|
پندار نامه ها
|
||
|
ایران سرزمین پیامبران |

اميدمعماريان
omid@memarian.info
شيرين عبادي برنده جايزه صلح نوبل سال ۲۰۰۳ و رييس کانون مدافعان حقوق بشر که مسووليت دفاع از پرونده زندانيان بهايي را به عهده دارد در گفت وگو با روز با اشاره به شکايت خود از خبرگزاري ايرنا گفت که اميدوار است دستگاه قضا با رسيدگي عادلانه به اين شکايت استقلال خود رانشان بدهد. عبادي تاکيد دارد دفاع از يک متهم به منزله همسويي با او نيست و وي هيچ گاه از اين پرونده کنار نخواهد رفت. اين گفت وگو را مي خوانيد.

به چه دليلي تصميم گرفتيد از خبرگزاري دولتي ايرنا شکايت کنيد؟
از مدتها قبل، خصوصا بعد از اخذ جايزه نوبل، مورد لطف برخي از روزنامه دست راستي بودم و اقسام تهمت ها واکاذيب را درمورد من منتشر مي کردند. اما اين بار داستان فرق مي کرد. زيرا خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران که در حقيقت سخنگوي حکومت ايران است تهمت هاي ناروايي به من زد. آنها بعد از اينکه من دفاع از بهاييان را قبول کردم اعلام کردند دختر من بهايي است و مرکز بهاييت در اسراييل است و من از طريق دخترم با اسراييل در ارتباطم واز اين مساله مي خواهم استفاده کنم براي اينکه از کشورهاي غربي امتيازات بيشتري براي خود وخانواده ام بگيرم. اين مطالب مورد تکذيب من و دخترم قرار گرفت.
اين تکذيب باعث نشد که روند نشراکاذيب متوقف شود؟
باعث تعجب اين بود که دو روز بعد از تکذيب ما مقاله ديگري در ايرنا چاپ شد تحت عنوان "اسارت درتور بهاييت". اين مطلب اول به نام شخصي که آن را نوشته بود چاپ شده بود اما بعد ازچند ساعت ايرنا نام را پاک کرد و عنوان کرد که اين مطب از طرف مرکز پژوهش هاي خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران تهيه شده است. در آن مقاله ضمن تکرار اتهاماتي که مورد تکذيب ما قرار گرفته بود تهمت هاي ديگري به من زدند. من براي اينکه رفتار قانون مند را نشان حکومت ايران بدهم شکايت کردم و اميدوارم که دادسراي تهران با رسيدگي عادلانه به اين پرونده استقلال خودش را نشان بدهد.
اينکه اين بار توسط يک خبرگزاري دولتي مورد حمله قرارمي گيريد چه فرقي با دفعات قبل دارد؟
خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران با استفاده از منابع ملي و با کمک ماليات هايي که مردم مي دهند تاسيس و اداره شده است. اما آيا ما ماليات مي دهيم که چنين اکاذيبي منتشر کنند؟ بعد ازشکايت، ايرنا مجددا مرتکب تکرار جرم شد و مقاله ديگري تحت عنوان "کمپين تروريستي وفحشا پرور يک ميليون امضا "چاپ کرد که در اين مقاله، ضمن توهين به فعالين حقوق زن - از قبيل شهلا شرکت، شهلا لاهيجي، دکترفاطمه صادقي و سايرين - من را استراتژيست حقوقي اين کمپين معرفي کرد. مجددا به علت تکرار درارتکاب جرم شکايت ديگري مطرح شد. همچنين از روزنامه هايي که اين اتهامات کذب را درج کرده بودند هم شکايت کردم.
با توجه به رابطه دادستاني و خبرگزاري هاي دولتي، آيا اميدوار هستيد شکايت شما به جايي برسد، واگر نرسد چه خواهيد کرد؟
اميدوارم دادسرا و دادگاه هاي ما با رسيدگي عادلانه به اين پرونده استقلال خودشان را نشان بدهند. طبيعي است که اگر به اين پرونده رسيدگي عادلانه نشود من از کليه امکانات داخلي در درجه اول وبين المللي، دردرجه بعد، استفاده خواهم کرد براي اينکه آنها را متوجه اين موضوع کنم که کاري که مي کنند برخلاف اخلاق روزنامه نگاري حرفه اي است. کاري که اينها کردند مورد تقبيح خبرنگاران بدون مرز که يک مرجع بين المللي براي خبرنگاران است هم قرار گرفت.
بايستي توجه داشته باشيم که اين اکاذيب توسط خبرگزاري جمهوري اسلامي و در حقيقت توسط حکومت جمهوري اسلامي ايران منتشر مي شود وجاي تعجب آنکه چگونه از امکانات مالي، فني واطلاع رساني براي نشر چنين اکاذيبي سوء استفاده مي شود.
برخي گفته اند که چرا با توجه به حساسيت هايي که نسبت به بهاييان وکانون مدافعان حقوق بشر در ايران وجود دارد، خانم عبادي چنين پرونده اي را قبول کردند. پاسخ شما چيست؟
هرکس که به خاطر مساپل عقيدتي به زندان مي رود مثل هر متهم ديگري نيازمند وکيل است و من بيش از پانزده سال است که از متهمين عقيدتي وسياسي به رايگان دفاع مي کنم. دفاع از يک متهم به منزله همسويي با او نيست. من از متهمين مجاهد دفاع کرده ام وحال آنکه مجاهد نيستم، از متهمين سلطنت طلب دفاع کرده ام وحال آنکه سلطنت طلب نيستم. از متهمين بهايي نيز دفاع مي کنم وحال آنکه به شيعه بودن خود افتخار مي کنم. با قبول اين پرونده در حقيقت من رافت و عطوفت اسلامي را مي خواستم به مردم ايران وجهان نشان بدهم. توجه داشته باشيد که هر کس که به دادگاه مي رود هم مطابق قوانين بين الملي حقوق بشر وهم مطابق قوانين داخلي بايد وکيل داشته باشد و دفاع از يک متهم به منزله همسويي با او نيست. من دفاع از اين پرونده رابا همه مخاطراتي که براي من ممکن است به بار بياورد قبول کردم و از اين پرونده کنار نمي روم. حتي اگر من را ۱۰ سال هم به زندان بيندازند سال يازدهم که از زندان بيرون بيايم باز از اين پرونده دفاع خواهم کرد.
برگرفته از :
| آزار پیاپی دیانتی اهل مدارا |
|
نگارش: بنامين باليانت* | |
| ۲۹ مرداد ۱۳۸۷ | |
|
پيشتر در تابستان امسال، سازمان يونسكو نام اماكن مقدسه بهايي در اينجا را به فهرست ميراث جهاني خود افزود. مقامات رسمي ديانت بهايي از اين خبر با شور و اشتياق استقبال کردند. آلبرت لينكلن، دبير كل جامعه بين المللي بهايي در حيفا گفت : «اين موضوع اهميت اماكن مقدسهء ديانتي را كه در طول يكصد و پنجاه سال از يك گروه كوچك در خاور ميانه به يك جامعه جهاني با پيرواني از همه كشورها تبديل شده است مورد تأکید قرار می دهد». تعداد بهائيان، که این اندیشه را سرلوحهء اقدامات خود قرار داده اند که همهء ادیان بزرگ حقایق بنیادی واحدی را دربارهء خدای ناشناختنی تعلیم می دهند، هم اكنون بيش از پنج ميليون نفر است. آقاي لينكلن افزود كه اين گروه «مخصوصاً ازحکومت اسرائيل متشکر است که این پیشنهاد را ارائه داد." معابد عظیم بهايي در چندین شهر قرار گرفته اند، از دهلي نو در هندوستان تا ويلمت، در ايالت ايلينويز آمریکا. اما همه آنها رو به دامنه سراشيب كوه كرمل در ساحل شرقي مديترانه دارند، مکانی حدود 100 جريب كه دارالآثار، بایگانی آثار بهايي، و دارالتشریع، يك ساختمان نئوكلاسيك كه هيئت حاكمهء نه نفرهء انتخابی بين المللي و كاركناني بيش از 600 نفر را در خود جاي ميدهد، را در بر می گیرد. در مركز مکانی و روحاني اين اماکن، مقبرهء ميرزا علي محمد، ملقب به باب (به معني درب) قرار گرفته است، مبشری كه در سال 1844 به اين جوانترين ديانت توحيدي بشارت داد، و اينجا در اين مقبره با گنبد طلايي به خاك سپرده شده است.
با وجود اينكه باب به اتهام شورش و بدعتگذاري در سال 1850 در تبريز ايران اعدام شد، پيروان ایشان، به دستور شارع دیانت بهائی، ميرزا حسينعلي، در دهه 1880 بقایای جسد او را به اراضي مقدسه آوردند و در سال 1909 اينجا به خاك سپردند. بهاءالله (به معني جلال خداوند)- که شارع این دین به این لقب مشهور است- بعد از اينكه به اتهام فعالیتهای انقلابی و توطئه برای قتل شاه از ایران تبعید شده بودند بعنوان زنداني دولت عثماني در 1868 به اين منطقه وارد شدند.
امروزه، اين مجموعه بيش از نيم ميليون نفر را در سال به خود جلب مينمايد، اعم از زائران بهايي كه براي زيارت نه روزه مي آيند و جهانگرداني كه می آیند تا در طبقات منحني شكل باغهاي زيبايي كه نه تا در بالای مقام و نه تا در پایین آن قرار گرفته اند قدم بزنند. این طبقات، كه توسط مهندس فريبرز صهبا طراحي و در سال 2001 تكميل شده اند، با 18 حواري اوليه بهايي (حروف حي) مطابقت دارند. نگهداري آنها مستلزم حدود 80 باغبان و هزينهء سالانه اي حدود 4 ميليون دلار است. اما همه چیز برای دیانت بهائی به آرامی پیش نمی رود. علی رغم خیرخواهی میزبانان اسرائیلی نسبت به بهائیان (به دستور حضرت بهاءالله کمی بعد از ورود ایشان به اینجا، دیانت بهائی در اسرائیل در جستجوی پیروان جدید نیست و عضو جدیدی نمی پذیرد)، آنها در كشورهاي اسلامي تحت آزار و اذيتهاي رقت باري قرار دارند. هیچ جا بیشتر از ايران ، مهد اين ديانت، چنین نیست. شش نفر از رهبران جامعه بهايي در ماه مي در تهران دستگير شدند؛ آنان ممنوع الملاقاتند. اين دستگيري ها جدیدترین موج یک جریان عمیق نفرت با قدمت چندین دهه است نسبت به ديانتی كه به چشم بدعتي در اسلام ديده ميشود. در دوران رژيم پهلوي(1927-1979) مدارس بهايي بالاجبار تعطيل شدند و مطبوعات بهايي نيز ممنوع شد. ارتش شاه مركز ملي بهايي در تهران را در سال 1955 تخريب كرد. بعد از انقلاب اسلامی در سال 1979، شرايط براي بهائيان به مراتب بدتر شد. پاسداران انقلاب خانه حضرت باب در شيراز را تخريب كردند و بر ويرانه هاي آن مسجدی بنا نمودند. بعدها، عمارتي را كه متعلق به پدر حضرت بهاءالله بود با خاک یکسان كردند. مقامات رسمي ايراني قبرستان بهايي در نجف آباد و يزد را بولدوزر انداختند و نسبت به مدفن قدوس، يكي از پيروان اوليه باب، در بابل بي حرمتي روا داشتند. آن وقايع سرآغاز يك پاكسازي سيستماتيك با پشتوانه دولتي بود. بهائيان از ورود دانشگاهها منع شدند، مورد تهديد و دستگيريهاي خودسرانه واقع قرار گرفتند، و از آزادی عبادت ممنوع گشتند. همه کارمندان دولت اخراج شدند. در سال 1991 دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی ایران، سيد محمد گلپايگاني، دستور العملي را كه به تاييد شخص آيت الله علی خامنه اي رسيده بود صادر نمود كه اعلام ميكند : «از استخدام افرادي كه خود را بهائي اعلام ميكنند بايد ممانعت بعمل آيد». برخي از مؤمنان متهم به اين شدند كه از عوامل صهيونيست هستند و مورد شكنجه واقع شدند. بهائيان ميگويند جمعاً بيش از 200 نفر از ايشان بعد از انقلاب اعدام شدند از جمله 10 بانوي بهائی كه به جرم آموزش كلاسهاي ديني به اطفال به دار آویخته شدند. دشوار می توان سطحی از عدم تحمل و نابردباري مذهبي را بیش از تعصبی كه در طبقه رهبري ايران حاکم است تصور نمود. به همان اندازه دشوار است كه جوهره اي از سعه صدر و مدارا خالص تر از آنچه بهائيان را متمايز مينمايد تصور کرد؛ كساني كه ابراهيم، كريشنا، موسي، زرتشت، بودا، مسيح و محمد را فرستادگان الهي ميدانند؛ كساني كه مروج كثرت گرايي، برابري زن و مرد، تعليم و تربيت عمومي و تطابق معرفت ديني و دنیوی هستند؛ كساني كه بر وحدت نوع بشر تاكيد ميكنند، تا حدي كه صراحتاً مشوق ازدواجهاي بين نژادي هستند. نابردباري بيشتر از همه از بردباري بيزار است. در همان زمان که يونسكو تصمیم گرفته است آنچه را كه «ارزش جهاني ممتاز» اماكن مقدسه كوه كرمل می نامد و آنچه را كه این اماکن نشانهء آنند به رسميت بشناسد، ملاها شروع به آزار و اذيت اين مؤمنان نموده اند كه از قلب اسلام ظاهر شده اند – و نمایندهء آينده اي هستند كه اسلام تنگ نظر چنین فاجعه آمیز مصمم بر طرد آن است. *آقاي باليانت نویسنده ای ساکن اورشلیم و سردبیر اورشلیم پست است. ترجمه شده از انگلیسی. برای دیدن اصل مقاله روی لینک زیر کلیک کنید: |
برگرفته از :
اگر یک شیعه بودم !
برگرفته از :
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/16525/
شرط انصاف آن که...
جناب رفسنجانی در نیمه شعبان سخنانی دربارهء امام زمان بیان فرمودند که در خور توجّه و بررسی است. شرط انصاف آن که بسیاری از سخنان ایشان کاملاً درست است، امّا تعابیرشان نارسا است. بگذارید از همان ابتدا شروع کنیم ببینیم واقعاً چه فرمودهاند و آیا با کدام واقعهء تاریخی تطبیق میکند. ما سعی میکنیم شرط انصاف را به جای آوریم و ایشان نیز ، امید که چنین کنند.
در کلام اوّل میفرمایند، "حکومت مهدی بر جهان با قدرت نظامی نخواهد بود." بسیار صحیح است. زیرا مهدی باید بر قلوب حکومت کند، زیرا خداوند "جمیع آنچه در آسمانها و زمین است برای انسان خلق کرده، مگر قلوب را که محلّ تجلی جلال و اجلال خود معیّن فرموده است." بنابراین، فرستادهء او بر دلها حاکم خواهد شد و حکومت جهانیاش نیز جز این نخواهد بود. زیرا او برای خونریزی نخواهد آمد که به قدرت اسلحه حکومت کند. برای نجات جهان از این ورطهای که به آن دچار شده خواهد آمد. بهائیان نیز چنین میگویند. آنها قصد فتح عالم را فقط با محبّت و خلوص نیت دارند و تا کنون در منزل هیچیک از بهائیان اسلحهای یافت نشده است. فقط کتاب است و آن هم جز نهی از جدال و نزاع و لزوم محبّت به خلق خدا نیست. حضرت بهاءالله خطاب به سلطان ایران میفرماید، "محبوب آن است که مدائن قلوب که در تصرّف جنود نفس و هوی است به سیف بیان و حکمت و تبیان مفتوح شود. لذا هر نفسی که ارادهءنصرت نماید باید اوّل به سیف معانی و بیان مدینهء قلب خود را تصرّف نماید و از ذکر ماسِویالله محفوظ دارد و بعد به مدائن قلوب توجّه کند."
در کلام دوم فرمودهاند (آقای رفسنجانی) که "حضور ایشان به سیف به صورت مطلق نیست و قیام با عقل و تفکّر است." کاملاً صحیح است. بهائیان نیز میگویند که سیف اخلاف تیزتر از سیف آهنین است. میگویند (بهائیان) دین باید با عقل و علم منطبق باشد والاّ اگر مخالف باشد جز جهل نیست.
در کلام سوم فرمودهاند، "گرچه مقاومتهایی وجودخواهد داشت که ممکن است به درگیری تبدیل شود." قسمت اوّل آن کاملاً صحیح است. با حضور قائم موعود، یعنی حضرت اعلی، مقاومتهای زیادی در مقابل ایشان به ظهور رسید و اگرچه در ابتدای کار اصحاب قائم در موضع دفاعی قرار گرفتند و درگیریهایی به وجود آمد، امّا در ادامه، با مظلومیت و محبّت پیش رفت و اکنون نیز در تمام جهان به همین ترتیب عمل میشود تا آنجا که حضرت بهاءالله میفرماید، "اِنْ تُقتَلوا فی رضاه لَخَیْرٌ لَکُم مِنْ أنْ تَقْتَلوا" و در این میان آنچه که بعضی از بابیان در حمله به سلطان مرتکب شدند با این عبارت محکوم شده است، "ابداً فساد محبوب حق نبوده و نیست و آنچه از قبل بعضی از جُهّال ارتکاب نمودهاند، ابداً مرضیّ نبوده..."
در کلام چهارم به استنباط از قرآن پرداختهاند که "ایدهء منجی از بدو خلقت برای مخلوقات الهی به ویژه مخلوقات هوشمند مثل ملائکه مطرح بوده..." کاملاً صحیح است؛ این معنی در جمیع کتب الهی ذکر شده و میتوان از کتاب حضرت زرتشت، تورات، انجیل و حتّی کتب پیامبران اقوام قارّات امریکا و شرق دور شواهدی را ذکر کرد. بنابراین، باید ظهوری بسیار عظیم واقع شود تا بتواند نوع بشر را به نجات و نجاح رهنمون سازد. لذا، ظهوراتی که تا به حال واقع شده، تماماً مقدّمهای بوده تا تدارک آن لحظهء عظیم را ببیند و چون همهء ادیان به این ظهور عظیم بشارت دادهاند، باید امری سوای ادیان قبل باشد تا بتواند همه را در ظلّ خود گرد آورد و امری جدید باشد و دیانتی بدیع تا منطبق با این زمان و شرایط ،کلّ جهان بشر را هدایت نماید.
در کلام بعد فرمودهاند، "همهء ادیانی که ریشهء آسمانی دارند دچار انحرافاتی شدهاند." کاملاً صحیح است و اسلام هم از این اصلی که بر آن صحّه گذاشتید بری نیست. لابدّ بر این است که برای عاقبت به خیر شدن بشریت، که به آن اشاره کردید، باید امری بدیع از سوی خداوند به ظهور بپیوندد تا آدمیان را به سوی بهشت رهنمون سازد. این امر بدیع باید احکامی جدید و تعالیمی تازه داشته باشد که این امکان را برای بشر فراهم آورد. والاّ آنچه که به انحراف کشیده شده دیگر نمیتواند هادی و ناجی گردد.
در کلام بعد فرمودهاند، "در روایات هم هست که شیطان هم در آخرالزّمان مهلتش تمام میشود." بله، در مکاشفات یوحنّا هم به این موضوع اشاره شده است. شیطان هم عبارت از نفس امّاره است که تحت تأثیر کلام حق منکوب خواهد شد و زمانی که خلق عالم ارادهء خود را در ارادهء خداوند فانی ساختند و محویت و تسلیم پیشه کردند و جز خواست او مشیتی نداشتند، البتّه نفس امّاره را دیگر توانی نخواهد بود که بر آنها چیره شود و این مهم در آثار بهائی نیز پیشبینی شده و راه آن نیز نشان داده شده است.
