تبليغاتX
پندار نامه ها
 
پندار نامه ها
 
 
ایران سرزمین پیامبران
 

آقای نوری علا سلام ،

نظر جنابعالی را در مورد نوشتار     اتقاق و یا انفجار بمب ، نگرانیها و گمانه زنیهای خانم جمیله کدیور!  را خواندم ، باور نمی کردم که دارم یاداشتی را از شخصی به نام اسماعیل نوری علا می خوانم . هیجانی که در کلمه و کلمه ، و جمله و جمله آن حس میشود ، نا امید و افسرده کننده است . چرا ؟ بیائیم و به جملات یاداشت شما ، از نو نگاهی بیاندازیم :

شما این نامه را جزو ادبیات فرصت طلبانه ی تبلیغاتی هم میگذارید (؟) . آقای نوری علا چرا ادبیات تبلیعاتی برای شما چیز ناگواریست ؟ من پیشنهاد میکنم حداقل در این بحث کاربرد تجارتی این کلمه تبلیغ را نادیده بگیریم و به مفهومی که معادل آن در زبان انگلیسی کلمه "teaching" است بپردازیم . اگر کلمه تبلیغ را با این مفهوم به کار گیریم ، آیا این درست خواهد بود اگر بگوئیم که آقای اسماعیل نوری علا هر روز در سایت خود به نفع سکولاریزم تبلیغ می کنند و از آنجائیکه خیلی هم منصف و لیبرال هستند اجازه می دهند همه کسانی که موافق و یا مخالف سکولاریزم هستند در این سایت وارد شوند و حرف "دل" شان را بزنند ـــ از برخورد اندیشه های گوناگون است که بارقه حقیقت ساطع می شود . بنابراین چرا مهرداد وجدانی نمیتواند هر هنگام دلش خواست از اصولی که امروز به آنها بستگی دارد دفاع و یا تبلیغ کند ؟ اصولا چگونه می توان از کسی خواست از تبلیغ باورهای خود خودداری کند . و یا از کسی انتقاد کرد که مثلا " تو تبلیغ فرصت طلبانه می کنی! " . آقای نوری علا عزیز ، آخوندهای ایران بیش از صد و شصت سال است این نصیحت ها را به ما (بهائیان) می کنند . هر گونه تهمت و افترائی می زنند ، در روزنامه ها در رادیو و تلویزیون در کتابهای رسوای ردیه و حتی تاریخ را تحریف می کنند و به جعل توبه نامه می پردازند . اماکن مقدّس بهائی را ویران می کنند . و بهائیان حق پاسخگوئی ندارند ، و اگر کلمه ای بگویند و یا بنویسند ، به انتشار "ادبیات فرصت طلبانه تبلیعاتی" و گمراه کردن مؤمنین متّهم می شوند . شما فرموده اید که من "از حدود پاسخ دادن به اتهام وارده از جانب خانم کدیور خارج شده ام" . این سخن شما مثل دژاوو  آدم را به یاد خط قرمز های حکومت اسلامی می اندازد . آقای نوری علا عزیز وقتی شما به برسی مسئله ای می پردازید ، بیشترین وسواس شما این است که آنرا هر چه بهتر تحلیل کنید و به کشف روابط علّت و معلولی وارد در آن مسئله دست یابید و یا نگرانید که شخص ثالثی فکر کند که شما از حدّ و حدود گذشته اید ؟  

من اگر به اصول دیانت بهائی اشاره ای کرده ام ، برای این بوده که یاد آور شوم که خشونت تا چه اندازه در این دین تقبیح شده که حتی دفاع از جان خود منع شده (در دین اسلام جهاد امر مقدّسی ست ، در دین بابی فقط دفاع ، جایز است ، ولی در دین بهائی ، نه جهاد و نه دفاع هیچ کدام دیگر نه مقدّس اند و نه جایز ) .

