|
پندار نامه ها
|
||
|
ایران سرزمین پیامبران |
خون ناحقّ پروانه
محمّدعلی جمال زاده
خوب به خاطر دارم که در نزدیکیهای کاشان به دهکدهای رسیدیم علیآبادنام که جز آب تلخ و شور چیز دیگری نداشت ... در همان دهکده بر خوردیم به گروه انبوهی از زن و مرد و پیر و جوان که همه نیممرده با رنگ پریده و پاهای باد کرده به حالی بینهایت رقّتانگیز در سایهء دیوارها افتاده، از گرسنگی و تشنگی و رنجوری و بیچارگی مینالیدند. معلوم شد از اهالی یزد میباشند و چون در آنجا نیز به دستیاری جلالالدّولهء حکمران بابیکشی به شدّت تمام شروع شده بود، این مردم بی یار و یاور از دست تعصّب همشهریهای نامهربان خود با پای پیاده سر به صحرا گذاشتهاند. مادرم به مشاهدهء احوال غمافزای این بیچارگان سخت متأثّر گردید... بنای زاری و نوحهسرایی را گذاشت. من نیز از زاری مادرم به گریه در آمدم و کمکم چند نفر از زنهای دهاتی هم که به تماشای یزدیها و ما و دلیجان دور ما جمع شده بودند، اشکشان جاری شد. در تمام طول راه مادرم به یاد دربدری غربای یزد آه و ناله کرد. اصلاً همه مهموم و محزون شده بودیم. (نقل از کتاب "سر و ته یک کرباس")
قریب سی و پنج سال پس از آن که از این وقایع گذشته بود، در وقتی که مقیم شهر ژنو در مملکت سویس بودم، روزی اتّفاقاً کتابی به زبان فارسی به اسم "تاریخ شهدای یزد" به دستم افتاد که به خطّ نستعلیق درشت و اعلایی نوشته شده بود و همین وقایع بابیکشی یزد را حکایت مینمود. در ضمن مطالعهء این کتاب به فجایعی بر خوردم که قساوت و شقاوت کشیشهای اسپانیولی را در موقع تفتیشات مذهبی در قرن سیزدهم میلادی (انگیزیسیون) و ستم و بیداد امپراطور روم، نرون، را دربارهء مسیحیان نخستین دورهء مسیحیت به خاطر میآورد و برای جماعت و قومی که خود را متمدّن و متدیّن میشمارند، در پیشگاه داد تاریخ و معدلت الهی تا ابد مایهء شرمساری و سرشکستگی خواهد بود.
تفصیل به دست آمدن این کتاب، یعنی تاریخ شهدای یزد، چنان است که همان اوقاتی که در ژنو اقامت داشتم، روزی کاغذی برایم آوردند و معلوم شد از طرف یک خانم امریکایی است که ابداً نمیشناختم و از همان شهر ژنو نوشته بود که چون عید نوروز باستانی ایرانیان در پیش است و در محفل بهائیان شهر ژنو به رسم معمول همه ساله در این روز جشن مختصری ترتیب میدهیم، آیا برای شما ممکن است که در آن مجلس حاضر شده در باب این عید برای ما کنفرانسی بدهید.
هرچند بهائی نبودم، چون پای ایران و نوروز باستانی در میان بود، با کمال میل به مجلس مزبور رفتم و کنفرانسی را که حاضر نموده بودم خواندم. حضّار مجلس عبارت بودند عموماً از جمعی از مردان و زنان سویسی و فرانسوی و امریکایی و یک نفر هم خانم روسی که گویا نایب رئیس محفل بهائیان بود.
پس از ختم کنفرانس، تمام اهل مجلس، از زن و مرد، صورتها را به سمت ایران برگرداندند و برای حفظ و رستگاری و ارجمندی این مملکتی که مرز و بوم پیغمبر آنها است، دعای خیر نمودند و من نیز با دیگران همصدا شده آمین گفتم.
آنگاه، در موقعی که دیگران به صرف چای و شربت و شیرینی میپرداختند، به سروقت کتابخانهء آنها رفتم. چشمم به کتابی افتاد که از جلد چرمی قرمز و سر و وضعش معلوم بود فارسی و ایرانی است. همین کتاب تاریخ شهدای یزد بود که از همان خانم امریکایی که رئیس انجمن بود به عاریت گرفته برای مطالعه به منزل بردم. به مطالعهء آن کتاب، دهکدهء غمافزای علیآباد در بین راه کاشان و قم با آن مردم بیچاره و آواره در نظرم جلوهگر گردید و آه و نالهء آنها و زاری مادرم به گوشم رسید و مظالم شمع و خون ناحق ریختهء پروانه به خاطرم آمده انقلابات جهان گذران و قصاص روزگار بیامان یک بار دیگر برایم درس عبرت گردید. (خاطرات جمالزاده زمانی که سمت نمایندگی ایران را در دفتر جامعهء ملل در ژنو عهدهدار بود.)
