تبليغاتX
پندار نامه ها
 
پندار نامه ها
 
 
ایران سرزمین پیامبران
 
 

جمع آوري امضاء براي برخورد با پيروان بهائيت


طي هفته هاي اخير، اخبار بسياري، حاكي از افزايش فشار بر جامعۀ بهايي ايران بود. دستگيري
  بيش از سيصد نفر از پيروان اين آئين، بنقل از روزنامۀ خراسان به اتهام جاسوسي و اقدام عليه امنيت ملي از جملۀ اين فشارهاست.

هفدهم ماه مه، هفت تن از رهبران اين جامعه در تهران بازداشت شدند و تاكنون نيز در زندان بسر مي بردند. بدنبال اين دستگيري، كمپين بين المللي حقوق بشر در ايران، خواستار توضيح مقامات قضايي ايراني دربارۀ علل اين دستگيري شده بود. پس از انفجار در مسجد شيراز در ارديبهشت هشتادوهفت نيز، جامعۀ بهاييان اين شهر متهم به دست داشتن در اين بمبگذاري شدند چرا كه در اين مسجد جلسات سخنراني بر ضد بهاييت برگزار مي شد.

اما روز گذشته، جمعه بيستم سپتامبر، در نماز جمعۀ اين هفته كه به امامت آيت الله خامنه اي، رهبر جمهوري اسلامي ايران برگزار شد، يك اقدام هماهنگ و از پيش تعيين شده در اين مورد شكل گرفت: جمع آوري امضاء براي انحلال تشكيلات بهائيت.

در اين طومار از دادستان كل كشور خواسته شده است تا ضمن برخورد با "كليۀ عناصر تشكيلاتي"، اقدام به "انحلال فرقۀ ضاله و تشكيلات بهائيت" كند. در اين طومار كه در تمامي محل هاي مهم اطراف محل برگزاري نماز جمعه، نمازگزاران را به امضاء دعوت مي كرد، آمده است:" بهائيت فرقه اي تشكيلاتي است و اين تشكيلات نه تنها اسلام را مورد هجمه قرار داده است، بلكه به انسانيت و اصول آن نيز نمي انديشد".

فشار بر جامعۀ بهائيت همواره در ايران وجود داشته  و با توجه به نوع سياست حكومت، شدت و ضعف داشته است. از زمان پيروزي انقلاب اسلامي تاكنون اين جامعه هميشه با نوعي تحريم در داخل ايران از تمامي جوانب روبرو بوده است. بسياري از دانشجويان بهايي تنها به جرم بهايي بودن از ادامۀ تحصيل در دانشگاههاي ايران محروم شده اند. اشتغال بكار يك معتقد به آيين بهايي نيز در مكانهاي دولتي امكانپذير نيست و در مكانهاي خصوصي نيز با مزاحمت هاي فراوان همراه است.

از زمان برقراري حكومت جمهوري اسلامي در ايران تا به امروز مقامات دولتي و حكومتي بارها پيروان اين آيين را به ارتباط با حكومت اسرائيل و جاسوسي متهم كرده اند. تاكنون تنها آيت الله منتظري، جانشين وقت آيت الله خميني، پيروان اين مذهب را، نه به عنوان يك مذهب، بكله به عنوان "اهل اين كشور بودن" و "برخورداري از حقوق شهروندي براي حق آب و گل"، مستحق رأفت اسلامي دانسته است.

چرا حكومت ايران در هفته هاي اخير فشار بر اين جامعه را افزايش داده است؟  دكتر فريدون فرهمن، استاد زبان شناسي در دانشگاه كپنهاك و يكي از پيروان اين آئين مي گويد:" تاريخ صدوشصت سالۀ دين بهاييت نشان داده  كه هر گاه حكومت ها با مشكلات بسياري دست به گريبان بوده اند، بهاييت را بهانۀ يك جنجال كرده اند تا توجۀ مردم را از آن مشكل منحرف كنند"...



برگرفته از :

http://www.iranianuk.com/article.php?id=31753

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 10:14 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 

 

گزارش آخرين وضعيت سه تن از بهاييان

بازداشتهاي گسترده شيراز

Haleh Rouhi, Sasan Taqva and Raha Sabet were taken into custody in November 2007. They are serving a four-year sentence on charges connected entirely with their belief and practice in the Baha'i Faith.

رها ثابت و هاله روحي به علت انجام خدمات اجتماعي و انساندوستانه در محله هاي فقير نشين شهر شيراز متهم به تشکيل دستجات غير قانوني و تبليغ به نفع گروههاي مخالف نظام شدند و به همراه 52 نفر ديگر از جوانان بهايي در ارديبهشت ماه سال 1385 دستگير و در طي يک پروسه پرابهام قضائي به چهار سال حبس تعزيري محکوم گرديدند اين افراد در تاريخ يکشنبه 10/6/87  به مرخصي فرستاده شدند.
نخستين مطلب قابل توجه در اين خصوص ، آن که اين افراد "ساسان تقوي ، رها ثابت و هاله روحي" حدود ده ماه است که در يکي از بازداشتگاههاي اطلاعات ( معروف به پلاک 100 ) که تنها براي بازجويي و بازداشتهاي موقت از آن استفاده مي گردد ، محبوسند. اين امر موجب گرديده است که اين سه نفر زنداني بهايي هيچگونه ارتباطي با افراد ديگر نداشته و از امکانات معمول براي زندانيان ديگر نظير استفاده از تلفن و شرکت در فعاليتها و مشغوليتهاي فرهنگي و هنري نيز محروم باشند. لازم به ذکر است که حق استفاده از رختخواب و قلم و دفتر و کتابهايي که خانواده هاي اين افراد برايشان مي بردند نيز تنها چندي است که به ايشان داده شده است. همچنين در آغاز اجراي حکم ( آبان 87 ) ، کلاسهاي تبليغات اسلامي در زندان برگزار مي شد که در آن مواضيع و مقدسات ديانت بهايي مورد بحث و اهانت قرار گرفته و اين افراد ناچار به شرکت اجباري در آن بودند.
به علاوه ، جريان دادرسي و ابلاغات قانوني در رابطه با احکام به هيچ وجه در مورد اين سه فرد اجرا نشده و با وجود دلايل و قرايني که دال بر بي گناهي آنان مي باشد ؛ اجازه ادامه جريان دادرسي داده نمي شود.
باتوجه به عملکرد نهادهاي امنيتي و قضايي در اين پرونده سئوالات و ابهامات بسياري از سوي فعالان حقوق بشر مطرح ميگردد ، منجمله اينکه ؛ اين وضعيت و حالت بلا تکليفي تا چه زمان ادامه خواهد داشت؟ بازنگري و دادرسي عادلانه در خصوص احکام صادره براي اين افراد صورت خواهد گرفت؟ آيا امکانات اوليه که حق مسلم هر فرد محکوم در زندان محسوب مي گردد به آنان تعلق خواهد گرفت؟ آيا اين افراد براي گذراندن بقيه مدت حکمشان به زندان عادل آباد شيراز انتقال خواهند يافت؟

تاريخ :31/6/87

برگرفته از :

http://www.hra-iran.org/Archive_87/1066.html

 |+| نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 8:24 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

 کیش یزدان

نوشته : پیـام
۳۱/شهریور/۱۳۸۷

جهان بی هدایت یزدان گردونه ای بی فرجام است و حیات بی لطف جانان افسانه ای بی انجام. تلاش انسان برای درک حقائق هستی و چرائی زندگی به قدمت حضور او در عالم است و کوشش برای پی بردن به راز های سعادت حقیقی و آرامش درونی الی الابد در جریان. در این راه طولانی همواره درخشش انوار هدایت راهنمایان ربّانی روشن گر طریق بوده است. راهنمایانی که هریک تا مدتی حیات روحانی و اجتماعی انسانها را ارتقا بخشیده اند و بنیان مروّت و اخلاق را تحکیم نموده اند . فیض و رحمت الهی هرگز از عالمیان قطع نخواهد شد و این سنت تغییر ناپذیر الهی (1) همواره ادامه خواهد داشت و به فرا خور قدر و ظرفیت مخاطبین و مسائل مبتلا به ایشان هدایت الهی در هر دور به نحوی ارائه می گردد که درمان دردهای اجتماعی و پاسخ گوی معضلات ذهنی مردم زمان باشد. از این رو در ادیان مختلف شاهد تعالیم اجتماعی و روش های عبادتی متفاوتی هستیم که بعضاً تنها با زمان و یا مکانی خاص مناسبت دارند (2) و قابل تعمیم در بین مردم امروز نیستند . به همین دلیل بسیاری از مردم از هرگونه دیانت و شریعت گریزانند زیرا نه تنها درمان درد های خویش را در اعتقادات رایج نمی یابند بلکه درد های بی شماری را نیز نتیجه تمسک به اینگونه عقاید میبینند.

"رگ جهان در دست پزشک دانا است. درد را میبیند و به دانایی درمان میکند.هر روز را رازی است و هر سر را آوازی، درد امروز را درمانی و فردا را درمان دیگر" (3)

یافتن گوهر هدایت الهی در دریا ی پرتلاطم افکار و اعتقادات متنوّع کار آسانی نیست ولی تشنگان حقیقت و جویندگان طریقت تا وصول به آن از تلاش دست نخواهند کشید. شرط توفیق در این جست و جو پاک کردن قلب از آلایش تعلقات و تعصّبات و تقالید است و خالی ساختن دل از هر گونه پیش داوری و حب و بغض. البتّه این تلاش یک سویه نیست زیرا که محبوب، طالبان پرشور خویش را به بشارت "لنهدینم سبلنا" (4) مخصص داشته است و راه خود برایشان خواهد نمود.

دیانت بهائی در اواسط قرن سیزدهم شمسی در کشور مقدّس ایران ظاهر گردید . مؤسّس آن حضرت بهاء الله (5) و مبشّر آن حضرت باب (6) بودند. حضرت باب همچون یحیی (7) که بشارت به ظهور حضرت مسیح میداد، خبر اتمام دوران شریعت پیشین و مژده ظهور حضرت بهاء الله را به عالمیان دادند ولی به زودی گرفتار ظلم و آزار متعصّبین و قشریّون مذهبی گردیدند و خود و بیش از بیست هزار نفر از پیروان صدّیقشان در این راه به شهادت رسیدند.

حضرت بهاء الله نیز از این آزار و ستم در امان نماندند در ایران مدتی در سیاه چال طهران (8) مسجون گردیدند و سپس به دستور ناصر الدّین شاه به بغداد تبعید شدند. با گسترش نفوذ و محبوبیّت ایشان در بغداد دولت ایران مجدداً به هراس افتاد و ایشان را به استانبول و سپس به ادرنه و نهایتاً به عکّا (9) که سخت ترین تبعیدگاه کشور عثمانی بود سرگون نمود. عکّا اکنون تحت حاکمیّت دولت اسرائیل قرار دارد و از مقدّس ترین زیارتگاه های بهائیان است. پیکر حضرت اعلی (10) (باب) نیز پس از پنجاه سال به اراضی مقدّسه انتقال یافت و در حیفا که شهری در مجاورت عکّا است استقرار پذیرفت. مقبره ایشان که به "مقام اعلی" شهرت دارد در این شهر بر پا گردیده و مرکز روحانی و اداری (11) بهایی در حول مقام اعلی در دامنه کوه کرمل (12) قرار دارد.

حضرت بهاء الله جوهر پیام الهی در این عصر را وحدت عالم انسانی اعلان نمودند: " ای اهل عالم سرا پردۀ یگانگی بلند شد، به چشم بیگانگان یکدیگر را مبینید، همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار" (13)

" مقصود این مظلوم از حمل شدائد و بلایا و انزال آیـات و اظهار بینات ، اخماد نار ضغینه و بغضاء بـوده که شاید آفاق افئده اهل عالم ، بنور اتفاق منور گردد و به آسایش حقیقی فائز" (14)

تعالیم اجتماعی بسیاری در جهت کمک به حصول این هدف بیان گردیده است که هر یک موانع عمده ای را از سر راه اتّحاد برمیدارد. ارائه دیدگاه هایی چون، یکی بودن اساس ادیان و تشویق به معاشرت و مراودۀ محبّت آمیز با پیـروان آنها (15)، تساوی حقوق زن و مرد و برابری کلیه ابناء بشر، با هر اعتقاد و از هرطبقه و رنگ، حذف طبقۀ روحانی و لزوم جستجوی آزاد و فردی حقیقت به جای تقلید (16) ودنباله روی ، ترک تعصبات جنسی و نژادی و ملی و مذهبی و عرضۀ راهکار هایی مانند ایجاد خط و زبان و پول واحد جهانی و تأسیس دادگاههای بین المللی (17) و اتخاذ روش هایی برای تعدیل اقتصادی (18) از جملۀ آن هاست.

در جهت تعالی حیات فردی نیز اصول و روش هایی نوین عرضه گردیده است که تحولی چشمگیر در ارتقاء روحانی انسان پدید می آورد. جایگزینی خدمت به همنوع به جای ریاضات وعبادات شاقه وعزلت گزینی و رهبانیت، محبت به جمیع مخلوقات به جای جنگ و جهاد (19)، تشویق به کسب کمالات روحانی و فضائل اخلاقی جهت نیل به قربیت و رضایت الهی (20) بدون چشم داشت به پاداش و یا ترس از عذاب اخروی و نگرش بر احکام الهی به عنوان چراغ های هدایت و کلید های رحمت (21) و نه دستورات واجب الاطاعه (22) ، تأکید بر دعا و نیایش به عنوان وسیله ای برای تحکیم روابط عاشقانه با معبود و تسهیل جریان فیض و رحمت الهی (23) و تطابق دین با علم وعقل و نفی خرافات شمه ای از این قبیلند.

"امروز کیش یزدان پدیدار ، جهان دار آمد و راه نمود کیشش نیکوکاری و آئینش بردباری ، این کیش زندگی پاینده بخشد و این آئین مردمان را به جهان بی نیازی رساند" (24)

امر الهی جامعه ای نوین از مؤمنان در سراسر جهان پدید آورده که با یکدیگر و با سایر جوامع در نهایت محبت و مودت همزیستی مینمایند (25) کمک به آبادانی و توسعه اجتماعی ممالک خویش را به عنوان فریضه ای روحانی مد نظر دارند. جامعه ای که با نظمی بدیع و ساختاری متکی بر انتخابات همگانی و آزاد در سطوح محلی، ملی و جهانی (26) اداره میگردد و شایسته است همچون الگویی از حصول وحدت در کثرت به جهانیان عرضه گردد و با تعمیم اصول آن در جهان میتوان به تحقق قریب الوقوع بشارات کتب مقدسه در هم زیستی گرگ و میش و تبدیل نیزه و شمشیر به گاو آهن و خیش (27) امیدوار بود.

ای بندگان ، اگر دردِ دوست دارید درمـان پدیـدار . اگر دارای دیدۀ بیننده اید گل روی یار در بازار نمودار. آتش دانائی برافروزید و از نـادان بگریزیـد. این است گفتارپروردگار جهان " (28)


------------------


پاورقی:

1- سنة من قد ارسلنا من قبلک من رسلنا و لا تجد لسنتنا تحویلا. (سورۀ اسراء آیۀ 77)
شیوۀ ماست اینکه از قبل از تو پیامبرانمان را فرستادیم و هرگز دراین شیوۀ ما تحولی رخ نخواهد داد. ( یعنی در آینده نیز خواهیم فرستاد)
2-" ولکل امة اجل فاذا جاء اجلهم لا یستاخرون ساعة و لا یستقدمون ." یا بنی آدم اما یاتینکم رسلٌ منکم یقصون علیکم آیاتی فمن اتقی و اصلح فلا خوفٌ علیهم ولا هم یحزنون. ( سورة اعراف آیات 34 و 35 )
و برای هر امتی زمانی هست پس آنگاه که اجلشان فرا رسد نه میتوانند آنرا ساعتی به عقب اندازند و نه پیش. ای آدمیزادگان چون پیامبرانی از خودتان بر شما بیایند و آیات مرابر شما بخوانند پس هر آنکه پرهیزکار و صالح باشد ترسی بر او نخواهد بود و اندوهگین نخواهند گشت.
3- حضرت بهاءالله . دریای دانش صفحه 3
4- والذین جاهدوا فینا لنهدینیم سبلنا (سوره عنکبوت آیه 69 )
و کسانیکه در راه ما کوشیده اند البته راههای خود را برایشان می نمائیم.
5- حضرت بهاءالله در سال 1817 میلادی در طهران متولد شدند. نامشان حسین علی و خاندانشان از اهالی نور مازندران بودند. پدر ایشان میرزا عباس نوری خطاط برجسته و از وزرای فتحعلی شاه قاجار بود . حضرت بهاءالله در سال 1863 میلادی در بغداد مقام و رسالت خویش را آشکار ساختند و دیانت بهائی را تاسیس نمودند . بهاء به معنای روشنی جلال و عظمت و زیبائی بوده و اسم اعظم الهی است.
6- حضرت باب در سال 1819 در شیراز متولد گردیدند. نامشان سید علی محمد و فرزند سید محمد رضا از تجار خوشنام شیراز بودند . در سال 1844 حضرت باب به ظهور دیانت جدید بشارت دادند . 18 نفر از نفوس پاک دل و وارسته از نقاط مختلف (از هند تا عراق ) عمدتا ً بدون تبلیغ و تنها با الهام و مکاشفۀ قلبی به مقام ایشان پی بردند که به حروف حی به معنای زنده ( حی به حروف ابجد = 18 ) ملقب گردیدند. دیانت ایشان ظرف مدت کوتاهی در ایران گسترشی چشمگیر یافت. ( به گفته کنت دو گوبینو دبیر سفارت فرانسه در ایران بیش از یک میلیون نفر از جعیت هشت میلیونی ایران بابی شده بودند) علما و دربار از این گسترش عظیم به هراس افتادند و با خشونت و قساوتی کم نظیر تصمیم به قتل عام بابیان و برکندن نهال دیانت جدید از خاک این سرزمین گرفتند و خود آن حضرت را نیز پس از چهار سال تبعید و حبس در دورافتاده ترین نقاط ایران ( قلعۀ ماکو و چهریق ) در سال 1850 در تبریز به همراه یکی از پیروانشان که حاضر به جدا شدن از ایشان نبود (محمد علی زنوزی ملقب به انیس) تیرباران نمودند در این زمان حضرت باب تنها 31 سال داشتند و 6 سال از شروع دعوت ایشان می گذشت.
7- یحیی تعمید دهنده فرزند زکریای نبی بود که اندکی قبل از ظهور مسیح مردم را به توبه و پرهیزکاری دعوت میکرد و بشارت به قریب الوقوع بودن ظهور موعود و ملکوت آسمان میداد. وی به فرمان هیرودیس زندانی گردید و سپس به قتل رسید.
8- سیاه چال طهران سردابه ای تاریک و متعفن در مجاورت کاخ گلستان بود که محکومین به مرگ و مجرمین خطرناک را در آن در شرایطی بسیار ناگوار و سخت نگهداری میکردند. در این زندان حضرت بهاءالله مدت چهار ماه محبوس بودند. درحالی که پایشان در کند و بر گردنشان زنجیری به وزن 17 من قرار داشت.
9- حضرت بهاءالله مدت 9 سال در بغداد 4 ماه در استانبول و 5 سال در دارنه در تبعید بودند و سپس در زندان عکا که بد آب و هوا ترین نقطه مملکت عثمانی بود زندانی شدند. گر چه پس از دو سال امکان اقامت در خارج از زندان را یافتند ولی تا پایان حیاتشان در سال 1892 میلادی درعکا به حال تبعید بودند. مرقد ایشان در عکاست که مقدس ترین زیارتگاه بهائیان محسوب می گردد
10- "حضرت اعلی" مشهور ترین لقبی است که بهائیان حضرت باب را به آن می نامند این نام در کتاب مقدس به صراحت ذکر گردیده :
" و ملکوت و سلطنت و حشمت مملکتی که زیر تمامی آسمانها است بقوم مقدسان حضرت اعلی داده خواهد شد که ملکوت او ملکوت جاودانی است و جمیع ممالک او را عبادت و اطاعت خواهند نمود" کتاب دانیال نبی باب 8 آیه27
11- مرکز جهانی بهائی بیت العدل اعظم نامیده میشود که عهده دار ادارۀ امور بین المللی جامعۀ بهائی و تشریع قوانین غیر منصوص است. مقر بیت العدل اعظم در حیفا در مجاورت مقام اعلی قرار دارد. در اطراف مقام اعلی ساختمانهای دیگری نیز همچون موزۀ بین المللی بهائی (دارالاثار) ، مرکز
مطالعه و تحقیق ، کتابخانۀ بین المللی و دارالتبلیغ بین المللی احداث گردیده اند . این بناها در دل مجموعه ای از باغهای بی نظیر قرار گرفته اند و هریک شاهکاری در معماری بحساب می آیند.
12- کرمل یا کرم ئیل بمعنای باغ خداست و نام کوهی است در حیفا
13- حضرت بهاءالله ، دریای دانش ، صفحه 8
14 – حضرت بهاءالله ، کتاب عهد ( وصیت نامه )
15-" عاشروا مع الادیان بالروح والریحان لیجدوا منکم عرف الرحمان ایاکم ان تأخذکم حمیة الجاهلیة بین البریة کل بدء من الله و یعود الیه انه لمبداء الخلق و مرجع العالمین" حضرت بهاءالله، کتاب اقدس آیه 355
با پیـروان (دیگر) ادیان با خوشی و خـرمی معاشرت نمائیـد تا بـوی خـوش رحمانی را در شما بیابند. مبادا دچار تعصبات جاهلی رایج بین مردمان گردید همگی از خداوند پدید آمده اید و به او باز میگردید. اوست مبداء خلق و مرجع عالمیان.
16- " این کلمات عالیات طیور افئده را پرواز جدید آموخت و تحدید و تقلید را از کتاب محو نمود" حضرت بهاءالله ، لوح دنیا
17- " از جمله اموری که سبب اتحاد و اتفاق می گردد و جمیع عالم یک وطن مشاهده میشود آن است که السن مختلفه به یک لسان منتهی گردد ، و همچنین خطوط عالم به یک خط باید جمیع ملل نفوسی معین نمایند از اهل ادراک و کمال ، تا مجتمع شوند و به مشاورت یکدیگر یک لسان اختیار کنند ، چه از السن مختلفۀ موجوده و چه لسان جدید اختراع نمایند و در جمیع مدارس عالم اطفال را به آن تعلیم دهند"
حضرت بهاءالله لوح مقصود
18- روشهائی مانند سهام دار شدن کارگران در کارخانه ها بجای مزدوری ، اخذ مالیات تصاعدی به تناسب درآمد و راهکارهای تأمین اجتماعی و حمایت اقتصادی ، یک و نیم قرن پیش در تعالیم بهائی به عالمیان توصیه گردیده
19- " ای دوستان بمنزله سراج باشید از بـرای عالم ظلمانی و بـه مثابه نور باشید از برای تاریکی. بـا جمیع اهـل عالم بکمال محبت رفتار کنید اجتناب و جدال و فساد، کـل در ایـن ظهور اعظم منع شده، نصرت به اعمال طیبه و اخلاق مرضیه بـوده و خـواهد بود "
حضرت بهاءالله، دربای دانش ، صفحه 108
"امروز انسان کسی است که به خدمت جمیع من علی الارض قیام نماید" حضرت بهاءالله، لوح مقصود
20- "درمقام اول و رتبة اولی بهشت رضای حق است" حضرت بهاءالله دریای دانش صفحة 69
" قل روح الاعمال هو رضائی و علق کل شیئ بقبولی ..." حضرت بهاءالله ، کتاب اقدس آیه 84
بگو روح اعمال رضایت من است و همه چیز به قبول من منوط است
21- " یا ملاء الارض اعلموا ان اوامری سرج عنایتی بین عبادی و مفاتیح رحمتی لبریتی ..." حضرت بهاءالله ، کتاب اقدس آیه 7
ای مردمان جهان بدانید که اوامر من چراغهای عنایت من میان بندگان من و کلیدهای رحمت من است برای مردمان من.
22- " این ظهور از برای اجرای حدودات ظاهره نیامده... بلکه لأجل ظهورات کمالیه در انفس انسانیه و ارتقاء ارواحهم الی المقامات الباقیه و مایصدقه عقولهم ظاهر و مشرق شده" حضرت بهاءالله ، مائده آسمانی جلد 4 صفحه 157
23- " طبیب جمیع علتهای تو ذکر من است فراموشش منما" حضرت بهاءالله ، کلمات مکنو نه
" یا الهی تری روحی مهتزاً فی جوارحی و ارکانی شوقاً لعبادتک و شغفاً لذکرک و ثنائک" حضرت بهاءالله ، نماز کبیر
ای پرورگار من، روحم را می بینی که از شوق عبادت تو و شادی نیایش و ستایشت به اهتزاز آمده
24- حضرت بهاءالله ، لوح شیرمرد
25- دیانت بهائی اکنون در کلیه مناطق جهان از قبایـل اسکیمو و سرخ پوستان امریکا گرفته تـا جزایـر اقیانوس آرام دارای پیروانی است و متنوع ترین فرهنگها را در خود جای داده و آثار بهائی بیش از هر دیانت دیگری به زبانهای مختلف دنیا ترجمه گردیده است.
26- مرکز رسمی اداره جامعه بهائی در هر نقطه محفل نامیده میشود ساختار اداری تشکیلات بهائی شامل محافل محلی ، محافل ملی و در سطح جهانی بیت العدل اعظم است. همگی این مراجع با انتخابات آزاد و عمومی کلیه اعضای جامعه بهائی تعیین میگردند. انتخاب محافل محلی و ملی هرسال و انتخاب بیت العدل اعظم هر پنج سال انجام میشود. تعداد اعضاء در محافل و بیت العدل اعظم حداقل 9 نفر است. در انتخابات بهائی تبلیغات انتخاباتی و کاندیداتوری صورت نمی گیرد و اعضای جامعه موظفند در طول سال به انتخاب شایسته ترین افراد فکر کنند. انتخاب محافل ملی بصورت دو مرحله ای و توسط نمایندگان مراکز در کانونشن ملی انجام میگیرد و انتخاب بیت العدل اعظم با رای اعضای محافل ملی در همایشی بین المللی صورت میپذیرد که حاضرین میتوانند از بین خود ویا هر کس دیگر که ذیصلاح بدانند اعضای بیت العدل اعظم را انتخاب کنند.
27- " و ایشان شمشیرهای خود را برای گاوآهن و نیزه های خویش را برای اره ها خواهند شکست. و امتی بر امتی شمشیر نخواهد کشید و بار دیگر جنگ را نخواهد آموخت" کتاب مقدس ، اشعیا نبی ، باب 2 آیه 4 و 5
" گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید" کتاب مقدس ، اشعیاء نبی،باب 11 ، آیۀ 6
28- حضرت بهاءالله ، دریای دانش صفحۀ 33

 

برگفته از :

http://www.newsaqar.org/modules.php?name=Forums&file=viewtopic&t=528#3189

 |+| نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 6:16 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

 

 

" بگو ای دارای چشم، گذشته آئینه آینده است. ببینید و آگاه شوید."

(حضرت بهاءالله)

نگارش یافته توسط دبیر   

۲۹ شهريور ۱۳۸۷

 

پیدایش ادیان آسمانی بسی درسها و نکته ها برای طالبان حقیقت در بر دارد. بسیاری از حقایق، مبنی بر اینکه ادیان پیشین چه سیری را طی کرده اند یا بر خیلی ها پوشیده مانده و یا از یاد رفته است. تصورات بشری در خصوص دوران اولیه ادیان که، عموما دوران مظلومیت و مقهوریت است، و تقریبا وجه اشتراک ما بین ادیان است، خلاف آن چیزی است که در واقع اتفاق افتاده، چرا که گذشت زمان خیلی چیزها را بدست فراموشی می سپارد. در این مقام، نگاهی بر دوران اولیه پیدایش دیانت مسیحی می اندازیم.

تاریخ بیانگر این حقیقت است که دیانتی که در حال حاضر رتبه اول را از نظر گسترش و تعداد پیروان در جهان دارا میباشد، همچون دیگر ادیان آسمانی به راحتی مورد پذیرش قرار نگرفت[1] و حضرت مسیح نیز همچون دیگر پیامبران الهی مورد تکذیب اکثر مردم، خصوصا علمای قوم یهود واقع شد، چرا که ظهور آن حضرت مطابق با انتظارات و اعتقادات یهودیان نبود[2].

دیانت مسیحی تا 2 – 3 قرن به عنوان فرقه ای از یهودیت شناخته شده بود و پیروانش در اوایل ظهور این دیانت، به طرز وحشیانه ای مورد تعقیب و آزار قرار می گرفتند[3]. آنتونی گیدنز در کتاب مشهور خود " جامعه شناسی" ذیل کلمه مسیحیت مینویسد: " بسیاری از عقاید یهودی توسط مسیحیت اخذ شد و به صورت جزئی از این دین در آمد. عیسی مسیح یک یهودی درست آئین بود و مسیحیت به عنوان فرقه ای از دین یهود آغاز گردید، روشن نیست که عیسی میخواسته دین جداگانه ای را بنیان نهد"[4].

نکته ای که در خور تعمق می باشد آنکه، مورخین معاصر زمان ظهور حضرت مسیح، نامی از آنحضرت در کتابهای خود نبرده اند --  فی المثل، " ژوزف فلاویوس ( Joseph Flavius) که بزرگترین مورخ معاصر با ظهور حضرت مسیح بود در کتاب خود بنام جنگ یهود (La Guerre des Juifs) اسمی از عیسی نبرده بعلاوه کتب مربوط به آن عصر نیز از حضرت عیسی نامی نبرده اند. دانیل روپس ( Daniel Rops) نویسنده معروف کاتولیک فرانسوی و عضو فرهنگستان این کشور که نوشتجات و مطالعاتش در دیانت مسیحی مقامی ارجمند دارد موضوع عدم توجه مورخین معاصر را به ظهور حضرت مسیح ( ع ) با نهایت تاسف در کتاب معروف خود بنام " مبارزه برای خدای یگانه " ( La Lutte Pour Dieu Unique) در غالب عبارات زیر بیان نموده است: " هیچیک از ادوار تاریخ مسیحیت به اهمیت نخستین دوره آن که ظهور حضرت مسیح و نخستین اقدامات تبلیغی حواریون می باشد نبوده و متاسفانه این دوره هم یکی از تاریکترین ادوار این دین بشمار می رود زیرا هیچیک از مورخین معاصر حضرتش توجهی به او نکرده و حتی اسمی هم از او و یا دستوراتش در کتابهای خود نبرده اند از این رو میتوان به ناچیزی و بی اهمیتی که دنیای ان زمان به دین مسیحی مینگریسته پی برد..."[5].

در خصوص نحوه دستگیری و محاکمه حضرت عیسی اینکه، یهودا اسخریوطی که از حواریون حضرت مسیح بود به آنحضرت خیانت کرده و به سی درهم حضرت عیسی را به مأمورین و فرستادگان قیافا، رئیس کاهنان یهود آنزمان " کاهن اعظم"، معرفی نمود که موجب دستگیری عیسی مسیح شد (یهودا اسخریوطی سرانجام خود را از قله ای فرو افکند) — قیافا و حنّان، پدر زن قیافا و رئیس قبلی کهنه، که هر دو از صدوقیان بودند ( صدوقیان و فریسیان نام دو فرقه بزرگ از دیانت یهود هستند که در دوره حشمونائی در قرن دوم قبل از میلاد بوجود آمدند و از سرسخت ترین دشمنان حضرت مسیح به شمار میرفتند)، حضرت مسیح را به جرم ادعای ابن اللهی و موعود یهود بودن و شکستن سبت (حضرت عیسی در این خصوص میفرمایند: " سبت بجهت انسان مقرر شد نه انسان برای سبت! بنابراین پسر انسان مالک روز سبت نیز می باشد(مرقس 2/28 )) و تخلف از احکام تورات محاکمه نموده و فتوی بقتل آنحضرت داده[6] و ایشان را تسلیم پیلاطس حاکم یهودیان کرده که پیلاطس دستور قتل آنحضرت را صادر نمود[7]. اما در مورد علت مخالفت یهودیان با حضرت مسیح اینکه، یهودیان معتقد بودند که ظهور موعودشان مشروط به شرایطی میباشد و تا این علامات ظاهر نشود هر کس ادعای مسیحایی کند کاذبست. از جمله آنکه موعودشان باید بر سریر سلطنت حضرت سلیمان و داود تکیه زند و ترویج جمیع احکام تورات نماید، حال آنکه عیسی مسیح بکلی احکام تورات را نسخ کرده و حتی سبت راشکسته و حال آنکه نص تورات است که اگر نفسی ادعای نبوت کند و معجزات ظاهر کند ولی سبت را بشکند او را بکشید، و همچنین در زمان او یهود باید سرفراز و غالب بر جمیع امم عالم گردد، حال آنکه یهودیان در کمال ذلت اسیر و ذلیل دولت رومانند، در زمان سلطنت او عدالت بدرجه ای برسد که عدل و حق از عالم انسان به عالم حیوان سرایت نماید (شیر و آهو در یک چراگاه بچرند) حال آنکه ظلم و عدوان در زمان او بدرجه ای رسیده که خود او را به صلیب زنند و ...[8].

باری، " از روزیکه رومیان قدم بخاک یهودیه نهادند تا زمانیکه شهر اورشلیم را در سال 70 میلادی ویران ساختند انتظار ظهور مسیحا روز بروز نزد آن قوم افزایش می یافت. و آن ملت مغلوب و شکسته بامید پیدایش نجات دهنده از غیب انواع شدائد و مظالم قوم غالب را تحمل میکردند و اعتقاد جازم داشتند که خداوند قوم برگزیده خود را چنین خوار و زار نخواهد گذاشت ... باری اکثر یهود با این افکار امید بخش روزگار را بسر برده و انواع رنجها و شدائد را تحمل کرده در انتظار تحقق این مواعید نشسته بودند ... در زمان استیلاء رومیان بر فلسطین فرقه صدوقیان همچنان به امور سیاسی سرگرم و جماعت فریسیان به اتفاق اکثر ناس و شورای صنهاردیم خود را مؤمنین واقعی و متدینین حقیقی شریعت موسوی و در انتظار ظهور مسیحا بودند"[9]. اما نکته حائز اهمیت دیگر، که تقریبا وجه اشتراک ما بین کلیه ادیان در زمان ظهور پیامبران الهی می باشد اینکه، در یوم ظهور حضرت مسیح جمیع علمای یهود با آنکه مدتها منتظر ظهور موعود بودند منکر دعوی آنحضرت شدند که مخالفت آنان با حضرت مسیح، نظر بیشتر یهودیان را نیز تحت الشعاع خود قرار داد، علمایی که بفرموده حضرت بهاءالله " بکمال زهد و انقطاع بودند و در معابد باسم حق معتکف و از جمیع لذائذ دنیویه اجتناب مینمودند"، معذلک با ظهور پیامبر آسمانی جدید به مخالفت بر خاستند – افرادی که در لباس زهد و تقوی ظاهر شده و غرقه در حب مقام و شهرت بوده و از خود پرستی، غرور و منیت رهایی نیافته و این حب، چشم و دل آنها را کور کرده و به شهادت آیه 7 سوره بقره: " قهر خدا بر دلها و گوشهای ایشان مهر نهاده و بر دیده هایشان پرده افکنده که فهم حقایق و معارف الهی را نمی کنند...". باری، چه ابوالحکم ها که به ابوجهل ها تبدیل شدند، چرا که قلبشان پذیرای عشق الهی نبود و ضمیر شان از انانیت و خود پرستی رهایی نیافته بود، هر چند در ظاهر مردانی عالم و روحانی بودند[10]. به قول مولانا:

چون نبود بوجهل از اصحاب درد       دید صد شق القمر باور نکرد

شایان ذکر است که از عمده دلایلی که با ادیان نو ظهور مخالفت شده و پیامبران و پیروان اولیه شان مورد تکفیر قرار گرفته اند اینست که ظهور این ادیان همواره مشروعیت قدرت رهبران سیاسی و مذهبی آن دوران را به خطر انداخته است.

همچنین، افتراها و تهمت های بسیاری ( اخلاقی و سیاسی و ...) به مسیحیان اولیه زده می شد تا افکار عمومی را نسبت به این آئین و تفکر جدید خدشه دار کرده و مردم را از تحقیق درباره آئین جدید باز دارند [11]. باری، " افزایش پیروان حضرت مسیح در ابتدا و قرون اولیه باعث می شد که دو جامعه بزرگ مذهبی و حکومتی یعنی جامعه یهود و دولت مقتدر روم علیه مسیحیان قیام کنند. یهودیان از هیچ مخالفت و دشمنی کوتاهی نمی کردند و علاوه بر اینکه مستقیما مسیحیان را مورد آزار و تعقیب قرار میدادند، وسیله ابتلاء و اسارت آنها نیز می شدند و از همه بدتر آنها را دشمن حکومت و عامل افساد عقائد و تخریب سنن مدنی معرفی می کردند" [12].

ادوارد گیبون، مورخ مشهور انگلیسی، در کتاب مشهور خود " انحطاط و سقوط امپراتوری روم" در باب " رویه حکومت روم نسبت به عیسویان" مینویسد: " افسانه های فضاحت باری برای خفیف کردن عیسویان جعل کنند و در پیش نظر مردمان خوشباور و بد گمان قرار دهند. این افسانه ها دال بر آن بود که عیسویان تبهکارترین مردمان بودند. در خلوت و دور از انظار مردم به هر گونه عمل قبیحی که ممکن بود در کارگاه تخیل آدمی منحط شکل پذیرد مبادرت می ورزیدند و با قربان کردن هر گونه فضیلت اخلاقی، لطف و عنایت خدای مجهول خویش را می خریدند. بساری از مردم متظاهر مدعی بودند که در این گونه مجامع منفور حضور داشته اند، یا تشریفاتی را که دیده بودند وصف می کردند".

لیکن با توجه به تمامی مخالفت ها که با پیامبر و پیروان اولیه این آئین آسمانی شد، نه تنها آوازه این آئین الهی خاموش نشد بلکه خداوند نور خود را در منتهای ظهور و حد اعلای کمال رساند[13] ، چرا که این آئین روح زمان بود و قوه روحانیه بتدریج غالب گردید. باری، حقیقت چون آفتاب خواهد درخشید و به فرموده حضرت مسیح: چراغ زیر فانوس خاموش نماند و آتش بر  فراز تپه پنهان نشاید، و سرانجام بعد از سه قرن کنستانتین، امپراطور روم، در سال 312 مسیحیت را برسمیت شناخت و این واقعه در حقیقت نقطه عطف تاریخی در مسیر مسیحیت شمرده میشود و  از آن پس مسیحیت گسترش یافت و برای دو هزار سال بعد به صورت نیرویی مسلط در فرهنگ غرب در آمد.

و با قسمتی از کلام الهی این مطلب را به پایان میرسانیم که در آیه 120 سوره هود آمده است: وَكُـلاًّ نَّقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَاء الرُّسُلِ ... مَوْعِظَةٌ وَذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ یعنی، و ما از همه این حکایات و اخبار انبیاء بر تو بیان میکنیم ... مومنان را پند و عبرت و تذکری باشد.

 

منابع و مأخذ :


[1]  آیاتی بسیاری از کلام الله مجید نیز اشاره به مخالفت مردم در هر زمان با پیامبران جدید دارد: فی المثل، آیه یازدهم سوره حجر: " وَمَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلاَّ كَانُواْ بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ ، یعنی هیچ رسولی بر آن مردم نمی آمد جز آنکه به استهزای او می پرداختند". و آیه 184 سوره آل عمران: " فَإِن كَذَّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ جَآؤُوا بِالْبَيِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَالْكِتَابِ الْمُنِيرِ، یعنی پس ای پیغمبر اگر ترا تکذیب کردند غمگین مباش که پیغمبران پیش از تو را که معجزات و زبورها و کتاب آسمانی روشن بر آنها آوردند نیز تکذیب کردند". و آیه 87 سوره بقره: أَفَكُلَّمَا جَاءكُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَى أَنفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقاً كَذَّبْتُمْ وَفَرِيقاً تَقْتُلُونَ، یعنی آیا هر گاه برای شما پیغمبری از جانب خدا بیاید و اوامری بر خلاف هوای نفس شما آرد سرکشی نموده و گروهی را تکذیب نموده و جمعی را می کشید؟. آیه 5 سوره غافر میفرماید: كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَالْأَحْزَابُ مِن بَعْدِهِمْ وَهَمَّتْ كُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِيَأْخُذُوهُ وَجَادَلُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ، یعنی اگر امت تو را تکذیب کردند غم مدار که پیش از اینان هم قوم نوح و طوایف بعد از نوح نیز (پیغمبران را) تکذیب کردند و هر امتی همت گماشت که پیغمبر خود را دستگیر و هلاک گرداند و ... .آیه 27 سوره هود میفرماید: فَقَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قِوْمِهِ مَا نَرَاكَ إِلاَّ بَشَراً مِّثْلَنَا وَمَا نَرَاكَ اتَّبَعَكَ إِلاَّ الَّذِينَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِيَ الرَّأْيِ وَمَا نَرَى لَكُمْ عَلَيْنَا مِن فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كَاذِبِينَ، یعنی سران کافران قومش پاسخ دادند که ما تو را مانند خود بشری بیشتر نمی دانم و در بادی نظر، آنان که پیرو تواند اشخاصی پست و بی قدر بیش نیستند و ما هیچگونه مزیتی برای شما نسبت به خود نمی بینیم، بلکه شما را دروغگو می پنداریم.

یوشع نبی در کتاب خود همه جا شکایت میکند که مردم زمان انبیاء را دیوانه میشمارند و درون معبد خداوند با انبیاء که فرستادگان اویند دشمنی میورزند. ( تاریخ جامع ادیان، تألیف: جان ناس، ص 343).  

مخالفان حضرت محمد (ص) نیز ایرادات زیادی از آن حضرت می گرفتند و سنت مخالفت همیشه بوده است. فی المثل کسانی که به حقانیت حضرت محمد (ص) و نزول وحی بر حضرتشان باور نداشتند مي‌گفتند: همان‌طور كه امرؤ القيس در پرتو الهام، معاني و الفاظ را مي‌آفريند، محمد نيز از همين طريق، آفريننده معاني و الفاظ آيات است. مسلماً مقصود آنان از شعر، شعر منظوم نبود، بلكه يافته و تخيلات انسان از طريق تفكر چه در قالب نظم و چه در قالب نثر. قرآن اين نظريه را از آنان نقل مي‌كند و به نقد آن مي‌پردازد:
«وَ يَقُولُونَ أإنّنا لتاركُوا آلهتنا لشاعرٍ مَجْنُون» (صافات/ 36).
«مي‌گويند: آيا ما خدايان خود را به خاطر يك شاعر ديوانه رها مي‌كنيم؟!».
و نيز مي‌فرمايد:
«أَمْ يَقُولون شاعر نتربّص به رَيب المَنُون» (طور / 52)
«مي‌گويند: او شاعر است و ما در انتظار مرگ او هستيم».
و گاهي قرآن را از سه راه توجيه مي‌كردند و آن را ساخته فكر پيامبر دانسته، گاهي مي‌گفتند: افكار پراكنده است و گاهي مي‌گفتند به خدا دروغ بسته و سرانجام مي‌گفتند: شاعري است كه تخيلات خود را در اين قالبها ريخته است:
«بَلْ قالُوا أَضْغاثُ أَحلام بَل افتراهُ بَلْ هُوَ شاعِرٌ» (انبيا / 5).
«بلكه مي‌گفتند: افكار آشفته‌اي است، بلكه آن را به دروغ ساخته و پرداخته است، بلكه او شاعري بيش نيست».
قرآن در نقد اين نظريه مي‌گويد:
«وَمَا هُوَ بِقَول شاعرٍ قَليلاً ما تُؤْمِنُون» (حاقه/ 41).
«‌آن سخن شاعري نيست، شما اندك ايمان مي‌آوريد».
و در آيه ديگري مي‌فرمايد:
«وَمَا عَلّمْناهُ الشعْر وَما يَنْبَغي لَهُ إِنْ هُوَ إلاّ ذِكرٌ وَ قُرآن مُبين» (يس/ 69)
«ما به او شعر نياموختيم و سزوار او هم نيست، و آن، جز يادآوري و قرآني آشكار نيست».