در کلام بعد فرمودهاند، "دلیل غیبت امام زمان عدم آمادگی مردم برای اجرای برنامههای خداوند است." کاملاً صحیح است. امّا غیبت نه به آن معنی که شما تصوّر نمایید. بین امامت یازدهمین امام و دوازدهمین آنها فاصلهای دراز افتاد و به علّت مأموریت عظیمی که حضرت قائم داشت، و در روایات و ادعیه هم با عنوان "صاحب امر جدید و ذوکتابٍ جدید" مخاطب گشته، هزار سال بعد از امام یازدهم ظهور فرمود و راه را چنان هموار ساخت تا موعود جمیع امم پدیدار گردد و جهان را در جهتی هدایت فرماید که به بهشت موعود و ملکوتی که به فرمودهء حضرت مسیح بر وجه ارض نازل خواهد شد منتج گردد.
در کلام بعد فرمودهاید، "این ما هستیم که باید آمادگی داشته باشیم و مهمترین این امادگی تکامل روحی، فکری و اخلاقی انسان است." دقیقاً صحیح فرمودهاید. امّا همچنان که قبلاً ذکر کردهاید چون تعالیم ادیان گذشته به انحراف کشیده شده، لابد این تعالی و تکامل فکری و روحی و اخلاقی باید تحت تعالیم و احکامی جدید و بدیع صورت پذیرد و برنامهای که خداوند تدارک دیده تدریجاً به مرحلهء اجرا در آید. شرط اوّل پذیرش این تعالیم جدید و ترک تعالیم قدیم است تا جهان جهانِ دیگر گردد و بسیط غبراء آیینهء ملکوت اعلی شود.
در کلام بعد فرمودهاید، "علوم باید چنان پیشرفت کند که همهء منابع زمین قابل کشف باشد..." کاملاً صحیح فرمودهاید، امّا پیشرفت علوم در ظلّ قائم است نه قبل از او. چه که از برکت ظهور قائم است که علوم پیشرفت میکند همانطور که در حدیث است که علم 27 حرف است؛ دو حرفش در زمان جمیع انبیاء قبل آمده و 25 حرفش در زمان ظهور قائم خواهد بود. مشاهده میکنیم که بعد از ظهور حضرت اعلی در ترقّی علوم و فنون جهشی محیّرالعقول رخ داد و این سرعت همچنان در حال افزایش است و آنچه را که موعود جمیع ادیان، یعنی حضرت بهاءالله، برای عالم مقدّر فرموده به مدد همین اسباب که به ارادهء مسبّبالاسباب فراهم گردیده، تدریجاً اجرا میگردد.
فرمودهاید، "از لحاظ آمادگی روحی مردم باید به جایی برسند که از مدّعیان و حاکمان اسلام به یأس برسند." کاملاً صحیح است. جز این هم نیست. اینک بر مردم ثابت شده که دیگر حاکمان اسلام نمیتوانند جهان را به سوی سعادت حقیقی هدایت نمایند و لاجرم باید طریقی دیگر جُست و راهی دیگر یافت.
در کلام بعد فرمودهاید، "در اسناد زیادی هست که جهان بسیار امن خواهد شد." دقیقاً همینطور است. امّا همانطور که پر از جور و ستم شد باید به طرف امن و امان پیش برود. یعنی تدریجاً. چون جهان از ابتدا پر از ظلم و جور نبود. با عمل قابیل شروع شد و تدریجاً گسترش پیدا کرد. اینک نیز در ظلّ قائم باید شروع شود و تدریجاً گسترش یابد. یعنی باید تعالیم قائم و موعود جمیع امم را پذیرفت و به موجب آن عمل کرد تا دنیا از شرّ ظلم و ستم رهایی یابد.
در کلام بعد در خصوص حلّ مشکلات اقتصادی و لزوم مواسات فرمودهاید. این در الواح متعدّد حضرت بهاءالله پیشبینی و نحوهء اجرای آن، چه از لحاظ روحانی و چه از لحاظ مادّی، تعیین شده است. در مورد حسد و کینه نیز که در کلام بعد اشاره کردهاید دقیقاً همان است که در کلام حضرت بهاءالله تصریح شده است.
و امّا این که به "فتنهء بهائیها" اشاره کردهاید. این نیز صادق است. فتنه کار حق است. مگر نه آن که در قرآن کریم فرموده، "أحسب النّاس أن یترکوا أن یقولوا آمنّا و هُم لایُفتَنون" (سورهء عنکبوت آیهء 2). فتنه به معنای امتحان است. بهائیان تلاش میکنند تعالیم حضرت قائم و موعود جمیع امم را اجرا کنند و شما دچار امتحان شدهاید. این وعدهء قرآن است. شما ادّعای ایمان دارید و قرار است به قائم موعود موقع ظهورش ایمان آورید و حال که ظهور فرموده دچار فتنه و امتحان شدهاید.
در کلام بعد فرمودهاید، "ما مأموریم اگر کسی ادّعای پیامرسانی از طرف حضرت مهدی موعود را داشت آن را نپذیریم." البتّه در این مورد مجدّانه عمل کردهاید و نپذیرفتهاید و خود را دچار امتحان الهی کردید و به عقل خود اعتماد نمودید و کلام حق را پشت سر انداختید. مگر نه آن که حتّی اگر فاسقی برای شما خبری بیاورد، شما باید طریق تحقیق بپیمایید و ببینید آیا درست میگوید یا خیر (سورهء حجرات، آیهء 6)؟ پس چگونه خود را مأمور به ردّ هر دعوتی میدانید و قصد تحقیق در این باره ندارید؟ باشد که از فرصت سود جویید و دربارهء دعوی قائمیت حضرت اعلی و ظهور موعود امم، حضرت بهاءالله، منصفانه به تحقیق و تتبّع بپردازید و آنچنان که روح قدسی الهی از قلم حضرت بهاءالله فرموده وارد ملکوت گردید:
"تو را به هیکلی مبعوث نمودیم و امر به دخول در رضوان قدس محبوب فرمودیم و تو توقّف نموده در فِنای باب متحیّراً قائم شده و هنوز فائز به ورود در مدینهء قدس صمدانیّه و مقرّ عزّ رحمانیّه نشده. حال ملاحظه نما که باب فضل مفتوح و تو مأمور به دخول. ولکن تو خود را به ظنون و اوهام محتجب نموده از مقرّ قرب دور مانده. تالله الحق در کلّ حین تو و امثال تو مشهودند که بعضی در عقبهء سؤال واقفند و برخی در عقبهء حیرت متوقّف و بعضی در عقبهء اسماء محتجب. پس بشنو ندای منادی عظمت را که در کلّ حین از کلّ جهات تو را و کلّ اشیاء را ندا میفرماید که تالله الحق قد ظهر مُنزِلُ القَدَر فی المنظر الأکبر و ظَهَر ما لاظَهَر..." (مجموعه الواح، طبع مصر، ص171).
امضاء : صفا
سخنرانی جناب رفسنجانی را میتوانید در نشانی زیرا بخوانید:
http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1181518&Lang=P
برگرفته از :

اين روزها، دفاع از هموطنان بهايي ما، بهانه ديگري شده است براي «زدن» شيرين عبادي. بهانه اي رنگ باخته که در پس خويش اهداف ديگري را سامان مي دهد و پيش مي برد. اما پرداختن به اين بهانه، موضوع اين مقاله نيست؛ بحث بر سر آن است که امروزه دفاع از حقوق ايرانيان، از هر قوم و دسته که باشند و به هر دين و آيين، اگر به«اما»هايي محدود شود که مطلوب افراطيون حاکم بر کشورماست، آنگاه يک قصه ديگر تاريخي تکرار مي شود: مصلحت انديشي هاي نابهنگام. همان مصلحت انديشي ها که باعث مي شود بگوييم: من چپ نيستم، اما از چپ ها دفاع مي کنم. من با نهضت آزادي مخالفم اما فکر مي کنم نبايد مانع فعاليت آنان شد. من مردم اما فکر مي کنم نبايد حقوق زنان را نقض کرد. من خودم يک جنسي هستم اما به نظرم بايد براي دوجنسي ها فکري کرد و ....
گذاشتن تمام اين«اما» ها اما تاکنون يک حاصل داشته:عقب نشيني از اصول پايه اي. آن هم درست در شرايطي که دشمن در ازاي هر وجب که مي گيرد، عجب هاي بسيار برمي انگيزد.همان حکايت هموطنان بهايي ما که سال هاست در متن اين«اما»ها، بديهي ترين حقوق شهروندي شان نقض شده است در سکوت.
هدف از اين سخن محاکمه کردن اين و آن نيست؛ ما هر چه هستيم و هر کجا هستيم وجوه گوناگون يک منشوريم؛از کوزه همان برون تراود که در اوست. بحث اصلي اما اين است که آيا جامعه ما در کليت انديشه ورز خود، به واقع به اين نتيجه رسيده است که حقوق بشر، جنس و رنگ و آيين و دين و زبان و ....نمي شناسد؟ که اگر پاسخ مثبت باشد، سئوال بعدي اين است که چرا هنوز در برخورد با ستمديدگان مختلف فکري با«اما» ها و «اگر» ها زندگي مي کنيم.چرا در ازاي برداشتن هر گام قانوني، خود را«موظف» و«مجبور» به گذاشتن يک«اما» مي بينيم؟ از سر اعتقادست يا از سرترس؟ ريشه اعتقادمان کجاست و آبشخور ترس مان کجا؟آيا نهادينه کردن اعتقاد به آزادي، رويارويي آشکار با اين اعتقادات و ترس ها را نمي طلبد؟ آيا اين روند که بطئي است و آن را از چنين آهستگي و پيوستگي گريز نيست، بدانجا نرسيده که با«اما»هاي دروني مان نيز همانگونه رودررو شويم که با «اما»هاي بيروني؟ اينها سئوال هاييست که از خويش مي پرسم اما به بلندي.پاسخ هايش را نيز نمي دانم؛ که اگر مي دانستم، از فرصت دور بودن از قاضي مرتضوي ها بهره مي گرفتم براي بلندگويي. براي آنکه نگوييم«ب» بگوييم بهايي.
و اما سخني با ايرناو ايرناييان و کيهان و کيهانيان. صاحبان دهان هاي گشاد و دست هاي باز.
آقايان!در تمامي اين 30 سال که بسياري از هموطنان بهايي ما را به اتهام مزدوري و جاسوسي و براندازي گرفته ايد، در کدام مورد سندي محکمه پسند روي ميزگذاشته ايد؟ آن هم درست در حالي که ما به عنوان مردمان ايران، هر روزه هزاران سند از شما پيش رو داريم که نشان دهنده انحراف کامل تان از مصالح ميهن ماست. ما در کدام شرايط قانوني توانسته ايم بگوييم تعابير شما از اسلام، که ديگر به تعداد اقوام و آشنايان و بچه محل هاتان رسيده،موجوديت «گربه» عزيز ما را نشانه گرفته و کمترين مجازاتش، توبه آشکار شماست؟ در تمامي اين 30 سال ما در کدامين لحظه توانسته ايم يکي از شما را ـ از سردار پيشنمازتان گرفته تا قاضي قاتل تان ـ به اتهام اينکه راهي که مي رويد و اعمالي که انجام مي دهيد و سخناني که مي گوييد در تقابل کامل با منافع ملي ايران است، به پاي يک محاکمه ساده و قانوني بکشانيم و دادگاه قانوني تان را شاهد باشيم؟ براندازي، اتهامي برازنده آقاي احمدي نژاد ـ به عنوان سخنگو و چهره بيروني جناح امنيتي نظامي ـ است يا يعقوب مهرنهاد که پاسخگويي مسئولين را مي خواست و پرسشگري شهروندان را؟ اگر ما مجبور به گفتن«ب» به جاي«بهايي» هستيم شما چرا خود را مکلف به گفتن«ايران» به جاي «ام القراي اسلام» نمي بينيد؟ما به هزار و يک دليل تاريخي و غيرتاريخي، سال هاست زنداني«اما» ها و «اگر»هاييم، شما چرا به ضرورت زمان، خود رادر«بند» منافع ايران نمي دانيد و نمي بينيد؟ تنها از آن رو که قدرت باشماست و برما؟
ما از ترس ها و سدهاي دروني مان به جبر زمانه خواهيم گذشت؛ شما اما ازعروس هزاردامادتان هيچ نصيب نخواهيد برد الا لعنتي تاريخي.ما عاقبت روزي کلمات را به تمامي ادا خواهيم کرد. شما اما جويدن حروف را منتظر باشيد.
برگرفته از :
http://www.roozonline.com/archives/2008/08/post_8677.php#more
مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران
به نام آزادی
اعلام نتايج کنکور و تيتر "نقص پرونده" براي پيروان آئين بهائي
بر اساس اطلاعات واصله از اولين ساعات ششم مرداد ماه نتايج آزمون سراسري ورود به دانشگاه ها بر روي وب سايت رسمي سازمان سنجش آموزش کشور قرار گرفت و همچون سال پيش اکثر متقاضيان بهائي پس از ثبت اطلاعات شخصي خود بر روي سايت با اطلاعيه عجيب "نقص پرونده" مواجه شدند.
هنوز آمار دقيقي از تعداد متقاضيانٍ نقص پرونده اعلام شدهء بهائي در دست نيست و با توجه به زنداني بودن مديران جامعه بهائيان ايران شايد نتوان چنين آماري را هم بدست آورد.
"ايراد نقص پرونده" عجيب ترين مطلبي است که مي توان به جاي ارائه کارنامه به متقاضي اعلام نمود زيرا چناچه پرونده يک متقاضي داراي نقصي جدي باشد، در حدي که از ارائه کارنامه محروم گردد، طبق مقررات سازمان سنجش از حضور در جلسه کنکور محروم مي گردد و اصلا کارت حضور در جلسه براي چنين فردي صادر نمي شود.
اعلام نقص پرونده در عين حال موجب مي گردد که دست متقاضي بهائي از محاکم قضائي داخلي و حتي خارجي کوتاه شود زيرا در اين شرايط اثبات اين که نقص پرونده در مورد چه مسئله اي بوده است غير ممکن مي باشد.
عين اين جريان سال گذشته نيز براي جوانان بهائي اتفاق افتاد و متاسفانه علي رغم پي گيري هاي گسترده از مسئولين مختلف در دولت، مجلس، قوه قضائيه و ساير نهاد هاي نظارتي متاسفانه هيچ رسيدگي صورت نگرفت. استنباط اين است که همين روند امسال هم ادامه خواهد داشت و همچنان تعداد زيادي از با استعداد ترين جوانان ايران از تحصيلات عاليه که طبيعي ترين حق فرد است محروم خواهند شد .
برگرفته از :
"ما همه بهائی ايرانی هستيم"!
علی کشتگرفکر جنايتکارانه "بهائی کشی" که انجمن حجتيه از دوره پيش از انقلاب حامل و مبلغ آن بود و با روی کار آمدن جمهوری اسلامی حاملان آن به قدرت رسيدند، تفکری است مجرمانه که خواستار پاکسازی مذهبی، يعنی کشتار بهائيان است هم ميهنان بهائی ما در ۳۰ سال گذشته همواره در جمهوری اسلامی با تبعيض، تهديد و سرکوب دوگانه روبه رو بوده اند .
جرم آنها اين بوده و هست که به آئين بهائيت باور دارند. آنها در سرزمين خود نه فقط از انتخاب بسياری از مشاغل محروم اند، نه فقط از برگزاری آزادانه مراسم عبادی خود محروم اند، بلکه حکومت در همه سالهای گذشته دربسا موارد با اين خواهران و برادران ايرانی ما هم چون مجرمان رفتار کرده است.
در ميان برخی از سران جمهوری اسلامی از آغاز اين فکر خطرناک وجود داشته و دارد که بهائيان "مهدورالدم" هستند.قتل آنان واجب و مستوجب پاداش الهی است. اين فکر مجرمانه که در بطن آن نطفه بدترين جنايات بسته شده و کسانی هم چون علی خامنه ای و ايادی او حاملان آن هستند تا به امروز قربانيان زيادی از ميان هم ميهنان بهائی ما گرفته است. در اين سی ساله گذشته در برش های زمانی مختلف در شهرهای شيراز، کرمان، مشهد، تهران، کرج و برخی از شهرهای ديگر کشور تعدادی از هم ميهنان بهائی ما در کمال شقاوت به قتل رسيده اند. در هيچ يک از اين جنايات قاتلان که از عوامل و ماموران دستگاههای امنيتی و نظامی جمهوری اسلامی هستند مورد تعقيب قرار نگرفته اند و هيچ مرجع حکومتی به شکايات بستگان قربانيان رسيدگی نکرده است.
فکر جنايتکارانه "بهائی کشی" که انجمن حجتيه از دوره پيش از انقلاب حامل و مبلغ آن بود و با روی کار آمدن جمهوری اسلامی حاملان آن به قدرت رسيدند، تفکری است مجرمانه که خواستار پاکسازی مذهبی، يعنی کشتار همه بهائيان است. اگر موانعی هم چون قوانين بين المللی و واکنش های جهانی در کار نبود، چه بسا تا به امروز سران جمهوری اسلامی اين اعتقاد جنايتکارانه را بطور کامل عملی کرده بودند. در اين سی سال گذشته در مقاطع مختلفی شاهد حرکت برخی از گروههای فشار وابسته به رژيم برای عملی کردن اين تفکر بوده ايم . همه ما بايد به سران جمهوری اسلامی يادآور شويم که اين عقيده در زمره همان تفکر فاشيستی پاکسازی قومی و مذهبی خطرناکی است که برخی از مجريان آن به اتهام جنايت عليه بشريت در سالهای گذشته در دادگاههای بين المللی محاکمه شده اند.
سياست سران جمهوری اسلامی در سرکوب اقليت های دينی بويژه بهائيان همواره اين بوده است که از طريق عوامل و ماموران خود در دستگاههای امنيتی و انتظامی و بسيج مقاصد خود را به پيش برند و مدعی شوند که اين جنايات توسط مردم و تحت تاثير تعصبات مذهبی آنها صورت گرفته است.
در اين سه دهه اما:
- هرگز کسی به دليل ارتکاب قتل و آزار و تهديد بهائيان مورد تعقيب قرار نگرفته است.
- هرگز سران جمهوری اسلايم اين جنايات را محکوم نکرده اند!
- سياست تبعيض و سرکوب عليه بهائيان مدام دنبال شده است.
- وکلا و انجمن های مدافع حقوق بشر به محض تلاش برای دفاع از حقوق شهروندی بهائيان تهديد شده اند.
فعالان و نهادهای مدنی مدافع حقوق بشر در ايران وقتی نوبت به دفاع از حقوق شهروندی بهائيان می رسد، بخاطر حساسيت فوق العاده رژيم نسبت به بهائيان سکوت می کنند و يا آن چنان که بايد خود را درگير نمی کنند. در واقع شدت تبعيض دولتی نسبت به بهائيان به حدی است که فعالان حقوق بشر نيز به نوعی اين تبعيض را می پذيرند و به آن عمل می کنند.
