نیز همین اندیشه را دارند و بر زبان هم می‌رانند و در این میان آن کس که صدایش به جایی نمی‌رسد و کلامش گوش شنوایی نمی‌یابد خود خالق است. کلامش فقط زمانی مقبول واقع می‌شود که باب طبع باشد یا بتوان از آن تعبیری به نفع خویشتن یا، بهتر بگویم، نفس خویشتن به عمل آورد. امّا عجیب‌ترین حکایت این است که شخصی که خود در زمرهء افراد جنس ستمدیده باشد و بر خلاف هم‌جنسان خود سخن بگوید و عجب‎تر آن که آن را مبتنی بر کلام خالق هم بداند.

این زهره خانم طبیب‌زاده که گویا اهل نور باید باشند و مشاور ریاست جمهوری در امور زنان هم هستند و لابد باید قدم‌هایی در راه بهبود امور زنان هم بردارند یا حدّاقلّ نظرات مشورتی ایشان مورد استفاده ریاست جمهوری قرار گیرد و در جهت بهبود اوضاع زنان به کار رود، اخیراً، به جای دفاع از زنان، به دفاع از قانون ضدّ زنان برخاسته و آن را مبتنی بر کلام خالق دانسته‌اند.

از قدیم می‌گفتند، "کلوا و اشربوا" را دیدی "لاتسرفوا" را فراموش کردی! حال هم قضیه همین بندهء خدا است که نمی‌دانم چرا قرآن را ناقص می‌خواند یا به نفع اربابان خویش تعبیر می‎نماید. قرآن کریم ابداً به هیچ مردی اجازه نداده بیش از یک زن بگیرد و هر گونه قانونی که خلاف آن وضع شود خلاف کلام خدا است و اگر، طبق معمول، بگویید، "چه شد تو فهمیدی امّا علمای اعلام نفهمیدند؟"، باید عرض نمایم که آن کسانی که توانستند بر نفس امّارهء‌ خویش غلبه نمایند برداشت صحیح کردند و طبق آن عمل نمودند و آنها که نتوانستند یا نخواستند به میل خویش عمل کردند.

در اینجا باید به نفس قرآن مراجعه کرد و دید که واقعاً چه فرموده است. زهره خانم به آیهء چهارم سورهء‌نساء استناد می‌کنند که می‌فرماید، "فانکحوا ما طاب لکم من النّساء مثنّی و ثلاث و رباع". برای کسانی که میل دارند معنای آن را به فارسی بدانند از ترجمه صفی‎علی‎شاهی نقل می‌کنم، "پس نکاح کنید آنچه خوش آید مر شما را از زنان دو و سه و چهار."

امّا آیهء قرآن در اینجا متوقّف نمی‎شود و ادامه دارد، هر چند که خوشایند نباشد.

می‌فرماید، "فَاِن خِفتُم اَلاّ تعدِلوا فواحدَةٍ." ترجمه از همان مأخذ: "پس اگر بترسید که عدالت نورزید، پس یکی." بنابراین، اگر کسی مرد و مردانه فکر کند و ببیند که نمی‌تواند عدالت را رعایت کند، باید به یکی اکتفا نماید.

شاید کسی مدّعی شود که عدالت را رعایت خواهد کرد و عدالت به معانی متعدّد آمده است. یک از آن موارد که اینگونه افراد مدّعی آن می‌شوند، "اعطاء کلّ ذی‌حقٍّ حقّه" است که از همه معروف‌تر است. ابتدا باید حق را تعریف کرد و معلوم نمود که آیا حقّ و حقوق همسران را شوهر باید تعریف کند و هر چه بخواهد به آنها بدهد و بگوید همین است و جز این نیست. یا آن که همسرش نیز دارای حقّی است که خواسته‌های مشروعش را اعلام نماید. امّا تعریف دیگری هم برای عدالت ذکر شده که در همهء ادیان و مکاتب هم بیان شده است. این مورد به "قانون طلایی" معروف است که به بعضی از موارد آن اشاره می‌شود:

1- آیین هندو: "با دیگران آن کاری را انجام نده که مایل نیستی با تو انجام دهند. برای دیگران همان را بخواه و همان آرزو را داشته باش که برای خود می‌خواهی و آرزو داری. این کلّ دارما است؛ به آن کاملاً عمل کن." (1)

2- آیین بودایی: "همه از رنج و عذاب در هم می‌شکنند و همه زندگی را دوست دارند؛ به خاطر داشته باش که تو نیز مانند آنها هستی. پس خودِ خویشتن را میزانی برای دیگران قرار ده و از آنچه که سبب آزار دیگران می‌شود پرهیز کن." (2)

3- آیین جینی: "در خوشبختی و ناراحتی، در شادمانی و اندوه، باید جمیع مخلوقات را چون خود خویشتن بدانیم، و بنابراین باید از وارد آوردن هر گونه آزار و اذیتی به آنها، که اگر خود متحمّل شویم ناخشنود خواهیم شد، پرهیز کنیم." (3)

4- آیین تائو: "نسبت به کسانی که با من مهربانند، مهربانم؛ نسبت به کسانی که با من نامهربانند، نیز مهربانم. به این ترتیب همه باید مهربان باشند. نسبت به کسانی که با من صادقند، صادقم؛ و نسبت به کسانی که با من صادق نیستند نیز صادقم؛ تا که همه صادق باشند." (4)

5- آیین کنفوسیوس: "تسه کونگ سؤال کرد، «آیا کلمه‌ای هست که به عنوان یک قانون عملی برای تمام زندگی انسان عمل کند؟» استاد گفت، «آیا رابطه متقابل چنین عبارتی نیست؟ آنچه که نمی‌خواهی دربارهء تو معمول شود، دربارهء دیگران انجام نده." (5)

6- آیین زرتشت: "آنچه که برای همه و هر کسی نیکو است و برای همه نیکوست – همان برای من نیکوست... آنچه که برای خویشتن نیکو می‌دانم، باید برای همه نیکو بدانم. تنها قانون جهانی قانون راستی است." (6)

7- آیین یهودی: "بت‌پرستی نزد شامای آمد و به او گفت، «مرا به دین خود در آور مشروط بر آن که در حالی که بر روی یک پای ایستاده‌ام تمامی تورات را به من بیاموزی.» شامای با میلهء اندازه‌گیری که در دست داشت او را از خود راند. بعد مرد بت‎پرست نزد هیلل رفت و او به وی گفت، «آنچه که نزد تو منفور است، آن را در مورد همسایه‌ات انجام مده. تمامی تورات این است. بقیه آن تفسیر است. برو و همین را عمل کن.»" (7)

8- آیین مسیحی: "ناگاه یکی از فقها برخاسته از روی امتحان به وی (عیسی مسیح) گفت ای استاد چه کنم تا وارث حیات جاودانی گردم. به وی گفت در تورات چه نوشته شده است و چگونه می‌خوانی. جواب داده گفت این که خداوند خدای خود را به تمام دل و تمام نفس و تمام توانایی و تمام فکر خود محبّت نما و همسایهء خود را مثل نفس خود. گفت نیکو جواب گفتی. چنین بکن که خواهی زیست..." (انجیل لوقا، باب 10، آیات 25 به بعد)

9- آیین اسلام: "1- برای نوع انسان همان را آرزو کن که برای خود آرزو داری تا مؤمن واقعی باشی. برای آن که مسلمان باشی با همسایهء خود نیکو رفتار نما. 2- آنچه برای خود می‌خواهی برای بنی نوع انسان بخواه؛ 3- نیکوترین انسان کسی است که شادمان باشد از این که انسانها همان را داشته باشند که خود او از داشتنش خوشنود می‌گردد، و ناخشنود باشد از این که آنها چیزی داشته باشند که خود وی از آن ناخشنود است. 4- آنچه را که برای خود از آن بیزاری می‌جویی، برای دیگران نیز بیزاری جو و آنچه که برای خود می‌طلبی برای دیگران نیز بطلب." (9)

حال، اگر مردان را این تحمّل وجود دارد که همسرشان دو شوهر داشته باشد، آنها نیز می‌توانند همین انتظار را از همسرشان داشته باشند که دو همسری یا چند همسری آنها را تحمّل نماید. مضافاً، خود قرآن می‌گوید برقراری عدالت غیر ممکن است. در همان سورهء نساء می‌فرماید: "وَ لَنْ تستطیعوا أنْ تَعْدِلوا بَیْنَ النّساء ولو حَرَصْتُم." ترجمه از همان مأخذ پیشین: "و هرگز نتوانید که عدالت کنید میان زنان و اگرچه بسیار خواسته باشید." ملاحظه می‎فرمایید که به نفی ابد (یعنی لن) هرگونه راه گریزی را بر مسلمانان بسته است و هیچکس نمی‌تواند آن را به میل خود تفسیر و تعبیر نماید.

این که خانم طبیب‌زاده فرموده‌اند باید در ازدواج دوم و سوم و چهارم حدود و ضوابط رعایت شود و نباید از سر شهوت‌رانی باشد، باید خودشان تفسیر فرمایند که مقصود از "حدود و ضوابط" چیست و اگر ازدواج دوم و سوم و چهارم از روی شهوت‌رانی نیست، به چه علّت صورت می‌گیرد؛ اگر به علّت خسته شدن از تک‌همسری نیست، به چه سبب واقع می‌شود. آیا تنوّع‌طلبی است؟ آیا کمک آوردن برای زن اوّل است؟ آیا داشتن پول زیاد است که باید خرج همسران دیگر شود؟ توضیح بفرمایند سبب امتنان جمیع نساء عالم خواهد شد.

یک کلام دیگر به خانم طبیب‌زاده (که احتمالاً با ازدواج شوهرشان با همسران جدید مخالفتی ندارند چون حکم خدا است) بگویم. ایشان فرموده‌اند که "حق مجلس است که این لایحه را بررسی کرده نظر خود را بدهد." آیا اگر بر مبنای قرآن چند صباح دیگر لایحه‌ای به مجلس برود که طبق قرآن اگر زن از شوهرش نافرمانی نماید باید، ابتدا پندش دهد و سپس در بستر از او دوری کند و او را کتک بزند ("اللاّتی تخافون نشوزهنّ فَعِظوهُنّ و اهجُرُوهُنّ فی المضاجع و اضربوهُنّ..." – نساء، آیهء 34)، آیا باز هم همین اظهارات را در مورد لزوم اجرای حکم خدا خواهید داشت. لابد می‌دانید که همسرتان، طبق این آیه، ملزم نیست با شما مشورت کند، از راهنمایی شما استفاده کند، هر کاری که دوست داشت می‌تواند انجام دهد و پاسخگوی شما نباشد. زیرا فقط نافرمانی شما از او مجازات دارد نه بالعکس.

انشاءالله حمایت شما از این لایحه که بهتر است "لایحهء عدم حمایت از خانواده" نامگذاری شود، مبتنی بر عقل و منطق باشد نه در جهت کسب رضایت اربابان.



پاورقی:

1- Smart, Ninian. 'Bhagavadgita', in S. G. F. Brandon (ed.0, A Dictionary of Comparative Religion. New York; Scribner, 1970, page 136

2- Das, Bhagavan. Essential Unity of All Religions. Madras: The Theosophical Publishing House, 1955, p. 406, cited from Dhamma-pada

3- Bull, Norman J. Moral Judgement from Childhood to Adolescence. London: Routledge & Kegan Paul, 1969; p.92, cited from Yoga-Sāstra

4- Mϋller, F. Max (ed.). The Sacred Books in the East. New Delhi: Motilal Banarsidass, Vol. XXXIX. The Sacred Books of China; The Texts of Taoism. Trans. James Legge. Part I: The Tao The King: The Writings of Kwang-Zze, Books I-XVII. 1891, p. 92, cited from The Tao The King, PartII, Chapter 49, Verse 2

5- Legge, James (trans.). Confucius; Confucian Analects, The Great learning and the Doctrine of the Mean. New York: Dover, 1971, p. 301 cited from Confucian Analects, Book XV, Chapter XXIII.

6- Das, Bhagavan. Essential Unity of All Religions. Madras: The Theosophical Publishing House, 1955, p. 407-8, cited from Gatha, 43:1

7- Glatzer, nahum H. (ed. And trans.). Judaic Tradition. Boston: Beacon Press, 1969, p. 197, cited from Shabbath I, 31a

8- Donaldson, Dwight M. Studies in Muslim Ethics. London: S. P. C. K., 1963, p. 82, cited from Sukhanan-i-Muhammad, nos. 14, 21, 63, 306 (Tehran, 1938)

 

برگرفته از :

http://sepehrss.blogsky.com/

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 1:7 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

مشروح دادگاه جناب سهراب حبیبی

در خرداد ماه سال 1360 هفت نفر اعضاء محفل محلی بهائیان همدان به اعدام محکوم شدند . این اتفاق در حالی رخ داد که تا چند روز قبل از صدور و اجرای ناگهانی حکم اعدام ، همه جا سخن از تبرئه آنان بود و خانواده هایشان خود را برای آزادی قریب الوقوع آنان آماده می کردند. این هفت نفر که مسئولین اداری جامعه بهائیان همدان بودند ، طبق روال جوامع بهائی در همه جای دنیا ، در انتخاباتی که هرساله برگزار می گردد ، مسئولیت ارائه خدمات به جامعه بهائی را به مدت یکسال بعهده گرفته بودند.

هفت نفر از اعضاء محفل روحانی بهائیان همدان که در سال 1361 اعدام گردیدند محفل روحانی بهائیان همدان تنها گروهی از بهائیان نبودند که در سالهای بحرانی دهه شصت به اعدام محکوم شدند. در طول این سالها هزاران نفر زن و مرد بهائی در نقاط مختلف کشور ایران به بهانه های واهی بازداشت شدند و بیش از دویست نفر آنان اعدام گردیدند. به مرور زمان سخافت و بطلان اتهامات وارده به بهائیان بر همه دست اندرکاران آشکار شد و حتی در یک مورد از این محاکمات ، مدعیان نتوانستند مدرک و دلیلی دال بر اتهامات بی اساسشان ارائه دهند. این بود که در سالهای پایانی دهه شصت رفته رفته بهائیان از زندان آزاد گردیدند و به زندگی عادی( ولی همراه با محدودیتها و محرومیتهای شدید اجتماعی ) بازگشتند.

در دو سال اخیر چند روزنامه و تعداد معدودی از سایتهای اینترنتی مجددا به انتشار این اتهامات بی اساس مبنی بر جاسوسی و ارتباط با کشورهای خارجی پرداخته اند. دامنه این تهمت پراکنی ها بدانجا رسیده است که بعضا شاهد بازداشت و زندانی شدن تعدادی از مسئولین جامعه بهائی در گوشه و کنار کشور بوده ایم و اخیرا نیز اعضاء هیئتی را که عهده دار اداره جامعه بهائیان ایران در سطح ملی می باشد بازداشت نموده اند . این اقدامات مجددا بر این نگرانی دامن زده است که مبادا دروغ پراکنی ها و تهمت زدنها به مرور زمان عده ای زود باور را تحت تاثیر قرار دهد و موجب ریخته شدن مجدد خون بی گناهان گردد . برای روشن شدن ذهن این گروه و افزایش اطلاعات و آگاهی سایر ایرانیان متن محاکمه و پاسخهای یکی از اعضاء محفل بهائیان همدان در این قسمت آورده می شود . شاید شاهدی باشد که چگونه تعصبات مذهبی وقتی با زودباوری و عدم تحقیق و بررسی منصفانه توام گردد ، خون بی گناهانی را بر زمین می ریزد و خانواده های مظلومی را داغدار می سازد.

متن ذیل از یادداشتهای جناب سهراب حبیبی در زندان همدان استخراج شده است که چند روزی قبل اجرای حکم اعدام شرح دادگاه خود را برشته تحریر در آورده اند. لازم به ذکر است که بعد از دادگاه قاضی پرونده به ایشان و سایر زندانیان امیدواری می دهد که چون دلیلی بر علیه شما نداریم بزودی آزاد می گردید.

متن یادداشتها:

پس از معرفی خود به نام و نام فامیل ، نام پدر و شماره شناسنامه و محل تولد و شغل سئوالات زیر مطرح شد:

س : بهاییان در این مملکت رسمیت ندارند چطور شما استخدام شده اید ؟

ج : در موقع استخدام ستون مذهب برگ پرسشنامه را سفید گذاشتم .

س : چرا ؟

ج : چون می خواستم از بدو استخدام فردی صادق باشم .

س : آخر شماها رسمی نبودید ؟

ج : در قانون اساسی و قانون استخدام کشوری استخدام بهاییان منع قانونی نبود.

س : چرا ... در موقع استخدام اعلام می کردند مسلمان ، یهودی ، زردشتی و مسیحی

باشند ؟ ج : آن نظر شخصی و فرد رئیس اداره یا وزیر مربوطه بوده نه قانون استخدام .

س: چطور نظر شخصی بوده ؟

ج: اگر قانون بود این موضوع باید در مجلس قانون گذاری تصویب می شد و در قوانین اساسی و استخدام کشوری اشاره می شد . در صورتیکه چنین مسئله ای نبوده و استخدام بهائیان هم غیر قانونی نبود .

)گفتند اینطور نیست . عرض شد می توانید تحقیق نمائید.(

س : شما به اختفای اسناد و تحویل ندادن آن متهم هستید .

ج : اسنادی نبوده بلکه اوراق محفل می باشد که در یک کارتون که حاوی 5 الی 6 زونکن و چند پوشه بوده که تحویل آقای خزین شد و ایشان هم به آقای محمد سموات تحویل داده اند و فعلا در دادگاه محترم انقلاب می باشد.

س : طبق اظهارات سرایدار شما ، کارتون و اوراق بیشتری بوده تحویل نداده اید .

ج :اشتباهی رخ داده چون در موقع خروج از حظیره القدس آقای دهقان ] سرایدار[در آن جا نبودند که ببینند .

Image س : چرا ]مدارک را [ بیرون آوردید ؟

ج : چون مرتب ، تلفنی تهدید به آتش سوزی می کردند . با دستور محفل برای حفظ آن بجای امن تری بردیم که محفوظ بماند .

س : چرا تا 5 سال نگهداری می کردید ؟

ج : اولا اموال شخصی است و تصمیم با خود محفل بوده . ثانیا محفل به هیچ وزارتخانه دولتی وابستگی نداشته یا از جایی دستور نمی گرفته که بایگانی تا چند سال نگهداری شود و چون اموال شخصی است طبق تصمیم محفل تا 5 سال نگهداری می شد آن هم برای روز مبادا و این هم سلیقه محفل همدان بوده شاید سایر محافل اوراق ( آرشیو ) را تا یکسال هم نگهداری نکنند .

س : شما متهم هستید که با ساواک ارتباط داشته اید چون ذیل نامه ها دستور داده اند فوری اقدام شود ، چون منبع خبر بوده اید .

ج : همانطوری که از متن نامه های شکوائیه معلوم است – و حتما مطالعه فرموده اید – فقط جنبه شکوائیه و دادخواهی دارد نه ارتباط .

س : در ذیل نامه ها دستور " فوری اقدام شود " نوشته اند .

ج : این دستور در ذیل همه نامه های اداری ، یک فرمول است که تمام نامه های اداری به فرد مربوطه دستور اقدام می نوشتند و متاسفانه نه تنها هیچ اقدامی در بهبود وضع بهائیان صورت نمی گرفت بلکه فردای آن روز و روزهای دیگر شدیدتر عمل می کردند .

س : مگر ژاندارمری و شهربانی نبود که به ساواک می فرستادید ؟

ج : این نامه های شکوائیه را خود افراد یا به شهربانی یا به ژاندارمری می بردند و بعد آن مقامات می گفتند ، رو نوشت و یا یک نامه ای هم به ساواک بفرستید و اگر به خاطر داشته باشید در سابق ، ساواک تام الاختیار بودند.

س : متهم هستید به اینکه در اثر تلگرافهایی که از همدان و اطراف به دولت موقت بازرگان مخابره شده اخلال در کار انقلاب کرده اید . در صورتیکه در اطراف محفل نبوده ؟

ج : از متن تلگرافات کاملا مشهود است که یا عرض تبریک شده یا در اثر اذیت و آزار عده ای فرصت طلب ، شکوائیه و دادخواهی شده است . و هیچ نوع مطلب اخلال گری در متن تلگرافات به چشم نمی خورد . از طرفی در آن موقع که تلگرافات مخابره شده در این دهات محافل موجود بودند ولی حالا ، بلی ، محفل نیست و دادگاه محترم می توانند تحقیق بفرمایند .

س : به آیت الله مدنی و عالمی شکایت شده و نسبت به کمیته های اطراف اهانت شده که کار شکنی می کنند ؟

ج : هیچ نوع اهانتی به کمیته های اطراف نشده چند نفر از بهایی های امزاجرد ، چون تامین جانی و مالی نداشتند نامه شکوائیه به آیت الله مدنی نوشتند . ایشان در همدان تشریف نداشتند . به آقای آیت الله عالمی راهنمایی کردند و نزد ایشان رفتند و آیت الله عالمی هم طی نامه ای به کمیته های اطراف توصیه نمودند که بهایی ها را اذیت نکنند وقتی نامه را به کمیته امزاجرد دادند هیچ ترتیب اثری ندادند و به کار اذیت خود ادامه دادند .

س : شما تمام کمیته ها را اسم برده اید، آن یک کمیته بوده است .

ج : سایر کمیته ها هم مثل لالجین ، ساری قمیش و جمشید آباد هم ترتیب اثر ندادند . حتی سال گذشته جناب موسوی دادستان انقلاب چند نفر از اعضای کمیته بهار را احضار نمودند و توصیه نمودند که به هیچ وجه مزاحمتی برای بهائیان فراهم نشود و حتما نامه ها در پرونده موجود است . علاوه بر این تمام کمیته های ایران نیست فقط شامل کمیته های دهاتی می شود که بهایی بوده و ترتیب اثری نداده اند .

س : متهم هستید که مبالغ زیادی پول از محفل همدان به طهران و اسرائیل فرستاده شده ؟

Image ج : دفاتر محاسبات محفل همدان در دادگاه موجود است و کاملا وجوه آن مشخص است ، و دارای سه ستون دریافتی ، مخارج و باقیمانده دارد که معلوم است یک نفر 10 تومان یکی 100 تومان و دیگری بیشتر و یا کمتر پول داده اند و محفل دو نوع مخارج دارد ، محلی و ملی . که باز مشخص است که مخارج محلی چقدر است و ملی چقدر . و اصولا ما پولی به دولت اسرائیل نفرستاده ایم و هیچ ارتباطی هم نداریم

س : محفل ملی مبالغ خیلی زیادی پول به اسرائیل فرستاده است .

ج :محفل ملی هم با دولت اسرائیل ارتباطی ندارد و مقدار جزیی پولی هم که فرستاده می شود فقط برای حفظ و نگهداری اماکن دینی ما در دو شهر عکا و حیفا می باشد . و این مبلغ هم که فرستاده شده قانونی و مطابق قوانین و مقررات بانکی کشور . و حتما برگ یا فیش بانکی آن در دست شما است و هیچ کار غیر قانونی انجام نشده .

س : شما هژبر یزدانی را می شناسید بهایی است یا خیر ؟

ج : من هژبر یزدانی را به شکل ندیده ام ولی نام او را شنیده ام که فرد بهایی و مدتی طرد اداری بوده است و پس از چند سال از عمل خود نادم شده و طی توبه نامه ای تقاضای عفو و بخشش نموده و بعد مورد عفو قرار گرفته تا این حد می شناسم .

س : مکاتبه ای هم با هژبر دارید یا خیر ؟

ج : من هیچ نوع مکاتبه ای نداشته ام شاید افرادی نامه ای نوشته باشند .

س : محفل همدان نامه ای نوشته یا خیر ؟

ج : خوب به خاطر ندارم ولی گویا این اواخر نامه ای مربوط به بانک صادرات نوشته شده . چون فردی به نام آقای تبیانیان کارمند بانک مذکور که اخراج شده بود و آقای هژبر یزدانی هم عضو هیئت مدیره بانک بود طی نامه ای توصیه شده که به کار ایشان رسیدگی نمایند.

سپس نامه محفل را خواندند تیتر نامه ( خادم امرالله ) عنوان داشت که مورد ایراد دادگاه بود . گفتند خیلی مودبانه نوشته شده. جواب دادم تمام نامه های محفل محترمانه و مودبانه می باشد و این سنت و سبک نامه نگاری محفل می باشد و در تمام مکاتبات این نوع احترام به چشم می خورد .

>Image س : نامه ای از محفل ملی برای تلکس است موضوع چیست ؟

ج : طی نامه ای از محفل ملی ، پیشنهاد شده بود که برای تسریع ارتباط کارهای روحانی در همدان تلکس نصب شود . محفل همدان هم جواب دادند که در همدان نیازی به تلکس نیست اگر محفل ملی لازم دارند خودشان نصب کنند و این هم به نظر من جرم نیست چون تلکس در همه بازرگانی ها و شرکتهای مهم وجود دارد .

س : هیئت مشاورین و لجنات چکار می کنند ؟ ارتباط جاسوسی دارند؟.

ج : مشاورین کارشان تشویق بهایی ها است و چون جامعه بهایی که در جهان حکم واحد دارد ، یک برنامه تربیتی (جوانان ، نوجوانان و... ) که در یک نقطه خوب انجام می شود و نتیجه مثبت دارد ، همان برنامه به بهائیان کشور دیگر پیشنهاد می شود که با امکانات محیط خود سنجیده اگر لازم دیدند انجام دهند لجنات هم طبق نظامنامه خود که در اختیار دادگاه است ، انجام وظیفه می نمایند و مشاورین و لجنات هیچگونه ارتباط سیاسی یا جاسوسی با هیچ یک از دول دنیا ندارند و صرفا کارشان امور روحانی در دیانت بهایی است .

Image س : شما متهم به جاسوسی با اجانب و اختفای مدارک و ارتباط با ساواک هستید برای آخرین دفاع هر مطلبی دارید بفرمایید .

ج : مابهاییان به هیچ وجه سیاسی نیستیم و هیچ نوع ارتباط مستقیم و غیر مستقیم با هیچ یک از دول جهان نداریم و همانطور که در لایحه دفاعی اشاره شده ما طبق نصوص شارع دینی خود از دخالت در امور سیاسی و جاسوسی منع شده ایم و هیچ نوع مدارکی که مورد نظر دادگاه است در نزد ما نیست و آن مقدار نامه های محفل(آرشیو) که بوده تقدیم دادگاه توسط آقای محمد سموات شده است و با ساواک هم ارتباطی نداشته ایم و تمام مکاتبات جنبه دادخواهی دارد نه ارتباط و تمام این اتهامات قاطعانه و مطمئنانه تکذیب می شود و کار ما بهایی ها در حدود چهار چوب نصوص دینی ما می باشد و همگی روحانی و معنوی است.

پایان یادداشتهای جناب سهراب حبیبی از دادگاه همدان

منبع : وبلاگ شیراز شهر راز


اطلاعاتی بیشتر از شهدای همدان

شهادت هفت شهید بهائی همدان در 23 خرداد سال 1360 رخ داد (خبر آن از جمله در روزنامۀ كیهان، دوشنبه 25 خرداد 1360، صفحۀ 15 آمده است) كه مسلمانان عزیز همدان نیز در تشییع جنازۀ آنها شركت جستند چه كه آنان را می شناختند و دوستشان داشتند. خلاصۀ ما جرا اینكه پس از شكنجه های وحشیانه و به شهادت رساندن آنان، می خواستند بی سر و صدا اجساد مطهره شان را نیز مستور نمایند تا كسی از جنایتی كه انجام داده بودند آگاه نشود. امّا! امّا به ارادۀ الهی، آن ستر بر ملا شده و مستوری و مخفی كاری تبدیل به تشییعی می شود كه قلب همدان را می گدازد و آن را تبدیل به محشری از عشق و خون و استقامت و تسلیم و رضا و بروز بیشترهمدردی اهالی همدان با اهل بهاء می سازد.  
شرح آن محشر را نفس نفیسی كه خود بعد از شهادت آن هفت عاشق دلداده در همان سال، در طهران شهید شد و به آنها پیوست (یعنی سركار ژینوس خانم محمودی (نعمت) نخستین زن هواشناس تحصیل كردۀ ایرانی كه به ریاست سازمان هواشناسی كشور و مدرسۀ عالی هواشناسی رسید و كسی بود كه هواشناسی دریائی در ایران را بنیان گذارد و اطلس جغرافیائی ایران را تدوین كرد.[xxxvi] همسرایشان جناب هوشنگ محمودی نیزدر آن احیان شهید شدند)، در 8 صفحۀ A4 نوشته و از خود به یادگار گذاشته اند. در آن محشر كبری به گروه اهل بهاء به هنگام تشییع آن هفت شمع محبّت و وفا گروهی كثیر از همدانیان مسلمان روحی لِمُحَبَتِهِم وَ اِنْصافِهِمْ وَ شَجاعَتِهِمْ فِدا، كه از واقعه مطّلع شده بودند، ملحقّ شدند، و در حالی كه حین حركت جمعیّت و تشییع، یك صدا با اهل بهاء به خواندن بعضی اذكار بهائی مشغول بودند، در كفن و دفن شهدا نیز شریك شدند و تا آخر مراسم و دفن هفتمین شهید نیز تا ساعت 7 غروب با زبان تشنه و گرسنه در كنار هموطنان بهائی خود بودند، تا به اتّفاق با نفوسی وداع كنند كه در حیات ظاهره مصدر خدمات صمیمانه و مهربانانه به اهالی عزیز همدان بودند و اینك چنین سبعانه به شهادت رسیده بودند.  
نحوۀ شهادت ایشان به این شرح بوده است:  
· جناب حسین مطلق، 9 بار هدف شلیك تیر بر قسمت های مختلف بدن از جلو و از پشت و پهلو.  
· جناب سهیل حبیبی، شانه شكسته، تیر باران شده.  
· جناب سهراب حبیبی، پشت سوخته به اندازۀ یك اتو، همراه با اثرات داغ شدگی، 5 بار هدف تیر.  
· دكتر ناصر وفائی، رانها و نیز كمر بریده شده، 2 بار هدف تیرشده. دكتر فیروز نعیمی، صورت خونین، صدمات وارده به پآیین تنه، پشت شكسته، 7 بار هدف تیر.  
· جناب حسین خاندل، پشت سوخته، همراه با اثرات داغ، دست خردشده و انگشتان دست چپ له شده و پوست كنده، و روی شكم قطعه ای به اندازۀ تقریبی 8 سانتیمتر در 8 سانتیمتر با كارد بریده و به دور انداخته شده به طوری كه امعاء واحشاء بیرون ریخته (ظاهراً برای محو آثار سوختگی عمیق در این ناحیه)، تیرباران.  
· جناب طرازالله خزین، قفسۀ سینه در اثر پرس و فشارخرد شده، وسط سینه با وسیلۀ تیزی بریده شده، بازوی چپ خردشده، 7بارهدف تیر.


برگرفته از :

http://agahee.org/index.php?option=com_content&task=view&id=285&Itemid=43

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 7:27 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

شوق پرواز

خاطراتی از بانوی زندانی هما میر افشار درباره شهید زنده یاد سرکار خانم جلالیه مشتعل اسکوئی 

           عطر گل  بوته های وحشی بهمراه نسیم دلپذیر بهاری فضای سرد و خشک و بیروح زندان را انباشته بود  و زنهای زندانی به دسته های کوچک چند نفری در گوشه و کنار حیاط  سرگرم بافتنی و سیگار کشیدن  - که تنها تفریحشان بود – بودند. سر و صدای بازیهای کودکانه بچه هائی که با مادرانشان در زندان به سر می بردند  نیز نمی توانست غم عمیقی را که در چشمهای آنان موج میزد بر هم زند . هر کدام در رویاهای خویش غوطه ور بودند، سخنی به گوش نمی رسید . اگر هم بود به صورت زمزمه به همراه نسیم در فضا گم می شد. 

            دو هفته ای بود که موج اعدام بی رحمانه چند نفری را از گله کم کرده بود . آنها که زیر اعدام بودند حتی روحیه و نشاطِ در حیاط نشستن را نداشتند ،  رنگها زرد و گاهی کبود  و چشمها به گودی نشسته . هر کدام در انتظار آن که ساعت ۶ بعد از ظهر از بلندگوی زندان نامشان برای رفتن به مسلخ خوانده شود. من تنها و غمگین در سه کنج حیاط چمباتمه زده و از گرمای آفتاب بهاری تن سردم را گرم می کردم. بار اندوهی سهمگین همه ي  وجودم را در خویش می فشرد. به گذشته ها می اندیشیدم و آینده ای که نمی دانستم چه هدیه ای برایم بهمراه دارد  ، و آیا آینده ای دارم یا نه ؟  و به فرزندانم فکر می کردم که هزاران کیلومتر با من فاصله داشتند و دختر نازنین و نازک دلم که از شنیدن خبر دستگیری من در گوشه ي  یکی از بیمارستانهای روانی آمریکا بستری بود و امیدی به بهبودش جز با دیدار مادر و پدر نمی رفت ؛ و به همه آنچه که ساخته بودم و بهمراه تندبادی از حوادث بر فنا شده بود.

            صدای پای میرزا علی پاسدار که یک پایش می لنگید و قیافه کریهی  داشت  افکارم را در هم پاشید. خنده زشتی برای اولین بار بر لبهای خشکیده اش دیدم که دندانهای زرد و نامرتبش را نشان می داد .

 - « خانم هما ، چند نفر از زنها را می خواهم به قسمت بیرون پشت زندان ببرم . پر از سبزه های صحرائی است . هوائی بخورند و سبزی بچینند . چادرتان را به سر کنید و با ما بیائید» ( میرزا علی قبل از انقلاب سبزی فروش بود) .

محوطه بیرون زندان زنان تا زندان مردان  حدود سه ، چهار هزار متر بود که در فصل بهار پوشیده از سبزه های نورس ، گیاهان صحرائی ، و گلهای وحشی ، همه ي زیبائی های بهار را به چشم می کشید . اما برای دل افسرده من  آنجا و داخل زندان فرقی نمی کرد .  گفتم :

-« نه آقا میرزا علی ! من جائی را که چشمهایم نتواند هرچه می خواهد به سیرش ادامه دهد ، جائی که نگاهم در آخر خط به دیواری بلند بیافتد که همه ي راههای آزادی را به رویم بسته ، دوست ندارم. »

او حرف مرا نمی فهمید . به اصرارش افزود ، و دست آخر مجبورم کرد که بهمراه گله ای ده نفری از زنها که او بتواند کنترلشان را داشته باشد  از در آهنی بزرگ خارج شدیم.              

 براستی طبیعت غوغا کرده بود و مشاطه بهار چنان بیابان خشک و خالی اطراف زندان را آراسته بود که مبهوت و غمگینانه نگاه می کردم.  من سبزیهای بهاری را نمی شناختم  ولی زنهای شهرستانی سرگرم چیدن بودند. میرزا علی گفت : « تو گل بچین !»  و من با آنکه هرگز چیدن گل را از شاخه دوست ندارم ، احساس کردم بدم نمی آید که دسته ای از این آفریدگان زیبای پروردگار را بهمراه خویش بداخل محیط سرد و سیاه زندان ببرم. زیرا که لحظه ای دیگر بازهم درها بسته و سلولهای سرد و تاریک و دود گرفته در انتظار بود. با گلها می توانستم به اطاقها جانی تازه و به زنهای زندانی آنجا خوشحالی زودگذر بدهم.

             نیمساعت بود با یک بغل گلهای وحشی در اطاقها سرگرم بودم. به هر کدام چند شاخه ای دادم و دسته ای را در یک شیشه ماست بالای تخت کج و کوله ي آهنی ام که سه طبقه و مخصوص سه زندانی بود گذاردم. ساعت چهار بعد از ظهر را نشان می داد و زنها همچنان با نگاههای پر اضطراب و غمگین بهم می نگریستند. زن هم خرج من ( زنهای زندانی بی ملاقاتی که با زندانیهائی که وضع بهتری دارند هم سفره می شوند و کارهای روزمره اطاقها مثل جارو کردن ، رخت شستن و ظرف شستن را انجام می دهند )  چای دم کرده بود . نشستم که با یک چای داغ و کشیدن سیگاری ، آرامشی به اعصاب خسته ام ببخشم ، که صورت مهربان و لبخند پر از لطف و چشمهای درشت آبی روشنش و بالای بلندش ، در یک چادر وال سبز کمرنگ بهمراه گلهای زنگاری و لیموئی از جلو درِ سلول در چشمانم نشست ؛ و صدای گرم پر جذبه اش که هنوز ابهت مدیریتش را در خویش داشت بگوش جانم گفت  که مرا به حیاط زندان میخواهد ببرد :

 - « بیا عزیزم کمی راه برویم ، توی اطاق خسته شدم. » بلافاصله برخاستم  زیرا که برایش احترام بسزائی قائل بودم و او عجب به من لطف داشت. دنیائی و دریائی از علم و دانش و فهم و کمال بود ، و من چه درسها در طی چهار ماه زندانیم از او و هم صحبتیش نیاموخته بودم .

             در حیاط به قدم زدن پرداختیم . این کار هر روز من و او بود و تنها ورزش در زندان که پاهایمان از کار نیفتد. حیاط خشک و خالی و خاک آلود  حدود دویست متر با دیوارهای بسیار بلند و در آهنی بزرگ ، به قلعه ای می مانست. یک پنجره پاسدارها را به حیاط مسلط می کرد و زندانی تحت کنترل بود. روی پشت بام پاسبانها به نرتیب پست عوض می کردند . نگاهی به بالای دیوار انداخت و گفت : « خسته شدم . احساس می کنم دیوارها به من سنگینی می کنند. شوق پرواز دارم . »  گفتم : « منهم همینطور . »  گفت : « تو دو بچه چشم انتظار داری و شوهرت که در زندان مردان به انتظار روز آزادی است. من هیچ آرزو و چشم انتظاری ندارم ( هرگز بخاطر مادرش که تا سال قبل زنده بود و او تنها فرزندش ، همسری اختیار نکرده بود و فرزندی نداشت. مدیر یک دبیرستان دخترانه بود و تنها مایملکش دو اتاق و مقداری اثاثیه ناچیز بود.)   گفتم : « با اینهمه منهم خسته ام . من هم شوق پرواز دارم   . دیوارها و غم زندانی بودن روی شانه های منهم سنگینی می کند. »

            زن هم خرج و هم اطاقی من ،که فاحشه ای بیسواد و عراقی تابع ایران بود،  در کناری به دیوار زندان در حیاط تکیه کرده بود . نگاهمان داشت و با خجالت گفت : « خانم مشتعل !»  خندید و گفت : « باز یادت رفت ! جلالیّه مشتعل اسکوئی ، ( دوست داشت همه ی نام و فامیلش را با هم بگویند )  حالا چه می گوئی ؟» گفت : «ببخشید . می شود به من بگوئید خدا کجاست ؟ خدا را چطور حس بکنم؟ »  من سراپا اشتیاق نگاهش می کردم . زنی که سالها با هزاران دانش آموز سر و کله زده و عصاره علم و دانش بود به او با عامی بودن واقعیش چه پاسخی خواهد داد ؟ خنده کنان گفت : « تو مرا دوست داری ؟ » گفت : « خیلی . »  گفت : « این دوست داشتن را می بینی ؟ » گفت : « نه ! احساس می کنم . » گفت : «  خدا را هم باید همینطور احساس کرد . مثل دوست داشتن که دیده نمی شود . ملتفت شدی ؟  »  گفت : « بله . » و براستی متوجه شده بود.  رد شدیم و به حرف زدن ادامه دادیم . نیم ساعتی گذشته بود که پیشنهاد کرد برای نوشیدن چای به اطاق برویم و هنوز دعوا با من ، مثل هر روز، که سیگار چیز بدی است و بیمارت می کند ، باید این عادت را کنار بگذاری . من به اطاق آنها رفتم . چهار زن بهائی با هم در آن اطاق بودن  و جدا از زندانیان دیگر .  اطاقشان را حسابی تمیز کرده بودند  و بکلی با سلولهای دیگر فرق می کرد . آن سه زن ، ضیائیه ایمانی ، نسرین پناهی ، و سیمین دانا ،  که بترتیب اولی در پست مهمی در پست و تلگراف رضائیه – دومی همسر یکی از ثروتمندان رضائیه که شوهرش را ترور کرده  و زندگیشان را به آتش کشیده و سومی لیسانسیه مامائی بودند و با نهایت محبت فنجانها را پر از چای کردند و ظرف خرما را جلوی من …. که خانم جلالیه مشتعل اسکوئی مضطرب به اطاق داخل شد . دنبال روسریش می گشت و با شتاب گفت : « مرا به دفتر خواسته اند. »

              سر جایم خشک شدم . زیر چشمی به ساعتم نگاه کردم . پنج و نیم بعد از ظهر را نشان می داد، همان ساعتی که اعدامی ها را می بردند. نمی توانستم حرکت کنم . قلبم به سرعتی سرسام آور در سینه می طپید. صدایش را در گوشهایم می شنیدم. یادم افتاد که به من سپرده بود  « اگر خواستند مرا ببرند یادم بیاور عینکم را بردارم . باید به سوالهایشان جوابهای حسابی بنویسم . این جوابها خواهد ماند.»  صدای لرزانم را شنید : « خانم مشتعل ! عینکتان را بردارید. »  آماده رفتن شد . قد بلندش به همان رسائی و در چهره اش دیگر نقشی از اضطراب نمی دیدم . دم در اطاق نگاهش را به من دوخت، لبخندی زد و گفت : « فعلاً خدا حافظ.»  جرات بوسیدنش را نداشتم . نمی خواستم حتی بخودم بگویم که دیگر او را هرگز نخواهم دید . آری ! گرگ به گله زده بود و باز یکی دیگر کم شد. 

           من و سه زن بهائی از جا بر نخاستیم ، که نتوانستیم.  زنهای دیگر الله اکبر می کشیدند و لحظه ای بعد سکوت عمیق و وحشتناکی همه جا را فرا گرفت. گلوی زندان زنان را بغض عجیبی در خویش می فشرد . حتی بچه ها ساکت در گوشه ای نشسته بودند. این گونه سکوتها زندانبانها را به وحشت می اندازد ، چه ، امکان انفجار کلی می رود.  دو سه بار میرزا علی و بابای پیر در راهرو و سلولها پیدا شدند و با سوء ظن به همه زنها نگاه می کردند. یکبار میرزا علی پرسید : « پس چرا امشب تلویزیون نمی آورید؟ ( تلویزیون در اطاق دفتر بود و زنها حق داشتند بمدت سه ساعت در راهرو از برنامه های آخوندی استفاده کنند. )  - کسی جوابی نداد .

            ساعت هفت ، هشت ، نه ، و عاقبت به نه و نیم رسید  و دیگر روشن بود که هرگز خانم مشتعل را با آن قیافه نازنین و مهربان و چهره گشاده نخواهیم دید.  بغض همچنان گلوی زندان را می فشرد . من به آهستگی از جا بر خاستم ، به اطاقم رفتم ، دسته گلی را که صبح چیده بودم از بالای تخت برداشتم و به آرامی بازگشتم. با پای لرزان به تخت خانم مشتعل نزدیک شدم . هنوز جای سر نازنینش بر بالش دیده می شد. گل را همانجا گذاشتم … که ناگهان بغض زندان ترکید. انگار روز عاشورا بود. دوباره پاسدارها به شتاب پیدا شدند. ولی جلوی شیون و زاری زنها گرفته نمی شد. آنها می خواستند اطمینان بدهند که خانم مشتعل باز می گردد . ولی هرگز و هرگز آن عزیز همیشگی من که تا دم گور یادش را و شهامتش را و شیر دلی و شیر زنی اش را فراموش نخواهم کرد و خواهم ستود ، باز نگشت .

