|
پندار نامه ها
|
||
|
ایران سرزمین پیامبران |
| خانم من بهائی است |
| ۲۷ تير ۱۳۸۷ | |
|
از: م. صنعتگران سی و سه سال پيش، هنگامی که با خانمم ازدواج کردم، مسئلهی دين او اصلاً برايم مطرح نبود، يعنی اصلاً به تفاوت مذهبی ميان ما فکر نمیکردم. من او را دوست داشتم و با او ازدواج کردم. مراسم و عادات دينی خانمم بعد از ازدواجمان توجه من را جلب کرد. مثلاً اين که او هر صبح عادت به خواندن «مناجات» داشت. با آواز بلند، راز و نيازش با خداوند هر صبح در آپارتمان ما میپيچيد و من بايد برای صرف صبحانه آنقدر منتظر شوم که او مناجاتهای پی در پیاش را به اتمام رساند. يا اين که هر نوزده روز يک بار من را تنها میگذاشت و به جلسهی بهائيان میرفت. دوست نداشتم تنها بمانم. میخواستم که او هميشه پيش من و برای من باشد. چند باری به اصرار او در جلسات جشن آنها شرکت کردم. مردمی مهربان بودند و هر بار به من توجه فوق العاده میکردند. احساس خوشی پيش آنها به من دست نمیداد. دوست نداشتم در جمع آنها باشم. اين صلحجويی و محبتشان را نمیفهميدم، پيش آنها با خود بيگانه میشدم. ديگر به جلسات آنها نرفتم و خانمم هم بعد از آن که چند بار از من سؤال کرد و عکس العمل منفی من را ديد، ديگر اصرار نورزيد. بايد بگويم که در طول سی و چند سال زندگی مشترکمان خانمم هيچگاه به من دروغ نگفت. او حلاّل همهی مشکلات خانوادگی و اجتماعی من بود و منِ شکّاک به او، به خاطر همين درستی و راستیاش، اطمينان کامل داشتم. هميشه سعی داشت که مرا با مسائل ناگوار آشنا نکند و هر معضلی را به تنهايی بر دوش میگرفت. وسايل راحتی و خوشیام را فراهم میکرد. آنچه که میخواستم، به هر وضعی که بود، تهيه میکرد. اما من، هر کار ناهنجاری که بشود تصور کرد، در اين مدت انجام دادم، که شرحش مناسب اين نوشته نيست و بيگانگیام با آنها از همين حرکات ناهنجارم سرچشمه میگيرد، از وجدان خودم. خانم من فاميل بزرگی داشت. اقوام خانم من همه بهائی بودند. اينها انسانهای شريف و درستکاری بودند. بين آنها اتحاد و يگانگی و پيوستگی عجيبی میديدم. جمعی سالم، بیريا، پر مهر و فداکار که به درد همديگر میرسيدند، رعايت يک ديگر را میکردند، به هم محبت داشتند و احترام میگذاشتند. کودکان و جوانانشان چنان تربيت میشدند که رفتارشان با ديگر کودکان و نوجوانان تفاوت داشت، مهربان و مؤدب بودند. خانم من اطلاع وسيعی در مورد دينهای مختلف داشت. من حوصلهی بحث دربارهی مسائل دينی را نداشتم، ولی هرگاه صحبت میشد، از اطلاعات عميق او، هم تعجب میکردم، هم عصبانی میشدم. نميدانم، چرا عصبانی میشدم و داد و فرياد راه میانداختم و خانمم هم گفتگو را قطع میکرد و به کار ديگری میپرداخت. شايد هم حرف پدرم در گوشم بود که میگفت: «دين مال پيرزنهاست». خانوادهی من به ظاهر مسلمان بودند. در خانهی پدريم، راجع به دين صحبت نمیشد. اگر مادرم گاهی وقتها چيزهايی میگفت، مثلاً از خدا و پيغمبر درخواستی میکرد، پدرم به او میخنديد و میگفت: «تو از کی مذهبی شدی؟!» بعد مادرم هم میخنديد. شايد خودش به خودش و حرف خودش میخنديد. ولی موقع ازدواجم با يک دختر بهائی، مادر بزرگم من را به کناری کشيد وگفت: «اينها بهائی هستند، مبادا تو يک وقت بهائی بشوی». پدرم هم بعداً يک اشارهای در اين زمينه کرد. حرفهاي آنها در گوشم نشست. ولی مقصد از نوشتن اين شرح کوتاه از زندگیام اين است که میخواهم صدايم را به همهی هموطنان و به خصوص به آقايان ملاها و رئيس جمهور و کليهی رؤسا و دستهجات مذهبی در ايران رسانده، بگويم: من سالهای طولانی است که در ميان بهائيان هستم. بهائيان جاسوس نيستند، با هيچ قوای سياسی ديگری برای از بين بردن رژيم ايران همکاری ندارند. اين اتهاماتی که به آنان نسبت میدهيد، بیاساس است، بهائيان دارای يک دينی هستند که به آن پايبندند و دستورات آن را عمل میکنند، مانند هر مؤمنی که دستورات مذهبیاش را به کار میبندد. همين! من از اين همه سر و صدا که شما به راه انداختهايد تعجب میکنم. شما از چه میترسيد که اين طور در صدد از بين بردن آنها هستيد؟ آنها جمعی صلحجو هستند و فعاليتهايشان در داخل و خارج از کشور به خوبی نشان میدهد که دوستدار و خدمتگذار همه هستند. در اين جا روی سخنم با آن دسته از هموطنان ايرانی است که مانند من سالها با اين اشخاص زندگی کرده و يا به وضعی سر و کار داشتهاند. هموطن عزيز، اکنون نوبت تو نيز رسيده است که از حقوق اين گروه دفاع کنی و سعی نمايی که حقيقت را به آنانی نشان دهی که افکاری زهرآميز در جامعه میپاشند و ذهن ديگران را مسموم میکنند و به آنانی که عقل و خرد خودشان را به کناری گذاشتهاند و با اين گروه همدست و همداستان گشتهاند. اين وظيفهی وجدانی همهی ماست. با احترام
برگرفته از : http://www.negah28.info/index.php?option=com_content&task=view&id=847&Itemid=24
|
میراث بشریّت

آرامگاه حضرت بهاءالله – مقدس ترين زيارتگاه براى پيروان آئين بهائى- در نزديكى عكا در شمال حيفا نيز بخش ديگرى از ميراث جهانى است .
برگرفته از :
http://news.bahai.org/story/643
آرامگاه حضرت باب در دامنه شمالى كوه كرمل در حيفا، اسرائيل، يكى از زيارتگاه هاى بهائيان است كه به عنوان ميراث جهانى شناخته شده است. سالانه نيم ميليون نفر از اين محل به عنوان يكى از جاذبه هاى حيفا بازديد مى كنند شهر كُبك
٨ ژوئيه ۲٠٠٨
سرويس خبرى مرکز جهانى بهائى
یك کميته سازمان ملل در نشستى در شهر كُبك در كانادا دو زيارتگاه بهائى واقع در اسرائيل را داراى ’ارزش والاى جهانى‛ خواند و آنها را به عنوان بخشى از ميراث فرهنگى بشريت شناخت.
تصميم امروز كميسيون ميراث جهانى يونسكو به معناى آنست كه دو مكان مقدس بهائيان —يعنى آرامگاههاى مؤسسين اين آئين— به فهرستى از اماكن شناختهشدۀ بين المللى مانند ديوار چين، اهرام مصر، تاجمحل و استونهنج (stonehenge) افزوده شد.
اماكن مهم دينى مانند واتيكان، بخش قديمى بيت المقدس، و بوداهاى باميان، كه اخيراً نابود شد، نيز در فهرست ميراث جهانى قرار دارند.
زيارتگاههاى بهائى نخستين اماكن مرتبط با يك آئين دينى تازه تولد يافته هستند كه به فهرست يونسكو، نهاد آموزشى، علمى و فرهنگى سازمان ملل متحد، افزوده شدهاند.
اين دو زيارتگاه يكى در نزديكى بخش قديمى عكا در ساحل شمالى اسرائيل — كه خود بخشى از ميراث جهانى است— و ديگرى در كوه كرمل در حيفا آرامگاه مؤسسين آئين بهائى، حضرت باب و حضرت بهاءالله، هستند.
بهائيان معتقدند كه حضرت باب و حضرت بهاءالله هر دو پيامبران الهى هستند و آرامگاه اين دو زيارتگاه جامعۀ پنج ميليون نفرۀ آنهاست. آرامگاه حضرت بهاءالله قبلۀ بهائيان جهان است و از اين نظر قابل مقايسه با ديوار ندبه در بيت المقدس براى يهوديان و خانه كعبه براى مسلمين است.
حضرت بهاءالله در ايران به دنيا آمد و بعداً به عكا كه در آن زمان بخشى از امپراطورى عثمانی بود تبعيد شد و در سال ۱٨٩۲ در همان جا درگذشت. حضرت باب در سال ۱٨۵٠ در ايران تيرباران شد و بقاياى جسدش بعدها براى خاكسپارى به حيفا منتقل شد.
اين دو آرامگاه به خاطر باغهاى زيبائى كه آنها را احاطه كرده قابل توجه هستند. در طراحى اين باغها عناصرى از فرهنگهاى گوناگون در هم آميخته شدهاند. غير از زائران بهائى، سالانه صدها هزار بازديد كنندههای دیگر از اين باغها ديدن مىكنند.
آرامگاه حضرت بهاءالله – مقدس ترين زيارتگاه براى پيروان آئين بهائى- در نزديكى عكا در شمال حيفا نيز بخش ديگرى از ميراث جهانى است آلبرت لينكلن، دبيركل جامعۀ بين المللى بهائى، گفت: "ما از تصميم يونسكو در شناخت اماكن مقدس ديانت بهائى استقبال مىكنيم. ديانتى كه طى ۱۵٠ سال از جمعيتى كوچك در خاورميانه به يك جامعه جهانى با پيروانى در تقريباً تمامى كشورها تبديل شده است."
فهرست ميراث جهانى را يونسكو در سال ۱٩٧۲ براى شناسائى و حفاظت "ميراثهاى فرهنگى و طبيعى با ارزشهاى والاى جهانی" ايجاد كرد .
تا به حال ۱٨۴ كشور معاهده ميراث جهانى را كه معيارهاى كلى انتخاب اين اماكن را تعيين مىكند امضا كردهاند و بيش از ٨۵٠ محل از جمله اماكن طبيعى مانند سرنگتى در آفريقاى شرقى و آبسنگهاى بزرگ مرجانى در استراليا به موجب آن به ثبت رسيدهاند .
كميتۀ ميراث جهانى از ۲۱ كشور امضا كنندۀ عهدنامۀ ميراث جهانى تشكيل مى شود . اين كميته هرسال در كشورى كه رياست كميته را برعهده دارد تشكيل جلسه مىدهد .
رئيس امسال اين كميته دكتر كريستينا كمرون از كاناداست و اجلاس آن در شهر كبك برگزار مىشود كه خود يكى از ميراثهاى جهانى است و امسال چهارصدمين سال تولدش را جشن مىگيرد.
برگرفته از :
به مناسبت 17 تير، سالروز شهادت حضرت اعلي
خشايار خورشيدفر
khorshid_019@yahoo.com
سکوت مرگبار آن شب را صداي پاي سربازان و تفنگچي هايي مي شكست كه در محوطه خاكي سربازخانه تبريز قدم مي زدند و نگران و شرمسار كسي بودند كه او را بي آنکه جرمی مرتکب شده باشد در اتاقي كوچك به همراه چهار نفر ديگر زنداني كرده بودند. هر از چندگاهي صداي چرخ گاري يا درشكه اي نيز بلند مي شد و به نظر مي رسيد كه از جانب حكومت وقت يا علما كسي براي اطمينان از رها نکردن زنداني ها براي سر كشي به سربازخانه آمده است.
در تاريکي شب و درون اتاق بي آنكه براي زنداني ها شمعي يا فانوسي روشن كرده باشند، چهار نفر با چشماني مشتاق به تنها شمع حقيقي و زنده اي چشم دوخته بودند كه رو به روي آنها نشسته بود. قطرات عرق كه بر اثر جذبه الهي بر پيشاني او نشسته بود، مانند قطره هاي شمع روي خاک كف اتاق فرو مي افتاد و فضاي كوچك اتاق را نمناك مي كرد. شمع شيراز زير لب چيزي مي گفت و گاهي به شاگرد خود محمد علي که به ديوار گلي اتاق تکيه داده و نشسته بود، نگاه مي کرد. فهميدن کلمه هايي که زمزمه مي کرد، دشوار بود. بايد به حرکت هاي آرام لب هاي خشک و ترك خورده او بسيار دقت مي شد تا دريافت که با خود چه چيزي را زير لب زمزمه مي کند. به نظر مي رسيد کلماتي مانند ذکر بر زبانش جاري است. شايد اين کلمات بودند که بر زبان او جاري شده بودند: سبّوحٌ قدّوسٌ رَبّنا و ربّ الملائکةِ و الرّوح، سبّوحٌ قدّوسٌ رَبّنا و ربّ الملائکةِ و الرّوح، سبّوحٌ قدّوسٌ ...