برگرفته از :
|
صدور حكم زندان براي يك بانوی بهايي !
|
|
دوشنبه ، ۱۱ /آبان/۱۳۸۸
|
|
به گزارش کمیته بهاییان مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، منيژه منزويان شهروند بهايي ساكن سمنان كه در خرداد ماه سال جاري مدتي بازداشت و سپس به قيد وثيقه آزاد شده بود توسط دادگاه انقلاب شهرستان سمنان به رياست قاضي زنگويي به 3 سال و شش ماه زندان محكوم شد . اتهام نامبرده اقدام عليه امنيت كشور از طريق تبليغ بهائيت وهمچنين عضويت در تشكيلات مخالف نظام و وابسته به بهائيان ذكر شده است . قابل ذكر است نامبرده يكي از اعضاي شوراي اداره كننده بهاييان سمنان بوده كه در اسفند ماه گذشته توسط دادستان انقلاب تعطيل شد و از آن تاريخ تاكنون نامبرده هيچ نوع فعاليتي نداشته است. برگرفته از : |
«بازداشت در حین انجام خدمات انسان دوستانه»
کمیته ی گزارشگران حقوق بشر - اردیبهشت ماه سال 85 تعدادی از جوانان حین انجام خدمات اجتماعی و انسان دوستانه در چارچوب یک برنامه سواد آموزی که توسط یونیسف حمایت میشد،به تدریس کودکان بی بضاعت و بعضا خیابانی مناطق محروم شیراز می پرداختند ، ایشان که حدود 54 نفرشان بهایی بودند، هنگامی که در محله های مختلف به خدمت مشغول بودند به طور همزمان بازداشت می شوند. افراد غیر بهایی شب اول آزاد می شوند اما 54 بهایی 6 روز را در بازداشت و در وضعیتی نامناسب می گذرانند و سه نفر از ایشان به نام های ساسان تقوی، رها ثابت و هاله روحی به مدت 1 ماه در بازداشت
موقت نگه داشته می شوند .

«تشکیل دادگاه»
مدتی بعد دادگاه آنها که از معیارهای یک دادگاه صالح به دور بود تشکیل می شود و 51 نفر آنها با وجود داشتن مجوز فعالیت از سوی شورای اسلامی شهر شیراز به اتهام های: عضویت در گروهک غیر قانونی و تبلیغ به نفع گروههای مخالف نظام اسلامی محاکمه می شوند. همچنین علیرغم دفاعیه ی این گروه مبنی بر عدم وجود سر گروه، آقای ساسان تقوی و خانم ها رها ثابت سروستانی و هاله روحی جهرمی به تشکیل و اداره دستجات و گروههای غیر قانونی نیز متهم می شوند.
حکم دادگاه برای این سه نفر به صورت چهار سال حبس تعزیری که از آبان سال 86 شروع شده و برای 51 نفر باقیمانده ، یک سال حبس تعلیقی مشروط به شرکت در کلاس هایی تحت عنوان "تبلیغات اسلامی" به مدت سه سال صادر گردید که از اسفند سال 86 شروع شده است. عدم شرکت در این کلاس ها برابر با اجرای حکم زندان یاد شده می باشد. شایان ذکر است این کلاس ها بنا به دستور دادستان استان تنها می بایست شامل مباحث اسلامی از جمله معاد، نبوت و توحید باشد و به هیچ وجه نباید به اعتقادات کسی توهین شود، در صورتی که متاسفانه این افراد هر جلسه با انواع توهین به اعتقادات رو به رو هستند.