            هدیه من قطعه شعر نا قابلی تقدیم به روح پاک او بود که خود مظهری از قدرت و درس از پایداری بود . رابط بین زندان و دادگاه برای من تعریف کرد که دیشب خانم مشتعل اعدام نشد بلکه دم صبح اورا به مسلخ بردند. می گفت تمام شب از او و یک زندانی مرد بهائی که دارای سه فرزند بود بازجوئی می شد. بارها و بارها از او خواستند که به آئین اسلام در آید تا او را ببخشند و خانم جلالیه مشتعل اسکوئی به آنها گفته بود : «آیا اگر من به دین اسلام در آیم دیگر صهیونیست و خراب کننده افکار بچه های مردم نیستم ؟ دیگر فاسد کننده نیستم؟ من این ظلم و ستم و کشت و کشتار را نمی خواهم . من از اعتقادم بر نمی گردم . »  و سپس در پاسخ پسرک بازجوئی که ظاهراً او را دلالت می کرد گفته بود که من هزارها مثل تو را آدم کرده ام ، نمی خواهد به من درس بدهی .  نزدیک صبح او را بهمراه مرد بهائی به لب دریا برده بودند ، خواسته بود که چشمش را نبندند و دستهایش را ، رشیدانه ایستاده بود و با یک گلوله جان سپرده بود.یادش گرامی ، مقامش والا ، و روحش شاد 

یادته گفتی و گفتم

که چه تنگه قفسامون

 توی این تنگی وحشت

چه میگیره نفسامون

تو میخواستی که رها شی

من می خواستم که رها شم

تو میخواستی که فدا شی

من میخواستم که نباشم

چه غریبونه نگاهت ،

 در و دیوارو نگاه کرد

انگار از تو آسمونا

یه کسی تو رو صدا کرد

تو نگاه تو رضایت

با غروری عاشقونه

شوق پرواز توی چشمات

انگاری میری به خونه

میدونی که تا ابد هم

یادت از دلم نمی ره

 تو عقاب پر غروری

دل پرنده ای اسیره

اگه زندونم نباشه

من توی دنیا اسیرم

تو تونستی  پر کشیدی

  من می پوسم و می میرم


برگرفته از :

http://javan54.blogs.noghtenazar.org/1387/03/24/%d8%b4%d9%88%d9%82-%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%b2/

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 1:42 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

سي سال جنايت فرهنگي با استناد به مصوبه اي

کذايي!

گفتگويي در باب حق تحصيل بهائيان


پيرو گفتگو با جوانان بهايي محروم از تحصيل در تاريخ 16/6/86 (شماره :1004-87) روشن گرديد همواره مسئولين مربوطه محروميت از تحصيل بهاييان را به مصوبه اي از شوراي انقلاب فرهنگي ارجاع داده اند. حال با توجه به اسنادي که اخيرا به دست مجموعه فعالان حقوق بشر رسيده بر آن شديم تا گفتگوي مجددي با اين جوانان بهايي محروم از تحصيل داشته باشيم.

محروميت از تحصيل بهاييان ايران از چه تاريخي آغاز شده و طبق چه قانوني است؟

حسام ميثاقي دانشجوي اخراجي رشته مترجمي زبان، در اظهارات خود به اين نکته اشاره مي نمايد که تا سال 1383 شرکت در کنکور براي جوانان بهايي غيرممکن بوده و از اين تاريخ به بعد نيز عليرغم اينکه آنها توانستند در کنکور شرکت کنند اما به شکل هاي مختلف ديگري از تحصيل محروم شده اند. همواره مسئولان مربوطه اخراج دانشجويان را مستند به مصوبه پرابهام و محرمانه شوراي انقلاب فرهنگي در تاريخ 6/12/69 مي نمايند. حال سئوال اين جاست با توجه به اينکه تمامي مصوبات شوراي انقلاب فرهنگي در سايت اين نهاد وجود دارد چرا اين مصوبه در سايت رسمي شوراي انقلاب فرهنگي (www.iranculture.org) موجود نيست؟ آيا صحيح است قانوني که در کشوري اجرا مي شود پنهاني و محرمانه باشد؟ اين اقدام همانند حرکت زشت کودکي است که از ترس تنبيه اشتباه خود را پنهان مي کند. اگر محروميت بهاييان از تحصيل قانوني و انساني است بايد علنا تصويب و بيان شود تا همگان شاهد اين جنايت فرهنگي باشند.

طبق اظهارات عده اي در رسانه ها در روزهاي اخير محروميت بهاييان از ابتداي دولت آقاي احمدي نژاد آغاز شده است. آيا اين ادعا درست است؟

نويد خانجاني در اظهارات خود اين گونه پاسخ ميدهد که اين محروميت مربوط به دوره ي خاصي از حکومت جمهوري اسلامي نبوده و در حدود 30 سال است که بهاييان از تحصيل محروم مي باشند . و اين اظهارات که محروميت بهاييان از تحصيل با تاريخ روي کار آمدن دولت احمدي‌نژاد تقارن دارد کاملا اشتباه ميباشد . و آقاي احمدي نژاد در راستاي سياست هاي 30 ساله حکومت عمل نموده و دليل اينکه در دوره ايشان اين محروميت بيشتر نمايان شده اين بود که بهاييان تا قبل از سال 83 اجازه شرکت در کنکور نداشتند و هيچ آمار دقيقي از محروميت در دسترس نبوده است و گرنه اين محروميت داستان جديدي نيست . ازابتداي انقلاب تا سال 83 جوانان بهايي حتي از شرکت در کنکور محروم بودند اما فشار هاي بين المللي باعث شد تا از سال 83 گزينه مذهب از فرم ثبت نام برداشته شود و بهاييان اجازه يافتند تا بعد از سال ها در کنکور شرکت نمايند . و از سال 83 تا 87 بهاييان هر ساله در کنکور شرکت کرده اند و اما اين پايان محروميت ها نبوده و اذيت ها به مرحله بعد از کنکور واگذار شده . و عده اي از آن سال به بعد وارد دانشگاه شدند و بعد ازچند ترم از دانشگاه اخراج شدند ، تعدادي نقص پرونده شدند و اصلا رتبه و کارنامه اي به آنها داده نشد ، و به عده اي رتبه ها اعلام شد اما اجازه انتخاب رشته  داده نشد .

در ادامه اين دو جوان به نامه اي از حراست وزارت علوم به 81 دانشگاه کشور اشاره ميکنند که به امضاي مدير کل حراست مرکزي وقت وزارت علوم "اصغر زارعي" رسيده است و در آن به مصوبه اي از شوراي انقلاب فرهنگي  به شماره ي 1327/م/س مورخ 6/12/69 استناد شده است. طي مراجعات متعدد اين دو دانشجوي محروم از تحصيل به شوراي انقلاب فرهنگي در رابطه با اين مصوبه مسئولين شوراي انقلاب فرهنگي اظهار داشتند که تمامي مصوبات شورا در سايت اين نهاد موجود ميباشد  و طي صحبت هايي آقايان ميثاقي و خانجاني دردبيرخانه شوراي انقلاب فرهنگي با خانم "صالحي"  ، ايشان و بقيه مسئولين در دبير خانه وجود اين مصوبه به چنين شماره اي را منکر شدند و آنها نيز از ديدن اين نامه و شماره ي غير معمول آن متعجب شدند و اعلام داشتند که چنين مصوبه اي وجود خارجي ندارد ودر نهايت نيز پيگيري اين دوجوان باعث اخراج آنان با تهديد حراست و اطلاعات از ساختمان شوراي انقلاب فرهنگي شد و اجازه ي ملاقات با هيچ يک از مسئولين را به آنها ندادند !
پس از آن اين دو دانشجوي محروم از تحصيل به حراست وزارت علوم مراجعه نمودند و در رابطه با نامه ي فوق الذکر که در حراست وزارت علوم شماره و به امضا ي مدير کل حراست مرکزي وزارت علوم اصغر زارعي رسيده و به حراست 81 دانشگاه ابلاغ شده و در آن محروميت بهاييان از تحصيل را طبق مصوبه کذايي به شماره ي 1327/م/س مورخ 6/12/69 اعلام ميدارد سوال ميکنند. که اين سئوال نيز بي پاسخ مي ماند.
حال سوال اين است که آقاي "اصغر زارعي" مدير کل حراست مرکزي وزارت علوم در نامه خود به حراست 81 دانشگاه به چه مصوبه اي استناد نموده است و ايشان چرا با استناد به مصوبه اي که وجود خارجي ندارد دستور محروميت بهاييان را به حراست 81 دانشگاه داده است ؟!
در پايان نويد خانجاني و حسام ميثاقي تحصيل را حق مسلم خود مي دانند و ادعا مي نمايند که هيچ قانون و مصوبه اي مبني بر محروميت بهاييان از تحصيل وجود ندارد و مصوبه اي که سالهاست به آن استناد مي شود وجود خارجي نداشته و اگر مصوبه يا قانوني در رابطه با محروميت بهاييان از تحصيل تصويب شده است و يا وجود خارجي دارد بايد به شکل رسمي و علني اعلام شود.   

در ذيل اسناد مربوطه را مشاهده مي نماييد:

The-ISRCC-Document-Farsi-01The-ISRCC-Document-Farsi-02Letter-From-Ministries-To-Universities 
برگرفته از :

http://www.hra-iran.org/Archive_87/1188.html

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 10:54 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

گفت و گو با محمد اولیایی‌فرد، وکیل دانشجویان بهایی

«دانشجوی بهایی حق ادامه تحصیل ندارد»

اردوان روزبه

a.roozbeh@radiozamaneh.com


در جریان هستیم چند دانشجوی بهایی که مشکلاتی در رابطه با تحصیل آن‌ها به‌وجود آمده است از موکلین شما هستند. ابتدا روشن کنید آیا به لحاظ قانونی، بهایی‌ها ممنوعیتی برای تحصیل دارند و دوم این‌که موکلان شما با چه مشکلی مواجه هستند؟

در خصوص موکلان بهایی‌ام باید بگویم این موکلان که چند نفر از دانشجویان هستند از سال ۸۴ با دستور اخراج خود مواجه شدند.

از این سال اخراج دانشجویان بهایی و هم‌چنین عدم ثبت‌نام افراد بهایی آغاز شد. این‌که عرض می‌کنم از سال ۸۴ به دلیل این است که از زمانی که دولت آقای احمدی‌نژاد روی کار آمد، این موج سنگین برخورد با دانشجویان این اقلیت دینی آغاز شد.

حتی افرادی که در دانشگاه قبول شده بودند هم ثبت نام نشدند و افرادی هم که به عنوان دانشجو در دانشگاه بودند، اخراج شدند.

ابتدا به شورای عالی انقلاب فرهنگی، دانشگاه مربوطه و سایر مراجع مراجعه کردیم، اما اصل کار دست شورای عالی انقلاب فرهنگی بود، چرا که مدارکی به دست ما رسیده است و اشاره دارد، طبق مصوبه‌ی شورای عالی انقلاب فرهنگی که به دانشگاه‌ها ابلاغ شده، بهاییان نمی‌توانند ادامه تحصیل بدهند و یا اصلاً وارد دانشگاه شوند.

بعد از به دست آوردن این مدرک، مسوولان شورای عالی انقلاب فرهنگی به ما اعلام کردند، مدرکی که دست شماست جعلی است و ما چنین مصوبه‌ای نداریم.

در نهایت مجبور شدیم مساله را از راه قانونی و به شکل اقامه دعوی علیه شورای انقلاب فرهنگی و همچنین علیه دانشگاه مربوطه و وزارت علوم طرح کنیم.

در ابتدای کار تقاضای دستور منع موقت کردیم که این دانشجوها بتوانند به دانشگاه برگردند تا نتیجه‌ی کلی اعلام شود. ولی دادگاه به طور موقت هم حکم مخالفت با ادامه‌ی تحصیل دانشجویان را داد.

در بررسی پرونده رای دادگاه دیوان عدالت اداری هم حاوی نکاتی است. نکته اول، رد کردن شکایت است، در این خصوص اعلام کرده‌اند که شکایت شما نمی‌تواند قابل قبول باشد.

نکته‌ی دیگر این است که اگرچه ما علیه شورای عالی انقلاب فرهنگی اقامه‌ی دعوی کرده‌ایم اما در این دادگاه به شکایت ما رسیدگی نشده است.

اما آنچه برای ما مسلم شد این است که دیوان عدالت اداری در رای خودش اعلام کرد که طبق پاسخ واصله از خواندگان با توجه به این‌که وضعیت موکلین شما با مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی تطبیق ندارد، بنابراین شکایت شما رد می‌شود.

یعنی دیوان عدالت اداری در رای خود به این اقرار کرد که شورای عالی انقلاب فرهنگی مصوبه‌‌ای دارد که مانع از ثبت‌نام و یا تحصیل دانشجویان بهایی می‌شود.


دانشجویان بهایی در اعتراض به محرومیت از تحصیل

از سویی ما در ادامه‌ی راه، به سند مهم‌تری هم برخورد کردیم که در هشتاد و سومین جلسه‌ی شورای عالی انقلاب فرهنگی در تاریخ ۶ / ۱۱ / ۱۳۶۵ مصوب شده بود، که من متن آن را برای شما می‌خوانم:

«مقرر می‌گردد که به دیوان عدالت اداری، کمیسیون اصل ۹۰ مجلس شورای اسلامی و بازرسی کل کشور اعلام شود که احکام نهایی صادر شده توسط هیات مرکزی گزینش دانشجو و کمیته‌ی مرکزی انظباطی براساس مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی است و با توجه به اظهارنظر حضرت امام امت نسبت به مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی، نهادهای مذکور نباید با این مصوبات مخالفت کنند و احکام مذکور را مورد سوال و تردید قرار دهند.»

این یک مصوبه‌‌ی بسیار سیاه است که گفته است یک مرجع قضایی به نام دیوان عدالت اداری که دارای قضات است و کمیسیون اصل ۹۰ مجلس یعنی نمایندگان مردم و همچنین بازرسی کل کشور که نهادی زیر نظر قوه‌ی قضاییه است، نباید روی مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی اظهارنظر کنند.

یعنی هر سه قوه‌ی مقننه، مجریه و قضاییه نمی‌توانند این مصوبات را رد کنند و این به مثابه آن است که انگار مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی وحی منزل است.

این موضوع ما را با بن‌بست حقوقی مواجه کرده است. اما از طرفی دیگر تهدیدات جانی وجود دارد و بنده مورد ضرب ‌و شتم قرار گرفته‌ام و تحت فشار هستم به این عنوان که : شما دست از این کار بردارید و ادامه ندهید.

به هر حال، ما دو گزینه را روی میزمان داریم: یک گزینه این است که رییس قوه‌ی مجریه یعنی دولت نهم به دلیل این‌که ریاست شورای عالی انقلاب فرهنگی به عهده‌ی وی است اعلام کند مصوبات جدیدی در نظر گرفته شود تا در نهایت این اقلیت دینی هم بتواند به تحصیل ادامه دهد.

می‌دانم این گزینه برای ما نتیجه بخش نیست. ولی گزینه‌ی بعدی این است که ما این مصوبات و این مدارک را به نهادهای بین‌المللی، سازمان‌های حقوق‌بشر از جمله دبیر‌کل سازمان ملل، آقای بان ‌کی‌مون و همین‌طور گزارشی به شورای حقوق بشر بدهیم تا بلکه از این بن‌بستی که برای موکلین بهایی من به‌وجود آمده است خارج شویم.

در حال حاضر، اساساً دانشجویان بهایی اجازه‌ی ادامه تحصیل دارند یا خیر؟

تا آنجایی که اطلاع دارم، طبق مصوبه‌ی شورای عالی انقلاب فرهنگی کسانی که تا این زمان در حال تحصیل بوده‌اند، همگی از دانشگاه اخراج شده‌اند.

بنابراین بعید به نظر می‌رسد که در حال حاضر فرد بهایی که در فرم گزینش دانشجو خود نوشته باشد که من بهایی هستم، اکنون نیز در حال ادامه تحصیل باشد.

شما می‌گویید این مصوبه در گذشته تصویب شده بوده و متعلق به الان نیست، پس این سوال به‌وجود می‌آید که چرا مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی در ارتباط با بهاییان مشغول به تحصیل، از سال ۸۴ اعمال می‌شود؟

امکان دارد این مواد در گذشته تصویب شده باشد، اما بحث اختلاف در ابلاغ است. امکان دارد یک مصوبه در یک مقطع زمانی تصویب شده باشد، ولی اجرای آن مسکوت گذاشته شود.

در حال حاضر که در مصوبات نگاه می‌کنم، یکی در تاریخ ۱۱ / ۸ / ۱۳۸۵ به دانشگاه‌ها ابلاغ شده است و دیگری هم در اواخر سال ۸۴ و اوایل سال ۸۵.

بنابراین هنوز به این نتیجه نرسیده‌ایم که این مصوبات در چه تاریخی تصویب شده است، اما تاریخ ابلاغ و اجرای آن اواخر ۸۴ و اوایل ۸۵ بوده و تا الان هم این عمل ادامه دارد که با تاریخ روی کار آمدن دولت احمدی‌نژاد تقارن دارد.


برگرته از :

http://zamaaneh.com/ardavan/2008/11/post_163.html

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 10:6 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

جناب لطفي، ساعتِ خواب!

حامد، نقطه نظر

۱۵/آبان/۱۳۸۷

روز سه شنبه 30 مهر 1387، مقاله اي را از آقاي لطف الله لطفي(پژوهشگر تاريخ معاصر ايران!) با عنوان "فاشيسم زير بناي انديشهء سياسي بهائيّت" منتشر كرد. در مقالهء مزبور، آقاي لطفي به طرح فهرست مختصري از ايرادهاي فرانچسكو فيچيكيا، يك غربي برگشته از دين بهائي ــ به اصطلاح اسلامي، "مرتد" ــ پرداخته و مژده نيزداده است كه كتاب رديهء او عليه ديانت بهائي دردست ترجمه به فارسي است![1]

گفتني است كه عليرغم ژست ظاهري پژوهشي، آقاي لطفي آنچه درمعرفي فيچيكيا وكتاب ضد بهائي او ارائه داده اند، تماماً از مقدمهء جوابيهء رديهء فيچيكيا با عنوان " راست را كژ انگاشته اند"[2] گرفته شده كه حاصل تلاش خود بهائياني است كه آن را نوشته اند و نه حاصل زحمات وپژوهش هاي پژوهشگرتاريخ معاصر ايران!

مقالهء ايشان در شرايطي از طرف خبرگزاري رسمي جمهوري اسلامي منتشر مي شود كه مديران جامعهء بهائيان ايران(ياران ايران) چند ماه است كه بلاتكليف در زندان اوين به سر مي برند و بيش از300000 هزار نفر بهائي ايراني نيزدچار انواع محروميّت ها و ستم ها از طرف دولت جمهوري اسلامي وعوامل آشكار وپنهان آن مي باشند.

مقاله دقيقاً در جهت اهدافي نوشته شده كه مدتي است بطوري جدي وپيگير در دستوركار بهائي ستيزان دولتي وغيردولتي قرار گرفته است. محور اهداف مزبور زير سؤال بردن تشكيلات ديني ــ اجتماعي بهائي و مستبد وغير دموكراتيك جلوه دادن آن است تا به اين وسيله ملت ايران را نسبت به آن بدبين نموده، توجيهي براي ستم هاي وارده بر بهائيان ارائه نمايند! غافل ازآن كه اينك نه تنها ايرانيان عزيز، بلكه كل جامعهء جهاني بر كذب اين قبيل اتهامات راجع به دين بهائي و تشكيلات وپيروان آن پي برده، بارها ظلم هاي وارده برايشان در30 سال اخير را محكوم نموده اند. جديدترين ومهم ترين نمونه آن اعلان نگراني و انتقاد رسمي جناب بان كي مون دبير كل سازمان ملل متحد در خصوص وضعيت حقوق بشر در ايران، مورّخ 30 مهر 1387، است كه در آن از جمله به "افزايش خشونت عليه بهائيان" اشاره شده است.[3]

آقاي لطفي در حالي بر خلاف حقيقت مي نويسند، "عقايد سياسي رهبريت تشکيلات جهاني بهاييّت متأثر از گرايشات فاشيستي است. اعضاي تشکيلات دربرابرهرگونه تفکرانتقادي، نوآوري‌، آزادي بيان، انتقاد از مقررات سخت و سانسور با طرد فوري ازسوي تشکيلات روبرو مي‌شوند"، كه مراجع تقليدشان با اِعمال آپارتايدي آشكار، همهء اقليت هاي يهودي، مسيحي(ازجمله ارامنه)، زرتشتي، بهائي، ودگرانديشان و مرتدين را نجس دانسته، حتي دست دادن با آنان را ممنوع اعلام كرده اند![4]

در حقيقت ترس امثال ايشان اين است كه به شهادت همهء نوگرايان وروشنفكران ايران، افكار عمومي ايرانيان تغيير كلي نموده و ديگرچنين آپارتايدي را نمي پذيرد و به دنبال راه چاره است. توجه ايرانيان به ديانت بهائي و تماس ايشان با بهائيان واطلاع از حقيقت تعاليم و آموزه هاي بهائي و بر ملا شدن اكاذيب واتهامات امثال آقاي لطفي نيزاز آثارهمين تغييرمباركِ اجتناب ناپذيراست. طرح اتهامات و اكاذيب كهنه وتكراري امثال فيچيكيا در خصوص تشكيلات بهائي كه تشريع ومنصوص خود حضرت بهاءالله است و نه علماي بهائي، در واقع نوعي فرافكني توسط امثال آقاي لطفي در خصوص تشكيلاتي است كه به آن وابسته اند.

آقاي لطفي بايد از خود بپرسند بهائي ستيزاني امثال جام جميان و كيهانيان وآقايان شهبازي و سيد هادي خسروشاهي وغيره از نشر و تكرار اكاذيب بي وفايان ِ از دين برگشته اي امثال "صبحي ِ" در ايران چه طرفي بستند كه حال ايشان و دوستانشان مشغول نشر و ترجمه و اشاعهء اكاذيب "فيچيكيا"يي شده اند كه رديه اش در آلمان توسط پروتستان هايي منتشر شده كه از قضا به قول خود ايشان مخالف اسلام اند و جالب آن كه اخيراً جمهوري اسلامي را نيز به خاطر" قانون مجازات اسلامي"(قانون ارتداد) محكوم كرده اند؟![5]

براستي چرا ايشان كه حقايق را عمداً مخفي مي كنند، در مقاله شان ابداً اشاره نمي كنند كه ماجراي كتاب رديهء سراپا دروغ فيچيكيا و پاسخ بهائيان به آن به كجا انجاميد و چه نتايجي براي بهائيان آلمان داشت؟! مركز جهاني بهائي در پيام رضوان 2000 خود ضمن بر شمردن توفيقات وپيروزي هاي حاصلهء جامعهء جهاني بهائي، از جمله در اين خصوص چنين اشاره كرده اند:

"...در آلمان براي اولين بار بهائيان را در مذاكرات بين الاديان شركت دادند. اين رويداد طرز تلقي فرقه هاي مسيحي را نسبت به امر بهائي تغيير داد. به سبب كتابي كه يكي از ناقضين [فيچيكيا] عليه امر نوشته و توسط مؤسسهء مطبوعاتي كليساي لوتران در سال 1981 نشر، شد فرقه هاي مسيحي آلمان براي مدتي طولاني از تماس با احبّاء]بهائيان[ احتراز مي كردند. درمان اين حالت پرهيز و احتراز كتابي عالمانه"راست را كژ انگاشته اند" در600 صفحه بود كه توسط سه نفر از احباء تأليف شده و يكي از ناشران غير بهائي و بسيار سرشناس آلمان آن را در سال 1995 منتشر نمود. انتشار اين اثر نشانهء پيروزي بسيار مهمي براي جامعهء بهائي آلمان محسوب مي گردد. ترجمهء انگليسي اين كتاب نيز در سال آخر نقشه منتشر گرديد".[6]

و در بيانيهء "قرن انوار"، صص105- 106 در بارهء توفيق ديگري كه در سال 1998 نصيب جامعهء بهائيان آلمان شد، چنين آمده است:[7]

"در سال‌های آخر قرن بيستم بسياری از محافل ملّی در خدمات امور خارج از جامعه بهائی، خود به کسب پيروزی‌های قابل توجّهی موفّق شدند. دو مثال برجسته[8] در اين مطلب ماهيّت و اهمّيّت چنين پيشرفتی را اثبات می‌نمايد. يکی موفّقيّتی بود که نصيب محفل ملّی آلمان شد. داستان از اين قرار است که در محلّی اولياء امور دولتی رأيی صادر کردند که ماهيّت هيأت‌های انتخابی بهائی از لحاظ قانونی با قوانين مدنی آلمان مغايرت دارد. دادگاه عالی آلمان استيناف محفل روحانی بهائيان توبينگن را قبول کرد و چنين رأی داد که نظم اداری جزء لايتجزّی از دين بهائی است و از عقايد بهائی انفکاک ندارد. دادگاه عالی رسيدگی به اين قضيّه را در حوزه اختيارات خود شمرده و در توجيه اين مطلب شواهدی آورد مبنی بر اينکه آئين بهائی خود يک ديانت است. چنين رأيی در جامعه‌ای مثل آلمان بسيار اهمّيّت دارد زيرا اصحاب کليسا که مخالفين امر بهائی در آن کشورند مدّت‌هاست می‌کوشند امر بهائی را يک فرقه و يا مذهب جلوه دهند. نظر به اهمّيّت موضوع قسمتی از رأی دادگاه را نقل می‌کنيم: "ماهيّت امر بهائی به عنوان يک دين و جامعه بهائی به عنوان يک جامعه دينی چه در حيات روزانه و چه در سنّت فرهنگی و رأی عامّه و چه بنا بر علم تطبيق اديان واضح است و شکّی در آن نيست."

با ديدن اين نمونه ها بايد به ايشان گفت"ساعتِ خواب"! چه كه ايشان حقيقتاً تازه از خواب بيدار شده و تازه متوجه شده اند كه يك بهائي سوئيسي سال ها پيش از جامعهء بهائي جدا شده و با همدستي "دفترمرکزي کليساي پروتستان آلمان مختص مسائل عقيدتي"، رديه اي سراپا اوهام و دروغ عليه دين بهائي منتشر نموده و چند صباحي باعث سوء تفاهم آلمانيان گشته، و چون پاسخ مستدل آن پس از 14 سال بي اعتنائي توسط جامعهء بهائي داده شده، نه تنها سوء تفاهمات رفع شده، بلكه "دادگاه عالي آلمان" شهادت قطعي داده كه ديانت بهائي "دين است وفرقه نيست" و نهايتاً دفترمركزي مزبورنيز پي به حقيقت امر برده است و لذا رديهء فيچيكيا و ستم هايي كه به جامعهء بهائي شده نه تنها موجب ضرّ آئين بهائي نشده، بلكه سبب روشن شدن حقايق آن و نفوذ و توسعه و شهرت بيشتر آن نيز شده است،[9] به طوري كه ضمن اعتراض فوق الذكر به "قانون ارتداد"،[10] اسقف "مارتين شيندهوته"، مسئول امور خارجی کليسای پروتستان در آلمان شهادت داد كه "جامعه‌ی بهايی ايران از جمله اقليت‌های مذهبی در ايران است که اعضای آن با بيشترين فشار و محدوديت و تعقيب و بازداشت روبرو هستند. بازداشت هفت تن از رهبران جامعه‌ی بهايی در اواخر بهار گذشته آخرين نمونه‌ی تعقيب و آزار پيروان اين گروه دينی است".

چنين است كه اين ادعاي آقاي لطفي نيز هيچ وپوچ مي گردد كه در تأييد فيچيكيا نوشته، "فعاليت تشکيلات بهائيت در بسياري از کشورها ممنوع اعلام شده است زيرا فعاليت آن‌ها در جهت تهديد دولت و همراه با فعاليت‌هاي براندازنده است"! چه كه با آنچه ذكر شد، نه تنها چنين نيست، بلكه اكثر دول عالم آراء ونظرات وپيشنهادها واقدامات وخدمات بهائيان كشورهاي خود را با جان و دل مورد استقبال قرارداده و مي دهند وبه بهائيان اطمينان كامل دارند.[11] در حقيقت جناب لطفي ذوق زده از ادعاي همتايشان فيچيكيا، قياس به نفس فرموده، تصور كرده اند اكثر دولت ها نيزچون ايران، خدمات واقدامات بشردوستانهء بهائيان را سوء تعبير نموده، از جمله ايشان را به جرم رسيدگي به كودكان ونوجوانان فقير ومحروم به زندان مي اندازند![12]

باري علاوه بر تهمت ديكتاتوري و فاشيستي بودن تشكيلات بهائي به عنوان محور مقاله شان، آقاي لطفي ظاهراً [13] به قول خودشان نظري اجمالي نيز برمحتواي کتاب ضد بهائي فيچيكيا انداخته اند و بيشتر مقاله را به فهرستي ازاكاذيب وايرادات تكراري وي اختصاص داده اند كه پاسخ مفصل ومستدل آن در كتاب "راست را كژ انگاشته اند" موجود است. نكتهء جالب آن كه ايرادات او كاملاً شبيه به ايرادات بهائي ستيزان ايراني قبل وپس از انقلاب اسلامي است، به طوري كه پاسخ هاي آن را علاوه بركتاب مزبور، مي توان در سايت هاي بهائي نيزــ از قبيل نقطه نظر و ولوله درشهر و نيونگاه و غيره ــ يافت!

ايراد وي به احكام وتعاليم بهائي در كتاب مستطاب اقدس و ادعاي عدم چاپ ونشرآن در غرب به دليل سخت و عجيب وغريب بودن تعاليم مزبور،[14] سعي در تخطئهء مركز جهاني بهائي، سلطنت طلب خواندن بهائيان در مشروطه ودورهء پهلوي و تكرار شبههء ارتباط امير عباس هويدا با بهائيان، از جملهء موارد مذكورند.

با همهء اين احوال، به دنبال آشكار شدن كذب اتهام بمب گزاري حسينيهء رهپويان وصال شيراز و نمايشگاه بين المللي طهران و شكست سناريوي بهائي جلوه دادن خانم عبادي و دخترشان و رسوايي طومارسازي عليه بهائيان، لب مقصود آقاي لطفي از كالبد شكافي جريان شكست خوردهء فيچيكيا ، جز اين نيست كه با ادامهء جو سازي هاي متنوع مزبورعليه مديران زنداني جامعهء بهائي، ستم هاي 30 ساله به جامعهء بهائيان ايران را توجيه نمايند و فضا را براي محكوميت "ياران ايران" و سركوب بيشتر بهائيان آماده تر سازند. چنان كه نيّت درونشان را به نقل از فيچيكيا چنين آشكار مي كنند:

" فيچيکيا در تحليل خود از وضعيت تشکيلات بهائيت ايران در نظام جمهوري اسلامي ايران، تضاد ميان مقامات دولتي و بهائيان را ناشي از جوهر و ماهيت تشکيلات بهائيت مي‌داند. او از آنجايي که تشکيلات بهائيت ايران را مروج و حامي حکومت سلطنتي ايران مي‌داند معتقد است که نبايد تعجب کنيم که ما در ايران شاهد خشم ايرانيان با چنين تشکيلاتي باشيم و از نظر او از آنجايي که تشکيلات بهائيت مخالف با مردمي شدن و اصلاح ساختار دولتي ايران بودند و به طور مخفيانه با دربار عليه مردم توطئه مي کردند لذا طبيعي است که اين تشکيلات با خشم فزاينده توده‌هاي مردم ايران روبرو شود.گفتني است ترجمه فارسي اين کتاب در دست اقدام است".

آقاي لطفي مطمئن باشند كه مانند آنچه در آلمان واقع شد، خدمت بزرگي به جامعهء بهائيان ايران مي نمايند! چه كه دوستانشان مشغول ترجمه و چاپ كتابي هستند كه پاسخش قبلاً داده شده و اكاذيبش آشكار گرديده است! فقط اين باقي مي ماند كه چون امثال ايشان ادعا مي كنند كه پژوهشگرواهل تحقيق اند، لابد از بدي روش هاي فاشيستي آگاه اند و حد اقل از اين به بعد سعي خواهند نمود مانع تحقيقات هموطنان عزيز در بارهء ديانت بهائي نشوند و اگر هموطني اراده نمود بهائي شود، او را طبق "قانون ارتداد"، زنداني و يا محكوم به قتل نكنند!

حامد، (3/8/1387)

[1] آقاي لطفي قبلاً نيزمقاله اي با عنوان "پيرامون بهاييّت" نوشتند كه پاسخ آن از جمله با عنوان "هويج عطوفت، بجاي چماق خشونت" داده شد. اين مقالهء ايشان درحقيقت دنبالهء اكاذيبشان در مقالهء قبلي است. آدرس مقالهء قبلي وپاسخ آن كه جواب بسياري از اكاذيب مقالهء دوّمشان نيز محسوب مي شود، چنين است: http://www.asriran.com/fa/pages/?cid=50681 http://www.noghtenazar2.info/content/view/593/10/

[2] دانلود كتاب مزبور در: http://www.udoschaefer.com/books_div1.php#crooked .

[3] http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2008/10/081021_la-kimoon-iran.shtml

[4] http://www.mt-bahjat.com/index.php?option=com_content&task=view&id=1096&Itemid=45 . ازجمله در رسالهء آقاي بهجت چنين آمده است: "...362- كافر چه كسى است؟ حكم تماس با اهل كتاب چيست؟ ج- تعريف كافر در مسأله ى 110 رساله آمده است و اهل كتاب هم، كافر و نجس اند. 363- مراد از اهل كتاب چه كسانى هستند؟ ج- منظور يهود و نصارى و مجوس هستند.364- نظر اسلام را درباره ارمنى، مسيحى، كليمى، يهودى و زرتشتى بفرماييد. ج- همه كافر بوده و نجس هستند. 365- ارامنه اى كه در ايران زندگى مى كنند، چه حكمى دارند؟ ج- در حكم با ساير كافران يكسان مى باشند- 366- حكم دست دادن با مسيحيان چيست؟ ج- مثل ساير كفّار هستند. 367- آيا مى توان با اهل كتاب معاشرت داشت و از طعام آن ها استفاده كرد؟ ج- آن ها كافر و نجس هستند. 368- معاشرت، غذا خوردن و رفت و آمد با فرقه بهاييّت چه حكمى دارد؟ ج- آن ها كافر و نجس هستند. 370- اهل حقّ يا على اللهى ها پاك اند يا نجس؟ ج- نجس اند. 371- آيا ورود افراد غير مسلمان در اماكن مقدسه مانند حرم امامان و حرم حضرت معصومه ـ عليهاالسّلام ـ جايز است؟ ج- چون آن ها نجس اند، نبايد به آن اماكن وارد شوند.379- مسلمانى كه به دين ديگر بپيوندد، حكم دين در مورد او چيست و از لحاظ اخروى چه سرنوشتى دارد؟ ج- حكم او مرتد فطرى است كه وجوب قتل و جدا شدن زوجه اش و تقسيم مالش بين ورثه از جمله احكام مرتد فطرى است و در آخرت نيز اهل عذاب است." (براي ديدن سايرفتاوي مشابه از ديگر مراجع تقليد، به رساله هاي موجود درسايت هاي ايشان مراجعه شود)

نيز رجوع شود به: "اصول كافي"، ج 1، ص89؛ همان ، ج 2، صص 320 و304 و 292؛ همان، جلد ج 3 ص 340 ؛ همان، ج4، ص98 و100-101،467. كتاب " نشانه هاي ظهور" ازمرحوم حاج شيخ محمد خادمي شيرازي، ازانتشارات مسجد جمكران،چاپ هفتم، 1383،صص:38_39. و"رسالهء توضيح المسائل نُه مرجع" تدوين وتطبيق حاج شيخ لطيف راشدي وسعيدراشدي، از"حوزهء مقدس علميّهء قم" نشر"مؤسّسهء فرهنگي تسنيم"،تهران: پيام عدالت: سال1385.

[5] از جمله اعتراض كليساي پروتستان آلمان به تعيين مجازات اعدام در قوانين جمهوری اسلامی برای خارج‌شدگان از دين اسلام (مرتدين) است.

http://news.gooya.eu/politics/archives/2008/09/076982.php

[6] در اين مورد در خود كتاب "راست را كژ انگاشته اند"، صص681-682 نوشته شده، ولي آقاي لطفي عمداً اين قبيل حقايق را مطرح نمي كنند.

[7] بيانيهء مزبور را مي توانيد در اين آدرس دانلود فرمائيد: http://reference.persian-bahai.org/fa/t/uhj/

[8] شرح دومين مورد مذكور در همان منبع چنين است: "امّا اين جامعه بهائی برزيل بود که در مسير روابط خارجی بهائی به ظفری دست يافت که تا کنون در تاريخ امراللّه بی‌نظير است. روز28 مي 1992 عالی‌ترين مجمع قانونگزاری کشور يعنی مجلس نمايندگان برزيل به مناسبت انقضاء يک قرن از صعود حضرت بهاءاللّه جلسه‌ای مخصوص در پارلمان آن کشور تشکيل داد. ناطق مجلس پيام بيت العدل اعظم را در جلسه قرائت کرد و نمايندگان تمام احزاب پارلمان يک يک برخاسته از سهمی که امر بهائی و بنيانگذارآن حضرت بهاءاللّه در بهبود اوضاع نوع انسان داشته‌اند تقدير نمودند. در خطابه مؤثّری که يکی از نمايندگان بانفوذ پارلمان ايراد کرد تعاليم بهائی را چنين وصف کرد: "بزرگ‌ترين اثر دينی که تا به حال از قلم شخصی واحد صادر شده است." چنين تمجيد و توصيفی از ماهيّت امر بهائی و خدمات محوّله‌اش در جهان که از بالاترين مقامات قضائی و قانونگزاری دو کشور بزرگ جهان صادر شد پيروزی روحانی بزرگی است که از پيروزی در ميدان تبليغ کم‌تر نيست زيرا از آن راه درهائی گشايش می‌يابد که نفوذ پيام شفابخش حضرت بهاءاللّه را به حيات اجتماع انسان منتقل می‌سازد."

[9] در اين مورد رجوع شود به قسمت "خاتمه"ي كتاب "راست را كژ انگاشته اند"، صص 684- 678.

[10] براي ديدن اصل خبر، به يادداشت شمارهء 5 مراجعه شود.

[11] براي ديدن ده ها بل صدها نمونه از آن، علاوه برمنبع مذكور در يادداشت 6، مراجعه شود به: كتاب هاي "نگاهي تازه به ديانت بهائي" و " گفتاري كوتاه دربارهء امر بهائي" و " بهائيان وايران آينده" و"آئين جهاني بهائي" و... ، مندرج در آدرس: http://www.aeenebahai34.info/component/option,com_docman/task,cat_view/gid,38/Itemid,12/ ؛ وجزوهء " لزوم دين" و " نظر برخی از دانشمندان، بزرگان و مستشرقین عالم درباره دیانت بهائی "، مندرج درآدرس :http://www.aeenebahai34.info/content/category/18/142/31/

[12] مثل نمونهء شيراز. رجوع شود به: http://news.persian-bahai.org/ وhttp://shiraz54.blogfa.com/ و http://www.sedayedoost87.info/

[13] به نظر مي رسد نظر اجمالي ايشان به ايرادات فيچيكيا نيز مانند شرح جريان رديهء وي، از همان كتاب "راست را كژ انگاشته اند" گرفته شده باشد، چه كه خودشان نوشته اند كتاب فيچيكيا هنوز در دست ترجمه است!

[14] جالب آن كه كتاب مستطاب اقدس اينك ترجمه شده و در دسترس همهء جهانيان است.


برگرفته از :

https://www.salam-democrat.com/spip.php?article18334

 |+| نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 1:21 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

فاشيست چيه؟ پرنده ست يا لک لک؟ !

الغريق يتشبث بکل حشيش

درويش مسلکانِ تروريستِ همجنسگرایِ فاشيست ، تصويری است که اينروزها ، خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی – ايرنا ، سعی دارد به بهائيان نسبت دهد. خاطرتان هست که دختر خانم شيرين عبادی هم بهائی شده بود و بهائيان فمينيست هم نيستند. بمب گذاری در نمايشگاه بين المللی کتاب هم يادتان نرود که به همت کارشناس تاريخ معاصر خنثی شد. اصلاح طلبان هم که قرار بود لايه های پنهان جامعه بهائی ايران را تشکيل بدهند! نعوذ بالله من غضب الله ! اگر بهائيان بخواهند دليلی بر بطلان اتهامات دشمنانشان در اين يکصدو چند سال اخير پيدا کنند، با وجود مقالات اخير دفتر پژوهش و بررسی های خبریِ ايرنا ، به هيچ سند و مدرک ديگری نياز ندارند.

بچه های خبر گزاری را که با بعضی از آنها آشنائی چند ساله دارم تازگيها نيز ملاقات می کنم. همگی دلشان از تغييرات مديريتی اين سازمان خون است. هر وقت از اوضاع خبرگزاری سوال می کنم ، سرشان را به علامت حسرت تکان می دهند و افسوس می خورند. خوب، حق هم به آنها می دهم - زيرا شاهد بودم که با چه جان کندن و خون دل خوردنی اين سازمان را به پيش بردند و الان به همت چند نفر مدير جسور و متجاسر ، همه اعتبار و ارزشی که خبرگزاری ظرف ساليان دراز بدست آورده بود بر باد رفته و می رود. مديريت جديد ايرنا که يک خبرگزاری است و قاعدتا بايد جنبه بی طرفی را در نقل اخبار رعايت کند، با جانبداری آشکار و عدم رعايت پرستيژ شغلی از بودجه دولتی اين نهاد در جهات براه انداختن جنگ مذهبی استفاده می کند – آنهم نبردی نا عادلانه که در آن تنها دشمنان بهائيان اتهام می زند و پاسخهای بهائيان به اين اتهامات به هيچ عنوان منتشر نمی شود. دوستی به شوخی می گفت که اينهمه اعتبار و بودجه دولتی را صرف مبارزه با بهائيان می کنند، خوب، اينرا هم مثل يارانه های دولتی قطع کنند و نقداً به خود ما بدهند، قول می دهيم که کتابهای بهائی را نخوانيم و به سايتهای بهائی نرويم و راديو بهائی هم گوش ندهيم!

مقاله اخير ايرنا با عنوان " فاشيسم زيربنای انديشه سياسی بهائيت " (۱) از نمونه های نوظهور و کمياب در عرصه بهائی ستيزی است که معلوم نيست برای بيت المال مسلمين چقدر آب خورده باشد. نويسنده خوش ذوق مقاله يک عکس هيتلر را در مقابل گروهی از سربازان آلمانی ، از جائی پيدا کرده و در کنار مقاله چسبانده است و احتمالا می خواسته که مقاله اش مستند باشد و بگويد : ببينيد! بی جهت ادعا نمی کنم که بهائيان فاشيست هستند ، اينهم عکس هيتلر! يک رديه ای هم از ممالک آلمانی زبان بر عليه بهائيان پيدا کرده است و احتمالا فکر کرده که چون اين رديه به زبان آلمانی است و آلمان هم يک زمانی هيتلر بر آن حکومت می کرده و هيتلر خودش تمايلات فاشيستی داشته و در دوره ای با حزب فاشيست ايتاليا روابط سياسی بر قرار کرده ، پس فاشيسم زيربنای انديشه سياسی بهائيت است !

قسمت عمده مقاله ايرنا صرف اين شده است تا به خواننده بی زبان ، (که ساده لوح و زود باور فرض گشته) اثبات شود که اين رديه آلمانی زبان چيز معتبری است و نويسنده گمنام آن هم متفکری بزرگ است و خزعبلاتش ارزش آن را دارد که قسمتی ديگر از بودجه دولتی صرف ترجمه آن شود. شايد تصور نويسنده محترم آن بوده که رديه های ساخت وطن مثل اتومبيل پيکان و ژيان است و رديه آلمانی زبان مانند اتومبيل بنز و بی ام و ، و کاری را که رديه های وطنی در يک قرن و نيم گذشته نتوانستند انجام بدهند ، اين رديه آلمانی يک شبه انجام می دهد و ريشه بهائيت از ايران کنده می شود. اسمهای خارجی هم که خيلی دهان پرکن و به قول امروزيها با کلاس است و خيلی صفا دارد که بجای «عبدالله خان» و «يار قلی جان» بگوئيم « فيچيکيا» و «زيمر» و با حروف لاتين هم ژست مقاله را دو چندان کنيم. هر چه باشد فيچيکيا خيلی شبيه چايکوفسکی است و فقط کمی حرف «چ» آن اينطرف تر قرار گرفته ولی مهم نيست ، چه کسی متوجه می شود!