مشركان عصر رسول خدا (ص) مي‌گفتند:
«ما سَمِعْنا بِهذا في الملّة الآخرة إِنْ هذا إِلاّ اختلاق» (ص/7).
«ما اين سخن را در آييني ديگر نشنيديم و اين جز چيزي ساخته و پرداخته نيست».

مولوی میفرماید:

چون كتاب الله بيامد هم بر آن       اين چنين طعنه زدند آن كافران
كه اساطير است و افسانه نژند       نيست  تعميقي  و  تحقيقي  بلند

( نقل از آيت‌الله جعفر سبحاني)

[2]  از جمله ایرادات و اعتراضاتی که در زمان ظهور هر آئین جدیدی همواره تکرار شده اینکه، ادیان ما قبل همیشه آئین خود را آخرین آئین و پیامبر خود را آخرین پیامبر می دانند و بنابراین، انتظار ظهور دیانتی بعد از دیانت خود را ندارند. این اعتراضات معمولا بنا بر عدم ادراک آیات الهي خصوصا متشابهات کتب مقدسه قبل ، تقلید از آباء و اجداد و پیروی از پیشوایان مغرور و دنیا پرست بوده است. این پدیده بالاخص در یهودیان، مسیحیان و مسلمانان هر یک با خصایص و ویژگیهای خاص خود دیده میشود. فی المثل، پیروان حضرت موسی، حضرت عیسی و حضرت محمد، همگی منتظرند که ظهور موعودشان با علائم خاصی اتفاق افتد و موعود آنها ترویج شریعتشان را بنماید، نه آنکه شریعت جدید دیگری را بنیان نهند! – بنابراین، بسیاری از پیروان این ادیان، در ابتدا، به ظهور دیانت بعدی ایمان نیاوردند. از جمله ایراداتی که قوم یهود از حضرت مسیح میگرفتند اینکه حضرت مسیح میفرمودند که موعود تورات و پادشاه یهود میباشند، و شارع دیانتی مستقل میباشند و بجای ترویج تورات کتاب انجیل را که ناسخ احکام تورات است آورده در حالی که یهودیان آمدن شریعتی اعظم از شریعت حضرت موسی ( شریعت خداوند کامل است و جان را بر میگرداند، آیه 7 مزمور نوزدهم) و کتابی برتر از تورات را باور نداشتند ( ای خداوند، کلام تو تا ابدالاباد در آسمانها پایدار است امانت تو نسلا بعد نسلا، مزمور 119، آیه 98) --  قوم یهود را عقیده و انتظار بر آن بود که موعود یهود شخصی می باشد از اولاد حضرت داود که در دوران قدیم تولد یافته و غائب شده و هنگام ظهور باید بر سریر سلطنت حضرت سلیمان و داود تکیه زند و ترویج احکام تورات کند و در زمان او باید یهودیان سرفراز گردند و ...

شایان ذکر است که حضرت رسول اکرم (ص) امتحان امت خویش و تبعیت ایشان از حالات قوم بنی اسرائیل را پیشا پیش اخبار فرموده اند، چنانچه در صفحه 131 جلد 53 بحارالانوار و همچنین در صفحه 169 جلد چهارم " طاووس بهشتیان" از حضرت رسول اکرم (ص) در خصوص امت اسلام نقل شده است: " در میان بنی اسرائیل هیچ حادثه ای روی نداده است جز اینکه در میان امّت من نظیر آن روی خواهد داد، حتّی خَسْف و قَذْفٌ و مَسْخٌ."  همچنین، طبرانی در کتاب مجمع الزوائد از عبدالله بن مسعود روایت کرده که رسول خدا فرمود: " شما شبیه ترین مردم هستید به بنی اسرائیل، راه آنها را گرفته و هم چون آنها پا به پا و قدم به قدم عمل خواهید کرد، بطوریکه هیچ کاری در بین آنها صورت نگرفته مگر اینکه در بین شما هم صورت می گیرد".   

[3] جامعه شناسی، آنتونی گیدنز، ترجمه منوچهر صبوری، ص 499.

[4] جامعه شناسی، آنتونی گیدنز، ترجمه منوچهر صبوری، ص 499.

[5]  عقائد بعضی از دانشمندان جهان درباره دیانت بهائی، دکتر علی محمد افروخته.

[6] آنچه که بیش از هر چیز فریسیان را رنجه می ساخت همانا کمال آزادی عیسی در تفسیر شریعت موسی و صحف انبیاء بود که بدون اعتنا به سنن و احادیث یهود آنها را تأویل و تفسیر می نمود. عبارتی که متی در انجیل خود در آنجا که " وعظ جبل" عیسی را ثبت کرده است بکار می برد این است: " شنیده اید که به پیشینیان گفته اند لیکن من به شما میگویم ..."، این بود روش عیسی در تفسیر شریعت ماضی که به کمال قدرت و از روی اطمینان خاطر بیان میفرموده است. (تاریخ جامع ادیان از آغاز تا امروز، تألیف جان ناس، ترجمه علی اصغر حکمت، ص 402)، جماعت قانویان و غیرتمندان " Zealots" در جلیل نیز از او روی برگردانیدند زیرا وی میگفت: هر کس شمشیر بر دارد با شمشیر هلاک خواهد شد و آنها با این افکار صلح جویانه، با وجود آنهمه کارها که میکرد و با انهمه توجه خلائق به او و تعالیم مذهبی و اخلاقی عالی باز او را مسیحای موعود نمی دانستند (تاریخ جامع ادیان از آغاز تا امروز، تألیف جان ناس، ترجمه علی اصغر حکمت، ص 403). همچنین، از دیگر تهمتهایی که به حضرت عیسی روا میداشتند اینکه فریسیان فریاد بر می آوردند عیسی با باج گیران و بی دینان نشست و برخاست میکند (تاریخ جامع ادیان از آغاز تا امروز، تألیف جان ناس، ترجمه علی اصغر حکمت، ص 391).

[7]  حضرت روح عیسی بن مریم، دکتر ریاض قدیمی

در حکایت شهادت آن مظلوم ملکوتی در باب بیست و هفتم انجیل متی آمده است: " ... استهزاء کنان او را می گفتند سلام ای پادشاه یهود و آب دهان بر وی افکنده ...". حضرت مسیح در جوابی به پیلاطس میفرمایند: " پادشاهی من از این جهان نیست. اگر پادشاهی من از این جهان می بود خدّام من جنگ میکردند تا به یهود تسلیم نشوم لیکن پادشاهی من از این جهان نیست" (آیه 36 باب هجدهم انجیل یوحنا).

[8]  بهاءالله و عصر جدید، دکتر اسلمنت، ص 14.

[9]  تاریخ جامع ادیان از آغاز تا امروز، تألیف جان ناس، ص 364 – 365.

[10]  از سوی دیگر، در تاریخ ادیان آسمانی، همواره، افراد شیفته ای بوده اند که از علوم اکتسابی بی بهره بوده، لیکن تا چشمشان به جمال دوست افتاد، آتش عشق، شمع وجودشان را نورانی کرد و قلبشان پذیرای عشق الهی گردید. پترس، از اعظم حواریون حضرت مسیح، که ماهیگیرساده ای بیش نبود از اول مومنین به آنحضرت در آمد. بلال حبشی که کلمه ای از علم نخوانده بود دعوت حضرت رسول اکرم (ص) را لبیک گفت و به شرف ایمان فائز شد، بفرموده حضرت بهاءالله " راعی غنم بنفحات آیات بمقر دوست پی برد و بمالک امم پیوست و صاحبان علوم و حکم ممنوع و محروم".

[11]  به مصداق آیه مبارکه 81 سوره مومنون: بَلْ قَالُوا مِثْلَ مَا قَالَ الْأَوَّلُونَ ( بلکه گفتند مانند آنچه پیشینیان گفتند) عینا این افتراها و تهمتها به پیروان دیانت بهائی نیز زده شده است.

[12]  حضرت روح عیسی بن مریم، دکتر ریاض قدیمی، ص 132.

در کتاب خاطرات حاج سیاح آمده است: " ناصرالدین شاه که از هر بهانه برای چاپیدن مردم استفاده میکرد، از ظهور سید علی محمد معروف به باب نیز حداکثر استفاده را معمول داشت. به ملاها دستور داد که مردم را تحریک نمایند و تعزیه خوانی و دسته و تعصب بیمورد را در بین ایرانیان رواج دهند. شاه هر وقت میخواست یکی از بزرگان یا درباریها را نابود کند اسم بابی بسرش میگذاشت. صدر اعظم و دربان نیز به مضمون " الناس علی دین ملوکهم" از کسانی که توقعاتی داشتند و بر نمی آمد به بابی بودن متهم مینمودند. خلاصه هر کس میخواست کسی را بچاپد میگفت یا این قدر پول بده یا میگویم تو بابی هستی ...".

 [13]  آیه 32 سوره توبه: يُرِيدُونَ أَن يُطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللّهُ إِلاَّ أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ، یعنی کافران میخواهند که نور خدا را با دهانشان خاموش کنند و خدا نگذارد، تا آنکه نور خود را در منتهای ظهور و حد اعلای کمال برساند هر چند کافران ناراضی و مخالف باشند.

 

برگرفته از :

http://www.negah28.info/index.php?option=com_content&task=view&id=892&Itemid=24

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 11:46 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

      
«گلدانه را به جرم بهایی شدن، آتش زدند»

لوا زند

leva@radiozamaneh.com

۲۹ شهریور ۱۳۸۷

چندی قبل از طرف شخصی به نام زیبا بدیعی ایمیلی به برنامه رسید که اطلاعاتی را در‌مورد کشتن زنی به جرم تغییر مذهب در سال ۱۹۸۲در یکی از روستاهای استان مازندران به ما داده بودند.

این زن که توسط بستگان نزدیک خود به قتل رسیده بود، توسط شوهرش بهایی شده بود و قتل وی هیچ مجازاتی را برای قاتلین در پی نداشت.

با خانم زیبا بدیعی در این مورد گفت و گو کردم.

لازم است بگویم خانم بدیعی از بهاییان مازندارن‌اند که دوره تحصیلات تکمیلی خود را در آنچه در ایران به نام دانشگاه زیرزمینی بهاییان شناخته می‌شود، به پایان رسانید و پایان‌نامه ایشان در‌مورد تاریخ بهاییت در یکی از روستاهای مازندران به نام روشن‌کوه بوده است، روستایی که محل قتل خانم گلدانه علی‌پور هم بود.

ایشان برای ثبت این تاریخ شفاهی مدت دو سال را به تحقیق و تفحص در منطقه اختصاص دادند و منابع‌اش در این مورد خاص - قتل گلدانه – گفت و گو با بستگان درجه اول و نیز اهالی منطقه بوده است.

هرچند به گفته وی تقاضاهای‌اش برای پیگیری جریان از سوی نیروی انتظامی منطقه بدون جواب مانده است.

Download it Here!

خانم بدیعی لطفاً برای شروع خانم علی‌پور را معرفی کنید.

خانم گلدانه علی‌پور - که فامیلی خودشان یوسفی بود - در سال ۱۲۹۷ هجری مطابق با ۱۹۱۸ میلادی در خانواده‌ای مسمان در قریه سادات محله در اطراف ساری مرکز استان مازندران به دنیا می‌آیند.

ایشان در سال ۱۳۱۷ در سن ۲۵ سالگی با آقای فتحعلی علی‌پور ازدواج می‌کنند که ثمره این ازدواج سه فرزند به نام‌های کلثوم، گوهر و علی بود. گلدانه تا سن ۴۵ سالگی مسلمان بود اما فرزندان‌اش را طبق تعالیم بهاییت تربیت کرده بود.

گلدانه چطور بهایی می‌شود؟

از طریق شوهرش که بهایی بود.

این آزار و اذیت از زمان بهایی شدن وی شروع شد؟

بعد از انقلاب ۱۳۵۷ اقوام و بستگان شروع به مخالفت می‌کنند و خیلی اذیت‌شان کردند. اما گلدانه پایداری می‌کند و با اطرافیان صحبت می‌کند که دست از آزار و اذیت‌اش بردارند.

ولی آن‌ها بیشتر اذیت‌اش می‌کردند. بعد از انقلاب که آزار و اذیت بهاییان شروع شد، ایشان و خانواده‌اش مجبور می‌شوند از دهکده کندس‌بن که در آن ساکن بودند و در اطراف ساری واقع است، کوچ کنند.

این آزار و اذیت به حدی بود که دیگر نمی‌توانستند تحمل کنند. در تابستان سال ۱۹۸۲ به روستای روشن‌کوه کوچ می‌کنند. در کندس‌بن بیش از ۵۰ نفر به خانه ایشان هجوم ‌آورده و در و پنجره را شکسته بودند.

خانواده علی‌پور به همراه چند خانواده - بهایی- دیگر مجبور به ترک کندس‌بن می‌شوند و به روشن‌کوه می‌روند.

هنوز چند ماهی از این واقعه نگذشته بود که در روز سوم دی‌ماه ۱۳۶۱ مطابق ۲۴ دسامبر ۱۹۸۲ از همان روستای سادات‌محله چند نفر از اشرار با نقشه قبلی به روستای روشن‌کوه که خانواده علی‌پور در آن آلاچیقی درست کرده بودند و دام‌های‌شان هم همان‌جا بود، هجوم می‌آورند و گلدانه را که در آن زمان درخانه تنها بوده…


یعنی این‌ها همان اهالی روستای کندس‌بن بودند‌؟

اهالی سادات‌محله بودند که کندس‌بنی‌ها را اذیت می‌کردند و همان‌ها بودند که این‌ها را مجبور به ترک کندس‌بن کرده بودند.

این‌ها وقتی دیدند گلدانه تنهاست، بنای هتاکی گذاشتند و اول ایشان را خفه کردند و بعد جسدش را آتش زدند.

بعد از آمدن پزشکی قانونی و معلوم شدن جنایت، به بهانه نبودن شاهد هیچ ترتیب اثری به این جنایت داده نمی‌شود.

آیا اسامی این افراد مشخص شده و معلوم شده است که چه کسانی هستند؟

این‌ها سه نفر بودند، به نقل قول نوه ایشان که اولین کسی بوده که سر جسد مادربزرگ‌اش آمده بود.

نوه او در آن زمان چند سال‌اش بود‌؟

پنج شش ساله بود و آن زمان پیش مادربزرگ‌اش زندگی می‌کرد. او می‌گوید که عصر روز سوم دی‌ماه ۶۱ ساعت سه بعد‌از‌ظهر، سه نفر از سادات‌ محله به نام‌های سید‌محمد اندراجنی، خواهر‌زاده گلدانه، دوستعلی یوسفی، برادر‌زاده گلدانه، و حسین فضلی‌نژاد، برادر‌خانم دوستعلی یوسفی، گلدانه را با چوب زدند.

بعد طنابی آوردند و خفه‌اش کردند و او را با لحاف پیچیدند و در همان چادر نایلونی که زندگی می‌کردند، جسدش را با بنزین سوزاندند و بعد هم چادر را با همه وسایل زندگی داخل آن به آتش کشیدند.

شعله آتش به حدی بود که به احشام کنار چادر هم سرایت کرد و باعث شد چند راس دام هم بسوزد. نوه گلدانه که به چادر می‌رسد جسد سوخته مادر بزرگ‌اش را می‌بیند و به طرف جنگل می‌رود و پدر‌بزرگ‌اش را که شوهر گلدانه بوده خبردار می‌کند.

پیگری‌های اولیه بعد از این عمل چه بود؟

علی علی‌پور، پسر گلدانه که روز قبل برای جمع‌آوری کاه به کندس‌بن رفته بود، بعد از این واقعه به پاسگاه کیاسر می‌رود که یکی از شهرهای اطراف ساری است و شکایت می‌کند.

چند نفر از نیروی انتظامی و پزشکی قانونی می‌آیند و جسد و محل را بازرسی می‌کنند و بعد پزشکی قانونی جواز دفن را صادر می‌کند.

بر سر عاملین این قضیه چه آمد؟

قاتلین فقط ۲۵ روز زندان بودند. برادر حسین فضلی‌نژاد، شیخ بوده و قاتلین توسط این شیخ حمایت می‌شوند و با قید ضمانت آزاد می‌شوند و قتل را هم انکار می‌کنند و می‌گویند، هدف ما تبلیغ و ارشاد بود و به ما تهمت زدند.

عکس‌العمل بقیه بهاییان منطقه و روستا به این جریان چه بود‌؟

آقای علی‌پور که شکایت می‌کند، بهاییان روشن‌کوه قلباً راضی نبودند و می‌گفتند که این شکایت باعث می‌شود اهالی بیشتر آن‌ها را اذیت کنند.

آیا بعد از سال ۱۹۸۲ پیگری دیگری در‌مورد این جریان انجام شد و خانواده او وکیلی را استخدام کردند یا مساله را به مراجع بالاتر قضایی بردند؟

نه. من با خود آقای علی علی‌پور که گفت و گو کردم، هیچ ذکری از شکایت یا پیگیری نکردند.


مطمئناً گلدانه اولین و تنها زنی نیست که نه تنها قربانی جهالت جامعه بلکه بی‌عدالتی موجود در نظام قضایی کشور شد، اما مساله‌ای که برای رادیو زمانه و برنامه روایت زنان مهم است ثبت این‌گونه وقایع است.

روایت زنان این آمادگی را دارد که محلی برای ثبت وقایعی از این دست باشد که اگر در جایی ثبت نشود شاید در دل تاریخ گم شوند. شما هم اگر مطلبی دارید که فکر می‌کنید، این برنامه جای مناسبی برای طرح آن است به آدرس leva@radiozamaneh.com ایمیل بزنید تا ترتیب حضور شما در این برنامه داده شود.‌

 

برگرفته از :

http://www.radiozamaaneh.com/friday/2008/09/post_147.html

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 9:34 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

جنگ تمّدن ها

 

نگارش: حوریوش رحمانی   

۲۸ شهريور ۱۳۸۷

 

تا به کی جنگ تمّدن‌ها،

نهیب دشمنی، کابوس ویرانی ؟

تا به کی انسان

اسیر چنگ دژخیم پلید جهل و نادانی؟

کی پذیرد انتها

اضطراب این شب تاریک و ظلمانی ؟

 

بین چسان اهل جهان

بیگانه اند با خویش !

دلها سرد و پرتشویش،

گیتی عرصه وحشت،

تمدّن‌ها اسیر نابسامانی . . .

 

زمین رنگین به خون،

جولانگه جنگ و ستیز.

دوستی افسانه ای متروک،

زندگی بی محتوا، غمگین، ملال انگیز،

مسلط بر جهان افکار شیطانی . . .  

 

صبر و آرامش ز گیتی رخت بربسته،

سدّ اطمینان شکسته،

مرده ایمان، رشتۀ امید بگسسته،

در آورده تمدّن را بزانو

تعصّب "هادم بنیان انسانی" . . .

 

کی شکوفد غنچه های مهر

در گلزار قلب نوع انسان ؟

کی بتابد نور یزدان،

محو گردد نفرت و نامهربانی ؟

 

کی تمدّن‌ها به صلحی جاودانه روی آرند،

در مسیر سرد و ناهموار تاریخ،

نهال دوستی کارند ؟

کی به پایان میرسد رنج و پریشانی ؟

 

دریغا ! بشر را ره به جائی نیست

از این بن بست بیزاری،

نباشد یاور و یاری،

بجز الطاف یزدانی . . . 

 

برگرفته از :

http://www.noghtenazar2.info/content/view/591/148/

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 11:55 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

تکرار تاریخ و آزمونی سرنوشت ساز برای ایرانیان

 

نگارش: شینتو   

۲۸ شهريور ۱۳۸۷

 بُر برای شُکوه و عظمت ایران

این دومین بار است که بحث و گفتگو پیرامون بابیان و بهاییان به گونه ای به گفتمان غالب روز تبدیل می شود.نخستین بار به سالهای اولیه تشکیل دیانت بابی در سال 1844 بر می گردد.در ان سالها تمام ایران در تب این قیام روحانی –اجتماعی می سوخت و حداقل ده سال پر از فراز و نشیب از تاریخ ایرانرا به خود اختصاص داد.همه جا در بین مردم کوچه و بازار، حکام محلی،دولتمردان و درباریان و حتی شخص سلطان و حتی علما و فقهای اسلام ،بحث بابیان واعتقاداتشان و البته چگونگی برخورد با انان رواج داشت.از لحاظ سیاسی نیز درگیریهای موجود بین بابیان و نیروهای دولتی که حد اقل در سه نقطه مهم نیریز و مازندران و زنجان و بدنبال هجوم بر جمعیت بابیان و متقابلا اقدام انان برای دفاع از خویش رخ داد بر اهمیت و رونق این گفتمان می افزود.ورود اشخاص سرشنا س از دولتمردان و مخصوصا از علما و روحانیون سرشناس عالم تشیع مانند سید یحیی دارابی،حجت زنجانی،ملا حسین بشرویی وقریب چهار صد تن دیگر به خیل طرفداران این ایین نوپا و خواهان تجدد و نو اوری در همه امور عتیقه نیز بعد دیگری به این نهضت داد بگونه ای که انظار را بیش از پیش متوجه خود نمود تا انجا که برخی از صاحب نظران در امور ایران،تعداد بابیان را در حدود نیمی از جمعیت ایران تخمین می زنند و در واقع کمتر مکانی در ایران یافت می شد که اوازه این دین جدید به انجا نرسیده باشد. اما بدنبال وقایع سالهای 3-1852و به دلائل گوناگون و از جمله هجوم و کشتار بی رحمانه و وسیع بابیان توسط ائتلاف علمای اسلام و دولتمردان قاجارو تهدید و ارعاب عامه مردم از پیوستن به بابیان، این شور و هیجان  فرو نشست و جریان بابیه از گفتمان غالب ایران خارج شد و دیگر هیچگاه انگونه که باید و شاید در عرصه گفتمانهای ایران مکانی در خور نیافت.در تمامی این دوران،سکوتی سنگین بر این موضوع حاکم بود.عجیب این جاست که همه صاحب نظران در یک توافق نا نوشته و حتی نا خواسته و یا حتی نا دانسته در این سکوت شرکت کردند.اقشار مختلف مانند روحانیون،روشنفکران،ادیبان،دولتیان،نویسندگان و مردم عوام همه و همه اگر در هزار و یک امر با یکدیگر اختلاف داشتند در این یک مورد توافق کامل داشتند سهل است ان را بدیهی می دانستند.گویی یک عامل ماوراء طبیعی به همه انها الهام کرده و همه از فیض این اشراق برخوردار شده بودند که بهاییان مردودند،مطرودند،غیر اخلاقی اند،مشرکند،به خداوند اعتقاد ندارند،ضد اسلام هستند و هر چیز دیگر از امور منفی که می تواند به ذهن متبادر شود.اما همین که سوال می شد(البته اگر کسی جرات طرح این سوال را می داشت)که چرا؟؟چه دلیلی بر این اتهامات وجود دارد؟با تعجب پاسخ می دادند که این دیگر چرا ندارد .مثل روز روشن است.و بدنبال ان با یک جمله ساده ولی بسیار موثر راه را بر هر کند و کاو بیشتری می بستند .بله ان جمله این بود که " نکند تو هم بهایی شده ای؟."

از عوام بگذریم ظهور چنین پدیده ای در بین طبقه تحصیل کرده بسیار عجیب می نماید.یک مثال می زنم .در سالهای دهه چهل ،یک روحانی که در حوزه علمیه قم تحصیل کرده و خود مدرس ان حوزه و در بین انان از اعتبار بسیار بالایی برخوردار بود به نام اقای محمد شیخ موحد تصمیم می گیرد تا به تحقیق و بررسی مجدد دربین تمامی مکاتب موجود بپردازد تا به این ترتیب دین تقلیدی خود را به دین تحقیقی تبدیل کند.ان طور که خود او در نوار شرح خاطرات خود می گوید اکثر مکاتب را مطالعه می کند اما صحبت از ایین بهایی که می شود ان را حتی قابل مطالعه هم نمی بیند و به سمت ان هم نمی رود.در واقع بطلان ان را ان چنان بدیهی می دانسته که صرف وقت برای بررسی ان را از مقوله تلف کردن اوقات و حرام می پنداشته است.این عالم دانشمند و صاحب کمالات اخلاقی و علمی و مهمتر از همه مزین به صفت انصاف و شجاعت، در نهایت و پس از گذراندن مراحل بسیار، بهایی می شود،بهایی بودن خود را در حوزه و به همکاران خود اعلام میکند و عاقبت نیز جان خود را برسر این کار می گذارد.و این همان شخصی بود که در ابتدای امر بدون اینکه چیزی از ایین بهایی بداند و فقط به خاطر فضای وهم الودی که او و بقیه در ان زیست می کردند،حکم کرده بود که دیانت بهایی باطل است و حتی نیاز به بررسی این بطلان هم نیست.ایا عجیب نیست؟البته ممکن است چنین مواردی برای دیگر عقاید هم یافت شود.مثلا ممکن است بسیاری از ایرانیان نسبت به مکتب مارکسیست هم همین نظر را داشته باشند.اما از لحاظ وسعت و شیوع و کیفیت امر کاملا با وضعیت دیانت بهایی فرق می کند.در مورد مارکسیستها صرف ذکر این مطلب که انها به خدا اعتقاد ندارند کافی است تا مردم مذهبی ایران از ان روی گردان باشند و البته این یک اتهام نیست بلکه واقعیتی است که خود مارکسیستها نیز به ان اذعان داشته و دارند و ان را نه یک عیب،و بلکه نشانه روشنفکری میدانند.اما مطالبی که به بهاییان نسبت می دادند اکثری یا کذب محض بوده و یا در غیر ما وضع له بکار گرفته می شد.

 باری بسیار تامل و البته جسارت باید داشت تا درک شود که چه نیرویی باعث می شد تا این فضا بر همه حاکم باشد؟یعنی فضایی که در ان نه تنها یک اعتقاد مردود شناخته می شود بلکه حتی در باره ان هیچ صحبتی هم نمی شود.از دو سه سال اخیر که بگذریم در تمامی این سالها، کلمه " بهایی"از کلمات ممنوعه بشمار می رفت.در مدارس از دانش اموزان می خواستند که این کلمه را بر زبان نیاورد.خود معلم یا مدیر از شاگرد سوال می کرد که تو چه اقلیتی هستی و وقتی او می گفت "بهایی"بناگاه گویی زلزله شهر پومپی امده روی ترش کرده و هراسان و مضطرب والبته خشمناک و غضب الود اورا توبیخ می نمود که چرا چنین کلمه ای را بر زبان اوردی؟به دانش اموزان تکلیف می کردند که که هیچکس نباید بداند که تو یک بهایی هستی در غیر این صورت اخراج خواهی شد.کار به جایی رسیده بود که حتی دیده می شد برخی از بهاییان در مکالمات خود ،به کلمه بهایی که می رسیدند ان را با صدای اهسته ذکر می کردند.

حال پس از گذشت بیش از صد و شصت سال،بار دیگر تاریخ تکرار می شود و گفتمان بهاییان بار دیگر در ایران عزیز،جایی که مهد این ایین است رونق سابق خود را باز می یابد.تحلیل کامل این که چه عواملی باعث شد تا این گونه شود در این مختصر نمی گنجد.اما بدون شک موج نقض حقوق بشر در ایران که دیگر حد و مرزی نمی شناسد و همه را در بر گرفته است در پیدایش این وضعیت بسیار موثر بوده است.در گزارشی که چندی پیش از طرف سپاه پاسداران  منتشر  و به بررسی تهدیدات داخلی از نظر سپاه پرداخته بود،از "فمینيست ها"، "طرفداران پلوراليزم ديني"، "دراويش و اهل تصوف"، "جريان تجدد گراي افراطي"، ‏و "بهائيان" نام برده و تاکيد کرده که اين جريان ها براي حکومت فعلي "تهديد ‏ساز"ند. اين گزارش همچنين از سازمان‌هاي غير دولتي(‏NGO ‎ها) به عنوان "مهم ترين عامل براي كليد زدن ‏نافرماني مدني" نام برده است در عین حال جوانان را غرب زده دانسته و از گروههای طرفدار موسیقی رپ و هوی متال و راک با عنوان گروههای دین ستیز یاد می کند.این گزارش حتی  کتاب ،انتشار مقاله،سایت های اینترنتی و وبلاگ نویسی را بعنوان ابزار های جریان های تهدید ساز برای جمهوری اسلامی دانسته و در نهایت کل جریانهایی که به نوعی نقض حقوق بشر در ایران را مطرح می کنند را خطرناک توصیف نموده است.ملاحظه می کنید که همه بالقوه و یا حتی بالفعل خطرناک هستند و این یعنی اینکه همه در مظان اتهام می باشند.بدیهی است که این باعث می شود تا نوعی اظهار همدردی و همدلی در بین انها ایجاد گردد.مشکلات بهاییان همیشه بوده است اما الان گروههای زیادی وجود دارند که خود طعم تلخ این مشکلات را می چشند و تازه به معنی واقعی درک می کنند که در این سالیان دراز چه بر سر بهاییان می امده است.انها متوجه می شوند که باید علیه هر نوع تبعیض و برای هر کس و هر گروه که پیش می اید واکنش نشان داد.اما سوال مهم این است که پایان این موج دوم به کجا می انجامد؟ایا ایرانیان یکبار دیگر بهاییان را تنها می گذارند تا وضعیتی که 160 سال پیش بوجود امد و به فاجعه ای نه برای بهاییان ،که برای ایران و ایرانیان انجامید بینجامد یا اینکه این بار با چشمانی باز مراقب خواهند بود و نخواهند گذاشت که روند نقض حقوق بشر مجددا نهادینه شود؟شواهد حاکی از ان است که نگرش جامعه ایرانی تغییرات بنیادینی نسبت به گذشته داشته است زیرا:

۱ ــ   اکثریت مردم ایران به نوعی با دردهای بهاییان همدرد شده اند.

۲ ــ   در عصر ارتباطات دیگر نمی توان از اکثریت مردم ،مطلبی را مخفی نمود.

۳ ــ سلوک بهاییان در ایران و مخصوصا در 30 سال گذشته به گونه ای بوده است که توانسته اعتماد مردم ایران را به خود جلب نماید.

۴ ــ کسانی که سالیان دراز پرچمدار مبارزه با بهاییان بودند ،در عمل نشان دادند که نه تنها در مورد بهاییان ،بلکه اصولا در دیگر مدعیات خود نیز صادق نبوده اند.

۵ ــ از انجا که به دلایل مختلف و از جمله مساله حفظ امنیت جهان،تروریسم،مسائل اقتصادی،حقوق بشر و غیره،کشور ایران غالبا در صدر اخبار جهانی قرار داشته و دارد،لذا توجه جهانیان به ایران و اهتمام به اصلاح ان و هماهنگ کردن ان با قافله تمدن جهانی ،باعث شده است که ایرانیان دریابند که باید از تعصبات بیهوده که عمری باعث عقب ماندگی انها بوده است دوری کرده و خود را با روند جهانی هماهنگ کنند.

لذا بنظر می رسد که دور نمای این حرکت بسیار مهم تفاوت کلی با دوره گذشته داشته باشد.این بارکشور ایران شاهد خواهد بود که بهاییان و مسلمانان و دیگر ایرانیان، دست در دست یکدیگر خواهان رفع ستم از یکدیگرو در مرحله ای بالاتر و والاتر،رفع تبعیض در سراسر جهان باشند.کاری که نیاکان انها در دوره هخامنشی به ان اهتمام کرده و سالیان متمادی پرچمدار ان در جهان بودند.

 

برگرفته از :

http://www.noghtenazar2.info/content/view/589/10/

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 11:29 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

طاهره و جنبش زنان آمریکائی

دوروتی نلسون

قاضیِ ارشدِ دیوان استیناف امریکا، منطقۀ نهم، و استاد سابق دانشگاه

برگردان آزاد: فرزانه ثابتان 

در بارۀ طاهره اولین بار در اوائل دهۀ 1950، زمانی که دانشجوی دانشکدۀ حقوق در دانشکاه UCLA بودم شنیدم. درکلاس ِ من 50 نفر مرد وفقط دو زن شرکت داشتند. همگی آنان دعوت شده بودند که به یک انجمن ملی حقوقی بپیوندند و عملاً هم همه به آن پیوستند. سه هفتۀ بعد ادارۀ ملی انجمن به بخش ما اعلام کرد که زنان حق ِ عضویت در این انجمن را ندارند. به شنیدن این خبر، ارشدِ  کلاس ما همۀ اعضای کلاس را جمع کرد و از آنان خواست که از عضویت آن انجمن استعفا دهند و بجای آن اتحادیۀ حقوقی UCLA را تشکیل دهند، اتحادیه ای که به مردان و زنان هردو تعلق داشته باشد. من درحالی که اقدام ارشد کلاسمان را تحسین کردم از او پرسیدم که چرا چنین کاری می­کند؟ وی در پاسخ گفت که او دربارۀ آئین بهائی مطالعه می­کند و یکی از اصول مهم ِ این آئین شناختِ برابریِ حقوق زنان ومردان است و اضافه کرد که "شما باید کتابی را که من درمورد ِ طاهره دارم بخوانید. وی نه تنها یک شخصیت شهیرِ ببهائی است بلکه نقش ِ عمده­ای در پیشبرد هدف برابری حقوق زن و مرد در اواسط قرن نوزدهم ایفاء کرده است." من برای خواندن آن کتاب بی­تاب بودم. 

اوضاع و احوال ِ ایران در میانۀ قرن نوزدهم، به رغمِ صفحات بسیار درخشان گذشتۀ این کشور، اسفناک و رقت انگیز بود. هیچ سیستم آموزش رسمی وجود نداشت. اکثریت مردم بی سواد بودند و بسیاری از رهبران روحانی مردانی بودند خشک اندیش و در برابر دگراندیشان ناشکیبا. با زنان در کمال بیعدالتی رفتار می شد. آنان سرتاپا زیر حجاب بودند. صدای زن فقط باید توسط ِ مردان خانواده اش شنیده ­می شد. چندزنی رایج بود. بسیاری از افراد معتقد بودند که زنان بی روحند.

درسال 1844 هنگامیکه مرد جوانی از شیراز بنام باب اظهار کرد که امام موعودی است که به ظهورش وعده داده شده است، طاهره تنها زن بود بین 18 نفر اولیه ای که به او ایمان آوردند. نقش وی بعنوان یکی از مؤمنین اولیۀ آئین جدید چنان درخشان، پُرایثار و تاثیرگذار بود که نامش را برای همیشه در تاریخ پیشرفت بشریت تابنده کرد و پی آمدِ قیامش عاملی حیاتی شد برای تحرک جامعۀ زنان در سطحی گسترده از جهان.

ازهمان دوران کودکی کاملا ً مشهود بود که طاهره کودکی متفاوت و سرآمد است. اگرچه سواد آموزیِ زنان در آن زمان امری نا معمول و کم سابقه بود ولی او توسط ِ پدرش که یک روحانی بزرگ بود تعلیم دید. هنگامیکه همکاران پدرش برای مباحثه دربارۀ آیات قرآنی به خانۀ او می­آمدند، او در پس ِ پرده­ای می­نشست و به مباحثات آنان گوش فرامی­داد. یک روز هنگامیکه یک مّلا مساله ای را از پدرش پرسید و آن دو به بحث در بارۀ آن مساله نشستند وی حرفشان را قطع ­کرد و چنان جواب سنجیده و محکمی به پرسش آن ملا داد که وی را چاره ای جز قبول آن جواب نبود.. از آن به بعد طاهره از پس ِ پرده در کلیه مباحث مطروحه در مجلس درس پدرش به عنوان یک عضو رسمی شرکت می­کرد.

اززمانیکه به باب ایمان آورد تا هنگام ِ مرگ ِ دردناکش، زندگی اش را کلاً صرف ِ خدمت به آئین جدید نمود. برای من به عنوان یک زن ِ آمریکائی مهمتر از همۀ این خدمات و فداکاریها واقعه ای است که دراواخر ژوئن و اوائل ژوئیه 1848 در کنفرانس بدشت اتفاق افتاد. 81 مرد و یک زن در این کنفرانس شرکت داشتند که همه بابی بودند. اگرچه همه از جان گذشته بودند و هزاران نفر از اقرانشان جان خودرا فدایِ آئین جدید کرده بودند، اما بسیاری از آنان هنوز ندانسته بودند که آئین جدید انقطاع کامل از ادیان گذشته است.

در کنفرانس تاریخی بدشت بود که طاهره در نهایت ِ جمال و آراستگی و بدون روبند واردِ جمع شد و با این اقدام اسقلال آیین جدید را عملاً اعلام داشت. این حضور برای مردان حاضر در آن جمع آن گونه غافل کننده بود که یکی از آنان گلوی ِ خود را درید و از میان جمع گریخت. برخی دیگر اعتقاد خود را انکار کردند زیرا نمی­توانستند معنای چنین اقدامی را از جانب وی درک کنند. طاهره با حضورمعصومانه و شکوهمند خود بهت عجیبی در جمع ایجاد کرد و تأثیر شدیدی برجای گذاشت. هدف ِ وی اعلان ِ پایان ِ دورقدیم، آغاز دور جدید و اثبات تساوی حقوق زن و مرد بود. کما اینکه که به هنگام شهادتش این اصل را با این عبارت به مامور قتلش تاکید کرد: "تومی­توانی هرگاه که بخواهی مرا به قتل برسانی، ولی نمی­توانی جنبش رهائی زن را متوقف سازی".

داستان ِ رشادت طاهره به سرعت در سراسر ایران و سپس در ورای مرزهای این کشور منتشر شد وحرکت تاریخی اش مالاً رهائی زنان را در پی داشت. این حرکت در آمریکا حتی وسعت ابعاد گسترده تری پیدا کرد، بطوریکه یکی از انتشارات کاتولیکی به نام اکوم نیوز (Ecomenews) نوشت که جنبش­های معاصر زنان امریکا را به حق می­توان "جنبش طاهره" نامید.

پیام برخاسته از نایِ طاهره که در بدشت پیچید، و در امتدادِ خطِ سیرش از بدشت تا شهادتگاهِ او در تهران امتداد یافت، هنوز آرام نگرفته بود که به امریکا رسید و این قاره را لرزاند. در تاریخ 14ژوئیه 1848 آگهی تشکیل کنوانسیون حقوق زنان که توسط پنج زن خشمگین ولی مصمم تهیه شده بود در روزنامۀ نیویورکی سنکا فالز کوریه (Seneca Falls Courier) انتشار یافت. منظور این کنوانسیون بحث در بارۀ حقوق اجتماعی، مدنی و مذهبی زنان اعلام شده بود. 

پنج روز پس از انتشار آن آگهی، در تاریخ 19 ژوئیه الیزابت کیدی استنتون (Elizabeth Cady Stanton) در کلیسای شهر سنکا فالز (Seneca Falls); درحضور 300 زن و مرد اظهار داشت: " با توجه به اینکه هرگز در حضورجمع سخنرانی نکرده­ام، اگر حس قوی وظیفه شناسی در من وجود نداشت، اگر احساس نمی­کردم که زمان آن رسیده است که ناروایی بهائی که برزنان رفته در برابر عامۀ مردم طرح شود، اگربدان باورنبودم که مسئولیت انجام این کار عمدتاً به عهدۀ خود زنان است زیرا هیچ کس به اندازۀ آنان از ابعاد و آثار تحقیرآمیز این ناروایی ها آگاه نیست، هرگز به خود اجازه نمی دادم که به این کار دست زنم".

همزمان با عصرِطاهره در ایران، زنان ِ امریکایی هم از تبعیض رنج می­بردند. آنان در ازای انجامِ کارمساوی با مردان فقط یک سوم مزدِ آنان را دریافت می­کردند، حق مالکیت خصوصی نداشتند، حق حضانت و سرپرستی فرزندان خود را نداشتند، دربسیاری از ایالات امریکا حق ِ ورود به مدارس عالی نداشتند، حق ِ رأی نداشتند. حتی سخن گفتنشان در مجامع عمومی ناپسند تلقی می شد.

زمانی که الیزابت کیدی استنتون به حق طلبی از جانب زنان برخاست، هچون طاهره در سال های اولیه از دهۀ سی ی حیات خود بود. بیانیۀ حقوق و انتظارات زنان معروف به بیانیۀ سنکا فالز را او نوشت. در تحریر این بیانیه استنتون از الگوی اعلامیه استقلال امریکا تبعیت کرد. بیانیه او با این عبارتِ آشنا آغاز می شد: "با این باور که مردان و زنان مساوی خلق شده­اند براین حقیقت انکارناپذیر پا می فشاریم". این بیانیه که طی آن خواسته شده بود حق ِ رأی، حق ِمالکیت خصوصی و بسیاری حقوق دیگر به زنان داده شود در آن زمان به قدری تند و افراطی به نظر رسید که از 300 نفر حاضرانِ در آن جمع فقط 68 زن و 32 مرد آنرا امضاء کردند.

بیانیۀ سنکا فالز سرآغازی شد برای بیانیه­های دیگری که فمینیست­های مدرن آمریکائی منتشر کردند. الیزابت استنتون طی بیانیۀ خود حقوق متعددی را برای زنان مطالبه می کرد، از جمله حق رأی، حق مالکیت مستقلِ ازشوهر، حق حضانت و سرپرستی فرزندان در صورت وقوع طلاق، حق سلطه بر درآمد شخصی، حق ورود به سطوح تحصیلات عالیه و حق اشتغال در کلیۀ حرفه بهائی که در بازار کار امریکا عرضه می شود. حق مالکیت یکی از اولین حقوقی بود که در اکثر ایالات متحده به زنان داده شد، اما زنان تا 7 اوت 1919 حق رأی به دست نیاوردند.

همان طور که استنتون می گوید: "به کرسی نشاندن حقوق زن بزرگترین انقلابی بوده است که جهان به خود دیده و خواهد دید، و به ثمر رساندن آن کاری است نه در حدّ بازیچه" این سخن را مقایسه کنید با آنچه طاهره لحظاتی پیش از شهادتش بر زبان آورد: "تومی­توانی هرگاه که بخواهی مرا به قتل برسانی اما نمی­توانی جنبش رهائی زنان را متوقف سازی." از نظر من طاهره قرة العین و الیزابت کیدی استنتون دو خواهر روحانی بودند با پیامی یکسان برخاسته از دو قطبِ مختلف جهان.

نفوذ روحانی طاهره بر من چنان عمیق بود که پس از مطالعه و امعان نظر پیگیر آثار بهائی به این آیین گرویدم، و همزمان با من هفده نفر دیگر از اعضای کلاس حقوق آن سال و خانواده شان نیز بهائی شدند، زیرا همۀ ما بر این اعتقاد بودیم که دستیابی به صلح جهانی در گرو اصل تساوی حقوق زن و مرد است. 

طاهره با قیام قهرمانانۀ خود در عصری تیره در حقیقت صلح جهانی را پی ریزی کرد.

 

برگرفته از :

http://www.negah28.info/index.php?option=com_content&task=view&id=890&Itemid=24

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 9:29 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 

 

نماینده جامعه بهایی در سازمان ملل: بهایی بودن

شیرین عبادی دروغ است

image

 دیان علایی در گفت وگو با شهرگان: می‌خواهند هیچ کس جرات دفاع از بهایی‌ها را نداشته باشد


تقریبا چهارماه پیش، صبح چهارشنبه 14 می 2008  اعضاى هيأت هفت نفرۀ رسيدگى به امور اوليۀ جامعۀ بهائيان ايران، بازداشت و زندانی شدند. 
بزودی بازداشت شدگان طبق روال معمول دستگاه دادگستری ایران به فعالیت برای سرویس‌های خارجی و در این مورد مشخص به فعالیت در یک سازمان غیرقانونی وابسته به اسرائیل متهم شدند.  مدتی بعد از بازداشت خانم شیرین عبادی وکیل مدافع و بنیانگذار کانون مدافعان حقوق بشر، دفاع از متهمان بهایی را به عهده گرفت.  این عمل تبعات خود را به دنبال داشت.  از جمله این تبعات طرح بهایی بودن فرزند شیرین عبادی و خود او از سوی برخی نشریات در ایران بود.  شیرین عبادی این ادعاها را تکذیب کرده و همزمان تاکید کرد که دفاع از بهاییان بازداشت شده را رها نخواهد کرد. 
تاکید شیرین عبادی بر ادامۀ دفاع از بهاییان زندانی، سبب تحریکات بیشتر علیه او شد. این تحریکات به آنجا انجامیده که بسیاری نگران جان شیرین عبادی هستند. 
شهرگان در رابطه با اتهامات بهاییان زندانی، وضع بهاییان در ایران در حال حاضر، و  طرح ادعای بهایی بودن شیرین عبادی و فرزند او با خانم دیان علایی، نماینده بهاییان در سازمان ملل در ژنو، گفت‌وگو کرد.
خ. ش
Shemiranie@yahoo.com

خانم دیان علایی آخرین خبرهای شما از هفت زندانی بهایی چیست؟
واقعیت این است که دستگیری اعضاى هيأت هفت نفرۀ رسيدگى به امور اوليۀ جامعۀ بهائيان ايران، که "ياران ايران" نام دارد،  نگرانى های ما را شدید تركرده. روند سرکوب که طی سه سال گذشته دوباره شدت گرفته بود هر روز وارد کیفیت جدید تری می شود. 
پیش از این گزارش های رسانه های غیر مستقل حاکی از آن بود که هفت بهائى زندانى "اعتراف كرده‌اند" كه در یک تشكيلات وابسته به اسرائيل فعال بوده‌اند. ما این  تحريف فاحش واقعيت‌ها را تكذيب می‌کنیم. 
آخرین خبر ما دربارۀ وضعیت اعضای "هیئت هفت نفره" این است که از سلول‌های انفرادی به بند عمومی منتقل شده‌اند و تا به حال توانسته‌اند یک ملاقات کوتاه هم با خانواده‌هاشان داشته باشند. 