«افشای سند بی گناهی»
سال گذشته و در حالی که سه تن از بازداشتیان ماه دهم بازداشت خود را می گذراندند سندی منتشر شد که حکم به آزادی این سه تن و بی گناهی گروه 54 نفره ایشان می داد. طبق سند یاد شده که گزارشی بر اساس تحقیقات "ولی رستمی" بازرس و مشاور حقوقی دفتر امام جمعه و نماینده ی ولی فقیه در شیراز بود ؛ توقف احکام صادره لازم الاجرا می نمود. در قسمتی از این نامه که نقل قول یکی از ساکنین و معتمدین محله ی مهدی آباد است، می خوانیم: " این افراد از آغاز فعالیت تا کنون با هدف خیر اندیشی و خدمت انساندوستانه به نوجوانان و جوانان هفته ای یک مرتبه کلاس داشتند و بیشتر کلاسها جنبه نقاشی و آموزش خط و بهداشتی و اخلاقی داشت و هیچگونه اظهار نظری در خصوص مسایل دینی و سیاسی نداشتند و هیچ وقت از بهائیت نه اسمی و نه عنوانی مطرح نکردند از نحوه آموزش و حضور در بین نوجوانان و جوانان این محله اظهار رضایت می کردند و معتقد بودند از زمان حضور این افراد در محله مهدی آباد روش آداب و معاشرت و اخلاق اجتماعی جوانان تغییر مثبت داشته بگونه ای که باعث دلگرمی خانواده ها و امیدواری نسبت به آینده فرزندان از نظر تربیتی گردیده بودند. "
با وجود اینکه حتی تبلیغ دیانت بهایی بنا بر ماده ی 19 اعلامیه ی جهانی حقوق بشر نمی تواند جرم محسوب شود این سند مشخص می کرد که فعالیت ایشان کاملا انسان دوستانه بوده و جنبه ی تبلیغی نداشته است.

«آخرین وضعیت»
هاله روحی ٢٩ ساله؛ رها ثابت ٣٣ ساله؛ و ساسان تقوا ٣٢ ساله پس از گذشت قریب به دو سال همچنان در زندان اطلاعات شیراز (معروف به پلاک 100 ) به سر می برند. از آنجا که مکان نگهداری این افراد زندان عمومی شهر نیست، آنها در طول این مدت از حقوق اولیه ی زندانیان نظیر معاشرت با افراد دیگر، هواخوری کافی، استفاده منظم از تلفن و مرخصی قانونی محروم بوده اند. در حالی که درخواست برائت سه زندانی بهایی در شیراز در اسفند ماه سال گذشته به دادگستری ارسال شده، هنوز هیچ گونه پاسخی در این خصوص به خانواده های این زندانیان داده نشده است.
گفتنی است ساسان تقوا که از ابتدای بازداشت به علت تصادف شدید از سلامت جسمانی مناسبی برخوردار نبوده ، در روز 11 مرداد تحت عمل جراحی روی پایشان قرار گرفته و پس از حدود یک ماه مرخصی استعلاجی که به صورت توقف حکم انجام گرفت ، به زندان بازگردانده شد. وی هم اکنون از درد شدید پا رنج می برد و تمام مدت زندان خود را به صورت انفرادی گذرانده است.


شینتو
دستگیریهای گسترده که در پی تظاهرات عظیم مردم ایران انجام شد در نهایت این نظریه را پرورد که معترضین، از عوامل امریکا و انگلیس و بطور کلی غرب بوده اند. آنها از غرب فرمان گرفته و توسط آنها اموزش داده شده اند و نظایر آن. این اتهام را می توان به نوعی با اتهام جاسوسی، مترادف دانست. اتهامی که در ایران از دیر بازو بویژه متوجه بهاییان بوده و اندک اندک دامنه شمول آن گسترده تر شده و می رود تا بخش عظیمی از مردم ایران را در بر گیرد. اما تا آن زمان، هنوز این بهاییان هستند که متهم اصلی این اتهام بوده و حداقل هفت تن از مدیرانش، به صورتی جدی با آن روبرو می باشند.
از آنجا كه اتهام جاسوسی، بالا ترین مجازاتها و اکثرا مرگ را بدنبال دارد ایراد چنین اتهامی و اثبات آن، لاجرم مدارک و بررسیهای دقیق می طلبد. نوشتار زیر در پی بررسی مساله جاسوسی است و گرچه بطور ضمنی اما دقيقا، روشن می سازد که نمی توان طیف گسترده ای از مردم ایران که نسبت به نتایج انتخابات، معترض بودند را از عوامل بیگانه و جاسوس آنها دانست اما بطور اخص به بررسی اين اتهام در مورد بهاییان ایران می پردازد.