بايد خدمت دوستان پژوهشگرمان در ايرنا عرض نمايم که اين اسامی خارجی که در مقاله آورده ايد هيچکدام افراد متفکر و صاحب انديشه ی بی غرضی نيستند و کتاب آقای فيچيکيا که از سر دشمنی با بهائيان و با بودجه يک کليسای پروتستان نوشته شده است، قسمت عمده اش از ردّيه های وطنی خودمان را کپی کرده است( قابل توجه آنان که قدر جنس وطنی را نمی دانند) و مطلب قابل توجهی ندارد.کافيست که به ليست ارجاعات کتاب فيچيکيا مراجعه کنيد تا بفهميد که آبشخور تفکرات او همين ردّيه های يارقلی خانی ساخت وطن است که رنگ و لعاب اروپائی به آن زده اند. شايد تنها نقطه متمايز آن با رديه های وطنی آن باشد که در آلمان مردم از فاشيسم نفرت داشتند و نويسنده خواسته است با ايراد اتهام بهائيان را فاشيست قلمداد کند ولی در ايران مردم از صهيونيسم نفرت دارند و در رديه های وطنی اتهام وابستگی به صهيونيست به بهائيان می زنند. علت بی اعتنائی جامعه بهائيان آلمان به مدت پانزده سال، همانا سخيف و بی ارزش بودن مطالب آن بود که ارزش پاسخگوئی نيز نداشت. منتهی به علت قلّت منابع بهائی به زبان آلمانی در آن زمان،اين کتاب شبهاتی را برای اهالی محترم اين کشورها ايجاد نموده بود که به همّت سه نفر از اساتيد برجسته دانشگاههای آلمان، منبعی علمی و تحقيقاتی برای مطالعه در خصوص آئين بهائی به زبان آلمانی تدوين گرديد و پرونده اين ردّيه برای هميشه بسته شد. اين مجموعه به زبانهای انگليسی و فارسی نيز ترجمه شده است و خوبست آنها که می خواهند بودجه بيت المال را صرف کتابی نمايند که تاريخ مصرف آن گذشته است ، ابتدا نظری به مجموعه منتشر شده به زبان فارسی با عنوان « راست را کژ انگاشته اند» بياندازند و بار سنگين خيانت در بيت المال و حيف و ميل بودجه دولتی را بر دوش خود حمل نکنند.

در مورد اتّهام فاشيست بودن بهائيان نيز ابتدا از ايرنا بايد خواست که تکليف خوانندگان را روشن کنند. همين چند هفته پيش بود که مقاله ای در خصوص همجنسگرائی در ايرنا منتشر شد. من که نفهميدم منظور ايرنا از اين ضد و نقيض گوئيها چيست؟ آيا بهائيان آنقدر آزاد انديش و ليبرال هستند که حتی همجنسگرايان هم می توانند بيايند و بهائی شوند و از تساهل و تحمل جامعه بهائی در جهت مداوای خود برخوردار گردند و يا آنقدر سختگير و فاشيست هستند که هيچکس جرات حرف زدن در جامعه بهائی را ندارد و هر تفکّری و حرکتی در آن به شدت سرکوب می شود ؟ خوبست دفتر پژوهش و بررسی ايرنا همت فرمايند و يکی از اين دو مقاله را باطل اعلام نمايند ، آنوقت تکليف مقاله ديگر را هم بعهده بهائيان بگذارند تا آدرس جوابهای قانع کننده ای را که سالهاست نوشته شده و در کتابها و سايتهای بهائی موجود است به خوانندگان ارائه دهند . البته اين برای آنهاست که از نزديک با بهائيان آشنائی ندارند و الا کسانی که بهائيان را از نزديک می شناسند و با جامعه بهائی ارتباط دارند به خوبی می داند که بهائيان نه همجنسگرا هستند و نه فاشيست. در اين مدّتی هم که من بهائی بوده ام نه تا کنون کسی عقيده اش را بر من تحميل کرده است ، نه مرجع تقليدی داشته ام ، نه از حکم ارتداد در جامعه بهائی خبری هست و نه از حکم غلمان و صيغه و چند همسری .با کمال تاسف ايرنا خود را در دام دروغ گوئيها و تناقض گوئيهايی گرفتار کرده که راه فراری بر آن متصوّر نيست.

در هر حال به همّت خبرگزاری محترم جمهوری اسلامی - ايرنا ، جمع دوستان در اين روزها گرمتر شده و اسباب طنز و شوخی فراهم آمده است. فقط دل اين عزيزان از اتلاف سرمايه ها و بودجه های دولتی می سوزد که چگونه صرف نوشتن اکاذيبی می شود تا جنگ دينی راه بياندازند. دوستمان خوب می گفت: حال که همه يارانه ها را که دارند قطع می کنند ، اين بودجه بهائی ستيزی را هم قطع کنند و به هر خانواده ايرانی سالی پنج ميليون تومان بدهند تا کتابهای بهائی را نخوانيم و به سايتهای بهائی هم نرويم. بچه ها گفتند: چه خبر است ، سالی پنج ميليون تومان! کتاب «ايقان» را داخل کيفش نشان داد و چشمکی زد و گفت : نخواندن کتابهای بهائی خيلی بيشتر از اينها می ارزد .

هادی م - آبان ۱۳۸۷


برگرفته از :

http://news.gooya.com/politics/archives/078287.php

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 11:40 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

مصر بهائیان را صهیونیست نمی شناسد

Wed / 05 11 2008 / 19:21
    وزارت اوقاف مصر در اقدامی جدید بهائیان این کشور را از هرگونه ارتباطی با صهیونیزم مبرا دانست.‏

ایران امروز - وزارت اوقاف مصر در اظهارات علنی مطرح شده، بهائیان مصر را از هرگونه ارتباطی با ‏صهیونیزم مبرّا دانست. ‏

ارتباط با صهیونیزم اتهامی بود که قبلاً، بدون هیچ سند و مدرکی، توسّط همین وزارت‌خانه به ‏بهائیان وارد می‌شد.‏

خبر موضع‌گیری جدید وزارت اوقاف مصر چند روز پیش در سایت "الاقباط متّحدون" منتشر شد و سایت ‏مستقلّ شبکهء اسلامی حقوق بهائیان چکیدهء ترجمهء مطلب عربی را به انگلیسی درج کرد. ‏

در این خبر آمده است که در حرکتی غیرمترقّبه که نشانگر تحوّلی مثبت در برخورد وزارت اوقاف با جامعهء ‏بهائی مصر است، شیخ سالم عبدالجلیل – معاون امور مذهبی - در جواب سؤال در خصوص اتّهامات وارده به بهائیان ‏مصر و حمایت آنان از جنبش صهیونیستی اظهار داشت: "هیچ دلیل و مدرکی وجود ندارد که بهائیان مصر را به ‏حمایت از صهیونیسم متّهم سازد. امّا به طور کلّی می‌گویم که وجود هر فرقه‌ای که امری را پیروی کند که موهوب به ‏الهامات الهی نیست به معنای خدمت به دشمنان است. امّا گفتن این مطلب که امر بهائی در خدمت صهیونیسم است یا با ‏آن رابطه دارد یا حرکت‌هایش حکم شده توسّط صهیونیسم است یا با آن پیوند دارد – همهء اینها اتّهاماتی بدون مدرک و ‏سند است، و بارها توسّط نهادهای اطّلاعاتی، و نه محقّقین اسلامی، مطرح شده است. ما نه تنها دعوت به گفتگو را قبول ‏می‌کنیم، بلکه در واقع از سایرین که با آنها اختلاف عقیده داریم نیز دعوت به گفتگو می‌کنیم تا به زمینهء مشترکی دست ‏یابیم."‏

گفته می شود که پیش از این، وزارت اوقاف مصر مخالفت با بهائیان را صریحاً اعلام می‌کرد. از جمله، ‏وزارت اوقاف، به سرپرستی آقای زقزوق، به جمیع مساجد مصر اعلام کرده بود که حمله به بهائیان را شروع کنند. ‏مقاله منتشر شده در روزنامهء وابسته به این وزارتخانه موسوم به روض الیوسف، که در ۲۸ اکتبر منتشر شد این خبر جدید را مفتخرانه ‏اعلام کرد. در این مقاله آمده است که وزارت مزبور کتابی به نام بهائیت و موضع اسلام را بین تمام ائمّه مساجد توزیع ‏کرده و هدف از این اقدام اعلام این نکته به مردم است که مراقب بهائیان باشند که قصد دارند با آنها تماس گرفته در این ‏فرایند، اسلام را نابود کنند.‏

این کتاب اتهاماتی دربارهء ارتباط بهائیان مصر و ایران را با صهیونیسم تکرار کرده و توضیح می‌دهد که ‏چگونه شیخ الازهر در سال 1947 آنها را اینگونه طبقه‌بندی کرده و ازدواج آنها را مُلغی و کان لم یکن شمرده است. ‏این کتاب حتّی مصریان را تحریک می‌کند که "به جوانان خود دربارهء خطرات بهائیت هشدار دهند که در دام اینان ‏نیفتند."‏

بهائیان مصر هنوز با تبعیض‌های گوناگون روبرو هستند و این اقدام را می توان به عنوان گامی از سوی ‏حکومت برای به رسمیت شناختن احترام به حقوق شهروندی بهائیان این کشور تعبیر نمود.‏

برگرفته از :

http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news2/16912/

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 11:40 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

به امتحانش می ارزد

شاهین ایقانیان

"بنویسم یا ننویسم؟ آیا این نوشته ها اصولاً ارزش پاسخگویی دارند؟ حیف

وقت گرانبها نیست؟"

اینها سوالاتی هستند که همیشه پس از خواندن مطالبی مشابه آنچه آقای لطفی در سایت ایرنا نوشته اند به ذهنم هجوم می آورند. دوستانی که پیگیر تحولات اخیر کشورمان هستند بخوبی میدانند که هر فرد یا گروهی که هدف حملات این عزیزان قرار گرفته محبوبیتش شدیداً افزایش پیدا کرده و در صدر لیست انتخاب شوندگان مردم قرار گرفته. پس چه جای نگرانیست ازاین تهمت ها و دروغها و چرا باید عکس العمل نشان داد؟ نمیدانم. شاید بخاطر آن عده معدود فرضی که ممکن است این اتهامات را باور کنند گاهی برای پاسخی هر چند کوتاه دست به قلم میشوم.

از آنجا که به کتاب فيچيکيا پیش از این دانشمندان بهایی پاسخی درخور داده اند، من از آقای لطفی فقط چند سوال میپرسم و به کتاب فيچيکيا نمیپردازم.

آقای لطفی در ابتدای مطلبشان نوشته اند:

"عقايد سياسي رهبريت تشکيلات جهاني بهاييت متاثر از گرايشات فاشيستي است. اعضاي تشکيلات دربرابرهرگونه تفکرانتقادي، نوآوري‌، آزادي بيان، انتقاد از مقررات سخت و سانسور با طرد فوري ازسوي تشکيلات روبرو مي‌شوند."

آقای لطفی گیرم حرف شما درست باشد و بهاییان انتقاد و نوآوری را با طرد پاسخ میدهند. از حضور انورتان سوالی دارم. آیا انصافاً طرد کردن نوآوری فاشیستی تر است یا حبس و قتل و تخریب قبرستانها ومحرومیت از ابتدایی ترین حقوق انسانی و اجتماعی و تمام بلاهای دیگری که در این سی سال دوستان حضرتعالی بسر جامعه بهاییان ایران آورده اند؟ دوست عزیز اگر دل نازک و روح حساستان از اعمال فاشیستی بدرد می آید و قصد مبارزه با آنرا دارید چرا راه دور میروید؛ نگاهی به اطراف خودتان بیندازید فاشیست برای مبارزه و "افشاگری" زیاد هست.

و اما چند کلمه با دوستان عزیز خبرگزاری ایرنا:

چندی پیش شما یک گفت وگوي اختصاصی با يك كارشناس تاريخ معاصر ايران(!) بنام آقای سيد كاظم موسوي را منتشر کردید که طی آن ایشان بهاییان را جاسوسان و عوامل اطلاعاتي اسرائيل خواندند، و اینبار از قول آقای لطفی بهاییان را فاشیست میخوانید. ممکن است بفرمایید چرا فاشیست ها که به خون یهودیان تشنه هستند باید برای اسرائیل جاسوسی کنند؟! اگراحیاناً پاسخ به این سوال سخت است ممکن است لطفاً بفرمایید اصولاً چطور ممکن است اندیشه فاشیسم که در قرن بیستم بوجود آمد زیربنای دیانتی باشد که در قرن نوزدهم پایه گذاری شد؟!

واما یک توصیه برادرانه:

دوستان عزیز؛ شما که هزار ماشاءالله خبرگزاري جمهوري اسلامی هستید و برای خودتان دفتر پژوهش و بررسيهاي خبردارید و اینهمه محقق را به خدمت گرفته اید بد است اینگونه عمل کنید. دانشمندانتان پاسخ چند جوان دانشگاه ندیده بهایی را نمیتوانند بدهند و مطالبی میگویند که به لطیفه بیشتر شبیه است. سالهاست به هرکه تاختید محبوب خاص و عام گردیده و هرکه را خائن و وطنفروش خواندید قهرمان ملی شده. شاید وقتش باشد که روشهای دیگری را امتحان کنید. شما که بخاطر دشمنی با بهاییان هرگونه بدنامی را به جان خریده اید یکبار هم حقیقت را بگویید. شاید مردم آنان را همفکر شما و دوستانتان بپندارند و از آنان هم متنفر شوند. تصمیم با خودتان است ولی بنظر من به امتحانش می ارزد.

 
برگرفته از :

http://memory-and-history.blogfa.com/post-7.aspx

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 11:59 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

تأملی کوتاه بر مقاله ای مندرج در روزنامه کیهان  

قسمت دوم

تورج امینی

این از داستان روشنفکری ایرانی. اما حالا ببینیم که داعیه یک دین وحیانی چیست و این دو چقدر می توانند با هم نسبت پیدا کنند؟ دین ، خود را ضامن سعادت دنیوی و اخروی بشر می داند. پیامبران الهی مردمان را به خویش می خوانند و برای آنان "روش زندگی" تعیین می کنند و هر کس که بر خلاف چنان روشی زندگی نمود ، ایشان را مغبون می نامند و در آن جهان ، مخالفان خود را دچار یوم الحسرة می نمایند. دین فیاض است و تمامی مردمان از فقیر و غنی ، عاقل و جاهل ، پادشاه و رعیت ، دانشمند و بی سواد و .... باید مستفیض از افاضات دین گردند و استثنایی در بین آحاد یک جامعه دینی نیست. پیامبر مراد است و همه مرید. در فرهنگ دینی ، محاجه با پیامبران معنا ندارد ، آنان هر چه گفته اند درست است و هر چه کرده اند ، درست. ملاک و معیار صحت و حقیقت ، در زمان زندگی پیامبران ، نفس خودشان و پس از صعودشان به عالم بقا ، کلامی است که آنان از قول خداوند آورده و در اختیار مردمان گذاشته اند.

در این میان ، درست کردن اصطلاح "روشنفکر دینی" طرفه حکایتی است! آن چه تا به حال اتفاق افتاده ، این بوده که گروهی ، به خاطر نقائصی که در اداره امور دین خود مشاهده نموده اند ، علیه رهبران دینی خروج کرده اند و به حساب خودشان دست به اصلاحات زده اند. در هر دین می توان ادعا کرد که باید جریان اصلاح دینی به وجود آید ، اما یقینا متولیان این جریان ، روشنفکر نمی توانند باشند ، بلکه تنها اصلاح طلب دینی اند. لوتر روشنفکر نبود ، بلکه اصلاح طلب دینی بود. در اثر اصلاحات او عصر روشنگری پا به عرصه وجود گذاشت و طبعا بر اثر انفاس او کسانی به وجود آمدند که روشنفکر شدند و روشنفکران کسانی بودند که گفتند: اگر از پاپ می توان تقدس زدایی کرد ، از حضرت مسیح و کتاب مقدس نیز همچنین. کار را به جایی رساندند که گفتند چیزی به نام حقیقت و مقدس وجود ندارد! روشنفکری یعنی همین.

اما تکلیف مردمان به عنوان ناظر این جریانات چیست؟ تکلیف این است که هر کسی می تواند یا دل خود را به روش پیامبران بسپارد و بگوید که دین راه سعادت است و یکی از ادیان را برای روش زندگی خود و اصلاح جامعه برگزیند ، یا این که روش روشنفکری را انتخاب کند و بگوید که بر عقل بشری تکیه می نماید ؛ اما کسی نمی تواند هم خدا را بخواهد و هم خرما را. روشنفکر دینی اصطلاحی بی معنی است که متأسفانه در زبان فارسی و متأسفانه تر توسط بسیاری از دانش آموختگان ایرانی هر روز به کار می رود و برای بسیاری از مردمان وجاهت و نام آورده است. حالا اگر کسانی به دیگران می گویند روشنفکر دینی و آنها خوششان می آید ، بحثی نیست ؛ اما کسانی که خود را روشنفکر دینی می انگارند ، در واقع به صراحت اعلام می دارند که نه دین را فهمیده اند و نه روشنفکری را. این اشخاص به موضوع مهمی توجه نفرموده اند و آن این که مدلول نخست سخن آنان این است: "دینی که من تا دیروز به آن معتقد بودم و حتی احکام جزیی آن را عمل می کردم ، امروز دانسته ام که از دست رفته است و کارایی ندارد ؛ اصالت برای من دیگر رفتار و گفتار پیامبرم نیست ، بلکه مثلا دموکراسی است و اینک من تلاش می کنم تا با هوش و دانش خود ، به دین ناتوانم فیض برسانم ، آن را با دموکراسی تطابق دهم و آیینم را حیات دوباره ببخشم!".

یعنی روشنفکران دینی به پروسه ای دامن می زنند که کاملا بر عکس آن چیزی است که از ظهور ادیان مستفاد می شود. دین ظاهر می شود که مردمان را به سعادت رهنمون گردد و روشنفکران دینی می گویند ما دین را احیا می نماییم و به سوی سعادت می بریم! عجبت تر آن که این پروسه چندین سال است که برای عده ای مناط افتخار هم شده است! به عبارت دیگر ، کسانی که در ایران به عنوان روشنفکر دینی خود را معرفی می نمایند ، خلاصه حرفشان این است که ما پیرو حضرت محمد و مسلمان هستیم ، ولی چه کنیم که بیشتر از آن حضرت و ائمه اطهار می فهمیم! ، زیرا آن حضرت در فلان جا و فلان جا و فلان جا حرف های اشتباهی زده و یا چیزهایی گفته که دیگر به درد ما نمی خورد و ما آمده ایم که این اشتباهات و نارسایی ها را با عقل خودمان برطرف کنیم و مردمان را از این سرگشتگی ها نجات بدهیم!! البته به اعتقاد من چنین اشخاصی به هیچ وجه نمی توانند ادعا کنند که مسلمان اند و اگر چنین می کنند ، به خود و دیگران دروغ می گویند. متولی دین ، در نظر هر متدینی ، خداوند است کما این که خود فرموده است: نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون. اگر خداوند از دین خود حفاظت می کند ، مدعیان روشنفکری را چه رسد به این که احیاگر دین بشوند؟

حتی می توانم بگویم وقتی کسانی در صدد توجیه برمی آیند تا قوانین اسلامی را به زور با قوانین ، علم و فرهنگ غربی مطابقت بدهند ( از مستشارالدوله گرفته تا آقای بازرگان ) و معمولا نام این کار را تطابق دین و علم! می نهند ، مفهوم حرفشان این است که اصل الاصول ، علم غربی است و علم غربی درست ترین است و ما باید تلاش کنیم تا نشان بدهیم که مباینتی بین این دو نیست. در حالی که یک معتقد به دین که راه سعادت دنیوی و اخروی را پیروی از سخن پیامبر خود می داند ، چگونه می تواند اصل را علم غربی قرار دهد؟ بالاخره راه سعادت کدام است؟ مگر خداوند قرار است در روز داوری بر اساس آرای دکارت ، کانت و هگل مردمان را بسنجد که اصلاح طلبان ایرانی آن چنان در صدد هستند تا اسلام را با دست آوردهای علم و فلسفه غربی تطابق بدهند؟

نکته ای دیگر را نیز باید تشریح کنم. به اعتقاد من ، ظهور هر دین ، یک اتفاق روشنگرانه است. کاری که صاحبان ادیان می کنند ، مشابهت دارد با آن چه که در پروسه روشنفکری اتفاق می افتد. جامعه ای دچار اشکال است ، شخصی به نام پیامبر به پا می خیزد و برای اصلاح کاستی ها قیام می کند و طرحی نو درمی افکند و نام آن را دین می گذارد. منتها صاحبان ادیان مدعی هستند که احکام مناسب حال و زمان را از یک منبع متافیزیکی و از طریق وحی دریافت می کنند و از خودشان چیزی نمی گویند. تمام پیامبران این مطلب را به نحوی در سخنان خود گفته اند که امی هستند و از علوم رسمی زمانه بهره ای ندارند. ارتباط با متافیزیک لزوم ذاتی اندیشه دینی است و به هیچ وجه نمی توان آن را از تفکر دینی حذف نمود.

به عنوان مثال نقص های جامعه بنی اسراییل با توجه به آگاهی حضرت موسی از آن نقص ها و ارایه پیشنهادات مناسب و عمل کردن آن حضرت بر اساس آن احکام و پیشنهادات ، باعث شد تا جامعه برده شده بنی اسراییل از آن حال و احوال خفت بار ، به فضایی بهتر و مناسب تر سوق داده شود. احکام ساده ای که حضرتش به قوم بنی اسراییل به عنوان حکم دینی صادر نمود ، اگر امروزه عادی است و اغلب مردمان صحت آن را پذیرفته اند ( گر چه شاید هنوز عمل نکنند ) ، در آن زمان اهمیت به سزایی داشت. مثلا احترام گذاشتن به همسایه به عنوان یکی از ده فرمان مهم مندرج در تورات و در کنار احکام حرمت زنا و دزدی ، نشان از آن دارد که در آن زمان چنین موضوعی مورد بحث و مناقشه بوده است.

در واقع حضرت موسی با احکام دهگانه در صدد برآمد تا روابط ناسالم مردمان زمان خود را بهبود بخشد و این اتفاق را در حوزه دین انجام داد و فرمود که به فرمان خداوند این کار را کرده است. همین پروسه در آیین های زرتشتی ، مسیحیت ، اسلام و بهایی رخ داده است. فی الواقع می توان گفت که پیامبران در گفته ها و عملکردهای خود ، در مقام اصلاحگر اجتماعی ظاهر شده اند. آنها جوامع خود را دچار نقص و روند اضمحلالی دیده اند و به پا خاسته اند تا به وسیله احکام جدید صلح ، آرامش و پیشرفت را برای مردمان هدیه بیاورند. اما به هیچ وجه ما نمی توانیم در حوزه دینی که آورده اند ، قایل به داشتن روشنفکر بشویم ، چون پس از پیامبر ، همه فرمانبردار و مریدند ؛ مگر جایی که خود پیامبران اجازه حرکت شخصی به پیروانشان داده باشند.

انقلاب اجتماعی برای تغییر دین ، توسط پیروان همان دین ، نشانه ای است برای آن که گروهی معتقدند کارآیی اجتماعی دین مزبور از دست رفته است. بنابراین روشنفکران مسلمان ایرانی در چنبره تناقض بزرگی گرفتار آمده اند. ایشان با منطق ذهنی و دینی خود نمی توانند به این سؤال جواب بدهند که اگر با رفرم و اصلاح مذهبی می شد مشکلات دامنگیر جامعه را رفع کرد ، چه لزومی بود که پس از حضرت موسی ، حضرت عیسی ظاهر شود و پس از حضرت عیسی ، حضرت محمد بیاید؟ مگر دانشمندان و رفرمیست های یهودی و مسیحی در تاریخ کم بودند؟ و مگر نتایج این رفرم ها به نظر خودشان چشمگیر نبوده است؟ خدا یک دین را می فرستاد و پس از آن کار را به دست روشنفکران و اصلاح طلبان می سپرد!

مسلمانانی که دست به اصلاح طلبی یا روشنفکری می زنند ، می گویند اسلام آخرین دین الهی است ، بنابراین دیگر قرار نیست دینی ظاهر شود و چون برخی از احکام اسلامی با زمانه جور درنمی آید ، ما مبعوث شده ایم که دست به تغییر و تحول بزنیم ، به سوی تعاملات دنیای غرب غش نماییم و تجربه نبوی را بسط بدهیم و به تعبیری برخی از مردمان را پیغمبر کنیم! حالا چه کسی باید میزان به دست بگیرد و صحت و سقم انبیای بسط داده شده در عالم اسلامی را بسنجد و بر سخن آنان مهر تأیید یا رد بگذارد ، خودش جای حرف بسیار دارد!

باید دقت کنیم که سخن این گونه اشخاص در باره آخرین دین بودن اسلام ، اولا بعد از این موضوع مطرح می شود که چون ادیان دیگر جوابگوی احتیاجات زمانه نبودند ، اسلام به وجود آمد و پر واضح است که این دلیل پارادکسیکال است. ثانیا این ادعا ، ادعایی تازه نیست. در ساز و کارهای دینی ، پیروان ادیان بودایی ، زرتشتی ، موسوی و مسیحی نیز چنین ادعایی دارند و می گویند که دینشان آخرین دین است و موعودشان برای بسط دادن همان دین ظاهر خواهد شد.

در این میان تنها بهاییان اند که می گویند حضرت بهاءالله آخرین پیامبر نیست و بعد از دین بهایی ، پیامبران زیادی خواهند آمد تا به اقتضای زمان برای مردمان قوانین لازم را وضع نمایند. بهاییان معتقدند که تعیین قوانین اجتماعی صحیح احتیاج به علم کلی الهی دارد و این امر از حوزه توانایی عقل بشر خارج است و اگر غربیان چنین کرده اند و شرقیان به دنبال چنین کردنی هستند ، عاقبت وخیمی دامنگیر آنان خواهد شد. بهاییان معتقدند حضرت بهاءالله راه صلح و نجات را نشان داده ، ساز و کار آن را چیده ، لوازمش را نیز در اختیار نهاده و نه تنها این کار را برای ایرانیان ، که برای همه بشر کرده است. منتها حضرت بهاءالله این کار را در حوزه دینی و به عنوان یک پیامبر انجام داده است و نه در حوزه روشنفکری و به عنوان یک روشنفکر. راه آیین بهایی یک راه دینی است ، همانند تمام ادیان پیشین.

این که حضرت بهاءالله اصلا پیامبر بوده اند و یا نبوده اند ، بحثی است که به خاطر احترام به مخالفان ، حتما باید در این پروسه بدان بها داد و راجع به آن صحبت کرد ، اما از این موضوع نمی توان گذر کرد که روشمندی آیین بهایی یک روشمندی دینی با تمام حساب و کتاب هایی است که از مؤلفه های اصلی یک دین است. منتها در آیین بهایی چون موضوع تقلید نهی شده است ، طبعا "آزاد اندیشی" در دین بهایی بیش از دیگر ادیان است ، اما این نیز بدان معنا نیست که هر بهایی هر گونه که خودش خواست ، حرکت و عمل نماید. چهارچوبه های دینی در آیین بهایی مشخص و معین شده و تخطی از آنها به معنی بهایی نبودن است.

اینک می توانم بگویم که آقای نائینی اصلا مقالات مرا درست نخوانده اند و گمان فرموده اند که من تلاش می نمایم شکاف بین چیزی که به نام روشنفکری ایرانی مشهور شده و آیین بهایی را از میان بردارم ، یا آن شکاف را کوچک کنم و یا هر کار دیگر! به هیچ وجه خیال ایشان درست نیست ، زیرا من به عنوان معتقد و متدین به آیین بهایی ، تقدسی برای ماجرای روشنفکری ( چه غربی و چه شرقی آن! ) قائل نیستم که بخواهم اهمیتی فوق العاده برای آن در نظر بگیرم و آن را با آیینی که مقدس می دانم ، مرتبط سازم. طبعا در جریان روشنفکری حرف های خوب و نتایج مثبت نیز رخ داده است و من خوب و بد این گفته ها و اعمال و نتایج را با معیارهایی که حضرت بهاءالله در اختیار من گذاشته است ، می سنجم. ملاک من گفته های حضرت بهاءالله است ، نه فرهنگ غربی یا روشنفکری.

اشتباه دیگر آقای نائینی این است که فرموده اند من قرائت جدید از آیین بهایی به دست می دهم! آیا ایشان می توانند قرائت های پیشین از آیین بهایی توسط دیگر بهاییان را بیان دارند و آن وقت تفاوت های آن را با قرائت من به تفصیل نشان دهند؟! اشتباه دیگر ایشان این است که گمان می کنند من یا مورخان دیگر بهایی سعی داریم برای خودمان در انقلاب مشروطیت نیم بند ایرانی سهمی درست کنیم. اگر دیگران این کار را می کنند ، من چنین تلاشی انجام نمی دهم ، زیرا معتقدم انقلاب مشروطیت در عمل ، به دلیل حذف و بایکوت بهاییان به انحراف کشیده شد. این اشتباه آقای نائینی نیز به این دلیل رخ داده که ایشان مقالات مرا درست نخوانده اند. تاریخی که من می نویسم ، بیشتر نقاط پنهان نگاه داشته شده و یا انحراف داده شده تاریخ تحولات اجتماعی ایران است. تاریخی که آیین بهایی را کاملا عامدانه و آگاهانه از آن حذف نموده اند و بیان ظرایف این کار احتیاج به زمان و فرصت کافی دارد.

نکته ای که من در مقالاتم می نویسم و شاید هنوز گوشه هایی از آن را بیان نکرده ام ، این است که در ایران ، راه تغییر و تحول اجتماعی پس از ظهور حضرت باب و حضرت بهاءالله باز شده است. در این مسیری که تغییرات بسیاری رخ داده ، عده زیادی نیز چهره نموده اند. 90 درصد افرادی که در این لیست در دوره قاجار اهمیت به سزا دارند ، نسبت مستقیم با آیین های بابی و بهایی پیدا می کنند. این بدان معنا است که آنان لزوم تغییر را از این آیین ها آموخته اند و یا آن که تنها می توانسته اند حرف هایشان را به اینان بزنند ، اما این بدان معنا نیست که تمام آن تغییرها لزوما مطابق با حقیقت یا درست بوده است. مشکل تمام افراد روشنفکر یا اصلاح طلب ایرانی این است که تئوری های ساختاری ندارند و آن چه که پیشنهاد کرده و یا بدان عمل نموده اند ، غلط از آب درآمده است. در این میان ازلیان که راه سیاست را پیش گرفتند و اسلام نمایی کردند ، توانستند در لایه های اجتماع شیعی داخل شوند و بدین طریق اعمال نفوذ نمایند و اندیشه ها و سیاه نمایی هایشان را به فرهنگ و تاریخ ایران تسری دهند. این امر یکی از مهم ترین مشکلات ماجرای روشنفکری یا اصلاح طلب در ایران است.

یکی از این اعمال که اتفاقا دامن آقای نائینی را گرفته ، نحوه نگاه ایشان به موضوع روشنفکری است. به عنوان مثال سید جمال الدین اسدآبادی را ازلی ها در تاریخ ایران بزرگ کردند و مرتب ذکر او را نمودند تا دهن به دهن جا افتاد. متخصص این کار محیط طباطبایی بود که خود به آیین ازلی می زیست. شرحی از احوال محیط طباطبایی را قبلا نوشته ام و اینک تأکید و اضافه می کنم محیط طباطبایی که اصالتا اهل روستای گزلا از محال زواره اردستان بود ، پدرانش به آیین بابی و ازلی می زیستند و خودش تا جوانی حتی در جلسات بهایی شرکت می کرد. یکی از بهاییان اردستانی برای من تعریف نمود که او در جلسه ای با یکی از بهاییان سر موضوع بی اهمیتی دعوا کرد و تاب نیاورد و رفت که رفت که برای همیشه همانند آباء خویش به خیال خود با آیین بهایی مخالفت کند. این شخص بهایی برای این که من به صحت گفته هایش اعتماد کنم ، گفت: محیط طباطبایی از منسوبین من است! و منظورش این بود که من فامیل خودم را خوب می شناسم.

حالا یک ازلی به نام محیط طباطبایی چرا باید از سید جمال الدین اسدآبادی طرفداری کند و مانند آقاخان کرمانی و شیخ احمد روحی کاسه داغ تر از آش برای اسلام بشود و پرچم اتحاد اسلام را برافرازد؟! جوابش را به اجمال در مطاوی مقالاتم آورده ام و بهتر است که آقای نائینی نسبت به آن چه که اظهار نظر می فرمایند ، مطالعات دقیق تری انجام دهند و خود را دچار تناقض و سرگشتگی نفرمایند و اگر یکی دو کتاب از مرحوم فریدون آدمیت یا دیگران خوانده اند ، گمان نکنند که به اسرار تاریخ معاصر پی برده اند. آدمیت در تاریخ اندیشه نویسی این مرز و بوم راه مورخان ایرانی را زده و همه را به وادی استیصال برده و سرگشته کرده است ، همان طور که محیط طباطبایی و بسیاری دیگر کرده و می کنند.

این را به خوبی می دانم که فهم و قبول حرف های من سخت است ، زیرا مخالف 100 سال تاریخ نویسی رسمی و متعارف است. سؤال این است که این رسمیت را چه کسانی به این تاریخ بخشیده اند؟!


برگرفته از :

http://memory-and-history.blogfa.com/post-6.aspx

 |+| نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 11:44 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

تأملی کوتاه بر مقاله ای مندرج در روزنامه کیهان 

تورج امینی

در تاریخ 10/6/1387 در روزنامه کیهان و در صفحه دریچه ، مقاله ای به قلم آقای مهدی نائینی تحت عنوان "تشکیلات بهاییت و روشنفکری ایران" منتشر شد. از آن جا که در طی مقاله ایشان ، نامی از من رفته بود و به نظر آمد که آقای نائینی متوجه نگاه من به ماجرای روشنفکری در ایران نشده اند ، لازم دیدم هم برای توضیح عقیده خود و هم برای رفع سوء تفاهم ایشان ، بخشی از مقاله مذکور را نقد کنم.

مقاله آقای نائینی به جز آن که در باره دیدگاه من حاوی اشتباه است ، اشتباهات دیگری نیز در بر دارد و من توصیه می کنم که خواننده این مقاله ، حتما مقاله آقای نائینی را یافته و آن را مطالعه بفرماید. زیرا مطلب ایشان واجد دغدغه مهمی است که البته باید برای همه قابل تأمل باشد. بعد از این که مقاله مزبور را خواندم ، دانستم که ایشان چقدر نگران شده اند که اگر جمهوری اسلامی به جامعه بهایی رسمیت بدهد و یا حقوق شهروندی آنان را اعطا کند ، آن وقت مورخانی که 160 سال دروغ بر هم بافته اند ، با آن بافته های تاریخی باید چه کنند؟ وقتی بهاییان در کنار دیگر آحاد ایرانیان حقوق مساوی به دست بیاورند ، آن وقت معلوم خواهد شد که تمام محدودیت هایی که تا به حال بر جامعه بهایی وارد آورده ، آنان را جاسوس و استعمارزده معرفی نموده اند ، ایشان را از کارهای اداری اخراج و بعضا اموالشان را مصادره کرده اند و تعدادی از آنان را به همین اتهام اعدام نموده اند ، همه اش اشتباه بوده است. این دغدغه واقعا جای تأمل دارد.

تا جایی که مربوط به بحث من باشد ، مقاله ایشان را پاراگراف به پاراگراف بررسی می نمایم و از خیر مطالبی که در باره آقایان حجاریان ، قابل ، اشکوری و زیدآبادی فرموده اند ، می گذرم. آنها خودشان زبان گویا دارند و می توانند اگر بخواهند جواب آقای نائینی را بدهند ، ضمن این که من متولی سخنان و اظهارات دیگر مردمان نیستم. نخستین پاراگراف ایشان این است:

 " با بررسی و تحقیق در تحولات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ایران عصر قاجار به خوبی شاهد انتقادات سریع و بی پروای روشنفكران عصر قاجار نسبت به فرقه ضاله بابیه و بهائیت خواهیم بود. از میان روشنفكران دینی می توان از سید جمال الدین اسدآبادی و از روشنفكران متاثر از فرهنگ و تمدن غرب از آخوند زاده، طالبوف، میرزاآقاخان كرمانی ( اگرچه او در آغاز خود بابی ازلی بود اما بعدها تحت تاثیر غرب از منتقدان جدی این فرقه شد ) می توان نام برد. در این میان حتی اصلاح گران حكومت قاجار همچون امیركبیر، سپهسالار، اعتضاد السلطنه و ... از جمله كسانی بودند كه فرقه ضاله بابیه و بهائیت را از موانع توسعه ایران می دانستند. در دوره ای كه استقلال این سرزمین از سوی دو استعمارگر روس و انگلیس در مخاطره بود امیركبیر به شدت با این فرقه برخورد كرد. "

اولا: باید بپرسم که آیا آقای نائینی عقاید سید جمال الدین اسدآبادی ، آخوندزاده ، طالبوف و آقاخان کرمانی را به طور کامل قبول دارند که بابی ستیزی و بهایی ستیزی را از ایشان وام گرفته و به آنها استناد نموده اند؟ یا این که چون تمام آن به اصطلاح روشنفکران علیه آیین های بابی یا بهایی چیزی گفته اند ، ایشان بدین حقیقت راه یافته اند که حتما ایرادی بر روند دو آیین مزبور وارد بوده است که همه متفق القول علیه این دو آیین مطلب نگاشته اند؟ و یا این که چون خود ایشان به عنوان یک بهایی ستیز دست به قلم شده اند ، گشته اند و انتقادات این اشخاص را نسبت به آیین های بابی و بهایی پیدا نموده و به آن استشهاد جسته اند؟

این بسیار بعید است که کسی بتواند آرای چپ اندر قیچی افراد مذکور را بتمامه قبول نماید ، زیرا هر کدامشان نه تنها بر روشی جداگانه و البته در نوع خود عجیب و غریب گام برداشتند ، بلکه حتی در روش شخصی خود نیز دچار تناقض و بلاتکلیفی بودند. نکته ای که نشان می دهد آقای نائینی به عمد و بنا به سائقه بهایی ستیزی خود ، در مقاله مزبور چنین استشهادی را از آن به اصطلاح روشنفکران آورده اند و نه بر اساس یک پژوهش علمی/ تاریخی ، این است که تمام افراد فوق الذکر ، ده یا صد برابر آن چه علیه آیین های بابی یا بهایی نگاشته اند ، علیه طبقه علما مطلب نوشته اند. واقعا اگر آقای نائینی پژوهشگری بی طرف هستند و مبنای کارشان اظهار نظر افراد مختلف راجع به یک موضوع واحد است ، این معضل را چگونه می خواهند برطرف کنند که همین اشخاص اگر به آیین های بابی یا بهایی خرده گرفته اند ، بر طبقه علما نیز خطاب های سخت گزنده وارد کرده اند؟ و آیا به نظر آقای نائینی باید سخنان این اشخاص را ملاک حقیقت یابی قرار داد؟

ثانیا: کار آن جا پیچیده می شود که از خواندن متن فوق دریافتم آقای نائینی متأسفانه آثار آقاخان کرمانی را نخوانده اند ، اما راجع به آنها استنتاج کلی ارائه می دهند. آقاخان کرمانی نه تنها متأثر از فرهنگ غرب نبود و نه تنها اول ازلی بود ، بلکه تا آخر هم ازلی ماند. شرح ازلی بودن او را در طی مقالات دیگر آورده و اشاره نموده ام که این غلط عمدی را فریدن آدمیت در میان کتابخوانان این مملکت انداخت و از قضا غلطش و کلکش گرفت. همچنین آقای نائینی در جملات خود به نکته ای اشاره نموده اند که با طرح کلی داستان خودشان تناقض دارد. نوشته اند وقتی آقاخان کرمانی با غرب آشنا شد ، از منتقدان جدی این آیین ( بهایی یا بابی؟ ) شد! این معنا اگر با توجه به مطالعات ایشان به دست آمده باشد ، بدین معنی است که مطالعات غربشناسی و یا مطالعاتی که حاصل آشنایی با فرهنگ غرب است ، با فرهنگ بابی/ بهایی تعارض دارد و اگر این گونه است ، چگونه است که ایشان بابیان و یا بهاییان را وابسته به غرب می دانند؟!

ثالثا: بر اساس کدام منظر یا روش شناسی آقای نائینی تشخیص داده اند که سید جمال الدین اسدآبادی ( استاد اعظم لژ فراماسونری! ) متأثر از غرب نبود ، اما آقاخان کرمانی و طالبوف متأثر از غرب بودند؟ جملات پاراگراف مزبور نشان می دهد که آقای نائینی نگاهی بسیار تند و گذرا به یکی دو عدد از کتاب های مرحوم فریدون آدمیت انداخته و سپس بنا به سائقه بهایی ستیزی خود ، سریع دست به قلم شده اند.

رابعا: مواجهه امیرکبیر با بابیان ، مواجهه صرفا سیاسی نبود ، بلکه بیشتر دینی و اسلامی بود. روزی که می خواستند 7 بابی را در طهران گردن بزنند ، امیرکبیر یکی از بابیان را که دایی حضرت باب بود ، خواست و به او گفت که اگر از اعتقادش دست بردارد ، کشته نخواهد شد و همین سخن را به همین شکل به درویش قربانعلی بارفروشی گفت و چون هر دو از بازگشت از اعتقاد خود استنکاف جستند ، حکم اعدام آنان را صادر نمود. اتفاقا دستگیری و اعدام این 7 نفر به دلیل شایعه ترور ناصرالدین شاه توسط بابیان صورت گرفت و این را همگی به خوبی می دانیم که امیرکبیر کسی نبود که برای حل مسائل سیاسی ، باج مذهبی بدهد. شرح ماجرای دستگیری و اعدام این هفت نفر در تاریخ نبیل زرندی و همچنین المتنبئین ( تألیف اعتضاد السلطنه ) آمده است و اگر واقعا سرکوب بابی ها به دلیل جلوگیری از نفوذ روس و یا انگلیس بود ( و هنوز بعد از 160 سال معلوم نیست که روس بود یا انگلیس بود!! ) دیگر دعوت آنها به قبول اسلام برای رهایی از اعدام چه معنا دارد؟ حتی این اتفاق در باره خود حضرت باب افتاد. او را به حکم امیرکبیر در شهر تبریز چرخاندند تا نزد علمای بزرگ توبه بدهند و چون آن حضرت از سخن خود بازنگشت ، فتوای قتلش را صادر و سپس او را تیرباران کردند. این خود نشان می دهد که داعیه آیین بابی ربطی به سیاست نداشت و اگر حضرت باب از طرف روس و انگلیس آمده بود ، چه لزومی داشت که به دستور امیرکبیر بخواهند از او توبه مذهبی بگیرند؟!

عجب آن جا است که امیرکبیر هم مانند کسانی که به عنوان روشنفکر شناخته شده اند ، با طبقه علما خوب نبود و حتی با فرستادن حاج سیاح محلاتی به هند ، در پی آن بود که آقاخان محلاتی را به ایران بیاورد تا مذهب اسماعیله را پر و بال داده و او را در مقابل علمای شیعه قرار دهد! مخالفت امیر با علمای بزرگ شهرهای تبریز و طهران چیزی نیست که بتوان در مطاوی کتب تاریخ آن را پنهان کرد. آیا این اعمال امیرکبیر برای آقای نائینی ملاک حقیقت است؟

خامسا: سپهسالار مرد بزرگی در تاریخ سیاسی ایران بود و گر چه اوایل امر نسبت به جامعه جدید روی خوش نشان نداد و مهم ترین حرکتی که بر ضد بهاییان انجام داد ، گسیل حضرت بهاءالله به عکا بود ، اما او زمانی که هنوز سفیر ایران در عثمانی بود ، پس از مطالعه آثار و الواح بهایی ، نظرش نسبت به این امر تغییر نمود. نکته ای که آقای نائینی آن را نادیده انگاشته اند این است که همان گونه که نظر امیرکبیر در روزهای آخر صدارتش نسبت به جامعه بابی تغییر کرد ولی مجال برقراری ارتباط درست با بابیان را نیافت ، سپهسالار نیز به اشتباه خود در رفتار با طایفه جدید اقرار نمود ، اما ارتباط صحیحی با بهاییان ساکن طهران برقرار کرد و همواره از آنان و خصوصا از شخص حضرت بهاءالله به نیکی یاد می نمود و به این نکته دیگران را متذکر می داشت که تنها شخصی که در عثمانی حفظ آبروی ایران و ایرانی را نمود و خود را خوار و ذلیل اولیای امور عثمانی نکرد ، میرزا حسین علی نوری بود. نکته ای که باز در این مرحله خود را نمایان می سازد ، این است که سپهسالار نیز با طبقه علما میانه خوشی نداشت و اگر زمانی کوتاه بر بابیان یا بهاییان سخت گرفت ، اختلاف نظر و عقیده اش نسبت به صنف علما همواره ثابت و منفی بود و عجب است که همه این اشخاص مناط اعتبار و ملاک سنجش آقای نائینی شده اند.