در آن تاريکي چهره محمد علي که اندکي خسته و شايد هم کمي نگران به نظر مي رسيد، چندان مشخص نبود اما پيامبر شيراز اين موضوع را پيش از غروب آفتاب دريافته بود. به اين جهت از جاي خود بلند شد و كنار او نشست. محمد علي بلافاصله به احترام مولاي خود جا به جا شد و با حالتي مودبانه روي دو زانو نشست. پيامبر شيراز به آرامي و با محبت شانه هاي محمد علي را گرفت و گفت: "راحت باش، خودت را معذب نکن." ميهمان محبوس آذربايجان هنوز خستگي پيمودن فاصله قلعه چهريق تا شهر تبريز را آن هم با غل و زنجيرهايي سنگين به تن رنجور خود داشت. براي چند لحظه با نگاهي خيره به يکديگر چشم دوختند. محمد علي دستان مولاي خويش را گرفت و صورت خود را ميان آنها پنهان کرد. پيامبر شيراز که اينک ديگر نه ميهمان تبريز، بلکه زنداني آن شده بود حالات روحي محمد علي را کاملاً درک مي کرد. به همين دليل با صدايي آرام به او گفت:
"شکّي نيست که فردا امر به قتل خواهند نمود ... به تو مژده مي دهم كه فردا با من شهيد خواهي شد و من تو را اختيار نمودم تا در وصول به اين تاج افتخار با من سهيم گردي." 1
سپس افزود: "محمد علي، يقيناً اين ساعات آخري است که با من هستي و از فردا مرا نخواهي ديد تا يومي که من و احباي شهيد را در حالي ببيني که تماماً اجساد فانيه را به ابدان باقيه مبدل ساخته ايم و مِن بَعد از تألماتي که في الحال مي بيني اثري نخواهد بود. خوشا به حال تو که تا لحظه آخر در اين حيات عنصري همراه من ماندي و فردا فائض خواهي شد به فيضي که از بدو ايمان منتظر آن بودي. پس بيدار باش و اين ليل آخر را غنيمت دان و آن را به افضل اموري صرف کن که رضاي حق در آن است. دعا و حضور قلب را در اين زمان مراعات کن تا صبح نجات و شمس حقيقت را دريابي. الحمد لله که در اين ايام قليل گفتم و نوشتم هر آنچه كه لازم بود با احبا و خلق الله بگويم و کنز مخفي را بر همگان آشکار كردم و ديگر چيزي نماند از اموري که بايد مي گفتم. ... " 2
آنگاه ادامه داد: "محمد علي، استقامت في سبيل الله را از دست مده و بر مصائبي که فردا بر تو نازل خواهد شد صبور باش و بدان که عمر اين مصائب کوتاه، لکن حاصل ابدي ومستدام و في الحقيقه در ملکوت ابهي خواهي بود. به جهت تألماتي که اينك به واسطه من يا شرع بيان متحمل شدي عذر مي خواهم. حق جل جلاله شاهد و ناظر که اندک تألمي که بر تو يا ديگر احبا رفت بر خود متحمل مي دانم و بدان که اين تألمات نه از سبب شاگردي من بلکه به بهاي پيروي از کلمه الله بر تو و اهل بيان نازل شد و تماماً به فضل او نائل و به رحمت او داخل شده ايد. پس نه حضن و نه ماتم در ميان باشد، بلکه رجاي وصل به ساحت حق و تفرج در وادي سبحان که مطابق کلام اقدس ابهي براي ما و كل مؤمنين مقرر شده. انشاء الله که من و تو از صابران باشيم." 3
محمد علي که قطره هاي اشک مژه هاي غبار آلود چشمانش را نمناک کرده بود، گفت: "سبحان الله که اگر اندک هراسي از فردا يا آنچه که براي ما در پيش است، داشته باشم. فقط از حضرت اعلي به خاطر تمامي قصورات طلب عفو دارم و تمنايم اين است که مرا در ملکوت ابهي ياد فرماييد. انشاء الله که لياقت خدمت شما را در عقبي نيز داشته باشم و پابوس آستان اعلي شوم. براي من چه سعادتي بيش از اين که پيش مولا و سرور خويش اين عالم فاني را ترک کنم و حضور ملاء اعلي را دريابم؟ الحمد لله حمداً کثيرا."4
شايد اينها آخرين کلماتي بود که ميان پيامبر شيراز، سيد علي محمد معروف به "باب" و شاگرد باوفاي او محمدعلي زنوزي درست يک شب پيش از شهادت آنها رد و بدل شد. اما هر چه هست از حقيقتي حکايت دارد که 158 سال پيش در ١٧ تير ١٢٢٩ (١٨٥٠ ميلادي) در شهر تبريز به وقوع پيوست و نزديک به دو قرن نه تنها حيات اجتماعي ايران را دستخوش تحولات شگرف نمود، بلکه هديه روشن بيني و روشن انديشي ديني و الهي را براي عموم جهانيان به ارمغان آورد و جهاني تاريک و سرد را از پرتوي جاودان خود روشن ساخت و گرمي بخشيد.
آنچه که در آن زمان اتفاق افتاد تنها يک برخورد ساده ميان گروهي از افراد که ديدگاه هايي مخالف هم داشتند نبود، بلکه "نبرد بزرگ انديشه" ميان جمعي از حقيقت جويان و گروه عظيمي از خرافه پرستان بود. حقيقت جويان در پي انجام وظيفه الهي و انساني خود بودند و خرافه پرستان جامعه اي را شکل داده بودند که از آگاهي و حقيقت روي گردان شده بودند و تمسک به جهل و خرافات را راه و روشي تغيير ناپذير براي بقاي خويش مي دانستند.
حضرت باب در سن 25 سالگي و هنگامي که بازرگاني جوان بودند، در شيراز به پارسائي و پرهيزگاري ميان مردم شهرت داشتند. ايشان به امر الهي در سال ۱۲۶۰ هجري قمري (۱۸۴۴ ميلادي) خود را به عنوان "باب" معرفي فرمودند. واژه باب يعني "درب"، به اين مفهوم که کساني که مي خواهند وارد بارگاه خداوندي بشوند بايد به دستور خداوند از اين درب بگذرند. به محض اين که آن حضرت در شيراز اظهار امر و به بياني ديگر اعلام رسالت فرمودند، جمع عظيمي از مردم که از آزار ماموران حکومت وقت و زورگوئي (به ظاهر) عالمان مذهبي به تنگ آمده بودند، به ايشان ايمان آوردند. در آغاز تنها ۱۸ نفر به آن حضرت ايمان آوردند که به آنان حروف حي (زنده) مي گفتند. اما اندکي بعد شمار پيروان ايشان به سرعت رو به افزايش گذاشت و جنبش ديني – اجتماعي بي سابقه اي در شيراز و ساير شهرهاي ايران به وجود آمد.
اين وضعيت سبب شد تا علماي درباري و ماموران حکومتي احساس کنند که موقعيت آنها در خطر است. از اين رو دست به دست يکديگر داده و حضرت باب را پس از دستگيري و سرکوبي پيروان ايشان از شيراز به اصفهان بردند و در اين راه انواع اذيت ها و آزارها را به آن حضرت روا داشتند.
پس از زنداني کردن آن حضرت در قلعه ماکو و چهريق در شهر تبريز در سال ۱۲۶۶ هجري قمري (۱۸۵۰ ميلادي) به همراه يکي از پيروانش به نام محمد علي زنوزي به شهادت رساندند. حضرت باب در نوشته هاي زيادي که از ايشان بر جاي مانده خود را مبشر (بشارت دهنده) ظهور شخص بزرگوار ديگري دانسته که او را من يظهره الله (کسي که خدا را بر مي انگيزد) خوانده است.
پس از شهادت حضرت باب پيروان ايشان نه تنها خاموش نماندند، بلکه در تمام شهرهاي ايران پراکنده شده و آرمان اصلي آن آئين را که "بيان" نام داشت و انتظارظهور موعود آسماني را تبليغ مي کرد، در ميان مردم منتشر کردند و مردم خسته و درمانده از ظلم روزگار نيز گروه گروه به آنان مي پيوستند.
سر انجام اين بشارت در سياه چال تهران (زندان حکومتي قاجار) تحقق يافت. يعني هنگامي که يکي از نجيب زادگان ايراني به نام ميرزا حسينعلي (حضرت بهاالله) که از اهالي نور مازندران بود و در آن هنگام در تهران زندگي مي کرد و خود از پيروان باب بود، بر اثر بلوايي که به خاطر ترور نافرجام ناصرالدين شاه به راه افتاد، بي گناه دستگير و به سياه چال افتاد. چهار ماه بعد که بي گناهي ايشان ثابت شد، آن حضرت را آزاد نموده و از ايران به عراق (بغداد) تبعيد کردند.
ايشان بيش از يازده سال در بغداد تحت نظر بودند تا اين که به دستور دو دولت ايران و عثماني ايشان و يارانشان را به اسلامبول و سپس به ادرنه و سرانجام به عکا تبعيد نمودند. در سالهاي پايانی زندگي در بغداد پيش از رفتن به اسلامبول حضرت بهاء الله به دستور و امر خداوند خود را به عنوان من يظهره الله و موعود تمام اديان الهي معرفي فرمودند. سرانجام ايشان نيز پس از ۴۰ سال تبعيد و زندان در سال ۱۳۰۹ هجري قمري (۱۸۹۲ ميلادي) در عکا به جهان بالا صعود نمودند.
آن حضرت نوشته هاي بيشماري که روي هم رفته يکصد کتاب را تشکيل مي دهد در مورد آئين بهايي و رسالت خود و دستورات و احکام نازل فرموده اند. امروز بالغ بر 5 ميليون نفر در سراسر جهان و کشورهاي گوناگون از پيروان اين آيين جهاني هستند که در ايران تولد يافت. پيروان ديانت بهايي بر اساس تعاليم حضرت بهاء الله خود را متعهد به خدمت به عالم انساني و تلاش براي برقراري صلح و آرامش همگاني مي دانند.
در انديشه بهايي هر انسان بايد در پي ساختن عالم و برخوردار ساختن همنوعان خود از مواهبي باشد که توسط خداوند و آفريدگار جهانيان به تمامي ساکنان زمين هديه شده است. محبت و نيکوکاري به همنوعان و تمامي موجودات عالم به عموم بهائيان توصيه شده است و تلاش براي حصول اتحاد عالم انساني و بلوغ و کمال روحاني و عقلاني آن آرمان اصلي اين ديانت آسماني است.
تمامي زحمات و مشقاتي که حضرات باب و بهاء الله و تمامي شهداي آيين بيان و ديانت بهائي متحمل شدند براي تحقق اين آرمان بوده است. بر ما است که اين زحمات را پاس بداريم و از دل و جان براي پديداري آن تلاش نمائيم. هر فرد مومن به ديانت بهائي شهروندي مسئول براي اين کره خاکــي است و خود را موظف به انجام فعالــيت هايي مي داند که براي خود او و تمامي انسانها مفيد است. اين خواست و اراده ازلي و ابدي خدا است که انسانها و تمامي موجودات اين عالم از حياتي سالم، پاک و رو به رشد و تکامل برخوردار باشند زيرا همه بار يک دارند و برگ يک شاخسار.
------------------------------------------------------
1- اين جملات بر گرفته از تاريخ نبيل زرندي است.
2و 3 و 4- اين جملات با بهره گيري ازگويش مرسوم در دو قرن پيش توسط نويسنده شبيه سازی شده است.
بر گرفته از :
http://www.saqar.org/modules.php?name=Forums&file=viewtopic&t=462#2673
بهائیان و مساله امنیت ملی
ایمان کمالیان
تاریخچه مخالفت با آئین بهائی در ایران مخصوصا در سی سال گذشته به خوبی نشان داده است که خصومت و سختگیری ایذایی نسبت به جامعه بهائی ریشه در عدم تحمل و مدارا نسبت به باورهای بهائیان دارد . هر گونه ظاهر سازی و نشر اکاذیب علیه جامعه بهائی، چیزی جز ابزاری برای توجیه اقدامات مخالفان و رفتار گروه های فشار نیست تا شاید بتوان التهابِ افکار عمومی را تسکین داد. از این رو ،اتهام های واهی و مضحک وسیله ای بوده است برای عوام فریبی و گمراه نمودن ملت ایران در شناخت آموزه ها و اصول اعتقادی بهائیان.