جاسوسی چیست و جاسوس کیست ؟
مشكل بتوان تعريف جامعی از جاسوسي ارائه داد، اما با مسامحه و در حد بحث پيش رو، مي توان گفت كه جاسوس، كسي است كه توسط يك كشور خارجي اجیروبا نام و مشخصات غير واقعي به كشور ديگري وارد شده و ازطرق غير قانونی و يا غير عادي، اسرارنظامي، اقتصادي یا سياسي را تهيه و به خارج از كشور انتقال مي دهد. اگر شخص مورد نظر، تبعه همان کشور باشد، بیشتر بعنوان خیانت در نظر گرفته می شود تا جاسوسی. همانطور که ذکر شد، این تعریف، شامل و مانع نیست و می توان مواردی از جاسوسی را در نظر اورد که با این تعریف منطبق نباشد اما عمده موارد و از جمله در ارتباط با بحث ما ، با این تعریف هماهنگی لازم را دارند. در هر حال، تصور جاسوسی ، با سوالاتی همراه است که باید آنها را روشن کرد. جاسوسی برای چه؟ برای که؟ چگونه؟ از چه زمان؟ در چه سطحی؟
۱- برای چه؟
چرا یک نفر (یا بیشتر) جاسوسی می کند؟ آیا از وطن خود متنفرو عاشق و شیفته بیگانگان است؟ آیا تطمیع شده است؟ آیا ماجراجوئی است؟ آیا وطن دوست است اما مصلحت وطن خود را در جاسوسی می بیند تا مثلا رژیم حاکم را سرنگون کند؟ آیا کینه شخصی نسبت به حاکمان یا هر کس دیگر باعث این کار شده است؟ یا مجموعه ای از این عناصر؟
۲- برای که؟
جاسوس بیگانه، دقیقا در جهت منافع چه کشوری عمل می کند؟ آیا این منفعت رسانی، مستقیم است یا غیر مستقیم؟ آیا مستقیما توسط کشور مذکور ، اجیر و به استخدام او درامده است؟ خواسته کشور مذکور از شخص جاسوس ، چیست و دقیقا چه منافع و اهدافی را جستجو می کند؟ اهداف اقتصادی، نظامی، سیاسی و یا فرهنگی؟ چرا این اهداف برای آن کشور مهم هستند؟ و نکته مهم این که در چه پروژه هایی ، از اطلاعات تهیه شده توسط جاسوس مورد نظر، استفاده شده است؟
۳- چگونه؟
پاسخ دقیق به این سوال، بسیار مهم است. شخص جاسوس عملیات خود را چگونه انجام می دهد؟ آیا توسط کشور مقصد، آموزش خاصی دیده است؟ آیا به رموز جاسوسی اگاه است؟ آیا اقدامات لازم برای مخفی نگاه داشتن هویت خود و عملیات مورد نظر را انجام داده است؟ آیا نسبت به اهداف جاسوسی مورد نظر، کاملا توجیه شده است یعنی می داند دقیقا چه اطلاعاتی را و از کجا باید بدست اورد؟ دیگر اینکه نحوه انتخاب این جاسوس، چگونه بوده است؟ هزینه های مربوطه چگونه تامین می شود و چگونه به او می رسد؟ و به همین ترتیب، اطلاعات تهیه شده، چگونه به کشور مقصد ارسال می گردد؟ رابط این عملیات کیست؟
۴- از چه زمان؟
اصولا مدت ماموریت یک جاسوس، مشخص شده است یعنی یا در یک محدوده زمانی قرار دارد و یا تا انجام یک ماموریت مشخص و براورده شدن هدف یا اهداف معینی، ادامه می یابد. در بعضی موارد و در حالت اضطرار، ماموریت جاسوس معلق می ماند و بدلایل امنیتی و یا سیاسی، لغو می گردد. بطور معمول، شروع و خاتمه ماموریت یک جاسوس باید مشخص باشد.
۵- سطح جاسوس
ماموریت یک جاسوس، می تواند در سطوح مختلف تعریف شود. مثلا اگر هدف ، بدست اوردن اطلاعات نظامی باشد، باید سطح آن هم مشخص گردد زیرا چنین اطلاعاتی( یاهر مورد دیگر اقتصادی، فرهنگی و یا سیاسی)، می تواند در سطح پایین و عمومی و یا در سطوح بالاتر، مانند رده فرماندهان تهیه گردد. رتبه جاسوس نیز با همین معیار تعیین و تعریف می شود. مانند هر مورد دیگری، تناسب کامل میان شخص جاسوس و مورد جاسوسی بسیار ضروری است. جاسوس باید از لحاظ فیزیکی و ظاهری، فکری و ذهنی، علمی، انگیزه، شرایط و تواناییهای فرهنگی و بومی ، با مورد جاسوسی ، کاملا متناسب باشد.
اینها و نظایر آن، مواردی هستند که در هنگام ایراد اتهام جاسوسی به یک فرد، باید مد نظر قرار گیرد و پاسخهای روشنی به آن داده شود.
