تبليغاتX
پندار نامه ها
 
پندار نامه ها
 
 
ایران سرزمین پیامبران
 
 

ریشه‎کنی فقر: حرکتی هماهنگ به پیش
۳۰ مهر ۱۳۸۷

 

حل هریک از مشکلات جهان به مشکلات دیگری وابسته است و نمی توان یک مشکل را حل کرد و مشکلات دیگر را به حال خود گذاشت.

سازمان ملل متحد با هدف حفظ صلح در جهان تأسیس شد، اما هر روز دامنهء اهداف و فعالیتهای آن گسترش یافت و به فرهنگ و حقوق بشر و توسعهء اجتماعی و اقتصادی کشیده شد.

در بیانیهء ریشه کنی فقر که توسط جامعهء بین المللی بهائی به سازمان ملل متحد تقدیم شده است می بینیم که ریشه کنی فقر مستلزم فعالیتهای متنوعی در زمینه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است و علت عدم موفقیت جهان در ریشه کنی فقر حصر توجه به عوامل اقتصادی بوده است.

به منظور آشنایی بیشتر با این بیانیه، مطالعهء خبری که در مورد آن در سرویس خبری عالم بهائی در 15 فوریهء 2008 منتشر شده است مفید به نظر می رسد.

بیانیهء جامعهء بین‌المللی بهائی در مورد ریشه‌کنی فقر

نیویورک، 15 فوریه 2008 (سرویس خبری عالم بهائی) – بیانیهء جدیدی که توسّط جامعهء بین‌المللی بهائی صادر شده طالب رویکردی منسجم و مبتنی بر اصول جهت ریشه‌کنی فقر جهانی است.

نمایندگان جامعهء بین‌المللی بهائی دیروز در میهمانی ناهاری که در دفاتر آنها در کلّ سازمان ملل متّحد برگزار شده بیانیهء "ریشه‌کنی فقر: حرکتی یکپارچه به پیش" را معرفی کردند. حدود چهل نماینده از سازمان‌های گوناگون غیردولتی و نهادهای سازمان ملل متّحد در این مراسم اجتماع کردند.

طاهره نیلور، یکی از نمایندگان جامعهء بین‌المللی بهائی در سازمان ملل متّحد، گفت که بیانیهء مزبور مقارن با چهل و ششمین کمیسیون توسعهء اجتماعی سازمان ملل متّحد که از 6 تا 15 فوریه 2008 ادامه خواهد داشت، صادر گردید. خانم نیلور گفت، "امسال، کمیسیون بر زمینه‌های ترویج اشتغال کامل و کار مناسب برای همه متمرکز است. اینها وجوه مهمّ ریشه‎کنی فقر است، امّا ما خواستیم از رویکردی منسجم‌تر دفاع کنیم؛ رویکردی که به گسترهء وسیعی از مواضیع ناظر باشد که، اگر بخواهیم فقر جهانی ریشه‌کن شود، باید به طریقی هماهنگ به آن پرداخت."

بیانیهء مزبور از مؤسّسات و نیز افراد در سطح بین‌المللی تقاضا می‌کند برای اصول اخلاقی، مانند اتُحاد و عدالت اولویت قائل شوند. این بیانیه به ماهیت نهفتهء فقر شکلی تازه می‌بخشد و می‌گوید، "آن را می‌توان به عنوان فقدان منابع اخلاقی، اجتماعی و مادّی لازم برای توسعهء استعدادهای معنوی، فکری و اجتماعی افراد، جوامع و مؤسّسات توصیف کرد."

در این بیانیه تعدادی از زمینه‌های معیّن مناسب روز که مجهودات رفع فقر را می‌توان به نحوی بسیار مؤثّرتر در آنجا متمرکز ساخت، مورد بررسی قرار گرفته است. این موارد شامل رهبری و حکومت، حقوق بشر، جنسیت، توسعهء پایدار، کشاورزی، اشتغال، مسئولیت فردی، تحصیلات، و دیانت است.

نیکیل سِت، از بخش امور اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل متّحد (دسا)، و جولیا برگر، محقّق ارشد و نویسندهء جامعهء بین‌المللی بهائی برای نفوس مجتمع در این مراسم سخنرانی کردند.

آقای ست اظهار داشت که پیام کلیدی این بیانیه این است که "آنچه ما نیاز داریم اتّحاد عمل است. اگر بتوانیم روح مزبور را برانگیزیم، در این نبرد پیروز شده‌ایم."

آقای ست، مدیر دفتر هماهنگی و حمایت شورای اقتصادی و اجتماعی در دسا است، تجربهء خود در کشورهای در حال توسعه، از جمله زادگاه خود هندوستان را بیان کرد، و توجّه مضاعف بر راه‌حل‌های مشخّص هر کشور را توصیه نمود. او با اشاره به نقش نیرومندی که موضوعات مربوط به سرزمین و فرهنگ ایفا می‌کنند، اظهار داشت: "راه‌حل‌های کلّی کافی نیستند. برای پرداختن به مسألهء فقر، تحلیل معیّن هر جامعه ضروری است."

آقای ست بر مسألهء مرتبط با فقر، یعنی گرسنگی، نیز تأکید نمود. او با اشاره به این که در کشورش بیش از چهل درصد کودکان زیر پنج سال دچار سوء تغذیه هستند، اظهار داشت: "مسألهء سوء تغذیه مستلزم مجموعهء کاملاً متفاوتی از اقدامات و مداخلات است." آقای ست همچنین خاطرنشان ساخت که نهادهای بین‌المللی گاهی اوقات بر سنجش فقر بیش از انجام دادن کاری دربارهء آن تأکید می‌نمایند. او گفت، "مجموعه‌های اقتصاد کلان واقعاً موارد تحقیرآمیز فقر را، آنطور که بیانیهء شما در کمال شیوایی مطرح کرده، بیان نمی‌کنند."

خانم برگر اظهار داشت که موضوع فقر به نحو تفکیک‌ناپذیری با سایر عوامل پیچیده مانند حقوق بشر، توسعهء و شرایط زیست‌محیطی ارتباط دارد. او گفت، این نشانه‎ای مثبت است که جامعهء سازمان ملل متّحد تدریجاً متوجّه ارتباط متقابل کلّیهء این عوامل می‌شود و بر طرقی جهت تدوین رویکردی هماهنگ و یکپارچه متمرکز می‌گردد. خانم برگر گفت، "نه آن که بخواهیم در باب این قضیه مبالغه نماییم، امّا تغییر در تفکّر برای وصول به این نقطه مانند انقلاب کپرنیکی است که تصدیق نمود زمین دور خورشید می‌چرخد نه بالعکس."

خانم نیلور گفت که پیش‌نویسی بیانیه ابتدا در اجابت صلای شورای حقوق بشر سازمان ملل متّحد برای مشورت در خصوص "پیش‌نویسی اصول راهنما" برای مساعدت به تمرکز بحث بر رابطهء بین حقوق بشر و فقر مفرط تهیّه گردید.

جامعهء بین‌المللی بهائی، به عنوان بخشی از فرایند مزبور، با اعضاء منتخَب جامعهء بهائی در اطراف و اکناف عالم تماس گرفت و از آنها خواست جلسات بحثی را در مورد فقر و حقوق بشر شامل افرادی در سطح محلّی سازماندهی نمایند. او گفت، "این جلسات بحث در شش کشور برزیل، گویان، هائیتی، هندوستان، نامیبیا و ترکیه برگزار گردید و مشاورات انجام شده در این جلسات تأثیرات و تجربیات دست اوّلی را از افرادی که بیش از همه متأثّر از فقر بودند، فراهم آورد."

ریشه‎کنی فقر: حرکتی هماهنگ به پیش

بیانیهء جامعهء بین‎المللی بهائی

2008

بخش اوّل

1. بحران فقر سرانجام در دستور کار بین‌المللی از اولویت بالایی برخوردار شده است. این پیشرفت خجسته بحث و پژوهشی ناگهانی در بارهء وسائل ریشه‌کن کردن این وضعیت تضعیف‌کننده از زندگی بشر را سبب شده است. معهذا، با جاری شدن تعهّدات تجدید شده برای عمل از سوی دولتها، از آنجا که نظریه‌های دیرین و رویکردهای متداول از زائل کردن تعصّبات، اختلافات و استثمارهای دیرینه عاجز است، احساس بی‎هدفی بر فراز اقدام جهانی جهت ریشه‌کنی فقر خودنمایی می‌کند. در عین حال، خوش‌بینی محسوسی از توجّه و شتاب ایجاد شده در اثر جستجوی برای یافتن راه حل‌هایی جهت این معضل جهانی به ظهور می‌رسد.

2. مدّتی مدید است که سازوکارهای ریشه‌کنی فقر عمدةً از لحاظ مادّی تعریف شده است. در واقع، رکن اصلی مجهودات رفع فقر جامعهء بین‌المللی عبارت از نقل و انتقال منابع مالی بوده است. تقریباً 3/2 تریلیون دلار در پنج دههء گذشته صرف کمک‌های خارجی شده است. [1] متأسّفانه، کمک مزبور نه تنها سبب خودکفایی بیشتر نشده، بلکه غالباً تأثیری مخرّب بر جوامع دریافت کننده داشته است؛ یعنی وابستگی بیشتر به کمکهای خارجی، سرسپردگی نسبت به اولویت‌های تعیین شده از خارج از کشور، اختلاس و سوء استفاده از وجوه دریافته و کاهش فشار بر دولت برای اِعمال اصلاحات. سازمان ملل متّحد، در عزمی قاطع برای وادار کردن کشورها به تحوّل، در صدد بر آمده ساز و کارهای کمک را توسعه بخشد و حمایت از اقدام ریشه‌کنی فقر را از طریق اهداف توسعهء هزاره را برانگیزد. [2]

3. اکنون به نحوی فزاینده تصدیق می‌شود که شرایطی از قبیل به حاشیه راندن دختران و زنان [3] ، حکومت‌گرایی ضعیف [4] ، انزجار قومی و دینی [5] ، تحقیر و تخریب محیط زیست [6] ، و عدم اشتغال [7] موانع سهمناکی هستند که از پیشرفت و توسعهء جوامع جلوگیری می‌کنند. این دالّ بر بحرانی عمیق‌تر است – بحرانی که ریشه در ارزش‌ها و نگرش‌هایی دارد که روابط در جمیع سطوح جامعه را شکل می‌دهند. اگر از این چشم‌انداز نگاه شود، فقر را می‌توان به عنوان فقدان آن منابع معنوی، اجتماعی و مادّی توصیف کرد که برای توسعهء استعدادهای اخلاقی افراد، جوامع و مؤسّسات ضروری است. فی‎المثل، استدلال اخلاقی، تصمیم‌گیری گروهی و رها شدن از نژادپرستی همه از ابزراهای ضروری برای رفع فقرند. چنین استعدادهای بالقوّه باید تفکّر فردی و نیز تمهیدات و سیاست‌گذاری تشکیلاتی را شکل بخشد. به عبارت واضح‎تر آن که، هدف فعلی صرفاً برطرف کردن مضرّات فقر نیست بلکه شرکت دادن توده‌های عالم انسانی در ایجاد نظام عادلانهء جهانی است.

4. افراد و مؤسّسات باید با هم و هم‌زمان کار کنند تا این وظیفه را عهده‌دار شوند. در این صورت، یکی از اهداف رفع فقر بر فرد متمرکز است: به او باید مساعدت شود تا به منزلت خویش دیگربار دست یابد و ارزش خویشتن را درک کند؛ او را باید تشویق نمود تا برای بهبود وضعیت خود اعتماد به نفس پیدا کند و در جهت تحقّق و ظهور قابلیت‌های بالقوّهء خویش تلاش نماید. غیر از حصول رفاه شخصی، او را باید تقویت نمود تا منبع خیر اجتماعی، جهت آرامش، سعادت و فایده و مزیت برای اطرافیان شود. عالم انسانی در سطح خدمت به دیگران به اعلی درجهء تجلّی انسانیت خود فائز خواهد شد. هدف دوم متمرکز بر مؤسّسات است: آنها در هر سطحی از جامعه باید به عنوان مجاری عمل نمایند که از طریق آنها استعدادها و قوای افراد مهار شده در خدمت عالم انسانی در آید. منابعی که به توسعهء این قابلیت فردی و تشکیلاتی مساعدت می‌کند مبیّن منبع حقیقی ثروت برای جامعه است.

5. دنیای اجتماعی نیز، درست مانند اصول فیزیکی حاکم بر دنیای مادّی، تحت حاکمیت اصول روحانی است، که زیربنای عملکرد جامعه‌ای منظّم است. فی‌المثل، اصولی مانند برابری زن و مرد [8] ، امانت [9] ، دسترسی به تحصیل، حقوق بشر و آزادی دین [10] غالباً روابط متقابل مثبتی با اقدامات مربوط به ثبات و رفاه اجتماعی – اقتصادی دارند. ارتباط متقابل معضلات منبعث از فقر مستلزم تشریح اصولی است که قادر به هدایت تحلیل، تصمیم‌گیری و توسعهء علائم سنجش پیشرفت است. مزیت اساسی فرایند مبتنی بر اصول این است که افراد و مؤسّسات را از تمرکز بر نگرانی‌های منفرد و کوتاه‌مدّت باز می‌دارد تا مسائل را از چشم‌انداز فراگیر و درازمدّت مدّ نظر قرار دهند. برای آن که تصمیمی کسب حمایت نموده به نتایجی منجر گردد، نفس فرایند تصمیم‌گیری باید از استحکام و یکپارچگی برخوردار باشد: یعنی باید کسانی را در بر گیرد که مستقیماً از تصمیمات متأثّر می‌شوند و باید تحت سُلطهء موازین اخلاقی شفّاف و مورد توافق باشد.

6. در این زمینه است که جامعهء بین‌المللی بهائی مایل است دو اصل را به عنوان راهنمای مجهودات در حیطهء ریشه‌کنی فقر عرضه نماید؛ یعنی عدالت و وحدت. این اصول زیربنای دیدگاه توسعه است که در آن ترقّی مادّی به عنوان محملی برای پیشرفت اخلاقی و فرهنگی عالم انسانی عمل می‌کند. عدالت وسیله‌ای را فراهم می‌آورد که قادر است، با اجرای قوانین، اصلاح نظام‌های اقتصادی، توزیع مجدّد ثروت و فرصت، و تمسّک تامّ به عالی‌ترین معیارهای اخلاقی در زندگی خصوص و عمومی، استعدادهای بالقوّهء بشر را در اختیار گرفته در جهت ریشه‌کن کردن فقر از میان ما به کار ببرد. وحدت تصریح می‌کند که ترقّی و تقدّم امری فراگیر و اعتباری است، و این که توجّهی به استحکام واحد خانواده و جامعهء محلّی، ملّی و جهانی باید هادی مجهودات رفع فقر باشد.

بخش دوم

حکمرانی

7. مسألهء فقر مسئولیتی خاصّ را به عهدهء رهبران منتخب و دولت‌های آنها قرار می‌دهد. اگرچه بعضی از نفوس استدلال کرده‌اند که نفس فقر به حکمرانی ضعیف منجر می‌شود، امّا اصل علّیّت غالباً در جهت مخالف در حرکت است: یعنی حکمرانی بهتر به نتایج بهتر در توسعه منجر می‌شود. [11] آنچه که در موضوع حکمرانی اهمّیت دارد مسألهء گریزناپذیر خصلت است – یعنی ارزش‌هایی که رهبر با خود به مقام و مرتبتش می‌آورد به میزان زیادی جهت و ثمرات کارش را تعیین می‌کند. امانت و صداقت در این میان از همه مهم‌تر است، زیرا قابلیت اعتماد را نزد عامّهء مردم و سایر رهبران تقویت می‎کند، برای ابتکارات دولت جلب حمایت می‌کند و سبب ثبات و امنیت می‌گردد. رهبران کارآمد نه تنها باید اصول اخلاقی پاک و بی‌نقص را به کار ببرند بلکه باید در جهت تقویت خصلت مؤسّات اقتصادی، اجتماعی ، حقوقی و آموزشی کشور نیز قدم بردارند، چارچوب مقرّرات را بهبود بخشند، و منابع کمیاب را در نهایت درایت مدیریت نمایند. در جایی که به عایدات مربوط می‌شود، باید به حقوقی قانونی و مناسب قانع باشند. از آنجا که جوهر و اساس سیاست به نحو فزاینده‌ای جهانی می‌شود، رهبران منتخَب باید بینش و شهامتی را برای منطبق ساختن تدریجی منافع و مصالح ملّی با مقتضیات جامعهء در حال تکامل جهانی از خود ظاهر سازند.

عدالت و حقوق بشر

8. مجهودات سازمان ملل متّحد برای مرتبط ساختن تلاش‌های مربوط به ریشه‌کنی فقر به هنجارهای بین‌المللی حقوق بشر قدم مثبتی در منطبق ساختن فعالیت حکومت‌ها با اصل عدالت است. میراث مشترک هنجارهای حقوق بشر ما، که حقوق فرد و خانواده را در بر می‌گیرد؛ آزادی دانستن و باور داشتن؛ برابری مردان و زنان و مساوات نژادی؛ حق کار و تحصیلی و موارد دیگر تجسّم‌بخش بارزترین دستاوردهای معنوی نوع بشر است. حقوق بشر، که توسّط اکثر حکومت‌های جهان تنفیذ می‎گردد، اکنون باید وارد فرهنگ جامعه و فرهنگ حقوقی شود و به نحوی منظّم و مدوّن در قانون‌گذاری داخلی ادغام گردد. آنها را باید به کلّیه زبانها ترجمه کرد و از طریق رسانه‌ها و مؤسّسات آموزشی در اختیار همه قرار داد. به این ترتیب، هنجارهای حقوق بشر جایگزین نظام‌های حقوقی نقض شده‌ای می‌شوند که وجه مشخّصهء آنها کاربرد ظالمانه و دلبخواهی قوانین است که بر مردم ناآگاه از حقوق خود و ناتوان از توضیح و تشریح نیازهای خویش تحمیل می‌گردد.

مسئولیت فردی

9. سهم عظیمی از مسئولیت برای ریشه‌کنی فقر به عهدهء خود افراد است. اگرچه فقر محصول عوامل متعدّد تاریخی، اقتصادی، سیاسی و زیست‌محیطی است، امّا یک بُعد فرهنگی نیز وجود دارد که در ارزش‌ها و نگرش‌های فردی خودنمایی می‌کند. بعضی از اینها، مانند انقیاد و فرمانبرداری دختران و زنان، فقدان ارزش تعلیم و تربیت یا حق فرد برای ترقّی و پیشرفت، می‌تواند سبب تشدید شرایط فقر بشود. وقتی اعضاء جامعه اعتماد داشته باشند که تحت حمایت موازین عدالت خواهند بود و اطمینان داشته باشند که مزایا و منافع نصیب همگان خواهد شد، صفات بشری مرتبط با موضوع مانند امانت، تمایل به کار، و معاضدت را می‌توان برای تحقّق اهدافی که به میزان شگرفی مورد نیاز بشریت است مورد استفاده قرار داد. معهذا، اجرای رویکرد حقوق بشر، با تأکیدش بر استحقاق فرد به مجموعه‌ای از حقوق، بدون نفوذ اخلاقی همگام با آن که برای الهام بخشیدن به تغییرات ملازم نگرش‌ها و رفتارها ضرورت تام دارد، ممکن است عملاً دشوار باشد.

جنسیت

10. موضوع برابری زن و مرد یکی از نمونه‌هایی از این دست است: در طیّ دو دههء گذشته ملل عالم مکرّراً اجتماع کرده‌اند تا بر نقش حسّاس زنان در پیشبرد مقتضیات توسعه صحّه بگذارند. علوم طبیعی و اجتماعی به هر گونه مبنایی برای تبعیض خاتمه داده‌اند؛ اکثر کشورها به وضع قوانینی مبادرت کرده‌اند تا زنان را از همان فرصت‌هایی که در اختیار مردان است برخوردار نمایند؛ میثاق‌هایی در این مورد تصویب و امضاء شده است؛ اقدامات جدیدی به جریان افتاده و علائم اجتماعی جدیدی به ظهور رسیده است. معذلک، حضور زنان در عرصهء حقوق، سیاست، علم، تجارت و دین و بسیاری از صحنه‌های دیگر هنوز بسیار ضعیف است. در زمینه‌هایی که زنان توفیق تحصیل، اشتغال یافتند و فرصت مالکیت پیدا کردند، تأثیرات شگرفی در بسیاری از سطوح مشاهده شده است: در سطح خانواده، تقسیم منصفانه‌تر غذا، منابع، و مراقبت بهداشتی در میان دختران و پسران؛ میزان بالاتر سواد در میان فرزندان؛ و میزان کمتری بارداری به بهتر شدن شرایط اقتصادی و بهداشت مادران منجر شده و تزریق موارد جدید مورد توجّه در گفتگوهای عمومی حاصل شده است. سوادآموزی زنان به تنهایی ثابت شده که در ترویج رفاه اجتماعی نقشی به مراتب مهم‌تر از سایر متغیّرهای مرتبط با سطح عمومی ثروت در جامعه ایفا کرده است. [12] فی‌الحقیقه، در هر نقطه‎ای که شرایط اقتصادی و اجتماعی و نگرش‌های مربوط به اجتماع برای پیشرفت و ترقی نسوان مساعد بوده، رفاه کلّ عائله به میزان شگرفی تغییر کرده است. معهذا، تحوّل تدریجی نگرش‌ها مستلزم امری به مراتب فراتر از اقدامات قانونی بوده و تغییری بنیادی در اعتقاد نسبت به نقش زنان و مردان و شهامت مقابله با هنجارهای سنّتی مرتبط به جنسیت زن و مرد را ایجاب کرده است.

فعّالیت اقتصادی

11. انکار نتوان نمود که فقر در اثر تعامل بین عوامل اجتماعی و مادّی دوام می‌یابد. این تعامل تعیین کنندهء منافع اجتماعی منابع مادّی است، اعم از آن که منابع در دست معدودی متمرکز شود یا به طور منصفانه توزیع گردد، اعم از آن که برای کلّ جامعه مضرّ یا مفید باشد. امروزه، بخش عمده‌ای از فعّالیت اقتصادی و زمینهء سازمانی آن با پایداری زیست‌محیطی، وجود امکانات اشتغال، و اتّساع دامنهء علم منافات دارد. فی‌المثل، مخارج نظامی از یک تریلیون دلار متجاوز است [13] ، تجارت جهانی در موادّ مخدّر غیرقانونی بالغ بر سیصد میلیارد دلار [14] است که از هزینه‌های تخمینی تأمین اهداف جهانی توسعهء سازمان ملل متّحد در زمینه‌های تعلیم و تربیت، بهداشت، تداوم‌پذیری، و تواندهی زنان به مراتب فراتر می‌رود. [15] نظریه‌های اقتصادی بازارهای غیرشخصی، ترویج اقدامات خودمحورانهء افراد، به عالم انسانی مساعدتی ننموده که بتواند از طرفی از فقر مفرط بگریزد و از طرف دیگر مصرف بیش از حدّ را ترک گوید. نظریه‎های جدید اقتصادی برای زمان ما باید به وسیلهء انگیزه‌های فراتر از صرفاً سود و منفعت تحرّک یابد. باید در نفس بُعد انسانی و ارتباطی کلّ فعالیت اقتصادی ریشه بگیرد که ما را به عنوان خانواده‌ها، جوامع و شهروندان یک جهان واحد به یکدیگر پیود می‌دهد. باید روح نوآوری نه تقلید کورکورانه، شرف بخشیدن نه استثمار و بهره کشیدن و مشارکت کامل و با اعتماد به نفس زنان به این فعالیت‌ها تحرّک جدیدی ببخشد.

ثروت مفرط

12. ملاحظات اقتصادی زیربنای مساعی ریشه‌کنی فقر عموماً بر تولید ثروت متمرکز بوده و هنوز به طور کامل مسأله‌ای را که به موازات آن وجود دارد یعنی تمرکز بیش از حد بر ثروت را مدّ نظر قرار نداده است. در دنیایی مرتبط به هم، که ثروت بسیاری از ثروتمند‌ترین افراد از تولید ناخالص ملّی کلّ ملل تجاوز می‎کند، فقر مفرط و ثروت مفرط در کنار هم وجود دارند. در حالی که بخش عمده‌ای از تمرکز مساعی اصلاحی به سوی فقیرترین‌ها متوجّه است، امّا تمرکز ثروت در دست معدودی از نفوس مستلزم توجّه مبرم و فوری است. در واقع، ثروت کثیر تولیدی به وسیلهء شرکت‌های فراملّیتی می‌تواند بخشی تفکیک‌ناپذیر از راه‌حلّ برای پرداختن به موضوع فقر باشد که از طریق مقرّرات اکید برای تضمین شهروندی مطلوب جهانی، تمسّک به هنجارهای حقوق بشر و توزیع ثروت به نفع جامعهء بزرگتر عملی است. در جایی که ثروت یک ملّت مطرح باشد، مسأله بیشتر از آن که معیارهای پولی کلّی باشد، ارزش‌های اجتماعی است. فی‌المثل، تولید ناخالص ملّی جمع کلّ تمام فعّالیت اقتصادی – از جمله تولید اسلحه، دخانیات و غیره – را، صرف نظر از ارزش اجتماعی یا تأثیر زیست‌محیطی آن در بر می‌گیرد. معیارهای جدید برای تعیین عوامل آلاینده و بیماری‌های اقتصادی و افزودن بر منافع به حساب نیامده و جبران نشده برای ترسیم تصویری دقیق‌تر از وضعیت ثروت و سلامت اقتصادی ملّت ضروری است. [16]

توسعهء پایدار

13. در گسترهء وسیعی تصدیق شده که رفاه اقتصادی به قیمت تخریب شدید محیط زیست طبیعی ما تمام شده است. [17] در واقع، هیچ کشوری، بدون میراث تخریب فاحش زیست‌محیطی، با لطمه به امنیت و رفاه جمعیت مردم خود و، ملل در حال توسعه که این نیز به همان اهمّیت است، به عنوان قدرت عمدهء صنعتی به صحنه نیامده است. الگوی اقتصادی که محرّک آن رشد و ریشه‌اش در مصالح و علائق ملّی باشد که به قیمت از بین رفتن متغیّرهای اجتماعی و زیست‌محیطی و رفاه بین‌المللی به دست آید به نحو فزاینده‌ای زیر بازرسی دقیق قرار دارد. مسأئل دشوار اخلاقی توزیع منابع و مسئولیت خسارات و لطمات دولتها را به توسعهء ساز و کارهای سازمانی و اجرای سیاست‎هایی وادار می‌کند که رفاه و سلامت جامعهء جهانی و نیز سعادت و تندرستی نسلهای آینده را مدّ نظر قرار دهند. در سطحی سازمانی، هیأتی جهانی با قابلیت نیرومند مشورتی علمی لازم است تا فرایندهای گزارش‌دهی و تصمیم‌گیری، از جمله ندای عوامل غیردولتی را کارامدتر نماید. این هیأت باید به نحوی منسجم مواضیع زیست‌محیطی را به اولویت‌های اجتماعی و اقتصادی مرتبط سازد، زیرا هیچیک از اینها نمی‌توانند به طور جداگانه و مجزّا پیشرفتی داشته باشند. [18] در سطح تحصیلی، برنامهء آموزشی باید طالب ایجاد حسّ مسئولیت نسبت به محیط زیست طبیعی و نیز تقویت روح تحقیق و نوآوری باشد تا تنوّع تجربهء بشری بتواند از عهدهء امر دشوار ایجاد مسیر توسعه که از لحاظ زیست‌محیطی پایدار باشد، بر آید.

کشاورزی

14. یکی از عناصر اصلی تدبیر توسعهء پایدار عبارت از اصلاح سیاست‌ها و فرایندهای کشاورزی است. تولید غذا و کشاورزی بزرگترین منبع اشتغال جهان است؛ تقریباً 70 درصد از فقرا در کشورهای در حال توسعه در مناطق روستایی سکونت دارند و امرار معاش آنها به کشاورزی بستگی دارد. [19] اگرچه زراعت در مقابل تولیدات صنعتی و گسترش سریع جمعیت شهرنشین ارزش خود را از دست داده، امّا کشاورزی هنوز مبیّن مبانی اساسی زندگی اقتصادی و جامعه است: سوء تغذیه و ناامنی غذایی جمیع مجهودات برای توسعه و پیشرفت را عقیم می‌گذارد. علیرغم این نقش محوری، فقر غالباً در مناطق روستایی متمرکز است. آسیب به منابع طبیع، اطّلاعات ضعیف و تأسیسات زیربنایی نامطلوب غالباً به ناامنی غذایی، مرگ‌های نابهنگام و مهاجرت گروهی به مناطق شهری برای یافتن زندگی بهتر منجر می‌شود. در جریانات توسعه و ایجاد تمدّن، باید به زارع، جایگاهی را که استحقاقش را دارد، اعطاء شود: موقعی که روستاها بازسازی شوند، شهرها نیز از آنها تبعیت می‌کنند.

اشتغال

15. تأمین کار هدفمند از اجزاء اساسی مساعی رفع فقر است. با افزایش بیش از حدّ جمعیت‌های شهرنشین و، همراه با آن، افزایش حلبی‌آبادها، بالا رفتن میزان جرم و جنایت، مصرف موادّ مخدّر، بی‌کاری، فروپاشی ساختار خانواده و انزوای اجتماعی، اشتغال هدفمند جوانان از اهمّیتی به مراتب بیشتر برخوردار می‌گردد. امروز، در صد کشوری که از لحاظ اقتصادی محروم و فقیرند، جوانان بین 15 تا 29 ساله تقریباً نیمی از جمعیت بزرگسال را تشکیل می‌دهند. [20] عدم اشتغال هدفمند فقط سبب دامن زدن به نومیدی و سرخوردگی آنها می‌شود. با این همه فقط کمّیت کار نیست که باید مورد تجدیدنظر قرار گیرد، بلکه کیفیت و غایت کار نیز حائز اهمّیت است. کار شخص، اعم از شخم زدن زمین یا فروش کالا، نباید تا سطح وسیله‌ای برای کسب کالای بیشتر یا هزینهء قابل مصرف تولید تنزّل یابد. کار شخص وسیله‌ای برای توسعهء صنعت شخص، اصلاح شخصیت او، و مشارکت در رفاه و ترقّی جامعه است. در واقع، نقطهء شروع مبارزه علیه عدم اشتغال باید منزلت و ارزش کلّ کار انسانی باشد، حتّی اگر حقیر، ناامن، فاقد منفعت یا کم‌درآمد باشد.

علم و دانش

16. زیربنای مشارکت هدفمند در پیشبرد جامعه و اهداف عالی‌تر مدنیت سنگر تعلیم و تربیت است. در حالی که بسیاری از برنامه‎های ریشه‌کنی فقر بر تزاید ثبت نام در سطوح تحصیلی ابتدایی و متوسّطه متمرکز شده – که اوّلین قدم محسوب می‌شود – امّا هدف درازمدّت نیز باید تشریح و توصیف گردد: یعنی ایجاد جامعه‌ای که در آن تولید، انتشار و کاربرد علم و دانش در جمیع سطوح و وجوه فعالیت جامعه رسوخ نماید. این امر مستلزم مداخله در جمیع سطوح از جمله اقدامات مربوط به پرورش کودکان است که به این مسائل میدان می‎دهد: فرصت‌های تحصیلی برابر برای پسران و دختران؛ توسعهء منابع رسانه‌ای مستقل؛ ترجمهء متون از دیگر فرهنگها وترویج نوآوری و تحقیقات علمی. برای حصول فراغت جهت نوآوری، و تمهید راه‌حل‌هایی برای مسائل بغرنج، ذهن انسان باید آزاد باشد تا بیاموزد و دریابد.

دین

17. مفهوم علم و دانش که اکنون برای هدایت مجهودات رفع فقر مورد نیاز است باید آنقدر کفایت داشته باشد که هم به فقر وسائل و هم فقر روح بپردازد. منابع مادّی، مطمئنّاً، ضروری است، امّا به تنهایی نمی‎تواند دیدگاهی را بیافریند که سعادت بشر را به طور کامل فراهم آورد؛ منابع مادّی نمی‎توانند برای عمیق‌ترین سؤالات دربارهء ماهیت بشر یا هدف از وجود ما در این عالم جوابی عرضه کنند. از همه مهم‎تر، ابعاد مادّی و فنّی به تنهایی نمی‌توانند موجب تحوّلات بنیادی در شخصیت انسانی و اعتقاد بشری شوند که جهت غلبه بر رفتارهای مخرّبی که به اوضاع و شرایط امروز منجر شده، ضروری است. آنها ارادهء بشری را برای استقامت نمودن، برای اعتلاء و ارتقاء تلاش کردن، در نهایت فروتنی به خدمت پرداختن، خلق کردن، کسب دانش نمودن، به پرورش زیبایی پرداختن و طالب رفاه جمیع نوع بشر بودن، برنمی‌انگیزند و استوار نگه نمی‎دارند. شمول بُعد روحانی و تجلّی آن در ادیان عالم به هیچ وجه عبارت از رجوع به خرافات یا ارتجاع و کهنه‌اندیشی یا تقبیح تحقیق منطقی نیست. بلکه، عبارت از آن است که شناخت جمیع ابعاد تجربهء بشری و درک نحوهء بروز فقر در ابعاد مادّی و روحانی حیات انسانی در مجهودات رفع فقر منظور گردد.

18. در مساعی ما برای ریشه‌کن کردن فقر درد زایش مدنیت واقعاً جهانی را تجربه می‌کنیم: شیوه‌های جدید تفکّر، معیارهای جدید و تمهیدات نوین حقوق و نهادی در تلاش برای سُلطه یافتن هستند. با توسعهء درک ما نسبت به مسائل و راه حلّ‌های احتمالی آنها، اتّفاق نظر بی‌سابقهء جهانی و قابلیت ملازم آن برای معاضدت بین‌المللی راه را برای نتیجه‌ای به مراتب اعظم از آنچه که تا کنون قادر به حصولش بوده‌ایم هموار می‌سازد. معهذا، برای تولید علم ودانش و تعهّد لازم برای غلبه بر فقر، طیف کامل استعداد بالقوّهء روحانی و فکری بشر باید برای این امر مهم به کار گرفته شود. زمانی که کلّ عالم انسانی به این امر مشغول گردد، به بافت تمدّن جان تازه‌ای خواهد بخشید.



[1] Easterly, William. The White Man's Burden: Why the West's Efforts to Aid the Rest Have Done So Much Ill and so Little Good. The Penguin Press: New York, 2006

[2] اهداف توسعهء هزارهء سازمان ملل متّحد که در سال 2000 راه‌اه ‎ اندازی شد، مبیّن تدبیر سازمان ملل متّحد برای به نصف تقلیل دادن فقر تا سال 2015 است. هشت هدف دارای محدودیت زمانی عبارتند از: ریشه‌کنی فقر و گرسنگی مفرط؛ ترویج برابری زن و مرد؛ کاهش مرگ و میر و کودکان؛ ارتقاء سطح بهداشت و سلامت مادران؛ مبارزه با ایدز، مالاریا و دیگر بیماری‌ها؛ تضمین تداوم‌پذیری زیست‌محیطی؛ توسعهء مشارکت جهانی برای توسعه.

[3] Mason, Andrew D. and Elizabeth M. King. Engendering Development through Gender Equality in Rights, Resources, and Voice. A World Bank Research Report. World Bank: Washington, DC, 2001; Towards Achieving Gender Equality and Empowering Women. International Center on Research for Women: Washington, DC, w005; Chen, M. et al. Progress of the World's Women 2005: Women, Work & Poverty. United Nations Fund for Women: New York, 2005

[4] Kaufmann, Daniel, Aart Kraay and Massimo Mastruzzi. Governance Matters IV: Governance Indicators for 1996-2004. World Bank: Washington, DC, 2005; Arab Human Development Report 2004: Towards Freedom in the Arab World. United Nations Development Programme: New York, 2004;

روز 17 سپتامبر 2007 مرکز خبری سازمان ملل متّحد گزارش داد که یک چهارم تولید ناخالص داخلی کشورهای افریقایی – یا 148 میلیارد دلار – هر ساله در اثر فساد از بین می‌رود.

[5] گزارش پیشرفت انسانی 2004. آزادی فرهنگی در دنیای متنوّع امروز. برنامهء توسعهء سازمان ملل متّحد: نیویورک، 2004

[6] Stern, Nicholas. Stern Review: The Economics of Climate Change, HM Treasury: London, 2006

[7] گزارش اشتغال جهانی 2005-2004. اشتغال، بهره‌وری و کاهش فقر. سازمان بین‌المللی کار: ژنو، 2004

[8] نگاه کنید به پاورقی شمارهء 3 در صفحهء 2

[9] نگاه کنید به پاورقی شمارهء 4 در صفحهء 2

[10] "The Failed States Index," Fareign Policy, July/August 2007, 55-63

[11] نگاه کنید به پاورقی شمارهء 2 در صفحهء 1

[12] Sen, Amartya. Development as Freedom. Anchor: New York, 2000

[13] یادداشت دربارهء پیش‌زمینهء عملیات حفظ صلح ، بخش اطّلاعات عمومی سازمان ملل متّحد: نیویورک، 30نوامبر 2005 (مبالغ ذکر شده به دلار به دلار امریکا در سال 2005 است). عنوان انگلیسی Peacekeeping Operations Background Note است.

[14] گزارش جهانی موادّ مخدّر سال 2007 . دفتر سازمان ملل متّحد در ارتباط با موادّ مخدّر و جرائم کیفری.

[15] طرح هزارهء سازمان ملل متَحد برآورد می‌کند که هزینه‌های تأمین اهداف توسعهء هزاره در کلَیّهء کشورها تقریباً بالغ بر 121 میلیارد دلار در سال 2006 است که در سال 2015 به 189 میلیارد دلار خواهد رسید. (طرح هزارهء 2005 سازمان ملل متّحد با عنوان Investing in Development: A Practical Plan to Achieve the Millennium Development Goals. Overview . برنامهء توسعهء سازمان ملل متَحد: نیویورک، 2005)

[16] بعضی محقَقین در صدد برآمده‌اند وسیلهء جایگزینی برای محاسبهء ثروت ملّی بیابند. "شاخص پیشرفت واقعی" 0 Genuine Progress Indicator (GPI) ) یکی از این ابتکارات است. برخلاف معیار تولید ناخالص ملّی ( GDP )، شاخص پیشرفت واقعی سعی دارد الودگی و امراض اقتصادی را از آن کسر کند و در مقابل منافیعی را که قبلاً به حساب نمی‌آمد بیفزاید (مانند کاری که در منزل انجام می‌شود یا کاری که به عنوان پدر و مادر صورت می‌گیرد) تا میزان ثروت ملّت دقیق‌تر محاسبه گردد. برای سال 2002 (جدید‌ترین سالی که داده‌های شاخص پیشرفت واقعی مورد استفاده قرار گرفت) سازمان غیردولتی امریکایی "تعریف مجدّد پیشرفت" محاسبه کرد که بین سالهای 1972 و 2002، در حالی که سرانهء تولید ناخالص ملّی به 79 درصد رشد نشان می‌داد، شاخص پیشرفت واقعی فقط یک درصد رشد داشت ( Jason Venetoulis and Cliff Cobb. The Genuine Progress Indicator 1950-2002 (2004 Update). Redefining Progress: Oakland, CA 2004 )

[17] گزارش‌های هیأت بین‌الدولی در مورد تغییر آب و هوا (تأسیس شده در سال 1988 توسّط سازمان جهانی هواشناسی و برنامهء محیط زیست سازمان ملل متّحد) در گسترهء وسیعی در مباحثات تغییر آب و هوا نقل می‌شود. جدیدترین گزارش‌ها تحت عنوان تغییر آب و هوا ی 2007 شامل مبنای علم فیزیک؛ تأثیرات، انطباق و آسیب‌پذیری؛ و کاهش تغییر آب و هوایی است و توسّط انتشارات دانشگاه کمبریج در سال 2007 انتشار یافت.

[18] در سطح ملّی، مقتضیات گزارش‌دهی پرحجم باید کارامدتر شده از استحکام بیشتر برخورد گردد تا کشورها را قادر سازد از عهدهء وظائف خود به طریقی مؤثّر و منسجم برآیند.

[19] نظام‌های زراعتی و فقر: ارتقاء سطح زندگی کشاورزان در جهانی در حال تغییر اثر جان دیکسون، آیدان گالیور و دیوید گیبون. مطالعهء مشترک سازمان غذا و کشاورزی سازمان ملل متّحد و بانک جهانی: رم و واشنگتون دی سی، 2001. مندرج در اینترنت به نشانی ftp://ftp.fao.org/docrep/fao/003/y1860e/y1860e00.pdf

[20] World Watch Institute, Vital Signs 2007-2008, p. 74


برگرفته از :

http://www.noghtenazar2.info/content/view/617/143/

متن انگلیسی :

http://bic.org/statements-and-reports/bic-statements/08-0214.htm

 |+| نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 7:37 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

بُخل و ستم اينترنتی! 

عبدالحسين. ف

فارس نيوز نوشته است:

"پيروان بهاييت که براساس قاعده‌های ديکته شده به آنها چه ازطرف بيت‌العدل اعظم (سازمان مديريت جهانی فرقه) مستقر در اسرائيل وچه ازطرف مبلغين پيشکسوت و رهبران آنها در مراکز بهايی ايران، اقدام به تاسيس سايت‌های متنوع(شامل: فيلم، عکس، ‌کليپ‌، خبر، ‌مطالب مفصل در مورد فرقه بهايی، ‌نقد و تحليل مسايل کشور اقدامات نيروی انتظامی، افراد بسيجی، حزب‌الهی‌ها و نهايتا مجموعه‌ وزارت اطلاعات نسبت به جامعه بهايی که به کرات در کليه وبلاگ‌های خبری و شخصی منتشر می‌شود) نموده‌اند. اين افراد به کامنت‌های وبلاگ‌ها و سايت‌هايشان خيلی اهميت می‌دهند و بدين وسيله برای ايجاد مطلب در اينترنت افراد را شناسايی کرده و يا از آنها استفاده می‌کنند و يا با نقد و حقير شمردن مخالفان صلح و نوع‌ دوستی بهائيت را ترويج می‌دهند"
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8705040725

اولين نکته ای که به ذهن بنده رسيد اين بود که در گزارش فارس نيوز مرتبا از کلمات صهيونيست و فرقه در کنار هم استفاده شده و سعی درالقای اين نکته به خواننده دارد که اين فرقه ای ساختهء دست اسرائيل است ؛ اسرائيلی که ۶۰ سال بيشتر از تشکيل آن نمی گذرد و بهائيان معدودی که بيش از ۱۳۰ سال است آنجا ساکن هستند! درمتن شش بارازکلمه صهيونيست وچهارده بارازکلمه فرقه استفاده شده است. هنگامی که مقاله را به دقت خواندم برای فارس نيوز بعنوان يک خبرگزاری واقعاً تاسف خوردم ، زيرا که ارائه خبربدون ذکر منبع کاری است آماتوری که ازيک پايگاه خبری واقعاً بعيد است .

فارس نيوزازهمان ابتدای مقاله اش شمشيررا ازرو بسته وراه اندازی سايت های بهائی را به رژيم صهيونيستی مربوط می داند که البته همانطور که گفته شد نه دليلی ارائه می دهد و نه سند ومدرکی؛ البته اگر سند ومدرکی وجود داشته باشد. ای کاش نمونه ای ازآن قاعده های ديکته شدهء بيت العدل اعظم را هم می آورد. ازآنجايی که بهائيان ايران اينترنت خود را از ISP های داخلی که تحت نظارت وزارت ارتباطات و فناوری هستند تامين می کنند – کاری که همه ايرانيان ديگرهم می کنند – ومانند تمام هموطنان ديگرازکيفيت پائين اينترنت و فيلترينگ سايتها رنج می کشند، نمی دانم که نويسندهء محترم برچه اساسی وبرپايهء کدام دليل و مدرک، حمايت بی‌دريغ رژيم صهيونيستی و آمريکا وانگلستان را برای فراهم آوردن امکانات تبليغی فراوان دراينترنت برای بهائيان اعلام می دارد! همانطورکه ذکر کردم دراين مقاله ــ اگر البته بشود اسم آنرا مقاله گذاشت، زيرا که بيشتر به هجونامه شبيه است تا يک مقاله تحقيقی ــ بسياربراين نکته تاکيد شده که تاسيس سايتها و وبلاگهای بهائی براساس قاعده‌های ديکته شدهء بيت العدل اعظم و مبلغين پيشکسوت و رهبران مراکزبهايی ايران شکل گرفته است. اما ايشان همانطور که برای ديگر افاضات خود منبعی ارائه نکرده اند منظورشان را از مراکز بهائی ايران نيز ذکر نکرده اند. آيا ذکرمراکزبهائی ايران ، آماده شدن برای اقداماتی جديد عليه بهائيان درشهرهای بزرگ ايران نيست؟!

نويسنده مقاله، تا بدانجا سخت گيرمی شود که حتی گردهمايی مجازی بهائيان دراينترنت را نيزتاب نمی آورد و برآن می تازد. بايد از ايشان پرسيده شود : حال که به لطف رژيم اسلامی ايران گردهمايی بهائيان برای انجام فرائض دينی يا مراسم هايشان بسياربه سختی صورت می گيرد و بسياری ازبهائيان را به جرم های واهی زندان می کنند ، شما بخل ورزيده، حتی به گردهمايی های اينترنتی ومجازی هم خرده می گيريد؟! آيا اين ترويج نوعی استبداد و توتاليتاريسم نيست؟ اين روزها که متفکران و روشنفکران مسلمان درصدد اين هستند تا اتهاماتی نظيرضعف حقوق بشروآزادی زنان و... غيره را که دراسلام وجود دارد برطرف کنند وفی الواقع رفرمی را ايجاد نمايند که اسلام را با دنيای امروزسازگارترکنند، ايراد چنين سخنانی عقب گرد به ۲۰۰ سال پيش نمی باشد؟

تاکيد نويسندهء مقاله بروجود اماکن مقدسهء بهائی درحيفا دراسرائيل آنچنان زياد است که گويا خود نويسندهء مقاله هم ازياد برده که حکومت اسرائيل ۶۰ سال است که موجوديت پيدا کرده اما بهائيان خيلی قبل تربه دستورپادشاهان مسلمان ايران وعثمانی به آنجا تبعيد شده بودند. درجايی ديگرنويسنده با قلب واقعيت سعی برالقای اين موضوع دارد که بهائيان حضرت بهاالله را امام زمان می دانند. ايشان اگر همان مقالهء مربوط به دعای ندبه را که به آن اشاره کرده اند، با دقت بخوانند متوجه می شوند که چنين ادعايی صحت ندارد. تعبير ايشان از امام زمان بسيارازواقعيت دوراست وبرای همين ازخواندن آن مقاله چنين برآشفته شده اند.