سادسا: اعتضاد السلطنه از معدود شاهزادگان دانشمند دوره قاجار بود و تاریخی نیز در باره ظهور حضرت باب نگاشت. به دلیل تحشیه های نا به جا و غلط اندازی که عبدالحسین نوایی بر این کتاب وارد کرد و این آخر عمری اظهار نمود که این کارش اشتباه بوده است ، این تصور در همگان به وجود آمد که اعتضاد السلطنه ضد بابی بوده است. به خوبی از مطاوی مطالب مندرج در کتاب المتنبئین ، می توان فهمید که اعتضاد السلطنه نسبت به امر بابی نه تنها بدبین نبوده ، که زمانی در جرگه بابیان قرار داشته است. او با چند تن از بابیان گروه ادب و شعر درست کرده بود و این کار در زمانی که هنوز چهار پنج سال از ظهور آیین بابی نمی گذشت ، هیچ راهی باقی نمی گذارد که او را بابی مآب بینگاریم. این نکته ای است که امیرکبیر هم به خوبی آن را می دانست و به همین دلیل او را مأمور دستگیری آن بابیان ( ملا عبدالرحیم هروی و … ) و از جمله شیخ علی عظیم کرد.

کاملا مشخص است که در این جا اعتضاد السلطنه برای حب جان و مقام ، خود را از اعتقاد بابی مبری جلوه داد و بعدا کتابی کاملا دو پهلو راجع به تاریخ بابیه نگاشت که شرح و توضیح آن خارج از موضوع این مقاله است. نشان دیگر از این که آیین بابی در خانه اعتضاد السلطنه رخنه نموده بود ، این که پسرش در کربلا با بابیان محشور بود و به آیین بابی می زیست! این هم خودش داستانی دارد.

آقای نائینی مقاله خود را این گونه ادامه داده اند:

 " در جریان نهضت مشروطیت ایران همكاری فرقه ضاله بهائیت با روس ها و محمدعلی شاه هیچگاه از خاطر نواندیشان ایران فراموش نمی شود در حالی كه سرزمین ایران تحت نفوذ بیگانگان بود فرقه بهائیت شعار جهان وطنی را سر داد و در راستای خدمت به اهداف شوم بیگانگان دو عنصر مهم هویت ایران را كه اسلام و ملیت بود اولی را با نسخ اسلام و دومی را با شعار تشكیل حكومت جهانی به چالش كشاند. "

اولا: پاراگراف دوم نیز حاوی مطالب متناقض عجیبی است. بحث راجع به ارتباط بهاییان و مشروطیت را در جای دیگر انجام داده و نشان داده ام که بهاییان در جامعه ایرانی اولین گروه پیشرو و مشروطه خواه بودند. مورخان ایرانی در کتاب هایی که بیهوده رسمیت یافته ، می گویند اولین کسی که در ایران بحث پارلمان را پیش آورده ، میرزا ملکم خان است و در روزنامه قانون این اتفاق افتاده است. این هم غلطی است که در اثر عدم مطالعه آثار بهایی رخ داده و از نخستین افاضات همان فریدون آدمیت است.

حقیقت مطلب این است که اولین کسی که در ایران سخن از مشروطه پارلمانی به میان آورد ، حضرت بهاءالله بودند که در لوح ملکه ویکتوریا به نوع حکومت پارلمانی با تمجید نگاه فرمودند و این لوح حدود 25 سال قبل از انتشار روزنامه قانون نوشته شده است. نکته ای که لازم می آید توجه خواننده این مقال را بدان توجه دهم این است که وقتی الواحی از حضرت بهاءالله که درجه اهمیت لوح ملکه ویکتوریا را داشت ، به ایران می رسید ، تقریبا در هر شهری از آن رونویسی می شد و بزرگان و فرهیختگان بهایی آن را در مجامع و جلسات خود می خواندند و برای دیگران تشریح می نمودند. به عبارت دیگر ظرف چند سال که از نوشتن لوح ملکه ویکتوریا گذشت ، اعضای جامعه بهایی به عنوان کسانی که معتقد به حکومت پارلمانی بودند ، نقایص و ایرادات حکومت استبدادی را به فرزندان خود منتقل می نمودند. یعنی زمانی که تازه میرزا ملکم خان فقط یک بار در روزنامه قانون بحث لزوم حکومت پارلمانی را پیش آورد ( آن هم به خاطر دعوایی که با ناصرالدین شاه و امین السلطان بر سر موضوع امتیازنامه لاتاری راه انداخته بود ) ، نسل دوم بهاییان با اندیشه لزوم حکومت پارلمانی بزرگ شده بودند. دیگر از این بگذریم که میرزا ملکم خان اصولا مطمح نظرش شورای انتصابی دربار بود و نه پارلمان انتخابی و این وصله که او مبلغ مجلس پارلمانی بوده ، اصلا به جامه او نمی چسبد.

نکته ای که باعث انحراف فهم تاریخ مشروطه نویسان شده ، این است که چون به فرمان حضرت عبدالبها بهاییان در عملیات محیرالعقول و هفت تیر کشی های مبارزان انقلاب مشروطه دخالتی نکردند ، پس طرفدار محمد علی شاه بودند! این استنتاج بی وجه را احمد کسروی به دهان مورخان انداخت و چنین استدلالی مانند این است که بگوییم چون مردمان هندوستان در انقلاب مشروطه ایران دخالتی نداشتند ، پس طرفدار محمد علی شاه بودند! صدها نص دینی در کتب و آثار بهایی وجود دارد که نحله فکری بهاییان را در اداره امور اجتماع روشن می کند و عجب این است که کسی بیاید و روشمندی غلط احمد کسروی را معیار نوشتار خود قرار دهد و باریکتر ز مو این که احمد کسروی نیز از علما ستیزان معروف ایران بود!

ثانیا: در پاراگراف فوق نکته ای عجیب نهفته است و آن این که آقای نائینی به حال نواندیشان ایرانی دل سوزانده اند! آیا ایشان طرفدار نواندیشی هستند؟ پس چرا علیه بهاییان مطلب می نویسند؟ به فرض که بهاییان به محمد علی شاه چسبیدند ، تازه مماثلتی بین آنان و شیخ فضل الله نوری پدید آمده است و این موضوع در واقع باید خوشآیند آقای نائینی واقع شود تا این که بخواهند آن را بهانه ای برای حمله به جامعه بهایی قرار بدهند. یعنی اگر خواننده در متن فوق الذکر عبارت سخیف "فرقه ضاله بهاییت" را بردارد و به جای آن "شیخ فضل الله نوری" را بگذارد ، تکلیف موضوع چه خواهد شد؟ با این تفاوت که جامعه بهایی به طرفداری از محمد علی شاه هیچ بیانیه ای صادر نکرد ولی اعلانیه ها و نامه های شیخ فضل الله همه موجود و در دسترس همگان است.

مطلب فوق آن جا بیشتر پارادکسیکال و غیر قابل فهم می شود که جناب نائینی در ادامه مقاله خودشان ، پرونده اصلاح طلبان دینی را باز نموده و نمونه هایی از آنها را که نسبت به حقوق شهروندی بهاییان اظهار نظر کرده اند ، آورده و آن اصلاح طلبان را در نهایت به استعمار چسبانده اند! به هر حال از خواندن مقاله ایشان ، شخص متوجه نمی شود که ایشان طرفدار کدام نحله هستند؟ و آیا ایشان نواندیشی را معادل سنتگرایی می دانند؟! منظر فکری این مقاله واقعا کجا و چه چیز است؟

ثالثا: نکته دیگری که در این پاراگراف خلط مبحث شده ، مربوط به داعیه جهان وطنی بهاییان است. درست است که بهاییان متولی تبلیغ حکومت جهانی اند ، اما این موضوع به معنای نفی حکومت ملی و آداب و ارزش های فرهنگی نیست. بهاییان همان اندازه که با ناسیونالیزم افراطی مخالفند ، به همان اندازه با سلطه طلبی جهان غرب هم سر مخالفت دارند. در حکومت جهانی که آیین بهایی پیشنهاد می کند ، حق وتو وجود ندارد و زور و سلطه حکمفرما نیست. جهان وطنی بهاییان همان قدر که انگلستان و آمریکا و روسیه را محدود می سازد ، به همان مقدار به کشورهای ضعیف مجال حرکت اعطا می نماید. کسانی که آثار و کتاب های آیین بهایی را نمی خوانند ، اما دلشان می خواهد که با آیین بهایی مبارزه کنند ، طبیعی است که مطالبی مطرح می نمایند که صورت واقع ندارد. این نکته را نیز اضافه کنم که در تمام دنیا ، هیچ کس به اندازه بهاییان مبلغ فرهنگ ایرانی نیست. ایرانیانی که در سطح تمام کشورهای دنیا سعی در حفظ زبان ایرانی نزد کودکان خود دارند ، فقط بهاییان هستند. هیچ گروه دیگری واجد این خصلت نیست. با این وجود چگونه می توان بهاییان را از بین برنده هویت ایرانی دانست؟

رابعا: نسخ اسلام یک اتفاق دینی است ، نه سیاسی و در زمانی که بابیان اعلام نسخ اسلام را نمودند ، "ملیّت" هنوز در ایران معنا و مفهومی که در دوران مشروطه پیدا نمود ، نداشت که بتوان این اتفاق را مخالفت با ملیت تلقی کرد. از اینها گذشته ، اگر نگرانی آقای نائینی را جدی بگیریم ، با داعیه اتحاد اسلام سید جمال الدین که نفی کننده ملت ایران و اسلام ایرانی بود ، باید چگونه برخورد نماییم؟!

ایشان باز ادامه داده اند:

 " در دوره پهلوی نیز فرقه ضاله بهائیت به شدت مورد انتقادات روشنفكران و حتی روشنفكران غرب گرایی همچون فریدون آدمیت، هما ناطق و ... قرار گرفت و از این فرقه به عنوان خائنین به ایران و از همكاری آنان با استعمارگران و انحراف بخشیدن به نهضت مشروطیت ایران یاد می كنند. این فرقه ضاله حتی از سوی روشنفكران چپ همچون احسان طبری، محمدرضا فشاهی به عنوان سرسپردگان نظام بورژوازی معرفی شده اند. "

اولا: در این پاراگراف نیز دل بستن به فریدون آدمیت ، هما ناطق و بدتر از این دو نفر به احسان طبری و فشاهی برای نفی بهاییان طرفه حکایتی است. اینان همانند اکثر قریب به اتفاق کسانی که نام برده شدند ، نه فقط از مخالفان سر سخت علما که اصولا مخالف هر آیین و من جمله اسلام بودند و چگونه است که دیدگاه مشترک اینان راجع به بهاییان مورد نظر آقای نائینی واقع شده؟ و آیا نظرات مشترک آنان در باره علما و اسلام نیز برای نویسنده مزبور قابل تقدیر است؟

ثانیا: اگر فریدون آدمیت و هما ناطق روشنفکران غربگرا!! هستند ، دیگر دل سوزاندن آنان نسبت به ایران در نگاه نویسنده این مقاله چه معنایی می تواند داشته باشد که از همان لحاظ بتوانند بهاییان را خائن! قلمداد کنند و یا همکار استعمار بخوانند؟ آیا آقای نائینی به این تناقض توجه نفرموده؟ و اگر توجه فرموده ، چگونه راضی به روایت آن شده است؟

ثالثا: نظام بورژوازی چه زمانی در ایران پدید آمد که سرسپرده ای داشته باشد که بتوان بهاییان را از سرسپردگان نظام بورژوازی دانست؟! چه می رسید که آقایان طبری و فشاهی که خود دستی بر آتش روسیه پرستی داشتند ، نسبت به بهاییان بخواهند طعنه وابستگی به این و آن بزنند؟! این مورخان و تئوریسین های توده ای عجب رویی داشتند.

"اما آنچه كه امروزه باید مورد توجه قرار گیرد این است كه فرقه ضاله بهائیت از سوی مبلغان خود به طور جدی در پی آن است كه این شكاف میان خود و روشنفكری ایران را از میان بردارد. در این راستا از طریق كسانی همچون تورج امینی، شاپور راسخ، نادر سعیدی، كاویان صادق زاده میلانی در حوزه تاریخ سیاسی و فكری ایران دست به قرائت جدید از بهائیت پرداخته اند و تلاش می كنند كه سهمی برای خود در نهضت مشروطیت ایران به دست آورند و نقشی را در هویت ملی ایران برای خود ایجاد كنند و از سوی دیگر نیز با قرائتی هرمنوتیك در پی آن هستند كه فاصله خود را با روشنفكران دینی كم كنند و در واقع در تفسیرهایی كه از خدا، انسان، پیامبر و نسبت آن با دنیای مدرن ارائه می دهند، جایگاه خود را در نزد نواندیشان دینی نیز بدست آورند. "

این جا است که آقای نائینی در باره عقیده من نسبت به جریان روشنفکری ایرانی دچار اشتباه شده اند و برای رفع این اشتباه ، باید توضیحاتی مرقوم بدارم:

اولا: من "مبلغ" آیین بهایی نیستم. من گاهی در باره تاریخ آیین بهایی مطالبی می نویسم و سعی دارم ارتباط آن را با روند تاریخ معاصر دریابم و یا این که تعاملات موجود بین بابیان و بهاییان و جامعه ایرانی را بررسی نمایم. بنابراین اگر بتوان به من لقبی داد ، بهتر است که این افتخار در حول موضوع تاریخ اتفاق بیفتد. واژه های "تبلیغ" و "مبلغ" در فرهنگ آیین بهایی معنای خاصی دارند و صفت "مبلغ" را در میان بهاییان به هر کسی اطلاق نمی کنند ، کما این که در فرهنگ ادیان دیگر هم لفظ مبلغ را برای همه کس به کار نمی برند. این که من بهایی هستم و سعی دارم از حقوق مسلوبه بهاییان در طول دوره های قاجار ، پهلوی و جمهوری اسلامی دفاع نمایم و گاه آن را به شواهد تاریخی بیارایم ، این به معنای آن نیست که من مبلغ هستم. اگر بخواهیم این لغت را به نحوی که آقای نائینی به کار برده اند ، به کار گیریم ، باید بگوییم که همه بهاییان ایرانی مبلغ اند ، چه که هر کس از آنها راجع به آیینشان بپرسد ، فی الفور از منظر مطالعاتی خود جواب های لازم را می دهند.

در آیین بهایی "مبلغ بودن" ، به عنوان یک سمت و صفت ، بسیار کار سختی است و توانایی های کلامی/ نوشتاری/ ادبی/ دینی/ تاریخی نیاز دارد. مبلغ باید به چم و خم اکثر اعتقادات مهم عالم تسلط داشته باشد تا بتواند در باره آنها با مخاطب خود بحث یا گفتگو نماید. علاوه بر اینها انقطاع از ما سوی الله شرط اصلی احراز مقام تبلیغ است. مبلغان بهایی که نام هایشان در کتب تاریخ بهایی ثبت است ، از زندگی مادی گذشتند و کار و زندگی آرام را رها کرده و به میان مردمان رفتند تا آنان را با امر بهایی آشنا کنند. کسی که گرفتار کارهای معمولی زندگی است و در مواقع بیکاری یا اوقات فراغت در خانه نشسته است و برای فهم ساز و کار حکومت ناصرالدین شاه و شناختن افراد آن زمان ، خاطرات اعتمادالسلطنه می خواند یا گاهی به تاریخ های دست اول مشروطه ور می رود! ، پر واضح است که مبلغ نیست.

ثانیا: آوردن نام من در کنار نام شاپور راسخ ، نادر سعیدی و کاویان صادق زاده کار غلطی است. این بزرگواران تحصیلات آکادمیک دارند و من عاری از این نعمت بوده و هستم. علم قطره ای من در برابر دریای مواج دانش آقای راسخ قابل ذکر هم نیست ، چه رسد به این که نام مرا در کنار نام ایشان بیاورند. به هر صورت از جانب من ابراز خشوع نسبت به آن بزرگان و خصوصا آقای شاپور راسخ لازم است. با این حال سؤالی برای من ایجاد شد. من می دانم که آقایان سعیدی و صادق زاده در باره جریان روشنفکری مطالبی نوشته اند و اتفاقا علی رغم تصور آقای نائینی که گمان می کنند تشکیلات ما را وادار به نوشتن نموده! ، من با آقای میلانی در بعضی موارد اتفاق نظر ندارم و یا خصوصا من حرف هایی می زنم که گاهی ایشان نمی پذیرند. اما من تا به حال متن مستقلی از آقای راسخ در باره ماجرای مشروطیت و یا روشنفکری و ادعایی که آقای نایینی کرده اند ، ندیده ام. جناب شاپور راسخ مرد اندیشمند و فرزانه ای است و در مطاوی مقالات و اشارات خود ، جسته گریخته دیده ام بیاناتی فرموده اند ، اما من در این زمینه اثر مستقل تا به حال از ایشان زیارت نکرده ام. اگر کسی دیده است ، من خوشحال خواهم شد تا آن را به من معرفی بنماید.

ثالثا: به نظر من در ایران اصلا اتفاقی به نام روشنفکری ( به معنای غربی آن ) نیفتاده است و این که ما بخواهیم برای نشان دادن ساز و کار چنین پدیده ای ، یک عده ای روشنفکر با افت و خیزهای نجومی درست کنیم ، از عجایب است. کسانی که در ایران به عنوان روشنفکر معرفی می شوند ، همه خود را دیندار و متدین به آیین اسلام معرفی نموده اند و شدیداللحن ترین آنها که آخوندزاده نام داشت ، معتقد به پروتستانتیزم اسلامی بود و آیین اسلام را نفی نمی کرد. در ایران آن قدر اسلام نمایی شدت داشته که حتی میرزا ملکم خان ارمنی در تمام آثارش خود را طرفدار پر و پا قرص اسلام نشان داده است!

ادعای روشنفکری چنان که در غرب رخ داد ، حرکت جامعه به سوی سعادت دنیوی اما خارج از حوزه دین وحیانی بود. این که آن سیر و آن جریان صحیح بود یا نبود ، بحث دیگری است ؛ اما روشنفکری که یک اتفاق غربی است ، به هیچ وجه نباید وصله دین را به خود بپذیرد. روشنفکر کسی است که دین وحیانی را بوسیده ، به کنار گذاشته و بر عقل خود ایستاده است. روشنفکر غربی خودش را نوعی پیامبر می داند که ادعا می کند صاحب فهم است و به وحی احتیاج ندارد. کسی که می گوید روشنفکر است ، اگر نماز بخواند ، روزه بگیرد و احکام دینی را اجرا نماید ، در واقع خودش را مسخره کرده است. نمازگزار دست نیاز به سوی درگاه الهی دراز می نماید تا از او کسب فیض و معرفت نماید ، اما روشنفکر چنین امری را بر خود روا نمی شمارد ، زیرا خودش خدای خود است.

ما ایرانی ها عادت داریم وقتی یک لغتی از خارج وارد فرهنگ ما می شود ، فورا آن را چپ اندر قیچی می کنیم و بعد توی دهن ها می اندازیم که به معنای آن رسیده ایم. انقلاب مشروطیت ، از این جمله است. هم انقلاب بودنش زیر سؤال است و هم مشروطیتش. حالا اگر با تسامح انقلاب بودنش را بپذیریم ، با مشروطیتش چه کنیم؟ حکومت مشروطه تعریف و شرایطی دارد و در ایران ، آن تعریف و شرایط ، هیچوقت اتفاق نیفتاده است. اصل و مبنای حکومت مشروطه این است که آحاد یک مملکت در برابر قانون مساوی باشند و در ایران دوره مشروطه بحمدالله حتی یک روز این چنین نبوده است! این که مثلا در دوره رضاشاه هر جا می نشستند ، با افتخار می گفتند که ما حکومت مشروطه پارلمانی داریم و در واقع پز "لغت پراکنی" می دادند ، حقیقت امر نبود. هر نماینده ای که آن دیکتاتور می خواست به مجلس می بردند و هر که را نمی خواست ، دخلش را می آوردند و آن چه می خواست تصویب می نمودند و یا نمی نمودند. این نامش مجلس نبود ، مجلس برای خودش تعریف دارد. منتها مشکل من و امثال من این است که اگر مشروطه ننویسیم و مجلس نگوییم ، کسی نمی فهمد که ما راجع به چه چیزی داریم صحبت می کنیم!

داستان روشنفکری هم همین است. یک عده ای که بنده در مطاوی مقالاتم به آنها و سبک نوشتاریشان اشاره بسیار می نمایم ، مرتب و عمدا این لغت را به کار بردند و دیگران نیز از خوشحالی هول شدند و لغت "روشنفکری" و ملحقات آن دهن به دهن در میان مورخان و جامعه شناسان چرخید تا همه باورشان شد که ما روشنفکر هم داشته ایم! حکایت روشنفکری در ایران حکایت ملانصرالدین است که گفت سر کوچه آش می دهند ؛ چون مردم باور نمودند ، کاسه های خود را برداشتند و به سر کوچه رفتند ، خودش هم باورش شد و برای گرفتن آش به سر کوچه رفت! حالا سر کوچه ، همه کسانی که روشنفکر خوانده شده اند ، کاسه چکنم چکنم در دست دارند!

روشنفکری برای خودش راه و روشی دارد که با راه و روش دین یکسان نیست. این دو با هم تباین ذاتی دارند و از همین منظر است که من می گویم در ایران روشنفکر نداشته ایم. به اعتقاد من روشنفکر علاوه بر این که نباید دین ورزی را پیشه کند یا به خاطر موقعیت اجتماعی ، خود را دینمدار معرفی نماید ، باید خصوصیات دیگری نیز داشته باشد: اولا: آگاه به زمان خود من کل حیث باشد ، ثانیا: مشکلات و معضلات لاینحل جامعه خود را با دلایلی که بیان می دارد تشخیص بدهد و ریشه یابی کند و ثالثا که مهم تر از دو خصوصیت قبل است ، این که راه حل مناسب برای برون رفتن از مشکلات به دست دهد. کسانی که در سیاهه روشنفکران دوره قاجار قرار دارند و ادعا می شود که فعالیت هایشان منتهی به انقلاب مشروطه شد ( و حتی روشنفکران ادوار بعدی ) ، اغلب قریب به اتفاقشان تنها منتقدان اجتماعی یا کسانی هستند که سواد دارند و می دانند چگونه قرهایشان را مکتوب کنند. اگر قر زدن ملاک روشنفکری است ، بقال سر کوچه ما بزرگترین روشنفکر است که صبح تا شب قر می زند و اگر مجال داشته باشد که شب تا صبح بیدار بماند و قرهای خود را ثبت کند ، صد برابر آقاخان کرمانی می تواند کتاب بنویسد و بالاخره شاید صد سال بعد ، فریدون آدمیتی پیدا شود و این مکتوبات را بخواند و جملاتی را از آنها استخراج کند و یک شخصیتی از بقال سر کوچه ما بسازد که تا دویست سال نامش بر سر زبان ها بچرخد!

وقتی از خیل این قرزنندگان بپرسیم: خب ، حالا چه کنیم و چگونه این نابسامانی ها را اصلاح کنیم؟ دهان اغلبشان قفل می شود و حرفی برای گفتن ندارند. چند نفری در میان آنها پیدا شده اند که نظراتی داده اند. یکی آقاخان کرمانی است که می خواست ظل السلطان را به جای ناصرالدین شاه بر تخت سلطنت بنشاند! واقعا عجب فهمی از عدالت و حکومت داشت و روشنفکری او عجیب حیرت انگیز بود! آیا آقاخان کرمانی این نظریه را در اثر آشنایی با فرهنگ غرب به دست آورده بود؟!! آقاخان کرمانی پدرساختگی و سوختگی داستان روشن اندیشی در ایران است. کسانی که به او می نازیدند و هنوز می نازند ( مانند آقای باستانی پاریزی که همه در مجله بخارا مقالاتی راجع به فریدون آدمیت نوشتند ولی او در باره آقاخان کرمانی نوشت! و نشان داد که بعد از حدود یک سده زندگی در میان اوراق تاریخی ، ناسیونالیزم افراطی اش بر دیگر وجوهش می چربد ) ، در واقع نفهمیده اند که فلانی چه موجود نابهنجاری بوده است.

یکی میرزا ملکم خان است که درس خوانده اروپا بود و نظرهای اقتصادی و گاه سیاسی اش برای آن زمان قابل تأمل است و این هم برای این بود که در اروپا درس خوانده بود و حرف های فلاسفه یا تجربه های سیاسی/ اقتصادی اروپا را تحویل دیگران می داد. اما نظرات فرهنگی/ اجتماعی او چیست؟ همه زورش در این خلاصه شده است که بگوید بیایید شکل الفبا را تغییر بدهیم و می گفت که همه مشکلات ایران به خاطر شکل ظاهری الفبای زبان فارسی است! حرف لغو و لقی که آخوندزاده در دهان او انداخت و باعث شد که ملکم خان سرمایه زیادی را به همراه 25 سال از عمر گرانمایه در این راه تلف نماید و البته چند ماهی هم وقت بنده حقیر را بر سر توضیح ندانم کاری هایش به خود اختصاص دهد.

دیگری سید جمال الدین اسدآبادی است که حرف از اتحاد اسلام می زد. اتحاد اسلام به چه معناست؟ و چگونه می توان ساز و کاری چید که دهها فرقه اسلامی و خصوصا پیروان دو مذهب تشیع و تسنن بتوانند بدون هیچ برخورد اعتقادی/ فرهنگی در کنار هم زندگی کنند و به هم احترام بگذارند و حقوق شهروندی همدیگر را رعایت نمایند؟ چگونه می توان به وهابیان آموخت که: بیایید و از این اعتقاد که خون شیعیان مباح است ، دست بکشید؟ چه کسی قدرت دارد تا این آموزش را به وهابیان بدهد؟ و آنان اگر نخواستند چنین آموزشی را بپذیرند و خود را حق مطلق انگاشتند ، چگونه باید با آنان برخورد کرد؟ سید جمال الدین اسدآبادی در همین بن بست ، دچار پارادکس شد و پس از دعوای با ناصرالدین شاه خود را به دامان امپراطور انداخت! او در مرکز خلافت عثمانی ، برای شیعیان نسخه می پیچید که بیایند و در ظل یک حکومت غیر شیعی قرار بگیرند و از این که حضرت امیر علیه السلام جانشین پیغمبر بوده است ، بگذرند! آیا اولین معنای اتحاد اسلامی که سید جمال الدین اسدآبادی رواج می داد ، غیر از این بود؟ و کدام شیعه حاضر است چنین کند و اگر بکند ، چگونه می تواند دیگر خود را شیعه بنامد؟

در این که دعوا و جنگ زشت است و همگان باید تلاش کنند تا جنگ نکنند ، حرفی نیست ؛ اما حالا که جنگ هست و هیچ کس حاضر نیست از موضع خود کوتاه بیاید ، باید چه کنیم و چگونه می توانیم این همه طرف مخاصمه را به راه آرامش و صلح بخوانیم؟ به راستی راه گذر از این مخمصه ها چیست؟ این مهم به طور مطلق از انبان اصلاح طلبان ایرانی که حالا عنوان روشنفکر را گرفته اند ، به دست نمی آید.

دنباله دارد


 

برگرفته از :

http://memory-and-history.blogfa.com/post-5.aspx

 |+| نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 11:20 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

 و دیگر هیچ‌کس به هیچ‌چیز نیندیشید


۱۳/آبان/۱۳۸۷

نويسنده : محمد سعید حنایی کاشانی

دوشنبه‌ی قبل در کلاس ساعت ۸ صبح داشتم به همراه دانشجویان متنی انگلیسی را می‌خواندم که دیدم دوتن از دانشجویان بی‌آنکه متنی در پیش روی خود گذاشته باشند به من زل زده‌اند و دست به سینه نشسته‌اند. پرسیدم: «متن‌تان را به همراه نیاورده‌اید!» یکی از آنان گفت: «ما اخراج شده‌ایم. برای خداحافظی آمده‌ایم». بی‌اختیار پرسیدم: «چرا؟» و او گفت: «چی چرا؟ چرا اخراج شده‌ایم؟» شاید تعجب کرده بود که چرا چنین پرسشی کرده‌ام. مگر نمی‌دانم. می‌خواست توضیح بدهد که نگذاشتم ادامه دهد. گفتم: «خب، باشه ... مهم نیست». می‌دانستم. اما وقتی آنان را در کلاس دیدم با خودم اندیشیده بودم که شاید مسأله به خوبی و خوشی تمام شده است. همین بود که تردید کرده بودم. کلاس که تمام شد آن که مسن‌تر بود جلو آمد و گفت ما اخراج شده‌ایم، چون بهایی هستیم. فقط می‌خواستیم بگوییم که دلیل اخراج ما اعتقادات دینی بوده است و نه فساد اخلاقی.

یکی از آنها مردی میان‌سال با موهای از میان ریخته و نیمه سفید بود که ۴۵ سالی داشت و دیگری دختری ۲۰ ساله که بهترین دانشجوی کلاس بود. یکی دو هفته پیش که نامه‌ای از حراست دانشگاه برای جلوگیری از حضور آنها در کلاس آمده بود، همه‌گونه حدسی زده شده بود، جز اینکه پای دین در میان باشد. هرگز فکرش را هم نمی‌توانستم بکنم که این دو دانشجوی من بهایی باشند. واقعاً، آدم از کجا می‌تواند چنین چیزهایی را بفهمد؟ در چهره‌ی هیچ کسی چیزی از عقاید و دین او نمی‌توانی بیابی، مگر کسی که خواسته باشد برای هویت دینی خودش نشانه‌هایی اختراع کند. از همین رو بود که نخستین چیزی که به ذهن همه رسیده بود این بود که حتماً این دو نفر را دیده‌اند که با هم زیاد حرف می‌زنند. و آیا چیزی بیش از حرف هم در میان‌شان بوده است؟ خب، شاید همین حدسها به گوش خودشان هم رسیده بود و نخواسته بودند که چنین بدنام شوند.

از او پرسیدم: «چرا بعد از دو سال؟ یعنی تاکنون نمی‌دانسته‌اند که شما بهایی هستید و تازه فهمیده‌اند؟ آیا شما مذهب خود را پنهان کرده بودید؟» گفت: «نه. من ۲۵ سال پشت کنکور بودم. از سال ۸۳ آقای خاتمی و آقای مهرپور با پیگیری‌های قانون اساسی توانستند حق ما را برای ادامه تحصیل در دانشگاه فراهم کنند و ما از همه‌ی حقوق اجتماعی برخورداریم، جز همین یکی». من هم تعجب کرده بودم، آخر چگونه ممکن است کسی که خانواده‌اش آشکارا بهایی است در میان مسلمانان زندگی کند و ۱۲ سال در مدرسه و دبیرستان تحصیل کند، آن وقت به سن دانشگاه که رسید از ادامه‌ی تحصیل باز بماند! چگونه است که کسی می‌تواند ازدواج کند، بچه‌دار شود، کار کند، مالیات بپردازد، سربازی برود، جنگ برود، اما نمی‌تواند «دانشگاه» برود، مگر «دانشگاه» چه چیزی است که برخی نباید از امتیاز ورود به آن برخوردار شوند؟ و حالا که زمانی بر اساس قانون اساسی کشور توانسته‌اند حق خود را کسب کنند، چگونه این حق باز سلب شده است؟ جز اظهار تأسف کاری نمی‌توانستم بکنم.

یکی دو روز قبل از این ماجرا، در هنگام ناهار، بحثی با یکی از دوستان و همکاران دانشمند و متدین و وارسته‌ام داشتم که می‌گفت دیگر دانشجویان گروه به نزد او آمده‌اند و از او خواسته‌اند که استادان گروه پیشقدم شوند و کاری برای این دو دانشجو بکنند — تازه آن روز بود که فهمیدم ماجرای جنسی یا عشقی در کار نبوده است، بلکه مسأله‌ای دینی در کار بوده است. او گفت: «من به آنها گفتم ما کاری نمی‌توانیم بکنیم. ما همین حالا هم همه‌جوره زیر فشار و حمله هستیم و سکولار و بیدین و فلان و فلان به ما می‌گویند. بس نیست. همین مانده است که به طرفداری از بهائیت نیز متهم شویم. این مسأله به قانون اساسی مربوط است. ۹۸ درصد مردم به این قانون اساسی رأی داده‌اند و طبق این قانون اساسی فقط مذاهب و ادیان به رسمیت شناخته شده دارای حقوق هستند. ما که نمی‌توانیم خلاف قانون حرکت کنیم». شنیدن این سخنان برای من تعجب‌آور بود، باحیرت در پاسخش گفتم: «ولی قانون اساسی این طور نیست. قانون اساسی تفسیر بر می‌دارد. مگر آقای خمینی در پاریس نمی‌گفت که مارکسیستها در "جمهوری اسلامی" او از همه‌ی حقوق مدنی برخوردارند، "حجاب" برای زنان اجباری نیست، و مگر آقای مطهری نمی‌خواست استاد مارکسیست برای تدریس به دانشکده الهیات بیاورد، مگر شریعتی شعار کتابهایش را "لااکراه فی‌الدین" قرار نداده بود! مگر همین تازگی آقای منتظری از حقوق بهائیان دفاع نکرده است، و مگر اینهایی که تا اینجا بالا آمده‌اند در مدارس و دبیرستانهای همین جمهوری اسلامی درس نخوانده‌اند و مگر جان و مال‌شان محفوظ نیست!» دوستم با تکان دادن سر تأیید کرد که بله آقای منتظری به‌تازگی از آنها دفاع کرده است، اما همچنان مصر بود که اینها شاید در فرمهای کنکور مذهب خود را مشخص نکرده‌اند و حالا فهمیده‌اند. او دیگر رغبتی به بحث نداشت و من هم دیگر چیزی نگفتم. اما در تمام روز با خودم می‌اندیشیدم که چیزی را که می‌خواستم درباره «دین و آزادی» بنویسم بیش از این به تأخیر نیندازم. آیا دین و آزادی دینی با یکدیگر جمع می‌شوند یا نمی‌شوند؟ به این پرسش چگونه باید نزدیک شد و پاسخ آن را از کجا باید گرفت؟

 

برگرفته از:

http://www.fallosafah.org/main/weblog/item_view.php?item_id=254

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 11:8 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

نكاتی درباره دلایل بهائی بر اساس قرآن


نخست : تحری حقیقت

علی رغم اینكه این حقیقت در قرآن بیان شده كه اسلام تنها دیانت بر حق خداوند است و حضرت محمد خاتم النبیین هستند ، این مطلب نباید مسلمان متقی را به كامل از تحری حقیقت درباره دیانت بهائی باز دارد زیرا :
 ۱ ــ قرآن به ما می گوید كه تحری حقیقت كنیم و كوركورانه تقلید ننماییم .
 ۲ ــ ما در دیانت بهائی كلیدی می یابیم كه به وسیله خود قرآن معنی حقیقی اسلام و خاتم انبیاء و روز داوری را برای ما شرح می دهد .
در قرآن به ما گفته شده است كه تقلید كور كورانه از والدین یا علمای مذهبی غلط است .
حال ببینیم آیات قرآن چگونه این موضوع را اثبات می نماید .
 ۱ ــ حضرت محمد شرح می دهند كه چگونه غیر مومنین از پیام الهی اعراض نمودند صرفاً به خاطر اینكه آنها می خواستند از پدرانشان تبعیت كنند . بر طبق كتاب قرآن عذر ایشان ، كه هرگز از جانب خداوند پذیرفته نخواهد شد ، چنین بود : « ما پدرانمان را بر یك عقیده ( آیین ) یافتیم و بر اثر اقدام ایشان هدایت می شویم . »
إِنَّا وَجَدْنَا آباء نَا عَلَی أمَّه وَ إنَّا عَلَی آثار هِم مُّهتَدُونَ (22) زخرف 43

 ۲ ــ سپس حضرت محمد شرح می دهند كه تمایل به تقلید والدین در ادیان قبل از ایشان نیز وجود داشته است : « هرگز قبل از زمان تو نیز بیم دهنده ای به مدینه نفرستادیم مگر آنكه ثروتمندان آنجا گفتند : ما حقیقتاً پدرانمان را بر یك اعتقاد یافتیم و بر اثر اقدام ایشان گام بر می داریم .»
وَ كَذَلكَ مَا أرْسَلنَا مِن قَبِلكَ فی قَریه مَّن نَّذِیرٍ إلَّا قَالَ مُترَفُوهَا أنَّا وَجَدنَا آباء نَا عَلَی أمَّه وَ إنَّا عَلَی آثار هِم مُّهتَدُونَ (22) زخرف 43
 ۳ ــ  قرآن همچنین وضعیت این غیر مومنین را وقتی كه به وسیله خداوند داوری می شوند شرح می دهد و نشان می دهد كه چطور تنها بهانه ایشان گمراهی به وسیله رهبران ایشان است و چنین بهانه ای از طرف خداوند پذیرفته نخواهد بود . : « ای خدای ما ، در حقیقت ما روساو بزرگانمان را اطاعت كردیم و آنها ما را از طریق الهی گمراه نمودند . » 
..... رَبَُنَا إنَّا سَادَتَنَا و كُبَرَاء نَا فَأضَلُّونَا السبِیلَا ( 67) احزاب 33

 ۴ ــ بیایید درباره تبعیت از آنچه اكثریت مردم می گویند بحثی نداشته باشیم . به این آیات توجه فرمایید : « اگر شما از اكثریت مردم روی زمین اطاعت كنید آنها شما را از خدا گمراه می كنند . »
وَ إن تُطِع أكثَرَ مَن فِی الاَرضِ یضِلُّوكَ عَن سَبِیلِ اللهِ ( 116) انعام 6
یاد آوری می كنیم كتاب قرآن هم ، كه به وسیله خداوند مقتدر برای هدایت بشر فرستاده شده است ، اگر به طور صحیح درك نشود می تواند گمراه كننده باشد . این باعث می شود تحرّی حقیقت از طرف هر مسلمانی قطعاً ضروری باشد . « به وسیله چنین مثالهایی خداوند بسیاری را گمراه می كند و بسیاری را هدایت می نماید .»
یضِّلُ بِهِ كَثِیراً وَ یهدِی بِهِ كَثیراً (26 ) بقره 2
بعلاوه آیه بعدی به ما تعلیم می دهد كه هر گاه یك پیامبر الهی ظاهر می شود مردم بواقع با او مخالفت می كنند زیرا او همیشه با آنچه كه مخالف هوای ناس است می آید : « هر گاه پیامبری می آید با آنچه كه مخالف هوای نفس شما است به او استكبار می ورزید ( او را با غرور یاد می كنید )، با بعضی مثل یك دروغگو رفتار می نمایید و بعضی دیگررا به قتل می رسانید »
أفَكُلَّمَاجَا ءكُم رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهوَی أنفُسُكُمُ استَكبَرتُم فَفَرِیقا ً كَذَّبتُم وَ فَریقاً تَقتُلُونَ (87 ) بقره 2
سرانجام باید مطمئن باشیم كه در جستجویمان برای حقیقت خداوند ، او به طور حتم ما را یاری خواهد داد : « و كسانی را كه به خاطر ما مجاهده می كنند به راهمان هدایت خواهیم نمود . »
وَالَّذینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِینَّهُم سُبُلَنَا ( 69) عنكبوت 29


دوم : معنی اسلام


به خاطر سه آیه ذیل در قرآن :
« دین حقیقی نزد خداوند ، اسلام است »
إنَّ الدِّینَ عنِدَ اللّهِ الإِسلَامُ ( 19 ) آل عمران 3
« هر كس از دینی بجز اسلام تبعیت كند آن دیانت هرگز از او پذیرفته نخواهد شد و در دینای بعد او در بین زیانكاران خواهد بود . »
وَ مَن یبتَغِ غَیرَ الإِسلاَمِ دِینًا فَلَن یقبَلَ مِنهُ وَ هُوَ فی الاخِرَهِ مِنَ الخَاسِرِینَ ( 85) آل عمران 3
« الیوم من دین شما را برایتان كامل كرده ام و حد نعمتها را بر شما تمام نموده ام و رضایت من در این است كه اسلام دین شما باشد . »
الیوم أََكمَلتُ لَكُم دینكم و أتمَمتُ عَلَیكُم نعمَتِی وَ رَضیتُ لَكُمُ الإِسلاَمَ دینًا ( 3 ) مائده 5
( بر اساس آیات فوق ) مسلمانان چنین تلقی می كنند كه دیانت قرآن باید آخرین دین باشد اصول دیانت بهائی این موضوع را روشن می نماید و نشان می دهد كه اینچنین نیست . معنی « اسلام » تسلیم كردن اراده خود به اراده خداوند است كه از طریق آخرین پیامبر او بیان می شود . بنابراین در زمان حضرت محمد كسانی كه خود را تسلیم اراده آخرین مظهر اراده الهی از طریق قرآن نمودند مسلمان نامیده شدند . اما قرآن در استفاده و كاربرد لغات اسلام و مسلم به اینجا محدود یا متوقف نشده است . برای مثال نوح یك مسلم نامیده شده است ( یونس : 72 و 71 : 10) ابراهیم، یعقوب و فرزندانشان نیز « مسلمون » نامیده شده اند ( بقره : 131-133 : 2 ) همینطور موسی و پیروانش « مسلمین » خطاب شده اند ( یونس 10-83) و (7-125 ) ، و بالاخره حواریون حضرت مسیح نیز « مسلمون » نامیده شده اند كه نصّ آن در اینجا می آید : « و هنگامی كه به حواریون مسیح نازل كردم كه : به من فرستاده من ایمان بیاورید . آنها گفتند : ما مومن شدیم و تو شاهد می گیریم كه ما مسلم ( تسلیم امر تو هستیم . »
و اذ أوحَیت ُ إلی الحَوَاریینَ أن آمنُِوا بی وَ بِرَسُولی قَالُوَا آمَنَّا وَ اشهَد بأنَّنَا مُسلِمُون ( 111) مائده 5 بنابراین ما می بینیم كه منظور موسس قرآن از كلمه « اسلام » یك مفهوم كلی از دیانت الهی اعم از گذشته ، حال و آینده بوده است . چنین دین عمومی البته تنها دیانت حقیقی است كه به وسیله خداوند پذیرفته می شود چنانكه آیات قبل شاهد آن بود. حال مفهوم حقیقی و جامع اسلام در دیانت بهائی بیان شده است . بنابراین یك مسلمان واقعی این آیات را كه در تعریف مفهوم اسلام است به عنوان یك وسیله و نه مانعی در جستجوی حقیقت تلقی می كند .