بر گرفته از :
http://politics-bahaee.blogfa.com/post-49.aspx#_ednref1
بر گرفته از :
http://www.foroneiran.com/index.php/editornote/more/1249/
نيويورك
۳۰ ژوئن ٢٠٠٨ برابر با ۱۰ تیر ١۳٨٧
سرويس خبرى مرکز جهانى بهائى
شش برندۀ جايزۀ صلح نوبل در بيانيۀ مشتركى از حكومت ايران خواستهاند هفت عضو برجسته جامعۀ بهائى اين كشور را كه در تهران زندانى هستند فوراً آزاد كند.
اين شش نفر كه اعضاى ’نهاد زنان نوبل‘ هستند از حكومت ايران خواستهاند كه امنيت اين بهائيان را – كه بدون اتهام مشخص و حق مشاورۀ با وكيل در زندان اوين هستند – تضمين كند و آنان را بدون قيد و شرط آزاد سازد.
بانى دوگال، نمايندۀ ارشد جامعه جهانى بهائى در سازمان ملل، گفت: ”ما از اين فعالان سرشناس بين المللى به خاطر درخواست آزادى دوستان بهائى خودمان، كه بدون هيچ دليلى و فقط به خاطر اعتقاداتشان زندانى هستند، تشكر مى كنيم.“
امضاءكننگان اين بيانيه عبارتند از:
۱ ــ بتى ويليامز و مايريد كاريگان مگواير، مؤسسين بنياد ”مردمِ صلح“ در ايرلند شمالى. برندگان صلح نوبل در سال ۱۹۷۶.
۲ ــ ريگوبرتا منچو تام، از پيشگامان دفاع از آشتى قومى-فرهنگى در موطن خودش گواتمالا. برندۀ نوبل سال ۱۹۹۲.
۳ ــ جودى ويليامز، استاد دانشگاه و از فعالان بين المللى براى ممنوعيت استفاده از مين. برندۀ نوبل سال ۱۹۹۷.
۴ ــ دکتر شيرين عبادى، وكيل ايرانى حقوق بشر. برندۀ نوبل سال ۲۰۰۳.
۵ ــ وانگارى موتا ماآتاى، استاد دانشگاه و فعال كنيائى محافظت از محيط زيست. برندۀ نوبل سال ۲۰۰۴.
در بيانيۀ آنها كه روى سركاغذ ’نهاد زنان نوبل‘ منتشر شده آمده است: ”ما با نگرانى از خبر بازداشت شش عضو برجسته جامعه بهائيان ايران در روز ۱۴ مه ۲۰۰۸ آگاه شدهايم. ما مطلع هستيم كه خانم فريبا كمال آبادى، و آقايان جمال الدين خانجانى، عفيف نعيمى، سعيد رضائى، بهروز توكلى و وحيد تيزفهم اعضاى يك گروه غير رسمى معروف به ’ياران‘ هستند كه به امور اوليه جامعۀ بهائيان ايران رسيدگى مىكنند؛ همچنين مطلع هستيم كه عضو ديگر اين گروه خانم مهوش ثابت از پنجم مارس ۲۰۰۸ در بازداشت به سر مىبرد؛ ما به اين وسيله نگرانى عميق خودمان را از تهديدهاى فزاينده و آزار جامعه بهائيان ايران اعلام مى كنيم.“
ما از حكومت ايران مىخواهيم كه امنيت اين افراد و آزادى فورى و بدون قيد و شرط آنها را فراهم كند.“
نهاد زنان برندۀ نوبل‘ در سال ۲۰۰۶ توسط شش زن برندۀ اين جايزه از آمريكاى شمالى، آمريكاى لاتين، اروپا، خاورميانه، و آفريقا به منظور كمك به برقرارى صلح از طريق مشاركت با زنان در سراسر جهان تأسيس شد. تا به حال فقط دوازده زن موفق به دريافت جايزۀ نوبل شدهاند.
دفتر ’نهاد زنان برندۀ نوبل‘ در شهر اتاوا در كانادا قرار دارد.
بر گرفته از :
http://www.bahai.org/persian/persecution/newsreleases/30-06-08
وحـدت در کثرت ، راهپیمائی برای صلح
اثر سیما باهر connections
ترک تقالید و تحرّی حقیقت ؛ ترک تعصّبات نژادی ، قومی و ملّی ، مذهبی ، جنسی ، و
طبقاتی ؛ وحدت عالم انسانی ؛ صلح عمومی .
برگرفته از :
|
مساله آزادی بیان برای بهائیان |
|
نگارش: ایمان کمالیان | |
| ۰۶/تير/۱۳۸۷ | |
|
۱ــ برای شروع مطلب سه فرض زیر را مرور می کنیم: یکم : بهائیان بر این باورند که قائم آل محمد در سال 1260 هجری قمری ظاهر شده و آثار کتبی بسیاری از خود به جای گذاشته است. قائم آل محمد، ظهور شخصی بلافاصله بعد از خود را بشارت داده است. او بهاءالله شارع دیانت بهائی است. تعالیم و آموزه های دیانت بهائی متناسب با این مرحله از رشد و ترقی عالم انسانی است و جامعه بشری را در طی چندین قرن ، به مرحله بعدی از تمدن بشری به پیش خواهد برد. دوّم : این اعتقاد بهائیان که در بالا بیان شد از نظر مسمانانی که هنوز مسلمانند و بهائی نشده اند[i]، باطل است. سوّم : بر طبق یک طبقه بندی مرسوم و معمولِ فقهی ، در جامعه ای که اکثریت آن مسلمانند (دارالاسلام[ii]) ، اهل کتاب ، حقِ تبلیغ ندارند. بنا بر این بر حسب همین رویکرد، طبیعتا در چنین جامعه ای تبلیغ باور های بهائیان[iii] نیز مجاز نخواهد بود[iv]. ۲ ــ فهم و درک، شخصی و وابسته به فرد است. نمی توان به جای دیگران دید و احساس کرد. به همین منوال ، هر گونه اعتقادی نیز شخصی است. بنا بر این پوچ و بی منطق است که به جای دیگران بفهمیم. اعتقاد دینی نیز امری است فردی نه جمعی. حصول ایمان نیز امری است شخصی و نمی توان جامعه ای را به شیوه ای دستوری واقعا مومن و یا بر عکس واقعا بی ایمان گرداند[v]؛ نمی توان تجدید و یا تغییر ایمان امت را چون بخشنامه یا اعلامیه ای ، اعلان نمود. در رابطه با موضوع ایمان و اعتقاد دینی ، اراده دیگران نمی تواند مبنای اراده عموم مردم باشد.[vi] ۳ ــ ایمان از آنجا که امری است معرفتی– عاطفی – ارادی[vii] بنابراین با تمامیت وجود انسان عجین می گردد و نمی تواند به دیگری وا گذاشته شود. بی معنی است شخص دیگری را نایب فرآیند ایمانی خود کنیم و از او بخواهیم از جانب ما مطالعه کند ، تفکر کند، شک کند، پرسش کند، راز و نیاز کند، توکل کند، تایید بطلبد، و ایمان آورد. نمی توان برای حصول ایمان ، وکیل و یا وصی انتخاب کرد. شناخت و ایمان دینی ، از عمیق ترین لایه های وجودی آدمی مایه می گیرد و ابعاد متعدد ذهنی - روانی او را به نحو منحصر به فردی درگیر مساله می کند. چگونه این امر می تواند تفویض شود؟ ۴ ــ آیا حدیث موثقی در دست است که ظهور قائم باید قبلا توسط علماء تصدیق شود و تایید گردد و سپس به امت اسلامی اعلان شود؟ آیا تک تک مسلمانان از جستجو، مطالعه ، تعمق و تشخیصِ صحت و سقم ادعای قائمیت معافند و کلام خداوند ، احادیث ، اصول و فقه اسلامی این وظیفه را بر عهده مراجع تقلید و فقهای زمان گذاشته است؟ آیا هر مسلمانی نباید اول به چشم و عقل و فهم خویش در آثار مدعی ، به دنبال نشانه ها و قرائن بگردد و آنگاه در صورت نیاز با علمای افقه به مشورت بنشیند و کسب نظر نماید؟ آیا تک تک مسلمانان نباید در آثاری که محل بحث ماست به دقت بنگرند ، مطالعه کنند و به عقل خویش بخوانند و چنانچه محتاج بودند با دیگران و چه بسا با فقهای اعلم صحبت کنند؟ بر مبنای کدام اصل و حُکمی ، امت مسلمان باید ایمان و یا عدم ایمان خود را منوط و وابسته به ایمان علماء و مراجع دین کند؟ آیا امت اسلامی از امتحانات الهی در ایمان به قائم در امانند و فقط و فقط علمای دین باید در امتحان باشند؟ ۵ ــ فرد مسلمان بر طبق مسئولیت اعتقادی – روحانی - ایمانی خود باید تفحص کند و صدق و یا کذب ادعای قائمیت را شخصا بیابد. فهمِ درستی و یا نادرستی ادعای قائمیت امری است عمومی . سنت الهی این بوده است که فرستادگانِ حق، عموم مردم را فرد به فرد مخاطب خود سازند نه صرفا علمای زمان را. از همین رو ، رد یا قبولِ ادعای قائمیت امری است عمومی و فردی نه فقط خاصِ علماء. پیام الهی پیامی است همگانی نه خصوصی. ۶ ــ رد یا قبول آئین بهائی و آموزه ها و تعالیمش مستلزم مطالعه ، بررسی و شناخت آنها است. بنا بر این نمی توان در فضایی تهی از آثار و متون اصلی به این کار مبادرت ورزید. برای آنکه امکان مطالعه و بررسی برای همگان فراهم شود باید دسترسی آسان ، فراگیر ، موثق و مستقیم به آثار بهائی میسر باشد . این امر به معنای اطمینان از مواجهه فرد مسلمان با متون اصلی بهائی ، بی واسطه و بدون حجاب های تفسیر و تعبیر و بدون سانسور از جانب علمای اسلام و مراجع قدرت[viii] است. فرد مسلمان باید بتواند پرسش های خود را در کمال آزادی از بهائیان بپرسد و بهائیان نیز باید مجاز باشند که نگرش ها و اعتقادات دینیشان را به راحتی و بدون هر گونه قید و بندی توضیح و تشریح کنند. چنین شرطی ، همان مساله آزادی بیان برای بهائیان در جوامع اسلامی است.