اگر از مقاومت هم میهنان بهائی در زیر سخت ترین شکنجه های جسمی و روانی در زندانهای حکومت  اسلامی یادی کردم ، نه برای این بود که روشنفکران توّاب و آزاد شده از زندانها را شرمسار کنم بلکه خواستم یادآوری کنم که بهائیان تا کجا به اصول صلح طلبانه و به دور از خشونت پیام بهاءالله وفادارند ــــ بهائی را به رسم شناسند نه به اسم ، و به فعل پی برند نه به جسم . 

داستان بنزین و کبریت را هم من بطور خیلی خلاصه و از آخرین (چهارمین)کبریت گفتم ، و هیچ سخنی از رخداد معجزه ای نگفتم . که می دانم علم و حساب احتمالات جوابهای عاقلانه تری برای آن دارد .

البتّه نه من و نه شما ، بلکه سربازان گـمنام امام زمان ، با آن صورت مسئله ای که قبلا در نامه تهدیدآمیز خود اختراع کرده بودند ، باید معجزه را می پذیرفتند ــــ آنها به بهائیان پیشنهاد کرده بودند که اگر باب و بهاءالله پیامبران "دروغین" نیستند ، از آنها کمک بخواهید که آتش افروخته بوسیله سربازان گـمنام امام زمان را برای شما سرد و افسرده کند ، آنچنان که خدا برای ابراهیم کرد . 

بنابر این از ذکر داستان کبریت و بنزین قصد القا این فکر که معجزه ای رخ داده نبودم ،(که معجزه در دیانت بهائی هیچ ارزش و مکانی ندارد)  بلکه می خواستم به خانم کدیور یادآور شوم که چقدر در مورد حقوق "دیگر باوران" بی تفاوت اند ،  و از حقوق بشری که سنگ اش را به سینه می زنند هیچ نمی فهمند .

آقای نوری علا شما نگران شده اید که من مدّعی شده ام که " در بلند مدّت این پـیام دیانت بهائی ست که خواب گروه هائی چون حجّتیه و یا سربازان امام زمان را آشفته می کند "  . نگرانی برای چه ؟ آقای نوری علا نگران نباشید که من به شما قول می دهم که بهائیان همواره به پیام صلح طلبانه بهاءالله وفادار باقی بمانند ، و در سخت ترین شرایط ( نمی دانم ، این صد و شصت سال که خیلی طاقت فرسا بود ) همچنان صلح جو و صبور باقی بمانند ـــ بـه امیـد روزی کـه اُمـرا  عدل و علما انصاف پیشه کنند . 

آقای نوری علا ، شما مرا تکلیف کرده اید که نشان دهم کدام وسیله صلح طلبانه میتواند خواب گروه های  مذکور را آشفته کند و در عین حال به اصول و اهداف دیانت بهائی ، صلح عمومی/وحدت عالم  انسانی ، در تضاد نباشد .