با خانم عبادی، وکیل شان چطور؟
نه خیر هنوز اجازه ملاقات با خانم شیرین عبادی، وکیل‌شان داده نشده‌است.
  
گفتید فشار به جامعه بهایی وارد کیفیت جدیدی شده منظور شما چیست؟
ماجرا این است که خشونت‌ها روزافزون هستند.  در یکی دو ماه گذشته خانه‌ها و املاک آنها مورد آتش سوزى‌هاى عمدى قرار گرفته.  جامعه بهایی بیش از پیش در معرض دستگيرى‌هاى بى دليل، بازداشت، بازجوئى، تفتيش منازل، محروميت از كسب، ممنوعيت ورود به دانشگاه‌ها و تحقیر و توهین در كلاس‌ها و مدارس قرار گرفته‌است.
علاوه بر این، چیزی که بیشتر سبب نگرانی می‌شود این است که تبلیغاتی که از سه سال پيش برای بدنام كردن بهائي‌ها در رسانه‌ها آغاز شده بود، ادامه دارد و اين خود سبب می‌شود جو جامعه علیه ما تحریک شود.  با این تبلیغات میان ما و دیگر هموطنان‌مان فاصله می‌اندازند و آنها را نسبت به ما بی‌اعتماد می‌کنند. 
 بسیاری از مقامات ایران دائما اتهامات جعلی عليه بهائي‌ها درست مى‌كنند و بعد با تكرار آنها در رسانه‌ها به این جعلیات اعتبار می‌بخشند. هدفشان این است که جوّى از بی اعتمادی و نفرت نسبت به ما بوجود بیاورند.

ولی برخی از مسوولان مرتب می‌گویند که در صورت بروز خشونت‌ها قادر به حفظ امنیت بهایی‌ها نیستند.  به نظر می‌آید آنها نگران بهایی‌ها هستند. اینطور نیست؟
واقعیت این است که همیشه وقتی مساله‌ای برای بهایی‌ها پیش آمده و به مقامات مراجعه کرده‌اند، هیچ نوع حمایت قانونی به دست نیاورده‌اند.  پس اگر حرفی هم هست عملی به دنبال آن حرف وجود ندارد.

بحث‌های مربوط به خانم شیرین عبادی و فشارهایی که ظاهراً به ایشان وارد می شود، چگونه می‌بینید؟
اول اینکه من به عنوان یک انسان از ایشان سپاسگزاری می کنم.  دیگر اینکه به شدت متاسفم از اینکه خانم عبادی و خانواده ایشان اینچنین مورد فشار قرار گرفته‌اند. از یک سوی هم‌کیشان بازداشت شده ما را به براندازی متهم می‌کنند، بعد خانم خانم شيرين عبادى، برندۀ جايزۀ صلح نوبل و وكيل مدافع بسیاری از پرونده‌های حقوق بشری را متهم می کنند.  به نظر ما این هم یک طرح ديگر است تا اين افراد را از حق داشتن وكيل که حق طبیعی آنها است محروم کنند. 

 گرچه خانم عبادی و دخترش پیوستن به آیین بهایی را تکذیب کرده‌اند، اما می‌خواستم از شما به عنوان نماینده جامعه بهایی در سازمان ملل سوال کنم که آیا خانم شیرین عبادی و یا دختر ایشان بهایی شده‌اند؟
 واقعیت این است که این بحث‌ها فقط وقتی آغاز شد که خانم شيرين عبادى و همكارانش آماده پذيرفتن وكالت اين زندانيان بهائى شدند.  آغازگر این حرف‌ها هم همان رسانه ای بود که پیشتر اتهاماتی دروغین در رابطه با "ابراز قدردانى جامعه بهائيان از خانم عبادى و همكارانش" منتشر كرده بود. بلافاصله پس ازهمین داستان سرایی های دروغین بود که مطبوعات مطالبی مبنى بر بهائى بودن دختر خانم عبادى نيز منتشر کردند. نکته اینجاست که ما اعتقادات خودمان را پنهان نمى‌كنیم و اگر دختر خانم عبادى بهائى بود شخصاً اين مطلب را اعلام مى‌كرد؛ اما هم او و هم خانم عبادى به تأكيد اين مطلب را تكذيب كرده‌اند و جامعۀ جهانى بهائى نيز تأييد مى‌كند كه ايشان عضو جامعۀ بهائى در هيچ كشورى نيست.  ما بلافاصله پس از طرح این ادعا یک بیانیه صادر کردیم که همچنان روی سایت‌های اینترنتی قابل دسترسی است.  ((1))

به نظر شما دلیل طرح بهایی بودن شیرین عبادی چیست؟
به نظر من اینها می‌خواهند ترس و تعصب را در جامعه دامن بزنند.  اما  اين روش‌ها شناخته شده هستند.  تا به حال هر فرد يا گروهى  از حقوق بهائيان دفاع کرده بلافاصله در معرض اتهام‌های دروغین و یا مورد تهدید و ارعاب قرار گرفته.  ما از اینکه هر روز افراد و گروه‌هاى بیشتری به طور شجاعانه ايستادگى در مقابل این شیوه‌ها را آغاز می کنند خوشحال هستیم و آن را به نفع و لازمۀ اجرای حقوق بشر در ایران می دانیم.

اخیرا دوباره موضوع صهیونیست بودن بهایان مطرح شده.  می‌دانیم که مرکز بهاییان در اسرائیل واقع شده‌است.  گفته می‌شود که اگر شما به دولت اسرائیل و ایدئولوژی صهیونیسم وابستگی ندارید چطور است که به شما در آنجا امکانات وسیع داده شده و می‌توانید آزادانه فعالیت کنید؟
مقامات ايران به خوبی می‌دانند كه استقرار مركز جهانى آئين بهائى در حيفا بیش از 130 سال پیش صورت گرفته و این بيش از هفتاد و پنج سال قبل از تأسيس كشور اسرائيل بوده.  واقعیت این است که در قرن نوزدهم حضرت بهاءالله، مؤسس آئين بهاییت، به دستور مقامات ايرانى و عثمانى، به سرزمینی که آن روز هنوز اسرائیل نبود تبعید شد.  می دانیم که اسرائیل پس از جنگ جهانی دوم تاسیس شد و در آن زمان سال‌ها بود که مركز جهانى آئين بهائى در حیفا مستقر شده بود. 

تاکید مقامات ایران بر این است که هیئت هفت نفره با اسرائیل در تماس بوده. آیا چنین تماسی وجود داشته؟
خیر.  هیچ تماسی با دولت اسرائیل و هرگونه سازمان اسرائیلی دیگر وجود نداشته.  ماجرا از این قراراست که در تاريخ دوم اكتبر ٢٠٠٧ کانون مدافعان حقوق بشر که خانم شیرین عبادی ریاست آن را به عهده دارد، براى آكاهى دادن دربارۀ همۀ كسانى كه از حق تحصيل محروم هستند کنفرانسی برگزار کرد.  بهائيان تنها يكى از گروه‌هائى بودند كه وضعيت‌شان در اين كنفرانس مطرح شد.  نمايندۀ بهائيان در يك گزارش چند دقيقه‌ای موانع تحصیل دانش آموزان و ادامه تحصیلات دانشگاهی آنها را بیان کرد.  جريان اين كنفرانس توسط رسانه‌ها در داخل و خارج ازكشور گزارش شد.
هیئت هفت نفرۀ مسول رسیدگی به امور بهاییان ایران نیز از اين اولین قدم مثبت که نمونه وار بود چنان خوشحال شدند كه بيت العدل اعظم، مركز جهانى بهاییان در حیفا را از آن مطلع کردند. این امری کاملا عادی بود. بعد در ٢١ نوامبر ٢٠٠٧ بيت العدل اعظم پاسخ داد و توصيه كرد كه راه‌هاى ارتباط با ساير کسانی كه با مشكلات بهائيان همدردى دارند را بررسى كنند و براى يافتن راه‌هاى قانونى برای دفاع از حقوق دانشجويان بهائى ادامه دهند.  البته همچنین گفته شده بود که از سوی جامعه بهائيان ايران از کانون مدافعان حقوق بشر سپاسگزاری کنند.
 
آیا تمام ماجرای ارتباط با اسرائیل، نامه‌نگاری میان بهاییان و رهبران مذهبی آنها در حیفا بوده‌است؟
بله.  حکومت ایران از هر وسیله‌ای برای بدنام کردن بهاییان استفاده می‌کند.  یک فضای گل آلود ایجاد می‌کند و برای خودش ماهی می‌گیرد.  در عین حال می‌دانیم که خانم عبادى اولين فرد نیست که با وی چنین شده و یقین داریم که آخرین فرد هم نخواهد بود.

خانم دیان علایی از شما سپاسگزاریم

این گفت و گو در تاریخ 11 سپتامبر 2008 انجام شده است
((1)) متن بیانیه مورد اشاره را در آدرس زیر بخوانید:
 
 
برگرفته از :
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 9:13 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 

 

من هم بهایی هستم

image

اگر همه ما، یا دست کم تعداد چشمگیری از ما مدعیان حقوق بشر همراه شویم، شاید شیرین عبادی، این وکیل شجاع صلح و و حقوق بشر در ایران بتواند با سری افراشته به کیهان و کیهانیان و تمامی عمله و اکره شیطان، که "گاه از خود شیطان بدکارتر و فرومایه ترند"، پاسخ دهد: آقایان به شما ربطی ندارد من و فرزندم چه دین و آیینی داریم.

شهرگان: می خواهم فریاد بزنم: من هم یک بهایی هستم و تا زمانی که اعتقاد به آیین بهائیت جرم محسوب می‌شود، مرا هم بهایی محسوب کنید، ناچیز حقوق بازنشستگی‌ام را قطع کنید، از رفتن به دانشگاه محرومم کنید، در دبستان و دبیرستان تحقیرم کنید. بگیرید و ببندید و  زندانم کنید، آزارم دهید، از خانواده جدایم کنید، خانه‌ام را به آتش بکشید، ابزار کسب نان شبِ فرزندانم را با قانون شرع‌تان مصادره کنید، اعدامم کنید و عاقبت از ایرانم، از خاک مقدسم برانیدم.
بیش از صد و پنجاه سال است که دستگاه جکومتی ایران با اتکا به روحانیت شیعه به سرکوب بهاییان ایران مشغول است.  گرچه این سرکوب گاه خشن‌تر بوده و تا مرز تبهکاری جنون آمیز پیش رفته است و گاهی دیگر آرام‌تر صورت گرفته اما همیشه وجود داشته است.
اینکه حاکمان بنا به مصلحت قدرت و شارعان به دلیل ترس از دست دادن نفوذ عوامفریبانۀ خود فرمان و فتوای سرکوب صادر کرده‌اند شاید تعجب بر انگیز نباشد. بیشتر قدرتمداران تاریخ، همواره انسانیت را به قدرت بیشتر فروخته‌اند.  و روحانی‌های بی‌نصیب از روحانیت نیز همیشه و در همه جای جهان، در نهایت فریبکاری، برای حفظ دنیا و مادیات به تبهکاری‌ها و انسان کشی‌ها روی آورده‌اند.  متاسفانه این روند در تاریخ شگفت انگیز نیست. آنچه آه از نهاد بر می آورد سکوت جامعه و گاهی همراهی فعالانه آن با چنین وحشیگری‌هایی است.  راز پنهانی نیست که آنچه به پیروان بهاییت در ایران رفته است، همواره به دست خود ما عملی شده‌است.  در مقابل هر مقام دولتی صادر کننده فرمان و هر آخوند فتوا دهند ده‌ها و صد‌ها و هزاران تن از ما روانه شدیم، بهاییان را آزار دادیم و گاه دست به خون این هموطنان خود آغشته کردیم. چرا؟
همکاری بخش‌هایی از جامعه با مراکز قدرت و شرع را می توان به حساب جهل گذاشت و گفت که در هر جامعه‌ای جهل وجود دارد که مورد سوء استفاده صاحبان قدرت و شارعان شرع قرار می گیرد. اما تکلیف آن دسته که خود را روشنفکر،  پیشگام، خلقی و از این قبیل می نامد و ادعای رهبری‌اش گوش عالم را کر می‌کند چیست؟
آیا باید چشم بر این واقعیت فرو بست که تقریبا تمامی سازمان‌های سیاسی از چپ و راست و مذهبی و غیره و مذهبی و ملی و غیره به "بهترین" وجه در این سرکوب همکاری کرده‌است و آیا تئوریزه کردن این سرکوب بهترین کمک به سرکوب‌گران نبوده است؟
یکی از شایع ترین تئوری‌های توجیه سرکوب بهاییان این بود که "بهاییت دین نیست، بلکه یک سازمان سیاسی است که در خدمت امپریالیسم" قراردارد.  آیا هیچ گاه سوال کرده‌ایم کدام سند و مدرک برای این ادعا وجود دارد؟ حزب توده ایران یکی از برجسته‌ترین تئوریسین‌های ایده مذکور بود و گرچه هیچگاه سندی برای این ادعا ارائه نداد. اما این تئوری‌پردازی غیر مستند مایه سکوت و گاه سکوت حمایت آمیز روشنفکران، از سرکوب گسترده بهاییان را بعد از انقلاب اسلامی فراهم کرد.  واقعیت دردناک اینکه چنین تئوری‌هایی نه تنها در حوزه طرفداران این حزب بلکه حتی در میان مخالفان آن نیز به طور گسترده پذیرفته می‌شد. 
منظور از اشاره به این واقعیت‌ها بررسی نقش این حزب و یا نقش روشنفکری ایرانی در تایید سرکوب بهاییان نیست.  بدیهی است که این خود مقوله‌ای درخور تحقیق است و نیاز به کار علمی دارد و باید با ارائه سند و مدرک صورت بگیرد.  کاری که تاکنون خیلی کم و ناچیز انجام شده.  هدف از این نوشته و اشاره‌های بالا این است که بگویم: حال که فرهنگ حقوق بشر برای ما بیشتر قابل درک شده‌است. حالا که می فهمیم حتی اگر "بهاییت یک سازمان سیاسی در خدمت امپریالیسم" باشد، بازهم  حق نداریم بی‌سند و مدرک آن را محکوم کنیم.
امروز می‌دانیم صدور حکم "مجازات جمعی" برای طرفداران بهاییت مثل صدور حکم "مجازات جمعی" برای هر گروه اجتماعی دیگر، پامال کردن آشکار اعلامیه جهانی حقوق بشر است و این همان اعلامیه‌ای است که با استناد به آن اعدام کودکان را محکوم می کنیم، جلوگیری از سندیکاها را غیر قانونی می نامیم و سرکوب دانشجویان و زنان را بربرمنشانه قلمداد می کنیم.  اگر مدعی دفاع از حقوق بشر هستیم، حالا که همه این‌ها را می‌دانیم با صدای بلند فریاد بزنیم: تا زمانی که پیروان بهاییت به خاطر مذهب و عقیده خود سرکوب و زندانی می‌شوند. ما همه بهایی هستیم.
خانم شیرین عبادی با قبول خطرات روشن، در حرکتی شجاعانه دفاع از حقوق بهاییان زندانی در ایران را به عهده گرفته است.  او اکنون تحت فشار قرار دارد.  او برای ادامۀ کار خود مجبور است قسم و آیه بخورد که خودش و دخترش بهایی نیستند.  اگر همه ما، یا دست کم تعداد چشمگیری از ما مدعیان حقوق بشر همراه شویم، شاید شیرین عبادی، این وکیل مدافع صلح و حقوق بشر در ایران بتواند با سری افراشته به کیهان و کیهانیان و تمامی عمله و اکره شیطان، که "گاه از خود شیطان بدکارتر و فرومایه ترند"، پاسخ دهد: آقایان به شما ربطی ندارد من و فرزندم چه دین و آیینی داریم. 
عمل شجاعانه شیرین عبادی را ستایش کنیم و به کمک او و تمام مدافعان حقوق بشر در ایران بشتابیم: تا زمانی که صرف پیروی از دین بهایی در ایران مستوجب تبعیض و کیفر است، من، خسرو شمیرانی بهایی هستم.
 
 
برگرفته از :
 
 

 
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 8:39 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

تخریب خانه حضرت باب در شیراز

 

 

برگرفته از : سایت نیوسکولاریزم             ء                                                                         

شماره 283 ـ  سه شنبه 26 شهريور 1387 ـ  16 سپتامبر 2008

http://www.newsecularism.com/

 

بیت حضرت باب در شیراز

                                                                                 خانه حضرت باب پیش از ویرانی

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 0:8 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 

 

حق تحصيل و نابرابری جوانان ايرانی در ورود به

دانشگاه

                                                                                                        دانشگاه تهران 

رها بختیاری

در حالی که اصل سوم قانون اساسی جمهوری اسلامی، دولت ايران را به «آموزش و پرورش و تربيت بدنی رايگان برای همه در تمام سطوح، و تسهيل و تعميم آموزش عالی» مکلف کرده است، اما با گذشت ۳۰ سال از برقراری نظام  جمهوری اسلامی در ايران، اقليت دينی بهايی از اين حق برخوردار نيستند. زيرا در اصل سيزدهم قانون اساسی، ايرانيان زرتشتی، کليمی و مسيحی تنها اقليت های دينی شناخته می‏شوند که در حدود قانون در انجام مراسم دينی خود آزادند.

در اين خصوص، در حالی که هيچ آمار گيری دقيقی در مورد تعداد افراد اقليت بهايی در ايران وجود ندارد، کارشناسان معتقدند اين اقليت پر شمارترين اقليت دينی در کشور به شمار می روند.

در اين ميان، حق تحصيل، آن چنان که در اصل ۳۰ قانون اساسی بر آن تاکيد شده، از موارد مورد درخواست جوانان بهايی است.

 پرهام اقدسی، يک جوان بهايی که به دليل دين خود از ادامه تحصيل بازمانده است، در مورد وضعيت تحصيلی بهاييان در ايران به راديو فردا گفت:«پس از انقلاب فرهنگی و بازگشايی دانشگاه ها در دهه ۱۳۶۰، تمامی دانشجويان متدين به ديانت بهايی به علت اعتقادات مذهبی خود از ادامه تحصيل در دانشگاه های ايران محروم شدند.»

وی اضافه کرد:« در اين مدت، هر سال به طور متوسط تعداد هزار داوطلب از جامعه بهاييت در کنکور سراسری شرکت می کردند که مدارک آن موجود است، اما به دليل ذکر شده از ورود اين دانشجويان به دانشگاه ممانعت به عمل می آمد.»

اين دانشجوی اخراج شده بهايی همچنين گفت:« در آذرماه ۱۳۸۲، سازمان سنجش آموزشی کشور در پيک سنجش اعلام کرد که امسال بنا به دلايلی از دين داوطلبان پرسش نمی شود، ولی علی رغم اين موضوع باز هم موانعی برای ورود ۱۳۰۰ داوطلب بهايی به دانشگاه ايجاد شد.»

وی با اشاره به اينکه از اين ۱۳۰۰ نفر، حدود ۳۰۰ نفر مجاز به انتخاب رشته شدند و بيش از ۵۰ نفر رتبه سه رقمی داشتند، افزود: « در سال ۱۳۸۴ نيز حدود يک هزار نفر از داوطلبان بهايی در کنکور شرکت کردند که البته شرکت آنها در کنکور و حتی کسب رتبه نيز بی نتيجه بود.»

با اين حال، در سال ۱۳۸۵ در پی تلاش های بين المللی، دولت ايران توضيح داد که ذکر دين در اين اوراق تنها به دليل ارائه واحدهای تعاليم مذهبی متناسب با دين پذيرفته شدگان است و به دليل تفتيش عقايد و با خبر شدن از دين داوطلبان ورود به دانشگاه ها نيست.

پرهام اقدسی انتشار اين خبر را سبب ايجاد بارقه اميدی در دل جوانان بهايی داوطلب ورود به دانشگاه دانست و گفت:« آن سال، حدود ۱۱۰۰ نفر در کنکور سراسری شرکت کردند و تعداد زيادی از آنها توانستند وارد دانشگاه های کشور شوند، از جمله خود من. »

اما اين پايان کار پرهام اقدسی و ساير همکيشانش نبود. بسياری از دانشجويان بهايی که توانستند در آن سال و سال های بعد وارد دانشگاه شوند، در همان ابتدای کار از ادامه تحصيل بازماندند و عده ای همچون آقای اقدسی حتی فرصت نيافتند که امتحانات ترم اول را به پايان برسانند.

پرهام اقدسی در اين باره گفت:« در اين رابطه، به بخشنامه ای استناد می کردند که از شورای عالی انقلاب فرهنگی دريافت کرده بودند. در اين بخشنامه ذکر شده بود که افراد بهايی فقط حق ادامه تحصيل تا مقطع ديپلم را دارند و از تحصيلات عالی محروم هستند.»

وی افزود: «مسئولان حراست دانشگاه اعلام کردند که از حضور من در دانشگاه و رفتن به کلاس و شرکت در امتحانات پايان ترم معذورند و تنها راه برگشت من به دانشگاه را عدم تدين به دين بهايی و شهادت به دين اسلام دانستند که اين تقاضا مغاير با اصل ۲۳ قانون اساسی بود.»

با اين همه، به گفته محمد علی دادخواه، وکيل دادگستری در تهران، اين اقدام نه تنها برخلاف قوانين موضوعه کشور جمهوری اسلامی، بلکه برخلاف ميثاق های بين المللی است که ايران به طور رسمی به آنها پيوسته است.

«مسئولان حراست دانشگاه اعلام کردند که از حضور من در دانشگاه و رفتن به کلاس و شرکت در امتحانات پايان ترم معذورند و تنها راه برگشت من به دانشگاه را عدم تدين به دين بهايی و شهادت به دين اسلام دانستند که اين تقاضا مغاير با اصل ۲۳ قانون اساسی بود.»

پرهام اقدسی، یک دانشجوی بهایی

آقای دادخواه به راديو فردا گفت:« دولت ايران در ارديبهشت ۱۳۵۴ ، کليت ميثاق های فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سياسی را پذيرفت و به تبع آن، اعلاميه حقوق بشر را پذيرفت وخود را ملزم به آن دانست. با توجه به اين که برابر ماده نه قانون مدنی، معاهدات بين المللی در حکم قانون داخلی تلقی می شود، بنابراين در جهت برخورداری از اين حق برای همه افراد جامعه، يک تکليف برای دولت ايجاد می شود و به هيچ عنوان نمی توان اين حق را ناديده گرفت.»

تعداد اندک دانشجويان بهايی مشغول به تحصيل

در اين ميان، اخراج از دانشگاه و سلب حق تحصيل برای پرهام اقدسی و ساير دانشجويان بهايی آخر کار نبود. آنها به تمامی مراجع دولتی و قضايی که ممکن بود تغييری در شرايط آنها ايجاد کند، مراجعه کرده اند.

پرهام اقدسی، دانشجوی بهايی اخراج شده از دانشگاه در ايران، گفت:« در تماس های تلفنی جهت پيگيری نامه خودم، متوجه شدم اين نامه را ثبت نکرده و به مقامات بالاتر ارجاع نداده اند. اين اقدام نيز مغاير با اصل ۲۵ قانون اساسی است. بعد از آن در تهران به طور مستقيم به مراجع وزارت علوم، سازمان سنجش و شورای عالی انقلاب فرهنگی مراجعه کردم، اما هيچ کدام اين مسئوليت را به خود نسبت نمی دادند و وظيفه را به گردن ديگر مراجع دولتی محول می کردند. »

او به اين سوال که آيا دانشجويان بهايی در حال حاضر در دانشگاه ها به تحصيل اشتغال دارند، پاسخ مثبت داد و گفت:« تعداد اندکی از دانشجويان بهايی مشغول به تحصيل هستند، اما تعدادشان بسيار اندک است و وضعيت آنها مشخص و پايدار نيست. به نظر می رسد اين اقدام دولت تنها به منظور انحراف افکار بين المللی صورت گرفته است.»

محمد علی دادخواه در مورد راه حل های موجود برای ادامه تحصيل جوانان اين اقليت دينی می گويد:« قاعده اين است که به دليل عدم رعايت قانون در حق آنها، به ديوان عدالت اداری مراجعه کنند و دعاوی متعددی نيز در اين ديوان مطرح شده است. اما متاسفانه علی رغم اين که ديوان بايد به مقررات کلی قانون از يک سو و مفاد قانون اساسی از سوی ديگر توجه کند، فقط به يک مصوبه که به وسيله شورای عالی انقلاب فرهنگی تدوين و تصويب شده است، استناد و اين تقاضاها را رد می کند.»

وی اضافه کرد:« در حقيقت، هيچ راه حل اجرايی، عملی و قضايی برای احقاق حق اين گروه وجود ندارد.»

پرهام اقدسی با اعلام عشق به سرزمين اجدادی خود، ايران، و با اعلام دوری جستن از دخالت در هرنوع سياست حزبی، گفت:« به رغم تمام محدوديت ها و محروميت هايی که خارج از دايره عدل و انصاف نصيب ما می شود، با اين حال، با رعايت حرمت قوانين کشور و نظم اجتماعی و برای اين که بهتر بتوانيم نقش خود را در سازندگی و اعتلای ايران ايفا کنيم، از مسئولين کشور تقاضا می کنيم با رعايت موارد منشورحقوق بشر و همچنين موارد مندرج در قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران، موانع ورود و ادامه تحصيل جوانان ايرانی بهايی و طالب علم در دانشگاه های کشور را مرتفع کنند.»

     

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 1:41 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

ایران: آخرین گزارشها

 

به روز شده: ١٢ سپتامبر ٢٠٠٨ برابر با ٢٢ شهریور ١٣٨٧

یادآوری: گزارش‌های این صفحات، که مرتباً به روز می‌شود، برای اطلاع رسانی به مؤسسات خبری و کسان دیگری است که مایل به آگاهی از جزئیات وضعیت بهائیان در ایران هستند. این اطلاعات توسط جامعۀ بین‌المللی بهائی بررسی شده و مورد تاًیید است.


رهبران جامعۀ بهائى همچنان در زندان‌اند؛ برندۀ جايزۀ نوبل به دفاع از آنها ادامه مى‌دهد:

هفت عضو هیأت ملی هماهنگ کنندۀ امور بهائیان ایران همچنان در زندان اوين در تهران هستند. نگرانى در مورد امنيت اين افراد، بخصوص پس از آن كه به نقل از يكى از بازپرسان حكومتى گفته شد كه آنها به فعاليت در يك نهاد "غيرقانونى" مرتبط با اسرائيل "اعتراف كرده‌اند" تشديد شده است. جامعۀ جهانى بهائى اين اتهامات را شديداً تكذيب كرده است. (مقاله مربوطه را بخوانيد)

جامعۀ جهانى بهائى بر اين باور است كه مقامات ايرانى مى‌كوشند با نشر اكاذيبى در مورد خانم شيرين عبادى، وكيل سرشناس حقوق بشر و برندۀ جايزۀ نوبل، كه آمادگی خود و همكارانش در مركز مدافعان حقوق بشر در ايران را براى دفاع از آنها اعلام كرده؛ جلوى دسترسى اين هفت بهائى به مشاورين حقوقى را بگيرند (متن کامل بيانيۀ جامعۀ جهانی بهائی را بخوانيد) .

خانم شيرين عبادى، وكيل سرشناس حقوق بشر و برندۀ جايزۀ نوبل، اصرار بر آمادگی خود و همكارانش را در کانون مدافعان حقوق بشر در ايران برای دفاع از بهائیان زندانی اعلام داشتند، علی‌رغم اكاذيب منتشره که ایشان و خانواده‌شان به آئين بهائى گرويده‌اند.

خانم عبادی مسلمان است و جامعۀ جهانى بهائى تأييد می‌کند كه نه ایشان و یا دخترشان هیچ زمانی عضویت جامعۀ بهائى را نداشته‌اند. ایشان اظهار داشته‌اند که وکلا برای تماس با زندانیان تلاش نموده‌اند ولی با مخالفت رو به رو شده‌اند. (برای اطلاعات بیشتر راجع به خانم شیرین عبادی متن کامل بيانيۀ جامعۀ جهانی بهائی را بخوانيد).

هفت عضو زندانى هيأت مسئول رسيدگى به امور اوليۀ جامعۀ بهائيان ايران عبارتند از خانم فريبا كمال آبادى و آقايان جمال‌الدين خانجانى، عفيف نعيمى، سعيد رضائى، بهروز توكلى، وحيد تيزفهم و خانم مهوش ثابت. شش نفر اول از ماه مه و خانم ثابت از ماه مارس در بازداشت به سر مى‌برند.

به اين افراد اجازۀ تماس با وكيل داده نشده و علی‌رغم آنچه در رسانه‌هاى عمومى گزارش شده، به خانواده‌هاى آنها تا به حال اطلاعى در مورد اتهام اين افراد داده نشده است.

روز نوزدهم اوت همسر آقاى توكلى كه براى كسب اطلاع از وضعيت همسرش به دفتر دادستانی انقلاب رفته بود بازداشت و به مدت چهار روز زندانى شد.

در اوائل ماه سپتامبر به هر هفت زندانى اجازۀ يك ديدار كوتاه با خانواده‌هايشان داده شد.


در حال حاضر حد اقل ٢٢ بهائى در زندان هستند:

• در نوزدهم اوت سه بهائى به اتهام "تبليغ بهائيت و تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی و اهانت به مقدسات اسلامی" بازداشت شدند. اين دومين بار در شش ماه گذشته بود كه آقايان تورج امينى، ايرج امينى و پيمان عموئى بازداشت مى‌شدند.

• هنوز حداقل ٢٢ بهائى در نقاط مختلف ايران زندانى هستند. يكى از آنها خانم سيمين گرجى ساكن قائم شهر در استان مازندران است كه تا كنون بارها بازداشت شده و اخيراً به زندان انفرادى فرستاده شده است.


آزار بهائيان بدون وقفه ادامه دارد:

گزارش‌هاى رسيده از ايران حاكى است كه تبليغات گسترده‌اى كه با حمايت دولت براى از ميان بردن جامعه بهائيان ايران آغاز شده بدون وقفه ادامه دارد.

گزارش‌هاى تازه‌اى از اخراج بهائيان از كار يا جلوگيرى از كسب آنها دريافت شده است. اين گزارش‌ها نشان مى‌دهند كه حكومت ايران همچنان به اعمال محدوديت‌هاى شغلى براى بهائيان ادامه مى‌دهد.

• اقدامات گوناگونى در جهت لغو جواز كسب بهائيان صورت گرفته است.
• كارگاه‌ها و دفاتر بهائيان مهر و موم مى‌شده است.
• فهرستى از شركت‌هاى بهائى براى گذاشتن نام آنها در ليست سياه به مقامات ادارى ارسال شده است.
• صاحبان املاك براى لغو قرارداد اجاره اماكن تجارى‌شان به بهائيان تحت فشار قرار گرفته‌اند و از كارفرمايان خواسته مى‌شود كه كارمندان بهائى خود را اخراج كنند.

نمونه تازه‌اى از اين آزارها اخراج يك بهائي از يك بنگاه معاملات ملكى در شيراز است. جمعى از دلالان ملكى پس از ديدار و مذاكراتى اعلام كردند كه معامله با بهائيان بر خلاف شرع اسلام است. در اين ديدار اتهامات گوناگونى به فرد بهائى زده شد— كه وى همۀ آنها را به شدت تكذيب كرد— و يك جزوۀ ضد بهائيان كه توسط مقامات محلى منتشر شده بود توزيع گرديد.

در نمونه‌اى ديگر يك جوان بهائى اهل قائم‌شهر از كارش در يك فروشگاه مواد غذائى، به دستور دفتر نظارت بر اماكن عمومى، اخراج گرديد. اين دفتر با صراحت به كارفرماى اين جوان اعلام كرد كه تنها دليل اين دستور بهائى بودن آن كارمند است.

گزارش‌هاى ديگرى از شيراز وجوه ديگرى از تبليغات بر عليه بهائيان را نشان مى‌دهد:

• سه نسخه متفاوت از يك جزوه ضد بهائى با عنوان "بهائيت رقص استعمار" به طور گسترده‌اى در شهر توزيع شده است. اين جزوه شامل اتهامات كاذب و متداول بر عليه بهائيان است.

• كسانى در تلاش براى مشوب كردن ذهن افراد در بارۀ آئين بهائى به ملاقات تعدادى از همسايگان خانواده‌هاى بهائى رفته‌اند و آنها را از معاشرت با بهائيان برحذر داشته‌اند.

• يك جوان بهائى كه قهرمان ملى در ورزش جودو است پيش از اعزام تيم ملى به مسابقات بين المللى از اين تيم اخراج شد. بعد از پيگيرى معلوم شد دستورالعملى كلى براى جلوگيرى از شركت بهائيان در مسابقات، مربيگرى و داورى تيم‌هاى ملى وجود دارد.

چند نمونه از حملات اخير به اين شرح است:

• در يك تصادف رانندگى در مشهد که احتمالاً از پيش طراحى شده دو بهائى كشته و يكى به شدت زخمى شد. به اين سه نفر پيشتر تلفن‌هاى تهديدآميزى شده بود.

• بعد از اظهارات اوليۀ مقامات مسئول كه آتش سوزى منزل خانوادۀ شاكر در كرمان را ناشى از اتصال برق اعلام كرده بودند، اينك آتش نشانى كرمان تأييد كرده است كه اين آتش سوزى عمدى بوده است. ماه گذشته سرويس خبرى جامعۀ جهانى بهائى اين حادثه را به عنوان نمونه‌اى از آتش سوزى هاى عمدى بر عليه بهائيان گزارش كرده بود. (مقاله مربوطه را بخوانيد)

• در آتش‌سوزى عمدى ديگرى در رفسنجان كرمان يك لاستيك ماشين آتش زده جلوى در خانه‌اى گذاشته شد تا راه فرار خانواده بهائى را كه در آنجا زندگى مى‌كنند مسدود كند. كمك همسايه‌ها به اين خانواده مانع خسارات جدى مالى و جانى شد.

• خبرگزارى رسمى جمهورى اسلامى (ايرنا) روز سيزدهم اوت در گزارشى مدعى شد كه چند ماه پيش بهائيان مى‌خواسته‌اند در محل نمايشگاه بين‌المللى بمب گذارى كنند. سيد كاظم موسوى، يك مورخ تاريخ معاصر ايران، ادعا كرد توانسته است اين توطئه جنايت‌بار را كه مى‌توانست منجر به يك فاجعۀ بزرگ انسانى بشود كشف و خنثى كند. جامعۀ جهانى بهائى دخالت بهائيان در چنين حملاتى را اكيداً تكذيب كرده است.

• تخريب گورستان‌هاى بهائى ديگرى گزارش شده و سه بهائى كه در مراسم تدفينى در يك گورستان، كه از پانزده سال پيش داير است، مشاركت داشته‌اند دستگير و به اتهام "شركت درتصرف عدوانی اراضی ملی متعلق به دولت" بازداشت و محكوم شده‌اند. اين سه نفر به پرداخت جريمه و "رفع تصرف از اراضی موصوف" (گورستان بهائى) و "اعاده وضع به حالت سابق" (يعنى نبش قبر و خارج كردن بهائى مدفون شده از آنجا) محكوم شده‌اند.

• دانشجويان بهائى همچنان از ورود به دانشگاه‌ها ممنوع هستند و شواهد تازه نشان مى‌دهد كه شناسائى آنها به عنوان بهائى در مراحل اوليۀ رسيدگى به تقاضاهايشان انجام مى‌گيرد و با مسدود كردن دسترسى آنها به پرونده‌هايشان بر روى اينترنت حتا اطلاع يافتن از نتيجۀ آزمايش ورودى براى آنها ميسر نيست.


انتشار مقالات ضد بهائى در روزنامۀ سراسرى ادامه دارد.

بیش از یک ماه است که كيهان، روزنامۀ سراسرى و تحت حمايت دولت در ايران، انتشار سلسله‌اى تازه از مقالات بر عليه بهائيان را آغاز كرده. اين مقالات حاوى بخش‌هائى از يك كتاب تازه منتشر شده است كه در آن مردى خاطراتش را از رفتارهاى ناهنجار و غير اخلاقى اعضاى خانواده‌اش، كه به گفته او بهائى هستند، نقل مى كند.

در سه سال گذشته، همين روزنامه بیش از ٢٠٠ مقاله بر عليه بهائيان منتشر كرده. تلويزيون ايران نيز برنامه‌هائى با هدف مشوب كردن اذهان عمومى بر عليه بهائيان و آئين بهائى تهيه و پخش كرده است.


بيانيه‌ها در محكوميت بازداشت و آزار بهائيان:

بسيارى دولت‌ها، نهادهاى بين المللى، و افراد سرشناس چه در ايران و چه در خارج از آن كشور بازداشت خارج از ضوابط قانونى رهبران جامعۀ بهائى و تضييع حقوق بهائيان در اين كشور را محكوم كرده‌اند.

دو مقاله از دو نويسنده غيربهائى در اين ميان حائز اهميت‌اند:

• مقاله على كشتگر در سايت خبرى گويا با عنوان "ما همه بهائى ايرانى هستيم" مى‌گويد شدت تبعيض دولتى نسبت به بهائيان به حدی است که فعالان حقوق بشر نیز به نوعی این تبعیض را می‌پذیرند. او در دعوتى پرشور از نهادهاى مدافع حقوق بشر مى خواهد "كه دفاع از حق برابری کامل ادیان و مخالفت با تبعیض مذهبی در سرلوحه کار همه فعالان حقوق بشر و نهادهای مدنی مدافع حقوق شهروندی قرار گیرد". نشريه(مقاله مربوطه را بخوانيد)

احمد باطبى روز دوم سپتامبر ٢٠٠٨ در  اينترنتى 'روز' مقاله بلندى نوشت كه در ميان مطالب ديگر (١) با ذكر جزئيات به محروم كردن بهائيان از ثبت نام در دانشگاه ها پرداخت، (٢) موادى از قانون اساسى ايران را كه به حقوق برابر براى اقليت ها اشاره مى كند مطرح كرد، (٣) كوشيد دلائل فشار بيشتر بر بهائيان به نسبت اديان ديگر را در حكومت شيعه تحليل كند، و (٤) در پايان نتيجه گرفت بهائيان "بايد مجاز باشند که نگرش‌ها و اعتقادات دينى‌شان را به راحتى و بدون هر گونه قيد و بندى ‏...در جوامع اسلامى" توضيح و تشريح کنند. آقاى باطبى در سال ١٩٩٩ وقتى عكسى از او كه پيراهن خونين يكى از همراهانش در اعتراضات دانشجوئى را حمل مى‌كرد روى جلد مجلۀ اكونوميست منتشر شد مشهور شد. پس از آن سال‌هائی را در زندان و تحت شكنجه گذراند تا عاقبت از ايران گريخت؛ در حال حاضر او مقيم ايالات متحده است. (مقاله مربوطه را بخوانيد)

بعضى از افراد و نهادهائى كه در سطح جهانى بيانيه‌هائى در مورد رفتار با بهائيان در ايران صادر كرده‌اند اينها هستند:
• شش برندۀ جايزۀ نوبل بنيانگذار 'نهاد زنان نوبل'
• مجلس نمايندگان ايالات متحده در واشنگتن
• اتحاديه اروپا
• دولت استراليا
• كميسيون جهانى حقوقدانان
• فدراسيون بين المللى حقوق بشر و سازمان ديده بان حقوق بشر

جزئیات بیشتر

• شش برندۀ جايزۀ صلح نوبل — اعضاى بنيانگذار 'نهاد زنان نوبل' كه دفتر آن در اوتاوای کاناداست — خواستار آزادى بدون قید و شرط هفت نفر بهائیان ایرانی — اعضای هیاًت ملی گردانندۀ امور بهائیان — شدند. اين شش زن برندۀ جايزۀ نوبل عبارت بودند از: خانم‌ها مایرد کورریگان مگوایر، بتی ویلیامز، ریگوبرتا منچو تام، جودی ویلیامز، شیرین عبادی و وانگاری موتا ماآتای.

• در سى‌ام ژوئيه مجلس نمايندگان آمريكا در واشنگتن با ۴٠٨ رأى در برابر ٣ رأى طى قطعنامه‌اى آزار بهائيان در ايران را محكوم كرد.

• اتحادیۀ اروپا، در بیانیۀ ٢۱مه خود ابتدا نگرانی‌اش را نسبت به بازداشت‌ها ابراز كرده و مى‌افزايد: "اتحادیۀ اروپا باز هم نگرانی عميق خود را از ادامه تبعیض‌هاى برنامه‌ريزى شده وآزارهاى مداوم نسبت به بهائيان ايران، به دليل اعتقادات مذهبى‌شان، ابراز می‌دارد."

• كاخ سفيد در بيانيه اى كه گوردن جاندرو، سخنگوى شوراى امنيت ملى در روز چهاردهم ژوئن صادر كرده نوشت: "سابقۀ حكومت ايران در زمينۀ حقوق بشر شرم آور است. درست يك ماه پيش اين حكومت شش تن از رهبران جامعۀ بهائى را تنها به دليل اعتقادات مذهبى‌شان بازداشت كرد. اين افراد بايد بلافاصله آزاد شوند. ايران بايد حق اوليۀ آزادى دين را محترم بشمارد و به آزار جامعۀ بهائيان اين كشور خاتمه دهد."

• کمیسیون بین‌المللی حقوق‌دانان در یک بيانيۀ مطبوعاتى گفت که شش نفر بهائی "خودسرانه بازداشت شده‌اند" و باید "يا بلافاصله آزاد شوند و یا جرم مشخص آنها اعلام شود." با وجود گزارش‌هائى دال بر این که بهائیان "به دلایل امنیتی و نه به دليل اعتقادات دينى" بازداشت شده‌اند این کمیسیون معتقد است که "دلایل کافی وجود دارد كه بازداشت اين افراد در رابطه با فعالیت‌های صلح آميز آنها به عنوان اعضاى هيأت ملی اداره كننده امور بهائیان ایران است."

• دو وكيل سرشناس در هند و یک گروه وکلا در بنگلادش در نامه‌اى به دولت ایران خواسته‌اند حقوق انسانی بازداشت شده‌گان مراعات گردد، و حد اقل به آنها اجازۀ داشتن وكيل، دیدار با خانواده و آگاهى از جزئيات دقيق اتهامات‌شان داده شود.

• دولت استرالیا در بیانیه‌اى خطاب به دفتر حقوق بشر سازمان ملل متحد در ژنو نوشت: "استرالیا عمیقاً از شنیدن خبر بازداشت چند نفر از رهبران جامعۀ بهائی ایران در ۱۴ماه مه نگران است. معلوم نيست که آیا اين افراد به جرم مشخصى متهم شده باشند، و به نطر می‌رسد که متهمین حق دسترسی به وکیل مدافع و ملاقات با خانواده‌شان را نیز ندارند. استرالیا معتقد است که آن سازمان باید نقش فعّالى در جهت تضمين و حفظ آزادی عقیده و دين ايفا كند."

• پنج استاد دانشگاه در کانادا، همگی ایرانی‌الاصل اما غير بهائى، در نامه‌اى خطاب به بان کی-مون، دبیر کل سازمان ملل متحد، بازداشت بهائیان را "تازه‌ترين مقابله با حقوق شناخته شدۀ بشرى" دانسته و مى‌نويسند اين عمل "بخش ديگرى از فهرست فزايندۀ نقض حقوق بشر توسط دولت ایران بر علیه کسانی است که آرزوئی به جز مشاركت در خدمت به بهبودى ایران ندارند."