ادعای حلال دانستن زنا ازجمله اتهاماتی است که هميشه وهميشه به بهائيان زده می شود اما اين بارنويسندهء مقاله مدعی شده که اين اتهام توسط بهائيان به مسلمين زده شده! البته در آيات قران همانطورکه درخود مقاله هم بدان اشاره وبنده نيزدرمقاله ای ديگراصل آيات رادراين خصوص آورده بودم، اشاره ای به حرام بودن زنا نشده درصورتی که درکتاب اقدس بصراحت به حرام بودن آن اشاره شده وآنرا درريف گناهی مانند قتل آورده اند. اما همه اينها دليل نمی شود که هرشخصی با هردينی اين چنين تهمتی را به ديگراديان نسبت بدهد. زيرا که دراينجا بحث بر سر اديان توحيدی وسعادت انسان است ، وهرانسان متدين وخداجويی راضی به انجام اين عمل نمی شود وآنرا گناه می داند زيرا که دين برای سعادت انسانها آمده نه صرفا برای رفع نيازهای جسمی و جنسی.

دررابطه با بزرگ نمايی کمک به کودکان شيرازنوشته اند واينطورالقا کرده اند که آن عده ازجوانان بهائی سعی درفعالیّت عليه نظام وبراندازی آن داشته اند! اولاً کدام گروه براندازو ضد نظامی می آيد وآشکارا و درروزروشن فعاليت می کند؟! ثانيا کدام گروه ضد نظامی برای فعالت خود ازنهادهای دولتی اجازه نامهء کتبی می گيرد؟ نويسندهء محترم ای کاش تصوير اجازه نامه های کتبی ازشهرداری وشورای شهروديگرسازمانهايی مرتبط را که درسايت مذکوردرمقاله شان موجوداست، ملاحظه می کردند ومی ديدند که کارآن جوانان کاملا قانونی وبا اجازه اوليای اموربوده است. ثالثاً بچه های مورد تعليم قرارگرفته تا زمان دستگيری اين جوانان اطلاعی ازدين ومذهب آنان نداشتند وبا اين حساب بايد گفت که رژيم خواسته يا ناخواسته با دستگيری آنان کمک بزرگی به تبليغ آئين بهائی کرده است!

رابعاً خانوادهء جوانان و کودکان اين مناطق ازکم درآمد ترين وضعيف ترين اقشارچه از لحاظ مادی وچه معنوی هستند. بيشتربزه کاری ها وبزه کارهای شيراز دراين محل زندگی می کنند وبا انجام معاملات خلاف وقاچاق امرارمعاش می نمايند. به اين خاطرجوانان بهائی برآن شدند تا با دوستان جوان مسلمانشان با انجام فعاليتی اجتماعی ، ونه تبليغی ، آنان را به درک وسيع تری ازجهان برسانند تا اين کودکان دربزرگسالی وجوانی به دنبال کارهای خلاف نروند وبتوانند راهی سالم را برای زندگی پيش بگيرند. حال سؤال بنده ازنويسندهء مقاله واوليای اموراين است که : آيا رسيدگی به جوانان محروم کشورازوظايف دولت هست يا نه ؟ اگر هست چرا بجای اينکه يک سازمان غيردولتی با بودجهء محدود به اين کاراقدام کند، خود دولت با آن بودجه های کلان اقدامی نمی کند ؟ و اگرهم وظيفهء دولت نيست ، چرا مانع فعالیّت های انسان دوستانهء عده ای ديگرمی شود؟ آيا رژيم ازآگاهی و بسط افق فکری هموطنان ناراحت است؟ بيت العدل اعظم درپيام مورخ ۲۸ فوريه ۲۰۰۵ می فرمايند ، بهائيان برطبق تعاليم حضرت بهاالله نمی توانند عقايد خود را برديگران تحميل نمايند و مردم را به تعويض دين تشويق کنند. پس معلوم می شود که اينان قصد تغييردين ساکنين محل را نداشته اند.هنوزهم بعد ازگذشت مدتها که ازاين جريان می گذرد اهالی محل ازديگربهائيان ساکن آنجا می خواهند که اين گروه دوباره راه بيافتند ومخصوصاً برای تابستان بچه هايشان برنامه ريزی کنند تا اين کودکان معصوم به راههای خلاف کشيده نشوند.

نمی دانم منظورازنقد مغرضانه ازمجازات های اسلامی چيست ، امّا می دانم که هيچ انسانی نمی تواند واپسگرايی را بپذيرد. در دنيايی که حکم اعدام حتی برای قاتل را به حبس ابد تخفيف می دهند و سعی برآن است که چنين احکامی مانند اعدام را کاملا ملغی کنند ، با کدام دليل بايد به ۱۴۰۰ سال پيش بازگشت و به قطع دست و پا وسنگسارافتخارکرد؟! آيا قوانين جامعهء مدرن امروزجوابگوی مجازات مجرمين نمی باشد؟ يا اينکه قوانين مجازات های اسلامی را خيلی متمدنانه می دانيد؟ اما موضوع ديگری که خاطرنويسندهء مقاله را مشوّش کرده، اعتراض جامعه بهائی به نهادهای بين المللی وحقوق بشردررابطه با موضوعاتی نظير محروميت جوانان بهائی ازحقّ تحصيل و ورود به دانشگاه وهمچنين ظلم به دانش آموزان بهائی می باشد. ايشان ازاين موضوع ناراحت هستند که چرا اين بحث به خارج کشيده شد و نظام دروغگو جلوه داده شده است. بدون تعارف می گويم ، مگراعلان نقص پرونده برای صدها جوان بهائی دروغ وکلاه شرعی واداری ای بيش نيست ؟ مگراخراج دانش آموزان دبيرستانی به دلايل واهی ظلم وستم نيست ؟ مگرنه اينکه به قول معروف خودتان حق دادنی نيست و گرفتنی است؟ جامعهء بهائيان ايران هم بدون جنگ وجدال وصرفاً ازطريق شکايت به خوداوليای امورايران واگرجواب ندادند با مراجعه به سازمان های حقوق بشروامثال آن حق خود را می خواهد. ما ازشما حکومت را نمی خواهيم، پول نفت نمی خواهيم، وخيلی چيزهای ديگرکه سياسيون خودتان ازشما می خواهند،نمی خواهيم! ما فقط می خواهيم که مانند يک ايرانی درايران عزيزدرکنارهموطنانمان زندگی کنيم ! می خواهيم در روزنامه و تلويزيون به اعتقاداتمان توهين نشود؛ درمدارس ابتدايی کتاب های رديه درقالب داستان بين کودکان بهائی توزيع نشود؛ اجازهء تحصيلات عاليه به جوانان بهائی داده شود؛ برای کسب و کارمان مشکل ايجاد نشود و...همين ها را می خواهيم. ما از شما نمی خواهيم که بياييد وبهائی بشويد که اگر نشويد فلان می شود و... ۱۶۵ سال شما حرف زديد ، توهين کرديد ، تهمت زديد ، اعدام کرديد و...حالا به ما هم فرصت حرف زدن بدهيد. ادعای بهائيان مبنی براينکه رتبه های بالای کنکوررا می آورند، کاملاً منطبق با واقعيت است و حقيقت دارد. اما صد حيف که ايران عزيز از چنين استعدادهايی محروم می ماند.

آيا آتش زدن خانه وماشين بهائيان، خراب کردن خانه ها ، نامه های تهديد آميزو...مظلوم نمايی است يا واقعيت؟! شما از جامعهء بهائيان چه انتظاری داريد ؟! انتظارداريد هرچه شما ظلم می کنيد چيزی نگويند؟ يا اينکه منتظردريافت جايزه ومدال افتخارهم هستيد؟ جامعه بهائی هميشه نسبت به اين بی عدالتی ها بسيارمنطقی عمل کرده و با تنظيم نامه وشکايات ازمراجع قانونی تقاضای کمک دارد. اما در کشوری که خود حکومت عليه اين جامعه می باشد بهائيان چاره ای جزاين ندارند که صدای دادخواهی خود را از طريق جامعه جهانی اعلام کنند، شايد که رژيم ايران نيز متوجه شود ودست ازتعدّی خود به اين عدّه بردارد .

هنگامی که درهمين هفتهء گذشته درمسجد يکی ازشهرستان های اطراف شيرازامام جماعت مسجد به مردم وعدهء بهشت می دهد واينچنين اعلام می کند که، هرکس می خواهد بهشت را برای خود بخرد و درآن دنيا رستگارشود تا سه شنبه شب (هفته ای که گذشت) فرصت دارد که به منازل بهائيان حمله کرده، خانه را آتش زده وزنان را اسير کنند، شما ازبهائيان چه انتظاری داريد ؟ انتظارداريد حتی از نوشتن يک نامهء اعتراض آميزهم خودداری کنيم مبادا که آبروی نظام ازاين اقدامات قرون وسطايی برود؟ پس کرامت انسانی جامعه بهائيان وحقوق شهروندی ، اين عده چه می شود؟ آيا آبروی نظام با نامهء جامعهء بهائی می رود، ويا با سخنرانی آن آخوند که مردم را تحريک به شورش وبی نظمی می کند؟
نويسندهء مقاله درآخرمدعی شده است که سايتها و وبلاگهای بهائی ، سايتها و وبلاگهای مسلمين را شناسايی کرده و مقابله می کنند که اين دقيقا وارونه جلوه دادن واقعيت هاست. فيلتر شدن مرتب سايت ها و وبلاگ های بهائی دقيقا عکس حرف ايشان را ثابت می کند. تمام سايتهای بهائی فيلترهستند ، اما درآن سوی ميدان ، سايت های فراوان ضد بهائی وجود دارند که با حمايتهای رژيم و بودجه بيت المال (!) اداره می شوند و با امکانات بسيار و پشتيبانی رژيم ازآنها بی پروا به توهين ، تهمت و نشر اکاذيب می پردازند.

آيا جالب وعجيب نيست که بهائی ستيزفارس نيوزمقالهء خودرا اينچنين پايان می دهد؟!

"بهاييان بطور جدی از اواخر سال ۸۴ تا به امروزدراينترنت ايران فعالیّت خود را آغاز کرده‌اند ولی سايت‌های آنها ‌درکشورهايی چون آمريکا که دانشگاه بهاييان درآنجا قراردارد، بيش از۱۰ سال است که قدمت فعالیّت دارد.علی ‌رغم آ‌نکه فعالیّت بهائیّت شدّت بسيارزيادی يافته است، اما همچنان پاسخگويان اندکی دراينترنت نسبت به شبهات وسم پاشی اين جريان درحال فعالیّت هستند. حمايت ازگروه متعهّدی ازوبلاگ‌ نويسان توانمند می‌تواند به خنثی سازی اين افکارانحرافی کمک شايان توجهی نمايد."

ای کاش ايشان قبل ازنوشتن تحقيق آبکی ــ ودرحقيقت رديهء ضدبهائی ــ خود راجع به سايت های به قول خودشان سه سالهء بهائيان ايران، آماری ازسايت ها ووبلاگ های بهائی ستيزی که آرزويشان را می کشند، تهيه می کردند، تا پنهان کاری وبی انصافی وبُخلشان آشکارنشود! خداراشکرکه اينترنت لا اقل جهانی است وزمامش تماماً دردست دولت ايران ومقاله نويسانی همچون ايشان نيست!والا جهانيان وايرانيان می دانند که درآن صورت چه بلای جديد ديگری بر سر عالم می آمد تا چه رسد به بهائيان!



برگرفته از :

http://news.gooya.com/politics/archives/2008/10/077915.php

 |+| نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 7:6 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

آغاز و پایان

" فیوضات الهیّه در جمیع کائنات سَرَیان دارد و اوّلی نداشته و آخری نخواهد داشت." [1]

مقدّمه

یکی از مشکلاتی که در هر یک از ظهورات الهیّه پیش آمده و از سویی دگرگونی ریشه‌ای در اعتقادات پیشین را سبب گردیده و از سویی مانع از پیشروی امر الهی گشته و از سویی علّت محرومیت تعداد بسیاری از مؤمنین به دیانت قبل گشته، قائل شدن آغازی و پایانی بر خلقت خداوند و اعزام انبیاء است. جالب این است که این موضوع در هر دوری تکرار گشته و نبوده زمانی که پیروان دینی پیامبر خود را پایان ‌بخش سلسله ادیان ندانند و به این دستاویز، پیامبر بعدی را مردود نشمرند. اگرچه همه اذعان دارند که خداوند از ازل بوده و تا به ابد خواهد بود، بل استغفرالله از این کلام که ازل و ابد نیز مخلوق اویند و در این کلام نگنجند. سؤالات زیادی در این زمینه مطرح است:

اگر خداوند را مقصودی از خلقت بوده چرا باید ناگهان آن را متوقّف سازد و پایان جهان را اعلام فرماید؟ آیا خداوند از خلقتش پشیمان شده که می‌خواهد آن را به پایان رساند؟ آیا خداوند، دیگر در خزانه‎اش مطلب جدیدی ندارد که به پیامبر بعدی ابلاغ کند که به بندگان برساند؟ آیا خداوند، خودش را محدود می‌سازد؟ آیا مقصودی را که از خلقت داشته در همین چند هزار سال عمر دورهء انبیاء که ما می‎شناسیم خلاصه می‌شود و خداوند به هدف خود نایل شده است؟ اگر نیک بیندیشیم بسیاری از سؤالات دیگر نیز در این زمینه مطرح است که اعتقاد به پایان یافتن خلقت و گذاشتن نقطهء ختام بر اعزام پیامبران را دچار ابهام می‌سازد. در این کلام مختصر به گوشه‌ای از این حکایت پرداخته خواهد شد و البتّه بسیاری از نکات ناگفته باقی خواهد ماند.


اوّل – قدمت خلقت:

شکّی نیست که "این عالم وجود، یعنی این کَونِ غیرمتناهی بدایتی ندارد." (مفاوضات، ص136). نفس صفات خداوند، مانند خالق، رازق، ربّ و امثال آن مستلزم وجود مخلوق، مرزوق و مربوب است والّا صفت خالقیت بی‌معنی است و نتوان زمانی را متصوّر شد که خداوند خالق نبوده باشد. و چون یکی از صفات خداوند، "ربّ" یا "پروردگار" است، لابد باید "تربیت شده" و "عامل تربیت" نیز وجود داشته باشد. لهذا نمی‌توان تصوّر کرد که در عالم کائنات زمانی بوده که مربوبی نبوده یا پرورش‌ یافته‌ای وجود نداشته است. در اینجا عامل تربیتی لازم می‌آید که خداوند معلّم و مربّی برای بشری که خلق کرده بفرستد تا آنها را به آنچه که می‌خواهد هدایت کند. بعضی از نفوس، "چنین اعتقاد دارند که این عالم وجود شش هزار ساله یا هشت هزار ساله است و پیشتر خدا خلقی و سلطنتی نداشته. اگر چنین باشد، نعوذ بالله، الوهیت، حادث است نه قدیم و حال آن که مادام خدا بوده خلق هم داشته؛ مادام نور بوده مستنیر هم بوده؛ زیرا بدون مستنیر، نور ظهور ندارد و بدون خلق، خالقی مثبوت نشود ... اگر بگوییم وقتی خدا مخلوق نداشته و مرزوق نداشته باید بگوییم خلاّقی نبوده و این انکار قدمت و دلیل بر حدوث ربوبیّت است. این واضح است که این کائنات نامتناهی، این کارخانهء قدرت، این فضای غیرمتناهی و این اجسام عظیمه شش هفت هزار ساله نیست. خیلی قدیم است. امّا این که در تورات ذکر شش هزار سال است، این معنی دارد، به ظاهر نیست زیرا می‌فرماید خدا در هفت روز آسمان و زمین را خلق فرمود با آن که قبل از خلق آسمان و زمین آفتابی نبوده، شرق و غربی وجود نداشته چگونه بدون آفتاب، روز تحقّق یابد. پس معنی دیگر دارد" (خطابات مبارکه، ج2، ص334).

حتّی اگر دیدگاه خود را آنقدر محدود سازیم که فقط به کرهء خاکی توجّه کنیم، از نقطه نظر علمی ثابت شده که خلقت این کرهء ارض به بیش از چهار و نیم میلیارد سال قبل باز می‌گردد و تقریباً همین میزان یا اندکی بیش از آن از عمرش باقی مانده است. اگر باور داشته باشیم که در تمامی این مدّت به جز چند هزار سال اخیر این کرهء خاکی نامسکون بوده، عبث بودن خلقت خداوند را می‌رساند. بنابراین، باید لااقل از چند میلیون سال قبل امکان سکونت در آن وجود داشته و انسانها بر آن ظاهر شده و زندگی کرده باشند. اکتشافات بشری نیز دالّ بر همین حقیقت است که از چند میلیون سال قبل زندگی در اینجا وجود داشته است.

حضرت عبدالبهاء (در مفاوضات، ص121) می‎فرمایند، "عمران این کرهء ارض بسیار قدیم است؛ نه یکصد هزار، نه دویست هزار سال، نه یک میلیون، نه دو میلیون سال؛ بسیار قدیم است و به کلّی آثار و اخبار قدیم منقطع."

حضرت بهاءالله (مجموعه الواح، ص308) می‎فرمایند، "از اوّل لااوّل، خلق فرموده" و بر این نکته صحّه می‌گذارند که اوّلی وجود ندارد.

و از جمله صفات خداوند، "فیّاض" است که فیوضاتش، اعم از جسمانی یا روحانی، به خلق می‌رسد و آنی انقطاع ندارد. از جمله فیوضات خداوند اعزام مربّی جهت تربیت خلق و نشان دادن راه به آنها است که خیر را از شرّ تشخیص دهند و به آن سوی که مقصد از خلقت آنها است رهنمون گردند.


دوم – معنای "کانَ ‌الله وَ لَمْ‌یَکُنْ مَعَهُ شَیء":

گاه با استناد به این کلام که زمانی بوده که خدا بوده و خلق نبوده و هیچ چیز با او نبوده، مطلب فوق نفی می‌گردد. امّا این نیز معنایی دارد که باید به آن توجّه داشت و صفت "خالقیت" را از خداوند سلب ننمود. در واقع این عدم نسبی است. یعنی بین خالق و مخلوق، ربط و ضبطی وجود ندارد؛ او در اوج عظمت خود است و انسان و کلّیه کائنات نسبت به او معدوم صرفند. حضرت بهاءالله در این باره توضیح می‌فرمایند: "بدان که لم‌یزل خلق بوده و لایزال خواهد بود. لا لِأوّله بدایةٌ و لا لِآخره نهایةٌ. اسم الخالق بنفسه یطلب المخلوق و کذلک اسم الرّبّ یقتضی المربوب و این که در کلمات قبل ذکر شده "کان الهاً و لامألوه و ربّاً و لا مربوب" و امثال ذلک؛ معنی آن در جمیع احیان محقّق و این همان کلمه‌ای است که می‌فرماید، «کان الله و لم‌یکن معه مِن شیء و یکون بمثل ما قد کان» و هر ذی‌بصری شهادت می‌دهد که الآن ربّ موجود و مربوب مفقود. یعنی آن ساحت مقدّس است از ماسوی و آنچه در رتبهء ممکن ذکر می‌شد محدود است به حدودات امکانیّه و حقّ مقدّس از آن؛ لم‌یزل بوده و نبوده با او احدی؛ نه اسم و نه رسم و نه وصف؛ و لایزال خواهد بود مقدّس از کلّ ماسواه" (اقتدارات، ص72).


سوم – عهد بین خداوند و انسان:

پیمانی که بین انسان و خدایش منعقد شده که بعضاً به "عهد الست" معروف است نمی‌تواند یک طرفه باشد. یعنی خداوند به انسان بگوید که هر آنچه که من می‌خواهم باید انجام دهی، آنچه برایت نخواسته‌ام هرگز نخواهی. خداوند نیز در قبال خلقش تعهّدی دارد و آن در صفت "معلّم" و "ربّ" نهفته است. یعنی خداوند باید راهی را در پیش پای مخلوق خود گذارد و او را هدایت نماید و الاّ تکلیف ما لایُطاق به او نموده و آنچه را که نداده از او خواسته است. انسان باید بداند که خدایش چه خواسته است. بدین لحاظ است که پیامبران را می فرستد تا خلق را هدایت نمایند.

حضرت بهاءالله می‌فرمایند: "محض جود و فضل در هر عهد و عصر، آفتابِ عنایت خود را از مشرق جود و کَرَم بر همهء اشیاء مستشرق فرموده و آن جمال عزّ احدیّه را از مابین بریّهء خود منتخب نمود و به خلعت تخصیص، مخصوص فرموده لأجل رسالت تا هدایت فرماید تمام موجودات را به سلسال کوثر بی‌زوال و تسنیم قدس بی‌مثال تا جمیع ذرّات اشیاء از کدورات غفلت و هوا پاک و مقدّس شده، به جبروت عزّ لقاء، که مقام قدس بقا است، در آیند ... و جمیع خلق خود را به اطاعت او که عین اطاعةالله است مأمور فرموده" (مجموعه الواح، ص311).

بهائیان در صلات وُسطیٰ شهادت می‌دهند که این وفای به عهد، همواره از سوی ذات حق صورت گرفته است، "اَشْهَدُ بوَاحْدانِیّتِکَ وَ فَرْدانیّتِکَ وَ بأنّکَ أنْتَ الله لا اله الاّ أنْت؛ قَدْ أظْهَرْتَ أمْرَکَ وَ وَفَیْتَ بعَهْدِکَ وَ فَتَحْتَ بابَ فَضْلکَ عَلی مَنْ فِی السّمواتِ وَ الأرَضین."


چهارم – پیامبران قبل از حضرت آدم:

چون معلوم شد که خلق همیشه بوده و قدمت این کرهء خاکی نیز بسیار بیش از چند هزار سال مذکور در کتب مقدّسه است، در اینجا لازم می‌آید که قبل از حضرت آدم هم پیامبرانی بوده باشند، چه که وجود مخلوق بدون مربّی با عدالت خداوند منافات خواهد داشت. بهائیان را اعتقاد بر این است که قبل از ظهور حضرت آدم نیز خلایقی وجود داشته‌اند که برای آنها نیز پیامبرانی فرستاده شده‌اند. امّا عدم اطّلاع ما بر وجود آنها دالّ بر عدم آنها نیست. همانطور که در قرآن خبر از ظهور 000ر124 پیامبر می‌دهد که فقط نام 28 نفرشان ذکر شده است، و همانطور که با اکتشافات بشر در قبایل متشتّته در سطح کرهء ارض بسیاری از متون مقدّسهء آنان یا آنچه که سینه به سینه نقل کرده و حفظ نموده‌اند مکشوف می‌گردد و نشان می‌دهد فیض الهی از آنها نیز مقطوع نبوده و راهنمایانی برای آنها نیز فرستاده که دیگران از آن بی‌خبر بوده‌اند و این بی‌خبری نافی وجود آنان نمی‌تواند باشد، همین مطلب در خصوص پیامبران قبل از حضرت آدم هم مصداق دارد.

حضرت بهاءالله می‌فرمایند: "و این که سؤال شده بود که چگونه ذکر انبیای قبل از آدم ابوالبشر و سلاطین آن ازمنه در کتب تواریخ نیست؛ عدم ذکر دلیل بر عدم وجود نبوده و نیست. نظر به طول مدّت و انقلابات ارض باقی نمانده و از این گذشته قبل از آدم ابوالبشر قواعد تحریر و رسومی که حال مابین ناس است نبوده و وقتی بود که اصلاً رسم تحریر نبود، قِسْم دیگر معمول بوده ... ملاحظه در اختلاف بعد از آدم نمایید که در ابتدا این السن معروفهء مذکوره در ارض نبوده و هم‌چنین این قواعد معموله؛ به لسانی غیر این السن مذکوره تکلّم می‌نمودند و اختلاف السن در ارضی که به بابِل معروف است از بعد وقوع یافت لذا آن ارض به بابِل نامیده شد «ای تبلبل فیها اللّسان ای اختلفت» و بعد لسان سُریانی مابین ناس معتبر بوده و کتب الهی از قبل به آن لسان نازل تا ایّامی که خلیل‌الرّحمن از افق امکان به انوار سبحانی ظاهر و لائح گشت. آن حضرت، حین عبور از نهر اردن تَکَلَّمَ بِلِسانٍ وَ سُمّی عِبرانیّاً، چون در عبور، خلیل‌الرّحمن به آن تنطّق فرمود لذا عبرانی نامیده شد و کتب و صحف الهیّه بعد به لسان عبرانی نازل و مدّتی گذشت و به لسان عربی تبدیل شد و اوّل مَنْ تَکَلَّمَ بِهِ یعرب بن قحطان و اوّل مَن کتب بالعربیّة مرامر الطّائیّ و اوّل مَنْ قال الشّعر حمیر بن سبا و بعد رسوم خطّیّه از قلمی به قلمی نقل شد تا آن که به این قلم معروف رسید. حال ملاحظه نمایید بعد از آدم چه‌قدر لسان و بیان و قواعد خطّیّه مختلف شده تا چه رسد به قبل از آدم. مقصود از این بیانات آن که لم‌یزل حق در علوّ امتناع و سموّ ارتفاع خود مقدّس از ذکر ماسواه بوده و خواهد بود و خلق هم بوده و مظاهر عزّ احدیّه و مطالع قدس باقیه در قرون لااوّلیّه مبعوث شده‌اند و خلق را به حقّ دعوت فرموده‌اند ولکن نظر به اختلافات و تغییر احوال عالم، بعضی اسماء و اذکار باقی نمانده." (اقتدارات، ص74).


پنجم – دین‌الله واحد:

دیانت الهی یکی است و آن توحید ذات باری و عبودیت او است و لازال حق خلق را به این صراط هدایت نموده و لایزال هدایت خواهد فرمود. اگر اصطلاح "ادیان" به کار برده می‌شود، در واقع، مقصود از آن، مراحل مختلف ظهور یک دیانت واحد است. این کلام در قرآن کریم نیز به نحوی مطرح شده که تعبیری متفاوت از آن نموده‌اند. در قرآن بین کسانی که به وحدانیت الهیه اعتقاد دارند و آنان که اعتقاد ندارند فرق قائل شده و گروه اوّل را مسلم و گروه دوم را کافر نامیده و لقب مسلم را برای حضرت ابراهیم و سایر انبیا صریحاً ذکر کرده است. عبارت "أیأمُرُکم بالکفر بعد اِذ أنتم مسلمون" (آل عمران، آیهء 80) شاهدی است صادق بر این مدّعا و در واقع اسلام به معنی تسلیم شدن به اراده و رضای الهی است، زیرا می‌فرماید، "لاتُجادلوا أهل الکتاب الاّ بالّتی هی احسن ... قولوا آمنّا بالّذی انزل الینا و انزل الیکم و الهنا و الهکم واحدٌ و نحن له مسلمون" (عنکبوت، 46). عباراتی چون "لا شریک له و بذلک امرت و أنا اوّل المسلمین" (انعام، 163) گویای معنای حقیقی مسلمان است. از آن گذشته خداوند جمیع بندگانی را که به این اصل ایمان آورند از قبل و بعد به این نام نامیده است، "هو سمّاکُمُ المسلمین مِن قبل و فی هذا" (حج، 78).

حضرات انبیاء نیز مسلمان نامیده شده‌اند چه که موحّد بوده‌اند و معتقد به توحید حضرت باری. مثلاً در مورد حضرت ابراهیم می‌فرماید، "ما کان ابراهیم یهودیاً و لا نصرانیاً ولکن کان حنیفاً مُسْلِماً" (آل عمران، 67).

و می‌فرماید که جز این دین را از احدی قبول نفرماید. در واقع عبارت "انّ الدّین عندالله الاسلام" (آل عمران، 19) و "وَ مَن یتّبع غیرالاسلام دیناً فلن یقبل منه" (آل عمران، 85) گویای آن است که دیانت خداوند واحد است، امّا، همانطور که در سطور زیر بیان می‌گردد، به مرور قرون و اعصار ظاهر می‌گردد و همانطور که ذات الهی نامحدود است، دیانت او نیز نامحدود است، زیرا محدودیت دیانت حکایت از محدودیت خالق خواهد کرد که کفر صِرف است.

حضرت باب نیز به دین واحد اشاره دارند. ایشان خطاب به اهل غرب می‌فرمایند، "فاصبحوا فی دین‌الله الواحد اخواناً علی خطّ السّواء. قد احبّ الله فیکم أن تکونَ قلوبکم مرآتاً لاِخوانکم فی الدّین أنتم تتعکّسون فیهم و هم یتعکّسون فیکم. هذا صراط الله العزیز بالحقّ و کان الله بما تعملون شهیداً" (منتخباتی از آیات، ص37).

بیان حضرت بهاءالله در کتاب اقدس (بند 182) خلق عالم را دعوت می‌فرمایند که به سوی این امر که به آن سلطنت الهی ظاهر می‌شود بشتابند و آن را دین الهی از قبل و بعد توصیف می‎فرمایند. از آنجا که نمی‌توان، آنچنان که در لسان قوم رایج است، امر بهائی را دیانت قبل و نیز دیانت بعد دانست، لهذا باید پذیرفت که اشاره به دین واحد الهی است، "ایّاکم أن توقّفوا فی هذا الأمر الّذی به ظهرت سلطنةالله و اقتداره؛ ‌اسرعوا الیه بوجوهٍ بیضاء. هذا دین‌الله مِن قبل و مِن بعد. مَن أراد فلیُقبِلْ و مَنْ لم‌یرد فانّ الله لَغنیٌّ عن العالمین."

دکتر داوودی در این باب می‎گوید: "دین ثابت و واحد است، چون تعلّق به حق دارد، صادر از حق است و حق هم یکی بیشتر نیست. حق هیچوقت کارآموزی نمی‌کند؛ اوّل طوری حرف نمی‌زند که ناقص باشد بعد رفته رفته کامل شود. بنابراین کلام حق ثابت است و این همان اساس ادیان است که واحد است و هیچگونه تغییری نمی‌کند و از همین لحاظ برای ما همهء ادیان همیشه باید در حکم واحد تلقّی شود."

او در ادامهء کلام می‌افزاید: "در قرآن ... آیاتی است[2] که در آنها به صراحت ادیان همهء انبیاء قبل از حضرت محمّد را اسلام نامیده‌اند. ابراهیم دینش اسلام بود، موسی دینش اسلام بود، عیسی دینش اسلام بود، اسحق دینش اسلام بود، سلیمان دینش اسلام بود. همه مسلم بودند، همه اسلام داشتند ... به همان دلیل که همهء‌ ادیان قبل از حضرت محمّد را اسلام نامیده است، به همان دلیل همهء ادیان بعد از او هم اسلام است؛ چون حقایق آنها واحد است و هیچ فرقی با یکدیگر ندارد ... اکثر اینها که دینشان را در قرآن به نام اسلام نامیده‌اند، کتاب جداگانه داشته‌اند." (انسان در آئین بهائی، ج1، ص67-66).


ششم – استمرار خلقت:

از آنجا که خلقت همیشه وجود داشت، دلیلی ندارد که ناگهان قطع گردد و آخرالزّمان، آنچنان که مصطلح قوم است، برسد و عبارت قرآنی "لن تجد لسنّةالله تبدیلاً و لا تحویلا" (سورهء احزاب آیهء 62 / فاطر، آیهء 43 / فتح، آیهء 23) عبث از آب در آید. سنّت الهی اعزام پیامبر است که از بدایت خلقت بوده و الی الابد خواهد بود. همانطور که قبلاً نیز ذکر شد حضرت بهاءالله می‌فرمایند، "بدان که لم‌یزل خلق بوده و لایزال خواهد بود لا لأوّله بدایةٌ و لا لآخره نهایةٌ" و چون هیچ دلیلی وجود ندارد که خلقت خداوند متوقّف گردد، بنابراین برای هدایت آنها نیز باید انبیاء فرستاده شوند.

حضرت عبدالبهاء توضیح می‎فرمایند: "چنانچه حقیقت الوهیت اوّل و آخری ندارد، خلق او نیز اوّلی و آخری نداشته و نخواهد داشت. همیشه خدا خالق و رازق بوده؛ همیشه مُحیی و معطی بوده؛ وقتی نبوده که صفات الوهیت و ربوبیّت معطّل بوده باشد. ابداً تعطیل جائز نه. این خورشید به شعاع و حرارتش آفتاب است. اگر تصوّر کنیم که وقتی آفتاب، شعاع و حرارت نداشته باید بگوییم از اصل آفتابی نبوده. مادام شعاع و حرارت نداشته، شمس نبوده... فیض الهی و تجلّیات او مستمرّ است؛ انقطاعی ندارد چنانچه برای شعاع و حرارت آفتاب انقطاعی نیست. همچنین مظاهر مقدّسهء الهیّه که مطالع فیوضات ربّانیّه‌اند همیشه بوده و هستند؛ و آن مظاهر مقدّسه به جهت چه ظاهر می‎شوند؟ حکمت و نتیجهء ظهورشان این است که در عالم انسانی صورت و مثال الهی ظاهر شود." (خطابات مبارکه، ج2، ص334).

و در بیان دیگر چنین توضیح می‎فرمایند: "همچنین که ذات الهی قدیم است، فیض الهی نیز قدیم است و فیوضات او مَن عَلَی‌الارض را احاطه نموده. خداوند چون مِن حیث‌الذّات نامحدود است، من حیث الأسماء و الصّفات نیز غیرمحدود. حقیقت الوهیت چون نامحدود است فیض او نیز نامحدود است؛ الوهیت او قدیم است نهایتی ندارد. پس همان قِسم که نَفَثات روح‎القدس در پیش بر عالم وجود فیض بخشید، همین قِسم فیض روح‌القدس او مستمرّ است، انتهایی ندارد. نمی‎توانیم بگوییم که فیض او به آخر رسیده است. اگر بگوییم فیض او منتهی می‌شود، الوهیت او منتهی می‎شود. فیض آفتاب و حرارت آفتاب ابدی است و سرمدی است و اگر روزی بیاید که فیض و حرارت آفتاب منقطع گردد، آفتاب در ظلمت مانَد؛ زیرا شمس بدون حرارت و ضیاء شمس نیست، تاریکی است. پس اگر بخواهیم فیوضات الهی را محدود کنیم، خودِ خدا را محدود کرده‌ایم." (خطابات مبارکه، ج2، ص104-103).


هفتم – اصل تکامل انسان و اجتماع:

در هر دو عالمِ دین و علم، این نکته مصرّح است که انسان و اجتماع او سیر تکاملی را طیّ می‌کند و حرکت او از نقص صِرف به سوی کمال تامّ است و چون کمال تامّ خداوند است و وصول به او هرگز میسّر نشود این حرکت تکاملی الی الابد ادامه خواهد داشت. در عالمِ مثال باید گفت، "این کرهء ارض به هیأت حاضره واضح است که یک دفعه تَکَوّن نیافته است بلکه به تدریج این موجود کلّی اطوار مختلفه طیّ نموده تا آن که به این مکمّلیت جلوه یافته ... نطفهء انسان در رحم مادر به تدریج نشو و نما نموده، به صُوَر و اطوار مختلفه در آمده تا آن که در نهایت درجهء کمال به بلوغ رسیده، به هیأت مکمّلیت در نهایت لطافت جلوه نموده؛ به همچنین تخم این گل که مشاهده می‌نمایید در بدایت شیء حقیری در نهایتِ صغیری بوده؛ در رحم زمین نشو و نما نموده و به صُوَر مختلفه در آمده تا آن که در کمال طراوت و لطافت در این رتبه جلوه کرده." (مفاوضات، ص138).

بنابراین، انسان از لحاظ روحانی نیز باید سیر تکاملی خود را الی الابد طیّ کند و این جز با فیوضات الهیّه امکان‎پذیر نخواهد بود. آن وجود روحانیِ انسان را حضرت عبدالبهاء حقیقت ثانویه می‌نامند که آن نیز محتاج ترقّی است. حضرت عبدالبهاء توضیح می‌فرمایند، "آن قوّه حقیقت ثانویه‌ای است که کاشف حقایق اشیاء است، محیط بر کائنات است، واقف اسرار است، هادی ملکوت است و رهبر اهل ناسوت. آن حقیقت است که انسان را از حیوان ممتاز نماید. لکن این حقیقت مابین عالم الهی و رتبهء‌ حیوانی است. اگر قوّهء ملکوتیه غلبه نماید، حقیقت انسانیّه اشرف مخلوقات شود و دارای صورت و مثال الهی گردد و اگر جهت حیوانیّه غالب آید، از حیوان پست‌تر شود. چه که حالات و شئونات حیوانیّه در انسان ظهورش بیشتر و مضرّاتش شدیدتر است ... زیرا حقیقت انسانیّه جامع است. لذا آنچه در حیوان است، ظهورش در انسان اشدّ است و آن مقتضیات عالم طبیعت است و ظلمات نقائص که سبب ذلّت کبری است و بلیّهء عظمی و از جهت دیگر در انسان کمالات و فیوضات الهی است که سبب سعادت سرمدی است و مایهء عزّت ابدی ... به سبب این کمالات انسان احاطه به حقائق اشیا نماید و کشف اسرار کند. پس حقیقت انسانیّه بین ظلمت و نور است. مظاهر مقدّسهء الهیه به جهت این ظاهر شدند که ظلمات عالم حیوانی را به انوار صفات ملکوتی زائل فرمایند و نقائص عالم طبیعت را به کمالات الهیّه مبدّل کنند تا جهت ملکوتی غالب آید و صورت و مثال الهی در عالم انسانی جلوه نماید، نورانیت الهی و فضائل رحمانی ظاهر شود." (خطابات مبارکه، ج2، ص337 الی 339).

همانطور که ذکر شد، انسان چون در رتبهء خلق است و این سیر الی الابد ادامه خواهد داشت و به هر مرتبه‌ای از کمال که واصل گردد، لابد مرتبهء دیگری نیز وجود دارد، باید فیض الهی نازل گردد تا او را یاور باشد در این سیر کمالیه، "لهذا این فیض الهی و تربیت ربّانی مستمرّ است. نمی‌شود که این فیض عظیم منقطع گردد و این جلوهء رحمانی تمام شود. شمس حقیقت همیشه در غروب باشد، غروبی که آن را طلوعی در پی نباشد، مماتی که او را حیاتی از عقب نیاید. آیا این سزاوار عالم الهی و شمس حقیقت است که در غروب ابدی مانَد و از تربیت عالم وجود ممنوع؟ لا والله. شمس برای افاضه است، چگونه غروب دائمی نماید و فیض او انقطاع جوید؟ بلکه فیض او مستمرّ است، آفتابش همیشه طالع است و آثارش دائم و ظاهر ... لهذا باید همیشه منتظر و امیدوار بود و متوجّه ملکوت فیوضات پروردگار که به ظهور مظاهر مقدّسه عالم بشر فیض جلیل اکبر یابد..." (خطابات مبارکه، ج2، ص340).


هشتم – سلسله مراتب ادیان:

حال که معلوم شد انسان و اجتماع او سیر تکاملی را طیّ می‌کنند، لابد فیض نازل از سوی خداوند نیز باید متناسب با میزان تکامل او باشد. همانطور که به کودک شیرخوار نمی‌توان گوشت خوراند، به انسانی که از لحاظ روحانی تکامل نیافته نمی‌توان مطالب ثقیل بیان کرد و کسی را که در پله اوّل نردبان باشد ناگهان به پلّهء دهم ارتقاء داد.

حضرت عبدالبهاء در این باب می‌فرمایند: "مقام آدم مِن حیث ظهور و بروز به کمالات الهیّه مقام نطفه بود و مقام حضرت مسیح رتبهء بلوغ و رشد و طلوع نیّر اعظم رتبهء کمال ذاتی و کمال صفاتی بود... از دور آدمی تا زمان حضرت مسیح چندان ذکری از حیات ابدیّه و کمالات کلّیهء ملکوتیّه نبود. این شجرهء حیات مقام حقیقت مسیح بود که در ظهور مسیحی غرس گشته و به اثمار ابدیّه مزیّن شد." (مفاوضات، ص94).

بنابراین، مظاهر مقدّسه، در هر دور فقط آن مقدار از دین واحد خداوند را که سبب علوّ و ترقّی انسان می‌شود و در حدّ کمالی است که تا آن زمان بدان دست یافته، ظاهر می‎سازند و به او ابلاغ می‌کنند و چون در طول یک دور الهی، مانند دور مسیحی، یا دور کلیمی، یا دور محمّدی، انسان تحت این تعالیم الهی پرورش یافت و به مرحلهء بالاتری از بلوغ ارتقاء جُست، پیامبر بعدی ظاهر شود و مرحلهء دیگری از دین الهی را به انسان ابلاغ کند و او را به رتبهء بالاتری ارتقاء بخشد.

این که در قرآن کریم نیز دو آیهء به ظاهر متناقض نازل فرموده و پیامبران را از طرفی یکسان شمرده و از طرفی یکی را بر دیگری فضیلت داده، اشاره به همین مطلب است. وقتی که می‌فرماید، "قولوا آمنّا بالله و ما اُنزل اِلَینا و ما اُنزل الی ابراهیم و اسمعیل و اسحق و یعقوب و الاسباط و ما اوتی موسی و عیسی و ما اوتی النّبیّون مِن ربّهم لانفرّق بین احدٍ منهم و نحن له مسلمون" (بقره، آیهء 136 / آل عمران، آیهء 84)، و هیچ تفاوتی بین انبیاء خود قائل نمی‌گردد، بر واحد بودن دینش صحّه می‌گذارد و چون به بیان "تلک الرّسل فضّلنا بعضَهُم علی بعضٍ مِنهُم مَن کلّم الله و رفع بعضهُم درجاتٍ و آتینا عیسی بن مریم البیّنات..." (بقره، 253) تکلّم می‌فرماید، به ظهور مرتبهء کامل‌تری از دین واحد الهی اشاره دارد.


نهم – ادیان آینده:

همانطور که تا کنون انبیاء از سوی خداوند فرستاده شده‌اند تا راه را به انسان نشان دهند و او را هدایت کنند، در آینده نیز چنین خواهد شد. هیچ شکّی در این نیست که این سلسله مظاهر ظهور مقدّسه را انقطاعی نخواهد بود. دکتر داوودی می گوید: "از یک لحاظ هیچ دینی نمی‌تواند خاتم ادیان باشد؛ در همان حال از لحاظ دیگر هر دینی خاتم ادیان است برای این که هر چه پس از آن بیاید همان است که از آن پیش بود برای این که حقیقت دین واحد است. امّا ادیان از لحاظ احکام و حدودِ اعتباری متغیّرند. احکام و حدودی که در حقیقت دین تأثیری ندارند و از این لحاظ هیچ دینی نمی‌تواند خاتم باشد برای این که هرگز خلق نمی‌تواند ثابت بماند." (انسان در آئین بهائی، ج1، ص71-70).

در آثار بهائی نیز مکرّراً به این مطلب اشاره شده است. فی‌المثل در این بیان حضرت ولی امرالله، که دربارهء ظهورات آینده است، به امعان نظر بنگرید: "انبیای الهی و مهابط وحی آسمانی و سُفرای رحمانی که از جانب حق مبعوث می‌گردند و به اقتضای زمان و مکان و بر حسب تغییرات و تطوّرات و تبدیلات هیئت اجتماعیّه که از لوازم ذاتیّهء ضروریـّهء نشو و ارتقای عالم انسانی است،‌ به رسالتی جدید و کتابی جدید و شرعی جدید ظاهر می‌گردند و احکام و سنن و شعائر و قوانین و انظمهء یکدیگر را تعدیل و نسخ می‌نمایند و تغییر و تبدیل می‌دهند و در افاضه بر عالمیان یفعل مایشاء و یحکم مایریدند و بدین جهت از انبیای اولوالعزم محسوب." (توقیعات مبارکه 109-102، ص118).

در توضیح شمارهء 62 منضمّات کتاب اقدس نیز می‌خوانیم: "امتداد دور بهائی تا زمانی است که مظهر ظهور بعد مبعوث گردد و چنین ظهوری قبل از انقضای حدّاقلّ یک هزار سال تمام تحقّق نخواهد یافت."