سوم :  معنی خاتم النبیین


آیه ای كه حضرت محمدبه عنوان خاتم النبیین معرفی می كند چنین است:« محمد پدر یكی از رجال شما نیست ، بلكه او رسول خدا و خاتم انبیاست . و خداوند بر همه چیز داناست . »
مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أبَا أحَدٍمِن رِجَالكُم وَلَكن رَّسُولَ اللهِ و خَاتَمَ النَّبِیینَ وَكان اللهُ بِكُلِّ شَیءٍعَلِیمًا(40) احزاب 33
این آیه توسط مسلمانان چنین تفیسیر شده كه ابواب نبوت برای همیشه مسدود گشته است . بیایید درباره نكات ذیل تفكر كنیم و ببینیم آیا چنین برداشتی صحیح است .
 ۱ ـ  در سفر خروج بر یهود واجب شده ( 16-17 : 31) كه سبت را به عنوان یك میثاق ابدی نگاه دارند : بدان جهت فرزندان اسرائیل سبت را نگاه می دارند و آن را در همه نسلهایشان به عنوان یك میثاق ابدی مراعات می كنند كه آن برای همیشه نشانه ای بین من و ایشان است .
مسیحیان و مسلمانان هر دو سبت را شكستند . آیا این بدان معناست كه آنها اشتباه كرده اند ؟ 
 ۲ ـ  به مسیح در مكاشفات به عنوان آلفا و اُمگا ، اول و آخر اشاره شده است . 11 : I بعلاوه او در لوقا فرموده است ( 33 : 21 ) « آسمان و زمین از بین می رود اما كلام من زائل نمی شود . » اگر حضرت عیسی آخرین بود چرا حضرت محمد بعد از ایشان ظاهر شدند ؟ اگر كلمات مسیح نباید تغییر می كرد چرا حضرت محمد قرآن را نازل فرمود ؟
 ۳ ـ  دلیل اینكه چینن آیاتی در كتب مقدسه یافت می شود این است كه همه انبیای الهی در حقیقت یكی هستند . هر چیزی شامل یكی از آنها شود شامل كل خواهد شد . آیات بعدی این نكته را اثبات می نماید .
  الف ) « بگویید ما به خداوند ایمان داریم و به آنچه كه بر ما فرو فرستاده شده و به آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل شده و آنچه به موسی و عیسی داده شده و به آنچه به انبیا از جانب پروردگارشان داده شده است . فرقی بین هیچ یك از آنها نیست . »
قُولُواآمنَّا بِاللهِ و ما أُنزِلَ إلَی إبرَاهیمَ وَ إسمَاعیلَ وَ إسحَقَ وَ یعقُوبَ وَالاسبَاطَ وَ مَا أُوتِی مُوسَی وَ عیسی َ وَ مَا أوتِی مِن ربَّهِّم لاَ نُفَرِّقُ بَینَ أحَدٍ مِّنهُم ( 136 ) بقره 2
  ب ) « ما فرقی بین هیچیك از رسولان او نمی گذاریم .»
لاَ نُفَرِّقُ بَینَ أحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ( 285 ) بقره 2
  ج ) « براستی ما بر تو وحی نمودیم همانطور كه بر نوع و انبیاء بعد از او وحی فرستادیم . و نیز بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان وحی نمودیم و زبور را به داوود دادیم .»
إنَّا أَوحَینَا إلَیكَ كَماَ أَوحَینَا إلی نوع والنَّبیینَ مِن بَعده وَ أَوحَینَا إلَی إبرَاهیمَ وَ إسمَاعیلَ وَ إسحَقَ وَ یعقُوبَ وَالاسبَاطَ وَ مَا أُوتِی مُوسَی وَ عیسی وَ أیوبَ وَ یونُسَ وَ هَارُونَ وَ سُلَیمَانَ وَ آتَیناَ دَاووُد زَبُورًا (163 ) نساء 4 
 ۴ ـ  قرآن تعلیم می دهد كه وحی الهی بی پایان است منبع آن پایان نا پذیر می باشد .
  الف ) « اگر دریا برای نوشتن كلام خداوند من مركب می شد ، همانا دریا پایان می یافت قبل از اینكه كلمات پروردگار من به پایان رسد ، هر چند (دریایی دیگر ) مثل آن نیز به كمك بگیریم . »
لَّو كَانَ البَحرُ مِدَادًا لِّكلماتِ رَبَّی لَنَفِدَ البحرُ قبل أَن تنفدَ كلماتُ رَبّی وَ لَو جئناَ بِمِثِلهِ مِدَدًا (109 ) كهف 18
  ب ) « اگر همه درختهای روی زمین قلم شوند و بعد از اینكه به دریای هفت دریای از مركب اضافه شود باز كلمات الهی تمام نخواهد شد كه خداوند عزیز و حكیم است . »
وَ لَو أنَّ مَا فِی الأَرضِ من شَجَرهٍ أقلَامٌ وَ الَبحُر یمُدَّهُ مِن بَعدِهِ سَبعَهُ أبحُرٍمُّا نَفِدَت كَلِمَاتُ اللهِ إنَّ اللهَ عَزِیزٌ حَكیمً ( 27 ) لقمان 31
  ج )  با اشاره به یهود ، قرآن از آنها در این كلمات انتقاد می نماید: « یهود گفتند دست خداوند بسته به زنجیر است . دست خود ایشان در زنجیر باد و لعنت بر آنها باشد به خاطر آنچه گفتند . نه ، چنین نیست . هر دو دست او گشاده است . او هر طور بخواهد مواهبش را عطا می نماید . »
و قَالَتِ الَیهُودُ یدُ اللهِ مَغلُولَهً غُلُّت أیدیهِم وَ لُعنُوا بِماَ قَالُوا بَل یدَاهُ مَبسُوطَتانِ ینفِقُ كَیفَ یشَاء ( 64) مائده5 
 ۵ ـ  حضرت محمد به ما اطمینان داده اند كه خداوند بنا به امر خود آزاد است فرد منتخب خویش را برای بندگان بفرستد .
  الف )  « امر می كند كه فرشتگان با روح بر كسی كه او از بین بندگانش اراده نموده نازل شوند تا مردم را بگوید : آگاه باشید كه خدایی جز من نیست پس از من بترسید . »
ینَزِّلُ المَلائكَهَ بالروُّحِ مِن أمرهِ علی منَ یشَاء مَن عبَادهِ أن أنذرُِوا أنَّهُ لاَ إلهَ إلاَّ أنا فَاتَّقُونِ ( 2) نحل 16
  ب )  « خداوند پیامبرانی را از بین ملائكه و از بین بشر انتخاب می كند ، براستی او شنوا و بینا است . »
الَّله یصطَفی من الملَائكَهِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاس إنَّ الله سَمِیعٌ بَصیرٌ (75) حج 22
 ۶ـ  نكته جالب دیگری كه مادر قرآن می یابیم بیان یك اصل كلی است كه حاكم بر ظهور پیامبران الهی می باشد . این اصل كه هیچ استثنایی ندارد و اسلام را نیز مستثنی نمی كند مقرر داشته كه به هر امتی كه پیامبر الهی را می پذیرند اجل معین و زمان مشخصی داده شده است .
  الف )  « هر امتی ا جلی معینی دارد و وقتی آن زمان بیاید آنها نباید آن را ساعتی به تاخیر بیندازند و یا از آن پیشی بگیرند . »
وَ لِكُلِّ أُمَّه أجَلٌ فَإذا جَاء أجَلُهُم لاَ یستَأخرُونَ سَاعَهً وَ لاَ یستَقدِمُونَ ( 34) اعراف 7
  ب )  برای هر اجلی كتابی است . هر آنچه را خداوند بخواهد نسخ و یا اثبات می فرماید زیرا ام الكتاب نزد اوست . »
لِكُلِّ أجلٍ كتَابً ( 38 ) یمحُو اللهُ مَا یشَاء وَ یثبتُ وَ عندَهُ أُمُّ الكتابِ ( 39 ) رعد 13
  ج )  « زمان معین شده برای هر امت نه پیشی می گیرد و نه به تاخیر می افتد . »
مَاتَسبِقُ مِن أُمَّه أجَلَهاَ و مَا یستأخِرُون َ ( 43 ) مومنون 23 
 ۷ ـ  از آیاتی كه تاكنون در این بخش نقل كرده ایم دو نكته معلوم می گردد كه ثابت می نماید تفسیر « خاتم النبیین » نمی تواند ختم ظهور الهی باشد این دو موضوع عبارتند از :
  الف )  نظر به وحدت انبیای الهی ، یك نام یا عنوانی كه برای یكی از آنها به كار می رود می تواند شامل كل ایشان بشود .
  ب )  ظهورات الهی بی پایان هستند . آزادی خداوند در فرستادن نفوس برگزیده خود برای ما نامحدود است و برای هر دینی اجلی معین كرده است .
پس چرا حضرت محمد به عنوان « خاتم النبیین » تعیین شده است ؟ این چیزی است كه قصد داریم در موضوع بعدی بیان نماییم .
 ۸ ـ  در قرآن بین كلمات « نبی » ( prophet ) و « رسول » ( apostle or messenger ) یك تفاوت گذاشته شده است . به این آیات توجه كنید : « ما قبل از تو هیچ رسول و نبی نفرستادیم .... »
وَمَا أرسَلناَ مِن قَبِلكَ مِن رَّسولٍ وَ لَا نَبِی 000 52) ) حج 22
همچنین به آیات ذیل توجه كنید كه چطور به حضرت موسی به عنوان رسول و همچنین نبی اشاره شده است ، اما هارون ، برادر حضرت موسی ، صرفاً به عنوان نبی یاد شده است .
و موسی را در كتاب یاد كن زیرا او انسان مخلصی بود ، بعلاوه او یك رسول و یك نبی بود .
وَ اذكُر فی الكتاب ِ مُوسی إنَّه كَانَ مُخلصًا وَ كَانَ رَسُولًا نَّبیا ( 51 ) مریم 19
« و ما به برادر موسی هارون از روی رحمت مقام نبوت بخشیدیم . »
و َوَهَبَناَ لَهُ مِن رَحمَتَنَا أخَاهُ هَارُونَ نَبِیا ( 53 ) مریم 19
كلمه نبی ( prophet ) یعنی كسی كه واقعه ای در آینده را « پیشگویی می كند » در حالی كه « رسول » به معنی كسی است كه با پیامی از جانب خدا فرستاده می شود » همه نفوس برگزیده خداوند نبی یا prophet بوده اند زیرا آنها امّتشان را آگاه كرده اند و ظهور بزرگترین واقعه در تاریخ مذهبی یعنی روز داوری را پیشگویی نموده اند ، این نكته نیز جالب توجه است كه در قرآن ( سوره 78 ) از این روز به عنوان نبا ( خبر ) یاد شده است ، لغتی از همان ریشه ( نبی ) بنابراین بر طبق عرف قرآن از كلمه « نبی » به طور اخص این مفهوم مستفاد می شود كه« او كسی است كه یوم داوری را پیشگویی می نماید . »
آیه قرآنی كه در فوق نقل شد حضرت محمد را به عنوان ( خاتم ) معرفی می كند ، اما نه به عنوان خاتم رسل بلكه خاتم انبیا، ( انبیای نبوت كننده روز داوری ) لذا این آیه اشاره نمی كند كه پیامبر یا رسول دیگری به وسیله خداوند فرستاده نخواهد شد ، بلكه صرفاً حاكی از این است كه حضرت محمد ( كه نذیر یا بیم دهنده نیز نامیده شده است : سوره 33 آیه 44 و 45 ) آخرین فرد برگزیده خداوند است كه جهانیان را برای واقعه روز داوری آگاه و آماده می كند به طوری كه بدون واسطه بمحض پایان رسیدن دور ایشان روز قضا خواهد آمد . این چیزی است كه حضرت باب و حضرت بهاء الله صریحاً آن را اعلام فرموده اند ، اینكه دور ایشان اكمال و تحقق نبوات ادیان قبل درباره وقوع روز موعود « دادرسی » است .
 ۹ ـ  نظر به توضیحات بالا درباره فرق بین نبی و رسول ، چگونه این آیات دلگرم كننده قرآن باعث اطمینان قلب مجدد ما می شود : « ای فرزندان آدم هر گاه رسولانی از بین شما بیایید كه آیات مرا دوباره بر شما بیان نمایند هر كه خدا ترس( متقی) باشد و كارهایی نیك انجام دهد نه ترسی بر او خواهد بود و نه حزنی او را فرا خواهد گرفت . »
یا بنی آدم إمَّا یأتینَّكُم رُسُلٌ مِّنكُم یقُصُّونَ عَلَیكُم آیاتی فَمَنِ وَ أصلَحَ فَلاَ خَوفٌ عَلَیهِم وَلاَهُم یحزَنُونَ ( 35) اعراف 7
بهائیان معتقدند كه حضرت محمد در واقع خاتم النبیین بودند ، روز قضا آمده است ، دو رسول الهی حضرت باب و حضرت بهاء الله ظاهر شده اند و در آثارشان تعلیم داده اند كه چگونه ظهورات الهی متوالی و تدریجی است و در اعصار آینده نیز ار سال رسل برای بشر ادامه خواهد داشت .
« روش خداوند كه از قبل نیز اجرا شده اینچنین است و تغییری در سنت الهی نخواهی یافت .»
سنَُّه الله الَّتی قَد خَلَت مِن قَبل ُ وَلَن تَجِدَ لسُنَّه الله تَبدیلاً( 23 فتح 48

 
چهارم آیا روز داوری ( قیامت ) آمده است ؟

 ۱ ـ  
قرآن تعلیم می دهد كه معنی روز قضا یك راز است كه به وسیله خداوند در همان روز داوری آشكار خواهد شد . « آنها از ساعت ( قیامت ) از تو سوال می كنند كه چه وقت متحقق می شود . بگو علم آن فقط نزد خداست در آن زمان هیچ كس جز خدا آن را ظاهر نخواهد كرد . »
یسألُونَكَ عَنِ السَّاعَهِ أیانَ مُرسَاهَا قُل إنَّمَا عِلمُهَا عِندَ ربِّی لا یجَلِّیهَا لوقتهَا إلاَّ هُوَ ( 187 اعراف 7
آنچه افكار بشر درباره روز قضا فكر كرده یا می كند صرفاً وهم و خیال است . چطور علمای اسلام می گویند كه روز داوری نیامده است و هنوز سعی می كنند ماهیت آن یوم یا نشانه هایش را لفظ به لفظ شرح دهند .
 ۲ ـ  بعلاوه به این نكته در قرآن اشاره شده شده كه محتوای آن كتاب مقدس به دو بخش تقسیم شده است : قسمتی كه بسادگی قابل فهم است ( محكمات نامیده شده ) و قسمتی كه شكل داستان یا تصویر دارد ( متشابهات خوانده می شود ) . قسم اول واضح و صریح است در حالی كه نوع دوم به سبكی نازل شده كه پر از استعاره است و بنابراین به وضوح فهمیده نمی شود . دومین قسم احتیاج به تفسیر دارد . آن تفسیر براساس قرآن به عهده خداوند است و وظیفه بشر نیست . خداوند در دور بعد تفسیر آن را نازل كرد . آن آیات عبارتند از :
« او كسی است كه كتاب ( قرآن ) را بر تو نازل كرده . بعضی از آیات آن از محكمات است . اینها ام الكتاب هستند و بقیه متشابهاتند . اما كسانی كه در قلوبشان تنگی و گمراهی است متشابهات آن را به خاطرفتنه جویی دنبال می كنند و در آرزوی تاویل آن هستند در حالی كه جز خداوند هیچكس تاویل آن را نمی داند .»
هُوَ الَّذِی أنزَلَ عَلیكَ الكتابَ مِنهُ آیاتٌ مُّحكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الكتابِ وَأُخَرُ متشابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذینَ فی قُلُوبِهِم زَیغٌ فَیتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ منِهُ ابتغَاء تَأویلهِ وَمَا یعلَمُ تَأویلَهُ إلاَّ الله ُ ( 7) آل عمران 3
« و حالا ما برای آنها كتابی آورده ایم ، بر اساس علم آن را شرح داده ایم ، هدایت و رحمتی است بر مومنین. حال در انتظار چه چیزی هستند جز تاویل آن ؟ وقتی تاویل آن بیاید آنهایی كه از قبل به آن بی توجه بودند خواهند گفت رسولان پروردگار ما براستی حق را برای ما آورده بودند . »
وَلَقدَجئنَاهُم بكتاب فصَّلنَاهُ عَلی عِلمٍ هُدًی وَ رَحمَهٌ لِّقَومٍ یومنُونَ ( 52 ) هَل ینظُرُونَ إلاَّتَأوِیلَهُ یومَ یأتی تأویلُهُ یقُولَ الَّذینَ نَسُوهُ قَد جَاءت رُسُلُ رَبِّنَا بالحَقِّ( 53 ) اعراف 7
بهائیان اشاره می كنند كه بیشتر آیات متشابهات قرآن روز قضا را شرح می دهند ، همچنین معنی روز داوری ، فقط وقتی كه آن روز بیاید ، به وسیله خداوند آشكار خواهد شد . وقایع آن روز و تاویلات وعده داده شده در قرآن لزوماً با یكدیگر خواهد آمد . حضرت باب و حضرت بهاء الله نه فقط اعلام كردند كه روز داوری آمده است ، بلكه در آثارشان مفهوم حقیقی تمام سمبلها و تماثیل آن كتاب مقدس را برای ما روشن نموده اند .
  ۳ ـ جالبتر از همه شرحی است كه در قرآن از پدیده اتفاقات جهان طبیعی در روز قضا آمده . برای مثال زمین زمین دیگر می گردد ( نگاه كنید به : زمر 67 : 39 ، ابراهیم 48 : 14 ، انشقاق 3 : 84 ، ق 44 : 50 ، روم 50 : 30 ، حدید 17 : 57 ) و آسمان شكافته و دو نیم می شود . ( نگاه كنید به : انشقاق 1 : 82 ، نبا 19 : 78 ، انبیاء 104 : 21 ، رحمن 37 : 55 ، دخان 10: 44 ، فرقان 25 : 25 ، زمر 67 : 39 ) در سوره تكویر حتی می خوانیم : « هنگامی كه آسمان برگنده شود . »
اذِا السَّماءُ كُشِطَت (11 ) تكویر 81
و در سوره معارج : ( وقتی كه آسمان مثل فلز گداخته شود . »
یومَ تكونُ السَّماءُ كَالُهل ( 8 ) معارج 70
بعلاوه زمین می لرزد و كوهها مرور می نماید( نگاه كنید به سوره نمل 88 :27 ، واقعه5 : 56 ، قارعه 5 : 101 ، مزمل 14 : 73 ، مرسلات 10 : 77 ، نبا 20 : 78 ، تكویر 3 : 81 ، طه 105 : 20
همچنین خورشید در هم پیچیده می شود و نورش را از دست می دهد (تكویر 1 : 81 ، ) و ستارگان پراكنده می شوند و محو می گردند . انفطار : 82 ، و مرسلات : 77 )
حالا بیایید آیات دیگر را با توضیح بالا مقایسه كنیم . چهار آیه اینجا آمده . به كلماتی كه زیر آن خط كشیده شده توجه كنید :
« آیا آنها ایمن هستند كه عذاب سخت خداوند بر آنها خواهد آمد یا اینكه ساعت بر آنها به طور ناگهانی خواهد آمد . در حالی كه آگاه نیستند . »
أفَأمنُوا أن تَأتِتَهُم غَاشِیهٌ مِّن عَذَابِ اللهِ أو تَأتَیهُمُ الّسَاعَهُ بَغَتهً وَ هُم لاَیشعُرُونَ ( 107) یوسف 12
« آنها را از یوم حسرت آگاه كنید ، زمانی كه كه امر به انجام رسد ، در حالی كه آنها در غفلت فرو رفته اند و مومن نیستند . »
وَأنذرِهُم یومَ الحَسرَهِ إذ قُضِی الأمرُ وَهُم فی غَفلَه ٍ وَهُم لَا یومِنُونَ 39) مریم 19
« اما در یوم قیامت بعضی دیگر را انكار خواهید كرد و بعضی از شما بعضی را لعنت خواهید نمود . »
یومَ القیامه یكفُرُ بَعضُكمُ ببَعضٍ وَیلعَنُ بَعضُكمُ بَعضًا ( 25) عنكبوت 29
بیایید حالا خودمان این سوال را بپرسیم : اگر وصف شدید تغییرات جهان طبیعت برای تحقق در یوم قضا لفظاً تفسیر شود ، عاقلانه خواهد بود كه توقع داشته باشیم غیر مومنین باز هم از آن « غافل » باشند ، از وقوع آن آگاه نشوند و خصوصاً بعد از اینكه « امر به انجام رسد » در« غفلت » غوطه خورند و ایمان نیاورند و بالاتر از همه برای مردم انكار و لعنت یكدیگر است . آیا نباید این علائم و نشانه ها آنقدر قوی باشند كه مجالی برای ادامه بی اعتقادی و غلفت و لغنت باقی نماند ؟
مطمئناً پاسخ این است كه علائم یوم قیامت باید به طور نمادین تفسیر شوند نه لفظی . سپس ما باید درك كنیم كه چرا عدم اعتقاد و غفلت در چنین زمانی باید هنوز هم غالب باشد .
 ۴ ـ از مطالب بالا متوجه می شویم كه وقایع روز قیامت به طور نمادین تفسیر می شوند . همچنین حالا می خواهیم دید كه چگونه این پیشرفت روحانی بتدریج اتفاق می افتند .
  الف )  « و آنها از تو تعجیل در عذاب ( یوم قیامت ) را می خواهند . اما خداوند در وعده اش كوتاهی نمی كند و به حقیقت یك روز نزد پروردگار تو مثل هزار سال است چنانكه شما آن را می شمارید . »
وَ یستَعجِلُونَكَ بِالعَذَابِ وَلَن یخلفَ اللهُ وَعدَهُ وأنَّ یوماً عندَ رَبِّكَ كألفِ سنَهٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ ( 47) حج 22
این آیه به ما نشان می دهد كه« یوم » قیامت یك روز معمولی بیست و چهار ساعته نیست بلكه هزار سال است .
  ب )  « او زنده را از مرده خارج می كند و مرده را از زنده بیرون می آورد و او زمین را در وقتی كه مرده است زنده می نماید . شما نیز اینچنین بیرون آورده خواهید شد . »
یخرِجُ الحَی مِنَ المَیتِ وَ یخرِجُ المَیتِ مِن الحَی وَ یحیی الارضَ بَعدَ موتهَا وَ كَذَلِكَ تُخرَجُونَ ( 19) روم 30
« زنده كردنی » كه در این آیه ذكر می شود عموماً به وسیله مفسرین به عنوان اشره به روز قیامت پذیرفته شده است . بنابراین ما می بینیم كه چطور رستاخیز مردگان یا خلق جدید، چنان كه گاه در قرآن به آن خبر داده شده ، در روز داوری مثل روییدن گیاهان از زمین در جهان طبیعت است و رشد گیاهی یك جریان تدریجی است .
 ۵ ـ  در قرآن از قبل به ما گفته شده كه خداوند در روز قیامت كتاب جدیدی نازل خواهد كرد ، آنجا یك ندا خواهد بود و خلق جدید چیزی نیست جز دین خداوند .
  الف )  « دو در روز قیامت ما برای او ( انسان ) كتابی بیرون می آوریم كه به صورت منشوری ( باز ) به او القا خواهد شد .»
نَخرِجُ لَهُ یومَ القیامهِ كتَاباً یلقَاهُ منَشُورًا( 13 ) بنی اسرائیل ( اسراء ) 17
  ب )  « در آن روز خداوند شما را صدا خواهد زد »
یوم َیدعوكُم 000 ( 52 ) بنی اسرئیل ( اسراء )
  ج )  « و به روزی كه در آن جارچی از مكانی نزدیگ ندا می كند گوش بسپار : روزی كه بشر بحقیقت آن صیحه را خواهد شنید . آن روز ، یوم خروج آنها از قبر خواهد بود . »
17 ) وَ استمع یومَ ینادِ ا لمُنادِ منِ مَّكانٍ قَریبٍ ( 41 ) یومَ یسمَعونَ الصَّیحَهَ بالحقِّ ذَلِكَ یومَ الخُرُوجِ( 42) ق 50
« سپس و جهت را به طرف دین پاك یكتاپرستی ( دیانت یا آفرینش الهی ) قراربده . این فطرت خداوند است كه بشر بر اساس آن خلق شده است . هیچ تغییری در خلق خداوند نیست ، آن دیانت قیم و استوار است و لكن اكثر مردم آگاه نیستند . »
فَأقم وَجهَكَ للدِّینِ حَنیفاً فطرهَ اللهِ الَّتی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیهَا لا تَبدیلَ لِخَلق الله ِ ذَلِكَ الدِّینُ القِّیمُ وَ لَكِنَّ أكثَرَ النَّاسَ لا یعلَمُونَ ( 30) روم 30
بنابراین ما می بینیم كه چگونه روز قضا شاهد ظهور كتاب جدیدی است كه آن چیزی نیست جز آثار مقدسه حضرت بهاء الله . جارچی نیز اشاره به حضرت بهاء الله بوده و « مكان قریب » كه ایشان از آنجا مردم را فرا می خواندند بغداد بوده كه نزدیك عربستان است.در بغداد بود كه حضرت بهاء الله پیام خود را اعلان نمودند . سرانجام بر طبق آخرین آیه ایجاد و خلقت بشر توسط خداوند از طریق ظهور دیانت اوست و زندگی در نظر خداوند قبول امر او است .
 ۶ ـ  حالا خواهیم دید كه چطور خود قرآن بعضی از جملات و عباراتی را كه در شرح یوم قیامت است توضیح می دهد .
  الف )  زندگی : یكی از وقایع مهم در یوم آخرت این است كه مرده زنده خواهد شد . همانطور كه تا به حال دیدیم این به معنی یك روحانی است ، حیات دیانت . آیه بعدی وقتی نازل شده كه حمزه عموی حضرت محمد به دین اسلام گروید . حمزه كه قبل از مسلمان شدنش یك مشرك بوده به عنوان مرده محسوب شده است و به دنبال آن قبول اسلام به او به عنوان زنده و دریافت كننده نور اشاره شده است .
« آیا مرده ای كه او را زنده گرداندیم و برای او نوری قرار دادیم كه به وسیله آن بتواند بین مردم راه رود مثلش مثل كسی است كه در تاریكی است و از آنجا خارج نخواهد شد . »
أوَ مَن كَانَ مَیتاً فأحییناهُ وَ جَعَلنَا لَهُ نُورًا یمشِی بِهِ فِی النَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُ فی الظُّلمَاتِ لیسَ بِخَاِرجٍ مِّنهَا ( 122 ) انعام 6
این آیه مورد توجه خاص است زیرا نشان می دهد كه « زندگی » و « نور » هر دو به صورت معنوی تغییر می شوند تا ظاهری .
« در حالی كه خدایانی را جز خدا فرا می خوانند ، خلق نكرده اند چیزی را و جز این نیست كه خودشان مخلوق هستند . مرده هایی ( غیر مومنینی ) هستند كه حیات ندارند و نمی توانند چه وقت مبعوث خواهند شد .»
وَالَّذینَ مِن دُونِ الله لا یخلُقُونَ شیا وَ هُم یخلَقُونَ ( 20) أموتٌ غَیرُ أحَیاء وَمَا یشعُرُونَ أیانَ یبعثُونَ ( 21 ) نحل 16
« ای مومنین در خواست خداوند و پیامبرش را، وقتی كه شما را برای حیات بخشیدن فرا می خواند،اجابت كنید . »
یا أیها الَّذینَ آمَنُوا استَجیبُوا لله وَ للرَّ سُولِ إذَا دَعَاكُم لِماَ یحییكُم ( 24 ) انفال 8
  ب )  نور : در ورز قیامت وقتی كه خورشید خورشید در هم پیچیده می شود و نورش را از دست می دهد در نتیجه آشفتگی در آسمان ، ستاره ها ، ابرها و غیره ، همین طور در زمین پدید می آید . وقتی كه خورشید ، مركز منظومه شمسی ، مختل شود طبیعتاً همه انسجام آن منظومه نیز دچار آسیب خواهد شد . تفسیر بهائی البته این است كه منظور از « نور » نور معنوی است نه ظاهری بنابراین این مركز نور در منظومه ما یعنی خورشید سمبلی از مظهر ظهور یا رسول الهی در هر یوم یا دور است . تاریكی یا از دست رفتن نور نشانه بی ایمانی ، عفلت و شرارت مردم است . آسمان نشانه دیانت الهی است كه از آنجا مظهر ظهور الهی می درخشد . خورشید همیشه می تابد اما ما غالب اوقات به خاطر ابرها نور آن را نمی بینیم . ابرها رطوبتی هستند كه از زمین بالا می آیند . در مفهوم روحانی نور الهی همیشه پرتو می افكند اما انسانها همیشه نمی توانند آن را ببینند زیرا اوهام و تصورات بشری كه از قلوب و افكار انسان ( زمین ) بر می خیزد مانع این نور می شود . ستارگان نشان دهنده رهبران روحانی هستند كه در سماء دیانت بعد از غروب خورشید یعنی بعد از رفتن مظهر امر از این عالم ظاهر می شوند . سقوط ستارگان نشانه افول روحانیت ایشان در نظر مردم است .
بیایید مروری بر بعضی از آیات قرآن درباره مفهوم نور داشته باشیم : « خداوند نور آسمان و زمین است »
اللهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَ الأرضِ ( 35) نور 24
« تمایل دارند كه نور خداوند را با دهانهایی خود خاموش كنند اما خداوند جز این نمی خواهد كه نورش را كامل كند ار چه كفار از آن كراهت داشته باشند .»
یرِیدُونَ أن یطْفوُوا نُورَ الله بأفواههم وَ یأبَی اللهُ إلاَّ أن ییمَّ نُورهُ وَلَو كَرَه الكافرُونَ ( 32 ) توبه 9
« حالا یك نور و كتابی آشكار از طرف خدا برای شما آمده است .»
قَد جَاء كُم مَّنَ الله نُورٌ وَ كتَابٌ مُّبینٌ ( 15) مائده 5
« این كتابی است كه ما بر تو نازل كردیم برای اینكه به اجازه پروردگارشان ، ایشان را از تاریكی خارج كنی و به طرف نور ، یعنی راه خداوند عزیز و حمید ، بیاوری . »
كتَابٌ أنزَلنَاهُ إلیكَ لُتخرِجَ النَّاسَ منَ الظُّلُماتِ إلَی النُّورَ بإذنِ رَبِّهمِ إلی صِراطِ العَزِیزِ الحَمِیدِ ( 1) ابراهیم 14
اینها فقط چند آیه از آیات مشابه بسیاری است كه در قرآن وجود دارد . یك حدیث ( خبر متواتر ) در اسلام وجود دارد كه در قرآن نیامده و آن اینكه در روز آخرت خورشید از مغرب ( غرب یا نقطه غروب آن ) طلوع خواهد نمود . خورشید حضرت محمد در اسلام غروب می كند . خورشید جدید ، حضرت بهاالله ، از اسلام طلوع خواهد نمود .
  ج )  زمین و لرزش آن : ما در قرآن می خوانیم ( سوره حج 1 : 22 و زلزال 1 : 99 ) كه در روز آخرت زمین به لرزه در خواهد آمد.ما قبلاً دیدیم كه معنی « زمین » قلوب مردم است . دو آیه وجود دارد كه این را ثابت می كند :
« قلوب مردم در آن روز لرزان ( هراسان ) است »
قُلُوبٌ یوْمَئذٍ وَاجفهٌ ( 8) نازعات 79
« آنگاه مومنین امتحان شدند و با لرزشی شدید متزلزل گشتند . »
هُنَالكَ ابتُلی المُومنُونَ وَ زُلزلُوا زلزَالاً شَدیداً( 11) احزاب 33
  د )  آتش : حضرت محمد خطاب به مومنین موقعیت قبل از ایمان ایشان را شرح می دهند :
« در وقت كفر شما در كنار گودالی از آتش بودید ، او شما را از آن بیرون كشید . اینچنین خداوند بوضوح به شما نشانه هایی را نشان می دهد تا شاید شما از هدایت شدگان باشید . »
و كنُتُم عَلَی شَفاَ حُفَرهٍ مِنَ النَّار فَأنقَذَكمُ منِهَا كَذَلِكَ یبینُ الله لَكُم آیاتِِه لَعَلكُم تَهتَدُون َ ( 103) آل عمران 3
  هـ )  حواس ظاهره : « خداوند بر قلوب آنها ( غیرمومنین ) و بر گوشهایشان مهر و بر چشمهایشان پرده ای زده است . »
خَتَمَ اللهُ عَلی قُلُوبِهم وَ عَلی سَمعهم وَ عَلی أبصارِهم غََشَاوَهٌ ( 7) بقره 2
كر، لال و كور هستند بنابراین نمی بایست از گامهای اشتباهشان بر گردند . »
صُمٌّ بُكمٌ عُمْی فَهم لا یرجِعُونَ َ ( 7) بقره 2
« آنهایی قلوبی دارندكه با آن نمی فهمند و چشمهایی كه با آن نمی بینند و گوشهایی كه با آن نمی شنوند . آنها مثل حیوانات هستند . بلكه گمراه ترند . آنها غافلند .»
لَهُم قُلُوبٌ لاَّ یفقَهُونَ بهَا و لهم أعُینٌ لاَّ یبصُرونَ بِهَا وَ لَهُم آذَانٌ لاَّ یسمعُونَ بِهَا أُولَِئكَ كَالأنعَامِ بَل هُم أضَلُّ أولئكَ هُمُ الغَافِلُونَ ( 179 ) اعراف 7
  و )  رجعت : در آیات بعدی حضرت محمد بحث بین خود و یهودیان را مطرح می كنند :
« آن كسانی كه گفتند براستی خداوند از ما عهد گرفته است كه به رسولی ایمان نیاوریم مگر اینكه قربانی آورد و آتشی از آسمان آن را بسوزاند . بگو قبل از من نیز رسولانی با معجزات و با آنچه شما می گفتید برای شما آمدند . چرا آنها را به قتل رساندید . به من بگویید اگر صادق هستید . »
الَّذینَ قَالوا إنَّ الله َ عهدَ إلینَا ألاَّ نُومنَ لرَسُولٍ حَتَّی یأتینَا بِقُربانٍ تَأكُلهُ النَّار ُ قُل قَد جَاءكُم رُسُلٌ مَّن قَبِلی بالبیناتِ و بالَّذی قُلتُم فَلمَ قَتَلتُمُوهم إن كُنُتم صادقینَ ( 183) آل عمران 3
در آیه فوق می بینیم كه چطور حضرت محمد در كلمات « چرا آنها را به قتل رساندید .» یهودیانی كه در آن زمان ایشان زندگی می كردند به خاطر كشتن پیامبران الهی در اعصار قبل محكوم می كنند . چطور یهودیانی كه در زمان حضرت محمد زندگی می كردند ، هزاران سال پیش در زمان پیامبران پیشین می توانستند وجود داشته باشند ؟ چرا باید حضرت محمد ایشان را به كشتن پیامبران آنها متهم كنند ؟ تنها جواب این است كه « رجعت » به معنی مراجعت همان مردم نیست بلكه رجعت همان صفات در مردم است .
چنین انتظاری نیز در مورد رجعت عیسی مسیح در یوم قیامت وجود دارد . ( نساء 158 : 4 و زخرف 61 : 43 ) معنی آمدن او ، نزول خود مسیح از آسمان ظاهری نیست بلكه ظهور پیامبر الهی موعود است با همان صفاتی كه مسیح در طی دعوتش ابراز نمود . او بهاالله ، شكوه و جلال خداوندی بود كه حیات و تعالیم مقدسش بر همان اساس محبت و صلح در جهان امروز استوار است .
  ز )  خداوند و ملائكه اش : آیه ای كه آمدن خداوند و ملائكه اش در روز قیامت را بیان می كند در ادامه می خوانیم : « آیا انتظاری جز این دارند كه خداوند و همچنین ملائكه او در سایه ای از ابر بر آنها امضاء شود ؟ و به سوی خداوند چیزها باز گردانده شود .
هَلْ ینظُرُونَ إلاَّ أن یأتیهُمُ اللهُ فی ظُلل ٍ مِّنَ الغَمَامِ وَ المَلائكَهُ وَقُضِی الأمرُ وَ إلَی اللهِ تُرجَعُ الأمُورُ ( 210) بقره 2
« خداوند » در اینجا اشاره به مظهر امر الهی دارد كه در روز اخرت ظاهر می شود . خداوند روح و غیر قابل رویت و مافوق همه اشیاء مادی است . سپس قرآن شهادت می دهد كه آنچه شامل حال مظاهر ظهور الهی است به خود خداوند نیز نسبت داده می شود . « همانا كسانی كه با تو عهد وفاداری می بندند ( ای محمد ) در حقیقت با خدا بیعت نموده اند »
إنَّ الَّذینَ یبَایعُونَكَ إنَّمَا یبَایعُونَ اللهَ ( 10) فتح 48
همچنین « ملائكه » نفوس مقدس و قهرمانان دین الله هستند كه خبر دیانت را در هر جا اعلام می كنند . به این آیه توجه كنید : « و اگر ما فرشته ای را بر گزینیم ، مطمئناً او را به شكل مردی قرار می دهیم و او را در مقابل آنان لباسی مثل خودشان می پوشانیم .»
وَلَوجَعَلنَاهُ مَلَكًا لَّجَعَلنَاهُ رَجُلاً وَلَلَبَسناَ عَلَیهم مَّا یلبِسُونَ ( 9) انعام 6
  ح )  دو نفحه صور : قرآن خبر می دهد كه صور خداوند ، یعنی امر او ، در یوم قیامت دو صدا خواهد داشت . یعنی دو ظهور الهی كه به دنبال هم می آیند . چنانكه حضرت باب و حضرات بهاء الله آمدند .« و آنجا یك بار در صور دمیده می شود و همه كسانی كه در آسمان و زمین هستند مگر كسانی كه خداوند بخواهد منصعق می شوند سپس آنجا ندای دیگری در صور دمیده می شود و كسانی كه به آنها خیره هستند برمی خیزند . و زمین با نور خداوند روشن می شود . »
وَنُفِخَ فی الصُّورِ فصعِقَ مَن فی السَّماوَاتِ وَ مَن فی الأرضِ إلا مَن شَاء اللهُ ثُمَّ َنُفِخَ فیهِ أخرَی فَإذَا هُم قَیامٌ ینظُرُونَ ( 68 ) وَأشرَقَتِ الأرضُ بنُورِ رَبِّهَا 000 ( 13 ) نازعات 79
« روزی كه اضطراب صدای صور ، آن ( جهان ) را آشفته می كند صدای دوم به دنبال آن می آید ، به حقیقت آن فقط یك صدای واحد خواهد بود . »
یومَ تَرجُفُ الرَّ اجِفَهُ ( 6 ) تَتبَعُها الرَّادِفَهُ (7 ) 000 فَإنَّمَاهی زَجرَهٌ وَاحِدهٌ (13 ) نازعات 79
به كلمه تتبعها توجه كنید . حضرت بهاء الله بلافاصله بعد از حضرت باب آمدند . همچنین توجه داشته باشید كه این دو نفحه در واقع یك تلقی می شوند ، چنانكه امر حضرت باب و حضرت بهاء الله به یك دین جهانی تبدیل شده است . در آیه اول درخشیدن زمین بنورَ ربِّهَا اشاره به نام حضرت بهاء الله « خداوند » است كه معادل «ربها » می باشد .
  ط )  دیگر نشانه ها :
+  از دیگر نشانه های قرآن راجع به وقوع روز قیامت این است كه یهودیان بیشتر از آن در معرض دشمنی مسیحیان قرار نمی گیرند و دشمنی و نفرت بین خود یهودیان و فرقه گرایی بین مسیحیان تا روز قیامت ادامه خواهد داشت . این آیات چنین است :
« به خاطر بیاور هنگامی را كه خداوند گفت : ای عیسی من كسانی را كه پیرو تو هستند تا روز رستاخیز فوق كسانی قرار می دهم كه به تو اعتقاد ندارند ( یهود ) . سپس رجوع شما به من است و در مورد آنچه اختلاف دارید میان شما حكم خواهم نمود . »
أذقَالَ اللهُ یا عِیسی أنِّی مُتوَفِّیكَ وَ رَافعُكَ ألَی وَ مُطَهِّرُكَ منَ الَّذینَ كَفَرُوا وَ جَاعلُ الَّذینَ اتَّبَعُوكَ فَوقَ الَّذینَ كَفَرُوا ألی یومِ القیامهِ ثُمَّ ألی فأحكمُ مَرجعُكُم بَینَكمُ فیما كُنتُم فیهِ تَختَلفُونَ ( 55) آل عمران 3
« ما بین ایشان ( یهودیان ) دشمنی و نفرت قرار دادیم تا یوم قیامت طول خواهد كشید . »
وَ ألقَینا بَینَهُمُ العَدَاوَهَ وَ البغضَاء إلی یومِ القیامَهِ ( 64 ) مائده 5
« و از بین كسانی كه می گویند ما مسیحی هستیم 000 آنها نیز قسمتی از آنچه را به آنها تعلیم داده شده بود فراموش كرده اند ، بنابراین ما عداوت و دشمنی بین آنها را تا یوم قیامت بر پا داشتیم . »
وَ مِنَ الَّذینَ قَالُوا أنَّا نصَاری 000 فَنَسُوا حَظَّا مِّمَّا ذُكِّروُا بهِ فِأغرینَا بَینُهمُ العَدَاوَهَ وَ البغضَاء ألی یومَ القَیامَهِ ) 14 ) مائده 5
می بینیم كه چطور این نبوات حقیقت داشته اند ، یهودیان بعد از قرنها تابعیت به عنوان یك ملت مستقل در اسرائیل مستقر شده اند و چطور دشمنی و نفرت در بین یهودیان و مسیحیانی كه بهائی شده اند به وحدت و عشق تبدیل شده است .
+  ما باید توجه داشته باشیم كه حضرت محمد به امرشان و كتابشان به عنوان مفاهیم تعیین كننده بین اختلافات و رافع مشاجرات مذهبی در یومشان اشاره می كنند . ( به سوی نحل 63-64 : 16 نگاه كنید . ) بنابراین وقتی كه از روز اخرت به عنوان روزی صحبت می نمایند كه اختلافات و مشاجرات مذهبی سرانجام رفع می گردد ، مطمئناً مقصودشان ظهور میزان جدید فیض الهی از طریق نزول دیانتی دیگر از جانب خداوند است . در آیه بعد به دایره نامحدود ادیان توجه نمایید كه همه مسائل گوناگون و مشكلات خودشان را دارند و آنها را در روز قیامت زدوده اند ورفع نموده اند .
« همانا كسانی كه ایمان آورده اند ( مسلمانان ) و یهودیان و صابئین و مسیحیان و مجوس ( زرتشتیان ) و كسانی كه برای خداوند واحد و شریك می گیرند ، در روز قیامت خداوند بین آنها حكم می كند زیرا او بر همه چیز گواه است .»
إنّ الَّذینَ آمنُوا وَ الَّذینَ هادُوا وَالصَّابئینَ وَ النَّصاری وَ المَجُوسَ وَ الَّذینَ أشرَكُوا إنَّ اللهَ یفصِلُ بینَهُم یومَ القَیامَهِ إنَّ اللهَ علی كُلَّ شیءٍ شَهیدٌ ( 17 ) حج 22
+  روز قیامت بوضوح به عنوان روز وحدت بیان شده است . حضرت بهاء الله اعلان نموده اند و از طریق تعالیمشان وحدت بشریت در این عصر پر شكوه را مستقر می نمایند .
« ای خدای ما ، برای روزی كه بدون شك خواهد آمد تو مطمئناً ناس را با یكدیگر جمع می نمایی و به حقیقت خداوند در وعده اش كوتاهی نمی كند . »
رَبَّنَا إنَّكَ جَامِعُ النَّاسِ لَیومٍ لاَّ ریبَ فیهِ إنَّ اللهَ لاُیخلفُ المیعادَ ( 9) آل عمران 3
« بگو اولین و آخرین ( مذاهب ) همه آنها در مقیات روز جمع خواهند شد . »
قُل إنَّ الأوَّلینَ آخِرینَ ( 49 ) لَمَجمُوعُونَ إلی میقَاتِ یومٍ مَّعلُومٍ (50 ) واقعه 56
  ی )  زندگی بعد از مرگ : بر طبق تفسیر بهائی از قرآن و تعالیم حضرت بهاء الله روح انسان بعد از مرگ جسم بلافاصله برای زندگی و اعمالش در این دنیای مادی شخصاً مورد قضاوت واقع می شود . این می تواند به عنوان رستاخیز فردی روح انسانی در عالم بعد تلقی شود ، جایی كه روح مجازات و مكافات اعمال خود را دریافت می نماید . آیات ذیل از قرآن به این حقیقت شهادت می دهد : « به او ( حضرت محمد ) گفته شد كه به بهشت داخل شو . او گفت ای كاش قوم من می دانستند كه خداوند مرا آمرزید و مرا یكی از محترمین كردانید »
قیلَ ادخُلِ الجَنَّهَ قَالَ یا لَیتَ قَومی یعلَمُون (26 ) بِماَ عفرَ لی ربَّی وَ جَعَلنی مِنَ المُكْرَمینَ ( 27 ) یس 36
2ـ « و گمان مكنید كسانی كه در راه خدا به قتل رسیده اند مرده اند بلكه آنها نزد پروردگارشان زنده اند . آنها كاملاَ به آنچه خداوند به ایشان عطا كرده متنعم هستند .»
وَلاَ تَحْسَبَنَّ الذینَ قُتلُوا فی سَبِیلِ الله ِ أموَاتًا بل أحیاء عندَ ربِّهم یرزَقُونَ (169 ) آْل عمران 3
« ای نفس مطئنه با رضایت ، به خداوندی كه از تو راضی است رجوع كن . در زمره بندگان من در آی و به جنت من داخل شو . »
یا أییهَا النَّفسُ المطمَئنَّهُ (27 ) ارجعی إلی ربِّكَِ رَاضیهً مَّرضیهً (28 ) فَادخُلی فی عَبادِی ( 29 ) وَ ادخُلی جَنَّتی ( 30 ) فجر 89
پنجم : چگونه می توانیم حقیقت را از كذب تشخیص دهیم ؟
1
ـ  قرآن یاد می دهد كه معجزات نشانه هایی نیستند كه مردم از طریق آن مومن شوند . نزول كتاب مقدس به وسیله پیامبر خداوند كافی است . « و آنها می گویند چرا آیات یا معجزاتی از جانب پروردگارش برای او فرستاده نشد . بگو آیات تنها تحت قدرت پروردگار هستند . من فقط یك بیم دهنده آشكار هستم . آیا این برای آنها كافی نیست كه ما برای تو كتابی فرستادیم كه بر آنها بخوانی ؟ به حقیقت این یك رحمت و آگاهی است برای كسانی كه ایمان دارند . »
وَقَالُوا لَولَا أنزِلَ عَلَیهِ آیاتٌ مَّن رَّبِّه قُل إنَّما الایاتُ عِنَد الله وَ إنَّمَا نَذیرٌ مُّبینٌ ( 50 ) إوَلَم یكفهِمِ أنَّا أنزَلنَا عَلَیكَ الكتابَ یتلی عَلیهِم إنَّ فی ذَلِكَ لَرَحَمهً وَ ذِكرَی لِقَومٍ یومنُونَ ( 51 ) عنكبوت 29
مطلب فوق به این معنا نیست كه مظاهر ظهور الهی قدرت ایجاد معجزه را ندارند . در حقیقت مطالعه تاریخ حیات حضرت باب و حضرت بهاء الله قدرتهای مافوق بشری را كه ایشان دارا بودند نشان می دهد . لكن دلیل حقانیت امر مظاهر ظهور الهی نباید بر اساس معجزات باشد . یكی از دلایل كه در فوق ذكر شد نزول كتاب است . حضرت باب و حضرت بهاء الله آثارشان را به فارسی و عربی نازل فرمودند . آثار مقدسه حضرت بهاء الله بالغ بر صد جلد است كه بعضی از آنها تاكنون به انگلیسی و دیگر ترجمه شده است .
2ـ  دلیل دیگری كه در قرآن به عنوان نشان اعتبار امر الهی می یابیم بر اساس این دیدگاه است كه اگر این امر حقیقتاً از جانب خداوند باشد منتشر خواهد شد و مورد اجابت و تبعیت مردم قرار خواهد گرفت . « و كسانی كه با خداوند ( یعنی با دین خداوند ) جدل می كنند بعد از اینكه او مورد اطاعت مردم قرار گرفت ، حجت آنها نزد پروردگارشان باطل است و غضب و عذابی شدید بر آنها خواهد بود .»
والذین یحاجون فی الله من بعد ما استجیب له حجتههم داحضه عند ربهم و علیهم غضب و لهم عذاب شدید ( 16 ) شورا 42
دیانت بهائی نه فقط از جانب مردم اجابت شد بلكه بیش از بیست هزار شهید از پیروان وفادار آن تاكنون زندگی خود را به عنوان شاهدی بر حقانیت آن دین فدا نموده اند .
3ـ  دلیل دیگری كه در قرآن برای ( حقانیت ) امر پیامبران یافت می شود این است كه دیانت حقه الهی مثل یك درخت نیكوست كه ثمرات نیكو می آورد ، و پیامبران حقه و پیروان آنها بركت الهی را دریافت می كنند و به وسیله خداوند مدد می شوند . و پیامبر دروغین و شر مثل درخت فاسد ریشه كن می شود و دروغها و تعالیم گمراه كننده او به وسیله مردم شناخته خواهد شد .
آیاتی در این مورد وجود دارد : « آیا نمی بینی چگونه خداوند كلمه طیبه را به درختی زیبا مثل می زند كه ریشه آن ثابت و شاخه های آن در آسمان است . در همه فصول به اراده الهی ثمرات خود را می دهد و خداوند چنین مثالهایی را برای مردم می زند كه شاید متذكر شوند ( تغییر موضع دهند ) و یك كلمه شر مثل درخت بدی است كه ریشه اش از سطح زمین پایین نمی رود و هیچ ثبات و قراری نخواهد داشت .»
الم تر كیف ضرب الله مثلا كلمه طیبه كشجره طیبه اصلها ثابت و فرعها فی السماء(24 ) توتی اكلها كل حین باذن ربها و یضرب الله الامثال للناس لعلهم یتذكرون (25 ) ومثل كلمه خبیثه كشجره خبیثه اجتثت من فوق الارض ما لها من قرار ( 26 ) ابراهیم 14
«هر اینه رسولانمان را در زندگی این جهان كمك خواهیم نمود و نیزكسانی را كه به آنها مومن می شوند . »
انا لننصر رسلنا والذین آمنوا فی الحیاه الدنیا (51 ) غافر 40
« خداوند این حكم را نوشته است : من و همچنین رسولانم مطئنما ً غالب خواهیم آمد . به حقیقت خداوند قوی و عزیز است .
كتب الله لأغلبن انا و رسلی ان الله قوی عزیز ( 21 ) مجادله 58
« كلمه ما بر بندكانمان كه رسولان ما هستند پیشی گرفته . آنها همانا پیروز خواهند بود و سپاهیان ما برای آنان پیروزی خواهند آورد . »
ولقد سبقت كلمتنا لعبادنا المرسلین (171 ) انهم لهم المنصورون ( 172 ) و ان جندنا لهم الغالبون ( 173 ) صافات 37
« حق آمد و باطل رفت . همانا باطل از بین رفتنی است .»
جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا( 81 ) بنی اسرائیل ( اسراء ) 17
« بلكه ما حق را بر باطل پیروز می كنیم و باطل از بین خواهد رفت »
بل نقذف بالحق علی الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق 000 ( 18 ) انبیا 21
بر طبق همه اصول فوق الذكر با وجود تقریباً یك دوره طولانی مسجونیت حضرت بهاء الله و شهادت حضرت باب و بیش از بیست هزار پیروان وفادارش ، دیانت بهائی به انتشار نورش در سرتاسر پنج قاره ، در 254 كشور و به ترجمه و انتشار آثارش به بیش از 200 زبان و گسترش طبقات مومنینش از هر مذهب و نژاد بشری موفق گردید . آیا دلیلی برازنده بر حقیقت و ارزش ماموریت الهی آن نیست ؟
4ـ  دلیل دیگری كه در قرآن برای تمایز حقیقت از خطا می یابیم تحقق نبواتی است كه در كتب پیشین هست در قرآن برای آنها نیامده ؟»
و قالوا لولا یاتینا بایه من ربه اولم تاتهم بینه ما فی الصحف الاولی (133 ) طه 20
هر چند هدف این یادداشتها صرفاً نشان دادن خلاصه ای از بعضی دلائل دیانت بهائی است كه در قرآن یافت می شود و بررسی متون مقدسه همه ادیان گذشته در حیطه این معرفی نیست ، اما برای بیان این مطلب كافی خواهد بود كه مطالعه آثار دینی نشان می دهد واضحترین و قابل اعتمادترین دلایل نه تنها بر اساس قرآن بلكه همچنین بر اساس عهد عتیق یهودیان و عهد جدید مسیحیان و به همان اندازه بر پایه كتب مقدسه زرتشتیان ، بوداویان و هندوها خواهد بود .
5 ـ  آخرین دلیلی كه قرآن برای استفاده به عنوان میزان شناسایی حقیقت از خطا به ما می دهد این آیه است : « بگو ای یهودیان ، اگر گمان می كنید شما دوستان خدا هستید نه دیگر مردم ، پس تمنای موت كنید اگر راستگو هستید . و حال آنكه به دلیل گذشته شان هرگز آرزوی مرگ نمی كنند و خداوند از كردار ظالمین آگاه است .»
قل یا ایها الذین هادوا ان زعمتم انكم اولیا لله من دون الناس فتمنوا الموت ان كنتم صادقین (6 ) و لا یتمنونه ابدا بما قدمت ایدیهم و الله علیم بالظالمین (7 ) جمعه 62
اگر تمایل به شهادت از جانب پیروان ملاك و میزان است ع مطالعه تاریخ دیانت بهائی نشان خواهد داد كه چطور بیست هزار شهید به خاطر عشق به حضرت بهاء الله در نهایت توكل ، ایثار ، از جان گذشتگی و سرور روحانی جان خود را فدا نمودند .
6ـ  چرا حضرت بهاء الله برای ما احكام جدید آورده اند ؟
+  تعالیم مذهبی به دو قسمت تقسیم می شوند : اولین قسمت بر تعالیمی تاكید دارد كه مربوط به حیات روحانی انسان ، وحدت، راستگویی ، عفت و غیره است . چنین تعالیم ابدی ، غیر قابل تغییر و همشیگی پایه هر مذهب است . دومین قسم شامل احكامی است كه به زندگی مادی بشر مربوط می شود مثل ازدواج و طلاق ، ارث ، شكل و زمان ادعیه و جشنها ، اغذیه ممنوعه و غیره . این تعالیم قسمت اصلی مذاهب نیستند . آنها با ظهور هر مظهر الهی به اقتضای وضعیت زمان تغییر می كنند .
اصل فوق نیز در قرآن وضع شده است . درباره احكام قابل تغییر كه متعلق به زندگی مادی بشر است چنین می خوانیم «« برای هر یك از شما ( حضرت موسی ، مسیح ، و محمد ) شریعت و طریقه ای قرار دادیم و اگر خداوند می خواست ، مطمئناً همه شما را یك امت می گردانید .»
....لكل جعلنا منكم شرعه و منها جا و لو شاء الله لجعكم امه واحده .... (48 ) مائده 5
« برای هر امتی مراسمی قرار دادیم كه آن را به جا بیاورند ، بنابراین نگذار آنها در این مورد با توجه بحث كنند ، بلكه آنها را به سوی پروردگارت فرا خوان .»
لكل امه جعلنا منسكا هم ناسكوه فلا ینازعنك فی الامر و ادع الی ربك (67 ) حج 22
با توجه به غیر قابل تغییر بودن قسمتی از تعالیم دینی كه بر روی زندگی روحانی بشر تاثیر می گذارد ،
ملاحظه می كنیم كه حضرت محمد عهد عتیق را در یك مثال « الفرقان » می نامند .1 و سپس همان عنوان را برای قرآن مقدس استفاده می فرمایند. 1 البته احكام عهد عتیق با قرآن متفاوت است و دو كتاب مقدس مشابه نیستند اما به وسیله كاربرد یك عنوان مشابه برای هر دو كتاب ، حضرت محمد به تعالیم اساسی و روحانی این دو كتاب كه البته مشابه هستند توجه نموده اند .
به همین ترتیب در این عصر وقتی حضرت بهاء الله ظاهر شدند در حالی كه جوهر تعالیم روحانی و اخلاقی ایشان مثل ظهورات گذشته بوده است ، اما به لحاظ رعایت مقتضیات جامعه دائم التغییر و رو به ترقی ، ضرورتاً احكام و قوانینی نیز نازل فرموده اند كه نیازهای این عصر را بر آورده نماید .
+  دلیل دیگری كه بر اساس مطالعات كتاب قرآن است و می تواند بریا شرح علت نزول احكام جدید توسط حضرت بهاء الله ذكر شود این است كه احكام معینی در قرآن وجود دارد كه زمان آن گذشته است و امروزه دیگر نمی توان بموجب آن عمل نمود ، بنابراین باید احكام جدیدی جایگزین آن شود . بگذارید به عنوان مثال آیات ذیل را شاهد بیاوریم . « ای مومنین جز این نیست كه مشركین ( كسانی كه برای خدا واحد و شریك می گیرند ) نجس هستند .»
یا ایها الذین آمنوا انما المشركون نجس 000 (28 ) توبه 9
« و دستهای دزد اعم از و زن یا مرد را به جزای اعمالشان قطع كنید .»
والسارق و السارقه فاقطعوا ایدیهما جزاء بما كسبا 000(38 ) مائده 5
« تلقی مشركین به عنوان افراد نجس یا بریدن دست دزد قوانینی هستند كه در اغلب موارد اطاعت از آن ممكن نسیت . چنین قوانینی خودبخود از درجه اعتبار ساقط ، فراموش و نسخ شده اند . آیا نمی بایست خداوند آنها را عوض كند ؟ جواب این سوال هم به طور حتم در آیه ذیل از آیات قرآن داده شده است .« هر آیه ای را كه ما نسخ كنیم یا به فراموشی اندازیم بهتر از آن را خواهیم آورد . آیا نمی دانید كه خداوند قادر بر هر چیز است ؟ »
ما ننسخ من آیه أو ننسها نات بخیر منها أو مثلها ألم تعلم أن الله علی كل شی ءٍ قدیر (106 بقره 2
 +  یك حكم واضح در قرآن وجود دارد كه مسلمین را اكیداً از قرقه گرایی بر حذر می دارد .به این دو آیه توجه كنید : « این دین را به پا دارید و در آن تفرقه نیندازید .»
أن اقیموا الدین و لا تتفرقوا فیه (13 ) شورا 42
« به خداوند باز گردید و خدا ترس باشید و نماز به پا دارید و از كسانی كه برای خدا شریك می گیرند نباشید ، یعنی از كسانی كه مذهبشان را فرقه فرقه كردند و منعشب شدند . در حالی كه هر گروهی به آنچه دارند شادمانند.»
منیبین إلیه واتقوه و اقیموا الصلاه و لا تكونوا من المشركین (31 ) من الذین فرقوا دینهم و كانوا شیعاً كل حزب بما لدیهم فرحون (32 ) روم 30
علی رغم این دستورات واضح ، اسلام خود به هفتاد و دو فرقه منشعب شد . آیا این نگه داشتن حكم الهی است ؟ چه چیز دیگری بجز قدرت ظهور جدید الهی می تواند این اسلام فرقه فرقه شده و در حقیقت این دنیای متفرق را متحد كند ؟ در آیه بعدی به ما اطمینان داده می شود كه چنین اتحای فقط می تواند از جانب خداوند بیاید : « اگر تو ای محمد همه ثروتهای روی زمین را انفاق كنی ، نخواهی توانست قلوب آنها را متحد كنی ، اما خداوند آنها را متحد كرده زیرا او عزیز و حكیم است . »
لو أنفقت ما فی ا لارض جمیعاً ما ألفت بین قلوبهم و لكن الله ألف بینهم إنه عزیز حكیم (63 ) انفال 8
7ـ  ارجاعات دیگر :
+  حضرت محمد خطاب به جامعه پیروان ، از پیش خبر می دهند كه ایشان آخرین امت یا امت نهایی نیستند ، بلكه یك امت میانه هستند. این بدان معناست كه جوامع مذهبی دیگری بعد از اسلام خواهند آمد . « او ( خداوند ) هر كسی را كه بخواهد به راه راست هدایت می كند . اینچنین ما شما را امت میانه دادیم .»
000 یهدی ما یشاء الی صراط مستقیم (142 ) وكذلك جعلناكم امه وسطا 000 (143 ) بقره 2
+  حضرت محمد به دینشان به عنوان راه راست اشاره می كنند . ( نگاه كنید به سوره زخرف 43 : 61 ) اما ایشان از « اسلام » یك مفهوم كلی به ما داده اند و نیز « راه مستقیم » كه معنایی وسیعتر دارد و شامل راه خداوند است چه در این زمان و چه در آینده . این مطلب در آیه بعدی روشن می شود .« خدایا ما را به راه راست ( مستقیم ) هدایت نما »
اهدنا الصراط المستقیم (6 ) فاتحه 1
این مطلب از قبل ثابت شد و در آیه بعدی نیز بیشتر مشخص می شود : « و خداوند به سوی دارالسلام فرا می خواند و هر كسی را كه بخواهد را كه بخواهد به راه مستقیم هدایت می كند .»
والله یدعو الی دار السلام و یهدی من یشاء الی صراط مستقیم (25 ) یونس 10
این بسیار جالب است كه بغداد ، جایی كه حضرت بهاء الله امرشان را از آنجا اعلان نمودند ، به دارالسلام یا محل صلح و سلام معروف بود . بنابراین پیامبر مقدس الهی حضرت بهاء الله هم در ظاهر در شهر بغداد و هم در باطن در دارالسلام كه شهر مقدس و محبوب خداوند است مردم را به صلح دعوت نمودند و به راه مستقیمی كه دیانتشان نشان می دهد هدایت كردند . اگر ما راه مستقیم را در این آیه دیانت حضرت محمد بگیریم كه مسلمین احتیاج به هدایت نداشته اند زیرا آنها قبلاً ( به وسیله حضرت محمد) هدایت شده بودند .
+  بعد از تبعیدهای متوالی از بغداد به اسلامبول و از آنجا به ادرنه ، حضرت بهاء الله سرانجام به عكا در ارض اقدس تبعید شدند . این در حقیقت نقشه غیبیه الهیه است كه از بین همه كشورهای دنیا ارض اقدس باید جایی باشد كه حضرت بهاء الله سرانجام به آنجا تبعید شوند ، سرزمین مقدسی كه مكرراً در كتب عهد عتیق و عهد جدید از آن به عنوان محل و مكان موعود كل اعصار یاد شده است . بعلاوه از بین تمام شهرها و مراكز ارض اقدس ایشان باید به عكا فرستاده شوند . نه به اراده و اختیار خودشان ، نه از طریق در خواست دوستانشان بلكه بكه به وسیله دشمنانشان كه فكر می كردند به این طریق می توانند حضرت بهاء الله و امرشان را نابود كنند . آنها از نقشه های غیبیه الهیه غافل بودند . در حقیقت ایشان به قدرت خداوند وسایل تحقق و عود قدیمه او شدند . بعضی از احادیث صحیحه و موثق درباره عكا از پیامبرمقدس اسلام كه مورد قبول سنی و شیعه هر دو می باشد در اینجا درج می گردد: « عكا شهری است در سوریه ( شام ) كه خداوند آن را به رحمت خود مختص فرموده . »
ان عكا مدینه بالشام قد اختصها الله برحمته ( از عبدالعزیز ابن عبدالسلام )
« من شما را به مدینه ای بین كوهها سوریه ( شام ) بشارت می دهم كه در وسط دشتی به نام عكا است . بحقیقت كسی كه به آن داخل شود در حالی كه راغب و مشتاق زیارت آن باشد ، خداوند گناهان او را چه در گذشته و چه در آینده خواهد بخشید و كسی كه بدون زیارت از آن خارج شود خداوند خروج او را مبارك نخواهد نمود .»
الا اخبركم بمدینه بین جبلین فی الشام فی وسط المرج یقال لها عكاء الا و ان من دخلها راغباً فیها و فی زیارتها عفر الله له ما تقدم من ذنبه و ما تاخر و من خرج منها غیر زائر الا لم یبارك الله له فی خروجه ( از ابن مسعود )
« من به شما از شهری بر ساحل دریاری سفید ( بحربیضاء) خبر می دهم كه سفیدی آن باعث خشنودی خداوند متعالی است . آن شهر عكا نامیده می شود . كسی كه به وسیله یكی از ككهای آنجا گزیده شود در نظر خداوند بهتر از كسی است كه در راه خدا ضربه شدیدی را تحمل كند .»
الا اخبر كم بمدینه علی شاطی البحر بیضاء حسن بیاضها عندالله یقال لها عكا ء و ان من قرصه برغوث من براغیثها كان عندالله افضل من طنعه نافذه فی سبیل الله ( از انس ابن مالك )
« خوشا به حال كسی كه عكا را زیارت كند و خوشاً به حال كسی كه زائر عكا را زیارت نماید . »
طوبی لمن زار عكاء و طوبی لمن زار زائر عكاء
+  ما این آیه را در قرآ‹ می خوانیم « آری ، شما همان مردمی هستید كه برای انفاق در راه خدا دعوت شده اید و بعضی از شما بخل می ورزید ، اما هر كسی بخل بورزد فقط به نفس خودش بخیل بوده است . زیرا خداوند غنی است و شما فقیر هستید . اگر روی بگردانید خدا قومی دیگر را كه مثل شما ( بخیل ) نیستند به جای شما خواهد آورد .»
ها انتم هولاء تدعون لتنفقوا فی سبیل الله فمنكم من یبخل و من یبخل فأنما یبخل عن نفسه والله الغنی و انتم الفقراء و ان تتولوا یستبدل قوما غیركم ثم لا یكونوا أمثالكم (38 ) محمد 47
حضرت محمد مورد سوال واقع می شوند كه به چه قومی اشاره می نمایند كه به عنوان « قومی دیگر » جایگزین اعراب می شوند ؟ یكی از پیروانشان « سلمان » فارسی نزدیك ایشان نشسته بود ، حضرت محمد ضربه ای به پاهای سلمان زدند و فرمودند :« او و قومش » و سپس ادامه دادند : « قسم به خداوند حقی كه حیات من در دست اوست ، اگر ایمان به خداوند منوط به ( رفتن به ) ثریا باشد مطمئناً مردانی از فارس به آن خواهند رسید .» ( این حدیث مورد قبول سنی و شیعه است و ناصفی در صهحه 169 از جلد چهارم كتابش و همچنین محمد فرید و جدی در صفحه 676 از چاپ سوم كتابش آن را درج نموده اند .)
هذا و قومه و الذی نفسی بیده لو كان الا یمان منوطاً بالثریا لتناوله رجال من فارس
و حالا در پایان این بررسی از حقایق قرآن بگذارید این آیات مقدس در گوشمان طنین انداز شود كه « ای قوم ما ، ندای الهی را اجابت كنید و به او ایمان بیاورید كه او گناهان شما را می بخشد و شما را از عذاب سخت می رهاند . و كسی كه ناصح خداوند را اجابت نكند نه می تواند از قدرت و اختیار خداوند در روی زمین بكاهد نه بدون او حمایت كننده ای خواهد داشت . آنها در گمراهی آشكار هستند .»
یا قومنا أجیبوا داعی الله و آمنوا به یغفر لكم من ذنوبكم و یجركم من عذاب الیم (31 ) و من لا یجب داعی الله فلیس بمعجز فی الارض و لیس له من دونه اولیاء اولئك فی ضلال مبین (32 ) احقاف 46
این مناجات حضرت بهاء الله در جلب رضایت خداوند در این قوم پر جلال به ما كمك خواهد نمود .
« قلباً طاهراً فاخلق فی یا الهی سراً ساكناً جدد فی یا منائی و بروح القوه ثبتنی علی امرك یا محبوبی و بنور العظمه فاشهدنی علی صراطك یا رجائی و بسلطان الرفعه الی سماء قدسك عرجنی یا اولی و باریاح الصمدیه فابهجنی یا آخری و بنغمات الازلیه فاسترحنی یا مونسی و بغناء طلعتك القدیمه نجنی عن دونك یا سیدی و بظهور كینونتك الدائمه بشرنی یا ظاهر فوق ظاهری و الباطن دون باطنی . »