در جريان موج اخير سرکوب بهائيان، خانم شيرين عبادی دفاع از بهائيان زندانی را قبول کرد. رسانه های رسمی جمهوری اسلامی از جمله خبرگزاری جمهوری اسلامی پس از اعلام آمادگی خانم عبادی در دفاع از بهائيان زندانی مدعی شدند که اين اقدام خانم عبادی بخاطر آن است که دختر ايشان به آئين بهائيت گرويده است. روشن است که ادعای رسانه های رسمی جمهوری اسلامی برای مرعوب کردن خانم عبادی و منصرف کردن وی و همکارانش از تصميم در دفاع از بهائيان زندانی بود. متاسفانه واکنش خانم عبادی به اين خبر چنان بود که گوئی ايشان بهائی بودن و يا بهائی شدن را ننگ تلقی می کند و اين نسبت را به دختر خود با "فحش" برابر می داند.
خانم عبادی در گفتگوی راديوئی با بخش فارسی راديو بين المللی فرانسه که روز پنج شنبه گذشته ۱۷ مرداد پخش شد سه بار ادعای خبرگزاری جمهوری اسلامی را "فحش" به خانواده خود تلقی کرد. در حالی که ايشان می توانست بدون واکنش اهانت آميز به بهائيت اين گونه ادعاهای بی اساس که کسی هم آن را باور نمی کند تکذيب نمايد.
شواهد زيادی نشان می دهند که ما هنوز به آزادی و برابری اديان در آن حد باور نداريم که دين و عقيده ديگران را به اندازه اعتقادات خود محق احترام بدانيم. و تا زمانی که چنين است حکومت ها می توانند سياستهای تبعيض آميز و سرکوب اقليت های دينی را دنبال کنند. با توجه به سياست حکومت نسبت به بهائيان دفاع از حقوق شهروندی بهائيان و مخالفت با تبعيض های رسمی و غيررسمی عليه اين گروه از ايرانيان اهميت ويژه ای در حوزه دفاع از حقوق بشر پيدا کرده است.موثرترين راه شکستن تبعيض عليه بهائيان آن است که دفاع از حق برابری کامل اديان و مخالفت با تبعيض مذهبی در سرلوحه کار همه فعالان حقوق بشر و نهادهای مدنی مدافع حقوق شهروندی قرار گيرد. و صرفا به اقدامات مقطعی وکلای مدافع حقوق بشر محدود نشود. وقتی بهائيان مورد هجوم رژيم قرار می گيرند همه بايد بگوئيم و بنويسيم که ما "همه بهائی ايرانی هستيم."
علی کشتگر
۲۴ مرداد۱۳۸۷
برگرفته از :
http://news.gooya.com/politics/archives/2008/08/075377.php
بيانيهاى از جامعه جهانى بهائى
١٢ اوت ٢٠٠٨
اتفاقاتى كه پس از دستگيرى اعضاى هيأت هفت نفرۀ رسيدگى به امور اوليۀ جامعۀ سيصد هزار نفرۀ بهائيان ايران، موسوم به 'ياران ايران'، در سه ماه قبل پيش آمده؛ نگرانى بهائيان سراسر جهان در بارۀ سرنوشت پيروان اين آئين در ايران را تشديد كرده است. گزارشهاى منتشر شده در رسانههاى خبرى تحت حمايت دولت حاكى از تلاش مقامات ايرانى براى استفاده از رسانههاى عمومى در شايع كردن اتهاماتى مبنى بر فعاليت اين زندانيان در طرحهاى براندازى در ايران است. متهم كردن خانم شيرين عبادى، وكيل سرشناس حقوق بشر و برندۀ جايزۀ صلح نوبل، نيز كه به اتفاق همكارانش آمادگى خود را براى دفاع از بهائيان اعلام كرده، طرح ديگرى براى ادامۀ محروم نگه داشتن اين افراد از حق داشتن وكيل است.
در حال حاضر بهائيان در سراسر ايران در معرض خشونتهاى روزافزونى هستند كه در هفتههاى اخير به صورت سلسلهاى از آتش سوزىهاى عمدى در خانهها و املاك آنها به وقوع پيوسته است. (مراجعه کنید به گزارش "خانه و وسائل نقليۀ بهائيان ايران هدف آتشسوزىهاى عمدى قرار گرفتهاند"). تبليغات گستردهاى كه از سه سال پيش در جهت بدنام كردن بهائيان در رسانههاى عمومى آغاز شده همچنان ادامه دارد و اين جامعه را در معرض دستگيرىهاى بى دليل، بازداشت، بازجوئى، تفتيش منازل، محروميت از كسب، ممنوعيت از ورود به مؤسسات آموزش عالى، بدگوئى صاحبان منابر و توهين در كلاسهاى مدرسه قرار داده است.
تحولات اخير بخصوص با توجه به شيوه مداوم مقامات ايرانى، كه ابتدا اتهامات دروغينى را بر عليه بهائيان جعل مىكنند و بعد با تكرار گسترده همان جعليات آن ها را معتبر جلوه مىدهند، نگران كننده شده است. بديهى است كه قصد از اين اتهامات ايجاد جوّى از عدم اعتماد و نفرت نسبت به بهائيان در ميان تودههاى مردم است تا تجاوزات فاحش به حقوق انسانى اين جامعه مورد تأييد قرار گيرد و يا حداقل مورد سؤال واقع نشود. علاوه بر اينها مقاماتى كه خودشان برانگيزانندۀ اين تنشها هستند فريبکارانه به بهائيان مى گويند كه در صورت وقوع خشونتهاى تودهاى قادر به حفظ امنيت آنان نخواهند بود.
اولين مورد از گزارشهاى تحريك كننده اخير در يك رسانه خبرى مورد حمايت دولت ايران اين بود كه هفت بهائى زندانى "اعتراف كردهاند" كه در تشكيلاتى "غيرقانونى" وابسته به اسرائيل فعال بوده اند — تحريف فاحشى از واقعيات كه توسط جامعۀ جهانى بهائى مطلقاً تكذيب شده است. (مراجعه کنید به گزارش "بهائيان اتهام فعاليتهاى غيرقانونى در ايران را تكذيب میكنند").
چند روز بعد، وقتى معلوم شد كه خانم شيرين عبادى و همكارانش آماده پذيرفتن وكالت اين زندانيان بهائى هستند، همان رسانه اتهامات كاذبى را در رابطه با ابراز قدردانى جامعه بهائيان از خانم عبادى و همكارانش منتشر كرد و نوشت: "مركزيت فرقه صهيونيستى بهائيان در اسرائيل با ارسال نامهاى به شيرين عبادى، از اقدامات وى در برگزارى كنفرانس مطبوعاتى 'حق آموزش و پرورش' تقدير كرد و آن را نشان حسن نيت، صداقت و شجاعت شيرين عبادى و همكارانش دانست". اين رسانه فعاليتهاى خانم عبادى در دفاع از حقوق دانشجويان بهائى را "مشكوك" عنوان كرد.
بلافاصله پس از انتشار اين متن مطالبى در مطبوعات مبنى بر بهائى بودن دختر خانم عبادى نيز منتشر شد. بهائيان اعتقاد خودشان به اين آئين را پنهان نمىكنند و اگر دختر خانم عبادى بهائى بود شخصاً اين مطلب را اعلام مىكرد؛ اما هم او و هم خانم عبادى به تأكيد اين مطلب را تكذيب كردهاند و جامعۀ جهانى بهائى نيز تأييد مىكند كه ايشان عضو جامعۀ بهائى در هيچ كشورى نيست.
بديهى است قصد از انتشار اين شايعات دامن زدن به تعصبات و ترسهاى غير منطقى است. اين كار نمونه ديگرى از روشهاى شناخته شده مقامات ايران است كه هر فرد يا گروهى را كه در حمايت از بهائيان ابرازى بكند بلافاصله در معرض اتهامات واهى و روشهاى ارعاب آميز ديگر قرار مىدهند. بهائيان از اين كه افراد و گروههاى مختلف به طور روزافزونى به دفاع از آنها برخاسته و در برابر اين فشارها شجاعانه ايستادگى مى كنند خوشحالند.
اين تلاش آشكار براى اين كه رابطۀ مستقيم و شفافِ مركز جهانى بهائى با بهائيان ايران به صورت یک توطئه جلوه داده شود و بر اساس آن 'ياران ايران' به عنوان تشكيلاتى سرى شناخته شود كه از اسرائيل دستور مىگرفته، به همان اندازه مضحك است كه كوشش براى بدنام كردن خانم عبادى در همان نوشته كه مى گويد: "صهيونيستها براى اعطای جايزۀ صلح نوبل به شیرین عبادی تلاش گستردهای داشتهاند."
علیرغم ادعاهاى مكرر مقامات ايرانى كه بهائيان عوامل صهيونيزم هستند، آنها همواره آگاه بودهاند كه استقرار مركز جهانى آئين بهائى در حيفا نتيجۀ تبعيد حضرت بهاءالله، مؤسس اين آئين، به دستور مقامات ايرانى و عثمانى، بيش از هفتاد و پنج سال قبل از تأسيس كشور اسرائيل، به اين سرزمين است.
مقالۀ مذكور در بارۀ ابراز قدردانى بهائيان از سازمان خانم عبادى، خبر مربوط به كنفرانس مطبوعاتى را که به آن اشاره میکنند كاملا ً تحریف کرده است. اين كنفرانس در واقع در تاريخ دوم اكتبر ٢٠٠٧ توسط مركز مدافعان حقوق بشر براى آكاهى دادن دربارۀ همۀ كسانى كه از حق تحصيل محروم هستند برگزار شد. بهائيان فقط يكى از گروههائى بودند كه وضعيتشان در اين كنفرانس مطرح شد. نمايندۀ بهائيان در يك گزارش پنج – ده دقيقهای دشوارىهاى وضعيت محصلين بهائى در ايران را كه به طور مداوم از ورود به مؤسسات آموزش عالى محروم بودهاند بيان كرد. جريان اين كنفرانس توسط گزارشگران به داخل و خارج ازكشور مخابره شد.
'ياران ايران' از اين نخستين گام مثبت در تاريخ طولانى مصائب بهائيان در آن كشور چنان مسرور شدند كه در تماسى با بيت العدل اعظم، مركز جهانى اين آئين، اين خبر را اطلاع دادند. دادن اين قبیل اطلاعات از جانب 'ياران ايران' به بيت العدل اعظم و پاسخ تشويق آميز و رهنمود اين نهاد به آنها به هيچ عنوان عمل بىسابقهاى نبوده است.
در ٢١ نوامبر ٢٠٠٧ بيت العدل اعظم در پاسخ به 'ياران ايران' توصيه كرد كه راههاى ارتباط با ساير افراد و مؤسساتى كه با مشكلات بهائيان همدردى دارند را بررسى كنند و به تلاش براى يافتن راههاى قانونى در دفاع از حقوق دانشجويان بهائى ادامه دهند. در عين حال به آنها توصيه شد كه مراتب قدردانى جامعه بهائيان ايران را به مركز مدافعان حقوق بشر ابلاغ كنند.
حكومت ايران از هر ابزارى كه در اختيار دارد براى بدنام كردن جامعه بهائيان ايران استفاده مىكند و بعد هر وقت كه بخواهد، در فضاى مسمومى كه خودش ايجاد كرده، مىگويد فلان كس بهائى است. خانم عبادى اولين كسى نيست كه اين روش در بارهاش اعمال شده است. خانم عبادى به عنوان يك وكيل از افراد و گروههائى با سوابق گوناگون دفاع مىكند و اين به آن معنا نيست كه او الزاماً به اعتقادات آنها باور دارد. سؤال اين است كه رسانههاى تحت حمايت دولت با ادعاى اين كه دختر او بهائى است مىخواهند چه شبههاى را القا كنند؟
برگرفته از :
http://bic.org/statements-and-reports/bic-statements/081208P.htm
۱۲ مرداد ۱۳۸۷
اعلام نتایج نخستین مرحله کنکور سراسری امسال، در روز یکشنبه، با اخبار جالبی توام بود؛ نظیر این که دختران ایرانی بار دیگر ۶۳درصد آمار قبولشدگان را به خود اختصاص دادند.
علاوه بر آن، برای اولین بار، ۷ نفر از ۱۰ نفر برگزیدگان اول کنکور را دختران تشکیل میدهند.
اما اخبار غیررسمی نیز انتشار یافته است که با وجود آنکه تازگی ندارد، نگرانی فعالین حقوق بشر را در ایران و جهان برمیانگیزد؛ و آن اینکه متقاضیان بهایی کنکور، با وجود کسب نمرات قبولی، وقتی به سایت «سازمان سنجش کشور» مراجعه میکنند، به جای دریافت کارنامه خود، با عبارت «نقص پرونده» مواجه میشوند. در حالی که در این مرحله، آشکار شدن نقص پرونده ممکن نیست.
با توجه به تجربیات سالهای گذشته، فعالین حقوق بشر این امر را علامت آشکاری برای جلوگیری از ورود جوانان بهایی به دانشگاه دانستهاند.
یک جوان بهائی ـکه مایل نبود نامش عنوان شودـ درمورد برادرش گفت که با وجود اینکه وی در طول تحصیل، در یکی از مهمترین دبیرستانهای تهران همواره شاگرد ممتاز بوده است و از عهده کنکور نیز به خوبی برآمده است، در سایت سازمان سنجش با همین پاسخ مواجه شده و امید خود را برای ورود به دانشگاه، از دست داده است.
در مورد این مشکل، با آقای فرهاد ثابتان، رییس جامعه بینالمللی بهاییان در امریکا و خانم شیرین عبادی، رییس کانون مدافعان حقوق بشر، در تهران گفتوگو کردم.
آقای فرهاد ثابتان در اینباره میگوید:
ما هم این خبر غیررسمی را دریافت کردهایم که امسال هم مثل سالهای گذشته، متاسفانه جوانان بهایی را از حق ورود به دانشگاه محروم کردهاند.
به این معنی که با وجود اینکه این جوانان نمرات قبولی در کنکور کسب کردهاند و حتی بعضیهایشان هم نمرات عالی داشتهاند، آنها را با «نقص پرونده» مواجه کردهاند و به این ترتیب به آنها اجازه ورود به دانشگاه را نمیدهند.
منظور هم از «نقص پرونده» در سالهای گذشته، همان سوال مربوط به مذهب این دانشجویان بوده است که چون این دانشجویان در ستون مذهب نوشته بودند بهایی و بهایی جزو مذاهبی نیست که در فرم پرونده لیست شده باشد، به آن نقص پرونده میگویند؛ بدون اینکه مشخص شود که این نقص پرونده چیست و به این ترتیب به این جوانان اجازه ورود به دانشگاه را نمیدهند.
این مساله جدیدی نیست و در سالهای گذشته نیز به همین شکل عمل شده است. و هر سال در مورد بهائیان تکرار میشود.
شما بهعنوان مسوول جامعه بهائیان، چه اقدامات قانونی در این مورد انجام دادهاید؟
از طریق «کمیسیون حقوق بشر» و از طریق سازمان ملل متحد اقدام کردیم و این مساله را طرح کردهایم. اما متاسفانه، با وجودی که این مطالب به وضوح با دولت ایران مشخص شده است، هنوز هیج اقدامی صورت نگرفته و هنوز هم دانشجویان بهائی یا نمیتوانند وارد دانشگاه شوند، و یا اینکه بعضی از آنها که توانستهاند وارد دانشگاه شوند، به محض اینکه مسوولین متوجه شدهاند بهائی هستند، آنان را اخراج کردهاند.
در نتیجه، جوانان بهائی هنوز از حقوق تحصیلات عالی محروم هستند.
آیا این مشکل بلافاصله بعد از انقلاب پیدا شد؟ آیا در مراحلی بهوجود آمد، یا طی این سالها شدت و ضعف داشته است ؟
بله، تقریباً، از چند سال بعد از انقلاب دانشجویان بهائی بهطور کلی از حق تحصیل محروم شدند. یعنی حتی به آنها اجازه ثبت نام هم نمیدادند؛ و این به جهت آن بوده که گویا خط مشی رسمی دولت ایران این است که بهطور کلی بهائیان را از حق تحصیل و حق هرگونه پیشرفت فرهنگی محروم کنند.
اما سه یا چهار سال پیش جامعه بینالمللی، بهخاطر نقض حقوق بشر برای تحصیلات عالیه به دولت ایران فشار آورد و دولت ایران اول به این نحو تصمیم گرفت که به جوانان بهائی اجازه دهد بدون اینکه مذهبشان را قید کنند، برای شرکت در کنکور ثبت نام کنند.
اما در همان سال، که تقریباً بعد از ۲۰ سال این اجازه را دادند، بعد از اینکه دانشجویان نوشتند که بهائی هستند، یا برای کنکور از آنان ایراد گرفتند و یا در صورت شرکت و قبولی، به آنان اجازه ورود به دانشگاه ندادند؛ و بعد از آن در سالهای بعد نیز این مساله «نقص پرونده» بهوجود آمد. در نتیجه این مسالهای است که مکرراً اتفاق افتاده و هنوز هم این محرومیتها اعمال میشود.

شیرین عبادی
از خانم شیرین عبادی، رییس کانون مدافعان حقوق بشر ایران، در مورد صحت و سقم این اخبار میپرسم:
متاسفانه از ابتدای انقلاب به این طرف، هر کس که در فرم پرسشنامه اعلام بکند که مذهبش بهائی است، اجازه ورود به دانشگاه را ندارد.
با وجود تلاش بسیار زیادی که مدافعان حقوق بشر در این زمینه داشتهاند، تاکنون موفق نشدهایم نتیجه بگیریم که اجازه بدهند که بچههای بهائی به دانشگاه بروند.
من میتوانم با قاطعیت بگویم که در مورد این اقلیت دینی در ایران، نوعی آپارتاید فرهنگی پیش آمده است.
یعنی ۳۰ سال است که اینان اجازه ورود به دانشگاه را در ایران ندارند. اگر تمکنی داشته باشند، وسیلهای داشته باشند از ایران خارج میشوند، میروند به دانشگاههای خارجی. اما اگر در ایران بمانند، نه دانشگاههای دولتی و نه دانشگاه آزاد، آنها را قبول نخواهند کرد.
خانم عبادی، برادر یکی از این متقاضیان به من گفت که او حتا در فرم پرسشنامه دین خود را بهائی ذکر نکرده، اما با این پیام (نقص پرونده) در سایت سازمان سنجش روبرو شده است، و احتمال میدهد که به خاطر مذهبش این اتفاق افتاده است.
میتواند این گونه باشد. متقاضیان ثبت نام، پرسشنامهای دریافت میکنند که شامل نام، نام خانوادگی، آدرس و... است. یکی از آیتمهای این پرسشنامه، مذهب است. اگر کسی بنویسد بهائی؛ به او اجازه ورود به دانشگاه داده نمیشود. اگر هم کسی در کنکور قبول شود، هنگام ثبت نام جلویش را میگیرند.
کانون مدافعان حقوق بشر چه کارهایی در این رابطه انجام داده است و آیا برنامهای برای آینده دارد؟
از تاریخی که کانون مدافعان حقوق بشر تأسیس شده است، مداوماً پیگیر این مساله بودهایم. قبل از تاسیس کانون هم من شخصاً، همواره به این مساله معترض بودهام.
ما به وکالت از این دانشجویان حتی به دیوان عدالت اداری رفتیم، مراتب به سازمانهای بینالمللی اطلاع داده شده است، به کمیسیون اصل نود مجلس ششم مراجعه شد، بارها و بارها به آموزش عالی مراجعه شد، چندین بار در اعلامیهها و بیانیههای کانون این مساله مورد اعتراض قرار گرفت، اما هنوز به هیچ نتیجهای نرسیدهایم.
آیا مصوبه رسمی از جانب دولت در این زمینه وجود دارد؟ یا اینکه این یک قرار نانوشته است؟
اعلام میکنند که مصوبهای از سوی شورای انقلاب فرهنگی وجود دارد که البته هرگز این مصوبه را به ما نشان ندادهاند و گفتهاند که محرمانه است.