--------------------------------------------------------------------------------
یادداشت ها:

[1] خطابات مبارکهء حضرت عبدالبهاء، ج2، ص106

[2] نگاه کنید به تبیان و برهان، تألیف احمد حمدی،‌ صفحات 28 الی 42

 

برگرفته از :

http://www.negah28.info/index.php?option=com_content&task=view&id=912&Itemid=24


 |+| نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 2:18 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

گزارش کامل اولين نشست شوراي دفاع از حق

تحصيل / همراه با تصوير

شوراي دفاع از حق تحصيل اولين نشست سراسري دانشجويان محروم از تحصيل را ديروز جمعه مورخه ۲۶/۷/۱۳۸۷ با حضور تعدادي از دانشجويان محروم از تحصيل ، فعالان مدني ، حقوق بشر و فعالان دانشجويي برگزار نمود.
از جمله شرکت کنندگان در اين جلسه آقايان کورش زعيم ، حميدرضا خادم ، اشکان رضوي ، پيمان عارف ، دکتر محمد ملکي ، اوليايي فر ، خانم پراکند ، سعيد حبيبي ، مهدي عربشاهي ، ميلاد اسدي ، عباس حکيم زاده و نماينده اي از مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران بودند.
اين جلسه که قريب به پنج ساعت به طول انجاميد با بخشهاي تريبون آزاد ، سخنراني همراه بود و در پايان ضمن توافق بر سر ايجاد کميته اجرايي جهت تدوين اساسنامه و پيگيري ساير امور مربوطه به پايان رسيد.
آنچه در ذيل مي آيد متون سخنراني شرکت کنندگان در اين نشست مي باشد ، همچنين تصاوير مربوطه در ذيل قابل مشاهده مي باشد :

گزارش برگزاري اولين نشست سراسري دانشجويان محروم از تحصيل
آقاي مجيد دري بعنوان مجري برنامه با خوش آمدگويي به حضار سخن خود را آغاز و سپس ادامه داد :
همه اطلاع داريد جريان تعليق و ستاره دار و احضار جريانيست که بشدت در دوره اخير بالاخص شروع دولت مهرورزي بغرنج تر شده و هر روز شاهد تعليق و اخراج و احضار دانشجويان به کميته هاي انضباطي مي باشيم که حکمهاي سنگيني هم صادر مي کنند. به نوعي تحصيل را محدود مي کنند به خودي و غير خودي، انتقاد هر چقدر هم که کوچک باشد جرم سنگيني تلقي مي شود. در نهايت از سالها پيش، اگر از سال ۸۵ در نظر بگيريم اين جريان به شدت خودش را نشان داد. در اين سال ستاره دارها حرکت منسجمي را شروع کردند و تشکلي با نام کميته پيگيري دانشجويان ستاره دار را تشکيل دادند. پس از آن، کميته دفاع از حق تحصيل تشکيل شد که زير نظر تحکيم وحدت بود و بعد آقاي کيوان صميمي، انجمن حاميان حق تحصيل را با پشتيباني کانون مدافعان حقوق بشر تشکيل دادند و شوراي دفاع از حق تحصيل که ما مي باشيم و متشکل از دانشجويان محروم از تحصيل سراسر کشور است. اين شورا در نهايت برآورده از خود دانشجويان است که به نوعي زهر تعليق يا ستاره دار شدن يا اخراج را چشيده اند و با اين جريان آشنا هستند در نهايت ما از شما دعوت کرديم تا به اينجا تشريف آورده که ضمن مشورت راهکارهايي را نيز در اختيار ما قرار دهيد.
سپس آقاي کيوان صميمي (روزنامه نگار و فعال حقوق بشر ) چنين ادامه دادند : زحمت برگزاري نشست امروز را خود دانشجويان کشيده اند، آنها را هدايت کنندگان اين جلسه دانسته و از دانشجويان خواستند تا از حاميان حاضر در نشست(آقايان: مهندس کورش زعيم، دکتر محمد ملکي و ...) مشورت بگيرند. در پايان آقاي صميمي افزود: «که از مشورت دهندگان اين انتظار را نداشته باشيم تا به اين شورا سمت و سوي خاصي دهند.»
سخنران دوم، آقاي دکتر محمد ملکي(اولين رئيس دانشگاه تهران بعد از انقلاب) بودند که انداختن عده اي از دانشجويان به زندان به جرم اعلام عقيده، سپس محروم کردن از تحصيل و ستاره دار کردن آنها را تاسف انگيز، نفرت انگيز و شرم آور دانستند. وي خطاب به دانشجويان گفت: «اولين کاري که بايد انجام دهيد فکر و مطالعه دقيق روي جنبش دانشجويي ايران است نه حرفهايي که اينها مي زنند و مي نويسند. واقعيت ها باشد که اين جنبش دانشجويي چه بوده، چه کار کرده و چه نقشي در تحولات کلي جامعه ايران داشته. اگر اين را مطالعه کنيد راه را پيدا مي کنيد.» اين نکته اي بود که دکتر ملکي در مراسم افطاري امسال انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه صنعتي اميرکبير که در باشگاه دانشجويان دانشگاه تهران برگزار شد، ذکر کرده بودند. وي در ادامه به چند مثال از خود اشاره کرد و گفت: «در سال ۱۳۳۹ زمانيکه فضا مقداري باز شد بلافاصله کميته اي به نام کميته دانشجويي جبهه ملي در دانشگاه تهران تشکيل شد. بدليل مقاومتها تعدادي از دانشجويان دستگير شدند و آنها را به زندان قزل قلعه بردند. رئيس دانشگاه تهران دکتر فرهاد بود. ايشان دانشگاه را تعطيل کرد و گفت تا زمانيکه تا آخرين نفر دانشجويان آزاد نشود و به دانشگاه بر نگردد دانشگاه همچنان تعطيل مي ماند.» دکتر ملکي به يک نکته اشاره کرد و گفت: «در دوراني که من رئيس دانشگاه تهران بودم تعدادي از دانشجويان را گرفتند و من در آن زمان گرايش مذهبي داشتم. به محض اطلاع، بنده به زندان اوين رفتم، تا ساعت ۶ بعدازظهر به همراه يکي از اساتيد، تا آخرين فرد دانشجو آزاد نشد ما از آنجا بيرون نيامديم.»
دکتر ملکي با طرح سوالات ديگري همچون: ما بايد چه کنيم؟ من وظيفه ام چيست؟ من مدعي مدافع آزادي چه کار بايد بکنم؟ رسالت مدعيان آزادي و استادان دانشگاه چيست؟ گفت: «اي استادان دانشگاه، ننشينيد، اين شتري است که فردا درب خانه شما است. بي توجه گذشتند، ديديد که الان شتر پاي کدام خانه است.»
وي بعد از خواندن حکم صادره براي آقاي اسفنديار ذوالقدر(استاد اخراجي دانشگاه علمي کاربردي) افزود: «ما در چنين شرايطي زندگي مي کنيم. من در اينجا اعلام مي کنم تقصير خود ما است اگر روز اولي که دانشجويان را گرفتند ما استادان اعتراض مي کرديم و مي ايستاديم امروز وضع به اينجا نمي کشيد که صدها دانشجو را دچار مشکلات کند. بنابراين من به هيچ وجه نمي گويم دانشجو چه کار بايد انجام دهد چون خودش بهتر از من مي داند که چه کار کند و آن کار را انجام مي دهد اما به آقاي صميمي پيشنهاد مي کنم هر برنامه اي که دانشجويان مي خواستند داشته باشند، رفتن جلوي مجلس، رفتن جلوي سازمان ملل، رفتن جلوي وزارت علوم و هر جايي که مي خواهند بروند، بايد آنهايي که جمعيت دفاع از محرومين هستند حضور داشته باشند، چرا دانشجو را تنها مي گذاريم؟ اگر با ده تا بيست تا دانشجويي که ميروند جلوي مجلس، ۵ استاد هم باشد اينها جرات نمي کنند بيايند جلو يکدستي کنند يا بايد آن استاد هم دستگير شود ... اگر ما در کنار هم باشيم، اگر مدافعان آزادي در کنار آنهايي که آزاديشان سلب مي شود باشند، اينها عقب مي نشينند و اگر نه، دانشجو بخواهد خودش تنها عمل کند موفق نمي شود. موفقيت ما در اتحاد و همبستگي بين دانشجويان که پيشروان تحولات اجتماعي هستند گام برداريم همه با هم متحد شويم و به کمک هم اين بار را به منزل برسانيم و مطمئن باشيد اين دستگاه ضعيف تر از آن است که بتواند در مقابل شما ايستادگي کند. هر چه شما شل بياييد آنها سفت مي ايستند، وقتي در مقابلشان بايستيد مطمئن باشيد تسليم مي شوند.»
سخنران سوم، آقاي مهدي زماني(از دانشجويان سال ۸۵ که ستاره دار شده اند) بودند که در ابتدا احساس شعف خود را از سخنان دکتر محمد ملکي ابراز نمودند. وي در ادامه افزود: «سال ۸۵ زمانيکه هسته گزينش سازمان سنجش اقدام به اين حرکت کرد(ستاره دار کردن دانشجويان) يکسري نامه ها به دانشجويان داده شد مبني بر اينکه با توجه به قبولي شما در دانشگاه صلاحيت عمومي شما در هسته گزينش احراز نشده است. بعد از آنکه اين نامه فرستاده شد از دوستان خواسته شد که اعتراض خودشان را ظرف مدت یک ماه به سازمان سنجش ابلاغ کنند اما واقعيت اين بود بعد از پيگيريهايي که ما انجام داديم، توسط کميسيون آموزش و تحقيقات مجلس، حدود ۱۴۲۱ نفر از دانشجويان، محروم از تحصيل شدند که بعدها توسط پيگيريهايي که آقاي دکتر مشيري(از نمايندگان مجلس) و رسانه ها داشتند، معلوم شد که ۱۷  نفرند و مابقي تحت عنوان دانشجويان یک ستاره و دو ستاره ثبت نام شده اند با اخذ تعهد در خود دانشگاه مربوطه يا تعهد در هسته گزينش سازمان سنجش. اما اين ۱۷ نفر با توجه به فشاري هم که وزارت اطلاعات جهت تعيين صلاحيت دانشجويان انجام داده بود پذيرش نشدند. ما از همان اوايل نامه نگاريهايي را خودمان با کميسيون آموزش و تحقيقات مجلس، کميسيون اصل ۹۰ مجلس، کميسيون فرهنگي مجلس، کميسيون سياست خارجي و امنيت ملي مجلس انجام داديم و نهايتا تا الان که بنده در خدمت شما هستم هيچ گونه نتيجه اي عايد بچه ها نشد. به موازات اين، بچه ها توسط وکلايي که بودند(دکتر دادخواه و دکتر سلطاني) شکايتي را در ديوان عدالت اداري مطرح کردند. نهايتا براي اين دوستان حکمي صادر مي گردد که در آن حکم به مصوبه شوراي عالي انقلاب فرهنگي اشاره مي شود که اين مصوبه خيلي جالب است. من عين مصوبه را برايتان مي خوانم: مصوبه ۸۳  جلسه مورخه ۱۱/۶/۶۵ شوراي عالي انقلاب فرهنگي- شرح مصوبه: مقرر مي گردد که به ديوان عدالت اداري، کميسيون اصل ۹۰ مجلس شوراي اسلامي و بازرسي کل کشور اعلام مي شود که احکام نهايي صادر شده توسط هيئت مجلسي گزينش دانشجو و کميته مرکزي انضباطي بر اساس مصوبات شوراي عالي انقلاب فرهنگي است و با توجه به اظهار نظر حضرت امام امت نسبت به مصوبات شوراي عالي انقلاب فرهنگي، نهادهاي مذکور نبايستي با اين مصوبات مخالفت نمايند و احکام مذکور را مورد سوال و ترديد قرار دهند.
اين در واقع در حکم اين دانشجويان اجتناب شده بود و دانشجويان را محروم از تحصيل دانسته بودند. من مصوبه را که ديدم تنها جايي که بچه ها اقدام نکرده بودند، سازمان بازرسي کل کشور بود که با توجه به اين مصوبه اي که وجود دارد نهايتا اين چنين پاسخي خواهند داد. علي ايحال مشکلي که الان وجود دارد اين است که بچه ها تمامي مکانيزم هاي قانوني تاييد شده در جمهوري اسلامي را طي کرده اند. اولين گامش هم فکر مي کنم رسيدگي به تخلفات وزارت علوم بود. نامه نگاري، پاسخش آمد که در واقع اين شورا هيچ کمکي نمي تواند به شما بکند و اعتراضاتي که به خود هسته گزينش سازمان سنجش شد، کميسيون هاي مختلف مجلس، در کنار همه اينها حتي رايزني و کمک از خود مسئولين و معتمدين نظام هم اين مشکل را حل نکرد. از ديدار با آقاي خاتمي، آقاي کروبي، آقاي هاشمي رفسنجاني. الاايحال با توجه به اينکه همه اين گامها طي شده و الان در يک بن بستي در داخل خود نظام، بايد اين شکايت به هر نحوي به نهادهاي بين المللي داده شود و لذا فکر مي کنم اين حق بچه ها تا الان ضايع شده و در نظر بگيريد دانشجويي که ۳ سال از تحصيلش گذشته و الان انگيزه اي براي ادامه تحصيل شايد نداشته باشد درگير مشغله ها و معيشت زندگي شده و اينگونه با زندگيش بازي شده بايد راهکاري برايش ارائه شود و اين مشکل حل شود هر چند فکر مي کنم که خيلي دير شده باشد اما مي شود براي دوستاني که در آينده ممکن است با چنين معضلي مواجه شوند تمهيدي و راهکاري ارائه کرد.»
سخنران چهارم، آقاي مهندس کورش زعيم(به نمايندگي از جبهه ملي ايران) بودند و سخنانشان را بدين شکل آغاز نمودند: «به نام خداوند جان و خرد، من در واقع شرم دارم در کشورم شرايطي وجود داشته باشد که من مجبور شوم در نشستي که دانشجوياني که از تحصيل محروم شده اند، براي اعتراض شرکت کنم.
سپس وي چنين ادامه داد: ،«رژيم گذشته حتي براي جواناني که شرکت در مبارزات مسلحانه عليه رژيم ديکتاتوري داشتند، هيچ دانشجويي را محروم از تحصيل نکرد. تحصيل کردن و کسب دانش يکي از بنياديترين حق بشر است و حتي همين قانون اساسي، حکومت را موظف کرده که تمام شرايط تحصيل را براي همه جواناني که مي خواهند تحصيل کنند، فراهم کند. حالا چرا از شما مي ترسند؟ به 2 دليل، يکي شما نسلي هستيد که در دوران جمهوري اسلامي به دنيا آمديد، تحت برنامه اينها تحصيل کرديد ولي نتوانستند شما را مقبول بدهند و اعتراض شما که از بروز انديشه هاتان و فعاليتهاتان است شکست اين نظام را در فراهم آوردن شرايط رضايت مندي ملت نشان مي دهد. دوم اينکه شما صاحب انديشه هستيد، انديشه را بيان مي کنيد، مغز شما پوياست، ساکت نمي نشينيد، بنابراين شما موجودات خطرناکي براي اين نظام هستيد. تصور اينکه شما که انديشه هاتان را بروز مي دهيد اگر شما را کنار بگذارند و ساکت کنند بقيه دانشجويان تسليم هستند، اين هم يکي از تصورات و اوهامي است که اين حکومت دارد، مثل توهمات ديگري که دارد و اين درک را نمي کند که بخش خصوصي از دانشجويان و جوانان ما اعتراضاتي را برپا مي کنند، بخشي عمده از بدنه دانشجويي فقط به خاطر اينکه از تحصيل محروم مي شوند اين آتش را زير خاکستر نگه مي دارند. ما ديديم که در شرايط خاص بدنه دانشجويي به اعتراض برخاسته و در ايران هم که يکي از کشورهاي معدودي است که جنبش دانشجوييش يکي از گسترده ترين و پوياترين و تاثيرگذارترين جنبشهاي دانشجويي تاريخ است. بنابراين اين آقايان مي خواهند سطح دانشگاه را با بازنشسته کردن استادان باسواد و فرهيخته و جايگزين کردن کساني که سوادي ندارند، پر کنند و تصور مي کنند که انقلاب فرهنگي ديگري را دارند پايه گذاري مي کنند. تصور نمي کنم که هيچ دانشگاهي و هيچ بدنه دانشجويي اينقدر نزول فرهنگي بخورد که آقايان توقعي که دارند در اين انقلاب فرهنگي موفق بشوند. ولي ما فعالان سياسي و اجتماعي وظيفه بسيار مهمي داريم، ما هرگز نبايد جوانانمان و بدنه دانشجويي کشور، چه فعال و چه غير فعال را تنها بگذاريم. ما وظيفه داريم که هميشه پا به پاي شما و دوش به دوش شما باشيم، از انديشه هاي شما حمايت کنيم، از خواسته هايتان پشتيباني کنيم و طوري عمل کنيم تا شما بتوانيد روي ما حساب باز کنيد. بنابراين من به شما نويد مي دهم که هر چند بايد در طول اين سال تحصيلي، تا آنجا که امکان دارد صدايتان را به همه دنيا برسانيد و همه جا اعتراض کنيد و از همه ما کمک بگيريد که به دنبالتان باشيم، پشتيبانتان باشيم، کاري را که مي توانيم انجام بدهيم. ولي فکر مي کنم امسال بايد شما تحمل کنيد همانطوريکه تحمل کرديد و به مبارزه بپردازيد. سال آينده شما حرف اول را خواهيد زد.»
سخنران پنجم، آقاي اوليايي فرد(وکيل) بودند. وي چنين آغاز کرد: «چرا اين شروع را ما هميشه از فردوسي مي گوييم؟ به خاطر اينکه کليد را در واقع به ما داده است. خداوند جان را بدون خرد نيافريده زيرا که تکامل انسان بسته به تکامل خرد است و اين خرد تنها ابزار تکامل آدمي است و با ارزش. اين خرد در واقع عنصري است که حکومتهاي اقتدارگرا هميشه از آن مي ترسند و براي همين است که اينجور حکومتها هميشه سعي مي کنند جلوي اين مسئله را بگيرند.» اوليايي فرد در ادامه گفت: «ما جامعه غير ايران را در واقع مي توانيم اينگونه تقسيم بندي کنيم که : ۱ ــ دوران قبل از مسيحيت ، ۲ ــ دوران بعد از مسيحيت ، ۳ ــ دوران پس از قرن ۱۸  . تقسيم بندي در ايران : ۱ ــ قبل از اسلام ، ۲ ــ بعد از اسلام ، ۳ ــ مشروطه ، ۴ ــ انقلاب ۵۷
مشروطه صورت گرفت با نيتهاي خالصانه اما نه بطور مطلق بلکه بطور نسبي. پس از مشروطه که به وعده ها عمل نشد و متاسفانه دوباره جو ناعادلانه اي در ايران برقرار شد. تصميم بر اين گرفته شد که انقلابي شود و ايران رو به پيشرفت برود، رو به عدالت برود، رو به آزادي برود. در واقع انقلاب ۵۷ فرزند مشروعي بود اما ناخلف تربيت شد، ناخلف تربيتش کردند و شروع کرد به قلع و قمع مادر و پدر و اطرافيان خودش و ما همه امروز که اينجا هستيم به هر نوعي چوب اين فرزند ناخلف را داريم مي خوريم، فرزندي که ديگر راهي به اصلاحش وجود ندارد. کانون تربيت و اصلاح را گذرانده، حبس را گذرانده، جريمه ها را گذرانده، همه مسائل تعليمي را گذرانده، اما امروز راهي به اصلاحش وجود ندارد. بنابراين اينکه عده اي بيايند و اصلاح طلبي را مطرح کنند، مي خواهند جمهوري را به اسلاميت جوش دهند. اينها به اعتقاد من جنگ خودي با خودي است که در نهايت نتيجه اش هم يکي مي شود. درست است که امکان دارد اصلاح طلبي در ايران يکسري آزاديهاي ظاهري را به دنبال داشته باشد ولي در ۱۸  تير در دوران آقاي خاتمي اين آزمون اصلاح طلبي پس داده شد. چه حمايتي شد؟ دادگاهي که رسيدگي کرد به پرونده ۱۸ تير فقط يک حکم صادر کرد و يک گروهباني را به دليل سرقت يک ريش تراش محکوم کرد. فاجعه ۱۸ تير مصادف شد با حکم سرقت يک ريش تراش. به هر جهت البته آن نقطه عطفي بود اما حکومت دست گرفت تا همان اصلاح طلبي را هم در نطفه خفه کند و الان هم که باز مي بينيد زمزمه هاي کانديداتوري بعضي افراد مي آيد تا روز آخر نمي شود گفت که اينها مي آيند يا نمي آيند و اگر بيايند چه خواهند کرد. عده اي نسل شما و بنده را نسل سوخته مي دانند اما بنده اعتقاد به اين مسئله ندارم. مي گويند اگر طوفان آيد يکي فرار مي کند، يکي ديوار درست مي کند که ضربه نخورد، يکي آسياب درست مي کند که از اين باد بهره کافي را ببرد و چرخه آسياب به کار بيفتد. بنابراين الان وقت آن آسيابي است که شما بايد درست کنيد يعني نه از طوفان بگريزيد و نه سدي در برابرش درست کنيد، بلکه استفاده کنيد براي خودتان و براي نسلهاي آينده و بايد هزينه اش را هم بدهيد. هر چيزي را که بخواهيد بدست آوريد بايد در قبالش چيزي را از دست بدهيد، اين يک قانون است. شما که اينجا نشستيد به خودتان مباهات کنيد به خاطر اينکه شما افرادي هستيد که زانو نزديد. ما بين آزاديخواهي و مرگ يک گزينه بيشتر نداريم آنهم ذلت است. من خواهشم از شما اين است که در برابر حقي که داريد کوتاه نياييد و نه به خاطر اينکه تن بدهيد براي درس خواندن به هر جهت، نه آن حق شماست. شما در دانشگاه قبول شديد و بايد پذيرفته شويد اما بايد اين را با برنامه و تدبير انجام دهيد. بنده اين افتخار را داشتم تا وکالت اقليتهاي ديني(هموطنان بهايي) را داشته باشم و همچنين دانشجويان ديگر را. تا آنجايي که بضاعتم مي رسيده کمک کردم و کمک خواهم کرد و باعث افتخار بنده است. اما من خواهشم اينجا اين است که دانشجو دانشجوست، ايراني ايرانيه، بهايي و مسلمان و شيعه و سني نداره، پشت همديگر را نگه داريم. در خاتمه کلامم اين را عرض مي کنم ما در دعوايي که نسبت به ممنوع التحصيلي و اخراج و عدم ثبت نام هموطنان بهايي بيان کردم اقدام به اقامه دعوا کردم. روش دوستان و همکاران بنده اين بود که فقط وزارت علوم و دانشگاه مربوطه را تحت شکايت قرار دادند. بنده آمدم شوراي عالي انقلاب فرهنگي هم شکايتم را قرار دادم و نتيجه اش را هم گرفتم. نتيجه اش اين بود که تا به حال شوراي عالي انقلاب فرهنگي زير بار مصوبه سياه و توحش خودش نمي رفت. دادگاه درسته که دعاوي خود را رد کرده اما سند بزرگي دست من داده است و آنکه آمده و گفته که اينها نمي توانند ادامه تحصيل بدهند به خاطر اينکه وضعيتشان با مصوبه شوراي عالي انقلاب فرهنگي تطبيق ندارد. اين دادگاه اذعان کرده بر اينکه شوراي عالي انقلاب فرهنگي مصوبه اي داده که هموطنان بهايي ما فعلا تا ابد و بطور دائمي نمي توانند از حق خودشون بر خلاف اصل ۱۴ قانون اساسي استفاده کنند که در اين راستا خواهش من اين است که هماهنگي شود و دادخواستهاي متعددي، هر کسي که مي تواند بدهد، با موضوع ابطال اين مصوبه سياه، و وقتي اين حجم را ببينند مجبور به ابطال اين مي شوند. وقتي اين ابطال شود شما بزرگترين گام را در جهت انسانيت، اخلاق و قانون برداشته ايد.،»
سخنران ششم، خانم مهديه گلرو بودند. وي گفت: «بحث مطرح شدن تعليق از ابتدا قبل از دوره دکتر احمدي نژاد بوده. براي دوستاني که مدعي اصلاحات هستند بد نيست بدانند که بحث محروميت از تحصيل در دوره اصلاحات آغاز شده و کميته انضباطي  از آن دوره وارد دانشگاه ها شده. بحث اوليه بر اين بود که کميته انضباطي باعث مي شود دانشجويان به خاطر هر چيز کوچکي و هر مشکلي که در دانشگاه برايشان ايجاد مي شود پايشان به کلانتري و اطلاعات باز نشود. کميته انضباطي تشکيل شد تا مشکلاتي که دانشجويان داشتند را داخل دانشگاه حل کند و پايشان به چنين جاهايي باز نشود. اما امروز ما در شرايطي هستيم که کميته انضباطي آنقدر براي دانشجويان سنگين شده که بسياري از دانشجويان حتي خود من حاضر هستم يکسال بروم زندان ولي برگردم دانشگاه، چون ۱۵ واحد فقط دارم تا ليسانسم را بگيرم و الان يک ديپلمه محسوب مي شوم و آن هم در کشوري که همه بچه ها مي دانند که چقدر سختي کشيديم تا در دانشگاه هاي دولتي قبول شويم تا پول ندهيم، چقدر سختي کشيديم تا بتوانيم از سد کنکور رد شويم. بنابراين راه به جايي مي رسد که بعد از ۴ سال درس خواندن هنوز هيچي، ديپلمه هستيم. يک نمونه ديگر که از ممنوعيت از تحصيل است، نمونه دوستانمان در پلي تکنيک مي باشد. دوستانمان در پلي تکنيک که به تازگي آزاد شدند امروز که سراقشان را از دوستانشان مي گرفتم مي گفتند که اين دوستان هنوز مشروط توانستند ثبت نام کنند آن هم با اين وضعيتي که گفتند شما ۳ ترم غيبت در دانشگاه بدون دليل داشتيد. بحث ديگر روالي است که حاج آقا شريعتي در دانشگاه علامه پيگيري کرده، تعليق هاي پشت هم. اينقدر اين تعليق ها متوالي و با سنوات مي شود که در واقع آن دانشجو اخراج آموزشي مي شود مانند خودم. در واقع در دانشگاه هاي ايران امروز انتقاد مساوي شده با محروميت از تحصيل همانطور که وکيلمان آقاي اوليايي فرد فرمودند اين جريان نقض قانون است هم بند ۱۴ هم بند ۲۳ يا ۲۲ اگر اشتباه نکنم که بحث تفتيش عقايد را مطرح مي کند. عدم وجود هيچ گونه قانون، کميته انضباطي مي رويم ولي هيچ قانوني وجود ندارد فقط بحث اين است که از آن فرد خوششان بيايد يا نه. هيچ قانوني وجود ندارد در مورد اينکه چند ترم و به چه شکل محروميت از تحصيله. کتاب حقوق دانشجويي که مدعي مي شوند بر اساس حقوق دانشجويي و بر اساس آن حکمها را مي زنند، اينقدر اين کتاب تبصره دارد که ما دانشجويان حقوق علامه که از دانشجويان بسيار موفق هم هستند يک تبصره اي داخل آن پيدا کرده اند که باز دانشگاه اجازه دارد به اين شکل محروميت از تحصيل داشته باشد. بحث ديگر همکاري شديد وزارت علوم و وزارت اطلاعات است که در واقع مي شود گفت وزارت علوم تبديل شده به وزارت اطلاعات ثاني در جمهوري اسلامي. بازداشتهايي که در تمام کشور دارد انجام مي شود با همکاري صد در صد وزارت علوم است و وقتي دانشگاه و وزارت علوم مي بينند که نمي توانند با حکم محروميت از تحصيل جلوي دانشجويان را بگيرند دست به دامن اطلاعات مي شوند تا شايد با زندان بتوانند جلوي آنها را بگيرند. من از دوستاني که اينجا هستند خواهش مي کنم اگر نسخه جديدي کسي دارد به ما بگويد شايد کارهايي که نتيجه بخش باشد و من حداقل یک ترم ديگر تعليق نخورم تا اخراج شوم. اميدوارم يک روزي باشد که نشستي نگذاريم که در آن در مورد حقوق بديهيمان حرف بزنيم بلکه در مورد آزادي انديشه و آزادي بيان حرف بزنيم.»
سخنران هفتم، آقاي ميلاد اسدي(به نمايندگي از دفتر تحکيم وحدت) بودند. وي گفت: «به نظر ما تنها بحث مهم استقلال دانشگاه است. در چند سال اخير شاهد بوديم که با به روي کار آمدن دولت نهم محروميت از تحصيل در اين دو سال اخير عريان تر خودش را نشان داد و حاکميت، دامنه محروميت از تحصيل را گسترده تر کرد. ما با سه نوع از محروميت مواجه هستيم: ۱ ــ محروميت از تحصيل در دوران دانشجويي ، ۲ ــ ستاره دار کردن دانشجويان ۳ ــ محروميت از حق تدريس (بازنشسته کردن اجباري اساتيد)
شاخصه فعاليتهاي تحکيم در سالهاي اخير حمايت از حق تحصيل بود، همچنين در سال جاري نيز اين بحث را پيش خواهيم برد.
ما فکر مي کنيم که حاکميت فعلي درصدد ايجاد نوعي انقلاب فرهنگي جديد است و نبايد گذاشت تا انقلاب فرهنگي جديدي رخ دهد و بايد در برابر اين اقدام حکومت مقاومت کرد. ما هر چه بيشتر هزينه بدهيم و اين عملکرد حاکميت را نقد کنيم مي توانيم به آينده اميدوار باشيم.
وارد شدن شوراي انقلاب فرهنگي به دانشگاه براي گزينش دانشجويان و اساتيد امري بيجا و بي مورد است.»
آقاي اسدي ضمن تاکيد بر تشکيل و ادامه اين گونه جلسات و نشستها، بر کمک و استفاده از تجربه ديگران(مهندس زعيم، دکتر ملکي و ...) و تشکيل جمعي از دانشجويان ستاره دار و محروم از تحصيل(به شکل NGO يا ...) براي جلوگيري از اينگونه اقدامات حاکميت تاکيد کرد.
سخنران هشتم، خانم زهرا جاني پور (از دانشجويان ستاره دار سال ۸۵ ) بودند که  چهار بحث ذيل را بيان و تشريح کردند:
«بحث اول: برخوردهايي که با دانشجويان انجام مي شود فکر مي کنم دليل اصليش به خاطر انتقاد کردن دانشجويان است.
بحث دوم: مجلس و عدم حمايت نمايندگان از دانشجويان.
بحث سوم: مدرک آقاي کردان.
بحث چهارم: سهميه بندي جنسيتي در دانشگاه ها.»
سخنران نهم، آقاي آرمين لطفي(از اقليت بهايي) بودند.
سخنران دهم، خانم پراکند(وکيل) بودند که به بيان راهکارهاي قانوني پيش روي دانشجويان پرداختند.
سخنران يازدهم، آقاي پيمان عارف بودند. وي گفت: «بحث بسيار ساختاري تر از اينهاست. ما با حاکميتي مواجه هستيم که اين حاکميت اساسا با ماهيت کارکردي نهاد دانشگاه مشکل دارد. ما با ساختاري مواجه هستيم که اين ساختار بالواقع ساختاري است در مقابل جهان جديد و نهادهاي جهان جديد. انقلاب فرهنگي را براي تثبيت اين ساختار انجام دادند. ۱۸ تير روزهايي بود که ساختار را واقعا لرزاند و اشک بعضي از مسئولان و اصحاب قدرت را در آورد. در دهه ۸۰ جنبش دانشجويي وارد دو بازي بزرگ شد. يکي بازي رفراندوم که بازي بسيار بزرگي بود، و ديگري بازي تحريم انتخابات رياست جمهوري که کار کوچکي نبود. مي خواهم اين را بگويم که جنبش دانشجويي کارهاي بسيار سترگي در دهه ۸۰  انجام داده است.»
سخنران دوازدهم، آقاي محمد اسماعيل سلمانپور بودند. وي گفت: «محروميت از تحصيل چيزي است که در کشور ما بيداد مي کند.
آماري از اتفاقات در پلي تکنيک:
از سال ۸۵ که انجمن پلي تکنيک را وحشيانه تخريب کردند و سناريويي را کليد زدند در خاموش کردن صداي هر انتقاد و اعتراضي که در دانشگاه هاي کشور وجود دارد، همراه با تهديدات، احضارها و ... بين سالهاي ۸۶ تا ۸۷ فقط و فقط از دانشگاه اميرکبير حدود ۲۰ تن از دانشجويان به زندان رفتند و برگشتند. رئيس دانشگاه پلي تکنيک(رهايي) در برخورد با دانشجويان منتقد دل حاکميت را شاد کرد، با صدور احکام تعليق براي دانشجويان و به همراهش راه ندادن در دانشگاه، خوابگاه و ... . از ابتداي امسال هم کميته انضباطي مجددا فعال شده و عده اي از دانشجويان حکم دريافت کردند، احضار شدند و ... . در مورد بحث محروميت از تحصيل، طبق گفته مسئول نهاد رهبري در اين دانشگاه، حاکميت به اين نتيجه رسيده است به کساني که منتقد آن هستند هيچ امکاناتي را ندهد.»
آقاي سلمانپور با طرح سوال: چه مي شود کرد؟ چنين پاسخ و ادامه داد: «ما از همديگر دور نباشيم، اتحاد بيشتري لازم است و بايد به اساتيد دانشگاه و دوستان ديگر بيشتر وصل شد. فکر مي کنم همه اين تعاملات بايد با فشار بين المللي حل شود.»
سخنران سيزدهم و پاياني، آقاي شيرمحمدي(دبير تشکل غير دولتي ايرانيان طلوع فردا) بودند که چهار  پيشنهاد ذيل را بيان نمودند:
 ۱ ــ تشکيل دبيرخانه(داشتن اطلاعات آماري دانشجويان محروم از تحصيل و ايجاد صندوق مالي يا رفاه جهت در اختيار قراردادن آنها)
 ۲ ــ امر سازماندهي که فقط به تهران ختم نشود بلکه به شهرستانها و دانشگاه آزاد هم برسد.
 ۳ ــ در خصوص بحث اساتيد، اساتيد محروم شده از تدريس، از تريبونهاي اعتراضي صنفي در دانشگاه ها استفاده کنند.
 ۴ ــ شرکت در تجمعات ديگر گروه ها(مثلا سنديکاي کارگران شرکت واحد و ...) تا آنها هم در تجمعات ما شرکت کنند.
 

neshaste-shora01neshaste-shora02neshaste-shora03neshaste-shora04neshaste-shora05neshaste-shora07neshaste-shora08neshaste-shora09neshaste-shora10neshaste-shora06

برگرفته از :

http://www.hra-iran.org/Archive_87/1126.html

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 10:23 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

صهیونیزم، اسلام و دین ِ بهائی: گفتارهایی پیرامون

ادعاهای کاذب ِ بهائی ستیزان

 

کاویان صادق زاده میلانی

 تبلیغات رسمی نظام جمهوری اسلامی کماکان در راستای پیوند دادن تصنّعی دین بهائی و صهیونیزم است.

روش کار بهائی ستیزان بسیار روشن است. تکرار منظّم و حساب شده و مکرّر واژه های «بهائی» و «صهیونیزم» یا «اسرائیل» در رسانه های دست نشانده و در کنار یکدیگر به خلق حافظه هایی نامربوط ولی تازه می انجامد.  

قاجار و روحانیت شیعۀ افراطی بهائی ستیز حضرت بهاالله را هفتاد سال پیش از تاسیس دولت اسرائیل به گوشه ای از شام و سوریه در خاک عثمانی تبعید کردند. حال نظام جمهوری اسلامی و بهائی ستیزان ایراد می گیرند که چرا مرکز جهانی بهائی در اسرائیل است!  

اگر حضرت بهاالله را دولت قاجار و روحانیت شیعه زندانی و به وسیله دولت عثمانی به اجبار و زور تبعید به شام  و سوریه کردند - حضرت محمد که از روی میل و اراده در سفر معراج به بیت المقدس رفتند.  آیا حضور قدس شریف در اسرائیل صهیونیستی دلیل فعالیتهای جاسوسی مسلمین است؟ مگر اورشلیم و اسرائیل کنونی قبله اول مسلمین نبود؟ آیا اسلام ستیزان سفر حضرت محمد به بیت المقدس را نیز باید در راستای حضور آیندۀ صهیونیزم محک زنند؟  آیا این بی انصافی و کم آگاهی تاریخی نیست؟

ایرادهای وارد بر صهیونیزم دو جنبه دارد. اول جنبه نژاد پرستی (برتری نژادی) یهودی و دوم محدودیت فضا و حرکت و زندگی دیگران.

حال ببینید رد پای هر دو جنبه صهیونیزم را در قرآن می توان دید.

در قرآن می خوانیم که (الاسرآء 103): و قلنا من بعدِهِ لبنی اسرائیل اسکنوا الارض فاذا جآء وعد الاخره جئنابِکم لفیفاً  (و گفتیم سپس به بنی اسرائیل که در زمین (اراضی مقدس) ساکن شوید و هنگامی که وعده آخرت رسد گرد می آوریم شما را به هم در اجتماعی گوناگون). اکنون می پرسم که چرا دشمنان دین بهائی به جای بهائی ستیزی به مطالعۀ قرآن نمی پردازند و وجود آیه محکم قرآنی را که اراضی مقدس را به یهود وعده داده و همچنین وعده داده که درآخر الزمان یهود را در اجتماعی لفیف (پیچیده و گوناگون) گرد هم می آورد را در راستای توطئهِ صهیونیزم محک نمی زنند؟

نمی دانم آیهء قرآنی زیر را که به یهود بر تمام عالم برتری می بخشد را چرا در راستای "رابطه با صهیونیستهای آدمکش" و توجیه صهیونیزم نمی بینند؟ قرآن کریم می گوید (بقره 47): یا بنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم و انّی فضلتکم علی العالمین ( یا بنی اسرائیل به یاد بیاورید نعمتهای مرا که به شما بخشیدم و به درستیکه من برتری دادم شما را بر اهل جهان).

هم برتری نژادی یهود بر سایر ملل و هم پیشگویی و فرمان و توجیه حضور در آن سرزمین و اشغال آیندۀ آن در قرآن منعکس و تائید شده است.  

ناگفته پیداست که اگر چنین پیشگوییها و توجیهاتی در کتاب بیان و اقدس و ایقان یافت می شد آن وقت چه مقدار خون بهائیان بی گناه را بر زمین می ریختند؟

امیدوارم نور بینش و انصاف و دوری از تعصب بر همه بتابد.

 
برگرفته از :

http://memory-and-history.blogfa.com/post-1.aspx

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 11:14 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

تخريب گلستان جاويد (قبرستان) جامعه بهايي در

اصفهان / همراه با تصاوير
 

ده سال قبل در تاريخ ۷/۷/۱۳۷۷ طي يک حرکت برنامه ريزي شده منازل عده زيادي از خانواده هاي  بهايي در سراسر ايران مورد هجوم مامورين قرار گرفت و تعداد بسيار زيادي از کتب ديني و غير ديني آنها مصادره شد. همچنين تعداد زيادي وسايل منزل از قبيل ضبط صوت، ويدئو و حتي  وسايل شخصي نظيرعکس ضبط گرديد. حال پس از گذشت دقيقا يک دهه از آن واقعه در بامداد روز يکشنبه ۷/۷/۱۳۸۷  قبرستان جامعه ي بهايي اصفهان موسوم به گلستان جاويد مورد حمله عده اي قرار گرفته و تعداد زيادي درخت و درختچه که با زحمت بسيار در منطقه اي بياباني کاشته شده و نگهداري مي گرديد، قطع شده و از بين رفتند. همچنين شيشه هاي اتاقي که در انتهاي محل فوق قرار داشته شکسته شده و ديوارهاي اتاق به وسيله مواد آتش زا سياه شده اند. گلستان جاويد جامعه بهايي اصفهان در ۳۰ کيلومتري اصفهان جنب کارخانه اسپيرال و در حوزه بخشداري کوهپايه (جاده ي اصفهان- يزد) واقع شده و داراي مساحتي بالغ بر سه هکتار مي باشد و حدود ۹۰۰ قبر در آن قرار دارد. به گفته يکي از مسئولين گلستان ۲۵۰۰ اصله درخت قطع شده و کاملا از بين رفته اند. سيستم آب رساني محل قطره اي بوده است و حتي لوله هاي آبياري درختان نيز قطع شده و غير قابل استفاده مي باشند. با توجه به سيستم آب رساني درختان خسارات مالي وارده بر محل قابل ملاحظه است. همچنين تابلوهاي راهنماي قبور را نيز بعضا از جا کنده اند. لازم به ذکر است . شش سال پيش نيز درختان اين محل بريده شده و چوبهاي درختان را از محدوده خارج نموده بودند.
با بررسي اين حادثه از ديدگاه قانوني به نکاتي قابل تامل بر مي خوريم. طبق  ماده ۵ از قانون حفظ و گسترش فضاي سبز و جلوگيري از قطع بي رويه درخت (مصوب ۱۱/۵/۱۳۵۲ )، : "از بين بردن درختان واقع در معابر، پارك هاي عمومي ، ميادين داخل شهرها و همچنين در شاهراه ها و راه هاي عمومي خارج شهر به هر قطر ممنوع است مگر طبق آيين نامه اين قانون". در موضوع قطع درختان قبرستان مذکور و همچنين تجاوز به حريم شخصي هموطنان بهائي سکوت معني داري را از سازمانهاي دولتي اعم از محيط زيست ، شهرداري و دستگاههاي انتظامي شاهد هستيم.
مسلماً قوانين حکومت ايران حمله و از بين بردن تعداد زيادي درخت را امري قابل پيگرد و مجازات مي داند، از اينرو مجازات عاملان اين اقدام کمترين توقع از سازمانهاي دولتي و انتظامي در اين باب است.
نقض حقوق اقليت بهايي در ايران پس از انقلاب همواره يکي از مهمترين و اصلي ترين قسمت گزارشات گزارشگران سازمان ملل و سازمانهاي مدافع حقوق بشر را تشکيل داده است ، هر چند مواردي از اعدام معتقدين اين مذهب در سالهاي اخير مشاهده نگرديده است اما با رويه مذکور همچنان تا برخورداري جامعه بهايي ايران از حقوق انساني و اجتماعي خود فاصله زيادي را مشاهده ميکنيم.
- در ذيل تصاوير و ويدئوي مربوطه را مشاهده مي نمائيد.

 
esfehan-takhrib02esfehan-takhrib01

esfehan-takhrib05esfehan-takhrib06

esfehan-takhrib07esfehan-takhrib08

esfehan-takhrib09esfehan-takhrib10

esfehan-takhrib11

 

برگرفته از :

http://www.hra-iran.org/Archive_87/1123.html

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 9:11 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

هوالله

 
ای بنده با وفای جمال قدم  ؛ 

زنده به اسم  اعظمی ، رنجور بلا را دیگر چه غمی ؟

امواج عطا ، هر یک چه یمی ! دریای جفا شبنمی ، دیگر چه غمی ؟

هجوم اعد اء ، چون تاریکی شبی ؛ تائید ملکوت ابهی ، جلوه صبح دمی ، دیگر چه غمی ؟

شماتت جهلا ، چون طنین مگسی ؛ و ندا ملاء اعلی بانگ فریادرسی ، دیگر چه غمی ؟

مقاومت علماء ، چون استقامت پشه بی نوا ؛ قوت کلمةالله ، چون ریح صرصر شدید القوا ، دیگر چه غمی ؟

سستی ناقضین ، چون حرکتِ مور ، بی وفا ؛ سطوت میثاق ، سلطنت سماوات عُلی ، دیگر چه غمی ؟

بنیان امم ، بنیاد بر هوا ؛ اساس امرالله ، قصر مشید ذروه علیا ، دیگر چه غمی ؟

و البهاء العلیک

عبد البهاء عباس

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 7:34 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 
درباره‌‌‌ ی 
 
یک اتفـاق به ظاهـر سـاده:
 
      ـ


تصویر بالا بلند طوماری را به خط خوش نستعلیق (هنر درخدمت جهل!!)، دیدم که بخشی ازمردم ایران را در شهر قم به دادن امضاء بر ضد بخشی دیگر از مردم ایران بر می انگیخت و برای تدارک فاجعهء انسانی ی دیگری در سرزمین ما از اهالی شهر قم تأییدیه می گرفت . ـ
ظاهراً هدف سازماندهندگان چنین برنامه ای آن بوده است که با تکیه برتأییدات گروهی عوام الناس تحریک شده در شهر قم زمینهء سرکوب فزایندهء مردم بی گناه به خصوص معتقدان به بهائیت را که در این دوران سیاه سی ساله ، همواره از مظلوم ترین وآزار دیده ترین ایرانیان بوده اند، فراهم آورند و آنان را به جرم اعتقاد به دین موروثی خود به مسلـَخ گسیل کنند. ـ
باری، بادیدن چنین تصویر شرم آوری طاقتم طاق شد وشعر زیر را نوشتم و مُرده است و بشر نیست آن که چنین طوماری را در کشور خود ببیند و منقلب نشود! ـ
به یاد بیاوریم که همین شصت ، هفتاد سال پیش، نازی های جنایتکار آلمانی با همین روش ها کوره های آدمسوزی ساختند و بخشی از ملت آلمان را به جرم اعتقاد به دین موروثی روانهء تنورهای جمعی کردند. ـ
نمی دانم برشت بود یا یک کشیش انساندوست ـ که در آن دوران هم بودند اما نادر بودند ـ که وضعیت را اینگونه گویا توصیف کرد و نقل به معنی می کنم : ـ

نخست همسایه ات را بردند ، پنجره ات را بستی و گفتی من که یهودی نیستم
فردا همسایهء دیگرت را بردند ، بازهم پنجره ات را بستی و گفتی من کمونیست نیستم
پس فردا به سراغ تو آمدند ، و کسی نبود که دلی بر تو بسوزاند ! ـ