 
برگرفته از :

http://www.negah28.info/index.php?option=com_content&task=view&id=920&Itemid=24

 |+| نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 6:29 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

 دین است و فرقه نیست

دکتر علی مراد داودی

اگر کسی امر بهائی را از جملۀ ادیان نداند، باید بتواند دیانت را چنان تعریف کند که این امر از آن برکنار ماند، یا امر بهائی را به صورتی بشناسد که آن را دین نتوان نامید، و هیچ کدام از این دو ممکن نیست، زیرا بهائیان به وجود خدا قائلند، خدا را حقّ مطلق می خوانند، مبدأ جهان و حافظ و مدبّر آن می دانند، کلام حقّ را که به زبان برگزیدگان او به عالم خلق می رسد و نام کتاب خدا می گیرد صدق مبین می شمارند، به عالم روحانی یقین تام دارند، تعلّق روح را به قالب انسان می پذیرند، به بقای نفس معتقدند، حیات اُخروی را در سرای جاویدان تصدیق می کنند، ثواب و عقاب را معتبر می دانند، نماز می گذارند، دعا می خوانند، روزه می گیرند، به حجّ می روند، زکوت می دهند حلال و حرام می شناسند، خلاصه مجموعه ای از عبادات و مناسک دارند... پس امر بهائی دین است.

بعضی از ادیان را دین حقّ و بعض دیگر را دین باطل می خوانند، و البتّه حقّ و باطل از لحاظ ادیان مختلف در حال حاضر تفاوت می پذیرد. هر امتّی دین خود را حقّ می داند و بعضی از ادیان دیگر را باطل می خواند، خاصّه دین لاحقّ از جانب اتباع دین سابق نشان از بطلان می گیرد. امّا آنچه در این میان مسلّم است اینکه هر دینی ولو دین دیگر را باطل شمارد به سبب این بطلان، سلب عنوان دین از آن نمی کند. پس امر بهائی را نیز اگر کسانی دین باطل بخوانند معذلک باید دین بدانند.

اعلامیّۀ جهانی حقوق بشر در تاریخ 20 دسامبر 1948 به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل متّحد رسید (1) از آن پس همۀ کشورهای جهان هریک جداگانه آن را تصویب نمودند و در بسیاری از ممالک جمعیّت های فعّال و مؤثّر و مهمّی با مشارکت دانشمندان و نویسندگان و روشنفکران و خیراندیشان برای ترویج اصول آن و دفاع از این اصول در برابر عوامل معارض تشکیل شد، از جمله در کشور ما نیز تنی چند از کسانی که اینک در مقامات عالیّه قرار دارند در این راه بذل همّت فرموند. مادّۀ 18 این اعلامیه چنین است:

هرکسی حقّ آزادی فکر و وجدان و مذهب دارد. این حقّ شامل آزادی در تغییر مذهب یا عقیده و همچنین آزادی در اظهار عقیده و مذهب و ایمان بوسیلۀ تعلیم یا اجرای آن منفرداً یا بطور اجتماع و علناً یا بطور خصوصی و همچنین اجرای مراسم و آداب مذهبی است.

همین اصل به تفصیل بیشتر در میثاق بین المللی حقوق مدنی که در سالهای اخیر به تصویب ملّت ایران رسید و به صورت قانون در آمد گفته و پذیرفته شد. ملّت ایران چگونه می توانست چنین نکند و حال آنکه به حکم دین مبین خود ملزم بود که اکراه در دین را روا نشمارد بقوله تعالی:

«لا اکراه فی الدّین قد تبیّن الرّشد من الغیّ» (آیۀ 256، سورۀ بقره) باری این ملّت این اصول را قبول کرد و صحّت آنها را مسلّم شمرد، و این بدان معنی بود که همۀ اهل مملکت را در انتخاب دین خود مختار ساخت و حتّی حقّ تغییر مذهب بدانان داد، همۀ اهل مملکت را در تعلیم عقاید مذهبی خود و اظهار و ابلاغ آنها آزاد نهاد، همۀ اهل مملکت را در اجرای مراسم مذهبی به نحو علنی و اجتماعی یا به طور خصوصی و انفرادی مجاز دانست. پس در چنین مملکتی و در میان چنین ملّتی بهائیان نیز در اختیار دین خویش و اظهار و ابلاغ و اجرای آن آزادند.

از همین رو بهائیان هرگز خود را از این حیث نگران نمی بینند بلکه پیوسته بر خوردار از اطمینان می یابند. این اطمینان را برخی از سخنانی که بعضی از مردم احیاناً بر زبان می رانند بر هم نمی زند. بهائیان می کوشند تا این عدّۀ معدود را با اصل مطلب در هر باب آشنا سازند، از فکرشان رفع اشتباه نمایند، زبانشان را با صداقت دمساز کنند، از انصافشان برای اعتراف به حقیقت مدد گیرند. اینان که گاهی بر قلم ستم می رانند نیک می دانند که امر بهائی دین است، و چون دین است، ولو کسانی آن را از قبیل ادیان باطله بدانند، آزاد است، در عین اعتراف به حقوق بشر نمی توان این آزادی را از آن باز گرفت. از همین رو تجاهل می کنند، از اطلاق عنوان دین بر مجموعۀ معتقدات این جمات می پرهیزند، گاهی نام فرقه بر این دین می نهند، و البتّه منظور از فرقه را مذهب متفرع از دین مستقلّی نمی دانند، زیرا اگر چنین می پنداشتند می بایست آنرا فرع اسلام بنگارند. و ناگزیر مثل سایر مذاهب آن دین مبین از حقّ آزادی برخوردار شمارند. پس گوئی کلمۀ فرقه را آنگاه که بر اهل بهاء اطلاق می کنند به معنی حزب سیاسی می گیرند امّا آشکارا می بینند که اصول و فروع این مرام با حزب سیاسی مناسبت ندارد، بلکه اجتناب از سیاست جزء لوازم خطّ مشی آنان بشمار می رود. به همین سبب این تحریف را مفید نمی یابند و بسیار زود از آن روی بر می تابند. سرانجام می گویند که اینان نه دین و نه مذهب و نه فرقه اند، بلکه مشتی جاسوس و خائن و مزدورند، که به هم پیوسته و جمعی را پدید آورده اند، و با چند ناسزا از این قبیل شرط ستم را به جای می آرند. و پیداست که چون کسانی برای اثبات قولشان بیّنه و برهان نخواهند البتّه هرچه از دل می گذرانند بر زبان می رانند، و الاّ نیک می دانند که بیانشان معقول یا مقبول نیست و افترایی در غایت وضوح است. چگونه می توان گفت که جمع کثیری از تمام طبقات در اطراف و اکناف عالم اصول و عقایدی را در امور روحانی و اخلاقی نظراً بپذیرند و در عمل به کار بندند و برای حفظ تمسّک به این اصول با نهایت دقّت از مناهی اجتناب ورزند و به فرائض عمل کنند و سر و جان در راه دین و ایمان بیفشانند، تنها برای اینکه تنی چند از آنان در زمانی یا در مکانی به قصد خاصی به جاسوسی پردازند. این جمع معدود که اینگونه بی پروا لب به افتراء می گشایند، به رغم اکثر افراد این مملکت، و برخلاف رأی پیشوایان و برگزیدگان ملّت، این همه بیداد را تنها بدان سبب روا می شمارند که پیروان دینی را از حقّ مسلّم خود در انتخاب آن دین و اظهار و ابلاغ و اجرای آن به حکم اعلامیّۀ جهانی حقوق بشر باز دارند.

در حقّ کسانی که بدینگونه در برابر حقیقت دیده بر هم می نهند دعا می کنیم و به یقین مبین می دانیم که اعتراف اهل انصاف پشتیبان حقائق امور در جمیع احوال است.


برگرفته از :

http://www.newsaqar.org/modules.php?name=Forums&file=viewtopic&t=554#3425

 |+| نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 6:48 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

بهائی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی


یکی از سؤالاتی که بعضی از دوستان غیربهائی از بهائیان می پرسند آن است که ما که متدین به دین دیگری هستیم چه لزومی دارد دین بهائی را بپذیریم؟ به عبارت دیگر، چه چیز در دین بهائی هست که در دین ما نیست؟ یا این همه دین در دنیا هست؛ چه نیازی بود که خدا دین دیگری بفرستد؟

شاید بتوان به این سؤال پاسخهای فراوانی داد: تفاوتهای دین بهائی را با ادیان موجود نام برد؛ از انحطاط ادیان به مرور زمان سخن گفت؛ دربارهء لزوم تطابق دین با شرایط و مقتضیات زمان و مکان حرف زد؛ دربارهء لزوم استمرار ظهورات الهی و سیر تکاملی ادیان صحبت کرد؛ و بسیاری پاسخهای دیگر که به این سؤال داده شده و در کتابها و سایتهای مختلف اینترنتی موجود است.
اما من مایلم از جنبهء دیگری به این موضوع نگاه کنم و در پاسخ به عزیزانی که این سؤال را می پرسند عرض کنم که به فرمودهء حضرت عبدالبهاء ما به ایرانیان نمی گوییم بهائی شوند بلکه می گوییم تعالیم بهاءالله را انجام دهند.

حضرت بهاءالله خود دربارهء هدف از ظهور جدید می فرمایند: "حق جل جلاله از برای ظهور جواهر معانی از معدن انسانی آمده. الیوم دین الله و مذهب الله آنکه مذاهب مختلفه و سبل متعدده را سبب و علت بغضا ننمایند. این اصول و قوانین و راههای محکم متین از مطلع واحد ظاهر و از مشرق واحد مشرق و این اختلافات نظر به مصالح وقت و زمان و قرون و اعصار بوده. ای اهل بهاء، کمر همت را محکم نمایید که شاید جدال و نزاع مذهبی از بین اهل عالم مرتفع شود و محو گردد حباً لله و لعباده."

پس دیانت بهائی با اعلان اصل وحدت اساس ادیان، هدف خود را از بین بردن کینه ها و نزاعهای مذهبی و برقراری وحدت عالم انسانی قرار داده است. به همین دلیل است که حضرت عبدالبهاء می فرمایند بهائی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی، یعنی اگر کسی تعالیم بهائی را عمل کند، چه حضرت بهاءالله را پیامبر الهی بداند، چه یک متفکر و مربی و غیره، بهائی است و اگر حضرت بهاءالله را پیامبر الهی بداند و به تعالیم ایشان عمل نکند بهائی نیست. اصولاً معنای دین از نظر بهائی با آنچه اغلب مردم می پندارد بسیار متفاوت است. حتی در جامعه شناسی هم معمولاً دو چیز را در ادیان دارای اهمیت می دانند، یکی اعتقادات مربوط به مبدأ و معاد که زندگی در دنیا را تحمل پذیر می سازد و دیگری شعائر و مناسک که باعث وحدت پیروان یک دین می گردد. اما حضرت عبدالبهاء می فرمایند که دین هیچیک از این دو نیست، بلکه تعالیم است. "ديانت عبارت از عقايد و رسوم نيست ديانت عبارت از تعاليم الهی است که محيی عالم انسانی است و سبب تربيت افکار عالی و تحسين اخلاق و ترويج مبادی عزّت ابديّهء عالم انسانی است" مکاتیب 3، ص 376

بنابراین اگر کسی تحری حقیقت می کند و بدون تعصبات و پیشداوریها، بدون تقلید از دیگران مانند علمای دینی و والدین و غیره، در مسائل گوناگون می اندیشد؛ اگر زن و مرد را مساوی می داند و حقوق هر دو را یکسان رعایت می کند؛ اگر تعصب دینی ندارد و با اهل همهء ادیان با روح و ریحان معاشرت می نماید؛ اگر تعصب وطنی ندارد و عالم را یک وطن می داند؛ اگر دشمنان را دوست می شمرد و بدی را با خوبی پاسخ می دهد؛ اگر فکر جنگ را با فکر قویتر صلح و فکر نفرت را با فکر قویتر عشق مقابله می کند؛ اگر به احدی اعتراض نمی کند؛ اگر دروغ نمی گوید و تقیه نمی کند و ریا کار نیست؛ اگر به جای اینکه به خود مشغول باشد در فکر اصلاح عالم و تهذیب امم است و به خدمت جمیع من علی الارض قیام می کند؛ ... دیگر مهم نیست چه اعتقاداتی دارد یا چه شعائری به جا می آورد. او انسان واقعی است؛ او بهائی حقیقی است ولو نام بهاءالله را نشنیده باشد.


برگرفته از :

http://www.newsaqar.org/modules.php?name=Forums&file=viewtopic&t=555#3431

 |+| نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 6:30 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

تخریب قبور

نویسنده : مقدم

۹/۸/۱۳۸۷ 

در تواریخ ملل باستان خوانده بودیم زمانی كه بیگانگان به كشوری هجوم می‌آوردند و آنها را مغلوب خود می‌نمودند خانه‌ها را خراب ، حیوانات را معدوم ، درختان را ریشه كن و خلاصه هر آنچه كه متعلق به ملت مغلوب بود را نابود میساختند. متاسفانه سالیانی است كه نمودهایی از این شیوه ملت ستیزی باستانی و بیگانه صفتی در كشور عزیزمان ، ایران به چشم میخورد و تاكنون ممانعت و یا حتی كوچكترین صدای مخالفتی در برابر این گونه بربریت جاهلیه از سوی دادگران ومقتدران ایران بلند نشده است . بهائیان در اعزاز و آبادانی این خاك مشكبیز و گهرریز به جان و دل كوشا و ساعی اند. علاقه شدید به ترقی و رشد این سرزمین جاوید دارند شاهد این مدعا عمران و آبادانی‌ای است كه  در هر گوشه‌ای از این سرزمین از ایشان به یادگار مانده است . ذكر آن موارد قطعا حمله بهائی ستیزان به آن مكانها را در برخواهد داشت پس از اشاره صریح میگذریم و تنها تلویحا اشاره ای به یكی از نقاط بیابانی میشود كه فردی بهائی به كاشتن درختان در مقیاسی وسیع اقدام نمود و سبب سرسبزی منطقه‌ای به وسعت چندین كیلومتر گردید كه اكنون نیز آن محل باقی است ولی پس از انقلاب به تازیانه مصادره رو به خرابی و ویرانی نهاده است .

 بهائیان بر قبرستان های خود نام گلستان جاوید نهاده اند كه هم مدل بر نفوسی است كه در آنجا به خاك سپرده شده‌اند و هم اشاره ای به فضای بسیار زیبا و مشجر آن مكانها دارد . با وقوع انقلاب اسلامی تمامی گلستانهای جاوید بهائیان در سراسر ایران مورد بغض دینی قرار گرفت و تخریب شد و از روی كینه و عدوات این سرزمین مردگان غصب و در بعضی مواقع نبش قبر گردید و جسد مردگان از قبر بیرون آورده شد حتی لااقل در یك مورد جسد را در مقابل منزل متصاعد الی الله گذاشته و با زدن زنگ منزل نام متوفی را كه به این جهان برگشته عنوان نمودند و با این رفتار بیمارگونه قصد اعزاز اسلام و مسلمانان را در پیش گرفتند!  حمله به قبور مردگان امری مورد تایید و مقبول فطرت انسانی نیست تا چه رسد به اهل ایمان و یا داعیان اسلام و سالكان سبیل امیر مومنان . رویه نبش قبر و مرده ستیزی از جمله صفات بیگانگان و مهاجمین بر كشوری مغلوب است كه اجساد بزرگان آن دیار را از خاك در آورده مورد تحقیر و اهانت قرار میدهند .

بعد از تخریب مقابر بهائی در اوایل انقلاب ، سرانجام با گذشتن از فراز و فرودهایی بسیار سخت ، قطعه زمینی كه عموما نامناسبترین و بدترین محل متصور برای دفن مردگان بود به جامعه بهائی هر شهری داده شد . مثلا در مشهد در دل كوهی با تخته سنگهای ریز و درشت و صخره های سخت تكه زمینی داده شد. محل عبور این قبرستان از میان كوره راهی بود كه دو طرف آن زباله های شهر ریخته میشد و به فاصله كمی از قبرستان قرار داشت . بوی تعفن زباله معرف نیت غیر انسانی متصدیان امور و بر ملا كننده رایحه كینه و بغض مذهبی ایشان بود . داستان رفتاری كه مشركین مكه با ریختن زباله بر سر پیامبر اسلام درصدد تحقیر و آزار وی بودند همینك در مورد بهائیان تكرار میگشت . نگارنده كه سالهای قبل به آن مكان رفته خود شاهد آزرده شدن خانواده های محترمی بود كه با چه مشقت و سختی  و تحت چه شرایط آزار دهنده‌ای جسد عزیز از دست رفته خود را در سینه كوه نه به خاك كه به سنگ و صخره میسپردند . نمیدانم آیا اكنون آن محل پر شده و محل دیگری داده شده است یا خیر ؟ سال گذشته افرادی كه به حقیقت در قبور تقلید جای گرفته و از نعمت خرد و اندیشیدن بی بهره بودند در شهرهای نجف آباد و یزد بر قبور مردگان بهائی تاختند  و با بلدوزر به خرابی و تسطیح زمین و حتی نبش قبر رفتگان پرداختند. اینبار نیز داستان تخریب قبر سیدالشهدا و اصحابش در نظر نمایان گردید.  به آن فتح  و ظفری كه بر خاك مردگان دست یازیده بودند چه شادمانی ها نمودند و با قطع درختان دشمنی خود را حتی با سرسبزی نقاط دور و كور  ایران هویدا ساختند. همان داستان ویرانی گلستانهای جاوید ،  امسال و در ماه گذشته در اصفهان با یورشی شبانه و با قطع درختان قبرستان محل تكرار شد . واقعا چه تعبیری از مسببین و متولیان و عاملان این عمل غیر انسانی میتوان داشت ؟ مردمانی به واقع مدفون در قبور نفس و هوی با استفاده از تاریكی شب به محل دفن اموات بهائی هجوم آورده و با قلع و قمع درختان محل و شكستن چند سنگ قبر درد بی درمان جهالت و ستمگری خویش را به جهانیان اعلام نمودند . مقلدان نفوس متوهمه با این عمل خود عملا به همگان علی الخصوص ایرانیان اظهار داشتند كه تحمل دیدن سرسبزی این خاك پاك حتی در مزار قبور مردگان را نیز ندارند . چنانچه در گفتگو با خادمین یكی از شهرهای ایران به ایشان گفته شده بود كه اگر در گلستان جاوید خود درخت بكارید آنها را قطع خواهیم كرد و این حكم عمومی اكنون از اصفهان سر برآورد. اما داستان حمله به مقابر بهائی به اینجا ختم نشد . چندی بعد اهل عناد با بولدوزر به گلستان جاوید قزوین هجوم برده و دیوار آن قبرستان را تخریب كردند . در همین اثنا در گلستان جاوید كرج تابلویی كه بر آن دعای اهل قبور نوشته شده بود را كنده و آن آیات نازله از سماء وحی خداوندی را لگدمال نمودند كه با این عمل خود دانسته یا نادانسته قرآن را زیر پای خود گذاشتند. پس از گذشت قریب یك هفته گلستان جاوید یكی از محلات قائم شهر را با بولدوزر  تخریب نمودند و سنگ قبور را تكه و پاره كردند. در هفته یا ماههای بعد باید منتظر بود كه آیا جبهه جدیدی در جنگ با قبرستانهای بهائی گشوده خواهد شد یا خیر ؟

بسیار شرم آور است كه در زیر چشم مدعیان حكومت عدل علی و داعیان طریقه شریعت سمحه این خشونت و وحشگیری كه همردیف با كشتار و ایجاد گورهای دسته جمعی است انجام میشود . چون از منظر انسانی به این فجایع نگاهی بیندازیم آن رانندگان بولدوزرها و مباشرین این اعمال شنیعه كه بدون كوچكترین عذاب وجدان و در كمال آسودگی خیال از تعقیب قضایی و امنیتی و شاید حتی با تشویق و پاداش مسئولین امور ،  قبرستانها را خراب می كنند باید متذكر باشند كه خانه ابدی خود را تخریب كرده‌اند . مگر آن راننده بولدوزر جایی جز قبرستان دفن خواهد شد؟ مسببین این اعمال جز افزودن صفحات سیاه و انزجار آور بر تاریخ ایران جز نام و نعتی ننگین برای خود در این جهان به یادگار نخواهند گذاشت و جز ننگ و بدنامی و شومی برای فرقه خود طرفی نخواهند بست. آیا تاسف بار نیست كه نفوس متظاهر به مذهب تشیع از بهائیان میخواهند دست از دین و آیین خود برداشته و همچون ایشان شیعه شده و لابد مانند ایشان یكی از فرائض یومیه خود را تخریب قبور ادیان دیگر قرار دهند؟ آیا تاسف بارتر از آن این نیست كه مسئولین امور كه فریاد عدالتخواهی و پشتیبانی ایشان از سایر ملل جهان گوش فلك را كر كرده ، با رفتاری متناقض پشتیبانی خود را از ستم و بیداد مستمر در ایران ٍ حاكم بر آن استمرار میبخشند و به احوال هموطنان بهائی خود التفاتی نمی كنند؟  اگر همراهی و حمایت دلسوزانه مقتدران حاكم از دستجات اراذل و اوباش نبود آیا جرات تخریب قبرستانی دیگر را داشتند ؟ آیا جز ضعف و تهاون در برابر الواط و اجامر از مسئولین قضایی و امنیتی كشور عكس العمل دیگری دیده شده است ؟ آیا رسانه‌های ایران تنها جرات انتشار این اخبار را داشته‌اند؟ كدامیك از مسئولین امور حتی در ظاهر این اعمال شنیعه را مورد نكوهش قرار داده است ؟ و یا آنكه وجدانش از وقوف بر چنین مظالمی به درد آمده ، آن را محكوم و مردود كرده است؟ و یا آنكه حس انسانیت ایشان از تخریب قبور مردگان متالم و جریح گردید؟ اكنون كه چنین فجایعی در كشور به صورت زنجیره‌وار و متسلسل درآمده مردان میدان در عرصه عدالتخواهی و امنیت ایران هر یك به گوشه ای خزیده و چشم بر این اعمال غیر انسانی بسته‌اند . حتی این احتمال به ذهن میرسد كه چون مسببین این افعال مطرود از فطرت انسانی ،‌ هم مذهب و همفكر متولیان امورند معاف از هرگونه تكدر خاطری دانسته شده باشند. در ماه گذشته به مناسبت هفته نیروی انتظامی سخنی قابل تامل از رهبر انقلاب در پارچه نوشته‌ها به چشم میخورد كه گفته اند" امنیت مال همه است و نیروی انتظامی متعلق به همه مردم است " ولی با وقوع و تسلسل این فجایع شعار مزبور شدیدا زیر سوال رفت و تنها در مرحله لفظ باقی ماند و به عرصه عمل و تعمیم وارد نشد. نگارنده به عنوان عضوی از جامعه بهائیان ایران معتقدم و همچنین متوقع كه مانند دیگر شهروندان و مردم این مرزو بوم باید برخوردار از امنیت اجتماعی باشم و مسئولیت این امنیت بر عهده نهادهایی است كه جزیی از حقوقشان از دریافت مالیات از بنده و سایر بهائیان تامین میشود . نه آنكه خطاكاران و عاملان چنین جرائم و رفتارهای ضدقانونی و ضد انسانی در زیر چتر حمایت و امنیت مراجع محترم قرار گیرند و ملزم به پاسخگویی فجایع شنیع خود نباشند. گرچه بسیار بعید میدانم كه  ظالمان با نصحیت و سخن تغییر رویه دهند چه كه از منظر اعتقادی انجام و  اِعمال ظلم و ستم را كلید بهشت میپندارند و سبب سنگینی كفه حسنات برمیشمارند . ولی وظیفه بهائیان همواره تظلم خواهی به مراجع امور است اما در انتها ، امور را به دست حی قیوم میسپارند و مطمئن هستند كه او سریع الحساب است و از ظلم احدی نخواهد گذشت .