حتی اگر مصوبهای هم باشد، این مصوبه غیرقانونی است. زیرا که برخلاف قانون اساسی ماست. مصوبات شورای انقلاب فرهنگی، (اگر هم وجود داشته باشد) نمیتواند برخلاف قانون اساسی باشد.
در قانون اساسی قید شده است که با پیروان ادیانی که به رسمیت شناخته نمیشوند ـ مثل بهائیها ـ باید با ملاطفت و مدارای اسلامی برخورد شود و اینکه به کسی به خاطر دینش، اجازه تحصیل ندهند، این ملاطفت اسلامی نیست. از سوی دیگر، در مبحث «حقوق ملت» اشاره شده است که تحصیل حق هر ایرانی است.
از جنبه شرعی هم که بگیریم، احادیث متعددی در اسلام داریم مبنی بر اینکه دانش آموزی و طلب علم، یک فریضه واجب است و هرگز اشاره نشده که طلب علم، فقط برای مسلمانها جایز است. بنابراین برخوردی که با بهائیان در این مورد میشود، هم مغایر قانون است و هم مخالف اسلام.
برگرفته از :
http://radiozamaaneh.com/humanrights/2008/08/post_262.html
دولت ویتنام جامعۀ بهائی را به عنوان سازمانی دینی به طور کامل به رسمیّت شناخت.
طی مراسمی در روز ۲۵ ژوئیه، سندی رسمی به نمایندگان محفل روحانی ملّی بهائیان ویتنام اهداء شد.
این شناخت رسمی آخرین اقدام از سلسله مراتبی است که شامل انتخاب محفل ملّی بهائیان در چهار ماه پیش بود — این خود یک رویداد برجستۀ تاریخی بود که برای نخستین بار بعد از سالیان دراز انتخابات شورای رهبری بهائیان آن کشور برگزار میشد. نمایندگان دولت از نزدیک بر جریان رأی گیری نظارت داشتند.
رئیس هیئت دولت مرکزی در امور دینی، گوئن ذی دوآن (Nguyen The Doanh)، به عنوان نمایندۀ رسمی دولت در مراسم هفتۀ پیش در هوشیمین سیتی شرکت داشت.
خبرگزاری رسمی دولت ضمن گزارش این رویداد به سخنان رئیس محفل ملی بهائیان، آقای گوئن ثوک ترونگ، چنین اشاره کرد: «ایشان (جناب ترونگ) اظهار داشتند که به رسمیّت شناختن دیانت بهائی از سوی دولت مسیر جدیدی را برای پیشرفت و ترقی تمامی جامعۀ بهائی ترسیم می دارد و پیروان این آئین را در راه خدمات بیشتر اجتماعی و انسان دوستانه و نیز در راه تلاش برای حفظ ارزشهای دیرین روحانی تشویق و ترغیب میسازد.»
آئین بهائی در سال ۱۹۵۴ در ویتنام مستقر شد، و ده سال بعد نخستین محفل روحانی ملّی بهائیان آن کشور انتخاب شد. در اواسط دهۀ ۱۹۷۰، فعّالیتهای رسمی جامعه متوقف شد.
خبرگزاری ویتنام اظهار داشت که مراسم هفتۀ پیش بدان معناست که «کمیتۀ امور دینی دولت، جامعۀ بهائی ویتنام را به عنوان سازمانی دینی که قادر است همگام با ادیان دیگر فعّالیت نماید، به رسمیّت شناخته است.»
بهائیان ویتنام هماکنون در جهت تحکیم و تقویت جامعۀ خود، جمع آوری آمار و ارقام دقیق، و توسعۀ برنامههای اجتماعی، خصوصاً در زمینۀ تعلیم و تربیت، مشغول فعّالیت هستند.
برگرفته از :
http://news.persian-bahai.org/story/%5Bfield_bwns_story_id-raw%5D-38
بعد از نشر اخباری در مورد همکاری شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل با بهائیان در یکی از روزنامههای منسوب به جناح راست، روز گذشته خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی ایران به نقل از یک مقام آگاه خبر از گرویدن دختر شیرین عبادی به آیین بهائیت داد. این خبر در حالی منتشر شده که تعدادی از رهبران بهائیان چندین ماه است که از سوی نیروهای امنیتی بازداشت شده و قرار است مورد محاکمه قرار گیرند. شیرین عبادی وکیل این بهائیان، اخبار منتشره در مورد خود و دخترش را سراسر کذب خوانده و میگوید حق شکایت از این رسانهها را برای خود محفوظ میدارد.
دویچهوله: خانم عبادی، در بعضی از رسانهها آمده است که دختر شما به آیین بهاییت گرویدهاند. آیا این خبر صحت دارد؟
شیرین عبادی: این خبر کذب محض است و ساخته پرداختهی کسانیست که مایل هستند من از انجام امور وکالتی خودم صرفنظر بکنم. زیرا چندماه است که تعدادی از بهاییان را دستگیر کردهاند و خانوادهی آنها به من مراجعه و درخواست کردند که وکالت بستگانشان را قبول بکنم. من هم پذیرفتم، و برای این که شهامت دفاع را از من سلب بکنند، برخی روزنامههای دستراستی که ذکر نامشان باعث شهرت آنها میشود و من نامشان را نخواهم برد، شروع کردهاند به این که بهاییان از من تقدیر کردهاند و به دنبالش متاسفانه «ایرنا»، یعنی خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی ایران، به کذب و به دروغ از قول یک مقام آگاه که معلوم نیست آن آگاهی را از کجا آورده است، اعلام کردهاست که دختر من به آیین بهاییت گروییده و من به همین دلیل از آنها دفاع میکنم. هدف از این دروغ پراکنی و این شایعات بیاساس این است که شهامت مبارزه را از من سلب بکنند تا در دادگاه، من از موکلین خودم دفاع نکنم. حال آن که این تصور آنها اشتباه است. بارها آزمودهاند و دیدهاند که من تحت هیچ شرایطی از پروندهای که قبول کردهام صرفنظر نمیکنم. من اعلام میکنم تا آخرین لحظه از موکلین خودم دفاع خواهم کرد و به این گونه شایعات دروغ و بیاساس، که تکذیب میکنم، اساسا توجهی نخواهم کرد. من یک مسلمان و شیعه هستم. خانوادهی من افتخار میکنند که شیعه هستند. اما این مانع نمیشود که من از بهاییان دفاع بکنم.
قبلا هم دختر شما جانش تهدید شده بود و همین باعث شد که شخص رییسجمهور به نیروی انتظامی دستور بدهد برای حفاظت از منزل شخصی شما. فکر میکنید چرا حملات متوجهی دختر شما شده است و نه خود شما؟
این حملات همواره متوجهخود من بوده و از تاریخیکه دختر من هم رشتهی حقوق بشر را دنبال کرد متوجه او هم شد. همانطور که در آن شکایتنامه نوشته بودم، کسانی که آرزوی مرگ من را میکنند، افرادی هستند که با افکار من مخالفاند و با توجه به شایعهپراکنی و دروغ و کذبی که «ایرنا» و مسئولین اطلاعرسانی جمهوری اسلامی گفتهاند، معلوم است کسانی که با افکار من مخالفاند چه کسانی هستند.
خانم عبادی شما خودتان را مسلمان شیعه میدانید و فرمودید که افتخار هم میکنید به این مسئله. با این وجود چه چیزی باعث شد که دفاع از چند رهبر بهایی را بهعهده بگیرید؟
باید بگویم که هر کسی، حتا اگر قاتل باشد، طبق ضوابط حقوق بشر حق دارد در حین دادرسی از وکیل برخوردار باشد. بنابراین وکالت از یک شخص بمنزلهی همسویی با او نیست. من بارها از کمونیستها، از مجاهدین، از سلطنتطلبها، از روزنامهنگارها و دانشجویان دفاع کردهام. پانزده سال است که این کار را به رایگان انجام میدهم. اما ممکن است که با عقاید برخی از آنها هم موافق نباشم. دفاع از یک پرونده الزاما بمنزلهی همسویی فکری با موکل نیست. برخورداری از یک دادرسی عادلانه و شرکت وکیل در محاکمات، از اصول اولیهی حقوق بشر است. بنابراین در این ارتباط، من که یک شیعه هستم و افتحار میکنم که شعیه هستم، دفاع از بهاییان را برعهده گرفتم.
با توجه به این که گروییدن به آیین بهاییت طبق قوانین ایران جرم محسوب میشود، بنابراین این خبری که اعلام شده یک اتهام است که به دختر شما زده شده. آیا شما یا دخترتان قصد شکایت از این افراد را ندارید؟
باید به شما بگویم، در هیچیک از مواد قانونی ما بهاییبودن جرم نیست و چنین مسئلهای در قانون پیشبینی نشده است. اما این یک کذب محض است. من و خانوادهام افتخار میکنیم که شیعه هستیم. من قانونا حق شکایت دارم و از حق خودم استفاده خواهم کرد و شکایتنامهی خودم را هم به صورت نامهی سرگشاده در اختیار همه قرار خواهم داد تا بدانند که حتا خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران این شایعات دروغ را منتشر میکند که به دنبالش عدهای من را به علت ضدیت با اسلام تهدید به مرگ کنند. و من وقتی که نامه مینویسم و آقای رییس جمهور دستور میدهند که از من حمایت بشود، بنابراین الان آقای رییس جمهور بهخوبی میدانند که چه افرادی هستند که آرزوی مرگ من را دارند. و من در همینجا توجه ریاست محترم جمهوری را به همین مسئله جلب میکنم: کسانی که آرزوی مرگ من را دارند و محرکین نوشتن آن نامهها الان بهراحتی قابل شناسایی هستند.
میترا شجاعی
برگرفته از :
كيت ويليامز پيانيست و فيل موريسون نوازندۀ گيتار باس آهنگساز و تنظیم کنندۀ آهنگ "المپيك پكن، موفق باشى" برانزويك، جورجيا، ايالات متحده
۵ اوت ٢٠٠٨ برابر با ١۵ مرداد ١٣٨٧
سرويس خبرى جامعۀ جهانی بهائى
دو موسيقى پرداز جاز با تركيب دانش خودشان از موسيقى چينى، سامباى برزيلى و جاز آمريكائى موفق به تصنيف يكى از آوازهاى برگزيده براى بازىهاى المپيك شدند.
"المپيك پكن، موفق باشى" (Beijing Olympics Hao Yuing ) ساخته فيل موريسون و كيت ويليامز يكى از سى آهنگ انتخاب شده براى مرحلۀ نهائى مسابقهاى بود كه كميته المپيك پكن برگزار كرد.
اين مسابقه كه از چهار سال پيش آغاز شدۀ بود به گفته برگزاركنندگان در مرحلۀ آخر بيش از سه هزار شركت كننده داشت.
به آقايان موريسون و ويليامز، دو بهائى كه در ده سال گذشته به دفعات در چين موسيقىشان را اجرا و ضبط كردهاند، اطلاع داده شده كه آنها تنها موسيقى پردازان آمريكائى در ميان برندگان اين مسابقهاند. بر اساس نامهاى كه آنها دريافت كردهاند فقط چند قطعه از موسيقى پردازان غير چينى در ميان برندگان هست.
شعر ترانۀ آنها حاوى بعضى از اصول آئين بهائى ست: "تنها يك خانوادۀ بشرى – زمين جشن مىگيرد – برای يگانگى جهان" و "اشاعۀ صلح و دوستى براى همه – جهان يكى خواهد شد – ما دروازهها را مىگشائيم."
اين دو هنرمند به همراه يك نوازندۀ ديگر با عنوان "گروه سه نفرۀ فيل موريسون به همراهى كيت ويليامز" در المپيك برنامه خواهند داشت.
فيل موريسون، نوازندۀ گيتار باس و آهنگساز، تقريباً در تمام دوران زندگىاش، ابتدا در بوستون و پس از آن در اطراف جهان، به كار موسيقى مشغول بوده است. او پنج سال در گروه فردى كول (برادر جوان تر نت كينگ كول) نوازندگى مىكرد و در همان دوره بارها براى اجراى برنامه به برزيل رفت. در حال حاضر آقاى موريسون مقيم برانزويك در ايالت جورجياست.
كيت ويليامز كه اصلا ً اهل سانفرانسيسكوست خواننده، پيانيست، آهنگساز و تنظيم كنندۀ آهنگ است و تحصيلاتش را در كالج موسيقى بركلى در بوستون به اتمام رسانده است. او همراه هنرمندانى چون ديزى گيليسپى و ليونل همپتون نوازندگى كرده و پنج سال هم گروه سه نفرۀ خودش را داشته است. آقاى ويليامز نيز در حال حاضر مقيم برانزويك است.
آقايان موريسون و ويليامز تحت نام 'همنوازان جاز يگانگى جهان' (The World Unity Jazz Ensemble ) اسمى كه هنوز هم گاهى در اجراهاى خاصى از آن استفاده مىكنند — دو آلبوم "آسمان چين" (China Sky ) و "نى توخالى" (Hollow Reed ) را تا به حال منتشر كردهاند.
اكثر آوازهاى برگزيده المپيك شبيه سرودهاى كليسائى هستند اما به گفته آقاى ويليامز "المپيك پكن، موفق باشى" بيشتر حالت موسيقى يك ميهمانى شادمانه را دارد. "شعر اين آواز مى گويد 'بيا در خانوادۀ بشرى به ما بپيوند'".
قرار است اين آهنگ يكى از قطعات آلبوم رسمى المپيك باشد كه شركت سونى منتشر خواهد كرد.
اين قطعه را مى توانيد در تارنماى زير بشنويد:
www.philmorrisontrio.com
برگرفته از :
شکست عجولانه سکوت !
|
نگارش یافته توسط دبیر |
|
۱۷ مرداد ۱۳۸۷ |
|
غریب پردهای است سکوت که پنهان میکند بسیاری از رویدادها و اندیشهها را که صاحب سکوت هراس دارد از برملا شدنش. عجیب وسیلهای است سکوت که هر کجاندیش را ابزاری است برای نهان داشتن آنچه که میپندارد دیگران را از آن خبری نیست! آری، باید پردهء سیاهی بر کردارها و پندارها کشید تا سیاهیشان بیش از پیش پنهان بماند تا سبب روسیاهی صاحبشان نشود. امّا، این پرده نیز، اگرچه سیاه باشد، از سیاهی پندارها سخت دژم و شرمنده گشته از خویش بیزار شده و از شدّت شرم و حیا گریبان خویش دریده و تیرهتر از خود را برملا ساخته است. سکوت نیز شرم نمود و صاحب پندارهای سیاه شرم نکرد و دیگربار از شدّت خوف یا زبونی دست به دامن دروغی کهنه و از رونق افتاده شد که دیگرانش باور ندارند و آن را دلیلی دیگر بر جُبن صاحب پندار میدانند. ندانم از چه هراس دارند که حتّی حاضر نیستند راست بگویند؛ نمیدانم از چه خوف دارند که به تهمت زدن روی میآورند؛ نمیدانم از کدام کردار خود شرم دارند که حاضرند هر سخنی را بر زبان برانند جز سخن راست حتّی اگر مولایشان (که باور ندارم او را مولای خود بدانند که خلاف دستورش عمل میکنند) آنها را حتّی از دروغ گفتن مصلحتی نیز منع نماید. شخصی به نام حسن حدّاد اعلام میکند که بهائیون (نه جمع فارسی و معروف "بهائیان") دستگیر شده به جرم خود اعتراف کردند و این جرم همانا "ارتباط با اسرائیل و تشکیل گروه غیرقانونی" بوده است. این توضیح وافی و کافی از زبان معاونت دادگاه امنیتی صادر شده به این امید که فعلاً جوابی به فشارهای بینالمللی داده باشد که خواهان اعلام اتّهام هفت نفری شدند که زیر نظر مقامات امنیتی و با اطّلاع آنها مدّتها به رتق و فتق امور جامعهء بهائی اشتغال داشتند. اتّهام رنگباخته و بیپایه و اساس "رابطه با اسرائیل" که آقای حدّاد اعلام فرموده نشانهء سراسیمگی این جناب است. چه که این اتّهام را بارها و بارها بهائیان و حتّی غیربهائیان جواب دادهاند و مسبّب ایجاد مقرّ مرکزی بهائیان جهان در خطّهء فلسطین سابق و اسرائیل امروز را دو پادشاه مسلمان (یا مدّعی مسلمانی)، یعنی دو سلطان مقتدر ایران و عثمانی دانستهاند که سبب تبعید حضرت بهاءالله و زندانی نگه داشتن حضرت عبدالبهاء در آن منفای مجرمین شدهاند. مگر نه آن که سفیر ایران قاجاریه با شادمانی به وزیر خارجهاش مژده داد که بهاءالله را به عکّا تبعید نمودیم تا دیگر اثری از او باقی نماند چه که مرغان هوا نیز چون پرواز بر فراز آسمانش نمایند از شدّت آلودگی هوا فرو افتند و جان بدهند؟ حال، چه شد که آن منفای مجرمین، آن بدترین نقاط دنیا، آن جایگاه بوف، اینک مستمسکی برای جمهوری اسلامی شده تا هر بندهء خدایی را برچسبی زند و در زاویهء زندان بیندازد و، نه با ارائهء مدرک و سند، بلکه با عنوان کردن "اعتراف متّهمان"، کسانی را که هیچ گناهی جز ترویج مهر و محبّت در میان خلایق ندارند به "ارتباط با اسرائیل" متّهم نماید. جناب حدّاد؛ گروهی را که شما غیرقانونی میدانید، اگر مقصودتان بهائیان هستند که این هفت نفر آن را تشکیل ندادهاند بلکه 160 سال پیش ایجاد شده و همچنان رشد کرده و علیرغم مقاومت شما و امثال شما و برچسبهای متفاوتی که از همان آغاز ولادت این جامعه به آن زده شده ترقّی و تعالی یافته و اینک متجاوز از پنج میلیون نفر در جهان شدهاند. چه شده که در هیچ نقطهای از جهان چنین اتّهامی به آن وارد نمیشود، ولی در ایران اسلامی بدون هیچ پایه و اساسی به این تهمت نخنما روی آورده میشود؟ آیا جز این است که دستتان تهی از هر سند و مدرکی علیه آنها است؟ آیا جز این است که از روی آوردن دیگران به امر بهائی هراستان برداشته است؟ امّا اگر مقصودتان از "گروه غیرقانونی" خود جمع یاران ایران است، که زهی حیرت از غفلت شما! این گروه را بهائیان تشکیل دادهاند و اجرای امور خود را به دست آنها سپردهاند. جمیع بهائیان ایران در این به اصطلاح شما "جرم" شریک شدهاند و جمع یاران ایران را برگزیدهاند و به آنها اعتماد نمودهاند. بهائیان جان فدای جهانیان کردهاند و هستی خویش را نثار کردهاند تا پیام حضرت بهاءالله را به گوش همهء اهل جهان برسانند و قدمی در راه تحقّق یگانگی نوع بشر بردارند. اگر یاران ایران در زاویهء زندانند چه باک؛ هر بهائی به تنهایی میداند در چه طریقی باید گام بردارد و چگونه همگان را از پدیداری مظهر ظهور جدید خداوند آگاه نماید. جناب حدّاد اگر تصوّر میفرمایید با دستگیر کردن یاران ایران و برچسب ناروا زدن به آنها میتوانید جامعهای زنده و نبّاض را از حرکت باز دارید و از رساندن پیام حق به آحاد مردم کشورشان منع نمایید، زهی خیال باطل؛ حضرت بهاءالله خطاب به امثال شما از قبل فرموده، "این نفوس از خمر رحمن به هیجان آمدهاند و سُکر سلسبیل عنایت الهی چنان اخذشان نموده که اگر ظلم عالم بر ایشان وارد شود در سبیل حق راضی بل شاکرند؛ ابداً شکوِهای نداشته و ندارند؛ بلکه دِمائشان در اَبدانشان در کلّ حین از ربّالعالمین آمل و سائل است که در سبیلش بر خاک ریخته شود و همچنین رؤوسشان آمل که بر کلّ سنان در سبیل محبوبِ جان و روان مرتفع گردد." (لوح رئیس، خطاب به عالیپاشا، صدر اعظم عثمانی). جالب آن که خطاب به امثال شما نیز در همان لوح فرمودهاند، "این ذکر نه از برای آن است که متنبّه شوید؛ چه که غضب الهی آن نفوس را احاطه نموده، ابداً متنبّه نشده و نخواهید شد." |