باری شهر قم متأسفانه از آنجا که پایگاه و پادگان اهل جهل و تزویر است بیش از شهرهای دیگر ایران استعداد این را دارد که گروهی از اهالی آن آلت دستِ متحجرین و مستبدین سنگدل قرار گیرند و حتی دست به جنایت آلایند و پنجه در خون هم میهنان خود فرو برند و آلودگی این دستها با امضاء نهادن زیر چنین طومارهایی ست که آغاز می شود !ـ
چنین اتفاقی را نباید دست کم گرفت و هرگز نباید در برابر آن سکوت کرد.ـ
هیچ بنی بشری به هنگام تولـّد ، دین خود را انتخاب نمی کند. این یک اتفاق است که مرا در یک خانوادهء شیعهء اثنی عشری و آن همکلاسی و هم وطن دیگر مرا در یک خانوادهء یهودی یا بهایی به جهان آورده است .ـ
مرا درانتخاب تشیع اختیاری نبوده است همانگونه که همکلاسی و همسایهء من در انتخاب بهائیت یا یهودیت اختیاری نداشت.ـ
و این نکته را نیز برای جلب توجه بانوی محترم خانم عبادی بگویم که هیچ دینی در وجود هیچ مؤمنی مایه غرور یا افتخار او نیست همانگونه که مایه ننگ یا خجالت وی نیز نتواند بود!ـ
بنا براین ازمن که حقوقدان نیستم و وکیل قربانیان عقیدتی در ایران نیز نبوده ام دورباد تاجمله ای بر زبان رانم که نشانگر غرور و فخر من براعتقاداتی باشد که هرگز آنها را کسب نکرده بوده ام بلکه از مام و پدر به میراث برده ام و این ودیعه یا رقعه را دست اتفاق درانبان زندگی وخورجین هویت ِمن نهاده بوده است.ـ
شنیدن سخنانی نظیر این که :«من به شیعه بودن خود افتخار می کنم!»، ازحقوقدان برجسته ای که جایزهء نوبل صلح وجوایز انسان دوستانهء دیگر راهم برافتخارات عدیدهء خود افزوده است، اندکی دریغ آوراست به ویژه آنکه ایشان انتساب خود را به مذهب موکلان خود ــ که با هدف سیاسی از سوی دشمنان طراحی شده بود ــ «اهانت به خود» تلقی کردند واینچنین ، ضمن یک داوری ارزشی دربارهء مذهب موکلان ، (خواسته یا ناخواسته) آنان را آزردند زیرا انتساب به مذهب و شریعت ایشان را ،«اهانت» در حق خود ارزیابی فرموده و بدینگونه اعتقادات آنان را درخورسرزنش دانستند !ـ
چنین سخنی حقیقتاً از سوی یک حقوقدان طرفدار و کوشندهء حقوق بشر، بسیار شگفت انگیز به نظر می رسد.ـ

از آنجا که عقل و اختیار هیچ بنی بشری در گزینش دین و عقاید موروثی دخالت ندارند، بنا بر این هیچ فخر و غرور یا شرم و خجلتی نیزبرمیراث برندگان ِ آئین ها و اعتقادات موروثی مترتب نیست و همین گونه فخر و غرور هاست که موجب می شود برخی برای دین خود حساب جداگانه باز کنند و فضل و برتری بر دیگران را از حقوق حقهء خود پندارند! زیرا فخر فروختن بر اعتقادات دینی خودی تعبیر دیگری هم دارد که همانا خوار شمردن و فاقد فخر و غرور دانستن معتقدات دیگران است و این هرگز درخورمقام کسانی نیست که دعوی «حق ستانی» و دغدغهء صلح وحقوق بشر دارند ! ـ
و راست وکوتاه اما گویا ترین سخن را درحول و حوش این مضمون، از زبان ناصرخسرو شنیده ام که گفت:ـ

فضل تو چیست ، بنگر بر ترسا
از سر هوس برون کن و سودا را
تو مؤمنی ، گرفته محمد را
او کافر و گرفته مسیحا را
ایشان پیمبرند و رفیقانند
چون دشمنی تو بیهده ترسا را ؟
بشناس امام و مسجد را وانگه
قسیس را نکوه و چلیپا را
حجت به عقل گوی و مکن در دل
با خلق خیره جنگ و معادا را

بنا بر این ، هیچ بنی بشری حق ندارد مرا یا همسایه و همکلاس مرا به بهانهء این توارث اعتقادی یا فرهنگی جریمه کند و از حقوق انسانی واز حقوق شهروندی واز حقوق ایرانیت و از حقوق آزادی ی اعتقاد محروم سازد . هیچ بنی نوع انسانی این اجازه را ندارد که مرا به دلیل اعتقاداتم آزار دهد و اگر چنین کند ، خود انسان نیست و شأن او از حیوان فرو تراست تا چه رسد به آنکه مدعی دین و اخلاق و خدا و امثال اینها هم باشد و ازاینها بالا تر دولت و حکومت کشوری را تصاحب کرده باشد و به نام صاحب اختیار و نماینده ملت، شهروندان کشور را به جرم دینشان و به دلیل اعتقادات و جهان نگری های روحانی یا فلسفی آنان زجر و تعزیر کند و از آن بد تر طومار گرد آورد و جمعی فریب خورده را بر هموطنان خود بشوراند و به سورچرانی خون فرا خواند!ـ
چنین دولتی دراین دنیای مدرن ازهرگونه مشروعیت ملی وبین المللی و نیز ازهرگونه صلاحیت و اعتبار انسانی و سیاسی ساقط است و معجزه هیچ امام ـ ظاهر یا غایب ــ چنین نظام سیاسی ی گردن کش و ملت سوز و آشوبگر و تفرقه افکنی را مشروعیت و اعتبار تاریخی عطا نخواهد کرد و این امر دیر و زود دارد ، اما سوخت و سوز ندارد که آیندگان، چنین حکومتگرانی را در شمار اشغالگران و جنایتکاران و خائنان به کشور خود ارزیابی خواهند کرد وبساط ِ گور و مقبرهء آنان را ازین خاک برخواهند چید.ـ
باری میخواستم در این یادداشت کوتاه توجه همهء اهل انسانیت، اهل قلم و روشنفکران و هنرمندان را به این« اتفاق به ظاهر ساده » جلب کنم و به اهل سیاست وبه اهل فکر و اهل درد ( حتی در جناح های معتدل تر این حکومت) بگویم که سکوت شما در برابر چنین رویداد ظاهراًکوچکِ امروز برابر است با سکوتِ شما در برابرِ قتل عام ها وغارتگری های فردایی که جنایتکاران در تدارک آنند!ـ
زبان در کام گوینده خشک و قلم بر دست نویسنده قلم باد اگر در کشور ما ایران، در برابر چنین رویداد های شرم آور و جنایتکارانه ای فریاد بر نیاورد.ـ
این راهم بگویم که من به هیچ وجه همهء مردم قم را دراقدام به چنین کنش هایی گناهکار نمی دانم و حساب بسیاری از هموطنان آزادهء میهنم را (که آنها نیز از سر اتفاق در این شهر سکنی دارند) بری ازینگونه آشوبگری های ضد انسانی و وطنسوز می دانم و نیک می دانم که هستند آزادگانی ــ حتی در میان روحانیت شیعه ــ که با چنین دَد خویی های غوغاگرانه میانه ای ندارند و مخالفت خود را نیز ابراز می کنند. نمونهء آنان آقای منتظری ست که هست و نیست ِ خود را برخی ی جاه و مقام و قدرت نکرد و درحالی که می توانست نفر اول حاکمیت دینی در ایران باشد، حق را برگزید وعطای حکومت را به لقای انسان ستیزی و میهن سوزی بخشید زیرا نخواست که فساد و خونریزی را به نام خدا و دین بر سرزمین ایران مظلوم جاری کند و ملت داغداری را چشم انتظار انتقامجویی از روحانیتی قرار دهد که ـ به حق یا به ناحق ـ او را قاتل فرزندان خود می شمارد .ـ
نمونه دیگر آقای بروجردی کاظمینی ست که هم اکنون به واسطهء دفاع از آزادی دین و به علت مخالفت با آلودن دین در سیاست و قدرت، اسیر چنگال دژخیمان حکومت دینی درایران ست !ـ
بنا بر این سرایندهء شعری که هم اکنون می خوانید آنقدرها ساده لوح نیست که حساب مردم آزاده را از حساب کسانی که آلت دست قدرت یا بردهء جهل و نادانی هستند جدا نکند و به صرف آنکه از مقیمان قم اند ، به قول معروف خدای ناخواسته تر و خشک را باهم بسوزاند که هرگز چنین مباد!
ـ
□□□
...................................................................................................
یا اَیُهاَ المُدّثر، قـُـم فـاَنذِرـ
ـ (ای به سر بر ردای شب برخیز و بیم برانگیز)ـ
ـ[سوره مدثر آیه های 1 و2]ـ

طـومـار جنـایت را درقـم متـوقف کنیـد!ـ

قم شهر جهل ، خنجر کین تیز می کند
خود را برای فاجعه تجهیز می کند

یک روز در فنای بهاران شود بسیج
یک روز قصد کشتن پاییز می کند!ـ

این قلعهء تباهی و تزویر و ارتجاع
از عشق و آدمیت پرهیز می کند

جز ناروا نخواهد این آب و خاک را
با نام دین ، عداوت ِ چنگیز می کند

خنجر زند به چهرهء آزادگی و مِهر
چنگگ به جان عقل گلاویز می کند

یک روز بر تسـّـنـُن شمشیر می کشد
یک روز با تصوّف تعریض می کند

بااین رویّه حُرمتِ دین نیز می بـَرَد
با این روش ، ستم به خدا نیز می کند

ایران تیول قلعهء شیخان حوزه نیست
قـُم ، پنجه از چه روی وطن تیز می کند؟

بر ماه از چه روی زند چنگ چون پلنگ
چون گرگ ازچه سوی خدا خیز می کند؟

ایران ماست کشور ادیان رنگ رنگ
بهر چه شیعه فتنهء خونریز می کند؟

ما ملـّتیم و« اُمـّتِ قـُم» نیست ناممان
بدخواهی عدوست که تبعیض می کند

ایران نه قـُم ، که میهن ایرانیان بود
بهر چه قـُم قیـام ِ بلاخیز می کند ؟

طومار می نویسد بر ضّدِ این و آن
مهمانسرای خون ز سرِ میز می کند؟

کرمان و ساوه را عدوی رشت و رودبار
شیراز را ستمگر تبریز می کند؟

از بام شرع شعلهء کین می پراکند
طوفان ِ شـَر ز ابرِ بلا ریز می کند؟

ننگ است و دشمنی ست بر ایران که قـُم چنین
اقدام ِ شوم ِ فاجعه انگیز می کند !ـ

هرچ آن به خاک ، مادر تاریخ کِشته است
تقدیم ِ ظـُلم ِ مَسکنت آمیز می کند

داراُلشـّفا نمای طبیبان ِ دیوخوی
خون ریختن به جامعه تجویز می کند

موت و فناست سُفرهء شام و نهار وی
با مرگ ازآن نشاط ِ غم انگیز می کند

آزادیــا چراست که نامت دراین دیار
دیـدار می نمایـد و پرهیـز می کند ؟


م. سحر

پاریس ۴/۱۰/۲۰۰۸


برگرفته از :

http://msahar.blogspot.com/

 
 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 11:24 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 

سَر بده و دل مده،

مشتاق

۲۵/مهر/۱۳۸۷

بیست روز از تولد دومین فرزندم می گذشت و من هنوز در مرخصی استعلاجی بودم که وطن سرسبز و خانه امنم ، هردو در یک روز مورد حمله قرار گرفت. خصم اول را تعصبات وطنی تحریک می نمود و خصم دوم را تعصبات و اوهام دینی. بالاخره ناچار شدیم باهمسروفرزند دیگرم که فقط پنج سال داشت، به محل امنی تغییر مکان دهیم. همسرم عضو محفل روحانی بهاییان شهرمان بود و خانه ما جزء اولین خانه هایی بود که مورد حمله قرار گرفت . کسانی به منازل حمله می کردند که پیش از این خود را ملجاء و پناه مردم مظلوم ایران معرفی نموده بودند. فقط منزل ما نبود که مورد هجوم واقع شد. چند روز بعد محل کار همسرم نیز غارت شد و منازل اقوام ما نیز ، مورد تجسس که چه عرض کنم،در معرض تالان و تاراج قرار گرفت.

درطی این مدت من و همسرم دائماً برای دادخواهی به نهادهای انقلابی مراجعه می نمودیم و جالب اینجاست که بعضی از مسئولین امور از چنین وقایعی اظهار بی اطلاعی و حتی نارضایتی می کردند، الله اعلم . . . از آن روی با عبارت" الله اعلم" ابرازتردید می کنم که یک روز پاییزی که من و همسرم برای دادخواهی به کمیته مرکزی مراجعه کردیم ، به همسرم گفتند ، "تو که این همه مورد آزار قرار گرفتی چرا تا به حال به این جا مراجعه نکردی تا به کارتو رسیدگی شود ؟ اگرچندساعتی باماباشی،همین امروزبه مشکلت رسیدگی خواهد شد".
رفتنی بود که بازگشتی به دنبال نداشت . آن روز تا زمانی که خورشید رخت به سرای دیگر کشید و ظلمت را بر شهر حاکم نمود ، خارج از کمیته به انتظار ماندم، وچندین بار از مسئول در ورودی سئوالی کردم و جواب شنیدم که آن نیز متوقف شد و دیگر جوابی به من داده نشد . آن لحظه چهل روز از آغاز آوارگی ما می گذشت ، با آن که دوران نقاهت بعد از زایمان را میگذراندم ، در تمام این مدت به دوائر دولتی مراجعه می کردیم تا دادخواهی نمائیم ودادگری را طالب شویم و نتیجه آن که همسرم دستگیر شد.
هنوز از مرخصی استحقاقی زایمان مدتی باقی مانده بود که به جهت نگرانی از دست دادن شغلم، آنهم در غیاب همسرم و با وجود دو فرزند خردسال ، بلافاصله به اداره بازگشتم و مشغول کار شدم . همسرم چهل روز پس از گرفتاری ، موفق شد تلفنی با ما تماس بگیرد . سلامی بود وپرسش از احوال ما وسپس توصیه به من که : "کارت را از دست نده، زیرا فعلاً تو باید عهده دار امور زندگی باشی. مواظب خودت باش." وقتی به او گفتم که دوباره در اداره به کار مشغول شده ام ، خیالش خیلی راحت شد.
هشت ماه گذشت . دادگاه همسرم را مفسد فی الارض و محارب با خدا تشخیص داد ، نه اطلاعی و نه ایجاد آمادگی ، به سادگی حکمی صادر شد و سپس اجرا گشت ، همسرم تیر باران شد و اموال ما تماماً مصادره گشت . من و دو فرزندم از منزل خود رانده شدیم ، نه اثاثی با خود برداشتیم و نه لباسی ، فقط آنچه که بر تن داشتیم با خود بردیم و بس . در آن روز های وحشتناک هیچ نداشتیم ،اطاقی کوچک در منزل پدرم سرای ما شد و سر پناه ما ، ماندیم تا ببینیم تکلیف ما چه خواهد شد و روزگارمان چگونه خواهد گذشت .
یک سال بعد در اداره ، زمزمه اخراج بهائیان آغاز شد . هشت نفر بودیم . دو خانم و شش آقا. کم کم موضوع جدی تر شد؛ هر روز منتظر صدور حکم انفصال از خدمت واخراج از اداره بودیم . یک روز مدیر عامل مرا احضار کرد ، مرد محترمی بود . وقتی در دفترش حاضر شدم ، زبان به تشویق گشود و سپس به نصیحت و دفاع از خویشتن پرداخت. اظهار داشت ، " ابدا راضی به اخراج شما نیستم. از میان همه شما ، مردان گلیم خویش از آب بیرون خواهند کشید و آن خانم هم تحت کفالت و حمایت همسرش خواهد بود . اما نگران از آنم که تو چه خواهی کرد و در این اجتماع چگونه گذران خواهی نمود ، این جامعه تو را له خواهد کرد . آیا تصور نمی کنی در آینده، فرزندانت زبان به شکایت گشایند و از تو گلایه کنند که حق آنها را نیز پایمال کردی و از زندگی راحت محرومشان نمودی؟ ای کاش دستم می شکست یا قلمم که چنین حکمی را امضا نمی کردم و شما را اخراج نمی نمودم! اما یک راه دیگر هم وجود دارد ، فقط بگوئید بهائی نیستید تا از اخراج شما جلوگیری کنم و مانع ازهر خطری شوم که زندگی شما و فرزندانتان را تهدید می کند."
آنگاه که آقای مدیر عامل سخن خویش به پایان برد و آنچه را که دلسوزانه در ضمیر داشت بر زبان راند ، گفتم : "آقای مهندس، من تا به حال دروغ نگفته ام و هرگز هم نخواهم گفت ، چه که صداقت را اساس جمیع فضائل انسانی می دانم و دروغ را از بزرگ ترین گناهان. مرامم این است که از "اصحاب نار" باشم، اما "اهل ریا" نباشم ؛ "کافر" باشم، امّا "ماکر" نباشم ؛ "درمیخانه ساکن شوم"، امّا هرگز"درکوچهء تزویرو ریا" نروم. شما نیز نگران وضعیت من و بچه هایم نباشید و از این که مجبورید حکم ما را امضا کنید مضطرب نگردید. زیرا اگر لازم باشد گِل لگد می کنم ولی بچه هایم را طوری تربیت خواهم کرد که نه تنها گله مند نباشند بلکه به شرایط زندگیشان افتخار کنند و افرادی مفید برای ایران باشند. ولی اگر به جای شما بودم و واقعاً ازاین مسئله ناراضی وقلباً مایل به امضای این اوراق انفصال دائم از خدمت کسی نبودم، دعا می کردم قلمم و حتی دستم بشکند تا مجبور نباشم این احکام را امضا کنم . بله حتماً دستم را می شکستم! حداکثر این است که به جای هشت نفر، نه نفر اخراج می شدیم ."
مدیر گفت: "من مجری حکمم و تقصیری ندارم." گفتم : "می دانید که حکم اعدام همسرم را حاکم شرع صادر کرد. ولی به نظر شما آیا پاسداری که بنا بر همان حکم، قلب او و هرقلب تپنده ای را نشانه می گیرد، مقصّر نیست ؟ پس لابد اگر شما هم به جای آن پاسدار بودید ، با وجدان آسوده بیان می فرمودید که مجری حکمید ولابد حکم را اجرا می کردید؟"...
امروز قریب سی سال از آن روزها می گذرد، روزی نمي گذشت مگر آن که گرفتاری تازه ای رخ می گشود و شبی نمی آمد مگر آن که خبر ناگواری از گوشه ای می رسید؛ روز هائی که پس از آن دوران آمد آکنده از گرفتاری برای خودم ، خانواده ام ودوستان و هموطنان عزیزم بود. دیگر مپرس چگونه سپری شد که داستان هفتاد من کاغذ است و جز برای کسانی که به نحوی در آتش ظلم گداختند ولی تسلیم بی عدالتی نگشتند ، شاید جز افسانه ای به نظر نیاید یا غیر از داستان زندگی پر فراز و نشیبی که گوئی با آب وتاب بازگو شده و سخت ملال آور است ، آنقدرسخت وناگوار که نه شنیدنش آسان باشد و نه تجسّمش به راحتی میسر گردد . نظری بیندازید و ببینید که تحمل هر یک از آنها برای هر کسی سخت دشوار است :
چندین نوبت اخراج فرزندانم از مدرسه علیرغم نمرات بالای اخلاقی و تحصیلی ؛ توهین به اعتقادات وحتی تحقیر پدرشان و سایر اعضای خانواده توسط برخی از معلمین به طور مکرر در مدرسه ؛ بیش از ده بار حملات شبانه و تاراج منزل مسکونی مان؛ بیکاری و بعد بیگاری در شرکتهای خصوصی علیرغم تحصیلات دانشگاهی خود به جهت نیاز مبرم به امرار معاش یومیه خانواده ام ؛ حبس گروهی همه اعضای خانواده به نحوی که ناچار مدتی چند نفرازدوستانم به مراقبت از فرزندانم همت گماشتند؛ معالجه نشدن پدر مریض الحال که پس از عمل جراحی قلب باید برای معاینه وادامه درمان به خارج از ایران سفر می نمود ولی ممنوع الخروج بودن همه بهاییان، مانع شد و پدرم به زودی درگذشت؛ جلوگیری از ادامه تحصیل هر دو فرزندم در دانشگاه های ایران؛ قطع حقوق بازنشستگی پدرم ؛ و از همه بالاتر ربوده و اعدام شدن بسیاری از دوستان، اساتید و همکلاسی های عزیزم .
من ایرانی هستم. عاشق ایرانم. بهای این عشق را تا جایی که توانسته ام پرداخته ام. خانه و کاشانه ام، محبوبم، نقد جوانیم، فرصت پیشرفت مادی فرزندانم،... قضاوتش با تو و تاریخ است. اما همچنان به ایرانی بودنم افتخار می کنم. هر چند هستی ام فدای ایران شده ولی هیچ وقت فرصتی برای التیام یک زخم پیش نیامد. زخم تنهایی.
چگونه می شود کسی خود را فدای آزادی عقیده و بیان کند، فدای رهایی هموطنان عزیز از قیود تعصّب و اوهام نماید، جز خدمت صادقانه به ایران و آبادانی آن فکری در دل و ذهن راه ندهد، انتقام و کینه جویی و مقابله به مثل را راه چاره نداند، فرزندانش را عاشق و خادم ایران و ایرانی تربیت کند، ولی چون زائده ای بر بدنه جامعه محسوب شود؟ چطور ممکن است؟
این دوران گذشت تا این که چندی پیش مقالاتي ازامثال آقای علی کشتگر خواندم.( http://www.noghtenazar2.info/content/view/570/141/) گویا شجاعت و صداقت این هموطن، مُهری که لبان اهل انصاف را بسته بود شکست، قلم ها به حرکت آمد و پس از سالهای طولانی صدائی که درون سینه ها محبوس مانده بود، دردفاع از آزادی و آزادگی بلند شد . فی الواقع اگر نسل پیشین هم این قدر شجاع بود، آیا اقلیت جامعه ایرانی اعم از بهائی و غیر بهائی آزار می دیدند؟ آیا کسی جرئت می کرد این همه بی گناه را به جوخه اعدام بسپرد؟ و اگر هم جرئت می کرد، آیا ایرانیان شریف ما را تنها می گذاشتند؟
ما ایرانی ها تا به حال بهای سنگینی برای این عدم اتحاد پرداخته ایم. ولی بازهم دیر نیست. امروز هم بسیاری از هموطنان ایرانی ما که هدفی جز اعتلای نام ایران و ایرانی ندارند در بند وزنجیر هستند. آنها برای آسایش و رفاه ما در بندند و ما نیزهیچگاه از این که خودمان در آسایش و رفاه باشیم، دلخوش نخواهیم بود. فی الواقع تا تمامی همنوعان ما در این کره کوچک خاکی در آرامش و آسایش نباشند، آسوده نمی گردیم . باشدکه بعد از این هر کس و به هر دلیل مورد بی عدالتی قرار گرفت، همه با هم، او را روی دست بلند کنیم و تا زمان اعاده و استیفای تمامی حقوق انسانی و اجتماعی اش، تنهایش نگذاریم ، و چون چنین شجاعتی یافتیم اگر لازم شد دست خود بشکنیم تا قلمی به ضرر همنوعان خود به روی کاغذ به حرکت در نیاوریم!


برگرفته از :

http://news.gooya.com/politics/archives/2008/10/077715.php

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 11:23 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

سخنی با جناب اعلمی

نگارش : وفا   
۱۲ مهر ۱۳۸۷


جناب آقای اعلمی؛

وقتی نگاهی به سؤالهایتان در این صفحه انداختم متوجه شدم که با شروطی که گذاشته اید عملاً راه را برای پاسخگویی روشن و آگاهی بخش بسته اید. شما سؤالاتتان را اززاویه دید یک مسلمان مطرح میکنید (مثل سؤالهای 4 و 5)، چطور انتظار دارید که در پاسخگویی، مخاطب شخصی که « بیطرف و فاقد دین و مذهب که تحقیقات مختصری هم در مورد عقاید بهائیت انجام داده» فرض شود؟ اگر شما قرار است نقش یک بیطرف و بی دین را بازی کنید به ختم نبوت و رسالت حضرت محمد چکار دارید (سوال اولتان)؟ شما که اصولاً به حقانیت حضرت محمد معتقد نیستید ختم نبوت او برای شما چه معنایی دارد؟ بنابراین شما باید اول تکلیف خودتان را با خودتان روشن کنید و بعد برای سوال پیش بهائیان بیایید . 

حال به سوالات شما نگاهی میندازیم که دوستان نگویند به بهانه شرط عجیب شما از پاسخگویی طفره رفته ایم.

پرسشهای شما را به سه دسته کلی می توان تقسیم کرد:

1. پرسش از اصول اعتقادی بهائیان؛

2. پرسش ازدلیل و فلسفه برخی احکام، واقعیتها یا فرازهایی از آثار بهائی؛

3. پرسش ازارتباط بهائیان با دولتهای خارجی (از نامه اولتان به نوروزعلی)

چند نکته را در ارتباط با این سؤالات باید مدّ نظر داشت. شما از هر فرد بهائی در ارتباط با اصول اعتقادیش یا ارتباط بهائیان با دولتهای خارجی بپرسید پاسخهایی مشابه آنچه من به شما خواهم گفت دریافت خواهید کرد. ولی برای سؤالهایی که در دسته دوم میگنجند نباید انتظار پاسخی واحد داشته باشید زیرا هربهائی هرچه دراین رابطه بگوید نظر خودش را گفته. در هیچکدام از ادیان دیگر هم حکمت تمام احکام و آثار بر پیروان آشکار نیست. دقیقاً به همین خاطر است که شما اصرار دارید در نقش یک مخاطب بی دین ظاهر شوید چون بدین سان از پاسخگویی به شبهات مشابه در امان میمانید. البته در دیانت بهائی حضرت عبدالبهاء مبیّن آثار حضرت بهاءالله هستند و میتوان برای فهم بیشتر آثار حضرت بهاءالله به آثار ایشان مراجعه کرد و یا در مواردی خاص از بیت العدل استفتاء نمود.

واقعیت اینست که ما در روبرو شدن با هر پدیده جدیدی دو راه روشن پیش رو داریم: میتوانیم تعصبات و خرافات را مبنای قضاوت قرار دهیم و هنگام مواجهه با آن پدیده خواسته یا ناخواسته ایراد گیری و منفی نگری دنبال کنیم یا اینکه تعصبات و خرافات را دور بریزیم وسعی کنیم که حقیقت آن پدیده را آنگونه که هست ببینیم. شما خود بهتر میدانید که اگر روش اول در شناسایی ادیان بکارگرفته شود ادیان ماضی (منجمله اسلام) بسیار آسیب پذیرتر از دیانت بهائی خواهند بود. خود شما از پاسخگویی به شبهاتی که دوستانی مثل جناب معصومی مطرح کرده اند به بهانه حفظ انسجام بحث طفره رفته اید. اینجاست که میبینیم چرا نمیشود مسلمان بودن شما را بعنوان پرسشگر در پاسخگویی نادیده گرفت. اگر عدم درک فلسفه برخی آموزه ها مانع تأیید حقانیت دیانتی باشد این شبهات در اسلام که خیلی بیشتر است پس چرا شما اسلام را قبول کرده اید؟ واقعیت اینست که در ارتباط با بسیاری ازاینگونه شبهات هیچ پاسخ قانع کننده ای برای پیروان سایر ادیان نمیتوان اقامه کرد و فقط عقل خود انسان است که میتواند تشخیص دهد که آموزه های روحانی یک دین خاص برای بهتر کردن دنیای امروزما مفید است یا خیر. البته هم حضرت بهاءالله و هم حضرت عبدالبهاء در بسیاری از آثارشان به شرح نکات مبهم دیانت اسلام (و سایر ادیان) پرداخته اند و به همین علت من به عنوان یک بهائی همیشه قادر بوده ام در برابر غیرمسلمانان بسیار بهتر از خود مسلمانان از دیانت اسلام دفاع کنم و از این جهت به بهائی بودن خود میبالم.

نکته اصلی اینست که اگر هنگام قضاوت در ارتباط با دیانت بهائی مسائلی ظاهری و سطحی مثل گیسوان بلند حضرت بهاءالله بخواهد موضوع بحث قرار بگیرد فرد جستجوگر هیچگاه به جوهر تعالیم این دیانت پی نخواهد برد و شاه بیت آنرا نخواهد خواند. البته قطعاً مقصود این نیست که فرد جستجوگر هیچ سؤالی نپرسد و همه چیز را چشم بسته بپذیرد؛ خیر. تحرّی حقیقت از اصول بنیادین دیانت بهائیست. ولی هر فرد جستجوگر باید مرز حقیقت جویی و منفی نگری را با محک وجدان خود تعیین نماید و اجازه ندهد تعصبات کور چشم حقیقت بین او را ببندد و او را به دام چرخه بی انتهای ایراد گیریهای بی نتیجه بیندازد.

سؤال بهتری که شاید یک فرد جستجوگر بتواند از خود بپرسد این است چرا مردم بهائی میشوند؟ چرا این دیانت با وجود جوانی به سرعت در جهان گسترش پیدا کرده و از لحاظ گستردگی بعد از مسیحیت مقام دوم را داراست؟ آیا چون مردم میخواستند هر 19 سال یکبار اسباب خانه شان را عوض کنند یا اینکه خدایی مودار را بپرستند بهائی شده اند؟ خیر. همینطور که پژمان محبوبی در یکی از نوشته هایش توضیح داده، بهائی شدن در واقع پاسخ به یک نیاز است: نیاز به تغییر. تمام کسانی که چه در قلب سلطه سیاه قاجاری چه در مهد تمدن غربی ویا در بطن توحش بدوی آفریقایی بهائی شده ومیشوند نیاز به این تغییر را حس کرده اند. کسانی که میبینند ادیان به جای اینکه مروج محبت و نوع دوستی باشند امروزه وسیله ای برای دروغ، زورگویی، خیانت، جنایت، تفرقه و سواستفاده شده اند نیاز به دیانتی که یک دموکراسی حقیقی بنا کند، دین را از سیاست جدا کند، برای سؤاستفاده های طبقه روحانی چاره ای بیندیشد و تمام نوع بشر را زیر یک چترروحانی آورد را حس میکنند. حال اگر شما یا اصولا این نیاز به تغییر را حس نمیکنید یا پاسخ به این نیاز را در تعالیم حضرت بهاءالله نمیابید نمیتوان با تشریح فلسفه تجدید اسباب خانه هر 19 سال یکبار حقانیت دیانت بهائی را به شما ثابت کرد. پیشنهاد من به شما اینست

که آثار دیانت بهائی را "بدون تعصب" مطالعه کنید و خود ببینید که احکام و آموزه های آن چه رهاوردی برای دنیای امروز دارد.

من نمیدانم آقای گلپایگانی کجا چنین چیزی در ارتباط با آن بیان حضرت بهاءالله گفته اند ولی اگر هم گفته باشند بنده بعنوان یک بهائی استدلال ایشان را میپذیرم. واضح است که آقای گلپایگانی قصد مزاح داشته اند و روی سخنشان هم در واقع با کسانیست که آیات الهی را بشکل ظاهری آن برمیگیرند. اگر خدا میتواند دست و چشم داشته باشد چرا نمیتواند مو داشته باشد؟ اگر هم اشاره کتب آسمانی گذشته به دست یا چشم خدا استعاراتی است که معانی پنهان عرفانی و روحانی دارد در رابطه با بیان حضرت بهاءالله هم همینطور است.

سؤالی از روی کنجکاوی: آیا اینگونه بحثها آنقدر که به نظر من بچگانه میرسد به نظر شما هم میرسد یا فقط من این احساس را دارم؟

کوتاه سخن آنکه طرح اینگونه سؤالات از بهائیان به هدف شناخت دیانت بهائی کاریست بی نتیجه چون نه تنها پاسخ افراد بهائی در این زمینه ها قابل استناد نیست و نظر شخصی خودشان است بلکه پاسخ هرچه باشد به شناخت بهتر دیانت بهائی کمکی نمی کند. حال بهتر است به مسائل مهمتر بپردازیم.

و اما سوالات عقیدتی:

بهائیان معتقدند که فیض الهی هیچگاه پایان نمی پذیرد و بشر تا ابد محتاج هدایت است. بنابراین نه تنها حضرت محمد آخرین پیامبر نیست، حضرت بهاءالله هم نیست و عالم انسانی پس از حدود هزار سال باید منتظر شریعتی جدید باشند.

حضرت بهاء الله هیچگاه ادعای الوهیت نکرده اند. به اعتقاد بهائیان حضرت بهاء الله مثل آینه ای هستند که تصویر خورشید را منعکس میکنند. آینه هرگز برابر با خورشید نیست.

اهم اصول و اعتقادات بهائیان را در کتابهایشان میتوانید جستجو کنید. برخی از این تعالیم عبارتند از:

تعدیل معیشت و توزیع عادلانه‌ ثروت

دین باید سبب الفت و محبت باشد

وحدت عالم انسانی و صلح عمومی

عدم مداخله در امور سیاسی

ترک تعصبات

تساوی حقوق زنان و مردان

تعلیم و تربیت اجباری عمومی

تحری حقیقت و ترک تقالید

وحدت زبان و خط

لزوم تطابق دین با علم و عقل

وحدت اساس ادیان

در ارتباط با سؤال ششم شما:

بله بهائیان معتقدند که وحی الهی و معصومیت و علم لدنّی مختصّ مظاهر مقدّسه است ولی مثل دیانت اسلام که این خصائص به ائمّه اطهار نیز تسرّی یا فته در دیانت بهائی نیزبه اعتقاد بهائیان بیت العدل وارث این ویژگیهاست و مصوّباتش برابر با رأی حضرت بهاءالله است. برای درک بهتر اهمیت سیستم جدیدی که دیانت بهائی برای مدیریت یک جامعه مذهبی عرضه میکند ( البته ویژگی ممتاز این سیستم اینست که کارایی غیرمذهبی نیز دارد) باید آنرا با شیوه رهبری سایر ادیان مقایسه کرد. مثلاً در اسلام میبینیم که رهبری مذهبی مردم بعهده شیوخ یا مراجع تقلیدی است که هر کدام به زعم خود دین الهی را تفسیر و تبیین میکنند وپیروان خود را دارند و یا حتی بعضاً فِرَق خود را تأسیس کرده اند. جدا از اینکه اینان مدعی ارتباط با وحی الهی نیستند از لحاظ مقام مذهبی عملاً تفاوت چندانی با پیامبر اسلام و معصومین ندارند و در مواردی (مثل ولایت مطلقه فقیه) اختیارات و ارج و قربشان حتی از شارع دیانت یا ائمّه (یا خلفاء) نیز بیشتر است بدون اینکه معصوم باشند و یا اینکه بقول شما هیچ الزام و تضمینی به آگاهی و اشراف و پیروی آنان از امور و دانش لاهوتی و ناسوتی وجود داشته باشد. بنابراین این خطر همیشه وجود دارد که این افراد به دام هوی و هوس دنیوی بیفتند و از قدرتِ عملاً بدون نظارت خود در راه سؤاستفاده از دین و اعتقادات مذهبی مردم استفاده کنند و ملّتی را به بیراهه بکشانند. در مقابل حضرت بهاءالله اختیار رهبری روحانی جامعه بهائی را تنها به "یک" گروه اعطاء کرده که اولاً تنها مصوبات جمعشان سندیّت دارد، ثانیاً اعضای آن به شخصه با دیگر اعضای جامعه بهائی هیچ تفاوتی ندارند و ثالثاً با رأی اعضای جامعه بهائی برای مدتی محدود انتخاب میشوند و کرسی مادام العمر در اختیارشان گذاشته نمیشود و هر کدام که در یک دوره به هر علتی برای عضویت در بیت العدل مناسب یا توانا نباشد در دوره های بعد رأی بهائیان را بدست نمی آورد. حال خود قضاوت کنید که آیا این روش برای سالم نگهداشتن رهبری مذهبی یک جامعه و جلوگیری از انشعاب وانشقاق کارا تر است یا روش ادیان سلف؟

جناب آقای اعلمی؛

چون شما اینجا اتهام جاسوسی و ارتباط با دولتهای بیگانه را نسبت به بهائیان دوباره مطرح نکرده اید من بطور خلاصه به آن میپردازم و روی سخنم بیشتر با کسانیست که نامه اول شما به نوروزعلی را خوانده اند و هنوز این شبهه در ذهنشان وجود دارد.

بعنوان شاهدی بر اتهام وابستگی بهائیان به اسراییل این گفته روحیّه خانم، حرم حضرت شوقی ربّانی، را تکرار کرده اید:

روحیه ماکسول، همسر شوقی ربانی می نویسد : " من ترجیح می دهم که جوانترین ادیان از تازه ترین کشورهای جهان نشو و نما نماید و در حقیقت باید گفت آینده ما چون حلقه های زنجیر بهم پیوسته است."

البته شکی در صحت گفته روحیه خانم نیست و از آنجا که اماکن مقدسه بهائیان در کشور اسراییل فعلی واقع شده آینده بهائیان جهان نیز به نوعی به آینده حاکمیتی که این سرزمینها را تحت کنترل دارد ارتباط پیدا کرده است. اگر حماقت حکومت مستبد قاجار نبود و حضرت بهاءالله و خانواده شان با همکاری حکومت عثمانی به سرزمین فلسطین آن زمان تبعید نمیشدند امروز بهائیان مجبور نبودند هرروز در مورد علت این قضیه توضیح بدهند. ولی سوال اینجاست که آیا حقیقتاً این گفته روحیه خانم دلیل وابستگی بهائیان به اسراییل است؟ من از تمام کسانی که چنین فکر میکنند سؤالی دارم. آیا اینگونه نیست که پیش و بیش از بهائیان این سرنوشت فلسطینیان است که به سرنوشت و آینده اسراییل گره خورده است؟! اگر قرار گرفتن اماکن مقدسه بهائیان در کشور اسراییل دلیلی بر وابستگی آنان به این حکومت باشد قرار گرفتن بیت المقدس در مناطق تحت کنترل اسراییل هم خود بخود مسلمانان را جاسوسان اسراییل میسازد؟! اگر روسیه یا انگلیس در اوج طوفانهای سهمگین بیداد برعلیه بهائیان بی پناه ایران به آنان پناه دادند و از آنان حمایت کردند یعنی بهائیان عمّال آنان هستند؟! آیا به همین سیاق میتوانیم بگوییم که چون نجاشی به مسلمانان ستمدیده در صدر اسلام پناه داد پس مسلمانان دست نشانده حکومت حبشه بوده اند؟! آخر این چگونه استدلالیست و کدام ناظر منصف و دادگاه عادلی اتهاماتی چنین واهی را با شواهدی چنین سست میپذیرد؟ آیا چاره ای هست جز اینکه بپذیریم که تمام این دروغها و بازیها معرکه ایست برای سرگرم کردن مردم از همه جا بیخبر تا به امضای طومار برعلیه همسایه وهموطنشان مشغول باشند و به فشارها و ستمهای وارده به بهائیان اعتراضی نکنند (همینجا بگویم که آقای اعلمی را باید اینجا استثنا کرد چون حداقل ایشان در این آشفته بازار از حقوق بهائیان دفاع کردند).

جناب آقای اعلمی؛

دیدن حقیقت در دیانت بهائی هم بسیا رساده است و هم بسیار مشکل. ساده برای کسانیست که آزرده از استبداد مذهبی به دنبال دیانتی میگردند که در آن برای به دل گرفتن مهر خدا سایه شمشیربالای سر آدم نباشد، و مشکل برای کسانیست که دنباله روی از دین آبا و اجدادی برایشان از فکر کردن کم زحمت تر است. ساده برای کسانیست که تقلید چشم بسته از فلان مجتهد روح یاغی و پرسشگرشان را آرام نمیکند، و مشکل برای کسانیست که ترجیح میدهند تقلید کنند تا یادشان نیاید که روح دارند. ساده برای کسانیست که تا زمانیکه زن ایرانی را در حبس جسمی و روحی میبینند احساس آزادی نمیکنند، و مشکل برای کسانیست که حتی فکر آزادی زنان نفسشان را حبس میکند. ساده برای کسانیست که وقتی معلم دینی، دوست بهائیشان را نجس میخواند دلشان میگیرد، و به دنبال دیانتی میگردند که در آن فرزندان آدم یکدیگر را نجس نخوانند، و مشکل برای کسانیست که ترجیح میدهند هموطن و همسایه شان را نجس بخوانند ولی به خانه فرسوده اعتقاداتشان تلنگری نخورد. ولی آقای اعلمی؛ حتی برای این دسته از دوستان هم دیدن حقیقت در دیانت بهائی بسیا رساده خواهد بود اگر یک خواسته سهراب را بیاد آورند: چشمها را باید شست؛ جور دیگر باید دید...

با آرزوی چشمانی شسته


برگرفته از :

http://www.negah28.info/index.php?option=com_content&task=view&id=903&Itemid=21

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 9:13 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

طاهره (قرةالعین)

۲۲/مهر/۱۳۸۷

" در هر دوره ای از تاریخ و در هر کشوری از کشورهای جهان، ظهور زنی چون طاهره می تواند به عنوان حادثه ای استثنائی محسوب گردد. ولی بروز چنین پدیده ای از کشوری مانند ایران را باید جزو عجایب روزگار و حتی معجزات بشمار آورد ".

( پرفسور ادوارد براون، شرق شناس معروف انگلیسی)

                                                         نشت بدشت

طاهره، این نادره زمانه، بانویی ادیب، در غایت فضل، کمال و جمال، متبحر در معارف و علوم اسلامی، مسلط به لغت و فنون ادب بوده، و به فرموده حضرت ولی امرالله، مبین آثار دیانت بهائی، طاهره، شاعره ای جوان، از خاندانی برجسته صاحب جمال و بلاغتی مسحور کننده، روحی شکست ناپذیر، نظریاتی متهورانه و رفتاری بینهایت شجاعانه بود[1].

نام اصلیش فاطمه بود، ولی به احترام اینکه همنام مادر بزرگش بود، او را ام سلمه میخواندند و در میان بستگان به " زرین تاج و ذکیه" اشتهار داشت -- از طرف سید کاظم رشتی، از علما مکتب شیخی، لقب قرةالعین را گرفته و حضرت باب ایشان را طاهره نامیدند. در سال 1233 هجری قمری در قزوین، یکی از مراکز مهم اسلامی آنزمان، در خانواده ای روحانی متولد شد. پدر و عموهای طاهره از علما و مجتهدین بزرگ ایران بودند و کتابهای بسیاری تألیف نموده اند. ملا محمد صالح برغانی، پدر طاهره، دارای آثاری چون " مفتاح الجنان فی حل رموز قرآن" در 8 جلد و " بحر العرفان و معدن الایمان" در 17 جلد میباشد ( مأخذ: الذریعه، جلد 21، ص 105). عموی طاهره، ملا محمد تقی برغانی معروف به شهید ثالث، نیز به استناد مأخذ فوق، کتاب فقهی " منهج الاجتهاد" را در 24 جلد تألیف نموده است.

طاهره با توجه به هوش و استعداد بینظیرش از همان اوان کودکی در کسب کمالات و علوم متداول آن زمان کوشید. ابوالفضل گلپایگانی در صفحه 92 کتاب کشف الغطاء در این خصوص مینویسد: " این دختر (طاهره) در سن شباب مبادی عربیت و منطق و کلام و فقه و اصول و حدیث را نزد والد خود و سائر اقارب خود تحصیل نمود و در این معارف براعت یافت". طاهره پس از چند سال تحصیل و تلمذ نزد پدر و عموی خویش در معارف دینی و ادبی بحدی از مهارت رسید که پدرش با افسوس میگفت " اگر این دختر پسر بود خاندان مرا روشن مینمود و جانشین من میگشت"[2]. باری، " قرةالعین با بهره گرفتن از هوش و استعداد سرشار خویش ... توانست در اندک زمانی کوتاه، ادبیات عرب، فقه، اصول و کلام را فراگرفته و حافظ قرآن و عالم به تعبیر و تأویل آن گردد. و نیز به تبیین آثار معارف پیشوایان اسلام بپردازد و در سخنوری و نظم و نثر چهره بر افروزد. در این میان آوازه دانش و اطلاعات گسترده قرةالعین، و احاطه وی بر علومی که تا بدان زمان فقط مردان زیبنده آن شناخته شده بودند، در تمامی شهر سریان و جریان یافته و او را زبانزد خاص و عام نموده بود. عبدالوهاب، برادر طاهره، که خود از عالمان بزرگ شهر بوده، ( اعتماد السلطنه در کتاب المأثر و الآثار از کمالات عبدالوهاب بسیار تقدیر کرده) از قرةالعین چنین یاد کرده است: " ما تمام برادرها و پسر عموها، در حضور قرةالعین جرئت تکلم نداشتیم. به اندازه ای معلومات او ما را مرعوب ساخته بود، که اگر احیانا در مسائلی متنازع فیه بحث میکردیم، چنان مسئله را پاک و روشن و معلوم و مربوط برای ما مدلل میکرد که فورا تمام سر افکنده و خجالت زده بیرون میرفتیم"[3]. در هر صورت، " طاهره از همان آغاز نوجوانی در محافل نسوان بر صدر می نشست و به پیچیده ترین پرسش های آنان پاسخ کوبنده میداد و در جمع رجال خاندان خویش نیز حل مشکلات دینیه مینمود. این بود که به پیشنهاد برخی از اعضاء خاندان برغانی و تقاضای گروهی از نسوان آگاه شهر قزوین در بخش زنانه دانشگاه اسلامی شهر، مدرسه صالحیه، بتدریس معارف دینی و ادبی پرداخت. بدین سبب و بعلت اخلاق ملکوتی که داشت طاهره بی نهایت مورد احترام پدر، بستگان و مردم شهر بود[4].