آقای نوری علا دیانت بهائی نمی خواهد خواب هیچ کس را آشفته کند . اتفاقی که افتاده این است که اصول و تعالیم دیانت بهائی خیلی امروزی است ، و بدون جنگ و دعوا و در شرایط مشورت پیشنهاداتی دارد که می تواند جوابگوی کم بود های این دهکده جهانی ما انسان ها باشد . از جمله صلح جهانی ، ترک تقالید و تعصّبات ، خلع سلاح عمومی ، تساوی حقوق زنان و مردان ، تحصیلات عمومی و اجباری ، تعدیل معیشت و حل مسائل اقتصادی از طریق گفت و شنود ، ترک تعصّبات نژادی/ملّی/جنسی/طبقاتی ، داشتن یک پارلمان جهانی ، یک محکمه کبری جهانی ، ترک برده داری ، پایان وجود طبقه ای معروف به روحانی در جامعه بشری ، وحدت در کثرت (لازم و ملزوم بودن دمکراسی و لیبرالیزم) ، تطابق دین با علم و عقل ،( دینی که اصول ثابت شده علمی را رد می کند ، دین نیست بلکه مجموعه ای از افکار خرافی ست ، و علمی که وارد بحث هائی از جمله اثبات و یا رد خــدا می شود ، دیگر علم نیست ، بلکه فلسفه است ـــ ماتریالیزم . علم می تواند به مطالعه چیزی بپردازد که بزرگتر از لوله آزمایش نباشد ) . می بینید آقای نوری علا ، این پیام  حامل اصولی ست که می تواند خواب کسانی که میخواهند این جهان را با راه حلهای هزاران ساله اداره کنند آشفته می کند . مشکل آنها این است که هنوز نفهمیده اند که دین هم تاریخ مصرف دارد . به هر حال سکولارها باید مطمئن باشند که بعد از چمهوری اسلامی ، هیچ حکومت دینی دیگری در ایران به قدرت نمی رسد که بخواهند  در برابر آن جبهه داشته باشند . چون از یک طرف دیانت بهائی در پی اشغال هیچ قدرت سیاسی نیست ، از طرف دیگر حکومت مذهبی ایران در این سه دهه سکولار ترین ملّت دنیا را خلق کرده ( عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد ) .

آقای نوری علا ، آقای حدّاد عادل معتقدند که اگر آقای مطهّری زنده بودند ،دیگر نه نگران ماتریالیزم بودند و نه  مارکسیزم  ، بلکه مهمترین دقدقه فکریش ، سکولاریزم و لیبرالیزم بود . می بینید آقای نوری علا عزیز شما سکولارها نه فقط خواب زنده ها که خواب مرده ها را هم آشفته کـرده اید !

امیدوارم که توضیحاتم نگرانیها را بر طرف کرده باشد

با احترام  

                                                                                         مهـرداد وجدانی 

متن فوق در آدرس ذیل آمده است : 

http://www.newsecularism.com/2008/0508-B/051408-Mehrdad-Vojdani-Bahai.htm

 کامنت آقای اسماعیل نوری علا را در این آدرس بیابید :    

 http://www.newsecularism.com/2008/0508-B/051208-Mehrdad-Vojdani-Kadivar.htm

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 11:59 بعد از ظهر  توسط مهرداد  | 

 

                                                                

 

 

 

 

دعوت بی چماق *

( برای مطالعه اعضای حوزه ی علمیه قم )        

استاد مجتبا مینوی

 تو خدا را دوست می داری و می پرستی ، باید خشنود باشی که دیگران نیز خدای ترا دوست می دارند و می پرستند. تو برای پرستش او طریقه و شیوه ی مخصوص خود داری ، آنان نیز راه و شیوه ی مخصوص خویش دارند.

                      سّر دل هر بنــده خــدا می دانــد           در خود نگر و فضولی راز مکن

مخالفین اسلام همواره گفته اند و می گویند که اسلام دین شمشیر است ، یعنی به زور شمشیر گسترده شده است و مردمان ازترس به آن ایمان آورده اند. اگر بعضی از ما هم در قدیم چنین سخنی گفته و بهانه ای به دست مخالفین داده باشند ما باید امروز به رفتار و کردار و گفتار خود خلاف آن را ثابت کنیم ، نه آن که در روزگاری که دنیا طرفدار حکومت بین المللی و اتحاد اقوام و آزادی در عبادت و شیوه ی پرستش است ما مثل اقوام وحشی کلنگ و تبر به دست بگیریم و خانه ای را که غیر ما برای پرستیدن همان خدایی بنا کرده است که ما می پرستیم ویران سازیم . و خود را مستوجب سخریه و اظهار نفرت عالمیان سازیم .