|
برگرفته از :
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news1/16462/
| زنان و فرآیند صلح |
| نگارش یافته توسط دبیر | |
| ۱۵ مرداد ۱۳۸۷ | |
|
یکی از اموری که مشارکت فعال زنان در نقش های مدیریتی ، علی الخصوص تصمیم گیری های اساسی جامعه به همراه می آورد ، تحقق و تسریع فرآیند صلح عمومی در سطوح ملی و بین المللی می باشد. هنگامی که به زنان فرصت های کافی داده شود تا استعدادهای خود را شکوفا کنند و همگام با مردان در اداره امور فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کشورمشارکت فعال نمایند، تغییراتی اساسی در ساختار جامعه ، موسسات و ارگان های اداره کننده و خط مشی های جامعه ایجاد می گردد که به رفع تعصبات ملی، نژادی، دینی و ... منجر خواهد شد. استعدادهای روحانی، عاطفی و احساسی زنان ، جامعه را به سوی رفاه و آسایش رهنمون می سازد. رقابت های مخرب جای خود را به مشارکت های سازنده در ساخت جامعه نوین می دهد ، جنگ و خون ریزی در سطح کلان جای خود را به صلح وآرامش می دهد، در سطح خرد هم جنایت و خشونت به عطوفت و محبت بدل می گردد و همه این تحولات، نوید بخش دنیایی زیبا وآرام برای همه ساکنان زمین خواهد بود. زنان فطرتاً از جنگ، خون ریزی، خشونت، رقابت مخرب و مواردی از این دست بیزار هستند و طبیعتاً متمایل به صلح و آرامشند. هیچ مادری وهیچ همسری هیچ گاه در طول تاریخ از از دست دادن فرزند و همسر در جنگ ها ، خشنود نگشته است، جنگ هایی که اغلب به دست مردان و در جهت کشور گشایی و منفعت طلبی ، آغاز گشته است. مشکل این جاست که هیچ گاه به زنان فرصت تصمیم گیری و نقش های کلیدی داده نشده است تا از آن جلوگیری نمایند. در ادامه بخش هایی از یکی از بیانیه های جامعه بین المللی بهائی در این راستا، که در کنفرانس ها و وجوامع بین المللی ارائه شده ، انتخاب گشته است. این بیانیه ها ماحصل یادگیری و تجربه هزاران مؤسسه و افراد فعال در زمینه ترقی زنان در اغلب نقاط عالم است که در چارچوب مفهومی مبتنی بر آثار مؤسسین آیین بهائی در حال خدمت به عالمیان و رفاه نوع انسانند و چکیده مشترک این تجربه جهانی در این بیانیه ها گردآوری شده است. "... جامعه بهائی به جدیت، امر خطیر فراهم نمودن موقعیت مساوی برای زنان را در جایگاه تصمیم گیری دنبال می کند . بهره مندی از موقعیت مساوی زنان در تصمیم گیری ها، عنصری حیاتی در جهت حصول وحدت جهانی است، همانطور که [حضرت] بهاءالله در یک قرن پیش فرمودند : رفاه بشریت، صلح و امنیت آن حاصل نمی شود مگر زمانی که وحدت بشر کاملاً استقرار یافته باشد . تغییرات تکان دهنده و حیرت انگیز در سالهای اخیر چهره جامعه را عمیقاً دگرگون نموده و نوع بشر را به اضطراب انداخته است . هر کسی بر روی این کره خاکی، به نوعی از فرو پاشی مؤسّسات مذهبی و سیاسی که در گذشته تأمین کننده ثبات و آرامش بوده اند، متأثّر گردیده است . این آشفتگی ها هر قدر در نظر مردم آزار دهنده است به همان اندازه بهائیان به آنها به عنوان زمینه ساز فرآیند تأسیس یک نظم نوین اجتماعی می نگرند که می تواند صلحی پایدار را پشتیبانی نماید . تأسیس صلحی پایدار مستلزم تحوّل و دگرگونی جهانی است . یک دگرگونی بر اساس عدالت که در بر دارنده آموزش همگانی، کاهش فقر و ترک تعصّبات عمیق و ریشه دار باشد . در زمانی که قهر و غلبه و تهاجم، اعتبار خود را به عنوان ابرازهای حلّ مسائل دشوار از دست داده اند، خصائصی دیگر مانند توانایی آمیختن درک درونی به دیگر فرآیندهای عقلانی و مهارت در ایجاد ارتباط و همکاری و تشریک مساعی که زنان از آنها بهره بیشتری دارند و در آنها تواناتر هستند اهمیت بیشتری پیدا می کنند . بنابراین هر چقدر شمار بیشتری از زنان در مراکز تصمیم گیری پذیرفته شوند، مشورت با بهره گیری از دیدگاه های تازه درخشان تر می شود و یک جوّ اخلاقی و روانی انتشار می یابد که سبب ظهور نیروهای محرّکه جدید برای حلّ مسائل شود. بنابراین داخل نمودن زنان در امر تصمیم گیری مستقیماً بر صلح و کسب تسریع در فرآیند تأسیس صلح تأثیر می گذارد . پیشرفت جامعه انسانی به همکاری مشترک مردان و زنان بستگی دارد، بنابراین هر دو باید به طور مساوی ترقّی نمایند . زنانی که از فرصت های مساوی برای تحصیل بهره مند شده اند ثابت نموده اند که با مردان از جهت خلاقیت و ظرفیت های فکری مساوی هستند . مردان باید پیشرفت و ترقّی کامل زنان را تسهیل و تشویق نمایند. لذا زنان نیز باید مردان را در جهت رشد به سوی این وضعیت جدید جامعه حمایت و پشتیبانی نمایند . این ضروریات در اطلاّعاتی که در گزارش دبیر کلّ در موضوع " صلح، زنان و فرآیند صلح " ارائه شد، منعکس شده است . این گزارش خاطرنشان می سازد که زنان در طول تاریخ همیشه در صف مقدّم جنبشها و حرکتهای طالب صلح بوده اند . این گزارش به دقّت و به طور مستدل کوششهای دلیرانه و مداوم آنان را در جهت خاتمه جنگ از طریقی که برای آنان فراهم بوده و عمدتاً طُرُق غیر دولتی بوده اند نشان می دهد . این گزارش همچنین بیان می کند زنان به عنوان محقّق در امر صلح معمولاً شیوه کلّ نگری را برگزیده اند مبنی بر اینکه تحقّق صلح حقیقی مستلزم حذف تمامی اشکال ظلم و تعدّی و تبعیض می باشد . این شیوه بخصوص برای مواجهه با مشکلات بهم پیوسته این زمان بسیار مناسب است ، معذلک همانطور که این گزارش با تأسّف متذکّر می شود ، زنان هنوز عملاً در فرآیند صلح در سطوح عالی و رسمی حضور ندارند . باوجود بحث و مذاکرات منطقی و مستدل در جهت وارد نمودن زنان در عرصه تصمیم گیری هنوز مقاومتی تقریباً غیرارادی در این مورد وجود دارد . کنار گذاشتن زنان از مشورت در امور مهمه در اکثر فرهنگ ها آنچنان عمیق و دیرینه است که تغییر آن جز با تعمّق و تلاش آگاهانه در جهت وارد نمودن آنان در این عرصه ممکن نیست . این تغییر حتی زمانی که به طور داوطلبانه و ارادی به عهده گرفته می شود ندرتاً در آغاز مثبت ارزیابی می شود بلکه، عمیقاً آنرا دست و پاگیر می یابند . بهائیان تصدیق می کنند که تغییرات بنیانی در روشهای ارتباط انسانها با همدیگر لازم و اجتناب ناپذیر است ولی البته این امر یک شبه حاصل نمی شود . انتقال به یک تساوی کامل بین زنان و مردان یک فرآیند تحوّل تدریجی است و مستلزم آموزش و بردباری با خود و دیگران و همچنین عزمی خلل ناپذیر است. در جامعه جهانی بهائی تلاش هایی از مدّتها قبل برای داخل نمودن زنان در تصمیم گیری های جمعی انجام گرفته است، مشارکت زنان به عنوان یک جزء اساسی از حرکتی پویا که به تدریج جوامع بهائی سراسر جهان را متحوّل می سازد شناخته شده است . نیروی بنیادی که این حرکت ایجاد می کند، در فرآیند تصمیم گیری بیشتر از موارد دیگر مشهود است . یک روشی که ذاتاً مشورتی و مشارکتی است . ما به گرمی توسعه صندوق زنان سازمان ملل متّحد را برای کوشش های خلاّقش در جهت وارد نمودن زنان در جمیع جنبه های جامعه می ستائیم و کمیسیون و صنعت زنان و دیگر مؤسّسات مربوطه را در جهت ادامه کوشش های حیاتی شان برای شرکت دادن زنان در فرآیند صلح در تمام سطوح ترغیب می کنیم . همچنین ما از کشورهای عضو درخواست می کنیم که مشارکت همه جانبه زنان در امور را یک هدف ملّی قرار دهند و اقدامات مؤثّری در جهت داخل نمودن هر چه بیشتر زنان در جمیع سطوح تصمیم گیری مبذول نمایند . " ــ بیانیه مکتوب خطاب به سی و هفتمین اجلاس کمیسیون وضعیت زنان سازمان ملل دستور جلسه فقره پنجم از اولویتها : صلح : زنان و فرآیند صلح ، اطریش/ وین . ۱۵ مارس ۱۹۹۳ ــ به امید روزی که با مشارکت زنان در سطوح عالیه تصمیم گیری، صدای هیچ گلوله ای آرامش کودکی را به هم نزند.
برگرفته از : http://www.negah28.info/index.php?option=com_content&task=view&id=864&Itemid=24 |
| جرمش اين بود كه اسرار هويدا مي كرد |
|
نگارش: سردبیر | |
| ۱۶ مرداد ۱۳۸۷ | |
|
تاريخ گواه است كه هر كه اسرار هويدا كند، سرش بر دار رود! حال چه اسرار ديني باشد و چه علمي و فرهنگي و چه سياسي و غيره! هفت مدير محبوب و شجاع جامعۀ 300000 نفري بهائيان ايران چند ماه است به خاطركشف اسرار ظلم هائي كه بر بهائيان ايران رفته و مي رود در زندان اوين اند. دراين ميان، شير زني ايراني نيز با همكارانش در كانون مدافعان حقوق بشر ايران، به بيان و افشاي محروميّت هاي هموطنان بهائي شان پرداخته اند. آنان فاش ساخته اند كه محروميّت جوانان بهائي از تحصيلات دانشگاهي، مخالف اسلام و قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران و مجامع حقوق بشر در سراسر عالم است. اما ناجوانمردان بي انصاف كه مشاهده نموده بودند، به قول جناب عباس ميلاني، صد سال اكثر روشنفكران ايران عزيز به خاطر شدت بهائي ستيزي بعضي علماي اعلام، جرأت دفاع ازحقوق بهائيان را نداشته اند، با خود گمان نمودند كه حال نيز بايد چنين باشد! اما وقتي ملاحظه كردند ديگر آن دوران گذشته و ايرانيان عزيز از تعصبّات مذهبي بيزارگشته اند و از ميان آنها مردان و حتي زناني كه خود نيز قرن ها از حقوق خود محروم بوده اند، به دفاع از حقوق بهائيان برخاسته اند، متوهّم شده اند كه لابد هركس چنين كند، يا بهائي و صهيونيست و اسرائيلي است، و يا ازعوامل و جاسوسان ايشان! به اين خاطر اراده كردند به ايشان گوشمالي مختصري بدهند. ازجمله در نامه هائي تهديدآميز به ايشان نوشتند: خانم شیرین عبادی به تو گفتیم رفتار غیراسلامی و منطبق با رفتار بهائیّت خود را ترک کن ولی تو به خوش رقصی برای خارجیان و بهائیان ادامه دادی دخترت را هم در این راه وارد کردی! پيرو آن براي آن كه چهرۀ حقوق بشر در ايران عزيز بيش ازاين درصحنۀ بين المللي و افكارعمومي خدشه دار نشود، رياست محترم جمهوري آقاي احمدي نژاد براساس اصل لزوم تأمين امنيّت جاني و مالي همۀ شهروندان ايراني، طي حكمي رسمي به ناجا دستوردادند امنيّت خانوادۀ سركارخانم شيرين عبادي چهرۀ معروف و جهاني مدافع حقوق بشر در ايران را كه توسط عواملي ناشناس طي نامه هائي كتبي تهديد به مرگ شده اند، تأمين نمايد. خبرگزاري فارس هم اعلان نمود: فرمانده نيروي انتظامي طي دستوري به پليس امنيّت عمومي ناجا خواستار برقراري حفاظت از شيرين عبادي و شناسايي ريشههاي تهديدهاي انجام گرفته عليه وي شد.[1] اما قضيه به اينجا ختم نشد! اخيراً كه خانم عبادي و دوستانشان اعلان نموده اند وكالت هفت مدير عزيز جامعۀ بهائيان ايران را قبول مي نمايند، تهديدكنندگان ناشناس مزبوركمي از پشت پردۀ نامه هاي پنهاني سر بيرون كرده، در روزنامه هايي كاملاً آشنا براي ملت عزيز ايران، در خبري ويژه چنين نوشته اند: مركزيت فرقه صهيونيستي بهائيان دراسرائيل با ارسال نامه اي به شيرين عبادي، از اقدامات وي در برگزاري كنفرانس مطبوعاتي حق آموزش و پرورش و نيز مفاد بيانيه پاياني كنفرانس مزبور تقدير كرد و آن را نشان ازحسن نيّت(!)، صداقت(!) و شجاعت شيرين عبادي و همكارانش دانست! گفتني است شيرين عبادي كه اقدامات مشكوك خود را درپوشش محفلي موسوم به كانون مدافعان حقوق بشردنبال مي كند، مهرماه گذشته از فردي به نام پرهام اقدسي به عنوان نماينده دانشجويان بهايي محروم ازورود به دانشگاه براي شركت دركنفرانس موسوم به حق آموزش وپرورش دعوت به عمل آورده و در بيانيه پاياني كنفرانس نيزخواستار به رسميت شناختن حقوق جامعه بهائي(!) شده بود. درگزارش رسمي مركز بهائيان موسوم به بيت العدل اعظم(!) كه در 21 نوامبر 2007 انتشار يافته از اين اقدام شيرين عبادي به عنوان "صفحه جديدي در تاريخ پيشرفت امر مبارك بهائيت(!) تجليل شده است! با اين قبيل اقدامات به آساني مي توان فهميد چرا صهيونيست ها براي اعطاي جايزه صلح نوبل به شيرين عبادي تلاش گسترده اي داشتند تا آنجا كه تلاش پيگير و گسترده آنان، ترديد برخي از محافل غربي را نيز برانگيخته بود. [2] بايد به ايشان خاطرنشان كرد كه اينك تمام آزادگان جهان ازهمۀ مظلومان درهرجاي عالم دفاع مي كنند ومظلومين نيز از ايشان تشكر مي كنند و مختص جامعهء بهائي نيست. تشكر جامعۀ جهاني بهائي از خانم عبادي و دوستانشان نه تنها انساني و بجاست، بلكه مورد قبول خداوند نيز مي باشد كه عادل است و حامي مظلومان. مگر در فرهنگ حاكم بر اين سرزمين نيست كه هر كه از مردم تشكر نكند، شكرانهء خدا بجا نياورده است؟! چگونه است كه ايشان فراموش كرده اند وقتي به دستور حضرت رسول مهاجرين مسلمان در اوايل اسلام از ظلم قريش به پادشاه مسيحي حبشه پناه بردند و آن پادشاه از حقوق ايشان دفاع نمود، حضرت رسول در پاسخ به لطف بي دريغ او علاوه بر تشكر برايش هدايائي نيز فرستادند؟! حال آن كه جامعهء بهائي صرفاً از ايشان تشكر كرده و شجاعت و انصافشان را ستوده! راستي اگر مانند حضرت رسول به ايشان هديه و پولي نيز داده مي شد، چه مي گفتند؟! متأسفانه ازچالش هاي مسؤولين ايران عزيزمان اين است كه همه چيز را براساس توهّم توطئۀ سياسي مي بينند و نه حقايق آشكار انساني! به ياد دارم يكي از ايراداتي كه در مجلس وقت به مرحوم مهندس بازرگان رئيس دولت موقت گرفته شد اين بود كه چرا ازجامعهء بهائيان ايران درقبال كمك هاي ايشان به حساب 100 امام براي تنگدستان تشكر و قدرداني كرده بود! اينك محققين منصف جهان و سازمان ملل و سازمان هاي غير دولتي مي دانند كه ديانت بهائي و جامعۀ جهاني و نيز مركزيت آن، داراي شخصيتي حقيقي و حقوقي مستقل از جميع دول عالم و از جمله اسرائيل است. اگر بهانۀ بي انصافان، اسرائيل و صهيونيسم است، بايد عرض نمود چنان كه ده ها بار حداقل دراين 30 سال اخير توضيح داده شده، توجه بهائيان ايران و جهان به اسرائيل به اين خاطر است كه حدود 140 سال قبل، حضرت بهاءالله شارع ديانت بهائي و خانواده و بعضي همراهانشان به دستورسلاطين قاجار و عثماني آن روز به عكا كه در اثر تغيير و تحولات تاريخي اكنون دركشور اسرائيل واقع گرديده، تبعيد و زنداني شدند و در همان جا وفات يافتند. توجه بهائيان به اسرائيل به خاطر وجود اماكن مذهبي بهائي ازجمله مقبرۀ حضرت بهاءالله و مركزيت روحاني و اداري آن درآنجاست، و نه به خاطر ضديّت با اسلام و يا توطئه عليه ايران عزيز. شاهد صداقت ايشان آن كه 30 سال است بهائيان ايران از زيارت اماكن مقدسۀ خود دراسرائيل محروم اند! شايد توقع مي رود بهائيان ايمانشان را صرفاً در قلوب خود نگهدارند و از آن با هموطنانشان چيزي نگويند و در برابر هر محروميّت و ظلمي كه برايشان تحميل شده و مي شود دم برنياورند و سكوت اختياركنند و به دفاع مشروع مطابق با آموزه هاي دينيشان نپردازند! اگرچنين است بايد عرض نمايد امري است نشدني! چه كه مخالف آموزه هاي همۀ اديان و آزادگان جهان است كه فرموده اند آنچه برخود نمي پسندي بر ديگران مپسند! آيا ايشان فراموش كرده اند كه آقاي خميني در پاسخ به نامۀ دانشجويان مسلمان مقيم امريكا و كانادا مورخ 22/4/1351 نوشتند: ...