فضل و کمال و دانش بی حد طاهره و تسلط او به معارف دینی متفق القول همگان، هم موافقین و هم مخالفین میباشد. دکتر محمد اقبال لاهوری، شاعر و فیلسوف شهیر شبه قاره هند، طاهره را " خاتون عجم" مینامد، و مینویسد که روح طاهره به جاودانه ها پیوست[5]. به شهادت ناصرالدین شاه " تاریخ بانوئی چون طاهره در خاطره نداشته و ندارد"[6]. احمد کسروی نیز به این مطلب اذعان نموده که " قرةالعین یکی از زنان کم مانند جهان بوده است"[7]. میرزا محمد تقی خان سپهر در جلد سوم ناسخ التواریخ مینویسد: " این دختر (طاهره) با اینکه روئی چون قمر و زلفی چون مشک اذفر داشت در علوم عربییه و حفظ احادیث و تأویل آیات فرقانی با حظی وافر بود"[8]. رضاقلی خان هدایت، مورخ شهیر عصر قاجار در خصوص طاهره مینویسد: " زنی در کمال جمال بود و ملحده ای شیرین مقال"[9]. و میرزا محمد جعفر خان، حقایق نگار مورخ مخصوص دربار قاجار در مجلد نخست از تاریخ حقایق الاخبار ناصری در خصوص طاهره مینویسد: " با وجود حسن و جمال و غنج و دلال در علوم معقول و منقول بحد کمال بود"[10]. محمد علی مدرس در ص 440 جلد چهارم کتاب ریحانة الادب از طاهره چنین مینویسد: " زنی بوده عالمه و فاضله که طبعی وقاد هم داشته و به " طاهره" تخلص میکرد"[11]. و میر ابوالقاسم جعفر موسوی خوانساری نیز در صفحه 720 کتاب مناهج المعارف یا فرهنگ عقاید شیعه، وخود از فقهای معاصر است در مورد طاهره مینویسد: " چون استعداد ذاتی داشت به طلب علم راغب شد و در خدمت پدر و اعمام خود به درجات فضل رسید"[12]. و یکی از شعرای مشهور ترک به نام سلیمان ناظم بیگ در کتابی به نام " ناصرالدین شاه و بابی ها" در آخر فصل مربوط به طاهره می نویسد: " ای طاهره، تو بیش از هزار ناصرالدین شاه ارزش داری".

پولاک (Polack) پزشک آلمانی به سالهای 1844 الی 1865 در طهران اقامت داشته و جهت تدریس در دارالفنون طهران استخدام شده بود، این دانشمند در کتابی بنام (ایرانیان) در دو جلد که در لیپزیک در سال 1865 به چاپ رسیده در جلد اول صفحات 294 و 295 مینویسد: " از بین پیروان باب زنی بنام طاهره وجود داشت که شاعره و دانشمند بود و در شهری مانند قزوین وجود چنین زنی که به تعلیم و تدریس طلاب میپرداخته خود دلیل بر بزرگی باب میباشد. این خانم پس از ظهور باب پیرو عقاید او گردید و مخصوصا در مورد دستور دینی او که تساوی حقوق زن و مرد میباشد خیلی اصرار داشت ... حتی برای اثبات عملی بودن این دستور خود طاهره در کنفرانس بدشت چادر از سر برداشت و بدون هیچ پرده در برابر کلیه پیروان باب ظاهر گردید ..."[13].

باری، طاهره با توجه به خصوصیات کنجکاوانه اش و تسلط در علوم دینی، پس از مطالعه و تحقیق در عقاید و معارف مکتب شیخی، با خواندن آثار شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی، شیفته مکتب شیخیه میشود. شیخ احمد احسائی، موسس مکتب شیخیه میباشد که کتابهای زیادی تألیف نموده و باب تازه ای در معارف اسلامی گشوده است – " این نجم بازغ الهی و مصباح هدایت ربانی ... قلب پاک و ضمیر منیرش بانوار تقدیس و تنزیه محل تجلی اسرار پروردگار شد و با اتصاف بکمالات روحانی و زهد و تقوای ربانی نفوس مستعده را بقرب طلوح صبح حقیقت بشارت داد"[14]. پس از او جانشینش، سید کاظم رشتی راه استاد خویش را ادامه داده است. شیخ احمد احسائی و جانشینش سید کاظم رشتی اعتقاد سنتی تفسیر و تعبیر لفظی را ترک کردند و اعتقاد به مفاهیمی چون رجعت امام دوازدهم را تمثیلی و نمادین دانستند[15]. این دو عالم جلیل القدر، مبشرین ظهور قائم موعود بودند، که پیروانشان را با حقایق دینی آشنا میفرمودند، قلوب آنها را پاک و منزه نموده تا مستعد برای درک یوم ظهور شوند و همواره پیروان خود را از نزدیک شدن ایام ظهور موعود آگاه میفرمودند. معروف است که شیخ احمد احسائی همواره در بالای منبر این شعر را می خوانده است[16]:

من آن ستاره صبحم که در زمان ظهور          همیشه پیشرو آفتاب می آید

همچنین، مذکور است که طاهره مدتها با پدرش در باب مسائلی چون " قیامت و حشر ونشر و بعث و معراج و وعید و وعود و ظهور حضرت موعود"[17] مباحثه میکرده و جواب قانع کننده ای در این خصوص دریافت نکرده بود. بهمین دلیل پس از آشنائی با مکتب شیخی خود را "طالب معانی" و "بیانات" آثار شیخی و " تشنه این جام" می یابد و پس از مطالعه آثار شیخی، در اندک زمانی بر معارف این مکتب تسلط می یابد. باری، طاهره به دلیل گرایشش به مکتب شیخی قصد کربلا را میکند تا از محضر سید کاظم رشتی استفاضه کند، اما زمانی به کربلا میرسد که سید کاظم از جهان رخت بر بسته بود. بنابراین، طاهره در کربلا بساط درس و تعلیم را می گسترد و از پس پرده به تدریس پرداخته و بدین ترتیب در عتبات عالیات نیز صیت فضل و دانشش می پیچد چنانچه، بسیاری از عالمان دینی از او استفاضه می نمایند. حوزه درس قرةالعین بوجود کبار علماء آراسته میگردد، از قبیل مرحوم شیخ محمد شبل العراقی و شیخ صالح کریمی و آقا سید احمد یزدی والد آقا سید حسین کاتب و آقا سید محمد بایگانی و شیخ سلطان کربلائی و ملا ابراهیم محلاتی و جمعی از اهل علم و فضل که همه به علم و تقوی و تقدم در سن معروف بودند[18]. باری، " صدها تن از عالمان دین طوق ارادتش برگردن افکنده و هزاران تن از مردم عراق و ایران از دریای فضل و کمالش بهره گرفته اند"[19].

درهر صورت، طاهره پس از شنیدن ندای ظهور حضرت باب، به عنوان موعود اسلام، انقلاب روحانی بس عظیم در وی پدید آمد و سراسر زندگی کوتاه او را دستخوش تحولاتی عظیم کرد. از آن هنگام سراسر زندگی طاهره وقف در نشر پیام و تعالیم جدید شد و به بسیاری از شهرها سفر کرده و با توجه به تسلطش در معارف دینی و بیان قرا و نفوذ کلام و قوه استدلالیه اش به انتشار امر جدید پرداخت و بسیاری توسط او به آئین جدید مومن شدند. حتی در اشعار شور انگیز طاهره، شور و شوق وافرش به این ظهور جدید نمودار است که از رستاخیز جدیدی خبر میدهد:

ایعاشقان ایعاشقان شد آشکارا وجه حق

                                 رفع  حجب  گردید هان از  قدرت  رب الفلق

خیزید کایندم بابها ظاهر شده وجه خدا

                             بنگر بصد لطف و صفا آنروی روشن چون شفق

و یا در جایی دیگر میسراید:

طلعات قدس بشارتیکه جمال حق شده برملا

                            بزن ای صبا تو بساحتش بگروه غم زدگان صلا

هله  ای طوائف  منتظر ز عنایت شه مقتدر

                                      مه  مستتر شده  مشتهر متبهیا  متجلجلا

طاهره آنچنان مفتون و واله و شیفته آئین جدید ربانی و حضرت اعلی شد که وجود خود را فراموش کرده و در نهایت محویت و فنا، آرزوی فدای جان در راه معبودش را میکند. او غرق در انوار شمس ظهور جدید گردید و زندگی روحانی جدیدی یافت و خلق بدیع شد. دل طاهره از انوار عشق به تجلی آمده و سراپای وجودش مملو از عشق به معبود شد و طلوع شمس حقیقت را به چشم سر و سّر مشاهده نمود. چنانچه، پروفسور یوسف سلیم چشتی می نویسد:"طاهره با انسان فانی عشق نداشت او عاشق آئین خویش بود وتا دم آخرین مسلک خود را تبلیغ میکرد.هیچ قوه ای اورا از مقصد حیات باز نداشت."

ای  بسر زلف  تو  سودای  من           وز غم هجران  تو غوغای  من

لعل  لبت   شهد   مصفای  من            عشق  تو بگرفت  سراپای  من

                         من شده تو آمده بر جای من

گنج  منم  بانی  مخزن   توئی             سیم  منم  صاحب معدن  توئی

دانه منم  صاحب خرمن توئی             هیکل من چیست اگر من توئی

                         گر تو منی چیست هیولای من

آتش عشقت چو بر افروخت دود         سوخت مرامایه هرهست و بود

کفر  و  مسلمانیم  از  من  ز دود          تا   بخم   ابرویت  آرم  سجود

                         فرق نه از کعبه کلیسای من

شیفته    حضرت    اعلا ستم[20]         عاشق      دیدار    دلاراستم

راهروی    وادی   سودا ستم                 از همه بگذشته ترا خواستم

                      پر شده از عشق تو اعضای من

عشق  علم   کوفت   بویرانه ام               داد  صلا  بر در  جانانه ام

باده   حق  ریخت  به  پیمانه ام              از خود وعالم همه بیگانه ام

                           حق طلبد  همت  والای من

ساقی   میخانه    بزم    الست          ریخت بهر جام چو صهبا زدست

ذره صفت شد همه ذرات پست          باده زما مست شد و گشت هست

                            از اثر نشئه  صهبای من

عشق  بهر لحظه  ندا  می کند              بر همه  موجود  صدا می کند

هر که  هوای  ره  ما  می کند              گر  حذر از موج  بلا می کند

                           پا ننهد بر لب  دریای من

در هر صورت، طاهره پس از شنیدن ندای ظهور حضرت باب، به کلمه مبارکه " رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِیاً ینَادِی لِلإِیمَانِ أَنْ آمِنُواْ بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا "، ناطق شده و به شرف ایمان نائل آمد.

قرةالعین، توسط شوهر خواهرش مکتوبی سر به مهر برای قائم موعود ارسال کرده و در آن به حقانیت آنحضرت اقرار میکند و همچنین از شوهر خواهرش خواهش میکند که یک بیت شعر هم از قبل او بحضور مبارک آنحضرت عرض نماید:

لمعات وجهک اشرقت و شعاع طلعتک اعتلی

                                  زچه رو الست بربکم نزنی بزن که بلی بلی

سپس، طاهره از طرف حضرت باب جزو حروف حی، مومنین اولیه به آنحضرت که 18 نفر بودند، محسوب می شود.

در اثبات حقانیت ادعای حضرت باب آثاری از طاهره به یادگار مانده است: " زیرا که سبک شمرده اند امر عظیمی را که رب عظیم، عظیم شمرده و خیال نمودند که حق و سنت متبدله او همان است که در نزد ایشان مشهود و هویدا است ... دست پروردگار بسته نیست ..." همچنین مینویسد: " شناختن حجت الله بدیده سر نیست و شتافتن بسوی او بپا و دست ظاهریه نیست و حجیت آیات حجت الله درکش بمدارک شهودیه که حاضر در نزد انسان باشد نیست". طاهره به شهادت کلام الله مجید که آیات الهی نازله بر پیامبران را دلیل حقانیتشان قرار داده اند: " أَوَلَمْ یكْفِهِمْ أَنَّا أَنزَلْنَا عَلَیكَ الْكِتَابَ " (عنکبوت، 51)، یعنی آیا کافی نیست که ما بر تو کتاب (آیات الله) نازل فرموده ایم، آیات وحیانی حضرت باب را حجت قرار داده و میگوید: " و حجت و بینه ایشان ... علی الانام تفسیر مبارک و صحیفه مکنونه می باشد ... و ما کان لرسول ان یأتی بآیة الا باذن الله"[21].

همچنین، طاهره به مقام حضرت بهاءالله پی برده بود و به گفته نبیل زرندی: " حضرت طاهره بیقین مبین بعظمت مقام حضرت بهاءالله مطلع و معترف بود ..."، که این بیت از یکی از قصائد طاهره، خود شاهد این مدعاست:

شمس ابهی جلوه گر گردید و جان عاشقان

                                     درهوای طلعتش چون ذره رقصان آمده

طاهره در اجتماع بدشت، در تاریکترین عصر تاریخ ایران کشف حجاب نمود، که این خود پیامی در راستای پایان دوره قدیم و شروع عصر جدید بوده، و اعلان استقلال شریعت حضرت باب از شریعت اسلام، بر پایه احکام و تعالیم جدید این آئین آسمانی می باشد. ماجرای حاضر شدن او بدون حجاب در جمع پیروان برگزیده حضرت باب معروف است؛ این اقدام باعث شد كه عده‌ای او را یكی از اولین قهرمانان ایرانی جنبش زنان معرفی كنند. در نزد بابیان و بهائیان حجاب، به شكلی كه در اسلام رایج است، مطرح نیست و افراد در انتخاب نوع پوشش خود آزادند، زیرا در اعتقاد بابی و بهائی رعایت اصول اخلاقی مانند عفت و پاكدامنی ارتباطی با نوع پوشش اشخاص ندارد. به هر حال این كار غیر متعارف طاهره در ایران آن زمان اقدام متهورانه‌ای بود كه از اعتقادش نشأت می‌گرفت و نشانه شور و جنبش و حرارت وی در اعتقادش بود[22].

خانم ماریانا هاینیش (Marianna Hainisch) که مادر یکی از رؤسای جمهور اطریش است در سال 1925 گفت: " قرةالعین قزوینی بزرگترین زن نمونه در زندگی من بشمار می رود. در هفده سالگی برای اولین بار نام و شرح شهادت او را شنیدم و با خود اندیشیدم آنچه که طاهره به قیمت جان خود برای زنان ایرانی انجام داد من هم باید برای زنهای اطریشی انجام بدهم". در اطریش هیچ زنی به اندازه خانم ماریانا هاینیش برای پیشبرد سطح معلومات و آزادی زنان زحمت نکشیده است.

باری، طاهره در سن 36 سالگی در شهر طهران به خاطر گرویدن به آئین بابی به دستور حكومت به قتل رسید. حتی، " ناصرالدین شاه که  شدیدا تحت تأثیر جمال و جذبه طاهره قرار گرفته بود در نامه ای خطاب به طاهره ابراز میکند، اگر طاهره از پیروی دیانت حضرت باب سر باز زند و به جامعه اسلامی باز گردد او را بانوی نخست (سرپرست بانوان حرم) دربار خویش میسازد. طاهره در رد این تقاضا یک بیت از اشعارش را پشت نامه شاه نوشته و برای او ارسال میکند:

تو و ملک و جاه سکندری من و رسم و راه قلندری      

                   اگر آن خوش است تو در خوری وگر این بد است مرا سزا

شاه پس از خواندن بیت مذکور که بحقیقت پاسخ منفی طاهره بود از تهور وی در شگفت گشت و گفت که تاریخ بانوئی چون طاهره را در خاطر نداشته و ندارد[23] ... در باغی در خارج دروازه شهر طهران دستمال ابریشمین در حلقش فرو نمودند و شاید هنوز آثار حیات در او باقی بود که جسدش را به چاهی در افکندند و با خاک و سنگ انباشتند"[24]. پرفسور ادوارد براون، شرق شناس معروف انگلیسی و استاد دانشگاه کمبریج مینویسد: " ... اگر آئین بابی فاقد دلیل دیگری بر اثبات عظمت خود بود همین کافی بود که قهرمانی چون قرةالعین  آفریده بود"[25].

ابیاتی چند، از شعر مذکور خطاب به ناصرالدین شاه، در اینجا ذکر میشود، و لیکن " آنچه مسلم است قرةالعین گذشته از مقامات علمی و فضائل و کمالات ادبی و اخلاقی و تحصیلات عالیه فلسفی فطرتاً و موهوباً دارای قریحه ای سرشار و روان و ذوقی لطیف و سلیم و طبعی وقاد و توانا در سرودن اشعار بوده است و در زبانهای عربی و فارسی در بحور و الحان مختلفه بکمال راحتی و آسانی شعر می گفته است"[26].

 

جذبات شوقك الجمت بسلاسل الغم والبلاء

                            همه عاشقان  شكسته دل كه دهند جان به ره ولا

 اگر آن صنم ز ره ستم پی كشتنم بنهد قدم

                                     لقد استقام بسیفه و لقد رضیت بما رضی

 سحرآن نگارستمگرم قدمی نهاد به بسترم

                                          واذا رأیت جماله طلع الصباح کانما     

نه چوذلف غالیه باراونه چوچشم فتنه شعاراو

                              شده نافه ای بهمه ختن شده کافری به همه ختا

تو که غافل ازمی وشاهدی پی مردعابد وزاهدی

                                چکنم که کافروجاحدی زخلوص نیت اصفیا

بمراد زلف معلقی پی اسب و زین مغرقی

                                   همه عمر منکرمطلقی زفقیرفارغ و بینوا

تووملک وجاه سکندری من و رسم و راه قلندری

                  اگرآن خوش است تودرخوری وگراین بد است مرا سزا

بگذرزمنزل  ما ومن بگزین بملک فنا وطن

                                        فاذا فعلت بمثل ذا  فلقد بلغت بما تشاء

باری، طاهره با توجه به تبعیض علیه زنان در آن دوران و محرومیت از حضور زنان در عرصه اجتماعی، در علم و دانش گوی سبقت را ربود تا بدانجا که کسانی چون کنت دو گوبینو (Comte De Gobineau)، فیلسوف و نویسنده شهیر فرانسوی طاهره را " سرآمد علمای زمان" و "اعجوبه عصر" میشمرد و  دکتر الوردی، استاد جامعه شناسی دانشگاه بغداد معتقد است که: " طاهره متعلق به زمان خود نبود و حداقل صد سال زود آمده بود. شاید اگر در عصر ما ظاهر گشته بود بزرگترین بانوی سده بیستم مسیحی بود"[27]. شاید توصیف زیر وصف الحال موقعیت زنان آن دوران باشد: شاهزاده خانم تاج السلطنه، دختر ناصرالدین شاه در خاطرات خویش مینویسد: زنان ایرانی از حشر با انسانها محرومند و با جانوران محشورند. آزادی آنان تنها در گریه کردن در لباس سیاه عزاست و یا آنگاه که کفن سفید بر تنشان میکنند[28].

از سوی دیگر، اجحاف حقوق زنان از وجوه تاریک و شرم آور تاریخ جامعه بشری، من جمله ایران، بوده و قیام طاهره تاکیدی بر نقش غیر قابل انکار زنان و برسمیت شناساندن هویت آنان در اجتماع میباشد-- پیامش مبارزه علیه تحقیر و تبعیض جنسی و همچنین سنن و قیود موجود آنزمان علیه زنان، و تاکیدش بر بهبود وضع زنان و تحقق برابری حقوق زنان و مردان میباشد و در واقع قیام طاهره را میتوان نقطه عطفی در تاریخ مبارزه زنان ایرانی محسوب کرد.

محکوم شودظلم به بازوی مساوات              معدوم شودجهل زنیروی تفرس

گسترده شود درهمه جا فرش عدالت          افشانده شود درهمه جا تخم تونس

اما نیرویی که محرک قیام طاهره در این راه بود از ایمان او به ظهور جدید نشأت گرفت. بیت العدل اعظم در پیام 20 جون 2008 مینویسد: " طاهره آن شیرزن بی مثیل تاریخ ایران، در سال 1227 شمسی، زمانی که فعالیت های مربوط به بهبود اوضاع اجتماعی زنان در بعضی از نقاط عالم تازه در حال نضج گرفتن بود، شجاعانه به دفاع از آزادی زنان قیام نمود." در همان پیام تصریح شده است که طاهره از تعالیم ظهور جدید جهت برقراری تساوی حقوق زن و مرد الهام گرفته و ماهیت قیام طاهره بر اساس " حقیقتی روحانی و همگانی و جنبه ای از ماهیت نوع انسان است".

در خاتمه، با بخشی از پیشگفتار کتاب حضرت طاهره، تألیف جناب نصرت الله محمد حسینی، این مطلب را به پایان می رسانیم: " نماد ماهیت و قدرت روح تحول و تغییر در نهاد بانوی هشیار و آگاهی میباشد که در بطن یک جامعه متحجر و کوتاه بین رشد می نماید و مانند ستونی از نور از چاه قیودات کهنه به آسمان وسیع رفیع پرتو می افکند و در بحبوحه مذلت و خواری همجنسان خود شمای حقیقی استعدادهای نهفته یک زن پرده نشین را در محافل و مجالس مردان فاضل و دانشمند زمان بمنصه ظهور میرساند"[29].

اگر به باد دهم زلف عنبر آسا را         

                                 اسیر خویش کنم آهوان صحرا را

وگربه نرگس شهلای خویش سرمه کشم

                                  بروز  تیره  نشانم   تمام  دنیا  را

برای دیدن رویم سپهرهر دم صبح

                                   برون  بر آورد  آئینه  مطلا  را

گزارمن به کلیسا اگر فتد روزی

                                بدین خویش برم دختران ترسا  را

منابع و مأخذ



[1] نصرت الله محمد حسینی، حضرت طاهره، ص 4.

[2] نصرت الله محمد حسینی، حضرت طاهره، ص 158.

[3] معین الدین محرابی، قرةالعین شاعره آزادیخواه و ملی ایران، نشر رویش، کلن، آلمان، ص 55 -56.

[4] نصرت الله محمد حسینی، حضرت طاهره، ص 159.

[5] نصرت الله محمد حسینی، حضرت طاهره، ص 365.

[6] همان مأخذ، ص 300.

[7] همان مأخذ، ص 350.

[8] همان مأخذ، ص 158.

[9] همان مأخذ، ص 158.

[10] همان مأخذ، ص 159.

[11] معین الدین محرابی، قرةالعین شاعره آزادیخواه و ملی ایران، نشر رویش، کلن، آلمان، ص 56.

[12] همان مأخذ، ص 56.

[13] دکتر علی محمد افروخته، عقائد بعضی از دانشمندان جهان درباره دیانت بهائی، ص 22 – 23.

[14] ابوالقاسم افنان، چهار رساله تاریخی درباره طاهره قرةالعین، ص 15.

[15] جزوه آیین جهانی، صفحه 24.

[16] محمد علی فیضی، حضرت نقطه اولی، ص 32.

در کتاب مهدی موعود آمده است: ابن ماجه این حدیث حسن و صحیح را که ثقات محدثین نقل کرده اند در کتاب سنن از عبدالله بن حارث بن جزء زبیدی روایت نموده که پیغمبر (ص) فرمود: مردمی از جانب مشرق قیام نمایند و سلطنت را برای مهدی آماده سازند.

همچنین، در آیه 148 سوره بقره آمده است: فَاسْتَبِقُواْ الْخَيْرَاتِ أَيْنَ مَا تَكُونُواْ يَأْتِ بِكُمُ اللّهُ جَمِيعاً إِنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ یعنی، پیش گیرید اعمال نیک را هر جا که باشید، خداوند همه شما را خواهد آورد. چه خداوند بهر چیزی تواناست.

در غیبت نعمانی از حضرت امام جعفر صادق (ع) روایت نموده که فرمود: این آیه درباره قائم آل محمد و یاران او نازل شده و آنها پیش از آنکه موقع آمدنشان معلوم گردد اجتماع میکنند.

 

[17] حضرت عبدالبهاء، تذکرة الوفا، ص 186.

[18] فاضل مازندراتی، ظهور الحق، جلد 3، ص 313.

[19] نصرت الله محمد حسینی، حضرت طاهره، ص 4.

[20] حضرت اعلی از القاب حضرت باب می باشد.

[21] نصرت الله محمد حسینی، حضرت طاهره، ص 398.

آیه 16 سوره شوری، پس از آنکه خلق دعوت حق را اجابت کنند برهان و حجت محاجین را باطل شمرده: وَالَّذِينَ يُحَاجُّونَ فِي اللَّهِ مِن بَعْدِ مَا اسْتُجِيبَ لَهُ حُجَّتُهُمْ دَاحِضَةٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ، یعنی آنان که در دین خدا جدل و احتجاج می کنند پس از آنکه خلق دعوت او را پذیرفتند حجت آنها نزد خدا لغو و باطل است و بر آنها قهر و غضب و عذاب سخت خواهد بود.

 

[22] مقاله طاهره قرةالعین، نوشته نوین در سایت نقطه نظر. 

[23] نصرت الله محمد حسینی، حضرت طاهره، ص 300.

[24] همان مأخذ، پیش گفتار.

[25] نصرت الله محمد حسینی، حضرت طاهره، ص 4.

[26] ابوالقاسم افنان، چهار رساله تاریخی درباره طاهره قرةالعین، ص 85.

[27] نصرت الله محمد حسینی، حضرت طاهره، ص 5.

[28] همان مأخذ، ص 92.

[29] نصرت الله محمد حسینی، حضرت طاهره، پیشگفتار.


برگرفته از :

http://www.negah28.info/index.php?option=com_content&task=view&id=909&Itemid=24

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 7:29 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

کارشناس تاریخ یا سخنگوی وزارت اطلاعات؟


نگارش: حامد
  

۲۴ مهر ۱۳۸۷


به گزارش خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی ایران(ایرنا) مورخ ۲۳/۵/۱۳۸۷ ، آقای سیدکاظم موسوی که کارشناس تاریخ معاصرایران معرفی شده، ادعا کرده تشکیلات بهائی ایران به دستوربیت العدل اعظم وارد فاز امنیتی واقدامات تروریستی وخرابکارانه شده، ازجمله درفروردین واردیبهشت ۱۳۸۷ می خواسته درنمایشگاه بین المللی تهران بمب بگذارد.
[i]

اين حداقل باردوم است که آقای موسوی چنين اتهاماتی را دردو سه ماه اخيربرجامعهء ستمديدهء بهائيان ايران تکرارنموده است. در بار اول ايشان علاوه برآن، توصيه کرده بودند،"جريان مقابله و مبارزه با بهايیّت بايد به يک جريان مردمی تبديل شود و دولت و حاکمیّت در اين قضيه تنها نمانند"![ii] اما چون ديدند اکثريت ايرانيان، که خوداسيرامثال آقای موسوی وغرق درمشکلات هستند، به توصيهء ايشان توجهی ندارند،اين بارتأکيد کرده اند،"مسؤولان کشور همانگونه که تشکيلات ضالّه بهايیّت را غير قانونی اعلام کردند و هيچ وقت اين قانون از دستور کار خارج نشد ، همواره به اين قانون عمل کنند و اجازه تشکيل چنين تشکيلاتی حتی به صورت غير قانونی را ندهند"!

ادعاهای ايشان درحالی است که وزيراطلاعات آقای محسنی اژه ای همزمان با انتشاراولين مورد اکاذيب ايشان ونيزاخيراً، رسماً اعلان کردند که عوامل بمب گزاری درحسينيهء رهپويان وصال شيرازکه نقشهء بمب گزاری های ديگری ازجمله درنمايشگاه بين المللی تهران را نيزداشته اند شناسايی ودستگيرشده اند وبهائيان درهيچيک ازاقدامات مزبوردست نداشته اند![iii] اما ظاهراً به علت هرج ومرج معنوی واخلاقی وفکری وفرهنگی واطلاعاتی وسياسی درجميع شؤون مملکت، ديگرحتی کسی برای سخنان دولت مردان نيزتره هم خرد نمی کند وامثال کارنشناس تاريخ برخلاف سخنان مقامات مسؤول کشوربا بی حيائی تمام وبدون هيچگونه مانعی،هرچه می خواهد به هم می بافد!
با توجه به اين حقيقت، بايد پرسيد نکند دولتی مخفی پشت دولت ظاهری جمهوری اسلامی وجود دارد که وزير اطلاعات آن کس ديگری،وکارشناس وسخنگوی آن آقای موسوی اند که عليرغم اعلان رسمی وزارت اطلاعات برای دومين بارنيزچنين اتهاماتی راتکرار می کنند؟! ايشان ازچه کسی دستور گرفته اند که با تحريف واقعيات آب را گل آلود کنند وچنين جلوه دهند که تلاش جامعهء بهائی برای احقاق حقوق شهروندی خود، عملياتی امنيتی وخرابکارانه وتروريستی محسوب می شود؟! ايرنا وآقای موسوی به دستورچه کسانی پس ازمطرح کردن اتهام بمب گزاری شيراز شايعه کردند که دخترخانم عبادی بهائی شده است وچون تيرشان به سنگ خورد دوباره اتهام بمب گزاری نمايشگاه بين المللی راتکرارمی کنند؟! مگرخود وزارت اطلاعات دولت آقای احمدی نژاد هفت نفر از مديران جامعهء بهائيان ايران (ياران ايران) را دستگيروزندانی نکرده است؟! مگرخود دولت سخنگو ندارد که مواضع خود را اعلان کند؟!
يا نکند اصلاً دولتی مخفی هم درکارنباشد وآقای کارنشناس، مأمور مخفی هستند که دستوردارند جوّ سازی کنند تا درسايهء آن وزارت اطلاعات بتواند با ظاهری موجّه وژستی عدالت خواهانه، بدون تحريک بيشترافکارعمومی ايرانيان وجهانيان، برای محکوم کردن ياران ايران وبهائيان پرونده سازی کند وبی سروصدا ايشان را موردظلم وستم قراردهد ويا طبق اصرار بی شرمانه وغيرمتقيانه وبدون تحقيق بعضی علمای بهائی ستيزهمچون آقای علم الهدی امام جمعهء مشهد، حکم اعدام مظلومان را نيزصادرکند؟! اگراينطورنيست، چراآقای اژه ای حتی کوچک ترين عکس العملی نسبت به اکاذيب امثال آقای موسوی وعلم الهدی نشان نداده اند؟! آقای موسوی درهمين مصاحبهء ۲۳/۵ خود با ايرنا، حتی به خودوزارت اطلاعات مطالبی نسبت داده است که بايد موجب اعتراض آقای اژه ای می شد، ولی نشد! واين درحالی است که اين اظهارات واکاذيب واقدامات ناشيانه وغيرمنطقی، حتی رسانه ها وديگرخبرگزاری های هم خط ايشان، همچون سايت تابناک، را نيز به تعجب واداشته که مثلاً چرا امثال ايرنا چنين ناشيانه و جاهلانه اخباری رامنتشر می سازند که نتيجهء عکس دارد وبه نفع بهائيان واثبات مدعای ايشان تمام می شود![iv]

براستی کجای دنيا مراجعه به رئيس جمهورونمايندگان وکانديداهای مجلس يک کشورتوسط شهروندان همان کشور جرم وتوطئه محسوب شده که آقای موسوی مراجعهء بهائيان به ايشان را چنين به حساب آورده اند؟! کجای اين مراجعه به معنی عمليات تروريستی وورود به فازامنيتی است؟! ای کاش آزادی بيان وشجاعت درميان سياسيون ايران عزيزمان به قدری بود که حقايق رابگويند ونترسند وبا سکوت خود اين همه ستم به جامعه ای محروم واردنياورند! آيا وقت آن نيست که حداقل ده ها نفرازشجاعان ومنصفان ايشان بگويند که بهائيان هنگام مراجعه به ايشان چه مسائلی رامطرح کردند! مراجعهء بهائيان به کانديداهای مزبور به اين خاطر بود که درمراجعات قبلی به نمايندگان مجالس سابق، نمايندگان مزبور ضمن اعتراف به ظلمی که بر دانشجويان بهائی شده، اظهارداشته بودند متأسفانه کاری نمی توانند بکنند چون اين اموراز دست ايشان خارج است! يکی ازهمين نمايندگان، مانند ده ها نفرديگرازايشان،خطاب به نگارنده گفت که مخالف محروميت جوانان بهائی ازدانشگاه است ولی کاری نمی تواند بکند!

آيا بهترنيست آقای موسوی به جای اين جوسازی ها بروند تحقيق کنند که چگونه اکثريت قريب به اتفاق هزاران نفر از مسؤولين مختلف مزبورازجمله کانديداها ونمايندگان مجلس ودانشگاهيان واجزاء واعضای نهادهای مختلف حکومت، هنگام مراجعهء بهائيان به ايشان برای احقاق حقوقشان چگونه اظهارتأسف نموده، اقدامات ضد بهائی انجام شده در۳۰ سال اخيررا مخالف آموزه های اسلام دانسته اند وحتی بعضاً گفته اند اگرچنين است بايد درقانون اساسی تغييراتی ايجادکرد! بعد که اين حقيقت رامتوجه شدند، ايشان که اين باردرمصاحبه شان با ايرنا مدعی حمايت ازبهائيان نيزشده اند، ازمسؤولين مزبور بپرسند که چرا عليرغم قبول محروميت های بهائيان ازحقوق شهروندی خود، ازايشان دفاع نکرده، دم برنياوردند!

حتی خود ادارهء اطلاعات شهری که نويسنده درآن ساکن است پس ازارائهء نامهء جامعه بهائی خطاب به آقای خاتمی به مسؤولين ذيربط شهر، بنده را خواستند وعلت ارائهء نامهء مزبور راجويا شدند. وقتی بنده توضيح دادم علت آن ستم ها ومحروميت هائی است که برجامعهء بهائی رفته ومی رود، تصديق کردند اوايل انقلاب به علت جوّ آن ايام بعضی بهائيان نيززندانی وکشته شدند، ولی گفتند آن مربوط به آن دوره بوده است وگذشته، وزياده روی هايی رخ داده، اما حال اوضاع فرق کرده وظلم وستمی نيست! آری حتی مسؤولين اطلاعات هم اعتراف داشتند که اوايل انقلاب زياده روی شده، ولی حواسشان نبود که روند مزبور تا کنون نيز درسطحی ديگرادامه يافته است واينک دردولت نهم رو به اوج خود می رود!
با اين حال آقای موسوی درهمين مصاحبهء ۲۳/۵ با ايرنا تصريح می کند که، "از دهه ‪ ، ۷۰اعضای اين تشکيلات برای افزايش عملکرد و توان به صورت گسترده وارد امور اقتصادی کشور شدند و پس از آن درنامه‌ای به رييس جهموری وقت آقای سيد محمد خاتمی خواستار حمايت از اين تشکيلات توسط سياسيون کشور شدند که خوشبختانه به آنان بها داده نشد"!غافل ازآن که اموربهائيان واعتلا ونفوذ اعتقادات ايشان منوط به حمايت ويا بی تفاوتی امثال آقايان خاتمی واحمدی نژاد نبوده ونيست، بلکه وابسته به ارادهء الهی ونيازومقتضای زمان است،چنانکه حتی ستيزبا آن نيزموجب رشد وتوسعهء آن بوده وخواهد بود. لابد حقيقت اخيررا آقای موسوی خوب حس کرده اند که درمصاحبه های اخيرشان گيج ومبهوت ومستأصل به افشای ناخوداگاه نقشه های بهائی ستيزان در۳۰ سال اخير پرداخته اند!
آقای موسوی درمصاحبهء خود درتناقض با ادعای طرفداری ازبهائيان درمقابل تشکيلات، بلا مانع اعلان کردن شرکت بهائيان درانتخابات مجلس شورای اسلامی توسط بيت العدل اعظم را توطئه وتحرکات سياسی ناميده، نوشته اند: "در انتخابات هشتمين دوره مجلس شورای اسلامی تحرکات سياسی از اين تشکيلات ديده شد بطوری که به نامزدهای مجلس پيشنهاد می‌دادند در عوض حمايت و رای دادن به آنان ، نمايندگان از اين تشکيلات در مجلس شورای اسلامی حمايت کنند که خوشبختانه منتخبان مردم در مجلس شورای اسلامی دست رد بر سينه توطئه گر آنان زدند"! حال آن که اوهامات آقای موسوی وقتی قابل طرح بود که بيت العدل اعظم همزمان با بعضی ازنيروهای اپوزيسيون با احزاب سياسی همراهی نموده، انتخابات را تحريم می کردند! حال آن که تصميمات بيت العدل اعظم فارغ ازمناقشات احزاب سياسی بوده وهست. چنانکه عين راهنمائی ۳ ژانويهء ۲۰۰۸ مرکزجهانی بهائی به بهائيان ايران دراين خصوص چنين است: "شرکت احبا درانتخابات مجلس شورای ملی به شرط اينکه عاری ازهرگونه گرايش سياسی حزبی باشد بلا مانع است. ملاقات بهائيان با نمايندگان مجلس مناطق سکونت خود به منظوردرميان گذاشتن مشکلات جامعه با آنان نيزاقدامی مقبول است".ازآنجا که امثال آقای موسوی و به طور کلی جمهوری اسلامی ورسانه های رسمی اش هميشه پيامها ونظرات بهائيان ومرکزجهانی ايشان را تحريف کرده،وارونه جلوه می دهند،عين پيام مرکزجهانی بهائی خطاب به بهائيان ايران را درخصوص انتخابات وراهنمائی فوق الذکر ضميمهء اين مقاله می سازد تا خودهموطنان وخوانندگان عزيز داوری فرمايند.*

با اين حال آقای موسوی درتحريفی که کرده اند وانمود نموده اند که بهائيان با کانديداها ملاقات کردند وقول دادند درصورتی که ايشان درمجلس از"تشکيلات بهائی" حمايت کنند بهائيان به ايشان رأی خواهند داد! حال آن که ،چنانکه درفوق ديده شد،بهائيان درملاقات های مزبور فقط خواستاراحقاق حقوق شهروندی وحل مشکلات وازجمله رفع ممنوعيت ومحروميت جوانان بهائی ازتحصيلات عاليه شدند ونه حمايت ازتشکيلات بهائی! ايشان به قول ايرنا درهمين مصاحبهء ۲۳/۵، درحالی که همچون سايردروغ گويان کم حافظه شده اند "با بيان اينکه جمهوری اسلامی با عنصر فرد بهايی مقابله‌ای نداشته و صرفا با بروز بهائيت درقالب تشکيلات مقابله می‌نمايد گفت: جمهوری اسلامی ايران معتقد است هرکسی می‌تواند هر اعتقادی خارج از بحث تشکيلاتی داشته باشد چرا که اصولا هيچ کشوری حاضر نيست گروه‌های نامطلوب آن هم با مشی تروريستی و خرابکاری را در خود بپذيرد. موسوی تصريح کرد: نبود چنين تشکيلاتی هم برای بهاييان و هم برای کشور منفعت دارد چرا که اگر اين طور نبود، در منطقه تحت اشغال رژيم صهيونيستی که مرکز فرماندهی اين تشکيلات قرار دارد ، اجازه‌ای هر چند اندک به اينگونه تشکيلات برای انجام فعاليت و تبليغات داده می‌شد"!

ايشان که معلوم نيست به توصيهء چه عواملی درچنين مقطعی پا به ميدان گذاشته اند،بجای چنين تناقض گوئی هائی بايد توضيح می دادند که اگردلسوزکشوروهموطنان وبهائيان هستند وعدم وجود تشکيلات را برای همهء آنها مفيد وبا منفعت می دانند،چرا مسؤولين رسمی نظام امسال نيزعليرغم زندانی کردن ياران ايران، مانندسال های قبل صدها جوان بهائی را ازدانشگاه محروم کردند؟! چرا بهائيان را هنوزنيز پس از۳۰ سال ازشغل وکارمحروم کرده ومی کنند؟! چرا خود ايشان وخانه هايشان واتومبيل هايشان را آتش می زنند؟! چرا قبرستان هايشان راهنوزخراب می کنند؟! يا اصلاً چرا آقای موسوی درمورد خود مسلمين وسايراقليت های مذهبی که دارای تشکيلات متعددند نمی نويسند" جمهوری اسلامی ايران معتقد است هرکسی می‌تواند هر اعتقادی خارج از بحث تشکيلاتی داشته باشد"؟! آيا چنين ادعائی، مصداق يک بام ودوهوا نيست؟!

بايد به ايشان خاطرنشان ساخت که بهائيان می دانند نقشهء امثال ايشان اين بوده وهست که تشکيلات بهائی راسياسی وازبهائيان مجزا جلوه دهند و وانمودکنند ياران ايران برای بهائيان مضرّند ودشمنی دولت وايشان با تشکيلات است ونه بهائيان! حال آن که برخلاف تصورباطل ايشان، مسؤولين ومديران جامعهء بهائی ازبهائيان جدا نيستند. همين حقيقت است که ايشان را هراسان کرده! والّا ديگرهمهء جهانيان دانسته اند که دل امثال ايشان نه تنها برای بهائيان ستمديده نسوخته، بلکه برای ايران عزيزوايرانيان نيزنسوخته است!همين جا بايد خاطر نشان کرد که برخلاف اوهامی که درذهن امثال آقای موسوی است، اکثريت ملل وحکومت های جهان وحتی اسرائيل به بهائيان وتشکيلات ايشان با حسن ظن می نگرند، به طوری که اقدامات خيرخواهانه وبشردوستانهء ايشان درطول بيش ازيک قرن گسترش جامعهء بهائی درسراسر جهان احترام واعتماد همه رابه خود جلب نموده وطالب توسعهء آن هستند.

به اين خاطر،ايشان وهمتايانشان بايد سراززيربرف تزوير ودروغ وريا بدرآورند تا ببينند که همه به بهائی ستيزی آنها پی برده اند! منفعت ملت ايران وکشور و بهائيان وهمهء جهانيان دراين است که امثال آقايان موسوی، يعنی مدعيان دروغين اسلام درکشورمصيبت زدهء ايران، شؤون واخلاق شيطانی همچون دروغ وريا را کنار گذارند وبه صدق وخلوص وانصاف و عدل و وفا روی آورند تا روح مملکت وجان ايرانيان ازاسارت هرچه صفات ناپاک اهريمنی است آزاد و رها گردد وبه اخلاق الهی مزين شود تا امورمادی وانسانی ومعنوی اش منتظم گردد! درد اصلی ايران اين است!

اين حقيقت به قدری مهم است که حضرت عبدالبهاء درجائی توضيح می دهند که احزاب ايران تيشه به دست گرفته با دست خودخانهء ايران راخراب می کنند و گمان می کنند مشغول تعمير هستند وتوجهی به راه حل های آئين ايرانی بهائی ندارند.سپس توضيح می دهند که قوه وبنيهء ايران ضعيف شده وجزبه تأسيس اخلاق الهی قوّت واقتداری برای ايران ممکن نيست؛"چون تأسيس اخلاق گردد ترقی درجميع مراتب محتوم است. هيچ ملتی بدون تعديل اخلاق فلاح و نجاح نيابد؛ وبه تحسين اخلاق علوم و فنون رواج يابد وافکار بينهايت روشن گردد، صداقت وامانت وحماست وغيرت وحمیّت بجوشد، سياست بدرجه نهايت رسد، صنايع بديعه رواج يابد، تجارت اتّساع جويد، شجاعت عَلم افرازد، ملت ازبرزخی به برزخ ديگر انتقال نمايد، خلق جديد شود، فتبارک الله احسَنُ الخالقين تحقّق يابد." [v]

آری!بمبی که بهائيان کارگذاشته اند،بمبی نيست که امثال آقای موسوی تصورکرده اند! بهائيان ازبمب های مورداشارهء آقای موسوی متنفروبيزارند. ديگرجهانيان دانسته اند که چنين بمب هائی اثری دراصلاح عالم وآسايش بنی آدم ندارد! به همين دليل اتهام بمب گزاری درنمايشگاه بين المللی تهران افترائی بيش نيست که جناب ايشان بايد پاسخ آن را به بشريت بدهند. بمبی که بهائيان کارگذاشته اند،بمبی معنوی وفرهنگی وفکری واخلاقی است. اين بمب ۱۶۵ سال قبل درنمايشگاه عالم کارگذاشته شده واينک آقای موسوی تازه ازخواب غفلت بيدارشده، صدای آن را شنيده، مضطرب شده اند! طبيعت اين بمب تخريب ونابودی انسان ها نيست! اين بمب زمين افکارودل وجان انسان ها را زيروزبرکرده تا علف های هرزاختلاف وجنگ وکينه ومکرودروغ وريا را نابودسازد، تا بجای آن تخم اتحادووحدت وعشق وراستی وخلوص وصداقت کاشته شود.
حامد
۳/۶/۱۳۸۷



http://www2.irna.ir/fa/news/view/line-7/8705236425152006.htm[i]
[ii]
http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8702300482

http://www.radiofarda.com/News/2008/05/21.html?id=448579 [iii]
http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=687255
وخبرگزاری ايسنا،سرويس: سياسی ۱۳۸۷/۰۶/۰۲ ،۰۸-۲۳-۲۰۰۸ ، کدخبر۸۷۰۶-۰۰۵۷۳:
[iv]
http://www5.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=127270
http://www.peykeiran.com/iran_news_body.aspx?ID=52460
[v] همين اخيراً آقای گنجی چنين نگاشت: "کافی است به جامعه‌ی ايران پس از سه دهه حکومت اسلامی بنگريم که دروغ، رايج‌ترين امر در آن است و بدون دروغگويی هيچ کاری از پيش نمی‌رود و زمام‌دران اين نظام بيش از زمام‌داران نظام‌های غيردينی دروغ می‌گويند. ريا، نفاق، چاپلوسی وغيره رذايلی هستند که در ميان ما به شدت گسترده‌اند".
http://radiozamaaneh.com/idea/2008/08/post_367.html
* متن پيام مزبور چنين است:
۱۷شهرالسلطان ۱۶۴ ، ۴ فوريه ۲۰۰۸
هيئت مجللهء ياران ايران،
درتعقيب نامهء مورّخ ۳ ژانويه ۲۰۰۸ دارالانشاء بيت العدل اعظم الهی خطاب به هيئت محترم ياران که درآن معهداعلی[منظوربيت العدل اعظم است] شرکت احبا[بهائيان] درانتخابات مجلس وديگر انتخابات مملکتی را، به شرط اينکه عاری ازهرگونه گرايش سياسی حزبی باشد، بلامانع اعلان نموده اند وبا توجه به اين که برای درک بيشتر اين هدايت بهتراست احبای عزيز ازاصول بهائی وسوابق تاريخی اين موضوع اطلاعات بيشتری داشته باشند، مقرّر فرمودند به شرح زير مرقوم گردد.
توجه به دو اصل مهم به روشن شدن اين موضوع کمک خواهد کرد. اصل اول اين است که احبای الهی بايد درجميع شؤون، چه به عنوان يک فرد وچه به عنوان يک جامعه، به نحوی مشی وسلوک نمايند که درجميع اوقات خيرخواهی وصداقت خود را نسبت به مردم وحکومت آشکار ومبرهن سازند. همچنين بی طرفی کامل احبّا ــ چه فردی وچه گروهی ــ درامورسياسی واجتناب آنها از هرگونه موضع گيری حزبی بايد اساس جميع اقدامات آنها باشد، به طوری که مطابق ميل مبارک حضرت ولی عزيز امرالله، کلّ طرف اعتماد مردم ومأمورين دولت ورؤسای ملت گردند.
اصل دوم اين است که شرکت درانتخابات مملکتی به شرط اين که شرکت کننده بتواند بدون انتساب خود به هيچ يک ازاحزاب سياسی ويا اظهار هيچ نوع تمايل حزبی عمل نمايد برای احبّای عزيز بلامانع است. ولی شرکت دراين انتخابات اجباری نيست بلکه اختياری است. تشکيلات وجامعهء بهائی دراين امرهيچ دخالتی ندارد. احبّا درمورد اين که به چه شخصی رأی بدهند با يکديگرمشورت نکرده وجامعه نيز نبايد هيچ اقدامی نمايد که برشرکت يا عدم شرکت احبّا ويا اين که به چه کسی رأی می دهند اثری بگذارد. اجتناب جامعهء بهائی از بحث ومذاکره دراين مورد ضروری وحفظ اتحاد جمع اهل بهاء درجميع شؤون از اعظم امور است.
اصل آزادی فرد بهائی برای شرکت درانتخابات مملکتی ــ به شرط اين که عاری از هرگونه گرايش سياسی حزبی باشد ــ امری است که از قبل هم مصداق داشته وهم اکنون درساير نقاط جهان نيزاجرا می شود وابلاغ اين امر به احبّای ايران دراين زمان ودرجواب سؤال هيئت ياران بيان يک اصل کلّی اداری بهائی است وهيچ گونه دليل ديگری ندارد؛ نه مربوط به شرايط خاصّ کنونی ايران است ونه دليل هيچ نوع جانب گيری سياسی ويا غيرسياسی درامور آن مملکت است. شرکت دراين انتخابات رابطه ای با تأکيدات بيت العدل اعظم دربارهء اهمیّت جهد وکوشش ياران درخدمت به اِحيای ايران وعمران آن سرزمين مقدس ندارد؛ نه دليل پشتيبانی ازدولت است ونه نشانهء همکاری با حکومت، وعدم شرکت درآن نيز نشانهء مخالفت با هيچ يک نيست. احبّا به طور انفرادی آزادند تصميم بگيرند که آيا مايلند دراين انتخابات شرکت نمايند يا خير.
نکتهء ديگری که شايد ذکر آن لازم باشد آن است که احبای عزيز ممکن است درعمل دريابند که پيروی کامل ازاصول روحانی انتخابات بهائی درانتخابات مملکتی کار آسانی نيست ونبايد بدين منظور ناراحتی وجدان به خود راه دهند زيرا که پايه واساس اين دو کاملاً با هم متفاوت است.
با تقديم تحیّات، دارالانشاء بيت العدل اعظم

برگرفته از :

http://news.gooya.com/politics/archives/2008/10/077672.php

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 0:41 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

احقاق حق، اما چگونه؟

نگارش: شکیبا
  
۲۳ مهر ۱۳۸۷


امروزه در ایران و سایر کشورهای جهان گروههای مختلفی که از حقوق اساسی خود محرومند برای احقاق حقوق خود به فعالیتهای گوناگونی مشغولند: عده ای انقلاب و شورش می کنند و نه تنها کسانی را که حقوقشان را سلب کرده اند، بلکه انسانهای بی گناه را نیز به کشتن می دهند؛ عده ای دست به ترور می زنند و کسانی را که مسبب بدبختیهای خود می دانند نابود می کنند؛ عده ای به فحاشی و توهین و تهدید دست می زنند؛ ... خلاصه روشهای متعددی به این منظور در پیش گرفته می شود.