از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی، اگر چه تعدادی به اتهام جاسوسی دستگیر و اعدام گردیده اند، اما بدون شک، مساله بهاییان، بارزترین و پیچیده ترین آنها بوده است. اصولا بهاییان ایران، بدلایل و انگیزه های مختلف، به تمامی اتهامات موجود یا ممکن ، متهم شده و یا به احتمال زیاد خواهند شد. قتل، جنایت، ترور، بمب گذاری، تجارت مواد مخدر، وطن فروشی، زنای با محارم، شایعه سازی و پراکنی، بی اعتنایی و حتی اهانت به اسلام و مقدسات آن، کفر، شرک، ارتداد، بی بند وباری، ترویج بد یا بی حجابی، تشویش اذهان عمومی و ایجاد خلل در اعتقادات آنها، بت پرستی، مسلمان کشی در شب عاشورا، خصومت با امام حسین، و خلاصه هر چه که بتوان نام «شر» بر آن نهاد، روانه جامعه بهاییان شده و می شود. با این همه ، بندرت دیده شده است که بهاییان را به جهت این اتهامات، محکوم و یا حتی دستگیرکرده باشندو این خود از عجایب (و البته قرینه ای محکم دال بر واهی بودن آنها) است که با وجود این همه اتهامات ، کسی پی گیر آنان نمی شود.
در این میان، تنها اتهامی که منشا دستگیریهای گسترده و حتی اعدام گردیده است، اتهام جاسوسی می باشد، یعنی همان که در بین دیگر اتهامات، کمترین وضوح و در عین حال، بالاترین مجازاتها را داراست. بدون هیچ تامل و تفکری ، بهاییان را جاسوس می دانند تا انجا که این امر به بدیهیات رایج تبدیل شده و بدیهی است که کسی برای امر بدیهی ، دلیلی جستجو نمی کند ومدرکی نمی خواهد. اما براستی آیا بهاییان جاسوسند؟
۱- برای چه؟
بهاییان، انگیزه ای برای جاسوسی ندارند. آثار و کتب آنها، مملو از عشق به ایران و ایرانی است. ایران، زادگاه پیامبر و هیاکل مقدسه دیانت آنان است. موطن، مشهد و مزار بیست هزار شهید شان است. از آن گذشته، وطن خود آنان است و دوستش دارند. به چنین خاکی ، چرا باید خیانت کنند؟ این سوال، هیچگاه در دادگاهها ی جمهوری اسلامی مطرح نشده و یا پاسخی در خور به آن داده نشده است.
۲- برای که؟
انچه مسلم است، به این سوال نیز هیچگاه پاسخ روشنی داده نشده است و یا بهتر بگویم پاسخهای بسیار داده شده که که خود نشان ازابهام دارد. به سختی می توان کشوری مهم و یا حتی کم اهمیت، در عرصه سیاست جهانی را بیاد اورد که در برهه ای از تاریخ ، روابط خصمانه ای با ایران داشته و بهاییان را به جاسوسی برای آن متهم نکرده باشند اما روسیه، انگلیس، امریکا و اسراییل، چهار کشور مشخص در این باب هستند. برای هر کدام، داستانها ساخته و روایتها پرداخته و خاطراتها جعل کرده اند ولی هیچگاه روشن نشد که چه وجه مشترکی بین منافع این دول وجود دارد و خواسته آنان از بهاییان، دقیقا چیست و بهاییان باید برای آنان چکار بکنند و اگر احیانا تضاد و یا اختلافاتی ولو جزئی در منافع آنها بروز کرد، بهاییان باید اولویت را برای کدام کشور قائل شوند؟
عقل سلیم از تصور اینکه یک جاسوس، برای چهار کشور(ویا بیشتر)عملیات جاسوسی انجام دهد، ابا می کند. حتی در زمان جنگ جهانی دوم که کشورهای امریکا، روسیه و انگلیس در یک جبهه قرار داشتند و علیه المان و متحدان وی می جنگیدند نیز چنین تصوری نه معقول بود و نه ممکن و نه حتی مطلوب. البته عملیات یک جاسوس انگلیس در نهایت به نفع متفقین تمام می شد اما این نه به این معناست که آن جاسوس، برای تمامی آن کشورها جاسوسی می کرده است که قولی نه تنها نادرست که اصولا بی معنی است لذا باید صریحا روشن شود که اولا بهاییان، متهم به جاسوسی برای چه کشوری هستند؟ امری که ظاهرا نشدنی است یعنی حسرت می خورند اگر یکی از این کشورها را حذف کنند و ثانیا مشخص شود آن کشور، دقیقا چه ماموریتی برای بهاییان تعیین و انجام ان را به آنها محول کرده است؟