صداي برادران رنجديده و مسلمان ايران را به دنيا برسانيد و با آنان همدردي كنيد. به وحشيگري ها، آدمكشي ها، قانون شكني ها و ديگر جناياتي كه پيوسته در ايران جريان دارد اعتراض نمائيد...![3] گرچه بايد اشاره كرد چون نامهء ايشان مربوط به مسائل سياسي زمان بوده، آنچه اينك در مورد بهائيان مطرح است، قابل قياس با آن نبوده، بسي مهم تراست، چه كه مربوط به عدم رعايت كم ترين حقوق شهروندي و از جمله حق برخورداري از تحصيلات عاليه براي بزرگ ترين اقليت ديني اين مرز و بوم است! دراين صورت، براستي بايد از بي انصافان نامهربان پرسيد كه آيا دفاع از جوانان بهائي كه حدود 25 سال از تحصيلات عاليه محروم بوده اند، براي سركار خانم عبادي و همكارانشان و نيز براي ديگر افراد و گروه هاي سياسي و اجتماعي و فرهنگي و دانشگاهي و حقوق بشركه در اين سال ها چنين كرده اند، اخلال در امنيّت و جرم و ننگ و شرمندگي است و يا خود، ايجاد امنيّت و عين افتخار و سربلندي ابدي است؟! ملاحظه فرمائيد كه وزير محترم علوم دولت جمهوري اسلامي ايران در تأئيد اين حقيقت، به نقل از شبكه خبر دانشجو(بسیج) چه گفته اند! جلوگيري از علم آموزي و گسترش علم در هيچ آموزه بشري و هيج ديني پسنديده نيست. محمد مهدي زاهدي صبح امروز در حاشيه مراسم افتتاحيه سوّمين جشنواره فرهنگ و ملل در جمع خبرنگاران ضمن محكوميت آپارتايد علمي موجود در جهان گفت: بنده سال گذشته در مجمع عمومي بر اين مسئله تاكيد كردم كه جلوگيري از علم آموزي با هيچ آموزه بشري و ديني سازگاري ندارد... وي با بيان اينكه خداوند نور، علم و علما را با هم يكسان دانسته است، تصريح کرد: اين بدان معنا است كه همه بايد به دنبال علم آموزي باشند.[4] آيا ادعاي خانم عبادي و همكارانشان در دفاع از لزوم حقّ تحصيلات عاليه براي جوانان بهائي جز آن چيزي است كه جناب وزير علوم در فوق گفته اند! علاوه بر اين كه بايد گفت جوانان بهائي علاوه بر اسيري در چنگ آپارتايد علمي مزبور در گفتۀ وزير محترم، 165 سال است كه همراه با كودكان و بزرگسالان بهائي اسير چنگال بمراتب قوي تر آپارتايد ديني نيز هستند! آري چنين وقايعي به نقل از امثال خبرگزاري هاي فوق الذكر نه تنها صفحه جديدي در تاريخ پيشرفت ديانت بهائي در ايران عزيزگشوده، بلكه صفحۀ جديدي از بيداري ايرانيان عزيز نيز كه سابقۀ چند هزار ساله در رعايت حقوق دگرانديشان داشته ودارند، گشوده است. عزت و افتخار و احترام و آبرو و شجاعت از آن ِ آنهائي است كه در اين صحنۀ جديد از بيداري وجدان ايراني نقشي شايسته دارند. ايران عزيز آباد و جان ايرانيان شاد باد سردبیر سايت نقطه نظر
[1]www.farsnews.com/newstext.php?nn=8701270877 [2] www.kayhannews.ir/870513/2.htm#other213 درجائي ديگر (رجانيوز) چنين آمده است: سران بهاييت در بيت العدل مستقر در اسرائيل با ارسال تقدير نامهاي به كانون مدافعان حقوق بشر ايران، ازخدمات شيرين عبادي و ساير اعضاي اين كانون به فرقه بهاييت صميمانه تقديركرد. به گزارش جهان به نقل از فارس سران فرقه ضاله بهاييت از شيرين عبادي رئيس كانون غيرقانوني مدافعان حقوق بشر به دليل همكاري وي با اين فرقه تقدير كردند. در گزارش32، مورخ 6 اكتبر 2007 كه به بيت العدل بهائيان(مستقردراسرائيل) ارسال شده، ازشيرين عبادي و كانون مدافعان حقوق بشر به دليل برگزاري يك كنفرانس مطبوعاتي با عنوان حق آموزش و پرورش در 26 مهرماه 1386 تشكر شده است. در اين گزارش كه از شيرين عبادي و اعضاي كانون غيرقانوني مدافعان حقوق بشر در ايران با عنوان احباي عزيز تأكيد شده است: برگزاري اين كنفرانس، نشانهاي از حسن نيت و صداقت مسئولين كانون و همچنين آمادگي جو ايران براي فعاليتهايي كه احباي عزيز در عرض چند سال گذشته به آن مبادرت ورزيدهاند، ميباشد. بيتالعدل توصيه مي فرمايند كه هيات ياران در نامهاي خطاب به كانون مدافعان حقوق بشر از حسن نيت، صداقت و شجاعت ايشان در دفاع از حقوق جامعه بهايي تشكركنند. به دنبال اين گزارش، بيت العدل بهائيان كه دراسرائيل مستقراست با ارسال تقديرنامهاي به كانون مدافعان حقوق بشر ايران، خدمات شيرين عبادي و ساير اعضاي اين كانون را به فرقه بهاييت صميمانه مورد تقدير قرار داد... اين خبرگزاري ها كه معلوم نيست گزارش مزبور چگونه به دستشان رسيده(!) ظاهراً بقدري دستپاچه بوده اند، كه نوشته اند گزارش كنفرانس مزبوركه در 26 مهر 1386 برگزارشده، 6 اكتبر(15 مهر) 2007 (يعني 11روز زودتر از تشكيل آن!) ارسال شده! همچنين مانند هميشه شكلي تحريف شده از گزارش مزبور را ارائه داده اند! از جمله اين كه بيت العدل اعظم برخلاف آنچه درفوق القا شده مستقيماً از كانون مزبور تشكر نفرموده است، بلكه بواسطۀ مديران جامعۀ بهائي ايران(هيأت ياران) چنين نموده است! از بامزه ترين تحريفات مزبور آن كه نوشته اند: در اين گزارش كه از شيرين عبادي و اعضاي كانون غيرقانوني مدافعان حقوق بشر در ايران با عنوان احباي عزيز تأكيد شده است!... درك اين حقيقت از منبع خبري فوق كه بالاخره بيت العدل اعظم و يا ياران ايران، كداميك نامۀ تشكر مزبور رانوشته اند، خود امري است كه فقط ازعهدۀ امثال همان منبع بر مي آيد و بس! [3] كتاب صحيفۀ نور، نشر مركز فرهنگي انقلاب اسلامي، جلداول، ص 186 [4] سه شنبه، 18 تیر ماه 1387 برابر با 2008 Tuesday 08 July www.iranpressnews.com/source/042922.htm
|
برگرفته از :
نيويورک
٣ اوت ۲۰۰۸ برابر با ١۳ مرداد ۱۳۸٧
سرويس خبرى جامعۀ جهانى بهائى
جامعۀ جهانى بهائى سخنان يك قاضی ايرانى را كه گفته است هفت بهائى زندانى به فعاليت در يك سازمان "غيرقانونى" و مرتبط با اسرائيل و كشورهاى ديگر اعتراف كردهاند مطلقاً تكذيب مىكند.
بانى دوگال، نمايندۀ ارشد جامعۀ جهانى بهائى در سازمان ملل گفت: "ما به شدت اين اظهارات را كه بهائيان ايران در فعاليتهاى براندازى دست داشتهاند رد مى كنيم. جامعۀ بهائى در امور سياسى دخالتى ندارد و تنها 'جرم' اين جمع اعتقادات دينىشان است."
وى افزود: "سنگينى اين اتهامها ما را نگران جان اين هفت زندانى كرده است."
خانم دوگال اين سخنان را در واكنش به گزارش روزنامههاى ايران در بارۀ اظهارات حسن حداد، معاون امنيت دادسراى عمومى و انقلاب تهران، ابراز داشت.
خانم دوگال گفت هفت بهائى دستگير شده اعضاى هيأتى بودند كه به امور اوليۀ جامعۀ سيصدهزار نفرۀ بهائيان ايران رسيدگى مىكرد.
وى گفت: "كار اين هيأت پنهانى نبود. حكومت ايران سالها پيش از دستگيرى اعضاى اين گروه از وجود آن آگاه بود، همچنان كه دولت به خوبى میداند اين افراد در هيچ فعاليت مخفيانهاى مشاركت نداشته اند."
خانم دوگال بازداشت اين افراد را بخشى از برنامۀ بلند مدت حكومت ايران براى از ميان بردن جامعۀ بهائى دانست و گفت اسناد موثق اين برنامه در دست است. وى اتهامات اخير را ادامۀ اتهامات بى پايۀ قبلى دانست.
وى گفت: "اتهام تبانى بهائيان با دولت اسرائيل مطلقا ًدروغ و انحرافى است. مبناى اين اتهامات از سوى مقامات ايرانى سوء استفاده از اين واقعيت است كه مركز جهانى بهائى در شمال اسرائيل قرار دارد."
"حكومت ايران تعمداً اين واقعيت تاريخى را كه آئين بهائى تا سال ١٨۵٣ در ايران متمرکز بود ناديده مىگيرد. در آن زمان بود كه مؤسس اين آئين از ايران تبعيد شد و عاقبت در عكا در ساحل مديترانه كه در آن زمان بخشى از حكومت تركيۀ عثمانى بود زندانى گشت. اين محل امروز بخشى از خاك كشور اسرائيل است."
خانم دوگال گفت بسيارى از بهائيان ايران — از جمله اعضاى هيأت رسيدگى به امور اوليۀ جامعۀ پيش از زندانى شدن — به دفعات دستگير و مورد بازجوئى قرار گرفتهاند. وى افزود بهائيان چيزى براى پنهان كردن ندارند و همواره كوشيدهاند پاسخهاى روشنى به بازجويان بدهند.
برگرفته از :
http://www.bahai.org/persian/persecution/newsreleases/03-08-08
| پیام بیت العدل اعظم خطاب به احبّای ایران |
| ۰۷ مرداد ۱۳۸۷ | |
|
۱۶ شهرالکلمات ۱۶۵
احبّای ستمدیده در سرزمین مقدّس ایران ملاحظه فرمایند خواهران، برادران، و نور دیدگان عزیزتر از جان، در این ایّام پرآلام که شما عزیزان در معرض امواج جدید شداید و بلایا قرار گرفتهاید و در حالی که اعضای هیئت مجلّلۀ یاران، چند نفر از خادمین نازنین و تعداد دیگری از بهائیان عزیز آن سرزمین همچنان بدون هیچ دلیلی در زندان بسر میبرند، افکار و ادعیۀ قلبی این جمع همواره متوجّه شما است و ما را بر آن میدارد که با ارسال پیامهای خود احساسات گرم و مشتاقانۀ خویش را ابراز نماییم. البتّه مقصود این نیست که شما را به تهیّۀ برنامهای جدید تشویق کنیم، به حجم وظایف محوّله بیفزاییم و یا به فداکاری بیش از پیش دعوت نماییم، زیرا ثبوت و رسوخ شما بر امر الهی مشهود است و اطمینان داریم که در اجرای وظایف مقدّسۀ روحانیّهای که حضرت بهاءالله مقرّر فرمودهاند به هیچ وجه فتور نمیورزید. بدون توجّه به تلقینات مداومی که شما را به داشتن ایمان ولی سکوت در بارۀ آن فرا میخواند، با حکمت و دور از تظاهر و قیل و قال به تبادل افکار در بارۀ ترقّی و سربلندی ایران مشغولید، زیرا به خوبی میدانید که ایمان به یک حقیقت را نمیتوان از اظهار و بیان آن جدا ساخت. در این دوران که ملّت شریف ایران با تبعیضات و تعصّبات دیرینۀ مذهبی، قومی، جنسی و طبقاتی دست به گریبان است تجربیّات یکصد و پنجاه سالۀ جامعۀ بهائی ایران میتواند منبعی غنی برای کمک به آنان باشد. شما از یک طرف موفّق شدهاید که در مقابل شدیدترین و مبغضانهترین تعصّبات که دشمنان امر الله از بدو ظهور اذهان عموم را به آن مغشوش ساختهاند استقامت نمایید و آن را با محبّت و وداد جواب گویید و از طرف دیگر با مساعی فراوان برای رفع تعصّبات گوناگون چه در درون جامعۀ خود و چه در تماس با دیگران مستمرّاً کوشیدهاید. نور منیری که همیشه رهنمون مجهودات شما بوده و هست، اصل وحدت عالم انسانی، محور اساسی تعالیم حضرت بهاءالله میباشد. به نونهالان خود از آغاز زندگی این بیان مبارک را آموختهاید که میفرمایند: "سراپردهٴ یگانگی بلند شد به چشم بیگانگان یکدیگر را مبینید همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار" . همیشه بر این باور بودهاید که تعصّب را نمیتوان با دوری گزیدن از دیگران و عناد مقابله نمود، بلکه باید با نیروی محبّت و نوعدوستی بر آن چیره شد. به این حقیقت واقفید که بنیاد تعصّب جهل و نادانی است و غلبه بر آن مستلزم نشر انوار دانش و بینش و در عین حال عمل و پشتکار است چون یکی از مؤثّرترین طرق فایق گشتن بر تعصّبات همکاری و همگامی افراد مختلف برای نیل به اهدافی والا و مشترک میباشد. شما میدانید که اصل وحدت عالم انسانی که مورد نظر حضرت بهاءالله میباشد با تحمیل یکنواختی مغایر است. شعارش وحدت در کثرت است، پذیرفتنش به معنای در بر گرفتن تنوّع تمامی نوع بشر است، و ترویجش مستلزم ایجاد امکانات برای شکوفایی استعدادهای ذاتی هر فرد است که در حقیقتِ او به ودیعه گذاشته شده است. پیام حضرت بهاءالله از ابتدا ایرانیان بیشماری را از اقشار و ادیان گوناگون به خود جلب کرد. جامعۀ بهائی با آگاهی به چالشهای موجود در راه رفع تعصّب و تأسیس اجتماعی متنوّع ولی متّحد، با دقّت برنامههای آموزشی و تربیتی برای سنین مختلف طرح و اجرا نمود و اقدامات و مراسم اجتماعی و حتّی روشهای اداری خود را مورد سنجش قرار داد تا بتواند شکافهای عمیق موجود بین اقوام مختلف، گروههای سنّی متفاوت، طبقات گوناگون و زنان و مردان را به نحوی منظّم تقلیل دهد. سنن قدیمه و عادات متداوله و گفت و شنودهای روزانه را که آگاهانه یا ناآگاهانه به نوعی تعصّب دامن میزند بررسی نمود و در تعدیل آن کوشید. تفاهم و همبستگیهای نزدیکی که در طیّ نسلهای پیاپی بین خانوادههای بسیاری، در اثر مراوده یا ازدواج با پیروان ادیان گوناگون به وجود آوردهاید نمونهای است گویا از پیروزی جامعۀ شما در این راستا. ذکر دستآوردهای فوق به این معنا نیست که جامعۀ بهائی در این راه به درجۀ کمال نزدیک شده است. آنچه مهم است اشتغال شما در یک فرایند یادگیری برای ایجاد وحدت و یگانگی است که تجربیّات ارزشمند حاصله از آن میتواند برای دیگران نیز مفید و مؤثّر واقع گردد. پس با عزمی جزم و ارادهای راسخ تلاش خود را در این مسیر کماکان ادامه دهید. در وجود هر انسان، اعمّ از غنی و فقیر، زن و مرد، پیر و جوان، شهرنشین و روستانشین، کارگر و کارفرما، و از هر قوم و آیین، اصالت و شرافت مشاهده کنید. ضعفا و محرومان را حمایت نمایید. به نیازها و مشکلات جوانان عزیز رسیدگی کنید و آنان را به آینده امیدوار سازید تا خود را برای خدمت به نوع بشر آماده نمایند. از هر فرصت استفاده کنید و با صدق و صفا تجربیّات خود را برای رفع تعصّبات گوناگون در طبق اخلاص نهاده به هممیهنان عزیز خود تقدیم دارید و به کمک یکدیگر به ایجاد الفت و محبّت بین افراد پردازید و از این راه به پیشرفت ایران و سربلندی مردم آن خدمت نمایید. در هر آن به یاد آن دلدادگان روی جانانیم و به ذکر کمالات آن فارسان میدان استقامت و وفا مشغول. در اعتاب مقدّسۀ علیا از آستان محبوب بیهمتا حفظ و حمایت آن عزیزان را عاجزانه سائلیم. |
نيويورك
٢٨ ژوئيه ٢٠٠٨ برابر با ٧ مرداد ١٣٨٧
سرويس خبرى مرکز جهانى بهائى
آتش زدن عمدى خانهها و وسائل نقليۀ بهائيان در ايران تازهترين روش اِعمال خشونت بر عليه آنهاست.
بانى دوگال نمايندۀ ارشد جامعۀ جهانى بهائى در سازمان ملل، گفت: "در ساعات اوليه بامداد هيجدهم ژوئيه خانۀ مسكونى خانوادۀ شاكر در كرمان طعمه حريق شد. اين حادثه تنها چند هفته پس از آن رخ داد كه اتومبيل اين خانواده بعد از دریافت تلفنهای مکرر تهدیدآمیز، به آتش كشيده شد."
وی افزود: "همانطور كه بنا به تجربههاى قبلى انتظار مى رفت، مسئولانى كه به پروندۀ اين آتش سوزى رسيدگى مىكردند نشانۀهاى بديهى عملياتى مشكوك در اين آتش سوزى از جمله صداى انفجار را نديده گرفتند و حادثه را ناشى از اختلال و اتصال برق اعلام كردند."
به گفته خانم دوگال در پانزده ماه گذشته بهائيان ايران هدف حداقل دوازده مورد آتشسوزى عمدى بودهاند. ایشان وقایع زیر را به عنوان مثال بیان کردند:
روز پانزدهم ژوئيه در ويلاشهر چند فقره كوكتل مولوتف به حيات خانۀ خسرو دهقانى و همسرش دكتر هما آگاهى پرتاب شد. اين حوادث فقط چند ماه پس از آن رخ داد كه دكتر آگاهى به خاطر تهديدهاى افراد ناشناس در ارتباط با بهائى بودن او مجبور شد مطب خودش را در نجفآباد، كه ٢٨ سال بود در آنجا به طبابت اشتغال داشت، تعطيل كند.
در روز بیست و پنجم ژوئیه، اتومبیل یک بهائی سرشناس در رفسنجان، واقع در استان کرمان، توسط دو موتور سوار به آتش کشیده شد. چندی پیش صاحب اتوموبیل، سهیل نعیمی، و ١٠ خانوادۀ دیگر از بهائیان رفسنجان نامۀ تهدیدآمیزی از طرف گروهی که خود را نهضت ضد بهائیت جوانان رفسنجان مینامد دریافت کردند. از جمله تهدیدهای این نامه اعلام جهاد بر ضد بهائیان بوده است.
در روز دهم ژوئن، آلاچیق بیرونی در حیاط منزل آقا و خانم موسوى، زوج بهائى مسنى كه در دهکدۀ تنگريز واقع در استان فارس زندگى مىكنند، با آتشى كه بر اثر ريختن بنزین افروخته شده بود، ساعت ١:١۵ بعد از نیم شب به كلى از ميان رفت. خانم و آقاى موسوى و دو پسرشان كه در نزديكى اين بنا خوابيده بودند، تصادفاً در موقع انفجار بشكه بنزینی كه براى شروع اين آتشسوزی استفاده شده بود، از خطر جراحت در امان ماندند.