یکی از گروههایی که از حقوق انسانی خود محرومند زنان ایرانند: قانون و مذهب و فرهنگ و سنت و مدرنیته و مشکلات اقتصادی و خودخواهی و هزاران عامل دیگر دست به دست هم داده اند تا آنان را از بدیهی ترین حقوق انسانی محروم سازند. آنان حق ندارند تنها همسر شوهر خود باشند! آنان حق ندارند لباس خود را انتخاب کنند یا حتی در اوج گرمای تابستان روسری از سر خود بردارند! آنان حق ندارند بدون اجازهء پدر یا شوهر خود کار کنند، درس بخوانند، مسافرت بروند، یا هیچ اقدام دیگری انجام دهند!

البته بسیاری از آنان به یمن انسانیت و روشن بینی پدران یا همسران خود از برخی مزایایی که برطبق قانون شرعی یا عرفی حق آنان محسوب نمی شود برخوردارند، اما این بسیار متفاوت است با اینکه از آن حقوق برخوردار باشند؛ به علاوه، بسیاری نیز از موهبت داشتن چنین پدران و همسرانی محرومند.

زنان ایران سالهاست در طلب حقوق خود می کوشند، اما نه با خشونت و نفرت، زیرا آنانی را که حقوقشان را سلب کرده اند، یعنی پدران و شوهران و برادران و پسران خود را، عاشقانه دوست دارند. آنان هرگز نمی خواهند به کسی آسیب برسانند: تنها طالب حقوق اساسی خویشند، آنهم نه از روی خودخواهی و خودپرستی، بلکه به این علت که به یقین می دانند سعادت و رفاه خانواده و ملت در گرو آن است. خانواده ای که سرپرستش هر لحظه امکان دارد همسر دیگری، موقت یا دائمی، اختیار کند از چه ثبات و اطمینانی می تواند بهره مند باشد؟ خانواده ای که در آن مادر، اول مربی طفل، از تحصیلات و کمالات انسانی محروم باشد چگونه می تواند فرزندانی پرورش دهد که جامعه به آنان متکی باشد؟ جامعه ای که در آن زنان نتوانند پا به پای مردان کار کنند و بار مسؤولیت جامعه فقط بر دوش مردان قرار گیرد چطور می تواند با جوامعی برابری کند که تمام افراد در بار مسؤولیتها شریکند؟

روش مسالمت آمیز زنان ایران برای احقاق حقوقشان ناشی از ضعف جسمی یا روانی یا اجتماعی آنان نیست؛ بلکه نشان از قدرت روحی عظیم ایشان دارد. سیل خروشانی نیست که به ناچار موقتی و ویرانگر باشد، جویباری است که رفته رفته به رودخانه ای عظیم بدل می شود و با خود زندگی و نشاط و آبادانی ابدی به همراه می آورد. هر حرکت عظیمی در تاریخ بشر چنین بوده است: آهسته و آرام شروع شده و به تدریج اوج گرفته است؛ در آغاز کمتر کسی اهمیت آن را دریافته است، ولی به تدریج همه به آن پیوسته اند. مثلاً پیشرفت ادیان بزرگی چون دیانت مسیحی و بودایی را که بیشترین پیروان را در جهان دارند در نظر بگیرید: در ابتدا تنها گروه کوچکی به آنها پیوستند و اکثریت به مخالفت برخاستند، اما در طول سالها و قرنها به تدریج، با تحمل سختیها و بلاها، قوت گرفتند و بر تعداد پیروانشان افزوده شد، بر خلاف جنبشهای پرسروصدایی که ابتدا افراد زیادی را به خود جلب می کنند و به زودی فراموش می شوند. پیشرفت علوم و تکنولوژی را در نظر بگیرید: هر اختراع یا نظریهء مهمی ابتدا با مخالف روبرو می شود، اما به تدریج، با تحمل سختیها، با استقامت، بالاخره حقیقت آشکار می شود، بر خلاف نظریه ها و اختراعات پر سرو صدا و پر طرفداری که عمرشان چند سال بیش نیست.

زنان ایران هم، شاید آگاهانه، شاید ناآگاهانه، اما در هر حال به درستی، بهترین راه ممکن را در پیش گرفته اند و آن راه ناهموار و طولانی کسب کمالات بوده است. ایشان با وجود امکانات ناکافی و موانع بسیار، تقریباً در تمامی زمینه های ممکن - علمی و اجتماعی و اقتصادی و صنعتی و سیاسی و فرهنگی و ادبی – وارد شده اند و چنان پیش رفته اند که اکنون بسیاری از مردان به برابری آنان با خویش شهادت می دهند و در احقاق حقوقشان با آنان همراه و همداستان گشته اند.

جنبشهای آزادی زنان در کشورهای اروپایی مسیری پرسروصدا را طی کردند که با خشم و پرخاش و شورش، و در خواستهای نامعقول مثل آزادیهای جنسی و عدم مسؤولیت نسبت به فرزند، همراه بود، و نه تنها هنوز منجر به برابری کامل نشده است بلکه پیامدهای اجتماعی نامطلوب فراوانی مثل عدم انسجام خانواده به دنبال داشته است. زنان ایران باید هشیار باشند که از آن مسیر اجتناب کنند و مسیر دیگری را که در پیش گرفته اند شجاعانه ادامه دهند.

به راستی، تلاش صبورانهء زنان ایران ستودنی است و شایسته است که سرمشق همهء مظلومان جهان قرار گیرد.


برگرفته از :

http://www.ettelaat.net/08-oktober/news.asp?id=32427&=Iran

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 6:43 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

اعتراض به نقض تعهدات بین المللی

جبهه ی ملی ایران با انتشار بیانیه ای در تهران نقض موارد مختلف

تعهدات بین المللی ایران توسط جمهوری اسلامی را محکوم کرده است ...


دوشنبه  ۲۲ مهر ۱٣٨۷ 


امروزه، همبستگی و وابستگی جوامع بشری به یکدیگر آنچنان در هم تنیده است که هیچ کشوری بی نیاز از دیگران نبوده و به تنهایی قادر به رفع نیازها و حل مشکلات خود نیست. تدوین و انعقاد روزافزون کنوانسیون های چند جانبه بین المللی در زمینه های گوناگون به دلیل همین همبستگی اجتناب ناپذیر است. امروز امنیت واقعی در گرو رعایت حقوق بشر و توسعه اقتصادی پایدار می باشد که همکاری دولت ها با سازمانهای بین المللی و فعال سازی بخش خصوصی متضمن آن می باشد. رعایت حقوق بشر از هدفهای عمده منشور سازمان ملل متحد است که در مقدمه آن می گوید: "ما مردم ملل متحد بار دیگر اعتقاد راسخ خود به اصول اساسی حقوق بشر، کرامت و حیثیت فرد انسان و برابری زن و مرد اعلام می داریم." و در بند ٣ ماده ۱ ناظر به هدف ها نیز توسعه همکاری های بین المللی را در زمینه های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و انسانی در گرو رعایت و اعتلای حقوق بشر و آزادیهای اساسی بدون هرگونه تبعیض جنسیتی، نژادی، زبانی و مذهبی دانسته است.
اهمیت روز افزون حقوق بشر در تعاملات بین المللی سبب شده که سازمان ملل متحد به اصول حقوق بشر مندرج در منشور ملل متحد و تعهدات کشورهای عضو نسبت به رعایت آن بسنده ننموده با صدور اعلامیه جهانی حقوق بشر و تدوین و انعقاد میثاق ها و کنوانسیون ها در رابطه با اصول شاخص مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر اجرای آنها را از طریق کشورهایی که به عضویت کنوانسیون ها و میثاق های مورد بحث درآمده اند عملی سازد.
بدیهی است کشور ایران که از جمله امضاء کنندگان اعلامیه جهانی حقوق بشر و عضو ۵ میثاق حقوق مدنی و سیاسی، میثاق حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، کنوانسیون بین المللی منع مجازات کشتار جمعی، کنوانسیون بین المللی محو هر نوع تبعیض نژادی و کنوانسیون حقوق کودک می باشد و اصول مندرج در اسناد بین المللی مزبور در زمره حقوق داخلی ایران تلقی می شوند، بی شک عدم رعایت و نقض آنها موجب مسئولیت بین المللی جمهوری اسلامی و پذیرش پیامدهای آن می شود. حتا خودداری از پیوستن جمهوری اسلامی به کنوانسیون ضد شکنجه و رفتار یا مجازات خشن، غیرانسانی و تحقیر کننده، و کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان، آن را به دلایل زیر از مسئولیت بین المللی ناشی از نقض دو کنوانسیون مورد بحث مبری نمی سازد:
۱- از آنجایی که مسئله برابری زن و مرد و رفع هرگونه تبعیض میان آنان در برخورداری از مواهب زندگی و حقوق اجتماعی و سیاسی در همه اسناد حقوق بشری سازمان ملل، از جمله منشور ملل متحد، اعلامیه جهانی حقوق بشر، میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، میثاق بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و غیره مطرح شده و مورد تاکید قرار گرفته، کشور ایران به سبب عضویت در کنوانسیون های گفته شده نسبت به مفاد کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان متعهد می باشد. بدیهی است برخوردهای خشونت آمیز و سرکوبگرانه نسبت یه خواسته های بحق و قانونی زنان ایران، نقض تعهدات بین المللی تلقی شده و جمهوری اسلامی نسبت به آنها مسئول است.
۲- سازمان ملل متحد از همان روزهای نخستین در تلاش برای از بین بردن شکنجه بوده و قطعنامه های بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، که ایران از جمله دولتهای امضا کننده و عضو اسناد مزبور است، شکنجه را ممنوع اعلام کرده است. افزون بر آن، در تاریخ ۹ دسامبر ۱۹۷۵، نیز مجمع عمومی طی قطعنامه شماره ۱٣۴۵۲، اعلامیه حمایت از افراد انسان در برابر شکنجه و دیگر رفتارها و مجازاتهای خشن، غیر انسانی و تحقیر کننده را تصویب نمود و نماینده ایران به قطعنامه مزبور رای مثبت داد. با توجه به اینکه جمهوری اسلامی بر پایه ماده ۵ اعلامیه جهانی حقوق بشر و ماده ۷ میثاق حقوق مدنی و سیاسی ممنوعیت شکنجه و رفتار و مجازات خشن و غیر انسانی را پذیرفته، عملا و قانونا ملزم به رعایت مفاد آنها می باشد ولو اینکه به آن نپیوسته باشد.
٣- ماده یک کنوانسیون محو تبعیض نژادی تصریح می کند که "تبعیض نژادی از نظر این کنوانسیون به معنای هرگونه تبعیض، محرومیت، محدودیت یا امتیاز بر مبنای نژاد، رنگ، نیا، یا ریشه های ملی یا قومی و مذهبی است که در شناسایی، برخورداری یا اجرای برابری حقوق بشر و آزادیهای بنیادین در زمینه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سایر زمینه های مربوط به زندگی عمومی لطمه وارد می سازد. با در نظر گرفتن مفاد بند ۱ برخورد با پیروان کیش ها و آیین های گوناگون و مذهبهای متفاوت از مذهب رسمی عدم رعایت و پایبندی به این کنوانسیون و محرومیت بخش عمده ای از شهروندان ایرانی از امکانات و فرصت های یکسان در برابر قانون چیزی جز نقض تعهدات بین المللی بشمار نمی آید.
۴- کنوانسیون حقوق کودک ضمن آنکه دولتهای عضو را مسئول حمایت از کودکان در برابر آزارهای جسمی و روحی، از جمله سوء استفاده جنسی و استثمار آنها، می نماید، اقدامات لازم قانونی، اجرایی، اجتماعی و آموزشی را برای رفاه آنها ضروری می داند. در مورد مسائل قضایی، تصریح می نماید که "اعدام و حبس ابد نباید در مورد کودکان کمتر از ۱٨ سال اعمال شود." یعنی قطع نظر از تعریفی که هر کشور ممکن است برای کودک و سن بلوغ داشته باشد، از نظر این کنوانسیون اعمال مجازات اعدام و حبس ابد برای افراد کمتر از ۱٨ سال ممنوع شده و دولتهای عضو باید این معنا را رعایت کنند. جمهوری اسلامی در نقض فاحش این تعهدات، به اعدام کودکان کمتر از ۱٨ سال اقدام می نماید. چنانکه در سال گذشته ۲۵ کودک زیر ۱٨ سال اعدام شدند و صدها کودک در انتظار اجرای حکم اعدام می باشند.
سرانجام، عدم پایبندی به حقوق بشر و آزادیهای بنیادین سبب گردیده که بخش بزرگی از اندیشمندان، هنرمندان، دانشجویان، و فرهیختگان سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشور به عنوان غیرخودی، دگراندیش و یا وابسته به جمعیت ها و جوامع مدنی مخالف اعمال غیرقانونی حاکمیت، از کشور مهاجرت و سیلی از فرار مغزها و سرمایه ها را بوجود آورند.
جبهه ملی ایران ضمن اعلام پایبندی راسخ خود به آزادی بنیادین مدنی، مردم سالاری، حقوق بشر و حکومت قانون، بر این باور است که همه شهروندان ایرانی بدون هرگونه تبعیض از لحاظ جنسیت، نژاد و مذهب، می بایستی از حقوق و امکانات یکسان بهره مند شوند. باید به تعصبات و نابرابری های موجود تحت هر عنوان که باشد، بویژه برخاسته از مذهب رسمی، پایان داده شود و تعهدات پیش بینی شده در اعلامیه جهانی حقوق بشر و سایر اسناد بین المللی حقوق بشری با حسن نیت اجرا گردد. جبهه ملی ایران بی اعتنایی به تعهدات بین المللی و نقض فاحش آنها را محکوم می کند چنانچه در نامه ۴ شهریور ۱٣٨۷، آقای عباس امیرانتظام به دبیرکل سازمان ملل متحد نیز تشریح و تصریح شده که مورد تایید و حمایت کامل جبهه ملی ایران می باشد. جبهه ملی ایران پشتیبانی بی دریغ خود را از اندیشه ها، دیدگاهها و فعالیت های مسالمت آمیز ایشان را در راه آزادی، حقوق بشر و منافع ملی اعلام می نماید.

جبهه ملی ایران
تهران - ۲۲ مهر ۱٣٨۷
امضاء: ادیب برومند


برگرفته از :

http://www.akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId=17582

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 6:20 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

هوالابهی

سعادت در علم است
و علم در تقوی
و تقوی در انقطاع و تنفر از جمیع زخارف دنیا
انقطاع عشق الهی آرد
عشق تلاوت آیات ومناجات خواهد
و جذبه آیات تهذیب اخلاق کند
یعنی صدق در راه حق
و انصاف با خلق
و قهر با نفس
و صحبت با نیکان
و دوری از جاهلان
و حرمت مهتران
و شفقت با کهتران
و فضیلت با دوستان
و حلم با دشمنان
و بذل بر فقیران
و مخبت به اهل جهان
و هدایت گمگشتگان
این ست سعادت عظمی
و عطیّه کبری
و موهبت لا تُغی
طوبی للعاملین

عبدالبهاء عبّاس
  

 |+| نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 10:10 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

نگاهی اجمالی به وقایع اخیر ایران                  

علیه جامعه بهائی

بهاره آدمی اردستانی

۱۹/مهر/۱۳۸۷ 

مدتی است که از اطراف واکناف کشور ایران اخبار آزار واذیت بهائیان ساکن دراین کشور در اقصی نقاط جهان منتشر می شود . این آمار فزایندۀ حمله به جامعه بهائی از دستگیری مسئولان ملی جامعه وتهیه طوماری علیه تشکیلات بهائی تا اذیت وآزار کودکان واطفال بی گناه وحتی نابود کردن درختان قبرستان های متعلق به این جامعه ، اذهان تمامی جهانیان را چه درداخل وچه درخارج ازایران؛ به خود جلب کرده ومحب ومعاند را به تحلیل وقایع اخیر برانگیخته است .

اصولاً هنگامی که خورشید حقیقت درجهان پرتو می افکند وسروش غیب درجهان طنین می اندازد ، برخورد آدمیان با آن بسیار متفاوت است وشاید به عدد نفوس مختلف باشد . آنهایی که به دنبال نور وروشنایی بوده اند وروز وشب طلوع خورشیدِ راستی را از پروردگار طلب می کرده اند ، درنهایت وجد وشعف از آشیانه های خود بیرون می آیند تا گلهای معانی را به واسطۀ نور وفیضان این خورشید رحمت پرورش دهند .این دسته عاشق وبندۀ  نور هستند وبه غیر از آن درعالم چیزی را طالب نیستند ،چون به این مسئله عارف هستند که همان طور که حیات موجودات أرض به وجود خورشید ظاهری وابسته است ، حیات معنوی وروحانی وعقلانی بشر نیز به طلوع شمس معانی بستگی دارد تا شقایق های تجرید از أرض قلوب وارواح مردمان بروید  وپرورش یابد . این دسته برایشان مهم نیست که این خورشید از چه برجی طلوع می کند وچه نامی برش اطلاق می شود . برای آنها نور وروشنایی مهم است . بزرگترین دلیل برای این دسته، نفس خورشید است که با طلوع آن درمقابلش تسلیم محض اند .

افراد دیگری هستند که از نور و روشنایی بیزارند و طالب تاریکی می باشند این دستۀ خفاش صفت درمقابل طلوع اشعه های شمس معانی چاره ای جز پناه بردن به لانۀ تاریک خود و ستیز با  نور وروشنایی راندارند . برای این گروه نوید طلوع شمس، معنا ندارد، چون دشمن آفتابند واز نور و درخشندگیِ حقیقت و عدالت، مخمود و محزون .

دستۀ دیگری نیز وجود دارند که عینک سیاهی همیشه برچشم دارند وازپائین با نور شمع راه باریکی برای حرکت کردن خود وامثال خود باز می کنند . بعد از طلوع شمس و نوید آن به این دسته ، بسیاری از آنان حاضر نیستند، عینک از چشم بردارند و به خورشید نگاه کنند. برای این گروه  بسیار مهم است که ابتدا برایشان ثابت شود که خورشیدی طلوع کرده تا بعد از آن عینک از چشم بردارند. ولی متأسفانه این گروه هم می خواهند با نور شمع، وجود نور خورشید را اثبات کنند . عاقبت افراد این گروه متفاوت است . بعضی ها موفق به شناخت خورشید و عظمت و درخشندگی آن می شوند وبا نور آن شروع به پیدا کردن راه خود می کنند، بعضی ها نیز تا آخر حیات ترجیح می دهند با همان شمع کوچک مسیر حیات خویش را دنبال کنند، اما مسئله مهم دربارۀ این گروه این است که این گروه دشمن نور نیستند. آنها مصداق کسانی هستند که خوابندو باید بیدار شوند ، اما گروه دوم کسانی هستند که خود را به خواب زده اند ومثل قدیمی می گوید:" آنکه خواب است را می توان بیدار نمود ولی آنکه خود را به خواب زده هرگز ".

حال باید از مردم ایران سوال نمود که باتوجه به اینکه خود را عاشقان آیین محمدی می دانند درکدام طریق سالک هستند . اگر نور حقیقت را در وجود رسول اکرم شناخته اند ، چرا تلاشی درجهت شناخت آن درظهور جدید نمی کنند وتنها با خزیدن در زاویۀ خرافات وتعصب راه خود را به سوی  کمال بسته اند ؟

اگر اهل منطق و دلیل اند آیا این همه نشانه را مشاهده نمی نمایند ؟

تنها ، تحلیل و قایع اخیر ایران نشانه ای برحقانیت آیین بهائی می باشد . زیرا که برای اهل برهان حملات شدید به یک آیین یا مکتب یا نهضت دلیل بر عظمت و بزرگی آن می باشد ، زیرا که برای امری فاقد تاثیر دلیلی بر مخالفت و اعتراض وجود ندارد . نگاهی به کتابخانه ها و آمار ردیه های نگاشته شده علیه دیانت بهائی خود موید قوت و عظمت این آیین مقدس می باشد که تعداد کثیری را به مبارزه طلبید ه است . اگر این درخت بر ندارد ، چرا کسان بی شماری سنگ به دست گرفته و صف بسته اند و به سرنگونی میوه های شیرینش کمر بسته اند . چرا با تیشه تعصبات قصد از ریشه کندن آن را دارند؟

تمامی این حملات نشان دهنده آن است که این جامعه به ظاهر کوچک در ایران با نیروی الهی بدون توسل به اسباب و وسایل مادی و جنگ و خشونت تنها با لسان حقیقت بر قلوب مستعد به شناخت نور الهی ، نفوذ کرده است واین تنها دلیلی است که حکومت ایران را دچار و حشت و اضطراب نموده و علیه این جامعه بی گناه برانگیخته است ، زیرا تا مکتب و آیینی صاحب نفوذ نباشد،قدرت حاکمه بر مملکت به آن توجه نمی کند وآن را زیر بار انتقاد قرار نمی دهد .

گرچه این حملات به قصد نابود کردن این گروه مظلوم درکشور ایران صورت می گیرد اما نتایج به دست آمده در طول تاریخ امر بهائی گواه آن است که خود بزرگترین اسباب پیشرفت و رشد و نمو وسقایه شجر این دیانت مقدس می باشد .

با ردیه هایی که بر امر می نویسند نه تنها اذهان تمامی جهانیان را به عظمت و قدرت این آیین جلب می نمایند ،بلکه باعث ظهور محققان برجسته دراین دیانت و خلق آثار عظیمی که درنهایت به شکل گیری الهیات مدون بهائی کمک می کند ، می گردند .

به واسطه محروم نمودن دانشجویان از حضوردر دانشگاه ها ، جامعه  جوان بهائی را درجهت پرورش حداکثر نیروهایش برای فراگیری علم به هر وسیله ای ولو به قیمت تاسیس دانشگاه درمحدوده دیوارهای خانه سوق می دهند.

و بالاخره با زندانی کردن مسئولان جامعه بهائی ، شجاعت را در دل تمامی بهائیان بیش از پیش تقویت می نمایند، به طوری که اکنون هر فرد بهائی درایران خود را به نفسه مسئول رشد و پیشرفت جامعه بهائی می داند و هر آنچه را دارد برای انتشار پیام الهی درطبق اخلاص می نهد .

جریانی که درتاریخ دیانت بهائی درایران شکل گرفته ، مشابه جریانیست که درتاریخ تمامی ادیان صورت گرفته و آنها را از مرحله مجهولیت و مقهوریت به مرحله رشد و شکوفایی و گسترش درجهان سوق داده است . این بلیات وتضییقات به مثابه بارانی برای سیراب کشتزاراین امر ودُهنی برای تلالو چراغدان این آیین مقدس می باشد .

مطلب مهم دیگری که از مداقه دروقایع اخیر ایران به دست می آید آن است که دیانت اسلام به پایان دوران رشد و شکوفایی خود در تاریخ رسیده است . اصولا درجریان رشد یک دیانت پس از مرحله مجهولیت ، دورانی وجود دارد که در آن دوران، اندیشمندان ودانشمندان ملهم از آن دیانت به ظهور آثار عظیم فلسفی ، علمی ، هنری و...می پردازند واین دوران خلاقیت در تاریخ تمامی ادیان جهانی به وضوح قابل مشاهده است . به تدریج با گذشت عمر یک دین از خلاقیت آن کاسته می شود و در نهایت ظهورات مبتکرانه در آن به حداقل ممکن می رسد زیرا روحی که موید این نوآوری ها می باشد با ظهور جدید از کالبد مرده شریعت قبل ، درهیکل ظهورجدید دمیده می شود و این چیزی است که امروز درایران به وضوح تمام دیده می شود . دیانتی که روزگاری مهد پرورش فیلسوفان و دانشمندانی چون فارابی ، ابن سینا وسهروردی بوده است ، امروز به چنان مرحله ای رسیده که لسان منطقش خاموش گشته و برای مقابله باظهور جدید حتی به درختان قبرستان هم رحم نمی کند . دیانتی که الهام بخش شعرای بزرگی چون مولوی ، عطار ،سعدی وحافظ بوده ، اکنون در مقابل روح فداکاری این مظلومان شمشیر ظلم به دست گرفته و حتی کودکان را هم مستثنی نمی نماید و برای حفظ قدرت و منافع پست و موقتی خود مقابله با رشد و گسترش دیانت بهائی به جای تحلیل بی طرفانه اصول اعتقادات وتعالیم روشنگرش ، پناه به گرفتن امضای مشتی عوام برده که  قوه عقلانی را که یکی از بزرگترین مواهب الهی برای هر انسانی می باشد ، در زندان جهالت با زنجیر تقلید ، محبوس کرده اند وغافل از آنند که :

خلق را تقلیدشان بر باد داد                  ای دو صد لعنت بر این تقلید باد

حال باید از مردم این مرز وبوم سوال کرد که آیا عاشق خورشید حقیقت هستید یا اینکه از نور بیزارید . اگر با نور شمع عقل و منطق هم درپی خورشید حق می باشید، آیا این همه دلائل باهره کفایت نمی نماید ؟ آیا این آیین مقدس که الهام بخش مردمان بی شماری از هم وطنانتان شده و موید زندگیشان گشته و آنها را چنان برانگیخته که جان شیرین را در راهش به هیچ می شمارند ، صاحب چنان ارزشی نمی باشد که عینک ظلمانی تعصب و خرافات را از چشم برداشته و با نگاهی عاری از تقلید وفارغ از حب وبغض به تحلیل و بررسی معتقداتش پردازید و مسیر حیات خود را به سوی کمال تا ابد روشن و منوّر سازید؟

ایام حیات ما اقل از آنی است و فرصت برای تدارک مافات محدود . عندلیب غیبی مترنم است و ما را ندای شتافتن می دهد ، بحر حقیقت در موج است و ما را به کرانه اتحاد فرا می خواند ، خورشید تجرید در تلالو است و به ما نوید طلوع صبح نورانی ظهور بدیعی را می دهد . دیگر چرا در زاویه عزلت بخزیم  و در خواب غفلت در تاریخ حرکت بشر به سمت کمال درحاشیه قرار گیریم .ما هم می توانیم با این کاروان صلح و سلام همراه شویم و پرچم اتحاد را در اطراف و اکناف این جهان فرو رفته در ظلمت جنگ و تعصب برافرازیم  و در لحظه وداع با این جهان خاکی یک خط به تاریخ تمدن بشری بیفزاییم.


برگرفته از :

http://www.negah28.info/index.php?option=com_content&task=view&id=908&Itemid=24

  

 |+| نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 8:43 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

گیرم هر چه خواستید در ایران کردید...

نگارش: پسر ایران
  
۱۹ مهر ۱۳۸۷


گیرم که در باورتان به خاک نشستم
و ساقه های جوانم از ضرب تبرهایتان زخمناک شد
با ریشه چه می کنید ؟؟
گیرم که در سر این بام بنشسه در کمین پرنده ای،
پرواز را علامت ممنوع گذارده اید
با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید
گیرم که می زَنید
گیرم که می بَرید
گیرم که می کُشید
با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید ؟؟

همطونان عزیز و شریف ایرانی
این نامه را به عنوان یک جوان بهائی که بیش از ۲۱ سال از عمر خود را در ایران گذرانده و در طی این مدت به دلیل دیانتم سختی های بسیار کشیده ام خطاب به مسئولین امور مملکت می نویسم تا شاید عدالت پیشه سازند و حق این جامعه مورد ظلم و ستم را به آنان بازگردانند و آن ها را بیهوده و بدون هیچ دلیل و جرمی زندانی نکنند و از تحصیلات دانشگاهی که حق اولیه هر ایرانی از هر دین و مذهب و عقیده می باشد محروم نکنند. البته شما نیز همانند ما در زیر ظلم و سختی به سر می برید اما ایمان دارم که ایران آینده درخشانی دارد و ما ایرانیان با اتحاد می توانیم کشور عزیزمان ایران را آباد کنیم و آن را شهیر آفاق نمائیم.

مسئولین و اولیای امور ایران

گیرم که در این دوران ، هفت  نفر از مسئولین جامعه بهائی ایران را بدون هیچ گناهی گرفتید و زندانی نمودید آیا تا ابد می توانید آن ها را در زندان نگه دارید؟ جواب مردم شریف ایران را چه می دهید؟ که این سوال ، که در ذهنشان موج می زند و هر روز از ما می پرسند : "برای چه آن ها را گرفته اند" ، را چه خواهید داد ؟ آیا تصور می کنید که جامعه بهائی به همین هفت نفر بسته است و اگر آن ها نباشند بهائیان فعالیت هایشان مختل می شود و هیچ کاری نمی توانند بکنند؟ اگر این فکر را می کردید بد نیست که در این مدت به شما ثابت شد که نه تنها فعالیت های بهائیان مختل نمی شود بلکه فزونی نیز می یابد. آیا موج مراجعه دانش آموزان بهائی که در کنکور سراسری ۸۷ شرکت نموده بودند و به ناحق آن ها را از تحصیل محروم کردید را به سازمان سنجش و دیگر ارگان های کشور مشاهده نکردید؟  آیا ندیدید که بدون حضور مدیران جامعه بهائی ایران حتی جوانان بهائی خود دست به کار شدند و به دنبال حق پایمال شده خودشان رفتند؟

گیرم که یک سال دیگر (سال ۱۳۸۷) نیز هزاران جوان بهائی را از رفتن به دانشگاه محروم کردید جلوی پیشرفت دانشگاه بهائی که ۲۱ سال است به فعالیت خود در ایران ادامه می دهد و هم اکنون دانشجویان فارغ التحصیلش در بزرگترین دانشگاه های دنیا مشغول ادامه تحصیل هستند را چگونه خواهید گرفت؟ دانشگاهی که هم اکنون به عنوان اولین دانشگاه ایرانی در ocw ثبت شده است که آموزش هایش را از طریق اینترنت ارائه می دهد را چگونه خواهید گرفتید؟ البته افتخار این مسئله نصیب ایران عزیزمان شد که یک دانشگاه ایرانی در سطح جهانی درخشید.

گیرم که چهار صباحی افکار بین المللی را با زدن تهمت های "اقدام علیه امنیت ملی" منحرف کردید. پاسخ هموطنان و همسایگان مسلمان ایرانی که بهائیان را می شناختند و به صداقت، امانت، درستی آن ها اطمینان داشتند را چه خواهید داد؟ پاسخ سازمان های بین المللی و حقوق بشر را که به طور کامل به جامعه بهائی اطمینان دارند و از بی گناهی آن ها اطلاع تام دارند را چه خواهید داد؟

گیرم که در چند شهر خانه و ماشین بهائیان را آتش زدید چه سودی از این مسئله کسب می کنید؟ آیا تصور می کنید که بهائیان از این اقدامات شما دچار ترس و وحشت می شوند و به خدمات و اقداماتشان جهت پیشرفت و اعتلای ایران ادامه نمی دهند؟ آیا تصور می کنید که بهائیان از خدمت به هموطنان غیر بهائی خود دست می کشند؟ بهائیان به این رفتار شما عادت دارند و روزگاری با آن زیستند و حتی اجدادشان دچار این ظلم ها و آزار و اذیت ها بودند اما هیچ کدام نه تنها نترسیدند بلکه روز به روز بر شجاعت و دلیریشان افزوده شد و با قدرت بیشتر به خدمت و پیشرفت ایران پرداختند. آیا با نگاهی به تاریخ پر تلاطم دیانت مقدس بهائی درس عبرت نمی گیرید و به ظلم ها و آزار و اذیت های خود ادامه می دهید؟

حال آنکه ما بهائیان هیچ مقصد و هدفی جز خدمت به عالم انسانی و ایران نداریم و خواهان داشتن ایرانی متنوع اما متحد هستیم. در راه توسعه اقتصادی و اجتماعی کشورمان می کوشیم و سعی می کنیم که رسم هر نوع تعصب خصوصا تعصب مذهبی را از بین ببریم و با محبت و وداد با مردمان رفتار کنیم. مقصد دیانت بهائی رفاه و آسایش بشر است نه جنگ و خونریزی. تساوی حقوق زن و مرد را محترم می شماریم و با زنان ایرانی که حقشان در ایران پایمال می شود ابراز همدردی می کنیم. ما بهائیان در راه به ثمر رسیدن این آرمان ها سعی و تلاش می کنیم.

گیرم که می زَنید
گیرم که می بَرید
گیرم که می کُشید
با پروردگار جهان چه می کنید؟!

به امید داشتن ایرانی آزاد و به دور از تعصب .


برگرفته از :

http://www.noghtenazar2.info/content/view/606/9/

 |+| نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 6:42 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

«برخورد با بهائیان، مساله‌ی دولت است»

ایرج ادیب‌زاده

adibzadeh@radiozamaneh.com

مطابق اصل سوم قانون اساسی‌، دولت ایران موظف به تامین امکانات لازم برای «آموزش و پرورش و تربيت بدنی رايگان برای همه در تمام سطوح، و تسهيل و تعميم آموزش عالی» است، اما همچنان اقليت دينی بهايی در استفاده از این حق با مشکل روبه‌رو می‌شوند.

به بهانه ممانعت از تحصیل پذیرفته‌شدگان کنکور، با دایان علایی، سخنگوی جامعه بهائیان گفت و گو کرده‌ام.

Download it Here!

خانمی درباره محرومیت از تحصیل، نامه نوشته‌اند. نامه‌ی این خانم نشانه‌ای از وضعیت همه‌ی جوانان ایرانی است که بهایی هستند و می‌خواهند وارد دانشگاه بشوند.

بیش از ۲۰ سال است که دولت، به انحای مختلف سعی کرده است که از ورود ایرانیان بهایی به دانشگاه جلوگیری کند.

فکر می‌کنید راهی برای جلوگیری از پایمال شدن حقوق این جوانان وجود دارد؟

ببینید، این فقط مساله‌ی دولت است و دولت ایران امضا کننده‌ی میثا‌ق‌های بین‌المللی و حقوق بشر است که در آن آزادی ادیان و حق تحصیل وجود دارد.

در ضمن دولت ایران امضا کننده‌ی کنوانسیونی است که ضد تبعیض در تحصیلات است. یعنی دولت قبول کرده است حق تحصیل را برای همه بپذیرد.

اما اکنون به‌خاطر تبعیض دینی اجازه نمی‌دهند، یک‌سری از شهروندان ایران بتوانند وارد دانشگاه شوند.


دایان علایی، سخنگوی جامعه بهائیان

در آخرین بیانیه‌ای که منتشر کردید به مشکلات بیشتر جامعه‌ی بهاییان در ایران اشاره داشتید، این بیانیه‌ها چه انعکاسی در سازمان‌های حقوق ‌بشر به‌ویژه کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل داشته است؟

همان‌طور که می‌دانید کمیسیون حقوق بشر به شورای حقوق بشر تبدیل شد اما همان کار را انجام می‌دهد.

ولی دولت‌های عضو سازمان ملل، هر سال در مجمع عمومی، قطعنامه‌ای راجع به وضعیت حقوق بشر و نقض حقوق بشر در ایران صادر می‌کنند و فشارهایی برای دولت ایران در نظر می‌گیرند‌.

تلاش می‌کنند دولت ایران تمام قوانین حقوق بشر که راجع به آن صحبت کردیم، از جمله وضعیت بهاییان و آزادی ادیان در ایران را در کشور اجرا کند.

آن‌طور که ما می‌دانیم این موضوع بی‌اثر نیست. چون دولت ایران سعی می‌کند از خودش دفاع کند، کوشش‌های مختلفی انجام می‌دهد که این قطعنامه‌ها تصویب نشود و راجع به نقض حقوق‌بشر در ایران صحبتی انجام نگیرد.

بنابراین اثر دارد. ولی متاسفانه آن اثری نیست که ما بتوانیم بگوییم وضعیت حقوق بشر در ایران و اصولاً وضعیت ایرانیان بهایی تاحدودی قابل قبول باشد.

در بیانیه‌، علاوه بر مشکلات جوانان بهایی برای حضور در دانشگاه به مشکلات دیگری از جامعه‌ی بهاییان هم اشاره کردید.

بله، هم اکنون در ایران، چندین بهایی فقط به دلیل آن‌که بهایی هستند در زندان به سر می‌برند. همچنین هفت نفر که تمام کارهای جامعه‌ی بهایی را در ایران به عهده داشتند در زندان به سر می‌برند و مدت زمانی طولانی در زندان انفرادی اوین نگه داشته شده بودند.

خانم شیرین عبادی و کانون وکلا که قبول کرده‌اند به این هفت نفر کمک کنند، نتوانسته‌اند با آنان دیدار کنند یا به پرونده‌هایشان دسترسی داشته باشند.

یعنی فشارهایی مثل تهدید، برای بهاییان وجود دارد: اجازه‌ی داشتن شغل را از آنان می‌گیرند.

اگر شغلی آزاد دارند، زمینه‌های اخراج آنان را فراهم می‌کنند. حتا در مدارس کودکان را خیلی آزار می‌دهند، تهمت می‌زنند، کتکشان می‌زنند. فشارهای کاملاً جدی بر جامعه‌ی بهاییان ایران وجود دارد.

این مسایل به سازمان‌های حقوق ‌بشری منعکس می‌شود؟

به‌جز جامعه‌ی بین‌الملل بهایی که به‌عنوان یک سازمان غیر‌دولتی در سازمان ملل کار می‌کند. سازمان‌های حقوق‌ بشری چه سازمان‌های ایرانی (داخل یا خارج از کشور) و سازمان‌های بین‌المللی مثل عفو حقوق ‌بشر یا دیده‌بان حقوق‌بشر و یا فدراسیون حقوق بشر راجع به نقض حقوق بهاییان در ایران صحبت می‌کنند.


برگرفته از :

http://radiozamaaneh.com/adibzadeh/2008/10/print_post_186.html

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 8:48 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

مردم ایران از خبرگزاری پارس می پرسند ... ؟

خبرگزاری فارس در يادداشت اخير خود با عنوان " مردم ايران خواستار انحلال تشکيلات بهائيت شدند" به قلم مهدی نائينی ادعاهائی را مطرح نموده و آنرا به مردم ايران نسبت داده است . نويسنده اين مقاله به خود اجازه داده است که بی پروا خود را سخنگوی همه مردم ايران بشمار آورد و عقايد و احساسات ساير ايرانيان را به هيچ انگارد. ادعاهای خبرگزاری فارس سرشار از کينه و کذب است . مردم ايران نيز سالهاست که به اين تحرکات بهائی ستيزانه پشت کرده اند و در عمل نشان داده اند که اين جريانات جائی در بين ايرانيان ندارد. نگاهی به وقايع چند ساله اخير نشان می دهد که تمامی تلاشهای بهائی ستيزان با صرف بودجه عظيمی که از آنان حمايت می کرد ، نقش بر آب شده و حتی تعداد قليلی نيز از اين جريان حمايت نمی کنند. ادعاهای خبرگزاری فارس چنان بی پايه و اساس و سرشار از تناقضات است که حتی کسی را که کمترين آشنائی با ديانت بهائی و جامعه بهائی داشته باشد، در شگفتی فرو می برد .

مردم ايران از خبرگزاری فارس و نويسنده گمنام آن مهدی نائينی می پرسند که مگر در اين چند ساله چقدر به تلاش بهائی ستيزان وقع نهاديم که بخود جرات داديد و خود را سخنگوی ما دانستيد؟ مگر جلسات کانون بهائی ستيزی ره پويان وصال با آنهمه تبليغات و جار و جنجال در شهر بزرگی مانند شيراز توانست حتی درصد ناچيزی از مردم اين شهر را به خود جذب نمايد؟ آيا مسئولين امور و نهادهای انقلابی و حتی بهائی ستيزان کار کشته حاضر شدند با دروغ پراکنی های رهپويان همگام و همراه شوند ؟ آيا جنجالی که از بمب گذاری در مرکز کانون برپا شد، بر خلاف انتظار رهبران کانون، احدی از مردم ايران را واداشت که به اتهامات بی اساس آنان توجهی کند؟ آيا در جريان سخنرانی آيت الله علم الهدی در مشهد که بی پروا بهائيان را به جاسوسی برای اسرائيل متهم کرد، احدی از مردم فهيم و مهربان مشهد با وی همصدا شدند و يا ساير ائمه جمعه و جماعات از اظهارات وی پشتيبانی کردند؟ مردم ايران از فارس می پرسندکه چگونه ممکن است سيصد هزار نفر جاسوس در اين کشور آزادانه راه بروند و تنها امام جمعه مشهد اين خطر را احساس کند و بقيه دستگاههای اطلاعاتی و امنيتی در خواب باشند؟

مردم ايران می پرسند که مگر به اظهارات حميدرضا ترقی از حزب موتلفه بی اعتنائی نکرديم و حتی يک نفر از اعضاء موتلفه نيز حاضر نشد اتهامات وی را مبنی بر جاسوس بودن و صهيونيست بودن بهائيان را تائيد کند ؟ آيا جريان باصطلاح مردمی مبارزه با بهائيت که در اينترنت براه انداختيد بعد از پنج ماه فعاليت همه جانبه با ورشکستگی مواجه نشد؟ آيا اظهارات باصطلاح کارشناس تاريخ معاصر مبنی بر بمب گزاری بهائيان در نمايشگاه بين المللی تهران اسباب تمسخر و تفريح خاطر خوانندگان نشد؟ آيا اين حرکت اخير بعنوان طومار سازی بر عليه بهائيان با بی اعتنائی صدا و سيما و ائمه جمعه به سکوت برگزار نشد؟ چطور می شودکه پيدا شدن يک جاسوس در گوشه ای از کشور چند هفته جنجال تبليغاتی در رسانه های ايران ايجاد کند و سی سال جاسوسی برای صهيونيست (به ادعای شما) از طرف بهائيان در بيش از چهل شهر ايران توجه هيچيک از رسانه های ايران را به خود جلب نکند؟ چگونه است که در اين سی سال هيچيک از دستگاههای اطلاعاتی حتی يک برگ سند بر عليه يک فرد بهائی مبنی بر جاسوسی ارائه نکرده اند؟

مردم ايران از خبرگزاری فارس می پرسند که به ادعای شما بهائيان حرکت وسيعی را برای نفوذ در دستگاههای دولتی و غير دولتی براه انداخته اند ، آيا کسی که می خواهد در اداره ای نفوذ کند در هنگام پرکردن فرم استخدام مذهب خود را بهائی اعلام می کند تا در همان قدم اول از پذيرش وی امتناع شود؟ آيا جوانان بهائی داوطلب کنکور که صادقانه ايمان خود را به آئين بهائی در سی سال گذشته اعلام داشته اند و به همين دليل از ثبت نام در دانشگاه محروم شده اند قصد نفوذ در دانشگاه و جاسوسی داشته اند؟ آيا همه دستگاههای اطلاعاتی خوابند و خبرگزاری فارس بيدار ؟

مردم ايران از خبرگزاری فارس می پرسند که بقول شما بهائيان در سی سال گذشته در ايران فعاليت تشکيلاتی داشته اند، آيا از اين فعاليت تشکيلاتی وسيع بهائيان چه ضرری متوجه ايران و ايرانيان شد؟ آيا بهائيان بجز ترويج نوعدوستی و اخلاق حسنه و بردباری مذهبی و رعايت حقوق ساير انسانها عمل ديگری انجام دادند؟ آيا کلاسهای بهائی محل ترويج صدق و صفا و امانت و ديانت نيست ؟ آيا جلسات دعای بهائيان ، ستايش و نيايش پروردگار يکتا نمی باشد ؟ آيا انجام فرائض مذهبی توسط بهائيان ضرری و آسيبی به کسی رسانده است ؟ اگر فعاليت بهائيان در سی سال گذشته کوچکترين ضرری برای مردم ايران و کوچکترين آسيبی برای نظام جمهوری اسلامی نداشته است، پس در آينده نيز نخواهد داشت.