برگرفته از :

http://www.negah28.info/index.php?option=com_content&task=view&id=921&Itemid=24

 |+| نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 5:32 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

پیام بیت العدل اعظم خطاب به احبّای ایران   

 

۱۰ آبان ۱۳۸۷

۱۶ شهرالعلم ۱۶۵

احبّای ممتحن ایران ملاحظه فرمایند

دوستان عزیز و محبوب،

در چند ماه اخیر بهائیان عالم با مسرّت و امتنان فراوان شاهد اقدامات شجاعانه و بی‌سابقۀ ایرانیان روشن‌ضمیر در دفاع از حقوق شهروندی هم‌وطنان بهائی خود بوده‌اند. از طرفی دیگر به قرار اطّلاع، عدّۀ معدودی از مردم آن سرزمین بازیچۀ دست نیروهای عناد و تعصّب قرار گرفته و وسیله‌ای برای ایجاد محدودیّت‌های بیشتر برای جامعۀ بهائی شده‌اند. در موقعیّتی که اکاذیب و افترائات مختلف در بارۀ دیانت بهائی با شدّتی بی‌سابقه منتشر می‌گردد و بهائیان از دست‌رسی به رسانه‌های عمومی برای دفاع خود محرومند، چنین اقدامی را نمی‌توان حمل بر قصور کامل این قبیل افراد نمود.

شما عزیزان که به درایت ملّت شریف ایران ایمان دارید، علی‌رغم مشاکل فراوان با رعایت حکمت به رفع این سوء تفاهمات همّت گماشته‌اید. در انجام این کار از پا ننشینید، از شدّت این گونه حملات نگران نباشید و ناامیدی به خود راه ندهید. اشاعۀ تهمت و افترا و اثرات زیان‌‌آور آن به نحوی است که خنثی نمودن آن مستلزم تکرار و استمرار و صبر و بردباری است ولی نتیجۀ نهایی روشن است. سرانجام نور صداقت بر ظلمت کذب فائق آید و شمس حقیقت ابرهای تیرۀ فریب را زائل سازد. 

از جمله اتّهامات وارده این است که دیانت بهائی وابستگی سیاسی به دولت‌های خارجی دارد و بهائیان ایران در جهت مصالح کشور و دولت خود حرکت نمی‌کنند. به هم‌وطنان عزیزتان مکرّراً توضیح دهید که هر نوع دخالت در سیاست حزبی و یا جبهه‌گیری سیاسی در تمام سطوح محلّی، ملّی و بین‌المللی در دیانت بهائی اکیداً و شدیداً منع و نهی شده است. مفهوم حکومت در مقام نهادی برای تأمین رفاه و ترقّی جامعۀ بشری و اصل اطاعت از آن و تبعیّت از قوانین مدنی از جمله ویژگی‌های بارز آیین بهائی است. بهائیان به ایران عشق می‌ورزند و بر اساس تعالیم دیانت خود، خیرخواه همگان هستند و در هر کشوری که زندگی می‌کنند، از جمله موطن جمال مبارک، به جان و دل می‌کوشند که شهروندانی مفید برای پیش‌برد رفاه عمومی باشند. به هم‌کاری با دیگران در راه ایجاد الفت و یگانگی و برقراری صلح و عدالت اجتماعی مأمورند.  برای احقاق حقّ خود و دیگران از طرق صلح‌آمیز و با استفاده از مجراهای قانونی موجود با امانت و صداقت می‌کوشند.  از نزاع و تهاجم شدیداً برکنارند، از کشمکش برای دسترسی به سلطه و اقتدار دنیوی پرهیز می‌کنند و برای براندازی هیچ دولتی نه خود دست به اقدامی می‌زنند و نه در توطئه و دسیسۀ دیگران وارد می‌شوند.  تاریخ صد و شصت سال گذشته مؤیّد این ادّعا است.

عدّه‌ای یا از روی بی‌خبری و یا به منظور پیش‌برد مقاصد خاصّ خود وجود مرکز جهانی بهائی در کشور اسرائیل را امری سیاسی و نوعی وابستگی به نهضت صهیونیسم به شمار می‌آورند. هر طفل سبق‌خوان مکتب تاریخ می‌داند که علّت وجود مرکز جهانی بهائی در اراضی مقدّسه این است که صد و چهل سال پیش، به تحریک دولت ایران حضرت بهاءالله به این منطقه که در آن زمان تحت سلطۀ امپراطوری عثمانی بود تبعید شدند و بدین ترتیب هشتاد سال قبل از تأسیس کشور اسرائیل، مرکز جهانی بهائی در اراضی مقدّسه تثبیت یافت. روابط مرکز جهانی بهائی با اسرائیل مانند سایر کشورهای جهان، بر اساس اطاعت از قوانین مدنی آن مملکت و عدم وابستگی و دخالت در امور سیاسی استوار است. شاید مناسب باشد که یادآور شوید که در سال 1947 میلادی، یک سال قبل از تأسیس کشور اسرائیل، هنگامی که کمیسیون ویژۀ فلسطین در سازمان ملل متّحد خواهان نظر ادیان و گروه‌های مختلف راجع به آیندۀ این سرزمین شد، رئیس این کمیسیون، عالی‌جناب قاضی امیل سندستروم، ضمن نامه‌ای به مرجع امر بهائی، حضرت شوقی افندی، نظر و دیدگاه بهائیان را در این زمینه جویا شد.  آن حضرت در تاریخ 14 جولای 1947 در مکتوبی خطاب به ایشان فرمودند که دیانت بهائی به کلّی از سیاست حزبی مبرّا است و در مجادلات و منازعاتی که در مورد آیندۀ ارض اقدس در میان است وارد نمی‌شود.  هیکل مبارک در همان نامه توضیح می‌فرمایند که "بسیاری از پیروان دیانت ما از اعقاب مسلمان و یهودی هستند و ما هیچ گونه تعصّبی نسبت به هیچ یک از این دو گروه نداریم و به جان و دل مشتاقیم که به منظور حفظ منافع متقابل آنان و خیر و صلاح این مملکت، بین آنها صلح و آشتی برقرار گردد."

جای تأسّف است که اهل افترا بهائیان را مخالف و حتّی دشمن اسلام می‌شمرند. بدون شک شما آماده‌اید که آثار بهائی را با این قبیل افراد در میان گذارید که در آن از اسلام به عنوان "شریعت مبارکۀ غرّا" یاد می‌شود، حضرت محمّد (ص) را "سراج وهّاج نبوّت کبری"، "سرور کائنات" و "نیّر آفاق" که "به ارادۀ الهی از افق حجاز اشراق نمود" وصف می‌نماید و از حضرت امیرالمؤمنین (ع) به "بدر منیر افلاک علم و معرفت" و "سلطان عرصۀ علم و حکمت" یاد می‌کند. زیارت‌نامۀ مخصوص حضرت سیّدالشّهداء را که از قلم نفس شارع امر ابهی نازل شده با آنها زیارت کنید که در آن حضرت بهاءالله مقام آن حضرت را با القاب "فخر الشّهداء" و "نیّر الانقطاع من افق سماء الابداع" می‌ستایند. خطابات حضرت عبدالبهاء را که حدود صد سال پیش در اروپا و امریکا در کلیساها، کنیسه‌ها و در جمع دانشمندان راجع به مقام و اهمّیّت اسلام ایراد فرمودند برایشان بخوانید. شرح مراسم تشییع و تدفین حضرت عبدالبهاء را که در آن عدّۀ کثیری از اهالی منطقۀ شام، از جمله هزاران نفر مسلمان، برای ادای احترام به مقام ایشان حضور داشتند و سخنان مفتی شهر حیفا و دیگر رهبران مسلمانان در بزرگداشت آن حضرت را با آنان در میان گذارید.

مقابله با اشاعۀ اکاذیب و مفتریات تنها چالش‌ شما عزیزان نیست. فشارهای اقتصادی و اجتماعی گوناگون از جمله محرومیّت جوانان از تحصیلات دانشگاهی و ایجاد مشکلات برای برخی از دانش‌آموزان مدارس هم‌چنان ادامه دارد. در مقابل، عدّۀ فزاینده‌ای از مردم آن مرز و بوم شجاعت، شهامت، صبر و استقامت شما را در برابر امواج بلایا می‌ستایند و این واقعیّت را که اکثریّت بهائیان زندگی پرمشقّت در آن آب و خاک مقدّس را بر جلای وطن ترجیح می‌دهند ارج نهاده آن را نشانه‌ای از وطن‌دوستی شما می‌دانند.

اخیراً چنین استنباط می‌شود که عدّه‌ای مترصّدند تا از وجود کوچک‌ترین علائم کدورت‌ بین احبّا آگاهی یافته به آن دامن‌ زنند و به تصوّر خود در جامعه اختلاف و انشقاق ایجاد نمایند و از این طریق به تضعیف روحیّه پردازند. شما عزیزان البتّه واقفید که حفظ و استحکام وحدت جامعه از اعظم امور است. اسلاف روحانی شما در طیّ یک قرن و نیم گذشته در رویارویی با حملات مداوم دشمنان، چه کسانی که علناً به مخالفت با امر الهی قیام نمودند و چه نفوسی که چون گرگ در لباس میش مقاصد مزوّرانۀ خود را برای ایجاد تشتّت و اختلاف در بین احبّاء الله دنبال کردند، مقاومت نموده به قوّت میثاق بر قوای ظلم و تاریکی فائق شدند. شما نیز به خوبی می‌دانید که به فرمودۀ مبارک "اختلاف هادم بنیان است و سبب تأخیر در انتشار" و بیان حضرت مولی‌الوری را هادی اعمال و رفتار خود قرار داده‌اید که می‌فرمایند "...الیوم یوم اتّحاد است و وقت وقت اتّفاق . به اتّحاد و اتّفاق کمر اهل نفاق شکسته گردد...."

اگر مردم دنیا هنوز برای رسیدن به مراحل اوّلیّۀ هم‌زیستی در تلاشند شما در مکتب حضرت عبدالبهاء اتّحاد و یگانگی بین اقوام را می‌آموزید و به قوای سازندۀ آن ایمان دارید. پس بیش از پیش در بارۀ آنچه لازمۀ تحکیم روابط الفت و محبّت بین احبّا در شرایط سخت کنونی است تفکّر و تأمّل فرمایید و طلب تأییدات الهی نمایید. با تمسّک به آیات ربّانی و توجّه به هدایات مرجع امر، به وحدت نظر در مورد خدمت امر الله و کمک به استقرار پایه‌های تمدّنی روحانی موفّق شده‌اید. قدر این دست‌آورد ارزشمند را بدانید و ارج و بهای آن را کم نشمرید. به این نکتۀ مهم و عملی نیز آگاهید که افراد احبّا در استعداد و کارآیی، در طرز عمل، در فهم و رعایت حکمت و انضباط روحانی و در میزان تعهّد و آمادگی برای گذشت و فداکاری و هم‌چنین در سلیقه و اولویّت‌های زندگی متفاوتند. پس به عنوان اعضای جامعه‌ای متّحد ولی متنوّع، هم‌چون رشته‌های حبل میثاق، کل مرتبط و متّصل بمانید. در جمیع شئون مشوّق و پشتیبان یک‌دیگر باشید تا به برکت آن هر روز باب جدیدی از خدمت به روی شما گشوده شود و با کمک دوستان و همسایگان و آشنایان خود، ظلمت جور و جفا را به نور حبّ و وفا زائل نمایید. به شایعات توجّه نکنید و از قوّۀ اتّحاد و نفوذ و تأثیر "کلمۀ طیّبه و اعمال طاهرۀ مقدّسه" یاری جویید تا بتوانید بیش از پیش اسباب الفت و محبّت و یگانگی در جامعه و در بین هم‌وطنان عزیز خود گردید. هر قدمی که هر یک از احبّای الهی با خلوص نیّت در راه حقّ بردارد مطمئنّاً به طراز قبول در آستان مبارک مزیّن و با عنایات مخصوصه‌اش به فیوضات آسمانی مؤیّد خواهد شد.  اوست که "قطره را حکم دریا دهد و ذرّه را آفتاب کند".

در اعتاب مقدّسۀ علیا همواره به یاد شما عزیزان به دعا مشغولیم .

 |+| نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 3:57 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

نامه یک جوان بهائی محروم از تحصیل به اکبر

اعلمی

یک جوان بهائی

۱۰/آبان/۱۳۸۷

جناب اعلمی عزیز،

من همان جوان بهائی محروم از تحصیل هستم که چند هفته پیش در سایتتان پیغام گذاشتم. از سابقه فعالیتهای شما در دفاع از حقوق جوانان بهائی محروم از تحصیل آگاهم و شجاعت شما را در این مورد بسیار ارج می نهم. با این حال، در مطلبی که درباره ی بهائیان و "حقوق شهروندی" در سایت رسمی خود منتشر کرده بودید، فرموده بودید که مدرکی ندارید مبنی بر این که جوانان بهائی از حق تحصیل محرومند. برایتان پیغام گذاشتم و خود را معرفی کردم چون فکر می کردم نمی دانید کسانی مثل من وجود دارند که با داشتن رتبه های خوب کنکور(رتبه زیر 20)، سه سال است انتظار می کشند منصفانی چون شما پیدا شوند و به آنها کمک کنند تا به حقشان دست یابند.

اما در جواب، به اعتقاداتم توهین کردید. شما را پدر خواندم چون امیدوار بودم با کسی صحبت می کنم که به حقوقم به عنوان یک انسان اهمیت می دهد؛ دیگر مثل بعضیها به اعتقاداتم توهین نمی کند، به موسسات آئینم که معتقدم از طرف بنیانگذار دینم برای اداره ی امور جامعه ام ايجاد شده و با موسسات بشری فرق دارد، ایرادات ناروا وارد نمی سازد.

با این حال چون فکر کردم به خاطر ناآشنا بودنتان با عقایدم این سخنان را گفته اید، آدرس بعضي سایتهای بهائي
ولوله در شهر ، نقطه نظر و نیو نگاه را به شما دادم تا پاسخ این ایراداتی را که وارد کرده اید ببینید. اما آدرس این لینکها را حذف کردید. گفتم شاید رسم سایتتان این است که لینکهای موجود در نظرات را پاک کنید، اما دیدم که لینکهای غير بهائي و بعضاً ضد بهائي موجود در نظرات دیگران را پاک نکرده اید. گفتید حضرت بهاءالله ادعای خدایی و الوهیت داشته اند؛ سخنان خود آن حضرت را از کتاب دور بهائی، اثر شوقی ربّانی برایتان نوشتم که صریحاً خود پیامبر دین بهائی اعلان می دارد که هر بهائی که معتقد باشد حضرت بهاءالله خدا است کافر است؛ ولی باز هم آن را منتشر نکردید.

در عوض متأسفانه – از اعماق قلبم عرض می کنم متأسفانه، چون خیلی به شما امید داشتم – شما هم به مقایسه ی عقاید من با عقاید خود پرداختید و در مطلبی تحت عنوان "احتجاج با مروجین
[اینجا] در پرتو آزادی عقیده و بیان" در سایتتان، از من و همدینانم خواستید برای اثبات درستی عقایدمان و در واقع دفاع از عقایدمان در برابر توهین و تهمتهای تکراری با شما احتجاج کنیم. من و همدینانم خیلی خوشحال می شویم از این که بتوانیم در محیطی محترمانه با شما درباره ی عقایدمان و عقاید شما گفتگو کنیم و نتیجه ی چنین بحثی چیزی نخواهد بود جز درک بیشتر وحدت اساس ادیان. اما شما درابتدا خود به اعتقادات بهائی توهین کردید، و سپس مطلب "احتجاج..." را در سایتتان مطرح کردید و گفتید این بهائیان هستند که شما را مجبور کرده اند در سایت خود به مطرح نمودن عقایدشان پردازید. حال آن كه مگر خودتان در سايت ننوشتيد كه "قهراً وقتي پاي عقيده به ميان مي آيد من هم ناگزير به دفاع از عقايد خود هستم"؟ در اين صورت آيا بهائيان حق نداشتند جواب دهند؟

ولي با اين وجود من فکر می کنم احتجاج و جدل مدتهاست که با روشهای دیگری جایگزین شده. شما عقیده ای دارید و من هم عقیده ای. ولی مگر هر دو انسان نیستیم؟ مگر عقایدمان محترم نیست؟ اگر عقیده ی هر کس محترم است، دیگر چه احتیاجی هست به این که برای درستی و غلطی عقایدمان دلیل بیاوریم تا عقایدمان را به دیگری بقبولانیم؟ چنین امری با تعریفی که در ادبیات بهائی از انسان می شود متفاوت است. من معتقدم هر فرد می تواند هر عقیده ای داشته باشد. حتی اگر میز را هم بپرستد، من مجاز نیستم به فهم و درک او توهین کنم و مجبورش نمایم عقیده اش را کنار گذارد؛ و اصلاً چنین چیزی امکان پذیر هم نیست. عقیده و ایمان چیزی است بین فرد و خدای خودش. البته بحثهای بامعنا و عمیق که بر اساس احترام و درک متقابل باشند، بسیار ارزشمند و موثرند. اما همین قدر که چنین فرصتهایی ارزشمند و زایا است، همین قدر هم سعی در تحمیل عقاید خود به دیگران و اثبات برتری عقاید خودمان، غیر اخلاقی است.

طبق آنچه از آثار بهائی و نیز اسناد حقوق بشر فهمیده ام، ما تنها کاری که مجازیم در برابر عقاید همنوعانمان انجام دهیم، آن است که سعی کنیم در محیطی محترمانه به بحث درباره آنها پردازیم، و بر اساس دانش و درکی که از این گفتگوها به دست می آوریم، عقیده خود را تعیین کنیم. اما انتخاب عقیده امری کاملاً شخصی است. چنین بحثهایی علاوه بر آن که شخص ما را به درک بهتری می رساند، نتایج خوب جمعی هم دارد: درکی که این بحثها به ما می دهد کمک می کند بتوانیم منصفانه در برابر تهمتها و ظلمهایی که به دلایل اعتقادی به دیگران وارد می آید، از ایشان دفاع کنیم و با احترام به عقاید دیگران، به حق انسانی خود نیز وفادار باشیم، چه که معتقدم هر انسانی شریف است و شرف انسان تنها در این نیست که مورد احترام دیگران قرار گیرد؛ چه فایده ای از این که مورد احترام باشیم وقتی در جامعه ای زندگی می کنیم که هیچ دگراندیشی را محترم نمی دارند؟

من بر خلاف آنچه شما انجام دادید، نه می خواهم عقاید اسلامی شما را زیر سوال ببرم و نه عقاید خودم را به شما بقبولانم؛ تنها چیزی که از شما و دیگر روشنفکران وطن عزیزم می خواهم این است که ارزش انسان را که بعضی ها از یاد برده اند، دوباره زنده سازید. چرا بعضي از روشنفكران وطرفداران ايراني حقوق بشر وقتي مي خواهند از حقوق بهائیان دفاع کنند، سعی می کنند با ردّ عقاید آنان و بعضاً با توهين به ايشان، چنين كنند؟! آيا با اين كار مي خواهند خود را از آنان مبرّا بدارند تا مورد اتهام واقع نگردند؟! مگر دفاع از حقوق انسان ها از احترام به عقايد ايشان جداست؟!در اين صورت آیا این توهین به شرف و انسانیّت نیست؟!

آنچه شما مرا و همدینانم را به آن می خوانید، این که بیاییم و عقاید خود را اثبات و عقاید شما را رد کنیم و یا برعکس، اگر در محیطی دوستانه صورت نگیرد، به نظرم جز ایجاد فاصله و اختلاف بین ما نتیجه ای نخواهد داشت. دینی که بخواهد زمینه ی اختلاف بین من و شما را فراهم آورد، با تعریفی که از دین در نظر دارم، مخالف است. معتقدم دین باید سبب الفت و محبت باشد، اگر باعث اختلاف شود، نبودش از وجودش بهتر است. دین بهائی را پذیرفته ام چون مخالف اختلاف است؛ چطور می شود به بهانه ی دفاع از آن، این اصل اساسی اش را زیر پا گذارم؟ نه، دین ِ من به چنین رفتاری نیاز ندارد. من و همدینانم با کمال میل حاضریم اگر مسئله ای در مورد اعتقاداتمان مبهم است، توضیح دهیم، ولی از شرکت در چنین بحثهایی که بوی مجادله و اختلاف از آنها برمی آید، سخت بیزاریم. پدر عزیز، من نه تنها حاضرم برای جلوگیری از اختلاف، 40 سال دیگر هم از حق تحصیل محروم باشم، بلکه حاضرم جانم را هم بدهم.

همان طور كه در اولين كامنتم در سايتتان عرض كردم،از شما توقع ندارم حقانيّت عقايد بهائي را بپذيريد، فقط می خواهم تلاش کنید وطن عزیزم آن گونه شود که به راستی همه ی هموطنان عزيزمان با عقاید متنوع خودشان که هر یک برای پذیرفتنش دلیلی دارند، در کنار هم زندگی کنند و محترم باشند.....به امید آن روز!


برگرفته از :

http://www.khandaniha.eu/items.php?id=582

 |+| نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 6:49 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

مقابلهء فرهنگی چیست؟

مقدّمه

امروز (یکشنبه پنجم آبان) مطلبی را در روز آنلاین به قلم آقای شهرام رفیع‌زاده خواندم که جنبهء خبری داشت و برایم بسیار جالب بود.  از ایشان متشکّریم که مطالبی را که حضرات آیات عظام در تصمیمات جدیدشان منعکس است تشریح کرده‌اند.  امّا آنچه که در این وجیزه قصد نوشتن دارم سخنی است با دو تن از این حضرات آیات عظام که بنا به شرح مزبور نامشان نبوی و شریفی است و بنا به اظهار آقای رفیع‌زاده از روحانیون ارشد قم هستند و لذا سخنشان باید گویای تصمیمات جدّی حوزهء علمیه قم باشد.  لهذا چند نکتهء مختصر معروض می‌گردد:

نکتهء اوّل: ظاهراً کمیته‌‎ای به نام "اقلّیت" تشکیل شده که کارش "مقابله با ادیان و فِرَق انحرافی" است.  تشکیل چنین کمیته‌ای آن هم در مرکز مذهبی کشور قاعدتاً باید مبتنی بر نگرانی شدیدی باشد که به علّت فعّالیت این اقلّیت‌ها حاصل شده است.  طبق مندرجات قرآن کریم هیچ منحرف و باطلی در فعّالیت‌های خود توفیقی حاصل نمی‌کند.  اگر این اقلّیت‌ها آنقدر توفیق حاصل کرده‌اند که موجب نگرانی حضرات آیات عظام شده باید دلیل آن را در دو نقطه جستجو کرد و سپس به مقابله پرداخت.  اوّل نقاط ضعف و نقائص عقائدی که شما دنبال می‌کنید که سبب روی برگرداندن بسیاری از مردم از شما شده که روی به جای دیگر آورده‌اند و چون حقیقتی در این عقاید شما نیافته‌اند لاجرم در جای دیگر به جستجو پرداخته‌اند.  راهکار در اینجا این است که تجدید نظری در افکار و عقاید و روش خود بنمایید و اسلام پاک و بدون آلایش را به مردم عرضه نمایید نه آنچه که ساخته و پرداختهء ذهن شما است.  دوم،‌ حقّانیتی که مردم در جای دیگر می‌یابند چون خداوند حامی حقّ و حقانیت است و لذا بهتر است با دیدهء فارغ از اغراض به هر یک از این، به قول شما، "ادیان و فرق انحرافی" نگاهی بیندازید و تحقیق و تحرّی نمایید و سپس به قضاوت بپردازید که آیا واقعاً انحرافی هستند تا خیر.

نکتهء دوم: جناب نبوی بیان کرده‌اند که با این ادیان و فرق مقابلهء فرهنگی خواهند کرد.  این نکتهء بسیار نویدبخشی است.  امّا ابتدا باید "مقابلهء فرهنگی" را تعریف کنند و سپس اقدام نمایند.  آیا دستگیری بی‌رویه و بدون دلیل، محروم کردن از تحصیل، تخریب قبرستان، تخریب محلّ کار، بازداشت به بهانهء تبلیغ، از جمله مصادیق "مقابلهء فرهنگی" است؟  یا مقصود ایشان اقدام دیگری است؟  اگر واقعاً مقصود دیگری را در نظر دارند، احسن و اولی آن که به بیان واضح توضیح دهند تا همگان بدانند که این مقابله چگونه است.  از آن گذشته، واژهء "مقابله" از باب "مفاعله" مستلزم دو طرف است نه یک طرف.  حال، اگر به طرف مقابل هم اجازه دهید حرفهایش را بزند و ادلّه و براهین خود را بیان کند و شما جواب دهید و بالعکس، این می‌تواند "مقابلهء فرهنگی" باشد، والاّ آنچه که انجام خواهید داد قطعاً یک طرفه خواهد بود و الزاماً وافی به مقصود نخواهد بود.

نکتهء سوم: در کلام سوم "تبلیغ" ادیان و فرقه‌های دیگر را در زمرهء "آنچه که باعث تخریب مبانی اسلام شود" ذکر کرده‌اید.  جناب نبوی، این خلط مبحث است.  ابتدا باید عقاید و آراء طرف مقابل را ذکر کرد و سپس برچسبی اینچنانی به آن زد.  تا آنجا که شواهد نشان می‌دهد، به جز بعضی پیروان فرقهء شیعه مانند شما، پیروان هیچ دیانت و فرقه‌ای کمر همّت بر تخریب مبانی هیچ دینی نبسته‌اند و از هیچ گروهی بدگویی نکرده‌اند، بلکه صرفاً به بیان عقاید و اعتقادات خود پرداخته و آزادی هر انسانی برای انتخاب راه خویش را محترم شمرده‌اند.  اگر بیان عقایدی که سبب جذب نفوس شود که تشنهء افکار جدید و منطبق با نیازهای عالم هستند از نظر شما "تخریب مبانی اسلام" است، باید نگرش خود را متوجّه به آنچه که شما "مبانی اسلام" می‍خوانید بنمایید نه آن که آزادی بیان را تهدیدی برای کیان اسلامی به شمار آورید.

نکته‌ء چهارم: اقلّیت‌های دینی را به ارتباط با خارج از کشور متّهم کرده‌اید.  مگر خود شما سالیان سال با حوزهء علمیه نجف اشرف ارتباط نداشته‌اید.  تاریخ، حدّاقل از دوران فتحعلی‌شاه، نشان می‌دهد که دستور از حوزهء علمیه نجف اشرف صادر می‌شد و به انعقاد معاهداتی چون گلستان و غیره منجر می‌گشت.  از آن گذشته، ارتباط با خارج امروزه امری عادّی است و هر کسی با یک دستگاه کامپیوتر و ارتباط اینترنتی می‌تواند با خارج ارتباط داشته باشد.  از اینها هم بگذریم، آثار تحریکات خارج از کشور باید به صورت توطئه و دسیسه ظاهر شود نه ابراز عقیده و رفع شبهات و غیره.  اگر قرار باشد به هر کسی که به رفع شبهات بپردازد و جوابگوی سؤالات باشد برچسب "ارتباط با خارج از کشور" بچسبانید در همان قدم اوّل از مقابلهء به اصطلاح "فرهنگی" عدول کرده‌اید و در صراط غیرمستقیم تهمت و افترا قدم گذاشته‌اید که با اهداف اعلام شدهء کمیتهء اقلّیت منافات بیّن دارد.

نکتهء پنجم: بسیار حیرت‌آور است که از رشد جمعیت پیروان سایر ادیان و به اصطلاح رکود جمعیتی شیعه ابراز نارضایتی کرده‌اید.  اگر این به نظر شما نقصی است و یا تهدیدی، چرا به جستجوی علّت نمی‌پردازید و دلیل را در وجود خودتان و عقایدی که بیان می‌کنید تفحّص نمی‌نمایید.  اگر این رشد جمعیت بنا به آنچه که در گزارش دیگری آمده ناشی از زاد و ولد است، ببینید شیعیان چرا زاد و ولد خود را متوقّف ساخته‌اند والاّ در تولید جمعیت پیروان سایر ادیان که تزایدی صورت نگرفته و حتّی گروه‌های بسیاری از ایران خارج شده‌اند و عملاً نقصان جمعیت آنها نیز مشهود شده است.  اگر این رشد جمعیت به علّت روی برگردانی از عقاید شیعه است، بنگرید تا ببینید با شیعیان چه کرده‌اید که اینگونه روی برگرداندن آنها سبب نگرانی شما شده است.  شاید با تغییر شیوهء حرکتی خود بتوانید آنها را بیشتر مجذوب خود نگه دارید.

نکتهء ششم: جناب نبوی، شما طالب "شدّت عمل بیشتری نسبت به رهبران اقلّیت‌های دینی" شده‌اید.  بسیار سبب حیرت است.  شدّت عمل وسیلهء کُند و بی‌اثری در دست کسی است که سخن برای گفتن نداشته باشد و چنته‌اش از بیّنه و برهان تهی باشد.  اگر شما با این شدّت عمل می‌خواهید تهی بودن خود را ثابت کنید،‌ امری است علیحدّه و در این بحث ما نگنجد امّا اگر آنقدر احساس تهدید می‌کنید که طالب قلع و قمع همهء رهبران اقلّیت‌های دینی هستید که خود به تنهایی ترکتازی در میدان نمایید، این ابداً نشانهء پیروزی نیست بلکه سبب تحیّر ارباب بصیرت است.  تجسّم فرمایید تک‌سواری در میدان به هر سوی بتازد و طلب هماورد نماید در حالی که همراهانش همه را از حرکت باز داشته باشند.  آیا شهامت و شجاعت شما در میدان گفتگو در همین حدّ است؟

نکتهء هفتم: فرموده‌اید منحرفان به سایت‌های مورد تأیید شما وارد نمی‌شوند.  این نیز دالّ بر بی‌محتوایی این سایت‌ها است والاّ کسی که وقتش را می‌گذارد تا در این بحر لایتناهی اینترنت تفحّص و تجسّس نماید، لابد مشتاق دیدن مطالب ارزشمند است.  در سایت‌‎های مورد تأیید چه گذاشته‌اید که کسی رغبت خواندن نمی‌کند و در سایت‌های دیگران چه مطالب ارزشمندی است که همه مشتاق آنند.  این که شما به این گروه مشتاقان عنوان "منحرفان" بدهید، در اصل قضیه تفاوت ایجاد نمی‌کند و آن تفاوت محتوایی سایت‌های مورد تأیید شما و سایت‌های پیروان سایر ادیان و فرق است.

امید است این قدمی که حوزهء علمیه قم برداشته راهی برای گفتگو با پیروان جمیع ادیان به حقّ بیان مساوی فراهم آورد تا سبب رفع سوء تفاهمات و یافتن راهی جهت کاستن از دشمنی‌ها و از میان بردن تعصّبات و حاکم شدن حسّ انسان‌دوستی و حقیقت‌پرستی در میان جمیع ایرانیان گردد. و السّلام علی من اتّبع الهُدی.


برگرفت از :

http://www.goftman-iran.info/index.php?option=com_content&task=view&id=1118&Itemid=9

 |+| نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 1:35 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

سخنی با دوستان بهائی ستیز (به بهانه مباحثه

قلمی اخیر با آقای اعلمی)

۶/آبان/۱۳۸۷

شاهین ایقانیان

آقای اعلمی اخیراً صفحه ای را به مباحثه و مناظره در رابطه با دیانت بهائی اختصاص داده اند. قطع نظر از زاویه نگاه ایشان به این دیانت، چنین اقدامی در راستای تنویر افکار عمومی قطعاً قدمی مثبت تلقی میشود و جای قدردانی دارد. در شرایطی که تقریباً هیچکدام از رسانه های داخل کشور پروای اختصاص تریبونی هر چند کوچک به بهائیان را ندارند، آقای اعلمی بهائیان را در اطاقی از خانه اینترنتی شان مهمان کرده اند. این قدم مثبت باید سرمشق تمام سیاستمداران، روزنامه نگاران، فعالین حقوق بشر و حتی بهائی ستیزان قرار گیرد و هرکس به وسع خودش راه را برای یک گفتگوی برابر هموار کند و به بهائیان فرصتی-هر چند کوچک-برای دفاع در مقابل سیل اتهامات و شبهات را بدهد. در شرایط ایده آل اصولاً تا زمانی که حقوق شهروندی بهائیان برابر با بقیه ایرانیان نیست و برای دفاع از خودشان امکاناتی مساوی با منتقدین ندارند هر گونه بحثی پیرامون اعتقادات آنان مخالف اصول وجدانی و اخلاقیست. گروه های بهائی ستیز باید پیش از طرح هر گونه انتقاد نسبت به این دیانت تمام قوای خود را صرف احقاق حقوق ابتدایی بهائیان کنند. تا زمانی که بهائیان و بهائی ستیزان از حقوق و امکاناتی برابر برخوردار نیستند بحث پیرامون اعتقادات بهائیان هیچ معنا و مشروعیتی نخواهد داشت. در این راستا اقدام آقای اعلمی در مهیا کردن یک بستر عادلانه برای گفتگویی سازنده باید توسط تمام آزادیخواهان و آزاد اندیشان ارج نهاده شده و گسترش یابد.

در ارتباط با سوالاتی که آقای اعلمی در این مناظره اینترنتی مطرح کرده اند هم چند نکته قابل تأمل است. با اینکه این سؤالات اکثراً دیدی اسلامی دارند (مسلماً چون فرد پرسشگرمسلمان است)، از بهائیان خواسته شده که در مقام  پاسخگویی مخاطب را محققی بی طرف و بی دین فرض کنند و در این راستا به آثار اسلامی استناد نکنند. واضح است که وضع قوانینی متفاوت برای طرفین یک مناظره منصفانه نیست. البته چنین پیش شرطی برای تمام دوستانی که شروطی مشابه برای بهائیان وضع می کنند تناقضی جالب به همراه دارد که من مایلم نظرشان را در رابطه با آن بدانم. 

اگر آقای اعلمی و سایر دوستان بهائی ستیز را در این مورد خاص بی دین فرض کنیم، هدف ایشان از طرح این سؤالات از بهائیان  را جز این سه چیز نمیتوانیم تصور کنیم:

 ۱ ــ ایشان ناظری بیطرف هستند که فقط قصد کسب اطلاعات دارند؛

  ۲ ــ بر اساس مطالعات مقدماتی، ایشان به باطل بودن دیانت بهائی پی برده اند و حال با طرح این سؤالات قصد اثبات این مسأله و آگاه کردن دیگران را دارند؛

  ۳ ــ بر اساس مطالعات مقدماتی، ایشان به باطل بودن دیانت بهائی پی برده اند وچون هموطنان بهائیشان را دوست میدارند قصد دارند آنها را از گمراهی نجات دهند.

هدف آقای اعلمی "صرفاً" کسب اطلاعات نیست چون اصولاً با عنوان صفحه و مقدمه ای که ذکر کرده اند سازگاری ندارد. بعنوان مثال ایشان فرموده اند که "هیچگونه تمایلی به ادامه بحث پیرامون فرقه بهائیت و اعتقادات پیروان آن" ندارند و حتی  پیش از اینکه پاسخها را بشنوند دیانت بهائی را "فرقه" خوانده اند، بنابراین واضح است که ایشان فقط در دادگاهی که حکم آن از پیش مشخص است به بهائیان فرصت دفاعی میدهند تا بقول معروف لال از دنیا نرفته باشند و ازظلم شکایت نکنند. باید متذکر شد که با اینکه اختصاص این تریبون به بحث با بهائیان اقدامی مثبت است، چنین نوع نگرشی عملاً مناظره را عقیم میسازد و بازده آنرا به حداقل میرساند. هدف مناظره آگاه سازیست؛ اگر پیش از مناظره خود را آگاه فرض کنیم فایده ای بر مناظره مترتب نیست و مخاطب نیز ادعای ما را مبنی بر بی طرف بودن قبول نخواهد کرد. 

بنا به همین دلیل و اینکه ایشان تمایلی به ادامه بحث پیرامون دیانت بهائی نداشته اند انگیزه نجات بهائیان از گمراهی نیز منتفی است. بنابراین اختصاص این صفحه به این مبحث به این دلیل است که نشان داده شود که اگر به بهائیان فرصتی هم برای دفاع و پاسخگویی داده شود از خلال بحث بطلان این دیانت بر همگان آشکارشده و از گمراهی مردم جلوگیری خواهد شد. خب حال اگر ما نشان دهیم که ایراداتی که ایشان به دیانت بهائی میگیرند بسیار بیشتر و عمیقتر در اسلام وجود دارد ایشان به عنوان یک فرد بیطرف و بی دین اول باید به آگاه سازی درباره دیانت اسلام بپردازند. چرا؟ چون هم تعداد مسلمانان خیلی بیشتر است و هم بخاطر نوع ایرادات و عواقب وخیمی که داشته اند اهمیت و فوریت قضیه بسیار بیشتر است. مثل اینست که تومور مغزی یک بیمار سرطانی را رها کنی و نگران خراش کوچک انگشتش باشی. گمراهی بهائیان هرچه هست به خشونت منجر نمیشود ولی جناب اعلمی که بعنوان یک فرد بیطرف نسبت به آگاه سازی مردم احساس مسئولیت میکنند چطور میتوانند نسبت به خشونت هایی که به اسم اسلام انجام میشود بی تفاوت باشند؟ آیا انصافاً نتیجه غمگین این گمراهی ها ارزش اختصاص یک صفحه را نداشت و استفاده این همه وقت و انرژی که در مخالفت با بهائیان صرف  شده  برای نجات مسلمانان گمراه واجبتر نبود؟ آقای اعلمی که چنین با دقت در آثار بهائی به دنبال ایراد گشته اند بعید است ایراداتی مشابه آنچه آقای گنجی اخیراً مطرح کرده اند از چشمشان پنهان مانده باشد. 

قلباً امیدوارم  که شروع این بحث توسط آقای اعلمی مقدمه ای شود برای مباحثات جدی تر و در این مسیر روزبه روز به شرایطی عادلانه تر برای اینگونه مناظره ها نزدیک تر شویم. چه خوبست که اختصاص تریبونی برای مناظره با هموطنان بهائیمان را لطف و مرحمتی اسلامی به آنان تلقی نکنیم و اگر حقیقتاً خواهان رفع تبعیضات و احقاق حقوق آنان هستیم از گفتگو اکراه نداشته باشیم، با آغوش باز به استقبال روشنگری برویم و بسان یک قاضی بی طرف وعادل برای دفاعیات هموطنان بهائیمان شرط و حدّ و خط و مرز نگذاریم.

به امید ادامه راه آقای اعلمی توسط دیگر روشنفکران و عدالت خواهان


برگرفته از :

 http://www.negah28.info/index.php?option=com_content&task=view&id=918&Itemid=24

 |+| نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 0:30 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

تخريب قبرستان بهائيان اين بار در قائمشهر /

همراه با تصاوير

در حالي که کمتر از يک ماه از تخريب قبرستان بهاييان در اصفهان گذشته است، در بامداد دوم آبان ماه در اقدامي مشابه قبرستان (گلستان جاويد) جامعه بهايي در شهر قائم شهر واقع در استان مازندران تخريب شد. با اين تفاوت که اين بار اين هتک حرمت بي شرمانه تر و وقيح تر از پيش بوده است و قريب ۸۰ درصد از قبرها به وسيله لودر تخريب شده و تنها تعداد محدودي از قبور سالم مانده اند. شواهد حاکي از اين مطلب است که در حدود نيمه شب اين واقعه رخ داده چرا که صبح پنجشنبه هنگامي که تعدادي از بهاييان به قبرستان مراجعه مي کنند با قبرهاي تخريب شده مواجه مي شوند و هنگامي که مراتب را به مسئولين گزارش مي دهند چند تن از مسئولين سپاه و نماينده مجلس شوراي اسلامي شهرستان قائم شهر  آقاي "عزت الله اکبري" به محل فوق مراجعه مي کنند و بدون هيچ توجهي  محل را ترک نمودند و تا اين لحظه هيچ اقدامي در جهت پيگيري موضوع  صورت نپذيرفته است.
تخريب در اين ابعاد و به اين شکل برنامه ريزي شده را نمي توان عملي شخصي و توسط عوامل متعصب و به ظاهر غيرحکومتي تلقي کرد. وقتي حکومت کوچکترين اقدام ضدامنيتي را با شديدترين مجازات ها پاسخ مي دهد حال چگونه به راحتي چنين تعرضاتي را بي پاسخ گذاشته و آنها را ناديده مي گيرد. حضور نماينده مجلس "عزت الله اکبري" که نماينده مردم قائم شهر و مدافع حقوق آنهاست و بي توجهي او و چشم پوشي آنان از چنين اقدامات بي شرمانه اي قابل تامل مي باشد. احتمال گسترده شدن تخريب قبور بهائيان با رويه جاري در سراسر کشور جاي نگراني مي باشد. 

 

 ghaemshahr01ghaemshahr02

ghaemshahr03ghaemshahr04

ghaemshahr05ghaemshahr06

ghaemshahr07ghaemshahr08

ghaemshahr09ghaemshahr10

 

برگرفته از :

http://www.hra-iran.org/Archive_87/1140.html

 |+| نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 2:18 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

گزارش سازمان ملل متحد به نقض حقوق بهائيان

توسط حكومت ايران اشاره مى‌كند


نیویورک ١ آبان ١٣٨٧

سرويس خبرى جامعۀ جهانی بهائى

بان كى مون، دبيركل سازمان ملل متحد از نقض حقوق انسانى بهائيان، اقليت‌هاى ديگر مذهبى، زنان و كودكان در ايران ابراز نگرانى كرده است.