• رهبران دینی اسکاتلند، از جمله رئیس انجمن روحانیون مجمع عمومی کلیسای اسکاتلند و کاردینالی که ریاست کلیسای کاتولیک را در آنجا بر عهده دارد، از مقامات ایران خواسته‌اند "به وظائف خود در قبال اعلامیۀ حقوق بشر سازمان ملل متحد در زمينه آزادی ادیان عمل كنند و آزادی فورى و سلامت این زندانیان را فراهم سازند."

از جمله سازمان های دیگری که بیانيه صادر کرده‌اند عبارتند از:
فدراسیون بین المللی حقوق بشر و سازمان ديده بان حقوق بشر
سازمان عفو بين الملل
وزارت امور خارجه ایالات متحده
وزير امور خارجۀ کانادا
سازمان بین المللی مدافعان حقوق بشر در ایران
پيمان ضد افترا و تهمت
مرکز اسناد حقوق بشر ایران
کمیسیون ایالات متحده در آزادی بینالمللی ادیان

چند سازمان دیگر ایرانی:

انجمن پژوهشگران ایران
حزب کمونیست کارگری ایران
حزب مشروطه ایران
سازمان سوسياليستهای ايران
فعالان حقوق بشر در ايران
نهضت نجات ملى ايران
هیئت سیاسی ـ اجرائی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
هیات سیاسی اجرائی اتحاد جمهوریخواهان ایران


خلاصه:

آزار بهائیان، فراگیر و رو به افزايش است. در ماه‌هاى اخیر در سراسر ایران، موارد بسیار بسیار متعددى از آزارهائى مشابه آنچه در پى مى آيد گزارش شده است:
• دستگیری‌و بازداشت‌، همراه با زندانی شدنى که روزها، ماه‌ها، و گاه سال‌ها به طول انجاميده است. در مواردی که بهائیان آزاد شده‌اند نيز اكثراً وثیقۀ قابل ملاحظه‌ای دريافت شده است.
• تهدید و بازجویی مستقیم از سوی مأموران، که گاهی با استفاده از چراغ‌های پُرنور و شکنجه‌های جسمی همراه بوده است.
• جستجوی منازل و دفاتر تجارى كه معمولاً به مصادرۀ کُتُب بهائی و اجناس دیگر انجاميده است.
• اخراج و آزار دانش آموزان بهائى.
• ممنوعیّت حضور بهائیان در دانشگاه‌ها.
• برگزارى محاكماتى که در آن بهائیان به ترویج تبلیغات بر علیه دولت "به نفع فرقۀ بهائیت" متهم شده‌اند.
• كنترل حساب های بانکی، جا به جائى، و فعّالیّت های بهائیان شامل بازجوئی هاى رسمی از آنها در بارۀ زندگی خصوصى، فعّالیّت‌ها، همسایگان، و غیره.
• عدم صدور و یا لغو پروانه‌های تجارتی.
• محرومیّت از موقعیّت‌های شغلی به طور کلّی.
• محرومیّت بهائيان از حقوقشان در پرونده‌هاى وراثت.
• حملات جسمى، و تلاش براى بيرون راندن بهائیان از شهرها و روستاها.
• بی‌حرمتی به مقابر و تخریب گورستان‌های بهائی، و اشكال تراشى در دفن مردگان بهائى.
• انتشار اکاذیب در مورد بهائیان، از جمله در نشریات و جراید رسمی، و تحریک نفرت بر علیه بهائیان.
• اخراج از اماکن تجاری، شامل اخراج پزشکان بهائی از دفاتر و درمانگاه های خودشان.
• اِرعاب مسلمانانی که با بهائیان رفت و آمد دارند.
• تلاش مقامات مسئول براى وادار كردن بهائیان به جاسوسی علیه بهائیان دیگر.
• ارسال نامه‌ها و پيام هاى تهدیدآمیز تلفنى به بهائیان.
• عدم پرداخت مزاياى بازنشستگی.
• محرومیت از امکان نشر و تکثیر ادبيات بهائی.
• مصادرۀ اموال.

 

برگرفته از :

http://news.persian-bahai.org/node/1666

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 12:19 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

افزایش‌ فشار‌ها علیه بهائیان در ایران

 

جامعه جهانی بهائیان با ابراز نگرانی از وضعیت بهائیان در ایران اعلام کرد که فشار‌های مقامات جمهوری اسلامی علیه این جامعه مذهبی رو به فزونی نهاده است.

به گزارش سرویس خبری جامعه بهائی، این جامعه با اشاره به ادامه بازداشت هفت بهائی در ایران به اتهام داشتن رابطه با اسرائیل آورده که به هیچ یک از آنان امکان ملاقات با وکلای خود داده نشده و حتی «روز نوزدهم اوت همسر آقاى توکلى که براى کسب اطلاع از وضعیت همسرش به دفتر دادستانی انقلاب رفته بود بازداشت و به مدت چهار روز زندانى شده‌ است.»

بهروز توکلی، سعید رضایی، فریبا کمال‌آبادی، وحید تیزفهم، جمال‌الدین خانجانی و عفیف نعیم شش تن از رهبران بهایی هستند که از اردیبهشت‌ماه در زندان اوین به‌سر می‌برند.

فرد هفتم این گروه مهوش ثابت است که از سال گذشته تاکنون در زندان است.

اول سپتامبر اجازه داده شد تا این بازداشت‌شدگان بتوانند دیداری کوتاه با خانواده‌هایشان داشته باشند.

در حال حاضر حداقل ۲۲ بهائی در ایران زندانی هستند.

در بخش دیگری از این گزارش آمده است که مقامات جمهوری اسلامی همچنان به اعمال محدودیت‌های شغلی بر ضد بهائیان در ایران ادامه می‌دهند.

بنا بر این گزارش، مقامات ایران «اقدامات گوناگونى در جهت لغو جواز کسب بهائیان» انجام داده‌اند و علاوه بر این که «کارگاه‌ها و دفاتر بهائیان مهر و موم» شده، «فهرستى از شرکت‌هاى بهائى براى گذاشتن نام آنها در لیست سیاه به مقامات ادارى ارسال شده است.»

جامعه جهانی بهائیان در گزارش خود همچنین آورده است که یک عضو تیم ملی جودوی ایران به علت داشتن عقاید بهائی، پیش از اعزام به مسابقات بین‌المللی از این تیم اخراج شده است.
نام این «قهرمان ملی در رشته جودو» اعلام نشده است.

متن کامل گزارش را بخوانید
این گزارش همچنین افزوده است که بر اثر یک تصادف «احتمالاً از پیش طراحى شده، دو بهائى کشته و یکى به شدت زخمى شده‌اند.»

جامعه جهانی بهائیان در عین حال افزوده که در ماه‌های اخیر آزار بهائیان فراگیر شده و رو به افزایش گذاشته که مهمترین آنها به این شرح است: «دستگیری‌ و بازداشت‌، تهدید و بازجویی مستقیم از سوی مأموران، جستجوی منازل و دفاتر تجارى، اخراج و آزار دانش آموزان بهائى، ممنوعیّت حضور بهائیان در دانشگاه‌ها، کنترل حساب‌های بانکی، عدم صدور و یا لغو پروانه‌های تجارتی، محرومیّت از موقعیّت‌های شغلی، محرومیّت بهائیان از حقوقشان در پرونده‌هاى وراثت، بی‌حرمتی به مقابر و تخریب گورستان‌های بهائی، عدم پرداخت مزایاى بازنشستگی و مصادرۀ اموال.»

از زمان تأسیس جمهوری اسلامی ایران، سازمان ملل متحد بارها نسبت به اوضاع بهائیان در ایران اظهار نگرانی کرده ‌است.

کنگره آمریکا و پارلمان اروپا نیز قطعنامه‌های مشابهی صادر کرده و خواستار رفع تبعیض و سرکوب مذهبی در ایران شده‌اند.

 

برگرفته از :

http://radiozamaaneh.com/news/2008/09/print_post_6312.html

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 12:7 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

رنجنامه پرهام اقدسی، نماينده دانشجويان بهايی

محروم از تحصيل

اينجانب پرهام اقدسی دانشجوی سابق رشته ی فيزيک اتمی مولکولی دانشگاه بوعلی سينا همدان هستم. با قبول شدن در کنکور سراسری سال ۱۳۸۵ موفق به ورود به دانشگاه شدم ولی متاسفانه پس از گذشت يک ترم تحصيل، قبل از امتحانات پايان ترم اول در تاريخ ۳/۱۰/۸۵، مسئولان دانشگاه بنده را به استناد تصويب نامه شورای عالی انقلاب فرهنگی مصوب ۶/۱۲/۶۹ و به علت اعتقادم به ديانت بهائی از دانشگاه اخراج نمودند و بعد از آن از ورودم به دانشگاه ممانعت به عمل آورده و علی رغم اصرار بنده هيچگونه حکم رسمی نيز به اينجانب داده نشد.
آنها تنها راه برگشت بنده به دانشگاه را اقرار به عدم تعلق به دين بهائی و شهادت به دبن اسلام و اسلام آوردن می دانستند (نقض اصل ۲۳ قانون اساسی).

لازم به ذکر است که بهاييان علی رغم اينکه اصراری به بيان عقيده خود ندارند، کتمان آن را نيز مغاير موازين اعتقادی و اخلاقی خود می شمارند.
در طی اين مدت چندين بار به مراجع وزارت علوم و شورای عالی انقلاب نامه ارسال داشته بودم که طی تماس های تلفنی جهت پيگيری نامه های خود متوجه شدم که حتی آنها را ثبت هم نکرده اند و از ارجاع آن به مقامات بالاتر نيز خودداری کرده اند (نقض اصل ۲۵ قانون اساسی).
پس از آن در تهران حضورا به مراجع وزارت علوم، سازمان سنجش و شورای انقلاب مراجعه کردم. آنها وظيفه رسيدگی به اين مشکل را مربوط به سازمانهای ديگر می دانستند. از وزارت علوم به سازمان سنجش، از سازمان سنجش به شورای انقلاب و از شورای انقلاب به وزارت علوم.
بدين ترتيب حتی سازمانها و کسانی که به اين امر دستور داده بودند، ادعای بی خبری و مربوط نبودن اين مسئله به آنها را می نمودند. پس از آن بر آن شديم تا در ديوان عدالت اداری کشور اين موضوع را به صورت يک شکايت مطرح کرده و بدين ترتيب خواستار صدور دستور موقت مبنی بر بازگشت به تحصيل شويم. اما از آنجا که هيچ گونه حکم کتبی اخراجی دراثبات ادعای خود نداشتيم تصميم گرفتيم تا مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی را ضميمه پرونده کنيم.
اين سند محرمانه که در سال ۱۳۷۱ در سازمان ملل متحد افشا شد، عامل تمامی تبعيضات وارده بر جامعه بهاييان ايران است. در جايگاه کلی بهاييان در نظام مملکتی، بند ۳ مکتوب است: "برخورد نظام با آنان بايد طوری باشد که راه ترقی و توسعه ی آنان مسدود شود." همچنين در جايگاه فرهنگی، بند سوم ذکر شده است: "در دانشگاهها چه در ورود و چه در حين تحصيل چنانچه احراز گردد بهائی اند از دانشگاه محروم گردند."
اين تبعيضات آشکار مطمئنا در هيچ دادگاهی قابل انکار نيستند. اما همه چيز کاملا از قبل پيش بينی شده بود. دولت مردان با الحاق تبصره ای جديد در فصل دوم (صلاحيت و اختيارات ديوان)، ماده ۱۹، رسيدگی به مصوبات و تصميمات شورای عالی انقلاب فرهنگی را خارج از حيطه صلاحيت ديوان عدالت اداری اعلام داشتند. بر اساس اين تبصره چنانچه در طرح يک شکايت به مصوبات شورای انقلاب استناد شود، ديوان عدالت حکم عدم صلاحيت مبنی بر رسيدگی به اين مصوبات را صادر خواهد کرد.
متاسفانه تمامی اسناد افشا شده ای که موجبات محروميت جوانان بهائی از تحصيل را فراهم آورده اند به مصوبه ۱۳۲۷/م/س مورخ ۶/۱۲/۶۹ شورای عالی انقلاب فرهنگی استناد کرده و بنابراين ضميمه کردن آنها در پرونده موجب صدور حکم عدم صلاحيت می شد. بدين ترتيب تنها کپی کارت دانشجويی خود را ضميمه پرونده کرده و در يک لايحه کتبی توضيحات لازم را ضميمه پرونده کردم.
پرونده جهت بررسی به شعبه ۳ ديوان ارجاع داده شد. اما قاضی در نهايت بی انصافی، به دليل نداشتن حکم کتبی اخراجی، از صدور دستور موقت خودداری کرده و در تهايت، با بی احترامی از گوش دادن به صحبت های بنده در دفاع از خود، اجتناب کرد. البته پر واضح است که اگر حکم اخراجی هم در دست بود و يا حتی اجازه شکايت از مصوبه شورای انقلاب را نيز داشتيم بهانه ای ديگر مطرح می شد چرا که دولت مردان پا فراتر از اين مصوبه گذاشته و حتی خود نيز آن را زير سوال برده اند.
در جايگاه کلی بهاييان در نظام مملکتی، بند دوم مکتوب است:" بی دليل آنان دستگير، زندانی و يا مجازات نمی شوند." و حال آنکه ۷ نفر اعضای تشکيلات ملی بهايی ايران بی دليل در زندان اوين به سر می برند. در جايگاه فرهنگی بند ۱ ذکر گرديده: " در مدارس چنانچه اظهار نکردند بهايی اند ثبت نام شوند." اما اخيرا شاهد اخراج دانش آموزان بهايی از دبيرستان ها و حتی دبستان ها نيز هستيم. البته به ديگر مظالم و تبعيضات وارده به جامعه بهاييان ايران، خارج از حيطه ی قوانين مصوب و مکتوب نظام از جمله اعدام چند صد بهايی در طی سالهای بعد از انقلاب نمی پردازم.
پس از آن در مهر ماه سال گذشته، در کنفرانس مطبوعاتی حق آموزش و پرورش در کانون مدافعان حقوق بشر، به عنوان نماينده دانشجويان بهايی محروم از ورود به دانشگاه شرکت کردم. اما اکنون بعد از گذشت حدود يکسال از اين موضوع، روزنامه کيهان اقدام به نشر مطالبی غير واقعی در رابطه با آن می کند.
دريافت جايزه صلح نوبل توسط خانم شيرين عبادی مسلما موجبات افتخار ما ايرانيان را فراهم آورده است. حال آنکه روزنامه کيهان آن را نتيجه تلاش گسترده صهيونيست در پاس زحمات ايشان می داند. اما چرا نشر اين خبر بعد از اعتراضات خانم عبادی نسبت به لايحه حمايت از خانواده و همچنين پذيرفتن وکالت ۷ نفر اعضای تشکيلات ملی بهايی ايران صورت گرفته است؟!
و اما عامل اصلی اين تبعيضات چيست؟ وقتی از ديدگاه قانون اساسی ايران اين موضوع را مورد بررسی قرار می دهيم، توجه به اصل ۳ بند های ۳، ۸، ۹، ۱۴ و ۱۵ و نيز اصول ۱۴، ۱۹، ۲۰، ۲۲، ۲۳ و ۳۰ قانون اساسی، اين تصوير را به دست می دهد که اين سند ملی، تساوی عموم در برابر قانون، تامين همه جانبه حقوق افراد، رفع تبعيضات ناروا و ايجاد امکانات عادلانه برای همه، توسعه و تحکيم برادری، اجرای عدل و قسط و رعايت حقوق انسانی و برخورداری از حق آموزش و پرورش و تحصيلات عالی و بسياری ديگر را بدون تمايز از حيث مسائل قومی، زبانی، و مذهبی به رسميت شناخته است تا بدين ترتيب عموم مردم در تعيين سرنوشت خود و کشور خود سهيم بوده، در پيشبرد و احيای هر چه سريعتر آن به سوی اهداف عالی تر کوشا و ساعی باشند.
اما با توجه به اصل ۱۳ قانون اساسی می توان دريافت که ايرانيان زرتشتی، کليمی و مسيحی تنها اقليت های دينی، شناخته شده اند. بدين ترتيب می توان نتيجه گرفت که تصويب ديگر قوانين و مصوبات غير منصفانه و نا متعادل توسط اوليای امور نسبت به جامعه بهاييان ايران، ريشه در قانون اساسی و به رسميت نشناختن جامعه بهاييان ايران دارد.

با تحيت

پرهام اقدسی

برگرفته از :

http://www.hra-iran.org/Archive_87/1049.html
http://news.gooya.com/politics/archives/2008/09/076547.php

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 11:34 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

 آخرين وضعيت هفت رهبر دربند جامعه بهائيان

 

                                                       به نام آزادی

هفت عضو هيأت ملي هماهنگ کننده امور بهائيان ايران همچنان در زندان اوين در تهران هستند. نگرانى در مورد وضعيت اين افراد همچنان وجود دارد.اين در حالي است که به اين افراد اجازه تماس با وكيل داده نشده و علي‌رغم آنچه در رسانه‌هاى عمومى گزارش شده، به خانواده‌هاى آنها تا به حال اطلاعى در مورد اتهام اين افراد داده نشده است.
هفت عضو زندانى هيأت مسئول رسيدگى به امور اوليه جامعه بهائيان ايران عبارتند از خانم فريبا كمال آبادى و آقايان جمال‌الدين خانجانى، عفيف نعيمى، سعيد رضائى، بهروز توكلى، وحيد تيزفهم و خانم مهوش ثابت.
آخرين خبرها حکايت از آن دارد که هفت فرد مذکور به سلولهاي دو و سه نفره منتقل گرديده اند و همچنان در بند 209 تحت مديريت وزارت اطلاعات به سر ميبرند ، بنا بر گزارشات مستند گرديده آقاي جمال الدين خانجاني از مشکل بينايي در رنج هستند و نيازمند خدمات پزشکي و تغذيه و شرايط محيطي بند مذکور نيز موجب وخيم شدن ناراحتي هاي گوارشي ايشان شده است، همچنين آقاي بهروز توکلي ديگر فردي از بازداشتيان مذکور است که از بيمارهاي متعدد جسمي در رنج هستند . مسلماً تداوم نگهداري اين افراد در سلولهاي بند 209 و عدم رسيدگي پزشکي مورد نياز تبعات جبران ناپذيري به همراه خواهد داشت .
همچنين لازم به ذکر است همسر آقاى توكلى كه براى كسب اطلاع از وضعيت نگران کننده همسرش در اوايل مهرماه سال جاري به دادگاه انقلاب مراجعه نموده بودند ، بازداشت و به مدت چهار روز زندانى شد. و سرانجام با قيد ضمانت موقتاً آزاد گرديدند.

تاريخ :23/6/87

 

برگرفته از :

http://www.hra-iran.org/Archive_87/1045.html



 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 1:14 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

دست بردن به اسلحه در پاسخ به طلب حق تحصيل

                                                       به نام آزادی

صبح روز گذشته چهار جوان محروم از تحصيل شده بهايي به نامهاي آرمين رحماني ، صميم پزشکي ، نويد خانجاني و حسام ميثاقي براي پيگيري موضوعاتي چون اخراج از دانشگاه ، عدم اجازه ورود به دانشگاه و محروميت از تحصيل خود به صرف داشتن ديانت بهايي به دفتر حجت الاسلام رهبر نماينده مردم اصفهان در مجلس شوراي اسلامي مراجعه نمودند.
اين جوانان پس از پيگيريهاي مستمر اما بي پاسخ از سازمان سنجش و وزارت علوم حمايت پيشين اين نماينده مجلس که از اعضاي کميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي و همچنين امام جمعه موقت اصفهان نيز ميباشد را نقطعه عطفي براي پيگيري مطالبات حقه خود در خصوص حق تحصيل ارزيابي نموده بودند.
در ابتداي حضور اين دانشجويان محروم از تحصيل در دفتر نماينده مذکور ، فرد لباس شخصي که گويا از نيروهاي امنيتي مي باشد به نام "قندي" پيشتر عنوان نموده بود که دستوري آمده است مبني بر عدم دخالت آقاي رهبر در موضوع حق تحصيل اين دانشجويان ، پس از حضور اين جوانان در دفتر مذکور نيروي امنيتي مذکور حاضر در محل ضمن تهديد اين افراد خواهان ترک دفتر از سوي جوانان بهايي شد ، لازم به توضيح است آقاي رهبر نيز در پاسخ کوتاه و اوليه به اين دانشجويان عدم توان خود براي ورود و پيگيري موضوع مذکور را عنوان داشته بودند.
اما معترضين خواهان گفتگو با نماينده مجلس و مطرح نمودن حق تحصيل بهائيان در مجلس شوراي اسلامي بودند که با توجه به قوانين ، قانوني ترين راه پيگيري مطالبات حقه آنان محسوب ميگرديد ، انتظار براي ملاقات با آقاي رهبر و اصرار نيروي امنيتي مذکور و تهديد دانشجويان براي ترک دفتر باعث برخورد خشن با آنان گرديد.
نيروي امنيتي مستقر در دفتر که تلاش زيادي براي اخراج دانشجويان پيگير از دفتر نماينده مجلس نموده بود با فراخواندن نيروهاي نظامي و لباس شخصي که تماماً مسلح به سلاح گرم بودند در دفتر نماينده مجلس ، با بستن درب و پنجره ها و بيرون نمودن ساير مراجعه کنندگان و به صف نمودن چهار جوان مذکور اقدام به فضا سازي و تهديد و برخورد خشن با آنان نمودند .
در اين اثنا آقاي رهبر امام جمعه و نماينده مجلس مردم اصفهان در شوراي اسلامي از اتاق کار خود خارج و ضمن اعلام مجدد مبني بر عدم توان خود براي پيگيري خواسته بر حق دانشجويان مذکور که تماما از نمرات و رتبه هاي بالاي تحصيلي نيز برخوردار بودند ، وساطت نمود تا افراد مذکور از محل خارج و نيروهاي امنيتي از برخورد بيشتر با آنان خودداري نمايند .
چهار جوان محروم شده از تحصيل که براي پيگيري مطالبات خود چشم اميد به نماينده مجلس و اجراي قوانين و حتي برخوردي بر اساس حقوق انساني و شهروندي خود داشتند ، با ديدن نيروهاي سلاح به دست ناچار به ترک محل گرديدند. تا در سال جديد تحصيلي عليرغم داشتن کارنامه ها و رتبه هاي درخشان تحصيلي همچنان محروم از حق تحصيل بمانند.

تاريخ :22/6/87

 

برگرفته از :

http://www.hra-iran.org/Archive_87/1044.html

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 0:52 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

چرا سران جمهوری اسلامی مایل نیستند سر برتن

بهائیان ایران به بینند ؟

    نگارش فریدون كمالی

سی سال است كه اكثر دوستان غیر بهائی ما سؤال میكنند كه چه خطائی ازشما بهائیان سر زده است كه  سران جمهوری اسلامی تا این حد به خون شماها  تشنه اند . شما كه بر خلاف ادیان دیگر به حضرت محمد اعتقاد دارید و به امامان هم احترام میگذارید پس چرا سران جمهوری اسلامی از ابتدای انقلاب آنهمه به شما ظلم و ستم روا داشته اند ؟ متجاوز از دویست نفر از افراد سرشناس ، برجسته و تحصیل كرده شما ، امثال پروفسور حكیم ها ، دكتر نجی ها  دكتر سمندری ها ، دكتر داودی ها، دکتر صادق زاده ها و بخت آورها كه هریك بنوبه خود به هموطنان ما خدمت میكرده اند را ، نیست و نابود كرده و اموال آنها را به غارت برده اند .تمام بهائیان را از ادارات اخراج و آنهارا از حقوق بازنشستگی محروم كرده  و حتی اجازه شعل خصوصی هم به آنها نداده اند .دانش آموزان بهائی را مضروب و وادار كرده اند كه در برابر صف محصلین به پدر و مادر خود فحش و ناسزا بر زبان رانند . جوانان شما را از ورود به دانشگاه محروم  كرده اند . اینها همه برای چیست و راستی چه گناهی مرتكب  شده اید ؟

برای روشن شدن مطلب مایلم از داستانی كمك بگیرم . و آن داستان پیرمردی است بنام  «مش حسن »  كه در قریه ای دكان بقالی داشت . و با وجود اینكه دكان بقالی او از وضع بسیار ناگواری بر خوردار بود ، چون تنها مغازه بقالی ده بود مردم مجبور بودند از دكان او خرید كنند .

در و دیوار مغازه او به وضع وحشتناكی كثیف و دود گرفته و پر از تارعنكبوت بود . در همه جا سوراخ موش دیده می‌شد . سوسك و انواع حشرات دیگر همه جا در حركت بودند . در گوشه این مغازه یك ترازوی كذا و كذا آویزان بود . وبرای وزن كردن میوه و سبزیجات از آن استفاده میشد . بجای وزنه ، از یك تعدادی سنگ های بیابان كه آنها را تخمینں انتخاب كرده بود استفاده میكرد .

كالاهای این مغازه عبارت بودند از یك مقدار میوه جات كهنه كه دم به پوسیدگی می‌زدند . یك مقدار سبزیجات پژمرده ، ماست ترشیده و پنیر گندیده كه در تغار آب نمك كثیف غوطه ور بود.  و در مورد لزوم ، مش حسن با دست خود مقداری پنیر از تغار بر میداشت و در ترازو وزن میكرد . برنج و حبوبات در گونی ، اما مملو از حشرات ریز بودند.

خلاصه  مغازه مش حسن واقعں وضع بسیار اسفناكی داشت . اما با وجود این وضع ناگوار ، چون تنها مغازه ده بود ، مردم بیچاره چاره ای نداشتند جز اینكه ما یحتاج زندگیشان را از آن خرید كنند . و با تمام امراض هم بسازند . و اگر هم مریض می‌شدند می گفتند این كار ، كار خداست .

این اوضاع ادامه داشت تا یكروز مش حسن متوجه شد كه یكی از مشتریان پر و پا قرص او ، « اوسا كریم بنا » مدتی است برای خرید نیامده . روز دیگر «مش قاسم نعل بند » نیامد . روز بعد «مش عباس پینه دوز » دیده نشد . مش حسن نگران شد .  هفته ای گذشت و از  «كل عباس پنبه زن » و « اوسا قاسم لحاف زن » هم خبری نبود . مش حسن كم كم واقعں دوچار واهمه شد . شصش خبر دار شد كه باید اتفاقی رخ داده باشد . خوب كه تحقیق كرد متوجه شد كه بله ، در آن طرف قریه یك آقائی بنام « حسینقلی خان » كه خودرا متجدد قریه میداند و تازگی هم گذارش به شهر  افتاده  ، مغازه نسبتں تر و تازه ای باز كرده است . فرض كنید مغازه ای شبیه سوپر ماركت كوچولوی امروزی ما .

این سوپر ماركت خیلی مدرن بود . وقتی وارد این سوپر ماركت می‌شدید ، قبل از همه چیز ، نظافت در همه جا به چشم می‌خورد . میوه های خوش بوی فصل  روی دكه ای چیده شده بود ند. سبزیجات متفاوت ، تر و تازه پهلوی هم قرار داده شده بودند . ماست و پنیر تازه در كاسه های سفالی و سر پوشیده . برنج و حبوبات در ظرفهای مخصوص و سر بسته ، و به هیچوجه اثری از سوسك و سایر حشرات دیده   نمی‌شد .

بنابراین در قریه خبر پیچیده بود كه حسینقلی خان مغازه ای باز كرده و انواع مواد غذائی تمیز و مرتب و خوش بو دارد . مردم هم به این مغازه برای خرید هجوم آورده بودند ، و دیگر تكلیف مش حسن بخت بر گشته معلوم شده بود . او كم كم دیگر مشتری نداشت . حال چه باید بكند .فكر آتیه ، خواب را ازچشم او ربوده بود ، كه

 از این به بعد چطور باید امرار معاش كند ؟

ناگهان فكری به مخیله اش خطور كرد . چطور است در شهر هُو بییندازد كه مواد غذائی حسینقلی خان آلوده و پر از میكروب است . چندی به این وسیله متوصل شد اما تأثیر چندانی نبخشید ، و همانطور بدون مشتری ماند . كم كم از همه چیز بیزار می‌شد . با خودش فكر كرد كه تنها راه موفقیت برای او اینست كه به نحوی مغازه حسینقلی خان را ویران و از شر او راحت شود . فكر كرد چطور است آب بیندازد و بگوید سیل مغازه را برد . فكر كرد مغازه را آتش بزند و بگوید چراغ نفتی مغازه روشن مانده و موجب آتش سوزی شده است . فكر كرد كه برود و با بیل و كلنگ مغازه را خراب كند و خبر پخش كند كه كار ، كار زلزله بوده است . بد بخت راه دیگری نداشت . تمام مشتری ها را از دست داده بود .اما هیچكدام از این حیله ها درد بی درمان او را درمان نمی كرد .

حال این داستان غم انگیز مش حسن بقال را داشته باشید تا به شما بگویم كه این داستان چقدر شبیه داستان ما بهائیان و دست اندركاران جمهوری اسلامی است ، و چرا سران جمهوری اسلامی مایل نیستند سر بر تن بهائیان به بینند .

سالیان دراز بود كه افرادی كه بالاخره رژیم ایران را بزور تسخیر نمودند ، برای خود دكه و دستگاهی داشتند ، و با ارائه كالاهای من در آوردی فقهی كه واقعں كهنه و فرسوده بودند ، خون مردم را به شیشه میكردند . و طوریكه خواهیم دید كالاهای  آنها ، مثل كالاهای مش حسن بقال دیگر به هیچوجه قابل استفاده نبودند .

ناگهان در یكصد و اندی سال قبل ندای دیانت بابی - بهائی با كالاهای بسیار مدرن و جدید بلند شد . این آقایان به محض شنیدن این ندا ، درست مثل مش حسن بقال دست پاچه و دوچار واهمه گردیدند ، كه نكند دكان آنها بسته شود . به دست و پا افتادند كه هرچه زودتر و هر طوری شده كَلَك سوپر ماركت بهائیان ، كه قرار است بزودی تمام مشتریان آنها را به خود جلب نماید ، به كنند  و آنرا نیست و نابود  كنند .

ابتداسعی كردند مثل مش حسن بقال ، در ایران هُو بییندازند كه مؤسس دیانت بهائی جاسوس اجنبی است و بزودی قرار است مردم ایران را بی خانمان كند . این روش چندان نؤثر واقع نشد . بالاخره كاری را كردند كه مش حسن بقال هم نكرده بود . سید باب را به 750  گلوله بستند . صد هزار نفر از پیروان اورا  به فجیع ترین وضع به قتل رسانیدند . مؤسس دیانت بهائی ، بهاءالله را به كشور عثمانی تبعید كردند ، و برای اینكه صدای او دیگر شنیده نشود او را در مخوف ترین زندانهای زمان محبوس كردند . اما با تمام این احوال نتوانستند سوپر ماركت بهائیان را ویران كنند . خواننده عزیز  آیا این داستان شمارا به یاد داستان مش حسن بقال و حسینقلی خان نمی‌اندازد ؟

در اینجا مایلم فقط به چند نمونه از كالاهای دكانداران اسلامی و سوپر ماركت بهائی اشاره كنم تا به بینید چرا سران جمهوری اسلامی نمی‌توانند سر ، بر تن بهائیان ایران به بینند .

۱ ــ یكی از كالاهای سران رژیم ایران اینست كه غیر از ما ، تمام مردم دیگر دنیا نجس هستند . با آنها به هیچوجه معاشرت نكنید زیرا معاشرت با آنان شما را هم نجس می‌كند و افراد نجس جایشان در جهنم است . آیت اله جنتی در نماز جمعه اظهار داشته است كه آنانیكه مسلمان شیعه نیستند حیوانات فساد كننده در روی كره ارض هستند . امام جمعه بابل گفته است كه بهائی ها گروه كافری هستند كه طبق فتوای صریح مراجع تقلید بدن آنها نجس است و با آنها نباید معاشرت كرد .حال به كالای ( تعلیم ) مشابه این كالا در سوپرماركت بهائیان نظر افكنید :

یكی از مهمترین تعالیم بهائی اینست كه بهائیان موظفند با پیروان تمام ادیان مثل خواهر و برادر ، با نهایت عشق و محبت معاشرت كنند . به این بیان حضرت بهاءالله توجه كنید كه میفرمایند :

« عاشروا مع الادیان كلها بالروح و الریحان » با تمام ادیان با نهایت عشق و محبت معاشرت كنید . « سراپرده یگانگی بلند شد به چشم بیگانگان یكدیگر را مبینید . همه بار یك دارید و برگ یك شاخسار ».

حال این كالای ( تعلیم ) سوپر ماركت بهائیان را با كالای دكان داران جمهوری اسلامی مقایسه كنید . یكی صحبت از اتحاد و اتفاق ، برادری و برابری می‌كند و دیگری صحبت از نفرت و نفاق و دوئیت و خونریزی .

۲ ــ از نظر سران رژیم ایران ، زنان در طبقه بسیار پائین اجتماع قرار دارند  « الرجال قوامون علی النساء »  در این رژیم  زنان ، تقریبا از هیچ حقوقی بر خوردار نیستند . سران رژیم معتقدند كه اگر زنی نافرمانی كرد ، مرد باید ابتدا رختخوابش را از او جدا كند . و اگر نافرمانی ادامه  یافت ، مرد میتواند زنش را بزند نه آنطوریكه استخوانهایش بشكند .

اخیرا واقعه ای در تركیه رخ داده است كه ذكر آن در اینجا بی مورد نیست . خانمی ایتالیائی به نام « پی پا با كا » كه عضو جنبش صلح بوده است ، برای مأموریتی به تركیه سفر میكند . ناگهان این خانم ناپدید می‌شود . بالاخره بعد از مدتی جسد اورا پیدا میكنند . در كالبد شكافی متوجه می‌شوند كه به این خانم  به كرات تجاوز كرده و بالاخره اورا بوضع فجیعی كشته اند . بعد از انتشار این خبر ، روانشناس معروف تركیه آقای  « ناظم سرین » اظهار میدارد كه "زنان را یا باید كتك زد ویا حامله   كرد" . به بینمید طرز فكر یك مرد روانشناس ترك چگونه است ، و این گفته چقدر ننگ آور و سبب سرافكندگی ملتی است كه خود را متمدن حساب میكند و سعی دارد خود را به عضویت اتحادیه اروپا وارد کند.        

حال این كالای تلخ دكانهای رژیم جمهوری ایران را با كالای ( تعلیم ) مشابه آن در سوپرماركت بهائیان مقایسه كنید . در دیانت بهائی زن و مرد نه تنها از حقوق مساوی بر خوردارند بلكه برای زنان احترام بیشتری قائل اند . زیرا زنان مادران نسل آتیه اند ، و چون زنان مسؤل تربیت نسل آتیه اند ، از اهمیت بیشتری بر خوردارند .

۳ ــ از نظر سران رژیم جمهوری ایران یك مرد می‌تواند با هر زنی ولو در سنین بسیار پائین ازدواج كند . و هروقت از او سیر شد او را طلاق بدهد و زن دیگری اختیار نماید . یك مرد می‌تواند با چهار زن رسمی ، در آن واحد ازدواج كند ، و تعداد بیشماری زن صیغه داشته باشد . حال این كالا را با كالای ( تعلیم ) مشابه آن در دیانت بهائی مقایسه كنید .

در دیانت بهائی یك مرد نمی‌تواند با بیش از یك زن در آن واحد ازدواج كند . زن و شوهر در دیانت بهائی به دو كبوتر تشبیه شده اند كه باید در یك آشیانه زندگی و غمخوار و پشتیبان یكدیگر باشند . از طرفی بدون اغراق می توان كفت كه در هیچ مرامی به اندازه دیانت بهائی در مورد عصمت و عفت تأكید نشده است . حال این كالاها را باهم مقایسه كنید و به بینید تفاوت ره از كجاست تا به كجا و آنوقت به بینید كه چرا سران جمهوری اسلامی مایل نیستند سر بر تن بهائیان به بینند . زیرا مثل مش حسن بقال دوچار واهمه اند كه اگر سوپرماركت بهائیان را نبندند بزودی به سرنوشت مش حسن بقال دوچار ،  دكان آنها تهی از مشتری  و  بسته خواهد گردید.

بنابراین تنها راه برای آنها اینست كه از شر بهائیان و كالاهای مدرنشان راحت شوند .

 اخیرا بیانیه ای در ایران منتشر شده كه گویای طرز فهم سران جمهوری اسلامی نسبت به مقام زنان است .

در خبرها خواندیم كه اعلان شده است كه اخیرا "صیغه خانه ای" در كنار حرم حضرت رضا افتتاح گردیده است . آقایان حاج آقا كریمی و حاج آقا سید انجوی شیرازی بیانه ای صادر كرده اند باین مضمون :  برای رفاه هرچه بیشتر برادرانی كه جهت زیارت ، به پا بوس امام رضا مشرف می‌شوند ، و برای اینكه در طول اقامت در مشهد مقدس ، بتوانند غرائز جنسی خود را از راه حلال ارضا نمایند ، آستان مباركه رضوی اقدام به ایجاد مركزی برای خواهران باكره و مطلقه نموده است . مبلغ صیغه برای خواهران باكره هفتاد هزار تومان  برای یك هفته ، و برای خواهران غیر باكره بستگی به سن آنان دارد . برای هر صیغه مبلغ سی هزار تومان جهت واریز به ضریح مطهر دریافت میگردد .

بیانیه توضیح میدهد كه از كلیه خواهرانی كه داوطلب این امر خیر هستند و برای اینكه زائرین به دون به حرام افتادن ، به توانند با خیال راحت زیارت كنند و هم اینكه خود در آمدی بدست آورند ، لازم است مشخصات خود را شامل سن و وضعیت بكارت به همراه یك قطعه عكس تمام قد به آدرس دفتر امور صیغه در ضلع شرقی حرم مطهر ارسال دارند ، كه مردان بتوانند به راحتی زن مورد سلیقه خودرا انتخاب نمایند .

همانطوریكه ملاحظه می كنید ، داستان ، داستان شهوت رانی است . بیانیه میگوید شما به پابوس حضرت امام رضا بیائید ، ارضای شهوت شما با ما !!! اما در این بیانیه تكلیف زنها معلوم نشده است ؟ آیا برای آنان هم ترتیبی داده شده كه بتوانند غرائز جنسی خود را از راه حلال و بدون به حرام افتادن ارضا نمایند ؟؟

البته صدها نمونه از  میوه های تلخ و فرسوده این رژیم را میتوان ذكر كرد ،  اما از آنجائیكه  گفته اند ”مشت نمونه خروار است ” به همین چند كالا اكتفا  می‌شود . هدف از این مقال ، جواب دوستان غیر بهائی است كه از ما می پرسند و مصرند بدانند كه شما چه كرده اید كه سران رژیم تا این حد به خون شما تشنه اند و مایل نیستند سر بر تن بهائیان به بینند . آنچه كه بعد از این شرح كوتاه جلب توجه میكند اینست كه با وجود تمام این ظلمها و كشت و كشتارها ، هر روز سوپرماركت بهائی جدیدی در گوشه ای از نقاط دنیا افتتاح می‌شود ، و كالاهای ( تعالیم ) بهائیان بیش از پیش مورد توجه جهانیان قرار می‌گیرند .

 

برگرفته از :

http://www.negah28.info/index.php?option=com_content&task=view&id=886&Itemid=24

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 11:40 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

حقوق مدنی بهائیان

جمشید فنائیان

در حال حاضر حقوق مدنی بهائیان بحث روز می باشد و شمار روز افزونی از آزادی طلبان و صاحبنظران طلب آنند که حقوق حقه بهائیان و امنیت مالی و جانی آنان،امکانات تحصیلی ،حق استخدام در دوایر دولتی و آزادی عقیده و وجدان تاءمین گردد و علاوه بر مردمان روشن ضمیر بسیاری از احزاب سیاسی، مجامع حقوقی و سازمان های مختلف با وجود گرایش های گوناگون به اتفاق به دفاع از حقوق مدنی و آزادی مذهبی بهائیان بر خاسته اند و این مدافعان حقوق و کرامت انسانی بنحوی علنی سر کوبی جامعه بهائی را محکوم نموده اند و نیز در سطح بین المللی از جمله اتحادیه اروپا، فدراسیون بین المللی حقوق بشر، دولت های ایالات متحده آمریکا، کانادا و استرالیا ، فدراسیون مدرسین کالیفرنیا، انجمن پژوهشگران ایرانی و بسیاری دیگر سلب آزادی بهائیان و جلب هیئت مدیران را محکوم نموده و آزادی آنانرا اکیداء خواستار شدند.

پس از شانزده دهه متوالی سرکوبی ظالمانه جنبش بابی و پیروان آئین نوین بهائی گاه بیشتر و گاه کمتر و کشتار بیرحمانه بی گناهان و ترویج تهمتهای ناروای برخی بی انصافان این نخستین بار است که بنحوی گسترده یک چنین حرکت انسان دوستانه برای دفاع از حقوق حقه جامعه ای ستمدیده آغاز گشته است و این جلوه ای از بزرگ منشی روحیه ایرانی است که طی قرون متمادی زیر خرواری از تعصبات وارداتی مکتوم و مخدوش گشته بود و این تائیدی بر واقعیت تاریخی است که ایرانیان نخستین قومی بودند که اعلامیه حقوق بشر را بر نوشتند و تحسین شماری از تاریخ نویسان را بر انگیختند.

حال که دفاع از حقوق حقه جامعه ستمدیده بهائیان فعالان اجتماعی را در یک صف قرار داده است شاید بتوان از یکی از اصول آئین بهائی که وحدت در کثرت است بهره گرفت بدین معنی که مردمان و سازمان ها با وجود تفاوت مشرب ها، سلیقه ها، افکار و آراء می توانند متحد باشند . چه تفاوت در دیگاه ها نباید موجب بر خورد ها شود بلکه آراء و افکار مختلف می تواند بر غنای فرهنگی، رشد سیاسی و تعالی فکری بیفزاید. تفاوت و حتی تصادم افکار می تواند نتیجه ای پر بار داشته باشد و حقیقت را آشکار کند .

مردمان و سازمانها چه در سطح ملی یا بین المللی می توانند از برخی از تعالیم بهائی بهره گیرند بدون آنکه الزامی در قبول حقانیت رسالت بهاءالله مطرح باشد و هم اکنون برخی از تعالیم بها یی رابعنوان شاخص پیشرفت تمدن بکار بسته اند. وقتی بهاءالله به پادشاهان و امپرا طوران و سران دنیا پیام جدید را ابلاغ و آنان را دعوت نمودند که برای ساختن دنیای نو قدم جلو گذارند آنان در افکار کهنه و عقاید عتیقه غرق بودند و نتوانستند اهمیت حیاتی و لزومیت فوری تغئیر نظامات دنیا را درک کنند و خیر مردم و خیر خود را تشخیص ندادند و در نتیجه یکی پس از دیگری از اریکه قدرت فرو افتادند و دچار مذلت شدند.

بهاء الله در لوحی خطاب به ویکتوریا ملکه بریتانیا پیشنهاد کردند حال که سران جهان از قبول این پیام سر بازده اند حداقل یک مجمع جهانی از پادشاهان و سران جهان تشکیل شود و در موضوع برقراری صلح جهانی و آرامش عالم انسانی باهم مشاوره نمایند. ناگفته نماند هر چند ملکه بریتانیا لوح بهاءالله را با احترام دریافت کرد ولی اقدامی در این زمینه انجام نداد.

بهائیان معتقدند چون حضرت بهاءالله به سران دنیا فرمود که اگر بهائی نمی شوند حد اقل بین خود صلح سیاسی را برقرارکنند از اینروپیش از قبول همگانی آئین بهائی در سطح جهانی صلح سیاسی در دنیا بر قرار خواهد شد. در تشکیل جامعه ملل و سازمان ملل متحد تعالیم بهاءالله تاءثیری بسزا داشته است زیرا ویدرو ویلسون رئیس جمهور فقید آمریکا، که چهارده ماده معروف برای تشکیل جامعه ملل را ارائه داد با پیام و تعالیم بهاءالله تا حدودی آشنائی داشت و یکی از دخترانش بهائی بود و نیز بنیانگذاران سازمان ملل متحد، رئیس جمهور آمریکا فرانکلین روزولت و نیز نخست وزیر انگلیس سر وینستون چرچیل هردو با تعالیم بهاءالله آشنائی داشتند. دکتر جیاگری که از بهائیان بر جسته ایتالیا بود و همسرش از شاهزادگان سوئد بود با خانواده روزولت روابط خانوادگی داشتند. البته نا گفته نماند که جامعه ملل و سازمان ملل متحد قدمی در راه تشکیل مجمع بین المللی سران دنیاست که بهاء الله تشکیل آن را لازم و حتمی شمر دند و البته این سازمان دارای نواقصی است که هنوز بدان درجه که مورد نظر بهاءالله است نرسیده است .