مردم ايران در خبر خبر گزاری فارس می خوانند که فعاليت تشکيلاتی و مذهبی بهائيان در ايران با فعاليت آنان در ساير کشورها همسو شده است. مردم ايران از خبرگزاری فارس می پرسند که آيا بهائيان در همه جا فعاليت می کنند؟ و در همان خبر پاسخ خود را می يابند که بله بهائيان فعاليت وسيع تبليغی در همه نقاط دنيا دارند. حال مردم ايران از خبرگزاری فارس می پرسند که مگر ساير کشورهای دنيا فعاليت بهائيان را خطرناک تشخيص داده اندکه شما نيز آنرا خطر ناک می پنداريد؟ بهائيان در بيش از يکصد و هشتاد کشور جهان جوامع دينی خود را تشکيل داده اند و با شور و شوق فراوان به ترويج آئين خود مشغولند ، اما هيچ کشوری در اين فعاليتها مطلبی که مغاير با انسانيت و مضر به مصالح مملکت باشد نيافته است – چنانکه مسئولين جمهوری اسلامی هم نيافته اند. بهائيان در شمال و جنوب و شرق و غرب در ايسلند ، نروژ ، برزيل ، اوگاندا، بورکينا فاسو ، چين ، هندوستان ، روسيه ، استراليا، ساحل عاج ، و همه کشورهای جهان وجود دارند و فعاليت می کنند و هيچ کشوری فعاليتهای آنان را خطرناک تشخيص نداده است.

مردم ايران از خبرگزاری فارس و آقای مهدی نائينی می پرسند که آيا به ادعای شما جامعه بهائی تنها سازمان غير دولتی عضو ملل متحد است؟ آيا جامعه بهائی از ابتدای تاسيس سازمان ملل در مسير اتحاد همه ملل دنيا مجدانه فعاليت کرده است؟ آيا جامعه بين المللی بهائی صدها بيانيه در جهت اتحاد گروهها و ملل و اقوام مختلف و رفع تبعيض بر عليه زنان و کودکان و اقليتهای مذهبی صادر نموده است؟ آيا نمايندگان همه ملل دنيا بهائيان را با احترام و علاقه پذيرا هستند؟ آيا اينکه همه ملل دنيا از جامعه ی بين المللی بهائی حمايت می کنند نشانه توطئه می باشد؟ آيا اين نشانه آن نيست که جامعه ای در بيش از يکصد سال تاريخ خود چنان با صدق و صفا و امانت و ديانت به خدمت همنوعانش پرداخته که اطمينان و اعتماد همه مردم دنيا را بخود جلب نموده است؟ آيا در ايران سالها حملات کينه توزانه و اتهامات بی اساسی که در تعدادی از نشريات بر عليه بهائيان پراکنده شد توانست اعتماد و اطمينان
مردم ايران به بهائيان را سلب کند؟ آيا نشر اين اتهامات در مجامع بين المللی توانست چهره بهائيان را مخدوش نمايد؟ آيا می توان خورشيد را با گِلپاره پوشاند؟

مردم ايران از خبرگزاری فارس انتظار پاسخ ندارند.

شهريور ۱۳۸۷ برپا


برگرفته از :

http://news.gooya.com/politics/archives/2008/10/077381.php

 |+| نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 11:49 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

زنگ خطر بزرگ؟ !

نگارش: بهراد روشن
  
۱۶ مهر ۱۳۸۷

در ماه‌های اخیر بیانیه‌هائی که به منظور بهائی‌ستیزی از دولتمردان در ایران در رسانه‌های وابسته به دولت به گونۀ آشکار یا غیرمستقیم صادر می‌شود رو به فزونی نهاده است. چند روز قبل به یکی از این بیانیه‌ها برخوردم که در آن حجت‌الاسلام سعید جمشیدی، معاون حوزۀ علمیۀ سفیران هدایت قم گفته است "فعّالیّت فرقۀ ضالۀ بهائیت زنگ خطری بزرگ است."۱ 

علی‌رغم نام این گروه که مدّعی‌اند سفیران هدایت می‌باشند اظهارات سعید جمشیدی نمونه‌ای از تعصّب و کینه‌ورزی این افراد است تا به خیال خود مردم را نسبت به حقیقت و ماهیّت بهائیان گمراه سازند.

می‌خواستم از ایشان بپرسم که منظورشان از «زنگ خطر بزرگ» چیست؟ آیا آنچه را که ایشان خطر نامیده‌اند حقیقتاً متوجّه «فرهنگ و امکانات مردم» است، یا آنکه مقام و موقعیّت افرادی چون ایشان را به مخاطره می‌اندازد؟ آیا اینکه بهائیان صحبت از صلح و سلام می‌کنند، حقوق انسان‌ها را از هر نژاد و مسلک و مرام و عقیدتی محترم می‌شمارند، ادیان بزرگ عالم را دارای منشأ الهی می‌دانند، و پیروانشان را ارج نهاده به یگانگی و دوستی که مقصود از دیانت است می‌خوانند، خرافات و تعصّبات را به کلّی ردّ می‌کنند، به همآهنگی باورهای دینی با عقل و اندیشۀ سلیم تأکید می‌ورزند، هدف از وجود آدمی را خدمت به همنوع می‌دانند، در عین اینکه به همۀ انسان‌ها مهر و محبّت می‌ورزند خدمت به وطن و هم‌شهروندان را وجهۀ همّت خود قرار می‌دهند، به دادن حقوق فردی و اجتماعی مساوی به زنان و دختران تأکید می‌کنند، پای‌بند اخلاقیات در زندگی شخصی و اجتماعی هستند، و ... اینها مطالبی است که حجّت‌الاسلام جمشیدی «زنگ خطری بزرگ» می‌بیند؟

آیا ممکن است خطری که ایشان و هم‌فکران ایشان احساس کرده‌اند آن باشد که شهروندان ایرانی از هر قشر و پیش‌زمینه‌ای، علی‌رغم تبلیغات منفی که دائماً در رسانه‌های وابسته به حکومت به منظور مسموم‌کردن افکار عمومی بر علیه بهائیان منتشر می‌شود، متوجّه شده‌اند که این اتّهامات دروغ محض است؟

آیا ممکن است که خطر مورد نظر ایشان آن باشد که روز به روز شمار ایرانیانی که به دفاع از حقوق انسانی شهروندان بهائی، چه به طور مستقیم و علنی و چه به گونۀ غیرمستقیم دست می‌زنند فزونی می‌یابد، زیرا تجربۀ شخصی برایشان آشکار کرده است که اتّهامات علیه بهائیان واهی و بی‌اساس است؟

حجت‌الاسلام جمشیدی در ادامۀ این گفتگو اظهار نموده که "دشمن در تلاش است به هر نحو که شده به اعتقادات مسلمانان ضربه وارد کند و از همین رو مذاهب بیگانه با ایجاد تشویش افکار عمومی مردم در مناطق محروم مسلمانان را در سَر دَر گُمی قرار می‌دهند، زیرا حربه‌های این افراد خطرساز است ..." بهائیان نه تنها هرگز به باورهای مسلمانان ضربه وارد نکرده‌اند، بلکه همواره از حقیقت اسلام در محافل و مجامع مختلف در سراسر گیتی دفاع نموده‌اند. به کار بردن اصطلاح «دشمن» حربه‌ای است که جمشیدی و امثال ایشان به کار می‌برند، گوئی مردم را عوام پنداشته‌اند و به جای آنکه موضوع را مطرح کنند و بر اساس دلیل و منطق گفتگو نمایند با کلمات شعارگونه نظیر «دشمن در تلاش است ...» سعی می‌کنند احساسات مردم را تهییج کرده فریبکاری کنند.

باید از جمشیدی پرسید منظور ایشان از «مذاهب بیگانه» چیست؟ آیا حقّانیّت یک دیانت و درستکاری پیروانش وابسته به تعالیم و ارزشهای اخلاقی و معنوی آن است یا نقطۀ جغرافیائی که از آنجا ظهور کرده است؟ اولاً دیانت بهائی مذهبی بیگانه نیست، بلکه دومین آئین بزرگ ایرانی است۲ و بنیان‌گذار آن از ایران برخاسته است. ثانیاً حجت‌الاسلام جمشیدی در بارۀ اسلام که از عربستان برخاسته و به ایران آمده است چه می‌گوید. آیا با تعریفی که ایشان می‌کند، مذهبی بیگانه است؟

جمشیدی به دنبالۀ اظهاراتش گفته است: "با توجّه به اینکه افراد بهائی نیز در کشور فعّالیّت اقتصادی دارند، دولت باید با کارآفرینی و آموزش رشته‌های مختلف فنّی فضا را برای فعّالیّت جوانان شیعه و مسلمان فراهم آورد تا فعّالیّت اقتصادی این افراد در کشور کم شود." با وجودیکه در ۳۰ سال اخیر دولت برای اختناق فرهنگی و اقتصادی بهائیان طرح‌های گسترده و سیستماتیک پیاده نموده، کارخانجات و منازل و زمین‌های آنان را غصب کرده، صاحبان کارخانجات و مشاغل مختلف را تهدید نموده که بهائیان را استخدام نکنند، از تمامی ادارات دولتی و خصوصی آنان را پاکسازی کرده، پروانۀ کار آزاد برای بهائیان صادر ننموده، در مواردی افراد متعصّبی را تحریک کرده که منازل شخصی و مغازه و اموال بهائیان را در شهرهای مختلف آتش بزنند، جوانان بهائی را از ادامۀ تحصیل محروم نموده، ، و دَه‌ها ظلم دیگر که فرصت شمار آن‌ها در این چند سطر نیست بر بهائیان وارد ساخته، هنوز حجت‌الاسلام سعید جمشیدی راضی نیستند و معترضند که بهائیان «در کشور فعّالیّت اقتصادی دارند.» پُر واضح است که ایشان و هم‌فکرانشان ترجیح می‌دهند بهائیان آنچنان در تحت فشار و ظلم قرار بگیرند که یا به گمان ایشان دست از باورهای خود بردارند یا از فقر و فلاکت از بین بروند.

بهائیان با اعتقاد راسخ به دین و آخرت این رفتار ناجوانمردانه را تحمّل می‌کنند. امّا اگر حجت‌الاسلام جمشیدی و امثال ایشان به حقّ و عدالت و آخرت معتقدند، بجاست تا این چند روزۀ کوتاه عمر جسمانی باقیست، به نتیجۀ اعمال و عاقبت خویش بیاندیشند، زیرا خطر بزرگ از دید آخرت میتواند رفتار و گفتار ما باشد.

گوئیا باور نمی‌دارند روز داوری                        کین همه قلب و دغل در کار داور می‌کنند

 

 زیرنویس‌ها

۱ – http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1171868&Lang=P

۲ – دیانت حضرت زردشت و دیانت بهائی دو آئین بزرگی هستند که از ایران‌زمین برخاسته‌اند.


برگرفته از :
http://www.noghtenazar2.info/content/view/600/10/ 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 10:47 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

کدام دين مجوز سركوب عقيده را داده؟

هاشم آقاجري در نشست آزادي عقيده و حقوق اقليت‌هاي دينی
 ۱۵/مهر/۱۳۷۸

نادر کرمی 

hashemagajari793.jpg

به‌دعوت كميته پيگيري بازداشت‌هاي خودسرانه همزمان با عيد فطر جمعي از فعالان حقوق‌بشر و خانواده زندانيان سياسي و عقيدتي در مراسمي با عنوان " آزادي عقيده و حقوق اقليت‌هاي ديني" در محل دفتر سازمان دانش آموختگان ايران گردآمدند تا اعتراض خود را به قانوني کردن حکم اعدام مرتد و برخوردهاي اخير نسبت به دگر مذهبان اعلام کنند.

در ابتداي اين نشست حسن اسدي سخنگوي کميته پي گيري بازداشت هاي خودسرانه و مجري اين مراسم، هدف از برگزاري اين نشست را "تشريح يک ديدگاه نوگرا و ارائه چهره اي رحماني از اديان الهي برپايه امکان همزيستي مسالمت آميز ميان همه انسانها" دانست.

وي با تاکيد بر حق آزادي مذهب و انديشه به عنوان يک حق بنيادين بشري که در قوانين بين المللي به رسميت شناخته شده است، گفت: "طي ماه هاي اخير مواردي به کميته پي گيري بازداشت هاي خودسرانه اعلام شده است که نشان مي دهد برخوردهاي قضايي با دگرمذهبان و کساني که دين خود را تغيير داده اند افزايش يافته است و جلسه امروز در واقع به منظور طرح ديدگاه هايي است که نشان مي دهد اين تلقي متحجرانه از دين با مقتضيات امروز همخواني ندارد".

اما دکتر هاشم آقاجري استاد تاريخ دانشگاه تربيت مدرس به عنوان سخنران اصلي اين مراسم درابتداي سخنانش گفت: "هموطنان پيرو اديان و مذاهب ديگر بايد بدانند تبعيض فقط مربوط به آنان نيست كه روا داشته مي‌شود، ما با يك نظام سلسله مراتبي روبه‌رو هستيم كه علاوه بر غيرمسلمانان يا كساني كه اساسا ممكن است معتقد به هيچ يك از اديان آسماني نباشند، بر خود مسلمانان نيز تبعيض روا داشته مي‌شود. امروز شاهديم كه در اين سرزمين به نام تشيع، براي اهل تسنن محدوديت روا داشته مي‌شود. اين تبعيض در دايره پيروان تشيع نيز وارد شده است. شيعيان امامي صوفي و سلسله دراويش نيز درسال‌هاي اخير با تخريب مراكز مذهبي‌شان مواجه بوده‌اند".

هاشم آقاجري با ابراز تاسف از اينكه ستم بر دگرانديشان و دگر مذهبان با نام دين و اسلام روا داشته مي‌شود گفت: "امروز ما شاهد يك تعريف به شدت بسته از خودي و غيرخودي، ازدولت و ملت هستيم به‌گونه‌اي كه فقط يك اقليت از ميان دايره وسيع مسلمانان و هموطنان ايراني، صاحب حقند. كساني كه به يك تلقي خاص از اسلام و تشيع و در تشيع نيز به تشيع فقاهتي و مبتني بر ولايت فقيه و باز هم در اين دايره تنگ با نوعي تلقي بنيادگرايانه از مذهب معتقدند و اين در حالي است كه كتاب مقدس ما مسلمانان «قرآن»، سنت نبوي و سيره پيامبر و پيشوايان ديني و امامان و حتي تاريخ جوامع مسلمان پذيراي دگردينان و دگرانديشان بوده است."

او سپس با اشاره به تصويب كليات لايحه مجازات اسلامي در مجلس كه در آن براي اولين‌بار به‌طور رسمي مفهوم ارتداد و حكم مرتد در آن مطرح شده است ازاين اقدام به‌عنوان يك پديده نوظهور ياد كرد و گفت تصويب اين قانون مي‌تواند زمينه‌ساز برخي فشارها به نام دفاع از مذهب و دين عليه هموطنان شود.

آقاجري در ادامه با طراح اين پرسش كه "كجاي دين و مذهب مجوز سركوب عقيده را صادر كرده است"، گفت: "در قرآن كريم هيچ‌گاه ميان عقيده و زورهمبستگي برقرار نشده است". او افزود: "قرآن كريم صريحا اعلام كرده است كه دين موضوع اكراه نيست. بنابراين با توجه به آيات قرآن كريم نمي‌توان براساس احساس مسووليت، از اجبار، زور و سلطه براي تحميل دين استفاده و جلوگيري از انتخاب آزادانه ايمان و عقيده را توجيه كرد".

از همين رو آقاجري وحدت انديشه و عقيده را با ابزارهايي غير از ابلاغ و تبليغ ناممكن دانست، چراكه به اعتقاد او خداوند اگر مي‌خواست همه را امت واحده مي‌كرد، ولي تقدير بر اين قرار گرفته است تا تفاوت عقيده وجود داشته باشد.

وي ادامه داد: "كساني كه به تمناي يكدستي و همگوني، نه با ابلاغ بلكه با زور كه گاه ممكن است در لفافه يك قانون نيزنمايان شود، درصدد اعمال يك چنين يكدستي هستند، در برابر منطق قرآن قرار دارند. چرا كه در قرآن هيچ‌جا مجوز توسل به زور براي اعمال عقيده وجود ندارد."

آقاجري سپس نتيجه گرفت: "آدميان متفاوت‌اند و متفاوت مي‌انديشند، همه به دنبال حقيقت‌اند اما هيچكس نمي‌تواند حقيقتي را كه به آن باور يافته است، دستاويز اجبار و زور براي ايجاد يكدستي قرار دهد."

استاد تاريخ دانشگاه با بيان اينكه وضع پيروان اديان مختلف در قرآن بسيار روشن است، گفت كه قرآن به ما فرمان مي‌دهد با انسان‌هاي دگرآيين در صلح و همزيستي به سر بريم. آقاجري با اشاره به سنت پيامبر اسلام در برخورد با دگرآيينان پرسيد: "كدام جنگ پيامبر براي تحميل عقيده بوده است؟"

استاد تاريخ دانشگاه سپس سخت‌گيري‌هاي موجود در تاريخ اسلام را سختگيري‌هاي سياسي دانست كه ربطي به هويت ديني نداشته بلكه مسئله سلطه بوده است. او گفت: "همه منتقدان و مخالفان شيعه و سني نسبت به ظلم و ستم بني‌اميه مورد آزار قرار مي‌گرفتند".

آقاجري با رجوع به تاريخ صد ساله اخير و تأكيدي كه پس از انقلاب در قانون اساسي بر حقوق آحاد مردم اين سرزمين شده است، گفت: "اگر كسي به اين ميثاق خيانت كند، ديگر نمي‌تواند از آن مشروعيت بگيرد. در اين قانون، آزادي انديشه به رسميت شناخته شده و به پيروان اديان ديگر اجازه داده شده تا از حقوق ايرانيان برخوردار باشند."

او با بيان اينكه "تجربه سه دهه اخير پيشرفت‌هايي در منطق شريعت و فقه حداقل در نزد فقيهان نوانديش به همراه داشته است" به ديدگاه آيت‌الله منتظري درخصوص حقوق شهروندي بهائيان اشاره كرد و گفت: "اينجا بحث سرزمين است، حقوق شهروندي فقط حقوق مدني نيست. اين اصطلاح، معنا و مفهومش اين است كه سرزمين ايران واحدي است كه متعلق به همه مردم ايران است، اين مردم مالك اين سرزمين‌ و حاكم اين سرزمين‌اند در نتيجه تك‌تك آنها سيتي‌زن اين شهرند."

آقاجري در ادامه با تأكيد بر موضوع دولت‌ـ ملت، و با بيان اينكه همه افراد عضو جامعه ايران از حقوق برابر برخوردار هستند، گفت: "امروز به اين درك از آزادي رسيده‌ايم كه آزادي فقط حاكميت اكثريت نيست چراكه اين منطق خود مي‌تواند به امري ضدآزادي تبديل شده و به توتاليتاريسم برسد. بنابراين در كنار اين منطق، حقوق اقليت براساس حقوق بنيادي بشر مطرح است".

اين پژوهشگر ديني با ابراز خوشحالي از اينكه مفهوم شهروندي در فقه در حال واردشدن است و با ابراز اميدواري از اينكه در آينده، فقهي در تراز انسان نوين را شاهد باشيم، پرسيد: "چگونه است كساني در ايران به غيرخودي‌ها اجازه مشاركت در حاكميت، حق انتخاب و آزادي عقيده و دين و حق آزادي بيان نمي‌دهند، انتظار دارند در كشورهاي ديگر به همفكران خودشان اين آزادي داده شود؟" آقاجري اينگونه ديدگاه و روش را داراي تناقض دانست: "چرا كه اگر در ايران غيرخودي سركوب شود، جواز سركوب همفكران در همه دنيا صادر مي‌شود." بنابراين آقاجري نتيجه گرفت كه خط قرمز حاكميت اكثريت بايد حقوق بنيادي بشر باشد.

آقاجري در ادامه پرسش هايي را نيز مطرح کرد از جمله اينکه "امروز با اين پارادوكس مواجهيم كه كساني نگران پديده تغيير مذهب هستند و براي رويارويي با آن به حكم ارتداد پناه مي‌برند و اين در حالي است كه در اين زمان اسلام در قلب اروپا به سرعت در حال پيشروي است؟ چرا ما بايد در ايران با زور حجاب را بر سر مردم كنيم ولي در جوامع ديگر دختران آزادانه حجاب را انتخاب مي‌كنند؟ كجاي تاريخ نشان مي‌دهد كه مي‌توان بقاي ايمان را با شلاق، زور و اعدام تضمين كرد؟ آيا صاحبان قدرت نبايد تجديدنظر كرده و بدانند كه اين زورگويي‌ها يكي از عوامل مهم اسلا‌م‌گريزي است؟"

آقاجري سپس با طرح اين پرسش كه "آيا استفاده از زور براي مقابله با مسيحي‌شدن جوانان و گسترش بهائيت جواب مي‌دهد؟" گفت: "براساس منطق قرآن، ايماني كه با آزادي نباشد، ايمان نيست. اسلام يعني انتخاب آزادانه و آگاهانه. اگرچه خداوند انتظار دارد تا انسان‌ها به او ايمان بياورند اما در قرآن كريم هيچ آيه‌اي پيدا نمي‌شود كه مجوز اعدام مرتد باشد."

او در توضيح اين موضوع، با طرح سؤالاتي از جمله مرتد كيست؟ ارتداد چيست؟ و آيا كسي كه از سر تحقيق عقيده‌اي را انتخاب كند مرتد است يا خير؟ گفت: "بسياري از فقها عنصر جهل و عناد را در تعريف ارتداد ملحوظ دانسته‌اند. بنابراين ارتداد، دگرآييني مبتني بر حقيقت ولو اينكه فرد دچار خطا شود، نيست، اين حقيقت‌طلبي است و هر انسان حقيقت‌طلبي ممكن است دچار خطا شود." به اين ترتيب او پرسيد: "آيا انسان حقيقت‌طلب‌ خطاكار را مي‌كشند؟"

آقاجري در ادامه به ديدگاه بعضي از فقها كه مفهوم ارتداد را يك مفهوم عقيدتي ندانسته بلكه يك مفهوم سياسي دانسته‌اند اشاره كرد و گفت: "ارتداد در مفهوم سياسي تمام جوامع پيشامدرن وجود داشته است، كه خوشبختانه در اين زمينه نيز فقهاي نوانديش ما قدم‌هاي مهمي برداشته‌اند. در فتواي بسياري از فقها ارتداد حد ندارد و مشمول حدود نيست. بسياري از فقها حتي شرط اجراي حدود را وجود امام معصوم دانسته‌اند."

آقاجري با اشاره به تغيير شرايط زمان و موضوع شبهه مصداقي گفت كه آن زمان واحدهاي سياسي با واحدهاي عقيدتي عجين شده بود. از همين رو او در خصوص استناد برخي به جواز قتل در زمان‌هاي اوليه گسترش اسلام گفت كه اين مسأله نه به خاطر تغيير عقيده بلكه به دليل يك عمل سياسي خيانت‌آميز بوده است.

او در پايان از چرخش به سمت يك قرائت متصلبانه در دين سخن گفت كه در تعارض با حقوق بنيادين انسان است. او آنگاه با تأكيد بر اينكه سركوب دگرانديشان منطق دين نيست بلكه منطق قدرت است، اظهار داشت: "منطق زور و سلطه با منطق دين متفاوت است."

پس از سخنان آقاجري، اسدي زيدآبادي با يادآوري صدور حکم اعدام به دليل ارتداد براي هاشم آقاجري در قضيه سخنراني همدان، سخنراني در حضور بازداشت شدگان آن ماجرا را پيامي براي کساني دانست که قصد دارند عنوان مجرمانه ارتداد را وارد نظام حقوقي کشور کنند و خطاب به آنها گفت: "بهتر است قانون متروکي راکه جامعه امروز پذيراي آن نيست تصويب نکنيد".

استمداد از رييس قوه قضاييه

در اين جلسه همچنين مادر منصور اسانلو كه در اين نشست حاضر بود از آنجا كه به دليل بيماري نمي‌توانست پشت تريبون قرار بگيرد از مرضيه مرتاضي‌لنگرودي، عضو انجمن دفاع از زندانيان خواست تا براساس نوشته‌اي كه در اختيار او قرار داد، آخرين وضعيت فرزندش را براي حاضران بازگو كند.

مرضيه مرتاضي‌لنگرودي به آيين‌نامه زندان‌ها در ايران اشاره كرد و با توجه به نكات مثبت اين آيين‌نامه به نقل از همسر منصور اسانلو از تلاش خانواده براي اينكه بتوانند با توجه به بيماري اسانلو از حق اعطاي مرخصي استفاده كنند، سخن گفت؛ امري كه با وجود تلاش‌‌ها تاكنون تحقق نپذيرفته است.

بيماري اسانلو موضوع ديگري بود كه در اين نشست مطرح شد. زدن دست‌بند و پابند به اسانلو هنگام انتقال به بيمارستان نكته‌اي بود كه اعتراض و تاثر خانواده را به همراه داشت.

به اين ترتيب مرتاضي لنگرودي همچون پروانه اسانلو، همسر منصور اسانلو كه از آيت الله هاشمي شاهرودي رئيس قوه قضاييه خواسته بود به داد خانواده‌اش برسد، گفت كه آنان نيز به همراه همسر اسانلو فرياد استمداد‌خواهي خود را از قوه قضائيه مطرح مي‌كنند كه به وضعيت منصور اسانلو و ديگر زندانيان سياسي و عقيدتي توجه كند.

پس از ارائه گزارش از وضعيت اين فعال حوزه كارگري، موضوع اعتصاب غذاي فعالان كرد در زندان مورد توجه حاضران قرار گرفت. بنابراين ارائه شرح مختصري از وضعيت آنان به دليل نگراني فعالان حقوق‌بشر از ادامه اين وضعيت، موضوع بعدي اين نشست قرار گرفت.

زندانيان كرد و اعتصاب غذا

در ادامه اين جلسه محمد علي توفيقي فعال سياسي و مدني پس از آنكه بر اساس در خواست برگزاركنندگان اين نشست شرح كوتاهي از وضعيت نامناسب اين زندانيان، بخصوص هدايت غزامي و صباح نصري دو دانشجوي كرد ارائه كرد، گفت: "نيروهاي ملي بدون نگاه مركزـ پيرامون، ضمن حمايت ازاين زندانيان، درخواست پايان اعتصاب غذا را مطرح كنند و از آنان بخواهند تا از راه‌هاي ديگر مسائل‌شان را پيگيري كنند."

آنگاه اسدي زيدآبادي به نمايندگي از حاضران و "كميته پيگيري بازداشت‌هاي خودسرانه" به ميمنت روز عيد فطر از زندانيان كرد در خواست كرد تا به اعتصاب غذاي خود پايان دهند.

تهديد خانواده زندانيان سياسي و عقيدتي

همسر عليرضا صرافي از فعالان حقوق قوميت‌ها در آذربايجان نيز آخرين وضعيت همسرش را براي حاضران بيان كرد. او از برخي تهديدها پس از بازداشت همسرش سخن گفت.

در اين هنگام مادر منصور اسانلو كه به دليل تاثر همسر عليرضا صرافي در كنار او قرار گرفته بود، از حاضران خواست تا ضمن رسيدگي به وضعيت زندانيان، براي آزادي آنان تلاش كنند.

مسائل و مشكلاتي كه براي برخي از خانواده‌هاي ايراني به دليل سفر به عراق و ديدار با اعضاي خانواده خود كه در شهرك اشرف ساكن هستند، ايجاد شده است، باعث شد تا يكي از اين افراد كه در نشست عصر روز عيد فطر حاضر شده بود، گزارش كوتاهي از وضعيت فرزندش را كه در بازداشت به سر مي‌برد ارائه داد. يازرلو از صدور وثيقه‌هاي سنگين براي همسر و فرزندش سخن گفت. وضعيت جسماني فرزندش كه اينك در زندان و در انتظار محاكمه در 15 آبان‌ماه است، از ديگر مواردي بود كه او به اطلاع حاضران رساند.


برگرفته از :

http://www.roozonline.com/archives/2008/10/post_9439.php

 |+| نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 11:35 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

 رنجنامه رتبه اول کنکور که به دليل ديانت بهايي از تحصيل محروم شد


اينجانب سيما حقيقت مهلباني فرزند اسمعيل به شماره شناسنامه ۵۲۸۷ صادر از تهران متولد ۱۳۴۰ در سال ۱۳۸۳ پس از ۲۴ سال محروميت از حضور در گزينش در دانشگاه هاي ايران و محروميت از تحصيل صرفا به خاطر اعتقاد به ديانت بهايي در آزمون سراسري شرکت کردم و از آن جائيکه همسرم در حين خدمت سربازي و دفاع از ميهن به اسارت نيروهاي عراقي در آمد و آزاد شده بود و از ايثارگران به حساب مي آمد از سهميه ايثارگران استفاده نمودم و در رشته علوم انساني و زبان هاي خارجي امتحان دادم .حين اعلان نتايج متوجه شدم که در رشته ي زبان ها رتبه ي اول و در رشته ي علوم انساني رتبه ي هشتم را احراز نمودم . اما در کارنامه اي که در اختيارم قرار دادند با آنکه در فرم ثبت نام ستون مذهب نداشت مذهب رابراي من اسلام قيد نموده بودند . ضمن مراجعاتي که به مسئولين گرديد اعلان نمودند که اسلام قيد شده در کارنامه نمايانگر نوع امتحان معارف است . لذا من هم با اندکي فاصله از ساير دانشجويان انتخاب رشته کردم و به علت رتبه ي بالا مطمئن بودم که قطعا بايد در اولين انتخاب پذيرفته شده باشم . ولي در هيچ رشته و هيچ دانشگاهي پذيرفته نشدم .!!!

علي رغم مراجعه به سازمان سنجش و تقديم نامه اعتراض پاسخي داده نشد و ظاهرا موضوع مورد رسيدگي قرار نگرفت . و اينجانب با داشتن رتبه اول در رشته زبان ها و رتبه هشتم در انساني صرفا به خاطر اعتقاد به ديانت بهايي از تحصيل در دانشگاه همچون ۲۴ سال قبل از آن اما به شکل ديگر محروم شدم .

سال ۱۳۸۴ مجددا در کنکور سراسري در رشته زبان ها بدون استفاده از سهميه ايثارگران شرکت کردم و اين بار هم پس از کسب رتبه ي بالا در رشته زبا ن ها و مجاز به انتخاب رشته بودن به دليل برخورد سازمان سنجش با دانشجويان بهايي هيچ کس در دانشگاه ها ثبت نام نکرد .

سال ۱۳۸۶ بار ديگر در کنکور سراسري شرکت کردم و پس از صدور کارت که خود نشانگر صحت و کامل بودن مدارک ارائه شده بود پس از شرکت در جلسه ي امتحان و زمان اعلام نتايج با نقص پرونده روبرو شدم و برايم نقص پرونده اعلان کردند و کارنامه برايم صادر نشد. پس از آن مراجعاتي به مسئولين و سازمان سنجش داشتم که اين مراجعات همچنان بي فايده بود و نتيجه اي از آن حاصل نگرديد و من همچون سال هاي گذشته همراه با ديگر بهاييان از تحصيل در دانشگاه ها فقط و فقط به خاطر اعتقاد به ديانت بهايي محروم شديم .


برگرفته از :

http://www.hra-iran.org/Archive_87/1095.html

http://www.newsaqar.org/modules.php?name=Forums&file=viewtopic&t=536#3263
 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 5:52 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

تهدید تازه بهاییان در ایران  

 

حسن زرهی   

چهارشنبه, ۱۰مهر ۱۳۸۷

 

در نمازهای جمعه و جاهای بسیاری دیگر رژیم جمهوری اسلامی تدارک جمع آوری امضا علیه بهاییان را دیده است. این طومارهای نیمه دولتی خواهان "انحلال" تشکیلات ـ که لابد منظورشان دین بهایی است ـ شده اند.

اقدامهای نسنجیده ای مانند طومار جمع کنی های اخیر رژیم در نمازهای جمعه و مراکز دیگر، خانواده های بهایی ایران را تهدید خواهد کرد.

در سرزمینی که پیروان دینی که از همان آب و خاک برآمده است، حق دانشگاه رفتن و درس خواندن ندارند، تحریکات این چنینی نتیجه ای غیر از تشویق متعصبان مذهبی و مزدوران حکومتی به آزار بیشتر بهاییان نخواهد داشت و این در حالی ست که بهاییان نیز حق دروغ گفتن را ندارند.  

گفتم دروغ گفتن، زیرا بهاییان را برخی از مراکز رژیم تشویق می کنند که در فرم های درخواست کار، یا تحصیل و یا هر موضوع دیگری در بخش دین ننویسند بهایی تا از آنچه متقاضی آن هستند محروم نشوند، اما هموطنان بهایی ما که در تعالیمشان دروغ گویی عملی سخت نکوهیده است، با راست گویی از مطالبات به حق خود میگذرند و مشکلات بر سر راهشان افزوده می شود.

جمع آوری امضا علیه بهائیان از سوی دیگر از کی قرار بر این شده است که برای حذف و انحلال به قول آقایان مذهبی، از مردم کوچه و بازار امضا جمع کنند؟ اگر قرار به این شیوه باشد در هر جا که پیروان مذهبی از اکثریت بهره مند باشند لابد رای به حذف و نفی مذاهب دیگر خواهند داد.

به دلیل تحریک های سی ساله ی رژیم علیه بهاییان ـ که همیشه و در همه جای جهان خود را ایرانی دانسته و مشوق فرهنگ و زبان و سنن ایرانی بوده اند ـ تعدادی از مردم فریب تبلیغات دروغین حکومت علیه هموطنان بهایی خویش را خورده اند، و بهاییان که در میان ایرانیان مانند پیروان مذاهب دیگر در امن و امان می زیستند، حالا نه به لحاظ جانی، نه مالی و نه شغلی امنیت ندارند.

آنها نه تنها چون دیگر مردم ایران زیر سرکوب و ستم رژیم قرار دارند که ستمی چندگانه را به خاطر اعتقاداتشان تحمل می کنند. تصور کنید دختری بهایی که در کنکور امتیاز خوبی گرفته اگر از سدهای سهمیه بندی جنسیتی و بومی گزینی هم بتواند بگذرد، از سد گزینش مذهبی اش نمیتواند رها شود و علیرغم تمام شایستگی ها باید به کنج خانه رود و محرومیت او از تحصیل در تناقض آشکار با بند ۲۶ اعلامیه‌جهانی حقوق بشر است: "هر کس حق دارد که از آموزش و پرورش بهره‌مند شود ... آموزش عالی باید با شرایط مساوی بر روی همه باز باشد." و ایران از امضاکنندگان این اعلامیه است!

 باید هموطنان ما در ایران هوشیار باشند و فریب تحریکات نادانانه ی رژیم را نخورند و بدانند که بهاییان هموطنان عزیز ما هستند و حق دارند که به دین و آیین و باور خویش روزگار بگذرانند.

 جمع آوری امضا علیه بهائیان در ایرانمتاسفانه ایرانیان درون کشور به دلیل جو دروغینی که رژیم جمهوری اسلامی علیه بهاییان به وجود آورده امکان حمایت از این گروه از هموطنان خود را ندارند، اما بر ما ایرانیان خارج از کشور و دیگر ملیت هاست که فریاد در گلو خاموش شده ی بهاییان ایران را به گوش جهانیان برسانیم و اجازه ندهیم رژیمی متعصب و مذهب محور، چهره ی ایرانیان را در منظر جهانیان بیش از این مخدوش و منفور نشان دهد.

از رژیمی که سنی ها را که جمعیت شان در جهان اسلامی چندین برابر شیعیان است آنچنان تحقیر و توهین می کند که گویی از بیخ و بن مسلمان نیستند، کی می شود انتظار داشت که با مذاهب دیگر رفتاری در شأن ایرانیان داشته باشد. بنابر این وظیفه ی ما ایرانیان در سراسر جهان است که با حمایت همه جانبه از هموطنان بهایی و یا پیروان هر کدام از مذاهب دیگر که مورد بی حرمتی رژیم ایران قرار دارند، به جهانیان نشان دهیم که رفتارهای ارتجاعی حاکمان ایران ارتباطی به ایرانیان که سرزمین شان سرزمین ملیت ها و مذاهب و فرهنگ ها و زبانهای گوناگون است، ندارد. نگذاریم بهاییان ایران همچنان در ترس و وحشت و ناامیدی در میهن خود روزگار بگذرانند. از حق شهروندی و انسانی آنان و همه ی دگراندیشان ایرانی چه به لحاظ دینی و چه از منظر سیاسی دفاع کنیم.



برگرفته از :

http://fa.shahrvand.com/2008-07-14-20-49-09/2008-07-14-20-49-46/1153-2008-10-01-20-44-02

 |+| نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 1:56 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

نشست «آزادی عقیده و حقوق اقلیت‌های دینی»

هاشم آقاجری

Sat / 04 10 2008 / 22:02

در نشست روز عید فطر فعالان حقوق بشر و خانواده زندانیان سیاسی و عقیدتی بررسی شد 

آزادی عقیده و حقوق اقلیت‌های دینی

بعدازظهر روز عیدفطر جمعی از فعالان حقوق‌بشر و خانواده زندانیان سیاسی و عقیدتی به‌دعوت «كمیته پیگیری بازداشت‌های خودسرانه» دور هم جمع شدند تا بر اساس آموزه‌های اسلامی، همزیستی مسالمت‌آمیز ادیان را بازخوانی كنند و از جایگاه آزادی عقیده در اسلام سخن بگویند.

بر این اساس نشست روز چهارشنبه دهم مهرماه ۱۳۸۷ با عنوان «آزادی عقیده و حقوق اقلیت‌های دینی» برگزار شد. در این نشست هاشم آقاجری استاد تاریخ دانشگاه به ایراد سخن‌ پرداخت. اما آقاجری پیش از آغاز سخنانش لازم دید تا توضیحی را ارائه كند: «هموطنان پیرو ادیان و مذاهب دیگر باید بدانند تبعیض فقط مربوط به آنان نیست كه روا داشته می‌شود، ما با یك نظام سلسله مراتبی روبه‌رو هستیم كه علاوه بر غیرمسلمانان یا كسانی كه اساسا ممكن است معتقد به هیچ یك از ادیان آسمانی نباشند، بر خود مسلمانان نیز تبعیض روا داشته می‌شود. امروز شاهدیم كه در این سرزمین به نام تشیع، برای اهل تسنن محدودیت روا داشته می‌شود. این تبعیض در دایره پیروان تشیع نیز وارد شده است. شیعیان امامی صوفی و سلسله دراویش نیز درسال‌های اخیر با تخریب مراكز مذهبی‌شان مواجه بوده‌اند.»

به این ترتیب هاشم آقاجری بحث ترویجی خود را درخصوص موضوع نشست عصر عید فطر با ابراز تاسف از اینكه ستم بر دگراندیشان و دگر مذهبان با نام دین و اسلام روا داشته می‌شود چنین بیان كرد: «امروز ما شاهد یك تعریف به شدت بسته از خودی و غیرخودی، از دولت و ملت هستیم به‌گونه‌ای كه فقط یك اقلیت از میان دایره وسیع مسلمانان و هموطنان ایرانی، صاحب حقند. كسانی كه به یك تلقی خاص از اسلام و تشیع و در تشیع نیز به تشیع فقاهتی و مبتنی بر ولایت فقیه و باز هم در این دایره تنگ با نوعی تلقی بنیادگرایانه از مذهب معتقدند و این در حالی است كه كتاب مقدس ما مسلمانان «قرآن»، سنت نبوی و سیره پیامبر و پیشوایان دینی و امامان و حتی تاریخ جوامع مسلمان پذیرای دگردینان و دگراندیشان بوده است.»

او سپس با اشاره به تصویب كلیات لایحه مجازات اسلامی در مجلس كه در آن برای اولین‌بار به‌طور رسمی مفهوم ارتداد و حكم مرتد در آن مطرح شده است ازاین اقدام به‌عنوان یك پدیده نوظهور یاد كرد و گفت كه تصویب این قانون می‌تواند زمینه‌ساز برخی فشارها به نام دفاع از مذهب و دین علیه هموطنان شود.

آقاجری در ادامه با طراح این پرسش كه «كجای دین و مذهب مجوز سركوب عقیده را صادر كرده است»، گفت كه در قرآن كریم هیچ‌گاه میان عقیده و زورهمبستگی برقرار نشده است. او گفت: «قرآن كریم صریحا اعلام كرده است كه دین موضوع اكراه نیست. بنابراین با توجه به آیات قرآن كریم نمی‌توان براساس احساس مسوولیت، از اجبار، زور و سلطه برای تحمیل دین استفاده و جلوگیری از انتخاب آزادانه ایمان و عقیده را توجیه كرد.»

از همین رو آقاجری وحدت اندیشه و عقیده را با ابزارهایی غیر از ابلاغ و تبلیغ ناممكن دانست، چراكه به اعتقاد او خداوند اگر می‌خواست همه را امت واحده می‌كرد، ولی تقدیر بر این قرار گرفته است تا تفاوت عقیده وجود داشته باشد.

به این ترتیب او گفت: «كسانی كه به تمنای یكدستی و همگونی، نه با ابلاغ بلكه با زور كه گاه ممكن است در لفافه یك قانون نیز نمایان شود، درصدد اعمال یك چنین یكدستی هستند، در برابر منطق قرآن قرار دارند. چرا كه در قرآن هیچ‌جا مجوز توسل به زور برای اعمال عقیده وجود ندارد.» بنابراین آقاجری چنین نتیجه گرفت: «آدمیان متفاوت‌اند و متفاوت می‌اندیشند، همه به دنبال حقیقت‌اند اما هیچكس نمی‌تواند حقیقتی را كه به آن باور یافته است، دستاویز اجبار و زور برای ایجاد یكدستی قرار دهد.»

استاد تاریخ دانشگاه با بیان اینكه وضع پیروان ادیان مختلف در قرآن بسیار روشن است، گفت كه قرآن به ما فرمان می‌دهد با انسان‌های دگرآیین در صلح و همزیستی به سر بریم. آقاجری با اشاره به سنت پیامبر اسلام در برخورد با دگرآیینان پرسید: «كدام جنگ پیامبر برای تحمیل عقیده بوده است؟»

او در ادامه برای تایید سخنانش به تاریخ اسلام نیز رجوع كرد. «به‌رغم اینكه تاریخ اسلام ظهور عینی اسلام نیست و این تاریخ با كجی‌هایی همراه بوده است اما در همین تاریخ، آزادی عقیده، مذهب و دین نه فقط برای پیروان ادیان بلكه حتی برای ماتریالیست‌ها، و به تعبیر آن روز دهریون، نیز وجود داشته و آنان نه تنها تحت پیگرد قرار نمی‌گرفته‌اند بلكه آزادانه با متكلمان مسلمان وارد مباحثه می‌شده‌اند.»

استاد تاریخ دانشگاه سپس سخت‌گیری‌های موجود در تاریخ اسلام را سختگیری‌های سیاسی دانست كه ربطی به هویت دینی نداشته بلكه مسئله سلطه بوده است. او گفت: همه منتقدان و مخالفان شیعه و سنی نسبت به ظلم و ستم بنی‌امیه مورد آزار قرار می‌گرفتند.

آقاجری با بیان اینكه «ایدئولوژی، سلطه و ثروت برای سركوب جامعه وارد می‌شوند»، گفت كه در جوامع مسلمان این مسئله زیر لفافه دین صورت می‌گیرد. او در ادامه برای ورود به بخش دیگر سخنان خود تأكیدی را با اشاره به كتاب ملل و نحل بیان كرد:« به طور قطع وضع دگردینان در تاریخ اسلام از تاریخ اروپا در قرون وسطی به مراتب انسانی‌تر بوده است.»

آقاجری سپس سخنان خود را چنین ادامه داد: «در گذشته واحدهای سیاسی غالبا با واحدهای دینی هویت مشترك می‌ساخته‌اند و به همین دلیل كشمكش قدرت سیاسی با كشمكش تضاد‌های دینی آمیخته‌ می‌شده است، اما امروز این هم‌هویتی جای خودش را به تفكیك هویت داده است. امروز هویت دینی یك هویت جهانی و فارغ از مرز است، یك نوع همبستگی اعتقادی و ایمانی است ولی آنچه كه هویت واقعی بالفعل است هویت سرزمینی و ملی است. امت اسلام و ملت ایران دو واحد هویتی است. یكی واحد ایمانی است و دیگری واحد سرزمینی و ملی است.» بنابراین او خلط این‌دو هویت را بسیار خطرناك دانست.