آقاى بان روز دوشنبه در سندى بيست صفحه‌اى به خواسته مجمع عمومى سازمان ملل در ماه دسامبر گذشته، براى تهيه يك «گزارش جامع» از وضعيت حقوق بشر در ايران، پاسخ داد.

آقاى بان با اشاره به بعضى دستاوردهاى مثبت ايران نوشت هرچند قانون اساسى اين كشور بسيارى از آزادى‌هاى بنيادى را به رسميت مى‌شناسد اما «در عمل موانع جدى براى تأمين كامل حقوق بشر وجود دارد.»

در گزارش آقاى بان نسبت به اعمال شكنجه، «موارد متعدد اعدام،» و «افزايش موارد نقض حقوق زنان، دانشجويان، معلمين، كارگران و ساير گروه‌هاى فعال» ابراز نگارانى شده است.

در اين گزارش تقريباً يك صفحۀ كامل به وضعيت جامعۀ سيصد هزار نفرۀ بهائيان، كه بزرگ‌ترين اقليت مذهبى در اين كشور هستند، اختصاص داده شده است.

اين گزارش به ماده ١۴ قانون اساسى ايران اشاره مى‌كند كه در آن «امنيت غير مسلمانان» كشور تضمين شده است. اما مى‌افزايد «گزارش‌هاى مداومى از بازداشت‌هاى بى‌دليل، زندان، مصادرۀ اموال، تخريب املاك، ممنوعيت از مشاغل و مزاياى دولتى، و جلوگيرى از ورود بهائيان به مؤسسات آموزش عالى دريافت مى‌شود.»

بنا به گزارش آقاى بان «اخبار خشونت‌هائى كه خانه‌ها، مغازه‌ها، مزارع و گورستان‌هاى بهائى در سراسر كشور را مورد هدف قرار مى‌دهد به طور چشمگيرى افزايش يافته است. چند مورد شكنجه يا بدرفتارى با بازداشت‌شدگان نیز گزارش شده است.»

آقاى بان از آزار دانش آموازن بهائى و بازداشت هفت نفر از رهبران اين جامعه در اوايل سال جارى نيز ابراز نگرانى كرده است.

بانى دوگال، نمايندۀ ارشد جامعۀ جهاى بهائى در سازمان ملل متحد در امریکا، گفت: «گزارش دبیر کل سازمان ملل در عين حالى كه بعضى قدم‌هاى ايران به جلو را تآييد مى‌كند مى‌گويد كه حكومت اين كشور نسبت به بهائيان و ديگران مرتكب مواردى روشن و آشكار از نقض حقوق بشر شده است.»

«بايد توجه داشت كه اين گزارش نتيجه مستقيم خواست مجمع عمومى سازمان ملل متحد در قطعنامۀ سال گذشته آن در بارۀ ايران است و اهميت نقش حساس جامعۀ جهانى در افشاى موارد نقض حقوق بشر را به خوبى آشكار مى كند.»

خانم دوگال افزود: «ما اميدواريم كه مجمع عمومى امسال با صدور قطعنامۀ ديگرى حكومت ايران را براى اجراى تعهدات‌اش در حفظ موازين بين المللى تحت فشار بگذارد.»

متن كامل گزارش را در اينجا بخوانيد.


برگرفته از :

http://news.persian-bahai.org/story/35

 |+| نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 1:16 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

تشکيل کميته اقليت ها در حوزه علميه

با هدف مقابله با فعاليت مذاهب ديگر   

‏‏po_rafizadeh_s_01.jpg

شهرام رفيع زاده

یکشنبه ۵/آبان/۱۳۸۷ 


حوزه علميه قم براي کنترل معتقدان به اديان و مذاهب ديگر يک کميته براي مقابله با تحرکات اقليت هاي ديني و ‏فرق مذهبي تشکيل داده است.‏

حجت الاسلام محمد حسن نبوي ، معاون تبليغات حوزه علميه قم، در اجلاس اخير ائمه جمعه سراسر کشور تشکيل ‏اين کميته را تحت عنوان تشکيل "کميته اقليت" متشکل از "کارگروه هاي مقابله با اديان و فرق انحرافي" اعلام ‏کرد.‏

hozeelmieghom.jpg

به گفته اين معاون حوزه علميه قم هدف از تشکيل "کميته اقليت" در حوزه قم، "مقابله فرهنگي" با اقليت هاي ديني ‏و جلوگيري از رشد و گسترش اقليت هاي مذهبي در ايران است.‏

بنابر اظهارات منتشر شده حجت الاسلام نبوي در سايت رسمي حوزه علميه قم: "در همين راستا کارگروه هايي در ‏زمينه زرتشتي گري، مسيحيت، بهائيت، صوفيه، اهل حق، وهابيت و عرفانهاي نو، راه اندازي شده و کار آنها اين ‏است که اگر توطئه اي در حال شکل گيري است با آن مقابله فرهنگي کنند."‏

وي همچنين ماموريت "کميته اقليت" در حوزه علميه قم را تحت نظر گرفتن فعاليت هاي اقليت هاي ديني به ويژه ‏تبليغ اديان يا فرقه هاي اقليت عنوان کرد و گفت "اگر اين اديان و فرق عليه شيعه تبليغ کردند و يا کاري انجام ‏دادند که باعث تخريب مباني اسلام و شيعه شود ما در مقابل آنها فعال مي شويم."‏

اين روحاني ارشد در حوزه عليه قم، توضيحي در مورد ماهيت توطئه هاي که به نظر "کميته اقليت حوزه علميه ‏قم" ممکن است دين رسمي کشور را مورد تهديد قرار دهد، ذکر نکرد، اما اقليت هاي ديني در کشور را به ارتباط ‏با خارج از کشور متهم نمود و خاطرنشان کرد: "با اديان و فرقه‌هايي که توسط عواملي از خارج کشور تحريک و ‏تقويت مي شوند تا مرکزيت نظام اسلامي را تضعيف کنند، مقابله فرهنگي مي شود."‏

محمد حسن نبوي در بيستمين گردهمايي ائمه جمعه سراسر کشور همچنين "تهي کردن مجالس مذهبي از محتواي ‏ديني"، "طرح شبهات و مباحث در شکل و قالب فلسفي" و "خارج کردن روحانيت و مرجعيت از محوريت امور ‏ديني" را، از جمله ديگر برنامه‌هاي دشمنان توصيف کرد و با هشدار در خصوص خارج شدن روحانيت از ‏مرجعيت اجتماعي در ايران گفت که اين وضعيت در سال‌هاي اخير شدت گرفته است‎.‎

وي در بخشي از سخنراني خود شهرت هنرمندان را نيز مورد انتقاد قرار داد، وآن را به دشمنان خارجي منتشب ‏کرد، و گفت "قديس‌سازي هنرمندان، تضييع فرصت‌هاي تبليغي روحانيون و هنجارسازي ناهنجاري‌ها از ديگر ‏فعاليت هاي دشمنان است."‏

‎کنترل جمعيت اقليت ها‎

جمعيت اقليت هاي مذهبي رسمي چون زرتشتي، مسيحي، يهودي و اقليت هايي چون بهائيان که در ايران غير ‏قانوني شمرده مي شوند ، تاکنون به طور رسمي اعلام نشده اما منابع غير رسمي آمار اهل تسنن که بزرگترين ‏اقليت ديني در ايران در ايران به شمار مي روند را 15 ميليون اعلام کرده اند.‏

معاون حوزه علميه قم اما در جريان برگزاري سمينار اخير ائمه جمعه سراسر کشور طي سخناني از رشد جمعيتي ‏اقليت هاي ديني ابراز نگراني و ابراز تاسف کرد ، و گفت‎ ‎‏"متاسفانه در برخي از مناطق شيعي کشور ، دچار ‏رکود جمعيت شده‌ايم و اين يک خطر جدي است‎.‎‏"‏

حجت الاسلام نبوي همچنين نسبت به فعاليت بهائيان و افزايش جمعيت آن ها هشدار داد و گفت "اخيراً حتي بهائيت ‏که به هيچ وجه رسمي شناخته نمي‌شود، به شدت فعاليت مي‌کند‎.‎‏"‏

محمد حسن نبوي همچنين خطاب به ائمه جمعه کشور گفت‎ ‎‏"تمام فرقه‌هاي ايران به شدت فعال شده‌اند و حمايت‌هاي ‏چند جانبه از آنها سوال برانگيز است‎.‎‏"‏

معاون حوزه علميه قم همچنين خواستار شدت عمل بيشتر در مورد رهبران اقليت هاي ديني در کشور شد، و ‏نسبت به "وحدت ملي و مذهبي نيز انتقاد کرد.‏‎ ‎وي گفت‏‎ ‎‏"ما مخالف وحدت نيستيم ولي به واسطه وحدت، ‏سردمداران فرقه‌هاي توطئه‌گر در حاشيه امن قرار گرفته‌اند‎.‎‏"‏

‎اقدامات تبليغي جديد‎

همزمان حجت الاسلام مهدي شريفي يکي ديگر از مسئولان جديد حوزه علميه قم از تشکيل کميته تخصصي رسانه ‏آي در حوزه علميه قم خبر داده است.‏

شريفي که خبرگزاري رسمي رسا نيوز رسانه رسمي شوراي عالي حوزه از وي به عنوان‏‎ ‎‏"مسئول تشکيل کميته ‏رسانه در حوزه علميه قم" نام برده است به اين خبرگزاري گفته که آين کميته با هدف افزايش فعاليت‌هاي رسانه‌اي ‏حوزه عليمه قم تشکيل مي شود.‏

محمد حسن نبوي اما مي گويد که اين معاونت افرادي را به عنوان کارشناس استخدام کرده تا با ورود به سايت ‏هايي که وي آنان را "سايت هاي منحرف" ناميد از دين رسمي کشور دفاع کنند.‏

معاون تبليغاتي حوزه علميه قم در حضور ائمه جمعه کشور با تاکيد براينکه "امروزه اينترنت يکي از ابزارهاي ‏مهم تبليغ به حساب مي آيد و اگر از آن درست استفاده شود، براي رساندن پيام هاي ديني مناسب مي باشد" گفت" ‏‏"کارشناسان اين معاونت، در سايت هاي شبهه افکن و ضد دين و شيعه حضور پيدا کرده و با مناظره، طرف مقابل ‏را اقناع مي کنند."‏

حجت الاسلام نبوي دليل چنين اقدامي را عدم مراجعه منحرفان به سايت هاي مورد تائيد ذکر کرد، و اظهار داشت: ‏‏"مخاطبان منحرف، علاقه مند ورود به سايت هاي ديني نيستند، بلکه در سايتهاي انحرافي بيشتر پيدا مي شوند، لذا ‏کارشناسان معاونت تبليغاتي حوزه به آن سايت ها وارد مي شوند و اگر شبهه اي مطرح شود، با آنها به مناظره مي ‏پردازند."‏

تغييرات اخير در شوراي عالي حوزه هاي علميه و حوزه علميه قم با انتصاب محمد يزدي به رياست شوراي عالي ‏حوزه، و تعيين مرتضي مقتدايي به عنوان رئيس حوزه علميه قم آغاز شده است.‏

حجت‌الاسلام زنگنه، يک روحاني در قم به خبرگزاري رسانيوز گفت مسئولان حوزه علميه قم مدعي هستند که اين ‏تغييرات با تفسيري از سخنان رهبر جمهوري اسلامي در خصوص ايجاد تحول در حوزه هاي علميه ايران ‏صورت مي گيرد. وي در عين حال تاکيد کرد "منظور رهبر جمهوري اسلامي از تحول و نوآوري، تغيير در ‏ساختار حوزه نبود، بلکه پالايش حوزه‌ها بود."‏

خبرتشکيل کميته اقليت در حوزه علميه قم در حالي منتشر مي شود که اقليت هاي ديني طي چند سال اخير با ‏فشارها و محدوديت هاي روزافزوني مواجه شده اند.‏

از زمستان گذشته تاکنون دو روحاني سني در زاهدان به اتهام همکاري با يک گروه مسلح در زاهدان اعدام شدند، ‏تعدادي از روحانيان اهل سنت از جمله مدير و چندتن از نويسندگان سايت سني آنلاين ارگان حوزه علميه ديني اهل ‏سنت در زاهدان نيز از ماه ها پيش بازداشت شده اند.‏

تعدادي از رهبران جامعه بهايي در ايران نيز از ابتداي سال جاري بازداشت شده اند، و برخي از مسيحيان در ‏شهرهاي مختلف بازداشت شده يا تحت بازجوئي قرار دارند.‏


برگرفته از :

http://www.roozonline.com/archives/2008/10/post_9741.php


 |+| نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 0:55 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

گفتاری کوتاه پیرامون مسالهء خاتمیت از زاویهء

قرآنی برای سرور گرامی ، پژوهنده ، علاقمند و

جوینده آقای اعلمی

 
کاویان صادق زاده میلانی 

 ۴/آبان/۱۳۸۷

 

با گرمترین درودها بر شما

مقاله و پرسشها و موارد مورد بحث شما را در سایت شما خواندم و بر آزاداندیشی و بیانات دور از تعصّب شما دورد می فرستم.

اگر اجازه بفرمائید مسالۀ مطرح شده شما در مورد معضل خاتمیت را از دید قرآنی آن مطرح کنم.

خاتمیت حضرت محمد (ص) به معنی پایان وحی الهی به بشر یکی از باورهای اساسی مسلمین است. این ایده و باور منشاء قرآنی ندارد و با روح قرآن و تعالیم آن نیز سنخیت ندارد. قرآن مجید که کتاب آسمانی مسلمانان است خود جوابگوی ادعای خاتمیت است.

سوره اعراف :

آیه ۳۴ : و لکلّ امه اجل فاذا جاء اجلهم لا یستاخرون ساعه و لا یستقدمون

و برای هر امتی پایانی هست و هنگامی که اجل آنها برسد (آن اجل) آنی پس و پیش برده نمی شود.

آیه ۳۵ : یا بنی آدم امّا یاتینّکم رسل منکم یقصون علیکم آیاتی فمن اتقی و اصلح فلاخوف علیهم و لا هم یحزنون.

ای فرزندان آدم بدرستیکه خواهند آمد بر شما پیامبرانی از میان شما و خواهند خواند آیات مرا بر شما و آنهاییکه ایمان بیاورند و اصلاح شوند بیمی بر آنها نیست و یاسی هم شامل حال ایشان نیست.

در اینجا قرآن در بیانی خطاب به مسلمانان می آموزد که هر امتی، حتی امت اسلام پایانی دارد و پایان (اجل) آن با ظهور رسول (پیامبر بعدی) است که از میان خود آنان برانگیخته می شود و آیات الهی بر ایشان نازل می کند. آنهایی که این حقیقت را درک کنند و ایمان بیاورند بر ایشان بیمی نیست. 

خداوند در قرآن به زبان صریح و آشکار ادامه و تسلسل وحی الهی را بیان کرده است و کما اینکه در اعراف آیه ۳۵ از فعل یاتی + نّ + کم خطاب به مسلمین استفده کرده است. در عربی دو نون تاکید داریم ثقیله و خفیفه (ن) و ثقیله بر سر فعل مضارع که وارد بشود معنی آن حتما وقایع آینده است و کذبوا در آیه بعد عطف معنوی به آیه قبلی است و لذا ماضی به کار رفته است. و عرض کنم که توجیه آیه به دلیل اینکه مخاطب آن مسلمین نیست نیز اشتباه است چون چند آیه قبل خداوند جواب این ایراد را هم داده است: (اعراف ۳۱) یا بنی آدم خذوا زینتکم عند کل مسجد و کلوا و اشربوا و لا تسرفوا. پس مشخص است که منظور از بنی آدم در این آیه مسلمین هستند و مخاطب یهود و نصاری نیست. آیات ۲۶ ـ ۳۶ مخاطبش بنی آدم است و احکام این قسمت متناوبا با دو بیان آغاز می شود یکی قل (خداوند خطاب به حضرت رسول می فرماید: بگو) چون من حرم زینه الله ...(۳۲) و قل انما حرم ربی الفواحش ...(۳۳) و قل امر ربی بالقسط... (۲۹) و دیگری یا بنی آدم تا می رسیم به لکل امه اجل و آیهء بعدی در مورد ظهور آینده رسولان. مخاطب آیات هم حتما باید شامل مسلمین باشد چون اینها احکام و دستوراتی هستند که مسلمین اجرا می کنند.

این آیه که با فعل آینده و نون تاکید ثقیله آمده یعنی که این واقعه یعنی ظهور پیامبران حتما و بدون رد خور در آینده اتفاق می افتد.

کوتاه سخن اینکه در قرآن سورهء اعراف آیه های ۳۴ و ۳۵ آشکار و واضح می گوید که هر امتی (یعنی پیروان کتابی آسمانی) پایانی دارد و چون کل در آیه آمده اسلام را شامل می شود و در دنباله آیه می گوید که ای فرزندان آدم از میان شما رسولانی برانگیخته خواهند شد و آیات خواهند داشت. از آنجاییکه آیه به طور شفاف و آشکار نون تاکید ثقیله آورده و نون تاکید ثقیله بر سر فعل مضارع در عربی فقط و فقط معنی مضارع و حتم الوقوع می دهد پس مساله واضح است.

دیده شده که در مورد مساله استفاده از فعل ماضی کذبوا (در آیهء بعدی) ممکن است سوال پیش آید که چرا فعل ماضی (گذشته) به کار رفته است. این نکته نیازمند کمی دقت است. در آیه بعد نیز که واضحا مربوط به روز قیامت و بازخواست فرشتگان و ملائکه از کسانی که دین بعدی را به دلیل عدم بصیرت و تقلید کورکورانه نپذیرفته اند آمده است که : قالوا این ما کنتم تدعون ما دون الله آیه ۳۸ . قالوا نیز فعل گذشته است. پس فعل های کذبوا و قالوا از لحاظ معنی زمانی عطف به یاتینّکم شده اند.

این مطلب مهم در بسیاری از آیات  قرآن نیز آمده است. در مورد فتره یعنی گسستگی و فاصله بین دو چیز نیز نیز خداوند واضحا فرموده که حضرت محمد در فتره من الرسل ظاهر شدند یعنی در فاصله و گسستگی بین دو رسول خداوند حضرت محمد را ظاهر فرمودند.

مثلا مائده (۱۹) یا اهل الکتاب قد جاءکم رسولنا یبین لکم علی فتره من الرسل. یعنی ای اهل کتاب فرستادیم بر شما پیامبری را در فاصلهء بین رسولان. یعنی حضرت محمد در فاصلهء زمانی بین حضرت مسیح و حضرت بهاء الله ظاهر شده اند.

در مورد مساله فتره نیز برای هر آشنای به زبان عربی معنی آیه شفاف است. فتره من الرسل یک معنی بیشتر ندارد و آن دوره گسستگی و فاصله زمانی بین رسولان است. شما می توانید به کتابهای لغت و صرف و نحو مراجعه کنید. معنی ترکیب فتره من...واضح است. لاروس می نویسد: مدت زمان میان دو زمان با دو پیامبر مانند  یا اهل الکتاب قد جاءکم رسولنا یبین لکم علی فتره من الرسل-ای اهل کتاب رسول ما بر شما آمد تا در زمان گسستگی رسولان برای شما تبیین کند. لاروس جلد ۲ زیر الفتره.

آیه را به طور کاملتر دوباره تکرار می کنم: یا اهل الکتاب قد جاءکم رسولنا یبین لکم علی فتره من الرسل ان تقولوا ما جاءنا من بشیر و لا نذیر (مائده: ۱۹) ای اهل کتاب به درستیکه آمد رسول ما بر شما در فاصله بین رسولان مبادا اینکه بگوئید بر ما بشارت دهنده ای و انذار دهنده ای وارد نشده است.

در لسان العرب جامع ترین کتاب لغت عربی آمده است که الفتره-ما بین کل نبیین و فی الصحاح: ما بین کل رسولین من رسول الله عز و جل من الزمان الذی انقطعت فیه الرساله.

پس لسان العرب می گوید که فترت فاصلهء مابین پیامبران است. معنی این آیه نیز واضح شد. عرب می گوید ورد علی فتره من التلامیذ یعنی در فاصلهء بین ورود شاگردان وارد شد. علی فتره من الرسل یعنی فاصلهء بین دو رسول مثلا بین حضرت بهاءالله و حضرت مسیح، فاصله ایکه در ما بین آن زمان حضرت محمد مبعوث شدند.

در ضمن این باور که دینی می تواند اساسا دین آخر باشد و با ظهور آن دین خداوند هرچه می تواند به بشر ابلاغ کند تمام شده است و خداوند دیگر چیزی ندارد به بشر بگوید از آموزه های قرآن بسیار دور است. کلام الهی بی نهایت و نامتناهی است و پایان ناپذیر.

در سوره کهف (۱۰۹) داریم که قل لو کان البحر المداد لکلامات ربّی لنفد البحر قبل ان تنفد کلمات ربّی و لو جئنا بمثله مدادا –یعنی اگر اقیانوس تبدیل به مرکب بشود و بخواهد کلام الهی را بنویسد اول مرکب تمام می شود و کلمات خداوند تمام نمی شود. و برای روشن شدن مطلب و گمراه نشدن مسلمین در سورهء لقمان (۲۷) مشابه همین مطلب آمده است و لو انّ ما فی الارض من شجره اقلام و البحر یمده من بعده سبعه ابحر ما نفدت کلمات الله انّ الله عزیز حکیم.—یعنی اگر تمام درختان تبدیل به قلم شوند و هفت اقیانوس تبدیل به مرکب شوند قادر نخواهند بود کلمات الهی را به تمامه بنویسند و ثبت کنند حتی اگر اقیانویهای دیگری نیز به مدد گرفته شود. توجه بفرمائید که کلّ شش هزار و اندی آیه قرآنی را با یک شیشۀ مرکب می توان نوشت ولی کلام الهی بی منتهاست و اقیانوسها نیز کفاف آنرا نمی دهد.

روشنگری و آزادی اندیشه قرآنی را با تفسیر بسته و ضد قرآنی که دست خداوند را با وجود شواهد بسیاری بر خلاف آن بسته می داند مقایسه کنید.

نکتهء دیگری که در رابطه با مسالهء خاتمیت باید آورده شود مسالهء آیات اولیه سورهء بقره هستند. 

در ابتدای سورهء بقره آمده است که:

 بسم الله الرحمن الرحیم

الم

ذالک الکتاب لاریب فیه هدی لالمتقین

(آن کتاب تردیدی در آن نیست هدایت کنندهء متقّیان است)

نکتهء این آیهء قرآنی نیز واضح است. این کتاب آسمانی، این هدایت کنندهء مومنان و خداترسان، با اسم اشاره به دور در قرآن ذکر شده است. اگر منظور خود قرآن بود که هذا (به معنی این) یا اسم اشاره به نزدیک باید برای آن به کار می رفت و استفاده از اسم اشاره به دور در قرآن برای اشاره به خود آن کتاب بی معنی است. اسم اشارهء ذالک اشاره به کتاب آسمانی بعدی است که مشخص می سازد که خداوند کتاب آسمانی بعدی را نیز برای هدایت بشر خواهد فرستاد.

البته بحث در این جا زیاد است و نمونه مشابه این موارد در قرآن بسیارآمده است تا حجت بر مسلمین کامل باشد ولی من این بحث را با بیان حضرت علی در نهج البلاغه پایان می دهم.

حضرت در خطبهء ۷۱ نهج البلاغه می فرمایند که:

اجعل شرائف صلواتک و نوامی برکاتک علی محمد عبدک و رسولک، الخاتم لما سبق و الفاتح لماانغلق

قرار ده بزرگترین درودها و افزونترین برکتهایت را بر محمد بنده و فرستادهء خود که ختم کنندهء آنچه گذشته است و گشایندهء آنچه بسته و پیچیده است.

این تفسیر حضرت علی از حضرت رسول به عنوان خاتمِ آنچه در پیش بوده و گذشته و فاتح (گشاینده) آنچه بسته و نادانسته است و در آینده باز و دانسته خواهد شد مطلبی عالی و مستلزم دقت است.

با گرمترین درودها و بهترین آرزوها در راه خدمت به ایران و ایرانیان   

 

برگرفته از :

http://www.negah28.info/index.php?option=com_content&task=view&id=916&Itemid=24

 |+| نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 8:20 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

طرحِ عبدالبهاء برایِ ایرانی آزاد و آباد
                                        

 

رسالۀ مَدنیّه٬ پُرطنین ترین مکتوبی که در پِگاهِ جنبش هایِ روشنفکریِ ایران بَرطبایعِ آزادی خواهِ کشورمان اثر گُذارد

فرزاد مطیعی

این سند یکصد و سی سال پیش (۱۸۷۵م) در شهرِ عکّا از بلادِ فلسطین٬ جزوِ مستملکاتِ آن روزیِ امپراطوریِ عثمانی(١)٬ از قلمِ عبدالبهاء٬ زندانی و تبعیدیِ دولتینِ ایران و عثمانی٬ صادر و چند سال بعد به صورتِ جُزوه ای مدوّن در هزاران نسخۀ چاپی از هندوستان به ایران رسید(٢). عبدالبهاء که به سائقۀ روح بی نیاز و اندیشۀ کارسازش از این اقدام٬ آرمانی جز آبادی و آزادیِ ایران و خیر و صلاحِ مردمش نداشت٬ از ذکرِ نامِ خود در این رساله خودداری کرد.  همین بی نام و نشان بودن به بهائیانِ ایران اجازه داد تا با آسودگیِ خاطرِ بیشتری آن را  وسیعاً بینِ عامّۀ مردم٬ از درباریان گرفته تا رجال دولت و آحادِ ملّت پخش کنند٬ چنان که در اندک مدّت به اشتهار رسید و آوازۀ پیامِ مترقّیانۀ آن بر سرِ زبان ها افتاد. از جمله گروه هائی از شیفتگانِ آزادی و روشنفکران و دانش آموختگانِ زمان مطلوبِ خود را در آن جستجو کردند.  همین سرایت ها کافی بود تا واپسگرایانِ مذهبی و خودکامگانِ هم پیمانِ آنان را به تکاپو اندازد.  

البتّه این مکتوب تا آن زمان اثرِ خود را کرده و آرمانِ زایشِ یک سیستمِ دمکراتیک و انسانی را٬ لااقل در قلبِ لایه هایی از جدارِ روشنفکریِ ایران نشانده بود٬ حتّا آنان که مصونیّتِ اجتماعیِ بیشتری داشتند توانسته بودند نُسخه هایی از آن را درکتابخانه هایِ خصوصیِ خود حفظ کنند.  با این حال موضع خصمانۀ قشریّون موجب شد که این جامع ترین٬ سنجیده ترین و پُرطنین ترین اثرِ عصرِ تجدّد و تجدّد خواهی به صورتِ بزرگترین غایبِ تاریخِ معاصر درآید و ارادۀ سانسور٬ تاریخ نویسان را چه موافق چه مخالف٬ چه راست چه چپ٬ چه خوشبین چه بدبین٬ چه متخصّص چه غیرِمتخصّص٬ بَر آن داشت که به استثایِ اشاراتی گُنگ و نارسا٬ از بحث و تفصیلِ آن چشم پوشند.

به غیر ِآن که نویسندۀ رسالۀ مدنیّه در زمانِ تحریرِ این رساله در ظلِّ پدرِ بزرگوارِ خود بهاءالّله٬ شارعِ آئینِ بهایی٬ می زیست و پس از رحلتِ ایشان پیشواییِ این آئین  را عهده دار شد٬ و این جمله خود میزانی از احتیاط را در محیطِ خفقان آورِ ایران می طلبید٬  چه چیز یا چیزهایِ دیگری می توانست کاوندگانِ تاریخِ تجدّدِ ما را از تامّل در این اثر باز دارد٬ و مگر محتوایِ آن چه بود که یک خاموشیِ دراز مدّت را از سویِ اهلِ قلم ایجاب می کرد؟

اجازه دهید خطوطِ اصلیِ رسالۀ مدنیّه را در قالبِ طبقه بندی هایی که امروزه از یک جامعۀ دمکراتیک  به دست می دهند مرور کنیم ٬ بدان مقصد که به همزبانانِ عزیزمان علی الاطلاق٬ و هم قلمانِ هوشمندمان به خصوص٬ نشان دهیم که در آرمانِ آزادی خواهی و آرزویِ سرفرازیِ میهنمان٬ عبدالبهاء و پویندگانِ راهِ او با آنان هم دل بوده و هستند.

(عباراتی که ذیلاً به نَقلِ از رسالۀ مدنیّه در گیّومه «   » خواهد آمد٬ عموماً از چاپِ چهارمِ این رساله۔ آلمان۱۹۸۴م ۔  و توضیحاتِ داخلِ کروشه [  ]  از نویسندۀ مقاله است).    

در حوزۀ قوانینِِ اساسی و مَدَنی:

« عالَمِ سیاسی را دو قُوّۀ اعظمِ اَقوم لازم٬ قُوّۀ تشریعیّه و قوّۀ تنفیذیّه»(ص۴۴).

قُوّۀ تنفیذیّه یا شاخۀ اجرائی:

« مرکزِ قوّۀ تنفیذیّه حکومت است»(ص۴۴).

قُوّۀ تشریعیّه یا شاخۀ قانونگزاری:

« تشکیلِ مجالس و تاسیسِ محافلِ مشورت٬ اساسِ متین و بنیانِ رزینِ عالَمِ سیاست است»(ص۲۲).

« مرجعِ قوۀ تشریعیّه٬ دانایانِ هوشمند»(ص۴۴). عبدالبهاء با علم به این که در آن اَوان دانایانِ هوشمندی که متخصّص در « ... ضبط و ربطِ مهامِّ داخلیّه و روابط و علاقاتِ خارجیّه و متفنّن در فنونِ نافعۀ مَدَنیّه [باشند] ...»(صص ۲۲ و ۲۳) کَم بوده اَند٬ درادامۀ قولِ اخیر مرقوم می دارد: « چون این اوان چنین نفوسِ کاملۀ جامعه٬ نادرالوجود است....لذا تاسیسِ هیاتِ علمیّه لازم که اعضایِ این مجلس هر چند نَفْس در فنّی از فنون مذکوره ماهر باشند٬ و به اقدام و جهدِ بلیغ در جمیعِ احتیاجاتِ حالیّه و استقبالیّه تفکّر نموده٬ امور را در نقطۀ اعتدال و مرکزِ مستقیمی مرکوز نمایند»(صص۴۴و۴۵).  

اهلِ تحقیق آگاهند که همزمان یا کمی جلوتر از تاریخِ تحریرِ رسالۀ مدنیّه٬ یک هیاتِ مشورتی از سویِ پادشاه تعیین شده بود تا در مهامِّ امور طرفِ مشورتِ دولت قرار گیرد. عبدالبهاء ضمنِ آن که این اقدام را گامی مثبت می شمارد٬ پنهان نمی دارد که: « بنظرِ این عبد چنان می آید که اگر انتخابِ اعضایِ موقتّه در مجالسِ ممالکِ محروسه منوط به رضایت و انتخابِ جمهور باشد اَحسَن است٬ چه که اعضایِ منتخبه از این جهت قدری در امور عدل و داد را مراعات می نمایند که مبادا صیت و شهرتشان مذموم گردد و از درجۀ حُسنِ توجّهِ اهالی ساقط شوند»(صص۳۰و۳۱).

از جمله ایراداتی که علمایِ قشری بَر تاسیسِ پارلمان و وَضعِ قوانینِ عُرفی از سویِ چنین مرجعی

می گرفتند٬ یکی هم این بود که قوانینِ عُرفی به دلیلِ فقدانِ منشاء الهی معتبر نیست. عبدالبهاء ضمنِ ارائۀ دلایلِ مفصّل در ردِّ این نظر٬ می نویسد: «  این اصلاحاتِ جدیده بالقوّه و بالفعل کدام یک مخالفِ اوامرِ الهیّه واقع گشته٬ اگر امرِ تاسیسِ مجالسِ مشورت است٬ این که در نصِّ آیۀ مبارکه است که می فرماید (امرهم شوری بینهُم)٬ و همچنین خطاباً به مطلعِ علم و منبعِ  کمال[منظورعلی بن ابی طالب]  با وجودِ آن فضایلِ کُلیّۀ معنویّه و صوریّه می فرماید(و شاورهُم فی الامر)٬ در این صورت چگونه امرِ مشورت مغایرِ قوانینِ شریعتِ مقدسّه است؟٬ و به دلایلِ عقلیّه نیز فضیلتِ مشورت ثابت و مُبرهن و مُجرّب (ص۱۱۸).

و در موضعِ دیگر اضافه می کند: « مقصد از تاسیسِ این مجالس٬ عدل و حقّانیّت است٬ مجالِ انکار نه»(ص۲۹).

قوّۀ قضاییّه یا شاخۀ عدالت:  

عبدالبهاء ضمنِ یک جملۀ استفهامی از مخالفانِ اصلاحات می پُرسد: « و یا خود حُکّامِ ولایات و نواحیِ مملکت را از حُریّتِ مُطلقۀ سیاسیّه ... بازداشته به قانونِ حقّانیّت ُمقیّد٬ و اجرائاتِ قصاصیّه چون قتل و حبس و امثالهما منوط به استیذان از دربارِ مَعدلت مدار[منظور دولتِ مرکزی] و در مجالسِ عدلیّه مقرِّ سریرِ سلطنت [منظور پایتخت] بعد از تحقیق و تعیینِ درجاتِ شقاوت و جنایت و قباحتِ جانی٬ و اجراءِ ما یَستحقُ [منظور اجرایِ مجازاتِ استحقاقی] مشروط به صدورِ فرمانِ عالی نمودن [درسیستم هایِ دمکراتیک٬ معمولاً احکامِ قطعیِ دادگاهی در موردِ مجازاتِ اعدام٬ قبل از اجرا٬ به امضاءِ رئیسِ کشور می رسد] مُخرّبِ اساسِ رعیّت پَروری است؟»(صص۱۹و۲۰).

در موضعِ دیگرمی نویسد: « .اگر مشکلی رخ نماید اوّلاً به حکومتِ محلیّه شکایت نمایند [تقاضایِ دادرسی]٬ اگر امری مغایرِ عدل و انصاف بینند.... داوریِ خود را به مجالسِ عالیه رسانند[حقِّ استیناف یا پَژوهش خواهی] ....بعد مجالسِ عالیه صورتِ  استنطاق را از محلِ معلوم بطلبند٬ البتّه آن شخص مشمولِ الطافِ عدل و داد گردد»(ص۲۴).

همچنین می نویسد: « یا خود قصاصاً قتلِ نفوس را منوط به تحقیقاتِ دقیقه و تصدیقِ مجالسِ عدیده و ثبوتِ شرعی و تعلّقِ فرمانِ پادشاهی نمودن٬ مغایرِ شرایعِ الهیّه

است؟»(ص۱۱۸).

در مقامِ تشریحِ زیان هایِ مترتّب بَر آراء ضدّ و نقیض در قضایایِ مشابه٬ و لزومِ تاسیسِ مرجعی که از تشتّتِ آراء محاکم جلوگیری کند٬ عبدالبهاء می نویسد: « یک منهجِ قویم و صراطِ مستقیمی به جهتِ قطعِ دعاویِ عموم  تعیین و تالیف نموده [قوانینِ دادرسیِ متحدالشّکلِ]  به امرِ حضرتِ سلطان [رئیسِ کشور] در جمیعِ ولایات منتشر گردد و بَر موجبِ آن حُکم جاری شود»(ص۴۶).

اشارۀ غیرِ مستقیمِ این نظر بَر نقشِ دیوانِ عالیِ مرکزی در بوجود آوردنِ رویّۀ قضائیِ یکسان٬ آشکار است.

و در موضعی دیگر:  « دو رایتِ اعظم است که بَر افسرِ هر جهانبانی سایه افکند...انوارِ ساطعۀ حکومتش به کمالِ سهولت در ارکانِ عالم نفوذ کند٬ رایتِ اوّل عقل و رایتِ ثانیه عدل»(ص۸۳).

آزادی٬ حکومتِ قانون٬ حقوقِ مَدَنی٬ عدالتِ اجتماعی:

در موضعی از رسالۀ مَدنیّه٬ عبدالبهاء از مخالفانِ اعطایِ آزادی هایِ اساسی و حقوقِ مَدَنی و انسانی به مردمِ ایران می پُرسد: « [آیا] تنظیمِ حکومت٬ و آزادیِ حقوق و امنیّتِ جان و مال و عِرض و ناموس٬ مغایرِ حالِ اهلِ ایران است؟»(ص۱۳۶).

و در موضعی دیگر می پُرسد: « یا خود تاسیسِ قوانینِ عادله موافقِ احکامِ الهیّه .... و حقوقِ هیاتِ عمومیّه را در تحتِ صیانتِ قَویّه محفوظ داشته [داشتن]٬ این حُریّتِ حقوقِ عمومیّۀ افرادِ اهالی مُباین و مُغایرِ فلاح و نَجاح است؟»(ص۱۹).

و در رَدِّ نظرِ کوته فکران و ریاست طلبانی که اقتباسِ قوانینِ مَدَنی را از اروپائیان ناروا می دانند٬ به یک سلسله از رسومِ عهدِ جاهلیّت که در ظلِّ اسلام تنفیذ شده٬ اشاره کرده و نتیجه می گیرد که: « پس به این دلایلِ واضحه و براهینِ مُتقنه٬ ظاهر و مُبَرهن گشت که اکتسابِ اصول و قوانینَ مَدَنیّه ... از ممالکِ سائره جایز٬ تا افکارِ عموم متوجّهِ این امورِ نافعه گردد ........ تا به عونِ الهی در اندک مدّتی این اقلیمِ پاک٬ سَرورِ اقالیمِ سائره گردد» (صص۳۸و۳۹).

در جایِ دیگر صریحاً می نویسد که مقصدِ غائیِ قانون نباید چیزی جز احترام به رفاهِ و آسایشِ انسان باشد: « مقصدِ اصلی و مطلبِ کلّی از بسطِ قوانینِ اعظم و وَضعِ اُصول٬ و اساسِ اَقوَمِ جمیعِ شئونِ تمدّن٬ سعادتِ بشریّه است»(ص۷۱).

ضمنِ یکی از موضوعات مطروحه در بارۀ ثروت و اهمیّتِ بکار انداختنِ آن در راهِ  خیر و صلاح عموم٬ عبدالبهاء نظریّه ای ابراز می کند که تمایلِ او را به یک نوع سوسیالیسمِ مُعتدل و عدالتِ اجتماعی نشان می دهد:  « ثروت و غنا بسیار ممدوح اگر هیاتِ جمعیّتِ ملّت غنی باشد٬ ولکن اگر اشخاصِ معدوده غنایِ فاحش داشته و سایرین محتاج و مفتَقر٬ و از آن غنا اثر و ثمری حاصل نشود٬ این غنا .... خسرانِ مبین است»(ص۳۱).

در موضعِ دیگری از رسالۀ مدنیّه با استناد به یک واقعۀ دردناکِ تاریخی٬ از زیان هایِ ناشی از فقدان قانون و استیلایِ دیکتاتوری٬ چنین یاد می کند: « متواتراً مسموع گشت که حاکمِ گلپایگان در زمانِ صدارتِ حاجی میرزا آقاسی٬ بدونِ سئوال و جواب و استیذان .... سیزده نفر..... کدخدایانِ قُرایِ گلپایگان را که از سُلالۀ طاهره بودند٬ من دونِ جُرم در یک ساعت در نهایتِ مظلومیّت گردن بُرید٬ اهالیِ مملکتِ ایران در زمانی متجاوز از صد کُرور [پنجاه میلیون] بودند٬ به سببِ بعضی حروباتِ داخله و اکثر به جهتِ عدمِ قوانینِ سیاسیّه و مطلق العنانِ وَالاراده بودنِ وُلات و حُکّام تلف شده کم کم به مرورِ ایّام[بیش از] خُمسِ اهالی باقی نماند٬ چه که حُکّام به ارادۀ خود هر نَفْسِ بی جُرمی را [که] خواستند به آتشِ قهر و شکنجه بگداختند٬ و یا خود قاتلِ مثبوتِ شرعیِ اشخاصِ عدیده را به جهتِ اغراضِ ذاتیه بنواختند»(ص۱۱۹).

و بالاخره اشاراتی از این قبیل: «  قوانینِ اصلاحاتِ کامله و اتّساعِ دوایرِ مَدنیّتِ تامّه» (ص۱۳۲) که در آثارِعبدالبهاء کَم نیست٬ نشان می دهد که او تا چه حد از فقدان قانون و قانونمندی و سلبِ آزادیِ اهالیِ زادبومش در رنج بوده٬  و در عینِ حال تا چه حد کوشا٬ تا مردمش را از راهِ دور با موجباتِ عصرِ تجدّد آشنا نماید.

در حوزۀ سازندگی و پیشرفت:

بَسطِ فرهنگ و تعلیم و تربیتِ عمومی:

در موضعی از رسالۀ مَدَنیّه٬ عبدالبهاء از مخالفانِ اصلاحات می پُرسد: « آیا توسیعِ دایرۀ معارف و تشدیدِ ارکانِ فنون و علومِ نافعه از امورِ مُضرّه است ........ که افرادِ هیاتِ اجتماعیّه را از حیّزِ اَسفَلِ جهل[ پایین ترین درجۀ نادانی]  به اعلی افقِ دانش و فضل متصاعد

 می فرماید؟»(ص۱۸).

در موضعِ دیگر: « تا جمهورِ اهالی[عمومِ مردم] تربیت نشوند ........... امور برمحورِ لایق دَوَران ننماید»(ص۲۱).

ضمنِ بحثِ ثروت و فقر و بکار گرفتنِ ثروت از سویِ ثروتمند در امورِ عامّ المنفعه٬ می نویسد: « اگر[ثروت را] در ترویجِ معارف و تاسیسِ مکاتبِ ابتدائیّه و مدارس  .... خلاصه در منافعِ عمومیّه صرف نماید٬ آن شخص عندالحقِّ وَالخلق [نزد خدا و مردم] بزرگوارترین سُکّانِ زمین و از اهلِ اعلی علّیین  محسوب» (صص۳۱و۳۲).

در شرحِ صفات و کمالاتی که لازمۀ یک عالمِ روحانی است٬ چنین مرقوم می دارد:  « ثالث صفتِ کمالیّه ... در تعلیمِ معارفِ عمومیّه و تدریسِ علومِ نافعه.... بذلِ جَهدِ بلیغ و سعیِ منیع نمودنست٬ چه که عمومِ ناس از این امورِ مهمّه٬ که عِلّتِ مُزمنۀ[بیماریِ دراز مدّت] هیاتِ اجتماعیّه را بِرء[شفایِ] فوری است٬ بی خبرند»(ص۴۷).

در تعریفِ علوم و فنونِ مفیده٬ عبدالبهاء می نویسد: « علومِ مفیده یعنی جمعیّتِ بشریّه را

فوایدِ کلّی از او حاصل»(ص۱۲۵).

در موضعی دیگر از رسالۀ مَدَنیّه٬ عبدالبهاء دین سالارانِ قشری را مخاطب قرار داده و می پُرسد:

 « یا...تشویق و تحریص بر تَعلّمِ علومِ مفیده و اکتسابِ معارفِ عمومیّه و اطّلاع بر حقایقِ حکمتِ طبیعیّۀ نافعه .... منافیِ اصولِ دیانتِ الهیّه است؟»(ص۱۲۰).

در موضعی دیگر عبدالبهاء ملّتِ ایران را مستقیماً مخاطب قرار داده٬ می نویسد: « از جمله اموری که محتاجِ اصلاحاتِ تامّۀ کامله است٬ طریقِ تَعلّمِ علوم و ترتیبِ تحصیلِ معارف و فنون است»(ص۱۲۴).

واضح است که منظورِ عبدالبهاء از اصلاحاتِ تامّۀ کامله٬ ایجادِ مدارسِ مُدرن بوده است با موادِ درسی  و شیوۀ تعلیم و تربیتی مُدرن٬ به جایِ مکتب و عمّه جزو و باجی و آقا و چوب فَلَک.