[i] تعداد بسیاری از تمامی اقشار جامعه حتی کثیری از علمای زمان، ادعای او را تصدیق کرده و به او ایمان آورده و در راه او کشته شده اند مخصوصا در ایران در مناطقی مثل تبریز ، زنجان مازندان ، یزد، تهران ، نیریز. ( از جمله نگاه کنید به : محمد حسینی ،نصرت الله . حضرت باب. موسسه معارف بهائی به زبان فارسی. کانادا ) [ii] بر اساس یک تقسیم بندی فقهی ، عالم به سه بخش تقسیم می گردد ، دارالاسلام ، دارالحرب ، دارالعهد. بخش اول سرزمین هایی است که در آنجا مسلمانان اکثریت دارند یا سرزمین ، تحت حکومت آنان است . در بخش دوم با مسلمانان اعلام جنگ کرده اند و در بخش سوم با مسلمانان پیمانی برقرار است . [iii] بهائیان بر مبنای طبقه بندی ها ی مرسوم فقهی طبق تعریف در میان هیچ کدام از سه گروه ذمه ، معاهد ، مستامن قرار نمی گیرند. بنابراین ، اساسا احتیاج به قرائت فقهی تازه ای کاملا احساس می شود قرائتی که در آن هم عناصر فقهی به طور کامل لحاظ شوند و هم اصول ، آموزه ها و تعالیم بهائیان عمیقا و البته به دور از بغض و تعصب و پیشداوری ، محل بحث و مشورت باشند. این نوشته کوتاه صرفا می کوشد جرقه های بسیار اولیه را برای ابراز و توضیح احتیاج مزبور، ایجاد کند. [iv] از نظر فقهی و نه از نظر حقوقی [v] در اینجا ، ایجاد رعب و وحشت و ترس برای اجتناب از ابرازِِ صوری هرگونه ایمان یا عدم ایمان ملاک و منظور نیست. [vi] تاریخ صدر ظهور تمامی ادیان گواه این ادعا است. (از جمله نگاه کنید به : ناس ، جان بایر . تاریخ جامع ادیان .ترجمه علی اصغر حکمت . ناشر علمی و فرهنگی. تهران) [vii] کلمه ایمان به آن نحو که در حوزه های دینی استفاده می شود معنای پیچیده ای دارد. ایمان مفهومی است تو در تو با ابعادی در هم تنیده. به عنوان مثال ایمان را معمولا دارای جنبه معرفتی می دانند: لازمه ایمان اعتقاد به صدق اصئل اعتقادی آن دین است. در عین حال ایمان مستلزم وجهی ارادای نیز هست ، وجهی که در قالب تعهد نسبت به موضوع ایمان و اطاعت از فرامین جلوه گر می شود؛ همینطور ایمان را ضمنا دارای وجهی عاطفی نیز می دانند که از جنس اعتماد یا عشق است. ( پترسون و دیگران ، عقل و اعتقاد دینی ، ترجمه اخمد نراقی و ابراهیم سلطانی ، ناشر طرح نو. تهران ) . در این نوشته کوتاه جنبه معرفتی یا به اصطلاح اعتقادی ایمان بیش از وجوه دیگر مبنای کار قرار گرفته است ضمن آنکه دو جنبه دیگر مد نظر بوده اند. [viii] تاریخ ادیان به وضوح نشان می دهد که رهبران مذهبی و مراجع قدرت سیاسی در اغلب مواقع مانع عمده در راه انتشار و گسترش دیانت نوظهور بوده اند. (از جمله نگاه کنید به منبع معرفی شده در یادداشت شماره 6 ) |
بر گرفته از :
آقای نوری علا گرامی سلام
من چند سالی ست از طریق اینترنت نوشته های مفید شما را می خوانم و بسیار بهره می گیرم . امروز آخرین مقاله تان را در رابطه با سکولاریزم و " دینکاران " خواندم . وقتی به مطالب ذیل مندرج در مقاله تان رسیدم :
" در ضمن، يکی از افسانه هائی که از جانب اپوزيسيون اسلامی حکومت فعلی ايران بافته و شايع می شود، و مسلماً عدهء زيادی از اعضاء احزاب اسلامی هم به آن صميمانه اعتقاد دارند، افسانهء «جامعهء اسلامی بدون روحانيت» است که در اين مورد بخصوص دکتر علی شريعتی را بعنوان نظريه پرداز اعظم آن مطرح می سازند (که البته اين روزها شماری از اسلاميون نظير سروش و کديور و مجتهد شبستری نيز در کنار او قرار داده می شوند). من اين نظريه را افسانه پردازی می نامم چرا که، بنا بر نگاهی به تاريخ همهء جوامع، معتقدم نمی توان جامعه ای را يافت که دين در آن وجود داشته باشد و آن دين، در بلند مدت، مادر مذاهب مختلف و قشرهای دينکاری که پاسدار اصول آن مذاهب هستند نباشد.
منظور من از «دينکاران» مجموعه ای از افراد هستند که رهبری معتقدان را بر عهده داشته و کار تفسير و تعبير متون مقدسهء دين و مذهب خود را بر عهده دارند، چه برای اين کار دستمزد بگيرند و چه نه. مثلاً، در حوزهء اديان ايرانی، می دانيم که پيروان ديانت بهائی معتقدند که دارای قشر روحانی نيستند. اين، بنظر من، سوء تفاهمی است که در اين مقاله نمی خواهم درگير آن شوم و تنها به اين نکته اشاره می کنم که سازمان دينکاران بهائی با سازمان های اديان و مذاهب ديگر تنها «تفاوت» هائی دارد. نيز، پروتستانتيسم داخل دين مسيح نيز با شورش عليه دينکاران و کليسيای کاتوليک آغاز شد اما، بصورتی ديگر، به باز سازی سازمان های بی شماری از دينکاران مسيحی انجاميد.
اديان، و مذاهب برآمده از هر يک از آنان، نهادهائی اجتماعی و توده گيرند که بر بنياد متون و استوره هائی به اصطلاح «مقدس» شکل می گيرند و نمی توان مطالعه و برداشت از اين متون و استوره ها را بر عهدهء آن توده ها گذاشت. آنها خودشان هم چنين امری را نمی پذيرند و در پی يافتن «متخصص» هائی که بتوانند اين کار را برايشان انجام داده و رهائی از عذاب پس از مرگ را برايشان تضمين کنند بر می آيند؛ چه آقايان شريعتی و سروش بخواهند و چه نخواهند."
به این نتیجه رسیدم که جنابعالی در حالیکه در بسیاری از مباحثه علوم اجتمائی و سیاسی و به خصوص تاریخی و مذهبی ( اگر اشتباه نکنم شما مطالعات گسترده ای در اسلام شناسی دارید ) استاد و " معلّم " هستید ، ولی متاسّفانه اطّلاعات جنابعالی در مورد دیانت بهائی در حدّ صفر است . من در اینجا با شما یک بحث علمی می کنم . بنا بر این در حالیکه قلبا و عقلا به شما احترام می گذارم ، لزومی نمی بینم ، بگویم " با عرض معذرت "وقتی می گویم اطّلاعات شما در باره دیانت بهائی بیش از صفر نیست .
برای اینکه شما در این مورد به موافقت با من برسید ، کافی ست از خود سؤال بفرمائید ، که چه کتاب مرجعی را در باره دیانت بهای خوانده اید ؟ شما چه اطّلاعات دقیقی در باره نظم اداری دیانت بهائی دارید ؟ آیا از نحوه انتخابات برای تشکیل محافل محلّی و ملّی بهائی و بیت العدل اعظم بهائی اطّلاعی دارید ؟ بله ؟ درست شنیدم ؟ شما وقتتان را برای موضوعاتی چنین بی اهمّیت تلف نمی کنید ؟ عیبی ندارد ، سوء تفاهم نشود من هم از شما خواهش نکردم که بروید " بهائی شناسی " کنید . حرف حساب من این ست که شما تمام آنچه که می دانید در زمینه تاریخ ، جامعه شناسی ، سیاست و بالاخره اسلام شناسی ، اکتسابی ست و نه لدّنی . یعنی در محیط های آکادمیک به دور از هر گونه پیش داوری ، در سایه اصول و روشهای علمی کسب کرده اید . و حالا با چنین فصاحتی می توانید به بیان آموخته های خود و انتقال آنها به نسل جوان تر بپردازید . ولی چگونه است که شجاعت می کنید و با داشتن اطّلاعات در حد صفر ، می خواهید از رابطه بین " دینکاران بهائی!؟ " و توده (؟) بهائی سخن بگوئید و به خوانندگان نوشته های خود آگاهی بدهید !!
من از یک چیز مطمئن هستم . من مطمئن هستم که اگر شما قدری بهائی شناسی بفرمائید ، تمام آنچه که در این آخرین مقاله خود بطور "مختصر و مفید " در باره دیانت بهائی مطرح کرده اید ، رسما پس خواهید گرفت . مطمئن هستم بهائی ها هم شما را می بخشند ، بنابر این نیازی به در خواست پوزش از جانب شما نخواهد بود !!
پیروز و پایدار باشید .
مهرداد وجدانی
|
دوستان عزیز در مؤسسات حمایت از زنان و حامیان حقوق زنان در ایران ! | |
|
نگارش یافته توسط دبیر ۴/تیر/۱۳۸۷
دوستان عزیز در مؤسسات حمایت از زنان و حامیان حقوق زنان در ایران ،
با آرزوی سلامتی و شادکامی برای شما ، مطلب ذیل در جهت اطلاع شما به عرض می رسد:
این جانب یک هموطن ایرانی و بهائی هستم که با توجه به باورهای دینی خود در رابطه با تساوی حقوق زن و مرد و اهمیت تحقق آن در راستای دنیایی زیبا تر و وحدت عالم انسانی ، قصد آن را دارم که در فعالیت های سازمان شما مشارکت نمایم.
همانگونه که مستحضر هستید اولین زن ایرانی و شاید اولین زن در تاریخ نهضت های زنان در جهان، طاهره می باشد که در اواسط قرن 19 جان خود را در این راه به جانان تسلیم نمود. او که از اولین زنان مؤمن به دیانت بابی و بهائی بوده است، در شکل گیری نهضت های زنان در ایران نقش به سزایی داشته است.
جامعه دینی 400,000 نفری بهائی ایران ، بزرگترین اقلیت دینی در ایران، گر چه در طول 165 سالی که از عمر آئینش می گذرد، خود صدمات بسیاری را کشیده است و حقوقش بارها و بارها پایمال گردیده است، اما همواره در جهت اعتلای ایران عزیز و به صورت خاص حقوق زنان تلاش نموده است. تساوی حقوق زن و مرد یکی از اصول اساسی دیانت بهائی می باشد. این اصل در آئین بهائی فقط مسئله قانونی نیست یعنی تنها به صورت قانون از آن یاد نشده است بلکه امری تربیتی و روحانی بشمار میرود. زن و مرد هردو انسانند و اعضاء متشکّل عالم انسان هستند. ادامهء محرومیّت نیمی از سکنهء جهان از حقوق برابر با نیمهء دیگر ، توهینی آشکار به حیثیّت عالم انسانی است.
بهائیان معتقدند زن و مرد امتیازی از نظر انسانی بر هم ندارند برای همین زن و مرد باید در جمیع حقوق اجتماعی برابر باشند، مثلاً در حقوق اجتماعی از لحاظ تعلیم و تربیت، حق انتخاب کردن و انتخاب شدن، همچنین در حقوق مدنی از لحاظ ازدواج و ...
بهائیان معتقدند زن و مرد مانند دو بال یک پرنده هستند زمانی که این دو بال به اندازه هم رشد کنند پرواز این پرنده راحت است. تحقق کامل تساوی حقوق زن و مرد که از اجزای تشکیل دهنده وحدت عالم انسانی است در این زمان ممکن و حتی لازم به نظر می رسد.
جامعه بهائی به دستور بنیان گذارش حضرت بهاءالله ، قبل از هر کشور دیگری به زنان حق رأی داده است. ( اولین کشور نیوزیلند ودر سال 1893 می باشد.)، دفاتر جامعه بهائی در سازمان ملل و بسیاری از کشورهای عالم در زمینه احقاق حقوق زنان پیشرو و مؤثر ارزیابی گردیده اند و تاریخ نهضت های زنان واولین مدارس دخترانه در ایران شاهدی بر این مدعاست.
همان گونه که کورش اولین سند حقوق بشر را تنظیم نموده است اما در حال حاضر کشور ما جزو ناقضین آن است، مؤسسین دیانت بهائی از اولین کسانی هستند که ازحقوق زن دفاع نموده اند و اندیشه های آنان، الهام بخش هزاران زن و مرد در عالم شده است، گرچه متأسفانه کشور ما در حال حاضر خود در شرایط مطلوبی به سر نمی برد.
در اجتماع بدشت در ایران در سال 1849، که یکی از محورهای اصلی آن پیشرفت جامعه زنان ایران در عصر قاجار بوده است ، زنان و مردان ایرانی سرشناسی مشارکت نمودند و برای اولین بار فریاد آزادی زنان در ایران برآورده شد. این گردهمایی هم زمان با اولین کنفرانس زنان در آمریکا می باشد که نشان از پیش قدمی ایرانیان در تحقق این اصل دارد.
امروز جامعه بین المللی بهائی که در بیش از 100،000 شهر و روستا وبیش از 2000 قوم ونژاد در بیش از 200 کشور دنیا ، گسترده است، در سراسر عالم در تحقق تساوی حقوق زن و مرد تلاش می نماید. مشارکت فعال زنان بهائی در سطوح تصمیم گیری محلی، ملی و بین المللی نشانی بر این مدعا است. جامعه 400,000 نفری بهائیان ایران نیز از این امر مستثنی نمی باشد و علی رغم تمام فشارهای موجود ، با عزمی راسخ و نیتی خالص و بدون هیچ غرض ورزی و یا جهت گیری سیاسی، تلاش خود را برای آزادی حقوق زنان در کشور مقدس ایران می نماید. بر گرفته از : http://newnegah.org/index.php?option=com_content&task=view&id=824&Itemid=24
متن زیر، پیام اخیر بیت العدل اعظم، جمعی که بر اساس انتخابات آزاد در سطح بین المللی امور جامعه جهانی بهائی را اداره می نماید، نشان از این مشارکت دارد: |
جانان سخن از زبان ما می گوئی
نگارش یافته توسط دبیر
۴/تیر/۱۳۸۷
امروز مطلبی به دستم رسید از سخنان داهیانهء جناب رفسنجانی که بگذاریم مردم خودشان تصمیم بگیرند و کریمهء قرآنیهء "لا اکراه فی الدّین" را هم شاهد مثال آوردند. در واقع، جناب رفسنجانی بر عقل و درایت و به عبارت دیگر به بلوغ رسیدن مردم صحّه گذاشتند. کسانی که به بلوغ رسیدهاند میتوانند به استنباط از کلام الهی بپردازند و خود راه خویش را انتخاب نمایند و پایگاه روحانی درونی و باطنی خود را تقویت کرده راهی به سوی خدا بیابند. اینگونه افراد به بهترین نحو با خدای خویش ارتباط برقرار میکنند و نور الهی را در رخسار یکایک بندگان خدا میبینند و به آن احترام میگذارند. در واقع این کلام جناب رفسنجانی اگر جامهء واقعیت به خود بپوشد متضمّن اثراتی مفید خواهد بود که به برخی از آنها ذیلاً اشاره میشود:
اوّل آن که، وقتی نور الهی در وَجَنات جمیع بندگان خدا مشاهده شود، دیگر کسی به علّت عقیده و رنگ رخسارهء محلّ تولّد و میزان ثروت و جایگاه اجتماعیاش تحقیر نمیشود و یا احساس تکبّر نخواهد کرد. زیرا نزد خداوند همه یکسانند و همان کتاب مقدّسی که جناب رفسنجانی به آن استناد فرمودند میگوید که نزد خداوند آن کس بهتر و عزیزتر است که پرهیزگارتر باشد.