آقاجری با رجوع به تاریخ صد ساله اخیر و تأكیدی كه پس از انقلاب در قانون اساسی بر حقوق آحاد مردم این سرزمین شده است، گفت: «اگر كسی به این میثاق خیانت كند، دیگر نمی‌تواند از آن مشروعیت بگیرد. در این قانون، آزادی اندیشه به رسمیت شناخته شده و به پیروان ادیان دیگر اجازه داده شده تا از حقوق ایرانیان برخوردار باشند.»

او با بیان اینكه « تجربه سه دهه اخیر پیشرفت‌هایی در منطق شریعت و فقه حداقل در نزد فقیهان نواندیش به همراه داشته است» به دیدگاه آیت‌الله منتظری درخصوص حقوق شهروندی بهائیان اشاره كرد و گفت كه اینجا بحث سرزمین است، حقوق شهروندی فقط حقوق مدنی نیست. این اصطلاح، معنا و مفهومش این است كه سرزمین ایران واحدی است كه متعلق به همه مردم ایران است، این مردم مالك این سرزمین‌ و حاكم این سرزمین‌اند در نتیجه تك‌تك آنها سیتی‌زن این شهرند.

آقاجری در ادامه با تأكید بر موضوع دولت‌ـ ملت، و با بیان اینكه همه افراد عضو جامعه ایران از حقوق برابر برخوردار هستند، گفت: «امروز به این درك از آزادی رسیده‌ایم كه آزادی فقط حاكمیت اكثریت نیست چراكه این منطق خود می‌تواند به امری ضدآزادی تبدیل شده و به توتالیتریسم برسد. بنابراین در كنار این منطق، حقوق اقلیت براساس حقوق بنیادی بشر مطرح است.»

او با ابراز خوشحالی از اینكه مفهوم شهروندی در فقه در حال واردشدن است و با ابراز امیدواری از اینكه در آینده، فقهی در تراز انسان نوین را شاهد باشیم، پرسید: «چگونه است كسانی در ایران به غیرخودی‌ها اجازه مشاركت در حاكمیت، حق انتخاب و آزادی عقیده و دین و حق آزادی بیان نمی‌دهند، انتظار دارند در كشورهای دیگر به همفكران خودشان این آزادی داده شود؟» آقاجری اینگونه دیدگاه و روش را دارای تناقض دانست، چرا كه اگر در ایران غیرخودی سركوب شود، جواز سركوب همفكران در همه دنیا صادر می‌شود. بنابراین آقاجری نتیجه گرفت كه خط قرمز حاكمیت اكثریت باید حقوق بنیادی بشر باشد.

بخش دیگر سخنان آقاجری طرح این پرسش‌ها بود: «چرا امروز با این پارادوكس مواجهیم كه كسانی نگران پدیده تغییر مذهب هستند و برای رویارویی با آن به حكم ارتداد پناه می‌برند و این در حالی است كه در این زمان اسلام در قلب اروپا به سرعت در حال پیشروی است؟ چرا ما باید در ایران با زور حجاب را بر سر مردم كنیم ولی در جوامع دیگر دختران آزادانه حجاب را انتخاب می‌كنند؟ كجای تاریخ نشان می‌دهد كه می‌توان بقای ایمان را با شلاق، زور و اعدام تضمین كرد؟ آیا صاحبان قدرت نباید تجدیدنظر كرده و بدانند كه این زورگویی‌ها یكی از عوامل مهم اسلا‌م‌گریزی است؟»

استاد تاریخ دانشگاه، پدیده اسلام‌هراسی در اروپا را جدای از تروریزم دانست و در بخش دیگر سخنان خود تأكید كرد: «پدیده‌ای كه نمی‌شود با آن مقابله كرد، گسترش یك آیین است.»

آقاجری سپس با طرح این پرسش كه «آیا استفاده از زور برای مقابله با مسیحی‌شدن جوانان و گسترش بهائیت جواب می‌دهد؟» گفت كه براساس منطق قرآن، ایمانی كه با آزادی نباشد، ایمان نیست. اسلام یعنی انتخاب آزادانه و آگاهانه. اگرچه خداوند انتظار دارد تا انسان‌ها به او ایمان بیاورند اما در قرآن كریم هیچ آیه‌ای پیدا نمی‌شود كه مجوز اعدام مرتد باشد.

او در توضیح این موضوع، با طرح سؤالاتی از جمله مرتد كیست؟ ارتداد چیست؟ و آیا كسی كه از سر تحقیق عقیده‌ای را انتخاب كند مرتد است یا خیر؟ گفت: «بسیاری از فقها عنصر جهل و عناد را در تعریف ارتداد ملحوظ دانسته‌اند. بنابراین ارتداد، دگرآیینی مبتنی بر حقیقت ولو اینكه فرد دچار خطا شود، نیست، این حقیقت‌طلبی است و هر انسان حقیقت‌طلبی ممكن است دچار خطا شود.» به این ترتیب او پرسید: آیا انسان حقیقت‌طلب‌ خطاكار را می‌كشند؟

آقاجری در ادامه به دیدگاه بعضی از فقها كه مفهوم ارتداد را یك مفهوم عقیدتی ندانسته بلكه یك مفهوم سیاسی دانسته‌اند اشاره كرد و گفت: «ارتداد در مفهوم سیاسی تمام جوامع پیشامدرن وجود داشته است، كه خوشبختانه در این زمینه نیز فقهای نواندیش ما قدم‌های مهمی برداشته‌اند. در فتوای بسیاری از فقها ارتداد حد ندارد و مشمول حدود نیست. بسیاری از فقها حتی شرط اجرای حدود را وجود امام معصوم دانسته‌اند.»

آقاجری با اشاره به تغییر شرایط زمان و موضوع شبهه مصداقی گفت كه آن زمان واحدهای سیاسی با واحدهای عقیدتی عجین شده بود. از همین رو او در خصوص استناد برخی به جواز قتل در زمان‌های اولیه گسترش اسلام گفت كه این مسأله نه به خاطر تغییر عقیده بلكه به دلیل یك عمل سیاسی خیانت‌آمیز بوده است.

او در پایان از چرخش به سمت یك قرائت متصلبانه در دین سخن گفت كه در تعارض با حقوق بنیادین انسان است. اما باز لازم دید تا تأكید كند كه سركوب دگراندیشان منطق دین نیست بلكه منطق قدرت است. «منطق زور و سلطه با منطق دین متفاوت است.»
با پایان سخنان هاشم آقاجری نوبت به خانواده برخی از زندانیان سیاسی و عقیدتی رسید تا درخصوص وضعیت‌ این زندانیان سخن بگویند.

استمدادخواهی از رییس قوه قضاییه

مادر منصور اسالو كه در این نشست حاضر بود از آنجا كه به دلیل بیماری نمی‌توانست پشت تریبون قرار بگیرد از مرضیه مرتاضی‌لنگرودی عضو انجمن دفاع از زندانیان خواست تا براساس نوشته‌ای كه در اختیار او قرار داد، آخرین وضعیت فرزندش را برای حاضران بازگو كند.
مرضیه مرتاضی‌لنگرودی به آیین‌نامه زندان‌ها در ایران اشاره كرد و با توجه به نكات مثبت این آیین‌نامه به نقل از همسر منصور اسالو از تلاش خانواده برای اینكه بتوانند با توجه به بیماری اسالو از حق اعطای مرخصی استفاده كنند، سخن گفت. امری كه با وجود تلاش‌‌ها تاكنون تحقق نپذیرفته است.
بیماری اسالو موضوع دیگری بود كه در این نشست مطرح شد. زدن دست‌بند و پابند به اسالو هنگام انتقال به بیمارستان نكته‌ای بود كه اعتراض و تاثر خانواده را به همراه داشت.
به این ترتیب مرتاضی لنگرودی همچون پروانه اسالو، همسر منصور اسالو، كه از آیت الله هاشمی شاهرودی رئیس قوه قضاییه خواسته بود به داد خانواده‌اش برسد، گفت كه آنان نیز به همراه همسر اسالو فریاد استمداد‌خواهی خود را از قوه قضائیه مطرح می‌كنند كه به وضعیت منصور اسالو و دیگر زندانیان سیاسی و عقیدتی توجه كند. پس از ارائه گزارش از وضعیت این فعال حوزه كارگری، موضوع اعتصاب غذای فعالان كرد در زندان مورد توجه حاضران قرار گرفت. بنابراین ارائه شرح مختصری از وضعیت آنان به دلیل نگرانی فعالان حقوق‌بشر از ادامه این وضعیت، موضوع بعدی این نشست قرار گرفت.
«اعتصاب‌كنندگان خواهان پایان دادن به شكنجه و توقف هرچه زودتر حكم اعدام هستند. آنان همچنین خواهان بهتر شدن وضعیت زندان‌ها و دیدار با نمایندگانی از سازمان‌های مستقل حقوق بشری ، پایان نگهداری در سلول‌های انفرادی و به‌طور كلی پایان دادن به فشارهای حاكمیت بر كردها در ایران و علی‌الخصوص در زندان‌ها شده‌اند.»

كمیته پیگیری بازداشت‌های خودسرانه: زندانیان كرد به اعتصاب غذای خود پایان دهند

محمد علی توفیقی فعال مدنی پس از آنكه بر اساس در خواست برگزاركنندگان این نشست شرح كوتاهی از وضعیت نامناسب این زندانیان به خصوص هدایت غزامی و صباح نصری دو دانشجوی كرد ارائه كرد، گفت: «نیروهای ملی بدون نگاه مركزـ پیرامون، ضمن حمایت ازاین زندانیان، درخواست پایان اعتصاب غذا را مطرح كنند و از آنان بخواهند تا از راه‌های دیگر مسائل‌شان را پیگیری كنند.»
بنابراین «كمیته پیگیری بازداشت‌های خودسرانه» به میمنت روز عید فطر از زندانیان كرد در خواست كرد تا به اعتصاب غذای خود پایان دهند.

تهدید خانواده زندانیان سیاسی و عقیدتی

همسر علیرضا صرافی از فعالان حقوق قومیت‌ها در آذربایجان نیز آخرین وضعیت همسرش را برای حاضران بیان كرد. او از برخی تهدیدها پس از بازداشت همسرش سخن گفت.
در این هنگام مادر منصور اسالو كه به دلیل تاثر همسر علیرضا صرافی در كنار او قرار گرفته بود، از حاضران خواست تا ضمن رسیدگی به وضعیت زندانیان، برای آزادی آنان تلاش كنند.
مسائل و مشكلاتی كه برای برخی از خانواده‌های ایرانی به دلیل سفر به عراق و دیدار با اعضای خانواده خود كه در شهرك اشرف ساكن هستند، ایجاد شده است، باعث شد تا یكی از این افراد كه در نشست عصر روز عید فطر حاضر شده بود، با اجازه از جمع حاضر گزارش كوتاهی از وضعیت فرزندش را كه در بازداشت به سر می‌برد ارائه دهد. یازرلو از صدور وثیقه‌های سنگین برای همسر و فرزندش سخن گفت. وضعیت جسمانی فرزندش كه اینك در زندان و در انتظار محاكمه در 15 آبان‌ماه است، از دیگر مواردی بود كه او به اطلاع حاضران رساند.
به این ترتیب مریم محبوب از فعالان فرهنگی در سخنان كوتاهی ضمن اشاره به مفهوم بشر و حقوق‌بشر تنها نیاز جامعه را اتحاد همه نیروها و تلاش برای ارتقای حقوق‌بشر عنوان كرد.

 

برگرفته از :

http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news1/16745/



 |+| نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 12:24 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

«در قوانین، حکم ارتداد نداریم»

گزارشی از نشست آزادی عقیده و حقوق اقلیت‏های دینی
مریم محمدی

mmohammadi@radiozamaneh.com

۱۳ مهر ۱۳۸۷

روز سه‌شنبه در بسیاری از کشورهای اسلامی و چهارشنبه در ایران مراسم متعددی به مناسبت عید فطر، پایان ماه رمضان، برگزار شد.

یکی از این مراسم در تهران و در دفتر سازمان دانش‏آموختگان تحکیم یا ادوار تحکیم، به ابتکار فعالان این سازمان برگزار شده است.

نکته‏ی قابل توجه، آن‌که عنوان این برنامه «نشست آزادی عقیده و حقوق اقلیت‏های دینی» است.

در‌مورد این برنامه، دلیل و اهمیت برگزاری آن در روز عید فطر، گزارشی تهیه و با آقای محمد هاشمی، عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم و از برگزارکنندگان این جلسه، گفت و گو کرده‌ام.

Download it Here!

آقای هاشم آقاجری، استاد دانشگاه و فعال سیاسی ‏ـ‏ مذهبی که در سال ۱۳۸۱ به‌خاطر یک سخنرانی در دانشگاه همدان، نخست به اعدام محکوم و پس از تحمل دو سال حبس، از زندان آزاد شد سخنران اصلی این مراسم بود.

« … آدمیان متفاوت‏اند و متفاوت می‏اندیشند. همه به دنبال حقیقت‏اند. اما هیچ‏کس نمی‏تواند حقیقتی را که به باور خود، بدان دست یافته است، برای ایجاد یک‏دستی، برای ایجاد امت واحده در میان همه‏ی آدمیان، دست‏آویز اجبار و زور و سرکوب قرار بدهد. »

ایشان در ادامه گفتند: «آیا اینان از پیامبر اسلام، به اسلام دلسوزترند؟ در قران کریم، بارها و بارها خداوند مستقیم پیامبر را مورد خطاب قرار می‏دهد و می‏فرماید: تو بر آن‏ها مسلط نیستی، جبار نیستی و نباید باشی.»

آقای آقاجری افزود: «‌در هیچ‌جای قرآن کریم آیه‏ای پیدا نمی‏کنیم که مجوز توسل به زور برای اعمال عقیده بشود. اگر جنگی و توسل به سلاح دیده می‏شود، منطق‌اش جواز قتال، ستم‏دیدگی و... است. انسا‏ن‏های ستم‏دیده در مقابل ستم‏گر، برای دفع ستم، مجازند که قتال بکنند، جهاد بکنند.»

ایشان ادامه داد: «وضع پیروان سایر ادیان در قرآن کریم بسیار روشن است، پیروان ادیان مسیحی، کلیمی، زرتشتی و مجوس. قرآن به ما فرمان می‏دهد که با این انسان‏های دگرآیین در صلح و دوستی و هم‏‏زیستی به‏سر ببریم…»


هاشم آقاجری، استاد دانشگاه و فعال سیاسی ‏ـ‏ مذهبی (عکس:روزنوشت‌های یک روزنامه‌نگار)

آقای آقاجری در بخش دیگری از سخنان‌اش گفت:

«… سنت پیامبر هم بسیار روشن است. پیامبر هم در مدینه و هم آن وقت که وارد مکه شد، پس از یک پیروزی، در اوج قدرت، چه کرد؟»

او در ادامه گفت: «پیامبر پس از هجرت در مدینه، با تمام دگر‏آیین‏های مدینه، بر‌اساس یک قرارداد، بر‌اساس یک مجموعه‏ی مشترک عرفی، عهد بست. نوعی قانون مشترک و اساسی برای مدینه‌ که در این قانون اساسی حقوق همه‏ی ساکنان مدینه، اعم از مسلمان و غیرمسلمان، باید تامین می‏شد.»

آقای آقاجری افزود: «پیامبر در قراردادی که سال اول در مدینه بست، پیروان سایر ادیان را الزام نکرد که باید مسلمان بشوید. تنها چیزی که در این قرارداد منع شد، همکاری با دشمن بر ضد مدینه و دولت‏شهر پیامبر و مسلمانان بود.»

ایشان ادامه داد: «بخشی از تاریخ دوره‏ی مدنی پیامبر به جنگ‏ها مربوط می‏شود. شما این جنگ‏ها را مطالعه بفرمایید. کدام جنگ پیامبر برای تحمیل عقیده بود. یهودیانی که با پیامبر پیمان بسته بودند و به این پیمان‌شان وفادار بودند، از حقوق خودشان بهره‏مند بودند...»

در بخش‏های دیگر ادامه دادند:

«… مدعیانی که امروز به نام حاکمیت دین و ترویج اسلام، به زور متوسل می‏شوند، به ما بگویند با استناد به کدام یک از آیات قران، زور را وسیله‏ی اعمال اجباری به دین و آیین در جامعه‏ی ایران می‏کنند؟»

آقای آقاجری افزود: «شما می‏دانید که پیامبر با مسیحیان نجران چگونه رفتار کرد. اقتدارمسیحیان در نجران حفظ شد. کلیساهای آن‏ها حفظ شد. اسقف‏های آنان، رهبران مذهبی آن‏ها به مدینه می‏آمدند و با پیامبر گفت و ‏گو می‏کردند. و پیامبر صرفاً بر‌اساس منطق مکالمه، منطق گفت‏ و گو با آن‏ها مواجه شد. وقتی هم که ‏‏آنان نپذیرفتند، هم‏چنان در شهر خودشان، نجران، با تمام حقوق و آزادی‏ها و امنیتی که داشتند، به زندگی ادامه دادند.»

ایشان در ادامه بیان کرد: «‌به اعتقاد من، علی‏رغم این‏که پایه‏ی اسلام، ظهور عینی اسلام نیست و این تاریخ در تجربه‏ی مسلمانان همراه با کجی‌ها و اعوجاجاتی بوده است، اما در همین تاریخ، می‏بینید که آزادی عقیده، آزادی مذهب، آزادی دین، نه فقط برای پیروان ادیان ـ فراوان در تاریخ شنیده و خوانده‏ایم ‏ـ که حتی ماتریالیست‏ها (‌به تعبیر آن روز، «دهریون») یعنی «ابن ابوالعوج»‌ی دهری در قرن دوم هجری، معاصر امام صادق، نه تنها تحت پیگرد و سرکوب قرار نمی‏گیرد، بلکه آزادانه با مسلمان‏ها، با متکلمان مسلمان وارد مباحثه می‏شود.»

با آقای محمد هاشمی، عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم و از برگزارکنندگان این جلسه، گفت و گو می‏کنم.

تقریباً از یک سال پیش، کمیته‏ای به نام «کمیته‏ی پیگیری بازداشت‏های خودسرانه» در حال فعالیت است که متشکل از نمایندگان جریان دانشجویی، احزاب، گروه‏ها و نهادهای حقوق بشری، است.

همان‏طور که از اسم آن برمی‏آید، بازداشت‏های خودسرانه و وضعیت کسانی را که بدون حکم قانونی بازداشت می‏شوند و مدت‏های مدیدی بدون این‌که تکلیف‏شان مشخص شده باشد و دادگاهی تشکیل شده باشد، در زندان به سر می‏برند، پیگیری می‌کند.

تلاش کرده‏ایم به مناسبت‏های مختلف، برنامه‏هایی را در منزل زندانیان سیاسی برگزار کنیم، با خانواده‏های آنان تماس بگیریم و تا آ‏ن‏جایی که ممکن است وضعیت این دوستان را پیگیری کنیم و حداقل خبررسانی کنیم.

در‌مورد این برنامه‏ به‏طور مشخص‌، یک‌سری اخبار نگران‌کننده‏ در‌مورد برخورد با اقلیت‏های دینی، اهل سنت، مسیحیانی که به اتهام ارتداد بازداشت شده بودند و محکوم به ارتداد هستند، و هم‏چنین بازداشت بهاییان، در طول یک ماه گذشته شنیده‏ بودیم.


محمد هاشمی، عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم

اخباری هم در‌مورد دراویش گنابادی هست که دستگیر می‏شوند.

بله. این‏گونه اخبار اخیراً خیلی زیاد شده است. در طول این سه دهه، موارد متعددی از برخورد با اقلیت‏های دینی و فکری عقیدتی داشته‏ایم، منتها در طول چند ماه اخیر این برخوردها بسیار شدت گرفته است.

از جمله همان دراویش گنابادی، چند مورد در شیراز و مشهد از مسیحیانی که به اتهام ارتداد بازداشت شده‏اند (از جمله آقای سودمند)، بهاییان و مشکلی که برای خانم شیرین عبادی پیش آمده بود و موارد متعدد دیگر.

مجموعه‏ی همه‏ی این‏ها باعث شد که تصمیم بگیریم در کمیته‏ی پیگیری بازداشت‏های خودسرانه، برنامه‏ای با هدف بررسی و دفاع از حقوق این اقلیت‏های دینی و مذهبی، برگزار کنیم.

چطور شد که روز عید فطر را برای برگزاری این نشست انتخاب کردید؟

تصورمی‏کنیم که اقلیت‌های دینی و مذهبی در ایران وجود دارند و به اسم شیعه و با تفکر شیعه و به اسم اسلام سرکوب می‏شوند و با آن‌ها برخورد می‌شود.

فکر می‏کنیم عید سعید فطر به‌عنوان یک جشن مذهبی، می‏تواند زمان بسیار مناسبی باشد برای نشان دادن این‌که اکثریت مسلمان شیعه خواهان همزیستی مسالمت‏آمیز با هم‏وطنان مسیحی، یهودی و سایر اقلیت‏های قومی در کشور است.

اخیراً شاهد آزاد شدن دو هم‏وطن مسیحی بودیم که به جرم ارتداد در بازداشت بودند و این خطرهایی که می‏گویید، تهدیدشان می‏کرد. آیا می‏توان آزادی این دو نفر را نشانه‏هایی از تغییر شرایط در ایران، ارزیابی کرد؟

بنا به گفته‏ی حقوقدانان، در قوانین موجود در کشور، حکمی تحت عنوان «حکم ارتداد» نداریم و اتفاقاً قانون اساسی تصریح بر آزادی عقیده دارد.

متنها حکم ارتداد از شریعت برداشت می‏شود و در طی این ۳۰ سال هیچ‏گاه این حکم فقهی، قانونی نشده است. تصور می‌کنم پیامدهایی که قانونی کردن چنین حکمی می‏تواند داشته باشد، باعث شده است که هیچ‏وقت قانونی تحت عنوان قانون ارتداد نداشته باشیم.

برخوردهایی از این دست که با این هم‏وطنان مسیحی، یهودی یا بهایی می‏شود، مبتنی بر همان قانون فقهی است، نه قانون موجود.

فکر می‏کنیم خبررسانی، اطلاع‌رسانی و کارهایی از این دست می‏تواند کمک کند که بتوانیم جلوی این روند را بگیریم و تا آن‏جایی که می‏توانیم محدودش کنیم.

محتوی مراسم امروز شما چه بود؟ یا با توجه به این‌که مراسم هنوز ادامه دارد، چه هست‌؟

یک بخش اصلی برنامه‏، سخنرانی آقای آقاجری بود که در‌مورد بحث ارتداد در اسلام سخن گفت. شاه‌بیت سخنان وی این بود که نفس برخورد با اقلیت‏ها، منطق دین نیست، بلکه منطق زور است.

در ادامه‏ی این برنامه، خانواده‏های زندانیان سیاسی صحبت می‏کنند. الان که با شما صحبت می‏کنم، برنامه هنوز ادامه دارد و یکی از نمایندگان کردها، در‌مورد اعتصاب غذای بازداشتی‏های کرد صحبت می‏کند.

سخنان همسر دکتر صرافی، از فعالان آذری که سه هفته‏ی پیش بازداشت شده‏اند:

«همسر من به اتفاق تعدادی از شاعران و نویسندگان آذری در یک مراسم افطاری بودند که بازداشت شدند. یک مراسم کاملاً معنوی برای کمک به بچه‌هایی که پدران‌شان زندانی بودند. من پنج روز تمام دنبال این بودم که حداقل جای او را پیدا کنم و بعد از پنج روز بالاخره فهمیدم در زندان اوین و در انفرادی است. بعد از یک هفته به منزل ما ریختند و همه‏ی دست‏نوشته‏های همسرم را به تاراج بردند…»

ایشان ادامه دادند: «بیشتر ناراحتی‏ام این است که... من رشته‌ام نقاشی است و هیچ‌وقت سیاسی نبودم. ولی وقتی به خانه ما ریختند و همه دست‌نوشته‌های همسرم را به تاراج بردند، احساس کردم مثل این است که روزی به خانه بیایم و ببینم همه نقاشی‌های‌ام را برده‌اند...»

او در ادامه گفت: «من از همه روشنفکران، آزادی‌خواهان کمک می‌خواهم. خانواده‏ی زندانیان سیاسی بیش از آن‌ها تحت فشار هستند. همسر من ۳۰ سال است که برای فرهنگ و ادب این کشور زحمت می‏کشد، حرفه‏ی خودم نقاشی است، پسرم در زمینه‏ی موسیقی کار می‏کند. واقعاً تعجب می‏کنم، …» (با گریه)

ایشان دچار تاثر است و نمی‏تواند صحبت‏اش را ادامه بدهد.

سایر برنامه‏های امروز که نتوانستیم بشنویم، چه بود یا در ادامه، چه خواهد بود؟

بعد از سخنان آقای آقاجری، خانم مرتاضی لنگرودی گزارشی از وضعیت آقای اسانلو و مشکلات پزشکی که برای ایشان در بازداشت ایجاد شده، داد. ما‌در آقای اسانلو هم چند کلامی صحبت کرد.

همچنین آقای توفیقی به نمایندگی از زندانیان کردی که در اعتصاب غذا به سر می‏برند، صحبت کرد.

آقای آذرلو هم که فرزندش به اتهام ارتباط با مجاهدین خلق در بازداشت است، چند دقیقه‏ای صحبت کرد، نظرات‌اش را گفت و وضعیت پسرش را که در بازداشت‏گاه ۲۰۹ وزارت اطلاعات است، توضیح داد.


برگرفته از :

http://radiozamaaneh.com/humanrights/2008/10/post_300.html

 |+| نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 10:48 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

ادامه ممنوعیت تحصیل بهائیان در دانشگاه

Fri / 03 10 2008 / 17:53
    شیوه ثبت نام کامپیوتری به گونه ای است که بطور اتوماتیک از ثبت نام دانشجویان بهائی سرباز می زند.

ایران امروز - جامعه بهائی با صدور اعلامیه ای از ادامه ممنوعیت تحصیل بهائیان در دانشگاه خبر داد. بر اساس این اعلامیه، شیوه ثبت نام کامپیوتری به گونه ای تدوین شده است که بطور اتوماتیک از ثبت نام دانشجویان بهائی سرباز می زند. بر اساس این اعلامیه همچنین اخراج دانشجویان بهائی که حاضر به برگشتن از عقیده خود نیستند نیز ادامه دارد. از جمله اخیرا دختر دانشجویی که سه ماه به پایان تحصیلات وی باقی مانده بود به خاطر اینکه حاضر نشده بود از عقیده خود برگردد از دانشگاه اخراج شد.

متن اعلامیه به شرح زیر است :

سال جدید تحصیلی ایران مجدداً از پذیرش بهائیان امتناع میورزد

نیویورک

‏٣ اکتبر ٢٠٠٨ برابر با ١٢ مهر ١٣٨٧‏

همزمان با شروع سال تحصیلی جدید، جوانان بهائی مجدداً درهای تحصیل دانشگاهی را بر روی خود بسته دیدند.

گرچه در مجامع عمومی، دولت ایران مدعی است که بهائیان آزادند تا به دانشگاه بروند، ولی گزارش‌های هفته‌های گذشته حاکی از این است که سیاست بازداشتن بهائیان از تحصیلات دانشگاهی همچنان به قوت خود باقی است.

دانشجویان بهائی که در آغاز این سال تحصیلی سعی داشتند تا به دانشگاه‌ها و یا سایر مؤسسات عالیه راه یابند دریافتند که دست‌رسی به نتیجۀ امتحان ورودیۀ آنها مسدود گردیده و پرونده‌های آنها در تارنمای سازمان امتحانات کنکور سرتاسری بعنوان "نقص پرونده" مشخص شده است.

بهائیانی را هم که در سالهای قبل با موفقیت توانسته بودند وارد دانشگاه‌‌ها بشوند هنوز به اخراج آنها ادامه می‌دهند.

و آنهائی که از طریق قانونی اقدام نموده‌اند ماًیوس شده، چه که شکایتشان رد شده است.

خانم بانی دوگال، نمايندۀ ارشد جامعۀ جهانى بهائى در سازمان ملل گفت: "دولت ایران با همان روش معمول چهار سال گذشته، به عناوین گوناگون از دستیابی دانشجویان بهائی به تحصیلات دانشگاهی ممانعت می‌نماید."

با وجود امضای قراردادهای بین‌المللی جهت جانبداری از حق تحصیل برای عموم، سیاست دولت ایران بر آنست که مؤثراً درهای دانشگاه‌ها را بر روی بهائیان بسته نگاه دارد.

خانم بانی دوگال از جامعۀ جهانی و بخصوص از اساتید، مسؤلان عالی‌رتبه و دانشجویان در همه جا تقاضا کرد تا با بلند کردن صدای خود از دانشجویان بهائی ایرانی جانبداری نمایند.

بنا بر گزارش‌ها از ایران، روش اصلی منع ورود دانشجویان بهائی به دانشگاه‌ها همان مسدود کردن نتائج امتحانات ورودی آنها است با ذکر "پروند‌ۀ ناقص".

همین شیوه را سال گذشته نیز تکرار کرده بودند، اما امسال برای بسیاری از دانشجویان بهائی کاملاً واضح بود که آنها قبل از پر کردن برگۀ تقاضا، شناسائی شده بودند. زمانی که به تارنمای امتحانات سرتاسری دانشگاهی مراجعه کردند، بجای دیدن نتائج کنکور، در صفحۀ تارنما جملۀ "خطاهای مقابل را تصحیح نمائید: به دلیل نقص پرونده" را مشاهده کردند. (سند موجود را به زبانهای فارسی و انگلیسی ملاحظه نمائید). 

آدرس ( (URLصفحه تارنمائی که دانشجویان به طور خودکار به آن فرستاده شده‌اند، با کلمات "error-bah" ختم می‌شود که احتمالاً اشاره‌ای است به اینکه پروندهای آنها بعلت بهائی بودن با کلمۀ "error" (خطا) نشان داده شده.

با وجود اینکه دانشجوی بهائی تمامی اطلاعات را کاملاً ارائه داده و با موفقیت در امتحان شرکت کرده است، پیام "خطا" نشان داده می‌شود.

سال گذشته، سال تحصیلی ٢٠٠٧ – ٢٠٠٨، از بیش از ١٠٠٠ دانشجوی بهائی، که در امتحان ورودی شرکت کرده و اوراق امتحانی بطور کامل پر کرده بودند، نزدیک به ٨٠٠ نفر آنها بعنوان داشتن "نقص پرونده" از کنکور محروم شدند.

بدون داشتن پروندۀ کامل، ثبت نام در تمام دانشگاه‌های دولتی و اکثر دانشگاه‌های ملی غیر ممکن است.

دانشجویانی که به دادگاه مراجعه و اعتراض کرده بودند که پرونده‌شان به نحو ناروا به عنوان "نقص پرونده" ذکر شده است، تا کنون به تقاضایشان ترتیب اثری داده نشده است.

در حکمی که در آوریل گذشته از دادگاه بخش عدالت اداری در جواب یک دانشجوی بهائی که بر علیه سازمان کنکور سرتاسری تقاضای رسیدگی کرده بود صادر گشت، شکایتش رد گردید.

دادگاه اعلان کرد که "با توجه به این که سازمان طرف شکایت شرایط مذکور را در خصوص شاکی احراز نکرده بنا بر این شکایت وی غیر وارد تشخیص و حکم به رد آن صادر و اعلام می‌گردد". (سند مذکور را به زبانهای فارسی و انگلیسی ملاحظه نمائید).

دادگاه مذکور تقاضای ورودی یک دانشجوی بهائی دیگر که بعلت عقیده‌اش از دانشگاه اخراج شده بود را رد کرد.

در ذکر دلیل رد کردن تقاضای متقاضی، دادگاه استناد به بخشنامۀ گلپایگانی ١٩٩١ نمود که در آن واضحاً مسدود کردن "ترقی و توسعۀ" جامعۀ بهائی و اخراج دانشجویان بهائی ذکر شده است.

دادگاه مذکور داشته که "نظر به این که وضعیت شاکی با مصوبۀ شورای عالی انقلاب فرهنگی (بشماره ١٣٣٧/م/س-۶/١٢/۶٩) تطبیق و مردود شناخته شده است و اعتراض موجهی ندارد که تخلف از مقررات را ثابت نموده و خواسته وی را موجه سازد، بنابراین ذیحق بودن شاکی محرز نمی باشد، لذا حکم به رد شکارت صادر و اعلام می دارد". (سند مذکور را به زبانهای فارسی و انگلیسی ملاحظه نمائید).

گزارشات اخیر نشان میدهند که بهائیانی که در دانشگاه ثبت نام نموده‌اند — حال حاضر تعدادشان بسیار کم است — هنوز هم بعلت علنی شدن عقیده‌شان اخراج میشوند.

برای مثال، در ماه آگست، دانشجوی دختری را از دانشگاه فضیلت که فقط سه هفته به زمان فارغ‌التحصیلی‌اش باقی مانده بود بنزد مسؤلین بردند تا از عقیدۀ خود بازگردد و چون او از این امر امتناع ورزید او را از دانشگاه اخراج نمودند.

علی‌رغم داد و ستد‌های دروغین بیشمار توسط دولت، تعداد کسانی که چه در ایران و چه در خارج، از دانشجویان ایرانی پشتیبانی مینمایند روز به روز رو به افزایش است.

یکی از نمونه‌های قابل ذکر مقالۀ احمد باطبی، فعال حقوق بشر است که اینک در تبعید بسر میبرد. او در مقالۀ خود تحت عنوان "بهائیت رقیب ولایت" که در ٢ سپتامبر ٢٠٠٨ در روز آن‌لاین درج گردیده، اعتراض خود را مبنی بر منع ورود بهائیان به تحصیلات عالیه و آزار و اذیت عمومی آنها اعلان نمود. (مقالۀ مذکور را به زبانهای فارسی و انگلیسی ملاحظه نمائید).

برای اطلاعات بیشتر می توانید با افراد زیر تماس بگیرید:
دیان علائی
نماینده جامعه بهائی در دفتر سازمان ملل متحد در ژنو

‎41-22-7985400,
geneva@bic.org

دکتر فرهاد ثابتان
سخنگوی جامعه بهائی
‎1-847-733-3460;
fsabetan@bic.org


برگرفته از :
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news2/16744/

http://news.persian-bahai.org/story/34

 |+| نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 7:28 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

محاکمه و زندان به جرم دگراندیشی


آقای مهران بندی با دستبند
 

پیگرد خودسرانه شهروندان بهائی در شهرهای مرکزی ایران ادامه دارد. یک ‏شهروند بهائی در یزد که با شغل آزاد به موفقیت نسبی دست یافته، حکم حبس و تبعید گرفته و با توقیف و مصادره ‏اموال روبروست، دختری در شیراز به خاطر خندیدن در هنگام قرائت دعای آل یاسین سر صف ‏صبحگاهی محاکمه می‌شود، پدر دختر که به این سختگیری اعتراض می‌کند نیز محاکمه می‌شود! یک دانشجوی ‏دگراندیش به چندسال حبس تعلیقی محکوم می‌گردد.‏

Fri / 03 10 2008 / 17:30

ایران امروز – آزار و پیگرد خودسرانه شهروندان بهائی در شهرهای مرکزی ایران همچنان ادامه دارد. یک ‏شهروند بهائی در یزد که با شغل آزاد به موفقیت نسبی دست یافته، حکم حبس و تبعید گرفته و با توقیف و مصادره ‏اموال روبروست، دختری بهائی در شیراز به خاطر خندیدن در هنگام قرائت دعای آل یاسین سر صف ‏صبحگاهی محاکمه می‌شود، پدر دختر که به این سختگیری اعتراض می‌کند نیز محاکمه می‌شود! یک دانشجوی ‏دگراندیش در شیراز به چندسال حبس تعلیقی محکوم می‌گردد.‏

حبس،‌ تبعید، توقیف مغازه و لغو پروانه کسب

شهروندان بهائی در ایران از حق تحصیلات عالی محروم هستند و این محرومیت از تحصیل در دانشگاه همچنان ‏ادامه دارد. شهروندان بهائی چاره‌ای جز امرار معاش از راه شغل آزاد ندارند. در همین حال،‌ به نظر می‌رسد که ‏اگر یک شهروند بهائی در شغل آزاد به موفقیت نسبی دست پیدا کند،‌ با مشکلات جدی روبرو خواهد شد.‏
آقای مهران بندی امیرآباد، ۴۵ ساله،‌ شهروند یزد است که فاقد هرگونه سابقه کیفری است. ایشان به دلیل اعتقاد ‏خویش از تحصیلات دانشگاهی محروم بوده و به شغل آزاد روی آورده است. ایشان مدیرشرکت کامپیوتری میثاق ‏کمند است. ‏

شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامی یزد، در تاریخ هفت شهریور ۱۳۸۷ مصادف با ۲۸ اگوست ۲۰۰۸ میلادی، آقای ‏مهران بندی را به موجب دادنامه 286/87‏‎ ‎‏ به اتهام "اجتماع و‎ ‎تبانی بر ضد امنیت داخلی و خارجی کشور و ‏‏"تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی و‎ ‎به نفع گروههای مخالف نظام ونگهداری تجهیزات ماهواره ای" با استناد به ‏مواد ۵۰۰ و ۶۱۰ قانون مجازات اسلامی به سه سال و نیم حبس و سه سال تبعید از شهر یزد به شهربابک کرمان ‏محکوم کرد. افزون برآن، پروانه کسب شرکت میثاق کمند لغو گردیده و ایشان به ۵ سال محرومیت از حقوق ‏اجتماعی و فعالیت تجاری رایانه‌ای نیز محکوم گشته است.‏

مغازه‎ ‎و انبار آقای مهران بندی و کلیه وسایل و اموال موجود در آن که عمدتأ قطعات کامپیوتری‏‎ ‎و متعلق به ‏سفارشات مشتریان شرکت بوده است و کلیه حسابهای بانکی‎ ‎نامبرده توسط مامورین پلمپ و توقیف گردیده است. ‏
این در حالی است که نامبرده بیش از ۳ ماه در بازداشت موقت بسر برده که‏‎ ‎بیش از ۴۰ روز آن در انفرادی و ‏قرنطینه وزارت اطلاعات بوده و به دلیل مشکل‎ ‎قلبی و تنفسی چندین بار در بهداری زندان و‎ ‎‏ بخش مراقبت‌های ‏ویژه ‏‎ (CCU) ‎بستری گردیده است.‏

دادگاه با تخفیف قراربازداشت موقت و مرخصی آقای مهران بندی‏‎ ‎مخالفت نموده است و ایشان هم اکنون در بند ‏موقت‎ ‎زندان مرکزی یزد بسر می برد.‏

محاکمه به خاطر خندیدن در حین قرائت دعای آل یاسین سر صف صبحگاهی

نسیم حقیقت، دانش آموزی است که در دبیرستان حضرت معصومه شیراز تحصیل می‌کند. وی به همراه ۶ ‏دختربهائی دیگر به خاطر خندیدن در حین قرائت دعای آل یاسین سر صف صبحگاهی از مدرسه اخراج می‌شود. ‏محاکمه وی به اتهام "اهانت به مقدسات" در شعبه ۱۱۳ دادگاه کیفری‏‎ ‎شیراز هنوز ادامه دارد.‏

آقای عنایت‌الله حقیقت، پدر نسیم، به حکم اخراج دختر خویش اعتراض می‌کند. در نتیجه، خود ایشان نیز به اتهام ‏‏"تبلیغ‎ ‎علیه نظام جمهوری اسلامی وبه نفع گروههای مخالف نظام" توسط شعبه اول دادگاه‏‎ ‎انقلاب اسلامی شیراز و ‏شعبه ۱۵ دادگاه تجدیدنظر فارس مورد محاکمه قرار گرفته و به یک سال حبس تعلیقی محکوم می‌شود.‏

محاکمه‌ی یک دانشجوی دگراندیش

آقای یونس میرحسینی، دانشجوی حقوق دانشگاه شیراز، به‎ ‎اتهام "عضویت در گروههای مخالف ‏نظام(مارکسیستی) و تبلیغ علیه نظام جمهوری‎ ‎اسلامی" توسط شعبه اول دادگاه‏‎ ‎انقلاب اسلامی شیراز و شعبه ۱۵ ‏دادگاه تجدید نظر فارس به ۳۶ ماه حبس‏‎ ‎تعلیقی به مدت ۴ سال محکوم گردیده است‏‎.‎

وکالت افراد نامبرده را آقایان غلامحسین رییسی و‎ ‎فرهاد دادفر، اعضای کمیسیون حقوق بشر کانون وکلای ‏دادگستری فارس، برعهده دارند. ایشان در گذشته نیز به دفاع از حقوق بشر شهروندان دگراندیش پرداخته‌اند. آقای ‏هرمز هاشمی و خانم ماندانا کمالی سروستانی که از اعضای اصلی اداره کنندگان جامعه بهاییان‎ ‎شیراز بوده و به ‏اتهام "اهانت به مقدسات اسلام" در شعبه ۱۰۸ دادگاه جزائی شیراز مورد محاکمه قرار گرفته بودند، با دفاع این ‏دو وکیل از اتهامات وارده تبرئه شدند.‏


برگرفته از :
 |+| نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 7:9 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

طومارِ برای بهائی ستیزی ! ،

نگارش: حامد   

۶/مهر/ ۱۳۸۷

 

چند خبرگزاري معدود وبعضي سايت هاي وابسته به آنها گفته اند " جريان مردمي مبارزه با تشكيلات بهائيّت درايران" اعلام كرده جمعه ۲۹ شهريور۱۳۸۷ با حضور درنمازجمعه تهران طوماردرخواست انحلال تشكيلات بهائيّت را براي جمع آوري امضاء دراختيارمردم تهران قرار خواهد داد! بعضي نيزبجاي مردم تهران كل مردم ايران را ذكر كرده اند!

دراين خصوص چند سؤال ونكتهء مهم است كه بايد ازجريان مردمي مزبور و آن دسته ازخبرگزاري هاي بهائي ستيزي كه مسألهء طومار را منعكس كرده اند پرسيد :

جريان مردمي مزبورچيست وشخصيت حقوقي وقانوني آن كدام است؟ دركشوري كه قانون اساسي دارد وكانال هاي رسيدگي به امور مشخص شده است، وجود هرجريان جانشيني به جاي مسؤولين حكومت، آن هم درموردي قضائي، چه مفهومي دارد؟! آيا اين قبيل اقدامات خود خلاف قانون نيست؟! اگرخلاف نيست، پس چرا دگرانديشان ايران درمورد خواسته هايشان چنين اجازه اي را ندارند؟! 

آيا به اصطلاح جريان مردمي مزبورخبرندارد كه همهء دادستانان كل كشور دراين ۳۰ سال ، خود درجريان امور جامعهء بهائيان ايران ومديران آن بوده وهستند وهم اكنون نيزهفت مدير جامعهء بهائي را دستگيرومحبوس ساخته اند؟ بهائيان ايران ازهمان اول انقلاب تحت نظر شديد مسؤولين بوده اند وحقوق ديني وفرهنگي وعلمي وشغلي وشهرونديشان پايمال بوده وهست وهنوز نيزدرمحروميّت به سر مي برند. درسال۱۳۶۲ با اعلان دادستان كل وقت، تشكيلات بهائي به خاطر اطاعت ازحكم مزبورتعطيل شد وپس ازآن تعداد افراد كمتري با اطلاع دولت هاي وقت به امور واجب جاري جامعهء بهائي ايران پرداختند، بطوري كه حتي يك روزنمي توان يافت كه مسؤولين جمهوري اسلامي ازاخبار اين جامعه بي اطلاع بوده باشند وچه بسيار كه به دفعات با مسؤولين ومديران معدود بهائي ملاقات ودرمورد كم و كيف امور جامعهء بهائي مشورت وتصميم گيري كرده اند.

آيا مقامات قانوني كشور، اعم ازدولت ومجلس وقوهء قضائيه، آنقدر ضعيف وغير قابل اعتماد وناكارآمد تصوّر شده اند كه نياز به تجهيزنيروهاي پشت صحنه نيزبراي جوّ سازي عليه بهائيان زنداني توسط جريان مردمي مزبوراحساس شده است؟! به نظر نمي رسد مسؤولين جمهوري اسلامي ازادامهء رسيدگي به وضع جامعهء بهائي ومديران آن بقدري ناتوان شده باشند كه محتاج تجهيز جريان مردمي مزبوربوده، تا بهانه اي براي متهم ساختن هفت مدير ارشد زنداني جامعهء بهائيان ايران بتراشند وافكار عمومي را براي محاكمهء نا عادلانهء ايشان آماده سازند! چه كه هفت نفرمزبورچند ماه است كه درزندان اند وامري پنهان ازچشم مسؤولين امورنداشته وندارند! اگرچنين نيست، حقيقت ومنشأ جوّ سازي هاي رهپويان وصال و امثال آقايان موسوي ولطفي وخبرگزاري هاي كيهان وايرنا وامثال آنها عليه زندانيان بهائي و وكلاي مدافع ايشان ازجمله خانم عبادي ، ونيز آبشخوراقدام اخيرجريان مردمي مزبوربرهمگان آشكار مي گردد.

آيا برفرض، امضاي درصدي ازمردم تهران گوياي نظر كل مردم تهران، بلكه ايران است كه خبرگزاري ها چنين وانمود كرده اند؟! مردم ايران درتهران جمع نيستند! همهء تهرانيان نيزهم نظر نيستند! علاوه برآن آيا مردم ايران خود نماينده درمجلس ندارند كه جريان مردمي مزبوروكيل ايشان شده است؟! اگر انصاف داريد، آيا درحالتي مشابه براي بهائيان نيزكه نماينده ا