بیت العدل عمومی که رهبری جامعه جهانی بهائی را بر عهده دارد و هیئتی منتخب از بهائیان سراسر جهان است در پیام اخیر مورخ 19 ماه می 2008 خطاب به جامعه ستم دیده بهائیان ایران که پس از دستگیری هیئت یاران صادر شده است آنان را تشویق می کتد که برای ترقی ایران با همگامی با دیگر ایراندوستان و فعالان اجتماعی کوشش فراوان نمایند. از جمله می نویسند"همگام با دیگر هموطنان روشن ضمیرتان در احیای ایران عزیز و ارتقای آن به مقام محترم ترین ممالک عالم کوشاهستید تا آن سر زمین مقدس مایه مباهات جهانیان و مورد ستایش و غبطه عالمیان گردد" .

ممکن است برخی از این پیام بیت العدل عمومی بهائیان که " ایران عزیز" به "مقام محترم ترین ممالک عالم ارتقا یابد" و " مورد ستایش و غبطه عالمیان گردد" به شگفتی آیند و آن را غیر ممکن دانند زیرا می بینند که ایران در پنجه عقاید عتیقه و خرافات فلج کننده، و واپسگرائی ظالمانه گرفتار است چگونه می تواند چنین پر و بال بگشاید و راه ترقی بپیماید و "محترم ترین ممالک عالم" گردد و موردغبطه مردم اهل زمین شود .

اولاء باید توجه داشت که این بیان بیت العدل عمومی ماخوذ و ملهم از آثار بهائی است که ترقی شگفتی آور ایران را پیش بینی کرده و تحقق آن را حتمی شمرده است . حضرت عبدالبهاء می نویسد" مستقبل ایران در نهایت شکوه و عظمت و بزرگواری است.... جمیع اقالیم عالم توجه و نظر احترام به ایران خواهند نمود و به یقین بدانید چنان ترقی نماید که انظار جمیع اعاظم(بزرگان) و دانایان عالم حیران گردد" و در جای دیگر جلال و شکوهمندی و ترقی و آبادانی ایران را نوید می دهد و قلوب ایراندوستان را غریق درسرور و نشاط و حرکت می نماید . عبدالبهاء می نویسد " دولت وطنی جمال مبارک( بهاءالله) ( ایران) در جمیع بسیط زمین محترم ترین حکومت خواهد گشت . . . .ایران معمور ترین بقاع عالم خواهد شد."

برخی ممکن است بگویند چگونه می توانیم بدین امید دل بندیم که روزی ایران غبطه جهان و باعث تعجب بزرگان و دانایان گردد و بهشت برین شود و آباد ترین قطعه روی زمین گردد. نخست آنکه عبدالبهاء تنها در مورد آینده ایران پیش گویی نکرده است چه برخی از رویدادهارا پیش بینی نمودند اگر کسی بتواند یک مورد از پیش بینی ایشان را بیابد که به حقیقت نپیوسته باشد حق دارد در مورد این بیان جانفزا تردید نماید . برای نمونه عبدالبهاء جنگ جهانی اول را پیش بینی کرد و چون جنگ جهانی اول پایان یافت و همه تصور می کردند که دیگر جنگ ننگ است و ممکن نیست که دیگر دولت ها به جنایت و کشتار دوباره دست زنند فردای برگزاری جشن پایان جنگ جهانی اول عبدالبهاء پیش بینی کرد که جنگ جهانی دیگر بسیار شدید تر بوقوع خواهد پیوست . البته این پیش بینی ها بر اساس بینش شگفتی آور درونی بود نه بر پایه حدس و گمان و خواب بینی . زیرا به صراحت گفت منشوری که پس از پایان جنگ جهانی اول بعنوان منشور عدالت امضاء کرده اند در آن مکر و حیله ای پنهان است که دوباره اروپارا به اسارت خواهد کشید . و نیزدرجریان درگیری استبداد خواهان و مشروطه طلبان عبدالبهاء پیروزی مشروطه طلبان را حتمی دانست و نیزحکومت علما را در ایران پیش بینی کرد و غیره و غیره. این پیش بینی ها برپایه خواب و اصطرلاب نبود بلکه نبض جهان در دست آن دانای عالمیان بود و ازضربان آن آگاه بود . دوم آنکه ایرانیان از نظر استعداد جبلی سر آمد دیگران و ایران از نظر منابع طبیعی یکی اززرخیز ترین نقطه جهان است . در همان زمان اواخرقرن نوزدهم که اروپائیان به نظر تحقیر به ایرانیان نگاه می کردند وآنان را پست می شمردند عبدالبهاء گفت ایرانیان از نظر قوای ذاتی سبقت بر کل طوائف عالم دارند منتهی این استعداد در زیر پوششی از بد آموزیهای دیرینه و خرافات مزمنه و تعصبات فرسوده پنهان شده و چون این جدار فرو ریزد گوهر اصیل استعداد ایرانی درخشش خودرا نشان دهد و چون ایرانیان از زنجیر اسارت دیرینه رهایی یابند راه خودرا بیابند و سیر ترقی شگفت آسارا بپیمایند.

مطلب سوم آنکه ایران زادگاه آئین بهائی است و تعالیم آن پرچمدار ساختن دنیای فرداست. هر چند آئین بهائی جنبه جهانی دارد و کاربرد معنوی و پیشرفت اجنماعی آن در سراسر دنیاست ولی بیشترین تاءثیر را در زادگاه خود خواهد داشت. پس بی دلیل نیست که ایران با بهره مندی از استعداد جبلی و منایع طبیعی و آرمان های سازنده عالم انسانی و اتحاد معنوی و همکاری و همیاری همه ایرانیان ترقی عظیم خواهد نمود.

ممکن است این سئوال پیش آید بهائیان که تا این حد در فکر و آرزومند ترقی و تعالی ایرانیان و پیشرفت ایران هستند چرا این همه مورد ضرب و شتم و زجر و حبس و کشتار بی انصافان و ظالمان قرار گرفتند ؟ لب مطلب همین جاست علتش آنست که بهائیان می خواسته و می خواهند قدم به جلو بردارند و مخالفان می خواسته و می خواهند به عقب بر گردند ترقی خواهی و نو آوری با واپسگرائی و عقب نشینی در مقابل هم قرار گرفتند و رو یا رو شدند.
برای آنکه موردی از رویاروئی را بدست دهیم از جمله به ذکر حجاب اسلامی می پردازیم.
در بیش از صد وپنجاه سال پیش در آن شرایط استبداد حکومتی و سلطه علمای مذهبی، طاهره در هنگام برگزاری کنفرانس بابیان در بدشت حجاب از چهره بر داشت و در جمع بابیان آمد و غوغائی بر انگیخته شد که صور قیامت نام گرفت. طاهره با چهره ای زیبا در جمع مردان مجتمع درآن کنفرانس بایستاد و با صوتی رسا اعلان کرد که دور قدیم پیچیده شد و عصر نوین دمیده گشت ، زنان با مردان برابرند، و با یکدیگر خواهر و برادرند و سر انجام برای آزادی بانوان از اسارت دیرینه جان خودرا فدا کرد و در حین شهادت خطاب به قاتلان گفت " شما می توانید هر وقت بخواهید مرا به قتل برسانید ولی نمی توانیداز آزادی زنان جلو گیری کنید" پس از صد و پنجاه سال که یک بانوی بزرگوار ایرانی پیشرو آزادی زنان در سراسر جهان شناخته شده است هنوز دینداران اسلامی در ایران حقوق زنان را برابر با مردان نمی دانند.

اصل اساسی که محور بسیاری از تعالیم بهائی است تحقق وحدت عالم انسانی است و البته این هدف یک امید عارفانه و صرفاء ابراز سخنان حکیمانه نیست بلکه همراه با آموزه هایی برای ساختار نظام جدید دنیا می باشد که اتحاد معنوی و همگامی سیاسی ممالک دنیا را هموار می سازد و پایدار می نماید . از این رو آ ئین بهائی پرچمدار نظم جدید جهانی است تا اختلافات سیاسی ، ملی ، نژادی، مذهبی و قومی پایان یابد و افراد بشر نسبت به یکدیگر مهر پرور گردند. ممکن است برخی آن را یک نوع مدینه فاضله بشمارند و تحقق آن را مشکل بل غیر ممکن دانند ولی بهائیان می گویند که این سیر تکامل حیات دسته جمعی است که از مرحله اتحاد خانواده و اتحاد قبیله گذشته و به اتحاد شهری رسیده و سرانجام به اتحاد ملی دست یافته است و اینک در آستانه اتحاد جهانی قرار دارد و ظهور حضرت بهاءالله قوه محرکه این تحول شگرف جهانی برای تحقق وحدت عالم انسانی است .

بهائیان می گویند جوامع بشری تکامل می یابد و تغییر و تطور می جوید از اینرو دنیا نیاز به تعالیم جدید و رهنمود های تازه دارد و این تغییر تعالیم و احکام به اراده یزدان است که بشر در چهارچوب شریعتی که با شرایط زمان همخوانی ندارد محدود و محصور نگردد. از اینرو دین نیز بمانند هر نهاد دیگر حالت پویا دارد و ظهورات الهی استمرار داردو تکامل می یابد و ظهور پیامبران تصادفی نیست بلکه مطابق نقشه ملکوتی و نظام عالم هستی و مطابق با نیاز زمان است چون در این مقاله نمی خواهیم برخی مباحث مذهبی را مطرح سازیم این مطلب را به مقاله دیگر واگذار می کنیم که حضرت رسول اکرم خود بهتر از هرکس دیگر آینده نگر بودند و اصل تکامل را تائید کرده اند و ظهور پیامبران و پیدایش آئین های نورا بشارت داده اند و حتی دوره اسلام را مشخص کرده اند . چون طبق نظریه علمی حیات بشر در این سیاره خاکی حدود دوهزار میلیون سال دیگر ادامه دارد از اینرو کسانی که به خدا اعتقاد دارند و فیض عالم بالارا برای ارتقاء ابناء بشر لازم می شمارند نمی توان تصور کرد که در مدت دو هزار میلیون سال دیگر کلامی و پیامی از حق نرسد .

بهائیان استدلال می کنند که بشر نمی تواند از خداوند دادگر جلو تر افتد بدین معنی که احکام الهی نباید از پیشرفت زمانه عقب تر باشد . لذا همواره پیامبران علمداران پیشرفت جامعه و حرکت به سوی جلو هستند و به قول آرنولد تواین بی مورخ بر جسته عصر معاصر پیامبران بنیانگذاران تمدن می باشند . ممکن است عده ای اعتراض کنند و بگویند احکام مذهبی بسیار عقب افتاده تر از اندیشه های خردمندان پیشرفته است در این صورت چگونه می توان ادعا کرد که انبیا علمدار پیشرفت دنیا باشند . البته این اعتراض درست است و آنان نظر به ادیانی دارند که دوره آنها سپری شده است و هر وقت چنین وضعی پیش آید معلوم می شود که بشر در اجابت ندای الهی و ترویج و تنفیذ تعالیم جدید سماوی کوتاهی کرده و در نتیجه دچار مخمصه شده است . هرگاه عده ای از روشنفکران مذهبی در فکر چاره جویی افتند که دیانت سنتی را با پیشرفت زمانه تطبیق دهند تا عقب نمانند خود دلیلی برعدم کفایت دیانت قبلی در مقابله با پیشرفت و نیاز زمان است و این احساس روشنفکران نموداری از لزوم تحول و تکامل است و باز تابی از خواست الهی برای تغییر و تکامل نظام معنوی است هر چند نیت آنان نیکو است ولی این تغییر و تحول را خود خداوند انجام می دهد و نیازی به زحمت اصلاح طلبان نیست . ناگفته نماند که هر چند بهائیان به آئین جدید ایمان دارند ولی به پیامبر اسلام احترام می گذارند. بهائیان نه تنها به حقانیت اسلام اعتراف دارند بلکه همه ادیان مهم جهان یهودیت، مسیحیت، اسلامیت ، مذهب بودا و آئین زرتشت را حق می دانند و احترام می گذارند . اگر کسی در آثار حضرت باب که بیش از یک ملیون آیات نازل کرده و آثار حضرت بهاء الله که بیش از صد کتاب نازل نموده و نیز در نوشته های مولفین بهائی ،طبق نظر دکتر چوبینه، در یکی از سخنرانی هایش، یک کتابخانه عظیمی را تشکیل دهد مطالعه نماید نمی تواند یک جمله پیدا کند که دینی از ادیان جهان را باطل شمرده.

پس از بیش از یکقرن و نیم که بابیان و بهائیان تلخی ظلم و ستم را چشیدند و از محرومیت ها رنج بردند برای نخستین بار است که در سطحی گسترده برخی از روشنفکران، انساندوستان ، فعالان اجتماعی و وابستگان به گروههای سیاسی به دفاع از حقوق حقه بهائیان بر خاسته اند چه بسیاری از آنان خود تلخی استبداد و واپس گرائی مذهبی را چشیدند یا شاهد آن بوده اند.

وقت آنست که همه ایرانیان با وجود تفاوت در عقیده و ایمان و گوناگونی در اندیشه و آرمان با یکدیگر همدست و هم پیمان گردند و جامعه ای گوناگون ولی متحد بسازند تا بتوانند نیرو و توان خودرا بجای بر خورد فرسایشی در جهت نو سازی ایران معطوف دارند و در این راستا بهائیان به سهم خویش نقشی ارزنده خواهند داشت چه یکی از اهداف بهائیان آن است که ایران پیشرفته ترین کشور جهان و آباد ترین نقطه دنیا گردد .

 

 

برگرفته از :

http://varqaa.org/index.php?option=com_content&task=view&id=142&Itemid=1

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 10:22 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

         معابد و اماکن متبرکه بهائی: نمائی دیگر

 


روضه مبارکه، آرامگاه حضرت بهاءاللهروضه مبارکه، آرامگاه حضرت بهاءالله


مقام اعلی، آرامگاه حضرت بابمقام اعلی، آرامگاه حضرت باب
 
مشرق الاذکار عشق آباد، ترکمنستان                                                               مشرق الاذکار عشق آباد، ترکمنستان


مشرق الاذکار ویلمت، شیکاگو، آمریکامشرق الاذکار ویلمت، شیکاگو، آمریکا


مشرق الاذکار کامپالا، اوگاندامشرق الاذکار کامپالا، اوگاندا


مشرق الاذکار سیدنی، استرالیامشرق الاذکار سیدنی، استرالیا


مشرق الاذکار فرانکفورت، آلمان مشرق الاذکار فرانکفورت، آلمان


مشرق الاذکار پاناما سیتی، پاناما مشرق الاذکار پاناما سیتی، پاناما


مشرق الاذکار آپیا، ساموآی غربی مشرق الاذکار آپیا، ساموآی غربی


مشرق الاذکار لوتوس، دهلی نو، هندوستانمشرق الاذکار لوتوس، دهلی نو، هندوستان


مشرق الاذکار سانتیاگو، شیلیمشرق الاذکار سانتیاگو، شیلی

 
 
برگرفته از :
 
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 4:32 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

اینجا ایران است

 

نگارش: یکتا ب.   

۲۰ شهريور ۱۳۸۷

 

اینجا ایران است

آسمان آفتابیست

موج دریا آرام

بر سر هر قلّه

پرچمی پر اکرام

می گویند: اینجا ایران است

مهد دلیران است

پشت آن پنجره ها

بوی اشک می آید

کودکی میگرید

آسمان ابری شد

موج دریا غرّان

قلّه هامان ویران

پرچمی بی عنوان

می گویند: اینجا ایران بود

مهد دلیران بود

گرگ شب بیدار است

چشمها را باید بست

در پس این زندان

جرم من ایمان است

من بهایی هستم

یادت آمد ایران؟

من همان قدّوسم

یا مونای عاشق

سیم دار می بوسم

نام تو ایران بود؟

نام من داوودیست

تو مرا دزدیدی

همسر من نگران

تو به او خندیدی

یادت آمد ایران؟

خانه ام را سوختی

بدتر از آن دل را

میل من تحصیل بود

تا تو را بازسازم

تو فریبم دادی

تو مرا از این راه

یا همان دانشگاه

با قساوت راندی

یادت آمد ایران؟

یادم آمد ایران

پیش دوستان بودم

در کلاس درسم

من دبستان بودم

با دروغ و نیرنگ

تو مرا ترساندی

اشک من را دیدی

تو به من خندیدی

دلت آمد ایران؟

دل من تابان است

حبّ من ارزان است

خدمت انسان است

جرم من ایمان است

یادت آمد ایران؟

تو مرا سوزاندی

من تو را می سازم

دل به تو می بازم

با تمام اوصاف

من به تو خواهم گفت:

تو همان ایرانی

آسمانت صاف است

موج عشقت دل بر

قلّه ات مهر گستر

پرچمش جان پرور

یادت آمد ایران؟

اینجا ایران است

مهد دلیران است

 

برگرفته از :

http://www.noghtenazar2.info/content/view/587/9/

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 9:53 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

به حضرت انس رو آوریم

 

نگارش یافته توسط فرهاد   

۲۰ شهريور ۱۳۸۷

 

الله ابهی

امیدوارم شما و خانواده درنهایت سلامت باشید .

 امیدوارم همیشه برایتان چنین موقعیتهایی پیش آید تا بتوانید از امر مبارک ومظلومیت احبای ایران دفاع کنید. همچنین مقالات متعددی که در این زمان در سایت بود را خواندم و بینهایت بهم روح داد که چنین اتحادی در میان جامعه بهائی است . بسیار ممنون . انشاالله همدیگر را ملاقات خواهیم کرد.

من و دوستم باهم تنها در سلول هستیم و هیچ کس با ما نیست توی یک سلول مثل انفرادی همیشه هم در رویمان قفل است فقط روزی 20 دقیقه می برنمان هواخوری و بعد دوباره در همانجا حبس هستیم. اینجا که ما هستیم مثل اینست که یک نفر را کرده باشند در یک قوطی کبریت و در را بسته باشند هیچ محفظی به بیرون ندارد. وقتی برق می رود ظلمت محض است . ولی سکوت آنجا خیلی فضا و فرصت مناسبی را بوجود می آورد تا بتوان درست و حسابی دعا خواندن را تمرین کرد و به لذت و حالت دعا رسید . محفوظاتم بد نیست آنقدر بلد هستم که ساعتها دعا بخوانم و نیرو بگیرم ولی همیشه این حس با من هست که ای کاش مثل بقیه الان منهم وسط میدان خدمت و تبلیغ بودم و با بقیه می توانستم یک کاری بکنم. بعضی وقتها این بیکاری خیلی فشار می آورد. با اینکه کتاب دارم و در آنجا مرتب مطالعه می کنم و مقالالت تحقیقی انجام می دهم با این حال فقط نشستن کفایتم نمی کند.

آنجا کتاب قران بهم دادند که من روی آن مقالاتی در خصوص تسلسل شرایع و نبوت و قیامت و معنی ایمان واقعی و ... می نویسم البته از قران و با توجه به آیات قرانی بدون اشاره به نصوص مبارکه. امیدوارم بتوانم آنها رابیرون بیاورم .خودم خیلی از این مطالعات و نوشتها چیز یاد گرفتم چون آانجا خیلی به آدم تائید می رسد .و با تمام وجود می توان لطف و عنایت جمال مبارک را دریافت و حس کرد.

خیلی دلم می خواهد بیشتر برایتان از آنجا بنویسم ولی وقتم خیلی کم است انشاالله بعد .

برایمان خیلی دعا کنید چون حقیقتا نیاز داریم که بتوانیم در مقابل آنچه نمی دانیم قرار است پیش آید مقاومت کنیم. گرچه توکل کرده ایم ولی ....

 "عنقریب در محضر قدس حلقه زنیم و به حضرت انس رو آوریم"

فدای شما

 

برگرفته از :

http://www.negah28.info/index.php?option=com_content&task=view&id=884&Itemid=24

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 7:41 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

تهدید و ارعاب و عتاب و خطاب به وکلای مدافع

 

نگارش: هـ . مهرپور   

۱۹ شهريور ۱۳۸۷

 

از تازه ترین ترفندهای بنیادگرایان و بهائی ستیزان یکی انیست که معدودی از وکلای با شهامت را که علی رغم جوّ فشار و اختناق حاکم با انگیزۀ توجّه و عنایت به حقّ و عدالت قدبرافراشته و از حقوق مسلوبۀ بهائیان مظلوم دفاع کرده اند را به پیروی از دیانت بهائی منتسب سازند و بدین طریق به گمان واهی خویش از اعتبار آنان بکاهند و احیاناً ایشانرا از ادامۀ این کار منصرف سازند.

 نمونۀ روشن این روش ناجوانمردانه انتشار شایعات بی اساس در رسانه های گروهی و از آنجمله کیهان تهران که در واقع سخنگوی مقامات دولتی ایران است دائر بر اینکه کانون مدافعان حقوق بشر عضو برجستۀ آن خانم شیرین عبادی برندۀ جایزۀ نوبل به "بهائیت" تمایل دارد و دخترشان نیز بهائی شده است! هرچند وی شخصاً این شایعه را تکذیب کرده و حتّی در نطق خود در هنگام پذیرش جائزۀ نوبل خود را فردی مسلمان معرفی کرده است لکن بعید بنظر می رسد که شایعه پراکندگان دست از این گفتار و تهدید و ارعابها بردارند بامید آنکه صدای رسای مدافعین حقوق بشر را خاموش کنند و آنانرا بکنج انزوا بیاندازند.

 کسانیکه با تاریخ یک قرن و نیم گذشتۀ ایران آشنایند شاید بخاطر آورند که این شیوۀ ناجوانمردانه در دوران سیاه حکومت قاجار در اوائل پیدایش نهضت بابی و بهائی نیز دست آویز حاکمان و روحانیون آنزمان بود که هرکس را که قصد آزار و یا بی اعتبار کردن داشتند به بابیگری متهم می کردند و دیگر وی نه مصونیت جانی داشت و نه اموالش و اهل و عیالش از دست ظالمان و غاصبان در امان بود. با این بیان که "ایّهالّناس بگیرید که "یارو" بابی است عملش هم عمل قلاّبی است!" چه بسا نفوسی را بحقّ و ناحقّ گرفتند و بزندان افکندند و یا از هستی ساقط نمودند.

 در مورد کانون مدافعان حقوق بشر در ایران آنچه موجب رنجش "حضرات بهائی ستیزان و متعصبین گردیده یکی اینست که به یک جوان دانشجوی بهائی که فقط به علّت بهائی بودن از تحصیلات عالیۀ دانشگاهی محرومش کرده اند اجازه داده شده که چند دقیقه در آن مجمع سخن بگوید و از ظلم فاحشی که در مورد او روا داشته اند زبان به شکایت بگشاید. همین و بس! در قاموس آن گروه ضد بهائی صِرف حضور یک جوان بهائی و بیان واقعیت های عینی و محرومیت های جامعۀ بهائی در آن کانون "گناه کبیره" محسوب می شود نه او حقّ گفتار و شکوه دارد و نه کانون مدافعان حقوق بشر مجاز به دعوت و شنیدن مطالب مطروحه را دارند. بنابراین با بکاربردن "برچسب" بهائی به مسئولان کانون به خیال واهی خویش قصد دارند ایجاد رعب و وحشت کرده و ایشانرا از اقامۀ مدافعات مظلومان باز دارند.

 آیا اینست مفهوم "عدالت" و "مهرورزی" که رهبر جمهوری اسلامی در بیانات خویش در مجامع و همایش های مختلف از آن یاد کرده و ستوده اند؟

و امّا مسألۀ ایمان و اعتقادات معنوی جنبۀ شخصی دارد و کسی را نمی توان بجرم باورهای مذهبی محکوم ساخت. داوری در مورد حقّانیت یا عدم حقّانیت یک عقیده نیز با خداست و نه با نویسندۀ یک روزنامه و نشریۀ سیاسی. باکمال تأسّف کیهان تهران در شمارۀ 189153 و بتاریخ یکشنبه 20 مرداد 78 – 10 آگوست 2008 خبر ویژه ای تحت عنوان " شیعه امّا حامی بهائیان" به چاپ رسانده و بکیار دیگر لبۀ تیز حمله را متوجّه خانم عبادی کرده که وکالت 7 نفر از رهبران یا مدیران جامعۀ بهائی ایران را که در بازداشتگاه در زندان اوین بسر می برند پذیرفته است. این بار نحوۀ استدلال و حمله به ایشان جنبۀ کلامی و عقیدتی گرفته و نویسنده با تعجب می پرسد چگونه شخصی (عبادی) که به شیعه بودن خـود و خانواده اش افتخار می کند در عین حال دفاع از آن زندانیان بهائی را که اعتقاداتشان "در تقابل کامل با اعتقادات دینی شیعه است قبول کرده است!

 یاللعجب! اگر این استدلال بی پایه را در نزد صاحب نظران و اندیشمندان آزاده که با مقدّمات و بدیهیات حقوق و وظائف وکلا آشنائی دارند مطرح نمایند جملگی بر سخافت و سستی آن تأکید خواهند نمود و این مطلب را خاطرنشان می سازند که وظیفۀ هر وکیل منصف و بی غرضی دفاع از موکلّین از هر دین و آئین است و بعکس نظر نویسندۀ کیهان اعتقاد به دیانت و مذهبی دیگر موجب نخواهد شد که وکیل از انجام تکالیف حرفه ای و قانونی خویش منصرف گردد. ضمناً این خبر ویژه به صراحت نشـــــــان مـــــــی دهد که علّت بازداشت و حبس رهبران بهائی صرفاً بواسطۀ اعتقادات دینی آنان است و نه اتهامات واهی جاسوسی و ارتباط با دول دیگر و همین نکته باعث گرفتاری آنان شده است اینجا است که با مولوی همصدا شده و باید گفت:

چون غرض آمد هنر پوشیده شد                     صد حجاب از دل به سوی دیده شد

جای بسی امیدواری است که بر خلاف گفتار و پندار متعصّبین و بنیادگرایان گروه کثیری از فرزانگان و مردم فرهیخته به حمایت و دفاع از حقّ و حقیقت و تساوی و برابری اقوام و مذاهب ایران پرداخته و رفته رفته حسّ انساندوستی و نوع پرستی و یگانگی بشر و احترام به حقوق مشروع همۀ انسانها در افکار عمومی و دلهای آنان جایگزین عداوت و دشمنی و کینه می گردد

 

برگرفته از :

http://www.noghtenazar2.info/content/view/583/10/.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 1:7 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

دوستان جوان من

نگارش: سفير   

۱۹ شهريور ۱۳۸۷

 

آيامرا می شناسید؟شاید  با هم آشنا باشیم ، ممكن است در همسایگی هم زندگی کنیم و یا هر روز در خیابان، در محل کارو يا در صف اتوبوس همدیگر را ببینیم .شاید هم شما در یک شهر و من در شهر دیگر، یا شما در خارج از مرز های ایران و من در داخل ایران فقط از طریق اینترنت با هم آشنا باشیم. ولی می دانم  كه اين آشنايي ،ظاهري است و به خوبی مرا نمی شناسی ونمیدانی که در طی این سالها ،چه ها کشیدم وچرا تحمل این همه محرومیت ها ومشکلات نمودم وچه پیامی برایت دارم. حا ل از خودم برایت میگویم.

من جوان بهایی ایرانی هستم .جوانی که با افتخار می گویم كه در وجودم خون کشور مقد س ایران جاری است. من از سرزمین حضرت اعلی و حضرت بهاالله هستم. من بار ها وبار ها بر روی خاک پاکی که مولایم قدم گذاشت، قدم گذاردم .پیام من براي شما،همان پیام ایشان برای عموم بشر است . پيام" تحری حقیقت" است. پيام "وحدت عالم انسانی" است. پيام" صلح عمومی" و" ترک تعصبات"است.  ولی متاسفانه روسای زمان ما نمی خواهند این پیام ، به گوش مردم وبه خصوص جوانان ما برسد و  برای همین است که علم مخالفت بر ضد بهاییان بلند کرده وهزاران هزار مشکل برای بها ییان بوجود می آورند.

از وقتی که به یاد دارم در ایران بعنوان یک بهایی از بسیاری از حقوق محروم بوده ام.

در دوران تحصیل در مدرسه چون به دین جدیدی معتقد بودم ،همواره مورد تبعیض قرار داشتم . مربیان بینش اسلامی از تاریخ دشمنی مردم وعلمای یهود ومسیحی با حضرت محمد مي گفتند ولی خودشان تا جایی که می توانستند مشکلات برای ما بوجود میاوردند.به خاطر میاورم که در ماه مبارک رمضان، نیمکت ما بهاییان را از مسلمانان جدا می نمودند چون به اصطلاح خودشان بهاییان را نجس میدانستند در صورتی که حکمت ومعنای این حکم را نمی دانستند .

زمانی را به یاد دارم که پدران و مادران ما را به جرم بهایی بودن از شغل خود در  ادارات دولتی اخراج کردند وخانواده ها ، با چه مشکلاتی هزینه های زندگی را تامین می کردند.

سالهایی را بیاد می آورم که مامورین ،شبانگاه به خانه های اعضای محا فل شهر ها هجوم آورده وما با چشمانی وحشت زده و گریان شاهد بردن پدران و مادران عزیز مان به زندان های وحشتناک بودیم . بعد ما جلو ی در زندانها ساعتها بامید یک ملاقات ۱۰ دقیقه ای منتظر میماندیم واین زندانیان بی گناه را پنج الی شش سال بجرم بهاییت در زندان ها نگاه  داشتند یا اینکه بدون گناه این مظلومان را بالای چوبه ی دار فرستادند و یا بسیاری از اعضای محافل را ربودند ومعلو م نیست که چطور ایشان را به شهادت رساندند. این موقعیت ها، فشار های سختی برای جوانان  بهايي بود ولی با خواندن دعا ومناجات وبا ایمان قوی، تحمل مشکلات می نمودند.

متاسفانه در ایران به وضع نا درستی با بهاییان رفتار می شود.به نظرایشان دین بهایی چون دینی است که بعد از دین اسلام امده است شایسته است که به بدترین شکل باپیروان ان رفتار شود . در صورتی که در کشور های   مسیحی ویهودی و غیره اگر به یک فرد مسلمان توهینی شود، داد سخن می دهند که حقوق بشر رعایت نشده است. در صورتی که دین اسلام هم مثل دین بهایی، بعد از دین مسیحی ویهود امده است.عقیده دیانت بهایی هم همانند همه ادیان آسمانی، رعایت حقوق انسانی درهمه جای دنیا است و وحدت عالم انسانی است که همه انسان ها در همه جای دنیاباید از آسایش برخوردار باشند .

در مرور بر خاطراتم، سال اخر تحصیل را بیاد میاورم که مربیان،ما را تشویق به ورود به دانشگاه مینمودند ومی گفتند که یک کلمه بنویس که بهایی نیستم و راهی دانشگاه شو.در همان سال، ضعیف ترین افراد از نظر درسی با نمرات پایین درسی اما با سهمیه هاي مخصوص ،واردرشته های پزشکی و مهندسی شدند درصورتی که دانش اموزان ممتاز بهایی علنا ورسما از ورود به دانشگاه ممنوع شدندالبته اقلیت های دیگر مثل اهل سنت واهل دیانت مسیحی نيز استثنا نبودندولی انها را نمی توانستند علنا از دانشگاه ممنوع نمایند ولی ایشان را به طرق دیگر مثل رد کردن در گزینش، منع از ورود به دانشگاه می نمودند.

در اوایل انقلاب که به دستور رهبران حکومت، جوانان بهایی از تحصیل در دانشگاه ها محروم شدند،با همت والای اساتید محترم بهایی که ایشان هم از تدریس در دانشگاه ها اخراج شد ه بودندوبا کمترین امکانات، دانشگاه BIHE راپایه گذاری کردند. دانشجویان بهایی نیز از شهر های مختلف ایران برای شرکت در کلاس ها به تهران می امدند. کلاسهای دانشگاهی در منزل بهاییان تشکیل میشد ودانشجویان هم از جان ودل برای کسب علم تلاش میکردند اما روسای اموركه به هدفشان که دور نگه داشتن جوانان بهایی از علوم بود ، نرسیده بودند باردیگرنار بغض وتعصب در آنان زبانه کشیدودر تاریخ ۷/۷/۱۳۷۷ مامورین دولت به لابراتواردانشگاه علمی ویک موسسه که بعضی از کلاس ها در انجا تشکیل می شد حمله کردندواساتید محترم را به طور موقت باز داشت نمو دند ودانشجویان را محروم از تحصیل در اين دانشگاه نمودند.

بار دیگر به همت والای جوانان واساتید وکوشش های مراجع بین المللی جوانان دوباره در بهمن همان سال کار خود را اغاز کردندو بار دیگر دانشجویان بورسیه در دانشگاه های کشور هایی مثل کانادا موفقیت هایی بدست اوردند.این بار مسولین نظام دریک برنامه ریزی اجازه شرکت در کنکوردر سال ۸۴ و ۸۵ را به بهاییان داد وباب امیدی گشوده شدوبسیاری از محصلين ، با وجود داشتن رتبه  هاي بالا در كنكور، در دانشگاه پذيرفته نشدند  فقط تعدادی محدود وانهم در شهرهای دور پذیرفته شدندكه انها را هم بعد از یک یا دو ترم اخراج نمودند.درکنکور سال ۸۶ تعداد ۱۲۰۰ نفر بهایی در کنکور شرکت نمودند برای ۸۰۰ نفر نقض پرونده اعلام شدونتایج انها را ندادندحتی افرادی را كه رتبه انها معلوم بود مانند یک جوان بهایی که رتبه ۵۴ در رشته ریاضی را اورده بود، مردود اعلام کردند.

در هیچ کشوری افراد را به خاطر عقیده، ازتحصیل محروم نمی نمایند، حق کسب علم مانند قرون وسطی و دوران ابتدایی تاریخ مربوط به طبقه ی خاصی نیست ولی متاسفانه در کشور ایران چنین است .  اگر تاریخ را خوانده باشید در دورا ن فراعنه مصر،تحصیل بسیاری از علوم مخصوص خانواده فراعنه وکاهنان بود درقرون وسطی نیز همه افراد حق کسب علم رانداشتند.ایران امروز هم مانند ان زمان است .فرد بهایی نه تنها حق ورود به دانشگاه را ندارد بلکه حق مطالعه کتب علمی را ندارد. مطا لعه کتب علمی خاص مسلمین انهم بطور اخص شیعه است زیرا سنی ها وارامنه و.... رانیز هنگام گزینش اذیت می کنند. حتی در ماههای اخیرکار به انجا رسیده که در شیراز چند تن از دانش اموزان ابتدایی را به این علت که درباره دین بهایی صحبت کردند از مدرسه اخراج کرده اند. در اصفهان نیزچند دانش اموز دبیرستانی رابه همین علت اخراج نمو دند.دوست من شما قضاوت کنید در قرن 21 در کجای دنیا پیروان دینی را تا این اندازه آزار و اذیت می کنند؟

جوانان بهایی شیراز به محله های محروم ان شهر سر می زدند وکمک برای بهبود وضع زندگی وبهداشت می نمودند وکلاس های خیاطی ارایشگری واطفال دایر نموده بودند که مردم ان مناطق بسیار راضی وخوشنود بودند ولی مامورین دولت این جوانان را که هدفی جز اقدامات خیر خواهانه وبشر دوستانه نداشتند به زندان افکندند وبرایشان حکم زندانی تعیین کردند.در اردیبهشت امسال نیز یاران ایران يعني مسئولین جامعه بهایی را بدون دلیل، به زندان افکندند.بلی روز به روز بر مشکلات بهاییان ایران می افزایند وهدفشان ضعیف کردن جوانان بهایی واز بین بردن روحیه شهامت و بردباری ايشان است ولی انها نمی دانند که همین مشكلات است که روحیه جوانان را تقویت می کندو انها را استوارتر از پیش می سازد.گذشت زمان وگذر تاریخ است که در آینده، از این همه مظلومیت ها ومحرومیت ها واین همه استقامت وشهامت جوانان بهایی ایران پرده بر خواهد داشت .

 

برگرفته از :

http://www.noghtenazar2.info/content/view/584/9/

 |+| نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 0:39 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

بهائیان، لیبرالیسم، فمینیسم، و شیرین عبادی
نگارش: برپا   
۱۸ شهريور ۱۳۸۷

نشر در سایت ایران گلوبال

ممکن است عنوان این مقاله عجیب به نظر بیاید و خوانندگان محترم بر نویسنده خرده بگیرند و بگویند که این موارد چه ربطی به هم دارد، ولی این دقیقا مطالبی است که در سلسله حملات بی سابقه به خانم شیرین عبادی، توسط یکی از پژوهشگران خلق الساعه مطرح شده است . جناب آقایی به نام لطفی ، در مقاله شان که در فارس نیوز منتشر شده است ، آسمان و ریسمان را به هم می بافند تا ثابت نمایند که پذیرش وکالت هفت نفر بهائی در بند توسط خانم شیرین عبادی کاری اشتباه است. استدلال ایشان چنانست که انگار پذیرش وکالت چند نفر بهائی اقدامیست مشابه کشف حجاب توسط قره العین قزوینی ، که ارکان دین مبین سید المرسلین از آن به لرزه در آمده و خطر عظیم اسلام و مسلمین را تهدید می کند.

در مورد پذیرش این وکالت، توسط خود سرکار خانم عبادی قبلا توضیحات کافی در رسانه ها به اطلاع مردم رسیده است و نیاز به تفصیل ندارد. ماجرا از این قرار است که خانواده های این زندانیان به دفتر کانون مدافعان حقوق بشر مراجعه نمودند و تقاضای وکیل کردند و اعضاء کانون نیز سه نفر وکیل به این زندانیان معرفی کردند که یکی از آنان سرکار خانم شیرین عبادی است. اینکه قبول این وکالت ناگهان جنجالی رسانه ای را بر علیه خانم عبادی بر پا می کند برای هر ناظر بی طرفی جای سوال و تامل دارد. اما آنچه در این هنگامه ضروریست به اطلاع هموطنان عزیز برسد مطالب مخدوش و در هم و برهمی است که نویسنده مقاله، آقای لطفی مطرح نموده اند و گمان کرده اند که با آوردن چند اسم لاتین و چند اصطلاح که خود نیز از آن سر در نمی آورند، به ناگاه جنبش روشنفکری ایران بر بهائیان غضب می کند و از پی گیری ستم یکصد و شصت ساله بر این جامعه بی پناه منصرف می شود.

نویسنده محترم مقاله تصور فرموده اند که تنها جنبشهایی که در پی کسب حقوق از دست رفته زنان در جهان هستند ، فمینیست ها می باشند . پس چنین استدلال می کنند که زرین تاج (طاهره قره العین قزوینی) فمینیست نبود و چون فمینیست نبود پس به دنبال آزادی و کسب حقوق زنان نبود و چون او چنین نبود پس سایر بهائیان نیز چنین نیستند و لذا روشنفکران ایرانی مانند خانم عبادی باید دست از حمایت بهائیان بردارند. این استدلال از پایه اشتباه است. جنبشهای فمینیستی حرکتهائی هستند که در طیفهای مختلف ، از معتدل تا افراطی، در پی نقد گفتمان مرد سالارانه در جوامع کنونی می باشند و در ایران نیز چند گاهی است که فعالیتهای این چنین جنبشهائی در جامعه ایرانی آغاز شده است. ولی نه آنها چنین ادعایی دارند و نه تاریخ چنین می گوید، که سیر تحول و رشد و بهبودی وضعیت زن ایرانی در طول سالیان اخیر تنها مدیون جنبشهای فمینیستی بوده است. حرکتها و اقدامات ریشه دار و گسترده ای در ایران معاصر صورت گرفته است تا زن ایرانی را که در گوشه خانه محبوس بود و حق سواد آموزی و درس خواندن نداشت ( تا چه رسد به رای دادن و حضور در صحنه جامعه ) متحول نماید و به پایه و موقعیت کنونی برساند. طاهره قره العین اولین زن ایرانی بود که بر طبق عقاید مترقی خود در زمان محمد شاه قاجار، در کنفرانس عظیم بدشت در مقابل گروه عظیمی از علما و دانشمندان آن زمان بدون حجاب ظاهر شد و ختم شریعت اسلام و آغاز دوره جدیدی در تاریخ ایران را به آنان گوشزد نمود.

اما کار به اینجا ختم نشد و پس از آن بهائیان در حرکتی مستمر و پی گیر و خود جوش ، از بطن جامعه ایرانی سر برآوردند و مبانی آزادی زنان را گام به گام و قدم به قدم بنیان گذاری کردند. اولین مانع بر سر راه آنان بیسوادی خیل کثیر زنان در آن دوره بود . بهائیان در هر شهر و روستائی که جمعیتی به هم رساندند ، بنیان مدارس دخترانه را پی ریزی کردند. در این راه کتک خوردنها و تکفیر شدن ها و قتل و کشتار از سوی متعصبین مذهبی جزو بدیهی ترین عواقبی بود که برای تاسیس یک مدرسه دخترانه در ایران آن روزگار باید به جان خریده میشد. گروه عظیمی از زنان و مردان بهائی در طول سالیان دراز این رنج و زحمت را تحمل کردند و سد بی سوادی زنان را شکستند. برای آنان علم اندوزی زنان، تقلیدی از کشورهای اروپائی نبود تا با چوب چماق از میدان بدر روند و میدان را برای متعصبین مذهبی خالی بگذارند. آنان به حکم وجدانشان و بر طبق هدایت بهاءالله باور داشتند که تربیت زنان از تربیت مردان ضروری تر است و در انتخاب امکانات برای تربیت فرزندان باید اولویت را به دختران داد زیرا آنان در بزرگسالی مادران نسل جدید خواهند شد، و مادران باسواد ، فرزندانی آگاه و دانشمند تحویل جامعه خواهند داد. زمانی که تنها مدرسه دخترانه در تهران ، مدرسه ای متعلق به آمریکائیها بود، بهائیان در گوشه و کنار کشور ایران و در خود تهران دست بکار تاسیس اولین مدارس دخترانه شدند.

دومین گامی که بهائیان در زمینه ترقی زنان در کشور ایران برداشتند ، مشارکت دادن زنان در امور اجتماعی بود. جامعه بهائی جامعه ای دینی است که طبقه روحانی و کشیش و آخوند در آن وجود ندارد . این جامعه برای اداره امور خود هر ساله نه نفر را از بین کلیه افراد جامعه انتخاب می نماید و این نه نفر به مدت یک سال عهده دار امور جامعه بهائی در هر شهر و روستا هستند. در جامعه ایرانی آن زمان ، که حکم حجاب زنان را از هرگونه مشارکت اجتماعی محروم نموده بود ( دقت فرمائید که حجاب در آن زمان به مفهوم اصیل آن که طالبان در افغانستان برقرار کردند وجود داشت) بهائیان قدم به قدم زنان خود را در این فعالیتت اجتماعی مشارکت دادند. در اولین قدم زنان بهائی اجازه یافتند که در انتخابات این شوراهای محلی (بهائی) مشارکت کنند و در مرحله بعد خود نیز در این شورا ها انتخاب شدند و مسئولیت هدایت و رهبری جوامع خود را بر عهده گرفتند. این اتفاق در شهر ها و روستاهای ایران زمانی بوقوع پیوست که مشارکت زنان در امور اجتماعی در ایران نمایشی بی هویت و تقلیدی کورکورانه از غرب شمرده می شد.