اما بهاییان، فقط در ایران ساکن نیستند. تا آنجا که به دائره المعارف بریتانیکا مربوط می شود، از لحاظ گستره جغرافیایی و پراکندگی در جهان، بهاییان ، بعد از مسیحیان و در رتبه دوم قرار دارند. این بدان معناست که آنها در اکثر کشورهای جهان پیروانی دارند. چرا در این کشورها کسی آنها را به جاسوسی برای کشورهای خارجی متهم نمی کند؟ آیا اسراییل ، فقط در ایران ، جاسوس می خواهد و ان هم با این تعداد؟ آیا مثلا در پاکستان، عراق، مصر، روسیه، چین، المان، امارات متحده عربی، هند، لبنان، افریقای جنوبی، الجزایر، مراکش، سودان، ویتنام، کلمبیا، شیلی، استرالیا، بنگلادش، سوئد و دهها کشور دیگرهیچ موردی برای جاسوسی وجود ندارد؟ همه خبرها و اسرار، آن هم از دهها سال پیش و شاید دهها سال بعد، فقط در ایران بوده و خواهد بود؟
۳- چگونه؟
بر فرض محال که راضی شدند (ولو با اکراه)، که بهاییان را فقط جاسوس یک کشور بدانند، به مهمترین بخش این اتهام می رسیم. بهاییان ، چگونه جاسوسی می کنند؟ چه اموزشهایی دیده اند وچه عملیاتی تا به حال داشته اند؟ چندی پیش تعدادی از بهاییان را دستگیر کردند که چرا در یکی از محلات محروم اطراف شیراز، موی سر بچه های محل را ارایش کرده و به آنها خط و نقاشی و اداب رعایت بهداشت و شعر و سرود را تعلیم می داده اند. آیا این است نمونه عملیات این جاسوسها؟ با این کار، کدامیک از اهداف امریکا براورده شده است؟ بر فرض که از این عملیات، بیشترین منافع نصیب امریکا وانگلیس و اسراییل شد، باید روشن کرد که اولا این اعمال، چه مضرتی برای ایرآن و در ثانی چه منفعتی برای بهاییان داشته است؟
سوال دیگر اینکه مکانیزم انتخاب جاسوسان، توسط کشور مقصد ، چه بوده است؟ همانطور که ذکر شد، جاسوسی، امری ذاتی نیست و اگر هم باشد، لزوما باید با امور اکتسابی و آموزش اصول آن همراه شود. آیا امریکا و یا اسراییل، از بین بهاییان ایران، فقط تعداد مشخص و با ویژگیهای خاصی را برای جاسوسی بر می گزیند؟ در این صورت، این ملاکها و این اشخاص کدام هستند؟ در بین بهاییانی که به جرم جاسوسی اعدام شده اند، طیف گسترده ای از دختر نوجوان تا پیرمرد سالخورده، از کشاورز و نانوا تا پزشک و دکتر و مهندس و تاجر، زن و مرد و شهری و روستایی به چشم می خورند. بسیاری از آنها، هیچگاه از ایران و بعضا حتی از محل سکونت خود هم خارج نشده بودند و زبانی جز زبان مادری خود نمی دانستند. ظاهر امر حکایت می کند که هیچ ویزگی مشترکی برای جاسوسی در بین آنها وجود ندارد. گذشته از این، اگر فقط تعدادی از بهاییان به اصطلاح کار ازموده و خبره، توسط اجانب ، برای جاسوسی انتخاب می شوند، پس قاعدتا باید بقیه آنها جاسوس نباشند.
با این حال، چرا همه بهاییان از حقوق خود محروم هستند؟ صرف اظهار شخص، مبنی بر بهایی بودن وی، کافی است تا نه به دانشگاه راه یابد و نه به شغل دولتی و نه جواز کسب و کار خصوصی. پس ناگزیر باید همه بهاییان را جاسوس دانست که اینگونه از حقوقشان محرومند. اما چگونه چنین چیزی ممکن است؟ آیا تربیت جاسوس مانند پرورش قارچ و یا ذرت است؟ می توان آنها را تولید انبوه کرد؟ آیا اسراییل، بذر جاسوسی در ایران پاشیده و با خیال راحت آن را به امان خدا رها کرده است و دسته دسته جاسوس درو می کند؟ آن هم از راه دور؟ حتی پرورش قارچ و ذرت هم نظارت مستمر می طلبد. از اینها گذشته، آیا این شیوه جاسوس پروری، توجیه اقتصادی دارد؟ بالاخره این گروه کثیرجاسوسهای از جان گذشته، که به هیچ طریقی حتی با تهدید به مرگ و اخراج از تحصیل و منع از شغل نیز نمی توان آنها را از جاسوسی باز داشت، لابد حقوق بالایی هم طلب می کنند و هزینه های بسیاری برای دول مربوطه خواهند داشت.