دوم آن که، وقتی هر کسی خودش مخیّر باشد راهش را به سوی خداوند اختیار نماید، یعنی در مورد مهمترین وجه زندگی خود در این جهان خاکی تصمیمی بگیرد که در حیات روحانی او و سفری تأثیر میگذارد که تا سلطنت الهی باقی است ادامه خواهد داشت، سعی خواهد نمود بهترین را انتخاب کند و دیگر مسئولیتش را به عهدهء کس دیگری نخواهد گذاشت و از آن گذشته وقتی راه به سوی خدا را خودش انتخاب کرد، بیشتر قدرش را خواهد دانست و این جز با تحقیق آزاد و مستقلّ امکانپذیر نخواهد بود.
سوم آن که، ریا و تزویر از میان خواهد رفت؛ دیگر کسی از خوف برچسب "ارتداد" تظاهر به مسلمان بودن نمیکند و به محض مواجهه با سؤال و جوابها در کسوت اختفا فرو نمیرود. اینک آزاد است تا عقیدهء باطنی خود را بیان کند. زیرا تزویر در یک زمینه سبب میشود در سایر وجوه زندگی نیز انسان به ریاکاری روی آورد و در نتیجه اعتماد میان مردمان از میان میرود. حال، اگر این پیشنهاد عملی شود، البتّه میزان اعتماد مردمان به یکدیگر افزایش مییابد و ایرانزمین رنگی دیگر که گویای همدلی است به خود خواهد گرفت.
چهارم آن که، بیان عقیده آزاد خواهد شد و هر کس اگر در مورد عقیدهاش مورد سؤال واقع شود، میتواند حقایق اعتقادیاش را بیان کند و کسانی که واقعاً در جستجوی واقعیتها هستند دیگر ملزم نیستند به تهمتهایی که دیگران در مورد عقیدهء اینان بیان میکنند توجّه نمایند. هر کس در مورد اسلام قصد تحقیق دارد به مسلمانان مراجعه نماید نه به ردّیههای قرون وسطایی کشیشان.
پنجم آن که، وقتی بیان عقاید آزاد شود، معلومِ همگان خواهد شد که اساس جمیع ادیان یکی است و ابداً اختلافی بین آنها وجود ندارد؛ حضرت رسول همان را فرمود که حضرت مسیح گفت؛ حضرت مسیح همان را فرمود که حضرت موسی در زمان خود فرمود. بدین سان اتّحاد بین پیروان ادیان نیز برقرار میشود.
ششم آن که، به تصویب مجموعه قوانین جزایی برای ترک عقیده و روی آوردن به عقیدهء دیگری که شخص احساس میکند او را به خدا نزدیکتر میسازد، نیازی نخواهد بود. همگان از راههای متفاوتی که پایانش واحد است به سوی خداوند واحدی رهسپار خواهند گشت و چون عاشقانی خواهند بود که به سوی معشوق یگانه راهی میجویند که خود جُستهاند و خود یافتهاند و خود از کلام پیامبران استنباط نمودهاند. بنابراین، وقتی اتّحاد حاصل شود، وقتی بنیان دشمنی از میان برخیزد، وقتی همه به چشم یگانگی یکدیگر را بنگریم و بیگانگی را فراموش کنیم، دست به دست یکدیگر دهیم و وطن را آباد سازیم، بلکه کمر همّت بر خدمت اهل عالم محکم ببندیم و جمیع خلایق را به این اتّحاد فرا خوانیم.
این آزادی، همانطور که جناب رفسنجانی اشاره کردند، سبب خواهد شد مردم برای پیشرفت و آبادانی مملکت خود بیشتر تلاش کنند و وطن را خانهء خود دانند. این آزادی و اتّحاد سبب شود که هر کسی دستگیری از دیگران نماید و دل بر همه بسوزاند و دیگر کسی طالب تفوّق و برتری نشود؛ بلکه همه در صُقع واحد قرار گیرند و در سطح واحد باشند؛ چه که وجه مشترک همه بندگی یک خدای است و عبودیت یک درگاه. اگر خداوند همه را آزادی بخشیده و به یک چشم نگاه کرده، چرا ما بندگان چنین نکنیم؟
بدین لحاظ است که میگویم : "جناب رفسجانی، سخن از زبان ما میگویی."
مطلب جناب رفسجانی : http://www.rfi.fr/actufa/articles/102/article_2588.asp
بر گرفته :
http://newnegah.org/index.php?option=com_content&task=view&id=823&Itemid=24
اذیت و آزار بهائیان
بهار تهذیب
http://www.guardian.co.uk/profile/bahartahzib
ایران، علیه بزرگترین اقلّیت دینی غیرمسلمان این کشور، به حرکت وسواسگونهء شکار مخالفان مبادرت ورزیده است. شنیدن این خبر که شیرین عبادی، برندهء جایزهء نوبل و فعّال حقوق بشر در حال عرضهء جدیدترین کتابش در لندن است مرا به یاد غرور و امیدی انداخت که در سال ۲۰۰۳ احساس کردم و آن در زمانی بود که او به عنوان اوّلین زن ایرانی و، در واقع، اوّلین زن مسلمان به عنوان رهبری بینالمللی اخلاقی مقبولیت یافت.
امّا اخیراً امید، همانند حقوق بشر، برای بسیاری از شهروندان ایران، کالایی نایابتر شده است. این موضوع بخصوص برای ایرانیانی که، مانند خود من، اعضاء جامعهء بهائی هستند، بیشتر مصداق دارد. ماه گذشته شش تن از اعضاء هیأت غیررسمی مدیریت جامعهء سیصدهزارنفری بهائی ایران دستگیر شدند. همکار هفتم آنها از ماه مارس در بازداشت به سر میبرد. از آن زمان تا کنون هیچ خبری از آنها واصل نشده است. آنها را بدون آن که به وکیل مدافع دسترسی داشته باشند یا بتوانند با خانواده و منسوبین تماس بگیرند، در حالت ممنوعالملاقات نگه داشتهاند. یکی از آنها، جمالالدّین خانجانی، دایی من است.
اخیراً، وقتی امام جمعهء مشهد علناً طالب اعدام این مدیران جامعه شد، من و سایر همدینان من در سراسر جهان، بیاختیار به یاد سالهای اوّلیهء بعد از انقلاب ۱۹۷۹ ایران افتادیم که تمامی اعضاء شورای انتخابی حاکمهء بهائی، یعنی محفل روحانی ملّی، ربوده شدند و دیگر هیچ اثری از آنها به دست نیامد. هشت تن از نـُه تن نفوس جایگزین آنها نیز بعداً دستگیر و اعدام شدند. سرکوبی خشونتآمیز جامعهء آرامشطلب و صلحجوی بهائی توسّط اولیاء حکومت افرادی را هدف قرار داده که در سطوح منطقهای و شهری از همه فعّالتر بودند. در ژوئن ۱۹۸۰ پدرم، یوسف سبحانی، فقط به جرم بهائی بودن، اعدام شد.
دائی من و همکارانش چه کردهاند که چنین رفتاری را برانگیخته است؟ طبق گفتهء اولیاء حکومت ایران، آنها به "دلائل امنیتی" بازداشت شدهاند امّا تاریخچهء حرکتهای ایذائی گذشته علیه بهائیان نشان میدهد که اگر آنها مایل به تبرّی از عقیده و ایمان خود باشند و به اسلام روی آورند، به اصطلاح جرایم آنها علیه "امنیت ملی" بلافاصله بخشیده میشود.
در خصوص آرمانهای حقوق بشر بینالمللی و اثربخشی مداخلهء بینالمللی تردید و ناباوری زیادی وجود دارد. معهذا، نگاهی گذرا به اقدامات ایران در سه دههء گذشته نشان میدهد که همزمان با سطوح بیشتری از محکومیت بینالمللی سابقهء حقوق بشر مقامات ایرانی از طریق دیپلماسی بینالمللی، تمایل اولیاء حکومت به اعدام بهائیان تصادفاً کاهش یافته است. باور کردن این مطلب که دیپلماسی و فشار عمومی میتواند نتایج فوری به بار آورد یا راهحلّی همهجانبه را به سرعت به ثمر برساند، سخت سادهلوحانه خواهد بود، امّا دقّت و مراقبت صلحجویانه قبلاً تأثیرات مطلوبی داشته است: حمید پورمند، کسی که از اسلام به مسیحیت گروید، ابتدا به علّت ارتداد به مرگ محکوم شد امّا بعداً در اثر اقدام هماهنگ و مشترک بینالمللی تبرئه گردید.
دیدگاه غالباً نژادپرستانهء رسانههای گروهی غربی نسبت به ایران به عنوان سرزمین "ملاّهای دیوانه"، از بغرنجی و پیچیدگی سرزمینی که وارث میراث فرهنگی گستردهای است، و نیز به مراتب بیش از آنچه که منتقدین و خردهگیرانش صحّه میگذارند، نسبت به ایدهها و اندیشهها سعهء صدر دارد، تصویری نادرست ارائه میدهد. دکتر عبادی شاید مشهودترین نماد این ایران جهانوطنی باشد.
ایران نسبت به مواضیع حقوق بیاعتنا و بیتفاوت نیست. در واقع، حکومت این کشور از حقوق مسلمانانی که در سراسر جهان قربانی بیعدالتی میشوند حمایت و دفاع میکند. اولیاء حکومت طهران بخصوص در خصوص تصاویر کارتونی حضرت محمّد که در روزنامهء دانمارکی درج گردید، از خود خویشتنداری نشان دادند. بخش عمدهای از جهان اسلام، و در واقع پیروان جمیع ادیان، در اعتراض به هتک حرمت شخصیتی مقدّس یا محترم ابداً درنگ نمیکردند. امّا اولیاء حکومت ایران متأسّفانه با احترام به مقدّسات دیگران عکسالعمل نشان نمیدهند.
اخیراً پنجهزار نسخه کتاب مصوّر کودکان با عنوان بابک دغلکار به عنوان "هدیه" برای کودکان مدرسهای ایرانی با پست ارسال شده است. این کتاب گزارشی افتراآمیز، از لحاظ تاریخی نادرست و تحریف شده از زندگی مربّی دینی قرن نوزدهم موسوم به حضرت باب، یکی از دو پیامبر عظیمالشّأن و شارع امر بهائی است. این بیتفاوتی سنگدلانه نسبت به لزوم احترام به دیگران به ورای این عالم نیز کشیده شده و دنیای مردگان را نیز در بر گرفته است. به عنوان بخشی از برنامهای هماهنگ برای تخریب و نابودی تعدادی از قبرستانهای جامعهء بهائی، اجساد بهائیان را از زیر خاک خارج کرده و نسبت به استخوانهای مردگان هتک حرمت نمودهاند. اعضاء جامعهء بهائی که سالها است مرده و در آغوش خاک خفتهاند دقیقاً به کدام "دلایل امنیتی" مسئول شمرده میشوند؟
مصیبت حرکت وسواسی شکارمخالفین در ایران علیه بزرگترین اقلّیت دینی غیرمسلمان این است که بهائیان عشقی دائمی به کشورشان را در دل و جان میپرورند و علیرغم شدّت حرکتهای ایذایی علیه آنها در این کشور باقی ماندهاند زیرا مایلند در ترقّی و اعتلا و شکوفایی مملکت خویش مشارکت داشته باشند. ایران وطن آنها و مهد دین آنها و دیگران است؛ آنها این مملکت را تمجید و تقدیس مینمایند. استقامت آنها در مواجهه با ظلم و ستم، و ثبوت حسن نیت آنها نسبت به هموطنانشان در میان تعداد رو به افزایشی از ایرانیان در داخل و خارج کشور مشهودتر و مکشوفتر میگردد. فعّالان مسلمان علناً از حکومت ایران میخواهند که به حقوق بشر افراد بهائی این کشور احترام بگذارد.