بلی جنبش بهائیان در زمینه مشارکت وبرابری زنان در امور اجتماعی بسیار قبل از جنبشهای فمینیستی کنونی در جامعه ایرانی به حرکت در آمد. زنان بهائی در هر شهر و روستا به منادیان و پیش آهنگان آزادی و برابری و رهائی زنان تبدیل شدند. آنان آغاز گر حرکتی بودند که در آن زن ایرانی ، در عین حفظ هویت و نجابت و تقوی و عصمت خویش ، دوشادوش مردان در راه تحول و باز سازی جامعه ایرانی تلاش می نمود. این جنبشی فمینیستی نیست ولی اگر مورد توجه روشنفکران ایرانی قرار گیرد به لحاظ ملی بسیار افتخار آمیزتر از جنبشهای فمینیستی کنونی است که از غرب سر برآورده اند.اکنون نیز مردان و زنان بهائی در همه سطوح جامعه ایرانی در مسیر ترویج اصل مهم برابری زن و مرد تلاش می کنند و هر حرکت و تلاشی در این مسیر را به حکم وجدان و باور خود می ستایند و تشویق و حمایت می نمایند.

اما مورد بعدی که آقای لطفی در مقاله خود به آن اشاره کرده اند، مسئله تفاوتهای لیبرالیسم با سیستم اداره امور جامعه بهائی است. استدلال ضعیف ایشان چنین است که چون بهائیان جهت اداره امور جامعه خود صد در صد از روش لیبرالیسم غربی و دموکراسی آمریکائی پیروی نمی کند پس فرقه ای مرموز و خطرناک هستند و روشنفکران ایرانی باید از حمایت آنان خود داری کنند و در این مسیر خانم عبادی باید قبل از همه از قبول وکالت آنها صرف نظر کند و این توطئه خنثی شود. باید خدمت آقای لطفی عرض نمود که در مورد نظام اداره جامعه، بهائیان با دو رویکرد مواجه هستند . یکی رویکرد ایشان نسبت به حکومتی است که در کشور متبوع آنان حاکم است و دیگر رویکردی است که آنان در درون جامعه دینی خود برای اداره امور اجتماعی خود دارند. در رویکرد آنان نسبت به حکومت ، آنان بر طبق عقاید خود مطیع هر حکومت عادله هستند و هیچ سیستم حکومتی را بر سیستم دیگر ترجیح نمی دهند. عملکرد سی ساله بهائیان در جمهوری اسلامی نشان داده است که از آغاز تشکیل این نوع حکومت در ایران، بهائیان از جمله صادق ترین و وظیفه شناس ترین شهروندان به شمار آمده اند و با وجود آنکه بسیاری از حقوق شهر وندی آنان در این سیستم حکومتی نادیده گرفته شده است ، با آرامش و بر طبق قانون یکایک آنان را مطالبه کرده اند و در این مسیر هرگز به خشونت و رفتارهای غیر قانونی متوسل نشده اند.

اما رویکرد بهائیان نسبت به اداره امور جامعه خود، امری متفاوت میباشد. همانگونه که ذکر شد در جامعه بهائی طبقه ای بعنوان روحانی و کشیش و آخوند وجود ندارد و همه بهائیان از لحاظ مقام و رتبه در یک رده محسوب می گردند. لذا برای اداره امور جامعه در سطح محلی هر ساله انتخاباتی در هر شهر و روستا برگزار می گردد و نه نفر به مدت یکسال برای اداره امور جامعه انتخاب می گردند. این روش تا حد زیادی شبیه سیستم دموکراسی است اما تفاوتهائی نیز با دموکراسی غربی وجود دارد . فی المثل بهائیان هیچگاه خود و یا کس دیگری را کاندید نمی کنند و این امر را مخالف روحیه فروتنی و خضوع که از صفات یک فرد مومن است می شمارند. بهائیان هیچگاه سعی نمی کند که از آراء دیگران اطلاع یابند و یا بر آراء آنان تاثیر بگذارند . آنان می کوشند تا انتخابات در جوی سرشار از احترام و آرامش و توجه به اصول روحانی صداقت و امانت و درستی انجام پذیرد. شاید باور نکنید ولی بیش از هفتاد سال پیش بهائیان در شهر ها و روستاهای مختلف ایران همین رویه را برای اداره امور جامعه خود بکار می گرفتند و زنان و مردان بهائی در این انتخابات مشارکت می نمودند. بحث تفاوتهای اداره جامعه بهائی بحث مفصلی است که متفکرین بهائی و غیر بهائی در مورد آن کتابها و مقالات مفصلی نوشته اند و آقای لطفی به بعضی از آنها اشاره ای سرسری نموده و تصور کرده است که این بحثها می تواند ریشه جامعه بهائی را از انتها بخشکاند.

امید افرادی که آقای لطفی را وادار کرده اند اینچنین مطالبی را با عجله سرهم کند آن بوده است تا جامعه بهائی را فرقه ای مخفی و جماعتی درویش مسلک و عجیب و غریب معرفی کنند و به این طریق روشنفکران ایرانی که در اثر افراط گریهای مذهبیون در سالهای اخیر بکلی دین زده شده اند ، از حمایت بهائیان در کسب حقوق اولیه انسانی خود دست بردارند. ایشان شاید برایشان عجیب باشد ولی روشنفکران ما گروهی هستند که هیچ ادعائی را به سادگی نمی پذیرند و در هر موردی تحقیق و تفحص می کنند. روشنفکران ایرانی زمانی دراز در مورد جامعه بهائیان ایرانی سکوت کرده اند ولی زمان آن رسیده است که این سکوت شکسته شود . این اتفاق افتاده است چه آقای لطفی و آمرین ایشان خوشحال شوند و چه نشوند.

 

برگرفته از :

http://www.noghtenazar2.info/content/view/580/10/

 |+| نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 11:25 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

 عضو کميسيون فرهنگي مجلس:

 

     محروميت بهائيان از تحصيل غيرقانوني است

 

                                                    به نام آزادی

۱۶/۶/۸۷

نماينده ی مجلس شوراي اسلامي حجت الاسلام محمد تقي رهبر عضو کميسيون فرهنگي مجلس در ملاقاتي که با دو نفر از جوانان بهايي محروم از تحصيل به نامهاي آقايان نويد خانجاني و حسام ميثاقي داشت از حق تحصيل بهاييان در ايران دفاع نموده و عنوان داشت که هيچگاه نبايد انساني بنا به اعتقادات خود از حق تحصيل محروم گردد و اعلام کرد که اين حرکت مسئولين دررابطه با محروميت بهاييان از دانشگاه خلاف قانون ميباشد و طي نامه اي  که زيرنويس نامه هاي دو فرد محروم مذکور بود بدين شرح خطاب به وزارت علوم و سازمان سنجش اعلام داشت :  در مورد فوق به گونه اي که حقي ضايع نشود بر طبق قانون رسيدگي و پاسخ بفرماييد.   
اما در ادامه پيگيريها و ارجاع نامه نماينده مجلس به وزارت علوم و سازمان سنجش توسط دودانشجوي محروم از تحصيل
، جوابي به اين نامه نماينده مجلس داده نشد. فقط در قسمت امور مجلسي وزارت علوم براي دانشگاه اخراج کننده و سازمان سنجش نامه هايي نوشته شد تا جوابي منطقي براي اخراج و محروميت بهاييان ذکر کنند که تاکنون جوابي داده نشده است.
                                    
حال صحبت اين است آيا محروميت بهاييان طبق قانون است؟
با توجه به قانون اساسي جمهوري اسلامي طبق بند سوم و نهم اصل 3 قانون اساسي و اصل ۱۹ و
۲۰ و ۳۰ قانون اساسي دولت بايدامکان آموزش و پرورش در تمام سطوح و براي همه ي افراد از هر دين و قوم و قبيله فراهم سازد و همه ي ملت ايران بايد بدون هيچگونه تبعيض از حقوق انساني و شهروندي برخوردار شوند .پس همانطور که واضح هست بهاييان طبق قانون اساسي جمهوري اسلامي از حق تحصيل برخوردار ميشوند و هيچ کجاي قانون اساسي جمهوري اسلامي به محروميت بهاييان اشاره نداشته است.
                                                     
حال سوالي ديگر مطرح است که آيا محروميت بهاييان طبق مصوبه اي از شوراي انقلاب فرهنگي ميباشد؟        
حسام ميثاقي که بعد از ۲ ترم از دانشگاه اخراج شده است اعلام ميدارد که در زمان اخراج  از دانشگاه  به نامه اي محرمانه از سوي حراست وزارت علوم به حراست کليه دانشگاه ها اشاره شد که بعدها توسط حراست بعضي  از دانشگاه ها منتشر شد و اين نامه محرمانه در رسانه ها انتشار پيدا کرد و در آن دليل محروميت و اخراج بهاييان را به مصوبه اي از شوراي انقلاب فرهنگي نسبت داده بودند. به همين دليل آقايان ميثاقي و  خانجاني به حراست وزارت علوم مراجعه نموده اند و مسئولين بخش فوق وجود چنين نامه اي را تکذيب نموده و مثل هميشه دو فرد مذکور را به سازمان هاي ديگر ارجاع داده اند. پس از مراجعات متعدد به شوراي انقلاب فرهنگي که به گفته ي دوفرد مذکور با
مشکلات فراوان و حتي انتظار چند ساعته در فصل زمستان همراه بوده است سرانجام آنان متوجه مي شوند که هيچ مصوبه اي مبني بر محروميت بهاييان از تحصيل وجود ندارد. براي آگاهي دقيق از اين موضوع مي توان به سايت شوراي انقلاب فرهنگي که تمامي مصوبات شورا در آن موجود مي باشد مراجعه نمود : http://iranculture.org  
     
  
و در نهايت عده اي نيز به فتواي آيت الله گلپايگاني استناد مي کنند.
نويد خانجاني نيز در صحبتي به فتوايي از سوي آيت الله گلپايگاني اشاره مي کند که به تاييد آقاي خامنه اي رسيده و رسما پذيرش بهاييان را در دانشگاه ممنوع اعلام کرده است و بارها در مجامع بين المللي به آن فتوا اشاره هايي  شده و سوالي که مطرح نمود در اين زمينه اين بود که آيا فتواي يک مرجع تقليد قانون محسوب ميشود؟  اگر فتواي آيت الله گلپايگاني قانون محسوب شود پس بايد فتواي اخير آيت الله منتظري نيز قانون محسوب شود که در آن فتوا اعلام   ميدارد که بهاييان بايد ازجميع حقوق شهروندي برخوردار باشند و حق تحصيل از حقوق شهروندي ما ميباشد.    
 
و در پايان به منشور حقوق بشر که در آن آزادي مذهب را تصريح ميکند و کشور ايران نيز خود را متعهد به اجراي آن دانسته است اشاره اي مي کنيم و نظر شما را به ماده ي ۲۶ اعلاميه جهاني حقوق بشر جلب ميکنيم "  آموزش عالي بايد با شرايط تساوي کامل به روي همه باز باشد تا همه بنا به استعدا خود بتوانند از آن بهره مند
گردند". 
ودر نهايت سوالي که اين دو جوان بهايي از مسئولين داشتند اين بود که به چه حکمي از تحصيل محروم و اخراج  شدند ؟ و چرا به نامه نماينده مجلس توجه نکردند؟ و تقاضايي که از بقيه نمايندگان محترم مجلس داشتند اين بود که آنها نيز همانند حجت الاسلام رهبر از حقوق شهروندان ايراني دفاع کنندو همين طور مراجعي همچون سازمان سنجش و وزارت علوم نيز جوابي قانع کننده بدهند و تلاش همگي مسئولين اجراي صحيح قانون باشد و اينکه حق هيچ ايراني در هيچ کجا ي اين خاک ضايع نشود و سعي همگي مسئولين همانند اين عضو کميسيون فرهنگي مجلس  اين باشد که همگي در عقيده آزاد باشند و اين قضيه فقط در حرف نباشد و در حرف تمام نشود بلکه در اجراي آن نيز حرکتي صورت پذيرد.

 

برگرفته از :


http://www.hra-iran.org/Archive_87/1027.html

 |+| نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 11:54 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

فراموشی چگونه عمل می‌کند                                 

تاریخ نبیل: تاریخ فراموشی ما!

 

سهیلا وحدتی   ۴/۶/۱۳۸۷

‏«تاریخ نبیل زرندی» یا «مطالع الانوار» کتابی است در شرح بسیاری از وقایع ۱۵۰ سال پیش و از جمله سرکوب دگراندیشان – گرچه در آن ‏زمان هنوز با این واژه توصیف نمی شدند – که در کشور ما رخ داده است. نگاهی به این کتاب، نبود اسم انتشاراتی، و نایاب بودن آن در دسترس ‏افرادی مانند من، همه و همه نشان از پنهان بودن این کتاب و گسست حافظه تاریخی ما از وقایعی است که در آن آمده است.‏

موضوع بحث در اینجا جریانات تاریخی کتاب تاریخ نبیل - ادعای ظهور سیدعلی محمد باب، جنبش‌های بابی و قیام‌های مسلحانه، نقش طاهره قره ‏العین و زنان دیگر در این جنبش، سرکوب جنبش و به خون کشیدن آن - نیست. موضوع مسکوت ماندن و به فراموشی سپردن این همه است! ‏

کتاب تاریخ نبیل زرندی با موضع آشکارا مذهبی نگارش یافته و اگر مسلمانان معتقد به آن اعتنایی نکنند جای تعجب نیست. اما چرا از نگاه ‏ایرانی‌های چپ و سکولار مخفی مانده است؟ ‏

بابی‌ها – و در پی آنها، بهائی‌ها و ازلی‌ها – هرکه بوده‌اند و با هر حرفی و هدفی که داشته‌‌اند، بخشی از مردم ما بوده‌اند و در تاریخ ما جای دارند. ‏بخشی از مردم ایران بوده‌اند که این نهضت را براه انداخته‌اند. چرا؟ و چگونه؟ اینها پرسش‌هایی است که درمقابل تاریخدان‌ها و پژوهشگران قرار ‏می‌گیرد. اما خواست یافتن پاسخ برای این پرسش‌ها، خواست کنکاش در هویت تاریخی‌مان، خواستی است که به همه ما ایرانیان برمی‌گردد. ‏

در این میان سهم دگراندیشان و از جمله فعالان اردوگاه چپ در تلاش برای برحسته ساختن و مطرح کردن این پرسش‌ها پررنگ‌تر از سهم دیگر ‏قشرهای جامعه است چرا که نه تنها از تعصب مذهبی فاصله دارند، بلکه به جوهر این تاریخ نزدیکتر هستند.‏

اکنون که به فکر بنای یادبودی برای قربانیان کشتارهای دسته جمعی ۱۳۶۷ هستیم، زمان آن فرا رسیده که از خود بپرسیم چه شد که در گذشته ‏هرگز به فکر بنای یادبودی برای قربانیان عقیدتی بابی و بهائی که در تهران در ملاء عام و گاه توسط مردم به شکنجه‌بارترین شیوه‌ها به قتل ‏رسیدند، نیافتادیم.‏

هدف من در اینجا طرح این پرسش است که چه شد که ما چشم به روی واقعیت اعدام ‌های گروهی قرن گذشته که به جرم دگراندیشی در ملاء عام ‏انجام گرفت بسته بودیم؟ ‏

‏"... چهارده نفر از پیروان حضرت باب را دستگیر کردند و درمنزل محمدخان کلانتر محبوس ساختند. ‏‎]‎‏..‏‎[‎‏ حضرت طاهره هم در یکی از ‏بالاخانه‌های منزل کلانتر محبوس بودند. دشمنان سعی داشتند که اصحاب از امر مبارک حضرت باب تبری کنند. برای حصول این منظور خیلی ‏کوشش کردند و چاره‌ها اندیشیدند ولی موفق نشدند. ‏‎]‎‏..‏‎[‎‏ میرزا تقی خان وقتی که داستان تبری نکردن بابیان را از کلانتر شنید فرمان داد هر کدام از ‏آن چهارده نفر که تبری نکنند باید بقتل برسند. از استماع این حکم هفت نفر از محبوسین نتوانستند استقامت کنند و بواسطه قطع نسبت خود از امر ‏مبارک از حبس خلاص یافتند. هفت نفر دیگر برعقیده خویش ثابت ماندند و تبری نکردند و در نتیجه به شهادت رسیدند. این هفت نفر شهدای سبعه ‏طهران هستند."‏

نبیل سپس شرحی از اعدام گروهی این هفت نفر در مقابل مردم بیان می دارد که حاکی از پایداری آنها در عقیده خویش تا آخرین لحظه است. در ‏بخش های دیگر کتاب نیز از سرکوب گسترده پیروان باب و خانواده های آنان گزارش می دهد.‏

شناسایی افراد مظنون توسط دستگیرشدگان و دستگیری‌های گسترده خیابانی مانند آنچه که دردهه شصت اتفاق افتاد نیز در اوج سرکوب بهائی ها ‏وجود داشت.‏

‏"عباس نوکر سلیمان خان را که جوانی مومن و باشجاعت بود مجبور کردند و بوعد و وعید وادارش ساختند تا با فراشان حکومتی در کوچه و بازار ‏طهران گردش کند و اتباع باب را بآنها معرفی نماید. عباس که خود را مجبور دید بجای بابیان سایر نفوس را معرفی مینمود. مامورین آن بیچاره‌ها ‏را می گرفتند نزد حکومت میبردند و چون مومن نبودند از امر تبری مینمودند و بعد از پرداختن مبلغی به رسم جریمه مرخص میشدند. رفته رفته ‏کار بجائی رسید که مامورین هر صاحب ثروت و مکنتی را می دیدند عباس را وادار می کردند تا او را بابی معرفی نماید و اگر عباس امتناع می ‏ورزید او را مجبور می ساختند و باین وسیله مبلغ بسیاری از یار و اغیار می گرفتند."‏

به نظر می رسد که تاریخ دگراندیشان - دست کم از زمانی که نبیل آن را نگاشته - به دست فراموشی سپرده شده است. تاریخ نبیل بخشی از تاریخی ‏است که قدرتمندان سرکوبگر تاحدود زیادی موفق به گسست آن از حافظه‌ی جمعی ما شده‌اند. اگر ما این تاریخ را می دانستیم، شاید چند دهه پیش به ‏فکر بنای یادبودی برای کسانی که به جرم عقیده خویش اعدام شدند افتاده بودیم و بنایی که طرحش را می ریختیم به ساختن سدهای فرهنگی برای ‏پیشگیری از چنین موج‌های وحشیانه خشونت کمک می‌کرد.‏

اکنون جای خوشوقتی است که برخی از پژوهشگران تاریخ به بازنگری این دوران می‌پردازند. اما آن دسته از ما که دغدغه‌ی حافظه جمعی را ‏داریم و نگران فراموشی تاریخی نسل خویش هستیم، باید که گذشته را با نگاهی دقیق تر و انسانی‌تر – ورای پژوهش تاریخی - بنگریم و برعلیه ‏فراموشی دیگر قربانیانی که پیش از ما رفته‌اند تلاش کنیم. اکنون زمان آن رسیده که با کنکاشی دقیق پرسش‌هایی از این دست مطرح کنیم که: ‏فراموشی چگونه عمل می‌کند؟ و مکانیزم گسست حافظه تاریخی چیست؟

در حاشیه: سخنی با دوستان بهائی

پیش از هرچیز مایلم که به عنوان یک ایرانی سپاس و قدردانی خود را از امانت‌داری جامعه بهائی در حفظ تاریخ با ارزش میهن‌مان ابراز کنم. ‏افراد معتقد به دین بهایی در دشوارترین شرایط سرکوب و خفقان به حفظ آثار دینی خود و مستندات تاریخی مردم این سرزمین پرداخته و این آثار را ‏از دستبرد تعصب کور حفظ کرده‌اند.‏

زمان آن رسیده است که همه ما در نشر گسترده ی این آثار بکوشیم. گرچه نگهداری این آثار تاکنون مرهون زحمات و کوشش‌های جامعه بهائی ‏است، اما واقعیت این است که این آثار تاریخی متعلق به همه مردم ماست و همه مردم حق دسترسی به آنها را دارند. خوشبختانه اکنون کتابخانه‌های ‏بهائی برروی تارنمای جهانی دسترسی به بسیاری از آثاربهائی را فراهم ساخته ‌اند، از جمله کتابخانه مراجع و آثار بهائی ‏‎ ‎‏ و شبکه مباحث بهائی ‏‎ H-Bahai ‎‏ که بسیار با ارزشند. اما ‏هنوز کتاب چاپی ساده‌ترین راه خواندن مطالب است.‏‏

این نسخه از ‏کتاب تاریخ نبیل زرندی که به لطف دوستی بهائی بدست من رسید، توسط «موسسه ملی مطبوعات امری» ایران برای مرتبه سوم به چاپ رسیده ‏است. این کتاب ولی هنوز توسط یک انتشاراتی در خارج کشور منتشر نگشته و در دسترس عموم قرار نگرفته است. تصحیحات لازم بر این کتاب انجام ‏نگرفته و توضیحات حاشیه‌ای بر آن نگاشته نشده و هنوز روشن نیست که آیا کارشناسان از نگاه تاریخی به نقد و بررسی و مقایسه‌ی آن با دیگر ‏آثار تاریخی و یا تدقیق آن پرداخته‌اند یا خیر. ‏ ‏

کتاب تاریخ نبیل از زبان فارسی به انگلیسی، و سپس از انگلیسی به عربی ترجمه شده و عبدالحمید اشراق خاوری آن را از عربی به فارسی ‏برگردانده است. به گفته‌ی عباس امانت در مقدمه‌ای بر چاپ دوم کتاب «رستاخیز و تجدید: پیدایش نهضت بابی درایران - ۱۸۴۸ تا ۱۸۵۰» یک ‏نسخه‌ی اصلی این کتاب به زبان فارسی در مرکز جهانی بهائی موجود است اما به ایشان به عنوان یک پژوهشگر هنوز پس از سه دهه اجازه‌ی ‏دسترسی به این اثر به این بهانه که اتاق مخصوص پژوهشگران در آن محل وجود ندارد، داده نشده است.‏

در این چالش تاریخی همه ما ایرانیان با هم هستیم: همه ما حق دانستن داریم و همه ما مسئولیت پاسخگوئی به حق دانستن دیگران را داریم. همه باید ‏دست یکدیگر را بگیریم و به هم اعتماد کنیم تا بتوانیم که حافظه جمعی را حفظ کنیم و جنایت های تاریخی و قربانیان این جنایت ها را از چنگال ‏فراموشی بیرون بکشیم. این تنها راه مطمئن برای پیشگیری از تکرار این جنایت‌ها در آینده است.‏

‏*این واژه را تا جایی که بخاطر دارم برای اولین بار احسان طبری بکار گرفت. ‏



 

برگرفته از :

http://www.iran-emrooz.net/index.php?/hright/more/16613/

 |+| نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 1:12 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

سناريوي دوم هم شكست خورد؟!


      پس ازناكامي سناريوي بستن اتهام انفجار حسينيهء رهپويان وصال شيراز به بهائيان ، خبرگزاري رسمي جمهوري اسلامي، يعني ايرنا، با همكاري اطلاعاتي وزارت محترم اطلاعات ،براي اثبات اتهامات هفت مدير بيگناه جامعهء بهائيان ايران،سناريوي ديگر بهائي شدن دختر خانم شيرين عبادي را براه انداخت. جامعهء بهائي همان طوركه كاملاً از دروغ بودن اتهام انفجار مطمئن بود، به دروغ بودن شايعهء بهائي شدن دخترخانم عبادي نيزيقين داشت. چه كه درآئين بهائي تقيه منسوخ شده و وجود ندارد و اگر كسي بهائي باشد و از او سؤال شود نبايد تقيه كند و شجاعانه بايد اظهار دارد كه بهائي است. از اين حقيقت نيز مي گذريم كه اساساً عقايد وجداني انسان ها آزاد و مربوط به خودشان است و كسي نبايد در آن دخالت كند! اما چه مي توان گفت كه درد نياي امروز با وجودي كه همه حتي جمهوري اسلامي نيز شعار ممنوعيت تفتيش عقايد سرمي دهند، مع الوصف نه تنها باز هم ازعقايد وجداني و ديني ديگران پرسيده مي شود، بلكه به خاطرعقايد مزبور ظلم و ستم نيز بر ايشان وارد مي شود ! آه از اين درد كه در دنياي ما فكر و قول با عمل يكي نيست!
     باري از اين گذشته، به قول سخنگوي محترم قوه قضائيه كه "درخصوص حمايت فرقه بهايي ازخانم شيرين عبادي"، گفته بودند : "وي خود يك وكيل است و نياز به دفاع ندارد"،[1] اينك با تكذيب خود خانم عبادي و دخترشان كه بهائي نشده اند و شيعه هستند،[2] بايد به آناني كه همچون ايرنا و كيهان خوشحال و با اطمينان حتي به فكر سندسازي براي بهائي جلوه دادن دختر خانم عبادي و حتي خود ايشان بودند، گفت كه اين سناريوي شان نيزشكست خورد! بنابراين بايد بروند درتاريكخانه هاي اطلاعات به فكر سناريويي ديگر باشند!
     اما اي كاش بهائي ستيزان دولتي و غير دولتي مي فهميدند كه طرف حساب ايشان بهائيان نيستند، بلكه طرف حسابشان افكارعمومي و وجدان هاي بيدار انسان هائي است كه ملاحظه مي كنند آئين بهائي عليرغم اين كه هدفش رفع بيگانگي واختلاف ازجامعهء بشري و نسخ حكم تنجيس دگرانديشان، و لزوم آزادي وجدان و برقراري صلح و وحدت جهانيان است ، نزديك يك ونيم قرن است كه مورد ستم و تبعيض مستمر بوده و هست! بنابراين ايشان هرسناريوي ديگري بچينند، هرقدردانش آموزان و دانشجويان بهائي را محروم نمايند، هرچقدرخانه و لانه و اتوموبيل بهائيان رابسوزانند، هرقدربهائيان را ازشغل و حقوق شهروندي محروم دارند، تا هر وقت مديران جامعهء بهائي(ياران ايران) را درزندان نگهدارند وهر افترا و دروغي را به ايشان نسبت دهند و هر چه مي خواهند برسرشان بياورند،و خلاصه هركاري كه از  دستشان برمي آيد بكنند، بازهم به جائي نخواهند رسيد! چه كه برفرض محال،حتي با ازبين بردن همهء بهائيان نيز، نخواهند توانست با جبر و نياز زمان كه صلح و وحدت و آزادي عقايد و افكار و نسخ تنجيس و آپارتايد ديني و فرهنگي و علمي است مقابله نمايند!    
    آري علاوه برآنچه ذكرشد، بايد خاطرنشان كرد سناريوي دوم كه براي ترساندن امثال خانم عبادي بود تا فكر دفاع از متهمين بهائي را ازسر بدركنند تا بي انصافان هرطور دلشان مي خواهد بي سر و صداي زياد سربهائيان بي گناه را زير آب كنند، مانند سناريوي رهپويان وصال بقدري رسوائي به بارآورده كه نيازي نيست بهائيان بيش ازاين به آن بپردازند. چه كه حتي ديگرخبرگزاري هاي داخلي ايران نيز در بارهء آن چنين نوشتند:
    "کارگزاران : ادعای عجیب خبرگزاری رسمی دولت مبنی بر گرویدن دختر شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل، به فرقه بهاییّت این رسانه را به شدت دچار مشكل كرده است. به گزارش خبرنگار كارگزاران، پس از آنكه خانم عبادی در مصاحبه ها صراحتا میان فعالیت حرفه ای خود در دفاع از حقوق شهروندان با دیدگاههای مذهبی خود و خانواده اش تمایز قائل شد و بر شیعه بودن خود تاكید كرد، حتی برخی رسانه های اصولگرا هم این اقدام را مورد انتقاد قرار دادند. دراین زمینه، روزنامه كیهان درشمارهء دیروز و در واكنش به خبر رادیو آمریكا كه از روزنامه كیهان به عنوان روزنامه ای كه خبر بهایی شدن دختر شیرین عبادی را نقل كرده، یاد كرده بود، این اتهام را ازخود رد كرد و نوشت: "كیهان به علت تردید درموثق بودن خبرمزبور از نقل و درج آن خودداری كرده بود". همچنین سایت اصولگرای تابناك با انتقاد شدید از اقدام ایرنا نوشت :"به نظرمیرسد افراد ناآگاهی كه در ایرنا جولان میدهند، متوجه نیستند با پخش خبر! بهایی شدن دختر برنده جایزه نوبل، چه خدمتی به سران این فرقه خرافی كرده اند. " گفتنی است ایرنا هم متقابلاً با انتشارمقاله ای سعی كرده ادعای خود را مستند كند،[3] اما در این زمینه ناكام ماند."[4]
    آري! حقيقتاً به قول سايت تابناك،" افراد ناآگاهي كه در ايرنا جولان مي دهند، متوجه نيستند با پخش خبر بهائي شدن دختر برندهء جايزهء نوبل، چه خدمتي" به آئين بهائي كرده اند! [5] براي آن كه رسوائي خبرگزاري هاي نا مهربان ايرنا و كيهان و امثال آن بيشتر آشكار شود، مختصري ازجريان پيش آمده دربارهء ارتباط بهائيان وخانم عبادي و نيز متن قسمتي ازپيام مركزجهاني بهائي خطاب به ياران ايران دراين خصوص را ،كه ايرنا و كيهان و غيره آن را به شكل تحريف شده ارائه داده بودند، تقديم مي كند تا منصفين با تعمّق در يك يك كلمات آن، هم پي به حقايق برند و هم تحريفات مزبور را ملاحظه فرمايند.
    همان طوركه لابد تا حال معلوم ِ هموطنان عزيزشده يكي ازمحروميّت هاي سی سالهء بهائيان درجمهوري اسلامي محروميّت جوانان بهائي ازتحصيلات دانشگاهي بوده است. مديران جامعهء بهائي چندين سال است كه درتلاش بوده اند ازطريق مشورت با خود دولت محترم اين مشكل را رفع نمايند. اما متأسفانه به علت بي نتيجه بودن اقدامات مزبور، همزمان با ادامهء تماس با خود مسؤولين دولتي، به نهادها و فعالان حقوق بشر و ازجمله خانم عبادي وهمكارانشان نيز رجوع كردند. [6] ايشان كه ازحقوق شهروندي طيف وسيعي از دگرانديشان ايران، كه بهائيان يكي از آنان بوده اند، دفاع كرده و مي كنند ، نظربه و ظايف وجداني و حقوقي خود، از برخورداري حق تحصيلات عاليه براي جوانان بهائي نيز دفاع كردند.
      ياران ايران كه رسيدگي به امور جامعهء بهائيان ايران را به عهده دارند و در اين خصوص مانند بقيهء همتايانشان درسايركشورها، دربارهء مسائل و امورجامعهء بهائي كشورخود با بيت العدل اعظم كه مركز بين المللي بهائيان است مشورت و كسب راهنمائي مي كنند، روند دفاع ازحقوق جوانان محروم بهائي را به اطلاع آن مركزجهاني رساندند. در۲۱نوامبر۲۰۰۷ (۳۰ آبان ۱۳۸۶) درطی پاسخی دراين خصوص، مركز مزبور به یاران ایران توصیه مي فرمايند که امکانات تماس با سایر افراد گروههای ایرانی را که با مشکلات بهائیان احساس همدردی می نمایند بررسی نموده و تلاش خود را برای تأمین وکالت حقوقی دانشجویان بهائی ادامه دهند. همچنین، ایشان را تشویق مي نمايند که مراتب تقدیرجامعه بهائی ایران را به مرکز مدافعین حقوق بشرابلاغ نمایند. 
بیت العدل اعظم چنین توصیه می کنند : 
" هیئت یاران در نامه ای خطاب به کانون مدافعان حقوق بشر از حسن نیّت، صداقت و شجاعت ایشان در دفاع از حقوق جامعۀ بهائی تشکّر کرده به آنان اطمینان دهند که بهائیان با دل و جان مشتاقند که با روش و سلوک همیشگی خود که بر پایۀ عشق به وطن، اتّحاد و یگانگی با همۀ ابناء بشر و عدم دخالت در سیاست حزبی استوار است همگام با هموطنان خویش برای آنچه که مایۀ سربلندی و پایداری ایران عزیز است بیش از پیش کوشش نمایند."[7]
    خوانندهء محترمي كه درمتن فوق دقت مي نمايد درمي يابد كه رسانه هائي همچون ايرنا و كيهان چقدر از صراط انصاف بدورند وحقايق را وارونه و تحريف شده ارائه مي دهند تا مسأله اي را كه صرفاً مربوط به احقاق حقوق شهروندي گروهي ايراني بهائي است، توطئه اي امنيتي جلوه دهند واين حقيقت را بپوشانند كه دشمني شان با جامعهء بهائي، دشمني اي عقيدتي است و نه امنيتي!
     خوانندهء منصف درمي يابد كه تشكر مزبور برعكس القاي دوستان نامهربان ايرنا و كيهان به توصيهء بيت العدل اعظم بوده و به وسيلهء ياران ايران صورت گرفته و نه اين كه خانم عبادي درتماس با بيت العدل اعظم بوده باشند تا تهمت بهائي وصهيونيست به ايشان زده شود! و در اينجا لازم نيست كه پس از ده ها بار توضيح باز يادآوري شود كه مركز جهاني بهائي به خاطرتبعيد ۱۴۰سال پيش حضرت بهاءالله به فلسطين، درشهر حيفا دراسرائيل كنوني واقع شده و ابداً ارتباطي سياسي و حزبي با دولت اسرائيل ندارد و ارتباطش با آن در مورد امورديني و نگهداري اماكن متبركهء بهائي و حقوق شهروندي بهائيان معدود ساكن آنجا، همچون ارتباط مشابه مسؤولين مسيحي و مسلمان با دولت مزبوردرامورشهروندي وديني شان مي باشد.
    چنانكه اين قبيل ارتباط قبل ازتشكيل اسرائيل در60 سال پيش، با دولت هاي عثماني وانگليس نيزبوده كه حاكميت آنجا را به عهده داشته اند ودرهيچيك ازسه دورهء حكومات مزبوربهائيان رابطهء سياسي با آنان نداشته اند. برهمين اساس، تغييروتحولات سياسي ومنازعات قبلي وفعلي آنجا نيزربطي به بهائيان نداشته وندارد، جزآن كه هميشه دست به دعا هستند كه تعصبات وجنگ هاي خانمانسوزمذهبي وقومي وسياسي درآن اراضي مقدسه كه مورد احترام وتقديس همهء اديان يهودي ومسيحي ومسلمان وبهائي وازمواريث فرهنگي جامعهء بشري است، پايان يابد.   
    خوانندهء عزيزهمچنين حيرت مي كند كه چگونه امثال ايرنا وكيهان آشكارا چنين تحريفاتي مي كنند وچنان تهمت هائي مي زنند، درحالي كه بيت العدل اعظم صريحاً به ياران ايران تأكيد مي فرمايند كه به كانون مدافعان حقوق بشراطمينان داده شده كه بهائيان همگام با هموطنان خود براي آنچه مايهء سربلندي وپايداري ايران عزيزاست بيش ازپيش خواهند كوشيد. چگونه وازچه طرقي خواهندكوشيد؟! با اشتياق وازصميم دل و جان، و با روش و سلوک همیشگی خود، ازطريق عشق به وطن ــ ونه وطن فروشي! ازطريق اتحادويگانگي با همهء ابناء انسان ــ ونه كينه ودشمني با احدي ازايشان! ازطريق عدم دخالت درسياست ومنازعات حزبي ايران وجهان ــ ونه دخالت دردسائس وزد وبند ها ورقابت هاي سياسي اين وآن! آري چنين است كم وكيف همراهي بهائيان با هموطنان عزيزشان كه هريك به نحوي اسيرچنگال بي انصافي وبي مهري نامهربانان تنگ نظرهستند!
     با آنچه ذكرشد روشن گرديد كه سناريوي طراحي شده براي خانم عبادي وبهائيان نيزبه شكست انجاميد! اينك، آيا وقت آن نرسيده كه بهائي ستيزان نامهربان دولتي وغيردولتي ، انصاف وتقوي پيشه سازند ورسم انساني ومسلماني پيش گيرند وبه اين سناريوهاي ناجوانمردانهء دروغين خاتمه دهند؟!
                                                                               با احترام،حامد 
                                                                                ۲۳/۵/۱۳۸۷ 
 


 
 [1] magiran.com > روزنامه اعتماد > شماره 1740 16/5/87 > صفحه 1 (صفحه اول) > متن
http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1671748
[2] http://mahastim.com/index.php?option=com_content&task=view&id=2214&Itemid=2
http://www2.irna.ir/fa/news/view/line-7/8705227706080607.htm  
[3] http://www5.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=127270
[4] http://www.peykeiran.com/iran_news_body.aspx?ID=52460
[5] افسوس كه خودتابناك نيزنمي داند كه با "فرقهء خرافي" خواندن ديانت بهائي، چه خدمتي به آن كرده است! زيرا آنان كه با اصول وآموزه هاي دين بهائي آشنا شده اند مي دانند كه نه تنها اين آئين فرقه نيست، بلكه خرافي هم نيست. اما چون موضوع اين مقاله بررسي تاريكي تابناك نيست، خوانندگان عزيزخودبه كتب وآثاربهائي دراين آدرس مراجعه نمايند: reference.persian-bahai.org
[6] يعني كاري كه همهء دگرانديشان مظلوم عالم نيزمي كنند! خوب است مسؤولين جمهوري اسلامي بياد بياورند كه حتي خود آقاي خميني نيزدرپاسخ به نامهء دانشجويان مسلمان مقيم امريكا وكانادا مورخ 22/4/1351 نوشت :" ...صداي برادران رنجديده ومسلمان ايران را به دنيا برسانيد وبا آنان همدردي كنيد. به وحشيگري ها، آدمكشي ها، قانون شكني ها وديگرجناياتي كه پيوسته درايران جريان دارد اعتراض نمائيد..."(كتاب صحيفهء نور،نشرمركزفرهنگي انقلاب اسلامي،جلداول،ص186).
[7] براي كشف تحريفات امثال ايرنا وكيهان رجوع شود به مقالهء :گفت آن يار كزو گشت سردار بلند / جرمش اين بود كه اسرار هويدا مي كرد. مندرج درآدرس : http://www.noghtenazar2.info/content/view/566/38 

 

برگرفته از :

http://www.gozareshgar.com/?id=22&tt_content[tid]=8251
 

 |+| نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 7:51 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

تساوی حقوق رجال و نساء : حقيقتي بديع

جمعه ۱۵ شهریور ۱۳۸۷

بيش از يکصد سال پيش ، و براي نخستين بار در تاريخ اديان مُنزله ، حضرت بهاءالله مؤسس ديانت بهائي ، تساوي رجال و نساء را اعلام فرمودند . اين اعتقاد را به مثابة آرزويي دست نيافتني تلّقي نفرموده بلکه به مثابة عامل اساسي در ساختار نظام اجتماعي خود قرار دادند . با وضع قوانيني که شامل تحصيل يکسان براي رجال و نساء و تساوي حقوق آنان ، اين تعليم را مورد تأييد و اثبات قرار دادند .

نزد بهائيان تساوي اجناس ، معيار ضروري روحاني و اخلاقي براي وحدت و اتّحاد کره ارض و ظهور نظم جهاني محسوب مي گردد . بدون بهره وري از خصايص ، استعدادات و مهارت هاي زن و مرد ، هر دو ، توسعة کامل اقتصادي و اجتماعي کرة ارض غير ممکن است . زيرا : " عالم انساني مانند طيري است که دو بال دارد . يک جناح رجال و يکي نساء است تا هر دو جناح قوي و با يک قوّه مؤيد نشوند طير را پرواز بسوي آسمان ممکن نه . به مقتضاي روح اين عصر زنان بايد ترقّي کنند و وظيفه شان را به تمامه در مدارج حيات اجراء دارند مثل مردان شوند بايد به درجة رجال رسند و در حقوق متساوي گردند ." 1

در انتقال کنوني بشريت از نوجواني به بلوغ ، مي توان علائم اين تساوي در حال توسعه را در همه جا مشاهده نمود . از ديدگاه ديانت بهائي اين امر ابداً عجيب و حيرت انگيز نيست زيرا " تا به حال چون زنها تربيت نشده اند لذا عقب مانده اند . بايد زنها هم مانند مردها تربيت شوند البته بدرجة مردها مي رسند ... "2

خصلت اين عصر بي مثيل که در آستانة ورود به آن هستيم در آثار مبارکه ذيل مورد توجّه قرار گرفته است : " در قديم دنيا با زور اداره مي شد و مرد چون جسماً و فکراً از زن قوي تر و زورمند تر بود بر او غالب و مسلّط بود . ولي حال وضع عوض شده و اعمال زور و عنف تسلّط خود را از دست داده است و اکنون هوشياري و فهم و فراست فطري و خصائل روحاني محبّت و خدمت که در نسوان ظهورش شديد تر است تفوق و غلبه يافته است و به اين مناسبت عصر جديد بيشتر با عواطف و نواياي زنان آميخته است تا با صلابت مردان يا اگر بخواهيم روشن تر و صحيح تر بگوئيم عصري خواهد بود که در آن دو عنصر زن و مرد در ايجاد تعادل و هماهنگي در مدنيّت به طور يکسان مؤثّر خواهند بود ." 3



اتّحاد و برابري در خانواده

جامعة جهاني بهائي ، براي بيش از يکصد سال تساوي اجناس را به مثابة يک حقيقت پذيرفته و اهميت تحقّق اين معيار را در زندگي فردي ، خانوادگي و اجتماعي دريافته است . عُرف ازدواج ، اساس خانواده در جامعة بهائي ، بخشي از اين جريان است . زوجين که آزادانه يکديگر را برمي گزينند، قبل از ازدواج بايد رضايت والدين دو طرف را حاصل نموده و به هيئت رئيسة جامعه ارسال دارند. سپس اقتران آن دو در فضايي محبّت آميز رضايت والدين و تأئيد جامعه صورت مي گيرد. با عهد و پيمان بستن متقابل هر يک از زوجين تکرار مي کنند : انا کُلٌّ راضيون (براي مرد) و انا کُلٌّ راضيات (براي زن) ، و زوج تازه ، زندگي مشترک خود را بر اساس اتّحاد و مساوات روحاني حقيقي آغاز مي کنند .

اين اتّحاد و برابري ، که جزو حقوق و مسئوليّت هاي اساسي هر فرد در نزد خداوند است در خانواده متبلور مي شود . جائي که ضرورت ارزشها و نگرش ها جهت پيشرفت فرد ، جامعه ، ملّت و بشريّت بايد از ابتداي زندگي آموخته شود . از نظر ديانت بهائي : «مطابق تعاليم حضرت بهاءالله ، به لحاظ اينکه خانواده يک واحد انساني است ، بايد بروفق موازين و قوانين تقديس و تنزيه ، هدايت و تربيت شود ، کلّية فضائل و کمالات بايد به آن تعليم گردد و جامعيّت روابط داخلي آن ، مستمراً تحت مراقبت و مواظبت قرار گيرد ؛ و حقوق افراد عضو محافظت و صيانت شود ... کلّية اين حقوق و امتيازات بايد رعايت شده ، در عين حال، وحدت و جامعيّت خانواده محفوظ ماند ، اذيّت و خسارت هر عضو ، اذيّت و خسارت کلّ اعضاء به حساب آيد و آرامش و آسايش هر يک ، آرامش و آسايش سايرين تلّقي شود و شرافت و عزّت هر نفس ، شرافت و عزّت همگان ، در نظر آيد» .4



برابري در تحصيل علم و کسب کمالات

اگر چه مسئوليّت تعليم و تربيت اطفال ، وظيفة مشترک پدر و مادر ، هر دو مي باشد ولي مادر به عنوان اوّل مربّي انسان محسوب و بايد براي اين امر مهم دقيقاً تعليم ديده و آماده شود . در واقع از نقطه نظر ديانت بهائي تعليم و تربيت دختران : " لازم تر از پسران است زيرا اين بنات وقتي آيد مادر گردند و اولاد پرور شوند . اوّل مربّي طفل مادر است . لهذا بايد در نهايت کمال و علم و فضل باشند تا بتوانند پسران را تربيت کنند و اگر مادران ناقص باشند اطفال نادان و جاهل گردند. " 5

از آنجائي که نزد بهائيان زندگي شامل دو بخش مجزاي مذهبي و غير مذهبي نمي گردد و ايمان در شيوة رفتار اجتماعي تعريف مي گردد ، تعليم و تربيت رجال و نساء با تمامي ضمائم و مسائل مربوط به آن داراي « جايگاه مهمي در نظم بديع امور » مي باشد به اين دليل : " تعليم و تربيت هر طفلي اجباري است. اگر پول کافي براي تربيت هر دو فرزند پسر و دختر در خانواده موجود نبود بايد آنرا به آموزش دختران اقتصاص نمود، زيرا فرزند دختر مادر گردد. اگر فاقد والدين نمودند بر ضمه جامعه است که آنان را تربيت نمايد. بعلاوه هر طفلي بايد حرفه و هنر يا تجارت بياموزد ، تا هر عضوي از جامعه قادر به کسب معيشت خويش گردد." 6

در حال و هواي اين عصر جديد تکامل بشر ، اين امر نيز حائز اهميت است که حضرت بهاءالله « وحدت تربيت را اعلان نموده که ... جميع بشريت رجالاً و نساءً تربيت شوند.»7 و مشخص گردد که « دختر و پسر تربيت واحد گردند و چون تربيت در جميع مدارس يک نوع گردد ارتباط تام بين بشر حاصل شود و چون نوع بشر يک نوع تعليم يابد وحدت رجال و نساء اعلان گردد.»8



نقش زنان در صلح

آثار بهائي نويد بخش آن است که « ... ورود زنان به جميع عرصه هاي فعّاليتهاي بشري مسأله اي انکار ناپذير و غير قابل تغيير است . هيچ نفسي در مسير آن نبايد مانع ايجاد کند يا آن را به تأخير اندازد» 9

«در هيچ حرکت و فعاّليتي زنان عقب نخواهند بود .» «در کلّية اين زمينه ها ، چنان رتبه و درجه اي کسب خواهند کرد که عاليترين مراتب و مقامات عالم انساني ملحوظ خواهد گشت و در همة امور و شئون مشارکت خواهند نمود . »10 هنگاميکه زنان بطور کامل و معادل ، در امور عالم مشارکت کنند ...جنگ خاتمه خواهد يافت . اين مشارکت زنان در تأسيس صلح و وحدت جهاني الزاماً محقّق خواهد گرديد و توسعه خواهد يافت .