حاصل این دستگاه عریض و طویل فرهنگ و تعلیم و تربیت چیست و بیهوده چرا باید این همه زحمت کشید تا جهل و خرافات و تعصب را ریشه کن کرد؟  هرچه معلمین در مدت پنجاه سال انجام می دهند و از پیش می برند این مردمان کلنگ به کف به یک ضربت به باد می دهند و سد سال دیگر پیشرفت ملت را عقب می اندازند.

افتخار ما باید این باشد که کتاب آسمانی ما تمام خداپرستان را به یک چشم می نگرد ؛ نه تنها یهودیان و ترسایان و صائبین ، بلکه من آمن بالله و الیوم الاخر و عمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم و لاخوف علیهم و لاهم یحزنون .

اگر خود را مکلف به دعوت پیروان سایر ادیان و مذاهب می شناسیم کتاب آسمانی ما دستور آن را به ما داده است و گفته که ادع سبیل ربک بالرحمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتی هس احسن ، ان ربک هواعلم بمن ضل عن سبیله و هو اعلم بالمهتدین .

اگر واعظ ما درد دین و درد اسلام دارد و خود را طبیب روحانی این مردم می شمارد و ایشان را به راه راست می خواهد دعوت کند. اینک کتاب های دین و طاعت و مکارم اخلاق اسلامی که به فارسی و عربی در میان ماست ؛ آن ها را بخواند و دستورهای آن بزرگان را فراگیرد و آن ها را بر مستعمین خود تکرار کند. این درصورتی است که واعظ خود مهذب و منزه و دیندار باشد ؛ در باب کسی که ... سخن گفتن محل ندارد .

بی دینی آنقدرعیب نیست که ترک آدمیت و دوری از انسانیت عیب است . دین از برای انسان شدن بوده است ، اگر آدم نبـاشی چـه دینـی چـه کشکی .

                        در حـلقـه ی رنــدان خـرابات مـا          تا صلح به هفتـاد و دو ملت نکنـی

در آن روزگار که فرهنگ و تمدن اسلامی در اعتلا بود و مسلمانان اهل حکمت و معرفت بودند در سرزمین ایران آدمیت قدر و قیمت داشت و از تعصبات احمقانه ی مذهبی اثری این جا دیده نمی شد. وقتی که محمد بن خفیف شیرازی شیخ صوفیه درگذشت ( 371) مسلمانان و یهود و نصارا همه دنبال جنازه ی او مخلوط به یکدیگر به قبرستان رفتند ؛ و در همان سال ها مسافری که از شام به شیراز آمده بود ه است در کتاب خود نوشته که در این شهر بر زردشتیان غیار ( که نشان اهل ذمه بوده است) ندیدم ، و مجوسان به آیین خویش عمل می کنند.

درعهد قدرت سلاجقه از لحاظ عدم تعصبی که قوم ترکمان داشتند شیعه ی اثنی عشری مجالی برای آزادی در عمل بدست آوردند( و حتا ازقراری که مخالفین ایشان در حق ایشان گفته اند ، دست تعدی به سوی دیگران دراز می کردندو خانه های سایر مسلمین را خراب می کردند) و درخدمت عالیه ی دولتی صاحب رتبه و مقام و منزلت گشتند ، و در قبال متعصبین اهل سنت که میخواستند شیعی را به اسم رافضی سرکوب کنند علما و ارباب جدال شیعه « اختلاف امتی رحمه » می خواندند و می گفتند چرا باید شما که امامت را برحسب انتخاب ، و اجماع می دانید به ما که امامت را برحسب نص و به شرط عصمت می دانیم سخت بگیرید. و می گفتند که « ملت و مذهب و مقالت اسلامیان مختلف است . و پادشاه راعی رعیت باشد و راعی را به آفتاب مشابهت کرده اند که بر همه ی بقاع برنیک وبد تافته شود، و نیک از بد به دنیا به دلیل و حجت ظاهر شود ، و به قیامت پدید آید محق از مبطل و تقی از شقی و موافق از منافق ».