در مقابل مظالم بیشماری که حکومت ایران بر جامعهای مذهبی وارد میآورد که بدان با دیدهء سوء ظنّ و خصومت مینگرد، تعداد هر چه بیشتری از مسلمانان ایران به نظر میرسد که میگویند : " نه به نام منِ مسلمـان " بر گرفته از : http://newnegah.org/index.php?option=com_content&task=view&id=812&Itemid=24
مناجات
-«الهی الهی»-
سراج امرت را به دُهن حکمت برافروحتی . از اریاح
مختلفه حفظ اش نما . سراج از تـو ، زجاج از تـو . اسباب
آسمان و زمین در قبضه قدرت تـو . اُمرا را عدل عنایت فرما
وعلما را انصاف . تـوئی آن مقتدری که بـه حرکت قلم امر مُبرمت را نصرت
فرمودی و اولیا را راه نمودی . تـوئی مـالک قدرت و ملیـک اقتدار .
لا اله الّا انت العزیز المختار
| واکنشی شیمیایی در عناصر فرهنگی |
| نگارش: بهمن | |
| ۱ /تير/ ۱۳۸۷ | |
|
در سال های اخیر فشارهای وارده بر جامعه بهاییان ایران باردیگر از طرف حکومت ایران افرایش یافته است . طی آخرین اقدامات شش نفر از هیات یاران ایران که مسؤل اداره امور اداری جامعه بهاییان این کشور هستند، دستگیر و به مکان نامعلومی انتقال یافتند و تا به امروز از وضیعت ایشان هیچ خبری گزارش نشده است. ایشان از داشتن وکیل محرومند و هنوز اتّهام وارد بر ایشان معلوم نشده است . برای درک علّت بخشی از فشارهای وارده بر بهاییان توسط حکومت جمهوری اسلامی باید ماهیّت اقدامات اخیرحکومت و بهاییان کمی بیشتر مورد مداقّه قرار گیرد. در زیر نگاهی مختصر به تحول فرهنگی که از ابتدای انقلاب اسلامی در حال شکوفایی، رشد و نمو است می پردازیم و در ادامه به معرفی تحولی در فرهنگ جهانی بهایی و تبعات آن پرداخته و درانتها کنش و واکنش این دو جریان فرهنگی متحول را بر هم به تصویر می کشیم . به خاطر خواهیم سپرد که در واکنش های شیمیایی عناصر شرکت کننده ، به ماده یا موادی کاملاً متفاوت تبدیل می شوند.
تحول فرهنگی در ساختار حکومت جمهوری اسلامی ایران دهه شصت در سال های ابتدایی انقلاب اسلامی، بیشترین بخش انرژی حکومت صرف غلبه بر سایر رقبا و تثبیت قوای خود در داخل کشور شد. تلاش برای تثبیت قدرت بقدری دفعی بود، که تعیین و انتظام نحوه حکومت داری ، بگونه ای که مطابق قرائتی از اسلام باشد ، برای صاحبان قدرت نیز مجهول بود. این تشویش و آشفتگی با وقوع جنگ ایران و عراق شدت گرفت و فرآیند شکل گیری نظام منسجم عقیدتی حکومت را به تعویق انداخت. اگر چه تلاش های آقای منتظری برای مشروعیت بخشیدن به ولایت فقیه و ایجاد ساختار فلسفی این نظام قدم بزرگی بود، اما این نظریه برای اداره مسائل خرد و کلان کشور کافی نبود. این نظریه حداکثری، بار سنگینی را بر دوش یک فرد می گذاشت و هر چه پیش می رفت، مشاهده می شد که این نگاه مطلق گرایانه نمی توانست پاسخگوی نیازهای متنوع یک حکومت باشد و لاجرم چنین دیدی، تنوع را در کشور به سمت یک قرائت، که بینش ولی فقیه از همه چیز بود سوق می داد. به این ترتیب نظریه ولایت فقیه ، درون مایه استبدادی خود را هر چه می گذشت، بیشتر نشان می داد و ناکارآمدی اش برای تحقق عدالت حق بر زمین بیشتر آشکار می شد. به مرور نه تنها رقبای حکومتی نظیر فداییان اسلام، چریک ها ، مجاهدین ، توده ای ها و در کنارشان حجتیه ای ها و ... مورد رأفت اسلامی ولی فقیه قرار نگرفتند و راه توبه و اعدام را برگزیدند و سایر اقلیت ها چون یهودیان، مسالمت بین ادیان را در ترک وطن مشاهده کردند و زرتشتیان و مسیحیان نیز مهر سکوت و زهرخند رضایت برلب زدند و بهاییان به عنوان مهم ترین رقیب عقیدتی- مذهبی و بزرگترین اقلیت دینی این کشور در زندان ها و پای چوبه های دار، به دعا بلا را طالب شدند، بلکه همزمان با این وقایع بود که ریزش از بدنه حکومت نیز به مرور شروع شد و اخطار ها و انذارهای شخص رهبری در سال هایی که دیگر کمی از تب اولیه جنگ کاسته شده بود و حکم رانان تاب تفکر بر مسائل دیگری رایافتند، بر عوامل داخلی و دگر اندیشانش و همراهان نه چندان دور این حکومت شروع شد. هر سال در جشن پیروزی انقلاب، تلویزیون کادری که همراهان آقای خمینی را در حین سخنرانی هایشان و ورود ایشان به ایران و پایین آمدن از هواپیما نشان می داد، تنگ تر میکرد. به عبارتی دیگر هر سال مجرای آزادی فکر و عقیده در این کشور اسلامی تنگ تر می شد. سرانجام ابعاد این مجرا معلوم شد، انتظارات از یک حکومت اسلامی تعیین گردید و حقوق بشر رنگی ولایت فقیهی- اسلامی به خود گرفت. آرامش و سکون به کشور برگشت و درون مایه فلسفی جمهوری اسلامی و نقش مردم در آن مشخص گردید. انقلاب فرهنگی، مسؤلیت آموزش مؤلفه های استبداد فرهنگی را با ظرافتی هر چه تمام تر به نسل های بعد بر عهده گرفت و نبض حکومت با ریتم دلکش به تپیدن ادامه داد. روح وحدت در کشور لمس می شد، چه که هر صدایی که در کشور شنیده می شد، هم صدای ولی فقیه و آرمان ها همه آرمان های او، قرائت های متنوع از اسلام منتج به صلاحیت بخشیدن به مقام او و تعابیر و تفاسیر مختلف از اسلام، توجیه کننده جمهوری اسلامی ایران. در چنین ساختاری انسان هایی بزرگی یافتند و بزرگان بسیاری خار شدند. بالا نشینی های کسان و خودکامگی ایشان بود که منجر شد، آقای منتظری به عنوان نظریه پزداز ولایت فقیه در زمانی که چیزی نمانده بود طعم نظریه خود را بچشند و بر اریکه قدرت تکیه زنند، مجبور به ترک منابر و حصر در منزل شد. دهه هفتاد اما آبی که بیش از حد در یک جا ساکن بماند هر چقدر هم لطیف باشد و روشن، سرانجام خواهد گندید. در دهه هفتاد سکون فکری و عدم پویایی اندیشه و تحول ساختار در نظام فکری این حکومت و توقف رشد و بالندگی اندیشه های سیاسی و مذهبی از طرفی و ناکارآمدی ساختارهای موجود از طرف دیگر، روز به روز نمایان تر می شد. مردمی که برای دورانی با شکوه تر از زمان شاه و رسیدن به فرهنگی غنی تر از آن زمان و تحقق آرمان هایی متعالی تر از آن دوران انقلاب کردند، با وجود پایان جنگ بیشتر از پیش معنی فقر و فحشاء را درک می کردند و هر چه بیشتر به درون مایه استبدادی این حکومت پی می بردند. راهکارهایی که برای گذار از این بحران ارائه می شد ، سنتی بود و پاسخ هایی که دریافت می داشتند نیز سنتی تر. تا اینکه بعد از وفات امام برای اولین بار با روی کار آمدن آقای خاتمی مدیریت بحران در استبداد کشور رنگ دیگری یافت. این تحول ظاهری در ساختار، تبعات خود را داشت که باید هدایت می شد. سمبلهایی چون آقای اکبر گنجی و واقعه کوی دانشگاه و فرجام آقای سروش در سیستم آموزشی ، مطبوعاتی کشور یادگارهای به یادماندنی از نحوه این هدایت هستند. این وقایع یادگاری، نشانه های ماندگاری هستند که چگونه حکومت توانست، صراطهای مستقیم را در این تحول سیاسی به صراط مستقیم اسلام ولایتی- فقهی منتج نماید. در آن روز شاید تضاد سنت و مدرنیته معضلی بود که اسلام را هدف گرفته بود و هنوز راهکاری بنیادین که آینده این حکومت را تضمین نماید، پیش بینی نشده بود. تحولی دوگانه در دهه هشتاد تعویض پوسته و ظاهر حکومت برای مخفی نگاه داشتن درون مایه نازیبای نظام فکری- عملی آن افاده نبخشید. قبض و بسط های پیاپی در ساختاری خشک و غیر منعطف خطر شکست را به دنبال دارد. نیاز به جنبشی اساسی تر و تغییری بنیادین تر بود. تحولی در فرهنگ حکومت داری و مردم سالار پنداری، تحولی که اخلاقیات مدرن و سنتی ما را تحت پوشش قرار می داد. تحولی که به قدر اخلاقیات ریاست جمهوری کشورمان برای همگان عجیب و در عین حال با بازده بسیار بالا باید باشد، زیرا هم اصول گرایان و سنت طلبان بر پوسته سخت این فرهنگ دل خوش دارند و هم اصلاحات و تحولاتی عمیق بر باطن دیگرگون این تغییرات حاکم است. بنابراین شاهد تحولی دوگانه در این فرهنگ هستیم. این دوران ، زمان آزمون و خطاهای جدید و بحران ها و پیروزی های نوین برای حکومت در رهیافت به نظامی پویا تر و ساختار و سیستمی کار آمدتر می باشد. سیستم و نظمی که نظم سابق و شیوه حکومت داری گذشته را به اضطراب وا می دارد و سرانجام نظمی نوین و منسجم تر بنا می کند. مسئولین و کارشناسان حکومتی و سیاسی امروز جامعه ما، در حکم سربازانی هستند که چنین اراده ای را تحقق می بخشند. تمام تلاش خود را می کنند که دورنمایی ترسیم نمایند تا رشد و شکوفای ایران را در لوای این حکومت ترسیم کنند. ما امروز داریم این برهه را سپری می کنیم. نشانه های بی شماری را می توانیم دور و اطرف خود مشاهده کنیم. تحول در همه ساختارها و لایه های حکومتی قابل رویت است. حکومتی بسیار سیستماتیک تر، حکومتی بسیار هوشمند تر برای تحقق دورنمایی بسیار روشن تر با برخوردهایی رادیکالی دارد در درون خود با زیرکی رشد می کند و با جلب انظار به قبض پوسته بیرونی خود، به بسط ایدئولوژیکی خود همت گماشته است. تحول فرهنگی جامعه جهانی بهایی بهاییان هدف غایی دیانت خود را وحدت عالم انسانی می دانند و برای تحقق این آرمان تلاش می نمایند که بشریت به ارزش های نوین اجتماعی، فرهنگی ، اقتصادی و ... در لوای فضایل روحانی و با تکیه بر اراده و تلاش افراد انسانی دست یابد. این وحدت با ظهور منجی عالم و شمشیر او متحقق نخواهد شد. ارزش های دنیایی که ما در آن به سر می بریم نمی تواند چنین وحدتی را ایجاد