"درگذشته جامعة بشري دچار کمبود و بي کفايتي بوده است چرا که کامل نبود . جنگ و ويرانيهاي آن دنيا را تضعيف کرده است . تحصيل زن قدم مؤثّري براي توقف و اتمام جنگ است چرا که وي تمام هّم خود را بر عليه جنگ به کار ميگيرد . ... در حقيقت زن بزرگترين عامل در برقراري صلح جهاني است و بطور قطع زنان با جنگ در ميان نوع بشر مخالف هستند . "* 11



نداي تساوي

در هر حال ، زنان مسئوليّت عظيمي در پرورش و شکوفايي استعداد هاي نهفتة خود بطور کامل بر عهده دارند . او بايد تمام تلاش خود را انجام دهد .

" بايد خيلي همّت کنيد ... وقتي زنان ترقّي کنند که مردان ، خود شهادت دهند که زنان با ما مساوي اند." 12

در حقيقت سعادت نوع بشر به پرورش فضايل و استعدادات نهفته هر فرد دارد بدون اينکه نژاد ، ملّيت ، طبقه ، مذهب يا جنس در نظر گرفته شود . به اين دليل در حيات جامعة بهائي تعصّبات که سبب اختلاف و پريشاني و بي عدالتي مي شوند ، اساساً منسوخ گرديده اند . يک نظم اداري واحد که بر اساس مفهوم وحدت در کثرت پايه گذاري گرديده است ، هم بر تعليم و تربيت عمومي جميع افراد جامعه تأکيد دارد و هم به افرادي که در گذشته از حقوق خود محروم بوده اند فرصت جذب سريع مي دهد . نظام انتخاباتي بهائي که از طريق رأي گيري سرّي بدون هيچگونه تبليغات انتخاباتي يا معرفي نامزدها انجام مي پذيرد ، مشارکت عموم را تشويق و تحريص مي نمايد : هر فرد بالغ ذي رأي بهائي موظّف به شرکت در انتخاب محفل محلّي مي باشد و افراد محفل روحاني ملي موظّف به اتخاذ تصميم در اداره و هدايت امور بهائي مي باشند . زنان که مدتها از موقعيّت مساوي محروم بوده اند ، به سهولت مي توانند در زندگي اجتماعي مشارکت نمايند و اين امر به وضوح با شرکت آنان در تمام مراحل زندگي اجتماعي بهائي به اثبات رسيده است .

امروزه ، در جامعة جهاني بهائي در بالغ بر 200 کشور و منطقه ، زنان در ساختن جامعه اي جهاني به مردان مي پيوندند . بهائيان معتقدند ، مشارکت کامل آنان در ساختن مدنيّت جهاني ميسّر و عملي است چرا که در عصر حضرت بهاءالله وجود مقدّسي که تمام محدوديت هاي مانع تکامل قواي بالقوّه بشر را محو و زايل نموده اند ، قوة روحاني نافذه ظاهر گرديده است . بنابر اين از ديدگاه ديانت بهائي از آنجا که : " اين قرن ، قرن انوار است ، شمس حقيقت مشهود گشته ، وعدۀ الهي (کتاب الهي) براي جميع بشر به منصه ظهور آمده است . يکي از قواي مکنونة عالم بشري توانايي يا استعداد زنان بود . در اين عصر بواسطة اشعة ساطعه نورانيت الهي استعداد زنان چنان بيدار و آشکار گشته که تساوي رجال و نساء يک عملي است محقّق ." 13



يادداشتها
1- خطابات اروپا ص 164(پاريس)
2- بهاء الله و عصر جديد ص 168
3- انوار هدايت شماره 739 خطابه 2ژوئن 1912
4- خطابات مبارکه ج 2- ص 135
5- خطابات 2- ص135
6- Divine Phliosophy , p 83
7- خطابات 2- ص135
8- انوار هدايت شماره 2075
9- انوار هدايت شماره 772
10- انوار هدايت شماره772
11 - از بيانات حضرت عبد البهاء – انوار هدايت 2101
12 - خطابات ج3 ، ص115
13 - خطابه 2 مه 1912

 

برگرفته از :

http://www.newsaqar.org/modules.php?name=Forums&file=viewtopic&t=511#3070

 |+| نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 4:52 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

یکی از نخبگان کنگور سراسری:
به دلیل بهایی بودن از تحصیل محروم شده ام

• هلاکو رحمانیان، جوان ۱۹ ساله بهائی که در کنکور سال ۸۶-۸۵ رتبه ۷۶ کشور را اخذ کرده، دو سال است به دلیل اعتقادات دینی خود در دانشگاه پذیرفته نشده است ...


 پنج‌شنبه  ۱۴ شهريور ۱٣٨۷ 

من، هلاکو رحمانیان، جوان ۱۹ ساله بهائی هستم. در سال تحصیلی ٨۶-٨۵ در مقطع پیش دانشگاهی در رشته ریاضی-فیزیک درس می خواندم و به طور فشرده برای کنکور سراسری خود را آماده می کردم. اکثر آزمون های آزمایشی را با موفقیّت پشت سر گزاشتم و امید می رفت که از پس ِ کنکور سراسری نیز بتوانم با رتبه ای عالی بر بیایم. در کنکور سراسری ٨۶ شرکت کردم و در اعلام نتایج اولیّه، توانستم رتبه ۵۴ در سهمیه مناطق و ۷۶ را در کشور اخذ کنم. یقین داشتم که با این رتبه می توانم در هر رشته و در هر دانشگاهی قبول شوم، با این حال ۲۶ رشته را در فرم مربوطه برگزیدم. امّا به صورت کاملا" غیر منتظره، در اعلام نتایج نهایی در سایت رسمی سازمان سنجش، با عبارت "مردود" جلوی اسم خودم مواجه شدم. بلافاصله به سازمان سنجش تهران و سپس کرج رفتم. در هر دو مکان صراحتا" به من گفته شد که عدم قبولی من به خاطر دین من و بهائی بودن است. امّا علّت این امر را به ا ُرگان های دیگر نسبت دادند بدون اینکه از آنها نامی ببرند. اگر هم نامی می بردند، هنگامی که به محل مربوط مراجعه می کردم، هیچ مسئولیّـتی قبول نکرده، و سازمان سنجش را جوابگوی این امر عنوان می کردند. بدین ترتیب دست من دیگر به هیچ جا بند نبود و به راحتی هر چه تمام تر، علیرغم اینکه قابلیّت های خود را ثابت کرده بودم و رتبه ای بسیار خوب کسب کرده بودم، از حقّ طبیعی تحصیل در دانشگاه های کشورم محروم شدم.
اندکی بعد برای گواهی رتبه خویش، جهت ارائه به بنیاد نخبگان و استفاده از مزایای رتبه زیر ۱۰۰ رشته ریاضی-فیزیک، به سازمان سنجش تهران مراجعه کردم. مسئول مربوطه گقت که گواهی تا یک هفته دیگر به خانه تان پست خواهد شد. سه هفته گذشت و خبری نشد و من بار دیگر به سازمان سنجش رفتم و دوباره فرم جدید پر کردم. باز هم مدّت مدیدی گذشت و گواهی رتبه ای در کار نبود. مجدّدا" به سازمان سنجش مراجعه کردم. این بار فرد مسئول شماره ای از کرج در اختیارم گذاشت و از من خواست که این گونه پی گیری کنم. به شماره مربوطه زنگ زدم. فرد پشت تلفن ضمن آگاهی کامل از تقاضای من، بعد از اینکه از من دینم را جویا شد، نه تنها تقاضای گواهی رتبه ام، بلکه رتبه من را نیز در کنکور سراسری باطل اعلام کرد. و بدین ترتیب بعد از محرومیّت از ورود به دانشگاه، از مدرک معتبر رتبه خود نیز محروم شدم.
نیمه دوم سال ٨۶ برای کنکور سال ٨۷ ثبت نام کردم. این بار هم خود را برای آزمون آماده کردم و در جلسه آزمون کنکور سراسری سال ٨۷ حاضر شدم. امّا این بار در اعلام نتایج اوّلیه در سایت رسمی سازمان سنجش به جای مشاهده نمرات، درصدها و رتبه ی خویش عبارت "به دلیل نقص پرونده با صندوق پستی کرج ٣۱۶۶-٣۱۵٣۵ سازمان سنجش آموزش کشور مکاتبه نمایید." درج شده بود. بلافاصله به سازمان سنجش کرج مراجعه کردم و باز هم عینا" همان حرف های سال گذشته را شنیدم که پرونده من نقصی ندارد بلکه مشکل دین من و بهائی بودن من است. مرا به بخش گزینش استاد و دانشجوی سازمان سنجش تهران ارجاع دادند. در آن جا ابتدا به ما گفته شد که باید به همان سازمان سنجش کرج برویم، ولی بعد با اصرار توانستیم، با تنی چند از دوستان بهائی ام که مشکلی همچون من داشتند، با مسئول اصلی بخش ملاقات داشته باشیم. ایشان مدّعی شدند که چند سال است که برای احقاق حقّ بهائیان برای ورود به دانشگاه تلاش می کنند، امّا هنگامی که خواستیم که نمونه تلاش های خود را نام ببرند تا ما نیز از آن راه ها اقدام کنیم، از جواب دادن امتناع ورزیدند و به نام هیچ ا ُرگانی را نگفتند تا پی گیر این موضوع باشیم. در نهایت، بعد از یک ساعت صحبت، بدون هیچ گونه تعهّد کتبی و یا حتّی اینکه نامه های ما را دریافت کنند، ما را با عبارت "بروید که وقت مرا هم گرفتید!" بدرقه فرمودند.
هم اکنون من باز هم با همان بحران عدم ورود به دانشگاه، همانند سال گذشته، البته کمی زودتر، آن هم فقط و فقط به خاطر اعتقد و باورم به دیانت بهائی، روبرو شده ام. علیرغم وجود بندها و اصول متعدّدی در قانون اساسی که حاکی از عدالت است، مانند: آموزش و پرورش و تربیت بدنی رایگان برای همه و رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای همه (اصل ٣)، رفتار با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامی نسبت به افراد غیر مسلمان و رعایت حقوق انسانی آنها (اصل ۱۴)، برابری حقوق مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند (اصل ۱۹)، تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ کس نمی تواند به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد (اصل ۲٣)، باز هم دستم به جایی برای اعتراض و دادخواهی بند نیست.
این طور که از اوضاع پیداست، امسال هم از دانشگاه خبری نیست... .

منبع : فعالان حقوق بشر در ایران

 http://www.hra-iran.org/Archive_87/1019.html

برگرفته از :

http://www.akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId=16967

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 10:51 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

بهائيت رقيب ولايت؟!!!!!

احمد باطبي - سه شنبه ۱۲شهریور ۱۳۸۷

batebi.jpg

از اولين ساعات ششم مرداد ماه نتايج آزمون سراسري ورود به دانشگاه ها بر روي وب سايت رسمي سازمان سنجش ‏آموزش کشور قرار گرفته بود، و همچون سال پيش اکثر متقاضيان بهائي پس از ثبت اطلاعات شخصي خود بر روي سايت ‏با عنوان عجيب "نقص پرونده" مواجه شدند. هنوز آمار دقيقي از تعداد متقاضيانٍ نقص پرونده اعلام شدهء بهائي در دست ‏نيست و با توجه به زنداني بودن مديران جامعه بهائيان ايران شايد نتوان چنين آماري را‎ ‎‏ هم بعد ها به صورت رسمي بدست ‏آورد، اما ايراد‎ ‎‏"نقص پرونده" عجيب ترين مطلبي است که مي توان به جاي ارائه کارنامه به متقاضي اعلام نمود. زيرا ‏چناچه پرونده يک متقاضي داراي نقصي جدي باشد، در حدي که از ارائه کارنامه محروم گردد، طبق مقررات سازمان ‏سنجش از حضور در جلسه کنکور محروم مي گردد و به هيچ عنوان کارت حضور در جلسه براي چنين فردي صادر نمي ‏شود. ‏

اعلام نقص پرونده در عين حال موجب مي گردد که دست متقاضي بهائي از محاکم قضائي داخلي و حتي خارجي کوتاه ‏شود، زيرا در اين شرايط اثبات اينکه نقص پرونده در مورد چه مسئله اي بوده است غير ممکن مي باشد.

نظير اين گونه اتفاقات در سال گذشته نيز براي جوانان بهائي افتاده بود اما متاسفانه علي رغم پي گيري هاي گسترده از ‏مسئولين مختلف در دولت، مجلس، قوه قضائيه و ساير نهاد هاي نظارتي متاسفانه هيچ رسيدگي صورت نگرفت. استنباط اين ‏است که همين روند امسال هم ادامه خواهد داشت و همچنان تعداد زيادي از با استعداد ترين جوانان ايران از تحصيلات ‏عاليه، که طبيعي ترين حق فرد است محروم خواهند شد. جوانان ايراني بهايي حتي با گذشتن از سد آزمون ورودي نيز ‏همچنان از گزند کينه ورزي حاکميت ايدئولوژيک ايران در امان نيستند. براي روشن تر شدن اين موضوع توجه خوانندگان ‏گرامي را به متن رنج نامه حسام ميثاقي دانشجوي محروم از تحصيل جلب ميکنم.‏

‏"اينجانب در سال تحصيلي  ۸۵ در كنكور سراسري شركت كردم و در رشته ي مترجمي زبان انگليسي در مقطع ليسانس در ‏موسسه ي آموزش عالي سنايي اصفهان پذيرفته شدم. در اوايل ترم اول، در اولين كلاس معارف اسلامي استاد مربوطه از ‏دانشجويان پرسيدند: آيا اقليت مذهبي در كلاس داريم؟ بنده، خانم رضايي و دانشجويي ارمني اعلام كرديم كه اقليت مذهبي ‏هستيم. ضمنا بنده اظهار كردم كه واحد معارف اسلامي را همراه دانشجويان ديگر خواهيم خواند. سپس استاد مربوطه از ‏بنده خواست تا نام دين خود را ذكر كنم و بنده با توجه به اينكه اعلام آن را در كلاس جايز نمي دانستم (؟) از دادن جواب مستقيم ‏پرهيز كردم ولي به اصرار ايشان بنده نام ديانت بهايي را در كلاس ذكر نمودم. بعد از پايان آن جلسه بنده و خانم رضايي به ‏اتفاق نزد استاد رفتيم و از ايشان خواستيم تا به خاطر شرايط موجود از سوال درباره ي ديانت بهايي در كلاس و فضاي ‏دانشگاه پرهيز كنند چرا كه ممكن است مشكلاتي براي ما و حتي ايشان به وجود بيايد. ايشان هم قبول فرمودند و از آن تاريخ ‏در كلاس صحبتي در اين باره نشد.‏

پس از پايان ۲ ترم و گرفتن كارنامه در تاريخ ۱۴/۴/۸۶ به ما ابلاغ شد كه در فروردين ماه بخشنامه اي مبني بر اخراج ما ‏از دانشگاه به دست مسئولين دانشگاه رسيده است و آنها نامه اي براي مقامات بالا ارسال و اعلام نموده اند كه نمي توانند در ‏ميانه ي ترم دانشجوي خود را اخراج كنند و تقاضاي تجديد نظر نمودند اما با مخالفت شديد مواجه شدند. نهايتا تصميم گرفتند ‏تا ما را همراه نامه اي به سازمان سنجش بفرستند تا وضعيت ما مشخص شود. پس از مراجعه به سازمان سنجش و مدتي انتظار از ما خواسته شد تا به دانشگاه خود مراجعه ‏كنيم و گفته شد كه جواب براي دانشگاه ارسال خواهد شد اما ما اظهار كرديم كه بايد همراه جواب به دانشگاه خود مراجعه ‏كنيم. سپس به حراست سازمان ارجاع داده شديم و در آنجا از ما خواسته شد كه براي دريافت جواب به سازمان سنجش واقع ‏در تهران، خيابان كريمخان زند مراجعه كنيم. همچنين شماره ي نامه اي به ما داده شد و گفته شد كه ‏اين نامه براي سازمان سنجش تهران ارسال شده است. در سازمان سنجش تهران با آقاي دكتر نوربخش ديدار كرديم و ايشان ‏گفتند اقدامات زيادي براي احقاق حق بهاييان انجام داده اند و در تلاشند تا راه دانشگاه را براي ما باز كنند. همچنين از ما ‏خواستند تا به سازمان هاي مختلف مراجعه نكنيم چرا كه تاثيري ندارد. پس از مراجعه از سازمان سنجش به وزارت علوم ‏رفتيم و در آنجا خبردار شديم نامه اي كه از دانشگاه براي وزارت علوم ارسال گشته مفقود شده(!) و به گفته ي يكي از ‏كاركنان وزارت علوم نامه ي مربوطه در اختيار دكتر مسلمي قرار دارد. پس از مراجعه به دكتر مسلمي ايشان اظهار بي ‏اطلاعي كردند و گفتند همه ي نامه ها را براي سازمان سنجش مي فرستند. ‏

همچنين بنده براي نماينده ي اصفهان در مجلس شوراي اسلامي (دكتر كامران) نامه اي نوشتم كه منشي ايشان شماره ي ثبت ‏به بنده نداد و همچنين براي بسياري از نماينده هاي مجلس و همچنين رياست جمهور نامه هايي از طريق اينترنت ارسال ‏نمودم كه هيچ جوابي دريافت نكردم. مراجعات بنده به وزارت علوم، سازمان سنجش، شوراي انقلاب فرهنگي، دفاتر ‏نمايندگان مجلس و ارگانهاي ديگر تا به امروز ادامه داشته اما هيچ گونه جواب منطقي به بنده داده نشده و همگي خود را بي ‏تقصير دانسته و اين موضوع را به ارگان هاي ديگر ارجاع داده اند. اکنون پس از گذشت دو ترم تحصيلي هنوز هيچ گونه ‏جواب يا حداقل نامه اي مبني بر اخراج دريافت نکردم. طبق قوانين وزارت علوم، هر دانشجو که 2 ترم در دانشگاه حضور ‏نيابد و تحصيل نکند انصراف او خود به خود صادر خواهد شد و اکنون بنده يک دانشجوي انصرافي محسوب مي شوم! ‏ضمنا بنده براي معافي از خدمت اقدام نمودم و در کمال ناباوري بنده را دانشجوي موسسه آموزش عالي سنايي معرفي ‏نمودند و به دليل معافيت تحصيلي، معافيت بنده از خدمت سربازي صادر نشد. (جالب اينجاست که جوانان بهايي از تحصيل ‏محرومند اما بايد خدمت سربازي را انجام دهند.) "‏
‏ ‏
هرچند طبق اصل سي ام قانون اساسي دولت حکومت اسلامي موظف است وسايل آموزش و پرورش رايگان را براي همه ‏ملت تا پايان دوره متوسطه فراهم سازد و وسايل تحصيلات عاليه را تا سر حد خودكفايي كشور به طور رايگان گسترش ‏دهد، اما پس از انقلاب اسلامي به تکرار شاهد آن بوديم که تقريبا همه دانشجويان بهايي از دانشگاه هاي ايران به خاطر ‏اعتقادشان اخراج شدند واجازه ورود به دانشگاه به آنان داده نشد. اما از چهار سال پيش هم كه ظاهرا اجازه ورود به دانشگاه ‏به بهاييان داده شده است، هر سال بسياري از دانشجويان با عناوين مختلف مانند نقص پرونده از ورود به دانشگاه محروم و ‏گروهي هم كه وارد دانشگاه مي شوند تعدادي از آنها پس از مدتي به دليل بهايي بودن اخراج مي شوند.‏

تابستان امسال جدا از برخورد هاي اين چنيني با جوانان ايراني بهايي در مجموع جامعه بهائيان ايران در بسياري از شهر ها ‏با فشار هاي گوناگوني مواجه بوده اند. اين در حالي است که مهوش ثابت، فريبا کمال آباد، عفيف نعيمي، سعيد رضائي، ‏وحيد تيزفهم، جمال الدين خانجاني و بهروز توکلي، هفت رهبر بهائيان ايران تا به اين لحظه در زندان اوين به سر ميبرند. ‏اين افراد در سلول هاي زندان ۲۰۹  وزارت اطلاعات زنداني هستند.آنها در تاريخ ۳۱/۳/۸۷ براي اولين بار اجازه يافتند تا ‏تماسهاي کوتاهي با خانواده هاي خود برقرار نمايند، در طي روزهاي اخير نيز اين افراد اجازه يافتند تا براي بار دوم با ‏خانواده هاي خود تماس کوتاهي داشته باشند اما آقاي بهروز توکلي تنها فردي است که تاکنون تماسي با منزل برقرار ‏ننموده است.‏

بنا بر گزارشات دريافتي، قراربازداشت اين افراد تمديد گرديده است و آنان کماکان در سلول هاي انفرادي بسر ميبرند. اين ‏در حالي است که جمال الدين خانجاني و بهروز توکلي از ناراحتي جسمي همچون ناراحتي گوارشي و پوستي در رنج ‏هستند. ‏

در اين ميان نکته قابل توجه موضع گيري آيت الله منتظري در خصوص حقوق شهروندي ايرانيان بهايي بود. ايشان به ‏عنوان يکي از روحانيون بلندپايه خارج حکومت، صراحتا اعلام نمودند که ( با اينكه بهاييان جزء اديان رسمي محسوب نمي ‏شوند، ولي حق آب وگل دارند ولذا بايد حقوق شهروندي در مورد آنان رعايت گردد و از رافت اسلامي برخوردار باشند. ) ‏اين حقوق شهروندي قاعدتاَ تمام موارد مندرج در قانون اساسي حکومت اسلامي را شامل ميشود. مواردي نظير اصل بيستم ‏که در خصوص حقوق شهروندي اعلام ميکند: ‏

همه افراد ملت اعم از زن ومرد، يكسان در حمايت قانون قرار دارند و از همه حقوق انساني و سياسي واقتصادي واجتماعي ‏وفرهنگي با رعايت موازين اسلام برخوردارند. ‏

اصل بيست ودوم: حيثيت و جان و حقوق و مسكن وشغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردي كه قانون تجويز ‏مي كند. ‏

اصل بيست و سوم: تفتيش عقايد ممنوع است وهيچ كس را نمي توان به صرف داشتن عقيده اي مورد تعرض و مواخذه ‏قرارداد. ‏

اصل بيست وهشتم اين قانون مي گويد: هر كس حق دارد شغلي را كه بدان مايل است و مخالف اسلام ومصالح عمومي ‏وحقوق ديگران نيست برگزيند ودولت موظف است با رعايت نياز جامعه به مشاغل گوناگون براي همه افراد امكان اشتغال ‏به كار و شرايط مساوي را براي احراز مشاغل ايجاد نمايد.‏

اصل سي ام: دولت موظف است وسايل آموزش و پرورش رايگان را براي همه ملت تا پايان دوره متوسطه فراهم سازد و ‏وسايل تحصيلات عاليه را تا سر حد خودكفايي كشور به طور رايگان گسترش دهد ‏

بلاترديد مشکل حکومت اسلامي با آيين بهائي منشاء ايدئولوژيک دارد. اما سوال اينجاست که چرا تفکر شيعه حاکم بر مردم ‏ايران باوجود اعتقاد و احترام آيين بهايي به مباني فکري و اعتقادي ديگر اديان خصوصا مسلمانان، صرفا با اين آيين مشکل ‏جدي داشته و اديان ديگر مانند مسيحيت، يهود، زرتشت و... را تا اين اندازه تحت فشار قرار نميدهند؟ از ديد نگارنده اين ‏حساسيت دو منشاء دارد:‏

منشاء اول ؛ ظهور اين آيين پس از دين اسلام به عنوان آخرين دين آسماني است که به اعتقاد آنان خداوند براي رستگاري بشر ‏به جهانيان امر کرده. منشاء دوم نزديک شدن برخي مباحث اعتقادي آيين بهائي به مباني اعتقادي کليدي حکومت نظير ‏پديده ( امام زمان ) ومکتب مهدويت و نظريه انتظاراست که به باور حکومت جزء مباني اوليه مشروعيت آسماني ‏حکومت اسلامي محسوب گشته و در عين حال بزرگترين محل اختلاف و تفاوت اين فرقه از اسلام ( شيعه ) با ديگر شاخه ‏هاي آن به شمار مي آيد. ‏

بهائيان بر اين باورند که قائم آل محمد در سال ۱۲۶۰ هجري قمري ظاهر شده و آثار کتبي بسياري از خود به جاي گذاشته ‏است. قائم آل محمد، ظهور شخصي بلافاصله بعد از خود را بشارت داده است. او بهاءالله شارع ديانت بهائي است. و ‏همچنين بهائيان معتقدند که تعاليم و آموزه هاي ديانت بهائي متناسب با اين مرحله از رشد و ترقي عالم انساني است و جامعه ‏بشري را در طي چندين قرن، به مرحله بعدي از تمدن بشري به پيش خواهد برد. ‏

اين اعتقاد بهائيان از نظر فقه شيعه باطل است. و همين اعتقاد بزرگ ترين دليل فشار بر پيروان آيين بهائی محسوب و ‏باعث شده که تا به امروز بسياري از هموطنان بهائی مان با وجود ايراني بودن از حقوق اوليه انساني و شهروندي شان ‏محروم شوند. ‏

بر طبق يک طبقه بندي مرسوم و معمولِ فقهي، در جامعه اي که اکثريت آن مسلمانند (دارالاسلام )، اهل کتاب، حقِ تبليغ ‏‏ ندارند. بنا بر اين بر حسب همين رويکرد، طبيعتا در چنين جامعه اي تبليغ باور هاي بهائيان نيز ممنوع است. اما توجه به ‏اين نکته ضروري است که پديدهء فهم و درک، شخصي و وابسته به فرد است. کسي نميتواند به جاي ديگري فکر کند. ‏همچنين هر گونه اعتقادي نيز شخصي محسوب مي شود؛ اعتقاد ديني نيز فردي است نه جمعي. بنا بر اين حصول ايمان هم ‏امري است شخصي و نمي توان جامعه اي را به شيوه اي دستوري واقعا مومن و يا بر عکس واقعا بي ايمان نمود. نمي توان ‏تجديد و يا تغيير ايمان امت را با بخشنامه يا اعلاميه، به آنها دستور داد. و اين بديهي است که در رابطه با موضوع ايمان و ‏اعتقاد ديني، اراده يک فرد و يا مکتب و يا حکومت نمي تواند مبناي اراده عموم مردم باشد. ‏

ايمان و اعتقاد به هر آئين امري است معرفتي و ارادي. بنابراين اين توقع غير منطفي است که پذيرفتن آن به ديگري وا ‏گذاشته شود. بي معني است بپذيريم شخص ديگري نايب فرآيند ايماني همه گان باشد، او از جانب ديگران مطالعه کند، تفکر ‏کند، شک کند، پرسش کند، راز و نياز کند، توکل کند، تاييد بطلبد، و ايمان آورد. نمي توان براي حصول ايمان، وکيل و يا ‏وصي انتخاب کرد. شناخت و ايمان ديني، از عميق ترين لايه هاي وجودي آدمي مايه مي گيرد و ابعاد متعدد ذهني و رواني ‏او را به نحو منحصر به فردي درگير مساله مي کند. چگونه اين امر مي تواند تفويض شود؟ ‏

از سويي اين پرسش نيز مطرح ميگردد که آيا تک تک مسلمانان از جستجو، مطالعه، تعمق و تشخيصِ صحت و سقم ‏ادعاي قائميت معافند و کلام خداوند، احاديث، اصول و فقه اسلامي اين وظيفه را بر عهده مراجع تقليد و فقهاي زمان گذاشته ‏است ؟ آيا هر مسلماني ( طبق آموزه هاي فقه شيعه ) نبايد اول به چشم و عقل و فهم خويش در آثار مدعي، به دنبال نشانه ها ‏و قرائن بگردد و آنگاه در صورت نياز با علماي افقه به مشورت بنشيند و کسب نظر نمايد؟ آيا تک تک مسلمانان نبايد در ‏آثاري که محل بحث ماست به دقت بنگرند، مطالعه کنند و به عقل خويش بخوانند و چنانچه محتاج بودند با ديگران و چه بسا ‏با فقهاي اعلم صحبت کنند؟‏

بر مبناي کدام اصل و حُکمي، امت مسلمان بايد ايمان و يا عدم ايمان خود را منوط و وابسته به ايمان علماء و مراجع دين ‏کند؟ فرد مسلمان بر طبق مسئوليت اعتقادي – روحاني - ايماني خود بايد تفحص کند و صدق و يا کذب ادعاي قائميت را ‏شخصا بيابد. فهمِ درستي و يا نادرستي ادعاي قائميت و يا مدعيان آن امري است عمومي. سنت الهي اين بوده است که ‏فرستادگانِ حق، عموم مردم را فرد به فرد مخاطب خود سازند نه صرفا علماي زمان را ( منظور ادعاي حکومت اسلامي ‏بر انحصار ارتباط با امان زمان ). از همين رو، رد يا قبولِ ادعاي قائميت امري است عمومي و فردي نه فقط خاصِ علماء. ‏پيام الهي پيامي است همگاني نه خصوصي. ‏

رد يا قبول آئين بهائي و آموزه ها و تعاليمش همانند تمام مسايل معرفتي ديگر مستلزم مطالعه، بررسي و شناخت است. ‏حکومت اسلامي با وجود در دست داشتن تمام توان مالي و تبليغاتي کشور، و همچنين باور و پافشاري به آسماني و به حق ‏بودن بي چون و چراي اعتقادات و ايدئولوژي خود( اسلام مبتني بر نظريه ولايت فقيه ) و تزريق آن به مجاري تنفسي ‏اجتماع، از چه رو تا اين اندازه از هر گونه ارتباط نه صرفا آيين بهائي بلکه ديگر اعتقادات با افراد جامعه هراس دارد؟ ‏مگر نه اين است که حکومت بر اين باور است که اسلام ( نسخه ولايت فقيه ) کاملترين، دست نخورده ترين، ناب ترين، ‏تفکر ديني محسوب شده و هيچ آيين ديگري توان برابري با درستي و حقانيت آن را ندارد، پس هراس از پيروان اديان ‏ديگر خصوصا بهائیان از چيست؟ مگر نه اين است که فرد مسلمان بايد بتواند پرسش هاي خود را در کمال آزادي از ‏ديگران بپرسد  و ديگران نيز بايد مجاز باشند که نگرش ها و اعتقادات ديني شان را به راحتي و بدون هر گونه قيد و بندي ‏توضيح و تشريح کنند. چنين شرطي، همان مساله آزادي بيان براي بهائيان در جوامع اسلامي است. ‏

 

برگرفته از :

http://www.roozonline.com/archives/2008/09/post_8980.php

‏ ‏

 |+| نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 11:19 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

زندان دههء 60 و80 و...!

نگارش: م.جلالي   

۹/شهريور/ ۱۳۸۷

 

نه نفرمان را كه عضومحفل روحاني بهائيان شهرمان بوديم به دوبند مجزاي زنان ومردان بردند. موقع ورود به بند، زندانيان سياسي ازگروه هاي توده اي ومجاهدين وچريك هاي فدائي اقليّت واكثريّت وپيكاروجاما وغيره كنجكاوانه به مهمانان جديد بند خيره شده بودند. بعضي متعجّب بودند چرا بهائيان را كه كارسياسي نكرده اند به زندان سياسي آورده اند! ازشما چه پنهان بعضي نيزبهائيان را نسبت به مشكلات خلق بي تفاوت مي دانستند وبه اين خاطرظاهراً كسرشأنشان بود كه ما درجمع مبارزين سياسي باشيم! علت آن هم اين بود كه فكرمي كردند مبارزه باظلم، فقط ازطريق احزاب وروش هاي سياسي وقهرآميزممكن است. ما هم كه خوب نه درتظاهرات انقلاب اسلامي براي سرنگوني رژيم پهلوي شركت كرده بوديم ونه قيامي مسلحانه نموده بوديم! البته معدودي نيزبودندكه يواشكي مي گفتند ازقضا بهائيان ازهمه خطرناك ترند چون معتقدند پس ازاسلام، ديني جديدآمده.

 چيزي نگذشت كه دراوقات هواخوري آشنائي حاصل شد وحسّ مشترك زنداني بودن همه رابه هم نزديك كرد وتوّاب وغيرتوّاب ازهمهء گروه ها كم وبيش سراغ بهائيان آمدند تا ازافكارشان بيشترمطلع شوند ــ البته توّاب ها براي كسب خبروبردن آن براي مسؤولين زندان و اگر شد براي توبه دادن بهائيان سراغ آنها مي آمدند! اين رابطه متقابل بود وما نيزباافكارهمبنديان عزيزآشنا شديم. چيزي نگذشت كه زندانبانان نيزبا عقايد ديني ما "جاسوسان امريكا وصهيونيسم (!)" بيشترآشنا شدند. ازجمله كم كم آنچه دراذهان زندانيان ازمنابع ردّيه هاي بعضي مسلمين ومعدود آثاركمونيستي دربارهء اديان بابي وبهائي، معتبرومحتوم فرض شده بود زيرسؤال رفت. مثلاًيكي ازدوستان چپي كتاب بي جلد آقاي فشاهي را كه به ترتيبي وارد بند كرده بود ازجمله به بنده دادتامطالعه كنم. برايم جالب بود كه حضرت باب را به لوتروحضرت بهاءالله را به كالون تشبيه كرده بود ومعتقد بود ايشان انقلاب حضرت باب را منحرف كرده، به سازش كشانده اند! چيزي كه اسباب تعجّب بود، اطلاعات كم وناقص نويسنده بود. چه كه نه حضرت باب انقلابي به معناي كمونيستي آن بودند، ونه حضرت بهاءالله سازشكار! البته اينك عملاً روشن شده است كه نظرآسماني حضرتشان درجلوگيري ازادامهءانحراف معدودي ازبابيان به سمت تروريسم وخشونت مذهبي،نه تنها براي آنان مفيدبود، بلكه روش صحيحي نيزبراي آغازوادامهء دورهء جديد بلوغ اجتماعي انسان محسوب مي گردد. رفع اتهام وابستگي به رژيم پهلوي وهويدا وامثال آن نيزسرگرم كننده بود!

عكس العمل زندانبانان هم جالب بود. اوّل ورودازيكي ازايشان پرسيديم قبله كجاست؟ جهت رانشان دادوفكركرد سربه راه ومؤمن ونمازخوان شده ايم! آخربه ايشان تلقين كرده بودند آئين بهائي حزبي سياسي است ودين نيست كه نمازوروزه داشته باشد! بعداً كه ديده بود نمازرا رو به جائي ديگربا انحراف زاويه اي حدود 10-20 درجه نسبت به مكّه مي خوانيم، متوجّه شدكه قضيه ازچه قراراست وقبله قبله اي ديگراست! بعدها ايّام روزهء بهائي(19روزصيام بهائي) هم به همه فهماند كه جاسوسان روزه هم مي گيرند!اما همهء اينها باعث نشده بود كه اتاق ها، بندهاي رخت داخل حياط زندان، سرويس هاي بهداشتي وحمام ودمپائي هاي ما وسايردوستان بهائيمان را ازسايرزندانيان جدانكنند! حرف "ب" با رنگ قرمزدركنارمحل هاي مزبورنشان مي دادكه متعلّق به نجس هاي بهائي است وهمبنديان بايد ازآن اجتناب كنند! عجيب آن كه همان ايام مقاله اي انتقادي دربارهء آپارتايددرآفريقاي جنوبي دريكي ازروزنامه ها چاپ شده بود كه تصويردوحمام جداازهم سياهان وسفيدها رانشان مي داد ومقاله نويس درتقبيح آن دادسخن داده بود! يكي اززندانبان ها تا چهارماه جواب سلامم رانمي داد! حرصم گرفته بود! ازيك طرف مي ديدم تأكيد حضرت بهاءالله اين است كه اگردشمنانتان" زهردهند، شهددهيد"، وازطرفي دعا كه مي خواندم دردلم مي گفتم ، آخرتا كي؟! چيزي نگذشت كه يك روزپاسخ سلامم راداد وفهميدم كه عشق حقيقي وخالص اگرچه آميخته با درد است ولي هميشه پيروز است. همين زندانبان پس ازآزادي هروقت مرا مي ديد مي بوسيد وروزي ازسردلسوزي گفت چرا ازايران نمي روي؟ اينجا نمي گذارند زندگي كني!هنوزهم سپاهي است...  

ازدوسه اتاقمان نيزبگويم كه درنوع خود جالب بود؛ ازنظرتنوع افراد كمي شبيه سازمان ملل بود! براي تنبيه بعضي افراد ديگرگروه ها، آنها را به اتاق هاي ما مي فرستادند. ازجملهء آنان تعدادي اكثريّتي، يهودي، ارمني ، توده اي و... بودند. هرروزي يك نفرمان مسؤول ادارهء امورهراتاق بود. دوستي بود وهمدردي وگذراندن ايام حبس؛ بخصوص وقتي نياز به عواطف انساني جلوه مي نمود. مثلاً هنگام فوت مادران يكي ازاكثريتي ها ويكي ازما؛ همهء زنداني ها ازگروه هاي مختلف براي تسليت وهمدردي به اتاق نجس ها واردمي شدند. آه كه بعضي نيزاعدام شدند وازنزدما رفتند! بعضي ازهمشهري ها وهموطنان نيزدربيرون زندان درجبههء جنگ كشته مي شدند!دوست توده اي مان پيرومريض بود. نوبتي حمامش مي برديم ونظافتش مي كرديم؛ اينجا بحث سياست وعقيده نبود! بحث عواطف بود وانسانيّت. عواطف راازما بگيرند، چه مي ماند؟!همان طور كه بعضي زندانبانان حزب اللهي، پنهاني هم كه شده،مهربان بودند، دوست مجاهدي نيزبود كه خيلي مهربان بود؛ يادش به خير! اوهم اعدام شد. يادم نمي رود تنها دفعه اي را كه برخلاف ميل مسؤولين زندان درخصوص اختلاط ومؤانست بهائيان باديگران،توانستم دربازي واليبال همبازي اووبعضي همبندان سياسي شوم؛ خيلي هيجان انگيزبود؛ كاش يكي ازآبشارها بدجوري به صورتش نخورده بود!... 

 20 سال گذشته! احساس مي كنم سوء تفاهمات گروه هاي سياسي وغيره دربارهء بهائيان وعقايدايشان درحال برطرف شدن است. امروزمنصفين ايران عزيزهمچون آقاي عباس ميلاني ازسكوت 100 سالهء جامعهء روشنفكري ايران دربارهء حقايق ديانت بهائي وحقوق بهائيان انتقادمي كنند . قبل ازايشان نيزمعدودي چون استادناصرالدين صاحب الزماني دربارهء حقايق مزبورگفته بودند، " تاكنون هرگز به درستي ، بي طرفانه، انگيزه كاوانه و جامعه شناسانه مورد بررسي عميق قرار نگرفته است"(خط سوم،صص:380 به بعد). آه ازجدائي ها ونشناختن ها وسوءتفاهم ها كه منشأ همهء كژي ها ودشمني هاست!بي جهت نيست كه حضرت اميرفرمود مردم دشمن آن چيزي هستند كه آن رانمي شناسند! آيا براي ما ايرانيان راهي جزشناختن حقيقي همديگر وهمياري وهمكاريمان دربهبودوسعادت ايران عزيزمان باقي مانده است؟ خوشبختانه چنين امرخطيري كه ازنظربهائيان سرنوشت ايران وجهان بسته به آن است شروع شده وازجمله احزاب قديم وجديد برآمده ازملت شريف ايران دربيانيه هايي مشغول دفاع ازهموطنان بهائي خود نيزشده اند.چنان كه اخيراً مركزجهاني بهائي دراين خصوص چنين اشاره كرده است:

 " ملاحظه فرمائيد كه چگونه گروه هاي فزاينده اي ازايرانيان عزيز با احياي سنن باستاني خود حقوق بشر رامحترم مي شمارند ومعتقدند كه دوراني كه تعصّبات جاهلانه بتواند موجب تبعيض وجدائي بين مردم گردد به سرآمده وسعادت واقعي اين ملّت را درايراني متنوّع ولي متّحد مي دانند".

عزيزان ايران ازهردسته وگروه دريافته اند كه روش مسالمت آميزبهائيان درقبال مشكلات مختلف سياسي وغيرسياسي جهان، بي تفاوتي نبوده ، بلكه بهائيان هميشه نگران ايران وبحران جهان بوده وهستند ودرراه تحقق صلح ووحدت جهانيان تحمّل حبس وشهادت ومحروميّت، وازهمهء آنها آزاردهنده تر، تحمل انواع افتراء وتهمت راكرده ومي كنند. اينك دراثراستقامت مستمر165 سالهء بهائيان براصول اساسي اعتقاداتشان،هوشمندان اين آب وخاك دريافته اند كه سازشكاري پنداشتن ِ سازگاري ايشان، سوءتفاهمي بيش نبوده است! اينك وقت آن است كه دربرابرتبليغات دروغين بعضي بي انصافان درسه دورهء قاجاريه وپهلوي وجمهوري اسلامي عليه بهائيان، فرهيختگان ونيزاحزاب وگروه هاي اين خاكِ مِهرنشان، براي رفع سوء برداشت هاي ديگرنيز،به تحقيق دربارهء واقعيّات آئين جديد يزدان ادامه دهند تا دريابند كه حقيقت آن چيست.

جامعهء جهاني بهائي بيش از60 سال است كه به عنوان سازماني غيردولتي مشاوروياروياوربسياري دول وسازمان ملل وزيرمجموعه هاي آن دراموراجتماعي وصلح ورفاه وحقوق كودكان وزنان ودگرانديشان وحفظ محيط زيست وتعليم وتربيت وامثال آن بوده است. چرا چنين جامعه اي وطن دوست ومنسجم وباكفايت، به جاي آن كه درزادگاه خود نيزرسماً درخدمت هموطنان عزيزش قرارگيرد، هنوزچون دههء 60 بايد مديران وجوانانش درزندان هاي تعصّب وتنگ نظري به سربرند؟!

اول انقلاب اسلامي شعري مي خواندند كه مضمون آن اين بود كه رسم روزگاراين بوده كه مظلومين بالاخره ظالمين را شكست داده، خود برمسندامورمي نشينند. اما چندي بعدخود ظالم شده، مظلوميّتشان رافراموش مي كنند وآنچه براي خودنمي پسنديدند براي دگرانديشان مي پسندند! بندي كه دائماً درشعرمزبورتكرارمي شد اين بود كه:"بت شكن بت شد"! واقعاً تا كي اين دورباطل مظلوميّت- ظالميّت- مظلوميّت- ظالميّت-...ادامه خواهدداشت؟! آيا وقت آن نيست كه حكومت محترم ايران كه به نام اسلام،يعني صلح وسلام، مزيّن است، اين دورباطل رابشكند وهمهء فرزندان اين مرزوبوم را ازهرگروه ونژاد وآئين درسايهء حمايت خودگيرد ودگرانديشان را رحمت افزايد ونه زحمت كه رسول گرامي را ازجانب حق اين ندارسيده است:اي محمدما تورا نفرستاديم مگربه خاطررحمتي براي جهانيان.