خانواده موسوى معتقدند عامل اين آتش سوزى گمان مىكرده كه همۀ آنها در آلاچیقی كه به آتش كشيده شد خوابيدهاند. آقاى موسوى بر عليه كسى كه به گمان او عامل اين آتش سوزى بوده رسماً شكايت نمود اما مقامات مربوطه به اين عنوان كه اين شخص به قرآن سوگند خورده كه در اين كار دست نداشته از پيگيرى اين پرونده خوددارى كردند. خانواده موسوى به حرمت قرآن مجید از شكايت خودشان صرف نظر كردند.
در چهارم آوريل خانه يك بهائى در بابلسر در شمال ايران به آتش كشيده شد.
در ماه فوريه در شيراز يك تاجر ۵٣ ساله در خيابان مورد حملۀ افراد ناشناسى قرار گرفت كه او را به درختى زنجير كردند، بر رويش بنزين ريختند و كوشيدند با پرتاب كبريتهاى روشن او را آتش بزنند.
در همان ماه فوريه در شيراز تلاشهاى ديگرى نيز براى آتش زدن يك خانه و وسائل نقليۀ بهائيان صورت گرفت.
در روز اول مه ٢٠٠٧ خانۀ عبدالباقى روحانى در روستاى ایول در مازندران بر اثر آتش سوزى عمدى از بين رفت.
در كرج، بخش اختصاص داده شده به بهائيان در يك گورستان به آتش كشيده شد.
خانم دوگال در اشاره به دستگيرى هفت عضو هيأت مسئول امور اوليۀ جامعۀ بهائيان ايران در ماههاى مارس و مه سال جارى گفت: "حملات اخير ادامۀ تلاش مقامات مملكتى براى محروم كردن جامعۀ بهائيان ايران از رهبرى آن است." اين هفت نفر همچنان بدون اتهام مشخص و محروم از تماس با وكيل و خانوادههايشان در زندان اوين گرفتار هستند.
خانم دوگال افزود: "بهائيان در سراسر جهان ناظر تشديد خشونتها در ايران هستند و ترس آنها از اين كه برنامهاى منظم در جهت آزار بهائيان در اين كشور به جريان افتاده روز به روز تقويت مى شود."
"تنها اميد آنها اين است كه آنقدر صداى اعتراض در اطراف جهان بلند شود كه حكومت ايران را وادار سازد به اين خشونتها خاتمه دهد."
برگرفته از :
http://www.bahai.org/persian/persecution/newsreleases/28-07-08
« سراج عالم دانائی است و نور آن بینائی »
۰۲/ مرداد/ ۱۳۸۷
نگارش یافته توسط دبیر
میراث پایداری که از قرن بیستم به ما رسیده آن که مر دم جهان ناچار خویش را اعضا یک قوم شمارند و کر ه زمین را وطن مشترک دانند. سد ها و سیاست هائی که ملل مختلف را ازهم جدا کر ده بود می بینیم یکی پس از دیگری فرو می پاشد و دنیا به طرف یک با ز سازی و نظم نوینی در حرکت است . مر دم را تاب و تحمل تعصبات جاهلانه نماند ه است و در گیر ی ها و کشتارها ئی که ناشی از تعصبات می باشد ملتها را خسته کر ده است اگر چه هنوز مشکلات و موانع بسیاری برای تفاهم جهانی و آشتی پایدار وجود دارد ولی با افزایش آگاهی و بینش و دانائی ملت ها ، روسا ی کشورها در این حرکت تاریخی ، با پای بندی به تعهد ات اخلاقی و اصول عدا لت مداری و رعایت حقوق بشر در ابعاد جهانی ، به این روند تحو لات مسئو لانه تر کمک خواهند کرد.
«افسوس چه بسا سازمانهای دینی ، که وجودشان برای خدمت به امر برادری و صلح و آشتی است ، بر عکس چنان رفتار کرده اند که خود یکی از بزرگترین موانع در آن راه گشته و مثلا تعصب دینی را مشروع دانسته اند........وسوسه اعمال زور و قدرت از جمله وساوسی است که دنیا را فرا گر فته و عجیب نیست اگر ببینیم که رهبران ادیان متا سفانه بدام چنین امتحانی افتا ده اند.برای آن کسانی که سالیان دراز عمر شان را صرف دعا و عبادات و تحصیل علوم دینی کر ده اند لازم نیست این امر بدیهی را تذکّر دهیم که قد رت بالقوه سبب ایجاد فساد می گر دد و هر چه بر دامنه قدرت بیفزاید خر ابی و فساد بیشتری ببار می آورد. بدیهی است که در این مقطع تاریخ اگر رهبران ادیان به مقتضای مسئو لیت اجتماعی خویش رفتار نمایند چه نتائج بزرگی حاصل خواهد شد. نفوذ معنوی و اعمال قدرت در امور اعتقادی وقتی مشروعیت دارد که در خدمت رفاه بشر باشد. ۱»
تاریخ تمدن جهان نشان داده است که همیشه دین نفوذ زیادی بین طبقات اجتماع داشته است و رواج تعصبات مذ هبی و کوته نظری ها و مقام پرستی های روسای دینی باعث جنگها وکشتارهای بسیاری شده است . از جمله در اروپا ی قرن شانز دهم که تعصبات دینی باعث جنگها و کشتار های بسیاری گر دید.
« دین باید سبب الفت و محبت باشد . اگر دین سبب عدا وت شود نتیجه ندارد، بی دینی بهتر است ..دین به منزله علاج است اگرعلاج سبب مر ض شود البته بی علاجی بهتر است .. دین باید سبب الفت باشد ، سبب ارتباط بین عموم بشر باشد».«.شا ن انسان رحمت و محبت و شفقت با جمیع اهل عالم بوده و خواهد بود.»....«.انسان باید متمایز از حیوان باشد و امتیاز انسان به این است که سبب راحت وآسایش دیگران شود و الا اگر راحت و استفاده شخصی باشد جمیع وحو ش و طیور به آن فائز . ۲»
«هر چند نژاد پرستی در بسیاری از نقاط جهان در رفتار اجتماعی مر دم هنوز زنده و باقی و با لنتیجه سبب محرو میت و پژمر دگی بخش عمد ه ای از افراد بشر گشته است امّا این مسئله اصولا چنان در جهان محکوم گشته که کمتر کسی است که در این عصر آسان بتواند خود را به تعصب نژ ادی و ابسته سازد. نمی توان گفت که میراث گذشته تاریک بکلّی از میان رفته و ناگهان نور جدیدی در آفاق د میده شد ه است زیرا بسیاری از مر دم جهان هنوز هستند که بار تعصبات قومی و جنسی و ملی و طبقاتی را که بنا به شواهد موجو د دیری نخواهد پائید، همچنان بر دوش خویش می کشند اما می توان گفت که بشر با آفریدن موازین و سازمانهائی نوین در بنیان نظم جدیدی که باعث التیام روا بط بین انسانها باشد و به درد مظلومان برسد قدرتی بیشتر می یابد. نکته ای که باید بخاطر آورد این است که امروز انسان در مسیری گام نها د ه است که دیگر راه بر گشت ندارد. ۳ »
تفرقه اندازی و رواج تعصب و پاشیدن بذر نفرت و بیگانگی همیشه باعث خرابی و ویرانی بوده است و دستمایه برای استثمار گران. به مصداق تفرقه انداز و پادشاهی کن. یکی از عللی که مردم را از دین دور می سازد عدم سازگاری قوانین آن با شرایط و مقتضیّا ت زمان است . مثلا احکامی چون جهاد با غیر مسلمان ، سنگسار، قطع مچ دست دزد ، تعدد زوجات ، صیغه یا متعه آنهم در زمانی که زنان با فداکاری ها و مبارزات خود می کوشند تا حقوق اجتماعی و حق مسلم خود؛ برابری با مر دان را بد ست آورند. این بسی روشن است که قوانینی چنین را بر نمی تا بند و این قوانین اصولا نمی تواند مشروعیت جهانی داشته باشد. اصرار در اجرای این گونه قوانین خشن و کهنه مر دم را از دین بری می سازد . این عصر علم و خرد است دوره اوهام و خر افات و تقالید سپری شده است . خشونت هائی که به نام دین و مذهب جر یان دارد آبرو و حیثیت دین را خد شه دار می سازد . اگر جامعه ای از دین کنار رفته باشد،یکی از دلایل رو شن آن بی تر دید عملکر د رهبران دینی بوده است که همیشه خود رابر حق و دیگران را باطل پند اشته اند.
«بگو ای دوستان سر اپر ده یگانگی بلند شد به چشم بیگانگی یکدیگر را نبینید همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار. سرافراز باشید .
منابع : ۱ ـ تر جمه بیانیه بیت العدل خطاب به رو سای ادیان ۲ - متنخباتی از بیانات حضر ت عبد البها «آموزه های نظم نوین جهانی» ۳ - تر جمه بیت العدل خطاب به روسای ادیان ۴ - بهاءالله
بر گرفته از :
http://www.negah28.info/index.php?option=com_content&task=view&id=850&Itemid=24&limit=1&limitstart=1
|
نجـات |
| ۰۱/مرداد/۱۳۸۷ | |
|
نگارش یافته توسط دبیر دوستی می گفت پیكاسو در زمان جنگ جهانی، گل سرخ می كشیده و در پاسخِ منتقدین كه می گفتند این اثر منعكس كننده جامعه ات نیست، می گفته كه من دارم به جامعه انرژی می دهم. راستش، از میزان درستی این مطلب آگاه نیستم چون فقط آن را از دهان كسی شنیده ام؛ اما حتی اگر افسانه باشد، خیلی افسانه زیبایی است. در ایران، بی شمار مشكل وجود دارد. تن ایران، مریض است. اگر عده ای برایشان كافی باشد كه در ظاهر به كسی آسیبی نزنند، اگر عده ای دیگر به دنبال پیشرفت شخصی و آسایش بوده و در نهایت از ایران بروند، اگر عده ای ناامید و خسته و زخم خورده باشند، اگر تنها اندكی از مردم، گاهی، به اصلاحات كوچك فكر كنند، و اگر فقط عده ای انگشت شمار خود را وقف نجات ایران نمایند، نمی گویم چیزی عوض نمی شود، اما تعداد بیشتری قربانی، فدا خواهند شد تا زمانی كه این بیمار، شفا یابد و سرپا بایستد. نجات ما، در اتحاد، امید، و خدمت است.اتحاد این است كه اگر حتی یك نفر زرتشتی یا مسیحی كوچك ترین آزاری دید، صد نفر شیعه به هواداری او به مجلس، نامه بنویسند. اتحاد این است كه اگر به جامعه بهائی تهمت می زنند، جامعه شیعه كه بهائیانِ خیرخواه زیادی در اطراف خود می شناسد، در جواب تهمت ها صدها مقاله بنویسد. اتحاد این است كه اگر كُردها در زندان به انواع آزارها شكنجه می شوند، شیعیان به هواخواهی برخاسته و احقاق حق كنند. تا وقتی احقاق حق از طرف افرادِ جامعه ی ستمدیده باشد، به راحتی خاموش می شود. همچنین تا وقتی كه هواخواهی جامعه شیعه، از اقلیت های تحت فشار، توسط چند نفر انگشت شمار انجام گیرد، خاموش كردن آنها هم آسان است. اما اگر گروه بزرگی از شیعیان به هواخواهی بلند شوند، كه به عقیده من باید زكات اكثریت بودن خود را بدهند و از اقلیت های بی دفاع حمایت كنند، هیچ قدرتی نمی تواند چندین هزار یا چندین میلیون نفر را خاموش كند. امید این است كه در بندِ رسمیتِ خودم و اقداماتم نباشم. خود را بپرورم، تولید كنم و برای كسانی كه مشتاق اند عرضه نمایم. می خواهد فعالیت من تئاتری باشد كه مجوز نگرفته، كتابی باشد كه حق چاپ ندارد، یا طرحی است كه در دانشگاه پذیرفته نشده، "از پای ننشینم" ، و در كنار فعالیت های غیر رسمی، برای رسمیت یافتن فعالیتم هم تلاش كنم. امید این است كه به جای این كه از ایران بخواهم كه به من امكانات بدهد، به این فكر كنم كه من به ایران امكاناتِ تازه ای ببخشم. امید این است كه اگر در جواب خوبی هایم، بدی دیدم، با عالم و آدم قهر نكنم و دست از خوبی كردن نكشم. خدمت این است كه هر لحظه به این فكر كنم كه، در این لحظه به چه كسی می توانم دوستی ام را نشان دهم. نگویم در سال جدید آرزوی خوشبختی همه شیعیان را دارم. آرزوی خوشبختی هر موجود زنده ای را داشته باشم. خدمت این است كه بگویم در سال جدید خدا كمك كند تا حقِ نا حق شده ای را به صاحبش برگردانم. خدا كمك كند تا سهمم در نجات ایران را ادا كنم. خدمت این است كه هرچه بلدم به دیگران یاد بدهم. خدمت این است كه تا توان دارم برای كسانی كه كار ندارند، كار پیدا كنم. خدمت این است كه در كنار خودم به دیگران هم بیندیشم. و نه فقط بیندیشم، كه همان قدر كه با تمام وجود برای سعادت خودم تلاش می كنم، برای خوشبختی دیگران هم از جان و دل مایه گذارم. خدمت این است كه در كنارِ تشویق فرزندم به پول در آوردن، او را در خدمت كردن هم تشویق كنم. خدمت این است كه تا كسی حرف از خدمت زد، او را به سخره نگیرم و جو زده اش ننامم. نجات من در اتحاد، نه در برابر دشمنان، كه حتی اتحاد با دشمنان است. اگر من به آنها نگویم دشمن، اگر من نیت پاكم را به آنها نشان دهم، اگر با آنها ریا نكنم، دشمنی نمی ماند. دشمن كیست؟ دشمن هم مانند من انسانی است كه درد می كشد و برای عزیزانش عزیز است و نیازمندِ كمكِ من. نجات ما در اتحاد و امید است. نه امید پوچ و ساده لوحانه، بلكه امید به این كه وقتی ما همه با هم متحدیم، هیچ نیرویی نمی تواند نجات ما را به تاخیر بیندازد. نجات ما در اتحاد و امید و خدمت است. اگر با همیم، اگر امیدواریم، پس هدفی جز خدمت به همنوع، نمی توانیم برای خود تعریف كنیم. در مورد این ها با دوستانتان حرف بزنید. راه های تازه تری برای اتحاد و امید و خدمت و البته نجات بیابید و آنها را عملی كنید. چه كسی باور می كند كه سیلی كه می آید و می شكند و داغ بر دل ها می گذارد، نیرویش را مرهون قطرات است. سال ها بعد هم كه ایران و همه مردم دنیا از مشكلات امروز نجات یافتیم، هیچ كس باور نمی كند كه همین افكار و كارهای كوچك ما بود كه دنیایی را دوباره ساخت.
برگرفته از : http://www.negah28.info/index.php?option=com_content&task=view&id=849&Itemid=24 |
"حدیث هول قیامت"
تصاویری از روز و روزگار بهائی ها در سرزمین
مسلمین
محتسب است و شیخ و من صحبت عشق درمیان
ا ز چه کنم مجابشا ن پخته یکی و خام دو
"طاهره قره العین "
"وقاحت به شادی گشاده دهن"
۱٣۴٨(۱۹۶۹) - دبستان مهر آئین – سال سوم – کلاس تعلیمات دینی
در ته یک راهروی دراز، یک کلاس چهل نفره با دو ردیف نیمکت ، در هر ردیف پنج نیمکت و برهر نیمکت چهار دختر بچه.
معلم مرد است، با قدی متوسط و هیکلی به غایت استخوانی و لاغر وبا ته ریشی که صورت استخوانی اش را پوشانده است. دکمه پیراهنش را تا به آخر بسته است. دو انگشتر بزرگ عقیق انگشتهای دراز و استخوانی اش را هولناک کرده است. چشمهای ریزی دارد. مژه ندارد ویا اگر دارد از دور پیدا نیست. مثل ژنرالها در میان نیمکتها راه می رود و به دقت تک تک دختران را ورانداز می کند. سکوت و انتظار!
"یادتون نره هفته آینده سه تا آیه قرآن رو که براتون خوندم باید حفظ باشید از همه می پرسم. حالا کتاباتون را ببندین خوب گوشاتون را باز کنین می خوام در مورد یک فرقه ضاله باهاتون حرف بزنم و بهتون هشدار بدم. ولی اول بگین ببینم توی این کلاس کسی بهائی هس یا نه؟"
سرها به نیمکت آخر برمی گردد. ده ها چشم زل می زنند به دخترکی ریز جثه با موهای بلند طلائی که محکم با کشی کلفت آن را به عقب کشیده است. صورتش یکپارچه سرخ است. سرش کاملا پائین است. قطره های عرق آرام آرام از چانه اش می ریزند روی یقه سفید روپوش مدرسه اش. هیچکس حرفی نمی زند. سکوت و دیگر هیچ!
معلم ادامه می دهد: "این فرقه ضاله پر از گناه و کثافتکارین. رسمشون اینه که تمام برادرها و پدرها شبها میرن سراغ خواهرها و دختراشون و اعمال گناه و زشت انجام میدن. اصلا این وظیفه دینی شون هس."
سرها دوباره به عقب برمی گردد. این بار چشمها حیرت زده اند و بهت آلود و خشمگین و پر از تحقیر.
معلم عرق کرده و صورتش سرخ شده، گوئی شهوتی شبانه او را به هیجان آورده است.
دخترک قوز کرده، سرش همچنان پائین است، انگار عاجزانه به زمین التماس می کند که وی را ببلعد. لبانش آرام تکان می خورد. مثل اینکه با خدا حرف می زند.
انگار خدا جوابش را می دهد و زنگ مدرسه به صدا درمی آید.
"شب نهادانی از قعر قرون آمده اند"
۱٣۴۹ (۱۹۷۰)- مراسم عاشورا – محله پهلوی
از انتهای خیابان، عزاداران، حسین حسین گویان قدم قدم به جلو می آیند. زنجیرها و قمه ها با نظم و ترتیب بالا می رود و به شانه ها و سرها کوفته می شود. از سرهای برخی خون بیرون زده است. اعضای جلوی دسته حرارت و شور حسینی بیشتری از خود نشان می دهند.
جمعیتی به تماشا ایستاده است.
دسته عزاداری بعد از توقفی کوتاه دوباره به حرکت می افتد. اواسط خیابان که می رسند مردی از میان جمعیت به سراغ سردسته می رود و خانه ای را به او نشان می دهد. مرد می ایستد چند تکه سنگ از جیبش بیرون می آورد و با فریاد "بد بابی" و "سگ بابی" به طرف یک درِ آهنی آبی رنگ پرتاب می کند. در چشم بهم زدنی اکثریت عزاداران به سنگباران خانه ی درآبی می پردازند. تا میانه ی در سنگ ها تلنبار می شوند.
جمعیت تماشاچی به وجد می آید و گروهی هیجان زده درمراسم سنگ پرانی شرکت می کنند.
چراغهای خانه خاموشند. از بیرون به نظر نمی آید کسی خانه باشد. عزاداران خسته می شوند و دوباره حسین حسین گویان به حرکت می افتند و از محله دور می شوند.
نوری کم سو از کنار درِ آبی رنگ به چشم می خورد. از درزهای در می توان برق چند چشم و سماجت شمعی لرزان را در ترس تاریکی و وقاحت عربده و گرد و خاک دید.
" بر آتش سوسن و یاس "
۱٣۵۵ (۱۹۷۶)- محله باغ گل
تمام محله را به نام باغش می شناسند، محله باغ گل. عطر گلهای نرگس و یاس و محمدی، تمام محله را در طول سال پرمی کند. این باغ همیشه ودر تمام سال گل دارد. در وسط باغ جوی آبی روان است و درختهایی که انگار سرسبزی در دل آنها جاودانه خانه کرده است. باغبانی که به نقد جوانی زنده گی باغ را ضمانت کرده و رشته های موی سپید را به نصیب برده است، نگهدار دائمی این باغ است.