نماید. تا زمانی که تعصب نژادی در بین اقوام دنیا موجود است و سیاه و سفید با هم برابر نیستند، تا زمانی که تضاد طبقاتی وجود دارد و زنان و مردان حقوق اجتماعی برابری ندارند و ... چگونه جهان می تواند اجتماعی را ترتیب دهد که متضمن صلح باشد. در دهه اخیر برای تحقق چنین تحولات فرهنگی بهاییان در زندگی عملی خود دست به اقدامات گسترده تری زده اند تا به رشدی جدید در فرهنگی جهانی برسند. رفتن به نقاط دور افتاده و تاسیس مدرسه و تشکیل کلاس های سواد آموزی برای زنان و همزیستی مسالمت آمیز میان بهاییان از همه نژادهای بشر و تلاش برای دوستی و مراوده با سایرانسان ها از هر دین و عقیده و کیش و حضور پیوسته در این مناطق تا حصول اطمینان کامل از درونی شدن این ارزش ها از جمله فعالیت های آن هاست. در میان بهاییان مقام روحانی وجود ندارد و آزادی دین و عقیده محترم شمرده می شود، بنابراین هر فرد خود باید بینش روحانی داشته باشد. در دوره هایی آموزشی که به صورت رایگان ، در سرتاسر دنیا به صورت مشورتی و داوطلبی توسط بهاییان برای هر فردی که طالب آن باشد تشکیل می شود، بهاییان تلاش می کنند که مفهوم خدمت به همه انسان ها را در زندگی عملی خود بیاموزند. برای کودکان و نوجوانان کلاس هایی تشکیل می دهند و ارزش های فوق را به آنها یاد می دهند و خود نیز با گذراندن این دوره ها بخش های کودک و نابالغ وجود خود را پرورش می دهند. این حس یادگیری و در کنار هم رشد یافتن، انرژی وحدت را در سطح چشم گیری آزاد می نماید. بهاییان اعتقاد دارند که نفحه الهی درمان بخش بیماری های امروز جهان است و وظیفه ما است که با تقویت کردن قوای روحانی خود، از دردهای بشر و دیگر همنوعان خود بکاهیم. صفات خوب و روحانی تنها با رشد فردی حاصل نمی شود ، بلکه خصایل اخلاقی فردی تنها مقدمهای است برای اینکه شخص از لحاظ اخلاقی موجه باشد. برای رسیدن به این سطح از اخلاقیات و فرهنگ ، رشد فرد و جامعه به نحو کاملا روشنی به یکدیگر وابسته است و هیچگاه فردی نمی تواند بی توجه به دردهای جامعه اش ، به تعالی روحانی و شخصیتی اخلاقی برسد. به همین دلیل بهاییان هیچگاه خود را جدا از جامعه و درد ها و امراض آن ندانسته اند تا خود در کنار جامعه در مسیری که کمتر کسی تمایل دارد در آن قدم بگذارد( زیرا نه جنبه سیاسی دارد و نه موقعیت مادی) رشد نمایند. به همین خاطر است که بهاییان حضور فعال خود در جامعه را در مسیر رفع بیماری های درونی آن – نظیر تبعیضات و تعصباتی که در بالا اشاره شد- از وظایف روحانی خود می شمارند، که قابل تعطیل نیست. همانطور که مشاهده می شود، بهاییان نیز در مسیر تحولی دوگانه، در مسیر هر چه پویاتر کردن جامعه ای که در آن حضور دارند قدم بر میدارند. این سیر از سال 1996 در جامعه جهانی بهایی شروع شده است. بخش اول این تحول فرهنگی تاکید بر رشد فردی دارد و بخش دوم این تحول تاثیر مستقیم گذاشتن بر رشد اخلاقی جامعه ای است که بهاییان در آن زندگی می کنند، این دو بخش به نحو کاملا روشنی به یکدیگر وابسته است. بخش دوم این تحول مورد پسند حاکمان ایران نیست، زیرا احتمال بهایی شدن قشر کثیری از شیعیان ایران را به همراه دارد. برای آشناتر شدن با این فرهنگ جهانی خواندن اخبار زیر می تواند مفید باشد: برنامه توسعه جامعه بهایی در سازمان ملل: http://bahai-news.blogfa.com/post-76.aspx پليس نيوزيلند از ابتكاروحدت نژادي حمايت مي كند: http://bahai-news.blogfa.com/post-66.aspx اوگاندارويكردهاي توسعه را بررسي مي كند: http://www.newsaqar.org/ftopict-236.html مدرسه یبهایی دوردست، 2 پایه ی جدید اضافه می کند: http://www.newsaqar.org/ftopict-229.html تاثیر تحول فرهنگ ایران و فرهنگ جامعه جهانی بهایی بر هم : با توجه به مطالب فوق شاید بهتر بتوانیم علت سخت گیری های حکومت اسلامی ایران را بر بهاییان درک نماییم. حکومت ایران نمی تواند هیچ قرائت دیگری را جز آنچه خود می پسندد تحمل نماید. سابقه زندان های سیاسی –عقیدتی و قتل های زنجیره ای در این حکومت و عدم بسط تنوع فکری دراین کشور موید این راستان است. حکومت ایران مبتنی بر تقلید از مرجعیت در مسائل دینی است و همه ارزش ها و خوبی ها به یک فرد که مظهر قدرت تامه الهی است، ختم می شود. بهاییان در فرهنگی که در حال توسعه اش در سطح جهانی می باشند ، در مردم خود باوری روحانی ایجاد می نمایند و در نتبجه اساس این تقلید متزلزل می شود. زیرا اعتقاد دارند که هرفرد خود می تواند به بینش معنوی لازم برای تعیین مسیر زندگی خود برسد و به مرجعیت تقلید روحانی نیاز ندارد. همین یک مساله جدا از سایر بیماری های روحانی در کشورمان که بهاییان در رفع آن در سطحی جهانی تلاش می کنند، نظیر تعصب دینی که باعث شده است، شیعه و سنی را از هم دور کند و یهودیان و مسیحیان و زرتشتیان و بهاییان را تحت محدودیت های شدید قرار دهد و تعصب جنسی که میان حقوق اجتماعی زنان و مردان ما فاصله فاحشی ایجاد کرده و تعصب نژادی که بین کرد و لر و ترک و عرب و عجم در کشور کینه ایجاد نموده است و ... کافی است که حکومت اسلامی ایران نتواند حضور بهاییان را تحمل کند و هر حرکتی را از جانب این جماعت دلیل بر مخالفت با حکومت ایران تعبیرشود. شاید این بینشی باشد که به آن خو گرفته اند، که هر که را با خود ندانند، بر خود بدانند. تحولی که بهاییان در فرهنگ ایرانی ایجاد خواهند کرد، مطابق با تحولی نیست که حکومت قصد ایجاد آن را دارد. در نتیجه هر اقدامی که در جهت تحقق این فرهنگ انجام دهند، اقدامی بر علیه امنیت ملی کشور محسوب می شود. اگر بهاییان در جهت رفع تبعیضات نژادی دست برابری و برادری به سایر هموطنان دهند، اگر در جهت رفع تبعیض های طبقاتی در مناطق محروم در جهت توسعه اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی فعالیت نمایند و چنانچه در جهت رفع تبعیض دینی بخواهد با جمیع ادیان با روح و ریحان برخورد کنند، از منظر حکومت بر علیه امنیت کشور اقدام کرده اند. این اقدامات باعث خواهد شد از حقوق شهرواندی محروم شوند و مورد تحقیرها و بی مهری های دولت قرار گیرند. باید امیدوار بود که این کنش ها و واکنش ها میان عناصر این دو فرهنگ مبین تحولی فرهنگی باشد که به رشد و شکوفایی ایران عزیزمان کمک نماید. مسلما هر تغییری در فرهنگ، مقاومت های زیادی را در پی خواهد داشت، اما وقتی کارآمدی آن نسبت به روش ها و سنن کهنه روشن و واضح شد و در عمل و کاربرد به عینه مشاهده گردید، با آغوش باز استقبال می شود. بر گرفته از : https://www.noghtenazar.org/content/view/527/141/
|
| زندان دههء 60 و80 و...! |
| نگارش: م.جلالي | |
| ۱/ تير/۱۳۸۷ | |
|
نه نفرمان را كه عضومحفل روحاني بهائيان شهرمان بوديم به دوبند مجزاي زنان ومردان بردند. موقع ورود به بند، زندانيان سياسي ازگروه هاي توده اي ومجاهدين وچريك هاي فدائي اقليّت واكثريّت وپيكاروجاما وغيره كنجكاوانه به مهمانان جديد بند خيره شده بودند. بعضي متعجّب بودند چرا بهائيان را كه كارسياسي نكرده اند به زندان سياسي آورده اند! ازشما چه پنهان بعضي نيزبهائيان را نسبت به مشكلات خلق بي تفاوت مي دانستند وبه اين خاطرظاهراً كسرشأنشان بود كه ما درجمع مبارزين سياسي باشيم! علت آن هم اين بود كه فكرمي كردند مبارزه باظلم، فقط ازطريق احزاب وروش هاي سياسي وقهرآميزممكن است. ما هم كه خوب نه درتظاهرات انقلاب اسلامي براي سرنگوني رژيم پهلوي شركت كرده بوديم ونه قيامي مسلحانه نموده بوديم! البته معدودي نيزبودندكه يواشكي مي گفتند ازقضا بهائيان ازهمه خطرناك ترند چون معتقدند پس ازاسلام ديني جديدآمده. چيزي نگذشت كه دراوقات هواخوري آشنائي ها حاصل شد وحسّ مشترك زنداني بودن همه رابه هم نزديك كرد وتوّاب وغيرتوّاب ازهمهء گروه ها كم وبيش سراغ بهائيان آمدند تا ازافكارشان بيشترمطلع شوند ــ البته توّاب ها براي كسب خبروبردن آن براي مسؤولين زندان واگرشد براي توبه دادن بهائيان! اين رابطه متقابل بود وما نيزباافكارهمبنديان عزيزآشنا شديم. چيزي نگذشت كه زندانبانان نيزبا عقايد ديني ما جاسوسان امريكا وصهيونيسم (!) بيشترآشنا شدند. ازجمله كم كم آنچه دراذهان زندانيان ازمنابع ردّيه هاي بعضي مسلمين ومعدود آثاركمونيستي دربارهء اديان بابي وبهائي، معتبرومحتوم فرض شده بود زيرسؤال رفت. مثلاًيكي ازدوستان چپي كتاب بي جلد آقاي فشاهي را كه به ترتيبي وارد بند كرده بود ازجمله به بنده دادتامطالعه كنم. برايم جالب بود كه حضرت باب را به لوتر و حضرت بهاءالله را به كالون تشبيه كرده بود ومعتقد بود ايشان انقلاب حضرت باب را منحرف كرده، به سازش كشانده اند! چيزي كه اسباب تعجّب بود، اطلاعات كم وناقص نويسنده بود. چه كه نه حضرت باب انقلابي به معناي كمونيستي آن بودند، ونه حضرت بهاءالله سازشكار! البته اينك عملاً روشن شده است كه نظرآسماني حضرتشان درجلوگيري ازادامهءانحراف معدودي ازبابيان به سمت تروريسم وخشونت مذهبي،نه تنها براي آنان مفيدبود، بلكه تنها راه وروش صحيح وحياتي براي سعادت حقيقي بشردردورهء جديد بلوغ اجتماعي اش محسوب مي گردد. رفع اتهام وابستگي به رژيم پهلوي وهويدا وامثال آن نيزسرگرم كننده بود!