صوفیه که از راه تصفیه باطن به مراتب اعلای آدمیت رسیده بودند منکر جدال و لجاج در امر دین بودند. عبدالله بن طاهر ازدی گوید که در بازار بغداد به یک نفر یهودی مخاصمه می کردم حرفی بر زبانم گذشت که به ان مرد گفتم « ای سگ » در این دم حسین بن منصور حلاج از کنار من می گذشت نگاهی خشم آلوده برمن فکند و گفت « سگ خویش را از عوعو بازدار» و به تندی رفت .

 من چون از مخاصمه فارغ شدم آهنگ حلاج کردم و پیش او رفتم . او روی از من بگردانید . از او عذر خواهی کردم تا راضی شد. آنگاه گفت : ای پسرم ، دین ها همه از جانب خدا و از آن اوست ، هر طایفه ای به دینی مشغول شدند و اختیار با ایشان نبود، بلکه بر ایشان اختیار شد . هر که دیگری را به بطلان دینی که او دارد ملامت کند چنانست که او را مختار د رانتخاب ان دین شمرده باشد و این مسلک واعتقاد قدری مذهبان است ... و بدان که یهودیت و نصرانیت و اسلام و ادیان غیر آن همگی القاب مختلفه و اسامی گوناگونست از برای مقصودی که اختلاف و تغییر نمی پذیرد ..... 

_

این نوشته بخشی از مقاله تاریخی مجتبا مینوی از کتاب آزادی وآزاد فکری – تهران / انتشارات توس است.

 برگرفته از:

 http://www.iranliberal.com/Naghd+andisheh/Minavi_chomagh.htm

 

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:10 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 

خانم کدیور سلام ،

شما در پاسخ "کامنت" یکی از دوستان عزیز پیرو دیانت بهائی در واکنش با مقاله اتّفاق و یا انفجار بمب چنین نوشته اید : " حجم نگارش دوستان معترض به این مقاله و تعابیری که استعمال شد ، با نکات اخلاقی که در نوشته هایتان به عنوان اصول بهائیت ذکر شد ، اصولا هم خوان نیود . بود ؟ به هر حال خوشحالم که یک جمله مقاله من مجالی داد برای تبادل نظر میان شهروندانی که شاید در عالم غیر مجازی امکان چنین گفتگوهائی را نیابند " 

به نظر می رسد که شما در این سه دهه بعد از انقلاب فقط در عالم مجازی به سر برده اید و نه واقعی . چون تنها گروهی که هرگز از  گفت و گو نا امید نشد و با شهامت و بدور از هر گونه خشونت از بی گناهی خود دفاع کرد و به مقامات رسمی کشور با صبر و تحمّل و بردباری تظلّم و دادخواهی کرد ، جامعه صلح دوست و بی پناه بهائی بود . بهائیان در زندانها در زیر سخت ترین شکنجه های جسمی و روانی جان می دادند ولی توبه و تقیّه نمی کردند . هیچگاه از گفت و گو و استعمال کلمات نرم و تعابیر پر مهر و محبّت حتّی وقتی که با زندانبانان و شکن گران خود در تماس بودند ، کوتاهی نکردند .( بهائی یعنی ، جامع جمیع کمالات انسانی ـــ عبدالبهاء )