ظهر بعد از نماز جمعه، در محله باغ گل – شیشه های خلوت مردم با کلوخ و سنگ پاره های الله اکبرخرد و خاکشیر می شود. اهالی محل، برخی بهت زده، تعدادی از سر تفنن، برخی از سر تعصب، در کوتاه زمانی از خانه هایشان بیرون می آیند. جماعتی پر از جوش و خروش، الله اکبر و مرگ بر بابی می گویند و به طرف باغ می روند. جماعت در چند دقیقه ای به باغ می رسند و از حنجره های خصومت، الله اکبر را بلندتر می گویند. از آن میان چند نفری با هیاهوی "مرگ بر بابی" باغ را سنگباران می کنند.
سردسته اشان ملائی است فربه با عمامه سفید و ریشی پرپشت. در حالیکه عرق از سر و صورتش می ریزد با اشاره ای جمعیت را ساکت می کند و باغبان را صدا می زند.
صدائی ترس مرده از پشت در جواب می دهد:
"آخه چی می خواین از من؟ صاحب این باغ اینجا نیس فقط سالی یک بار سر می زنه. منم که مسلمونم. به این باغ چکار دارین؟
"بیا بیرون وگرنه در رو می شکنیم"
درِ باغ باز می شود. چهره وحشت زده باغبان پیر لای در می ایستد و می گوید:
" گفتم که صاحب باغ اینجا نیس"
ملا با خشم به او می گوید:
" از خودت خجالت نمی کشی؟ تو توی آتش جهنم می سوزی چون برای بهائی کارمی کنی. این باغ نجسه و ننگ محله "
"لعنت بر بابی" و "مرگ بر سگ بابی" دوباره بالا می گیرد.
ملا با خشم باغبان را به کناری می زند. خلق الله به باغ هجوم می آورد.
در چشم به هم زدنی تمام محله از دود یاس و نرگس وگلهای محمدی پُرمی شود.
"حدیث هول قیامت"
۱٣۵۷(۱۹۷٨)- محله سعدی
در انتهای یک کوچه دراز در محله ای قدیمی که رنگِ رخسار زهوار در رفته اش از سِرِ ضمیرِ کهنگی اش می گفت، خانه ی دو طبقه ایست با درِ چوبی ِ رنگ و رو رفته و دو پنجره که حصیرهائی کج و معوج آن را پوشانده اند. روی پشت بام جوانی ۱۷ ساله، سبزه رو، با قرآنی در دست، در هراس رسیدن حزب الله، ایستاده است.
حزب الله که چند خانه ی بهائی های سر راه را به آتش کشیده است، خون تشنه و خشم آلود، به جلوی خانه ی دو طبقه می رسد.
جوانک از پشت بام با قدم های ترس زده جلو می آید و به لب بام می رسد. قرآن را بالای دست بلند می کند و با صدائی بلند و بریده می گوید:
"به این قرآن قسم ما بهائی نیستیم. اشتباه گرفتین" و به تمام مقدسین یک نفس قسم می خورد.
حزب الله به شک می افتد. مردّد است!
مردی قوی هیکل و ریشو از پائین فریاد می زند: "به ما گفتن که اینجا خونه بهائی هاس. اگه راست می گی بگو یا علی و بپر پائین. اگه مسلمون باشی علی حفظت می کنه."
عربده های لعنت بر بهائی حزب الله از دیوار خانه بالا می رود.
جوانک خشکش زده، عواقب سوختن خانه را با اثرات شکستگی دست و پا، به ترازو می گذارد. به انبوه زنگیان مست نگاهی می کند، دلش هُری می ریزد، چشم می بندد و می پرد.
حزب الله ساکت می شود. جوانک بر زمین افتاده است. خون از پیشانی و دست و پایش روان است. حزب الله هنوز مردد است و خموش. جوانک خون آلود برمی خیزد.
حزب الله به سراغ خانه بعدی می رود.
"و گاهواره ها از شرم به گور پناه بردند"
۱٣۵۹(۱۹٨۰) گلستان جاوید – قبرستان بهائی ها
یک زن نسبتا جوان و یک پسر ۹ ساله و دخترکی ۵ ساله میان سنگ قبرهای شکسته و خرد شده راه می روند. هیچ سنگ قبری سالم نمانده است. گوئی زلزله ای ویرانگر بر گورستان گذر کرده است. تکه سنگهای "شادروان" و "مرحوم" و "ناکام " به دور از صاحبانشان در جای جای گورستان پراکنده اند. زن دست دخترک را گرفته و می پاید که به روی قبری پای نگذارد. به دقت تمام قبرها را نگاه می کند. چند ردیف آنورتر پسر صدایش می کند:
"مامان فکر کنم قبر بابا رو پیدا کردم. من این درخت بالای قبرش رو خوب یادم میاد."
دورتر پیرزنی به دنبال قبر پسرش می گردد.
"آنکه بر در می کوبد
به کشتن چراغ آمده است"
۱٣۶۰(۱۹٨۱) – دبیرستان مدرس – دفتر مدیر
پسری دراز قد، سبزه رو، با عینکی قطور پشت در دفتر آقای مدیر منتظر و مضطرب ایستاده است. از پشت شیشه داخل اطاق را می بیند. آقای مدیر با ریش سیاه پرپشت و هیکلی فربه پشت میزش نشسته است. دبیر ریاضی با حرارت مشغول بحث و جدل با آقای مدیر است و هر از گاهی نگاهی به بیرون می اندازد و جوان عینکی را غمگینانه ورانداز می کند و دوباره برمی گردد و برآشفته چیزی به مدیر می گوید. صداها بالا می رود و جملات پراکنده ای به گوش پسر می خورد.
"آقای مدیر شما را به خدا کمی منطق داشته باشین. این نوابغ سرمایه این مملکتن. این جوان توی ریاضی نابغه هس. چطور میشه از تحصیل محرومش کرد؟"
مدیر با عصبانیت جواب می دهد:
"این مملکت اول به مسلمون واقعی و با ایمان نیاز داره تا نابغه، نابغه اگه کافر و مرتد و بهائی باشه، اصلا نباشه بهتره، اگه واقعا مغزش کار می کنه کافیه یه توبه نامه بنویسه و مسلمون بشه."
بیرون گروهی از همکلاسی ها به "نابغه" نزدیک می شوند.
"هی نابغه واسه چی سر کلاس نمیای. الان امتحان شروع میشه. آخه ما از رو دست کی مسئله حل کنیم؟"
درِ اتاق مدیر باز می شود. با اشاره ای "نابغه" را به داخل می خواند. دبیر ریاضی کِسل و متحیراست و مغموم. نگاهش جای دیگریست. مدیر چیزی به "نابغه" می گوید. "نابغه" ساکت است. چیزی نمی گوید. عینکش را صاف می کند، آرام بلند میشود و از دفتر بیرون می آید نگاهی به همکلاسی ها و حیاط مدرسه می اندازد و ترک درس و دفتر می کند.
"چه گونه گرسنه گی را
گرم تر از نان شما
می باید پذیرفت"
۱٣۶۰(۱۹٨۱)- اداره دارائی – بخش تدارکات
رئیس بخش پرونده اخراجی ها را مرتب می کند. اولین پرونده را باز می کند.
نام: پریچهره درخشنده- متولد ۱٣۲۰ – مجرد – سابقه ۵ سال – مذهب: بهائی
قیافه خانم رئیس در هم می رود. خانم درخشنده را به خوبی می شناسد. خودش ۵ سال پیش استخدامش کرده بود. یادش می آید که موقع مصاحبه، خانم درخشنده چنان با شور و شوق و شنگولی حرف می زد انگار که قرار بود وزیر مملکت بشود. بعدها از سایر کارمندان شنیده بود که خانم درخشنده از سن ۱٣ سالگی در خانه خیاطی می کرده و برای مدت ۲۲ سال تنها نان آور مادر و دو برادر و خواهرش بوده است. در عین حال تنفری که از خیاطی داشت و عذابی که از آن می کشید زبانزد همگان بود. همیشه شوخی می کرده که اگر روزی به جهنم برود به جای سوزاندن درآتش جهنم، او را برای ابد به خیاطی کردن محکوم می کنند.
خانم رئیس زیر لب لعنتی بر دنیا می فرستد و تلفن را بر می دارد. " میشه لطفا به خانم درخشنده بگین بیاد دفتر من"
چند لحظه بعد خانم درخشنده مقابل خانم رئیس نشسته. نگران، عصبی، مغموم. می داند.
"خانم درخشنده من واقعا مامورم و معذور. از بالا به من حکم اخراج شما را دادن. تنها راهی که داره اینه که با انجمن اسلامی اداره تماس بگیرین خودشون براتون یه توبه نامه می نویسن که شیعه اثنی عشر آوردین و مذهبتون را محکوم می کنین بعد هم توی یه روزنامه می زنن . هیچکی این توبه نامه ها را باور نمی کنه. همه میدونن این حرفها الکی هس و زورکی."
صورت خانم درخشنده یکهو چروکیده می شود. سا کت است. خانم رئیس ادامه می دهد.
"من میدونم که چقدر این شغل برای شما مهمه. اگه میشه با چند کلمه حرف دهن اینا رو بس چرا که نه؟ حرف باد هواست. آدم باید توی قلبش ایمان داشته باشه. تازه کی به چند تا حرف مسلمون شده؟ تلفن زنگ می زند. خانم رئیس شماره تلفن انجمن اسلامی را به خانم درخشنده می دهد و تلفن را برمی دارد.
خانم درخشنده مبهوت و رنگ پریده است. از دفترخانم رئیس بیرون می آید.
در اتوبوس به تلفن انجمن اسلامی خیره می شود. حساب و کتاب می کند. خانم رئیس راست می گوید حرف باد هواست کی با چند تا نوشته توی روزنامه شیعه شده. مذهب هیچگاه نقش مهمی توی زندگیش نداشته و خدا هم که هیچوقت چندان لطفی بهش نکرده چه برسه به پیغمبراش. اما، از طرفی ،اگه توبه نامه بنویسه چی میشه؟ برادر و زن برادر و خانواده اش که حتما طردش می کنن. شماتت های فامیلها را یکی یکی می شمارد. خاله ها، دائی ها، پسر خاله ها، دخترخاله ها، و... مادرش!
اتوبوس به ایستگاهش می رسد. پیاده می شود. در خانه را باز می کند. به مادرش می گوید:
"باید چرخ خیاطی را از انباری بیرون بیاریم."
"غم نان اگر بگذارد"
۱٣۶۱ (۱۹٨۲)- اداره آموزش و پرورش– بخش بازنشستگی– دفتر انجمن اسلامی
از بلندگو اعلام می کنند:
"شماره ۱۹"
شماره ۱۹ روسری اش را به جلو می کشد و موهای سفیدش را کاملا می پوشاند. مانتوی سرمه ای گل و گشادی به تن دارد. آرتروز دارد. لنگان لنگان به پیشخوان می رود.
"این شماره را بگیر برو آخر راهرو، دفتر انجمن اسلامی."
شماره ۱۹ دوباره لنگان به راه می افتد.
در دفتر انجمن اسلامی، مردی قوی هیکل با ریشی پر پشت و سیاه، پشت میز نشسته است. پرونده های اخراجی ها تقریبا تمام میزش را پوشانده است. پرونده شماره ۱۹ را باز می کند.
" تکلیف شما معلومه. یا باید توی روزنامه آگهی بزنی که فرقه ضاله بهائی رو محکوم می کنی و اسلام میاری، یا حقوق بازنشستگی شما قطع میشه.
"آخه حاج آقا، من پنج ساله که بازنشسته شدم بعد از سی سال کار کردن. شوهرم مسلمونه و حج رفته. بچه هام مسلمونن. هیچوقت هم پامو توی هیچ تشکیلات بهائی نذاشتم و..."
حاج آقا بی حوصله می پرد توی حرفش:
"به هر حال توی خانواده بهائی متولد شدی. تمام خانواده ات بهائی اند. راه دیگه ای نداره. وقت چونه زدن ندارم. اگه می خوای حقوقت قطع نشه باید توبه کنی و توی روزنامه بنویسی"
شماره ۱۹ از دفتر بیرون می آید. آشفته و پریشان و گیج و منگ به نظر می رسد.
"اگه بنویسم داداش که حتما خیلی ناراحت میشه، یعنی بازم خونمون میاد بهم سر بزنه؟، آبجی ها چی؟، خیالش از جانب دو-سه تاشون راحته، هیچوقت ولش نمی کنن و تنهاش نمیذارن، ولی بقیه شون؟ حتما طردش می کنن، بچه های خواهراش، برادراش؟ بقیه فامیل هاش؟ چند نفر براش می مونن؟ چه مصیبتی می شه!"
"اگه حقوقم قطع بشه چی؟"
تا اونجا که یادش می آمده حتی قبل از ازدواج کار می کرده و روی پای خودش بوده، از اینکه دستش پیش کسی، به ویژه شوهرش، دراز باشد بیزار است. تصویری در ذهنش نقش می بندد:
"میشه صد تومن بدی اصلا پول ندارم."
"می خوای چکار صد تومن؟ چه خبره؟ سر گنج که ننشستم! هفته پیش صد تومن بهت دادم، چکارش کردی؟"
شماره ۱۹ انگار که سیلی محکمی خورده باشد روی نیمکت توی راهرو می نشیند. نفس عمیقی می کشد. عرقش را پاک می کند. روسری اش را محکم می بندد. برمی گردد.
"حاج آقا، واسه مسلمون شدن به کدوم روزنامه باید آگهی بدم؟"
"جرم این است"
۱٣۶۲ (۱۹٨٣)- زندان عادل آباد
نفر آخر گروه است. ۱۷ سال دارد. پیشانی بلندی دارد با چشمانی درشت و نافذ و صورتی مغرور و لبخندی دلپذیر. زیباست.
نوبتش را انتظار می کشد. هیچ رد پائی از ترس را نمی توان در هیچ جای صورتش نشان کرد. انگار دارد بی خیال به مهمانی می رود. بی خیالی اش خواهر زینب را جری می کند. به جلو هلش می دهد.
"بجنب، جون بکن، بچه بهائی ها اون دنیا منتظرن بهشون درس اخلاق بدی!"
نوبتش رسیده است.
با پوزخندی به مرگ و ریشخندی به خواهر زینب، بر چهارپایه پا می گذارد. پیش از آنکه خواهر زینب فرصت کند خودش طناب را بر گردنش می اندازد. بوسه ای بر طناب می زند و صدایش آرام آرام در فضای زندان پر می شود.
" هَل مَن مُفَرّجاً........"
و خواهر زینب چهار پایه را از زیر پایش می کشد.
"خدای را از چه هنگام این چنین
آیین مردمی
از دست
بنهاده اید؟"
۱٣۶۴ (۱۹٨۵)- دبیرستان شهید قربانی – کلاس دوم نظری – درس ریاضی
کلاس ۴۵ شاگرد دارد. معلم خانمی ست کوتاه قد و تقریبا چاق با مقنعه ای سیاه که چندین شماره از اندازه سرش بزرگ تر است. بسرعت روی تخته سیاه فرمول پشت فرمول می نویسد. شاگردها با عجله قبل از اینکه خانم معلم فرمولها را پاک کند آنها را در دفترهایشان می نویسند.
درِ کلاس باز است. یک صندلی بیرون از کلاس، بطور مورب در راهرو گذاشته شده است. دختری با مقنعه قهوه ای روی آن کاملا نیم خیز شده، از بیرون تنها نیمی از تخته سیاه را می بیند. هرچه می بیند را با عجله توی دفترش می نویسد.
اجازه ورود به کلاس را ندارد. بهائی ست و طبق دستور خانم مدیر حق حضور در کلاس و نشستن در کنارهم کلاسی ها و احتمال تماس بدنی با آنان را ندارد.
"چیره دستانی در حرفه ی کت بسته به مقتل بردن"
۱٣۶۶ (۱۹٨۷)- زندان اوین
بازجو او را به اطاقی می برد . یک تخت در ته اطاق است. مردی خون آلود روی تخت افتاده است. صورتش ناپیداست. پاهایش مثل دو تا بادکنک قرمز باد کرده است.
"خوب گوش کن که من وقت تکرار ندارم. برای ما همه بهائی ها جاسوس اسرائیل هستن. مسئله خیلی ساده هس. یا یه نوشته بهت میدیم که امضا کنی جاسوس اسرائیل هستی اونوقت دیگه کاریت نداریم و می تونی بری زندانت رو بکشی وگرنه سرنوشت این مفلوک روی تخت رو پیدا می کنی. تصمیمت رو بگیر".
تحمل مرگ را دارد، تحمل درد را نه.
برایش می نویسند. امضا می کند.
یک هفته بعد خبر اعدام یک جاسوس اسرائیل را در روزنامه ها چاپ می کنند.
"نتوان مُرد به سختی که من اینجا زادم "
۱٣۶۹ (۱۹۹۰)- خواربار فروشی عدالت
مثل همیشه ساعت ۷ صبح در مغازه را باز می کند. احضاریه ای از جانب کمیته محل در دست دارد. امروز آخرین مهلتی ست که باید خود را به کمیته معرفی کند.
٨ سال است که از اداره کشاورزی پاکسازی شده. بعد از چندین سال دستفروشی و کارگری و نقاشی ساختمان و کابینت سازی و رانندگی، ۴ سال است که این مغازه را باز کرده است.
عصبی ست. حوصله مشتری ها را اصلا ندارد.
ظهر در مغازه را می بندد. به کمیته می رود.
"اسمتون"
"رحمت الله شریف زاده"
"شغل؟"
"کارمند پاکسازی شده سابق. الان هم مغازه دار"
"مذهب؟"
"بهائی"
"جواز کسب از کمیته داری؟"
"نخیر. فقط جواز از شهرداری دارم."
"شهرداری بیخود کرده به شما جواز داده. شما بهائی هستین و نمی تونین جواز خواربارفروشی داشته باشین."
"آخه چرا؟"
"طبق قانون اسلام شما نمی تونین چیزی که خیس میشه به مشتری مسلمون بفروشین"
"مثلا مثل چی؟"
"مثل پنیرکه توی آب هس، ماست، و یا..."
دیگر چیزی نمی شنود. حواسش می رود دنبال اسم قاچاقچی که آدم آنور مرز می برد. فکر می کند باید از همسایه اشان تلفنش را بگیرد.
"از دیو و دَد ملولم و انسانم آرزوست"
۱٣۷۷ (۱۹۹٨) – دبستان رهرو
هوا داغ و دم کرده است. زنگ تفریح است. دخترکها با مقنعه های سیاه و سرمه ای به طرف تنها شیر آب مدرسه هجوم می آورند.
به شیر آب می رسد. شیر را باز می کند. اولین قطره های خنک آب به صورتش می خورد. هنوز خنکی آب را کاملا حس نکرده بود که دستی سنگین و محکم بر سرش کوبیده می شود.
خانم مدیر است.
"بیشعور احمق! نمی دونی بهائی ها حق ندارن از شیر آب عمومی استفاده کنن. می خوای همه رو نجس کنی؟"
مچاله و بغض کرده به گوشه ای می رود.
صدائی از پشت سر می شنود. بر می گردد.
چند دست کوچک از زیر روپوش مدرسه، قمقمه های آب را به سویش دراز کرده اند.
و حکایت همچنان باقیست.
***********
فریبا مقدم
جولای ۲۰۰٨
برگرفته از :
|
|