 فداي انصاف ومحبّت وانسانيّت فرزندان ايران 

 

برگرفته :

http://www.noghtenazar2.info/content/view/575/145/ 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 2:10 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

ترشی لیته مهناز خانم !

هادی م .

 ۸/شهریور/۱۳۸۷

مصاحبه اخير روزنامه ايران با خانم مهناز رئوفی فی الحقيقه مجموعه کاملی بود از سلسله مجادلاتی که در ۱۶۰ سال گذشته توسط بهائی ستيزان مطرح شده است . چند ماهی بود که در روزنامه ايران اثری از مقالات بهائی ستيزان به چشم نمی خورد . گوئی مجددا " از ما بهتران" به سردبير اين مجموعه فرمان داده اند که دور جديد حملاتی بر عليه بهائيان را در روزنامه خود آغاز کند و آنها هم اطاعت نموده اند.

اين مطلب را در ابتدای سخنم آوردم تا به مسئولين محترم روزنامه ايران يادآوری کرده باشم که می دانم، و ميدانم که می دانيد ، بر شما خرده نمی گيرم - چون ماموريد و معذور. به حکم فعاليتهايم با تعداد زيادی از اصحاب مطبوعات رفت و آمد دارم . سال گذشته در دفتر يکی از همين روزنامه ها نشسته بوديم . چند روز قبل مطالبی در روزنامه اش بر عليه جامعه بهائی منتشر کرده بود، از نوع همين لجن پراکنی هائی که امروزه نيز مشاهده می کنيم. من باب سابقه آشنائی و دوستی چندين ساله ، از سردبير روزنامه گله می کردم و او هم طبق معمول سرش را پائين انداخته بود و سکوت کرده بود که ناگهان نامه رسان از در آمد و نامه " از ما بهتران" را بر روی ميز جناب سر دبير گذاشت. گل از گلش شکفت و نامه را باز کرد و سند بی گناهی خودش را به من نشان داد. می گفت ملاحظه بفرمائيد اين نامه محرمانه که به ما تکليف می کنند چه مطلبی را در کجا بنويسيم. می فرمائيد چکار کنم؟ بعد از چندين سال خون دل خوردن و قلم زدن در اين روزنامه ، می خواهيد از کار بيکار شوم؟ سرزنشش نکردم . پرسيدم که پس چرا پاسخهائی را که بهائيان در مقابل اين اراجيف می نويسند منتشر نمی کنيد؟ نگاه عجيبی به من کرد از نوع همان نگاههائی که می گويد: چو دانی و پرسی سوالت خطاست؟
اين را نوشتم تا مسئولين روزنامه ايران بدانند که سرزنششان نمی کنم. از متن مصاحبه هم پيداست که خواسته اند هرچه مطلب بر عليه بهائيان وجود دارد همه را يکجا در يک مصاحبه بياورند و خيال خود را راحت کنند تا قال قضيه کنده بشود. مطالب هم هيچکدام چيز جديدی نيست و در طول چند سال گذشته جوانان بهائی پاسخ يکايک آنها را نوشته اند و در اينترنت و گوشه و کنار پخش کرده اند . آدرس دو تا از سايتهائی را هم که اين جوانان عزيز تهيه کرده اند در اينجا می آورم که هر کسی کوچکترين ترديد و شکی دارد که يکی از مطالب مصاحبه مهناز خانم صحت دارد ، خودش برود و پاسخش را مطالعه کند.
اما نفس مطرح شدن چنين مصاحبه های فرمايشی چند سوال را برای خوانندگان روزنامه مطرح می کند. اين سوال ها را اينجا می نويسم تا دوستان " از ما بهتران " درباره آن فکر کنند و دست از سر مهناز خانم بردارند و اينقدر بيچاره را عذاب ندهند.
۱) بهائيان قران را يکی از کتب آسمانی و رسول اکرم را يکی از پيامبران خداوند می شمارند. هر فرد بهائی در کنار ساير کتب آسمانی اديان عتيقه ، قران را نيز در خانه خود دارد و از معانی مندرج در آن بهره روحانی می برد. پس معنی مسلمان شدن خانم رئوفی چه چيز است ؟ آيا به اين معنا است که از اين پس ايشان مجبورند که قرآن را فقط به طريقی که به ايشان ديکته می شود قبول کنند و آزادی انديشه و تفکر خود را در فهم قران از دست بدهند؟ آيا مسلمان شدن ايشان به معنی سر سپردگی به يک گروه خاص که خود را وکيل و وصی قران و اسلام می دانند نيست؟
۲) آيا نتيجه و ثمره اينگونه مسلمان شدن خانم رئوفی در طول اين ده سال چه بوده است؟ عشق به پيامبر اسلام و ائمه اطهار در قلب همه بهائيان موج می زند ، علاوه بر آن عشق و احترام به ساير انبياء الهی مانند حضرت موسی و حضرت بودا و حضرت عيسی و ساير پيامبران. پس ثمره اينگونه مسلمان شدن خانم رئوفی چه چيزی است؟ پاسخ آن برای خوانندگان روزنامه روشن است. ثمره اش اين شد که ايشان را شهر به شهر و روزنامه به روزنامه می چرخانند و وادار می کنند که بهائيان را تمسخر کند و لجن پراکنی های " از ما بهتران" را تکرار کند. آيا اين ثمره و نتيجه ايمان است؟
۳) در طول بيش از يک قرن و نيم از ظهور ديانت بهائی ، ميليونها نفر به اين دين جديد ايمان آوردند و هزاران نفر تا پای جان دراين مسير صبر و استقامت کردند. چند نفری هم مانند مهناز خانم مصداق اين آيه شدند : يا ايها الذين آمنوا ان تطيعوا الذين کفروا يردوکم علی اعقابکم فتنقلبوا خاسرين ( آل عمران آيه ۳ ) اين چند نفر را بهائی ستيزان علم کردند و همانطور که می بينيد ده سال است که اين خانم مهناز رئوفی و شوهر مطلقه اش را می گردانند و نمايش می دهند.اگر چند نفر ديگری را هم پيدا می کردند ، نمايش مفصل تر هم می شد . حال خوانندگان روزنامه از اين دوستان سوال می کننند، آيا نتيجه اينهمه لجن پراکنی اين شد که حتی چند نفر از بهائيان بيايند و با شما همکاری کنند؟ ( دقت فرمائيد که نمی گويم مسلمان شوند زيرا بهائيان همه اديان را قبول دارند ) اگر حتی يک نفر حاضر به همکاری ميشد که الان او را نيز علم می نموديد و دور می چرخانديد و نمايش می داديد. آيا رواست که پول ماليات مردم را بگيريد و صرف اينگونه امور بی ارزش نمائيد که کوچکترين نتيجه ای نه برای شما و نه برای هيچکس ديگری ندارد؟

اميدوارم که گردانندگان و چرخانندگان مهناز خانم چند لحظه ای در اين سوالات تفکر کنند و دست از سر اين بنده خدا بردارند.

 

برگرفته از :

http://news.gooya.com/politics/archives/2008/08/075907.php

 |+| نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 1:57 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

به بهانه ی "بی دلیلی ختم نبوّت"

آقای اکبر گنجی عزیز
یکی از آموزه های دیانت بهائی "وحدت ادیان" است (وحدت درخاستگاه و وحدت در هدف) .یعنی همه "ادیان" خاستگاهی الهی دارند و هدف همه آنها کوشش برای پیشرفت و تعالی فردی و جمعی نوع بشر است .
سپس پرسش اساسی و گریزناپذیر این خواهد بود که : اگر همه ادیان از جانب خداوند هستند و هدفی یگانه را دنبال می کنند ، دیگر چه نیازی به ظهور ادیان رنگارنگ و جورواجور بوده ؟ برای اینکه بانی این همه شرّ و "جهاد مقدسّ" شوند ؟ پاسخ این پرسش را می توان در آموزه دیگری از دیانت بهائی یافت .

"وحی الهی تدریجی و پیشرونده ( PROGRESSIVE ) است" . تدریجی و پیشرونده بودن (تکاملی) از ویژگی های جدای ناپذیر وحی هستند . بنابراین حقایق مذکور و مورد نظر در ادیان نسبی هستند و نه مطلق . یعنی اینکه ادیان مانند هر کالای مصرفی دیگر "تازیخ مصرف" دارند . (روشن است که "مخاطبان" این بحث معتقدان به خداوند و وحی مُنزَل هستند ، آنهائیکه  وحی را به عنوان اصل راهنما در زندگی بشر لازم می دانند _ موضوعی برای سرسپردگی و چارچوبی برای جهت گیری .) . آن بخش از وحی که به اخلاقیات و روحانیات می پردازد بیشتر مطلق ست و کمترنسبی . درحالیکه آن بخش هائی از وحی که به جسمانیات مثل احکام و مبادی اداری و روابط اجتماعی توجّه دارند ، بسیار نسبی و به ندرت مطلق و جاودانی هستند . گزاره " پیامبران به زبان قوم خود سخن می گویند " ، دقیقا دلالت به نسبی بودن ارزشهای دینی دارد . یعنی اینکه پیامبران به اندازه فهم و درک مردمان زمان خود به تبیین حقایق و تشریع احکام و تشویق و تکلیف نیکی ها و نهی و تقبیح بدی ها می پردازند . حضرت مسیح فرمودند "همه حقیقت را برایتان فاش و بازگو نکردم . چون حقیقت آنقدر بزرگ است که شما تحمل شنیدن آنرا نداشتید . هنوز پیامبران زیادی در راهند برای بیان بیشتر حقیقت برای شما ." در این جا برای روشن نمودن بیشتر مطلب ، به آوردن مثالهائی ( آنالوژی) می پردازم . :

پدران و مادران در امر تعلیم و تربیت فرزندان خود کوشا هستند . آنها را به نیکی ها تشویق و از بدی ها باز می دارند .  در این تلاش پدر و مادرانی به نتیجه مطلوب می رسند که از زبانی (گفتمان) متناسب و فصیح و مطابق فهم و درک و سن و سال فرزند خود بهره می گیرند . مثلا مادری می خواهد دختر ۱۵ ساله خود را قانع کند که خوردن میوه ها و سبزیهای دارای ویتامین A نقش مهمّی در تأمین سلامتی بدن دارند . در این مورد اگر مادر قدری آشنا به دانش بیولوژی باشد ، حتی می تواند برای دختر ۱۵ساله خود نقش حیاتی این ویتامین را در کارکرد حس بینائی ، بیان و تفهیم کند . ولی برای دختر ۵ ساله اش که از بحث هائی در باره بیولوژی و فیزیولوژی چیزی نخواهد فهمید ، برای قا نع کردن او شاید دروغ مصلحت آمیزی بگوید . مثلا به او بگوید که اگر چنین میوههائی را بخورد چشمانش زیباتر می شوند ! _ خیلی از داستانهای کتابهای مقدس از تورات گرفته تا قران از این دست تلاش و روشنگری ست برای بشریتی که مرحله تاریخی "5 سالگی" خود را می زید . مثل داستان آدم و حوا (در ره دوست به هر حیله رهی باید کرد !)  .

مثالی دیگر : پزشکی متخصص اطفال برای شیرخواره ای دو ماهه ، در نسخه ای تمام نیازهای تغذیه ای او را (از آلفا تا اُمگا) تشریح و تبین می کند . پدر ومادر طفل دقیقاً مواد مندرج در نسخه را تهیه کرده و طبق دستور پزشک نوزاد خود را تغذیه می کنند و به نتجه رضایت بخش می رسند . تصادفاً بعد از شش ماه نسخه فرسوده و نوشته های روی آن ناخوانا میشوند . در نتیجه پدر و مادر (احتمالاً جوان و بی تجربه) برای تهیه نسخه به پزشک حاذق شان مراجعه می کنند . با دریافت نسخه جدید ، تقریباً دچار شوک می شوند چون نسخه جدید تفاوت های زیادی با نسخه قبلی دارد (نسخه ای که پدر و مادر به آن خو کرده و با دلباختگی و بی تجربه گی تمام می پندارند که آن بهترین و کامل ترین نسخه دنیاست) . وقتی ناخرسندی خود را بابت این تغییر با پزشک مطرح می کنند ؛ او با سحنان ذیل پدرو مادر جوان و بی تجربه را اقناع می کند : "درست است که نسخه قبلی خیلی مفید و ثمربخش بوده ولی از این به بعد بعلت رشد کودک آن نسخه کافی و جوابگوی نیازهای تغذیه ای او نخواهد بود و باید بجای آن این نسخه جدید را بکاز گیرید تا به همان نتایج رضایت بخش قبلی برسید . ضمناً ، بعد از شش ماه دوباره باید این نسخه را با نسخه جدید دیگری که احتیاجات تغذیه ای یک طفل یک ساله را برآورده کند عوض کنید"

مثال سوّم :  کودکی در شش سالگی به مدرسه می رود و در کلاس اول ، اولین درس های ریاضیات را می آموزد. مثلا جمع های دو رقمی را یاد می گیرد . برای اینکه بتواند معادلات جبر را بیاموزد شاید لازم باشد هشت ویا نه سالی صبر و تلاش کند و مطالب پایه ای تری را بیاموزد تا همزمان با بلوغ فکری بیشتر معادلات جبر را به آسانی بفهمد و بیاموزد .

همانطور که انسان بطور فردی چه از نظر جسمانی و چه از نظر عقلانی رشد می کند و در هر مرحل و سنی نیازهای مخصوصی دارد که باید بر طرف شود تا مطلوب ترین نتایج گرفته شود ؛ به همان ترتیب انسان بطور جمعی درطول تاریخ در حال رشد و "تکامل" بی وقفه (و گریز ناپذیر) است . و اتفاقا در نتیجه همین رشد و تکامل تدریجی و دائمی ست که نیازها و مشکلات  جدید پیدا می شوند که راه حل های تازه و متناسب با شرایط زمان را می طلبند .  

علت وجودی ادیان و ظهور پیامبران یکی پس از دیگری همین دادن راه حل های جدید و پاسخگوئی به نیازهای نوع بشر است . با این نگاه دیانت بهائی ادیان را به صورت جریانها و حرکت های موازی و رقیب نمی بیند ، بلکه آنها (ادیان) را مراحل (فازها) پی در پی ( متعاقب ) و متکامل از یک جریان واحد و با هدف می بیند ؛ یعنی نقشه و طرح ابدی خداوند برای اینکه انسان به مقام و منزلت واقعی خود یعنی اشرف مخلوقات نائل گردد .

انسان همیشه کنجکاو و تشنه دانستن حقیقت بوده و ادیان الهی دقیقا پاسخگوی پیروز این نیاز فطری بشر بوده اند . ولی جالب و مفید آن ست که ما بدانیم و بتوانیم درک کنیم که انسان ها همیشه و در همه زمانها ، حقیقت را به اندازه توانائی فکری و ذهنی خود و به طور محدود و نسبی درک کرده اند. بنابراین داستانهای کتب مقدس حتی در قران ،  بیان و  تفسیر حقیقت اشیأ ست در حد فهم ، دانش و در ک مردمان معاصر آن کتب . خیلی از این داستانها به طوز تحت اللفظی پاسخگوی نیازها و همچنین کنجکاویها و نگرانیهای وسواسی آن انسان ها بوده  و اتفاقا برای ما انسانهای امروز دارای مفاهیم عمیق "متافوریک" است . برای مثال به داستان خلقت " آدم" که در کتب ادیان گذشته ذکر شده توجه کنیم __  خداوند آدم را از گٍل خلق کرد سپس در او دمید تا اینکه " آدم" نفس کشید . این داستان سرائی "الهی" بسیاری از مشکلات معرفتی و اضطرابات انسان آن زمانها را در رابطه با چگونگی خلقت پاسخگو بوده . ولی برای مخاطبان امروزی ظاهر این داستان خیلی ساده لوحانه و سطحی و غیر علمی به نظر می آید . در حالیکه در باطن و برای آنان که زبان سیمبولیک به کار گرفته شده در کتب مقدسه را می فهمند ، این داستان اشاره به حقیقت دوگانه انسان دارد .یعنی اینکه جسم انسان از عناصر طبیعت است و روح او که از نَفَس خداوند (روح القدس) است .

با امید گسترش گفت و شنود ها

مهرداد وجدانی

 

برای خواندن "کامنت"ها به سایت رادیو زمانه مراجعه کنید : 

 http://radiozamaaneh.com/idea/2008/08/post_370.html

 |+| نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 0:45 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 

بی‌دلیلی ختم نبوت

اکبر گنجی

۵ شهریور ۱۳۸۷

فیلسوفان، متکلمان و مفسران مسلمان، زبان دین را زبان واقع‌گرایانه تعبیر می‌کنند. دین دارای سه بخش است:
الف- نظام اعتقادات (اصول دین)
ب- فقه
ج- اخلاق دینی

به باور آن‌ها، اعتباریات (اخلاق و فقه) مشمول صدق و کذب نمی‌شوند. اما آن‌چه دین، درخصوص جهان هستی (مبدأ و معاد)، تاریخ و اجتماع گفته است، گزاره‌هایی صادق هستند. ما هم بنا را براین می‌گذاریم که تفسیر واقع‌گرا (realistic) از زبان دین، تفسیری وفادار به متن و مدلل است.

واقع‌گرایان دینی باید نشان دهند که به چه دلیل یا دلایلی باورهای دینی صادق هستند؟ مسأله‌ی نوشتار حاضر، ادله‌ی صدق آموزه‌های دینی است. نوشتار حاضر، هم‌چنین «بی‌دلیلی» یا «سست دلیلی» این آموزه‌ها را نشان می‌دهد. بسیاری از این آموزه‌های بی‌دلیل، با علم و فلسفه تعارض دارند.

خاتم انبیاء و خاتم اولیاء: محمد، خاتم انبیاء است. آیا این مدعا قابل اثبات است؟ این مدعا را با مدعای دیگری مقایسه کنید که مطابق آن، محی‌الدین ابن عربی و ابوسعید ابوالخیر خود را خاتم اولیاء یا ولی خاتم معرفی کرده‌اند1.
پرسش:

آیا «خاتم اولیاء بودن» قابل اثبات است؟

آیا با دلیل و برهان می‌توان اثبات کرد که ابوسعید ابوالخیر خاتم اولیاست؟

اگر خاتم اولیاء بودن قابل اثبات عقلی نباشد، پذیرش عقلی آن بلادلیل است. ولی اگر خاتم اولیاء بودن قابل اثبات باشد، دلیل آن استناد به سخن شخص مدعی نخواهد بود. برای اینکه محل نزاع، اصل ادعای شخص مدعی است و مدعای هیچ‌کس را نمی‌توان با ارجاع به سخن بلادلیل خودش مدلل و اثبات کرد.

فقط ابوسعید ابی‌الخیر نبود که خود را خاتم اولیاء تلقی می‌کرد، بلکه محی‌الدین عربی هم خود را خاتم اولیاء تلقی می‌کرد. این نکته هم شنیدنی است که عارفانی چون محی‌الدین عربی و قیصری، «ولی» را بالاتر از «نبی» تلقی می‌کردند، هر چند که پیامبر گرامی اسلام، سرسلسله‌ی اولیاء تلقی می‌شد.

به نظر عربی، ولایت، باطن نبوت است. معرفت شهودی ولی معرفتی بی‌واسطه و محصول ارتباط بی‌تکلیف و بی‌قیاس خدا با جان ولی است، اما، وحی با واسطه (جبرئیل) به نبی می‌رسد2.

حال این گزاره را در نظر بگیرید: «پیامبر گرامی اسلام خاتم النبین است» )احزاب، 40.) آیا فهم این آیه مستقل از زمینه و سیاقی (context) که در آن آیه نازل شده، و مسأله‌ای که باید حل می‌کرده، امکان پذیر است؟

دین، برساخته‌ای تماماً تاریخی است، از این‌رو نمی‌توان و نباید دین را از تاریخ دین جدا کرد. مصطفی ملکیان کل قرآن را حاشیه‌ای بر متن جامعه‌ی عربستان قرن هفتم میلادی می‌داند3.

فضل الرحمان، اندیشمند مسلمان پاکستانی هم تقریباً چنین نظری داشت4. یکی از مسائل مهم این است که مفسرین و متکلمان مسلمان به شأن نزول این آیه مطلقاً توجهی ندارند. این آیه مربوط به مجموعه آیات متعلق به ازدواج پیامبر گرامی اسلام با همسر زید (زینب)، فرزند خوانده خویش، است. این واقعه، برای بسیاری از مسلمین به یک «مسأله» تبدیل شد.

قرآن هم اصل مسأله را طرح می‌نماید و هم سعی می‌کند تا به نحوی آن را حل نماید. می‌فرماید:
«هیچ مرد و زن مومنی را نرسد که چون خداوند و پیامبرش امری را مقرر دارند، آنان را در کارشان اختیار [و چون و چرایی] باشد، و هرکس از [امر] خداوند و پیامبر او سر پیچی کند، در گمراهی آشکاری افتاده است.

چنین بود که به کسی که هم خداوند و هم خود تو در حق او نیکی کرده بودید، گفتی که همسرت را نزد خویش نگه دار و از خداوند پروا کن و چیزی را در دل خود پنهان داشتی که خداوند آشکار کننده‌ی آن بود، و از مردم بیم داشتی، و حال آنکه خداوند سزاوارتر است به اینکه از او بیم داشته باشی، آن‌گاه چون زید از او حاجت خویش برآورد، او را به همسری تو درآوردیم، تا برای مومنان در مورد همسران پسر خواندگان‌شان – به ویژه آن‌گاه که از اینان حاجت خویش را برآورده باشند – محظوری نباشد، و امر الهی انجام یافتنی است.

بر پیامبر، در آن‌چه خداوند برایش مقرر داشته است، محظوری نیست، این سنت الهی است که در حق پیشینیان هم معمول بوده است، و امر الهی سنجیده و بسامان است.

همان کسانی که پیام‌های الهی را می‌رسانند و از او پروا دارند و از هیچ‌کس جز خداوند پروا ندارند و خداوند حسابرسی را بسنده است. محمد هرگز پدر هیچ‌یک از مردان شما نیست، بلکه پیامبر خدا و خاتم پیامبران است.» (احزاب، ۴۱- ۳۶)

آیه می‌فرماید؛ محمد، پدر هیچ‌یک از شما نیست، بلکه او فرستاده‌ی خدا و خاتم‌ انبیاء است و احدی از شما حق ندارد در مسأله‌ای، حتی مسائل شخصی، اگر حکمی از سوی خدا و پیامبر صادر شد، نافرمانی و اعتراض پیشه نماید.

آقای طباطبایی می‌نویسد: «شکی نیست در اینکه آیه شریفه در این مقام است که اعتراضی را که مردم به رسول خدا کردند که چرا همسر پسر خوانده‌اش را گرفت؟ جواب گوید و حاصل آن، این است که رسول گرامی ما پدر هیچ‌یک از مردان موجود و فعلی شما نیست، تا ازدواجش با همسر یکی از شما، ازدواج با همسر پسرش باشد.5»

این آموزه که یکی از آموزه‌های محوری معرفت دینی شیعیان است، فقط یک‌بار در قرآن به کار رفته است. در صورتی که درخصوص بسیاری از آموزه‌های غیرمحوری، ده‌ها آیه وجود دارد. متکلمان و مفسران، آیه را از سیاق تاریخی‌اش جدا کرده و پیرامون آن دستگاه‌های کلامی – فقهی ساخته و حکم تکفیر صادر می‌کنند و هیچ آیین تازه‌ای را به رسمیت نمی‌شناسند.

به فرض آن‌که شأن نزول آیه شریفه، مطلقا مهم نباشد و آیه شریفه هیچ ارتباطی با مسأله‌ی ازدواج پیامبر با زینب نداشته باشد و به دنبال توضیح این مسأله‌ی خاص و قانع کردن مردم معترض نباشد، باز هم ما با یک مدعا روبه‌رو هستیم که صدقش نیازمند دلیل است.

مسلمآن‌ها تاکنون دلیلی برای اثبات صدق این آموزه اقامه نکرده‌اند. به گمان ما، صدق این آموزه را نمی‌توان با هیچ دلیلی اثبات کرد. ارجاع مکرر به اصل مدعا، به هیچ‌وجه صدق مدعا را تحکیم نخواهد کرد. اندیشمندان مسلمان برای معقول‌سازی این آموزه، نظریه‌های متفاوت و متعارضی برساخته‌اند تا این مدعا را برای انسان مدرن شنیدنی نمایند.

برای کسانی که در دوران ماقبل مدرن زندگی می‌کردند، دفاع از این مدعا، چندان دشوار و نیازمند دلیل نبود. به عنوان مثال، محی‌الدین عربی، نظریه‌ای کاملاً آسمانی برای توجیه ختم نبوت برمی‌سازد که هیچ ربطی به زندگی دنیوی و اخروی آدمیان ندارد. به گفته‌ی وی، نبوت پایان یافت، چون یکی از اسماء خداوند نبود.

محی‌الدین می‌نویسد: «از درجات ولایت، نبوت و رسالت است... یکی از اسماء خداوند، ولی است. اما نبی و رسول، از نام‌های او نیست؛ به همین سبب، نبوت و رسالت پایان یافتند چون خاستگاهی در اسماء الهی نداشتند و ولایت پایان نیافت چرا که خداوند اسم ولی را حفظ می‌کند.6»

اما ملاصدرا که به عصر جدید نزدیک‌تر است، مجبور می‌شود تا توجیهی مقبول‌تر دست و پا کند. به نظر او، آدمیان در طول تاریخ رفته رفته رشد کردند تا به امت اسلام رسیدند که بهترین امت است. (استناد به آیه ۱۱۰ آل عمران) پیامبران از نظر «درجه وجودی» متفاوت بودند (استناد به آیه ۲۵۳ بقره) و پیامبر اسلام، افضل پیامبران است. (استناد به مدعیات عرفا که وفق آن‌ها، پیامبر اسلام مظهر اسم اعظم خداست)

دین اسلام هم کامل‌ترین ادیان (استناد به آیه الیوم اکملت لکم دینکم: مائده، ۳) و واجد تمام علوم عقلی به نحو اجمال است. قرآن هم عقل را به عنوان معیار و حجت به آدمیان معرفی کرده است. براساس این مقدمات، به پیامبر جدیدی نیاز نیست و آدمیان می‌توانند با عقل خود راه را ادامه دهند.

ملاصدرا در شرح حدیث بیستم از کتاب عقل و جهل اصول کافی، می‌نویسد: حجت پس از پیامبر اسلام را نه قرآن، که «عقل» معرفی می‌کند. آدمیان با پیامبر اسلام وارد دوران عقلانیت شده و از این به بعد می‌توانند با عقل خود زندگی‌شان را سامان بخشند: «ثم من الرسول صلی‌الله علیه و آله الی آخر الزمان کانت الاستعدادات فی الترقی و النفوس فی التلطف و التزکی و لهذا لم یحتاجوا الی رسول آخر یکون حجه من الله علیهم و انما الحجه منه علیهم هو العقل الذی هو الرسول الداخلی.7»

مدعای اول صدرا که امت اسلام، متکامل‌ترین و بهترین امت‌ها است، ادعایی بلادلیل است. نه اعراب قرن هفتم میلادی متکامل‌ترین امت‌ها بوده‌اند، و نه مسلمین کنونی متکامل‌ترین و بهترین امت‌ها هستند. رذایل اخلاقی مسلمین از پیروان دیگر ادیان به هیچ‌وجه کمتر نمی‌باشد.

کافی است به جامعه‌ی ایران پس از سه دهه حکومت اسلامی بنگریم که دروغ، رایج‌ترین امر در آن است و بدون دروغگویی هیچ کاری از پیش نمی‌رود و زمام‌دران این نظام بیش از زمام‌داران نظام‌های غیردینی دروغ می‌گویند. ریا، نفاق، چاپلوسی وغیره رذایلی هستند که در میان ما به شدت گسترده‌اند.

مدعای سوم صدرا، یعنی کمال دین (کمال فقه؟ کمال اخلاق؟ کمال اعتقادات؟ کمال معنویت؟ کمال نظام حکومتی؟ و...)، اگر هم معنایی داشته باشد، اثبات اینکه اسلام متکامل‌ترین آیین است، امری بسیار دشوار و ناشدنی است.

مدعای دوم صدرا هم بلادلیل است. چه دلیل یا دلایلی برای این مدعا می‌توان اقامه کرد که یهودیان و مسیحیان و ... را قانع و ملزم به پذیرش آن کند؟ اما آن‌چه صدرا، درخصوص نقش عقل، پس از وفات پیامبر گرامی اسلام گفته است، نکته‌ی مهمی است که اگر به جد گرفته شود، می‌تواند راه‌گشا باشد. این نظریه از برخی زوایا، مشابه نظریه‌ی اقبال لاهوری است.

اقبال لاهوری خاتمیت را به معنای پایان دوران کودکی انسآن‌ها، بالغ شدن بشریت و آغاز دوران عقلانیت تلقی می‌کرد. پیامبر، متعلق به دوران غریزه است و با شروع دوران عقل (خرد استقرایی)، نبوت ختم می‌شود. حجیت یافتن عقل به منزله‌ی خاتمه یافتن حجیت غریزه و وحی است: «این کمال نبوت بود که دریافت باید خود را نسخ کند.» ختم نبوت به معنای ختم ظهور هرگونه مامور آسمانی است8.

مرتضی مطهری، نظریه‌ی اقبال را نه ختم نبوت، که ختم دیانت و خودکفایی بشریت از مکتب انبیاء تلقی می‌کرد. نظریه‌ی اقبال به معنای فارغ‌التحصیل شدن آدمیان از مکتب انبیاء است. آدمیان وقتی از این نردبان بالا رفتند، دیگر به نردبان مجدد نیاز ندارند9.

به گمان مطهری کتب انبیاء پیشین تحریف شد، اما قرآن از تحریف مصون ماند. قرآنی که برنامه‌ی کلی زندگی انسان‌ها را در بردارد. انسآن‌ها می‌توانند با اجتهاد، فروع را از اصول استخراج کنند. پیامبر اسلام همه‌ی مراتب ممکنه وحی را تا نهایت طی کرد و دیگر چیزی باقی نماند تا حاجت به پیامبر تازه باشد. به این دلایل، نبوت ختم شد.

سروش، پیامبر را کسی می‌دانست که شخصیت‌اش حجت مدعیات و فرامینش بود. پیامبر، حجت سرخود بود. شخصیت‌اش «ضامن صحت سخن و حسن رفتارش» بود. شخصیت او برای دیگران تکلیف‌آور بود. ختم نبوت، به این معنا است که دیگر شخصیت هیچ‌کس، حجت مدعیات او نمی‌باشد. «وقتی پای استدلال و تمسک به قواعد در میان بیاید، رابطه‌ی سخن با وحی قطع خواهد شد. و آن سخن با ترازوی دلیل و برهان توزین خواهد شد.10»

بعید است سروش، امروز چنین نظری داشته باشد. یعنی پیامبر را «حجت سرخود» بداند که بدون دلیل و استدلال باید به فرامینش گردن نهاد.

اولاً: مگر ما از شخصیت یک انسان، جز از طریق گفتار و کردارش با خبر می‌شویم؟
برای ما، شخصیت یک انسان به معنای گفتار و کردار او است. بنابراین جمله‌ی «شخصیت‌اش ضامن صحت سخن و حسن رفتارش بود» تبدیل می‌شود به «گفتار و کردارش ضامن صحت گفتار و صدق کردارش بود» و این جمله‌ی بسیار عجیبی است.

ثانیاً: این نظریه با نظریه‌ی دیگر وی که بسط تجربه نبوی از طریق تکرار تجربه دینی باشد، تعارض دارد. می‌توان قرائت دیگری از سخن سروش عرضه کرد تا این تعارض مرتفع شود.

مطابق این قرائت نوین، سروش از نظر معرفت شناختی، شخصیت پیامبر را حجت مدعیات او نمی‌داند، بلکه در مقام توصیف می‌گوید: مسلمین (عوام؟ فقیهان؟ متکلمان؟ فیلسوفان؟ عارفان) شخصیت پیامبر را حجت مدعیاتش به شمار می‌آورند. پس از درگذشت پیامبر، مسلمین، دیگر شخصیت هیچ فردی (حتی امامان شیعی؟) را حجت مدعیاتش به شمار نمی‌آورند.

به این معنا، نبوت ختم گردیده است. اما در نظام فکری سروش ختم نبوت، معنایی ندارد. برای اینکه سروش «متن محور» نیست و قرآن (که محصول خوانش شخصیت محمد است و در آن خطا هم وجود دارد) را محور و ذاتی دین تلقی نمی‌کند. از نظر او، تجربه‌ی دینی تنها امر ذاتاً دینی است[11]. این تجربه، با در گذشت پیامبر ختم نگردید. آن تجربه «تکرار شدنی»، «بسط یافتنی» و «تکامل یابنده» است.

مطابق نظر سروش:
الف- دینداری، باور به گزاره‌هایی خاص نیست. به گمان وی، در باورها و گزاره‌های تاریخی – کلامی قرآن، خطا وجود دارد ( یعنی تمام موارد تعارض دین با علم و فلسفه کنونی.)

ب- دینداری، عمل به احکامی خاص هم نیست. به گمان وی؛ تمام احکام اجتماعی قرآن بالعرض وارد دین شده است و هیچ‌یک از آن‌ها ذاتاً دینی نیست12. این احکام با حقوق بشر کنونی هم تعارض دارند.

ج- دینداری، یعنی تکرار تجربه‌ی نبوی و بسط و تکامل آن تجربه. عارفان با تجربه‌ی منحصر به فرد خود، تجربه‌ی نبوی را بسط داده‌اند13. به این ترتیب، ختم نبوت معنا ندارد.

این برساخته‌های نظری، و دیگر برساخته‌ها، نشان می‌دهند که با مدعایی روبه‌رو هستیم که به سادگی جامه‌ی معقولیت بر تن نمی‌کند. ختم نبوت، ادعایی بلادلیل است. اگر هم مدلل کردن این مدعا امکان‌پذیر باشد، مسلمین تا کنون هیچ دلیلی برای مستدل کردن آن ارائه نکرده‌اند.


پاورقی‌ها:

۱- پیروان ابوسعید ابوالخیر خوابی (مکاشفه‌ای؟) از او نقل می‌کنند که بنابر آن خواب، وی خود راخاتم اولیاء خوانده است: «یا باسعید! هم‌چنان‌که من، که محمدم، آخرین پیغمبران بودم تو نیز آخرین جمله‌ی اولیایی. بعد از تو هیچ ولی، ظاهر نباشد») اسرار التوحید، جلد اول، ص ۲۳۵ .)

جمال‌الدین ابوروح به صراحت تمام ابوسعید را خاتم اولیاء معرفی می‌کند: «وسید، علیه الصلوة والسلام فرمود که نبوت به پایان رسید و لکن، حق سبحانه و تعالی، امت مرا پس از نبوت، درجه‌ی ولایت کرامت کردست و ایشان را بدین بشارت خلعت تشریف ولایت فرموده...

و چون مرغ روح آن مهتر و بهتر عالم از این کاشانه‌ی عاریتی بدان آشیانه اصلی رفت ... بعد از ایشان، این ولایت درین امت قرناً بعد قرن می‌آمد تا به عهد منصور حلاج، از اسرار این ولایت چیزی بر وی کشف شد که طاقت آن نداشت، آوازی از وی برآمد که «انا الحق»، جانش، نیاز آن کلمه شد و از خود برست.

هم‌چنین بایزید بسطامی را رحمة‌الله علیه، ولایتی بود و کشفی افتاده بود، عبارت از آن این آمد که «سبحانی ما اعظم شانی». هم‌چنین هر قرن، قاعده کرامت و بنیاد ولایت را والایی می‌نهادند تا عهد شیخ امام اجل، سلطان طریقت و شریعت، نور ملت و حقیقت ابوسعید بن ابی الخیر ...

آن‌چه مطلوب همگان‌ست بود، از ولایت ظاهر و باطن او را شامل شد، عبارت از آن، این آمد که «لیس فی الجبه غیرالله». چون محققان این بشنیدند، گفتند، ولایت به کمال رسید، ورای کمال این، در جهان راهی نماند، که دیگران خود را با حق اثبات می‌کردند؛ لاجرم آن اثبات حجاب راه ایشان آمد از بلوغ کمال درجه‌ی ولایت، چون شیخ ابوسعید ... خود را از راه برداشت ... برین متفق شدند که پیش ازو، در ولایت، هیچ‌کس را این درجه و منزلت نبوده است و وراء این درجه نتواند بود مرآدمی را بعد از نبوت»

(جمال‌الدین ابوروح لطف‌الله ابن ابی سعید بن ابی سعد، حالات و سخنان ابو سعید ابوالخیر، با مقدمه، تصحیح و تعلیق دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی، چاپ اول، ۱۳۶۶، انتشارات آگاه، صص ۳۵-۳۴.)

شهاب‌الدین ابوحفض سهروردی (۶۳۲-۵۳۹ ه – ق)، صاحب عوارف المعارف، صوفیه را جانشینان واقعی و حقیقی پیامبران معرفی می‌کند و می نویسد: «شیخ کامل ... مستحق میراث علم بی‌واسطه شود و دلش معدن حکمت شود. پس کلام او کلام انبیاء باشد، و، سیرت او سیرت انبیاء، پس به واسطه‌ی علم و حکمت، امام و مقتدای خلایق شود، و از اثر و برکت نفس پاک او، بسی طالبان صادق، راه یابند ... نجات ابد حاصل کنند و به دولت باقی و نعیم سرمدی به شرط متابعت و تسلیمی حکم شیخ برسند.

(شهاب‌الدین سهروردی، عوارف المعارف، ترجمه ابومنصور عبدالمومن اصفهانی، به اهتمام قاسم انصاری، تهران، ۱۳۶۴، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ص ۳۵ .)

۲- شرح مقدمه قیصری بر فصوص الحکم، سید جلال‌الدین آشتیانی، بوستان کتاب قم، ص ۸۶۹ و ۸۸۵.

۳- مصطفی ملکیان، مشتاقی و مهجوری، صص۳۰۳-۳۰۱.

۴- فضل الرحمان، اندیشمند مسلمان پاکستانی، می‌گوید: «مسلم است که قرآن را به خودی خود و به تنهایی نمی‌توان شناخت، زیرا نزول وحی همواره سببی داشته است. مطلقاً خلاف عقل است اگر بپنداریم که تعالیم قرآن فارغ از سیره پیامبر، و بریده از زمینه‌ی بروز رفتارهای ایشان در مقام سیاست‌گذاری، فرمانروایی، تصمیم‌گیری و غیره عرضه گشته است. جز زندگانی پیامبر و محیطی که وی در آن می‌زیسته است، مبنایی برای انسجام بخشیدن به تعالیم قرآن وجود ندارد.»

Fazlur Rahman , Islamic Methodology in History, Central Institute of Islamic Revival and Research. Karachi, 1965.p 9.

«تصور اینکه قرآن بدون توجه به اعمال و رفتار پیامبر فهمیده می‌شود، کاملاً غیرمعقول است. چیزی جز حیات روزمره پیامبر و اوضاع و احوال او به آموزه‌های قرآنی انسجام نمی‌بخشد و اینکه در قرن بیستم چنین بینگاریم که مردمان اطراف پیامبر، میان قرآن و تمثل آن در پیامبر، تمایزی اساسی قائل بودند تصور کودکانه‌ای است».

Rahman, , “ Concepts Sunnah , Ijtihad and Ijma , in the Early Period” , Islamic Studies , 1 i(1962) , P 10.

۵- علامه طباطبایی، المیزان، جلد ۱۶، ص ۴۸۶.

۶- فتوحات مکیه، جزء ۳، باب ۳۲۷، ص ۱۰۱.

۷- صدرالمتألهین، شرح الاصول من الکافی، تصحیح محمد خواجوی، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ج۱، ص ۵۵۶.

۸ - «اندیشه‌ی خاتمیت را نباید به این معنا گرفت که سرنوشت نهایی زندگی، جانشین شدن عقل به جای عاطفه [وحی] است. چنین چیزی نه ممکن است و نه مطلوب. ارزش عقلانی این اندیشه در آن است که در برابر تجربه‌ی باطنی، وضع مستقل نقادانه‌ای ایجاد می‌کند.

و این امر با تولد این اعتقاد حاصل می‌شود که حجیت و اعتبار ادعای اشخاص به پیوستگی با فوق طبیعت، در تاریخ بشری به پایان رسیده است،... بنابراین به تجربه‌ی باطنی و عارفانه، هر اندازه هم که غیر عادی و غیرمتعارف باشد، اکنون باید به چشم یک تجربه‌ی کاملاً طبیعی نظر شود و مانند سیماهای دیگر تجربه بشری، نقادانه مورد بحث و تحلیل قرار گیرد... ولی تجربه درونی تنها یک منبع معرفت بشری است» (محمد اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، صص۱۴۷-۱۴۶.)

۹- «فلسفه‌ای که او برای ختم نبوت ذکر کرده مستلزم این است که نه تنها به وحی جدید و رسالت جدید بلکه نیاز به راهنمایی وحی پایان پذیرد و درحقیقت دیانت پایان می‌یابد، نه نبوت» (مرتضی مطهری، وحی و نبوت، ص ۵۹)
مطهری می‌گوید؛ از نظر اقبال لاهوری: «ختم نبوت یعنی رسیدن بشر به مرحله‌ی خودکفایی.» (پیشین)

۱۰- عبدالکریم سروش، بسط تجربه نبوی، صراط، ص۱۳۵.

۱۱- «آن‌چه بالذات دینی است، تجربه‌ی دینی است... این تجربه‌ی دینی است که ذاتاً دینی است و هرکس واجد آن باشد، به درجه‌ای از درجات پیامبر است، و به همان اندازه دین نزد او حاضر است» (بسط تجربه نبوی، ص۱۶۹)

چارلز تیلور در کتاب تنوع دین در روزگار ما: دیداری دوباره با ویلیام جیمز این مدعا را که دین همان تجربه‌ی دینی است بنا بر ادله‌ای کاملاً مردود دانسته است. رجوع شود به:

Taylor, Charles, Varietie, of Religion Today : William James Re visited, (Cambridge and London .Harvard University Press ,2002),pp 4-29.

۱۲- «آراء فلسفی موجود در دین متعلق به فن فلسفه است (با موضوع، غایت، مبادی، مسائل و تعریفی خاص) و آراء حقوقی آن، متعلق به فن حقوق است (آن‌هم با موضوع و تعریف و...خاص)» (بسط تجربه نبوی، ص۱۶۳.)
«عزم بر اثبات عقلانی مقولات دینی عین چاک کردن بدن دین و پرده برداری از ماهیت غیر دینی مقولات موجود در دین بود» (پیشین، ص ۱۶۴.)

سروش می‌گوید؛ در یکی از سلسله درس‌های خود توضیح داده است: «که چگونه پس از مدتی با در آمدن علوم و فنون گوناگون، وحدت ارگانیک دین از بین رفت. علوم هرکدام چون مغناطیس‌های قوی حول منظومه‌ی دین قرار گرفتند و هر کدام پاره‌ی مربوط به خود را طلب کردند. این اتفاق اقلاً در تاریخ مسیحیت و یهودیت رخ داده است. سکولاریسم، بدین‌سان، به معنای کشف پاره‌های دین از دین و تلاشی ارگانیسم دینی است» (پیشین، ص ۱۶۶.)

۱۳- «عارفان... برغنای تجربه‌های دینی ما می‌افزایند، و تجربه‌ی هریک از آنان نوعی است منحصر به فرد خویش، و لذا به نوبه‌ی خود، خواستنی و دیدنی و ستودنی.... تجربه‌ی باطنی و عارفانه‌ی مولوی و غزالی و شبستری و سید حیدر آملی و عارفان دیگر، هریک درجای خود، چیزی برای گفتن و نمودن و افزودن بر تجارب پیشین دارند.

... تجربه‌ی عشق عارفانه فی‌المثل از تجربه‌های لطیف عارفانه‌ای بوده که برغنای تجارب دینی دین‌داران افزوده است.

هم‌چنین است اندیشه‌ی شیعیان که با جدی گرفتن مفهوم امامت، در حقیقت فتوا به بسط و تداوم تجربه‌های پیامبرانه داده‌اند و این لازمه‌ی حرکت و تکال آیینی است که در بستری از حرکت و تکامل زاده شده اس