من چند بار همه "کامنت" ها را خواندم حتی به یک کلمه و یا جمله بر نخوردم که نشانه ای از بی ادبی و یا خدای نا کرده توهینی به شما باشد . آیا خدای نا کرده شما هم نقد را  هم ردیف توهین به مقدّسات  ، مشوش اذهان  عمومی و یا اقدامی علیه امنیت ملی تلقی می کنید  ؟ بنا بر این چون هیچ    تعبیری و یا عبارتی که خارج از ادب و اخلاق انسانی(شما بخوانید بهائی) باشد ، در کامنت ها دیده نمی شود به نظر من ، شما بحث را به یک مسیر انحرافی کشیده اید با هدف پاک کردن صورت مسئله . به عبارت دیگر شما به جای عنایت کردن به نقد های زیبا ، منطقی ، و کاملا با ادبانه به مقاله شما و احتمالا قبول نقد ها (درخواست پوزش از ناقدان) و یا رد منطقی آنها ، به نوعی فرا افکنی پرداخته اید ، مثل اینکه به آنها یادآور شوید که : شما ها آنقدر ها هم که می خواهید تظاهر کنید و بگوئید بچّه های خوب و سر به راه بهائی هستید ، نیستید .ــــ نا خوانی تعابیری که آنها استعمال کرده اند با اصول دیانت بهائی  مطلب دیگر اینکه شما نه تنها تعابیر ناقدان خود را با اصول دیانت بهائی نا خوانا یافته اید ،بلکه حجم کامنت ها را هم با اصول دیانت بهائی نا خوانا دانسته اید . من هر چه فکر کردم نتوانستم بفهمم چگونه حجم کامنت ها می تواند با اصول دیانت بهائی ناخوانی داشته باشد . 

آنچه تا اینجا آمد نقدی بود بر نقد شما از ناقدانتان ، از آنجا که ابراز خوشحالی کرده اید که یک جمله از مقاله شما مجالی داده به محرومان از آزادی بیان و اندیشه(پیروان دیانت بهائی) تا به گفت و گو و درد ــ دل بپردازند ، حداقل در عالم مجازی ، فرصت را مغتنم دانسته ضمن قدر دانی و تشکر از این لطف و مرحمت به طرح مطالبی چند در رابطه با مقاله شما  اتّفاق و یا انفجار بمب می پردازم :