عكس العمل زندانبانان هم جالب بود. اوّل ورودازيكي ازايشان پرسيديم قبله كجاست؟ جهت رانشان دادوفكركرد سربه راه ومؤمن ونمازخوان شده ايم! آخربه ايشان تلقين كرده بودند امربهائي حزبي سياسي است ودين نيست كه نمازوروزه داشته باشد! بعداً كه ديده بود نمازرا رو به جائي ديگربا انحراف زاويه اي حدود 10-20 درجه نسبت به مكّه مي خوانيم، متوجّه شدكه قضيه ازچه قراراست وقبله قبله اي ديگراست! بعدها ايّام 19 روزهء صيام بهائي هم به همه فهماند كه جاسوسان روزه هم مي گيرند!اما همهء اينها باعث نشده بود كه اتاق ها، بندهاي رخت داخل حياط زندان، سرويس هاي بهداشتي وحمام ودمپائي هاي ما وسايردوستان بهائيمان را ازسايرزندانيان جدانكنند! حرف "ب" با رنگ قرمزدركنارمحل هاي مزبورنشان مي دادكه متعلّق به نجس هاي بهائي است وهمبنديان بايد ازآن اجتناب كنند! عجيب آن كه همان ايام مقاله اي انتقادي دربارهء آپارتايددرآفريقاي جنوبي دريكي ازروزنامه ها چاپ شده بود كه تصويردوحمام جداازهم سياهان وسفيدها رانشان مي داد ومقاله نويس درتقبيح آن دادسخن داده بود! يكي اززندانبان ها تا چهارماه جواب سلامم رانمي داد! حرصم گرفته بود! دعا كه مي خواندم دردلم به حضرت بهاءالله مي گفتم ، آخرتا كجا "زهردهند شهددهيم؟!" چيزي نگذشت كه يك روزپاسخ سلامم راداد وفهميدم كه عشق حقيقي وخالص اگرچه آميخته با درد است ،ولي هميشه پيروز است. همين زندانبان پس ازآزادي هروقت مرا مي ديد مي بوسيد وروزي ازسردلسوزي گفت چرا ازايران نمي روي؟ اينجا نمي گذارند زندگي كني!هنوزهم سپاهي است.... ازدوسه اتاقمان نيزبگويم كه درنوع خود جالب بود؛ ازنظرتنوع افراد كمي شبيه سازمان ملل بود! براي تنبيه بعضي افراد ديگرگروه ها، آنها را به اتاق هاي ما مي فرستادند. ازجملهء آنان تعدادي اكثريّتي، يهودي، ارمني ، توده اي و... بودند. هرروزي يك نفرمان مسؤول ادارهء امورهراتاق بود. دوستي بود وهمدردي وگذراندن ايام حبس؛ بخصوص وقتي نياز به عواطف انساني جلوه مي نمود. مثلاً هنگام فوت مادران يكي ازاكثريتي ها ويكي ازما؛ همهء زنداني ها ازگروه هاي مختلف مي آمدند اتاق نجس ها براي تسليت وهمدردي. آه كه بعضي نيزاعدام شدند وازنزدما رفتند! بعضي ازهمشهري ها وهموطنان نيزدربيرون زندان درجبههء جنگ كشته مي شدند!دوست توده اي مان پيرومريض بود. نوبتي حمامش مي برديم ونظافتش مي كرديم؛ اينجا بحث سياست وعقيده نبود! بحث عواطف بود وانسانيّت. عواطف راازما بگيرند، چه مي ماند؟!همان طور كه بعضي زندانبانان حزب اللهي پنهاني هم كه شده،مهربان بودند، دوست مجاهدي نيزبود كه خيلي مهربان بود؛ يادش به خير! اوهم اعدام شد. يادم نمي رود تنها دفعه اي را كه برخلاف ميل مسؤولين زندان درخصوص اختلاط ومؤانست بهائيان باديگران،توانستم دربازي واليبال همبازي اووبعضي همبندان سياسي شوم؛ خيلي هيجان انگيزبود؛ كاش يكي ازآبشارها بدجوري به صورتش نخورده بود!... 20 سال گذشته! احساس مي كنم سوء تفاهمات گروه هاي سياسي وغيره دربارهء بهائيان وعقايدايشان درحال برطرف شدن است. امروزمنصفين ايران عزيزهمچون آقاي عباس ميلاني ازسكوت 100 سالهء جامعهء روشنفكري ايران دربارهء حقايق ديانت بهائي وحقوق بهائيان انتقادمي كنند . قبل ازايشان نيزمعدودي چون استادناصرالدين صاحب الزماني دربارهء حقايق مزبورگفته بودند، " تاكنون هرگز به درستي ، بي طرفانه، انگيزه كاوانه و جامعه شناسانه مورد بررسي عميق قرار نگرفته است"(خط سوم،صص:380 به بعد). آه ازجدائي ها ونشناختن ها وسوءتفاهم ها كه منشأ همهء كژي ها ودشمني هاست!بي جهت نيست كه حضرت اميرفرمود" النّاسُ اَعداءُ ما جَهِلوا"!(مردم دشمن آن چيزي هستند كه آن رانمي شناسند) آيا براي ما ايرانيان راهي جزشناختن حقيقي هم وهمياري وهمكاريمان دربهبودوسعادت ايران عزيزمان باقي مانده است؟ خوشبختانه چنين امرخطيري كه ازنظربهائيان سرنوشت ايران وجهان بسته به آن است شروع شده وازجمله احزاب قديم وجديد برآمده ازملت شريف ايران دربيانيه هايي مشغول دفاع ازهموطنان بهائي خود نيزشده اند. مركزجهاني جامعهء بهائي درپيام مورخ 3جون2008(14خرداد) خود دراين خصوص چنين مي فرمايند: " ملاحظه فرمائيد كه چگونه گروه هاي فزاينده اي ازايرانيان عزيز با احياي سنن باستاني خود حقوق بشر رامحترم مي شمارند ومعتقدند كه دوراني كه تعصّبات جاهلانه بتواند موجب تبعيض وجدائي بين مردم گردد به سرآمده وسعادت واقعي اين ملّت را درايراني متنوّع ولي متّحد مي دانند ". عزيزان ايران ازهردسته وگروه دريافته اند كه روش مسالمت آميزبهائيان درقبال مشكلات مختلف سياسي وغيرسياسي جهان، بي تفاوتي نبوده ، بلكه بهائيان هميشه نگران ايران وبحران جهان بوده وهستند ودرراه تحقق صلح ووحدت جهانيان تحمّل حبس وشهادت ومحروميّت، وازهمهء آنها آزاردهنده تر، تحمل انواع افتراء وتهمت راكرده ومي كنند. اينك دراثراستقامت مستمر165 سالهء بهائيان براصول اساسي اعتقاداتشان،هوشمندان اين آب وخاك دريافته اند كه سازشكاري پنداشتن ِ سازگاري ايشان، سوءتفاهمي بيش نبوده است! اينك وقت آن است كه دربرابرتبليغات دروغين بعضي بي انصافان درسه دورهء قاجاريه وپهلوي وجمهوري اسلامي عليه بهائيان، فرهيختگان ونيزاحزاب وگروه هاي اين خاكِ مِهرنشان، براي رفع سوء برداشت هاي ديگرنيز،به تحقيق دربارهء واقعيّات آئين جديد يزدان ادامه دهند تا دريابند كه حقيقت آن چيست. جامعهء جهاني بهائي بيش از60 سال است كه به عنوان سازماني غيردولتي مشاوروياروياوربسياري دول وسازمان ملل وزيرمجموعه هاي آن دراموراجتماعي وصلح ورفاه وحقوق كودكان وزنان ودگرانديشان وحفظ محيط زيست وتعليم وتربيت وامثال آن بوده است. چرا چنين جامعه اي وطن دوست ومنسجم وباكفايت، به جاي آن كه درزادگاه خود نيزرسماً درخدمت هموطنان عزيزش قرارگيرد، هنوزچون دههء 60 بايد مديران وجوانانش درزندان هاي تعصّب وتنگ نظري به سربرند؟! اول انقلاب اسلامي شعري مي خواندند كه مضمون آن اين بود كه رسم روزگاراين بوده كه مظلومين بالاخره ظالمين را شكست داده، خود برمسندامورمي نشينند. اما چندي بعدخود ظالم شده، مظلوميّتشان رافراموش مي كنند وآنچه براي خودنمي پسنديدند براي دگرانديشان مي پسندند! بندي كه دائماً درشعرمزبورتكرارمي شد اين بود كه:"بت شكن بت شد"! واقعاً تا كي اين دورباطل مظلوميّت- ظالميّت- مظلوميّت- ظالميّت-...ادامه خواهدداشت؟! آيا وقت آن نيست كه حكومت محترم ايران كه به نام اسلام عزيزمزيّن است، اين دورباطل رابشكند وهمهء فرزندان اين مرزوبوم را ازهرگروه ونژاد وآئين درسايهء حمايت خودگيرد ودگرانديشان را رحمت افزايد ونه زحمت كه رسول گرامي را ازجانب حق اين ندارسيده است " وَما اَرسَلناكَ اِلّا رَحمَة ً لِلعالَمين" فداي انصاف ومحبّت وانسانيّت فرزندان ايران بر گرفته از : |
| پیام بیت العدل اعظم الهی خطاب به احبّای ایران |
| ۳۱ خرداد ۱۳۸۷ | |
|
۱۶شهرالنّور۱۶۵ 20/06/2008 احبّای ممتحَن کشور مقدّس ایران ملاحظه فرمایند دوستان عزیز و محبوب، در پیام مورّخ ۳ جون ۲۰۰۸، ضمن ابراز قدردانی از شجاعت و استقامتی که در مقابله با بحرانهای اخیر نشان دادهاید، یادآور شدیم که همّ خود را بر این گمارید که سبب خیر و منفعت اطرافیان خود باشید و در بارۀ آنچه که مشغلۀ ذهنی هموطنان ارجمندتان است با آنان به مذاکره و تبادل نظر پردازید. به طور قطع مسائل گوناگونی فکر مردم آن سرزمین را که برای پیشرفت و ترقّی ایران میکوشند به خود مشغول داشته است و بدون شک یکی از اساسیترین آنها نیاز مبرم به رفع موانع پیشرفت زنان در جامعه میباشد. تساوی حقوق زن و مرد برای شما امری ساخته و پرداختۀ دنیای غرب نیست بلکه حقیقتی روحانی و همگانی و جنبهای از ماهیّت نوع انسان است که صد و پنجاه سال پیش حضرت بهاءالله آن را در وطن خویش، ایران، تعلیم فرمودند. احترام به حقوق زنان و پذیرفتن برابری آن با حقوق مردان از مستلزمات عدالت اجتماعی و موجب تقویت و استحکام زندگی خانوادگی است و با متعالیترین مراتب تنزیه و تقدیس هماهنگ میباشد. رفع موانع ترقّی اجتماعی زنان شرطی اساسی برای احیا و اعتلای هر ملّت، و رکنی از ارکان صلح عمومی و عاملی بنیادی برای پیشرفت تمدّن بشری است. حضرت عبدالبهاء میفرمایند: عالم انسانی را دو بال است يک بال رجال و يک بال نساء تا دو بال متساوی نگردد مرغ پرواز ننمايد اگر يک بال ضعيف باشد پرواز ممكن نيست تا عالم نساء متساوی با عالم رجال در تحصيل فضائل و كمالات نشود فلاح و نجاح چنانكه بايد و شايد ممتنع و محال.(منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء، جلد اوّل، صفحۀ ۲۹۱) شما عزیزان برای کمک به پیشبرد این اصل مهم موقعیّتی خاصّ و مناسب دارید. طاهره، آن شیرزن بیمثیل تاریخ ایران، در سال ۱۲۲۷ شمسی، زمانی که فعّالیّتهای مربوط به بهبود اوضاع اجتماعی زنان در بعضی از نقاط عالم تازه در حال نضج گرفتن بود، شجاعانه به دفاع از آزادی زنان قیام نمود. از همان زمان، شما نسلهای پیاپیِ فرزندانِ خود را اعمّ از پسر و دختر با این فکر تربیت کردهاید که چگونه این اصل اساسی بهائی را قدر بدانند و در همۀ جوانب زندگی خود نمایان سازند. در سال ۱۲۹۰ شمسی، یعنی نزدیک به یکصد سال پیش، به تأسیس مدرسۀ دخترانۀ تربیت در طهران موفّق شدید و با تشویق روشنفکری و فراهم آوردن آموزش و پرورش برای دختران از هر طبقۀ اجتماعی، اثری مثبت و همیشگی بر جامعه باقی گذاشتید. زنان بهائی در نیم قرن گذشته پا به پای مردان در ادارۀ امور جامعۀ بهائی در سطوح محلّی، منطقهای و ملّی با موفّقیّت کامل شرکت کردهاند. دیر زمانی است که به ریشهکن کردن بیسوادی در بین زنان زیر چهل سالِ جامعۀ خود موفّق شدهاید. ولی شما کاملاً آگاهید که نمیتوانید به دستآوردهای گذشتۀ خود در این زمینه قانع باشید بلکه باید برای غلبه یافتن بر آن سنن فرهنگی که پیشرفت زنان را محدود میسازد همچنان به مساعی خود ادامه دهید. دستیابی کامل به هدف تساوی واقعی بین زن و مرد کار آسانی نیست و تقلیب و تغییر و تحوّلات همهجانبۀ لازم، هم برای مردان و هم برای زنان، امری بس دشوار است. بنابراین صمیمانه توصیه مینماییم که برای درک بیشتر و عمیقتر این اصل مهم به کوششهای خود ادامه دهید و سعی نمایید که آن را در زندگی خانوادگی و در حیات جامعۀ خود بیش از پیش منعکس سازید. به علاوه، با استفاده از تجربیّات خود، با دوستان و همسایگان و همکاران خویش در بارۀ چالشها و راه حلّهای مؤثّر در این مورد به گفت و گو پردازید و در پروژههایی که چه از طرف دولت و چه از طرف سازمانهای مدنی برای رسیدن به این هدف متعالی انجام میگیرد شرکت جویید. بسیاری از هموطنان شریفتان خواهان تحقّق این اصل عمومی انسانی یعنی تساوی حقوق زن و مرد هستند و بدون شک از همراهی شما در فرایند یادگیریِ گام به گام برای رفع کلّیۀ موانع موجود و تواندهی به زنان ایران برای مشارکت متساوی آنان در جمیع شئون و مجهودات بشری استقبال خواهند نمود. دعای قلبی این جمع در این میدان مهمّ خدمت رفیق راه شماست.
|
|
|