مجموع حقوق و مزآیا و حق اولاد وپاداش شب عید و مسافرت و بیمه و حق مسکن و لباس و مزایای این تعداد کثیر، نباید مبلغ کمی باشد. و در نگاهی دیگر، باید تعیین کرد که این حقوق و مزایا، به چه نسبتی بین بهاییان تقسیم می شود؟ آیا بسته به فعالیت آنها دارد و یا اینکه به نسبت مساوی؟ فعالیت آنها، چگونه و توسط چه کسی سنجیده می شود؟ صرف اداره چنین حجم عظیمی از جاسوسان، نیازمند دستگاه اداری و مالی عریض و طویلی می باشد و تازه این سوال مطرح است که این چه کاری است که نیاز به این همه پرسنل دارد؟ در یک مورد ، در شهر کویری یزد، که فاقد موقعیتهای قابل توجه ژئو پلیتیکی بود، هفت بهایی را به جرم جاسوسی به جوخه اعدام سپردند. آیا واقعا اسراییل، نیازمند هفت جاسوس در یزد بود؟
یکی از طنزهای قضیه نیزدر این است که بهاییان در موارد بسیاری (مثلا همان مورد یزد)، متهم شده اند که برای کشور اسراییل، پول فرستاده اند. تو گویی که جاسوسی در ایران، شغل نان و اب دار و پر درامدی است که باید پورسانت کشور مقصد را نیز پرداخت کرد و از او تشکر نمود که چنین موقعیتی را برای این جاسوسان فراهم اورده است. شاید هم به همین دلیل باشد که همه کشورها به این فکر افتاده اند که از بهاییان بخواهند که برای آنان جاسوسی بکنند زیرا نه تنها هزینه ای نداردبلکه عایدی هم نصیب آنان می کند!!
اما نخستین درس جاسوسی که جاسوس باید یاد بگیرد و به جد ، بکار بندد و امنیت خود و موفقیت در ماموریتش، شدیدا به آن منوط است، مساله ناشناخته و ناشناس ماندن است. حتی در بین رده های بالای امنیتی کشور مقصد (اسراییل، امریکا، انگلیس. . .) نیز، تعداد بسیار اندک و انگشت شماری هستند که از نام و نشان جاسوسان آن کشور در دیگر نقاط جهان مطلعند. جاسوسان، حتی نام خود را نیز تغییر می دهند و با مدارک جعلی به کشورهای دیگر می روند. اما از لوازم ناشناس ماندن، انفرادی عمل کردن است. جاسوس باید تنهاعمل کند. حتی اگر چند جاسوس، در یک مقطع زمانی مشخص، در یک منطقه و برای یک کشور جاسوسی می کرده اند، از عملیات و حتی از وجود یکدیگر هم بی اطلاع بوده اند و این شرط بقا و موفقیت یک جاسوس است. آیا این با روش بهاییان ایران، همخوانی دارد؟
بهایی ایرانی، چگونه جاسوسی است که همراه دهها و بلکه هزاران نفر دیگر جاسوسی می کند و همه او را می شناسند و نه انکار که اصرار دارد که بهایی است؟ این ها چگونه جاسوسانی هستند که دسته جمعی به جاسوسی می روند؟
۴- از چه زمان و برای چه مدت؟
این سوال نیز مغفول مانده است که بهاییان از چه زمان جاسوس شده اند؟ اگر چه سابقه ایراد اتهام جاسوسی به بهاییان، به حدود ۷۰ سال پیش بر می گردد اما گویا به ذهنشان رسیده است که بد نیست که بهاییان را از ابتدای پیدایش و حتی علت پیدایش آنان را جاسوسی بدانند و خاتمه ای هم برای آن قائل نباشند. اگر به سوالات قبل پاسخ داده می شد که بهاییان برای چه کشوری و دقیقا چه چیزی را باید جاسوسی کنند، مشخص می شد که مثلا در زمان پهلوی، جاسوسی بهاییان برای اسراییل و یا امریکا، چه معنایی می توانست داشته باشد؟ آن گونه که مقامات رسمی و غیررسمی ایران صراحتا و بکرات اعلام داشته اند ، در ان زمان، تمامی کشورو اسرار سری و غیر سری آن، در دست امریکا و اسراییل بوده است. دراین صورت بهاییان چه کار با ارزشی می توانسته اند برای آنان انجام دهند؟