شما مقاله خود را با ابراز نگرانی و همدردی با قربانیان این حادثه غم انگیز و نا خواسته ، که بیانگر احساسات هر انسان آزاده و صلح دوست است ، آغاز می کنید . سپس با به کـارگیری دلایل منطقی ، نظر مسئولین امور را مبنی بر اتّفاقی بودن حادثه را رد می کنید و تقریبا در پایان مقاله ، به همفکری و همنوائی با آقای انجوی نژاد می رسید و مثل یک دادستان کلّ حادثه را ناشی از خرابکاری می دانید . و نظر حاکمان را که دال بر هوشیاری و قدرت سربازان گـمنام امام زمان است ، خنثی وبی اثر می کنید . و گـمانه زنی برای عاملان این حادثه را اولویت اصلی و دغدغه اساسی برای همه می دانید .در راستای این وظیفه (انسانی/الهی) انگشت اتهامتان اوّل از همه نیرو های القاعده را نشانه می رود ، توجیحتان ماهّیت (تروریستی؟) این نیرو هاست . ولی اینکه کشف بزرگی نیست (تروریست بودن این گروه) . شما برای متّهم کردن آنها باید اطّلاعات دقیقی ارائه دهید مبنی بر نفوذ آنها و دامنه این نفوذ در داخل ایران .آیا آنها هم اکنون تا قلب کشور ما رخنه کرده اند ؟  همین پرسش ها در مورد وهّابیون هم مطرح  است . ( آیا القاعده وهّابی نیستند ؟) . به هر حال این دو گروه در آدم کشی تجربه و استعداد سرشاری دارند و هرزمان که لازم بدانند در راه جهاد علیه کافران دوانند . ولی آنچه که قابل قبول نیست متهم کردن بهائیان در کنار خونخواران است. در دیانت بهائی حکم جهاد لغو شده است . حضرت بهاءالله به پیروان خود تعلیم می دهد حتّی اگر کشته شوید بهتر از این است که بکشید . او پند و اندرز می دهد که : نزاع و جدال شان درندگان ارض بوده و هست و اعمال پسندیده شان انسان . و همچنین : ای دانایان امم از بیگانگی چشم بر دارید و به یگانگی ناظر باشید ، همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار .خانم کـدیور شما اگر به دلایلی (که حتما برای من محترم است) از خواندن کتاب های بهائی خو د داری می کنید (و به همین دلیل با اصول دیانت بهائی آشنائی ندارید) ، حتما در این سه دهه اخیر کاملا از آنچه که بر بهائیان گذشته آگاهید . و به خوبی می دانید که حتّی یک بار حرکتی که بوی خشونت داشته باشد از یک بهائی سر نزده . شما ببینید که چگونه جوانان بهائی با چه حوصله و وقاری ، محرومیّت از دانشگاه را تحمّل می کنند و صبر پیشه می کنند . شما می شنوید که " سربازان گمنام امام زمان " به بهائیان نامه تهدید آمیز می نویسند و به آنها نوید میدهند که بزودی در آتش به سزای اعمالشان می رسند . داستان را شما تا پایان به خوبی می دانید و مطّلع ید که به خواست خدا بنزین شقاوت و نادانی در دیدار با آتش تعصّب و بی مهری سرد و بی تفاوت بماند و بهائی مظلوم آغشته به بنزین و بسته به درخت با قفل و زنجیر ، توانست چهارمین کبریت را با پایش خاموش کند . خلاصه آتش زبانه نکشیده به سردی گرائید و آنها (سربازان گـمنام) و دیگران دیدند و رفتند و پند نگرفتند . (به یاد شعر سهراب سپهری می افتم که می گوید : خانه هاشان پر داوودی بود      چشمشان را بستیم         دستشان را نرساندیم به سر شاخه هوش     جیبشان را پر عادت کردیم ) . و شما همه این وقایع غم انگیز و شرم آور را شنیدید و دیدید و به سکوت بر گذار کردید . نه تحلیلی و نه مقاله ای نوشتید و نه گمانه ای زدید و نه کوششی برای شناسائی عاملان آن کردید . آیا در نظام فکری شما هم خون مسلمان و غیر مسلمان قیمتی یکسان ندارند ؟ و اکـنون کـه سکوتتان را شکست اید ، نه برای دفاع از مظلومان است ، بلکه برای متّهم کردنشان !  خانم کدیور به نظر می رسد که شما تصمیم گرفته اید تراژدی را با کـمدی به پایان ببرید . (دوستی می گفت : صد تومان به یک کسی قرض بده و شش ماه سراغش نرو ، طولی نمی کشه که او به سراغت میاد و صد تومان از تو طلبکاری می کنه .)   اگر بد رفتاری با بهائیان دلیلی باشد برای متّهم کردن آنها ، چرا شما اصلاح طلبان را متّهم نکردید ؟ من به شما قول می دهم که نفرتی که گروههائی چون حجّتیه و یا سربازان گمنام امام  زمان نسبت به شما ها (اصلاح طلبان) دارند ، خیلی بیشتر از نفرتی ست که آنها به بهائیان دارند . چون به نظر من دعوای آنها بر سر مذهب نیست بلکه بر سر تقسیم غنائم است . در کوتاه مدّت ، آنها شما ها را رقیب واقعی خود می دانند . شکی نیست که در دراز  مدّت ، پیام دیانت  بهائی ست که خواب آنها را آشفته می کند .

در پایان من هم با شما موافقم که : " تلخی این حادثه برای بازماندگان با هیچ واژه ای تسکین پذیر نیست ، مگر آرزوی صبر و استقامت برای آنها "

یک پیشنهاد برادرانه : اگر برای شما منع مذهبی ندارد ، برای شناختن اصول دیانت بهائی می توانید به این آدرس مراجعه کنید :

http://reference.bahai.org/fa/ 

 

 مقاله خانم کـدیور "اتّفاق یا انفجار بمب" را اینجا بخوانید :

http://kadivar.maktuob.net/archives/2008/04/14/1035.php

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:11 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 
 
  بالا