آیا در آن زمان، که دوره رکود بازار جاسوسی بود، بهاییان بیکار بودند و از بیمه بیکاری دول مزبور امرار معاش می کردند؟ حال فرض کنید در اینده نیز مانند گذشته، مجددا روابط ایران با امریکا و حتی اسراییل، به حالت عادی و دوستانه و حتی نوعی اتحاد مبدل گردد، در این صورت تکلیف بهاییان چه می شود؟ بر طبق نظریه جاسوسی، بهاییان مانند نیروهای ذخیره عمل می کنند که هر وقت به آنان نیاز شود، با یک سوت و نه حتی سه سوت، جان و مال خود را بر می دارند و به سوی پرچم هر کشوری که جاسوس بخواهد (البته بغیر از خود ایران)، روان و بلکه دوان می شوند. براستی ماموریت جاسوسی بهاییان ، از چه زمان اغاز شد و کی تمام می شود؟
۵- سطح جاسوسی
بهاییان ایران، در چه سطحی به جاسوسی اشتغال دارند؟ به جرات می توان ادعا کرد که آنها هیچ مقام مهمی ندارند. حق استخدام در هیچ اداره دولتی، تصدی پست سیاسی، نظامی و یا قضایی را ندارند. فرض کنید که بخواهند نقشه تاسیسات نظامی فلان منطقه و یا اسرار سری فلان پروژه علمی را بدست بیاورند، اولین کاری که باید بکنند، این است که بهایی بودن خود را پنهان کنند تا بتوانند در ارکان نهاد مذکور رخنه و نفوذ کنند حال انکه تمام مصیبت آنان از اینجا ناشی می شود که آنها بهایی بودن خود را مخفی نمی کنند. لذا می توان نتیجه گرفت که بهاییان نمی توانسته اند جاسوسان مهم و عالی رتبه ای برای کشور های مقصد باشند. آیا عقلانی است که اسراییل و امریکا و انگلیس، سیصد هزار جاسوس بسیج کنند تا اطلاعات عادی و پیش پا افتاده در حد قیمت سیب زمینی و پیاز در سطح شهر را به آنها بدهند؟
ایران به تنوع مذهبی و قومی معروف و مشهور بوده و هست. فارس، کرد، ترک، عرب، ترکمن، بلوچ، سنی، یهودی، زرتشتی، مسیحی. آیا تا به حال شنیده اید که مثلا بگویند ترکهای ایران، جاسوس روسیه هستند؟ یا کردهای ایران ، جاسوسان ترکیه و یا عراق هستند؟ یا یهودیان ایران، جاسوسان اسراییل هستند؟ یا مسیحیان ایران جاسوسان انگلیس و امریکا هستند؟ فقط نام بهاییان است که با جاسوسی، ان هم برای تمامی کشورهای فوق، هم ردیف است. چرا؟ چه تناسب منحصر بفردی بین بهاییان و جاسوسی وجود دارد که این کشورها اصرار دارند که تمامی جاسوسان خود را از بین بهاییان انتخاب کنند تا انجا که بتوان گفت که تمامی بهاییان، جاسوس و تمامی جاسوسان، بهایی هستند؟ ! در «بهایی»، چه ویژگیهایی نهفته است که در دیگران نیست و باعث جلب توجه سرویسهای کار کشته جاسوسی کشورهای مختلف شده است؟ حتی اندک تامل در همین نکته کافی است تا سخافت و بطلان این اتهام، به روشنی روشن گردد.
بهاییان، جاسوس نیستند. مردم ایران هم جاسوس نیستند. آنها حرفهایی برای گفتن دارند. باید آنها را شنید. اتهام همکاری با عوامل بیگانه، فقط اقدامی برای انحراف افکار عمومی است. اکنون، پس از حوادث اخیر، مردم ایران، بوضوح دریافتند که اتهام جاسوسی به بهاییان، از جنس همان است که به آنها زده شده است. دیگر ممکن نیست بتوان ایرانیان را در مقابل بهاییان قرار داد. آنها همدرد شده اند.
عنوان اصلی این مطلب «جاسوسی دسته جمعی» بوده است . تیتر مقاله از خواندنیها است
برگرفته از :
دبير کل سازمان ملل گزارشى را که از نقض حقوق بشر در ايران
انتقاد
کرده منتشر کردسازمان ملل متحد- بان کى مون، دبيرکل سازمان ملل، به شدت از وضعيت حقوق بشر در ايران انتقاد کرد و نسبت به استفادۀ زياده از حدِ زور بعد از انتخابات رياست جمهورى، آزار فعالان حقوق زنان، ادامۀ اعدام نوجوانان، و تداوم آزار اقليتهاى دينى، از جمله بهائيان، ابراز نگرانى کرد.
|
|